مشاهدة النسخة كاملة : متباقی تفسیر سوره البقره - از آیت 185 تا آخر سوره
قريب الله مطيع
_13 _June _2018هـ الموافق 13-06-2018م, 04:23 PM
از آیت 185 تا آیت 189
(آن روزهای معدود همان) ماه رمضان است که در آن قرآن نازل شده است، تا هدایت کنندهای باشد برای مردم، ومتضمن نشانههای آشکار از راهنمایی و جداکننده (حق از باطل) است. پس هر کس از شما این ماه را(در حضر) دریابد، آن را روزه بگیرد، و هرکس که بیمار یا بر سفر باشد، پس تعدادی از روزهای دیگر را روزه بگیرد، الله برای شما آسانی میخواهد، و نمیخواهد به شما سختی روا بدارد، وتا شمار روزهای مقرر شده را کامل کنید والله را به پاس آنکه شما را هدایت کرده است به بزرگی یاد کنید، و باشد که سپاسگزاری کنید.﴿185﴾.
و هرگاه بندگانم از تو دربارۀ من سؤال کنند، پس(بدانند که) من نزدیک هستم، و دعای دعاکننده را هرگاه مرا بخواند اجابت میکنم، پس باید فرمان مرا اجابت کنند و به من ایمان بیاورند تا راه یابند. ﴿186﴾.
﴿185﴾ ماه رمضان همان ماهیست که قرآن کریم یکباره از لوح محفوظ به بیت المعمور در آسمان دنیا نازل گردیده است، و سپس جبرئیل آن را به طور متفرق در مدت بیست و سه سال بر پیامبر اکرم ج نازل کرد. و به قولی اولین آیات قرآن کریم در ماه رمضان نازل شد و نزول این آیات در شب قدر بود.
این کتاب رهبر و راهنمای مردم است که متضمن دلایل آشکار هدایت است. و دلایل آشکار مخصوص به آیات محکم قرآن کریم است نه متشابهات آن. و با اين وصف قرآن كريم معیار جدا کنندۀ حق از باطل است.
پس هرکس این ماه را دریابد و مقیم باشد، نه مسافر باید آن را روزه بگیرد. و اگر کسی بیمار یا در سفر باشد، خوردن روزه برایش جایز و رخصت است و باید به شمار آن روزهای که روزه را خورده است در آينده روزه بگیرد و اگر در بخشی از ماه مقیم و در بخشی دیگر مسافر بود، روزه گرفتن در ایام اقامت وی بر او حتمی است.
الله متعال برای مسلمانان آسانی میخواهد نه دشواری، به همین جهت برای مریض و مسافر رخصتِ خوردن را داده است. «یسر» آسان گیری و عدم سختگیری است که از مقاصد پروردگار در تمام امور دینی میباشد و پیامبر اکرم ج برای تحقق بخشیدن به این مقصد الهی، همیشه به آسان گیری دستور داده و از سختگیری منع نموده است چنانکه میفرماید: «بَشِّرُوا وَلَا تُنَفِّرُوا، وَيَسِّرُوا وَلَا تُعَسِّرُوا» .
«آسان بگیرید و سخت نگیرید و مژده دهید و متنفر نسازید».
الله تعالی میخواهد که شماره مقرر را تکمیل کنید به این معنی که ما در حالتهای بیماری و سفر رخصتروزه خوردن را به شما دادیم تا به شما آسانی باشد و میخواهیم که شماره ایام مقرر را تکمیل کنید، پس هرکس به سبب عذر بیماری، یا سفر، نتوانست آن را با ادا تکمیل کند، باید بعدا با قضا آن را تکمیل نماید، از این رو، قضا نمودن روزه برای مریض و مسافر، به منظور کامل ساختن شماره ایام ماه وتکمیل اجر و پاداش آنان است. این سهولت الهی به این خاطر است تا شما با روزه گرفتن و ذکر وی در هنگام کامل ساختن شمار ایام روزهداری، الله تعالی را به بزرگی بستایید و بدانید که اوتعالی با مشروعساختن احکام مورد نظر خویش، بندگانش را تربیت میکند، پس احکام وی همه؛ از نظر معنوی و حسی برای ساختن و تربیت شخصیت آنهاست. و تا اوتعالی را در برابر همه این نعمتها و در برابر این که اوتعالى به هریک از دو حالت عزیمت و رخصت، حق آن را در جایگاه مقررش داده است، شکرگزاری کنید.
مسأله تکبیرات عید فطر: تکبیر گفتن، یکی از سنتهای عظیم روز عید است که از غروب آفتاب آخرین روز رمضان تا اینکه امام به نماز عید شروع کند ادامه مییابد.
روایت شده است که برخی از سلف، در شب عید فطر – از هنگامی که هلال شوال را میدیدند تا هنگام بیرونرفتن امام برای نماز عید - تکبیر میگفتند .
اما الفاظ تکبیرات عید از این قرار است: «الله اکبر الله اکبر، لا إله إلا الله، والله اکبر الله اکبر، ولله الحمد» یا «الله اکبر الله اکبر الله اکبر، لا إله إلا الله، والله اکبر، ولله الحمد» .
از فواید این آیت:
1- روزهای کم و معدودی که در آیت فوق ذکر شد همان ماه رمضان است.
2- بیان فضیلت ماه رمضان، زیرا الله متعال روزه را در آن بربندگان فرض نمود.
3- الله تعالی قرآن کریم را در این ماه نازل فرمود تا مایه هدایت برای جهانیان باشد.
4- قرآن جدا کننده میان حق و باطل، بین منفعت و مضرت، بین دوستان و دشمنان الله تعالی و غیره اموری که مقتضای حکمت الهی و شریعت غرای وی هست میباشد.
5- ماه رمضان باید با دیدن ماه آغاز گردد و با دیدن آن خاتمه یابد. طوریکه در حدیث شریف آمده است: «صوموا لرؤیته وأفطروا لرؤیته» . «با دیدن ماه روزه بگیرید و با دیدن آن عید کنید».
6- اثبات سهولت وآسانگیری شریعت الهی بر بندگان، آن گاه که برای مریض و مسافر رخصت داد تا بخورند و در روزهای دیگر آن را ادا نمایند.
7- اثبات ارادۀ الله تعالی، ارادۀ الله تعالی بر دو قسم تقسیم میگردد.
أ- ارادۀ کونی که عبارت از مشیئت است، چه ارادۀ شر باشد و یا اراده خیر.
ب- ارادۀ شرعی: عبارت از هر آن اموری است که الله تعالی آن را دوست میدارد.
8- شریعت الهی بر آسانی بنا نهاده شده است چنانکه الله متعال فرمود: «الله در حقّ شما آسانى مىخواهد و در حقّ شما دشوارى نمىخواهد» همچنان میفرماید:
﴿وَمَا جَعَلَ عَلَيۡكُمۡ فِي ٱلدِّينِ مِنۡ حَرَجٖۚ﴾ [الحج: 78] «و در دین براى شما هیچ محظورى قرار نداده است». و رسول کریم ج میفرماید: «دین آسان است و هر کس که در کار دین سخت بگیرد دین بر او غالب میشود» . و در موضع دیگر میفرماید: «جز این نیست که ﺷﻤﺎ آسان ﮔﯿﺮ ﻓﺮﺳﺘﺎدﻩ ﺷﺪﯾﺪ ﻧﻪ ﺳﺨﺘﮕﯿﺮ» .
9- مشروعیت تکبیر گفتن در وقت تکمیل شدن روزه و صیغۀ آن اینگو نه است: «الله أکبر. الله أکبر. لا إله إلا الله. والله أکبر. الله اکبر و لله الحمد».
10- برپا داشتن اوامر الهی و فعل طاعات در واقع شکر الهی است. چنانکه الله متعال میفرماید: ﴿ٱعۡمَلُوٓاْ ءَالَ دَاوُۥدَ شُكۡرٗاۚ﴾ [سبأ: 13] «اى آل داود، با عمل کردن سپاسگزار باشید». و هرکس عصیان نماید شکر الله تعالی را بجا نیاورده است.
﴿186﴾ و هرگاه بندگانم درباره من از تو بپرسند به ایشان بگو: من به آنان با علم خویش نزدیکم؛ دعای شان را میشنوم و تضرع و زاری شان را میبینم و از حال شان آگاهم، چون الله تعالی از آشکار و پنهان مطلع است.
مسأله: یکی از نامهای الله تعالی، قریب (نزدیک) است. قرب او، دو نوع است:
1- قرب و نزدیکی عام؛ و آن، این است که علم و آگاهی او، همه چیز را احاطه نموده و در برگرفته و آگاهی و علم او به انسان از رگ گردن، نزدیکتر است.
2- قرب و نزدیکی خاص او؛ به اين معنا که محبت و یاری و کمک او، به دعاکنندگان و عبادتگزاران نزدیک است و اجابت، پذیرش و پاداش اوتعالى، به بندگان دعاکننده و عبادتگزار نزدیک میباشد. پس از درک و دانستن معانی قرب و نزدیکی عام و خاص بايد دانست كه ميان اینکه الله تعالى، بر بالای عرش است و بین اینکه نزدیک است، تضادی وجود ندارد؛ پس پاک است الله تعالی آن ذاتى که در نزدیک بودنش، بالا و برتر است و با وجود بالا بودنش، نزدیک است.
دعای دعاکننده را - به هنگامی که مرا بخواند - اجابت میکنم.
مسأله: یکی از نامهای الله تعالی، مجیب است که دعای دعاکنندگان و خواسته جویندگان و عبادت بندگان فرمانبردارش را میپذیرد.
اجابت و پذیرش او، بر دو نوع است:
1- اجابت عام که دعای هرکسی را که چیزی از او بخواهد یا او را به قصد پرستش، صدا بزند، اجابت میکند. الله میفرماید: ﴿وَقَالَ رَبُّكُمُ ٱدۡعُونِيٓ أَسۡتَجِبۡ لَكُمۡۚ﴾ [غافر: 60] «پروردگار شما، میگوید: مرا به فریاد بخوانید تا بپذیرم».
دعای مسألت و درخواست، اینست که بنده، بگوید: بارالها! فلان چیز را به من بده یا فلان چیز را از من دور نما. این دعا را فاسق و نیکوکار، هر دو میکنند و الله تعالی طبق حالت و به اقتضای حکمتش، دعای هرکس را که بخواهد میپذیرد.
این گونه جود و کرم الله تعالی و وسعت احسان او که بدکار و نیکوکار را در بر میگیرد، نمایان میشود.
از اینرو، محض قبول شدن دعا، بر خوب بودن حالت دعاکننده دلالت نمیکند؛ مگر اینکه چیزی همراه او باشد که بر راستگویی و برحق بودن او دلالت نماید. مانند دعای پیامبران برای قومشان یا بر ضد آنها که الله تعالی، دعایشان را اجابت نمود و این، بر صداقت و محترم بودن آنها نزد الله دلالت میکند. چنانکه پیامبر ج بارها دعا کرد و مسلمانها و دیگران، پذیرفته شدن آن را مشاهده نمودند و این، از نشانههای نبوت و صداقت ایشان بود.
همینطور بسیاری از مواردی که درباره پذیرفته شدن دعای اولیای الله، ذکر میشود، نشانه این است که آنها، نزد اوتعالی، محترم بودهاند.
2- اما اجابت مخصوص، دارای چند سبب است؛ از آن جمله، دعای درمانده میباشد که در سختی و بلایی بزرگ گرفتار شده است؛ الله تعالی، دعای او را میپذیرد. چنانکه میفرماید: ﴿أَمَّن يُجِيبُ ٱلۡمُضۡطَرَّ إِذَا دَعَاهُ﴾ [النمل: 62] یعنی: «(آیا بتها بهترند) یا کسی که به فریاد درمانده میرسد هرگاه او را به کمک طلبد»؟
سبب پذیرفته شدن دعای درمانده، شدت نیازمندی او به الله و نهایت شکستگی وی و قطع شدن وابستگیش، به مخلوق است و از آنجا که رحمت الهی، تمام مخلوقات را برحسب نیازهایشان، تحت پوشش قرار داده، فردی که درمانده است، به طریق اولی رحمت الهی، او را فرا میگیرد. موارد دیگری نیز اسباب پذیرفته شدن دعا میباشد؛ از جمله: طول سفر، متوسل شدن به الله با اسمای حسنی و صفات و نعمتهای او؛ و همچنین دعای مریض و ستمدیده و فرد روزه دار و دعای پدر برای فرزندش یا علیه فرزندش و دعا در اوقات و حالات خاص مانند پس از نمازهاى فرض و اوقات سحر و بین اذان و اقامه و هنگام اذان و وقت نزول باران و در حالت شدت گرفتن جنگ با كفار و امثال آن پذیرفته میشود.
و در حدیث صحیح از پیامبر ج ثابت است که فرمود: «مَا مِنْ مُسْلِمٍ يَدْعُو اللَّهَ بِدَعْوَةٍ لَيْسَ فِيهَا مَأْثَمٌ، وَلَا قَطِيعَةُ رَحِمٍ إِلَّا أَعْطَاهُ إِحْدَى ثَلَاثٍ: إِمَّا أَنْ يَسْتَجِيبَ لَهُ دَعْوَتَهُ، أَوْ يَصْرِفَ عَنْهُ مِنَ السُّوءِ مِثْلَهَا، أَوْ يَدَّخِرَ لَهُ مِنَ الْأَجْرِ مِثْلَهَا ". قَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ، إِذًا نُكْثِرُ. قَالَ: «اللَّهُ أَكْثَرُ» .
«بر روی زمین مسلمانی نیست که دعایی به دربار الله عزوجل نماید مگر اینکه الله تعالی یکی از سه چیز را بوی میدهد، یادعای او را استجابت میکند یا مثل آن از بدی وی را دور میگرداند. یا پاداش آن را ذخیرۀ آخرت او قرار میدهد؛ مادامیکه به گناه و قطع صلۀ رحم دعا نکند. مردی از آن گروه گفت: از این پس زیاد دعا میکنیم. پیامبر ج فرمودند: الله بیشتر. (یعنی احسان اوتعالی از درخواست شما زیادتر است).
پس بندگان مؤمنم باید برای من فرمانبرداری کنند و به من ایمان آورند، یعنی مرا به دعا بخوانند و ایمان و یقین داشته باشند که چون مرا بخوانند و از من بطلبند، اجابتشان میکنم. باشدکه راه یابند.
از فواید این آیت:
1- امید است در وقت روزه داشتن دعا اجابت شود، چون الله تعالی این آیت را در لابلای آیات مربوط به روزه ذکر نموده است.
2- بیان و اثبات رحمت و عطوفت الله متعال آن گاه که بندگان را به ذات اقدس خود نسبت داد (عبادی).
3- اثبات قربت الله تعالی به بندگانی که او را عبادت میکنند و از او دعا و درخواست میکنند، و این قربت، قربت حقیقی ذاتی است نه به معنای قربت رحمت و یا قربت ملائکه، مانند معیت عام و معیت خاص الله تعالی.
4- اثبات شنیدن و قدرت الله تعالی، همچنان اثبات کرم الهی آن گاه که دعای دعا کننده را اجابت میکند.
5- از آداب دعا این است که دعا کننده دعایش را با حمد و سپاس و ستایش الله تبارک وتعالی و درود بر پیامبر اکرم ج شروع و با آنها به پایان برساند. و در دعا و خواهش از الله متعال، عزم و اراده کند و یقین داشته باشدکه الله تعالی دعایش را میپذیرد. و در اجابت دعا عجله نکند. در حال دعا با طهارت و رو به قبله همراه با بلند کردن دو دست باشد. باخشوع و حضور دل و با صدای پست دعا نماید. همچنان در دعا کردن التماس و زاری نموده الله تعالی را با نامهای او بخواند و بوسیلۀ آن نامهای نیک و اعمال صالح خود به الله تعالی توسل جوید. در عین وقت به گناهان خود اعتراف کند و از الله عزوجل آمرزش بخواهد.
6- دعا خود یک عبادت است و بنده نباید در برآورده نشدن دعاهایش مأیوس شود، الله تعالی میفرماید: ﴿وَقَالَ رَبُّكُمُ ٱدۡعُونِيٓ أَسۡتَجِبۡ لَكُمۡۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ يَسۡتَكۡبِرُونَ عَنۡ عِبَادَتِي سَيَدۡخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ٦٠﴾ [غافر: 60]. «و پروردگارتان گفت: مرا [به دعا] بخوانید تا برایتان اجابت کنم. همانا آنان که از عبادت من کبر مىورزند، با خوارى به جهنّم درمىآیند». وپیامبر ج میفرماید: «الدعاء هو العباده» . یعنی «دعا خودش عبادت است».
﴿أُحِلَّ لَكُمۡ لَيۡلَةَ ٱلصِّيَامِ ٱلرَّفَثُ إِلَىٰ نِسَآئِكُمۡۚ هُنَّ لِبَاسٞ لَّكُمۡ وَأَنتُمۡ لِبَاسٞ لَّهُنَّۗ عَلِمَ ٱللَّهُ أَنَّكُمۡ كُنتُمۡ تَخۡتَانُونَ أَنفُسَكُمۡ فَتَابَ عَلَيۡكُمۡ وَعَفَا عَنكُمۡۖ فَٱلۡـَٰٔنَ بَٰشِرُوهُنَّ وَٱبۡتَغُواْ مَا كَتَبَ ٱللَّهُ لَكُمۡۚ وَكُلُواْ وَٱشۡرَبُواْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَكُمُ ٱلۡخَيۡطُ ٱلۡأَبۡيَضُ مِنَ ٱلۡخَيۡطِ ٱلۡأَسۡوَدِ مِنَ ٱلۡفَجۡرِۖ ثُمَّ أَتِمُّواْ ٱلصِّيَامَ إِلَى ٱلَّيۡلِۚ وَلَا تُبَٰشِرُوهُنَّ وَأَنتُمۡ عَٰكِفُونَ فِي ٱلۡمَسَٰجِدِۗ تِلۡكَ حُدُودُ ٱللَّهِ فَلَا تَقۡرَبُوهَاۗ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ ءَايَٰتِهِۦ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمۡ يَتَّقُونَ١٨٧
وَلَا تَأۡكُلُوٓاْ أَمۡوَٰلَكُم بَيۡنَكُم بِٱلۡبَٰطِلِ وَتُدۡلُواْ بِهَآ إِلَى ٱلۡحُكَّامِ لِتَأۡكُلُواْ فَرِيقٗا مِّنۡ أَمۡوَٰلِ ٱلنَّاسِ بِٱلۡإِثۡمِ وَأَنتُمۡ تَعۡلَمُونَ١٨٨
۞يَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡأَهِلَّةِۖ قُلۡ هِيَ مَوَٰقِيتُ لِلنَّاسِ وَٱلۡحَجِّۗ وَلَيۡسَ ٱلۡبِرُّ بِأَن تَأۡتُواْ ٱلۡبُيُوتَ مِن ظُهُورِهَا وَلَٰكِنَّ ٱلۡبِرَّ مَنِ ٱتَّقَىٰۗ وَأۡتُواْ ٱلۡبُيُوتَ مِنۡ أَبۡوَٰبِهَاۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ١٨٩﴾
آمیزش با زنانتان در شب روزه برای شما حلال شد، آنها لباسی هستند برای شما و شما لباسی هستید برای آنها، الله دانست که شما (بخاطر آمیزش در شبهای رمضان) خویشتن را بسوی خیانت میبردید، پس آنگاه توبۀ شما را پذیرفت و از شما درگذشت. پس اکنون با همسران خویش آمیزش کنید و آنچه را که الله برایتان مقرر نموده طلب نمایید، و بخورید و بیاشامید تا رشتۀ سفید(سفیدی بامداد) از رشتۀ سیاه (تاریکی شب) برایتان روشن شود، سپس روزه را تا شب کامل کنید، و زمانی که در مساجد به اعتکاف نشستهاید با زنان آمیزش نکنید. این حدود و مرزهای الله است، پس به آن نزدیک نشوید. این چنین الله آیات خود را برای مردم بیان میدارد باشد تقوی و پرهیزگاری پیشه کنند. ﴿187﴾.
واموال خود را در میانتان به ناحق نخورید وآن را به حکام (به عنوان رشوه به حاکمان و قاضیان) تقدیم نکنید تا بخشی از اموال مردم را از روی گناه بخورید، در حالیکه شما (هم خوب) میدانید.﴿188﴾.
دربارۀ هلالهای ماه از تو میپرسند، بگو: هلالهای ماه برای تعیین اوقات مردم و (بیانگرِ زمانِ) حج است. ونیکی این نیست که (همانند دوران جاهلیت، به هنگام حج) از پشت خانهها وارد شوید؛ بلکه نیکی، (کردارِ) کسی است که تقوا پیشه کند. وبه خانهها، از درهایشان درآیید و از الله بترسید باشد رستگار شوید﴿189﴾.
﴿187﴾ «رفث» کلمۀ جامعی است که شامل آن همه اموری میشود که شوهر از همسر خود برای اشباع شهوت خود میطلبد اعم از همبستری و غیره. زنان برای شما و شما برای زنان تان در وقت آمیزش، همچون آمیزشی که میان لباس و پوشندۀ آن است، میباشید. بنابرین الله تعالی بر شما آسان گرفت و رخصت همبستری را در شبهای رمضان به شما داد.
الله تعالی دانست که شما در حقخودتان با آمیزش در شبهای رمضان خیانت میکردید. اصل خیانت آن است که شخص بر چیزی امین گردانیده شود، ولی امانت را نگه ندارد. دلیل این که الله تعالی آمیزشکنندگان در شبهای رمضان را خاین بر نفسهایشان نامید، این است کهزیان این کار به خودشان برمیگردد.
در سبب نزول این آیت، امام بخاری/ از براء بن عازبس روایت کرده است كه: اصحاب رسول الله ج در اوایل فرضیت روزه چنین بودند: هرگاه شخصی روزه میگرفت و قبل از افطار میخوابید، آن شب و روز بعد تا غروب اجازۀ غذاخوردن نداشت. قیس بن صِرمۀ انصاریس روزه بود، هنگام افطار نزد همسرش آمد و گفت: آیا اینجا خوردنی پیدا میشود؟ گفت: نه، ولی میروم برایت غذا حاضر میکنم. چون قیس تمام روز کار کرده بود به دلیل خستگی زیاد خوابش برد همسرش آمد او را دید و گفت: دیگر از غذاخوردن نومید شدی، ظهر روز بعد از فرط ضعف بیهوش شد و صحابه جریان را به رسول الله ج عرض کردند. پس الله تعالی این آیت ﴿أُحِلَّ لَكُمۡ لَيۡلَةَ ٱلصِّيَامِ ٱلرَّفَثُ إِلَىٰ نِسَآئِكُمۡ﴾ را نازل کرد و مسلمانان بسیار خوشحال شدند .
همچنان امام بخاری از براء بن عازبس روایت کرده است: در اوایل فرضیت روزه مباشرت با زنان هم شب و هم روز منع بود، اما عدهای بودند که به خود خیانت میکردند. پس الله بزرگ این آیت ﴿عَلِمَ ٱللَّهُ أَنَّكُمۡ كُنتُمۡ تَخۡتَانُونَ أَنفُسَكُمۡ فَتَابَ عَلَيۡكُمۡ﴾ را نازل کرد .
امام بخاری از سهل بن سعدس روایت کرده است: چون کلام عزیز ﴿وَكُلُواْ وَٱشۡرَبُواْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَكُمُ ٱلۡخَيۡطُ ٱلۡأَبۡيَضُ مِنَ ٱلۡخَيۡطِ ٱلۡأَسۡوَدِ﴾ نازل گردید. و (من الفجر) هنوز نازل نشده بود. اشخاصی بودند چون اراده میکردند روزه بگیرند به پاهای خود تار سفید و سیاه میبستند و به خوردن و آشامیدن ادامه میدادند، تا زمانی که رنگها به خوبی مشخص گردد. پس الله تعالی(من الفجر) را نازل کرد. مسلمانان دانستند که مراد از خط سفید و سیاه روشنی صبح و تاریکی شب بوده است .
الله تعالی توبه شما را از خیانت به نفسهایتان پذیرفت و از شما درگذشت و برشما آسان گرفت و میدان را برشما فراخ گردانید، پس اکنون درشبهای ماه رمضان میتوانید با همسران تان همبستری کنید و آنچه را الله تعالی برای شما مقرر داشته، طلب کنید.
به قولی: مراد از (آنچه را الله برای شما مقرر داشته) طلب فرزند است. به قولی: مراد از آن، طلب شب قدر است. یعنی: مشغولیت بهآمیزش و مباحهای دیگر، نباید شما را از طلب دریافتن فضیلت لیلة القدر غافلگرداند.
رشته سفید: سفیدیی است که در هنگام بامداد در همه پهنای افق منتشر میشود، نه صبح کاذب که مانند دم گرگ به صورت طولی در افق بالا رفته ولی از نظر عرضی در همه افقمنتشر نمیشود، پس صبح کاذب چیزی را حرام و حلال نمیگرداند و فقط اینصبح صادق است که خورد و نوش و دیگر محظورات روزه را حرام میگرداند.
رشته سیاه: سیاهی شب است. نمودار شدن رشته سفید؛ جداشدن آن از سیاهیشب میباشد، که این جز با داخل شدن وقت بامداد محقق نمیشود. و این خود، دلیل بر استحباب تناول غذای سحر در روزه است، پیامبر ج میفرماید: «تَسَحَّرُوا فَإِنَّ فِي السَّحُورِ بَرَكَةً» . «(به هنگام روزه) سحرى بخورید چون در سحرى خوردن برکت است».
و در مورد عجله در افطار میفرماید: «لاَ يَزَالُ النَّاسُ بِخَيْرٍ مَا عَجَّلُوا الفِطْرَ». «مادام كه مردم بر تعجیل در افطار باقى باشند (و این سنّت را رعایت کنند)، هنوز خیر در میان آنان وجود خواهد داشت» .
پس از ماه رمضان، روز گرفتن شش روز از ماه شوال مستحب است، چنانکه پیامبر ج میفرماید: «مَنْ صَامَ رَمَضَانَ ثُمَّ أَتْبَعَهُ سِتًّا مِنْ شَوَّالٍ، كَانَ كَصِيَامِ الدَّهْرِ» .
«هر کس رمضان را روزه گرفت، سپس آن را با شش روز از ماه شوال نیز دنبال کرد، این برای او همچون روزه طول سال است».
شریعت اسلامی مسلمانان را از پیوسته داشتن روزه بدون اینکه افطار و سحری بخورند منع نموده است، از عبدالله ابن عمرب روایت است پیامبر ج اصحاب را از روزه پیوسته (وصال) منع کرد (فرمود: نباید چند شب و روز بدون افطار روزه باشید). اصحاب گفتند: اى رسول الله! چرا شما روزه پیوسته مىگیرید؟ پیامبر ج فرمود: من مانند شما نیستم و از جانب الله متعال به من غذا داده مىشود» .
و روزه را تا غروب آفتاب به اتمام رسانید، و با زنان تان نزدیکی نکنید در حالیکه در مساجد معتکف هستید، مراد از نزدیکی در اینجا جماع و بوسه و لمس از روی شهوت است.
اعتکاف: عبارت از بر عهده گرفتن طاعتی است مخصوص، در وقتی مخصوص، با شرطی خاص و در جایی خاص. معتکف: کسی است که مقیم مسجد گشته، خودش را برای این عبادت مقید میگرداند. احکام اعتکاف را میتوانید در کتب فقه به تفصیل دریابید.
اینها حدود الهی است، پس به آنها نزدیک نشوید. یعنی از احکام مقرره الهی تجاوز نکنید، اینگونه الله تعالی آیات خودرا خودش و بر زبان پیامبرش ج برای مردم بیان میکند، باشد که تقوی پیشه کنند، زیرا احکام الهی باعث و پدیدآورندۀ تقوی است.
از فواید این آیت:
1- از رحمت و مهربانی الله تعالی بر بندگان این است که حکم اول را با حکم آسان و سبک منسوخ میسازد، مسلمانان در ابتدای روزه، وقتی نماز عشاء را میخواندند همبستری مرد با همسرش حرام بود، همچنان خوردن و نوشیدن بعد از نماز عشاء متوقف شده و بر آنها حرام بود، تا اینکه تخفیف الهی آمد و همبستری و خوردن و نوشیدن را تا طلوع فجر به آنها اجازه داد.
2- ثبوت وسعت علم الهی به همه چیز، از جمله آنچه که در نفس و دل انسان میگذرد.
3- چنانکه انسان به دیگران خیانت میکند به خود هم جنایت میکند آن گاه که در معصیت و نافرمانی الله تعالی قرار گیرد، بنابرین نفس و جان انسان امانتی است که الله تعالی آن را به انسان سپرده است لذا حفاظت و نگهداشت حسی و معنوی آن بر انسان واجب است.
4- اثبات رجوعِ الله تعالی به بندۀ توبه گار، و این از صفات فعلی الله تعالی میباشد.
5- اثبات عفو و گذشت الله تعالی از بنده گنهکار.
6- ثبوت نسخ در احکام چنانکه صریح آیت آن را بیان داشت (فالآن باشروهن) یعنی قبل از این حلال نبود.
7- اشاره به مکروه بودن روزۀ وصال، روزۀ وصال این است که شخص دو ویا چند روز پی در پی چیزی نخورد، زیرا آیت میفرماید: «و بخورید و بیاشامید تا آنکه رشته سپید- که فجر است- از رشته سیاه [شب] آشکار شود»- از ابوهریرهس روایت است که فرمود: رسول اکرم ج از روزۀ وصال نهی میکرد. مردی از مسلمانان گفت: ای رسول الله، شما خودتان روزه وصال میگیرید. آن جناب ج فرمود: «کدام یک از شما مثل من است؟! چون من شب را به سر میبرم و پروردگارم مرا غذا وآب میدهد» .
8- اشاره به مشروع بودن اعتکاف در مساجد.
9- نهی از نزدیکی باهمسر در وقت اعتکاف، واگر معتکف به این کار اقدام نماید اعتکاف وی باطل میگردد.
10- دوری جستن از امور حرام و مشبوه؛ رسول اکرم ج میفرماید: «کسى که از شبهات پرهیز کند دین و آبرویش را محفوظ داشته است وکسى که در شبهات بیفتد در حرام افتاده است» .
11- الله تعالی در این آیت فرمود: ﴿كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ ءَايَٰتِهِۦ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمۡ يَتَّقُونَ﴾ «الله آیتهایش را اینچنین براى مردم روشن مىسازد تا تقوى پیشه کنند». رد بر اهل تعطیل است که اسماء الله تعالی و صفات او را تأویل میکنند مثلا ید را به نعمت تأویل میکنند، یا استوا را به استیلا تأویل میکنند و غیره اسماء و صفات. در حالیکه تأویل آنها خلاف ظاهر لفظ آیت است و دلیلی بر آن ندارند، پس اگر چنین باشد که هر صفت و اسم الهی را برخلاف ظاهر آن معنی کنیم به این معناست که قرآن کتاب واضح وآشکار نیست.
12- علم و دانش شرعی انسان را به تقوی و پرهیزگاری میکشاند، همچنان هر قدر انسان به دین و شریعت الهی آگاهی پیدا کند به همان پیمانه پرهیزگارتر میشود. چنانکه الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّمَا يَخۡشَى ٱللَّهَ مِنۡ عِبَادِهِ ٱلۡعُلَمَٰٓؤُاْۗ﴾ [فاطر: 28] «جز این نیست که از الله، بندگان عالمش بیم دارند».
﴿188﴾ مراد از باطل در این آيت، خوردن مالی است که شریعت اسلام، گرفتن آن را از مالکش مباح نگردانیده و اگرخورده شود، به ناحق خورده شده است و این شامل هر چیزی میشود که بدون عوض مقابلی، یا بدون رضای مالک آن گرفته شود، مانند پرداخت پول به زن زناکار، دادن پول قمار، دادن پاداش برای فالبین، دادن بهای شراب... که هرچند این اموال به طیب خاطر داده میشوند، اما خوردن و دادن آنها حرام و باطل است.
و اموال تان را به قضات به عنوان رشوت ندهید تا به ناحق به نفعتان حکم کنند و تا به ستم و تجاوز و با وسایل غیرمشروع؛ چون گواهی دادن و سوگند خوردن به دروغ، یا مانند آنها؛ بخشی از اموال مردم را بخورید، درحالیکه خودتان هم خوب میدانیدکه به ناحق و ناروا مرتکب این عمل میگردید، که این خود، نمایانگر جرأت بر ارتکاب گناه است.
ابن عباسب فرموده است: این آیت شامل حال کسی میشود که بر ذمه وی مالی است، اما شاهد و سندی علیه وی وجود ندارد، پس مال را انکار نموده و بارفتن نزد حکام، در صدد پایمال نمودن حق است.
رشوت از گناهان کبیره است که الله متعال آن را بر بندگانش حرام قرار داده و پیامبر ج نیز انجام دهندۀ آن را لعنت نموده است.
پس اجتناب و برحذر بودن از آن واجب است و همچنین واجب است که مردم را نیز از دست به دست گردانیدن چنین مالی برحذر داریم چرا که در آن فسادی بس بزرگ و گناهی عظیم و عواقبی سخت و وخیم نهفته است. در حدیث شریف آمده است: «لَعَنَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ الرَّاشِي وَالْمُرْتَشِي» .
«پیامبر ج رشوت دهنده، رشوت گیرنده را لعنت نموده است».
از فواید این آیت:
1- تحریم خوردن مال دیگران به باطل و ناحق. باطل یعنی: هر چیزی که انسان حق تصرف وگرفتن آن را نداشته باشد.
2- شارع کریم حریص بر حفظ مال مردم است، زیرا بوسیلۀ مال امور دین و دنیای بندگان برپا میگردد چنانکه در سورۀ النساء میفرماید: ﴿وَلَا تُؤۡتُواْ ٱلسُّفَهَآءَ أَمۡوَٰلَكُمُ ٱلَّتِي جَعَلَ ٱللَّهُ لَكُمۡ قِيَٰمٗا﴾ [النساء: 5]. «و اموالتان را که الله [آن را] مایه قوام [زندگى] قرار داده است، به کم خردان مدهید».
3- قاضی نظر به آنچه بوی ثابت و ظاهر میگردد حکم صادر میکند، لذا حکم قاضی حرام را حلال نمیگرداند، چنانکه رسول کریم ج میفرماید: «من هم بشری هستم (مانند شما). هرگاه، برای حل خصومتی نزد من میآیید، ممکن است یکی از شما در نطق، ماهرتر باشد و من به گمان اینکه راست میگوید، به نفع او قضاوت بکنم. پس هر کسی که من حق مسلمانی را (اینگونه) به او بدهم، در واقع قطعهای از آتش را به او داده ام. حال او آزاد است که آن را بگیرد یا رها کند» .
4- تحریم رشوت خوری، زیرا رشوت، گرفتن مال مردم به ناحق است.
5- آسانگیری شریعت بر حکام و قضات در اموری که میان مردم فیصله میکنند، چون حکم صادر شده از ایشان مطابق ظاهر حال خصوم و آشکار شدن دلایل و قراین میباشد، پس اگر حکم خلاف واقع صادر گردد گناهی بر قاضی نیست، زیرا وی در قضیه اجتهاد و کوشش خود را بخرچ داده و نظر به آنچه به وی ثابت گردیده حکم صادر نموده است.
﴿189﴾ ای پیامبر! مردم دربارۀ هلالهای ماه از تو میپرسند، بگو: این هلالها وقت نمای مردم است در زمان به سر رسیدن قرضهایشان و در موسم روزه و نماز و افطار و عدۀ زنها و مناسک حج و سایر معاملاتی که مدت دراز دارند.
«نیکی آن نیست که از پشت خانهها درآیید»، روایتشده انصار وقتی به حج یا عمره احرام میبستند، قبل از تمامکردن حج، از در خانههای خود وارد نمیشدند تا سقف خانه میان آنان و آسمان حایل نگردد زیرا براین باور بودند که هیچ چیز نباید میان فرد محرم و آسمان حایل گردد. از جابرس روایت است که فرمود: «كَانَتْ قُرَيْشٌ يُدْعُونَ الْحُمْسَ، وَكَانُوا يَدْخُلُونَ مِنَ الْأَبْوَابِ فِي الْإِحْرَامِ، وَكَانَتِ الْأَنْصَارُ وَسَائِرُ الْعَرَبِ لَايَدْخُلُونَ مِنَ الْأَبْوَابِ فِي الْإِحْرَامِ، فَبَيْنَمَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي بُسْتَانٍ، فَخَرَجَ مِنْ بَابِهِ، وَخَرَجَ مَعَهُ قُطْبَةُ بْنُ عَامِرٍ الْأَنْصَارِيُّ فَقَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ، إِنَّ قُطْبَةَ بْنَ عَامِرٍ رَجُلٌ فَاجِرٌ إِنَّهُ خَرَجَ مَعَكَ مِنَ الْبَابِ، فَقَالَ: «مَا حَمَلَكَ عَلَى ذَلِكَ؟» قَالَ: رَأَيْتُكَ فَعَلْتَ فَفَعَلْتُ كَمَا فَعَلْتَ، فَقَالَ: «إِنِّي أَحْمَسِيٌّ» قَالَ: «إِنَّ دِينِي دِينُكَ»، فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ: ﴿لَيۡسَ ٱلۡبِرُّ بِأَن تَأۡتُواْ ٱلۡبُيُوتَ مِن ظُهُورِهَا وَلَٰكِنَّ ٱلۡبِرَّ مَنِ ٱتَّقَىٰۗ وَأۡتُواْ ٱلۡبُيُوتَ مِنۡ أَبۡوَٰبِهَاۚ﴾ [البقرة: 189] .
«قریش خود را «احمسی»، یعنی در دین خویش سرسخت و حماسی میدانستند و در حال احرام از در وارد منازل میشدند، اما انصار و سایر عربها در حال احرام از در وارد منازل نمیشدند، در حالیکه پیامبر ج در بستانی تشریف داشتند، از درِ بستان بیرون آمدند و مردی انصاری بنام قطبه بن عامر انصاری نیز با ایشان از در بیرون شد، گفتند: ای رسول الله! قطبه بن عامر انصاری مردی گنهکار است زیرا وی با شما از در بیرون شد. پیامبر اکرم ج از قبطه پرسید: چه چیزی تو را به این عمل واداشت؟ گفت: وقتی شما را دیدم چنین کردید من هم آن را انجام دادم، و افزود: من مرد سرسخت و حماسی هستم. پیامبر ج فرمود: البته دین من و تو یکی است» و الله متعال این آیت را نازل فرمود: ﴿لَيۡسَ ٱلۡبِرُّ بِأَن تَأۡتُواْ ٱلۡبُيُوتَ مِن ظُهُورِهَا وَلَٰكِنَّ ٱلۡبِرَّ مَنِ ٱتَّقَىٰۗ وَأۡتُواْ ٱلۡبُيُوتَ مِنۡ أَبۡوَٰبِهَاۚ﴾ [البقرة: 189].
الله تعالی و پیامبرش ج این رسم غلط و ناروا را مردود شمردند زیرا این کار هرگز نشانه نیکی نیست، بلکه نیکی آن است که بنده تقوی پیشه کرده و از الله بترسد؛ با ترک مخالفت وی و به خانهها از در ورودی آنها درآیید در حال احرام نیز، همچون غیر آن از اوقاتدیگر، و از الله بترسید، باشد که رستگار شوید و از مجازات نجات یابید.
آری! قرآن کریم در آیات متعدد بر اطاعت و پیروی از حق و حقیقت و دوری از باطل تاکید داشته و بشارت رستگاری را به کسانی میدهد که همه سخنان را میشنوند و بهترین آن را انتخاب میکنند.
مسلمان باید با خرافات، عاقلانه مقابله کند و بهترین میزان جهت حفظ باورها و اعتقاد ناب، کتاب الله تعالی و سنت رسول الله ج است. از آنجا که اسلام دینی کامل و جامع است تا زمانی که قرآن کریم و دستورات پیامبر اکرم است، نباید به دنبال اوهام و خرافات برود. زيرا پیامبر اکرم ج با خرافات و اوهام و افسانه ها برخورد کرد و همه را مردود شمرد و بشر را از غبار و خرافات و خرافه پرستی پاک کرد.
از فواید این آیت:
1- حرص صحابه ش بر آموختن علم، چه این علم مربوط به امور دین باشد و چه مربوط به امور دنیا.
2- عنایت الهی بر رسول کریم ج، زیرا آن جناب بر سوالات مطرح شدۀ مختلف جواب کافی و شافی ارايه میکردند.
3- هلالها مواقیتی برای مردم است در امور دین و دنیای شان.
4- میقات جهانی و بین الاممی در سابق و حاضر هلال است زیرا الله تعالی آن را برای مردم قرار داده است، اما ماههای میلادی دارای اعتبار نيست چون سبب کمی و زیادی این ماهها نامعلوم و بدون دلیل است.
5- نیکی عبارت از التزام و پایندی به شرع و قانون الهی، و پرهیز از نافرمانی الله تعالی است. ﴿وَلَٰكِنَّ ٱلۡبِرَّ مَنِ ٱتَّقَىٰ﴾ «بلکه نیکوکار کسى است که تقوا پیشه کند».
6- عادات و رسم و رواج مردم، کار نامشروع را مشروع گردانده نمیتواند، و اگر کسی چیزی از رسوم و عادات و عنعنه را از نیکی میدانست پس باید آن را در میزان شریعت بگذارد و ببیند که آیا موافق با آن است یانه.
6- این آیت دستور میدهد که از در وارد خانه شوید، این در امور حسی است، اما در امور معنوی این آیت میرساند که با هرانسانی، نظر به سن و سال و مقام منزلتش در جامعه تعامل صورت گیرد.
8- نیکی همان تقوی است که سبب فلاح و رستگاری بنده در دنیا و آخرت میشود.
قريب الله مطيع
_13 _June _2018هـ الموافق 13-06-2018م, 04:27 PM
و در راه الله با کسانی که با شما میجنگند، بجنگید و تجاوز مکنید، همانا الله تجاوز کنندگان را دوست ندارد. ﴿190﴾
و آنان (کسانی که با شما میجنگند) را هر جا که یافتید، بکشید و آنان را از جایی که بیرونتان کردند، بیرون نمایید. و فتنه (برگرداندن شما از دین تان) از قتل بدتر است. و با آنها در کنار مسجدالحرام (یعنی در حرم) نجنگید مگر آنکه در حَرَم آنها با شما بجنگند؛ پس اگر با شما جنگیدند آنها را بکشید. این چنین است سزای کافران. ﴿191﴾
پس اگر (از شرک و جنگ باشما) باز آمدند، بیگمان الله آمرزگارِ مهربان است﴿192﴾.
و با آنها بجنگید تا فتنهای باقی نماند و دین برای الله باشد، پس اگر باز آمدند، (بدانید که) تجاوز جز بر ستمگران روا نیست. ﴿193﴾
ماه حرام در مقابل ماه حرام است، و(شکستن) حرمت(مقدسات) دارای قصاص است، پس هرکس به شما تجاوز کرد به مانند آنچه به شما تجاوز کرده است، به او تجاوز کنید، و از الله بترسید و بدانید که الله با پرهیزگاران است. ﴿194﴾
و در راه الله انفاق کنید و خود را با دستهایتان به هلاکت نیندازید، و نیکی کنید همانا الله نیکوکاران را دوست دارد. ﴿195﴾.
﴿190﴾ وقتی این آیت نازل شد، پیامبر اکرم ج با کسانیکه سرجنگ با ایشان داشتند، میجنگید و از کسانیکه با جنگ متعرض ایشان نمیشدند، دست نگه میداشت تا این که آیت (5) از سوره «التوبه» نازل شد و فرمان داد: ﴿فَإِذَا ٱنسَلَخَ ٱلۡأَشۡهُرُ ٱلۡحُرُمُ فَٱقۡتُلُواْ ٱلۡمُشۡرِكِينَ حَيۡثُ وَجَدتُّمُوهُمۡ...﴾ «و چون ماههای حرام بهسر آمد، آنگاه مشرکان را هرجا که یافتید، بکشید...». ﴿وَلَا تَعۡتَدُوٓاْ﴾ تجاوزکار نباشید، یعنی در اثنای جنگ، از قتل زنان و کودکان و پیرمردان غیر محارب دست بردارید.
اسلام راههای روشنی برای زمان آغاز جنگ و چگونگی انجام جنگ از لحاظ اخلاقی ارائه داده است. جنگ در زمان دفاع از خود، زمان حمله و تجاوز بر کشور اسلامی و زمانی که كفار بر مسلمانان ستم روا بدارند واجب است. جنگ باید زير قيادت امير و به شکلی منظم، با اجتناب از صدمه رساندن به غیر نظامیان، و بدون خشونت عليه اسرای جنگی صورت گیرد.
از فواید این آیت:
1- وجوب جنگ در راه الله تعالی، یعنی جنگ باید بخاطر نصرت دین و شریعت و قانون الهی، و بخاطر کسب رضایت و خشنودی الله تعالی باشد.
2- دشمن اگر از اهل کتاب باشد نخست به اسلام دعوت داده شوند اگر اسلام را نپذیرفتند جزیه بر آنها گذاشته شود و اگر از دادن جزیه هم ابا ورزیدند با آنها اعلان جنگ صورت گیرد، همچنان در مورد غیر اهل کتاب قول راجح این است که با آنها نیز معاملۀ اهل کتاب صورت گیرد. چون پیامبر ج از مجوس هجر جزیه گرفت، روایت است که عمر فاروقس از مجوس جزیه نمىگرفت تا آنکه عبد الرحمن بن عوفس گواهى داد که رسول الله ج از مجوس هجر جزیه گرفت» . پس واضح میگردد که جزیه خاص به اهل کتاب نیست.
3- کسانی که علیه مسلمانان میجنگند شامل این دستور الهی اند، بهر وسیله اى که علیه مسلمانان بجنگند خواه باسلاح، خواه با مال، خواه با وسایل و امکانات.
4- تحریم تجاوز بالای کفار غیر محارب، پس بالای مسلمانان از باب اولی حرام است. بنابراین رسول کریم ج وقتی مجاهدان را به جهاد میفرستاد دستور میفرمودکه: «به نام الله و در راه الله بجنگید، با کسانی که به الله کفر میورزند بجنگید، بجنگید؛ اما به مال غنیمت خیانت نکنید و پیمان شکنی و خیانت و مُثله نکنید و نوزادان را نکشید» . زیرا در اینکار تجاوز وتعدی است.
5- اثبات محبت الله تعالی چنانکه فرمود: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلۡمُعۡتَدِين﴾ «به راستى که الله تجاوزکاران را دوست نمىدارد». آیت میرساند که وقتی الله تعالی تجاوزکاران را دوست ندارد پس محبت وی در حق غیر تجاوز کاران ثابت میگردد.
6- الله تعالی بندگان را به شیوه اى نيك تعلیم داده حُکم را به حکمت ارتباط میدهد چنانکه فرمود: (تجاوز نکنید) چرا؟ بخاطریکه (الله تجاوز کاران را دوست ندار).
﴿191﴾ هرکجا بر كفار تجاوزگر دست یافتید، و قادر به کشتن آنها شدید، پس آنان را بکشید، و از آنجایی که شما را بیرون راندند یعنی از مکه، شما نیز آنان را بیرون برانید. و فتنۀ که آنها خواستند تا شما را به آن دچار کنند- که عبارت از برگردانیدن تان به کفر و شرک است- سختتر و بدتر از کشتن است. یا مراد این است: شرک مشرکان، بدتر از قتلی است که آن را بزرگ میپندارند.
و در سرزمین حرم مکه با آنان نجنگید. حرم مکه شامل شهر مکه و اطراف آن تا اماکن نشانهگذاری شده در عرفات و تنعیم و غیر آن که محدوده سرزمین حرم را مشخص میکنند، میباشد. مگر اینکه آنان در داخل حدود حرم جنگ را آغاز کنند، پس اگر ایشان چنین کردند و آغازگر جنگ بودند، شما هم با آنان تا زمانی بجنگید که کشته شوند، و از جنگیدن در حرم پروا نکنید.
از فواید این آیت:
1- وجوب قتال با کفار محارب در هر زمان و مکان.
2- بیرون راندن کفار از سرزمینی که مسلمانان را از آن بیرون کرده بودند: «و از آنجا که شما را بیرون کردهاند، آنان را بیرون کنید» بنابراین علما فرمودهاند: معامله باکفار بالمثل است اگر آنها در حق اجساد مسلمانان مثله انجام دادند ما هم در حق اجساد آنها مثله انجام میدهیم، و اگر خانهها و درختان مارا سوختاندند، ما هم خانهها و درختانشان را میسوزانیم.
3- در این آیت اشاره به این است که مسلمانان احق ترین مردمان اند که در سرزمین الله تعالی حاکم و مسلط باشند، زیرا الله متعال فرمود: «و از آنجا که شما را بیرون کردهاند، آنان را بیرون کنید» چون شما احقتر به آن هستید. و در موضع دیگر فرموده است: ﴿وَلَقَدۡ كَتَبۡنَا فِي ٱلزَّبُورِ مِنۢ بَعۡدِ ٱلذِّكۡرِ أَنَّ ٱلۡأَرۡضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ ٱلصَّٰلِحُونَ﴾ [الأنبیاء: 105]. «و البته در زبور (کتاب داود) بعد از ذکر (تورات) نوشتیم که زمین را بندگان نیک من به ارث میبرند». و فرموده الله تعالی: ﴿قَالَ مُوسَىٰ لِقَوۡمِهِ ٱسۡتَعِينُواْ بِٱللَّهِ وَٱصۡبِرُوٓاْۖ إِنَّ ٱلۡأَرۡضَ لِلَّهِ يُورِثُهَا مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦۖ وَٱلۡعَٰقِبَةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾ [الأعراف: 128]. «موسی به قومش گفت: از الله یاری بجویید، و صبر کنید، همانا زمین از الله است، هرکس از بندگانش را که بخواهد وارث آن قرار میدهد و سرانجام از پرهیزگاران است».
4- فتنۀ کفر ورزیدن و مانع شدن از راه الله تعالی بدتر و بزرگتر است از قتل وکشتار. لذا استعمار فکری بزرگتر از استعمار دیار و وطن است، استعمار فکری در واقع فتنۀ بزرگی برای ملتهاست چون در اینگونه استعمار وابستگی ملت به مستکبرین وابستگی فکری و درونی است که سایر وابستگیها از آن سرچشمه میگیرد و تا استقلال فکری برای ملتی حاصل نشود استقلال در ابعاد دیگر حاصل نخواهد شد است. ولی استعمار وطن و دیار نهایت آن قتل و سلب ثروت و اقتصاد کشور است، پس فتنه استعمار فکر به مراتب بزرگتر از استعمار بلاد است، زیرا در آن کشتار حقیقی وجود دارد که عبارت از خسارت دین و دنیا وآخرت است.
5- بیان تعظیم و حرمت مسجد الحرام، زیرا از قتل و قتال در آن منع شده است.
6- جواز قتال در مسجد الحرام به شرطی که جانب مقابل به جنگ آغاز نماید، که در این صورت جنگ با آنها دفاعی است نه هجومی.
7- وجوب قتال با کفار تا فتنه در زمین باقی نماند، در اصل جنگ با کفار فرض کفایه است ولی نظر به شرایط گاهی مستحب وگاهی فرض میگردد و حالات آن از قرار ذیل است:
حالت اول: وقتی مسلمان در صف جنگ باکفار قرار گرفت دراین وقت جنگ بر وی فرض عین است و حق ندارد از مقابله و رویارویی با کفار عقب نشینی و فرار نماید. به دلیل فرموده الله تعالی: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِذَا لَقِيتُمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ زَحۡفٗا فَلَا تُوَلُّوهُمُ ٱلۡأَدۡبَارَ١٥ وَمَن يُوَلِّهِمۡ يَوۡمَئِذٖ دُبُرَهُۥٓ إِلَّا مُتَحَرِّفٗا لِّقِتَالٍ أَوۡ مُتَحَيِّزًا إِلَىٰ فِئَةٖ فَقَدۡ بَآءَ بِغَضَبٖ مِّنَ ٱللَّهِ وَمَأۡوَىٰهُ جَهَنَّمُۖ وَبِئۡسَ ٱلۡمَصِيرُ١٦﴾ [الأنفال: 15-16]. «ای کسانی که ایمان آوردهاید! هرگاه با لشکر کافران روبرو شدید پس به آنان پشت ننمایید و فرار نکنید.* و هرکس در این روز به آنان پشت کند، و فرار نماید - مگر کسی که (هدفش) کنارهگیری برای نبردی (تازه) یا پیوستن به دستهای (دیگر از همرزمانش) باشد - گرفتار خشم الله میشود، و جایگاهش جهنم است، و چه بد سرنوشتی است».
حالت دوم: وقتی کفار دیار مسلمانان را محاصره کنند در این حالت قتال علیه آنها فرض میگردد، تا محاصره دشمن از هم بشکند، زیرا این حالت نیز مانند کسی است که در صف مقابل دشمن قرار گرفته است.
حالت سوم: هرگاه به مسلمانی ضرورت پیدا شود، چه از نگاه قوت و یا رأی و یا هر سببی که وجود وی را در میدان جنگ لازم میگرداند، پس در این صورت و حالت حضور در جنگ بر وی فرض میگردد.
حالت چهارم: هرگاه امام و حاکم مسلمان نفیر عام اعلان کند، درین حالت به همه مردم خروج فرض میگردد و هیچ کسی حق تخلف را ندارد، به دلیل فرموده الله تعالی: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مَا لَكُمۡ إِذَا قِيلَ لَكُمُ ٱنفِرُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ ٱثَّاقَلۡتُمۡ إِلَى ٱلۡأَرۡضِۚ أَرَضِيتُم بِٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا مِنَ ٱلۡأٓخِرَةِۚ فَمَا مَتَٰعُ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا فِي ٱلۡأٓخِرَةِ إِلَّا قَلِيلٌ٣٨ إِلَّا تَنفِرُواْ يُعَذِّبۡكُمۡ عَذَابًا أَلِيمٗا وَيَسۡتَبۡدِلۡ قَوۡمًا غَيۡرَكُمۡ وَلَا تَضُرُّوهُ شَيۡٔٗاۗ وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٌ٣٩﴾ [التوبة: 38-39]. «ای مؤمنان! چرا هنگامی که به شما گفته میشود در راه الله (برای جهاد) حرکت کنید سستی میورزید و دل به دنیا میدهید؟! آیا به جای آخرت به زندگی دنیا خشنود گشتهاید؟! متاع این جهان (در برابر) آخرت چیزکمی بیش نیست.* اگر برای جهاد حرکت نکنید الله شما را عذاب دردناکی خواهد داد، و گروهی غیر از شما را جایگزین تان میکند، و هیچ زیانی به او نمیرسانید و الله بر هرچیزی تواناست».
و در غیر این چهار حالت قتال فرض کفایه است.
8- جهاد یا قتال وقتی بر مسلمانان فرض عین و یا فرض کفایه میگردد که توان و قدرت مقابله با دشمن را داشته باشند، اگر توان و قدرت مقابله با کفار را نداشتند در این صورت قتال بر ایشان فرض نیست. به دلیل فرموده الله تعالی: ﴿لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِلَّا وُسۡعَهَاۚ﴾ [البقرة: 286] «الله هیچکس را جز به اندازه توانش مکلف نمیکند». و فرموده اوتعالی: ﴿لَّيۡسَ عَلَى ٱلضُّعَفَآءِ وَلَا عَلَى ٱلۡمَرۡضَىٰ وَلَا عَلَى ٱلَّذِينَ لَا يَجِدُونَ مَا يُنفِقُونَ حَرَجٌ إِذَا نَصَحُواْ لِلَّهِ وَرَسُولِهِۦۚ مَا عَلَى ٱلۡمُحۡسِنِينَ مِن سَبِيلٖۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ٩١﴾ [التوبة: 91]. «بر ناتوانان و بیماران و کسانی که چیزی ندارند که آن را صرف جهاد کنند گناهی نیست اگر برای الله و رسولش اخلاص داشته باشند. و بر نیکوکاران هیچ راه (سرزنش) وجود ندارد، و الله آمرزندۀ مهربان است».
با این حال، مسلمان باید همیشه نیت جهاد را داشته باشد و هر وقتی قادر به قتال و جهاد گردید بیرون رود. چنانکه پیامبر ج میفرماید: «کسیکه بمیرد و جهاد نکند و درباره جهاد با خود زمزمه نکرده باشد (در دل قصد آن را نداشته باشد)، بر شاخهای از نفاق مرده است» .
9- اثبات عدل الهی در دادن پاداش و کیفر، طوریکه فرمود: «این چنین است جزای کافران». زیرا الله تعالی جزا از جنس عمل میدهد.
﴿192﴾ اما اگر كافران و مشركان از جنگیدن با شما دست برداشتند، و به اسلام وارد شدند، پس شما نیز در آن صورت، از آنان درگذرید و بدانید که الله تعالی آمرزگار مهربان است، و اسلام گناهان ماقبل خود را از بین میبرد. پیامبر اکرم ج میفرماید: «إِنَّ الْإِسْلَامَ يَجُبُّ مَا كَانَ قَبْلَهُ» . «یقینا اسلام آنچه را در پیش از اسلام اتفاق افتاده از بین مىبرد».
از فواید این آیت:
1- این آیت کمال عدل الهی را بیان میکند. زیرا الله متعال احکام، عقوبت وکیفر خودرا در برابر تجاوز و زیاده روی کسانی قرار میدهد که مستحق آن هستند، ولی اگر بازآیند پس الله تعالی درمیگذرد، چنانکه فرمود: «پس اگر دست نگه داشتند [بدانند که] الله آمرزندۀ مهربان است».
2- دست گرفتن از جنگ و قتال کفار زمانی است که آنها از کفر و دشمنی شان علیه اسلام و مسلمانان بازایستند، و در مورد آنچه که در زمان کفرشان انجام دادهاند مؤاخذه نمیشوند، زیرا الله تعالی فرموده است: ﴿قُل لِّلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ إِن يَنتَهُواْ يُغۡفَرۡ لَهُم مَّا قَدۡ سَلَفَ وَإِن يَعُودُواْ فَقَدۡ مَضَتۡ سُنَّتُ ٱلۡأَوَّلِينَ٣٨﴾ [الأنفال: 38]. «به کافران بگو: اگر [از کفرشان] دست بردارند گذشتههایشان آمرزیده مىشود و اگر [به کفر] باز گردند، بى گمان سنّت [الهی درباره] پیشینیان گذشته است».
3- اثبات دو اسم از اسمای حسنای الله تعالی (الغفور) و (الرحیم) وآنچه از صفات و احکام را دربر دارد.
4- اخذ و استنباط احکام از اسمای الله تعالی در اموری که اقتضای آن را میکند، مثلا فرمودۀ اوتعالی در حق محاربین و مفسدین در زمین: ﴿إِلَّا ٱلَّذِينَ تَابُواْ مِن قَبۡلِ أَن تَقۡدِرُواْ عَلَيۡهِمۡۖ فَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾ [المائدة: 34]. «مگر کسانى که پیش از آنکه بر آنان دست یابید، توبه کنند، بدانید که الله آمرزندۀ مهربان است».
﴿193﴾ و با کفار تا زمانی بجنگید تا که فتنه و بساط شرک نابود گردد، و این در هنگامی متصور است که توانایی کفار در بازداشتن مردم از راه الله بهکلی از میان رفته و هرمسلمانی بر دین خویش ایمن باشد. و دین تنها دین الله باشد و قدرت و سلطه ادیان باطل به زیر آید. هرگاه مشرکان از شرک دست بردارند، جنگیدن با آنان روا نیست تنها جنگیدن با آنانی رواست که با شما میجنگند. عکرمه میفرماید: «ستمکاران کسانی هستند که از گفتن کلمۀ طیبه «لا اله الا الله» ابا میورزند». پیامبر اکرم ج میفرماید: «أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى يَشْهَدُوا أَنْ لاَ إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ، وَيُقِيمُوا الصَّلاَةَ، وَيُؤْتُوا الزَّكَاةَ، فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِكَ عَصَمُوا مِنِّي دِمَاءَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ إِلَّا بِحَقِّ الإِسْلاَمِ، وَحِسَابُهُمْ عَلَى اللَّهِ» .
«از جانب الله تعالی به من امر شده است تا زمانی که مردم به یگانگی الله و به حقانیت رسالت محمد ج شهادت ندهند و نماز را اقامه نکنند و زکات ندهند، با آنان بجنگم و جهاد کنم. ولی هنگامی که این کارها را انجام دادند، مال و جان شان در برابر هرگونه تعرضی محفوظ خواهد ماند مگر در حقی که اسلام تعیین کرده است. و سرانجام کار آنان (در آخرت) با الله است».
امنیت و صلح در اسلام
امنیت و آسایش و صلح یکی از اصول و مبادی استکه الله تعالی ریشههای آن را در روح مسلمین عمیقاً کاشته است. بگونهایکه جزئی از هستی و عقیدهای از عقاید مسلمین میباشد. اسلام از همان آغاز پیدایش و درخشیدن نور خویش، مردم را بصلح و آرامش دعوت میکرد و صدای آن در آفاق جهان طنین انداخت و نقشهای برای آن طرح کرد که انسانیت را به آن برساند. براستی اسلام زندگی را دوست دارد و آن را مهم میشمارد و مردم را بدوست داشتن زندگی میخواند، لذا انسانها را از خوف و ترس آزاد میسازد و بهترین راه و روش را ترسیم میکند تا انسانیت بگونهای زندگی کند که متوجه اهداف و مقاصد خویش در پیشرفت و ترقی باشد و در سایه امنیت و آسایش و رفاه بیارامد.
لفظ اسلام که عنوان و نام این دین میباشد از کلمه «سلام» گرفته شده است چون سلام و اسلام در فزونی آرامش وامنیت و اطمینان خاطر بهم میرسند وسلام یکی از نامهای پروردگار و صاحب این دین میباشد، چون مبادی و آداب و رسوم و برنامه دین او امنیت و سلامتی را برای مردم تامین مینماید. و کسیکه بار این رسالت بزرگ را بدوش داشت، پرچم صلح و سلام را بدوش داشت و آن را برافراشت، چون پیامآور هدایت و نور و خیر و بینش و خرد برای بشریت بود. و او خود را اینگونه معرفی نمود. «إِنَّمَا أَنَا رَحْمَةٌ مُهْدَاةٌ» . «براستی من رحمت هدیه شده از طرف الله ام». و قرآن کریم نیز به ایشان میفرماید: ﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَٰكَ إِلَّا رَحۡمَةٗ لِّلۡعَٰلَمِينَ﴾ «وما تو را جز برای رحمت عالمیان نفرستادهایم». [الأنبیاء: 107]
درود و تحيه مسلمینکه دلها را بهم پیوند میدهد و استحکام پیوند بین آنان را سبب میشود و هر انسان مسلمانی را ببرادرش مرتبط میسازد «سلام» میباشد. شایستهترین کس و نزدیکترینکس نزد الله تعالى کسی استکه در سلام وصلح با مردم پیشقدم میگردد. و اهدای صلح وسلام بجهان و افشای سلام جزئی از ایمان مؤمنان است.
الله تعالی به این جهت «سلام» را درود مسلمین قرار داده است که بیانگر این حقیقت باشدکه دینشان دین آرامش و امنیت و سلامتی است و خودشان اهل صلح و آرامش و دوستدار آن میباشند.
علاقه و پیوند بین مسلمانان و غیر مسلمانان
پیوند مسلمین با غیرمسلمین پیوند و علاقه تعارف و آشنائی و تعاون و همکاری و نیکی و عدالت است. از جمله مقتضیات این علایق و پیوندها تبادل مصالح و اتحاد منافع و تقویت روابط و پیوندهای انسانی است و این پیوندها با موالات و دوستی باکافران یکی نیست چون موالات و دوستی واتحاد باکافران وقتی مورد نهی قرارگرفته استکه این موالات برضد مسلمین و بر علیه آنها باشد که درآن صورت همپیمانی و همكارى وموالات باکافران و همچنین رضایت بکفر آنها ممنوع و حرام است، زیرا همکاری با کافران برعلیه مسلمین،کیان و جامعه اسلامی را درمعرض زیان و ضرر قرار میدهد و قوت و شوکت و نیروی جماعت مؤمنان را ضعیف و سست میکند و رضا بکفر، خود کفر استکه اسلام آن را ممنوع و حرام میداند. اما روابط باکفار بمعنی مسالمت و صلح جوئی و معاشرت به نیکی و معاملت نیکو و تبادل مصالح و همکاری بر تقوی و نیکی از جمله چیزهائی است، که اسلام به آن دعوت میکند و مردم را بسوی آن میخواند.
موالات و دوستی با غیرمسلمانان که مورد نهی است
این بود پیوند و علاقه مسلمانان با غیر مسلمانان و اصل برآن است واین علایق بهم نمیخورد و دگرگون نمیگردد، مگر اینکه غیر مسلمانان خود از جانب خود با دشمنی وکینه ورزی این پیوندها و علایق را درهم شکنند و برعلیه مسلمین، اعلان جنگکنند و بدسیسه و توطئه بپردازند، که درآنصورت قطع رابطه با آنان بصورت یک امر واجب دینی و وظیفه اسلامی، درمیآید علاوه برآنکه قطع رابطه با آنان یک عمل سیاسی و درست است، ومعامله بمثل نیز میباشد، که خود خواستار آن گردیدهاند. قرآنکریم پیروان خویش را به این حقیقت متوجه میسازد و حکم نهائی را در آن صادر فرموده است: ﴿لَّا يَتَّخِذِ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلۡكَٰفِرِينَ أَوۡلِيَآءَ مِن دُونِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَۖ وَمَن يَفۡعَلۡ ذَٰلِكَ فَلَيۡسَ مِنَ ٱللَّهِ فِي شَيۡءٍ إِلَّآ أَن تَتَّقُواْ مِنۡهُمۡ تُقَىٰةٗۗ وَيُحَذِّرُكُمُ ٱللَّهُ نَفۡسَهُۥۗ وَإِلَى ٱللَّهِ ٱلۡمَصِيرُ﴾ [آل عمران: 28].
«نباید مؤمنان کافران را به جای مؤمنان به دوستی بگیرند، و هرکس چنین کند، در هیچ چیز (بهرهای) از (رحمت) الله ندارد، مگر اینکه به نوعی از آنها تقیه کنید، و الله شما را از خود بر حذر میدارد، و بازگشت بهسوی اوست».
بناءً این آیت:
1- مسلمانان را از موالات و دوستی و کاری و مساعدت دشمنان برحذر میدارد، زیرا اين عمل بر دين و زندگی شان خطرناک واقع شده خود را در معرض خطر قرار دادن است.
2- هرکس به چنین عملی اقدامکند او از الله تعالى بریده و هیچگونه رابطهای با اوتعالی ندارد.
3- چنانچه مسلمانان در حالت ضعف و ناتوانی باشند و از آزار و زیان آنان خوف داشته باشند، برای مسلمانان جایز است که در کمال احتیاط بصورت ظاهر با کافران دوستی برقرارسازند و درضمن آن دراین مدت برای دفع خطری که آنان را تهدید میکند و با آن روبرو هستند، خود را آماده نمایند و باصطلاح این دوستی دوستی تاکتیکی و استراتژیکی است.
از فواید این آیت:
1- دستور به قتال کفار به دو هدف مقید شده است:
هدف اول: از بین رفتن فتنه که عبارت از شرک و سد از راه الله تعالی است.
هدف دوم: بودن دین برای الله تعالی، یعنی دین اسلام باید غالب و دست بالا باشد، وکسی که آن را نمیپذیرد باید جزیه بپردازد در حالیکه خوار و ذلیل است.
2- هرگاه فتنه زایل شد و دشمنی علیه اسلام و دعوت اسلامی متوقف شد، و جزیه پرداخته شد، با آنها جنگ صورت نمیگیرد.
3- هرگاه کفار و مشرکان از کفر و شرک به اسلام برگشتند، و از فتنه انگیزی به تسلیم شدن راضی شدند، پس بر آنها تجاوز صورت نمیگیرد، طوریکه الله تعالی فرمود: ﴿فَإِنِ ٱنتَهَوۡاْ فَلَا عُدۡوَٰنَ إِلَّا عَلَى ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ «و اگر دست نگه داشتند، [بدانند که] ستم [و تجاوز]، جز بر ستمکاران روا نیست».
4- با ظالم و ستمگر به مانند تجاوزش تعامل صورت میگیرد تا جزا بالمثل باشد.
﴿194﴾ در سبب نزول این آیت ابن جریر: از قتاده: روایت کرده است که نبی کریم ج و یارانش در ذی القعده با قربانیهایشان به قصد عمره رهسپار مکه شدند و تا حدیبیه پیش رفتند، اما مشرکان سد راه ایشان قرار گرفتند. پیامبر اکرم ج طی صلح نامهای با آنان قرار گذاشت که امسال از همین جا به مدینه برگردد و سال آینده به زیارت مسجدالحرام بیاید، [و سه روز در مکه به سر برد و دوباره خارج شود و هیچکس از اهالی مکه را با خود نبرد. در آن سال مسلمانان قربانیهای خود را در حدیبیه ذبح كردند و موی سر خود را تراشیدند و یا کوتاه کردند] چون موعد حج سال آینده فرا رسید، پیامبر ج و یارانش از مدینه به قصد عمره حرکت کردند و در ذی القعده وارد مکه شدند و سه شب در آنجا باقی ماندند. زمانی که مشرکان ایشان ج را از ورود به مکه مانع شدند بر ایشان فخرفروشی کردند، پس الله تعالی در برابر این عمل آنها پیشوای بشریت را دقیقاً در همان ماهی که مشرکان سد راه ایشان قرار گرفته بودند وارد مکه ساخت. و در این باره الله بزرگ این آیت را نازل کرد.
اگر در ماه حرام با شما جنگیدند و حرمتآن را پایمال کردند، به عنوان مجازاتی بر عملکرد آنان، حرمتشکنی را مقابله بهمثل کنید؛ با جنگیدن در ماه حرام. ماههای حرام عبارتند از: رجب و سه ماه پی درپی ذوالقعده، ذوالحجه و محرم، که چهار ماه در سال میباشد و از آن جهت به آن ماههای حرام میگویند که جنگیدن در آنها در شریعت ابراهیم÷ حرام بود، اما حرمت آنها در شریعت ما با آیت (9) سوره التوبه منسوخگردید. مراد از حرمات: چیزی است که شریعت از بیاحترامی به آن منع کرده است، پس هر کس در مال یا جان خویش مورد تجاوز قرار گرفت، باید با متجاوز بهطور همانند عمل کند، یعنی: بدون ظلم یا ارتکاب حرامی، تجاوز وی را مقابله به مثل نماید که این رأی امام شافعی و جمع دیگریاز علماء است. اما فقهای دیگر میگویند: گرفتن قصاص و استیفای حقوق مالی، منحصرا از وظایف حکام میباشد. و قول اول راجحتر است.
پس هر کس با جنگیدن در حرم، بر شما تجاوز کرد یا در حال احرام، یا در ماه حرام، همانگونه که بر شما تجاوز کرد بر او تجاوز کنید لیکن در انتقامگیریو عمل متقابل از الله تعالی بترسید و بدانید که اوتعالی با پرهیزگاران است و آنان را یاری و نصرت میدهد.
از فواید این آیت:
1- الله تعالی به مسلمانان تسلیت داد آن گاه که از ادای عمره محروم شدند و به آنها وعده تمکین داد که سال آینده قضای آن را بجا خواهند آورد و همان طور هم شد، زیرا در سال بعدى قضای عمره را بجا اوردند.
2- اسلام به حرمت و ارزشهای مسلمان احترام قایل است، و هر بیحرمتی در مقابل وی برای خود قصاص دارد. پس کسی که حرمت و ارزش مسلمانی را هتک و پایمال کند، وی میتواند همانند آن از جانی قصاص بگیرد، طوریکه فرمود: ﴿فَمَنِ ٱعۡتَدَىٰ عَلَيۡكُمۡ فَٱعۡتَدُواْ عَلَيۡهِ بِمِثۡلِ مَا ٱعۡتَدَىٰ عَلَيۡكُمۡ﴾ «پس هر آن کس که به شما تعدّى کرد، [شما نیز] همچون تعدّى او بر شما بر او تعدّى کنید».
3- تجاوزگر نباید بیش از مقدار تجاوزش عقاب شود، و باید در حضور حاکم یا نائب وی قصاص صورت گیرد تا مبادا بیش از حد بروی زیاده روی صورت گیرد.
4- اثبات معیت الله تعالی با متقیان، چنانکه الله تعالی ميفرمايد: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلَّذِينَ ٱتَّقَواْ وَّٱلَّذِينَ هُم مُّحۡسِنُونَ١٢٨﴾ [النحل: 128]. «بىگمان الله با پرهیزگاران و نیکوکاران است».
5- بیان فضلیت تقوی و پرهیزگاری، و مراقب دانستن الله تعالی در همه احوال، چون بنده با تقوی و ترسش از الله تعالی معیت خاص اوتعالی را نصیب میگردد.
﴿195﴾ در سبب نزول این آیت بخاری از حذیفهس روایت میکند كه این آیت دربارۀ انفاق و بخشش در راه الله تعالی نازل شده است .
همچنان ابوداود، ترمذی به قسم صحیح، ابن حبان، حاکم و غیره از ابوایوب انصاریس روایت کردهاند: وقتی که الله تعالی اسلام را نیرومند و عزیز گرداند و یار و یاور فراوان یافت، عدهای از ما نهانی باهم گفتند: بدون شک دارایی ما ضایع شد، زیرا الله تعالی خودش اسلام را عزت داد. اگر ثروت خود را نگاه میداشتیم، آن اموال تلفشده در چنین زمانی حال ما را نیکو میگرداند. پس الله تعالی برای رد آن پندار و گفتارما این آیت را نازل کرد که اشارهای است بر این که حفظ مال و عدم انفاق آن برای تهیۀ وسایل جهاد و صرف آن برای تنپروری و ترک جهاد مایۀ هلاکت میشود .
الله تعالی به مسلمانان فرمان میدهد که در راه او با انفاق نمودن مال جهاد کنند، زیرا جهاد همانگونه که با جان است، با مال نیز هست، لذا مسلمانان باید برای تجهیز سپاه و تأمین مصارف جهاد انفاق کنند. سپس الله تعالی عدم انفاق مال را در هلاکت افگندن آنها به دست خود معرفی مینماید به این معنی که تسلیم اسباب هلاکت نشوید، بلکه برای خود اسباب نجات را آماده کنید و بدانید که نگاهداشتن اموال و مصرف نکردن آنها در جهاد فیسبیلالله، در معرض هلاکت افگندن خویش است. زیرا این امر، دشمن را علیه شما نیرومند میکند. و با انفاق مال و غیر آن که الله تعالی به شما ارزانی داشته نیکی کنید، زیرا الله تعالی نیکوکاران را دوست میدارد.
از فواید این آیت:
1- اين آیت به انفاق و مصرف کردن در راه الله تعالی امر میکند، و زکات در این انفاق شامل است، بلکه اولین انفاق در راه الله تعالی است، بخاطریکه اخراج آن واجبتر از سائر نفقات و مصارف نفلی در راه الله تعالی است، بلکه دادن زکات واجبتر از انفاق در راه جهاد و صلۀ رحم و بر الوالدین میباشد، چراکه پرداخت زکات رکنی از ارکان اسلام است.
2- اشاره به اخلاص داشتن در عمل، و در این امر قصد و تنفیذ داخل است. به این معنی که قصد از انفاق باید بخاطر خشنودی الله متعال باشد، و تنفیذ و کیفیت اخراج آن هم مطابق شریعت الهی باشد. طوریکه الله تعالی میفرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ إِذَآ أَنفَقُواْ لَمۡ يُسۡرِفُواْ وَلَمۡ يَقۡتُرُواْ وَكَانَ بَيۡنَ ذَٰلِكَ قَوَامٗا٦٧﴾ [الفرقان: 67] «و آنان که چون انفاق کنند، زیاده روى نمىکنند و بخل نمىورزند و [شیوهشان] بین این [دو حدّ] معتدل است».
3- این آیت هر امری را که سبب هلاکت انسان در دنیا و آخرت میشود، و یا ضرر آن عائد امور دینی و دنیوی وی میگردد حرام قرار داده است.
4- هرچیزی که سبب رسیدن ضرر به انسان میگردد ممنوع و منهی است، و از این قاعده در مییابیم که دخانیات حرام است، زیرا به اتفاق اطبای جهان سیگار و سائر دخانیات به بدن انسان ضرر وارد میکند، و از جانب دیگر ضیاع مال در راه باطل است. و پیامبر اکرم ج از ضایع نمودن مال منع نموده میفرماید: «الله تعالی نافرمانی از مادران، زنده بگور کردن دختران، به زور گرفتن چیزی و ندادن حق دیگران را برای شما حرام قرار داده است. و سخن بیهوده، زیاد از دیگران خواستن، و ضایع کردن مال را ناپسند و مکروه دانسته است» .
5- الله تعالی به احسان و نیکی دستور داده و به آن ترغیب نموده است طوریکه فرمود: «الله نیکوکاران را دوست مىدارد».
6- اثبات محبت برای الله عزوجل. و محبت الله تعالی محبت حقیقی است، و مراد از محبت الله تعالی ثواب و یا ارادۀ ثواب نیست، بر خلاف ادعای اشاعره و غیره فرقههای که اسما و صفات الله تعالی را تحریف و تأویل میکنند. چون معنای اراده در صفت محبت الهی امر بیمعنا و بیمفهوم است. در حالیکه محبت حتی برای جمادات و حیوانات هم ثابت است طوریکه پیامبر اکرم ج میفرماید: «کوه احد کوهیست که ما را دوست میدارد و ما او را دوست میداریم». همچنان حیوانات را میبینیم که با صاحب خود محبت و دوستی دارد و با وی اظهار محبت میکند.
و حج و عمره را برای الله به اتمام رسانید، و اگر بازداشته شدید، پس هر آنچه از قربانی میسر است، ذبح کنید و سرهایتان را نتراشید تا وقتی که قربانی به جایگاه خود برسد، و هرکس از شما بیمار باشد یا آزاری در سر داشته باشد، (عذری داشت که مجبور به تراشیدن سرش شد و سر خود را بتراشد) بر اوست که فدیهای بدهد، از قبیل روزه یا صدقه یا قربانی، پس چون امنیت و آسایش یافتید، پس هر آن کس از شما که بیمار و یا او را در سر رنجى باشد، (باید) کفّارهاى (که عبارت است) از روزه یا صدقه یا قربانى (بدهد). و چون ایمن شدید، هر کس که به (سبب) اداى عمره تا (زمان) حج (به محظورات) دچار شد (باید که) از قربانى آنچه میسّر باشد (قربانى کند)، و هر کس که نیابد، (باید) به (وقت) حج سه روز و چون (از سفر) بازگردید، هفت روز روزه بگیرد. این ده (روز) کامل است، این (حکم) براى کسى است که خانوادهاش از ساکنان مسجد الحرام (شهر مکه) نباشد. و از الله پروا کنید و بدانید که الله سخت کیفر است ﴿196﴾
حج در ماههای معینی انجام میشود، پس هرکس در این ماهها (با احرام بستن یا تلبیه) حج را (بر خود) فرض گردانید، (بدانید که) آمیزش جنسی و گناه و نافرمانی و جدال در (اثنای) حج روا نیست، و هرآنچه از خیر انجام دهید الله آن را میداند. و توشه برگیرید، که بهترین ره توشه پرهیزگاری است. و ای خردمندان! از من پروا کنید. ﴿197﴾
﴿196﴾ هر کس به حج یا عمره احرام بست، بهپایان رساندن آن بر وی واجب است. بعضی از علما فرمودهاند: بهاتمامرساندن حج و عمره این است که هر یک ازآن دو مستقلا و به تنهایی بهجای آورده شوند، نه همراه با حج «تمتع» و یا حج «قران». یعنی عمره باید در غیر ماههای حج ادا شود.
«و اگر محصر شدید»؛ محصر به کسی اطلاق میگرددکه بعد از بستن احرام به دلیل بیماری یا وجود دشمن یا علتهای دیگری در مسیر راه، از ورود به مکه مکرمه بازداشته میشود، و اگر از ورود به مکه بازداشته شدید؛ آنچه از شتر یا گاو یا گوسفند که میسر است قربانی کنید، و بهخانه کعبه اهدا شود تا برای رضایت الله تعالی در مکه ذبح شده میان فقرای مکه تقسیم شود.
حسن بصری: میفرماید: «بالاترین هدیه شتر، اوسط آن گاو، و کمترین آن گوسفند است».
و تا قربانی به محل قربانگاه نرسیده سر خود را نتراشید یعنی: خود را حلال نسازید. این خطابی است به همه کسانی که احرام بستهاند، که تا وقتی قربانی خودرا ذبح نکنند - اگر با خود قربانیای دارند - نباید خود را با تراشیدن سر، حلال سازند.
و هر کس از شما بیمار باشد، یا در سر ناراحتیای داشته باشد چون؛ شپش زدگی یا سردرد، و ناچار شود که درحال احرام سر بتراشد به کفاره وجبران آن باید روزهای بگیرد، یا صدقهای بدهد، یا قربانیای بکند یعنی: باید یکی از سه کار فوق را انجام دهد.
در سبب نزول این جز آیت ﴿فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا﴾ امام بخاری: از عبدالرحمن بن اصبهانی از عبدالله بن معقل روایت میکندکه در مسجد کوفه از کعب بن عجرهس دربارۀ این قول الله (ففدیه من صیام) پرسیدم. فرمود: «مرا برداشته نزد رسول الله ج بردند در حالی که شپشها بر سر و صورتم میدویدند. پیامبرج فرمود: نمیدانستم رنج و سختی تا این حد ناتوانت ساخته است، آیا میتوانی گوسفند پیدا کنی؟ گفتم: نه، فرمود: پس سه روز روزه بگیر و یا شش مسکین را غذا بده برای هر مسکین نیم صاع و بعد سرت را بتراش، به همین سبب این آیت نازل شد که نزول آن مشخصاً برای من، و حکم آن بر تمام شماست» .
پس چون از بیم دشمن ایمن شدید، یا از بیماری شفا یافتید، یا به علت محصر شدن، از بهاتمامرساندن مناسک باز داشته نشدید؛ پس هرکس به سبب فراغت از عمره، ازمحظورات احرام بهره بگیرد، سپس مجددا در ماههای حج برای حج احرامی دوباره ببندد - که اینرا اصطلاحا حج تمتع مینامند - برحاجی متمتع لازم است هرآنچه میسر باشد، در مکه قربانی کند تا نقصی که به سبب بهرهگیری و تمتع وی از محظورات احرام به وجودآمده، جبران شود. و بهتر این است که این قربانی را در روز نحر (عید قربان) ذبحنماید، پس کسی که بهسبب نداشتن مال، قربانیای نیافت، یا بهدلیل نبودن حیوانقربانی، باید در ایام حج سه روز، روزه بگیرد، از هنگامی که برای حج احرام میبندد تا یومالنحر (روز دهم ذیالحجه). و بهتر این است که قبل از روز ششم ذیالحجه، روزهگرفتن را آغاز کند، چرا که روزه گرفتن روز عرفه برای حاجی مکروه است و هفت روز پس از بازگشتتان به وطن و سرزمین خود باید روزه بگیرید این ده روز کامل است. تأکید بر روی عدد ده روز، برای دفع این توهم است که حاجی نپندارد؛ میان گرفتن سه روز روزه در ایام حج، یا هفت روز در هنگام بازگشت به خانه خود، مخیر خواهد بود، نه! او مخیر نیست و این ده روز کامل را باید روزه بدارد و از آن هیچ کم نمیشود. و مراد از «تمتع»، این است که شخص در ماههای حج برای انجام عمره احرام ببندد و سپس خودرا حلال ساخته در مکه مقیم گردد تا فرارسیدن ایام حج که باز برای حج احرام دوباره میبندد. البته حج تمتع برای کسی است که اهلمسجدالحرام نباشد یعنی: از اهل مکه و اطراف آن تا محلات میقات نباشد چرا که این تسهیل برای حجاج بیرون از مکه است که نیاز به این رخصت دارند، چرا که مشقتهای سفر را تحمل کردهاند، درحالی که اهلمکه به این رخصت نیازی ندارند.
پس ای مسلمانان با رعایت دقیق اوامر الله و بازداشتن خود از نواهیاش بترسید و بدانید آنانی که از دستوراتش سرپیچی میکنند، کیفر سخت دارند.
از فواید این آیت:
1- به اتمام رساندن حج و یا عمره بر فردی که نیت آن را بسته -چه واجبی باشد و چه نفلی- لازمی میگردد.
2- این آیت میرساند که خود شخص باید حج و عمره خود را به اتمام برساند، و جائز نیست که شخص دیگری را وکیل بگیرد و بگوید: تو وکیل یا نائب من هستی در وقوف در عرفه، و یا مبیت در مزدلفه، و ایام تشریق و یا رمی جمره و یا طواف و سعی و سایر مناسک، درحالی که خودش در مراسم حج حضور دارد.
3- همچنان وکیل گرفتن در رمی جمرات بدون عذر شرعی کاری ناجائز است. چنانکه پیامبر اکرم ج به ام المؤمنین سودهل اجازۀ توکیل نداد بلکه دستور فرمودند؛ قبل از ازدحام مردم جمرات را رمی کند.
4- اگر مانعی برای به اتمام رساندن حج یا عمره برای شخص ایجاد شد مانند وجود دشمن در مسیر راه، یا مرض، یا ضایع شدن نفقه و غیره، در همچو صورت قربانی خود را ذبح کند و حلق نماید و خود را حلال سازد.
5- دادن کفاراتِ گناهان و اشتباهات، انسان را از عقوبت الهی نگاه میدارد.
6- بیان یسر و آسانگیری اسلام بر بندگان در امور دنیوی و اخروی. در واقع دین اسلام بر آسانی و سهولت بنا نهاده شده است چنانکه رسول اکرم ج میفرماید: «در دین آسانی است، و کسی که با دین به مقابله برخیزد و سختگیری کند ناکام و مغلوب میگردد» .
7- بیان فضیلت مسجد الحرام، زیرا الله تعالی آن را حرام قرار داده است، یعنی دارای حرمت بزرگ است و از حرمت آن تحریم جنگ و شکار وعدم قطع درخت وگیاهان خودروی آن است. وکسیکه مرتکب الحادی در آن گردد الله تعالی او را مورد عذاب درد ناک قرار میدهد.
﴿197﴾ وقت انجام اعمال حج، در ماههای معینی است که در رأی امام مالک:، عبارتند از: شوال، ذوالقعده و تمام ذوالحجه. ولی در رأی جمهور علما، عبارتند از: شوال، ذوالقعده و ده روز از ماه ذوالحجه. و کسانی که گفتهاند: احرام بستن برای حج قبل از ماههای معین آن جایز نیست، به این آیت استدلال کردهاند. بنابراین، هرکس قبل از فرارسیدن این ماهها احرام بست، باید خود را با انجامدادن عمره حلال گرداند. هر کس در این ماهها، به اعمال حج شروع کرد؛ با احرام بستن در ظاهر، با نیت حج در باطن، و با گفتن تلبیه در نطق و بیان، با این امور و مقدمات؛ حج را بر خود لازم گردانیده است.
وقتی به اعمال حج شروع کردید، پس در آن "رفث" مقاربت جنسی وسخنگفتن و لو به کنایه، درباره آمیزش با زنان جایز نیست. و نه فسوق است، یعنی خارجشدن از حدود شرع، چه با انجام دادن آنچه که مخصوصا در حال احرام، حرام است - مانند تراشیدن سر - و چه با انجام دادن آنچه که در احرام و غیر آن حرام است - چون زنا و ظلم. بعضی گفتهاند: فسوق؛ به معنای دشنامدادن است. همچنان در حج جدال يا مجادله کردن با کسی و بهخشمآوردن و به ستیزه واداشتن کسی جایز نیست. و هرکار خیری که انجام میدهید الله تعالى آن را میداند و برای سفر حجتان توشه بگیرید. امام بخاری و دیگران از ابنعباسب روایت کردهاند: اهل یمن که به حج میآمدند، توشه و مصارف راه با خود برنمیداشتند و میگفتند: ما توکل کنندگان هستیم. پس ﴿وَتَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَيۡرَ ٱلزَّادِ ٱلتَّقۡوَىٰۖ﴾ نازل شد .
بهترین توشه برای سرای آخرت، تقوی است و بهترین توشه دنیا، کاری است که انسان را بر تقوای حق تعالی یاری داده و او را از درخواست کمک از مردم باز دارد، سپس الله متعال دستور مى دهد كه ای خردمندان! از من پروا کنید و کاری نکنید که سبب خشمم گردد.
اگر در حج امروزه با دقت دیده شود، اشکال و انواعی از بیحرمتیهای آشکار به محرمات و حدود الهی وسبک شمردن اعمال حج – از بسیاری حجاج– رخ میدهد که همه نتیجه عدم قدردانی حرمت و عظمت الله تعالی چنان که باید و شایسته عظمت اوست، میباشد. قسمیکه علامه ابن القیم: در این مورد سخنی نفیسی فرموده است: (الله تعالی را چنان که سزاوار اوست، قدر نگذاشتن، به این معناست: آنانیکه اوامر اوتعالی را سبک و حقیر شمردهاند، راه نافرمانی و ارتکاب نواهی او را در پیش گرفته وحقوق و واجباتی که بر آنهاست ضایع نمودند، ازجانب دیگر الله تعالی را فراموش کرده و دلهایشان از ذکر وی غافل شده تا بالآخره هوی وهوس را بر خوشنودی الله تعالى مقدم دانستند و طاعت مخلوق را بهتر از طاعت الله شمردند، تا آنکه حقوق پروردگار در کردار وگفتار، و علم و عمل و مال شان مسألۀ بیاهمیت و پسمانده گردیده، زیب و زینت دنیا را هدف آخری و غایت زندگی قرار دادهاند).
پس مسلمان عزیز! بر من و تو لازم است حدود، حرمت وحریمی را که الله تعالی تعیین کرده رعایت نموده همه کردار وگفتار خویش را مطابق وموافق فرامین الله متعال ورسولش درهمه عرصههای زندگی خویش، اعم از فرایض، واجبات، سنن و مستحبات عیار سازیم، زیرا عمل صالح ومقبول آنست که موافق شریعت باشد، و اخلاص در عمل آنست که انگیزۀ آن رضا وخوشنودی الله تعالى باشد.
اى كسيكه نيت حج دارى! دراین روزهای مبارک و پرفیض از ارتکاب گناه بپرهیز، و باید سعی و تلاشت برانجام فرایض و مناسک با صبر و شکیبایی باشد، و دیگران را نیز برآن توصیه و سفارش کن، چون راه نجات ورستگاری در چهارخصلت خلاصه شده است: ایمان، عمل صالح، سفارش به نیکویی، وتشویق به صبر.
ولی متأسفانه امروز بسیاری از مسلمانان دوخصلت اخیر را کاملاً ترک نمودهاند، و در دوخصلت اولی نیز کوتاهی مینمایند.
از فواید این آیت:
1- الله متعال فریضۀ حج را تعظیم نموده و شأن آن را بزرگ داشته است، لذا سه ماه را بنام ماههای حج نامیده درحالیکه مراسم حج جز چند روزی بیش نیست، تا مردم در فضای امن و امان به ادای حج آمادگی بگیرند و راهی مکه معظمه گردند. به همین خاطر ایام ماقبل الحج بیشتر از ایام مابعد الحج است، یعنی دوماه و هفت روز قبل از حج، و هفده روز بعد از حج ادامه یافته و سه ماه حج تکمیل میگردد. تا حاجی بعد از انتهای مراسم حج هرچه زودتر به وطنش بازگردد.
2- هرکس نیت حج کرد و احرام بر تن کرد، اتمام نمودن آن بر وی فرض میگردد، و برای او خارج شدن از مناسک حج جائز نیست، مگر در حالت احصار.
3- تحریم فسق و فجور و جدال و جماع در ایام حج؛ هرگاه شخص احرام برتن نمود و نیت کرد همه محظورات احرام بر وی حرام و ممنوع میگردد.
4- جدال بخاطر احقاق حق و ابطال باطل امر واجب است و از عموم حکم این آیت مستثنی است، طوریکه الله تعالی میفرماید: ﴿ٱدۡعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِٱلۡحِكۡمَةِ وَٱلۡمَوۡعِظَةِ ٱلۡحَسَنَةِۖ وَجَٰدِلۡهُم بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ﴾ [النحل: 125]. «به راه پروردگارت با حکمت و پند پسندیده فراخوان و به روشى که آن [روش] بهتر است با آنان مناظره کن». اما جدال و نقاش در ایام حج به اغراض دیگر ناجائز و حرام است.
5- دوری جستن از هر آنچه که فکر انسان را در ایام حج مشوش میسازد، مانند بحث و نقاش بیمورد و ایجاد ازدحام در وقت جمره زدن و غیره، زیرا در چنین حالاتی فکر و هوش انسان از هدف اصلی که همانا عبادت و راز و نیاز با الله تعالی است فاصله میگیرد.
6- تشویق و ترغیب به فعل خیر در این ایام فاضله چنانکه فرمود: «و از [کار] نیک هر آنچه را که انجام مىدهید، الله آن را مىداند». و در مقابل آن پاداش نیک میدهد، چنانکه میفرماید: ﴿وَمَن يَعۡمَلۡ مِنَ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَهُوَ مُؤۡمِنٞ فَلَا يَخَافُ ظُلۡمٗا وَلَا هَضۡمٗا١١٢﴾ [طه: 112]. «و کسى که [کارى] از کارهاى شایسته انجام دهد، در حالى که مؤمن است، از ستمى و نقصى نترسد».
7- بر حاجی لازم است علاوه بر توشۀ معنوی، توشۀ مادی خود را نیز به همراه داشته باشد تا از گدایی در امان بماند.
8- بهترین توشه برای انسان در هرجا مخصوصا در ایام حج تقوا است. و چنانکه لباس حاجی بهترین لباسهاست تقوا و پرهیزگاری او نیز بهترین لباس است طوریکه در موضع دیگر میفرماید: ﴿وَلِبَاسُ ٱلتَّقۡوَىٰ ذَٰلِكَ خَيۡرٞۚ﴾ [الأعراف: 26] «و لباس پرهیزگارى [از همه] بهتر است».
9- نقصان تقوی در وجود انسان دلیل بر نقصان عقل اوست، و مراد از عقل همان عقلی است که انسان را به راه راست و ایمان راهنمایی کند.
قريب الله مطيع
_13 _June _2018هـ الموافق 13-06-2018م, 04:30 PM
بر شما گناهی نیست اینکه (در سفر حج) فضلی از پروردگارتان را بجویید (تجارت کنید)، پس چون از عرفات برگشتید آنگاه الله را در مشعرالحرام یاد کنید، و او را یاد کنید آنگونه که شما را راهنمایی کرده است، واگرچه قبل از آن از گمراهان بودید. ﴿198﴾
سپس بازگردید از آنجا که مردم باز گشتند، و از الله طلب آمرزش کنید، بیگمان الله آمرزگارِ مهربان است. ﴿199﴾
و چون اعمال حجتان را پایان بخشیدید پس یاد کنید الله را، همانگونه که پدرانتان را یاد میکنید بلکه بیشتر (الله را به یاد آورید)، پس از مردمان کسانی هستند که میگویند: پروردگارا! به ما در همین دنیا(نعمت و) نیکی عطا کن و در آخرت هیچ بهرهای ندارند. ﴿200﴾
و از ایشان کسانی هستندکه میگویند: پروردگارا! در دنیا به ما نیکی عطا کن، و در آخرت (نیز) به ما نیکی بده، و از عذاب آتش ما را (دور) نگهدار. ﴿201﴾
آنان را نصیبی است از آنچه بدست آوردند و الله زود حسابرس است. ﴿202﴾.
﴿198﴾ در سبب نزول این آیت، امام بخاری: از ابن عباسب روایت کرده است که: "عُکاظ"، "مَجَنَّه" و "ذوالمَجَاز" بازارهای دوران جاهلیت بودند، مسلمانان تجارت در ایام حج را گناه پنداشتند و در این باره از رسول الله ج پرسیدند. بنابراین آیت نازل شد و به مسلمانان اجازه داد که در هنگام اجرای مراسم حج میتوانند کارهای تجارتی نیز انجام دهند .
آری، بر شما گناهی نیست که تجارت و طلب روزی را با حج یکجا گردانید، ولی نباید تجارت هدف اصلی شما در حج باشد، و نباید مشغولیت به تجارت به نقصانی در اعمال حج شما بانجامد.
و چون پس از وقوف در عرفات به سوی مزدلفه کوچ نمودید پس الله را در مشعر الحرام یاد کنید. فضل بن عباسب روایت نموده که: «هنگامیکه پیامبر ج از عرفه حرکت نمودند با سکون و آرامی سیر مینمودند تا آنکه به مزدلفه رسیدند» .
وقوف در عرفات بر حاجی فرض است و این عمل از مهمترین ارکان حج میباشد، چنانکه در حدیث شریف آمده است: «الحَجُّ عَرَفَةُ» . «حج همانعرفه است». خاطرنشان باید ساخت که روز عرفه - یعنی روز نهم ذیالحجه - فضیلت بزرگی داشته و گناهان بزرگ در آن بخشیده میشود. چنانکه درحدیث شریف آمده است: «مَا مِنْ يَوْمٍ أَكْثَرَ مِنْ أَنْ يُعْتِقَ اللهُ فِيهِ عَبْدًا مِنَ النَّارِ، مِنْ يَوْمِ عَرَفَةَ» .
«هیچ روزی که الله بیشترین بندگانش را در آن ازآتش دوزخ آزاد نماید، نیست چون روز عرفه...».
درباره نامگذارى عرفات به این نام، چهار چیز گفتهاند:
1- وقتى جبرئیل مراسم حج را به آدم÷ یا به ابراهیم خلیل÷ آموخت، در پایان به او گفت: «عَرَفْتَ؟» آیا شناختى؟
2- آدم و حوّا، در این منطقه یکدیگر را شناختند (تَعارَفا) یا از آنرو که مردم در آن با یکدیگر معرفت و شناخت پیدا میکنند.
3- مردم در آنجا به گناهان خود اعتراف مىکنند.
4- برخى هم عرفه را به معناى کوه گرفتهاند.
چوناز عرفات کوچ نمودید الله تعالى را در مشعرالحرام یاد کنید با تلبیه (لبیک گفتن) وادای نمازهای مغرب، عشاء و بامداد و دعا کردن بعد از نماز بامداد.
پیامبر ج با حضور یافتن شان در موقف بزرگ عرفات مخالفت خویش با کفار و مشرکین قریش را اظهار نمود، زیرا قریش و قبایل هم کیش آن، قبلا در مزدلفه وقوف میکردند و میگفتند: ما (اهل الله) و حرم نشینان او هستیم، و جز از داخل حدود حرم، از جای دیگر به سوی منی روانه نمیشویم).
همچنان پیامبر ج بخاطر مخالفت با مشرکین، از عرفه بعد از غروب آفتاب روانه مزدلفه، و از مزدلفه بسوی منی قبل از طلوع آفتاب روانه شدند، زیرا مشرکین عهد جاهلیت، عرفه را قبل از غروب آفتاب ترک مینمودند و مزدلفه را بعد از طلوع آفتاب، چنانکه از مسور بن مخرمهس روایت شده که فرمود: (پیامبر ج در عرفه خطبه اى بما ایراد نمود. ایشان ج در این خطبه بعد از ثنا و ستایش الله چنین فرمود: (همانا مشرکین و بت پرستان از اینجا(عرفه) نزدیک غروب آفتاب، هنگامیکه آفتاب بر سرکوهها مانند عمامه که بر سرمردان میباشد، حرکت مینمودند، پس روش ما با آنها مخالفت دارد) .
پیامبر ج دراین حج سعی ورزیدند تا با مشرکین بطور علنی مخالفت خویش را اعلان داشته، و با پیروی از خط مشی ابراهیم÷ اسلام را در بسیاری از شعایر و احکام حج بپیماید، و از اعمال و کردار مشرکین اظهار برائت نموده، درخطبۀ روز عرفه چنین فرمود: (آگاه باشید! هرآنچه از امور جاهلیت است در زیر پاهایم نهاده شده است و خونهای جاهلیت هدر است و اولین خونی که از خونهای دورۀ جاهلیت را بیاعتبار میشمارم، خون ربیعه بن الحارث است که در قبیلۀ بنی سعد برای شیرخوارگی داده شده بود و بوسیلۀ قبیلۀ هذیل بقتل رسید، و سود زمان جاهلیت بیاعتبار است و نخستین سود از سودهای ما در دوران جاهلیت را که بیاعتبار میشمارم، سود عباس بن عبدالمطلب است که همهاش را بیاعتبار اعلان می کنم). مخالفت آنجناب ج با مشرکین آشکار بود، ایشان بر این نکته تأکید میورزیدند که دین و آیین مسلمانان با ملت حق گرای ابراهیم÷ یکی بوده هیچ اختلافی بين شان وجود ندارد، بنابراین ایشان ابن مربع را به عرفات فرستاد تا به مردم اعلان بدارد که: (ای مردم بر مشاعر تان – در عرفه – باقی بمانید، زیرا شما بر سنت و طریقت ابراهیم÷ قرار دارید) . چون قریش وقوف در مزدلفه را اختراع نموده بودند. همچنان پیامبر ج بخاطر اظهار مخالفت با مشرکین اعلان نمودند که امت ایشان از تاریخ شکوهمند و عظیم توحید برخوردار اند که مردمان برگزیده و یکتا پرست الهی در ادای این نسک پیشقدم بودند از اینرو در چند مقام، حج انبیای پیشین از کعبۀ مشرفه را یاد آور شدند از جمله: زمانیکه ایشان از وادی ازرق میگذشتند پرسیدند: (این کدام وادی است؟ گفتند: این وادی ازرق است، فرمودند: (گویا من موسی÷ را میبینم که از گردنۀ کوه پایین میآید و با تلبیه به درگاه الله تضرع و زاری میکند) .
پیامبر اکرم ج با پیروی از این فرموده الله متعال در معشر الحرام زمان طولانی به ذکر و دعا ایستادند.
ایشان درمشعر الحرام الله تعالی را بسیار یاد کردند وبا عاجزی وتذلل، امید وتوجه، انابت وتوکل و دعا وطلب به بارگاه ذات یکتا رو آوردند، جابرس شب مشعر الحرام را چنین به تصویر میکشد: (بعد از اینکه روشنی صبح (صادق) آشکار شد، پیامبر ج با یک آذان واقامت نماز فجر را ادا نمود، سپس بر شتر خویش سوار شد، تا اینکه به کوه مشعر الحرام رسید و روبسوی قبله کرده دست به دعا شد، و تکبیر و تهلیل (لا إله إلا الله) و الله تعالی را به یگانگی، بسیار یاد نمود، و تا زمانی به دعا و ذکر ادامه داد که فضا کاملا روشن شد و قبل از طلوع آفتاب از مزدلفه بسوی منا حرکت کرد) .
مشعرالحرام: محل کوه قزح در سرزمین مزدلفه است که امام بر آن قرار گرفته نمازهای مغرب و عشاء روز نهم ذیالحجه و نماز بامداد روز دهم ذیالحجه را برآن اقامه میکند. بعضی گفتهاند: مشعرالحرام؛ میان دو کوه مزدلفه از تنگه عرفه تا وادی محسر قراردارد. آن را «مشعر» نامیدند، چون نشانگاهی برای عبادت است و آن را «حرام» نامیدند، چون دارای حرمت است و اعمال منهیه نباید درآن انجام شود.
و الله تعالى را ذکر کنید به ذکری نیکو، چراکه به هدایتی نیکو شما را هدایت نمود، و به سوی نشانهها واحکام دین و مناسک حج خویش راهنمون تان کرد، و هرآینه پیش از این هم در عقیده و هم در عمل، از گمراهان راه حق بودید، زیرا به عبادت بتان مشغول بوده آنها را به پرستش و شفاعت میگرفتید.
از فواید این آیت:
1- جواز خرید و فروش وتجارت در ایام حج.
2- انسان باید در تجارت و خرید و فروش خود به الله تعالی اعتماد و اتکا داشته باشد نه بر قوت جسمی و زیرکی خودش.
3- آشکار شدن فضل وکرم الله متعال بربندگان آنگاه که کسب کار و تجارت را در اثنای حج به آنها مباح ساخت.
4- ثبوت دلیل وقوف در عرفات که رکنی از ارکان حج است، سپس مبیت در مزدلفه و بیان ترتیب مناسک. و در حدیث شریف رسول کریم میفرماید: «الحج عرفة» . یعنی: «حج، عرفه است».
5- نماز از جمله ذکر الله تعالی است و پیامبر اکرم ج به مجرد رسیدن به مزدلفه نماز مغرب و عشا را جمع خواندند . چونکه الله تعالی میفرماید: (به نزد مشعر الحرام الله را یاد کنید) و نماز باغی از باغهای ذکر است زیرا در آن قرائت قرآن، تکبیر، تسبیح، قیام، رکوع، سجده، قعده وجود دارد که همه از ذکر الله تعالی شمرده میشود. همچنان ذکر اوتعالی در این عبادت با قلب و زبان و اعضای بدن صورت میگیرد.
6- مسلمان باید همواره الله تعالی را یاد کند زیرا بر وی نعمت هدایت را ارزانی داشته است طوریکه فرمود: «و به شکرانه آنکه شما را هدایت کرد، یادش کنید».
7- ذکر الله تعالی باید موافق شرع باشد نه از هوای نفس.
8- الله متعال انسان را از حالش قبل کمالش خبر میدهد «و به شکرانه آنکه شما را هدایت کرد، یادش کنید. و به راستى پیش از آن از گمراهان بودید». تا قدر نعمت الهی را برخود بداند و آن را درخود احساس کند، و در ذکر الله و شکر گزاری اوتعالى بیفزاید. چنانکه در داستان سه نفر از بنی اسرائیل که یکی مبتلا به بیماری پیس و دیگری کچل و سومی نابینا بود، و الله تعالی آنها را امتحان کرد سپس ملک به شکل خود آنها آمد و نعمت الهی را بر آنها یاد آور شد و گفت: «مگر تو همان کسی نیستی که مبتلا به بیماری پیس بودی و مردم تو را زشت میدانستند و چیزی در بساط نداشتی آنگاه الله تعالی، اینهمه مال را در اختیارت گذاشت؟!...» . وفرمودۀ پیامبر اکرم ج به انصار: «مگر شما را گمراه نیافتم سپس الله متعال به وسیلۀ من شما را هدایت کرد؟» .
﴿199﴾ پیامبر ج بخاطر مخالفت با مشرکین، از عرفه بعد از غروب آفتاب روانه مزدلفه شدند، و از مزدلفه بسوی منی وقتی رفتند که آسمان روشن شد، زیرا مشرکین عهد جاهلیت، عرفه را قبل از غروب آفتاب ترک مینمودند و مزدلفه را بعد از طلوع آفتاب.
همچنان پیامبر ج بمنظور به خشم آوردن مشرکین، در اماکنی که آنها به الله تعالی و پیامبرش کفر ورزیده اعلان دشمنی نموده بودند، شعایر و مراسم دین اسلام را برپا و عملی نمودند، طوریکه در منی فرمود: (فردا در خیف بنی کنانه از وادی محصب فرود خواهیم آمد، جایی که مشرکان قریش وبنی کنانه گرد آمده و بر ضد بنی عبدالمطلب با هم پیمان بستند که با آنان خویشاوندی نکنند، و خرید و فروش ننمایند، تا آندم که رسولالله ج را برای کشتن به آنان تسلیم نمایند) . لیکن الله تعالی نه تنها نیرنگ و توطئه مصمم گشتۀ آنان را علیه رسول اکرم ج محو ونا بود ساخت، بلکه برنامه و دسیسههایشان را دگرگون ساخته و ناکام و نا امید شده به مقصود نرسیدند. سپس پیامبر خویش را نصرت بخشید و کلمۀ توحید را بلند و دین وآیین راست و مستقیم خود را کامل نمود.
سپس از همانجا که مردم قریش روانه میشوند، شما نیز روانه شوید، قریش در صبحگاه روز عید برای رمی جمرات از مزدلفه به سوی منی روانه میشدند.
و از الله تعالی برای گناهانتان در اماکن نزول رحمت و مواضع قبول دعا آمرزش بخواهید چراکه الله تعالی آمرزنده مهربان است.
پیامبر ج در حرکت از مزدلفه بسوی منی قصدا تأخیر نمودند تا اینکه فضا قبل از طلوع آفتاب کاملا روشن شد، هرچند میتوانستند بخاطر وجود خانواده و ضعیفانی که همراه داشتند، قبلا حرکت کنند .
اعتدال و میانه روی پیامبر ج در ادای مناسک: آشکار است که در همچو فضای ایمانی پر از رحمت و نور و برکت، امکان آن میرود که بسیاری از مردم را به تفریط وبی توجهی به جسد، و یا افراط در حق روح شان بکشاند، لیکن از احوال حج پیامبر ج در مییابیم که ایشان توجه و عنایت به جسد مبارکشان داشتند، بطور مثال ایشان در روز ترویه (روز هشتم ذی الحجه) به منا تشریف بردند تا به عرفه نزدیک باشند، و در شب عرفه و شب مزدلفه خوابیدند، و روز عرفه روزه نداشتند، و در همین روز در زیر قبهای که قبلاً برای ایشان نصب گردیده بود، ایستادند، و در شب مزدلفه نمازهای نفلی قبل و بعد نماز شام و خفتن را ترک کردند، و شب را کاملاً بدون قیام لیل خوابیدند، همچنان در سیر و انتقال میان مشاعر، و هنگام انجام دادن بعضی از مناسک، مانند طواف و سعی و پرتاب سنگریزه برجمرهها از شتر استفاده نمودند، وبخاطر خدمت گزاری خویش خادمی برگزیدند و.....غیره اموریکه جسد را راحت و نیرو بخشیده و بر ادای هدف بزرگ که عبارت از دعا و مناجات، و ادای مناسک با حضور قلب و فکر، و اطمینان خاطر است، آماده، استوار و قادر میگرداند. وحدیث ام الحصین دلیل واضحی براعتدال و میانه روی ایشان در حج است، وی فرمود: (من با پیامبر ج درحجة الوداع شرکت داشتم، ایشانرا در حالی دیدم که بر شتر سوار بودند و بلال و اسامه با ایشان نیز سوار بودند، یکی آنها شتر را میراند و دیگری چادر را بر سر پیامبر ج قرار داده بود تا از گرمی آفتاب جلوگیری کند، پیامبر درضمن سخنان شان فرمودند: (بشنوید و فرمان برید اگرچه برشما غلام سیاه و گوش بریدهای مقرر شود که شما را به کتاب الله رهبری نماید) .
از فواید این آیت:
1- مبیت در مزدلفه واجب است و قبل از اسلام نیز مردم به آن آشنا بودند و از جمله مناسک شان بود. چنانکه رسول کریم ج در خطبه عرفات فرمود: (..مشرکین از مشعر الحرام هنگام طلوع خورشید از بالای کوهها که مانند عمامۀ سر مردان میباشد، روانه منا میشدند، پس راه و روش ما با آنها مخالف است» .
2- مشروع این است که بنده در آخر عبادات استغفار بگوید.
3- اثبات دو اسم از اسمای الله تعالی: «الغفور» و «الرحیم». وآنچه از معانی و آثار و حکمت و حکم در بر دارد.
﴿200﴾ پس چون مناسکتان را در یوم نحر (روز عید قربان) بجای آوردید و از اعمال حج تان فارغ شدید، که اعمال این روزها عبارت است از؛ رمیجمرات، ذبح، تراشیدن سر و طواف افاضه، پس همانگونه که پدرانتان را یادمیکنید، یا بهتر و بیشتر از آن، الله تعالی را یاد کنید.
رسم اعراب این بود که چون از حج خویش فارغ میشدند، در محل جمرات میایستادند و از مفاخر نیاکان و مناقبگذشتگان خویش سخن میگفتند، پس الله تعالی مسلمانان را بهجای این کار به ذکر و یاد خویش فرا خواند. همچنان پیامبر اکرم ج در حجةالوداع، خطبه ایراد نموده و اعراب را به ترک اینگونه فخرفروشیها فراخواندند.
بلی، حج فرصت طلایی است که میتوان طی آن وحدت و یکپارچگی، الفت و محبت را میان فرزندان امت اسلامی ایجاد نموده،آنها را از عواقب بد تفرقه و اختلاف، و اسباب و وسایلی که باعث آن میگردد برحذر نمود. از اینرو پیامبراکرم ج در این راستا توجه واهتمام جدی بخرچ داده آن را از اولویات دعوت شمردهاند، و بنابراهمیت این مسأله ایشان درجاهای مختلف، بر وحدت و یکپارچگی امت تلاش نموده برآن تأکید نموده، مردم را به آن فرا خواندهاند. ایشان ج مساوات میان افراد امت اسلامی و عدم برتری یکی بر دیگر را قرار گذاشتند وخاطرنشان ساختند که برتری صرف درتقوا وپرهیزگاری میباشد. طوریکه در یکی از خطبۀهایشان دراین موسم با عظمت فرمودند: (هان ای مردم! آگاه باشیدکه پروردگار شمایکی است و پدر شمایکی است، وآگاه باشید که هیچ عربی ای برهیچ عجمی ای، وهیچ عجمی ای برهیچ عربی ای، وهیچ سیاه پوستی برهیچ سرخ پوستی، وهیچ سرخ پوستی برهیچ سیاه پوستی، هیچگونه برتریی ندارد، مگر به تقوی) .
همچنان پیامبراکرم به اطاعت و شنیدن و نصیحت و خيرانديشى به زمامداران مسلمانیکه قرآن کریم را دستور شان قرار میدهند، و پیوسته ومنظم بودن با گروه مسلمانان تأکید بعمل آوردند، چنانکه فرمودهاند: (بشنوید وفرمان برید هرچند برشما غلام سیاه وگوش بریدهای مقرر گردد که شما را با کتاب الله رهبری نماید) .
همچنان ایشان در خیف واقع در منی فرمودند: (هرگاه سه خصلت در شخص مؤمن موجود باشد، کینه وخیانت، قلب ویرا فرا نمیگیرد: اخلاص درعمل بخاطر رضامندی الله تعالی، نصیحت کردن پیشوایان و زمامداران مسلمانان، و پیوسته بودن با گروه آنان، همانا دعای سایر مسلمانان بدیگران، از عقب ایشان را احاطه میکند) .
از مردمان کسانی هستند که میگویند: پروردگارا در همین دنیا به ما عطا کن، لیکن برای چنین کسانی بهره اى در آخرت نیست که آن را بطلبند، زیرا تمام هم و غمشان محدود و محصور به همیندنیاست.
در این آیت کریمه، مسلمانان از محدود ساختن دعاها بر طلب دنیا نهی شدهاند. پس این آیت، کسانی را نکوهش میکندکه دنیا را منتهای آرزوها و بزرگترین هدف در زندگی شان قرار میدهند، مخصوصا در چنین مشاعر عظیم.
﴿201﴾ نیکی دنیا: چیزهایی است که نیکوکاران در دنیا طلب میکنند، چون همسری زیبا و شایسته، فرزندانی صالح، روزیی پاکیزه و سلامتی و عافیت.
و بهره نیکآخرت: خشنودی پروردگار رحمن، نظر به ذات اوتعالى ، حور عین و دیگر نعمت هايى است که الله تعالی در آن برای پرهیزگاران نیکوکار وعده داده است. انسس روایت میکند که «بیشترین دعایی که پیامبر ج آن را میخواندند، همین دعا بود: «رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ» . چون این دعا دعای جامعی است که مشتمل بر نیکی و خوبیهای دنیا و آخرت بنده است.
از فواید این آیت:
1- هرگاه انسان از عبادتی خلاص میشود پس از آن از ذکر الله تعالی غافل نگردد، چنانکه در اینجا فرموده: «پس چون مناسک [حج] خود را به جا آوردید، الله را همچون یاد کرد پدرانتان بلکه به یادکردن [بهتر و] بیشتر، یاد کنید». و طوریکه اوتعالی در آیت 10 سورۀ الجمعه میفرماید: ﴿فَإِذَا قُضِيَتِ ٱلصَّلَوٰةُ فَٱنتَشِرُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَٱبۡتَغُواْ مِن فَضۡلِ ٱللَّهِ وَٱذۡكُرُواْ ٱللَّهَ كَثِيرٗا لَّعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ﴾. «آن گاه چون نماز گزارده شود، در زمین پراکنده شوید و از فضل الله بجویید و الله را بسیار یاد کنید تا شما رستگار شوید».
2- ذکر الله تعالی بر ذکر و یادکردن والدین مقدم است، چنانکه فرمود: ﴿أَوۡ أَشَدَّ ذِكۡرٗاۗ﴾.
3- بیان اقسام مردم در خواستههایشان از الله متعال، برخی از آنها غایت و هدف حمیده و همت والا دارند، طوریکه الله تعالی از زبان آنها حکایت میکند که میگویند: «رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ». و برخی مردم خواستههایشان از الله متعال قابل نکوهش و همتهایشان پست است، چنانکه از زبان شان حکایت میکند: «رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا وَمَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ».
4- انسان وقتی از الله متعال خوبیهای دنیا را با خوبیهای آخرت بخواهد اینگونه دعا قابل نکوهش نیست. چون بنده به خوبیهای دنیا وآخرت نیاز دارد.
5- اثبات روز آخرت وآتش دوزخ و عذاب آن.
6- اثبات علم، سمع و قدرت الله تعالی.
﴿202﴾ برای حجاج از آنچه با حج و دعای مذکور بدست آوردهاند بهرهای است و الله تعالی سریعالحساب است زیرا با وجود کثرت خلایق، او را کاری از کار دیگری بهخود مشغول نمیگرداند.
(سرعت یا شتاب) صفت فعلی الله تعالی است که در آیات ﴿وَٱللَّهُ سَرِيعُ ٱلۡحِسَابِ﴾ [البقرة: 202]، [النور: 39] و ﴿إِنَّ رَبَّكَ سَرِيعُ ٱلۡعِقَابِ﴾ [الأنعام: 165].. و در احادیث وارد شده است؛ عایشهل میفرماید: من نسبت به زنانی که خودرا به رسول الله ج هبه میکردند، حسادت میورزیدم و میگفتم: چگونه یک زن، خودش را هبه میکند؟ پس هنگامی که الله تعالی این آیت را نازل فرمود: ﴿تُرۡجِي مَن تَشَآءُ مِنۡهُنَّ وَتُٔۡوِيٓ إِلَيۡكَ مَن تَشَآءُۖ وَمَنِ ٱبۡتَغَيۡتَ مِمَّنۡ عَزَلۡتَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيۡكَۚ﴾ [الأحزاب: 51] یعنی «هر کدام را خواستی، از او دوری کن. و هر کدام را که خواستی، نزد خود، جای بده. و اگر یکی از آنها را که از او دوری کردهای، انتخاب نمایی، گناهی بر تو نیست». گفتم: «وَاللهِ، مَا أَرَى رَبَّكَ إِلَّا يُسَارِعُ لَكَ فِي هَوَاكَ» . «میبینم که پروردگارت برای برآورده ساختن خواستههایت میشتابد».
و در حدیث دیگر: «قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: إِنَّ اللهَ قَالَ: إِذَا تَلَقَّانِي عَبْدِي بِشِبْرٍ، تَلَقَّيْتُهُ بِذِرَاعٍ، وَإِذَا تَلَقَّانِي بِذِرَاعٍ، تَلَقَّيْتُهُ بِبَاعٍ، وَإِذَا تَلَقَّانِي بِبَاعٍ أَتَيْتُهُ بِأَسْرَعَ» .
«هرگاه بندهام یک وجب بطرف من بیاید، من یک ذراع به سوی او میروم و هرگاه یک ذراع رو به من بیاید، یک باع به طرف او میروم و هرگاه یک باع رو به من بیاید، سریعتر (یا بیشتر) از وی به سوی او میروم».
از فواید این آیت:
1- اجر و پاداش الهی بر عدل و انصاف استوار میباشد، طوریکه فرمود: «ایشان کسانى اند که از آنچه به دست آوردهاند بهرهاى دارند». البته الله تعالی در عقوبت وکیفر دادن در مقابل اعمال بد بندگان عادل است، اما در مقابل اعمال نیک ایشان پاداش و اجر اوتعالی مضاعف است زیرا اوتعالی صاحب فضل وکرم و جود و سخا است. طوریکه در حدیث شریف آمده است: «هنگامی که بنده برای انجام کار نیکویی تلاش کند، اگر آن را انجام دهد، الله تعالى آن را نزد خویش به اندازه ده کار نیکو تا هفتصد برابر، تا مقادیر زیادی (تا هر اندازه که بخواهد) مینویسد؛ وهنگامی که بنده برای انجام کار بدی تلاش مینماید، اگر آن را انجام دهد، الله یک بدی برای او مینویسد» .
2- اثبات حساب و محاسبۀ الهی با بندگان.
3- اثبات تمام و کمال قدرت الهی بر مخلوقات به دلیل فرموده اوتعالی: ﴿وَٱللَّهُ سَرِيعُ ٱلۡحِسَابِ﴾.
4- اثبات علم الهی، زیرا کسی که محاسبه میکند باید از کردار وگفتار کسی که مورد محاسبه قرار میگیرد آگاهی داشته باشد.
و یاد کنید الله را در روزهای شمرده شدهای، پس هرکسی شتاب کند (و اعمال را) در دو روز به پایان رساند بر او گناهی نیست، وهرکس که(تا روز سوم) تاخیر کند بر او گناهی نیست، (این) برای کسی است که پرهیزگاری کند و از الله بترسید، و بدانید که شما بسوی او جمع میشوید. ﴿203﴾
و از میان مردم کسی هست که سخن او در رابطه با زندگی دنیا تو را به شگفتی میاندازد، و الله را بر آنچه در دل دارد گواه میگیرد، و حال آنکه او سر سختترین دشمنان است. ﴿204﴾
و چون (از تو) روی برگرداند (ویا به ریاستی برسد) سعی میکند که در زمین فساد و تباهی ورزد، و (تلاش مینماید) کشتزار و مواشی را نابود کند، و الله فساد را دوست ندارد. ﴿205﴾
و چون به او گفته شود: از الله بترس، غرور و تکبر او را فرا میگیرد و به گناه وادارش میکند، پس جهنم او را کافی است، و یقینا (جهنم) بد آرامگاهی است. ﴿206﴾
و دستهای از مردم هستند که جان خود را در طلب رضای الله میفروشند و الله نسبت به بندگان مهربان است. ﴿207﴾
ای کسانیکه ایمان آوردهاید! همه یکجا در اسلام داخل شوید، و از گامهای شیطان پیروی نکنید، همانا او برای شما دشمنی آشکار است. ﴿208﴾.
﴿203﴾ روزهای معین عبارتاند از: روزهای یازدهم، دوازدهم و سیزدهم ذیالحجه که روزهای زدن جمرات در منی بوده و بیهیچاختلافی، ایام تشریق میباشند. البته ذکری که به آن مأمور شدهاند؛ تکبیر گفتن حجاج در هنگام زدن جمرات (سنگریزهها) در منی، و تکبیر گفتن سایر مسلمین در مناطق و سرزمینهایشان در تمام جهان بعد از نمازها و غیر آن، از صبح روزعرفه تا بعد از نماز عصر آخرین روز از ایام تشریق است. و در این ذکر، حاجی وغیر آن برابرند، جز این که غیر حاجی، در روز عرفه تکبیر میگوید، اما حاجی درآن تلبیه میگوید.
پس هر کس در خارج شدن از منی شتاب کرد و اعمال مربوطه را در دو روز انجام داد گناهی بر او نیست. یعنی: هر کس در روز دوم از ایام تشریق، جمرات را زد و از منی بیرون رفت، گناهی بر او نیست وهر کس تأخیر کرد و جمرات را در روز سوم نیز زد، آنگاه از منی کوچ نمود، نیز گناهی بر او نیست. چون هر دو صورت مباح است و حاجی میان هر دو امر اختیار دارد. اما ماندن در منی به مدت سه شب و سه روز برای زدن جمرات، بهتراست.
و گناه به کسی تعلق نمیگیرد که در حج خویش تقوی داشته باشد. بعضی در معنی آن میگویند: گناه به کسی تعلق نمیگیرد که بعد از بازگشتن از حج تقوی را رعایت کند و از تمام گناهان بپرهیزد.
و از الله بترسید و بدانید که در پیشگاه او محشور خواهید شد و شما را در برابر اعمالتان پاداش میدهد.
از فواید این آیت:
1- شایستگی و برتری ذکر در این روزهای معدود؛ چون ذکر الله متعال عموما در تمامی اوقات است لیکن در اینجا بطور خاص میباشد.
2- شتاب کردن یا تاخیر در این سه روز (ایام تشریق) جواز دارد.
3- وسعت و فراوانی فضل و کرم الله عزوجل و آسانیاش در احکام، زیرا به حاجی این اختیار را داده است که سه روز بماند یا در دو روز شتاب کند.
4- خارج شدن حاجی از مشعر منی باید قبل از غروب آفتاب باشد؛ یعنی کسی که شتاب میکند باید پس از دو روز، بعد از رمی جمرات و زوال آفتاب صورت گیرد.
5- اعمالی که بنده در انجام آن مخیر قرار داده شده است، اگر به منظور پرهیزگاری و تقوا بدون بیاعتنایی اوامر الهی انجام شود، گناه از آن منتفی میگردد. به دلیل این فرمودۀ باریتعالی: ﴿لِمَنِ ٱتَّقَىٰۗ﴾ پس کسیکه عملی را که در آن مختار بود بخاطر تقوا و پرهیزکاری انجام داد و آنچه را که آسان است گرفت بر چنین شخصی گناهی نیست؛ اما اگر کسی آن را با بیاعتنایی و کسالت انجام بدهد پس گناه ترک کردن تقوا و بیاعتنایی به اوامر الهی بر اوست.
6- واجب بودن تقوا و پرهیزگاری و ترس از الله متعال.
7- اثبات بعث و حشر (زنده شدن مردگان و بیرون آمدن از قبرها).
8- در این آیت الله متعال موعظه را مقرون با ارعاب و ترساندن آورده است؛ زیرا وقتی انسان بداند که به سوی الله متعال حشر میشود و پاداش نیکی و بدی او را خواهد داد پرهیزکار میشود، و آنچه را که بر او واجب است انجام داده از آنچه الله متعال او را نهی فرموده ترک خواهد کرد؛ و به این ترتیب حکمت الهی را در بسیاری از آیات که در آن ایمان به روز آخرت با ایمان به الله بدون سایر ارکان ذکر شده است آشکار میگردد، زیرا ایمان به روز آخرت دربرگیرنده عمل برای آن روز است، که آن عمل همان اطاعت از الله تعالى و رسولش میباشد.
﴿204﴾ و از مردمان کسی هست که سخنان چرب و نمکین او دربارۀ زندگانی دنیا که نمایانگر ایمان و خیر است، تو را به شگفت میآورد، ایشان منافقانند که باهمچون سخنان، ایمان را آشکار و کفر را پنهان میدارند. آن منافقان با سوگندهای جدی شان به پیامبر ج میگویند: الله گواه است که شما چقدر در قلب ما محبوب هستید! یا الله را گواه میگیرند که ما چهاندازه به اسلام وفادار و متعهد هستیم! درحالیکه سختترین دشمنان اسلام و مسلمانان هستند.
بلی چنین مردمان در عصرما چه بسیارند که وقتى سخن از دین و صلاح و اصلاح مىزنند، مردم را به شگفت مىآورند و الله تعالی را با قسمهایشان گواه مىگیرند، دیگری بافصاحت لسان و چرب زبانی مجلس را تحت تاثیر قیافه و سخنان خود قرار میدهد؛ سخنان اينگونه افراد هماهنگ با ارزشهاى اسلامى است، ولى درعمل بر خلاف ارزشهاى اسلامى گام برمى دارند.
از فواید این آیت:
1- برای انسان شایسته نیست فریب احوال ظاهری مردم را بخورد، و همچنین برخی از مردم هستند که ظاهر اعمال آنها تو را میفریبد و به تعجب میاندازد، ولیکن در حقیقت مشتمل بر کفر است- والعیاذ بالله؛ ولی ما جز بر آنچه که در ظاهر است حکم کرده نمیتوانیم، زیرا آن چیزی که در قلبهاست نمیدانیم؛ و امکان ندارد که مردم را بر آنچه در قلبهاست محاسبه کنیم؛ بلکه براساس ظاهر آنها را محاسبه میکنیم.
2- این دسته از مردم که به ظاهر حال شان مردم را میفریبند، الله متعال را بر آنچه در قلبهایشان است شاهد میگیرند!
3- در این آیت اشاره به زشتی جدال و خصومت شده است؛ زیرا در خصومتها غالبا برکتی وجود ندارد؛ و در صحیح بخاری از ام المؤمنین عائشهل روایت است که پیامبر ج فرموند: «بدترین اشخاص نزد الله، شخص ستیزه جو و لجوج است» . و هیچ انسانی غالبا به جدال رو نیاورده است جز اینکه از برکت علم محروم بوده است؛ زیرا غالبا کسی که به جدال و مناقشه رو میآورد میخواهد به وسیلۀ آن رأی و نظر خود را ترجیح بدهد و بس، و به این سبب از برکت علم محروم میگردد؛ اما کسیکه حق را میخواهد پس حق آسان و نزدیک است و به مجادلات گسترده نیازی ندارد؛ زیرا حق روشن و واضح است.
4- در این آیت ثابت میگردد که الله متعال به آنچه در سینههاست عالم و داناست. زیرا این مردمان اوتعالی را به آنچه در قلبهایشان است گواه میگیرند و آنچه در قلبهاست جز الله متعال کسی آن را نمیداند.
﴿205﴾ الله متعال رسولش را مخاطب قرار داده مى فرمايد: ای محمد! چون منافقان از نزد تو برگردند، به شتاب و با تمام قوت و توانشان میکوشند تا در زمین فساد نمایند، فساد ایشان در زمین همانا ویرانگری، سازماندهی اعمال خرابکارانه واذیت رسانی و مکر و توطئه چینی علیه مسلمانان است نه فقط این، بلکه کشت و نسل و فرزندان را نابود میسازند، در حالیکه الله تعالی فساد و فسادکاران را دوست ندارد. این آیت، همه انواع فساد در زمین را شامل میشود، بدون هیچگونه فرقی میان آنچه که موجب فساد و تباهی در دین یا در دنیاست. بعضی مفسرین فرمودهاند: مراد این است که چون ظالم و ستمگر به حکومت برسد و در زمین فساد کند، الله تعالی بر اثر حاکمیت فسادانگیز او، باران را از خلایق بازمیدارد و بهسبب این امر، کشتزارها نابود و نسلها تباه میگردند.
از فواید این آیت:
1- گناهان سبب هلاکت کشت و نسل میگردد. طوریکه الله متعال فرموده است: ﴿وَلَوۡ أَنَّ أَهۡلَ ٱلۡقُرَىٰٓ ءَامَنُواْ وَٱتَّقَوۡاْ لَفَتَحۡنَا عَلَيۡهِم بَرَكَٰتٖ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِ وَلَٰكِن كَذَّبُواْ فَأَخَذۡنَٰهُم بِمَا كَانُواْ يَكۡسِبُونَ٩٦﴾ [الأعراف: 96]. «واگر اهل شهرها (و آبادیها) ایمان آوردند و تقوا پیشه كنند، حتما (درهای) برکات از آسمان و زمین را بر آنها میگشودیم، و لکن (آنها آیات و پیامبران ما را) تکذیب کردند، پس ما (نیز) آنها را به کیفر آنچه انجام میدادند، گرفتار کردیم».
2- ثابت شدن محبت الله عزوجل برای صلاح و شایستگی؛ زیرا اوتعالی فساد را دوست ندارد. زمانیکه اوتعالی محبت را از فساد نفی کرد دانسته شد که صلاح و شایستگی را دوست دارد.
3- بر حذر بودن از فساد در روی زمین؛ زیرا الله متعال فساد را نمیپسندد؛ و باید هر انسان عاقل از واقع شدن در کاری که الله متعال آن را دوست ندارد و نمیپسندد برحذر باشد.
﴿206﴾ و چون به منافق گفته شود؛ از الله بترس، تکبر و خودبینی او را به گناه میکشاند و او را از قبول پند و اندرز باز میدارد، بهخاطر گناهی که درقلب وی است و علت آن نفاق یا غلبه هوای نفس بر او است، که وی را به گناه وامیدارد. و یا هم از سر استکبار و خود بزرگبینی، مرتکب کفر میگردد، پس برای چنین اشخاص جهنم بهعنوان سزا و عقاب کافی است و جهنم چه بد آرامگاهی است. مهاد: بستر آماده شده برای خواب است، و جهنم از روی تمسخر به دوزخیان به این نام نامیده شد تا محل استقرار کافران باشد.
تکبر و غرور در شریعت الهی صفت زشتی است که سبب خشم الله تعالی میگردد. ازاینرو تکبر و غرور در برابر مسلمانان حرام است، و از خصلتهای نکوهیده ای است که از امراض قلوب شمرده شده است، و شخص متکبر باید در فکر درمان آن باشد.
پیامبر ج در حدیث قدسی از الله تعالی روایت میکند که فرمود: «الْكِبْرِيَاءُ رِدَائِي، وَالْعَظَمَةُ إِزَارِي، فَمَنْ نَازَعَنِي وَاحِدًا مِنْهُمَا، قَذَفْتُهُ فِي النَّارِ» .
«بزرگى وبزرگ نمائى عباى من وعظمت دامنِ من است، هر كس در يكى از اين دو با من نزاع كند [يعنى هر كس در برابر ديگران خود را بزرگ جلوه دهد وديگران را تحقير كند] او را در آتش مى اندازم».
ابن القیم/ فرموده است: ارکان کفر چهار چیز است: کبر، حسد، غضب و شهوت، کبر انسان از طاعت و فرمانبرداری باز میدارد، و حسد باعث عدم پذیرش نصیحت از دیگران و یا بذل نصیحت به دیگران میشود، و غضب باعث بیعدالتی، و شهوت مانع فارغ شدن به عبادت الله تعالی میشود.
از فواید این آیت:
1- انسانی که دارای چنین صفات زشت باشد دوست ندارد و نمیپذیرد کسی او را به تقوی و پرهیزگاری امر کند، چون در نفس خود میگوید: چگونه مرا نصیحت میکنی در حالیکه من از تو بهتر هستم، حال آنکه الله تعالی به بهترین و پرهیزگارترین شخص عالم میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ ٱتَّقِ ٱللَّهَ وَلَا تُطِعِ ٱلۡكَٰفِرِينَ وَٱلۡمُنَٰفِقِينَۚ﴾ [الأحزاب: 1]. «اى پیامبر، از الله بترس و از کافران و منافقان اطاعت مکن».
2- برحذر بودن از رد کردن و نپذیرفتن نصیحت کنندگان؛ زیرا الله متعال آن را از اوصاف منافقان قرار داده است؛ پس کسیکه قول امر کننده به تقوا و پرهیزگاری را رد کرد شبیه منافقین میباشد. و بر انسان واجب است هرگاه برایش گفته شود: «اتق الله» بخاطر بزرگداشت از تقوای الهی بگوید: شنیدم و اطاعت کردم.
3- خود پسندی و خودبزرگ بینی و تکبر انسان را بر گناه وا میدارد.
4- تکبر و خود را بزرگ شمردن موجب داخل شدن در آتش دوزخ است. و بدون شک که دوزخ بد آرامگاهی است.
﴿207﴾ و از مردم کسی است که جان خود را برای طلب خشنودی و رضایت الله میفروشد و از جان خویش در اعمالی چون جهاد و امر به معروف و نهی از منکر میگذرد. از صهیبس روایت شده است که فرمود: چون از مکه قصد هجرت به سوی پیامبر ج کردم، قریشیان به من گفتند: ای صهیب! هنگامی که به سرزمین ما آمدی، هیچ مال و ثروتی نداشتی و اکنون با مال و ثروت از میان ما خارج میشوی؟ به الله سوگند، هرگز اجازه این کار را به تو نمیدهیم! به آنان گفتم: اگر مالم را به شما بدهم، از سر راهم کنار میروید؟ گفتند: آری! آنگاه همه مالم را به آنان دادم و راه را بر من باز کردند. حرکت کردم تا به مدینه نزد رسول الله ج رسیدم، همین که رسول الله ج مرا دیدند، فرمود: «ابایحیی معامله را برد، ابایحیی معامله را برد!» . ابنکثیر/ فرموده است: اکثر علما بر آنند که این آیت درباره هر مجاهدی که در راه الله تعالی جهاد میکند، نازل شده است.
و الله تعالی نسبت به بندگانش مهربان است. چون به آنان در برابر عمل اندک، پاداشی عظیم عنایت کرده و بیشتر از حد توانشان مکلفشان نمیگرداند.
از فواید این آیت:
1- تقسیم نمودن مردم به دو دسته؛ دسته اول: مردمانی که گفتارشان انسان را به شگفت میاندازد. و دسته دوم: مردمانی که جان خود را برای به دست آوردن خشنودی الله میفروشند.
2- فضیلت کسیکه نفس خود را برای الله متعال به فروش میرساند تا رضایت و خشنودی اوتعالی را کسب نماید.
3- اشاره به خالص و پاکیزه گردانیدن نیت برای بدست آوردن خشنوی الله متعال.
4- اثبات صفت رضایت برای الله متعال؛ و رضا صفت حقیقی و واقعی موجود در ذات الله متعال است و متعلق به مشیئت و خواست الله متعال میباشد؛ اما اشاعره و همسان آنها از اهل تعطیل گروهایی که اسماء و صفاتی را که الله متعال برای خودش ثابت کرده است را انکار میکنند معنای این صفت را تحریف نموده میگویند: مراد از رضای الله یا ثواب دادن است یا ارادۀ ثواب!
5- مستحب بودن تقدیم رضای الله متعال بر نفس؛ زیرا الله متعال آن را در مقام مدح و ثنا ذکر نموده است.
6- اثبات صفت رأفت و مهربانی برای الله متعال. رأفت و مهربانی الله عزوجل عام برای همه بندگان است؛ این در صورتیکه {العباد} به معنای عام باشد؛ اما اگر آن را به معنای خاص گفتیم پس همگی شامل نمیشوند؛ و بدان که عبودیت و بندگی دارای دو معناست: خاص؛ و عام؛ و معنای خاص اخص هم دارد که خاص خاص است؛ و معنای عام را در این فرمودۀ باریتعالی میتوان مشاهده کرد: ﴿إِن كُلُّ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ إِلَّآ ءَاتِي ٱلرَّحۡمَٰنِ عَبۡدٗا﴾ [مریم: 93]. «هیچ چیز در آسمانها و زمین نیست؛ مگر اینکه به بندگی سوی (الله) رحمن بیاید». و اما خاص مانند این فرمودۀ متعال: ﴿وَعِبَادُ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلَّذِينَ يَمۡشُونَ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ هَوۡنٗا﴾ [الفرقان: 63]. «و بندگان (خاص) رحمن، کسانی هستند که با فروتنی (و آرامش) بر زمین راه میروند». مراد از آنها بندگانی هستند که با این صفات وصف شدهاند؛ بنابرین کسی که دارای این صفات نباشد خارج میشود؛ و اخص مانند این فرمودۀ باریتعالی که میفرماید: ﴿تَبَارَكَ ٱلَّذِي نَزَّلَ ٱلۡفُرۡقَانَ عَلَىٰ عَبۡدِهِۦ﴾ [الفرقان: 1] «پر برکت و بزرگوار است کسیکه فرقان (قرآن) را بر بندهاش نازل کرد». این بندگی و عبودیت اخص است که همانا عبودیت صاحب رسالت میباشد.
﴿208﴾ پس از آن که الله تعالی از تقسیمشدن مردم به سه گروه؛ مؤمنان، کافران ومنافقان یاد کرد، فرمان میدهد که ای مؤمنان همه یکجا به آیین اسلام به زبانها و دلهای خود و به همه ارکان و شاخهها و فروع آن درآیید.
آری! اسلام تجزیهپذیر نیست و شخص مسلمان در برابر احکام ثابت و قطعی اسلام، قدرت پذیرش یا رد ندارد، پس یا باید اسلام را به تمامی آن بپذیرد، یا این که از اسلام به تمامی آن خارج است.
و در تجزیه و تفرقهافگنی در دین از گامهای شیطان پیروی نکنید، یا در اختلاف و کشمکش و از شبهات و گناهانی که شیطان با هدف گمراهساختن شما به شما دستور میدهد، اطاعت نکنید و به راههای او نروید که او دشمن آشکار شماست. بلکه با این دشمن مکار مبارزه باید کنید و مبارزه با شیطان تنها با سلاحهای الهی میسر است و انسان بدون آنکه از جانب پروردگار صاحب قوت و نور شود، نمیتواند در برابر ظلمت شیطان درون و بیرون و شیطان جن و انس سرفراز بیرون آید.
از فواید این آیت:
1- فضیلت ایمان؛ زیرا اینگونه فراخواندن و ندا ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ﴾ برای تشریف و تکریم است.
2- مقتضای ایمان پیروی و اطاعت از امر الله تعالی است؛ زیرا الله تعالی امر را با این نداء ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ﴾ آغاز کرده است؛ و این فایده مهمی است که بنده بداند که مقتضای ایمان پیروی و اطاعت از اوامر الله عزوجل میباشد.
3- تطبیق شریعت بطور کامل با جزئیات و تفاصیل آن واجب است. طوریکه فرمود: «یک همه يكجا و یکسره به اسلام در آیید».
4- انسان به کاری امر میشود که بالفعل در آن دخیل است، باین اعتبار که بر آن کار مستمر است و اخلالی در آن نمیباشد؛ همانند این آیت کریمه در سورۀ النساء: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ ءَامِنُواْ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَٱلۡكِتَٰبِ ٱلَّذِي نَزَّلَ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ﴾ [النساء: 136]. «ای کسانیکه ایمان آوردهاید! به الله و پیامبرش و کتابی که بر او نازل کرده ایمان بیاورید». یعنی: بر این ایمان مداوم و مستمر باشید.
5- تحریم پیروی از گامها و برنامههای شیطان؛ به این معنا که در خط شیطان راه نرویم و از او پیروی نکنیم؛ زیرا الله متعال در آیت دیگری بیان نموده است که شیطان به فحشا امر میکند.
6- همچنان این آیت میرساند که مسلمان خود را با کافران مشابه نسازد؛ زیرا کردار کافران برگرفته از برنامههای شیطان است؛ و شیطان به فحشا و کارهای ناپسند و منکرات که مغایر با رضایت الله متعال میباشد امر میکند؛ و زشتتر از کفر چیزی نیست – والعیاذ بالله-.
7- بیان شدت دشمنی شیطان با بنی آدم؛ امکان ندارد شیطان ما را به خیر و خوبی امر کند؛ چون کار و گفتار بد تو دشمن تو را مسرور، و خوشی تو دشمن تو را اندوهگین میسازد؛ ازینرو الله متعال در آیت دیگری میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلشَّيۡطَٰنَ لَكُمۡ عَدُوّٞ فَٱتَّخِذُوهُ عَدُوًّاۚ﴾ [فاطر: 6]. «مسلما شیطان دشمن شماست، پس او را دشمن گیرید».
قريب الله مطيع
_13 _June _2018هـ الموافق 13-06-2018م, 04:33 PM
پس اگر بعد از آنکه برای شما نشانههای آشکار آمد، لغزش کردید، بدانید که الله غالبِ باحکمت است. ﴿209﴾
آیا این انتظار را دارند که الله، در سآیت بانهایی از ابر سراغشان بیاید و ملائكه (نیز برای اجرای فرامین الهی بیایند) وکار به انجام رسانیده شود؟ و همۀ کارها بهسوی الله بازگردانده میشوند. ﴿210﴾
از فرزندان اسرائیل بپرس که چه بسیار نشانههای روشن به آنها دادیم. و هرکس که نعمت الله را - پس از آنکه پیش او آمد - (به کفران) بدل کند، پس همانا الله سخت کیفر است. ﴿211﴾
برای آنانی که کفر ورزیدهاند زندگی دنیا آراسته شده است، و مؤمنان را مسخره میکنند. و کسانی که تقوا پیشه کردهاند روز قیامت از آنها برترند، و الله کسی را که بخواهد بدون حساب روزی میدهد ﴿212﴾
مردم (در آغاز) امتی یگانه بودند، پس الله پیامبران را مژده دهنده و بیم دهنده برانگیخت، و با آنها کتاب خود را (به حق) نازل کرد تا میان مردم در آنچه اختلاف کردند داوری نماید، و در آن اختلاف نورزید جز کسانیکه کتاب را داده شده بودند. و (آن هم) پس از آنکه نشانههای روشن برایشان آمد، (و اختلاف آنان در کتاب) از روی ستمکاری و کینه توزی بود، پس الله به فرمان خویش مؤمنان را به آن حق (وحقیقتی که آنان) در آن اختلاف کردند هدایت نمود، و الله هرکس را که بخواهد به راه راست هدایت میکند.﴿213﴾.
﴿209﴾ و اگر دچار لغزش شدید و پای شما از رفتن به راه حق لنگید و از آن انحراف ورزیده به راههای شیطان گرایش پیدا کردید پس از آن که برای شما دلایل آشکار آمد بر این که ورود به اسلام، یگانه انتخاب برحق است پس بدانید که الله تعالی غالب است و انتقامگرفتن از شما او را عاجز نمیگرداند و اوتعالی حکیم است و جز بهحق انتقام نمیگیرد.
نکته: راههای که شیطان در انسان نفوذ میکند و او را از راه حق منحرف مى سازد عبارت اند از:
1- مزین ساختن اعمال زشت: شیطان با زیبا جلوه دادن زشتىها، قبح ظلم و گناه را از بین مىبرد و موانع اجتماعى در عمل به محرمات را مىکاهد، تا انسان راحتتر به دامان گناه بیافتد.
2- وعدههاى دروغ: شیطان با دادن وعدههاى دروغ و آرزوهاى بلند و دست نیافتنى، انسان را از یاد مرگ و قیامت و حساب و کتاب الهی، باز مىدارد.
3- بیم و هراس: شیطان با ایجاد خوف و ترس از آینده و رویدادهاى آن آدمى را به انباشت ثروت، فرار از جهاد، همراهى با طاغوت و... فرا مىخواند و او را به اعمال ناشایست و گناهانى که نشأت گرفته از ترس از آینده هستند، وامىدارد.
(الحکیم) حکیم از اسمای الله تعالی است و دارای کمال حکمت میباشد؛ حکیم، کسی است که دارای علم و آگاهی گسترده بر مبادی امور و عواقب آن میباشد؛ همچنین حکیم، کسی است که حمد و ستودگی وافر، قدرت کامل و رحمت فراوان دارد و هر چیزی را در جای مناسبش قرار میدهد و نمیتوان به او اعتراض کرد.
حکمت الله تعالی، بر دو نوع است
نوع اول: حکمت در آفرینش؛ الله تعالی آفریدگان را به حق آفریده و منظورش از آفرینش مخلوقات حق بوده است؛ به این ترتیب تمام آفریدهها را به بهترین نظم آفریده و ترتیبی کامل به آنها داده است. و نه تنها هرمخلوقی را طوریکه شایسته آن میباشد آفریده، بلکه به هر جزئی از اجزای مخلوقات و به هر عضوی از اعضای حیوانات خلقت و شکل مناسب آن را داده است. طوریکه که هیچ کمبود و نقصی در آفرینش او مشاهده نمیشود. اگر همه مخلوقات از اول تا آخر جمع شوند و عقلهای خود را بکار ببندند تا آفرینشی همانند آفرینش الله تعالی پیشنهاد کنند، نخواهند توانست؛ آنان، به هیچ عنوان توانایی چنین کاری را ندارند. چراکه اگر عقلا و فرزانگان، بتوانند بسیاری از حکمتهای اوتعالى را دریابند و به بخشی از استواری و نظم هستی پی ببرند، همین، برای آنها کمال است.
الله تعالی، بندگانش را به مبارزه طلبیده و به آنها فرمان داده است تا در آفرینش او بنگرند و چندینبار به آن نگاه کنند و بنگرند که آیا در آن کمبود و خللی مشاهده میکنند؟
حتما دیدگان، خسته و ناتوان میشوند و نمیتوانند بر آفریدههای الله خرده و ایراد بگیرند.
نوع دوم: حکمت الله تعالی در شرع و فرمان او؛ الله تعالی قوانین را وضع نموده و کتابها را نازل فرموده و پیامبران را فرستاده تا بندگان، الله تعالی را بشناسند و او را بپرستند.
پس چه حکمت و فضل و کرمی بزرگتر از این میتواند باشد؟ براستی که شناخت و پرستش الله یگانه و انجام دادن عمل فقط برای او و ستایش نمودن و سپاس گفتن او، بهترین بخشش الهی به بندگانش میباشد و هرکس از این نعمت برخوردار شود، به برترین فضیلت رسیده است.
اوامر و نواهی الله تعالی، در نهایت حکمت و صلاح قرار دارند و مایه اصلاح دین و دنیا میباشند. او، تنها به چیزی دستور میدهد که مصلحت خالص است و یا مصلحت و سود در آن بیشتر میباشد و فقط از چیزی نهی میکند که زیان محض است یا زیان آن بیشتر میباشد. از حکمت شریعت و قانون اسلامی، این است که همانگونه که مایه صلاح و درستی دلها و اخلاق و اعمال و استقامت بر راه راست میباشد، سبب بهبود دنیا نیز میگردد و امور دنیا، جز با دین راستینی که پیامبر مصطفی ج آورده، سامان نمییابد و درست نمیشود.
این، امری است که هر فرد عاقل، آن را مشاهده و احساس میکند. زیرا اوضاع امت محمدی تازمانی که تمام اصول و فروع این دین و رهنمودهای آن را انجام میدادند، در نهایت درستی و خوبی بود و چون از دین، منحرف شدند و بسیاری از رهنمودهای آن را ترک گفتند و آموزههای والای آن را در زندگی خود پیاده نکردند، گذشته از آنکه در دین دچار انحراف گشتند، دنیای شان نیز دچار آشفتگی و انحراف شد.
از فواید این آیت:
1- تهدید و هشدار الهی برای کسانی که پس از اتمام شدن حجت از راه راست میلغزند. چون الله متعال بر بندگان اقامه دلیل و برهان کرده است.
2- تا نشانههاى روشن آورده نشود حجت برپا نمیگردد، و تا حجت برپا نشود انسان مستحق جزا نمیشود؛ و در این مورد از کتاب و سنت شواهد زیادی وجود داردکه تا نشانههاى روشن برای انسان برپا نشود حجت بر وی قائم نمیگردد.
3- واجب بودن ایمان به اسمهای الله متعال، و آنچه از صفاتی را که در بر دارند؛ به دلیل این فرمودۀ متعال: ﴿فَٱعۡلَمُوٓاْ﴾ یعنی علمی که در آن اعتراف از روی دانستگی و اقرار و قبول و فرمانبرداری باشد؛ چون تنها علم و دانستن کفایت نمیکند؛ لذا ابو طالب میدانست که پیامبر ج برحق است، و او فرستادۀ الله تعالی است، لکن قبول و اعتراف نمیکرد؛ از اینرو تنها دانستن برایش فایده نکرد؛ پس ایمان فقط دانستن و اعتراف کردن، بدون قبول و فرمانبرداری و اقرار، نیست.
4- اثبات دو اسم از اسمای حسنای الله متعال که عبارتند از (العزیز) و (الحکیم)؛ و ثابت شدن آنچه از صفاتی که در بر دارند و عبارتند از: صفت عزت، حکم و حکمت.
﴿210﴾ آیا آنانی که از ورود به آیین اسلام سر باز زدهاند انتظار نمیکشند غیر از این که الله تعالی برای داوری نهایی و حساب و عذاب نزدشان بیاید و انتظار نمیکشند جز این امر را که ملائكه برای اجرای فرامین الله تعالى در مورد این منحرفان در سایبانهایی از ابر سپید و نازک و رقیق بیایند و کار داوری خواهناخواه فیصله خواهد شد و عذابشان تحقق خواهد پذیرفت.
سرانجام کارها در آخرت به الله تعالی بازمیگردد، آنگاه حق تعالی بههمه مردم در برابر اعمالشان جزایی مناسب میدهد.
صفت "مجیء"یا آمدن برای الله تعالی در این آیت و دیگر آیات بیان شده است، روش اهل سنت در مورد اسماء الله و صفات بر این است که هر آن چیزی را که الله تعالی بوسیله کتابش یا توسط رسولش ابلاغ نموده، قبول کرده و به اثبات میرسانند و این اثبات بدون هرگونه تعطیل، تکییف (چگونگی) و تمثیل (مشابهت) صورت میپذیرد. و بنده مسلمان باید بدون تحریف و تعطیل و تکییف و تمثیل به آن ایمان داشته باشد. چون قول درباره صفات الله تعالی، همانند قول درباره ذات اوست، و هیچ چیزی همانند او نیست، نه در ذات، نه در صفات و نه در افعالش.
از فواید این آیت:
1- تهدید و هشدار مردم از آمدن عنقریب روز آخرت.
2- الله متعال این امت را به عذاب عام و فراگیر گرفتار نمیکند.
3- ثابت شدن آمدن اللهﻷ در روز آخرت برای فیصله میان بندگانش؛ و این آمدن حقیقی است که شایسته جلال و عزت اوتعالی میباشد و کیفیت و چگونگی آن دانسته نمیشود، و سؤالی نیز از آن نمیشود- مانند سایر صفات پروردگار-؛ امام مالک/ - وقتی از ایشان در مورد این فرمودۀ باریتعالی پرسیده شد: ﴿ٱلرَّحۡمَٰنُ عَلَى ٱلۡعَرۡشِ ٱسۡتَوَىٰ٥﴾ [طه: 5] استوی چگونه است؟ فرمود: «استوی ناشناخته و نامعلوم نیست، و کیفیت آن نامعقول و مجهول است، و ایمان به آن واجب است، و سؤال کردن در مورد آن بدعت است»؛ اما اهل تعطیل گفتهاند که آمدن الله متعال بمعنای آمدن امر اوتعالی است نه آمدن خودش؛ و این تغییر و تحریف کلام الله است، و تبدیل کردن کلام الهی از ظاهرش بدون دلیل میباشد. زیرا آنها با دلیل عقلی چنین گمان بردهاند و در حقیقت دلیل عقلی نبوده بلکه خیال واهی بیش نیست، پس ما میگوییم: کسیکه فعل اتیان یعنی آمدن و حاضر شدن را به الله متعال منسوب نموده خودِ الله عزوجل است؛ و او داناتر به ذات خودش است؛ و اوتعالى میخواهد برای بندگانش بیان نماید تا گمراه نشوند، و او داناتر به ذات خودش است، و در سخن و گفتارش لکنت، و در تعبیری که میخواهد بکند عجز اصلا وجود ندارد، و در کلامش کمی و کاستی بلاغی نیست؛ پس کلام اوتعالی در آخرین حد از علم است؛ و در آخرین حد از اراده هدایت به بندگانش است، و در آخرین حد از فصاحت و بلاغت است، و در آخرین حد از صدق میباشد. پس آیا ممکن است بگوییم؛ نخیر مراد او ظاهرش نبوده؟! هرگز این امکان ندارد مگر اینکه الله متعال خود بگوید که مراد اوتعالی ظاهرش نبوده است؛ پس بدان که مراد اتیان و آمدن الله متعال حقیقی است نه باطنى و نه چیزی دیگر.
4- اثبات وجود و شناسایی ملائكه.
5- ملائكه جسم دارند، بر خلاف گمان کسانیکه می گویند ملائكه نیروی خیر هستند، و آنها روحى بدون جسم هستند؛ ولى رد بر این گمان در قرآن و سنت بسیار است.
6- روز آخرت همه چیز نابود میگردد؛ و بعد از آن روز عمل و چیز دیگری نیست؛ سرنوشت انسانها یا به سوی بهشت، و یا به سوی آتش خواهد بود.
7- تمام امور به سوی الله متعال بر میگردند؛ یعنی امور کونی، و شرعی؛ طوریکه در آیت دیگری میفرماید: ﴿وَمَا ٱخۡتَلَفۡتُمۡ فِيهِ مِن شَيۡءٖ فَحُكۡمُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِۚ﴾ [الشورى: 10] «و در هر چیزی که در آن اختلاف کنید، پس حکم (و داوری) آن با الله است»، و میفرماید: ﴿إِنِ ٱلۡحُكۡمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعۡبُدُوٓاْ إِلَّآ إِيَّاهُۚ﴾ [یوسف: 40] «فرمانروایی تنها از آنِ الله است، فرمان داده است که جز او را نپرستید». مرجع تمام امور به سوی الله تبارک و تعالی است؛ و آنچیزیکه به سوی مخلوق برمیگردد فقط به اجازه الله متعال خواهد بود؛ طوریکه مرجع داوری بین مردم قاضیان هستند؛ لکن قاضیها به اذن الله تعالی مرجع مردم گردیدهاند.
8- اثبات افعال اختیاری برای الله متعال-یعنی هرچه از افعالش را خواست میکند-؛ و این مذهب سلف صالح است برخلاف اهل تحریف و تعطیل، کسانیکه آن را انکار میکنند و به معانی دیگری تحریفش میکنند بخاطریکه انجام افعال اختیاری را به الله عزوجل ممنوع میپندارند، ولى مذهب آنها با عقل و منطق باطل است؛ چون نصوصی که این امر را به اثبات میرسانند قابل شمارش نیست؛ و عقل نیز ایجاب میکند که کمال از آن کسی است که هر چه بخواهد میکند، و هر چه را در هر زمانی که خواسته باشد و به هر گونهای که خواسته باشد انجام میدهد.
9- برگرداندن کارها به سوی الله متعال اثبات و ابراز عظمت، سلطان، توانائی و اقتدار اوتعالی است.
﴿211﴾ الله تعالى به رسولش دستور مى دهد كه ای محمد! از بنیاسرائیل بپرس با پرسشی سرزنشگرانه، که ما به وسیله انبیای خویش چه معجزات و برهانهای روشن بسیاری را بهسویشان فرستادیم؛ مانند عصا، ید بیضا، شکافتن دریا، فرود آوردن مَنّ و سلوی و غیره. یا از آنان بپرس که درباره حقانیت رسالت تو چه آیات روشنی به آنان دادهایم؟ ولی هنگامی که آنان این نعمتهای ما را ناسپاسی کردند، به شدیدترین وجهمجازات شدند، پس همچنین است حال و روز آنان در عصر رسالت، آنگاه که بهپذیرفتن تمامی اسلام فراخوانده میشوند، اما به آیات الهی کفر ورزیده و از اجابت این خواسته سر باز میزنند، پس باید سرنوشتی همانند نیاکانشان را انتظار بکشند و هر کس نعمت الله یعنی هدایت و دین و آیات روشن وی را که به انبیای خویش داده است پس از آن که برای او آمد، بهجای شکرگزاری در برابر آنها دگرگون سازد، پس باید بداندکه عقوبت سخت دارد.
این آیت حامل چنان تهدید و تخویفی برای یهودیان است که هرگز اندازه آن را نمیتوان تصور کرد.
عواقب ناگوار کفران نعمت
ناسپاسى و کفران نعمت آثار سوء گستردهاى از نظر معنوى و مادى در زندگى انسانها دارد که به بیان برخی میپردازیم:
1- عدم شناخت الله تعالی
ناسپاسى از نعمات الهی سبب میشود انسان از معرفت الله تعالی دور بماند و این بزرگترین خسران و زیان است. شکر نعمت، نخستین انگیزه شناخت پروردگار است، زیرا سپاسگزارى از بخشنده نعمت، یک امر وجدانى است؛ انسان هنگامى که خود را غرق نعمت میبیند و میداند این همه نعمت در درون و بیرون وجود او است و اینها از خود او نیست به فکر تشکر از بخشنده نعمت میافتد و همین امر راه شناخت الله تعالی را براى او هموار میسازد ولى ناسپاسان نه اعتنائى به نعمت دارند و نه به بخشنده نعمت، لذا از معرفت الله تعالی نیز محروم میشوند.
2- ناشکری از مخلوق
ناسپاسى در برابر نعمتهاى خالق سبب میشود انسان در برابر مخلوق نیز ناسپاس شود، نه تنها ارزشى براى محبتها وخدمات بىشائبه دیگران قائل نشود، بلکه خود را طلبکار آنان بداند و این صفت سبب تنفر و بیزارى مردم از چنین افرادی میشود و به این ترتیب ناسپاسان گرفتار انزواى اجتماعى و نداشتن یار و یاور، در برابر مشکلات زندگى خواهند شد.
3- زوال نعمت
کفران نعمت منجر به زوال نعمتها میشود؛ زیرا پروردگار حکیم است نه بىحساب چیزى به کسى میبخشد و نه بىجهت چیزى را از کسى میگیرد، اما آنها که ناسپاسى میکنند با زبان حال نعمت الهی را بیارزش میدانند و حکمت الهی ایجاب میکند که این نعمت را از آنها بگیرد و آنها که شکر نعمت را بجا میآورند در واقع قدر نعمت الهی را دانستهاند و الله تعالی نیز بر ایشان افزون میکند.
4- مجازات عاجل
کفران نعمت یکی از صفات هلاک کننده اى است که مجازاتش خیلی زود در همین دنیا نیز گریبان انسان را میگیرد.
5- عدم احساس خوشبختی
کسانی که نعمتهای ارزشمند و بیشمار الله تعالی را نمیبینند و آن را انکار میکنند همیشه شکایت دارندکه الله به ما چیزی نداده! و یا کسانی که از نعمتهای الله در راه گناه و معصیت استفاده میکنند، هیچوقت در دنیا احساس خوشبختی و رضایت نمیکنند و پیوسته احساس کمبود میکنند.
6- سلب آرامش روانی
یکی از عواقب کفران نعمت، سلب آرامش از زندگی انسان ناشکر است. چون وی به افرادی مینگرد که در سطح بالاتری قرار دارند و از نعمات بیشتری برخوردار هستند. اما اگر انسان در زندگی افراد کم بضاعت بنگرد، روح شکرگزاری در او تقویت میشود؛ چرا که خود را در جایگاه او تصور میکند و ازاینکه زندگی مانند او ندارد، الله تعالی را شکر میکند. لذا رسول گرامی توصیه می نماید: «انْظُرُوا إِلَى مَنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ، وَلَا تَنْظُرُوا إِلَى مَنْ هُوَ فَوْقَكُمْ، فَهُوَ أَجْدَرُ أَنْ لَا تَزْدَرُوا نِعْمَةَ اللهِ عَلَيْكُمْ». صحیح مسلم(2963) «به کسانی که پایین تر از شما هستند بنگرید و به کسانی که بالاتر از شما هستند منگرید، چون این کار سزاوار آن می گردد که نعمتهای الله را ناچیز بشمارید».
از فواید این آیت:
1- بیان کثرت آیات و نشانههای که الله متعال به بنی اسرائیل داده است که بر صدق پیامبرانش دلالت دارند.
2- تقبیح و توبیخ بنی اسرائیل که به نشانهها و آیات الهی کفر ورزیدند، زیرا مراد از سوال در اینجا سؤال توبیخ و نکوهش است.
3- نشانهها و آیات از جمله نعمتهای الله متعال اند؛ چون انسان را بر ایمان وامیدارد؛ و در ایمان نجات و کرامت انسان نهفته است.
5- برحذر داشتن از تبدیل نعمت الله عزوجل؛ مراد تبدیل شکر به کفر است؛ طوریکه میفرماید: ﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ بَدَّلُواْ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ كُفۡرٗا﴾ [إبراهیم: 28] «آیا ندیدی آن کسانی را که (شکر) نعمت الله را به کفران تبدیل کردند».
6- اثبات شدت مجازات الهی برای کسیکه نعمت اوتعالی را کفران میکند؛ که این مجازات از کمال عدل و حکمت او تعالی است.
﴿212﴾ زندگانی دنیا در چشم کافران با فریفته شدن شان به زیب و زینت و آرایشهای دنیا آراسته گردانده شده است و از اینرو از زندگانی آخرت رویگردانند، اما مؤمنان، مفتون این آرایشهای کوتا و زود گذر نگشته توجه شان به سوی آخرت است.
کفار به خاطر فقیر بودن مؤمنان ایشان را مورد تمسخر قرار میدهند و میگویند: نصیب آنان از دنیا، همانند نصیب رؤسا و سردمداران کفر و پیشتازان عرصه گمراهی نیست، چون کفار رسیدن به متاع ناچیز دنیا را سر منزل سعادت، و محرومیت از آن را مایه بدبختی میدانند - خاطرنشان میشود که در زمان نزول این آیت غالب مؤمنان فقیر وتهیدست بودند - اما این تاریکدلان کور ذهن، بیخبر از آنند که پرهیزگاراندر روز قیامت از آنانبرترند زیرا ایشان در بهشت خواهند بود و کافران در دوزخ. و الله هر کس را بخواهد، در دنیا بیحساب و بدون اندازه روزی میبخشد، بدون در نظر داشت ایمان و کفر یا تقوی و بدکاری وی، و این از ایجابیات عدل و رحمت عام اوتعالی بر همه مخلوقات است. پیامبر ج میفرماید: «لَوْ كَانَتِ الدُّنْيَا تَعْدِلُ عِنْدَ اللَّهِ جَنَاحَ بَعُوضَةٍ مَا سَقَى كَافِرًا مِنْهَا شَرْبَةَ مَاءٍ» .
«اگر دنیا نزد الله تعالی بهاندازه بال پشهای ارزش میداشت، هرگز به کافری جرعه آبی از آن نمیچشانید».
اما در آخرت وضع اینگونه نیست زیرا رزق مؤمن پرهیزکار در آن وسیعتر از رزق وی در دنیاست، در حالی که کافر در آنجا روزیی جز عذاب جهنم ندارد.
لیکن باید دانست که حال ملتها و امتها -برخلاف افراد- در دنیا نیز همچون آخرت کاملا متفاوت است، زیرا سنت پروردگار درباره امتها این است که با کار وتلاش و سازندگی به آنان عزت میدهد و با بیکاری و تنبلی، آنان را ذلیل میگرداند.
از فواید این آیت:
1- فریفته شدن کافران به زندگانی دنیا.
2- کافران عاشقان دنیا هستند، و همواره طلبکار آن بوده هدف و مرام شان است؛ زیرا چیزیکه برای فرد مزین شد پس باید به آن اهتمام داشته طلبکار آن باشد.
3- دنیا در چشم مؤمنان چیزی بیارزش است و به آن اهمیتی قایل نیستند، زیرا دنیا برای کسانی که کافر شدهاند میباشد؛ ازینرو وقتی چیزی از زیباییهای دنیا پیامبر ج را در تعجب میانداخت میفرمود: «لبيك! إن العيش عيش الآخرة»، «گوش به فرمان تو هستم ای الله! همانا زندگی حقيقى زندگی آخرت است» تا نفس را به الله متعال متوجه سازد؛ نه به اجابت از رغبات آن، و شگفتا کسیکه زندگی آخرت را خواستار شود زندگی دنیا برایش گوارا میشود؛ و کسیکه خواستار زندگی دنیا باشد، دنیا و آخرت بر او ضایع و نابود میشود؛ الله متعال میفرماید: ﴿قُلۡ إِنَّ ٱلۡخَٰسِرِينَ ٱلَّذِينَ خَسِرُوٓاْ أَنفُسَهُمۡ وَأَهۡلِيهِمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِۗ﴾ [الزمر: 15]. «بگو: بیگمان زیانکاران (واقعی) کسانی اند که خود و خاندانشان را در روز قیامت از دست دادهاند». پس هرانسان، وقتی چیزی از زیباییهای دنیا را میبیند و مورد تعجب او قرار میگیرد، شایسته است آنچه را پیامبر ج فرموده است بگوید.
4- بیان حقارت و زبونی دنیا؛ چون دنیا بخاطر دنی و پست بودنش به دنیا وصف شده است؛ لذا از جهت زمان و مرتبه دنی و پست است؛ پستی زمانی آن اینست که پیش از آخرت است و پستی مرتبۀ آن این است که کمتر از آخرت است؛ ازینرو هیچگاه حالت خوشی و سرور را در دنیا نمییابی مگر اینکه قبل و بعد آن آمیخته به ناگواری و تلخی میباشد. اما این ناگواری نسبت به مؤمن خیر است؛ زیرا اجر و پاداش در بر دارد، طوریکه پیامبر ج فرموده است: «عَجَبًا لأمْرِ الْمُؤْمِنِ إِنَّ أَمْرَهُ كُلَّهُ لَهُ خَيْرٌ، وَلَيْسَ ذَلِكَ لأِحَدٍ إِلاَّ للْمُؤْمِن: إِنْ أَصَابَتْهُ سَرَّاءُ شَكَرَ فَكَانَ خَيْراً لَهُ، وَإِنْ أَصَابَتْهُ ضَرَّاءُ صَبَرَ فَكَانَ خيْراً لَهُ» . «از حال مسلمان تعجب میکنم که همه کارهایش برای او خیر است و این وضع تنها برای مؤمن است که اگر چیزی که مایه شادی و سود است، برای او پیش آید، شکر میکند و خیر او در آن است و اگر ضرر (و سختی) برای او پیش آید، صبر میکند و خیر او در آن است». مؤمن اگر به آزمایش جسمی یا نفسی مبتلا شود میگوید: این نعمتی از سوی الله متعال برایم است که گناهانم را میزداید؛ پس اگر اینگونه احساس در او بود این درد، نعمت میگردد؛ زیرا انسان همیشه خطاکار است؛ و این چیزها بدون شک- الحمدلله- کفاره و جبران برای گناهان است؛ اگر صبر و قناعت کرد سبب بالا رفتن درجات خواهد بود؛ البته دردها و مصیبتها و هم و غم در هر حالتی جبران کننده گناهان هست؛ لکن اگر همراه با صبر و قناعت باشد عمل صالح بوده و بنده بخاطر آن ثواب و پاداش میبرد.
5- نباید به این دنیا تکیه كرد و بر آن مطمئن بود؛ بلکه همت خود را به سرای آخرت بگماریم؛ و این توجه به آخرت و استقامت بر دین با لذت بردن و رفاهیت دنیوی، که الله متعال آن را برای ما در دنیا حلال گردانیده، منافات ندارد.
6- کافران همواره تلاش دارند خود را بر مؤمنان مسلط سازند و همیشه کسانی را که ایمان آوردهاند مورد تمسخر قرار میدهند.
7- معیار درباره هر عملی پایان آن است.
9- الله متعال مؤمنان را به ثبات و تقویت ایمان دستور داده از آنها میخواهد در برابر استهزا و تمسخر کفار و منافقان صبر پیشه کنند، چون عادت و خصلت این گروه است که شما را به مسخره بگیرند.
10- مژده و بشارت برای مؤمنان، کسانیکه تقوا و پرهیزگاری پیشه کردند که در روز آخرت از کافران برتر خواهند بود.
11- اثبات و بیان افعال الله تعالی که به مشیئت اوتعالی متعلق هستند، و در کتابهای عقاید افعال اختیاری نامیده میشوند- یعنی متعلق به مشیئت الله متعال-؛ و این افعال برای الله متعال ثابت و حقیقی بوده مثالهای آن در قرآن کریم به کثرت وجود دارد.
12- اثبات مشیئت برای الله متعال؛ و تمام چیزی که در جهان هستی موجود هست به مشیئت و خواست الله متعال میباشند؛ مشیئت با اراده فرق دارد چون مشیئت به کونی و شرعی تقسیم نمیشود بلکه خالص کونی است؛ چیزی را که الله متعال خواست میشود و چیزی را که نخواست نمیشود خواه آن چیزی باشد که دوستش دارد یا چیزی باشد که دوستش ندارد؛ طوریکه میفرماید: ﴿مَن يَشَإِ ٱللَّهُ يُضۡلِلۡهُ﴾ [الأنعام: 39] «هر کس را الله بخواهد گمراه میکند»؛ لیکن این را دوست ندارد؛ و فرمودۀ الله متعال: ﴿وَمَن يَشَأۡ يَجۡعَلۡهُ عَلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ٣٩﴾ [الأنعام: 39] «و هر کس را بخواهد؛ او را بر راه راست قرار میدهد». این امر را دوست دارد؛ و هر فعلی را که الله متعال به مشیئت خود معلق گذاشت مقرون به حکمت است؛ و دلیل آن سمعی و عقلی است؛ دلیل سمعی آن: ﴿وَمَا تَشَآءُونَ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُۚ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمٗا﴾ [الإنسان: 30] «و شما چیزی را نمیخواهید مگر اینکه الله بخواهد، بیگمان الله دانای حکیم است». دلالت دارد که مشیئت اوتعالی مقرون به حکمت است؛ و دلیل عقلی آن: الله متعال خود را حکیم نامیده است؛ و از حکیم هیچگاه چیزی صادر نمیشود مگر اینکه با حکمت او سازگار است.
13- بیان کثرت رزق الله عزوجل؛ طوریکه میفرماید: ﴿بِغَيۡرِ حِسَابٖ﴾ به این معنی که اوتعالی بخششی میدهد که قابل شمارش نیست.
﴿213﴾ همه مردم از دوران آدم÷ تا عصر نوح÷ بر دین یگانهای بودند که همانا دین اسلام است، سپس چون زمان بهدرازا کشید، پرستش بتها رایج شد و مردم به دو شاخه مؤمن و کافر تقسیم شدند. بعضی مفسرین فرمودهاند: مراد ازمردم، نوح و همراهان وی در کشتی هستند که همه بر آیینتوحید بودند. اما رأی اول، رأی جمهور مفسران است.
پسالله تعالی پیامبران را برای هدایت بشر فرستاد، البته مژدهدهنده و بیمدهنده؛ مژدهدهنده برای اهلایمان و عمل صالح و بیمدهنده برای اهل کفر و فساد. و با آنان کتاب یعنی:جنس کتب آسمانی را به حق نازل کردیم تا میان مردم در آنچه با هم اختلافداشتند از عقاید و امور غیبی و حسن و قبح اعمال و غیره داوری کنند و تا کتابهای آسمانی، میان مردم داور باشد. از ابنعباسب نقل است که فرمود: «كَانَ بَيْنَ آدَمَ، وَنُوحٍ عَشَرَةُ قُرُونٍ كُلُّهُمْ عَلَى شَرِيعَةٍ مِنَ الْحَقِّ، فَلَمَّا اخْتَلَفُوا بَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ وَالْمُرْسَلِينَ وَأَنْزَلَ كِتَابَهُ فَكَانُوا أُمَّةً وَاحِدَةً» .
«میان نوح و آدم علیهماالسلام ده قرن فاصله بود و مردم در این ده قرن، همه بر شریعت حق پایدار بودند و بعد از آن بود که در دین اختلاف پدیدار شد پس الله تعالی انبیاء و مرسلین را برانگیخت و کتابش را نازل فرمود، پس یک امت واحد شدند».
و در مصنف ابن ابی شیبه با این لفظ آمده: «كَانَ بَيْنَ آدَمَ وَنُوحٍ عَشَرَةُ أَقْرُنَ كُلُّهَا عَلَى الْإِسْلَامِ» .
«میان نوح و آدم إ ده قرن فاصله بود، این ده قرن، همه بر اسلام بودند».
وهیچ کس در کتب آسمانی سابق اختلاف نکرد، مگر کسانی که کتابهای آسمانی به آنان داده شد، پس از آن که دلایل روشن برایشان آمد. مراد از اختلاف کنندگان در کتب؛ بنی اسرائیل یعنی یهود و پیروان عیسی÷ یعنی مسیحیان بودند. وسبب اختلاف ایشان همانا حسد و حرص بر دنیا و رقابتهای نامقدس شان بود.
پس الله تعالی امت محمد ج را با بیان علل اختلافات پیشینیان در قرآن، به فرمان وعلم خویش به سوی حقهدایت کرد، و الله تعالی هر کس از خلق خویش را بخواهد به سوی راه راست هدایت میکند، زیرا حکمت و حجت بالغه، از آنِ اوست. لذا پیامبر اکرم ج فرمود: «نَحْنُ الآخِرُونَ السَّابِقُونَ يَوْمَ القِيَامَةِ، بَيْدَ أَنَّهُمْ أُوتُوا الكِتَابَ مِنْ قَبْلِنَا، ثُمَّ هَذَا يَوْمُهُمُ الَّذِي فُرِضَ عَلَيْهِمْ، فَاخْتَلَفُوا فِيهِ، فَهَدَانَا اللَّهُ، فَالنَّاسُ لَنَا فِيهِ تَبَعٌ اليَهُودُ غَدًا، وَالنَّصَارَى بَعْدَ غَدٍ» .
«ما در دنیا، آخرین اُمت هستیم ولی در قیامت، پیشاپیش سایر امتها خواهیم بود با وجودی که آنها قبل از ما صاحب کتاب آسمانی شدهاند. سپس، الله تعالی روز جمعه را برای اهل کتاب، فرض نمود (تا شعائرشان را در آن انجام دهند) ولی آنان در مورد آن، دچار اختلاف نظر شدند. آنگاه، الله تعالی ما را به آن (روز جمعه) راهنمایی فرمود و بقیه مردم (اهل کتاب) پشت سرما قرار دارند؛ شنبه روز عبادت یهود و یکشنبه روز عبادت نصارا است».
از فواید این آیت:
1- دین اسلام همان دین فطرت است؛ چون قبل از اینکه اموری رخ دهد که مردم را به فتنه بیندازد همگی آنان بر یک دین- دین اسلام- بودند.
2- حکمت الهی در فرستادن پیامبران با بشارت و هشدار.
3- نبوت مقامی نیست که با کسب به دست بیاید؛ بلکه فضل الهی و برگزیدن از سوی پروردگار عزوجل میباشد.
4- کسانیکه به تبلیغ و موعظه و تبشیر وصف میشوند پیامبران و پیروان شان میباشند؛ اما دعوتگران نصرانی که به تبشیریها نامگذاری شدهاند دروغگویانی بیش نیستند؛ مگر اینکه مراد از نام آنها بشارت دهندگان به عذاب دردناک باشد، طوریکه الله متعال میفرماید: ﴿فَبَشِّرۡهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ﴾ [آل عمران: 21] «پس آنان را به عذابی درد ناک مژده بده»؛ و بهترین صفتی که این دعوتگران به آن توصیف شوند گمراه کنندگان؛ یا نصرانی کنندگان است. و مانند این مثل کسی است که در نامگذاری نصاری به مسیحیان فریب خورده است؛ زیرا با گفتن مسیحیان گویا شما اقرار نمودید که آنها مسیح÷ را پیروی میکنند، طوریکه بگویید: «فلانی تمیمی است»؛ یعنی او از قبیله بنی تمیم است؛ درحاليكه مسیح پسر مریم از دینی که حالا بر آن هستند بیزار است طوریکه الله متعال میفرماید: ﴿وَإِذۡ قَالَ ٱللَّهُ يَٰعِيسَى ٱبۡنَ مَرۡيَمَ ءَأَنتَ قُلۡتَ لِلنَّاسِ ٱتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَٰهَيۡنِ مِن دُونِ ٱللَّهِۖ قَالَ سُبۡحَٰنَكَ مَا يَكُونُ لِيٓ أَنۡ أَقُولَ مَا لَيۡسَ لِي بِحَقٍّۚ﴾ [المائدة: 116] تا این فرمودۀ متعال: ﴿مَا قُلۡتُ لَهُمۡ إِلَّا مَآ أَمَرۡتَنِي بِهِۦٓ أَنِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمۡۚ وَكُنتُ عَلَيۡهِمۡ شَهِيدٗا مَّا دُمۡتُ فِيهِمۡۖ فَلَمَّا تَوَفَّيۡتَنِي كُنتَ أَنتَ ٱلرَّقِيبَ عَلَيۡهِمۡۚ وَأَنتَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ شَهِيدٌ١١٧﴾ [المائدة: 117] زیرا آنها بشارت عیسی÷ را در مورد محمد ج رد کردند و به آن کفر ورزیدند؛ پس حالا چگونه نسبت آنها به عیسی مسیح÷ درست باشد؟! پس حاصل سخن اینکه برای مؤمن شایسته است همیشه بیدار و برحذر باشد تا فریب فریبکاران را نخورد که برای آنها نامها و القابی را بدهد که اصلا شایسته و مستحق آن نمیباشند.
5- شرایع و قوانینی که پیامبران آوردهاند به دو دسته؛ اوامر و نواهی تقسیم میشوند، طوریکه الله متعال میفرماید: ﴿مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ﴾ زیرا انذار برحذر بودن از واقع شدن در نافرمانی میباشد. و بشارت برای کسی است که اوامر را انجام داده و از نواهی برحذر بوده و فرمانبردار میباشد.
6- کتابها از نزد الله متعال نازل شده است طوریکه میفرماید: ﴿وَأَنزَلَ مَعَهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ﴾. و این خود بیانگر علو و بلندمرتبه بودن الله تعالی را ثابت میکند؛ زیرا وقتی کتابها از نزد اوتعالی نازل میشوند بدیهی است که او بالاتر است؛ چون نزول از بالا به پایین صورت میگیرد.
8- واجب است در هنگام نزاع به کتابهای آسمانی مراجعه شود. در غیر آن فایده کتابهای نازل شده از بین میرود؛ و هویداست کتابی که بر محمد ج نازل شده است تصدیق کنندۀ کتابهای پیشین بوده و بر آنها شاهد و نگهبان میباشد؛ پس رجوع کردن تنها به این کتاب (قرآن کریم) واجب است؛ زیرا کتابهای پیشین با نازل شدن قرآن منسوخ شدهاند.
9- بیان رحمت الله عزوجل بر بندگان، طوریکه آنها را به عقلهایشان موکول ننموده است؛ زیرا اگر به عقلهایشان موکول میشدند زمین و آسمانها تباه میگردید، طوریکه الله متعال میفرماید: ﴿وَلَوِ ٱتَّبَعَ ٱلۡحَقُّ أَهۡوَآءَهُمۡ لَفَسَدَتِ ٱلسَّمَٰوَٰتُ وَٱلۡأَرۡضُ وَمَن فِيهِنَّۚ﴾ [المؤمنون: 71] «و اگر حق از هوسهای آنها پیروی کند، آسمانها و زمین و هر که در آنهاست، تباه شوند»؛ چون هرانسان میگوید: عقل نزد من است و من عقلمندم، و درست و صحیح نزد من است، و لکن الله متعال پیامبران را مبعوث گردانید، و با آنان کتاب (آسمانی) را بحق نازل کرد، تا در میان مردم، در آنچه اختلاف داشتند، داوری کنند.
10- وقتی مردم به کتابى كه بر آنها نازل شده برگردند میان آنها اجتماع و ائتلاف به وجود میآید.
11- نزاع و اختلاف میان مردم ناگزیر واقع شدنی است و امکان گریز از آن نیست؛ طوریکه الله متعال میفرماید: ﴿لِيَحۡكُمَ بَيۡنَ ٱلنَّاسِ فِيمَا ٱخۡتَلَفُواْ فِيهِۚ﴾؛ و همچنان این فرمودۀ متعال بر آن دلالت دارد: ﴿وَلَوۡ شَآءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ ٱلنَّاسَ أُمَّةٗ وَٰحِدَةٗۖ وَلَا يَزَالُونَ مُخۡتَلِفِينَ١١٨ إِلَّا مَن رَّحِمَ رَبُّكَۚ وَلِذَٰلِكَ خَلَقَهُمۡۗ وَتَمَّتۡ كَلِمَةُ رَبِّكَ لَأَمۡلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ ٱلۡجِنَّةِ وَٱلنَّاسِ أَجۡمَعِينَ١١٩﴾ [هود: 118-119] «واگر پروردگارت می خواست همه مردم را یک امت قرار می داد ولی همواره مختلف اند. * مگر کسیکه پروردگارت (بر او) رحم کند، و برای همین آنها را آفریده است، و سخن پروردگار تو محقق شد که: مسلماً جهنم را از همۀ (عاصیان و مجرمان) جن و انس پر خواهم کرد». و این فرمودۀ او تعالی: ﴿هُوَ ٱلَّذِي خَلَقَكُمۡ فَمِنكُمۡ كَافِرٞ وَمِنكُم مُّؤۡمِنٞۚ﴾ [التغابن: 2] «او ذاتی است که شما را آفرید، پس (گروهی) از شما کافرند و (گروهی) از شما مؤمن هستند». اگر این نبود نه دنیا برپا میشد و نه هم دین و نه جهاد و نه امر به معروف و نه نهی از منکر و نه آزمایش راستگو از دروغگو.
12- آنهایی که در شریعت اختلاف ورزیدند کسانی بودند که برایشان کتاب داده شده بود؛ و پس از آنکه نشانههای روشن به آنها رسیده بود، بخاطر ستم و حسادتی که در میانشان بود، در آن اختلاف کردند. پس حجت بر آنها برپا شده بود.
13- نهایت سرزنش و ملامتی بر اهل کتاب است، زیرا برای آنها واجب و سزاوارتر بودکه وقتی کتاب برای شان داده شده بود در آن اختلاف نمیکردند؛ بلکه بر آن اتفاق میکردند؛ لکن باوجود لطف الهی که بر آنان بود اختلاف ورزیدند طوریکه الله متعال میفرماید: «و تنها کسانیکه (کتاب) به آنان داده شده بود در آن اختلاف کردند».
14- بیان ضعف حدیثی است که از پیامبر ج روایت شده است که گویا فرمودهاند: «اختلاف امت من رحمت است»؛ اختلاف رحمت نیست، لذا الله متعال فرموده است: ﴿وَلَا يَزَالُونَ مُخۡتَلِفِينَ١١٨ إِلَّا مَن رَّحِمَ رَبُّكَۚ﴾ [هود: 118-119]، «همواره مختلف اند. * مگر کسیکه پروردگارت (بر او) رحم کند»؛
اگر اختلاف به سبب اجتهاد باشد پس اختلاف کنندگان مشمول عفو الهی قرار میگیرند، چون الله متعال اشتباه کننده را مجازات نمیکند؛ و اختلاف کنندگان اگر اجتهاد کنند و در آن به اشتباه بروند مشمول رحمت الهی هستند؛ زیرا کسیکه اجتهادش درست بود دو اجر دارد؛ و کسیکه اشتباه نمود یک اجر؛ اما اینکه بگوییم: «اختلاف میان امت رحمت است» نخیر، این درست نیست.
15- عملکرد کسانیکه اختلاف ورزیدند پس از آنکه دلایل و نشانههای روشن به آنها رسیده بود فقط بخاطر ستم و حسادت آنها بوده است؛ طوریکه الله متعال میفرماید: «ستم و حسادتی که در میانشان بود»، پس کسانیکه در مورد محمد ج از یهود و نصارا اختلاف کردند تنها اختلاف آنها بخاطر حسادت و ستیزه جویی و خصومت شان بود؛ زیرا آنها پیامبر ج را مانند فرزندان خودشان میشناختند، و همچنین کسانی از قریش که در مورد پیامبر ج اختلاف کردند به سبب کفر و ستم و حسادت و خصومت و ستیزهجویی آنان بود.
16- هرکس بعد از اینکه حق برایش بیان گردید سپس با آن مخالفت کرد، باغی و گمراه است، هرچند بگوید: من بغاوت و تجاوز را خواستار نیستم.
17- به مجرد اینکه حق روشن میشود پیروی از آن واجب میگردد هرچند انسان قبلا برخلاف آن سخن گفته باشد؛ به هر سو که حق بود به آن سمت باید برود.
18- ایمان سبب هدایت و راهیابی به سوی حق میباشد.
19- به هر اندازه که ایمان بنده قوی گردد به حق نزدیکتر میشود، زیرا الله متعال هدایت را بر ایمان معلق گردانیده است؛ از اینرو صحابه ش نسبت به کسانیکه بعد از آنها ظهور کردند به حق نزدیکتر بودند لذا ایمان آنها از همه قویتر بوده است طوریکه پیامبر ج فرمودند: «خَيْرُكُمْ قَرنِي، ثُمَّ الَّذِينَ يلوُنَهم، ثُمَّ الَّذِينَ يلُونَهُم» . «بهترین شما کسانی هستند که در قرن من هستند، سپس کسانی که بعد از آنان میآیند، سپس کسانی که بعد از آنان میآیند».
20- انسانی که الله متعال او را به هدایت مشرف ساخته نباید بخود تعجب کند، و گمان نبرد که این هدایت بر اثر تلاش او ببار آمده است چون هدایت را الله متعال عنایت میفرماید و یک امر قدری میباشد که اگر لطف الهی بر وی نبود مانند سایر کسانی میبود که حق را بخاطر ستم و حسادت رد کردند. پس شایسته است انسان هدایت را از الله متعال بداند و از او استدعای هدایت کند.
21- افعال بندگان به ارادۀ الله متعال رخ میدهد و اوتعالی خالق افعال بندگان میباشد.
22- هر راه جز راه شریعت گمراهی است.
23- در شریعت اسلام تنگی، کجی، دگرگونی و خستگی وجود ندارد چون راه وسیع و مستقیم است.
24- راههای سه گانه را که الله متعال در سوره فاتحه ذکر کرده است عبارتند از: راه کسانیکه الله متعال بر آنان نعمت داده است؛ و راه خشم گرفتگان، و راه گمراهان؛ کسانی که به آنها نعمت داده شده است پیامبران و پیروان آنها هستند، و خشم گرفتگان یهود و همانند آنهاست و گمراهان نصارا و امثال آنهاست. لازم به یاد آوری است که حال نصارا قبل از بعثت پیامبر ج چنین بوده است، اما پس از بعثت وقتی پیامبر ج را تکذیب کردند از جمله خشم گرفتگان مانند یهود شدند، چنانکه یهود نخست مغضوب علیهم بودند وقتی عیسی÷ مبعوث گردید با وجودیکه حق را شناختند اما او را تکذیب کردند. و هکذا نصارا وقتی عیسی÷ مبعوث شد او را پیروی کردند سپس در دین شان بدعتها ایجاد کردند و گمراه گشتند؛ لکن هنگامیکه پیامبر ج مبعوث گردید او را تکذیب کردند پس از جمله مغضوب علیهم شدند، زیرا با وجودیکه حق را شناختند آن را انکار کردند و مخالفت ورزیدند.
﴿أَمۡ حَسِبۡتُمۡ أَن تَدۡخُلُواْ ٱلۡجَنَّةَ وَلَمَّا يَأۡتِكُم مَّثَلُ ٱلَّذِينَ خَلَوۡاْ مِن قَبۡلِكُمۖ مَّسَّتۡهُمُ ٱلۡبَأۡسَآءُ وَٱلضَّرَّآءُ وَزُلۡزِلُواْ حَتَّىٰ يَقُولَ ٱلرَّسُولُ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مَعَهُۥ مَتَىٰ نَصۡرُ ٱللَّهِۗ أَلَآ إِنَّ نَصۡرَ ٱللَّهِ قَرِيبٞ٢١٤
يَسَۡٔلُونَكَ مَاذَا يُنفِقُونَۖ قُلۡ مَآ أَنفَقۡتُم مِّنۡ خَيۡرٖ فَلِلۡوَٰلِدَيۡنِ وَٱلۡأَقۡرَبِينَ وَٱلۡيَتَٰمَىٰ وَٱلۡمَسَٰكِينِ وَٱبۡنِ ٱلسَّبِيلِۗ وَمَا تَفۡعَلُواْ مِنۡ خَيۡرٖ فَإِنَّ ٱللَّهَ بِهِۦ عَلِيمٞ٢١٥
كُتِبَ عَلَيۡكُمُ ٱلۡقِتَالُ وَهُوَ كُرۡهٞ لَّكُمۡۖ وَعَسَىٰٓ أَن تَكۡرَهُواْ شَيۡٔٗا وَهُوَ خَيۡرٞ لَّكُمۡۖ وَعَسَىٰٓ أَن تُحِبُّواْ شَيۡٔٗا وَهُوَ شَرّٞ لَّكُمۡۚ وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ وَأَنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ٢١٦
يَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلشَّهۡرِ ٱلۡحَرَامِ قِتَالٖ فِيهِۖ قُلۡ قِتَالٞ فِيهِ كَبِيرٞۚ وَصَدٌّ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ وَكُفۡرُۢ بِهِۦ وَٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ وَإِخۡرَاجُ أَهۡلِهِۦ مِنۡهُ أَكۡبَرُ عِندَ ٱللَّهِۚ وَٱلۡفِتۡنَةُ أَكۡبَرُ مِنَ ٱلۡقَتۡلِۗ وَلَا يَزَالُونَ يُقَٰتِلُونَكُمۡ حَتَّىٰ يَرُدُّوكُمۡ عَن دِينِكُمۡ إِنِ ٱسۡتَطَٰعُواْۚ وَمَن يَرۡتَدِدۡ مِنكُمۡ عَن دِينِهِۦ فَيَمُتۡ وَهُوَ كَافِرٞ فَأُوْلَٰٓئِكَ حَبِطَتۡ أَعۡمَٰلُهُمۡ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِۖ وَأُوْلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ٢١٧﴾
آیا گمان بردهاید که وارد بهشت شوید و هنوز آنچه بر سر کسانی که پیش از شما گذشتهاند آمده بود، بر سر شما نیامده است؟ آنان دچار سختی و زیان شدند و تکان داده شدند تا آنجا که پیامبر و کسانی که همراه او بودند، گفتند: یاری الله کی خواهد رسید؟ بدانید که یاری الله نزدیک است. ﴿214﴾
از تو میپرسند: چه چیزی را انفاق کنند؟ بگو: آنچه از خیرانفاق میکنید برای پدر و مادر و خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان است، و هرگونه نیکی که انجام دهید الله به آن داناست. ﴿215﴾
جنگ (با دشمنان الله) برشما فرض شده است در حالیکه آن برایتان ناگوار است، و بسا چیزی را شما نمیپسندید در حالی که آن به نفع شماست، و بسا چیزی را دوست میدارید در حالی که آن به زیانتان است، و الله میداند وشما نمیدانید. ﴿216﴾
تو را دربارۀ ماه حرام میپرسند که جنگ در آن (چه حکمی دارد؟) بگو: جنگ در ماه حرام گناه بزرگی است. اما بازداشتن از راه الله وکفرورزیدن به وی و (بازداشتن از) مسجدالحرام، و بیرون راندن اهلش از آن، از جنگ در ماه حرام نزد الله (گناه) بزرگتری است، و فتنه (شرک و شکنجه کردن مسلمانان) از کشتن بزرگتر است، و آنان همواره با شما خواهند جنگید تا -اگر بتوانند- شما را از دینتان برگردانند، و هرکس از شما که از دینش برگردد و در حال کفر بمیرد، اعمالشان در دنیا و آخرت تباه گردد و ایشانند اهل آتش (دوزخ) که در آن برای همیشه خواهند ماند﴿217﴾.
﴿214﴾ الله متعال به مسلمانان فرمود: ای امت محمد ج بلکه پنداشتید که داخل بهشت میشوید در حالیکه شما همانند امتهای پیشین مورد امتحان ما قرار نگرفتهاید تا چنانکه آنان شکیبایی پیشه کردند، صبر و پایداری ورزید، آنان دچار سختی و زیان شدند یعنی: فقری بسیار سخت را تحمل کرده و بیماریها و زخمها در راه الله تعالی برداشتند.
بأساء: فقر وتنگدستی شدید و همه رنجهایی است که به انسان در غیر بدن وی میرسد؛ چون گرفتن مال، طردکردن وی از خانه و وطن و تهدید امنیت و آسایش وی.
اما ضراء: بیماری و هر آن چیزی است که به انسان در بدنش میرسد، چون زخم و قتل... ایشان تکانها خوردند و با بیم و هراسها و این حالت استمرار یافت؛ تاجایی که پیامبر وکسانی که با وی ایمان آورده بودند، گفتند: پس نصرت الهی کی فرامیرسد؟ این سخن را در طلب نصرت الهی و احساس دیر و طولانی شدن زمان آن بر زبان آوردند. سپس الله تعالی ایشان را با این فرمودۀ خویش بشارت داد که بدانید که نصرت الهی نزدیک است. از خبابس روایت است که فرمود: «شَكَوْنَا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، وَهُوَ مُتَوَسِّدٌ بُرْدَةً لَهُ فِي ظِلِّ الكَعْبَةِ، قُلْنَا لَهُ: أَلاَ تَسْتَنْصِرُ لَنَا، أَلاَ تَدْعُو اللَّهَ لَنَا؟ قَالَ: «كَانَ الرَّجُلُ فِيمَنْ قَبْلَكُمْ يُحْفَرُ لَهُ فِي الأَرْضِ، فَيُجْعَلُ فِيهِ، فَيُجَاءُ بِالْمِنْشَارِ فَيُوضَعُ عَلَى رَأْسِهِ فَيُشَقُّ بِاثْنَتَيْنِ، وَمَا يَصُدُّهُ ذَلِكَ عَنْ دِينِهِ، وَيُمْشَطُ بِأَمْشَاطِ الحَدِيدِ مَا دُونَ لَحْمِهِ مِنْ عَظْمٍ أَوْ عَصَبٍ، وَمَا يَصُدُّهُ ذَلِكَ عَنْ دِينِهِ، وَاللَّهِ لَيُتِمَّنَّ هَذَا الأَمْرَ، حَتَّى يَسِيرَ الرَّاكِبُ مِنْ صَنْعَاءَ إِلَى حَضْرَمَوْتَ، لاَ يَخَافُ إِلَّا اللَّهَ، أَوِ الذِّئْبَ عَلَى غَنَمِهِ، وَلَكِنَّكُمْ تَسْتَعْجِلُونَ» .
خباب بن ارتس فرمود: نزد رسول الله ج که چادرشان را در سایۀ کعبه، بالش قرار داده بود (و تکیه زده بود) شکایت کردیم و گفتیم: آیا برای ما طلب پیروزی نمیکنید؟ آیا نزد الله تعالی برای ما دعا نمیکنید؟ فرمود: «برای افرادی از امتهای پیش ازشما، حفرهای در زمین، حفر میکردند و او را در آن قرار میدادند. سپس ارۀ میآوردند و بر سرش مینهادند و او را از وسط، دو نیم میکردند. ولی این کار او را از دینش باز نمیداشت. و شانههای آهنی را در گوشت آنان فرو میبردند تا جایی که به استخوان و عصب آنها میرسید و این کار هم آنان را از دینشان باز نمیداشت. سوگند به الله که این دین، کامل خواهد شد تا جایی که سواری از صنعاء تا حضرموت برود و جز الله و یا گرگ بر گوسفندانش، از چیزی دیگر، نترسد. اما شما عجله دارید».
اسباب و دلایل به تأخیر افتادن پیروزی و نصرت الهی چیست؟
به تأخیر افتادن نصرت الهى خالی از حکمتها نیست از جمله:
گاهی پیروزی و نصرت الهى براى مسلمانان دیر فرامیرسد، چرا که امت اسلامی به آن کمال و پختگی کامل نرسیده و شخصیت ایمانی آنان تکمیل نگشته و از تمامی نیرو و انرژی خویش بهره نگرفتهاند. آنان هنوز استعداد و تواناییهای بالقوه خویش را نشناخته و از آن به خوبی بهره برداری نکردهاند، و اگر به پیروزی برسند، بسیار زود آن را از دست خواهند داد، چرا که توانایی آن را ندارند که برای مدتهای مدیدی از آن پاسداری نمایند. و گاهی اوقات نیز، فرا رسیدن فتح و ظفر الهی به تأخیر میافتد تا امت اسلامی آنچه از نیرو و توان که در اختیار دارد، به کار گیرد و هر چیزى ارزشمند و محبوب را در راه الله تعالی فدا کند.
و گاهی فتح و نصرت الهی دیر فرا میرسد تا مسلمانان پس از آنکه آخرین توان خود را به کار گرفتند، متوجه شوند كه قدرت و توانایی، بدون اراده الله تعالى، هیچ پیروزیی را به دنبال ندارد، بلکه پیروزی تنها در دست الله متعال است و آن زمانی فرامیرسد که مسلمانان از نهایت توانایی خود بهره بگیرند و آن گاه امور خود و سرانجام آن را به الله محّول نمایند و ارتباط و پیوند خود را با الله تعالی بیشتر کنند و با آغوشی باز رنجها و مشقتها را بپذیرند و تنها الله تعالی را ملجأ و پناهگاه خود بدانند و در تنگناها و مواقع دشوار، تنها به او روی آورند.
و گاهی یاری و مدد الله تعالی به تأخیرمی افتد، چرا که مسلمانان در مبارزه خویش خود را از ناپاکیها خالص نکردهاند و در راه دعوت و ابلاغ پیام دین هنوز اغراض و مقاصدی ناپاک در نهاد آنان وجود دارد. هنوز در میان آنان کسانی وجود دارند که منافع مادی، خود پسندی و ابراز وجود، آنان را به میدان آورده است، حال آن که الله تعالی از مسلمانان میخواهد که تنها برای رضا و خشنودی او پا در عرصه جهاد و مبارزه نهند.
و گاهی هم نصرت و کمک الله تعالى به تأخیر میافتد، چرا که هنوز در میان لشکریان ظلمت و تاریکی کسانی وجود دارند که نوری ضعيف در درون آنها چشمک میزند و هنوز چراغ قلب آنها به خاموشی نگراییده است و الله تعالى مهلت میدهد تا این گونه افراد نیز به تدریج به صفوف بندگان مؤمن بپیوندند. و کافران و سیاه دلان به تنهایی نابود گردند و هیچ خیر و فضیلتی همراه با آنان از میان نرود.
گاهی نیز دلیل به تأخیر افتادن نصرت و یاری الله تعالى آن است که باطل هنوز نقاب از صورت برنداشته و چهرۀ حقیقی خودرا به نمایش نگذاشته است، پس اگر مسلمانان بر لشکریان باطل پیروز شوند، عدهای از انسانهای فریب خورده که هنوز به دفاع از آن برخاسته و در نتیجه ریشههای باطل در دل انسانهای پاک و شریفی که هنوز حقیقت بری آنان روشن نشده، باقی میماند. پس الله تعالی باطل را نگه میدارد تا زمانی که مردم با چهره واقعی آن آشنا شده و برای از میان رفتن آن هیچ تأسفی به دل راه ندهند.
و بلاخره گاهی پیروزی و نصرت الله تعالى دیر فرامیرسد، زیرا هنوز محیط آمادۀ پذیرش حق وخیر و عدالت نشده است و چنانچه مسلمانان پیروز شوند، جامعه به پا خواسته و شورش ایجاد میکنند و امنیت و آسایش از میان میرود. بنابراین درگیری و کشمکش هم چنان ادامه خواهد یافت تا دلهای فراوانی آمادگی پذیرش حق را پیدا کرده در جامعه بستر مناسبی برای رشد و شکوفایی دین الهی مهیا گردد.
به این دلیل و به خاطر مسایلی که الله تعالی خود به آن واقف است، پیروزی و یاریاش به تأخیر میافتد و همین امر باعث میشود تا فدا کاریهای بیشتری صورت گیرد و رنج و محنتهای زیادتری متوجه مؤمنان و مجاهدان راه الله گردد، این در حالی است که الله متعال از دوستان و بندگان مؤمن خویش حمایت کرده و سرانجام آنان را از مدد و یاری خویش بهرمند میسازد.
از فواید این آیت:
1- الله متعال این امت را مورد عنایت خود قرار داده از شرایط سختی که امتهای گذشته به آن دچار شده بودند اینها را تسلی داده است. وقتی یاران پیامبر ج در مکه مکرمه از احوال سختی که بر آنها آمده بود شکایت کردند آن جناب برای ثبات و پایداری آنان خبر داد که: «در زمان گذشته چنین بوده است که حفرهای را در زمین ایجاد میکردند ومؤمن را در آن میگذاشتند و یا ارهای بر سر او مینهادند واز فرق سر به دو نصف تقسیم میکردند. اما این فاجعه ومشکل بزرگ نمیتوانست آنها را از دین برگرداند، یا با شانههای آهنین زنده زنده تنشان را شانه میکردند تا یک تکه گوشت یا یک تار رگ در بدن آنها باقی نمیماند، اما باز هم این گونه شکنجهها نتوانسته آنها را از دین منصرف سازد» .
2- این آیت وجود بهشت را ثابت میکند.
3- ایمان به آرزو و ظاهرسازی نیست، بلکه نیت نیک و صبر بر آنچه به مؤمن از اذیت و آزار در راه الله عزوجل میرسد ضروری است.
4- حکمت الهی چنین است که مؤمن را به مصیبتهای بزرگی مبتلا میسازد تا صادق از غیر صادق آشکار شود طوریکه میفرماید: ﴿وَلَنَبۡلُوَنَّكُمۡ حَتَّىٰ نَعۡلَمَ ٱلۡمُجَٰهِدِينَ مِنكُمۡ وَٱلصَّٰبِرِينَ وَنَبۡلُوَاْ أَخۡبَارَكُمۡ﴾ [محمد: 31]. «و (همۀ) شما را قطعاً آزمایش میکنیم تا از میان شما مجاهدان و صابران را معلوم کنیم، و (اخبار و) احوال شما را بیازماییم».
5- برای انسان شایسته است که نصرت را تنها از الله متعال درخواست کند چون تنها اوتعالی قادر بر آن است.
6- کمال قدرت از آنِ الله تعالی است. و از حکمت الهی این است که نصرت و پیروزی را برای مدت معینی باز میدارد- با وجودیکه نزدیک است-.
7- صبر کردن بر بلا و مصیبت از اسباب داخل شدن به بهشت است.
8- مژده پیروزی به مؤمنان باعث میگردد تا هرچه نیرومندتر در جهاد دوام بدهند و در انتظار نصرت و پیروزی نزدیک باشند.
9- همچنان اشاره به حدیثی است که در قسمتی از آن پیامبر ج فرموده است: «وبهشت با نا ملایمتیها احاطه شده است» .
10- رسیدن به کمال امکان پذیر نیست جز با نوشیدن کاسۀ صبر.
﴿215﴾ از تو میپرسند، چه چیزی انفاق کنند؟ بگو: آنچه که از خیر یعنی از مال پاک وحلال انفاق کنید. چنین مالی خیر نامیده شد زیرا در راههای خیر انفاق میشود پس به پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و مسکینان و به در راه مانده تعلق دارد و هر نیکیای کهانجام دهید، البته الله تعالی به آن داناست و در برابر آن پاداش میدهد. تفسیر این عبارت در آیت (177) گذشت. ملاحظه میکنیم که مؤمنان از چیزی که بایدانفاق کنند پرسیدند، اما الله تعالی از نحوه مصرف صدقات به آنان پاسخ داد تا تنبیهی بر این حقیقت باشد که این امر به دانستن مقدمتر است.
این آیت برای بیان وجوه مصرف صدقه نافله است، چرا که مقدار انفاق را تعیین نکرده است، درحالی که مقدار زکات فرض به اجماع معین است. بهز بن حکیم از جدش روایت کرد که گفت: به رسول الله ج گفتم: به چه کسی احسان و نیکی کنم؟ فرمود: «أُمَّكَ، ثُمَّ أُمَّكَ، ثُمَّ أُمَّكَ، ثُمَّ أَبَاكَ، ثُمَّ الْأَقْرَبَ، فَالْأَقْرَبَ» .
«به مادرت، باز به مادرت، باز به مادرت، سپس به پدرت، سپس به نزدیکتر و نزدیکترت احسان و نیکی کن».
از فواید این آیت:
1- صحابه ش مشتاق بودند در مورد علم هرچه بیشتر از پیامبر ج سوال کنند و در قرآن کریم بیش از دوازده بار به سوالات صحابه از رسول الله ج اشاره شده است.
2- شایسته است در صورت نیاز جواب مفصلتر داده شود طوریکه پیامبر ج پرسشهای صحابه را با شرح بیشتر جواب میداد. روایت شده است که باری از ايشان ج تنها درباره وضو با آب بحر پرسیده شد؛ ایشان در جواب فرمود: «هو الطهور ماؤه والحل ميتته» . «آبش پاک است و گوشت حیوان مردهاش حلال است».
3- فضیلت انفاق بر والدین و نزدیکان؛ و اینکه انفاق بر آنها نسبت به فقرا و مساکین اولی است، زیرا الله متعال به آنها آغاز کرده است.
4- یتیمها در انفاق حقدار هستند هرچند بینیاز باشند.
5- اثبات عمومیت و وسعت علم پروردگار عزوجل.
6- هر عمل خیر، خواه انفاق مالی باشد، یا عمل جسمی یا تعلیم علم، یا جهاد در راه الله متعال و غیره را الله متعال میداند و بر آن پاداش میدهد.
7- برای انسان شایسته نیست کار خیری را خوار بشمارد؛ پیامبر ج نیز فرمودهاند: «اتقوا النار ولو بشق تمرة» . «از آتش دوزخ بپرهیزید (در بین خود و آتش دوزخ، مانعی قرار دهید و خود را از آن وقایه کنید)، هرچند که به وسیلهای (بخشیدن) نصف خرمایی باشد».
﴿216﴾ بر شما جهاد فرض شده است و این، یکی از موارد آزمون شماست. مراد از جهاد در اینجا، جنگ مسلحانه با کفار است و آن برای شما ناخوشایند است.
کره: مشقتی است که خوشایند نفسها نیست. آری! جهاد مشقتآمیز است زیرا مستلزم صرف مال و صرف جان و جدایی از خانه و خانواده میباشد و چه بساچیزی را ناخوش داشته باشید، در حالی که آن به سود شما باشد، همانند جهاد، که چه بسا در آن پیروز و فاتح شده، هم به غنیمت میرسید و هم به اجر و پاداش الهی و کسانی هم که کشته میشوند، به فیض شهادت نایل میگردند، و چه بسا چیزی را خوش داشته باشید چون راحت و ترک جهاد؛ در حالی که آن به زیان شما است، زیرا در آن صورت، دشمن بر شما غالب شده و مغلوبتان میکند و دردرون خانه و عمق سرزمینتان، قصد جان و مال و ناموستان را کرده شما را باسختیها و مصایبی روبرو میسازد که بسیار سختتر از جهادی است که شما آن را ناخوش میدارید و این افزون بر منافع کوتاهمدت و بلندمدت دیگری است که آنها را با ترک جهاد از دست میدهید و الله تعالی میداندکه صلاح و رستگاری شما در چیست و شما نمیدانید.
ابن شهاب زهری/ میفرماید: «جهاد، فریضهای برگردن همه آحاد امت است، چه آنان که در میدان جهادند و چه آنان که در منازل خود هستند، زیرا کسیکه در خانه خود نشسته است، اگر به کمک فراخواندهشد، باید کمک کند و اگر از وی فریادرسی شد، باید به فریاد برسد و اگر به او فرمان رفتن به جهاد داده شد، باید عازم جهاد شود و اگر هم به او نیازی نبود، درخانه خویش مینشیند». یعنی: حقیقت امر چنین است و چنین باید باشد. از اینجهت پیامبر اکرم ج فرمودند: «مَنْ مَاتَ وَلَمْ يَغْزُ، وَلَمْ يُحَدِّثْ بِهِ نَفْسَهُ، مَاتَ عَلَى شُعْبَةٍ مِنْ نِفَاقٍ» . «کسیکه بمیرد و جهاد نکند و درباره جهاد با خود زمزمه نکرده باشد (در دل قصد آن را نداشته باشد)، بر شاخهای از نفاق مرده است».
و همچنان فرمودهاند: «أَيُّهَا النَّاسُ، لاَ تَمَنَّوْا لِقَاءَ العَدُوِّ، وَسَلُوا اللَّهَ العَافِيَةَ، فَإِذَا لَقِيتُمُوهُمْ فَاصْبِرُوا، وَاعْلَمُوا أَنَّ الجَنَّةَ تَحْتَ ظِلاَلِ السُّيُوفِ» .
«ای مردم! رویارویی با دشمن را آرزو نکنید، و از الله تعالی عافیت بخواهید. ولی اگر با دشمن مواجه شدید، صبر کنید و بدانید که بهشت زیر سایه های شمشیرهاست».
سال واجب شدن جهاد
جهاد در سال دوم هجرت فرض گردید.
حکم جهاد: جهاد برهمه افراد مسلمین فرض نیست بلکه فرضکفایه است هرگاه بعضی از مردم بجهاد پرداختند و خطر دشمن برطرف شد و بینیازی حاصل شد وجوب آن از بقیه افراد ساقط میگردد.
چه موقع جهاد فرض عین است؟
تنها در صورتهای زیر جهاد بصورت فرض عین درمیآید:
1- وقتیکه فرد مکلف در صف جنگ حاضر شود، در این حالت جهاد برای او فرض عین است، و نمیتواند از آن شانه خالی و عقب نشيني کند.
2- هرگاه دشمن به مکانی یا شهری یا کشوری حملهکند، که مسلمانان در آنجا هستند و آنجا را تصرف کند، برهمه مردم آنجا واجب است، که دشمن را از خاک خود بیرون برانند، وبا آنها بجنگند. دراین صورت برای هیچ فردی حلال و جایز نیست، که از مواجهه با دشمن شانه خالیکند و وظیفه خویش را بانجام نرساند. البته این درصورتی استکه دفع دشمن جز با بسیج همگانی ممکن نگردد.
3- هرگاه حاکم اسلامی از یکی از مکلفان، طلب رفتن به جهاد کرد، او نمیتواند شانه ازآن خالیکند و جهاد نسبت به او فرض عین میشود.
بر چه کسی جهاد واجب است؟
جهاد بر مرد مسلمان عاقل بالغ تندرست واجب میشود، مشروط بر اینکه آنقدر مال داشته باشد، که برای مصرف خود و خانوادهاش کفایتکند تا اینکه از جهاد فارغ شود. پس بر غیر مسلمان و زن و کودک و دیوانه و بیمار، واجب نیست اگر این گروهها از جهاد تخلف کنند بر آنها حرجی نیست چون ضعف آنها، مانع کفاح و پیکار آنها است و حضورشان در میدان جنگ فایدهای ندارند، که قابل اعتماد باشد و چه بسا وجودشان در میدان جنگ ضرر بیشتری داشته باشد، در مقابل سودی اندک.
هیچ عملی به اندازه جهاد در راه الله تعالى نمیرسد:
ابوهریرهس میفرماید: «جَاءَ رَجُلٌ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَقَالَ: دُلَّنِي عَلَى عَمَلٍ يَعْدِلُ الجِهَادَ؟ قَالَ: «لاَ أَجِدُهُ» قَالَ: «هَلْ تَسْتَطِيعُ إِذَا خَرَجَ المُجَاهِدُ أَنْ تَدْخُلَ مَسْجِدَكَ فَتَقُومَ وَلاَ تَفْتُرَ، وَتَصُومَ وَلاَ تُفْطِرَ؟»، قَالَ: وَمَنْ يَسْتَطِيعُ ذَلِكَ؟» .
«مردی نزد رسول الله ج آمد و گفت: عملی به من معرفی کنید که با جهاد، برابر باشد. رسول الله ج فرمود: «چنین عملی، سراغ ندارم». و افزود: «آیا تو میتوانی از زمانی که مجاهد (برای جهاد) بیرون میرود، به مسجدت بروی و بدون احساس خستگی به نماز بایستی و بدون افطار، روزه بگیری (تا زمانی که مجاهد برگردد)»؟ آن مرد، گفت: چه کسی توانایی چنین کاری را دارد؟!».
و در حدیث دیگر میفرماید: «لَغَدْوَةٌ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَوْ رَوْحَةٌ، خَيْرٌ مِنَ الدُّنْيَا وَمَا فِيهَا» .
«صبح و شامی در راه الله رفتن (جهاد کردن) از دنیا و آنچه در آن وجود دارد، بهتر است».
همچنان میفرماید: «مَنْ جَهَّزَ غَازِيًا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَقَدْ غَزَا، وَمَنْ خَلّفَ غَازِيًا فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِخَيْرٍ فَقَدْ غَزَا» .
«هرکس مجاهدی را در راه الله، مجهز کند (وسایل جنگیاش را فراهم سازد) البته جهاد کرده است، و هرکس خانوادۀ مجاهدی را بنحو شایسته، سرپرستی نماید، او نیز جهاد کرده است».
از فواید این آیت:
1-اثبات فرضیت جهاد، لیکن وجود شروط آن لازمی است از جمله: توانایی جنگ با دشمن که مجاهدان دارای نیروی بشری، مالی و تجهیزات جنگی باشند و زیر پرچم و امر یک امام جهاد کنند.
2-اگر انسان از انجام کاری که مافوق طاقت و توان اوست ابا ورزید گنهکار نمیشود، منتها وقتی دستور الهی و ارشاد نبوی باشد بر وی واجب است که از آن رضایت داشته باشد و با سینه باز بپذیرد هرچند آن را انجام داده نتواند.
3-بیان اینکه هيچ بشرى غیب را نمیداند.
4-دستورات الهی هرچند برای بنده سخت معلوم شود ولی به خیر اوست.
﴿217﴾ الله متعال به رسولش مى فرمايد كه ای پیامبر! از تو درباره جنگ در ماه حرام میپرسند که حکم آنچیست؟ بگو: جنگیدن در آن گناهی بزرگ و نارواست، اما بازداشتن از راه الله تعالی و کفر ورزیدن به الله تعالی و بازداشتن از مسجدالحرام و بیرون راندن اهل آن، در نزد الله تعالى نارواتر است، وکفار مکه همه این اعمال را مرتکب میشدند. مراد از فتنه در اینجا: واداشتن و برانگیختن مستضعفان مؤمن به ترک دینشان با آزار و اذیت و شکنجه است، که این بزرگتر از کشتن آنهاست.
ماههای حرام چهار ماه است رجب، ذیقعده، ذیحجه و محرم.
از جندب بن عبداللهس روایت است که رسول الله ج گروهی از سپاه اسلام را به فرماندهی عبدالله بن جحشس به مأموریتی فرستاد. ایشان به شخصى بنام ابن حضرمی برخوردند و او را به قتل رساندند و ندانستند که آن روز از ماه رجب است و یا از جمادی. مشرکان خطاب به مسلمانان گفتند: شما در ماه حرام جنگ و خونریزی نمودید. پس آیۀ ﴿يَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلشَّهۡرِ ٱلۡحَرَامِ قِتَالٖ فِيهِۖ﴾ نازل شد. سپس عدهای گفتند: این جماعت اگر به گناه مبتلا نشده باشند به اجر و ثواب هم نایل نمیگردند. الله مهربان آیت؛ ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَٱلَّذِينَ هَاجَرُواْ وَجَٰهَدُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ أُوْلَٰٓئِكَ يَرۡجُونَ رَحۡمَتَ ٱللَّهِۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ٢١٨﴾ را نازل کرد .
و مشرکان و کفار پیوسته با شما جنگ مىکنند تا آنکه اگر بتوانند شما را از دینتان برگردانند. و هر کس از شما از دین خود برگردد، آن گاه در حال کفر بمیرد، چنین اشخاص کارهایشان در دنیا و آخرت تباه شده است. و آنان دوزخىاند، در آنجا جاودانهاند.
باید دانست در دنیا بر مرتد حکم مسلمان جاری نمیشود و او - چنانچه بر کفر بمیرد - چیزی از ثواب آخرت را نیز که اسلام ایجادکننده آن است، به دست نمیآورد.
احکام مرتد یا از دین اسلام برگشتن
رده در لغت یعنی بازگشت از همان راهی که از آنجا آمده است و ارتداد هم همچنین است جز آنکه اختصاص بهکفر دارد.
"رده" از نظر شرع یعنی برگشت وپشیمان شدن مسلمان عاقل بالغ، از دین اسلام و کافر شدن او به اختیار و اراده خودش، بدون اینکه کسی او را مجبور کرده باشد، برای مذکر و مونث فرقی نمیکند. مرتد شدن دیوانه وکودک معتبر نیست، چون مکلف نیستند. چون پیامبراکرم ج فرموده است: «رُفِعَ الْقَلَمُ عَنْ ثَلَاثٍ: عَنِ النَّائِمِ حَتَّى يَسْتَيْقِظَ، وَعَنِ الصَّبِيِّ حَتَّى يَحْتَلِمَ، وَعَنِ الْمَجْنُونِ حَتَّى يَعْقِلَ» .
«قلم تکلیف از سه گروه برداشته شده، از کسی که خواب است تا بیدار شود، و از کودک تا محتلم و بالغ شود، و از دیوانه تا عاقل شود».
اگر کسی را مجبور کنند که کلمه کفر را تلفظ کند، ولی در قلبش ایمان باشد و قلبا مؤمن باشد، از اسلام خارج نمیشود. چون کفار قریش عمار بن یاسرس را مجبور کردند که کلمهکفر را تلفظ نماید و او آن را تلفظ نمود و الله تعالی دراین باره چنین فرمود: ﴿إِلَّا مَنۡ أُكۡرِهَ وَقَلۡبُهُۥ مُطۡمَئِنُّۢ بِٱلۡإِيمَٰنِ﴾ [النحل: 106].
چه وقت مسلمان مرتد بحساب میآید؟
مسلمان وقتی خارج از اسلام و مرتد بحساب میآید، که قلباً کفر را بپذیرد و دلش به آن راضی باشد و عملا نیز به مقتضای کفر خویش رفتار کند، از جمله چیزهایی که برکفر صریح دلالت میکنند:
1- انکار چیزیکه از بدیهیات و ضروریات دین اسلام است مانند انکار وحدانيت الله و انکار خالقیت الله و انکار وجود فرشتگان و انکار نبوت پیامبر اکرم محمد ج و انکار قرآن که وحی الهی است و انکار رستاخیز و پاداش اخروی اعمال و انکار فرضیت نماز و زکات و روزه و وجوب حج.
2- مباح دانستن چیزیکه همه مسلمین بر تحریم آن اتفاق و اجماع دارند: مانند مباح دانستن نوشیدن مسکرات، زنا، ربا،گوشت خوک، و حلال دانستن خون و مال کسانیکه بیگناه هستند.
3- حرام دانستن چیزی که مسلمانان بر حلال بودن آن اتفاق و اجماع دارند، مانند: حرام دانستن طیبات و چیزهای پاک.
4- دشنام و ناسزاگوئی و استهزاء به پیامبر بزرگوار اسلام ج و دیگر انبیاء الهی.
5- دشنام و ناسزاگوئی به دین اسلام و انتقاد از قرآن و سنت نبوی و عمل نکردن به کتاب الله و سنت پیامبر اسلام ج و تفضیل و ترجیح دادن قوانین بشری بر آنها.
6- هرکس ادعا کند که بعد از پیامبر اسلام ج بر وی وحی نازل میشود، او کافر است.
7- انداختن مصحف شریف قرآن در نجاسات و آلودگیها و همچنینکتب احادیث، وهركس این عمل را از روی اهانت و خفت و سبک شمردن آنها انجام دهد و به محتوای آنها توهین کند، كافر هست.
8- استخفاف و اهانت به یکی از نامهای الله متعال یا به یکی از اوامر و نواهی یا وعد و وعیدهای اوتعالی، ولى اگر شخص تازه مسلمان باشد و از احکام اسلام هنوز اطلاع درستی نداشته باشد و حدود الهی را نشناسد؛ این عمل او را برجهل و نادانی و عدم شناخت و آگاهی وی حمل میکنند وکافر بحساب نمیآید.
چرا اسلام به قتل مرتد دستور میدهد؟
پیامبر اکرم ج فرمودهاند: «مَنْ بَدَّلَ دِينَهُ فَاقْتُلُوهُ» . «هرکس دینش را تغییر دهد او را بکشید».
اسلام یک برنامۀکامل زندگی است، كه عبارت از دین، دولت ، قانون اجتماعى و فردى بوده مبتنی بر عقل ومنطق و متکی بر دلیل و برهان است. در دین اسلام چیزی وجود ندارد، که با فطرت انسان سازگار نباشد و در دین اسلام چیزی نیستکه مانع رسیدن انسان بکمال مادی و معنوی و تربیتی او باشد، بنابراین هرکس وارد اسلام شود، حقیقت آن را میشناسد و حلاوت آن را میچشد، پس هر کس بعد از اینکه اسلام را پذیرفت، سپس از آن خارج گشت و پشیمان شد، در واقع بر علیه حق و منطق و برهان، قیامکرده و از جاده مستقیم بیرون آمده است و منکر آن گشته و از راه فطرت پاک انسانی، منحرفگردیده است - بدیهی استکسیکه به این درجه برسد، او به پستترین درجه انحطاط و نهایت پستی و رزالت سقوط کرده است و شایسته نیست چنین انسانی با جامعه مسلمان زندگی داشته باشد و یا بر بقای او محافظت شود، زیرا چنین شخصی در زندگی، هدف ارزشمند و مقصد شریفی ندارد. این از یک طرف، و از طرف دیگر اسلام بعنوان یک برنامه عمومی زندگی و نظامکامل و شامل، برای سلوک و رفتار انسانی، نیازمند استکه یک بافت و نظامی داشته باشدکه از آن حمایت کند و سپری داشته باشد، که آن را مصون دارد. چون هر نظامی بدون حمایت و حراست و حفظ آن چیزهائیکه ارکان آن را درهم میریزد، نمیتواند پابرجا باشد و کیان و هستی آن متزلزل میشود و بهترین راه و نیرومندتر وسیله برای حمایت از یک نظام و حفظ آن، آنستکه خروج بر علیه آن و بیرون رفتن از آن، منع گردد و بشدت ازآن دفاع شود، چون خروج بر علیه یک نظام و بیرون رفتن از آن، هستی آن را تهدید میکند وآن را رو به سقوط سوق میدهد.
بدیهی است خروج بر علیه اسلام و پشیمان شدن و مرتدگشتن از آن، شورشی است بر علیه آن، اين تنها در نظام اسلام نه؛ بلكه در همه قوانین وضعی و انسانی نیز جزای شورش و قیام بر علیه نظام دولت و اوضاع مقرر، کیفر آن قتل است.
هرگاه انسانی بر علیه نظام دولت موجود خواه در نظام کمونیستی یا در نظام سرمایهداری باشد، قیام کند و از آن نظام خارج شود، او را به ارتکاب خیانت بزرگ نسبت به میهن خویش متهم میکنند و خیانت بزرگ نسبت به میهن،کیفر و عقوبتش تنها اعدام میباشد. بنابراین اسلام در کیفر و عقوبت مرتدان، راه منطقی را كه حتى قوانین و نظامهای بشری نيز آنرا تأييد و عملى مى كنند، در پیش گرفته است.
از فواید این آیت:
1-پیامبر ج مرجع علمی صحابه ش بود.
2-یاران پیامبر ج بخاطر تقصیری که از آنان سر میزد اندوهگین و پشیمان میشدند، و از حال و عواقب آن که چه بر سر شان خواهد آمد میپرسیدند.
3-پیامبر ج تنها احکامی را میدانست که الله متعال آن را به آنجناب تعلیم داده بود نه تمام احکام را؛ ازاینرو االله متعال جواب سؤال صحابه را داد.
4-آغاز کردن جنگ در ماههای حرام گناه کبیره محسوب میشود اما دفاع از خود در مقابل حمله دشمن در هرجایی جائز است.
5-گناهان به دو بخش تقسیم میشوند: صغائر و کبائر از اینرو پیامبر ج فرمودهاند: «ألا أنبئكم بأكبر الكبائر». «آیا شما را از بزرگترین گناه کبیره آگاه کنم؟».
6-گناه بازداشتن از راه الله متعال در ماههای حرام، بزرگتر از جنگ در این ماههاست.
7-بزرگترین گناه آنست که انسان کسی را از راه حق و خیر باز دارد؛ و هر کسی از راه خیر باز میدارد او بازدارنده از راه الله تعالى است.
8-باز داشتن از مسجد الحرام شاخههای متعددی دارد؛ از جمله بازداشتن مردم از رفتن به حج، اما اگر ولی الامر مسلمانان بگوید: من مردم را بازنمیدارم بلکه آنها را منظم میسازم تا ازدحام منجر به تلفات نشود که در اینصورت جایز است.
9-بیان تفاوت گناهان، و با تفاوت گناهان ایمان نیز متفاوت میباشد، زیرا هرچند گناه بزرگ باشد نقص ایمان در انسان بیشتر میباشد طوریکه پیامبر ج فرموده است: «لا يزني الزاني حين يزني وهو مؤمن» «زناکار در حالی که زنا میکند ایمان ندارد» و این رد بر کسانی نیز هست که افزایش و کم شدن ایمان را انکار میکنند.
10-تسلی دادن الله عزوجل به مؤمنان بخاطر جنگی که باکافران در ماه حرام کردند.
11-مسجد الحرام ویژه کسانی است که در طاعت پروردگار استوارترند. و رغم اینکه مشرکان ساکنان مکه بودند ولی لیاقت آن را نداشتند، طوریکه الله متعال میفرماید: ﴿وَمَا كَانُوٓاْ أَوۡلِيَآءَهُۥٓۚ إِنۡ أَوۡلِيَآؤُهُۥٓ إِلَّا ٱلۡمُتَّقُونَ﴾ [الأنفال: 34]. «آنان متولیان و سرپرست آن نیستند (و لیاقت آن را ندارند) متولی و سرپرست آن تنها پرهیزگارانند».
12-برحذر داشتن از فتنه، زیرا فتنه – شرک - از کشتن بدتر است.
13-فتنه که همانا بازداشتن مردم از دین شان میباشد از کشتن آنها بزرگتر است؛ زیرا نهایت چیزی که بر اثر کشتن آنها بدست میآید خاتمه دادن به زندگی دنیوی آنان است، اما بازداشتن آنها از ایمان، دنیا و آخرت آنها را تباه میسازد. بسیاری از مردم هستند که در اماکن فتنه میروند و چنین میپندارند که در فتنه واقع نخواهند شد، اما واقع میشوند. از اینرو انسان نباید خودرا در معرض فتنه قرار بدهد طوریکه پیامبر ج فرموده است: «هرکس اسم دجال (ظهور دجال) را شنید از او دور شود، سوگند به الله مرد نزد او میرود گمان میکند مؤمن است و بر اثر شبهاتش از او پیروی میکند» .
14-مشرکان برای مرتد کردن مؤمنان حریص هستند و به هر وسیله حتی با جنگ میکوشند مؤمنان را به کفر و ارتداد سوق بدهند. پس لازم به یاد آوری است تهاجم فکری و اخلاقی نسبت به تهاجم نظامی شدیدتر و خطرناکتر است. زیرا این سلاح کشنده بگونهای داخل امت مسلمه میشود که احساس نمیکنند.
15-نا امید شدن کافران از مرتد ساختن تمام مسلمانان. ایشان نمیتوانند چنین کاری را کنند تا اینکه در آخر زمان امر الهی بیاید، و بادی بفرستد که نفس هر مؤمن را بگیرد و تنها مردمان شریر باقی بمانند.
16-برحذر بودن از کافران، چون سعی و کوشش آنها برای کشاندن مسلمانان به کفر بطور مستمر ادامه دارد.
17-اگر انسان در حال مرتد بودن بمیرد، این ارتدادش باطل کنندۀ اعمال صالحۀ او میباشد. و کسیکه مرتد میشود سپس دوباره توبه کرده به دین خود برمیگردد عمل گذشتۀ او باطل نمیگردد.
18-مرتد در آتش برای همیشه جاویدان میماند.
19- با مرتد احکام خاصی که به مؤمنان است معامله نمیشود مانند: غسل، تکفین، نماز، دفن در مقبرۀ مسلمانان..
قريب الله مطيع
_13 _June _2018هـ الموافق 13-06-2018م, 04:36 PM
همانا کسانیکه ایمان آوردند و آنانی که در راه الله جهاد کردند وهجرت نمودند ایشان امید رحمت الهی را دارند و الله آمرزندۀ مهربان است. ﴿218﴾
تو را از شراب و قمار میپرسند، بگو: در این دو، گناهی بزرگ است، و برای مردم منافعی هم دارند، و گناهشان از نفعشان بزرگتر است. و تو را میپرسند که چه چیزی را انفاق کنند؟ بگو: افزون بر نیاز را انفاق کنید. این چنین الله آیات را برای شما بیان میکند تا باشد باندیشید. ﴿219﴾
(آری باندیشید)در دنیا و آخرت، و تو را از یتیمان میپرسند، بگو: اصلاح برای آنها بهتر است، و اگر با آنان همزیستی کنید پس برادرانتان هستند، و الله فسادکار را از اصلاحگر میشناسد، و اگر الله میخواست، بر شما سخت میگرفت، همانا الله توانمندِ باحکمت است. ﴿220﴾
و با زنان مشرک ازدواج نکنید تا اینکه ایمان بیاورند. بدون شک کنیزی مؤمن از زن (آزاد) مشرک بهتر است گرچه شما را به تعجب آوَرَد، و به مردان مشرک زن ندهید تا اینکه ایمان بیاورند، و بدون شک بردهای مؤمن بهتر از مرد (آزاد) مشرک است، گرچه شما را به شگفت آوَرَد. ایشان به جهنم فرا میخوانند، و الله با فرمان خود شما را بهسوی بهشت و مغفرت فرا میخواند و آیات خود را برای مردم بیان میکند تا یادآور شوند﴿221﴾.
﴿218﴾ کسانی که ایمان آوردند و بر ایمانشان ثایت قدم ماندند و کسانی که در راه الله تعالی از دار کفر به سوی دار اسلام هجرت کردهاند و آنان که جهاد کردهاند، آنان به رحمت الهی امیدوارند و الله تعالی آمرزگار مهربان است.
علما در بیان احکام گفتهاند: از علت فرضیت هجرت چنین دانسته میشود که هر جا و هرگاه که این علت در هر زمان و مکانی تکرار شد، هجرت بر مسلمان فرض است، پس برای هیچ مؤمنی جایز نیست که در سرزمینی که در آن به خاطر دین و عقیده و عملش مورد آزار و تحت فشار قرار میگیرد، اقامت گزیند.
فضائل هجرت در راه الله تعالی:
پیامبر اکرم ج فرمود: «إِنَّمَا الأَعْمَالُ بِالنِّيَّةِ، وَإِنَّمَا لِامْرِئٍ مَا نَوَى، فَمَنْ كَانَتْ هِجْرَتُهُ إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ، فَهِجْرَتُهُ إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ، وَمَنْ كَانَتْ هِجْرَتُهُ إِلَى دُنْيَا يُصِيبُهَا أَوِ امْرَأَةٍ يَتَزَوَّجُهَا، فَهِجْرَتُهُ إِلَى مَا هَاجَرَ إِلَيْهِ» .
«همانا اعمال تنها به نیتها بستگی دارند وبرای هر شخصی، آن چیزی است که نیت کرده است. پس کسی که هجرتش به سوی الله و پیامبرش باشد، هجرتش به سوی الله و پیامبرش است وکسی که هجرتش به خاطر بهرۀ دنیا یا ازدواج با زنی باشد، هجرتش به سوی همان چیزی است که به خاطر آن هجرت کرده است».
همچنان میفرماید: «أَمَا عَلِمْتَ أَنَّ الْإِسْلَامَ يَهْدِمُ مَا كَانَ قَبْلَهُ؟ وَأَنَّ الْهِجْرَةَ تَهْدِمُ مَا كَانَ قَبْلَهَا؟ وَأَنَّ الْحَجَّ يَهْدِمُ مَا كَانَ قَبْلَهُ؟» .
«مگر نمیدانی که اسلام گناهان پیشین را محو میسازد و هجرتگناهان پیش از هجرت را محومی کند و حج مقبول گناهان پیش از حج را محو مینماید».
و میفرماید: «لاَ هِجْرَةَ بَعْدَ الفَتْحِ، وَلَكِنْ جِهَادٌ وَنِيَّةٌ، وَإِذَا اسْتُنْفِرْتُمْ فَانْفِرُوا» .
«بعد از فتح مکه دیگر هجرت نیست بلکه باید جهاد کرد و نیت را خالص گرداند و هرگاه بجنگ با کافران دعوت شدید بر شما واجب است که اجابت کنید، پس بجنگ بروید».
یعنی بعد از فتح مکه دیگر هجرت بمدینه واجب نیست طوريکه قبل از فتح واجب بود و با این حدیث نسخ گردید ولی هجرت از قلمرو کافران به قلمرو مسلمانان نسخ نگردیده است، بلکه هجرت برکسی که در قلمرو کافران آزادی دینی ندارد فرض است.
این آیت طوریکه قبلا ذکر شد درباره سریه عبدالله بن جحشس نازل شد زیرا ایشان گفتند: یا رسول الله! آیا میتوانیم امیدوار باشیم که حمله به کاروان حضرمی برای ما غزوهای به حساب میآید که در آن، مستحق دریافت اجر مجاهدان باشیم؟ همان بود که الله متعال از این حقیقت که ایشان بهدلیل ایمان، هجرت و جهاد خویش، باید امیدوار پاداش الهی باشند، خبر داد.
از فواید این آیت:
1- بيان فضیلت ایمان و هجرت در راه الله متعال.
2- هجرت و جهاد باهم ارتباط مستقیم دارند.
3-خالص گردانیدن نیت در هجرت در راه الله تعالی شرط اساسی است چون هجرت بدون اخلاص، هجرتی است به سوی همان چیزی که به خاطر آن از خانه بیرون و رهسپار شده است.
4-سزاوار انسان نیست که در مورد قبولی عملش متأکد باشد، بلکه امیدوار بوده و به الله متعال گمان نیک داشته باشد و به عمل خود مغرور نگردد، مؤمن باید همیشه بین ترس و امید زندگی نماید؛ بیم از آنکه شاید عملش نزد الله قبول نگردد و همزمان امید قبولی آن را نیز داشته باشد.
5-اثبات دو اسم از اسمای حسنای الله متعال: الغفور (بسیار آمرزنده) و الرحیم (بسيار مهربان) و اثبات آنچه از مغفرت و رحمت را دربر دارند.
6-کمال رحمت الهی بر مخلوق؛ طوریکه الله متعال بر بنده سه نعمت بزرگی را ارزانی فرموده است:
اول: اینکه برای بنده عمل صالح را از غیر صالح روشن و آشکار ساخته است.
دوم: برای اجرای عمل صالح او را توفیق نصیب فرموده است.
سوم: بر عمل صالح پاداش مضاعف اعطا میکند.
﴿219﴾ درباره شراب و قمار از تو میپرسند، زیرا این دو از بین برنده عقل و غارتگر مال اند. تحریم شراب در اسلام تدریجی بوده و چهار مرحله را پشتسر گذاشته است، که البته این سیاست تربیتی موفقی است، لذا برای درمان عادت ریشهدار شرابخواری و رهانیدن مردم از این آفت بزرگ، چهار آیت شرابخواری را به تدریج بر مردم حرام گردانید.
مسلمانان همچنان شراب مینوشیدند تا اینکه پیامبر ج از مکه به مدینه هجرتکرد و مسلمانان با توجه به شر و فساد و تباهیکه در شرابخواری و قمار میدیدند درباره آندو بسیار از پیامبر ج پرس و جو میکردند و الله تعالی این آیت را نازل فرمود: [البقرة: 219].
در سبب نزول این آیت از عمر فاروقس روایت است که فرمود: پروردگارا! در خصوص شراب بیان شفاف و تسلی بخش برای ما بیان فرما، همان بود که آیت ﴿يَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡخَمۡرِ وَٱلۡمَيۡسِرِۖ﴾ نازل شد، و عمرفاروق را خواستند و آیت بر او خوانده شد، باز عمر فاروقس فرمود: پروردگارا! در خصوص شراب بیان شفاف و تسلی بخش برای ما بیان فرما، همان بود که آیت ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَقۡرَبُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَأَنتُمۡ سُكَٰرَىٰ﴾ [النساء: 43] نازل شد و عمرفاروقس خواسته شد و آیت بر وی خوانده شد، سپس فرمود: پروردگارا! در خصوص شراب بیان شفاف و تسلی بخش برای ما بیان فرما، همان بود که آیت ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ ٱلشَّيۡطَٰنُ أَن يُوقِعَ بَيۡنَكُمُ ٱلۡعَدَٰوَةَ وَٱلۡبَغۡضَآءَ فِي ٱلۡخَمۡرِ وَٱلۡمَيۡسِرِ﴾ تا فرمودۀ اوتعالی: ﴿فَهَلۡ أَنتُم مُّنتَهُونَ﴾ [المائدة: 91] یعنی: (پس آیا دست میکشید؟!.) عمرفاروقس خواسته شد و آیت بر وی خوانده شد، پس فرمود: دست کشیدیم دست کشیدیم» .
شرابخواری و قماربازیگناه بزرگی است چون هر دو سبب زیانهای مادی و معنوی و دینی و تباهی اخلاق میباشند، درکنار این گناه بزرگ و زیان مادی و معنوی، برای مردم منافعی مادی ناچیزی نیز دارندکه تجارت به شراب فروشی و کسب مال در قماربازی بدون رنج فراوان است ولیگناه و زیان آنها خیلی بیش از سود آنها است، و این خود جانب تحریم آنها را ترجیح میدهد اگرچه بصورت قطعی آنها را تحریم نکرده است، سپس بعد ازاین آیتکه تا حدی شرابخواری را محدودکرد، آیت دیگری درباره تحریم شرابخواری به هنگام نماز خواندن نازل شد، تا کسانیکه به آن عادتکرده وآن را جزئی از زندگی خود ساخته بودند، بتدریج ازآن دست بکشند وآن را رها سازند: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَقۡرَبُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَأَنتُمۡ سُكَٰرَىٰ حَتَّىٰ تَعۡلَمُواْ مَا تَقُولُونَ﴾ [النساء: 43]. «ای مؤمنان در حالیکه مست شدهاید و شراب نوشیدهاید، به نماز نزدیک مشوید تا اینکه بهوش باشید و بدانید چه میگوئید». چون مردی در حال مستی نماز میخواند و سوره (الکافرون) را به این صورت خواند. «قل یا ایها الکافرون. أعبد ما تعبدون...». بجای لا اعبد ما تعبدون، و این رویداد مقدمهای بود برای تحریم ابدی و نهائی شرابخواری سپس بعد از این گام دوم در تحریم می و شرابخواری حکم الهی به تحریم همیشگی و نهائی آن نازل شدکه میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِنَّمَا ٱلۡخَمۡرُ وَٱلۡمَيۡسِرُ وَٱلۡأَنصَابُ وَٱلۡأَزۡلَٰمُ رِجۡسٞ مِّنۡ عَمَلِ ٱلشَّيۡطَٰنِ فَٱجۡتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ﴾ [المائدة: 90]. «ای مؤمنان براستی شراب و قمار و بتها وتیرهای فال بینی، همه پلید و از کارهای شیطان است پس از آنها بپرهیزید تا رستگار شوید».
آری! هدف از تعالیم اسلامی ایجاد شخصیت قوی و نیرومند جسمی و روحی و عقلی مسلمان است و بدیهی استکه تحریم شراب و همه مسکرات با این هدف بزرگ هماهنگی کامل دارد چون بدون شک مسکرات بطور کلی شخصیت و اساس هستی انسان را ضعیف و متزلزل میسازد، بویژه پایه خرد و عقل را سست میگرداند.
از علیس نقل شده است که فرمود: از غنایم غزوۀ بدر، که رسول الله ج همراه ما بود، یک شتر به من رسید. همچنین رسول اکرم ج (علاوه بر آن)، شتری دیگر نیز به من داد. روزی، من آنها را کنار دروازۀ مردی انصاری خوابانیدم تا اذخر (نوعی گیاه) بر پشت آنها بگذارم و برای فروش ببرم. طلافروشی که از طایفه بنی قینقاع بود و من میخواستم برای عروسی فاطمه رضى الله عنها از او کمک بگیرم، مرا همراهی میکرد. و حمزه ابن عبدالمطلب در خانۀ آن مرد انصاری، شراب مینوشید. و یک کنیز خواننده نیز آنجا بود و چنین میسرود: آگاه باش ای حمزه! بسوی شتران فربه برو.
با شنیدن این سخنان، حمزه با شمشیر، بسوی شتران دوید، کوهانهایشان را قطع نمود، پهلوهایشان را درید و قسمتی از جگرهایشان را برداشت. علی میفرماید: من که شاهد این صحنه بودم، بسیار ترسیدم. لذا نزد نبی اکرم ج آمدم در حالی که زید بن حارثهس، آنجا نشسته بود. و پیامبر ج را از واقعه با خبر ساختم. آنگاه، رسول الله ج همراه زید بن حارثهس بیرون رفت. و من هم با ایشان براه افتادم. پیامبر ج نزد حمزهس آمد و بر او خشم گرفت. حمزهس بسوی آنان، نگاه کرد و گفت: شما کسی جز بردگان آباء و اجداد من نیستید. با شنیدن این سخن، رسول الله ج به عقب برگشت تا اینکه از آنجا بیرون رفت. و این ماجرا قبل از تحریم شراب بود» .
این است آثار شرابخواری که چگونه با عقل و خرد شرابخوار بازی میکند و هوش او را میرباید لذا شرع اسلام به آن نام «اُم الخبائث» (مادر پلیدیها) داده است.
از عبدالله بن عمرو روایت است که پیامبر ج گفت: «الْخَمْرُ أُمُّ الْفَوَاحِشِ وَأَكْبَرُ الْكَبَائِرِ مَنْ شَرِبَهَا وَقَعَ عَلَى أُمِّهِ وَخَالَتِهِ وَعَمَّتِهِ» .
«شراب (وهر نشه کننده اى) مادر همه فحشاء و بزرگترین گناه کبیره است هرکس آنرا بخورد و مست شود احتمال دارد که بر مادر و خاله و عمهاش تجاوز كند».
چون در حال مستی تشخیص و خرد و هوش ندارد و فرق بین محرم و نامحرم نمیگذارد.
از انسس روایت استکه گفت: «لَعَنَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي الْخَمْرِ عَشَرَةً: عَاصِرَهَا وَمُعْتَصِرَهَا وَشَارِبَهَا وَحَامِلَهَا وَالْمَحْمُولَةَ إِلَيْهِ وَسَاقِيَهَا وَبَائِعَهَا وَآكِلَ ثَمَنِهَا وَالْمُشْتَرِي لَهَا وَالْمُشْتَرَى لَهُ» .
«در رابطه با شراب و شرابخواری پیامبر ج ده کس را نفرین نمودهاند: کسیکه آب انگور را برای شراب میگیرد و فشارنده آن و نوشندهاش و بردارندهاش وکسیکه برای او بُرده میشود و ساقی و فروشنده وکسیکه بهای فروش آن را میخورد وکسیکه آن را میخرد و کسیکه برایش خریده میشود».
از ابوهریرهس روایت استکه پیامبر ج فرمود: «لَا يَزْنِي الزَّانِي حِينَ يَزْنِي وَهُوَ مُؤْمِنٌ، وَلَا يَسْرِقُ السَّارِقُ حِينَ يَسْرِقُ وَهُوَ مُؤْمِنٌ، وَلَا يَشْرَبُ الْخَمْرَ حِينَ يَشْرَبُهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ» .
«کسیکه مرتکب زنا میشود وکسیکه مرتکب سرقت میشود و کسیکه شراب میخورد، در حین ارتکاب این اعمال مؤمن نیست».
چون اگر ایمان به حرمت آنها داشته باشد، مرتکب آنها نمیشود پس درآن حال ایمان از قلب میگریزد.
شراب را «خمر» نامیدند؛ زیرا خمر به معنای پوشاندن است و شراب نیز عقل را میپوشاند و از کار میاندازد. خمر عبارت است از: آب انگوری که همچنان گذاشته شود تا به غلیان آمده و بیآن که آتشی به آن نزدیک شود، تیره شود و کف بیرون آورد. و از غیر آب انگور نیز، هرآنچه که عقل را بپوشاند و مستیآور باشد، در حکم شراب انگور است.
میسر: قمار است و از «یُسر» برگرفته شده که به معنای آسانی است، زیرا قمار کسبی است بیمشقت و بیزحمت. قمار اعراب با تیر بود که با آنها بر سر گوشتشتر، قمار میکردند، به این ترتیب که ده تیر برداشته بر روی هفت عدد از آنها سهمی معین را مینوشتند و سه تا از آنها را بیعلامت و نشان باقی میگذاشتند، آنگاه شترانی را به نسیه میخریدند و قبل از شروع قمار، آنها را ذبح کرده به بیست و هشت یا ده قسمت تقسیم میکردند، آن گاه تیرهای دهگانه را در کیسهای نهاده و شخص معتمدی از آنان بعد از حرکتدادن کامل آن کیسه، یکییکی آنها را بیرون میآورد، پس کسی که تیر دارای نشانى نصیبش میشد، بهرهاش را میگرفت و کسی که تیر بینشانی به نامش خارج میشد، چیزی نمیگرفت و بهعلاوه بهای همه شتران را تاوان میداد، سپس این بهرهها را به فقرا میدادند وخود از آن چیزی نمیخوردند و به این کار افتخار میکردند و کسی را که با آنان در اینکار مشارکت نمیکرد، مورد نکوهش قرار میدادند. جمعی از علمای سلف گفتهاند: هر چیزی که در آن معنی قمار، یعنی گرفتن مال توسط فرد برنده از فرد بازنده به وسیله بازی باشد – از قبیل نرد، یا شطرنج، یا غیره بازیهایی دیگر از قمار است.
در شراب و قمار گناهی بزرگ و منافعی برای مردم است و از جمله گناهان متعلق به شراب؛ جنگ وجدال و فحش و ناسزاگویی، بهتعطیل انجامیدن نمازها وترک سایر تکالیف شرعی از سوی فرد شرابخوار است. منفعت شراب یا اقتصادی است، یا شهوانی؛ منفعت شهوانی شراب با نشاط و طراوتی است که بهطور گذرا برای فرد شرابخوار دست میدهد، اما منفعت اقتصادی آن درتجارت آن است. گناه قمار: فقر و باختن مال و دشمنی و دلآزاری و کینهورزی قماربازان با یکدیگر است و منفعت آن: سودی است که از طریق آن به فقرامیرسد، یا منفعت آن؛ به دستآوردن مال از سوی شخص برنده، بدون زحمت است. ولی گناه آنها از سود آنها بزرگتر است زیرا هیچ خیر و منفعتی، با فساد عقلکه لازمه شرابنوشی است، برابر نمیباشد وهیچ خیری در قمار نمیتواند با هدر کردن مال و خود را در معرض فقر قرار دادن و جلب دشمنیهایی برابر باشد که از آن پدید میآید و چه بسا که قماربازی و شرابنوشی به ریختن خونها و هتک حرمتها میانجامد.
حکم بازیی که در آن شرطبندی نباشد چیست؟
بازی اگر با شرطبندی و پول باشد بین علماء اختلافی نیست که قمار هست و از گناهان کبیره محسوب میشود، ولی اگر بدون شرطبندی و پول باشد، برخی از علماء آن را مکروه میدانند بشرطی که بازیکنان را از نماز و سایر عبادات باز ندارد، و بینشان اختلاف و بغض و کینه و دعوا رخ ندهد، لیکن بعید است چنین چیزی رخ ندهد، زیرا معمولا اغلب بازیها با دعوا و حقد و حسد و مشاجره و تلف کردن وقت همراه هست، و این خود کافیست که این بازی را حرام گرداند.
حکم بازی با ورق (قطعه بازی)
علماء بازی با ورقه را حرام میدانند، و دلایل حرمت آن عبارتند از:
1- تلف کردن وقت در چیزی است که نه منفعتی در دین دارد و نه در دنیا.
2- بازی ورق از آنجاییکه اساسش بر شانس واقع شده، شبیه نردشیر است که در حدیث پیامبر ج از آن منع شده و فرموده است: «مَنْ لَعِبَ بِالنَّرْدَشِيرِ، فَكَأَنَّمَا صَبَغَ يَدَهُ فِي لَحْمِ خِنْزِيرٍ وَدَمِهِ» . «کسی که با نردشیر بازی کند مثل اینست که دستش را به گوشت و خون خوک آلوده کرده باشد». زیرا بازی نردشیر بر اساس شانس واقع شده، و بازی ورق نیز همانطور، لذا این بازیها شبیه هم هستند و ممکن است یک شخص را آهسته آهسته به قمار بکشاند.
3- ورق معمولا شامل تصویرهای جاندار میباشد مانند پادشاه، ملکه، سرباز و غیره، که همانطور که کشیدن این تصاویر حرام است، بازی با آنها نیز جائز نیست.
4- در بازی ورق معمولا بین بازیکنان اختلافات و مشاجرههایی رخ میدهد که منجر به حقد و کینه بین یکدیگر میشود، و این چیزی است که دیده شده و خود بازیکنان آن را ملاحظه کردهاند و اقرار میکنند.
5- در حین بازی ممکن است مکر و حیله بکار برده شود که حرام است.
6- بازی ورق مانع ذکر الله تعالی میشود، و حتی بفرض اینکه نماز جماعت را سر وقت ادا میکنند، بازهم این بازی جزء لهو و لعب بیهوده میباشد که نفعی ندارد، نه از لحاظ دینی و نه جسمی و نه عقلی، و پیامبر ج فرموده است: «كُلُّ شَيْءٍ لَيْسَ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ فَهُوَ لَهْوٌ وَسَهْوٌ، إِلَّا أَرْبَعَ خِصَالٍ: مَشْيُ الرَّجُلِ بَيْنَ الْغَرَضَيْنِ، وَتَأْدِيبُهُ فَرَسَهُ، وَمُلَاعَبَتُهُ أَهْلَهُ، وَتَعَلُّمُ السِّبَاحَةِ» . «هر چیزی که ذکر الله تعالی در آن نباشد جزء لهو و غفلت است، مگر چهار چیز: حرکت و راه رفتن مرد در بین دو شاخص، تربیت کردن اسپش، سرگرمی مرد با زنش، و شنا یاد گرفتن».
و همچنین ج فرموده است: «مَا جَلَسَ قَوْمٌ مَجْلِسًا، فَتَفَرَّقُوا عَنْ غَيْرِ ذِكْرِ اللهِ، إِلَّا تَفَرَّقُوا عَنْ مِثْلِ جِيفَةِ حِمَارٍ، وَكَانَ ذَلِكَ الْمَجْلِسُ حَسْرَةً عَلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ» .
«هیچ گروهی نیست که از مجلسی بر میخیزند که در آن الله را یاد نمیکنند، جز مانند آنکه گوئی از بالای جیفۀ الاغی برخاستهاند، و آن مجلس حسرت و ندامت برای آنها خواهد بود در روز قیامت».
و بازی ورق نیز شامل این حسرت و ندامت خواهد بود، زیرا اوقات شان را بیفائده و بیهوده در بازی ورق تلف کردهاند.
بنابراین، چه بازی ورق حرام باشد و چه مکروه، شأن و شایستۀ یک مسلمان نیست که وقتش را بیهوده در این بازی تلف کند، زیرا اولین چیزی که روز قیامت از هر کس سؤال خواهد شد چهار چیز است، که یکی از آنها وقتش هست که در چه راهی صرف کرده است، پیامبر ج فرموده است: «لَا تَزُولُ قَدَمَا عَبْدٍ يَوْمَ القِيَامَةِ حَتَّى يُسْأَلَ عَنْ عُمُرِهِ فِيمَا أَفْنَاهُ، وَعَنْ عِلْمِهِ فِيمَ فَعَلَ، وَعَنْ مَالِهِ مِنْ أَيْنَ اكْتَسَبَهُ وَفِيمَ أَنْفَقَهُ، وَعَنْ جِسْمِهِ فِيمَ أَبْلَاهُ» .
«در روز قیامت تا لحظهای گامهای بنده میخکوب است که از عمرش پرسیده شود که آن را در کدام راه فنا نموده و از علمش که در آن چه کرده و از مالش که از کدام راه آن را بدست آورده و به کدام راه صرفش نموده و از جسمش که آن را در کدام راه پیر کرده است».
بنابراین بجای بازی ورق باید به فکر آخرت باشند و وقتشان را مشغول ذکر الله تعالی و یا اشیای مفید کنند تا نزد الله تعالی در روز قیامت از تلف کردن وقت بازخواست نشوند.
و از تو میپرسند، چه چیزی انفاق کنند؟ بگو: آنچه اضافه بر مخارج خانواده است را انفاق کنید.
برخی از علما فرمودهاند: این بخش از آیت، با آیت زکات فرض منسوخ شده. اما صحیح آن است که حکم این آیت ثابت است و منسوخ نیست و جمهور مفسران برآنند که حکم آن در مورد صدقه نافله میباشد. اینگونه الله تعالی آیات خود را برایتان روشن میسازد، باشد که در دنیا تفکر کنید و مقداری از اموال خویش را برای رونق دادن به امور زندگیتان نگه دارید و در آخرت نیز تفکر کنید، لذا بقیه آن را در راههایی مصرف نمایید که شما را به رونقدادن آخرتتان یاری میکند، لذا باید هم در کار دنیا بیندیشید و هم در کار آخرت.
فضیلت صدقه دادن
یکی از نیکوترین راههای کسب رضایت الله متعال صرف مال و صدقه دادن در راه اوتعالی است. در واقع صدقه انواع و اقسامی دارد، مانند لبخند به روی مسلمان، امر به معروف و نهی از منکر، راهنمایی شخصی در سرزمین ناآشنا، دستگیری نابینا، برداشتن سنگ، خار و غیره اشیای که سبب آزار و اذیت مردم میگردد از سر راه. اما دادن مال به نیازمندان پاداش دیگر دارد. رسول الله ج فرمودهاند: «مَنْ أَنْفَقَ زَوْجَيْنِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ، نُودِيَ مِنْ أَبْوَابِ الجَنَّةِ: يَا عَبْدَ اللَّهِ هَذَا خَيْرٌ، فَمَنْ كَانَ مِنْ أَهْلِ الصَّلاَةِ دُعِيَ مِنْ بَابِ الصَّلاَةِ، وَمَنْ كَانَ مِنْ أَهْلِ الجِهَادِ دُعِيَ مِنْ بَابِ الجِهَادِ، وَمَنْ كَانَ مِنْ أَهْلِ الصِّيَامِ دُعِيَ مِنْ بَابِ الرَّيَّانِ، وَمَنْ كَانَ مِنْ أَهْلِ الصَّدَقَةِ دُعِيَ مِنْ بَابِ الصَّدَقَةِ "، فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ: بِأَبِي أَنْتَ وَأُمِّي يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا عَلَى مَنْ دُعِيَ مِنْ تِلْكَ الأَبْوَابِ مِنْ ضَرُورَةٍ، فَهَلْ يُدْعَى أَحَدٌ مِنْ تِلْكَ الأَبْوَابِ كُلِّهَا، قَالَ: «نَعَمْ وَأَرْجُو أَنْ تَكُونَ مِنْهُمْ» .
«هر که دو نوع مال را در راه الله انفاق کند، در بهشت ندا دهنده ای به او صدا میزند که ای بندۀ الله این سو بهتر است. و آنکه اهل نماز باشد از دروازۀ نماز و آنکه اهل جهاد بوده از دروازۀ جهاد و هرکه اهل بخشش بوده از دروازۀ صدقه فراخوانده شود و هرکس اهل روزه داری است از دروازه ریان فراخوانده شود. ابوبکر صدیقس پرسید: ای رسولالله، چه عملی برای فراخوانده شدن از آن دروازهها ضروری است و آیا کسی هست که از تمام آن دروازهها فراخوانده شود؟ پیامبر ج فرمود: آری! و امیدوارم که تو از آنها هستی».
همچنان میفرماید: «مَا مِنْ يَوْمٍ يُصْبِحُ العِبَادُ فِيهِ، إِلَّا مَلَكَانِ يَنْزِلاَنِ، فَيَقُولُ أَحَدُهُمَا: اللَّهُمَّ أَعْطِ مُنْفِقًا خَلَفًا، وَيَقُولُ الآخَرُ: اللَّهُمَّ أَعْطِ مُمْسِكًا تَلَفًا» .
«هر روز صبحی که بندگان آغاز میکنند دو ملک فرودآمده و یکی میگوید: یا الها! به بخشنده عوض آن را عطا فرما، و دیگری میگوید: یا الها! بخیل را تباهی ببخشای».
و میفرماید: «مَا نَقَصَتْ صَدَقَةٌ مِنْ مَالٍ» . «صدقه از دارایی نمیکاهد».
از فواید این آیت:
1- شراب عامل فساد روح و جسم است.
2- با اجتناب از شراب، از عقل و فکر پارسداری صورت میگیرد، گرچه در محرمات گاهی ممکن است منافع مادی وجود داشته باشد.
3- احکام شریعت اسلامی بر اساس جلب مصالح و دفع مفاسد است.
4- در جعل قوانین باید به مسألۀ اهم و مهم توجه صورت گیرد.
5- گناهان کبیره و صغیره دارد، تکرار گناه صغیره، آن را تبدیل به گناه کبیره مىکند، صغیره همچون نخ نازک و باریکى است که اگر تکرار شود، ریسمان ضخیمی مىگردد که پاره کردنش مشکل است. پیامبر ج میفرمایند: «إیاکم ومحقرات الذنوب فإنهن یجتمعن علی الرجل حتی یهلکنّه» . «از گناهان کوچک بپرهیزید زیرا آنها بر شخص جمع میشوند تا آنكه او را هلاک میکنند».
6- آشنایی با فلسفۀ احکام شریعت، گامیست بسوی پذیرش آن.
﴿220﴾ سبب نزول این آیت:
ابوداود، نسائی، حاکم و دیگران از ابن عباسب روایت کردهاند: چون آیت ﴿وَلَا تَقۡرَبُواْ مَالَ ٱلۡيَتِيمِ إِلَّا بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ﴾ [الأنعام: 152] وَ ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَأۡكُلُونَ أَمۡوَٰلَ ٱلۡيَتَٰمَىٰ ظُلۡمًا﴾ [النساء: 10] نازل شد، آنهای که از یتیمها سرپرستی میکردند، غذای خود را از غذای یتیم جدا کردند. طوری که اگر از غذای یتیم چیزی میماند، آن را برایش نگاه میداشت تا دفعۀ بعد بخورد و در نتیجه غذا خراب و فاسد میشد. این امر بر مسلمانان دشوار آمد و از رسول اکرم ج چارهجویی کرند، لذا آیت ﴿وَيَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡيَتَٰمَىٰۖ قُلۡ إِصۡلَاحٞ لَّهُمۡ خَيۡرٞۖ وَإِن تُخَالِطُوهُمۡ فَإِخۡوَٰنُكُمۡ﴾ [البقرة: 220] نازل شد» .
الله متعال به رسول گرامیاش میفرماید كه ای پیامبر گرامی، از تو درباره کفالت و سرپرستی یتیمان و مشکلاتی که سرپرستان در این عرصه دارند میپرسند، زیرا اگر آنان را به حال خویش بگذارند، گنهکار میشوند و اگر مال خود را از اموالشان جدا سازند و برای آنها خوراک جداگانه اى در نظر بگیرند، این کاری است دشوار، پس چه باید بکنند؟ بگو: کار کردن به صلاح آنان بهتر است از این که آنان را به حال خود رها کنید و اگر با آنان همزیستی کنید و غذا و خوراک و برنامه معیشت آنان را با خود یکجا سازید آنها برادران دینی شما هستند یعنی: این کار جایز است و به شما در اینباره رخصت داده میشود چون الله تعالی مفسد و مصلح را میشناسد، این هشداری بهاولیای ایتام است. الله تعالی میداند که چهکسی قصد خوردن و تباه ساختن مال یتیم را دارد و چهکسی از این کار احساس گناه کرده و در پی اصلاح و رشد اموال یتیم و بهبود آیندۀ وی است. و اگر الله میخواست در اینباره شما را به دشواری میانداخت ولی کار را بر شما فراخ گردانید و به شما اجازه همزیستی با ایتام را داد، پس، از تباهساختن اموالشان بپرهیزید، چرا که الله تعالی بر کار خویش غالب و در احکام و آفرینش خویش حکیم است.
از فضیلت احسان به یتیم: پیامبر اکرم ج میفرماید: «وَأَنَا وَكَافِلُ اليَتِيمِ فِي الجَنَّةِ هَكَذَا» . «من و سرپرست یتیم مانند این دو (انگشت سبابه و انگشت وسط) در بهشت خواهیم بود».
یعنی فاصله میان درجۀ من و درجه سرپرست یتیم در بهشت، مانند فاصله میان این دو انگشت خواهد بود.
از فواید این آیت:
1-صحابهش برای فهمیدن احکام الهی در مورد آنچه انجام میدادند و کسب میکردند، حریص بودند، لذا همیشه از رسول الله ج میپرسیدند.
2-دین اسلام برای جلب مصلحتها و گسترش آن، و دفع مفاسد و زدودن آن آمده است.
3-برای انسان مقایسه کردن بین مصلحتها و مفاسد در همه امور ضروری است.
4-ترجیح مصالح بر مفاسد یا برعکس آن نظر به آنچه که بر آن مترتب میشود.
5-هرچند منافع خمر و قمار زیاد باشد، ولی گناه آن بیشتر از منفعت آنهاست.
6-این آیت بیانگر حرص صحابهش بر شناخت آنچه باید ببخشند و انفاق کنند میباشد.
7-بهتر است انسان آنچه را که از حاجت و نیازش افزون بود انفاق نماید.
8-رفع نیازمندی بهتر از انفاق است؛ به دلیل این فرمودۀ متعال: ﴿قُلِ ٱلۡعَفۡوَ﴾ یعنی آنچه که از حاجت و نیاز شما افزون است.
9-اثبات حکمت در افعال الله عزوجل.
10- تشویق بر تأمل و اندیشیدن در آیات الهی، و انسان باید در امور دنیوی و آخروی بیندیشد.
11- صحابه ش در مورد برخورد با یتیمان پرسان میکردند، و این استفسار آنها برگرفته از شدت هراس آنها در مورد حقوق یتیمها بود، زیرا الله متعال کسانی را که مال یتم را به زور و ستم میخورند شدیدا هشدار داده است، طوریکه میفرماید: ﴿وَلَا تَقۡرَبُواْ مَالَ ٱلۡيَتِيمِ إِلَّا بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ﴾. «و به مال یتیم نزدیک نشوید مگر به بهترین روش».
12- هر گاه مال شخص با مال یتیمان یکجا باشد لازم است مانند برادر با آنها برخورد صورت گیرد.
13- هشدار و برحذر داشتن از فسادکاری، و الله متعال بر همه کردار و گفتار بنده آگاه است و علم اوتعالى بطور کلی هر کوچک و بزرگ را احاطه کرده است.
14- دین آسان میباشد، تنگی و سختی در آن نیست. چنانکه فرمود: ﴿وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ لَأَعۡنَتَكُمۡ﴾ «و اگر الله مىخواست بر شما سخت مىگرفت».
15- اثبات این دو نام مبارک برای الله عزوجل؛ «العزیز» با شکوه و «الحکیم» باحکمت و فرزانه، و اثبات آنچه از صفاتی که بر آن دلالت دارند.
﴿221﴾ و با زنان مشرک ازدواج نکنید، مگر آن که ایمان بیاورند، مشرکات: زنان بتپرست اند و ازدواج مسلمانان با سایر زنان کافر حربی غیر کتابی نیز همانند آنانحرام است، مگر زنان یهودی و مسیحی، که ازدواج با آنان جایز است، چنانکهحکم آن در آیت (5) سوره «المائده» میآید. اگر یکی از شما با کنیزی مسلمان ازدواج کند، این برایش از ازدواج با زن آزاد کافری بهتر است، هر چند آن زن کافر شما را با زیبایی، یا ثروت، یا اشرافیت خود به شگفت آورد. و زنان مسلمان را مطلقا به همسری مشرکان در نیاورید، مگر آن که ایمان آورند. و بردۀ مؤمن بهتر از مرد آزاد مشرک است، هرچند مال و ثروت و جاه و جمال وی شما را به شگفت آورد.
اجماع امت بر این است که مرد مشرک به هیچ وجهی از وجوه نمیتواند با زن مؤمنی همبستر شود، به سبب خفت و ذلتی که از این کار به اسلام رخ مینماید، و قطعا اسلام این خفت را نمیپذیرد زیرا مردان و زنان مشرک به سوی آتش دوزخ فرامیخوانند یعنی: آنان با معاشرت، گفتار و کردار خود، شما را به سوی اعمالی فرامیخوانند که موجب آتش دوزخ است، پس خویشاوندی و معاشرت ومصاحبت آنان، خطر عظیمی را متوجه دین انسان مسلمان و فرزندان وی میگرداند، لذا هرگز برای یک فرد مسلمان جایز نیست خود و خانوادۀ خویش را در معرض چنین خطری قرار دهد.
الله تعالی به اراده خویش بر زبان پیامبرانش به سوی عملی که موجب قطعی شدن بهشت برای عملکننده است فرامیخواند. بنابراین، ازدواج مرد مؤمن نیکوکار با زن مؤمن نیکوکار، در پرتو معاشرت، گفتار و رفتار شایسته؛ خود فراخواننده به سوی بهشت است، و الله تعالی آیات خود را برای مردم روشن میگرداند، باشد که متذکر شوند و خیر را از شر تمییز داده و از حکم حق تعالی سر بر بازنزنند.
حکمت در این که شریعت مطهر اسلام، ازدواج مرد مسلمان را با زن اهل کتابجایز، ولی ازدواج زن مسلمان با مرد کتابی را ناجایز دانسته، این است که: زنکتابی میتواند با ازدواج با یک مرد مسلمان، بر دین و آیینش باقی بماند زیرا مرد مسلمان به اصول ادیان آسمانی دیگر نیز باورمند است، اما زن مسلمان غالبا نمیتواند بدون تأثیرپذیری از مرد اهل کتاب، با وی زندگی مشترکی داشته باشد، به دلیل آن که قدرت سرپرستی با مرد است و قطعا وفاق و انسجام روحی و معنویآن دو برهم میخورد. با این حال، ازدواج مرد مسلمان با زن کتابی نیز - در عینجایز بودن - مکروه میباشد. امامان چهار مذهب اهل سنت، بر حرمت ازدواج مسلمان با زن مجوسی(آتشپرست)، اتفاق نظر دارند.
فلسفه ازدواج در اسلام
اسلام بصورتهای متعدد وگوناگون، مردم را به ازدواج و اختیار همسر تشویقکرده است. چونکه برآن آثاری مترتب است که بسود فرد و جامعه و نوع انسانی بطور کلی میباشد، از جمله:
1- غریزه جنسی، نیرومندترین و شدیدترین غریزه انسانی است، که همواره انسان را برآن میدارد، که برای ارضای آن، راهی و فرصتی و جولانگاهی پیدا کند. اگر راه درست و صحیحی، برای اشباع و ارضای آن یافته نشود، انسان را دچار نابسامانیها و پریشانیها و لغزشها و پرتگاهها و انحرافات بس دشوار میگرداند.
ازدواج و انتخاب همسر ویژه نیکوترین راه طبیعی و فطرى و مناسبترین و بهترین جولانگاه سودمند و حیات بخش است، برای سیراب نمودن و اشباع غریزه جنسی، در نتیجه تن انسان، آرامش مییابد و کشمکش و نزاع درونی پایان میگیرد، و آرام میشود.
2- ازدواج نیکوترین وسیله است برای صاحب فرزند شدن وکثرت زاد و ولد و استمرار زندگی و حفظ نسبکه اسلام به آن بسیار اهمیت میدهد و حفظ آن را خواهان است.
کثرت نسل، دارای مصالح و منافعی استکه ملتها را بر آن میدارد، که به جمعیت توده مردم خویش بسیار اهمیت بدهند و برآن حریص باشند، بگونهای که برای افرادیکه فرزندانشان فراوان باشند، جایزههای تشویقی درنظر میگیرند این حقیقت همچنان بقوت خود باقی است و برآن نقص وکاهشی عارض نشده است.
3- بیگمان غریزه پدری و مادری، در سایه وجود طفل وکودک، رشد و تکامل مییابد و احساسات و مهر و شفقت و عاطفه انسانی، که انسانیت انسان بدون این فضایل بکمال نمیرسد، از اینراه، رشد و نمو میکند و پرورش مییابد.
4- احساس مسئولیت در ازدواج و تحمل بارآن و مراعات حال فرزندان، انسان را بکار وکوشش وامیدارد و او را ناچار میسازد، که استعدادات خویش را بکار اندازد و شایستگیهای خود را نیرو بخشد و برای انجام وظایف و تکالیف و مسئولیتهای خویش، قیامکند و به تلاش و جد و جهد پردازد.
5- ازدواج سبب میگرددکه کارهای خانه و خانواده، بگونهای تقسیم شود، که کارهای درونی وبیرونی خانه، نظام و سامانگیرد و مسئولیت مرد و زن، درکارهای مربوط بهر کدام، مشخص و معینگردد. پس زن بکارهای خانه و خانهداری و تربیت و پرورش فرزندان و ایجاد فضاى مناسب و شایسته برای راحت و فراغت خاطر مرد، (بگونهایکه خستگی مشاغل خویش را فراموشکند و آرامش و شادی یابد) میپردازد. ومرد هم بنوبه خود بکار میپردازد و احتیاجات زندگی وخانه و خانواده و مصارف روزمره را تامین میکند. این تقسیم عادلانه، موجب میگرددکه هرکدام بنوبه خویش، وظایف. طبیعی و فطرى خود را بگونهای، به انجام برسانندکه الله تعالى را خوش آید و پسندیده مردم باشد و بهترین میوه و ثمره را ببارآورد.
6- پیوند خانوادهها وتقویت رشته مهر ومحبت بین خانوادهها و استحکام رابطه اجتماعیکه از ثمرات ازدواج است، مورد تایید و تحسین و حمایت اسلام میباشد. زیرا جامعهای که پیوند بین افراد آن، بر اساس محبت باشد، جامعهای نیرومند و خوشبخت و سعادتیار است.
تشویق و ترغیب اسلام برای ازدواج
رسول کریم ج فرمودهاند: «يَا مَعْشَرَ الشَّبَابِ مَنِ اسْتَطَاعَ مِنْكُمُ البَاءَةَ فَلْيَتَزَوَّجْ، وَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَعَلَيْهِ بِالصَّوْمِ فَإِنَّهُ لَهُ وِجَاءٌ» .
«ای طبقه جوانان، هرکس از شما قدرت و توانائی ازدواج را دارد و میتواند ازدواجکند، او باید اين كار را کند، (زیرا ازدواج او را از چشم چرانی حرام و ارتکاب فحشاء و ناشایست باز میدارد)، و هرکس نتواند، ازدواجکند و از عهده مصارف آن برآمده نمیتواند، بر وی است که روزه بگیرد (و بوسیله روزهگیری، قدرت شهوانی و نفسانی خویش را فرونشاند)، و روزه برای او بهترین وسیله است».
«تَزَوَّجُوا الْوَدُودَ الْوَلُودَ فَإِنِّي مُكَاثِرٌ بِكُمُ الْأُمَم» .
«با زنانی ازدواج کنید که مهربان و زاینده باشند، زیرا من باکثرت و فراوانی شما، بر امتها مباهات میکنم و افزونی میطلبم».
از انسس روایت است که فرمود: «گروهی سه نفری به منزل همسران پیامبر ج مراجعه کرده و درباره چگونگی و کمیت عبادت پیامبر ج پرسش نمودند، چون به ایشان پاسخکافی داده شد،گوئیکه آن مقدار عبادت پیامبر ج را برای خود اندک میدانستند، لذا گفتند: ما کجا و پیامبر ج کجا؟ الله تعالی گناهان گذشته و آینده ایشان را آمرزیده است، یعنی این مقدار برای ما بسیار اندک است چونگناهان ما بسیار است. یکی از آنانگفت: من تمام شب را نماز میخوانم و همیشه آن را ادامه میدهم، یکی دیگر گفت: من همیشه روزه میگیرم و افطار نمیکنم، یعنی تمام روزهای سال را بدون فاصله روزه میگیرم. سومیگفت: من در طول عمرخویش از زنان کناره میگیرم و هرگز ازدواج نمیکنم. سپس پیامبر ج آمد و فرمود: شما هستید که چنین و چنان گفتهاید؟آگاه باشید و بدانیدکه به الله سوگند، من بیش از شما از الله میترسم و از شما پرهیزگارترم ولی من یک روز در میان روزه میگیرم و افطار میکنم و نماز میخوانم و به دنبال آن میخوابم و با زنان نیز ازدواج میکنم، پس هرکس از سنت و راه وروش من، روی گرداند از من نیست» .
و ميفرمايد: «إِذَا خَطَبَ إِلَيْكُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ دِينَهُ وَخُلُقَهُ فَزَوِّجُوهُ، إِلَّا تَفْعَلُوا تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الأَرْضِ، وَفَسَادٌ عَرِيضٌ» .
«هرگاه کسی که دین و اخلاق او مورد پسندتان باشد برای خواستگاری(دخترتان)آمد؛ دخترتان را به وی تزویج نمایید و اگر نه در زمین فتنه و فساد گستردهای پیش میآید».
همچنان می فرماید: «مَنْ تَزَوَّجَ فَقَدِ اسْتَكْمَلَ نِصْفَ الْإِيمَانِ، فَلْيَتَّقِ اللَّهَ فِي النِّصْفِ الْبَاقِي» .
«کسی که ازدواج کند نصف ایمان را کامل کرده است، پس تقوا پیشه کند و از الله بترسد تا نصف دیگرش را نگه دارد».
همچنان می فرماید: «ثَلَاثَةٌ حَقٌّ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ عَوْنُهُمْ: الْمُكَاتَبُ الَّذِي يُرِيدُ الْأَدَاءَ، وَالنَّاكِحُ الَّذِي يُرِيدُ الْعَفَافَ، وَالْمُجَاهِدُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ» .
«سه گروه هستند که الله تعالی حتماً آنان را یاری میکند: بردهای که میخواهد اسباب آزادی خود را فراهم و خود را از اربابش باز خرید و آزاد کند، کسی که میخواهد عفت و پاکی را با ازدواج شرعی حفظ کند، و مجاهد در راه الله».
همچنان می فرماید: «الدُّنْيَا مَتَاعٌ، وَخَيْرُ مَتَاعِ الدُّنْيَا الْمَرْأَةُ الصَّالِحَةُ» .
«دنیا متاع زندگی است و بهترین متاع این دنیا زن صالح و درستکار میباشد».
براستی زن درستکار و مؤمن که دل شکرگزار و زبان ذکرگوی و تن صابر و بردبار بر بلایا و محنتها، و در ناموس و مال شوهر مرتکب خیانت نمیشود، فیضی است از سعادت و سرچشمه جوشانی است از خوشبختی، که خانه و خانواده را لبریز از شادی و خوشی و نور میکند و این شادی همه را فرا میگیرد.
از فواید این آیت:
1- ازدواج با زنان مشرک حرام است تا اینکه ایمان بیاورند. هرچند حسن و جمال و مال و تعامل و دانستگی او شما را به تعجب انداخته باشد.
2- وجود و عدم یک حکم متعلق به علت آن است؛ طوریکه الله متعال میفرماید: ﴿حَتَّىٰ يُؤۡمِنَّ﴾؛ یعنی که اگر شرک دور شد ازدواج حلال است و هرگاه شرک وجود داشت ازدواج حرام است.
3- مرد ولی نفس خود است؛ به دلیل این فرمودۀ متعال: ﴿وَلَا تَنكِحُواْ ٱلۡمُشۡرِكَٰتِ حَتَّىٰ يُؤۡمِنَّ﴾ «و زنان مشرک را همسر مگزینید تا وقتى که ایمان آورند» خطاب الهی در اینجا متوجه مرد است.
4- مؤمن بهتر از مشرک است؛ هرچند صفاتی شگفت انگیزی در او وجود داشته باشد؛ چنانکه الله متعال فرمود: ﴿وَلَعَبۡدٞ مُّؤۡمِنٌ خَيۡرٞ مِّن مُّشۡرِكٖ﴾ «و برده مؤمن بهتر از مشرک است و اگر چه شما را به شگفت آورده باشد». همچنین این فرمودۀ الله متعال: ﴿قُل لَّا يَسۡتَوِي ٱلۡخَبِيثُ وَٱلطَّيِّبُ وَلَوۡ أَعۡجَبَكَ كَثۡرَةُ ٱلۡخَبِيثِ﴾ [المائدة: 100]. «بگو: ناپاک و پاک یکسان نیست. و اگر چه کثرت ناپاکها، تو را به شگفتی اندازد».
5- بیان فضیلت و برتری مردم در چگونگی احوال آنان، و اینکه آنها همه یکسان نیستند.
6- در این آیت رد بر کسانی است که میگویند: دین اسلام دین مساوات است. مسلمان باید متیقن بوده ایمان کامل داشته باشد که دین اسلام یگانه دینی عدل است، و لازمه و خواست عدل اینست که میان دو همجنس مساوات برقرار کند، و دوجنس مختلف را وقتیکه امکان مساوات میان شان نباشد، از هم جدا کند.
نکته مهم:
کسانی که ادعا میکنند اسلام دین مساوات بدون قید و شرط است، اشتباه بزرگی را مرتکب شدهاند، زیرا مساوات مطلق، گاهی نیاز به عملی نمودن مساوات میان دو چیز متفاوت و مختلف را ایجاب میکند، که این در حقیقت ظلمی آشکار است، و کسانی که برداشت شان از مساوات، عدل است، آنها معنای درستی را از کلمه مساوات برداشت نمودهاند ولی در لفظ آن به خطا رفتهاند، زیرا یک حرف از قرآن کریم هم امر به مساوات مطلق ننموده است، بلکه واژۀ بهتر از مساوات را آورده است که همانا عدل است، طوریکه الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُ بِٱلۡعَدۡلِ﴾ [النحل: 90] «به راستی الله به عدل و احسان فرمان میدهد».
دین اسلام بعد از آنکه مساوات میان مرد و زن را در دائره انسانیت و کرامت بشری، و حقوقی که ارتباط مستقیم به سرشت و طبیعت مشترک بشری میگیرد، تضمین نموده مساوی بودن آنها را هم در عموم قوانین و مقررات دینی تأیید نموده و پذیرفته است، و در عین حال میان آنها در بعضی از حقوق و وظایف فرق میگذارد، البته این تفاوت و فرقگذاری نظر به اختلافات فطری که بطور قطعی و محقق میان زن و مرد موجود است در نظر گرفته شده است، زیرا در وظایف، اهداف و سرشت هردو جنس که بر آن آفریده شدهاند، اختلافات و تفاوتهای وجود دارد که باید هر کدام (مرد و زن) وظیفۀ بنیادی خویش را براساس آن با شکل درست انجام دهند، از اینجاست که فریاد و غوغاهایی از جانب کنفرانسهای ویژهیی زن، و کارگردانان و پیش آهنگان آنان برپا شده، و نهضتهای جهانی منسوب به زن، و دنباله روان و ترویج دهندگان این اندیشۀ ناپاک، در کشورهای اسلامی نیز صداهایی را بنام مساوات و برابری میان مرد و زن بلند نمودهاند.
آری، مساوات از نگاه انسانیت و خواستههای آن امر طبیعی و تقاضای عادلی است، زیرا زن و مرد دو جهت جدا ناشدنی نسل بشر بوده، و اسلام نیز بر آن اعتقاد و اعتراف دارد، و هیچگونه پوشیدگی در این امر وجود ندارد. اما مساوات و برابری در وظایف زندگی و روشهای آن چگونه قابل تنفیذ و اجرا خواهد بود؟ آیا مدافعان حقوق زن به اصطلاح، و وابستگان و هواخواهان این اندیشه، توان آن را دارند تا سرشت و طبایع اشیاء را دگرگون سازند؟ و یا میتوانند فطرت بشری زن را تغیر دهند؟! امتیاز بزرگی که اسلام بر سایر مکتبهای فکری دارد اینست که آیین و نظام آن واقعی بوده و در مورد زن و مرد بصورت واقعبینانه و با درک نمودن فطرت بشری هردو جنس، حکم و فرمان صادر نموده است، و زمانی که مساوات میان زن و مرد منطقی و موافق با فطرت و سرشت شان باشد، مساوات را میپذیرد، و هرگاهی تفاوت و فرق گذاشتن میان آنان منطقی و موافق با فطرت شان باشد. تفاوت را معتبر و معقول میداند.
﴿وَيَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡمَحِيضِۖ قُلۡ هُوَ أَذٗى فَٱعۡتَزِلُواْ ٱلنِّسَآءَ فِي ٱلۡمَحِيضِ وَلَا تَقۡرَبُوهُنَّ حَتَّىٰ يَطۡهُرۡنَۖ فَإِذَا تَطَهَّرۡنَ فَأۡتُوهُنَّ مِنۡ حَيۡثُ أَمَرَكُمُ ٱللَّهُۚ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلتَّوَّٰبِينَ وَيُحِبُّ ٱلۡمُتَطَهِّرِينَ٢٢٢
نِسَآؤُكُمۡ حَرۡثٞ لَّكُمۡ فَأۡتُواْ حَرۡثَكُمۡ أَنَّىٰ شِئۡتُمۡۖ وَقَدِّمُواْ لِأَنفُسِكُمۡۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّكُم مُّلَٰقُوهُۗ وَبَشِّرِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ٢٢٣
وَلَا تَجۡعَلُواْ ٱللَّهَ عُرۡضَةٗ لِّأَيۡمَٰنِكُمۡ أَن تَبَرُّواْ وَتَتَّقُواْ وَتُصۡلِحُواْ بَيۡنَ ٱلنَّاسِۚ وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٞ٢٢٤
لَّا يُؤَاخِذُكُمُ ٱللَّهُ بِٱللَّغۡوِ فِيٓ أَيۡمَٰنِكُمۡ وَلَٰكِن يُؤَاخِذُكُم بِمَا كَسَبَتۡ قُلُوبُكُمۡۗ وَٱللَّهُ غَفُورٌ حَلِيمٞ٢٢٥
لِّلَّذِينَ يُؤۡلُونَ مِن نِّسَآئِهِمۡ تَرَبُّصُ أَرۡبَعَةِ أَشۡهُرٖۖ فَإِن فَآءُو فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٞ٢٢٦
وَإِنۡ عَزَمُواْ ٱلطَّلَٰقَ فَإِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٞ٢٢٧﴾
و تورا از حیض میپرسند، بگو: آن پلیدی و زیانی است، پس از زنان کنارهگیری کنید در حیضگاه و با آنان نزدیکی نکنید تا آنگاه که (باقطع شدن خون حیض) پاک شوند، پس هرگاه (باغسل کردن) پاک شدند؛ آنگاه با آنان نزدیکی کنید، از آنجا که الله شما را دستور داده است. همانا الله توبه کنندگان و پاکیزگان را دوست میدارد. ﴿222﴾
زنانتان کشتزار شما هستند، پس هرگونه که خواستید به کشتزار خود درآیید وبرای خود (توشهای) از پیش بفرستید و از الله بترسید. و بدانید که شما او را ملاقات خواهید کرد، و مؤمنان را مژده بده. ﴿223﴾
و الله را دستاویز سوگندهای خود قرار مدهید، تا (با این بهانه) از نیکوکاری و پرهیزگاری و اصلاح بین مردم (باز ایستید) و الله شنوای داناست. ﴿224﴾
الله شما را به سبب بیهوده گویی در سوگندهایتان بازخواست نمیکند بلکه شما را به آنچه دلهایتان قصد کرده است بازخواست میکند، و الله آمرزندۀ بردبار است. ﴿225﴾
برای کسانی که به ترک نزدیکی با همسرانشان سوگند یاد میکنند، چهار ماه مهلت است و اگر بازگشتند الله آمرزگارِ مهربان است. ﴿226﴾
واگر تصمیم طلاق را گرفتند، پس همانا الله شنوای داناست﴿227﴾.
﴿222﴾ و از تو درباره حیض میپرسند، بگو: آن اذیت و پلیدی و آسیب است. در سبب نزول این آیت روایت است که یهود هنگام قاعدگی زنان، نه با ایشان غذا میخوردند و نه با آنان در خانه مقاربت و نزدیکی میکردند. اصحاب از نبی کریم ج در این مورد پرسیدند. پس الله تعالی آیت ﴿وَيَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡمَحِيضِۖ قُلۡ هُوَ أَذٗى فَٱعۡتَزِلُواْ ٱلنِّسَآءَ فِي ٱلۡمَحِيضِ﴾ را نازل فرمود. پیامبر ج فرمود: «به جز مقاربت میتوانید هر کاری که بخواهید انجام دهید» .
حیض در اصطلاح شرع: خون فاسدی است که در هر ماه یک دوره از رحم زن خارج میشود. حداقل و حداکثر مدت حیض بیان نشده است و در بیان آن چیزی که بتوان به آن استدلال نمود، روایت نشده است. بنابراین اگر زن عادت معین و مشخص ماهیانه داشته باشد، به آن عمل میکند. چون ام سلمه رضى الله عنه فرموده است که: او درباره زنیکه خونریزی دارد (باصطلاح مستحاضه است) از پیامبر ج استفتاء نموده است، آنجناب فرمودهاند: «و به اندازه روزها و شبهائی که در یک ماه قاعده میشود، صبر میکند و نماز نمیخواند، سپس بعد از آن مدت، باید غسل کند و با پارچهای شرمگاه خویش را، محکم ببندد و نمازهای خود را، بگزارد» .
مسأله: علمای فقه در بیان مدت حیض اختلاف دارند: بعضی گفتهاند: برای حداقل مدت آن حدی نیست. برخی دیگر گفتهاند: حداقل مدت آن یک شبانه روز است. برخی دیگر گفتهاند حد اقل آن سه روز است. و اما درباره حد اکثر مدت حیض، بعضی گفتهاند: ده روز، و بعضی دیگر گفتهاند: 15روز است. و آنچه بر این مدت افزون شد، استحاضه میباشد، استحاضه، عبارت است از جریان خون مداوم از زن پس از روزهای عادت ماهانه و در غیر وقت آن- جریان همیشگی خون از شرمگاه زن-.
برای معلومات در مورد احکام استحاضه به کتب فقه مراجعه گردد.
شریعت اسلامی مقاربت با زن در حالت حیض را حرام دانسته و مرتکب این عمل را نفرین نموده است، پیامبر ج میفرماید: «مَنْ أَتَى حَائِضًا، أَوِ امْرَأَةً فِي دُبُرِهَا، أَوْ كَاهِنًا، فَقَدْ كَفَرَ بِمَا أُنْزِلَ عَلَى مُحَمَّدٍ» .
«هر کسی با حائضی یا با زنی در غیر محل نسل (از مقعد) جماع کند یا نزد کاهنی برود، به آنچه بر محمد ج نازل شده کفر ورزیده است».
چون حیض پلیدی و آسیب است پس در مدت حیض از زنان کناره بگیرید، یعنی ترک مقاربت جنسی کنید، نه ترک همنشینی یا لمسکردن آنان، تا با قطعشدن خون حیض پاک شوند پس چون پاک شدند و بهآب غسل کردند، با آنان نزدیکی نمایید.
نزدیکی با زن حایض بعد از قطعشدن حیض و غسل آن حلال است و در صورت عدم وجود آب، تیمم نیز جانشین آب میشود.
از همانجا که الله به شما فرمان داده است، با آنان آمیزشکنید و آن فرج زن است. یا معنی این است: از راه حلال با زنان درآمیزید، نه از راه زنا و حرام؛ زیرا الله تعالی توبهکاران و پاکشوندگان را دوست میدارد، مراد از توبهکاران، توبه کاران از گناهان و پاکشوندگان از جنابت و پلیدیها میباشند.
از فواید این آیت:
1- پیاپی سوال کردن صحابه ش از پیامبر ج دلالت بر حرص ایشان برای دانستن علم دارد.
2- انسان نباید از سوال کردن درباره علم؛ خصوصا مسایل مورد نیاز خود حیا کند.
3- الله عزوجل احیانا جواب بعضی از سوالها را که از پیامبر ج میشد میداد.
4- اثبات حکمت الهی در هر آنچیزیکه وضع کرده است؛ البته برخی از حکمتها برای انسان معلوم است و برخی دیگر معلوم نمیباشد؛ لیکن ما میدانیم که تمام احکام شرعی و تقدیری الله متعال مقرون به حکمت هستند.
5- وجوب کناره گیری از همبستری (جماع) با همسر در مدت حیض، زیرا ضرر و زیان آن متوجه زن و مرد است پیامبر ج میفرماید: «در مدت حیض بدون جماع هر نوع استفاده میتوانید (مانند بوسه و غیره)» . و بعد از آنکه مدت حیض تمام شد، شوهر حق همبستری با وی را ندارد تا آنکه زن غسل نماید.
6- اثبات صفت محبت برای الله ﻷ، طوریکه میفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلتَّوَّٰبِينَ﴾؛ و محبت صفت حقیقی و ثابت برای الله متعال بوده بگونه اى که شایسته ذات اوتعالی است بدون کیفیت و تمثیل.
7- محبت از صفات فعلیه الله عزوجل است نه ذاتیه؛ زیرا متعلق بر توبه است؛ و هر صفتی از صفات الله متعال که به اسباب آن متعلق باشد صفات فعلی میباشد.
8- بیان فضیلت توبه و اینکه در هر وقت مطلوب است و از یکی اسباب محبت الله متعال به بندهاش میباشد. و محبت الله متعال ویژۀ پاکیزه گان است.
9- اسلوب زیبای قرآن در جمع کردن دو پاکی: پاکی معنوی یا باطنی (الله توبهکنندگان را دوست میدارد) و پاکی حسی یا ظاهری (الله پاک شوندگان را دوست مىدارد).
﴿223﴾ زنان شما کشتزار نسل شما هستند، چنانکه زمین زراعتی کشتزار گیاهان و حبوبات است، پس بر هر روشی و از هر جهتی که خواستید با آنان مقاربت کنید؛ از جهت پس، از جهت پیش، از جهت پهلو، به طور خوابانده بر پشت و به هرشیوهای دیگر، بهشرط آن که مقاربت و آمیزش در محل کشتزار؛ یعنی فرج زنباشد، برخلاف شیوه یهود که میگفتند: جماع از پشت، سبب تولد فرزند چشم کج (احول) میشود و چنانکه بخاری و مسلم در بیان سبب نزول این آیت از جابرس روایت کردهاند: یهود میگفت: اگر کسی با زن از عقب در محل تناسلی مقاربت انجام دهد فرزند کج چشم به دنیا میآید. پس آیت ﴿نِسَآؤُكُمۡ حَرۡثٞ لَّكُمۡ فَأۡتُواْ حَرۡثَكُمۡ أَنَّىٰ شِئۡتُمۡ﴾ در رد همین پندار یهود نازل شد.
پس اى مؤمنان از اعمال صالحه برای خود پیش فرستید و بیگمان پاداش آن را نزد الله تعالی خواهید یافت.
از سنتهای زفاف
از سنتهای زفاف این است که داماد دستش را روی پیشانی همسرش قرار دهد و بسم الله بگوید و از الله طلب برکت کند چنانکه از پیامبر ج روایت است که فرمود: «هرگاه یکی از شما زنی را به ازدواج خود درآورد یا خادمی را خرید، دست بر پیشانیاش بگذارد و بسم الله بگوید و برای او از الله طلب برکت کند، و بگوید: «اللهم إِنَّي أَسْأَلُكَ مِنْ خَيْرِهَا وَخَيْرِ مَا جَبِلْتَهَا عَلَيْهِ، وَأَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّهَا وَشَرِّ مَا جَبِلْتَهَا عَلَيْهِ» .
یعنی: «ای پروردگار! خیر او و خیر آنچه در او آفریدهای را از تو میخواهم و به تو از شر او و شر آنچه در او آفریدهای پناه میبرم».
سنت است که در هنگام آمیزش بگوید: «بِسْمِ اللهِ، اللَّهُمَّ جَنِّبْنَا الشَّيْطَانَ، وَجَنِّبِ الشَّيْطَانَ مَا رَزَقْتَنَا» «بسم الله الرحمن الرحیم. پروردگارا! ما را از (شر) شیطان نگهدار، و اولادهای که بما عطا میکنی از (شر) شیطان نگهدار)»، پیامبر ج فرمود: پس اگر در آن آمیزش بین آندو فرزندی مقدر باشد، شیطان هرگز نمیتواند به او آسیبی برساند» .
برای مرد حرام است که در غیر محل نسل با همسرش جماع کند؛ چون پیامبر ج فرمود: «هر کسی با حائضی یا با زنی در غیر محل نسل جماع کند یا نزد کاهنی برود (و او را تصدیق نماید)، به آنچه بر محمد ج نازل شده کفر ورزیده است» .
همچنان پیامبر ج فرموده است: «مَلْعُونٌ مَنْ أَتَى امْرَأَتَهُ فِي دُبُرِهَا» .
«ملعون است کسی که از عقب (مقعد) زن خود با او نزدیکی کند».
و فرموده است: «لَا يَنْظُرُ اللَّهُ إِلَى رَجُلٍ جَامَعَ امْرَأَتَهُ فِي دُبُرِهَا» .
«الله تعالی مردی را که از عقب با زنش آمیزش میکند نگاه نخواهد کرد».
این عمل زشت گناه بزرگی است که شخص فاعل را مشمول لعنت میکند، و او باید توبه کند و دیگر از انجام این عمل زشت خودداری نماید.
بر زن و مرد شایسته است که هدفشان از ازدواج پاکدامنی باشد تا خود را از آنچه الله تعالی حرام فرموده محافظت کنند، در اینصورت آمیزش صدقه برایشان نوشته میشود؛ به دلیل حدیث ابوذرس «گروهی از اصحاب پیامبر ج به پیامبر ج گفتند، ای رسول الله! ثروتمندان اجر و پاداش فراوانی دریافت میکنند؛ چراکه آنان مانند ما نماز میخوانند، روزه میگیرند، و (اضافه بر آن) از اموال اضافیشان صدقه میدهند. پیامبر ج فرمود : آیا الله تعالی چیزی را برای شما قرار نداده که با آن صدقه بدهید؟ هر سبحان الله، الله أکبر، لا إله إلا الله و الحمدلله که میگویید برای شما صدقه محسوب میشود، امر به معروف و نهی از منکر صدقه است، و در نزدیکی با همسرانتان صدقه هست، گفتند: ای رسول الله! یکی از ما شهوتش را برآورده میکند برایش اجر و پاداش هم هست؟ فرمود: مگر ندانست که اگر آن را از راه حرام برآورده کند، گناهکار میشود؟ پس به همین ترتیب اگر در راه حلال آن را برآورده کند، اجر و پاداش دریافت مینماید» .
و از الله بترسید در این که مرتکب چیزی از محرمات وی گردید و بدانید که او را ملاقات خواهید کرد و شما را در برابر اعمالتان جزا میدهد. این تأکیدی بر هشدار و بیمدهی آنان است.
از فواید این آیت:
1-زنان نقش کشتزار را برای مردان دارند.
2-مرد در کشتزار خود آزاد است خواه در آن کشت کرد خواه نکرد. لیکن باید حسن معاشرت باهمسر خود داشته باشد؛ به دلیل این فرمودۀ الله متعال: ﴿وَعَاشِرُوهُنَّ بِٱلۡمَعۡرُوفِۚ﴾ [النساء: 19] «و با آنها بطورشایسته رفتار کنید».
3-برای مسلمان شایسته است برای ازدیاد امت محمدی بکوشد. چنانکه در حدیث شریف آمده: «با زنان محبتگر و بچهزا ازدواج کنید؛ چون من در میان امتها به کثرت شما افتخار میکنم» . بدون شک افزایش جمعیت و تکثیر نسل مسلمان با هدف حفظ قدرت و قوت مسلمانان برای دفاع از خود در برابر دشمنان و گسترش فرهنگ اسلام امر مطلوب است. اما تحدید نسل یکی از دسائس دشمنان اسلام است که میخواهند نسل مسلمانان را به تقلیل بکشانند. نظریه پردازان غربی جمعیت را عامل مهمی در تعیین موازنات سیاسی و فرهنگی دانسته و از افزایش جمعیت مسلمانان به عنوان تهدید یاد میکنند و برای نابودی اسلام از طریق تضعیف جمعیت نقشهها کشیدهاند.
4- برخورد نیکو با اهل بر مبنای آنچه که الله متعال شرع نموده است واجب میباشد.
5-اثبات زندهشدن پس از مرگ به دلیل این فرمودۀ متعال: ﴿وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّكُم مُّلَٰقُوهُ﴾.
6-اثبات دیدن و نگاه کردن به الله متعال در بهشت.
7- تهدید انسانها از مخالفت کردن با دساتیر الهی؛ زیرا پس از آن که به تقوا امر کرد؛ فرمود: «و بدانید که شما او را ملاقات خواهید کرد».
8- مؤمنان در این ملاقات از نجات یافتگان اند، طوریکه فرمود: «به مؤمنان بشارت ده». و این بشارت برای مؤمنان مطلق و بدون قید و شرط آمده است. همچنان بشارت برای مؤمنان در دنیا و آخرت میباشد طوریکه الله متعال در آیت دیگری میفرماید: ﴿لَهُمُ ٱلۡبُشۡرَىٰ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَفِي ٱلۡأٓخِرَةِ﴾ [یونس: 64] «برای آنان در زندگی دنیا و در آخرت بشارت است».
9-آگاهی کافران از محرومیت این ملاقات چون کسی که مؤمن نباشد این بشارت برایش نیست.
10-فضیلت ایمان؛ زیرا الله متعال بشارت را بر ایمان معلق نموده است.
﴿224﴾ هرگاه بر قطع صله رحم با نزدیکان خویش، سوگند خوردید، یا بر این امر سوگند خوردید که صدقه و خیرات نداده و کارهای نیک را انجام ندهید، پس سوگند به الله تعالی را مانعی برای انجام نیکوکاریتان قرار ندهید، بلکه از سوگند خود کفاره داده و آن کار نیک را انجام دهید.
پیامبر اکرم ج میفرماید: «مَنْ حَلَفَ عَلَى يَمِينٍ فَرَأَى غيرها خَيْرًا مِنْهَا، فَلْيَأْتِ الَّذِي هُوَ خَيْرٌ وَلْيُكَفِّرْ عَنْ يَمِينِهِ» .
«هر کس بر امری سوگند خورد، سپس غیر آن را بهتر از آن دید، باید آن کاری را که بهتر است انجام داده و باید از سوگند خود کفاره دهد».
و در موضع دیگر میفرماید: «إِنِّي وَاللَّهِ - إِنْ شَاءَ اللَّهُ - لاَ أَحْلِفُ عَلَى يَمِينٍ، فَأَرَى غَيْرَهَا خَيْرًا مِنْهَا، إِلَّا أَتَيْتُ الَّذِي هُوَ خَيْرٌ، وَتَحَلَّلْتُهَا» .
«البته من ان شاء الله هر سوگندی که یاد کنم و خلاف آن را بهتر بدانم، آن را انجام میدهم و کفارۀ قسم را ادا میکنم».
و الله شنواست و سخنان شما را میشنود و به همه احوال شما داناست. «السمیع» اسمی از اسمای الله تعالی است که در بسیاری از آیات، صفت سمع (شنیدن) و بصر (دیدن) را در کنار هم ذکر مینماید؛ پس هر کدام از صفات شنیدن و دیدن، تمام متعلقات ظاهری و باطنی خود را احاطه دارد. سمیع (شنوا)، کسی است که شنوایی او، همه شنیدنیها را در بر دارد. از اینرو الله تعالی، تمام صداهای آهسته و بلندی را که در جهان بالا و پایین وجود دارد، میشنود؛ طوری که گویا همه، یک صدا هستند و صداهای زیاد، برای اوتعالى تشویش ایجاد نمیکند و همه گوشها را میداند و صداهای نزدیک و دور و آهسته و بلند، برای او یکسان است.
شنیدن الله تعالی، بر دو نوع است
یکی اینکه همه صداهای آشکار و پنهان و بلند و آهسته را میشنود و کاملا به آن احاطه دارد.
دوم: دعا و خواسته دعاکنندگان و عبادت کنندگان را میشنود و دعایشان را میپذیرد و به آنها پاداش میدهد. چنانکه الله متعال، میفرماید: ﴿إِنَّ رَبِّي لَسَمِيعُ ٱلدُّعَآءِ﴾ [إبراهیم: 39] یعنی: «بیگمان پروردگار من، دعا را میشنود»؛ (یعنی اجابت میکند).. و اين گفته نمازگزار که میگوید: «سمع الله لمن حمده» یعنی: «الله، خواسته هر ستایشگری را میپذیرد».
از فواید این آیت:
1- انسان از سوگندی که مانع تقوا و عمل نیک و اصلاح میشود منع شده است. طوريكه پیامبر ج فرمود: «هرگاه سوگند خوردی و دیدی که غیر از آن بهتر است، سوگند خود را بشکن و کفاره آن را بده و همان کاری را که بهتر است انجام بده» .
2- تشویق بر طاعت، بندگی، پرهیزکاری و اصلاح بین مردم، و دوری از هر آن امری که باعث تشنج و تفرقه میشود. در روایات متعددی تصریح شده است که سخن چین و کسی که برای برهم زدن وحدت مردم قدم برمیدارد و عامل تفرقه و جدایی بین مسلمین میشود اهل بهشت نیست. پیامبر ج فرموده است: «سخنچین وارد بهشت نمیشود» .
3- اثبات دو اسم از اسمهای پروردگار؛ (السمیع) شنوا و (العلیم) دانا؛ و آنچه از صفت، حکم و اثر را که این دو نام در بر دارند.
﴿225﴾ الله تعالی شما را به سوگندهای لغوتان مؤاخذه نمیکند. سوگندلغو سوگندی است که شخص در اثنای سخنگفتن خویش، از روی عادت و بیاختیار - نه بهقصد سوگندخوردن - بر زبان میآورد، همچنان در شوخیها ومزاحها... چون گفتن: آری والله! نه والله! که چنین سوگندی لغو و بیهوده است، یعنی: نه گناهی برآن مترتب است، نه حکم سوگندشکنی و نه کفارهای، زیرا این درحقیقت سوگند نیست. و لیکن شما را به آنچه که دلهای شما قصد کرده است، مؤاخذه میکند و الله تعالی آمرزنده است، و سوگند لغو را میآمرزد، چون شما را بر آنچه که بدون قصد برزبان میآورید، مؤاخذه نمیکند و از آنجا که برای شما در سوگندهای قصدی وعمدی نیز - با پرداخت کفاره - راهی به سوی حانث شدن (سوگندشکستن) قرارداده است. و الله تعالی بردبار است و به مجازات شما شتاب نمیکند.
«الغفور و الغفار» دو اسمی از اسمهای الله تعالی است، اوتعالی همواره به عفو، آمرزش و گذشت از بندگانش موصوف بوده است؛ همه به آمرزش و عفو او نیازمندند و همگان، نیازمند رحمت و کرم اوتعالى میباشند. الله تعالی به هر کس که اسباب مغفرت و آمرزش را فراهم نماید، وعده داده است که او را میآمرزد: ﴿وَإِنِّي لَغَفَّارٞ لِّمَن تَابَ وَءَامَنَ وَعَمِلَ صَٰلِحٗا ثُمَّ ٱهۡتَدَىٰ﴾ [طه: 82] یعنی: «البته من میآمرزم کسی را که توبه کند و برگردد و ایمان بیاورد و کارهای شایسته انجام دهد و سپس راهیاب شود».
الله تعالی توبه بندگانش را میپذیرد و از بدیها گذشت مینماید و دوست دارد که بندگانش، در فراهم نمودن عواملی بکوشند که بوسیله آن میتوانند عفو و آمرزش الله متعال را به دست بیاورند؛ عواملی از قبیل تلاش برای تحصیل رضامندی اوتعالی و نیکی به بندگانش. این، از کمال عفو الهی است که بنده هر چقدر گناه کند و سپس توبه نماید و به سوی الله بازگردد، الله، همه گناهان بزرگ و کوچک او را میآمرزد. همچنین الله تعالی چنین مقرر داشته که پس از اسلام آوردن، گناهان قبل از اسلام را از بین ببرد و عفو نماید. همینطور گناهانی که قبل از توبه نمودن انجام شدهاند، با توبه کردن معاف میشوند.
در حدیث قدسی الله تعالی میفرماید: «وَمَنْ لَقِيَنِي بِقُرَابِ الْأَرْضِ خَطِيئَةً لَا يُشْرِكُ بِي شَيْئًا لَقِيتُهُ بِمِثْلِهَا مَغْفِرَةً» .
«و کسی که به پُری زمین گناه کرده باشد و با من روبرو شود در حالی که با من چیزی را شریک نیاورده باشد، به مانند آن (پُری زمین) با آمرزش و مغفرت او را ملاقات خواهم کرد».
همچنین الله تعالی، میفرماید: ﴿إِنَّ رَبَّكَ وَٰسِعُ ٱلۡمَغۡفِرَةِ﴾ [النجم: 32] یعنی: «پروردگار تو، دارای آمرزش گسترده و فراخ است».
الله تعالی، اسباب دستیابی به آمرزش الهی را با توبه، استغفار، ایمان و عمل صالح، نیکی به بندگان، عفو و گذشت از آنها و داشتن گمان نیک به الله و دیگر چیزهایی که انسان را به آمرزش الله نزدیک مینماید، میسر و فراهم نموده است.
از فواید این آیت:
1- ملامت نشدن بنده در سخنی که قصدی نباشد؛ بطور مثال اگر لفظ طلاق بر زبان انسان جاری شود در حالیکه نیت و قصد او طلاق نبوده همسرش طلاق نمیشود.
2- مدار اعمال بر آنچیزی است که در قلبها میباشد.
3- چنانکه اعضای انسان کسب و عمل دارد دلها نیز کسب و عمل دارد. اما آنچه در دل میگذرد بدون اینکه آن را تأیید کند و به آن مطمئن گردد مواخذه نمیشود. و در حدیث شریف آمده است: «الله وسوسه هایی را که در دل امت من خطور مینمایند، معاف فرموده است تا زمانی که بر مقتضای آن عمل نکرده و یا درباره آن سخن بر زبان نیاورده باشند» .
4- اثبات این دو اسم برای الله متعال؛ «الغفور» بسیار آمرزنده، و «الحلیم» بردبار. و آنچه از صفات و احکام را دربر دارد.
5- اشارهای است به مغفرت، بخشش و بردباری الله متعال که در سوگندهای بیهوده و بدون قصد مواخذه نمیکند.
6- نباید از رحمت الله نا امید شویم؛ زیرا او تعالی بسیار آمرزنده است؛ و نباید از گرفت الله در امان باشیم؛ زیرا او تعالی حلیم و بردبار است؛ پس بنده باید با امید و خوف به سوی الله متعال سیر نماید.
﴿226﴾ الله تعالى در اين آيه حكم ايلا را بيان مى كند، ایلاء عبارت از سوگند خوردن مرد به عدم همبستری با زن خویش به مدت چهار ماه یا بیشتر از آن است، اما اگر به کمتر از این مدت سوگند خورد، يا انتظار بکشد که آن مدت بگذرد، يا آنكه کفاره سوگندش را بدهد و با او نزدیکی کند، ولی در صورت سوگند خوردن به چهار ماه یا بیشتر از آن، حکمشرع چهار ماه انتظارکشیدن است یعنی: مرد باید چهار ماه انتظار بکشد و در سوگند آن چیز دیگری بر وی نیست، ولی بعد از گذشت چهارماه، مرد دیگر نمیتواند به قصد زیان زدن و آزار زن، او را همچنان بلاتکلیف به حال خود رهاکند، بلکه اگر زن مطالبه حق خود را از مرد کرد، قاضی مرد را مخیر میگرداند که یا به زن خویش رجوع کند و یا او را طلاق دهد، پس اگر به وی رجوع نکرد و از دادن طلاق هم ابا ورزید، قاضی برای رفع ضرر از زن، با درخواست وی صیغه طلاق را جاری میکند اما اگر از سوگند یادشده و به سوی استمرار رابطه زوجیت و نکاح بازآمدند، البته الله تعالی بر بندگان گنهکار خویش آمرزنده و مهربان است. رجوع کردن مرد به زن، همبستری با وی است؛ برای کسی که عذری نداشته باشد.
﴿227﴾ اما اگر آن مردان ایلاء کننده تصمیم گرفتند که به زنان ایلاء کرده خویش باز نگردند، در حقیقت الله تعالی شنوای دانا است که گفتار آنها را میشنود و عزمشان را میداند، پس در برابر آن، جزای مناسب حالشان به آنان میدهد.
مردان ایلاء کننده بعد از گذشت چهار ماه، فقط دو انتخاب در پیش دارند؛ یا رجوعکردن به زنان ایلاء شده، یا طلاق دادن آنها و راه سومی درپیش نیست. یعنی نمیتوانند بر مدت ایلاء بیفزایند. اگر مرد از دادن طلاق ابا ورزید پس قاضی بخاطر دفع ضرر و زیان از زن، مرد را وادار به دادن طلاق میکند، و کفارهای بر مرد نیست زیرا سوگند خود را نشکستانده و حانث نشده است.
اگر کسی قسم بخورد که به مدت کمتر از چهار ماه با همسرش نزدیکی نکند بهتر آن است که کفاره سوگندش را بدهد و با او نزدیکی کند، به دلیل فرموده پیامبر ج: «مَنْ حَلَفَ عَلَى يَمِينٍ فَرَأَى غيرها خَيْرًا مِنْهَا، فَلْيَأْتِ الَّذِي هُوَ خَيْرٌ وَلْيُكَفِّرْ عَنْ يَمِينِهِ» .
«هر کس بر انجام دادن کاری قسم بخورد، سپس ببیند که انجام دادن غیر آن بهتر است، در اینصورت باید کاری را که خیر بیشتری دارد انجام داده و به خاطر سوگندش کفاره دهد».
اگر نخواست کفاره دهد لازم است صبر کند تا مدتی را که معین کرده سپری شود چون: پیامبر ج سوگند یاد کرد که (یک ماه) با زنانش نزدیکی نکند، و در حالیکه پاهایش آسیب دیده بود در یکی از غرفههایش بیست و نه روز باقی ماند سپس نزد زنانش رفت، گفتند: ای رسول الله شما سوگند یک ماه خوردید؟ فرمود: ماه بیست و نه روز است .
اما اگر سوگند خورد که تا ابد یا مدتی بیشتر از چهار ماه بازنش همبستر نشود چنانچه کفاره دهد و با او همبستر شود چه بهتر، در غیر اینصورت تا سپری شدن چهار ماه به او فرصت داده میشود، سپس همسرش از او تقاضای همبستری یا طلاق کند.
از فواید دو آیت فوق:
1- از این دو آیت حکم ایلا ثابت میشود. سوگند شوهر بر ترک آمیزش با همسرش را ایلاء میگویند و الله تعالی برای چنین شخص چهار ماه را تعین نموده که انتظار بکشد.
2- ایلاء تنها با همسر صورت میگیرد نا با کنیز.
3- برای شوهر مدت چهار ماه مهلت داده میشود.
4- حکمت و رحمت الهی در مراعات کردن حقوق همسر آشکار میشود؛ چنانکه حق همسر در نظر گرفته شده به مصلحت شوهر نیز عنایت شده است زیرا وی را از ظلم و تعدی باز میدارد تا حق همسر را پایمال نکند و در زمرۀ ظالمان قرار نگیرد.
5- پس از گذشت چهار ماه، زن حق دارد از شوهرش مطالبه کند که یا با او آمیزش کند یا او را طلاق دهد. و اختیار طلاق در دست شوهر است.
6- ایلا میتواند با زنی که هنوز همبستری با او صورت نگرفته باشد صورت گیرد.
7- برگشت انسان از حالت معصیت و گناه سبب مغفرت است.
8- الله سبحانه و تعالی طلاق را دوست ندارد.
9- به مجرد پایان یافتن مدت ایلاء طلاق واقع نمیگردد.
10- اثبات چهار اسم از اسمای الله متعال؛ «الغفور»، و «الرحیم»، و «السمیع»، و «العلیم» و آنچه از صفات و احکامی را که در بر دارند.
11- بازگشت شوهر به همسرش به نزد الله متعال دوست داشتنیتر از طلاق است.
قريب الله مطيع
_13 _June _2018هـ الموافق 13-06-2018م, 04:38 PM
و زنان طلاق داده شده باید به مدت سه بار عادت ماهانه انتظار بکشند(عده بنشینند)، و اگر به الله و روز قیامت ایمان دارند؛ برایشان جایز نیست آنچه را الله در رحمهایشان آفریده است پنهان کنند، و شوهرانشان اگر قصد اصلاح دارند به بازگرداندن آنها در این مدت سزاوارترند، و برای زنان حقی است (که مردان باید ادا بکنند) همچنان که مردان بر زنان حقی دارند که باید بگونۀ شایسته ادا نمایند، و مردان بر زنان درجه برتری دارند، و الله غالبِ با حکمت است. ﴿228﴾
طلاق (رَجعی) دوبار است، پس از آن یا به خوبی نگاه داشتن، یا به نیکی رها کردن. و برای شما حلال نیست که از آنچه به ایشان دادهاید باز پس گیرید، مگر اینکه (دو طرف) بترسند که نتوانند حدود الله(مرزهای الهی) را برپا دارند، پس اگر شما ترسیدید که (آن دو) نتوانند حدود الله را برپا دارند، پس گناهی بر آنها نیست که زن (در برابر طلاق گرفتن خود) فدیه و عوضی بپردازد، این حدود الله است، پس، از آن تجاوز نکنید و هرکسی از حدود الله تجاوز کند پس ایشان ستمکاراناند. ﴿229﴾
پس اگر (بار سوم)آن را طلاق داد، آنگاه این زن برای او حلال نیست مگر اینکه با شوهری دیگر ازدواج کند، پس اگر (شوهر دوم) او را طلاق داد، گناهی بر آنها نیست که دوباره (با نکاح جدید) به یکدیگر باز گردند، البته در صورتی که مطمئن باشند اینکه حدود الله را رعایت خواهند کرد. واینها حدود الله است که الله آن را برای مردمی که میدانند بیان میکند.﴿230﴾.
﴿228﴾ ابو داود و ابن ابوحاتم از اسماء دختر یزید بن سکن انصاری رضى الله عنها روایت کردهاند: در زمان رسول الله ج پیش از بیان حکم عدۀ طلاق، شوهرم مرا طلاق داد. سپس الله حکیم عدۀ طلاق ﴿وَٱلۡمُطَلَّقَٰتُ يَتَرَبَّصۡنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلَٰثَةَ قُرُوٓءٖۚ﴾ را نازل فرمود .
تربص: انتظار را گویند، قرء: در سخن عرب هم بر «طهر» یعنی بر مدت پاکی زن از عادت ماهیانه اطلاق میشود و هم بر «حیض» و این از الفاظ اضداد است. اصل قرء به معنی اجتماع است، پس طهر که قرء نامیده میشود؛ از آن روی که خون در مدت پاکی زن از عادت ماهیانه، در کلبدنش جمع شده است و حیض که قرء نامیده میشود؛ از آن روی که خون در رحم وی جمع میگردد. لذا مدت سه حیض یا سه طهر - بنا بر اختلاف فقها - عده زن مطلقه است.
حکمت در مشروعیت عده؛ شناخت پاکی رحم زن از نطفۀ مرد برای جلوگیری از به هم آمیختگی در نسبها است. و برای زنها روا نیست آنچه از حیض یا حمل را که الله در رحمهایشان آفریده پنهان دارند، اگر به الله تعالی و روز آخرت ایمان دارند. این هشدار سختی است به زنانی که حمل موجود در رحم خود را پنهان میدارند تا زمینه ازدواج پیشهنگام جدیدی را برای خود مساعد گردانند، یا حیض را پنهان میدارند تا بر زمان استمرار نفقه شوهر بر خود در مدت عدهشان بیفزایند. پس کسی که حمل یا حیض را بپوشاند؛ مستحق اسم ایمان نیست.
و شوهرانشان در رجوعکردن به زنانشان در طلاق رجعی اگر قصد اصلاح را دارند نه قصد ضرررسانیدن به آنان را در مدت انتظار یا عده سزاوارتر به بازگرداندن آنها هستند. اما اگر مدت عده گذشت، زن سزاوارتر به تصمیمگیری درباره خود است.
زنان همچنانکه وظائفی در قبال شوهر دارند از حقوقی نیز برخوردار هستند به همین جهت اجرای عدالت شده است. و قانون عدالت در حق زن به مانند مردان رعایت شده ولی آیا لازم است در کلیه وظایف و به دنبالش کلیه حقوق صد در صدمساوی باشند؟ با در نظر گرفتن اختلاف دامنهداری که بین نیروهای جسمی و روحی زن و مرد وجود دارد پاسخ این سؤال روشن میشود. زن چون وظیفه حساس مادری و پرورش نسلهای برومند اجتماع به عهده اوست از عواطف و احساسات بیشتری برخوردار است و همین برتری در احساسات سبب میشود که اگر بخواهیم عدالت را اجرا کرده باشیم باید بخشی از وظایف اجتماعی که نیاز بیشتری به نیروی فکر دارد و از هر گونه احساسات و تأثیر عاطفه باید خالی باشد مانند حکومت، قضاوت، سرپرستی کانون خانواده به عهده مرد قرار گیرد و مرد در این مرتبه مرحله عالیتر را داشته باشد و البته این مانع از آن نخواهد بود که عدهای از زنان در پرتو دانش و تقوا در مرحلهای عالیتر از بسیاری از مردان قرار گیرند.
اگر این برنامه اجرا نشد یعنی خواستیم در کلیه حقوق و شئون یکسان حکم کنیم نه تنها به قانون کلی (الرجال قوامون علی النساء) عمل نکردهایم بلکه به همین قانون و (لهن مثل الذي علیهن) که عبارت از عدالت است نیز عمل نشده زیرا لازمه اینکه هر کس باید به حق خود برسد این است که هریک از زن و مرد طبق استعداد و نیروها و غرائز و ساختمان ویژه خود وظیفه خویش را انجام دهند در کارهائی که از زن ساخته نیست مرد به حمایت او برخیزد و در کارهائی که از مرد ساخته نیست زن به او کمک کند.
همچنان مردان باید با زنان خویش به حسن معاشرت رفتار نموده و به آنها زیان نرسانند و زنان نیز متقابلا همینطور؛ بنابراین، ازدواج در اسلام پیمانبردگی و تملیک نیست، بلکه عقدی است که بر اساس مصالح کلی، حقوق مشترک را در میان زن و شوهر پدید میآورد، لیکن برای مردان بر زنان درجهای برتری هست، چون مرد این درجه را به سبب متکفل بودن امور نفقه و تأمین مصارف خانواده، اهل جهاد بودن و داشتن تدبیر، به دست آورده است. پس بر زن است که از اوامر مرد و خواستههای وی در آنچه که متعلق به شئون خانه وخانواده و حتی در امور مخصوص به خود وی است - مادامی که اوامرشمعصیت الله تعالی را دربر نداشته باشد - اطاعت کند، لذا این درجه برتری مرد، درجه قوامت و ولایت وی بر اداره امور خانواده است و الله در ملک خویش غالب و در آنچه که برای خلقش مشروع ساخته حکیم است.
این آیت دلیل بر آن است که اگر زن از به پایان رسیدن عده خویش با سپری شدن حیضهای سهگانه در محدوده زمانی ممکن خبر میدهد، خبر ویمورد تصدیق قرار میگیرد زیرا این امر از امور مخصوص به اوست که دیگران از آن آگاهی ندارند.
از فواید این آیت:
1- زنانی که شوهرانشان آنها را طلاق دادند سه حیض انتظار بکشند. در اینجا جمله خبری است ولی به معنای امر.
2- شایسته است به امانتداری که به امانتش کسی جز الله عزوجل آگاه نیست از مجازات روز آخرت، در صورت انجام ندادن وظیفه اش، هشدار داده شود.
3- هریک از شوهر و همسر بالای یکدیگر حقوق و واجباتی دارند که باید آن را ادا نمایند.
4- اثبات این دو اسم از اسمهای الله متعال: «العزیز» با عزت و شکوه، و «الحکیم» بسیار باحکمت.
﴿229﴾ طلاقی که در آن شوهران، حق رجوع به زنان خودرا دارند، دو طلاق است و بعد از طلاق سوم دیگر رجعتی در کار نیست. یا مراد از (مرتان) این است که: دو طلاق نباید به یکباره صادر شود زیرا جمعکردن دو، یا سه طلاق در یک بار حرام است، چنانکه از عبدالله بن عمرب روایت است که او در زمان حیات رسول الله ج همسرش را که در دوران قاعدگی بسر میبرد، طلاق داد. عمر بن خطابس از رسول اکرم ج در این باره پرسید. ایشان ج فرمود: «به او دستور بده تا به همسرش رجوع کند و او را نگه دارد تا پاک گردد و دوباره، دچار قاعدگی شود و سپس پاک گردد. بعد از آن، اگر خواست، میتواند او را نگه دارد. وگر نه، قبل از اینکه با او همبستر شود، طلاقش دهد. این، همان عدتی است که الله تعالی، دستور داده است تا زنان در آن، طلاق داده شوند» .
اما اگر طلاقدهنده برخلافسنت، هر سه طلاق را در یک لفظ جمع کرد، علما در حکم آن اختلاف نظردارند: جمهور علما - از آن جمله ائمه مذاهب اربعه - بر آنند که با آن سه طلاق واقع میشود، اما همراه با کراهت - در نزد حنفیها و مالکیها - و کراهت، به سبب مخالفت آن با سنت است. و در نزد ابنتیمیه و ابنقیم رحمهما الله فقط یک طلاق بر آن واقع میشود نه بیشتر.
پس از هر یک از این دو طلاق یا باید او را به نیکی نگاه داشت با رجعت به وی یا به نیکی رها کرد، بطوری که تا پایان عده به زن رجوع نکرده و او را با رفتار نیک و پرداخت متعه و حقوقش، به خانهکسانش فرستاد.
و برای شوهران روا نیست که از آنچه از مهر و یا چیزی دیگر به همسران شان دادهاند بازستانند بر وجه زیان رساندن به آنان. مگر آن که طرفین در به پاداشتن حدود الله بیمناک باشند یعنی: نگران این باشند که نمیتوانند -به هر دلیلی که باشد- زندگی مشترک خویش را با حسن معاشرت ادامه دهند و زن مخصوصا نگران آن باشد که نمیتواند از مرد اطاعت کند، پس اگر بیمناک شدید شما ای حکام جامعه اسلامی، یا ای میانجی شوندگانی که برای اصلاح میان زن و شوهر تلاش میکنید که آن دو، احکام الله را با حسن معاشرت و همزیستی پسندیده برپا نمیدارند، دراین صورت گناهی بر آنان نیست که زن برای آزادکردن خود و برای راضی نمودن شوهر، مالی به او داده و در عوض از او طلاق بگیرد. واین همان خلع است که اگر شوهر در صدد پسگرفتن آنچه به زن از مهر داده است و در صدد آزار رساندن به زن از این طریق نبود، جایز میباشد. چنانکه برای زن روا نیست که بدون کدام سبب شرعی از شوهرش طلاق بخواهد، پیامبر اکرم ج میفرماید: «أَيُّمَا امْرَأَةٍ سَأَلَتْ زَوْجَهَا الطَّلَاقَ فِي غَيْرِ مَا بَأْسٍ، فَحَرَامٌ عَلَيْهَا رَائِحَةُ الْجَنَّةِ» .
«هر زنی که بدون وجود مشکلی از شوهرش طلاقخویش را خواست، بوی بهشت بر وی حرام است». این احکام مربوط به نکاح و جدایی زن و شوهر، حدود الهی است که شما مأمور به اطاعت و اجرای آن هستید پس از آن تجاوز و سرپیچی نکنید و هرکسکه از حدود احکام الهی تجاوز کند، البته وی از زمرۀ ستمکاران خواهد بود، زیرا ظلم نهادن یک چیز در غیر جایگاه آن است.
از فواید این آیت:
1- بیان رحمت و عطوفت الله متعال به بندگان، آنگاه که طلاق را به سه بار منحصر کرد و پس از آن مرد به همسرش رجوع کرده نمیتواند تا آنکه زن با مرد دیگر ازدواج کند. زیرا در زمان جاهلیت مرد همسر خود را چندین بار طلاق میداد و زن بیچاره در عذاب قرار داشته و معلق میماند. پس شوهر نباید طلاق را وسیلۀ انتقام از همسر خود قرار دهد؛ ﴿فَإِمۡسَاكُۢ بِمَعۡرُوفٍ أَوۡ تَسۡرِيحُۢ بِإِحۡسَٰنٖ﴾.
2- زن در دائره شریعت، میتواند بدون اجازۀ شوهر درمال خود تصرف کند.
3- الله متعال هر طوری که بخواهد بین بندگانش حکم میکند.
4- زمامدار و قانون گذار تنها الله متعال است؛ طوریکه میفرماید: ﴿تِلۡكَ حُدُودُ ٱللَّهِ فَلَا تَعۡتَدُوهَا﴾؛ و اگر قانونگذار غیر الله میبود در آنصورت هر انسان میتوانست برای خودش قانون و شریعتی تصویب و وضع کند.
5- در خلع رضایت زن حتمی است؛ به دلیل این فرمودۀ متعال: ﴿فِيمَا ٱفۡتَدَتۡ بِهِۦ﴾ پس وقتی زن فدیه و عوض میپردازد باید رضایت داشته باشد.
6- تجاوز از حدود الهی حرام است؛ طوریکه فرمود: «و هر کس از حدود الله تجاوز کند، پس اینانند که ستمگرند». و ظلم حرام به هر شیوهاش میباشد همچنان تجاوز از حدود الهی ظلم بزرگی است.
﴿230﴾ سپس الله تعالی حکم طلاق سوم را که رابطه زن با مرد بعد از آن به متارکه کامل و جدایی بزرگ میانجامد، بیان نموده میفرماید: و اگر شوهر بعد از دو طلاق سابق، برای بار سوم او را طلاق داد، پس از آن، دیگر برای او حلال نیست تا این که زن با شوهری غیر از او ازدواج کند، و آن شوهر دیگر با او جماع (مقاربت) نموده، سپس یا او را به طور طبیعی طلاق دهد، یا وفات کند. ولی اگر شوهر دوم از ازدواج خود با آن زن، قصد حلال ساختن او را برای شوهر اولش داشت، این کار حرام است، به دلایلیکه در نکوهش نکاح حلالکننده و مذمت فاعل آن وارد شده و شرع، هم حلالکننده و هم هر کس دیگری که او را برای برداشتن مانع شرعی از پیش پای شوهر اول به این کار فرا خوانده است، لعنت کرده است. پیامبر ج میفرماید: «لَعَنَ اللَّهُ الْمُحَلِّلَ وَالْمُحَلَّلَ لَهُ» .
«الله لعنت کرده است فرد حلالکننده را و نیز آن کسی را که زن برایش حلال کرده شده است».
عمر فاروق فرموده است: «هر محلل و فردیکه برای او محللگرفتهاند را پیش من بیاورند، هر دو را رجم خواهمکرد» .
پس اگر شوهر دوم وی را طلاق داد و با فسخ نکاح از زن جداشد، و زن و شوهر اول پنداشتند کهحدود الله را یعنی حقوق متقابل زناشوییای را که بر ذمه یکدیگر دارند برپا میدارند، گناهی بر شوهر اول و زن سابقش نیست که به یکدیگربازگردند و عقد ازدواج جدیدی با یکدیگر منعقد کنند، که این عقد ازدواج جدید صحیح بوده و مرد را یکبار دیگر مالک سه طلاق جدید میگرداند.
بنابراین وقتیکه زنی، سه طلاقه شده است زمانی برای شوهراول حلال است، که او را مجددا بعقد نکاح خود درآورد، که شروط زیر تحقق پذیرد:
1- باید ازدواج دوم از نظر شرعی ازدواج صحیح باشد.
2- این ازدواج دوم باید با رغبت صورت گرفته باشد.
3- پس ازعقد باید عمل جماع بصورت حقیقی و کامل صورت گرفته باشد.
4- بعد شوهر دوم برابر قوانین فقهی آن را طلاق دهد و عده طلاق را نیز بگذراند.
پس با توجه به آیت و حدیث و اثر فوق، ازدواجی که به نیت طلاق کردن برای یکشب ویا چند شب باشد، صحیح نبوده باطل است و حکم عقود فاسد را دارد. پس محلل با این نکاح محصن نمیشود، چون زنا است و زن پس ازطلاق وی برای شوهر قبلی مباح نخواهد شد. زیرا لعن ونفرین در مورد انجام عملی صورت میگیرد، که آن عمل از نظر شریعت جایز نباشد. بنابراین با این ازدواج، زن برای شوهراولی حلال نمیگردد. حتی اگر در هنگام اجرای صیغه عقد، سخنی از تحلیل نباشد وآن را شرط نکنند بازهم درست نیست چون نیت و قصد معتبر است و مادامکه چنین قصدی در بین بوده باشد، صحیح نیست.
ابن تیمیه/ فرمود: «دین الله پاکتر و برتر از آن استکه زنی را برمردی حرام کند، وآنگاه مردم بیایند و مرد دیگری را همچون فحلی به عاریه گیرند و زن را در اختیار او قرار دهند، مردیکه آنان، در حقیقت نمیخواهند، زن را به عقد ازدواج او درآورند و وی را به دامادی خود بپذیرند و او با آن زن زندگی را بعنوان شوهرتا آخر عمر با وی بسر برد، بلکه تنها منظور ایشان از اینکار این است، که چنین مردی برآن زن بجهد و با او همبسترشود، و به این وسیله آن زن برای شوهر نخستین حلال گردد!! این را جز زنا نمیتوان نام نهاد، همانگونه که اصحاب پیامبر ج آن را چنین نام نهادهاند. راستی چگونه یک عمل حرام موجب حلال شدن چیز دیگری میشود؟ چگونه چیزیکه خود آلوده است، موجب پاکی چیز دیگری، میشود، و چیزیکه خود نجس و ناپاک است چیز دیگری را پاک میکند؟
برکسی که الله تعالی، اسلام و نور ایمان را، در قلبش جای داده باشد، پوشیده نیستکه این عمل تحلیل، از زشتترین زشتیهاست، که هیچ عاقلی آن را بخود روا نمیبیند، تا چه رسد به شریعت انبیاء بویژه شریعت بزرگترین و برترین انبیاء که عالیترین شریعت است» .
اینها حدود احکام الهی است که آن را برای قومی که حقایق را میدانند بیان میکند، زیرا جاهل، امر و نهی الهی را نگه نمیدارد و به آنها پایبند نیست.
حکمت در اینگونه ازدواج
وقتی مرد بداند، که بعد از سه طلاق دادن زنش دیگر برای او حلال نیست، مگر اینکه با مردی دیگر ازدواج کند، از طلاق خودداری میکند، چون غیرت و شهامت مردان اینکار را قبول نمیکند، بویژه اگر شوهر دوم دشمن یا رقیب شوهر اول باشد. صاحب تفسیرالمنار گفته است: مردی که زنش را طلاق میدهد، سپس احساس میکند که از او بینیاز نیست و پشیمان میشود و به او مراجعه میکند، سپس بعد ازآن از معاشرت با وی عاجز و خشمگین میگردد و دوباره او را طلاق میدهد، سپس باز پشیمان میشود و بار دوم نیز بوی مراجعه میکند و پیوند را برقرارمیسازد، دیگر آزمایش و امتحان اوکامل شده است، چون ممکن استکه طلاق اول بدون تأمل و شناخت کامل و عدم آگاهی از نیاز او بوی، صورت گرفته باشد. ولی طلاق دوم چنین نیست چون آن بعد از پشیمان شدن از طلاق اول و درک اشتباه بودن آن، صورتگرفته است، لذا گفتیمکه آزمایشکامل میشود، پس اگر بعد از آن، بوی مراجعهکرد، به این معنی استکه نگاهداشتن او را بر رها ساختنش، ترجیح میدهد. دیگربعید بنظر میرسدکه پس ازطلاق سوم بتوانند با هم زندگیکنند و طلاق سوم به این معنی است، که مراجعت بار دوم و ترجیح دادن نگاهداشن او بر رها ساختنش، اشتباه بوده است و رها ساختن بهتر و مرجح است و او از عقل و ادب نیکو برخوردار نبوده استکه به آنکار مبادرتکرده است، پس شایسته نیست که زن همچون توپ فوتبال در اختیار او باشد و بهرجاکه دلش خواست پرتابشکند و هر وقت خواست، بوی مراجعهکند و بسوی خویش برگرداند، بلکهکار درست و صحیح آنست، که برای همیشه از او جدا شود و دیگر اختیار آن زن از دست او بیرون آید. چون معلوم شده استکه با هم سازگاری ندارند و نمیتوانند حدود و مقررات الهی را مراعاتکنند. اگر پس از آن چنان اتفاق افتادکه این زن از روی رغبت با مردی دیگر ازدواجکرد، و اتفاق افتادکه از او نیز طلاق گرفت یا شوهر اولی، دوباره علاقمند شد و دوست داشت که با آن زن ازدواجکند و میداندکه در بستر دیگری خوابیده است و زن نیز ببازگشت به نزد او رضایت داد و احتمال میدادکه با هم سازگاری پیدا کنند و حدود و مقررات الله را مراعات نمایند، در این صورت پس از انقضای عده ازدواج مجدد، اشکالی ندارد .
از فواید این آیت:
1- اگر مردی با زن مطلقه به نیت حلال کردنش برای شوهر اولی اش، ازدواج کند این نکاح درست نبوده و به شوهر اولی حلال نمیشود، باید ازدواج مرد با زن مطلقه با عقد صحیح صورت گیرد و با زن رابطه زناشویی نیز برقرار گردد سپس اگر در آینده از شوهر دومی جدا شد و یا شوهر دومی وفات کرد، در آنزمان میتواند به شوهر اولیاش بعد از سپری کردن عده برگردد.
2- در صورت برگشت زوجین به یکدیگر، اگر به گمان اغلب از برپایی حدود الهی در رابطه به معاشرت و زندگی مشترک شان متأکد بودند، جایز است که زندگی مشترک را دوباره آغاز کنند ولی در غیر آن جایز نیست.
3- در امور مستقبلی به گمان اکتفا میشود چون یقین داشتن در انجام دادن اموریکه در آینده به وقوع میپیوندد خارج از طاقت مکلف است.
4- بيان لطف و عنایت الله متعال به بندگانش در آنچه که به امور عبادی شان و معاملات ذات البینی شان تعلق میگیرد تا میان شان هرج و مرج و بلاخره درگیری رخ ندهد.
5- این حدود الهی را جز افراد با علم کسی دیگر به درستی نمیداند و به هر اندازه که دانائیاش بیشتر باشد حدود برایش واضحتر و آشکارتر خواهد بود.
6- تمام امور دینی واضح و روشن است و هیچ امری چه در عبادات و چه در معاملات پوشیده و غامض نیست.
7- هر آنچه که مخالف شریعت باشد از احکام الهی نیست.
﴿وَإِذَا طَلَّقۡتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَبَلَغۡنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمۡسِكُوهُنَّ بِمَعۡرُوفٍ أَوۡ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعۡرُوفٖۚ وَلَا تُمۡسِكُوهُنَّ ضِرَارٗا لِّتَعۡتَدُواْۚ وَمَن يَفۡعَلۡ ذَٰلِكَ فَقَدۡ ظَلَمَ نَفۡسَهُۥۚ وَلَا تَتَّخِذُوٓاْ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ هُزُوٗاۚ وَٱذۡكُرُواْ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَمَآ أَنزَلَ عَلَيۡكُم مِّنَ ٱلۡكِتَٰبِ وَٱلۡحِكۡمَةِ يَعِظُكُم بِهِۦۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٞ٢٣١
وَإِذَا طَلَّقۡتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَبَلَغۡنَ أَجَلَهُنَّ فَلَا تَعۡضُلُوهُنَّ أَن يَنكِحۡنَ أَزۡوَٰجَهُنَّ إِذَا تَرَٰضَوۡاْ بَيۡنَهُم بِٱلۡمَعۡرُوفِۗ ذَٰلِكَ يُوعَظُ بِهِۦ مَن كَانَ مِنكُمۡ يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِۗ ذَٰلِكُمۡ أَزۡكَىٰ لَكُمۡ وَأَطۡهَرُۚ وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ وَأَنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ٢٣٢﴾
وچون زنان را طلاق (رجعی) دادید و به پایان عدۀ خود رسیدند، پس یا آنها را به خوبی نگاه دارید، و یا به خوبی رها کنید، و هرگز آنان را برای زیان رساندن نگاه ندارید تا از حد تجاوز کنید، و هرکسی چنین کند قطعا بر خود ستم کرده است. و آیات الله را به تمسخر نگیرید، و نعمتهای الله را و آنچه از کتاب و حکمت بر شما نازل کرده است و شما را به آن پند میدهد، به یاد آورید، و از الله بترسید، و بدانید که الله به هر چیزی داناست. ﴿231﴾
و چون زنان را طلاق دادید و به پایان عدّۀ خود رسیدند، آنها را از اینکه با شوهران (قبلی) خود ازدواج کنند - چنانچه در میانشان به طرز پسندیدهای توافق برقرار گردید - منع نکنید، این همان چیزی است که هرکس از شما که به الله و روز آخرت ایمان داشته باشد، به آن پند داده میشود. آن برایتان پاکتر وبهتر است، و الله میداند و شما نمیدانید. ﴿232﴾.
﴿231﴾ و چون زنان را طلاق دادید و به پایان عده خویش نزدیک شدند، آنگاه، یا آنان را به نیکی نگاهدارید بدون قصد رساندن آزار و زیان به آنها و یا به نیکی رهایشان کنید یعنی: آنان را به حال خودشان واگذارید تا عدهشان سپری شود و آنگاه با آزادی از حیطه نکاح شما، زندگیجدیدی را از سر بگیرند. درصورتی که نه به آنان نیازی دارید و نه هم محبتی، پس نباید به قصد طولانی ساختن عده و مدت انتظار آنان - که هدف از آن آزار وزیان رساندن به آنهاست - به آنان رجوع کنید.
در جاهلیت رسم بر آن بود که مردان به قصد آزار رساندن و بى سرنوشت نگاهداشتن زنان، آنان را طلاق داده و در پایان عده به آنان رجوع میکردند و تا نزدیک بود که عدهشان بهسرآید، باز مجددا همین کار را تکرار میکردند، پس نه با آنان به نیکی معاشرت میکردند و نه رهایشان میساختند تا زندگی جدیدی را از سر بگیرند و هرکس چنین کند، البته بر خود ستم نموده است زیرا خود را در معرض عذاب الهی قرار داده است. و آیات الله تعالی را به تمسخر نگیرید زیرا همه آیات الهی جدی است و هرکس در آنها به شوخی برخورد کند، حکم آنها قطعا بر وی لازم میشود، لذا از اعمال رایج در جاهلیت بپرهیزید.
همچنان در جاهلیت رسم بر آن بود که مرد زنش را طلاق میداد، یا زنی را به نکاح میگرفت، یا بردهاش را آزاد میساخت، سپس میگفت: من شوخی کردم! پس اسلام، شوخی با احکام شرعی را مردود اعلام کرد. بنابراین، اگر مردی زنش را طلاق داد و گفت: شوخیکردم؛ حقيتاً طلاق واقع میشود، چنانکه پیامبر ج فرموده است: «ثَلَاثٌ جِدُّهُنَّ جِدٌّ، وَهَزْلُهُنَّ جِدٌّ: النِّكَاحُ وَالطَّلَاقُ وَالرَّجْعَةُ» .
«سه چیزاست که جدی گرفتن آنها جدی و شوخیکردن در آنها هم جدی است، نکاح، طلاق و رجعت».
و نعمت الله تعالى را بر خود بهیاد آورید که عبارت از اسلام وقوانین و برنامههای آن است، پس از آن که در جاهلیتی کور و تاریکیهای پیهم قرار داشتید، همچنان بهیاد آورید که الله تعالی قرآن و حکمت یعنی: سنت نبوی به شما عطا کرده و بوسیلۀ آن شما را تعلیم و بیم داده بیدار و هوشیارتان میگرداند، پسنعمتهای بزرگ کتاب و سنت را - با عمل به آنها - شکر گزارید و از الله بترسید و بدانید که الله تعالی به هرچیزی داناست و از جمله به چگونگی عملکرد شما در قبال اوامر و حدود مقرر خویش، پس یقینا شما را در برابر اعمالتان پاداش میدهد.
از فواید این آیت:
1- زن یا به شایستگی نگه داشته شود یا به نیکی و خوبی رها گردد.
2- بر مرد واجب است با همسرش به نیکی معاشرت داشته باشد حتی بعد از طلاق نباید با او در هنگام تصفیۀ حسابات به زشتی برخورد کند و مطالبۀ چیزهای را کند که از نظر شرع و عرف نامناسب است.
3- از عنایت پروردگار به بندگان است که آنها را به معاملۀ نیکو میان یکدیگر در همه اوقات و حالات فرا میخواند و اینگونه است که وحدت امت حفظ میشود. طوریکه الله متعال میفرماید: ﴿وَٱذۡكُرُواْ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ إِذۡ كُنتُمۡ أَعۡدَآءٗ فَأَلَّفَ بَيۡنَ قُلُوبِكُمۡ فَأَصۡبَحۡتُم بِنِعۡمَتِهِۦٓ إِخۡوَٰنٗا﴾ [آل عمران: 103]. «و نعمت الله را بر خود یاد کنید، آنگاه که دشمنان (یکدیگر) بودید، پس میان دلهای شما الفت داد، آنگاه به (فضل) نعمت او برادر (یکدیگر) شدید».
4- نگهداشتن زن -رجعت دادن- بخاطر زیان رساندن و تعدی و تجاوز به او حرام است.
5- هرکس با برادرش زیان رسانی کرد متجاوز شمرده میشود؛ و برای هیچ کس جایز نیست که با برادر مسلمانش بر اساس زیان رسانی برخورد کند.
6- ظلم به نفس مانند ظلم به دیگران حرام است، زیرا الله متعال از این رفتارها نهی فرموده است.
7- ارتکاب گناهان همان ظلم بر نفس است؛ و کسی نگوید: «من آزاد هستم آنچه خواستم انجام میدهم و بر عذاب صبر میکنم»؛ این درست نیست؛ چون برای انسان جایز نیست بر نفس خود ظلم کند، زیرا همانگونه که ظلم به دیگران تجاوز بوده و حرام است بر نفس خودش نیز تجاوز میباشد و حرام است؛ طوریکه در حدیثی نزد امام بخارى شماره (1968) آمده است:«وَلِنَفْسِكَ عَلَيْكَ حَقًّا». «و نفست بر تو حقی دارد».
8- کسیکه به دیگری ظلم روا میدارد در حقیقت بر نفس خود ظلم کرده است؛ زیرا مظلوم اگر در دنیا دادخواهی نتواند در آخرت از نیکیهای ظالم گرفته میشود و به حسنات مظلوم اضافه میگردد و هنگامیکه نیکیهای ظالم خلاص شد از خطاهای مظلوم گرفته میشود و به میزان ظالم انداخته میشود. از این لحاظ الله متعال نگهداشتن زن را به قصد زیان رساندن به او چنین بیان نموده است: «به تحقیق بر نفس خود ظلم کرد» در حالیکه ظاهرا او بر زن ظلم میکند ولی در حقیقت او هم بر نفس خود و هم بر زوجۀ خود ظلم روا داشته است.
9- وادار نمودن مخاطب به ترك ظلم و تا از ظلم اجتناب ورزد؛ زیرا ظالم شاید گمان ببرد که بر مظلوم پیروز شده است؛ اما اگر بداند که بر نفس خود ظلم میکند از این حالت میترسد، و بر عدل رو میآورد.
10- آیات الهی به دو بخش تقسیم میشوند: آیات شرعی؛ که به وسیلۀ پیامبران آورده شدهاند وبشر مانند آن را آورده نمیتواند؛ و آیات کونی؛ که عبارت است از همین موجوداتى که به چشم دیده میشوند مانند آسمانها و زمین و آفتاب و ماه که بشر نمیتواند مانند آن را خلق کند. الله متعال میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٞ فَٱسۡتَمِعُواْ لَهُۥٓۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ تَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ لَن يَخۡلُقُواْ ذُبَابٗا وَلَوِ ٱجۡتَمَعُواْ لَهُۥۖ وَإِن يَسۡلُبۡهُمُ ٱلذُّبَابُ شَيۡٔٗا لَّا يَسۡتَنقِذُوهُ مِنۡهُۚ ضَعُفَ ٱلطَّالِبُ وَٱلۡمَطۡلُوبُ٧٣﴾ [الحج: 73]. «ای مردم! مثلی زده شده است، پس به آن گوش فرا دهید: بیگمان کسانی را که به جای الله میخوانید؛ هرگز نمیتوانند مگسی را بیافرینند، اگر چه (همگی) برای این (کار) گرد آیند، و اگر مگس چیزی را از آنها برباید، نمیتوانند از آن باز پس گیرند، (آری) طالب و مطلوب (عابد و معبود) ناتوانند». پس این مخلوقات با نظم و زیبایی که دارند همۀ آنها دلالت بر این دارند که بدون شك الله متعال آفریدگار است و اوتعالی احد است و دارای کمال قدرت و حکمت میباشد.
11- به مسخره گرفتن آیات الهی، شرعی و کونی، خواه تمام آن یا برخی از آن باشد حرام است.
12- مخالفت نوعی از استهزا است؛ زیرا وقتی انسان به الله عزوجل ایمان میآورد که او پروردگار با عظمت است و فرمانروایی تنها از آن اوست و به سوی او دادخواهی صورت میگیرد سپس گناه و نافرمانی اوتعالی را میکند مثل این است که با این عظمت الهی استهزا میکند؛ گفتنی است که معصیت و گناه نوعی از استهزاء شمرده میشود اما انسان را از دایره اسلام خارج نمیسازد.
13- یاد از نعمتهای الهی واجب است؛ به دلیل این فرمودۀ متعال: «ونعمت الله را بر خود یاد کنید» و یاد کردن با قلب، زبان و اعضای بدن صورت میگیرد؛ بطور مثال به زبان بگویید: الله متعال این نعمت را به من عنایت و ارزانى فرمود، طوریکه الله متعال میفرماید: ﴿وَأَمَّا بِنِعۡمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثۡ﴾ [الضحى: 11] «و نعمتهای پروردگارت را باز گوکن (و سپاس گذار)». و حمد و شکر الله متعال را بر نعمتهايش بجا آورید و نعمتهای اوتعالى را در قلب استحضار نموده و با انجام طاعات و عبادات شکر عملی این نعمتها را به جای آورید تا اثر این نعمتها در شما دیده شود.
14- نزول قرآن کریم از بزرگترین احسانهای الهی بر بندگان است. و هرآنچه که در قرآن کریم آمده است همگی پند برای بندگان است.
15- اثبات صفت رحمت برای الله ﻷ، اینکه اوتعالی دارای رحمت گسترده است.
16- آراسته بودن به تقوای الهی واجب است؛ طوریکه میفرماید: ﴿وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ﴾.
17- برحذر داشتن انسان از مخالفت؛ زیرا وقتی انسان دانست که الله متعال به همه چیز داناست از مخالفت اوامر او حذر میکند ازاینرو بعد از امر به تقوا، الله متعال چنین فرموده است: ﴿وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٞ﴾ «بدانید که الله بر همه چیز داناست».
﴿232﴾ امام بخاری، امام ابوداود، امام ترمذی و برخی دیگر از مَعقِل بن یَسارس روایت کردهاند: او خواهر خود را به نکاح یکی از مسلمانان درآورد و این زن مدتی با شوهرش زندگی میکرد. شوهرش او را طلاق داد و تا انقضای عده رجوع نکرد، اما باز به یکدیگر تمایل پیدا کردند. سپس آن مرد با جمعی نزد معقل آمد و همسر سابقش را خواستگاری کرد، معقل در جوابش گفت: ای ناکس نادان گرامیت داشتم و خواهر خود را به عقد تو درآوردم، اما تو او را طلاق دادی، به الله سوگند! او دیگر هیچ وقت نزد تو برنمیگردد. الله عزوجل چون نیازمندی این دو را به یکدیگر به علم قدیم خود میدانست و آیۀ ﴿وَإِذَا طَلَّقۡتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَبَلَغۡنَ أَجَلَهُنَّ فَلَا تَعۡضُلُوهُنَّ أَن يَنكِحۡنَ أَزۡوَٰجَهُنَّ إِذَا تَرَٰضَوۡاْ بَيۡنَهُم بِٱلۡمَعۡرُوفِ﴾ «و چون زنان را طلاق دادید و به پایان عدّۀ خود رسیدند، آنها را از اینکه با شوهران (قبلی) خود ازدواج کنند - چنانچه در میانشان به طرز پسندیدهای توافق برقرار گردید - منع نکنید» را نازل فرمود. چون معقل این آیت را شنید گفت: «پروردگار خویش را فرمانبردارم و از دستورات او اطاعت میکنم. سپس آن مرد را دعوت کرد و گفت: اینک خواهرم را دوباره به عقد تو درمیآورم» .
حافظ ابن حجر: در فتح الباری گفته است: سبب نزول این آیت نیرومندترین حجت و صریحترین دلیل است بر معتبربودن ولی در نکاح. زیرا اگر ولی معتبر نمیبود منع او در این مورد، معنی نداشت و اگر زن میتوانست، خود را نکاح کند، نیازی به اجازه برادرش نبود، چون کسیکه اختیارش در دست خودش باشد، نمیگویند دیگری او را از آن کار منع کرد.
جلوگیری ولی از نکاح زن تحت ولایت خود
باتفاق علما ولی حق نداردکه مانع ازدواج مولیه خود گردد و هرگاه شخص هم کفء و مناسب، بخواهد با او ازدواج کند و بوی مهرالمثل بدهد، ولی حق نداردکه با منع او از ازدواج، بوی ظلمکند. اگر دراین حال ولی مانع از ازدواج او شد، زن حق داردکه به قاضی مراجعهکند تا او را انکاح نماید و دراین حالت ولایت ازدواج بولی دیگریکه در مرتبه بعد از این ولی ظالم قرار دارد منتقل نمیشود، بلکه ولایت مستقیماً به قاضی منتقل میگردد، چون این ممانعت ظلم است و ولایت رفع ظلم بدست قاضی است.
ولیکن اگر ممانعت ولی از ازدواج، بسبب یک عذر مقبول و پسندیده باشد، مانند اینکه شوهر مناسب و کفء نباشد یا اینکه مهریه، مناسب و باندازه مهرالمثل نباشد تا اینکه خواستگار مناسبتری پیدا شود، در این صورت او عاضل و مانع محسوب نمیشود و ولایت از او منتقل نمیگردد.
خطاب در آیت متوجه اولیای زنان است که نباید دختران یا خواهران مطلقهشان را از رجوع به شوهران سابقشان در هنگام عده، یا از ازدواج مجدد با آنان بعد از انقضای عده - به شرط رضایت و توافق کامل طرفین - منع نمایند. به قولی برخی از مفسران خطاب متوجه شوهران سابق است، به این معنی که شما شوهران به انگیزه ننگ و غیرت جاهلیت، زنان سابق خود را که عدهشان را گذراندهاند، از ازدواج با فرد دلخواهشان ممانعت نکنید، چنانکه بسیاری از بزرگان و سلاطین، از این کهزنان سابقشان همسر مردانی دیگر شوند، به انگیزه نام و ننگ جلوگیری میکنند.
پس هر کس از شما به الله متعال و روز آخرت ایمان داشته باشد، به این دستورها عملکرده و از آنها پند میگیرد پس رعایت این امر برای شما پر برکتتر و پاکیزهتر است از آلوده شدن به پلیدیهای معنوی و فساد ضمیر و الله تعالى آنچه را که برای شما از سود و صلاح در اجرای این احکام نهفته است میداند ولی شما اینحقیقت را نمیدانید، لذا از فرمان وی پیروی کنید.
از فواید این آیت:
1- عقد نکاح قبل از انتهای عدت جایز نیست.
2- اثبات روز آخرت یا روز قیامت؛ که شامل زنده شدن بعد از مرگ، پائین آمدن آفتاب و عرق کردن مردم و حساب و صراط غیره اموریکه در این روز به وقوع میپیوندد میشود. به دلیل این فرمودۀ الله متعال: ﴿مَن كَانَ مِنكُمۡ يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ﴾ «این همان چیزی است که هرکس از شما که به الله و روز آخرت ایمان داشته باشد.»
3- پند گرفتن از احکام الهی تزکیه برای نفس است. و این پند نفس، ایمان و اخلاق انسان را رشد بیشتر میدهد و هرچند انسان احکام الهی را برخود تطبیق کند برای او تزکیه بیشتر خواهد بود.
4- اجرای احکام الهی قلب انسان را پاکیزهتر ساخته از پلیدی گناهان پاکش میسازد.
5- در این آیت اشاره به ناقص بودن علم و دانش انسان؛ و نرسیدن وی به کمال در علم است و اینکه الله تعالى همه چیز را میداند و انسان بسیار اندک می داند.
قريب الله مطيع
_13 _June _2018هـ الموافق 13-06-2018م, 04:41 PM
و مادران، فرزندان خود را دو سال کامل شیر میدهند، این برای کسی است که بخواهد مدت شیرخوارگی را کامل نماید. و بر کسی که فرزند برای او متولد شده (پدر) لازم است خوراك و پوشاک مادران را به گونهای شایسته فراهم کند، هیچکس جز به اندازۀ توانش مکلف نمیشود. هیچ مادری نباید به خاطر فرزندش زیان ببیند، و هیچ پدری نیز نباید به خاطر فرزندش زیان ببیند، و بر وارث فرزند (مانند پدرش) چنین چیزی (خوراك و پوشاک) لازم است، و اگر پدر و مادر با رضایت و مشورت همدیگر خواستند فرزند را از شیر بگیرند، گناهی بر آنها نیست، و اگر خواستید دایۀ شیر دهی برای فرزندان خود بگیرید گناهی برشما نیست به شرط اینکه آنچه را که(به دایه) متعهد شدهاید که پرداخت کنید، به خوبی بپردازید، و از الله بترسید و بدانید که الله به آنچه میکنید بیناست﴿233﴾.
و کسانی از شما که میمیرند و همسرانی را بر جای میگذارند، (همسران) باید چهار ماه و ده روز انتظار بکشند، و چون عدّۀ خود را به پایان رساندند بر شما گناهی نیست در آنچه که آنان به طور شایسته دربارۀ خود انجام دهند، و الله به آنچه میکنید آگاه است﴿234﴾.
﴿233﴾ پس از آنکه الله تعالی احکام نکاح و طلاق را ذکر کرد، حکم شیرخوارگی را نیز بیان مینماید زیرا گاهی زن و شوهر در حالی از هم جدا میشوند که فرزند خردسالی دارند، و مادران، فرزندانشان را دو سال کامل به طور تحقیقی نه تقریبی شیر دهند. مراد از ﴿ٱلۡوَٰلِدَٰتُ﴾ در این آیت کریمه، زنانی هستند که طلاق گرفتهاند و ﴿يُرۡضِعۡنَ﴾ هرچند خبر است، اما به معنی امر میباشد، یعنی: مادران مأمور به شیردادن فرزندانشان هستند. این مدت برای کسی است که بخواهد دوران شیرخوارگی را تکمیل کند، پس شیردادن دو سال کامل حتمی نیست، بلکه هدف از تعیین آن، بیان حد نهایی مکلف بودن مادر است، لذا کوتاه ساختن این مدت با توافق پدر ومادر طفل جایز است. باید دانست که مادر مطلقه تا آنگاه که ازدواج مجدد نکند - به اتفاق فقها - به حضانت (نگهداری) طفل خویش احقتر است و تأمین مصارف خوراک و پوشاک مادری که به شیردادن طفل مشغول است، بر عهده پدر، یعنی آنکسی است که فرزند برایش متولد شده است و این حق مادران مطلقه استکه به عنوان مزد شیردهیشان به آنان تعلق میگیرد. اما در مورد مادران غیر مطلقه باید گفت که تأمین نفقه و پوشاک آنها بدون شک برعهده پدر میباشد، حتی اگر هم فرزندان خود را شیر ندهند. هیچکس جز بهاندازه توانش مکلف نمیشود. نه زن، مکلف به صبر و شکیبایی بر مزد اندک و مصارف ناچیز است و نه پدر طفل، مکلف به پرداخت نفقه مسرفانه خارج از اندازۀ توانش میباشد، بلکه آنچه معتبر است، حد اوسط نفقه در حد عرف است. مادر نباید پدر را بهسبب فرزندش زیان برساند، به گونه اى که از وی مخارج سنگینی که از حد توانایی وی خارج است - بابت خوراک و پوشاک خویش - طلب کند و شوهر سابق هم نباید به مادر طفل زیان برساند، به گونه اى که در چیزی از تعهدات و وظایفی که برعهدهاوست، کوتاهی نموده، یا فرزند را بیهیچ سببی از آغوش مادرش جدا نماید.
نسبت دادن فرزند به هر یک از پدر و مادر در هر دو جا، برای جلب عطوفت آن دو است. صیغه (مضاره)، مقتضی مشارکت هر یک از پدر و مادر در وارد نمودن ضرر است، تعبیری که خود گویای آن است که زیان رساندن یکی از آنها به دیگری، در واقع زیان رساندن به هردو است. همچنان به تبع زیان رسانی پدر ومادر به یکدیگر؛ طفل نیز در این بین متضرر میشود. و مانند همین احکام برعهده وارث نیز هست یعنی اگر پدر مُرد؛ پرداخت مخارج شیردهی طفل، برعهده وارث پدر، یا وارث طفل، یا وصی، یا قیم اوست، چنانکه این مخارج در حیات پدر برعهده خود وی بود. و اگر پدر ارثی از خود به جای نگذاشته بود، اقربای نزدیکتر باید این مخارج را بپردازند، پس مراد از وارث، یا وارثان پدر هستند که پرداخت نفقه و پوشاک مادر شیرده به طور عرفی و بر وجه پسندیده، برعهده ایشان میباشد، یا وارثان طفلاند، یعنیکسانی که در صورت مرگ طفل از وی میراث میبرند، که لفظ (وارث)، محتمل هر دو معنی است. به هر حال؛ زیان رساندن به مادر از سوی این وارث، چه وارث طفل باشد و چه وارث پدر؛ حرام است، چنانکه این کار بر پدر حرامبود.
و اگر پدر و مادر بخواهند با رضایت و مشاوره یکدیگر، کودک را بهطور پیشهنگام قبل از دو سال از شیر جدا کنند، گناهی بر آن دو نیست، اما اگر یکی از پدر و مادر بخواهد طفل را از شیر جدا نماید، ناگزیر باید با طرف دیگر مشورتنموده، موافقت او را جلب نماید تا توافق کامل میان آن دو بهدست آید. و اگرخواستید برای فرزندان خود دایه یا شیردهی دیگر غیر از مادرانشان بگیرید برشما گناهی نیست، به شرط آن که چیزی را که پرداخت آن را بهعهده گرفتهاید، به مادران، بهحساب آنچه که در مدت شیردهی به فرزندان شما شیردادهاند بهدرستیبپردازید، یا به زنان دایه و شیرده دیگر و در پرداخت مزد آنها کوتاهی یا سهلانگاری نکنید زیرا چه بسا عکس العمل منفی آنان به طفل برگردد و این خود، انگیزهای برای کوتاهی و سهلانگاریشان در حق طفل گردد.
جواز اجیر کردن زن شیرده دیگری غیر از مادر هم، مشروط به عدم زیانرساندن به مادر میباشد، چراکه مادر در امر نگهداری فرزندش حق اولویت دارد، چنانکه در آغاز آیت گذشت.
پس اى مردم از الله بترسید و بدانید که اوتعالى بهآنچه انجام میدهید، بیناست و شما را در برابر اعمالتان جزا میدهد بنابراین، اگر حقوق زنان و کودکان را ادا نمودید و پدر و مادر از زیان رساندن به یکدیگر پرهیز کرده و از الله تعالی ترسیدید؛ فرزندانشان اولاد شایستهای در دنیا و سبب پاداش اخرویشان خواهند شد، اما اگر آنان هواهای نفسانی را مدار عمل خود قرار دادند؛ یقینا فرزندانشان در دنیا برایشان بلا و فتنه و در آخرتهم سبب عذاب خواهند بود.
از فواید این آیت:
1- شیر دادن طفل بر مادر واجب نیست بلکه از باب نیکی شیر میدهد، و مدت کامل آن دوسال میباشد و امکان دارد کمتر از دوسال باشد البته بعد از مشورت و رضایت طرفین. و غذای طفل بر پدر لازم است طوریکه قرآن میفرماید: ﴿وَعَلَى ٱلۡمَوۡلُودِ لَهُۥ رِزۡقُهُنَّ وَكِسۡوَتُهُنَّ بِٱلۡمَعۡرُوفِ﴾ «و بر کسی که فرزند برای او متولد شده (پدر) لازم است روزی و پوشاک مادران را به گونهای شایسته فراهم کند».
2- الله متعال به مخلوقاتش با رحمتر، مهربانتر و دلسوزتر از مادر به فرزندش است.
3- فرزند عطا و بخشش برای پدر است، و طوریکه رسول کریم خطاب به فردی فرمود: «أَنْتَ وَ مَالُكَ لِأَبِیك»؛ یعنی: «تو و مالت برای پدرت میباشی» .
4- عرف میان مردم، در صورتیکه با شریعت در تضاد نباشد، معتبر است، چناتکه قاعده اصولی میگوید: "العادة محکمة"
5- الله متعال هیچ کس را جز به اندازه توانش مکلف نمیسازد؛ و این خود بیانگر رحمت بیپایان الله متعال به بندگانش است.
6- حرام بودن زیان و ضرر رسانی به یکدیگر به دلیل فرمودۀ الله متعال: ﴿لَا تُضَآرَّ وَٰلِدَةُۢ بِوَلَدِهَا وَلَا مَوۡلُودٞ لَّهُۥ بِوَلَدِهِۦ﴾ «نه مادر به خاطر فرزندش و نه پدر به سبب فرزندش باید زیان ببیند»؛ و در حدیثی پیامبر ج فرمودهاند: «لا ضرر ولا ضرار» . «نه بخود ضرر رسان و نه به کسی دیگری».
7- ایمان به نامهای پروردگار متعال و صفاتی را که در بر دارند واجب است.
8- برحذر بودن از مخالفت امر و نهی الله عزوجل؛ زیرا اوتعالی بعد از امر به تقوا فرموده است: ﴿وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّ ٱللَّهَ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِيرٞ﴾ «و بدانید که الله به آنچه انجام میدهید؛ بیناست» ما را از مخالفت امر خود برحذر میدارد زیرا الله متعال به هر آنچه انجام میدهیم داناست.
9- انسان بر آنچه در دلاش وسوسه میشود مواخذه نمیشود، زیرا از جملۀ اعمال شمرده نمیشود؛ طوریکه پیامبر ج فرمودهاند: «الله متعال، وسوسههایی را که در دل امت من خطور مینمایند، معاف فرموده است تا زمانی که به مقتضای آن عمل نکرده و یا درباره آن سخن بر زبان نیاورده باشند» .
﴿234﴾ پس از بیان احکام طلاق و رجعت و مسؤولیتهای پدران در قبال فرزندان شیرخواره و همسران مطلقهشان؛ الله تعالی حکم عده وفات را بیان میکند تا این گمان پیش نیاید که عده وفات هم، مانند عده طلاق است. پس کسانی از شما که میمیرند و زنانی را پس از خود بجا میگذارند زنانشان باید چهار ماه و ده شبانه روز انتظار بکشندو پس ازآن میتوانند ازدواج مجدد نمایند. حکمت در تعیین این مدت برای عده وفات دو چیز است:
1- احتمال این که زن حامل باشد. و هرچند جنین غالبا در چهارماهگی زنده میشود و حرکت میکند، اما الله تعالی ده شبانهروز دیگر را احتیاطا بر آن افزوده زیرا چهبسا که جنین ضعیف بوده در چهارماهگی قادر به حرکت نباشد. و در صورت ظاهر شدن حمل؛ عده زن حامل، وضع حمل اوست.
2- در تعیین این مدت، حرمت نهادن به نکاح اول نیز مورد نظر است. قابل ذکراست که عده وفات برای زن؛ چه زن صغیره باشد چه کبیره، چه حایضه باشد و چه یائسه، همان مدت چهار ماه و ده روز است و عده زن حامله چه از وفات و چه از طلاق وضع حمل اوست.
پس هرگاه این زنان عده خود را بهپایان رساندند، میتوانند از آرایشکردن، رویآوردن به خواستگاران و نهایتا ازدواج مجدد، در صورتی که بر وجه پسندیده و مخالف شرع نباشد انجام میدهند و الله تعالی به آنچه انجام میدهید، آگاه است زیرا میداند که چه کسی زنان را به ناروا از ازدواج مجدد باز میدارد و چه کسی حدود و حقوق مقرر را به خوبی رعایت میکند بنابراین، هر کس را در برابر عملش جزا میدهد.
با این آیت بر وجوب سوگواری برای زنی که در عده وفات قرار دارد استدلال شده است. احداد یا سوگواری عبارت است از ترک زینت و آرایش، اعم از بهکاربردن خوشبویی، پوشیدن لباسهای جدید و زیورآلات و بیرون رفتن از منزل - جز بهجهت ضرورت یا عذری - نیز مشمول آن میشود. عده وفات؛ بر زن آزاد، کنیز، صغیره و کبیره - چه با او آمیزش انجام گرفته باشد، چه نگرفته باشد - همه آنها لازم میگردد. گفتنی است که سوگواری بر مرگ نزدیکان فقط سه روز است، اما سوگواری بر مرگ شوهر چهار ماه و ده روز میباشد. پیامبر اکرم ج میفرماید: «لَا تُحِدُّ امْرَأَةٌ عَلَى مَيِّتٍ فَوْقَ ثَلَاثٍ، إِلَّا عَلَى زَوْجٍ، أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَعَشْرًا، وَلَا تَلْبَسُ ثَوْبًا مَصْبُوغًا، إِلَّا ثَوْبَ عَصْبٍ، وَلَا تَكْتَحِلُ، وَلَا تَمَسُّ طِيبًا، إِلَّا إِذَا طَهُرَتْ، نُبْذَةً مِنْ قُسْطٍ أَوْ أَظْفَارٍ» . «نباید هیچ زنی بیش از سه روز بر مرده سوگواری کند، مگر اینکه مرده شوهرش باشد، که برای او چهار ماه و ده روز سوگوار میماند. و نباید لباس رنگین بپوشد مگر دیبای یمانی. و نباید سرمه بکشد ومواد خوشبو بکار ببرد و نباید حنا بندد و موهایش را شانهکند مگر وقتی که از قاعدگی پاک شودکه درآن صورت برای رفع بوی بد قاعدگی میتواند از مواد خوشبو استفاده کند».
از فواید این آیت:
1- بر زنی که شوهرش وفات مینماید به عده نشستن واجب است.
2- حکمت از عده، حفظ نسل و مشخص شدن وضع زن از نظر باردارى و عدم باردارى؛ و نیز بجا شدن حرمت شوهر است.
3- مردان که ولی امر زنان هستند مسئولت آنها را به عهده دارند.
4- اثبات علم و دانايى الله عزوجل به ظاهر و باطن. الخبیر به ذات دانایی میگویند که به باطن امور دانا باشد پس وقتی دانا به باطن امور باشد اولیتر است که به ظواهر امور نیز داناست.
﴿وَلَا جُنَاحَ عَلَيۡكُمۡ فِيمَا عَرَّضۡتُم بِهِۦ مِنۡ خِطۡبَةِ ٱلنِّسَآءِ أَوۡ أَكۡنَنتُمۡ فِيٓ أَنفُسِكُمۡۚ عَلِمَ ٱللَّهُ أَنَّكُمۡ سَتَذۡكُرُونَهُنَّ وَلَٰكِن لَّا تُوَاعِدُوهُنَّ سِرًّا إِلَّآ أَن تَقُولُواْ قَوۡلٗا مَّعۡرُوفٗاۚ وَلَا تَعۡزِمُواْ عُقۡدَةَ ٱلنِّكَاحِ حَتَّىٰ يَبۡلُغَ ٱلۡكِتَٰبُ أَجَلَهُۥۚ وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّ ٱللَّهَ يَعۡلَمُ مَا فِيٓ أَنفُسِكُمۡ فَٱحۡذَرُوهُۚ وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌ حَلِيمٞ٢٣٥
لَّا جُنَاحَ عَلَيۡكُمۡ إِن طَلَّقۡتُمُ ٱلنِّسَآءَ مَا لَمۡ تَمَسُّوهُنَّ أَوۡ تَفۡرِضُواْ لَهُنَّ فَرِيضَةٗۚ وَمَتِّعُوهُنَّ عَلَى ٱلۡمُوسِعِ قَدَرُهُۥ وَعَلَى ٱلۡمُقۡتِرِ قَدَرُهُۥ مَتَٰعَۢا بِٱلۡمَعۡرُوفِۖ حَقًّا عَلَى ٱلۡمُحۡسِنِينَ٢٣٦
وَإِن طَلَّقۡتُمُوهُنَّ مِن قَبۡلِ أَن تَمَسُّوهُنَّ وَقَدۡ فَرَضۡتُمۡ لَهُنَّ فَرِيضَةٗ فَنِصۡفُ مَا فَرَضۡتُمۡ إِلَّآ أَن يَعۡفُونَ أَوۡ يَعۡفُوَاْ ٱلَّذِي بِيَدِهِۦ عُقۡدَةُ ٱلنِّكَاحِۚ وَأَن تَعۡفُوٓاْ أَقۡرَبُ لِلتَّقۡوَىٰۚ وَلَا تَنسَوُاْ ٱلۡفَضۡلَ بَيۡنَكُمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِيرٌ٢٣٧﴾
و بر شما گناهی نیست در آنچه بهطور کنایه از زنان (که در عدهاند) خواستگاری کنید، و یا در دلهایتان (تصمیم بر نکاح آنان را) پنهان نمایید، الله دانسته است که شما آنها را به زودی یاد خواهید کرد، ولی آنها را به پنهانی وعده (ازدواج)ندهید مگر اینکه سخن نیکویی بگویید، و تصمیم به عقد نکاح نگیرید تا مدت تعیین شده(عده) به پایان برسد، و بدانید که الله آنچه را که در دلهایتان است میداند پس از او برحذر باشید و بدانید که الله آمرزندۀ بردبار است. ﴿235﴾
اگر زنان را قبل از اینکه با آنان آمیزش جنسی کنید و قبل از اینکه برای آنان مهریهای تعیین نمایید، طلاق دهید، بر شما گناهی نیست. وآنان را (باتقدیم هدیهای) بهرهمند سازید، برتوانگر به اندازۀ توانش، بهره دادنی که بگونۀ پسندیده و معروف باشد، و برتنگدست به اندازۀ توانش، بهره دادنی که بگونۀ پسندیده و معروف باشد،که(این بهره دادن) حق واجبی است برنیکوکاران. ﴿236﴾
و اگر زنان را قبل از اینکه با آنان آمیزش جنسی کنید، طلاق دادید، درحالی که برای آنها مهریه تعیین کردهاید، پس نصف آنچه تعین کردهاید را بپردازید. مگر اینکه زنان (حق خود را) ببخشند یا کسی که عقد ازدواج در دست اوست (یعنی شوهر حق خود را) ببخشد، و اگر ببخشید، به پرهیزگاری نزدیکتر است، و نیکوکاری را در میان خود فراموش نکنید همانا الله به آنچه میکنید بیناست.﴿237﴾.
﴿235﴾ و گناهی بر شما نیست درباره آنچه شما به طور پنهان از زنان عدهدار که در عده وفات، یا طلاق ثلاثه بهسر میبرند خواستگاری کرده، یا نیت و عزم ازدواج با آنان بعد از انقضای عده را در دل نگهدارید، تعریض به معنای کنایه یا ضد تصریح است و به این معنی که انسان مقصود خویش را به مخاطب با لفظی بفهماندکه آن لفظ صراحتا مقصود او را به مخاطب نمیرساند، بلکه کنایتاً یا اشارتاً بر آن دلالت دارد و بنابراین، فهم آن به قرینه اى نیاز دارد، چرا که از ذهن شنونده دور است. مانند این که به شخص نیازمند بگوید: آمدهام تا بر تو سلام کنم و یا به چهرهات بنگرم...! خِطبه: یعنی: آنچه که خواستگار همراه با برخورد لطفآمیز در گفتار وعمل، از زن میطلبد.
الله تعالی میدانست که شما از بیان رغبت خویش به آن زنان صبر کرده نمیتوانید و حتما این تمایل خود را با آنان در میان میگذارید بنابراین، به شما رخصت خواستگاری تلویحی نه تصریحی از آنان را داد، ولی با آنان قول و قرار پنهانی نگذارید یعنی: مرد مثلا به زن عدهدار نگوید: با من ازدواج کن، چون که دلباخته توام و باید به من قول بدهی که غیر از من با دیگری ازدواج نکنی...و از این قبیل سخنان دیگر، مگر آنچه که بر خواستگاری تلویحیای که مباح گردانیده شده، دلالت کند، مثل این که بگوید: به راستی که تو زیبایی...! من به زنان نیاز دارم...! یا این که از خودش در برابر زن توصیف کند و مثلا بگوید: من مردی هستم که اخلاقی نیکو دارم، دست و دل باز دارم و... از این قبیل سخنان. و عقد نکاح را منعقد نگردانید تا عده زن بهپایان رسد.
حرام بودن عقد نکاح در عده، مورد اتفاق همه مذاهب است و با نکاح در حال عده، زن بر مرد حلال نمیشود. و بدانید که الله آنچه را در دل دارید از عزم بر نکاح، یا غیر آن میداند پس، از او برحذر باشید از این که شما را در صورت عزم بر چنین نکاحی، مجازات نماید و بدانید که الله تعالی بر کسی که از او میترسد آمرزنده و با تأخیر نمودن مجازات خطاکاران بردبار است.
خلاصۀ احکام این آیت:
1- خواستگاری صریح وبیپرده از زن در حال عده، اجماعا جایز نیست، لیکن خواستگاری کنایی و تلویحی از زنی که در حال عده وفات یا طلاق بائن بهسر میبرد، جایز است.
2- خواستگاری صریح یا کنایی از زنی که در عده طلاق رجعی بهسر میبرد به اجماع علما جایز نیست زیرا زنی که در حال عده طلاق رجعی بهسر میبرد، هنوز حکم همسری او برای شوهرش پابرجاست.
3- انعقاد و اجرای عقد نکاح بر زنان در حال عده، شرعا حرام بوده و اجماع علما بر آن است که تأویل مضمون: ﴿حَتَّىٰ يَبۡلُغَ ٱلۡكِتَٰبُ أَجَلَهُۥ﴾ در آیت، به معنی انتهای عده زن میباشد.
4- اگر شخصی با زن در حال عدهای عقد نمود و عروسی کرد، قاضی باید نکاح آن دو را فسخ کند و آن نکاح به اتفاق فقها باطل است.
از فواید این آیت:
1- در دوران عده به صراحت از زن خواستگاری کردن حرام است، اما خواستگاری با اشاره و به صورت کنایه گناه نیست. و فرق این دو مساله در این است که خواستگاری صریح جز قصد نکاح و ازدواج احتمال دیگری ندارد، بنابراین حرام است، زیرا بیم آن میرود زن عجله کند، و چون علاقمند به ازدواج است احتمال دارد در سپری شدن عده دروغ بگوید. این بیانگر آن است که مقدمات کار حرام نیز حرام میباشد. در ضمن، این عمل ستمی است در حق شوهر اول، چرا که در مدت عده، زن نباید به کسی دیگر وعده ازدواج بدهد.
2- همچنین گناه نیست که انسان در دل خود پنهان کند با زنی که در حال گذراندن عده است پس از تمام شدن عدهاش ازدواج کند.
3- احاطه علم الله عزوجل به همه چیز؛ حتی آنچه را که در دلهاست میداند. پس انسان نباید چیزی را که مورد رضای الله متعال نیست در نفس خود پنهان کند.
4- اثبات دو اسم از اسمهای نیک الله متعال «الغفور» و «الحلیم» و آنچه از صفات وآثاری که در بر دارند.
﴿236﴾ هیچ مسئولیتی اعم از گناه یا مهر و مانند آن بر عهده شما نیست اگر زنان را طلاق دادید؛ در آن وقت که هنوز با آنان همبستری نکرده و برای آنان مهری نیز معین نکردهاید، پس اگر جماع صورت گرفت و مهری هم از قبل تعیین نشده بود، زن مستحق مهر مثل خود میشود و زنانی را که قبل از تعیین مهر و قبل از همبستری طلاق میدهید بهآنها چیزی از پوشاک یا زيور یا مانند آن به عنوان بخشش تقدیم کنید تا این بخشش، جایگزینی باشد برای آنچه که آنها از مهر از دست دادهاند، شخص توانگر به اندازه توان خود و شخص تنگدست به اندازه توان خود این بخشش را به آنها تقدیم کنند پس کیفیت بخشش یا متعه به وضعیت اقتصادی شوهر مربوط است، لذا بخششی که شوهر غنی میدهد، بر بخششی که شوهر فقیر میدهد، برتری دارد پس شوهران بر وجهی بخشش یا متعه بدهند که در شرع و عرف موافق با آن، پسندیده باشد چون این متعه دادن به عنوان حقی واجب بر ذمه کسانی که در برخورد با زنان مطلقه، روشی نیکو در پیش میگیرند، لازم شده است.
از فواید این آیت:
1- انسان از تکالیفی که قادر به انجام آن نیست معاف شده است و بر این قاعده در چندین موضع در قرآن تأکید صورت گرفته است از جمله این فرمودۀ متعال: ﴿لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِلَّا وُسۡعَهَا﴾ [البقرة: 286] «الله هیچ کس را جز بهاندازه توانش تکلیف نمیکند».
2- در انجام احکام الهی حال و وضعیت مکلف مراعات گردیده؛ و برای هر حالت حکم خاص آن تطبیق میشود.
3- عرف میان مردم مادامیکه مخالف با احکام شریعت اسلامی نباشد اعتبار شرعی دارد، چنانکه قاعده اصولی (العادة محکمة) بر آن دلالت دارد.
4- حق در دو چیز وجود دارد یا در اخبار و یا در احکام؛ اگر در اخبار بود بدون شک صدق و راست است و اگر در احکام بود بدون شک عدل و داد است. و شاید هم بین عدل و صدق جمع صورت گیرد که در این حالت صدق بر خبر حمل میشود و عدل بر احکام. مانند فرمودۀ الله متعال: ﴿وَتَمَّتۡ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدۡقٗا وَعَدۡلٗا﴾ [الأنعام: 115]. «و فرمان و سخن پروردگارت صادقانه و دادگرانه انجام پذیرفت».
﴿237﴾ الله تعالی در آیت قبلی، حکم زن مطلقه قبل از نزدیکی را بیان نمود که قبلا برایش مهری معین نشده بود، اما در این آیت، حکم نوع دوم را بیان میکند و آن زن مطلقه قبل از نزدیکی است که برایش مهری معین شده است. به اين معنى كه اگر پیش از آنکه با آنان نزدیکی کنید، طلاقشان دادید، درحالیکه برایشان مهری معین کردهاید، پس بر ذمه شما این است که نصف آنچه را به عنوان مهر برایشان تعیین نمودهاید به آنان بدهید مگر این که زنان مطلقه یادشده، این نیمه مهر مشخص شدهای را که الله تعالی برایشان بر عهده شوهران طلاقدهندهشان واجب گردانیده است، به شوهرانشان ببخشند، که در اینصورت مانعی وجود ندارد که شوهران این نیمه را به آنان نپردازند و یا کسی که اختیار نکاح در دست اوست، آن را ببخشد.
و بخشش و بخشایش شما به تقوی نزدیکتر است، این خطاب متوجه مردان و زنان است و به زنان بطور تغلیبی است که آنان را به گذشت و بخشش در برابر یکدیگر تشویق و ترغیب میکند، پس کسی به تقوی نزدیکتر است که بخشندهتر باشد و بزرگواری را در بین خودتان فراموش نکنید چون هرچند طلاق روابط شما را تیره و مکدر ساخته، ولی به حرمت پیوندی که میان شما وجود داشته، اجازه بدهید تا نسیمی از فضل و مهربانی و گذشت بر این فضای مکدر بوزد، پس هرگز بزرگواری و فضل نسبت به یکدیگر را فراموش نکنید چون الله به آنچه انجام میدهید، بیناست و از اعمال شما آگاه است، پس شما را در برابر آن جزای مناسب میدهد.
ارزش عفو و گذشت
یکی از فضیلتهای اخلاقی، عفو و گذشت است، هرکسی به طور طبیعی دچار خطا و اشتباهی میشود؛ چرا که انسان بدون اشتباه نیست، انسان در هنگام خطاها و اشتباهات همان اندازه که از خود شرمگین هست، از دیگران امید عفو و گذشت را دارد. از این رو همواره از عفو به عنوان یک ارزش والای اسلامی سخن گفته شده و اوج آن را زمانی میدانیم که گناهی بزرگ را مرتکب شده باشیم. در آن زمان است که عفو و گذشت به عنوان یک فضیلت خود را نشان میدهد؛ چرا که در این موارد است که گذشت دشوار میشود و احسان و نیکوکاری واقعی، رخ مینماید و مدعیان فضیلت عفو، از اهل احسان شناخته میشوند.
ام المؤمنین عایشهل میفرماید: «مَا ضَرَبَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ شَيْئًا قَطُّ بِيَدِهِ، وَلَا امْرَأَةً، وَلَا خَادِمًا، إِلَّا أَنْ يُجَاهِدَ فِي سَبِيلِ اللهِ، وَمَا نِيلَ مِنْهُ شَيْءٌ قَطُّ، فَيَنْتَقِمَ مِنْ صَاحِبِهِ، إِلَّا أَنْ يُنْتَهَكَ شَيْءٌ مِنْ مَحَارِمِ اللهِ، فَيَنْتَقِمَ لِلَّهِ عَزَّ وَجَلَّ» .
«رسول الله ج هیچ گاه با دست خود چیزى را نزد نه زنى را و نه خدمتکارى را، مگر هنگامى که در راه الله مىجنگید. هرگز به خاطر امور شخصى از کسى انتقام جویى نکرد، مگر در مواردى که محارم الهى هتک مىشد که در این صورت به خاطر الله تعالی انتقام مىگرفت.
عبدالله بن زبیرس فرمود: «أَمَرَ اللَّهُ نَبِيَّهُ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَنْ يَأْخُذَ العَفْوَ مِنْ أَخْلاَقِ النَّاسِ» . «الله تعالی به پیامبرش دستور داد تا از میان اخلاق مردم، عفو را برگزیند».
از فواید این آیت:
1- بیان حکم درباره زنانی که مهر آنها تعیین گردیده است، یعنی اگر زنان را قبل از آمیزش و بعد از اینکه مهر تعیین گردید طلاق دادید، پس نصف مهر تعیین شده را به آنان بدهید، و نصف آن از شماست.
2- الله متعال در این آیت به گذشت تشویق نمود و بیان کرد که گذشت کردن به پرهیزگاری نزدیکتر است، چون گذشت احسان است و موجب شرح صدر میگردد، و انسان نباید از نیکوکاری دوری نماید و آن را فراموش کند، که بالاترین رتبه در معاملات نیکوکاری است. الله متعال در آیت دیگر در سوره الشوری میفرماید: ﴿فَمَنۡ عَفَا وَأَصۡلَحَ فَأَجۡرُهُۥ عَلَى ٱللَّهِ﴾ [الشورى: 40]. «پس هر کس که درگذرد، و اصلاح (و آشتی) کند، پاداشش بر الله است».
3- اعمال بر یکدیگر فضل و برتری دارد. همان طورکه مردم در مسأله ایمان بر یکدیگر فضل و برتری دارند.
4- برای انسان شایسته است نیکی را در برخورد با برادران مسلمانش فراموش نکند طوریکه الله متعال میفرماید: ﴿وَلَا تَنسَوُاْ ٱلۡفَضۡلَ بَيۡنَكُمۡ﴾ «و بزرگواری و نیکی را در میان خود فراموش نکنید»، و همچنین در حدیثی آمده است که پیامبر ج فرمود: «الله رحمت کند کسى را که هنگام فروش آسانگیر و بخشنده باشد و هنگام خرید آسانگیر و بخشنده باشد و هنگام پرداخت آسانگیر و بخشنده باشد و هنگام طلب آسانگیر و بخشنده باشد» . زیرا در این کار حسن تعامل با دیگران است و اسلام به آن دستور داده و ترغیب میکند.
5- احاطه علم و آگاهی و بینایی الله متعال به همه چیزیکه ما انجام میدهیم، طوریکه میفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِيرٌ﴾ «به راستی الله به آنچه میکنید بیناست».
6- در این آیت ترغیب به انجام عمل صالح و بیم از عمل زشت شده است؛ خاتمه آیت میرساند که بر انجام عمل صالح حریص باشید؛ چون ضایع نمیگردد. و از عمل بد خودداری کنید؛ چون کیفر آن را دریافت خواهید کرد، زیرا همه نزد الله متعال معلوم و آشکار است.
﴿حَٰفِظُواْ عَلَى ٱلصَّلَوَٰتِ وَٱلصَّلَوٰةِ ٱلۡوُسۡطَىٰ وَقُومُواْ لِلَّهِ قَٰنِتِينَ٢٣٨
فَإِنۡ خِفۡتُمۡ فَرِجَالًا أَوۡ رُكۡبَانٗاۖ فَإِذَآ أَمِنتُمۡ فَٱذۡكُرُواْ ٱللَّهَ كَمَا عَلَّمَكُم مَّا لَمۡ تَكُونُواْ تَعۡلَمُونَ٢٣٩
وَٱلَّذِينَ يُتَوَفَّوۡنَ مِنكُمۡ وَيَذَرُونَ أَزۡوَٰجٗا وَصِيَّةٗ لِّأَزۡوَٰجِهِم مَّتَٰعًا إِلَى ٱلۡحَوۡلِ غَيۡرَ إِخۡرَاجٖۚ فَإِنۡ خَرَجۡنَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيۡكُمۡ فِي مَا فَعَلۡنَ فِيٓ أَنفُسِهِنَّ مِن مَّعۡرُوفٖۗ وَٱللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٞ٢٤٠
وَلِلۡمُطَلَّقَٰتِ مَتَٰعُۢ بِٱلۡمَعۡرُوفِۖ حَقًّا عَلَى ٱلۡمُتَّقِينَ٢٤١
كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمۡ ءَايَٰتِهِۦ لَعَلَّكُمۡ تَعۡقِلُونَ٢٤٢
۞أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ خَرَجُواْ مِن دِيَٰرِهِمۡ وَهُمۡ أُلُوفٌ حَذَرَ ٱلۡمَوۡتِ فَقَالَ لَهُمُ ٱللَّهُ مُوتُواْ ثُمَّ أَحۡيَٰهُمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَذُو فَضۡلٍ عَلَى ٱلنَّاسِ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَشۡكُرُونَ٢٤٣﴾
بر ادای نمازها و(بویژه) نماز میانه محافظت کنید، وفروتنانه برای الله بایستید ﴿238﴾.
پس اگر(از دشمن وغیره) ترسیدید، (باز هم نماز را ترک نکنید) پیاده یا سواره نماز را ادا کنید، و چون ایمن شدید پس (باادای نمازها) الله را یاد کنید، چنان که به شما چیزهایی آموخت که نمیدانستید. ﴿239﴾
وکسانی از شما که میمیرند و همسرانی را بر جای میگذارند (باید) برای همسران خود سفارش کنند که (وارثان شوهر) آنها را تا تمام یکسال بهرهمند سازند و آنها را از خانه بیرون نکنند، و اگر خودشان بیرون رفتند پس در آنچه آنها به گونۀ شایسته دربارۀ خود انجام میدهند گناهی بر شما نیست، و الله نیرومندِ باحکمت است. ﴿240﴾
و برای زنان طلاق داده شده هدیهای شایستهایست، و این حقی است بر مردان پرهیزگار. ﴿241﴾
این چنین الله آیاتش را برای شما بیان میکند تا بیندیشید. ﴿242﴾
آیا ندانستی (داستان) کسانی راکه از بیم مرگ از خانههایشان بیرون آمدند، درحالی که آنان هزاران نفر بودند پس الله به آنها گفت: بمیرید (پس همه مردند) سپس آنها را زنده کرد، همانا الله دارای فضل (بزرگی) است بر مردم، اما بیشتر مردم سپاسگزاری نمیکنند. ﴿243﴾.
﴿238﴾ بر نمازها مواظبت کنید یعنی: بر ادای نمازهای پنجگانه در اوقات آنها و بارعایت ارکان و شروط آنها همراه با خشوع قلب، مداومت و استمرار ورزید بخصوص نماز میانهکه به قول اکثر علمای صحابه و جمهور تابعین نماز عصر است، زیرا قبل از آن، دو نماز و بعد از آن نیز دو نماز خوانده میشود، و لذا این نماز در میانه نمازهای پنجگانه قرار دارد. پیامبر ج در روز جنگ احزاب فرمود: «مَلَأَ اللَّهُ بُيُوتَهُمْ وَقُبُورَهُمْ نَارًا، شَغَلُونَا عَنِ الصَّلاَةِ الوُسْطَى حَتَّى غَابَتِ الشَّمْسُ» . «الله تعالی خانههاو قبرهایشان (مشرکان) را پر از آتش گرداند که ما را از نماز وسطی - نماز عصر - بازداشتند تا اینکه آفتاب غروبکرد». در حدیث دیگر پیامبر ج منزلت نماز عصر را اينچنین بیان فرموده است: «الَّذِي تَفُوتُهُ صَلاَةُ العَصْرِ، كَأَنَّمَا وُتِرَ أَهْلَهُ وَمَالَهُ» . «کسی که نماز عصرش فوت گردد، مانند این است که اهل ومالش را از دست داده باشد». همچنان فرمود: «مَنْ تَرَكَ صَلاةَ الْعَصْرِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ» . «کسی که نماز عصر را ترک کند یقینا عملش از بین رفته است». همچنان فرمودند: «مَنْ صَلَّى الْبَرْدَيْنِ دَخَلَ الْجَنَّةَ» . «کسی که نماز بردین (نماز عصر و صبح) را بگزارد به بهشت داخل میشود».
و در نماز به وقار و طمأنینه و خشوع برپا بایستید. برپا ایستادن در نماز فرض، فرض است، اما در نماز نفل، نشستن یا اداکردن آن بر بالای مرکب جواز دارد. قنوت بهمعنی سکوت، یا به معنی طاعت و خشوع، یا به معنی ذکر الله تعالی در حال قیام همراه با خشوع است.
در سبب نزول این آیت از زید بن ثابت س روایت است که سرور کائنات ج نماز پیشین را در گرمای شدید بعد از زوال میخواند، ادای این نماز سروقتش برای اصحاب، از دیگر نمازها مشکلتر بود. بنابراین ﴿حَٰفِظُواْ عَلَى ٱلصَّلَوَٰتِ وَٱلصَّلَوٰةِ ٱلۡوُسۡطَىٰ﴾ نازل گردید» .
ائمۀ ششگانه و غیر آنها از زید بن ارقمس روایت کردهاند: «ما در زمان رسول الله ج حین ادای نماز سخن میگفتیم، هر کدام از ما با دوست خود که در کنارش به نماز ایستاده بود حرف میزد. تا اینکه ﴿وَقُومُواْ لِلَّهِ قَٰنِتِينَ﴾ نازل شد که ما را به سکوت و خاموشی دستور داد و از سخنگفتن در هنگام ادای نماز نهی کرد» .
﴿239﴾ ولی اگر از دشمنی، یا از سیل، یا از درندهای بیمناک بودید پس پیاده یا سواره نماز گزارید یعنی: برای شما جایز است که در حال شدت خوف و هراس، سواره بر مرکب خود، یا در حال پیادهروی، رو بهسوی قبله یا بدون آن، همراه با حرکت و انتقال و جولان و حمله و گریز، نماز را بهجا آورید و چون خوف و هراس شما برطرف شد؛ پس الله تعالى را یاد کنید چنانکه به شما از قوانین و برنامههای اسلام آموخته آنچه که قبلازآن نمیدانستید یعنی: با از بینرفتن خوف، نماز را با رعایت تمام شروط و ارکان آن به هیأت کامل و اصلی و رو به قبله ادا کنید. این آیت دلیل بر حکم نماز خوف همراه با امام، که نمازگزاران در آن به دو قسمت تقسیم میشوند، نیست زیرا این حکم در سوره النساء میآید. بناء نماز به هیچ حالی از شخص مکلف ساقط نمیشود و ترک آن با هیچ گونه عذری جایز نیست، هرچند به هنگام رویارویی با دشمن در صف کارزار، یا درحال شدت بیماری باشد، از همین روی اسلام آن را به کیفیتی مشروع گردانیده که با تمام احوال، تناسب و هماهنگی داشته باشد. چنانکه رسول الله ج به عمرانبن حصینس فرمود: «صَلِّ قَائِمًا، فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِعْ فَقَاعِدًا، فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِعْ فَعَلَى جَنْبٍ» . «ایستاده نماز بگزار، پس اگر نتوانستی بهطور نشسته و اگر بازهم نتوانستی پس به پهلو». حتی در صورت وجودعذر، نماز گزاردن به اشاره پلکها، یا با اجرای ارکان آن به قلب نیز جایز است.
از فواید این دو آیت:
1- محافظت بر ادای نمازها واجب است؛ چنانکه الله متعال فرمود: ﴿حَٰفِظُواْ عَلَى ٱلصَّلَوَٰتِ﴾ «بر (بجا آوردن) نمازها محافظت کنید» و امر در اینجا افادۀ وجوب را میکند.
2- این آیت فضیلت نماز عصر را بیان میکند، زیرا الله متعال این نماز را بطور ویژه ذکر کرده است. و این یکی از دو نماز با فضیلتی است که پیامبر ج فضیلت آنها را چنین بیان فرمود: «کسی که نماز فجر و نماز عصر را (با جماعت) بخواند داخل بهشت میشود» .
3- بپاخاستن برای الله متعال واجب است طوریکه میفرماید: «برای الله به پا خیزید». همچنان اخلاص برای الله متعال واجب است، ﴿لِلَّهِ﴾ یعنی خالص و خاص برای الله تعالی.
4- بر مسلمان لازم است وقتی عبادتی را برای الله متعال انجام میدهد احساس امر الله متعال را در خود داشته باشد. همچنین این عبادت را بگونهای که پیامبر ج انجام داده است انجام بدهد و در خود چنین احساس کند که به تأسی از پیامبر ج این عبادت را انجام میدهد؛ گویا طریقۀ عبادت آن جناب را به چشمانش خود میبیند. طوریکه پیامبرج فرموده است: «چنانکه مرا دیدید که نماز میگزارم، شما نیز آنگونه نماز گزارید» .
5- امر به فروتنی در مقابل الله عزوجل. یعنی با خشوع و تواضع قلبی که با سکون و آرامش اعضا نمایان میگردد نمازهایتان را ادا کنید.
6- حرام بودن سخن گفتن در نماز بنا به سبب نزول این آیت؛ چون آنها در اثنای نماز حرف میزدند تا اینکه این آیت نازل شد و به سکوت امر و از حرف زدن هنگام نماز نهی شدند.
7- قیام در نماز واجب است؛ به استثنای نمازهای نافله یا نمازگزاری که در حال هراس باشد یا ناتوان باشد یا اینکه پشت امامی نماز بگزارد که از قیام عاجز است.
8- در این دو آیت وسعت رحمت الهی و آسانی دین اسلام بیان گردیده است؛ طوریکه الله متعال فرمود: ﴿فَإِنۡ خِفۡتُمۡ فَرِجَالًا أَوۡ رُكۡبَانٗا﴾ «پس اگر ترسیدید، در حال پیاده یاسواره (نماز را بجای آورید)».
9- نماز خواندن بر پشت مرکب یا هر وسیله نقل دیگر هنگام عذر و ضرورت جایز است. و وقتی عذر و ضرورت مرفوع شد انسان باید نماز را با تمام و کمال ادا کند.
10- بیان اینکه نماز خودش از جملۀ ذکر است.
11- بیان منت و احسان الهی در بخشش علم به ما، طوریکه میفرماید: ﴿كَمَا عَلَّمَكُم مَّا لَمۡ تَكُونُواْ تَعۡلَمُونَ﴾ «همانگونه که چیزهای را که نمیدانستید به شما یاد داد».
12- بیان اینکه انسان در اصل نادان بوده تا اینکه الله متعال او را یاد داد.
﴿240﴾ و کسانی از شما که مرگشان فرا میرسد و همسرانی برجای میگذارند، باید برای همسرانشان وصیت کنند که آنان را تا یک سال از نفقه و پوشاک و نیازهای ضروری بهرهمند سازند و آنان مستحق بهرهمندی از خوراک و لباس و اقامت در خانههای شوهران متوفای خود میباشند و نباید از خانه آنان بیرون رانده شوند.
در ابتدای اسلام - پیش از نزول آیات میراث - زنان از شوهرانشان ارث نمیبردند، اما زن بعد از درگذشت شوهر، به مدت یکسال عده میکشید و باید درآن یک سال، نفقه و مسکنش از ترکه شوهرش تأمین میشد. پس حکم این آیت با آیت میراث در سوره النساء که سهم زن را از ارث شوهرش معین ساخت و آیت (234) از همین سوره که مربوط به عده وفات است، منسوخ شد و بهجای یک سال عده، چهار ماه و ده روز مقرر گشت. پساگر این زنان به اختیار خودشان قبل از تمامشدن یک سال بیرون بروند بر ولی متوفی، یا حاکم شرع، یا غیر آنها گناهی نیست در آنچه که آنان درباره خود انجام میدهند از جمله آماده شدن برای پذیرش خواستگاران و آرایش نمودن برای آنان به طوری که در شرع پسندیده است و منکر بهشمار نمیرود زیرا بعد از بیرون رفتنشان از خانه شوهر متوفی، دیگر کسی بر آنان ولایتی ندارد. این خود دلیل بر آن است که زنان در رعایت یا عدم رعایت یک سال نشستن در خانه شوهر مخیر بودهاند و این امر بر آنان حتمی نبوده است. و الله تعالى در ملکش غالب و در صنعش حکیم است.
در بیان سبب نزول اين آيه از مجاهد نزد بخاری روایت است که فرمود: عدۀ زن پس از مرگ شوهر این بود که باید در خانه اهل شوهرش عده را نگه دارد، پس الله تعالی این آیت را نازل فرمود: ﴿وَٱلَّذِينَ يُتَوَفَّوۡنَ مِنكُمۡ وَيَذَرُونَ أَزۡوَٰجٗا وَصِيَّةٗ لِّأَزۡوَٰجِهِم مَّتَٰعًا إِلَى ٱلۡحَوۡلِ غَيۡرَ إِخۡرَاجٖۚ فَإِنۡ خَرَجۡنَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيۡكُمۡ فِي مَا فَعَلۡنَ فِيٓ أَنفُسِهِنَّ مِن مَّعۡرُوفٖ﴾ «و کسانی از شما که میمیرند و زنانی را بر جای میگذارند (باید) برای همسران خود سفارش کنند که (وارثان شوهر) آنها را تا یکسال بهرهمند سازند و آنها را از خانه بیرون نکنند، و اگر خودشان بیرون رفتند پس در آنچه آنها به گونۀ شایسته دربارۀ خود انجام میدهند گناهی بر شما نیست» مجاهد: فرمود: الله تعالی یکسال عده این زن را با وصیت هفت ماه و بیست شب دیگر کامل ساخت، پس اگر خواست با این وصیت در خانه اهل شوهر سکونت گزیند و اگر خواست بیرون برود و این همان فرمودۀ الله تعالی است: ﴿غَيۡرَ إِخۡرَاجٖۚ فَإِنۡ خَرَجۡنَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيۡكُمۡ فِي مَا فَعَلۡنَ فِيٓ أَنفُسِهِنَّ مِن مَّعۡرُوفٖ﴾ «آنها را از خانه بیرون نکنند، و اگر خودشان بیرون رفتند پس در آنچه آنها به گونۀ شایسته دربارۀ خود انجام میدهند گناهی بر شما نیست». عده همچنان به حال خود بر وی واجب است. عطا از ابن عباسب روایت میکند که این آیت عدۀ این زن را در نزد اهل شوهرش منسوخ ساخته لذا هر کجا که خواسته باشد عده خود را بگذراند و این همان فرموده الله تعالی ﴿غَيۡرَ إِخۡرَاجٖ﴾ است، عطا: فرمود: اگر زن خواست عده را نزد اهل شوهر بگزراند و نظر به وصیت هفت ماه و بیست روز سکونت ورزد، و اگر خواست بیرون برود بنا بر فرمودۀ الله تعالی: ﴿فَلَا جُنَاحَ عَلَيۡكُمۡ فِي مَا فَعَلۡنَ فِيٓ أَنفُسِهِنَّ مِن مَّعۡرُوفٖ﴾ «در آنچه آنها دربارۀ خود انجام میدهند گناهی بر شما نیست» سپس میراث آمد و سکنی را منسوخ قرار داد و با این صورت زن میتواند در هرجایی که خواسته باشد عده خود را نگه دارد و برایش سکن نیست .
از فواید این آیت:
1- همسر بودن زن برای شوهرش حتی بعد از مرگ هم باقی میماند چنانکه فرمود: «و کسانی از شما که میمیرند و همسرانی را بر جای میگذارند». حتی در بهشت نیز باهم میباشند به شرطی که زن و مرد هردو موحد و مؤمن بوده باشند، در اینصورت اگر الله تعالی در قیامت آنها را مستحق بهشت بداند، آندو با هم خواهند بود. ولی اگر یکی از آنها جهنمی شود بعد از اینکه مدت عذاب خود را طی کرد و الله تعالی او را بیرون آورد میتواند نزد جفت دنيوى خود برود. الله متعال میفرماید: ﴿ٱدۡخُلُواْ ٱلۡجَنَّةَ أَنتُمۡ وَأَزۡوَٰجُكُمۡ تُحۡبَرُونَ﴾ [الزخرف: 70] به آنان گفته میشود: «شما و همسرانتان به بهشت درآئید و در آنجا شادمان و محترم خواهید بود». بقولی مراد از «أزواجکم» زنان مؤمن ایشانند. و اين رد بر كسانى است كه زن را بعد از وفات شوهرش، از او بيگانه می شمارند.
2- الله متعال دارای رحمت گسترده است به حدی که شوهر را امر کرده است که برای همسرش وصیت کند با وجودیکه در قلب شوهر برای همسرش محبت و رحمت نهفته است اما رحمت پروردگار بزرگتر از رحمت شوهرش به همسرش است.
3- مسئولیت زنها به عهده مردان است. و اگر زنها از دایرۀ عرف معتبر در شریعت خارج شوند مردان مرتکب گناه میشوند. بنابراین هرکس که عهده دار و مسئول دیگری باشد باید او را از انجام منکرات منع کند. و این کار او با این فرمودۀ متعال در تضاد نیست که میفرماید: ﴿وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٞ وِزۡرَ أُخۡرَىٰۚ﴾ [الأنعام: 164] «و هیچ گناهکاری بارگناه دیگری را به دوش نمیگیرد». زیرا وقتی شخص مسئول در مسئوولیت خود اهمال کرد گنهکار میشود.
4- برای زن هیچگاه جایز نیست از دایره عرف که شریعت آن را تعین و تأیید کرده است خارج گردد؛ و اگر زنی در نحوه لباس پوشیدن و رفتار و گفتار خود از عرف معتبر در شریعت تخطی کند گنهکار است؛ و اولیای او باید مانع چنین تصرفات وی شوند.
5- اثبات دو اسم از اسمای الله متعال؛ «العزیز» و «الحکیم» و اثبات آنچه از صفاتی را که در بر دارند.
6- اثبات صفت عزت و حکمت به صورت مطلق برای الله متعال طوریکه در همه حالات عزیز و نیرومند میباشد و در همه حالات حکیم فرمانروا است.
﴿241﴾ و بهرهمند ساختن زنان طلاق داده شده به متعه، آن هم بهطور نیک و به شیوۀ پسندیده بر پرهیزگاران مقرر و لازم است. در مورد بهرمندساختن زنان مطلقه بعضی علما گفتهاند: بهرهمند ساختن همه زنان مطلقه واجب است، و برخی گفتهاند: این آیت زنانی را دربر میگیرد که بهرهمند ساختن شان واجب است که عبارت از زنانی است که قبل از همبستری طلاق داده شدهاند، اما بهرهمند ساختن دیگر زنان مطلقه مستحب است. ابنعمرب فرموده است: هر زن مطلقه بهرهمند باید شود مگر زنی که قبل از همبستری طلاق داده میشود نیمه مهر مشخص شده برایشان داده میشود .
از فواید این آیت:
1- شایسته است بر حقوقی که مردم در مورد آن بیاعتنا هستند و سهل انگاری میکنند تأکید صورت گیرد.
2- زنان مطلقه باید از جانب شوهرانشان برای جبران خاطر شان بهرمند شوند؛ هر شوهر به اندازۀ توانش.
3- تقوی انسان را بر طاعت الله تعالی؛ با ترک محرمات و انجام اوامر الله متعال وامیدارد.
﴿242﴾ اینگونه، الله تعالی آیات خود را برای شما بیان میکند، باشد که در آنچه که در احکام الهی از حکمت و مصلحت هست بیندیشید، پس به خیر دنیا و آخرت رهنمون شوید.
با یک جمعبندی اجمالی از آیات فوق، ملاحظه میکنیم که زنان مطلقه عموما دارای چهار حالت ذیل میباشند:
1. زنان مطلقۀ که با شوهرانشان آمیزش داشتهاند و قبلا مهری هم برایشان مقرر شده است، این گروه از زنان، مستحق کل مهریه خود هستند و عدۀ آنان هم سه حیض یا سه طهر است.
2. زنان مطلقه اى که نه مورد آمیزش قرار گرفتهاند و نه هم برایشان مهری تعیینشده است؛ برای این دسته از زنان، بر حسب توان شوهرانشان متعه واجب است و مستحق مهری نمیشوند.
3. زنان مطلقه اى که برایشان مهر مقرر شده، ولی مورد آمیزش قرار نگرفتهاند، این دسته از زنان، مستحق نصف مهر تعیین شده خود میباشند.
4. زنان مطلقه اى که مورد آمیزش قرار گرفتهاند، اما مهری برایشان مقرر نگردیده، این دسته از زنان، بدون هیچگونه خلافی مستحق مهر مثل خود میباشند. یعنی: باید دیده شود که مهر امثالشان از زنان و دختران خانواده و اقربا و خویشاوندانشان چه مقدار بوده، پس آنان نیز همان مقدار را دریافت میکنند.
از فواید این آیت:
1- بیان و روشن سازی نشانهها و آیات الهی از فضل و منت و احسان الله تعالی بر بندگانش است.
2- این آیت ادعای اهل تفویض و تحریف را که خود را اهل تأویل مینامند رد میکند؛ الله متعال میفرماید: ﴿كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمۡ ءَايَٰتِهِۦ﴾ «این چنین الله آیات خود را برای شما روشن میسازد»؛ اما اهل تفویض میگویند: الله متعال مراد خود را در آیات صفات بیان نکرده است و این آیات عبارت است از حروف هجا که معنای آن فهمیده نمیشود؛ همچنان میگویند: الله متعال معنای آنچه را که در آیات صفات مراد است بیان نکرده است بلکه آن را به عقلهای ما رها کرده و بیان آن همان چیزی است که آن را ما با عقلهای خود درک میکنیم. ولی ما میگوییم: چیزی را که شما ذکر کرده و ادعا دارید اگر حقیقت میداشت الله متعال آن را حتما بیان میکرد؛ پس وقتی آنچه را میگویید الله متعال بیان نکرده است معلوم میشود که مراد نیست.
3- امکان ندارد در شریعت اسلامی حکمی غیر واضح و بیان ناشده وجود داشته باشد؛ به دلیل این فرمودۀ متعال: ﴿يُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمۡ ءَايَٰتِهِۦ﴾ «این چنین الله آیات خود را برای شما روشن میسازد». زیرا احکام شریعت اسلامی با عقلهای سالم همخوانی دارد، لذا از آن تمجید کرد و فرمود: هدف از بیان آن برای بندگان این است که آن را بفهمند، و در آن بیاندیشند و به آن عمل نمایند. و تعقل و خِردورزی کامل همین است که آدمی در آیات الهی بیندیشد و به آن عمل نماید.
﴿243﴾ آیا از حال کسانی که هزاران هزار بودند و از بیم مرگ از خانههای خودخارج شدند، خبر نیافتی؟ ابنعباس میگوید: آنان چهار هزار تن بودند که از طاعون فرار نموده و گفتند: به سرزمینی میگریزیم که در آن از مرگ خبری نباشد پس الله به امر تکوینی خود به آنان گفت: بمیرید و همه مردند. سپس پیامبری از پیامبران الله، بر آنان گذشت و به الله دعا کرد که آنان را زنده کند تا اوتعالى را بپرستند، پس الله تعالی آنها را زنده کرد.
ابنکثیر/ در بیان داستان این گروه میگوید: بیش از یکتن از سلف نقلکردهاند که این گروه، اهالی شهری در زمان بنیاسرائیل بودند که گرفتار طاعونیسخت شدند، پس گریزان از مرگ سر به بیابان زدند و در وادی فراخی فرود آمدند و چنان بسیار بودند که کران تاکران وادی را پر کردند. در این هنگام، الله تعالی به سوی آنان دو ملک فرستاد، آنگاه یکی از آن دو ملک از پائین وادی و دیگری از فراز آن بانگی مرگبار سردادند که بر اثر آن همهیکباره چون مرگ یکتن مردند و بعد از مرگشان مردم دورادورشان را دیوارکشیدند و به مرور زمان اجسادشان پراکنده و پوسیده شد. چون روزگاری دراز براین واقعه گذشت، پیامبری از پیامبران بنیاسرائیل بهنام «حزقیل» بر گورستان آنها گذشت، در این اثنا از الله عزوجل درخواست کرد تا آنان را زندهگرداند، الله متعال این درخواست وی را اجابت کرد و به او دستور داد تا بگوید: هان ای استخوانهای پوسیده! الله به شما فرمان میدهد که باهم يكجا شويد. پس استخوانهای اجساد به همدیگر پیوستند. سپس به او دستور داد تا چنینندا سردهد: ای استخوانها! الله به شما فرمان میدهد تا گوشت و عصب وپوست را بر خود بپوشانید. آنگاه - در حالی که آن پیامبر شاهد صحنه بود - چنین شد. سپس به وی دستور داد تا ندا کند: هان ای ارواح! الله به شما فرمان میدهد که هر روحی به همان جسد مقرر خویش که او را زنده و شاداب میساخت، برگردد. در این هنگام همه آنان زنده برپا ایستادند، در حالی که نظاره میکردند و میگفتند: «سبحانك لا اله الا انت». که زندهگردانیدن مجدد ایشان، دلیلی قاطع بر وقوع معاد جسمانی در روز قیامت است.
آری، الله تعالی نسبت به مردم صاحب بخشش است و از جمله فضل و بخششوی، زنده کردن این گروه بود ولی بیشتر مردم که همانا کافران هستند این فضل و بخشش را سپاسنمیگزارند.
بخشش و فضل الله متعال بر اینگروهی که از ترس مرگ گریختند، زندهساختن مجددشان بود تا درس عبرت بگیرند و بدانند که ترس از مرگ، راه نجات از آن نیست، اما فضل الهی برمخاطبان این آیت، ارشادشان بهسوی اندیشیدن و عبرت گرفتن از داستان این گروه است تا بدانند که الله متعال بر هرکاری قادر است و بدانند که پرهیز و احتیاط نمیتواند راه را بر قدر ببندد.
هدف از بیان این داستان، تشجیع و ترغیب مسلمین بر جهاد است، با دادن این پیام به ایشان که حذر کردن از مرگ و ترک جهاد به خاطر آن، نجات دهنده از مرگ نیست، اگر الله تعالی مرگ انسان را اراده کرده باشد.
این آیت دلیلی واضح بر زنده شدن انسان پس از مرگ بوده و ردی بر منکران آن است که همواره شبهاتی را در این مورد مطرح میکنندکه چگونه خاک برگردد و انسانى تمام عیار شود؟
به منکران بعث بعد از مرگ جوابهای زیادی است که شبهه ایشان را مردود اعلان میکند، مثلا از ایشان میپرسیم: مگر قبلا که زنده بود از چه خلق شده بود؟، و مگر غیر این بود که انسان در ابتدا بصورت منى و نطفه درآمده سپس علقه شده سپس مضغه گشته و سپس بصورت بدن انسانى تمام عیار درآمده است؟!
و با اینکه همه روزه نمونههاى آن را مىبینیم و از صرف امکان درآمده به وقوع مىپیوندد، دیگر چه جاى تردید است که مشتى خاک روزى دوباره انسانى تمام عیار گردد؟!
البته انسان عبارت از بدن مرکب از مشتى اعضاى مادى نیست تا با مرگ و از بين رفتن ترکیب و متلاشى شدنش بکلى معدوم شود، بلکه حقیقت او روحى است که به این بدن مرکب مادى تعلق یافته، و این بدن را در اغراض و مقاصد خود بکار مىاندازد، و زنده ماندن بدن هم از روح است، بنابراین هر چند بدن ما به مرور زمان و گذشتِ عمر از بین برود و متلاشى شود، اما روح، که شخصیّت آدمى با آن است باقى هست، پس مرگ معنایش نابود شدن انسان نیست، بلکه حقیقت مرگ این است که الله تعالی روح را از بدن بگیرد، و علاقه او را از آن قطع کند، آنگاه مبعوثش نماید، و بعث و معاد هم معنایش این است که الله تعالی بدن را از نو خلق کند و دوباره روح را به آن بدمد، تا در برابر پروردگارش براى حل وفصل و قضاوت بایستد.
پس براى آدمیان حیاتى است باقى که محدود به عمر فانى دنیا نیست، و عیشى است دائمى در عالم دیگرى که بقاى همیشگی دارد، و انسان در زندگى دومش بهرهاى ندارد مگر آنچه که در زندگى اولش از ایمان به الله تعالی و عمل صالح کسب کرده، و از مواد سعادتى که امروز براى فردایش پس انداز نموده.
پس اگر آدمى حق را پیروى کند، و به آیات الله ایمان بیاورد، در زندگى دیگرش به کرامت قرب و نزدیکى به الله، و به ملکى که کهنه نمىشود سعادتمند مىگردد، و اگر به پستى و به سوى خاک بگراید، و فقط به دنیا توجّه داشته باشد و از یاد الله متعالى اعراض نماید، در زندگى دیگرش در شقاوت و هلاکت خواهد بود و بسته به زنجیر نومیدى و خسران محشور خواهد شد، و در مهبط لعنت قرار خواهد گرفت، و از اصحاب آتش خواهد گردید.
از فواید این آیت:
1- طبق این آیت از قضاء و قدر الهی راه فراری نیست. همچنین از پیامبر ج روایت است که در مورد طاعون فرمودند: «وقتی راجع به مرض طاعون در سرزمینی اطلاع یافتید، در آن داخل نشوید و هرگاه در سرزمینی بودید که در آن طاعون آمد، پس از آنجا فرار کرده بیرون نشوید» .
2- بيان تمام و کمال قدرت الله عزوجل با میراندن زندها و زنده کردن مردهها؛ طوریکه میفرماید: ﴿مُوتُواْ﴾؛ «بمیرید»؛ پس مردند و به دلیل این فرمودۀ متعال: ﴿ثُمَّ أَحۡيَٰهُمۡ﴾ «سپس آنها را زنده کرد».
3- در این آیت دلیلی بر زنده شدن همه انسانها پس از مرگ است؛ طوریکه اوتعالی آنها را پس از آنکه میراند زنده کرد.
4- بیان کردن آیات الهی برای مردم و نجات دادن آنان از هلاکت از فضل و کرم الله متعال است.
5- الله متعال بر کافران نیز نعمت ارزانی داشته است؛ طوریکه در این فرمودۀ متعال آمده است: {على الناس}؛ اما نعمت پروردگار بر کافر مانند نعمت اوتعالی بر مؤمن نیست؛ زیرا نعمت اوتعالی بر مؤمن در دنیا و آخرت میباشد و اما کافر تنها در دنیا مشمول نعمت پروردگار قرار میگیرد.
6- کم اند مردمانی که شکرگزار و سپاسگزار باشند.
7- عقل دلالت میکند که شکرگزاری از نعمت دهنده لازمی است؛ و کسیکه سپاسگزاری و شکرگزاری نمیکند از نگاه عقل و شرع مذموم است، طوریکه الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَذُو فَضۡلٍ عَلَى ٱلنَّاسِ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَشۡكُرُونَ﴾ «همانا الله بر مردم بخشش و فضل دارد، ولی بیشتر مردم شکر بجا نمیآورند».
8- معنای این فرمودۀ الله متعال: ﴿إِذَآ أَرَادَ شَيًۡٔا أَن يَقُولَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ﴾ [یس: 82] «چون چیزی را اراده کند، (این است) که به آن میگوید: «موجود شو» پس (بی درنگ) موجود میشود» این است که الله متعال چیزی را که اراده کند تکلم میکند نه اینکه به تنهایی بگوید: کن، بلکه به چیزیکه اراده میکند آن را میگوید: موجود شو اینگونه؛ زیرا گفتن کلمه "کن" به تنهایی مجمل است و هنگامیکه الله متعال به قلم گفت: بنویس. قلم گفت چه چیز بنویسم؟ پس معنای کن (موجود شو) در اینجا چیزی است که از این صیغه گرفته میشود؛ و برای یک امر ویژه بوده؛ و اگر الله متعال بخواهد که باران ببارد تنها نمیگوید: کن؛ بلکه همراه با صیغهای که اوتعالی میخواهد، تکلم میکند تا باران ببارد.
9- الله متعال خود را به چیزیکه به بندگانش نعمت داده است ثنا میگوید، طوریکه میفرماید: ﴿ِإنَّ ٱللَّهَ لَذُو فَضۡلٍ عَلَى ٱلنَّاسِ﴾ «همانا الله بر مردم بخشش و فضل دارد».از اینرو پیامبر ج فرموده است: «هیچ کس از الله متعال بیشتر ستایش را دوست نمیدارد» . پس اوتعالی دوست دارد که ثنا و ستایش شود؛ زیرا این ثنا و ستایش به اوتعالی راست و حق است و الله تعالی به ثنا و ستایش مستحقتر و سزاوارتر است.
10- فرار از مرگ از سرشت انسان است؛ طوریکه الله متعال میفرماید: ﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ خَرَجُواْ مِن دِيَٰرِهِمۡ وَهُمۡ أُلُوفٌ حَذَرَ ٱلۡمَوۡتِ﴾ «آیا ندیدی کسانی را که از ترس مرگ از خانههای خود بیرون شدند در حالیکه هزاران نفر بودند؟». لذا انسان باید برای چیزیکه از آن در هراس است و نمیداند چه وقت ناگهانی به سراغش میآید، آمادگی داشته باشد.
قريب الله مطيع
_13 _June _2018هـ الموافق 13-06-2018م, 04:43 PM
و در راه الله بجنگید و بدانید که الله شنوای داناست. ﴿244﴾
کیست که به الله قرضی نیکو دهد پس (الله) آن را برای او چندین برابرهای زیادی کند؟ و الله است که (در معیشت بندگان) تنگی و گشایش پدید میآورد و بهسوی او باز گردانده میشوید. ﴿245﴾
آیا از (داستان) بزرگان بنیاسرائیل پس از موسی خبر نیافتی آنگاه که به پیامبر خودشان گفتند: برای ما فرمانراوایی بگمار تا در راه الله پیکار کنیم، گفت: شاید اگر جنگیدن بر شما فرض گردد پیکار نکنید، گفتند: چرا در راه الله جنگ نکنیم درحالیکه از سرزمین و فرزندان ما بیرون رانده شدهایم؟ پس وقتی پیکار بر آنها مقرر شد همه جز اندکی سرپیچی کردند، و الله به ستمکاران داناست. ﴿246﴾
و پیامبرشان به آنها گفت: همانا الله طالوت را به فرمانروایی شما برانگیخته است. گفتند: چگونه او را برما فرمانروایی باشد در حالی که ما از او به فرمانروایی سزاوارتریم و به او مال فراوانی داده نشده است؟ گفت: همانا الله او را بر شما برگزیده و او را در جسم و دانش گسترش افزوده است، و الله ملک خویش را به هرکس که بخواهد میدهد. و الله گشایشگر داناست.﴿247﴾.
﴿244﴾ الله تعالى مسلمانان را مورد خطاب قرار داده ميفرمايد كه در راه اوتعالى بجنگید و بدانید که الله شنوای داناست. یعنی به خاطر بالا بردن مقام دین الله تعالی با کفار بجنگید؛ نه به خاطر آرزوهای نفس و هوی، و بدانید که الله تعالی اقوال شما را میشنود و به نیات شما آگاه است و بر مبنای آن به شما پاداش میدهد. و همان طور که فرار از قضا و قدر سودی ندارد، فرار از جهاد نيز مرگ را دور نمیسازد زیرا جهاد عامل مرگ نیست، بلکه جهاد برای امت اسلامی حیاتبخش است.
باید دانست که عمر، سرنوشت، مصائب و امراض، همه به دست الله تعالی است و ایمان به این امر بر مسلمان واجب میباشد، ولی از آنجا که مقدرات برای ما شناخته شده نیست، لذا جایز است تا به منظور نگهداشت خویش از ناخوشیها، به اسباب متوسل شویم، از اشیای ترسناک قبل از هجوم آنها بپرهیزیم، و از قراردادن خویش در معرض خطر نابودی احتیاط کنیم، اما اگر بهرغم به کار بستن وسایل و گرفتن احتیاط، بنده دچار بلا و مصیبتی شد، باید صبر وشکیبایی را از دست ندهد. چنانکه رسول کریم ج در مورد طاعون فرموده است: «الطَّاعُونُ رِجْسٌ أُرْسِلَ عَلَى طَائفَةٍ مِنْ بَنِي إِسْرَائيلَ، أَوْ عَلَى مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ، فَإِذَا سَمِعْتُمْ بِهِ بِأَرْضٍ فَلا تَقْدَمُوا عَلَيْهِ، وَإِذَا وَقَعَ بِأَرْضٍ وَأَنْتُمْ بِهَا فَلاَ تَخْرُجُوا فِرَارًا مِنْهُ» .
«طاعون، عذابی پلید است که بر گروهی از بنی اسرائیل یا امتهای گذشته، فرستاده شده است. پس هرگاه، شنیدید که در سرزمینی، طاعون وجود دارد، وارد آن نشوید. و اگر در سرزمینی که شما در آنجا بسر میبرید، طاعون، شیوع پیدا کرد، از ترس آن، فرار نکنید».
از فواید این آیت:
1- در این آیت امر به جنگ با کافران محارب است؛ و حکم شرعی آن را که آیا فرض عین است یا فرض کفایه یا مستحب، علما تعیین میکنند.
2- امر به جنگ بر اساس این شده که در آن اخلاص برای الله متعال و بمنظور اعلای کلمه الله و تقویت دین او باشد؛ به دلیل این فرمودۀ متعال: ﴿وَقَٰتِلُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾.
3- جنگ به خاطر تعصب قومی و نژادی و حزبی و سمتی و یا به خاطر اظهار شجاعت یا به خاطر ریا حرام است، زیرا جنگ باید خالص برای الله و تقویت دین اوتعالى باشد.
4- جهاد باید نظر به مقتضای شریعت باشد مثل وجود امیر، وجود نيروى كافى، صبر و پایداری در وقت رویارویی با دشمن، تعامل نیک با اسیران و غیره...
5- برحذر بودن از مخالفت شریعت، و ترغیب به موافقت شریعت؛ چون الله متعال سخنان ما را میشنود و از احوال ما آگاه و دانا است.
6- اثبات این دو اسم برای الله متعال؛ «السمیع» (شنوا) و «العلیم» (دانا) و اثبات آنچه از صفات و آثاری را در بر دارند.
﴿245﴾ بعد از آن که الله تعالی به جهاد دستور داد، اینک به انفاق مال در راه خویش نیز دستور میدهد، زیرا جهاد نیاز به امکانات مالی دارد، پس کیست آن کس که به رضایت خاطر و بدون فشار و آزار و منتی به الله تعالی وام دهد وامی نیکو؟ وام دادن به اللهأ مثلی است برای تقدیم عملى نیکی چون انفاق مال، که انجامدهنده آن سزاوار ثواب میشود و ازجمله، انفاق آن سبب میشود تا الله تعالی در آن رشد و فزونی و برکت عنایت کند تا جایی که از ده تا بیشتر از هفتصد برابر اصل خود گردد چنانکه رسول اکرم ج فرمود: «الحَسَنَةُ بِعَشْرِ أَمْثَالِهَا إِلَى سَبْعِ مِائَةِ ضِعْفٍ» . «هر نیکی از ده برابر گرفته تا هفتصد برابر پاداش دارد». و الله تعالی برای ابتلای بندگان در روزی شان تنگی و گشایش میآورد. قبض: تنگی و کم ساختن رزق و بسط: گشایش و وسیعساختن آن است.
این هشداری است برای کسانیکه به هنگام بسط و گشایش روزی بخلورزند، نزدیک است که کار بر ایشان به قبض دگرگون شود. پس ای بندگان، الله تعالی شما را در برابر آنچه که در راه وی تقدیم کردهاید، پاداش میدهد و اگر بخل ورزیده باشید، شما را مجازات میکند. ابن زید/ میگوید: الله تعالی از روی امتحان بر تو گشایش پدید میآورد، در حالیکه تو بیرون رفتن به جهاد را نمیپسندی و به زمین سنگینی میکنی و او بر دیگری تنگ و سخت میگیرد، در حالیکه مشتاق و سبکبال برای جهاد است، پس آنچه در دست داری بیرون کن که فقط این وسیلۀ نجات تو خواهد بود.
از فواید این آیت:
1- تشویق به انفاق کردن در راه الله عزوجل. چون استفهام در اینجا بخاطر تشویق و ترغیب آمده است.
2- پاداش بر عمل تضمین شده است مانند قرض بر ذمۀ قرضدار.
3- توجه داشتن به اخلاص در این امر که انسان مال خود را خالص به خاطر رضایت الله متعال انفاق کند، با میل و علاقه نفس و مال حلال، و به دنبال انفاق خود طرف مقابل را مورد منت و اذیت قرار ندهد، و قرض حسنه قرضی است که موافق با شریعت بوده و نکات ذیل در آن مدنظر گرفته شود:
اول: خالص برای الله متعال باشد؛ اگر به خاطر ریا و شهرت بود در اینصورت قرض حسنه نیست طوریکه پیامبر ج در حدیث قدسی از الله متعال روایت میکند که فرموده است: «کسیکه عملی را انجام دهد در آن همراه با من کسی را شریک سازد من او را همراه با شرک که دارد میگذارم» .
دوم: انفاق از مال حلال باشد، اگر از مال حرام بود قرض حسنه نیست؛ زیرا (ان الله طیب لا یقبل الا طیبا) یعنی: الله متعال پاک است جز پاک را نمیپذیرد.
سوم: با میل و علاقه باشد نه مجبور و وادار شده و نه اینکه باور کند که این انفاق جریمه یا مالیات است، طوریکه برخی مردمان گمان میبرند زکات مالیات است حتی برخی نویسندگان زکات را به مالیات زکات تعبیر میکنند! والعیاذ بالله.
چهارم: به فقیر و مسکین یا مصالح عامه انفاق شود، ولی اگر در راهی که سبب خشم الله متعال میشود قرض حسنه گفته نمیشود.
4- فضل و عطای الله متعال بزرگ و گسترده است، و پاداش اوتعالی برای نیکوکار پاداش چند برابر است، طوریکه میفرماید: ﴿فَيُضَٰعِفَهُۥ لَهُۥٓ أَضۡعَافٗا كَثِيرَةٗ﴾ [البقرة: 245] «و (الله) آنرا برای او چندين برابر می کند»پس در توفیقی که الله متعال به بنده عنایت فرموده دو فضل وجود دارد: فضل و احسان که الله متعال به بنده داد تا عمل صالح را انجام بدهد و فضل و احسان دومی همانا پاداش مضاعف برای این بنده است؛ و اما جزای گنهکاران بین عدل و فضل الهی میچرخد؛ طوریکه اگر گناه او کفر بود پس جزای او بر اساس عدل الهی است، و اگر کمتر از کفر بود پس جزای آن بین فضل و عدل الهی قرار میگیرد، چنانکه الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ وَيَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُ﴾ [النساء: 48] «بیگمان الله شرک به خود را نمیبخشد و گناهان پایینتر از آن را برای هرکس که بخواهد، میبخشد».
5- بيان کمال و تمام ربوبیت الله عزوجل، طوریکه الله متعال میفرماید: ﴿وَٱللَّهُ يَقۡبِضُ وَيَبۡصُۜطُ﴾ «و الله (در معیشت بندگان) تنگی و گشایش پدید میآورد».
6- در این آیت اشاره به آن شده است که انفاق کردن سبب تنگدستی و فقر نمیشود، زیرا ذکر این جمله بعد از تشویق به انفاق اشاره به آن دارد که انفاق کردن موجب ناداری و در تنگنا قرار گرفتن نیست، زیرا این امر از سوی الله متعال است؛ و از پیامبر ج روایت شده است که فرمود: «هیچ صدقه مال را کم نساخت» . و چه بسا از مردم از انفاق خودداری کردهاند و الله متعال مال ایشان را در معرض آفاتی مانند تلف شدن، آتش گرفتن، و ربوده شدن و غیره قرار میدهد یا اینکه خود شخص یا اهل او مورد اصابت آفات قرار میگیرد که مبالغ گزافی را در آن به مصرف میرسانند؛ اما برعکس کسیکه صدقه میدهد و در راه الله عزوجل انفاق میکند الله متعال در رزق و روزی او گشایش و فراخی را عنایت میفرماید.
7- اثبات روز قیامت و حساب و کتاب و زنده شدن بعد از مرگ، طوریکه الله متعال میفرماید: ﴿وَإِلَيۡهِ تُرۡجَعُونَ﴾.
8- ترساندن انسان از خلاف ورزی و ترغیب و تشویق او به اطاعت از الله متعال، زیرا وقتی انسان دانست که حتما به سوی پروردگارش برمیگردد به خاطر ترس از برگشتن ناچار به انجام آنچه امر شده میشود و از آنچه نهی شده امتناع میورزد.
﴿246﴾ الله تعالی این داستان را برای تشویق وترغیب مؤمنان بر جهاد و برای بیان این حقیقت که جهاد در امتهای پیشین هممطلوب و مشروع بوده است، مطرح میکند: آیا از حال و داستان سران و اشراف بنیاسرائیل پس از درگذشت موسی÷ خبر نیافتی. اینداستان، حاکی از دورانی است که بنیاسرائیل بعد از موسی÷ به چنگ ستمگران (قوم عمالقه) گرفتار شدند و مدتی طولانی تحت ستم آنان بهسر برده از دیار و کاشانه خویش بیرون رانده شدند. آنگاه ايشان به پیامبرشان که گفته میشود، صمویل بود گفتند: پادشاهی برای ما بگمار که بر گرد او جمع شویم و به رأی و اندیشه او عمل کنیم وتا در راه الله تعالی همراه با او بجنگیم. آن پیامبرگفت: اگر جنگیدن بر شما مقرر گردد، چه بسا پیکار نکنید، گفتند: چرا در راه الله نجنگیم در حالی که ما از دیارما رانده و از زنان و از فرزندان ما جدا ساخته شدهایم. چون ایشان توسط قوم جالوت کشته و به اسارت در آمده بودند. پس چون جنگ بر آنان فرض شد، همگی بهدلیل سستی در اراده وتصمیم و اضطراب در نیتها؛ از جنگ پشت کردند جز تعداد اندکی از آنان. و آنان کسانی بودندکه با طالوت از رودخانه عبور کردند. به قولی تعداد آنان بهتعداد اهل بدر سیصد و سیزده تن بود. پس اى مردم بدانيد كه الله تعالی به حال ستمگران داناست پس آنان را در برابر ترک جهاد که ظلمی آشکار است، مجازات میکند. و در حدیث پیامبر اکرم ج میفرماید: «اجْتَنِبُوا السَّبْعَ المُوبِقَاتِ» یعنی: «از هفت گناه نابود کننده اجتناب کنید». از جمله: «فرار از جهاد و رویارویی با دشمن».
از فواید این آیت:
1- قرآن کریم بر دقت کردن و اهمیت دادن به قصههای قرآنی تشویق میکند طوریکه در این آیت میفرماید: «آیا از داستان بزرگان بنی اسرائیل پس از موسی خبر نیافتی؟».
2- در این قصه پندها و اندرزها برای امت اسلامی نهفته است، چون بر قوم بنی اسرائیل جهاد فرض شد ولی جز تعداد اندکی آنها، باقی از آن رویگردان شدند. لذا امت اسلامی را برحذر میکند که نباید از جهاد شانه خالی کنند و از این فریضه الهی رویگردان نشوند.
3- درجۀ نبوت بالاتر از مرتبۀ فرمانروایی است؛ طوریکه به پیامبرشان گفتند: ﴿ٱبۡعَثۡ لَنَا مَلِكٗا﴾ پس پیامبر دارای این سلطه است که فرمانروایی را برای آنها بگمارد تا آنها را مدیریت کرده تدبیر امور آنان را بدوش گیرد.
4- هرگاه انسان از دیگری چیزی را طلب کند بهتر است موردی را نیز ذکر کند که باعث تشویق طرف میشود تا درخواست او را بپذیرد. طوریکه بنی اسرائیل به پیامبرشان گفتند: «تا در راه الله بجنگیم». این جمله پیامبر شان را تشویق نمود تا برای آنان فرمانروایی را بگمارد.
5- در این آیت اشاره به این است که مسلمان در هر عملی اخلاص برای الله متعال را مدنظر بگیرد.
6- انسان باسرشتی که دارد برضد دشمن خود آماده جنگ میشود، حتی اگر شخص ترسو در محاصره قرار گیرد با آنچه در دست دارد به جنگ و مقابله میپردازد.
7- از جمله اموری که اجازۀ جنگ را به انسان داده و آن را برایش مباح میگرداند بیرون راندن وی از کشور و اهلش است تا برخاسته دست ظالمان و تجاوزکاران را کوتاه سازد. اما اگر بیرون راندن مردم به حق باشد، طوریکه پیامبر ج قبیلۀ یهود بنی نضیر عهد شکن و دسیسه گر را اخراج کرد پس حق جنگ کردن یا مطالبۀ حق خود را ندارند.
8- شاید انسان گاهی گمان کند که میتواند بر ترک امور حرام صبر کند، یا بر انجام مأمور به صبر کند ولی هنگامیکه مورد امتحان و ابتلا قرار میگیرد مقاومت نکرده عقب نشینی میکند. طوریکه قوم بنی اسرائیل در آغاز بر جنگ کردن دلگرم بودند.
9- در اینجا به فرمودۀ پیامبر ج اشاره شده است که میفرماید: «رویارویی با دشمن را آرزو نکنید و از الله متعال عافیت بخواهید، پس اگر با آنها روبرو شدید صبر کنید و بدانید که بهشت در زیر سایه هاى شمشیرهاست» .
10- آزمایش امری منطقی است؛ زیرا پیامبرشان برای آنها گفت: ﴿هَلۡ عَسَيۡتُمۡ إِن كُتِبَ عَلَيۡكُمُ ٱلۡقِتَالُ أَلَّا تُقَٰتِلُواْ﴾ «شاید اگر جهاد بر شما مقرر شود (سر پیچی کنید و) در راه الله جهاد نکنید» پس آنچه را که پیامبر شان توقع آن را داشت واقعی بود؛ چون وقتی جنگ بر آنان فرض شد سرپیچی و روی گردانی کردند.
11- احیانا طرح برخی سؤالها بر سؤال کننده نتیجۀ ناگوار داشته میباشد طوریکه الله متعال میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَسَۡٔلُواْ عَنۡ أَشۡيَآءَ إِن تُبۡدَ لَكُمۡ تَسُؤۡكُمۡ﴾ [المائدة: 101]. «ای کسانیکه ایمان آوردهاید! از چیزهای نپرسید که اگر برای شما آشکار گردد، شما را اندوهگین کند».
12- جنگ برای دفاع از نفس واجب است؛ زیرا آنها وقتی گفتند: ﴿وَقَدۡ أُخۡرِجۡنَا﴾ «بیرون رانده شدهایم» الله متعال فرمود: ﴿كُتِبَ عَلَيۡهِمُ ٱلۡقِتَالُ﴾ «پس هنگامی که جنگ بر آنان فرض گردید» تا از خود دفاع کنند و کشور شانرا از لوث دشمنان شان پاک کنند و فرزندان شانرا از اسارت آزاد کنند.
13- ترک کردن واجبات دینی ظلم است؛ زیرا الله متعال میفرماید: ﴿تَوَلَّوۡاْ إِلَّا قَلِيلٗا مِّنۡهُمۡۚ وَٱللَّهُ عَلِيمُۢ بِٱلظَّٰلِمِينَ﴾ «جز عده کمی از آنان همه (سر پیچی) و روی گردانی کردند، و الله به ستمکاران آگاه است» یعنی کسانیکه جهاد بر آنان فرض گردید روی گردانی کردند و آن را انجام ندادند؛ پس ظلم به دو دسته تقسیم میشود: انجام ارتکاب حرام؛ یا ترک واجب.
﴿247﴾ پیامبرشان که صمویل نام داشت به آنان گفت: الله تعالی طالوت را برای فرماندهی و رهبری شما آماده نموده و شما را به فرمانبرداری از وی و جنگیدن تحت فرمانش امر میکند. نقل است که طالوت، نه از نسل نبوت بود و نه از نسل پادشاهی، بلکه چوپان یا دباغی بود فقیر، و در بنیاسرائیل سنت بر آن بود که پیامبران از نسل «لاوی» و پادشاهان از نسل «یهودا» برمیخاستند و چون طالوت از تبار هیچیک از این دو نسل نبود گفتند: چگونه ممکن است که طالوت پادشاه ما شود، درحالیکه او نه از تبار شاهان است و نه هم از ثروتمندان و سرمایهداران تا ما بهخاطر اشرافیت یا سرمایه او، از وی پیروی و فرمانبرداری کنیم؟ پیامبرشان گفت: الله تعالی او را بر شما به پادشاهی و فرمانروایی برگزیده است، و انتخاب الله تعالی حجت قاطع است. و او را در دانش بر شما برتری بخشیده است.
آری! دانش و دانايى؛ این ویژگیای که اساس برتری انسان و گل سرسبد همه فضایل و از بزرگترین دلایل و وجوه برتری بر دیگران است و نیز او را درنیروی بدنی بر شما برتری داده است، نیرویی که تأثیر آن در جنگها و مانند آن از مسئولیتهای سنگین واضح و روشن میباشد. همچنان طالوت، بهجهت طول قد و قامتش؛ زیرا او پهلوانی بود که هم در دیانت و هم در توانایی جسمی و کاردانی جنگی - یعنی اوصافی که در رهبری و فرماندهی معیار شناخته میشوند - بسی نیرومند بود. بنابراين روشن مى شود که فضایل شخصی و ذاتی انسان، بر ثروت و شرافت در نسب مقدم است.
بلى، الله تعالى پادشاهی خود را به هر کس که بخواهد میدهد زیرا ملک، ملک وی و بندگان هم بندگان وی اند، پس شما را چه جای اعتراض بر امری که نه ملک شماست و نه هم در حوزه تصرف شما قرار دارد؟ الله تعالى گشایشگر فضل خویش است و داناست به کسی که سزاوار پادشاهی است و برآن تواناییدارد.
از این دو آیت چنین بر میآید که جهاد در راه الله آمادگی روانی، تربیتی، علمی، شایستگی، جرأت و شجاعت، عزم و نیت صادقانه، اخلاص و روحیه ایثار و قربانی را میطلبد.
شروط حاکم اسلامی از دیدگاه اهل سنت
برخى شايد تصور نمايند که اهل سنت حاکمیت هر حاکم و سلطانی را مى پذیرند در حالى که دقت و تأمل در منابع فقهی و تاریخی اهل سنت بیانگر این مطلب است که فقها و علماى اهل سنت برای مشروعیت حاکمیت و حاکم اسلامی شرایطی را بیان داشتهاند تا رهبری جامعه به عهده کسانی باشد که از نظر علمی و فقهی از سایر مردم بالاتر باشند.
امامان مذاهب اهل سنت بر این مسئله اتفاق دارند که مسئله رهبر جامعه اسلامی و حاکمیت و امامت اسلامی جهت مسلمانان واجب میباشد، زیرا با وجود امام و حاکم اسلامی که شعائر دین برپا داشته شده و حق مظلوم از ظالم گرفته میشود.
همچنین امامان اهل سنت بر این مسئله اتفاق دارند که حاکم اسلامی باید دارای ویژگیهای ذیل باشند:
1- مسلمان باشد، 2- مکلف باشد، 3- حر و آزاد باشد، 4- مرد باشد، 5- از قریش باشد، 6- عالم و مجتهد باشد. تا این که مردم را نسبت به یادگیری و فهم احکام دینی و اسلامی آگاه نماید و در فهم و استنباط مسایل و احکام دینی نیاز به رأی و نظریه دیگران نداشته باشد.
طرق تعین حاكم مسلمان:
در نظام سياسى اهل سنت سه شیوه مشروع برای استقرار حاکم و انعقاد امر خلافت مطرح گردیده است:
1. انتخاب اهل حل و عقد: منظور از اهل حل و عقد مجموعه افرادی است که دارای سه شرط عدالت، دانش کافی و رأی و تدبیر باشند.
2. استخلاف، نصب توسط خلیفه پیشین: از نظر اهل سنت شریعت برای حاکم اسلامی شرایطی را بیان نموده و تطبیق آن شرایط بر افراد را به عهده افراد جامعه نهاده است. خلیفه نیز به عنوان یکی از آگاهترین افراد جامعه هرگاه کسی را به خلافت نصب کند، حکومتش مشروع خواهد بود.
3. زور و غلبه: زور و غلبه از دیدگاه اهل سنت در صورتی مشروعیت داردکه اولاً شخص متغلب، کافر نباشد و ثانیاً به دست گرفتن حکومت از راه زور و غلبه پس از مرگ خلیفه باشد.
اما در مورد نظریات جدید میتوان به مسئله حاکمیت و پذیرش مردم اشاره کرد، به این عنوان که اگر ملت با رأی، نظر و آزادی خود اقدام به تعیین امام و حاکم نمودند این حاکمیت مشروع خواهد بود.
مسئله دیگر مسئله شورى میباشد، به این عنوان که شورى جایگاه مهمی برای مشروعیتبخشی به حکومت مورد اهتمام قرار گرفته است. نظریههای جدید علاوه بر این که قدرت و اختیار نصب و عزل حاکم را به مجلس شورى واگذار کردهاند، تأکید میکنند که بر حاکم لازم است که در تمام اموری که نفی شرعی یا اجماع صحیح وجود ندارد، با اهل شورى مشورت کند.
همچنان علمای اهل سنت بخاطر حفظ كيان دولت اسلامى و عدم اغتشاش و بى نظمى توافق دارند که اگر حاکم فاسق شود، از منصبش عزل نمیگردد مگر اینکه كفرى بواح از وى سر زند.
از فواید این آیت:
1- پیامبر بنى اسرائيل با آنها موافقه کرد تا فرمانروایی را بگمارد تا در راه الله متعال جنگ کنند؛ به این منظور به الله متعال دعا کرد و دعایش مستجاب گردید.
2- در این آیت کمال تعظیم انبیاء برای الله متعال و حسن ادب با اوتعالی را نشان میدهد طوریکه پیامبر شان فرمود: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ قَدۡ بَعَثَ لَكُمۡ طَالُوتَ مَلِكٗا﴾ «همانا الله «طالوت» را (به عنوان) پادشاه برای شما مبعوث (و انتخاب) کرده است» و نگفت: من انتخاب کردم.
3- افعال بندگان مخلوق هست و پروردگار عزوجل آن را آفریده است.
4- فضل و بزرگواری بايد به اهل آن برگردانده شود. طوریکه الله متعال فرموده است: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ قَدۡ بَعَثَ لَكُمۡ﴾ «همانا الله برای شما مبعوث کرده است».
5- الله متعال گاهی پادشاهی را به کسی میدهد که انتظارش را ندارد، چون نه از بزرگان و وجهای قوم میباشد و نه هم از دودمان پادشاهان.
6- داشتن مزایا و شایستگیها در حسب و نسب یا علم و یا هم قوت و نیرو، در پابرجا ماندن پادشاهی مؤثر است.
7- آنچه را که الله متعال تشخیص کرده و صلاح میبیند فوق همه تصورهاست.
8- به هر اندازه که ولی امر مسلمانان در دانش، تدبیر امور و اندام و قوت فزونی داشت برای سلطنتش مناسبتر و بهتر است.
9- ملک و پادشاهی که بنی آدم به آن میرسد در واقع ملک الله متعال است؛ و اوتعالی ملک و پادشاهی را به هر کس که بخواهد میدهد و پادشاه هر آنچه را که در قلمرو پادشاهی خود دارد به اذن الله متعال آن را ملک خود نموده است پس پادشاهی فقط از آنِ الله متعال است به هرکس که بخواهد میدهد. طوریکه فرموده است: ﴿قُلِ ٱللَّهُمَّ مَٰلِكَ ٱلۡمُلۡكِ تُؤۡتِي ٱلۡمُلۡكَ مَن تَشَآءُ وَتَنزِعُ ٱلۡمُلۡكَ مِمَّن تَشَآءُ﴾ [آل عمران: 26]. «بگو: بار الها! تو صاحب فرمانروایی و ثروت و دارایی هستی، حکومت و دارایی را به هرکس که بخواهی، میبخشی، و حکومت و دارایی را از هرکس که بخواهی باز پس میگیری».
10- آنچه که در ملکیت ما قرار دارد مقید به اذن الله متعال است، و ما نمیتوانيم به هرگونهای که خواسته باشیم در آن تصرف کنیم، بلکه بنا بر چیزیکه الله متعال شرع نموده در آن تصرف میکنیم.
11- اثبات مشیئت برای الله متعال؛ و مشیئت اوتعالی تابع و وابسته به حکمتش است، طوریکه میفرماید: ﴿وَمَا تَشَآءُونَ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُۚ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمٗا٣٠﴾ [الإنسان: 30]. «و شما چیزی را نمیخواهید مگر اینکه الله بخواهد، بیگمان الله دانای حکیم است».
12- اثبات دو اسم از اسمهای مبارک الله متعال که عبارتند از ﴿وَٰسِعٌ﴾ گشایشگر، و ﴿عَلِيمٞ﴾ دانا، و آنچه از وصف و حکم را که در بر دارند.
13- اثبات وسعت و گستردگی الله عزوجل در احاطه داشتن و صفات و افعالش.
﴿وَقَالَ لَهُمۡ نَبِيُّهُمۡ إِنَّ ءَايَةَ مُلۡكِهِۦٓ أَن يَأۡتِيَكُمُ ٱلتَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٞ مِّن رَّبِّكُمۡ وَبَقِيَّةٞ مِّمَّا تَرَكَ ءَالُ مُوسَىٰ وَءَالُ هَٰرُونَ تَحۡمِلُهُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ لَّكُمۡ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ٢٤٨
فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِٱلۡجُنُودِ قَالَ إِنَّ ٱللَّهَ مُبۡتَلِيكُم بِنَهَرٖ فَمَن شَرِبَ مِنۡهُ فَلَيۡسَ مِنِّي وَمَن لَّمۡ يَطۡعَمۡهُ فَإِنَّهُۥ مِنِّيٓ إِلَّا مَنِ ٱغۡتَرَفَ غُرۡفَةَۢ بِيَدِهِۦۚ فَشَرِبُواْ مِنۡهُ إِلَّا قَلِيلٗا مِّنۡهُمۡۚ فَلَمَّا جَاوَزَهُۥ هُوَ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مَعَهُۥ قَالُواْ لَا طَاقَةَ لَنَا ٱلۡيَوۡمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِۦۚ قَالَ ٱلَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلَٰقُواْ ٱللَّهِ كَم مِّن فِئَةٖ قَلِيلَةٍ غَلَبَتۡ فِئَةٗ كَثِيرَةَۢ بِإِذۡنِ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ٢٤٩
وَلَمَّا بَرَزُواْ لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِۦ قَالُواْ رَبَّنَآ أَفۡرِغۡ عَلَيۡنَا صَبۡرٗا وَثَبِّتۡ أَقۡدَامَنَا وَٱنصُرۡنَا عَلَى ٱلۡقَوۡمِ ٱلۡكَٰفِرِينَ٢٥٠﴾
و پیامبرشان به آنها گفت: همانا نشانی فرمانروایی او این است که آن صندوقِ (عهد) پیش شما بیاید، که در آن آرامش خاطری از جانب پروردگارتان، و یادگاری از آنچه آل موسی و آلهارون بر جای گذاشتهاند میباشد، درحالیکه ملائكه آن را حمل میکنند، بیگمان در آن نشانهای است برای شما اگر مؤمن باشید. ﴿248﴾
پس هنگامیکه طالوت با سپاهیان (رهسپار شد و از شهر) جدا شد، گفت: همانا الله شما را با رود خانهای آزمایش کننده است، پس هرکس از آن بنوشد از من نیست، و هر کس نچشد قطعا او از من است، مگر کسی با دست خود از آن یک کف بردارد، پس جز تعداد اندکی از ایشان، همه از آن نوشیدند، پس وقتی که او و کسانی که با او ایمان آورده بودند از آن رود خانه گذشتند، گفتند: امروز ما توانایی (رویارویی)با جالوت و لشکریانش را نداریم، کسانی که یقین داشتند اینکه الله را ملاقات خواهند کرد، گفتند: چه بسا گروه اندگی به اذن الله بر گروه زیادی پیروز شدند، و الله با شکیبایان است. ﴿249﴾
وهنگامیکه برای (نبرد با) جالوت و سپاهیانش به میدان آمدند، گفتند: ای پروردگار ما! بر ما صبر و شکیبایی فرود آور و گامهای ما را استوار کن و ما را بر گروه کافر پیروز بگردان.﴿250﴾
﴿248﴾ پیامبرشان به آنان گفت: نشانه صدق و صحت فرمانروایی او این است که برای شما از جانب الله تعالب صندوقی میآید که آن صندوق سبب آرامش دلهای شما در مورد موضوع اختيار طالوت است که درآن اختلاف ورزیدهاید و مایه ثبات و پایداریتان در هنگام رویارویی با دشمنانتان است. سکینه: از سکون، به معنای وقار وآرامش است. و یادگاری از میراث آلموسی و آل هارون است، یادگار نهاده شده در آن صندوق عبارت بود از عصای موسی و ریزههای الواح تورات که تورات اولینبار در آنها نوشته شده بود. مراد از آل موسی و آل هارون، نه خاندان آنها، بلکه خود آنها هستند، یعنی: این یادگارها نه از خانواده موسی وهارون عليهما السلام بلکه مربوط به خود آن دو بود. و ملائكه آن را به دستور الله تعالی حمل میکنند، آن صندوق را که گویند از چوبطلا ساخته شده بود، در برابر دیدگان آنها در میان آسمان و زمین حمل کرده آنگاه فرود آمدند و آن را در برابر طالوت بر زمین نهادند. یادآور میشویمکه انبیای بنیاسرائیل، این تابوت سکینه (صندوق عهد) را در جنگها پیشاپیش خود حرکت میدادند و آن را وسیلۀ پیروزی خود میدانستند. پس اى بنى اسرائيل اگر مؤمن باشید، برای شما در این رویداد نشانهای است بر شایستگی طالوت به فرمانروایی.
ابنعباسب فرموده است: عمالقه فلسطین در یکی از جنگها، آن صندوق را از بنیاسرائیل به زور گرفتند، لذا الله تعالی به نشانه حقانیت طالوت، آن را بهوسیله ملائكه بهسوی وی باز فرستاد و ملائكه آن را در برابر طالوت بر زمین نهادند و چون بنیاسرائیل این صحنه را دیدند، گفتند: اینک آری! پس، به طالوت تسلیم شده و او را پادشاه خود ساختند و به جهاد تحت فرمان وی آماده شدند و طالوت از میان جوانان آنها هفتاد هزار تن را برای جهاد برگزید.
از فواید این آیت:
1- از رحمت الله تعالی بر بندگانش است که امور را با نشانهها تأیید میکند تا حجت قائم شود، طوریکه فرمود: ﴿وَقَالَ لَهُمۡ نَبِيُّهُمۡ إِنَّ ءَايَةَ مُلۡكِهِۦٓ ...﴾ «و پیامبرشان به آنها گفت: همانا نشانه پادشاهی او این است...» و اگر الله متعال میخواست هرچه انجام میداد و از تکذیب کنندگان و مستکبران انتقام میگرفت ولی از رحمت اوتعالی است که آیات و نشانههایی را فرستاد تا قلبها به آن مطمئن گردیده و حجت قائم شود؛ و واقع شدن این نشانهها و معجزات حکمت آشکار است؛ زیرا اگر کسی از میان ما ادعا کند که من فرستادۀ پروردگار به سوی شما هستم و به آنچه شما را امر میکنم انجام بدهید و از آنچه نهی میکنم ترک کنید؛ ورنه جان و مال و خون شما برایم حلال است؛ از چنین شخصی اطاعت نمیشود؛ و از رحمت و حکمت الله عزوجل بوده است که برای پیامبران نشانههای را ضمیمه ساخته است که با آنها حجت تمام میشود و مردم استجابت میکنند.
2- این تابوت شامل نشانههای بزرگی از علم و دانش و حکمت که از آل موسی و آل هارون باقیمانده بود میشد و همچنین برای تسکین نفوس آن قوم و قلبهایشان مؤثر بود و آنان را در خواستههایشان نیرو میبخشید.
3- وقار و آرامش تأثیری بسزایی بر قلبها دارد، طوریکه الله متعال فرمود: «در آن آرامشی از پروردگار شما است» و تأمل کنید چگونه آرامش را به ربوببیت خود پیوست داد که نشان دهنده عنایت ویژه اوتعالی برای این قوم میباشد؛ و سکینه و وقار اگر در قلب فرو آید انسان مطمئن شده آرام میگیرد و سینۀ او برای پذیرش اوامر شریعت فراخ میگردد و با کمال و تمام آن را قبول میکند.
4- اثبات وجود ملائکه در این آیت و تابوتی را که ملائکه حمل کردند بیانگر اینست که آن تابوت بسیار بزرگ بود.
5- مؤمن از آیات و نشانههای الهی نفع میبرد، زیرا نفع بردن از آیات الهی تأثیری بسزایی بر باور و یقین مسلمان دارد.
6- وقتی ایمان بنده افزایش یابد فهم او از کتاب الله و سنت رسول الله نیز افزایش مییابد و بیشتر میشود.
7- ملائکه اجسام حقیقی دارند؛ و اما کسانیکه میگویند: آنها فقط عقلها هستند یا ارواح هستند و اجسام ندارند قول باطل است زیرا الله متعال میفرماید: ﴿جَاعِلِ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ رُسُلًا أُوْلِيٓ أَجۡنِحَةٖ﴾ [فاطر: 1]. «(کسی) که ملائکه را رسولانی قرار داد؛ دارای بالهای اند» و پیامبر ج چهره واقعی جبریل÷ را مشاهده کرد که دارای ششصد بال بود که افق را پر کرده بود.
﴿249﴾ و هنگامی که طالوت با لشکریان از شهر خویش بیت المقدس رهسپار شد ولشکر را از شهر به جنگ عمالقه خارج کرد، فصل؛ فصل تابستان و هوا سختگرم بود، لذا لشکریان از طالوت آب خواستند، او گفت: الله تعالی شما را بهوسیله نهری میآزماید. گفته شده که: مراد از آن نهری است در میان اردن و فلسطین، همچنان هدف از این آزمون، سنجش میزان اطاعت لشکریان وی بود. طالوت گفت: پس هر کس از آن بنوشد از پیروان من نیست، لذا هر کس از من در این دستور اطاعت کند، در سایر فرمانها نیز مطیع من خواهد بود و هر کس این دستور را نادیده بگیرد و خواهش نفسش بر او غالب شود، پس او در سایر امور سخت و دشوار، بهطریق اولی الله تعالی را عصیان و نافرمانیخواهد کرد. و هر کس از آن نخورد، البته او از من است، مگر کسی که با دستش غرفه اى برگیرد، اغتراف: گرفتن آب به دست یا به وسیله دیگری است و (غرفه) برگرفتن آب با یک کف دست، یا با هردو کف دست است.
طالوت، فقط نوشیدن یک مشت آب را به آنان رخصت داد تا آزار تشنگی را اندکی از آنان برطرف ساخته باشد و تا به این وسیله بتوانند کشمکش نفس خویش را مهار کنند. پس همه از آن نوشیدند و از فرمانده خویش نافرمانی کردند، لذا او نیز به آنان اجازه نداد که باوی در جنگ با دشمن همراهیکنند، مگر اندکی از ایشان که ننوشیدند و ایشان به تعداد اصحاب بدر (سیصدوسیزده تن) بودند، چنانکه براءس میگوید: «جمعی از یاران پیامبر ج که در غزوۀ بدر شرکت کرده بودند، میگفتند: تعداد ما برابر با اصحاب طالوت بود که با او از نهر، عبور کردند. یعنی سیصد و اندی نفر» .
اما سدی: میگوید: «تمام لشکر طالوت هشتادهزارتن بود، هفتاد و ششهزارتن آنان از آب نهر نوشیدند و فقط چهارهزار تن با طالوت باقی ماندند». اما با وجود اینآزمایشی که از پایداری و اطاعت آنها بهعمل آمد، کسانی هم که از نهر گذشتند، آنچنان که باید به هنگام رویارویی با دشمن، پایداری نکردند، هنگامی که طالوت و کسانی که همراه وی ایمان آورده بودند از آن نهر گذشتند آنان همان تعداد اندکی بودند که از وی اطاعت کردند، هرچند که در میزان یقین و صلابت دینیشان باهمتفاوت داشتند، چراکه در این هنگام گفتند: امروز ما را توان مقابله با جالوت و سپاهیانش نیست.
جالوت: مشهورترین قهرمان فلسطینیها و فرمانده آنان بود. اما کسانی که به دیدار الله تعالی یقین داشتند، گفتند: بسا گروهی اندک که بر گروهی بسیار به اذن الله پیروز شدند و الله تعالی با صابران است. یعنی: پیروزی با صبر و پایداری همراه است، نه با بسیاری تعداد.
در غزوه حنین هنگامی که رسول اکرم ج مسلمانان را برای جنگیدن با قبایل هوازن و ثقیف و قبایل دیگری که در میان مکه و طائف بودند تجهیز میفرمود، در این هنگام مسلمانان با تعداد زیادی از مهاجرین و انصار برای مقابله آماده شدند و بعضی از مسلمین به کثرت خودشان میبالیدند. بعضی میگفتند: (لن نغلب الیوم من قله) یعنی ما امروز از قلت مغلوب نمیشویم. اما الله تعالی میخواست به مسلمین درسی بیاموزد که هیچگاه از یاد نبرند که هیچ وقت اعتماد بر کثرت خود نکنند.
بنابر اعتماد بر کثرت، الله تعالی آنها را آزمایش بس مشکل فرمود چنانکه قبلاً مسلمانان به خاطر مخالفت با امر و دستور قائد بزرگ صلى الله علیه وآله وسلم در جنگ احد با همین امتحان مواجه شدند. هنگام شروع این جنگ خالد امیر مقدمه لشکر مسلمانان بود در آغاز جنگ مسلمین مغلوب شدند که فقط رسول اکرم ج به همراه تعداد کمی و با اهل بیت خویش و با تعدادی مهاجرین و انصار باقی ماندند و این امتحان بزرگی برای مسلمانان بود اما الله تعالی مجدداً رحمت خویش را متوجه مسلمین فرمود لذا مسلمین با تعداد کم و با صبر و استقامت و صداقت، مشرکین را شکست دادند.
از فواید این آیت:
1- برای فرمانده لازم است که از احوال سربازان خود جویا شود طوریکه طالوت سپاهیانش را همراهی کرد و از احوال آنها جویا شده صفوف آنان را منظم ساخت.
2- بر فرمانده واجب است مانع حضور کسانی در جنگ شودکه برای جنگ مناسب نیستند مانند کسیکه روحیه ارتش را ضعیف میکند یا رزمندگان را از دشمن میترساند و یا مشکلات عقیدوی داشته باشد.
3- برگزیدن سربازان ماهر از حکمت فرمانده است تا دیده شود چه کسی شایسته جنگ است و چه کسی نیست؛ طوریکه امروز مانورهای نظامی برای شناخت توانمندیهای سپاهیان برگزار میشود.
4- طالوت سپاهیان خود را امتحان کرد تا بداند چه کسی میتواند بر سختیها صبر و تحمل داشته باشد و تا بداند چه کسی اوامر فرمانده را به درستی انجام میدهد.
5- طوریکه دیده میشود اکثریت بندگان اوامر و نواهی پروردگار عزوجل را عملی و مراعات نمیکنند، چنانکه الله متعال میفرماید: ﴿فَشَرِبُواْ مِنۡهُ إِلَّا قَلِيلٗا مِّنۡهُمۡ﴾ «پس جز عده کمی؛ همگی از آن (آب) نوشیدند». و میفرماید: ﴿وَقَلِيلٞ مِّنۡ عِبَادِيَ ٱلشَّكُورُ﴾ [سبأ: 13]؛ «و اندکی از بندگان من سپاسگزارند» و میفرماید: ﴿وَإِن تُطِعۡ أَكۡثَرَ مَن فِي ٱلۡأَرۡضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِۚ﴾ [الأنعام: 116] «و اگر از بیشتر کسانیکه در روی زمین هستند اطاعت کنی، تو را از راه الله گمراه میکنند»؛ و در حدیث قدسی پیامبر اکرم ج فرمود: «الله متعال میفرماید: ای آدم. آدم در جواب میگوید: آماده و گوش به فرمان توام و خیر فقط در دست توست. الله تعالی خطاب به او میفرماید: اهل آتش را جدا کن. میگوید: اهل آتش چقدر هستند؟ میفرماید: از هر هزار نفر، نه صد و نود و نه نفر. با شنیدن این سخن، کودک، پیر میشود و همۀ زنان باردار، سقط جنین میکنند و مردمان را مست میبینی ولی مست نیسند بلکه عذاب الله، شدید است». صحابه پرسیدند: آن یک نفر، از میان ما چه کسی است؟ فرمود: «خوشحال باشید. زیرا یک نفر از شما و هزار نفر از یأجوج و مأجوج به دوزخ میرود». سپس افزود: سوگند به ذاتی که جانم در دست اوست، امیدوارم که یک چهارم بهشتیان، شما باشید». ما تکبیر گفتیم. سپس فرمود: «امیدوارم یک سوم بهشتیان، شما باشید». ما تکبیر گفتیم. سپس فرمود: «امیدوارم نصف اهل بهشت، شما باشید». باز هم ما تکبیر گفتیم» .
6- افراد ترسو و جبان همیشه در خوف و بیم زندگی دارند پس نباید اجازه داده شود که بر سایر افراد تأثیر منفی بگذارند.
7- ایمان موجب صبر و تحمل است، و ضعف در ایمان انسان را بیصبر میسازد لذا اندکی از مردم هنگام سختیها صبر میکنند. و همین گروه باعث ضعف روحیه دیگران و یا هم باعث شکست لشکر میشوند.
8- الله متعال بندگان خود را با از دادن چیزی محبوب یا حصول امر ناپسند مورد امتحان قرار میدهد تا صبر و شکیبایی آنها را آزمایش کند.
9- الله عزوجل در هنگام ابتلای شدید، بندگانش را مورد رحمت خود قرار میدهد تا زنده بمانند.
10- الله متعال در این قسمت آیت «کسیکه نوشید» و در این فرمودۀ خود: «یا تنها کفی بیاشامد» انجام این افعال را به آنها نسبت داد تا دانسته شود که بندگان دارای اختیار و اراده هستند نه اینکه مجبور به کاری باشند.
11- یقین انسان را بر صبر، تحمل، بردباری، اعتماد و امیدواری وامیدارد.
12- اثبات ملاقات با الله متعال طوریکه در موضع دیگر میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡإِنسَٰنُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدۡحٗا فَمُلَٰقِيهِ﴾ [الانشقاق: 6] «ای انسان! بیگمان تو در راه (رسیدن به) پروردگارت سخت تلاش و کوشش میکنی، پس او را ملاقات خواهی کرد».
13- کلمۀ ظن یا گمان در این آیت بمعنای یقین آمده است.
14- امکان دارد که گروهی اندک بر گروهی بزرگ غلبه پیدا کند طوریکه در امتهای گذشته رخ داده است، و در این امت نیز مانند غزوه بدر و سایر غزوات گروه کوچکی از مسلمانان بر گروه بزرگی از کافران غلبه حاصل کردند.
15- اثبات معیت یا همراهی الله عزوجل با بندگان، چنانکه فرمود: «الله با صابران است» اما معیت اوتعالی در این آیت خاص برای صابران است، ولی در آیات دیگر برای عموم مردم نیز ثابت شده است بطور مثال: ﴿هُوَ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٖ ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰ عَلَى ٱلۡعَرۡشِۖ يَعۡلَمُ مَا يَلِجُ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَمَا يَخۡرُجُ مِنۡهَا وَمَا يَنزِلُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ وَمَا يَعۡرُجُ فِيهَاۖ وَهُوَ مَعَكُمۡ أَيۡنَ مَا كُنتُمۡۚ﴾ [الحدید: 4]؛ «او ذاتی است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید، سپس بر عرش مستقر شد، آنچه را در زمین فرو میرود و آنچه را از آن خارج میشود، و آنچه را از آسمان نازل میشود و آنچه را که در آن بالا میرود میداند. و هر کجا باشید او با شماست، و الله به آنچه میکنید بیناست». در این آیت کریمه معیت و همراه بودن پروردگار برای عموم مردم است.
و در آیاتی که الله متعال معیت را به خود اضافه کرده است نظر به سیاق هر آیت در مورد خاصی آمده است مثلا گاهی آن را برای تأیید ذکر نموده است: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلَّذِينَ ٱتَّقَواْ وَّٱلَّذِينَ هُم مُّحۡسِنُون﴾ [النحل: 128] و گاهی برای تهدید آمده است مانند این فرمودۀ اوتعالی: ﴿يَسۡتَخۡفُونَ مِنَ ٱلنَّاسِ وَلَا يَسۡتَخۡفُونَ مِنَ ٱللَّهِ وَهُوَ مَعَهُمۡ إِذۡ يُبَيِّتُونَ مَا لَا يَرۡضَىٰ مِنَ ٱلۡقَوۡلِۚ﴾ [النساء: 108] همچنان معیت را برای اثبات احاطه و شمولیت آن ذکر شده است مانند این فرمودۀ الله متعال: ﴿وَهُوَ مَعَكُمۡ أَيۡنَ مَا كُنتُمۡۚ﴾ [الحدید: 4].
اگر گفته شود: چگونه معیت و همراهی الله متعال را همزمان با علو و بلندی اوتعالی ثابت کنیم؟ در جواب باید گفت: بین این دو امر (همراه بودن الله متعال با ما با علو او تعالی) تناقض و تضادی وجود ندارد، زیرا الله متعال با علم گستردۀ خود در همه جا با ماست و حضور دارد و هرجا كه برویم الله متعال با علمش از همانجا مطلع است. به عبارت دیگر؛ الله متعال با علم و آگاهی وسیعی که دارد در همه جا هست و از همه حالات و احوال مخلوقاتش آگاه است و شاهد و ناظر بر جهان است.
16- این آیت بر صبر و شکیبایی ترغیب میکند؛ و صبر بر سه نوع است:
اول: صبر بر طاعت الله متعال: یعنی انسان طاعت الله متعال را بدون خستگی و ناراحتی و دل تنگی انجام بدهد.
دوم: صبر بر امتناع ورزیدن از امور حرام: یعنی مسلمان از هرآن کردار و گفتاری که حرام است خودداری کند.
سوم: صبر بر تقدیرات دردناک الهی: یعنی مسلمان بر تقدیرات الهی راضی باشد و از خشم و نارضایتی از مصیبتهایی که الله متعال به طور عام یا خاص برای او مقدر نموده است خودداری کند.
﴿250﴾ وقتی لشكر طالوت برای جنگ با جالوت فرمانده عمالقه و سپاهیانش به میدان فراخ بیرون آمدند، گفتند: ای پروردگارما! برما باران صبر فروریز و گامهای ما را استوار بدار و ما را نیرومند گردان تا به شکست روبرو نشویم و از میدان جنگ نگریزیم و ما را بر قوم کافر پیروز گردان و ما را یاری کن تا بر جالوت و سپاهیانش غالب گردیم. چون در وقت رویارویی با دشمن دعای مجاهد مستجاب است، چنانکه پیامبر اکرم ج میفرماید: «ثِنْتَانِ لاَ تُرَدَّانِ، أَوْ قَالَ: قَلَّ مَا تُرَدَّانِ، الدُّعَاءُ عِنْدَ النِّدَاءِ، أَوْ عِنْدَ الْبَأْسِ حِينَ يُلْحِمُ بَعْضُهُمْ بَعْضًا» . «دو دعا رد نمیشود یا فرمودند: کم رد میشوند: دعا در وقت اذان و در وقت جنگ، هنگامیکه برخی با برخی دیگر درآویز میشوند». همچنان هنگامی که پیامبر اکرم ج در روز بدر به مشرکان نگاه کرد که آنان هزار نفرند وهمراهانش سیصد و چند نفر بودند. آنگاه پیامبر ج رو به قبله کرد سپس دستانش را بالا کرد وشروع به دعا نموده و فرمود: «اللهُمَّ أَنْجِزْ لِي مَا وَعَدْتَنِي، اللهُمَّ آتِ مَا وَعَدْتَنِي، اللهُمَّ إِنْ تُهْلِكْ هَذِهِ الْعِصَابَةَ مِنْ أَهْلِ الْإِسْلَامِ لَا تُعْبَدْ فِي الْأَرْضِ» .
«پروردگارا! به آنچه که به من وعده دادهای، وفا کن. پروردگارا، آنچه را که به من وعده دادهای، به جا آر. پروردگارا، اگر این جماعت از مسلمانان را از بین ببری، دیگر بر روی زمین پرستش نمیشوی». ایشان پیوسته پروردگارش را به فریاد میطلبید در حالی که دستانش رو به قبله بالا کشیده بود تا اینکه جامهاش از شانههایش افتاد.
از فواید این آیت:
1- از کمال بندگی این است که بنده هنگام مصیبتها و سختیها به پروردگارش التجا کند. طوریکه لشکر طالوت وقتی در مقابل دشمن قرار گرفتند از الله متعال استدعای صبر و شکیبایی نمودند.
2- پناه بردن و التجا بنده به الله متعال هنگام شدائد و مصیبتها سبب نجات وی شده دعایش مستجاب میگردد و اما اتکا و اعتماد انسان بخودش و بر آن حساب کردن سبب خساره وی گردیده از توفیق الهی محروم میگردد، طوریکه الله متعال میفرماید: ﴿لَقَدۡ نَصَرَكُمُ ٱللَّهُ فِي مَوَاطِنَ كَثِيرَةٖ وَيَوۡمَ حُنَيۡنٍ إِذۡ أَعۡجَبَتۡكُمۡ كَثۡرَتُكُمۡ فَلَمۡ تُغۡنِ عَنكُمۡ شَيۡٔٗا وَضَاقَتۡ عَلَيۡكُمُ ٱلۡأَرۡضُ بِمَا رَحُبَتۡ ثُمَّ وَلَّيۡتُم مُّدۡبِرِينَ٢٥﴾ [التوبة: 25]. «الله شما را در بسیاری از جآیتا یاری کرد و نیز در روز حنین، آنگاه که انبوهی لشکرتان شما را به شگفت آورده بود ولی برای شما سودی نکرد و زمین با همه فراخیش بر شما تنگ شد و بازگشتید و به دشمن پشت کردید». بلی هستند بسیاری از مردمان که وقتی الله متعال نعمتهای فراوان را در بدن و مال و اهل برایشان عنایت فرمود چنین میپندارند که اینهمه را با زور بازوی خویش کسب کردهاند در حالیکه این چنین گمان اشتباهی بزرگ بوده انسان را به کفر میکشاند. بلکه همگی نعمتها از جانب الله متعال است که بر بنده منت گذاشته است، فلهذا بر بنده لازم است که شکر الله متعال را در برابر نعمتهای او با زبان و قلب و اعضا بجا آورد؛ با زبان ثنا و ستایش پروردگار را بگوید، و با قلب اعتراف داشته باشد که الله تعالی بر وی منت نهاده پس شکرگزاری کند، و با اعضای بدن به اطاعت پروردگار بپردازد تا شکر الله متعال را عملا بجا آورد.
3- بیان نیازمندی بنده به پروردگارش در ثابت نگهداشتن و استواری گامهایش بر طاعت الله متعال.
4- در دعا چیزی ذکر شود که سبب مباح شدن کاری شود؛ به دلیل این فرمودۀ الله تعالی: ﴿وَٱنصُرۡنَا عَلَى ٱلۡقَوۡمِ ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾ «وما را بر گروه کافران پیروز بگردان» ايشان نگفتند:ما را بر دشمنان ما پیروز بگردان؛ مثل این که گفتند: ما را برآنان بخاطر کفرشان پیروز بگردان؛ که در این عبارت نهایت دوری از تعصب قومی مدنظر گرفته شده است.
قريب الله مطيع
_13 _June _2018هـ الموافق 13-06-2018م, 05:05 PM
پس آنها را به فرمان الله شکست دادند و داود، جالوت را کشت و الله به او پادشاهی و حکمت(پیامبری) داد، و به او از آنچه میخواست آموخت. و اگر الله بعضی از مردم را بوسیلۀ بعضی دیگر دفع نکند، یقینا زمین تباه میشد، اما الله دارای فضل (بزرگی) برجهانیان است.﴿251﴾
این آیات الله است که آن را به حق بر تو میخوانیم و بیگمان تو از فرستاده شدگان هستی. ﴿252﴾
این پیامبران اند که ایشان را بر بعضی دیگر برتری دادهایم، از آنان کسی هست که الله با او سخن گفته است و برخی از ایشان را به درجههای بلند برده است. و به عیسی پسر مریم نشانههای روشن دادیم، و او را به وسیلۀ روح القدس(جبرئیل) یاری نمودیم، و اگر الله میخواست کسانی که پس از آنها بودند بعد از اینکه نشانههای روشنگر پیش آنان آمد، با یکدیگر جنگ نمیکردند، ولی آنان اختلاف ورزیدند پس از ایشان بعضی ایمان آوردند، و برخی کفر ورزیدند، و اگر الله میخواست آنها با یکدیگر جنگ نمیکردند، اما الله آنچه بخواهد انجام میدهد. ﴿253﴾
ای کسانیکه ایمان آوردهاید! از آنچه به شما روزی دادهایم انفاق کنید قبل از اینکه روزی بیاید که در آن نه خرید و فروشی هست، و نه دوستی و نه شفاعتی(میانجگری)، و کافران خود ستمکارانند. ﴿254﴾
﴿251﴾ پس آنان را به امر و اراده الله متعال شکست دادند و داود÷، جالوت را کشت. داود÷ فرزند «یسا» است، و طالوت او را جهت جنگ با جالوت برگزید و او با چوبدستی خویش، جالوت قهرمان طاغوت را کشت و الله او را به پادشاهی بنیاسرائیل برگزید و این در حیات طالوت بود و بعد از مرگ صمویل و طالوت به او نبوت داد،. مراد از حکمت در اینجا، نبوت است. خاطرنشان میشود که قبل از داود÷، پادشاهی و نبوت برای هیچکس فراهم و یکجا نشده بود و الله تعالی نبوت وپادشاهی را یکجا به او بخشید، در حالیکه قبلا چوپانی بیشنبود. زبور نیز بر داود÷ نازل شد و از آنچه که اراده و مشیئت الله بر آن رفته بود، به داود آموخت، مانند صنعتزرهسازی، شناخت زبان پرندگان و داوری میان مردم در اختلافات و دعاوی آنان. و اگر الله تعالی برخی از مردم را که کارگزاران اسباب شر و فساد هستند، به وسیله جهاد و امربه معروف و نهی از منکر، دفع نمیکرد، البته زمین تباه میشد، زیرا اهل فساد بابرپاکردن شرارههای شر و فتنه که تباه کنندۀ نسلها وآباداى ها و کشتزارهاست، برزمین غلبه میکردند و مسلمانان را از میان برداشته، مساجد وعبادتگاهها را ویران میساختند، پس این اهل ایمانند کهبا نیرومندی مادی و معنوی خویش، بازدارنده شر و فساد از روی زمین میباشند و الله تعالی نسبت بهجهانیان دارای فضل و مهربانی است و براساس همین فضل خویش، برخی از آنان را به وسیله برخی دیگر دفع نموده و شرارههای شر و فتنه را زایل میسازد.
چرا مبارزه و جهاد علیه ظلم و فساد؟
جهاد با دشمنان دین و ملت و کشور از عبادات بزرگ و عظیم محسوب میشود و دارای اهمیت ویژه و آثار بسیار ارزشمند و وسیع میباشد.اگر جهاد و مبارزه بادشمنان متجاوز تعطیل شود و این واجب بزرگ الهی ترک گردد اساس و بنیان دین و استقلال و آزادی و تمامیت ارضی سرزمین اسلامی در معرض اضمحلال و نابودی قرار میگیرد و جان و مال و ناموس و آبرو و همه هستی مسلمانان با خطر فنا مواجه میشود. تشکیل ارتش و سپاهیان و لشکرهای نیرومند به منظور تحقق اصل جهاد با متجاوزان و جنگ افروزان است.
اسلام اذن جهاد و مبارزه را از جانب الله تعالی برای جامعه و فرزندان خود صادر میکند و مقابله با ظلم و ستم و از بین رفتن فتنه و فساد و شرک و کفر وتباهی در زمین را از هدفهای بزرگ جهاد معرفی مینماید.
همچنان در جامعه اسلامى مبارزه عليه ستمکاران، بدعت گزاران و تبهکاران لازم بوده سه مرحله دارد: نخست اقدام عملی و فیزیکی اگر قادر باشد و در صورتی که عاجز باشد به جهاد زبانی انتقال مییابد. اگر با زبان هم ممکن نباشد باید قلباً با آن مبارزه کند یعنی قلبا آن را نپسندد. طوریکه در حدیث شریف است: «مَنْ رَأَى مِنْكُمْ مُنْكَرًا فَلْيُغَيِّرْهُ بِيَدِهِ، فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِهِ، فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ، وَذَلِكَ أَضْعَفُ الْإِيمَانِ» .
«هر کس از شما منکری را دید باید آن را با دست خود(عملا) تغییر دهد و اگر عملا نتوانست با زبان آن را تغییر دهد و اگر با زبان نیز نتوانست پس با قلب آن را نپسندد و این مرحله آخر نشانه ضعف ایمان است».
همچنان مبارزه با شر و فساد داخلی کار بسیار باارزشی برای حمایت جامعه از تباهی، فروپاشی و تجزیه است. چرا که جامعه اسلامی ارزشها و ویژگیهایی دارد که آن را از دیگر جوامع جدا میسازد پیامبراکرمج میفرمایند:«وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَتَأْمُرُنَّ بِالمَعْرُوفِ وَلَتَنْهَوُنَّ عَنِ الْمُنْكَرِ أَوْ لَيُوشِكَنَّ اللَّهُ أَنْ يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عِقَابًا مِنْهُ ثُمَّ تَدْعُونَهُ فَلاَ يُسْتَجَابُ لَكُمْ» .
«قسم به ذاتی که جانم در دست اوست باید مردم را به معروف امر کرده و از منکر برحذر دارید، وگرنه در صورت ترک آن الله تعالی عذاب وعقابی را بر شما نازل میکند، سپس شما دعا میکنید ودعای شما مستجاب نخواهد شد».
اسلام مبارزه با فسادکاران را بر فرد فرد مسلمانان واجب کرده است و هر فرد مسلمان باید در حد توان خود با منکرات مبارزه نمايد. رسول کریم ج میفرماید: «مَا مِنْ رَجُلٍ يَكُونُ فِي قَوْمٍ يُعْمَلُ فِيهِمْ بِالْمَعَاصِي، يَقْدِرُونَ عَلَى أَنْ يُغَيِّرُوا عَلَيْهِ، فَلَا يُغَيِّرُوا، إِلَّا أَصَابَهُمُ اللَّهُ بِعَذَابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَمُوتُوا» .
«اگر فردی در میان ملتی به فساد و تباهی مشغول گردد و آن ملت قادر به جلوگیری از انجام منکرات به وسیله او باشند، اما این کار را انجام ندهند، همه آن ملت پیش از مرگ (در دنیا) مجازات خواهند شد».
چه بسا فساد داخلی مقدمه اى برای تجاوز خارجی باشد، طوريكه تاريخ دور و نزديك بعضى از سرزمين هاى اسلامى شاهد آنست، در اوایل سوره الاسراء نيز آنجا که الله تعالی از سرگذشت بنی اسرائیل و دو بار فساد و طغیان و سرکشی آنان برای ما سخن میگوید. آنان در بین خود کسی را نیافتند که از فساد بازشان دارد یا در برابر آن مقاومت کند. بنابراین الله تعالی دشمنان خارجی را بر آنان مسلط کرد به طوری که داخل خانهها را میگشتند و عبادتگاههایشان را خراب میکردند، تورات را میسوزاندند و بدترین عذابها را به آن میچشاندند و بر هرچه دست مییافتند میکشتند و از بين مى بردند.
از فواید این آیت:
1- کسیکه در پناه بردنش به الله متعال صادق باشد و به اوتعالی گمان نیک داشته باشد، الله متعال دعای او را اجابت و خواستههایش برآورده میسازد.
2- بر مسلمان واجب است وقتی امور بر وی سخت و دشوار میشود به الله عزوجل رجوع کند.
3- نسبت دادن حوادث و اتفاقات به الله عزوجل هرچند توسط انسان انجام شده باشد؛ به دلیل این فرمودۀ باریتعالی: ﴿فَهَزَمُوهُم﴾ «آنها را شکست دادند» که این شکست دادن کار آنها بوده است لیکن «به فرمان الله» این شکست انجام شده است. پس الله تعالی فرمان پیروزی اینها و شکست آنها را داده است.
4- بیان شجاعت داود÷، با کشتن جالوت؛ شجاعت هنگام مبارزه و پیکار دارای اهمیت خاص است؛ زیرا کشته شدن مبارز و پیکارجو در برابر دشمن باعث سستی و هراس سپاهیان میگردد؛ و در اینگونه حالات برای انسان فریب دادن طرف مقابل که به مبارزه آمده است جایز است؛ زیرا میدان میدان نبرد است، و هر دو می خواهد که دیگری را از پا درآورد، پس گناهی نیست که از خدعه كار بگیرد؛ و روایت شده است که در غزوه خندق عمرو بن ود هنگامیکه برای مبارزه تن بن تن با علیس به میدان آمد، علیس فریاد زده گفت: «ما خرجت لأبارز رجلين» «بیرون نشدهام که با دو نفر به مبارزه بپردازم» عمرو بن ود گمان برد کسی دیگری برای همراهیاش به تعقیب او آمده است، وقتی به عقب نگاه کرد، علیس او را ضربۀ محکمی زد؛ این خدعه است اما جایز؛ زیرا طرف مقابل میخواهد حریف خود را به هر وسیلهای از بین ببرد.
5- الله متعال پادشاهی و نبوت را به داود÷ بخشید.
6- نزد انبیاء ﻹ چیزی از علم نیست جز آنچیزیکه الله متعال برای آنها تعلیم داده است؛ و پیامبر ج غیب را نمیداند و نه چیزی از شریعت را جز آنچه که الله متعال برای او تعلیم داده است؛ طوریکه الله متعال به پیامبرش محمد ج فرموده است: ﴿وَأَنزَلَ ٱللَّهُ عَلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمۡ تَكُن تَعۡلَمُۚ وَكَانَ فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكَ عَظِيمٗا١١٣﴾ [النساء: 113]. «و الله کتاب و حکمت را بر تو نازل نمود و به تو چیزهایی آموخت که نمیدانستی و فضل الله در حق تو و رحمت او بر تو همواره بزرگ و فراوان بوده است».
7- اثبات مشیئت برای الله عزوجل؛ به دلیل این فرمودۀ الله متعال: «وَعَلَّمَهُۥمِمَّا يَشَآءُۗ»؛لیکن مشیئت الله متعال تابع حکمت اوتعالی است، طوریکه میفرماید: ﴿وَمَا تَشَآءُونَ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُۚ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمٗا﴾ [الإنسان: 30] «و شما نمیتوانید بخواهید مگر این که الله بخواهد بیگمان الله بس آگاه و باحكمت است».
8- الله متعال برای بهترسازی زمین و ساکنان آن برخی مردم را توسط برخی دفع میکند، جلو برخی را توسط برخی دیگر میگیرد. طوريكه در موضع دیگر میفرماید: ﴿ظَهَرَ ٱلۡفَسَادُ فِي ٱلۡبَرِّ وَٱلۡبَحۡرِ بِمَا كَسَبَتۡ أَيۡدِي ٱلنَّاسِ لِيُذِيقَهُم بَعۡضَ ٱلَّذِي عَمِلُواْ لَعَلَّهُمۡ يَرۡجِعُونَ﴾ [الروم: 41]. «به سبب کارهایکه مردم انجام دادهاند، فساد در خشکی و دریا آشکار شده است، تا (الله) جزای بعضی از آنچه را که انجام دادهاند، به آنان بچشاند، باشد که آنان (به سوی حق) باز گردند». و میفرماید: ﴿وَمَآ أَصَٰبَكُم مِّن مُّصِيبَةٖ فَبِمَا كَسَبَتۡ أَيۡدِيكُمۡ وَيَعۡفُواْ عَن كَثِيرٖ﴾ [الشورى: 30]. «و هر مصیبتی که به شما رسد، به خاطر کارهایی است که انجام دادهاید، و (الله) از بسیاری (گناهان) میگذرد».
9- اثبات حمکت الله متعال در دفع نمودن برخی مردم با برخی دیگر، تا دینش پابرجا شود، طوریکه جلو کافران را با جهاد مؤمنان میگیرد. زیرا اگر قدرت به یک گروه معین واگذار گردد زمین تباه میگردد؛ چون هیچ معارضی نمیداشته باشند، لذا الله عزوجل این گروه را در مقابل آن گروه دیگر قرار میدهد.
10- از جمله فساد در روی زمین منهدم کردن مساجد است طوریکه الله متعال میفرماید: ﴿وَلَوۡلَا دَفۡعُ ٱللَّهِ ٱلنَّاسَ بَعۡضَهُم بِبَعۡضٖ لَّهُدِّمَتۡ صَوَٰمِعُ وَبِيَعٞ وَصَلَوَٰتٞ وَمَسَٰجِدُ يُذۡكَرُ فِيهَا ٱسۡمُ ٱللَّهِ كَثِيرٗاۗ﴾ [الحج: 40]. «و اگر الله بعضی از مردم را به (وسیلۀ) بعضی دیگر دفع نمیکرد، بیگمان دیرهای (راهبان) و کلیساهای (مسیحیان) و کنشتهای (یهودیان) و مساجدی که نام الله در آنها بسیار برده میشود؛ ویران میگردید». و این آیت تفسیر این فرمودۀ متعال است: ﴿لَّفَسَدَتِ ٱلۡأَرۡضُ﴾؛ یا اینکه ذکر نوعی از فساد در روی زمین است.
11- فضل و لطف الله متعال بر تمامی انسانها ثابت میگردد؛ حتی برای کافران؛ لیکن فضل و لطف الهی بر کافران تنها در این دنیاست و در آخرت با آنها با عدل خود برخورد میکند که همانا مورد عذاب در آتش ابدی قرار میگیرند؛ و اما با مؤمنان در دنیا و آخرت با فضل و لطف و کرم معامله میکند.
﴿252﴾ اموری را که الله تعالى در این داستان ذكر كرد خبر صحیحی است که در آن هیچ شک و شبههای نیست و اوتعالى به پیامبر گرامی اش تسلى مى دهد كه بهراستی تو ای محمد ج از جمله پیامبرانی. و اين تصریح و تأکید بر رسالت آنجناب ج، برای تقویت قلب و تثبیت نهاد و استوارتر ساختن امر نبوت ایشان و رد این سخن کفار است که میگفتند: تو پیامبر نیستی.
آری! بعثت پیامبر ج موقعیت مشرکین و کفار را به خطر انداخت؛ زیرا ایشان با کلمۀ «لا اله الا الله» معبودان دروغین و بتهای مشرکین را از درجۀ اعتبار ساقط کرد و مردم را به توحید ویکتاپرستی دعوت نمود. بزرگان قریش ومشرکین که با ترویج شرک و بتپرستی، موقعیت اجتماعی بزرگی به دست آورده بودند، از ظهور اسلام و نزول ارزشمندترین کتاب آسمانی؛ یعنی قرآن کریم، به شدت نگران شدند، از این رو برای حفظ موقعیت اجتماعی خود و دفاع از بت و بتپرستی، در صدد مقابله با پیامبر ج و معجزۀ جاوید او برآمدند. گاهی با نسبتهای ناروا مانند: ساحر، مجنون و ... شخصیت آن جناب را زیر سؤال میبردند تا مردم به او توجهی نکنند، گاهی نیز خود آن جناب ج را مورد آزار و اذیت قرار میدادند و یا او را تطمیع کرده، وعدۀ مال و جاه میدادند تا دست از رسالتش بردارد. و بالاخره گاهی با انکار معجزه بودن قرآن، اصل رسالت را انکار میکردند. اما الله تعالی در آخرین آیۀ سوره الرعد با شهادت دادن خود و کسی که علم کتاب نزد اوست(جبرئیل÷)، شبهۀ انکار اصل رسالت را پاسخ داده و در نتیجه نبوت آن جناب را به اثبات میرساند: ﴿وَيَقُولُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ لَسۡتَ مُرۡسَلٗاۚ قُلۡ كَفَىٰ بِٱللَّهِ شَهِيدَۢا بَيۡنِي وَبَيۡنَكُمۡ وَمَنۡ عِندَهُۥ عِلۡمُ ٱلۡكِتَٰبِ﴾ [الرعد: 43]؛ «آنانی که کافر شدند، میگویند: تو پیامبر نیستی، بگو: کافی است که الله و کسی که علم کتاب نزد اوست، میان من و شما گواه باشد».
از فواید این آیت:
1- تمام قرآن کریم حق و از جانب الله متعال است و بر حق نازل شده است و مشتمل بر حق است. در اخبار آن نه دروغی است و در احکام آن نه ستمی؛ بلکه همه احکام آن عدل و تمام اخبار آن صدق میباشد.
2- اثبات رسالت پیامبر ج.
3- پیامبران دیگری نیز غیر از پیامبرماج هستند لیکن پیامبرما ج خاتم پیامبران است که بعد از آنجناب پیامبری نیست.
﴿253﴾ الله متعال بعضى از پیامبران خودرا بر بعضیدیگر با مزایای کمال برخوردار نموده وایشان را به خصلتهای پسندیده اى که در غیرشان نیست مخصوص گردانیدهاست از جمله پیامبر آخرالزمان ج را. قتاده/فرموده است: الله تعالی ابراهیم÷ را خلیل خود برگزید، و با موسی÷ سخن فرمود، و عیسی÷ را بدون پدر آفرید، و به داود÷ کتاب زبور داد، و به سلیمان÷ حکومتی عطا کرد که بعد از او کسی را شایسته نیست، و پیامبر اکرم محمد ج را برای همه جهانیان فرستاد.
مسأله: اگر گفته شود: پس چگونه میتوان میان این آیت و میان اینحدیث که رسول اکرم ج فرمودهاند: «لَاتُخَيِّرُونِي مِنْ بَيْنِ الأَنْبِيَاءِ» . «مرا از میان انبیای دیگر ترجیح و برتری ندهید»، جمع کرد؟ در جواب باید گفت: پیامبر اکرم ج اینسخن را یا بخاطر تواضعفرموده، با آنکه خود ایشان به این حقیقت آگاه بود که برترین انبیاء و رسلهست. یا این سخنشان قبل از زمانی بوده است که آن جناب ج از برتری خویش بر دیگر انبیاء آگاه گردد. یا این سخنشان حمل بر آن میشود که در هنگام مناقشه و مشاجره پیرامون این موضوع، مرا بر دیگر انبیاء برتری ندهید. یا مرادشان این بوده که: به انگیزه عصبیت، مرا بر دیگر انبیاء برتری ندهید. پساین حدیث با آیت در تعارض نیست و به هیچ وجه به معنی نفی برتری آن جناب ج بر دیگر انبیا نیست. چنانکه ایشان ج در حدیث دیگری فرموده است: «وَأَنَا سَيِّدُ وَلَدِ آدَمَ وَلَا فَخْرَ» . «من سید و سردار اولاد آدم هستم، و این از روی فخر نیست». ولی بنابر حدیث اول، درست نیست پیامبری را تعیین نموده مثلا بگوییم: محمد ج بهتر از موسی یا عیسی إ است، بلکه بدون تعیین پیامبری از پیامبران میگوییم: پیامبر اکرم محمد ج از همه انبیاء و رسل بهتر هست.
از پیامبران کسی هست که الله تعالی با او سخن گفته است مانند موسی÷ و پیامبر ما ج و این از جمله برتریهایی است که الله تعالی به ایشان بخشیده است و پیامبرانی هستند که جایگاه و منزلتشان در نزد الله تعالی بسیار بزرگ است. احتمال دارد که مراد از این بعض، پیامبرماج باشد، به سبب کثرت مزایاییکه دارند چنانکه رسول اکرم فرمودهاند: «فُضِّلْتُ عَلَى الْأَنْبِيَاءِ بِسِتٍّ: أُعْطِيتُ جَوَامِعَ الْكَلِمِ، وَنُصِرْتُ بِالرُّعْبِ، وَأُحِلَّتْ لِيَ الْغَنَائِمُ، وَجُعِلَتْ لِيَ الْأَرْضُ طَهُورًا وَمَسْجِدًا، وَأُرْسِلْتُ إِلَى الْخَلْقِ كَافَّةً، وَخُتِمَ بِيَ النَّبِيُّونَ» .
«در شش چیز بر انبیاء برتری داده شدهام: جوامع الکلم (سخنان کوتاه و فصیح با معانی بسیار) به من داده شده. به من با افگندن رعب و وحشت در دل دشمنانم، پیروزی و نصرت عطاگردیده. اموال غنیمت برایم حلال گردانیده شده. زمین برایم پاک و سجده گاه گردانیده شده. به سوی همه خلق برانگیخته شدهام، (نه به سوی یک قوم و نژاد ومنطقه خاص).خاتم انبیاء هستم و نبوت به من ختم گردیده است».
و هم احتمال است که مراد از آن ادریس÷ باشد که الله تعالی وی را به جایگاهی بلند رفعت داد و به آسمانها برد. یا مراد از آنان، پیامبران اولیالعزم هریک نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد ﻹ باشند.
الله تعالى مى فرمايد: به عیسیبن مریم÷ معجزات آشکار دادیم، این از جمله برتریهایی است که الله تعالی به او عنایت فرمود، معجزاتی چون زنده ساختن مردگان، شفادادن بیماران ناعلاج و غیره و او را بهوسیله روحالقدس تأیید کردیم، مراد از روحالقدس جبرئیل÷ است و تفسیر آن در (آیت 87) گذشت.
پس این آیت دلیل بر آن است که میان انبیاء در فزونی عنایات الهی، احوال و مقامات، ویژگیها، کرامتها و معجزات، تفاوت و تفاضل وجود دارد، اما در اصل نبوت میانشان هیچ برتری و تفاضلی نیست و ایشان در نبوت و هدف واحدخویش، همه با هم برابرند.
و اگر الله تعالی میخواست، کسانی که پس از پیامبران آمدند، مراد پس از موسی و عیسی و محمد ﻹ بعد از آن همه دلایل روشنی که برآنان آمد، به کشتار یکدیگر نمیپرداختند، ولی امتهای انبیاء بعد از ایشان اختلاف پیشه کردند و با هم درافتادند تا به جایی که به کشتار یکدیگر پرداختند و به ملتهای گوناگونی تبدیلشدند، پس بعضی از آنان ایمان آوردند و بر ایمان خویش استقامت ورزیدند و بعضی کفر ورزیدند همچون مسیحیان بعد از عیسی÷ و یهودیان بعد از موسی÷. و اگر الله تعالی میخواستکه بعد از ایناختلاف با همدیگر نجنگند، با همدیگر کشمکش و جنگ نمیکردند، و لیکن الله تعالی هرآنچه از یاری رساندن و توفیق بخشیدن، یا خوارساختن و رسوا نمودن را اراده کند، انجام میدهد، و هیچ ردکننده اى برای حکم وی و هیچ تبدیلکننده اى برای قضا و داوری وی نیست، لذا مشئت و اراده الله تعالی بر آن رفته است که این موجود بشری در همان خط سیری که هم اکنون هست قرارداشته باشد - با این ساختار دو قطبی درون خود و با این استعدادهای متضادش که هم قابل هدایت و هم قابل گمراهی است - و اراده الهی بر آن است که بشر در انتخاب راه هدایت، یا گمراهی، مختار باشد، و اختلاف و کشمکش هم لازمه اینهاست.
و چنانکه اختلاف و تفاوت در ساختمان روح و جسم و فکر و ذوق انسانها وجود دارد، در مسألۀ آزادى و اراده و اختیار نیز تفاوتها میان شان موجود است. البته اگر الله تعالی مىخواست، همه مردم را امت واحده که هیچگونه اختلافی نمیداشتند قرار مىداد، ولى چنین کارى را نکرده و همواره انسانها با هم اختلاف دارند تا کسى تصور نکند تاکید و اصرار پروردگار در اطاعت فرمانش دلیل بر این است که او قادر بر این نبود که همه آنها را در یک مسیر و در یک برنامه معین قرار دهد.
آرى! هیچ مانعى نداشت که اوتعالى به حکم اجبار و الزام، همه انسانها را یکنواخت و مؤمن به حق و مجبور بر قبول ایمان بیافریند. ولى نه چنین ایمانى فایدهاى داشت، و نه چنان اتحاد و هماهنگى، ایمان اجبارى که از روى انگیزههاى غیر ارادى برخیزد، نه دلیل بر شخصیت است و نه وسیله تکامل، و نه موجب پاداش و ثواب، درست به این میماند که الله تعالی زنبور عسل را چنان آفریده که به حکم الزام غریزه به دنبال جمع آورى شیره گلها مىرود، و پشه مالاریا را آنچنان قرار داده که تنها در مردابها لانه مىکند و هیچکدام در این راه از خود اختیارى ندارند.
اصولا ارزش و امتیاز انسان و مهمترین تفاوت او با موجودات دیگر داشتن همین موهبت آزادى اراده و اختیار است، همچنین داشتن ذوقها و سلیقهها و اندیشههاى گوناگون و متفاوت که هر کدام بخشى از جامعه را مىسازد، و بعدى از ابعاد آن را تامین مىکند.
از طرفى هنگامى که آزادى اراده آمد، اختلاف در انتخاب عقیده و منهج، طبیعى است، اختلافى که سبب مىشود گروهى راه حق را بپذیرند و گروه دیگرى راه باطل را، مگر اینکه انسانها تربیت شوند و در دامان رحمت پروردگار و با استفاده از مواهب او تعلیمات صحیح ببینند، در این هنگام با تمام تفاوتهائى که دارند و با حفظ آزادى و اختیار، در راه حق گام خواهند گذارد هر چند در همین مسیر نیز تفاوتهائى خواهند داشت.
از فواید این آیت:
1- پیامبران ﻹ بر یکدیگر فضیلت و برتری دارند.
2- الله متعال به هرکسی بخواهد فضیلت و برتریت میدهد؛ طوریکه میفرماید: ﴿وَرَبُّكَ يَخۡلُقُ مَا يَشَآءُ وَيَخۡتَارُ﴾ [القصص: 68] «و پروردگار تو هرآنچه را بخواهد میآفریند، و(هر کس را بخواهد) برمیگزیند». حتی بندگان خاص اوتعالی بر یکدگیر فضیلت و برتری دارند؛ زیرا پیامبران اعلیترین اصناف بنی آدم هستند باین وجود بر یکدیگر برتری و فضیلت دارند.
مسأله: الله متعال پیروان پیامبران را نیز بریکدیگر برتری داده است طوریکه میفرماید: ﴿كُنتُمۡ خَيۡرَ أُمَّةٍ أُخۡرِجَتۡ لِلنَّاسِ﴾ [آل عمران: 110]، «شما بهترین امتی هستید که برای مردم بیرون آورده شدهاید» و طوریکه پیامبر ج فرمودهاند: «خير الناس قرني- بهترین مردمان کسانی اند که در قرن من زندگی دارند»؛ همین گونه هر امتی که مخلصتر به الله متعال باشد و بخوبی از پیامبرانش پیروی بکنند آنها از سایر امتها بهترند؛ زیرا وقتی پیامبران بر یکدیگر برتری و فضیلت دارند پیروانان آنها نیز بر یکدیگر فضیلت دارند.
3- اثبات کلام برای الله عزوجل؛ و کلام الله عزوجل نزد اهل سنت و جماعت از صفات ذاتی فعلی باریتعالی میباشد؛ به گونهای که به اعتبار اصل از صفات ذاتی است زیرا صفت کمال میباشد و الله متعال از ازل و ابد به صفت کمال موصوف بوده و هست؛ اما به اعتبار آحاد آن – که هرگاه بخواهد تکلم میکند- پس در اینصورت از صفات فعلی محسوب میشود. زیرا به مشیئت پروردگار متعلق است. الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّمَآ أَمۡرُهُۥٓ إِذَآ أَرَادَ شَيًۡٔا أَن يَقُولَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ﴾ [یس: 82] «جز این نیست که فرمان او، چون چیزی را اراده کند، (این است) که به آن میگوید: «موجود شو» پس (بیدرنگ) موجود میشود»، و میفرماید: ﴿وَلَمَّا جَآءَ مُوسَىٰ لِمِيقَٰتِنَا وَكَلَّمَهُۥ رَبُّهُۥ﴾ [الأعراف: 143] «و هنگامیکه موسی به میعاد گاه ما آمد، و پروردگارش با او سخن گفت»؛ این سخن گفتن بعد از آمدن موسی÷ به میعادگاه حاصل شده است؛ و بین الله متعال و موسی÷ مناجاتی صورت گرفته است طوریکه موسی÷ گفته است: ﴿قَالَ رَبِّ أَرِنِيٓ أَنظُرۡ إِلَيۡكَۚ قَالَ لَن تَرَىٰنِي﴾ [الأعراف: 143] عرض کرد: «پروردگارا! خودت را به من نشان بده، تا به تو بنگرم»؛ و الله متعال برای موسی÷ فرمود: ﴿لَن تَرَىٰنِي﴾؛ فرمود: «(در دنیا) هرگز مرا نخواهی دید»؛ این یک حقیقت است؛ اما گروه ماتريديه واشاعره گمان میبرند که کلام الله عزوجل قائم به نفس اوتعالی است؛ و آنچه را که مخاطب گوش میدهد اصوات است که الله متعال آن را خلق کرده تا به آن وسیله از خود تعبیر کند؛ و شیخ الاسلام ابن تیمیه/ این قول را با نود دلیل در کتاب که موسوم به «التسعینیه» است باطل اعلام کرده است.
4- سخن گفتن الله متعال با انسان به مثابۀ بالا بودن قدر و منزلت آن شخص است؛ زیرا الله تعالى قول خود را اینچنین بیان نموده است: ﴿مِّنۡهُم مَّن كَلَّمَ ٱللَّهُ﴾ از روی ثنا و ستایش و مدح. و از اين مطلب بلندی مقام نمازگزار هویدا میگردد؛ زیرا پروردگارش را مخاطب قرار میدهد و با اوتعالی مناجات راز و نیاز میکند طوریکه پیامبر ج از آن خبر داده است كه هرگاه نماز گزار بگوید: ﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾، الله متعال میفرماید: «بندۀ من مرا حمد و سپاس گفت». وقتی گفت: ﴿ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ﴾ میفرماید: «بندۀ من مرا ثنا گفت» . تا آخر این حدیث؛ پس آشكار مى گردد که الله متعال با نمازگزار مناجات میکند هرچند نماز گزار او را نمیشنود لیکن پیامبر ج از این حقیقت خبر داده است.
5- فضیلت هم مراتب و درجاتی دارد که شامل درجات حسی و درجات معنوی میباشد. و پیامبر ج دارای وسیله است که بالاترین درجه در بهشت میباشد که فقط شایسته یکی از بندگان الله است؛ پیامبر ج فرمودهاند: «وأرجو أن أكون أنا هو» . «و امیدوارم من آن بنده باشم». همچنین مقامات اهل بهشت نیز نظر به درجات شان است؛ پیامبر ج فرمودند: «همانا اهل بهشت اهالی طبقات بالای سر خود را میبینند همانگونه که ستاره روشن درگذرنده را در ناحیه شرق یا غرب میبینند و این بخاطر تفاوت درجات بین آنهاست. گفتند: ای رسول الله! آن منازل انبیاء است که شایسته غیر ایشان نیست؟ فرمود: بلی. قسم به کسی که نفسم من به دست اوست جایگاه مردانی است که به الله ایمان دارند و پیامبران را تصدیق کردند» .
6- اثبات اینکه عیسی÷ يكى از انبیاء الو العزم الله است و الله متعال آیات و نشانههایی را برایش داد تا مردم به او ایمان بیاورند؛ از نشانههای حسی که عیسی÷ از آن برخوردار بود زنده کردن مردگان به فرمان الله، بیرون کشیدن آنها از قبرها، و به فرمان الله کور مادر زاد و مبتلایان به برص (پیسی) را بهبودی میبخشید و همچنین از گِل برای آنها چیزی به شکل پرنده میساخت سپس در آن میدمید پس به فرمان الله پرندهای میشد که پرواز میکرد. و بر اساس تفسیری عیسی÷ نشانههای شرعی نیز داشته است که از این فرمودۀ باریتعالی دانسته میشود: ﴿وَأَيَّدۡنَٰهُ بِرُوحِ ٱلۡقُدُسِ﴾ «و او را به وسیلۀ روح القدس (جبریل) تأیید کردیم».
7- بشر هر مقامى كه باشند بازهم نیاز به کسی دارند که آنها را مورد تأیید قرار بدهد طوریکه در این آیت کریمه آمده است: ﴿وَأَيَّدۡنَٰهُ بِرُوحِ ٱلۡقُدُسِ﴾ «و او را به وسیلۀ روح القدس (جبریل) تأیید کردیم».
8- رد بر نصارا که گمان میبرند عیسی÷ معبود است؛ به دلیل این فرمودۀ متعال: ﴿وَأَيَّدۡنَٰهُ بِرُوحِ ٱلۡقُدُسِۗ﴾ یعنی او را تقویت کردیم پس کسیکه نیاز به تقویت داشته باشد شایسته نیست که رب و معبود باشد.
9- ستایش از جبریل÷ با وصف او به روح القدس؛ و از سوی دیگر تأیید کنندۀ پیامبران به فرمان الله متعال بوده است، طوریکه الله متعال میفرماید: ﴿وَأَيَّدۡنَٰهُ بِرُوحِ ٱلۡقُدُسِۗ﴾.
10- رد بر كسانى که میگویند: فعل بنده به مشیئت الله متعال نیست؛ بلکه بنده در عملاش مستقل است؛ و این آیت به صراحت بیان میدارد که افعال انسان به مشیئت الله تبارک و تعالی میباشد.
11- جنگ کافران علیه مؤمنان از روی لجاجت، عناد و تکبر بوده است نه از روی جهل و نادانی.
12- از لطف الله متعال به بندگان است که هیچ پیامبر را بدون دلیل و برهان نفرستاده است چون با دلیل و برهان پیامبری او را ثابت و تأیید میکند.
13- بیان حکمت الله عزوجل در تقسیم کردن مردم به مؤمن و کافر. و اگر این تقسیم بندی نبود نه جهاد پایدار میماند و نه هم ابتلا و امتحانی صورت میگرفت.
14- رد بر كسانى که نسبت فعل را به بنده میدهند؛ و معتقدند که انسان در افعالش مجبور است و نسبت دادن افعال به انسان مانند نسبت دادن افعال به جمادات مجازی است، چنانکه میگوییم: آتش چوب را سوزانید! اما این آیت بر آنها رد میکند.
15- اثبات اینکه الله متعال خالق افعال بندگان است، باوجودیکه فعل از بنده صادر میشود بطور مثال جنگ و درگیری فعل بنده است و اختلاف فعل بنده است لیکن به مشیئت الله ﻷ و آفریدن اوتعالی صورت میگیرد ازینرو آن را به خود اسناد کرده است.
16- اثبات اراده برای الله عزوجل؛ و ارادهای که الله متعال به آن وصف میشود دو نوع میباشد: کونی و شرعیی؛ و از نظر معنا، متعلق و اثر با هم فرق دارند: از نظر معنا ارادۀ شرعیه بمعنای محبت است و ارادۀ کونی بمعنای مشیئت و از نظر متعلق ارادۀ کونی به آنچه که الله متعال دوست دارد یا ندارد تعلق میگیرد. پس اگر گفته شود: آیا الله متعال کفر را اراده کرده و خواسته است؟ میگوییم: نظر به ارادۀ کونی: بلی؛ و نظر به اراده شرعی: نخیر؛ زیرا ارادۀ کونی مشتمل بر هر آنچه که الله دوست دارد و ندارد میباشد؛ و ارادۀ شرعیه فقط به آنچه الله متعال دوست دارد تعلق میگیرد؛ حاصل در ارادۀ کونی، مراد باید واقع گردد، و در اراده شرعی مراد شاید واقع گردد شاید هم نگردد؛ بطور مثال: ﴿وَٱللَّهُ يُرِيدُ أَن يَتُوبَ عَلَيۡكُمۡ﴾ [النساء: 27]؛ «و الله مىخواهد که از شما در گذرد» اراده در اینجا شرعی است؛ اگر کونی میبود الله متعال از همه مردم اعم از مسلمانان و کفار و مشرکین درمیگذشت؛ لیکن در ارادۀ شرعی دوست دارد از مؤمنان درگذرد زیرا ايشان اسباب توبه را انجام میدهند.
﴿254﴾ الله تعالى به مؤمنان راه فلاح و رستگاری در آخرت را بيان داشته مى فرمايد كه از آنچه برای شما روزی دادهایم، در راه من انفاق کنید چرا که ذخیرهکردن براى روز قیامت بهنفع خودِشماست، پیش از آن که روزی فرا رسد که در آن نه داد وستدی است. پس آنچه را که سبب نجات است برای خود خریداری نمایید چون در آن روز دوستی و صداقت و محبتی نيست و نه شفاعت كسى مؤثر است، مگر برای آنان که الله تعالی به ایشان اذن شفاعت بدهد. در آن روز کافران ستمکارانند چرا که پیامبران را تکذیب کرده و هشدارها را نادیده گرفتند و از اوامر الهى فرمان نبردند.
لذا بر مسلمان واجب است که در هنگام مشکلات به دیگر مسلمانان کمک و انفاق نماید. مثلا در وقت جنگ لازم است در تجهیز لشکر اسلام کمک کند، و در امور تعلیم دین، و آسان کردن آن کمک کند، و اگر در جایی مرض وباء یا مانند آن بود در ریشه کن ساختن آن بیماری با مال و ثروت خود شرکت نماید. چنانچه فرد مسلمان از نیاز برادر مسلمانش به غذا و دارو در سرزمین اسلامی معینی اطلاع داشته باشد بر او واجب است که به یاریش بشتابد.
ابوهریرهس از رسول الله ج روايت كرد كه فرمود: «الله تعالی مى فرمايد: «أَنْفِقْ أُنْفِقْ عَلَيْكَ». و قَالَ: «يَدُ اللَّهِ مَلأَى لا تَغِيضُهَا نَفَقَةٌ، سَحَّاءُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ». وَ قَالَ: «أَرَأَيْتُمْ مَا أَنْفَقَ مُنْذُ خَلَقَ السَّمَاءَ وَالأَرْضَ؟ فَإِنَّهُ لَمْ يَغِضْ مَا فِي يَدِهِ، وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ، وَبِيَدِهِ الْمِيزَانُ يَخْفِضُ وَيَرْفَعُ» .
«انفاق کن تا من به تو انفاق کنم». همچنین پیامبر ج فرمود: «دست الله، پُر است و انفاق، چیزی از آن را کم نمیکند. او شب و روز میبخشد. آیا نمیبینید که از آغاز آفرینش آسمانها و زمین، چقدر انفاق کرده ولی چیزی از آنچه در دست دارد، کم نشده است. و عرش الله بر روی آب، قرار داشت. ترازو در دست اوست، (رزق را) کم و زیاد میکند».
علاوه بر پاداش اخرویی که انفاق و بخشش و کرم دارد، باعث برکت و افزونی مال نیز میگردد. پیامبر ج فرمود: «مَا مِنْ يَوْمٍ يُصْبِحُ العِبَادُ فِيهِ، إِلَّا مَلَكَانِ يَنْزِلاَنِ، فَيَقُولُ أَحَدُهُمَا: اللَّهُمَّ أَعْطِ مُنْفِقًا خَلَفًا، وَيَقُولُ الآخَرُ: اللَّهُمَّ أَعْطِ مُمْسِكًا تَلَفًا» .
«هر روزی که بندگان صبح میکنند، دو ملَك فرود میآیند، یکی از آنها میگوید: ای پروردگار! برای مصرف کننده عوض ده، و دیگری میگوید: ای پروردگار! مال ممسک و بخیل را تلف کن».
ابوهریرهس میفرماید: مردی نزد پیامبر ج آمد و پرسید: ای رسول الله! کدام صدقه، اجر بیشتری دارد؟ پیامبر ج فرمود: «أَنْ تَصَدَّقَ وَأَنْتَ صَحِيحٌ شَحِيحٌ تَخْشَى الفَقْرَ، وَتَأْمُلُ الغِنَى، وَلاَ تُمْهِلُ حَتَّى إِذَا بَلَغَتِ الحُلْقُومَ، قُلْتَ لِفُلاَنٍ كَذَا، وَلِفُلاَنٍ كَذَا وَقَدْ كَانَ لِفُلاَنٍ» .
«صدقهای که آن را در زمان تندرستی و هنگامی که حرص جمع آوری مال داری و از فقر میترسی و امید به ثروتمند شدن داری، بدهی، نه اینکه منتظر بمانی تا لحظات مرگت فرا رسد، آنگاه، (صدقه دهی و) بگویی: به فلانی اینقدر بدهید و به فلانی اینقدر بدهید. در حالی که در آن لحظه، خود بخود مال، تعلق به دیگران دارد». (و از تو نیست).
از فواید این آیت:
1- فضیلت انفاق کردن از چیزیکه الله متعال به ما اعطا کرده است.
2- انفاق از مقتضای ایمان میباشد، و بخل ورزی نقص در ایمان است؛ ازاینرو مؤمن بخیل نمیباشد؛ مؤمن با علمش سخاوتمند؛ با جاه و بزرگیاش سخاوتمند؛ با مالش سخاوتمند؛ و با بدنش سخاوتمند است.
3- بیان منت الله متعال بر ما، چون بما رزق و روزی عنایت فرمود؛ سپس به انفاق کردن در راه خود دستور داد سپس در برابر آن انفاق، پاداش وعده داده است.
4- انسان بداند که رزق و روزی به مجرد کسبش به دستش نمیآید بلکه کسب تنها سبب است؛ و مسبب و سبب ساز الله متعال میباشد. پس برای انسان شایسته نیست که بر خود ببالد و بگوید: رزق و روزی که به دست آورده ام از کسب و کار و کمال خودم است.
5- بنده بخاطر انفاقش در راه الله متعال هیچگونه منت و احسانی بر باریتعالی ندارد زیرا آنچه را که انفاق کرده از جانب الله متعال به او عنایت شده است.
6- در روز قیامت امکان ندارد که انسان به خواستههای خود، با استفاده از اسباب دنیوی که برای خواستههای دنیوی بکار برده میشود، برسد، مانند خرید و فروش و شفاعت و سفارش و غیره؛ بلکه تنها با طاعت الله عزوجل به مطلوب و مقصود خود میرسد.
7- برای کافران شفاعت و سفارش فایدهای ندارد؛ طوریکه الله متعال میفرماید: ﴿فَمَا تَنفَعُهُمۡ شَفَٰعَةُ ٱلشَّٰفِعِينَ﴾ [المدثر: 48] «پس شفاعت شفاعتکنندگان به آنها سودی نمیبخشد».
8- بیان این که کفر ورزیدن به الله متعال بزرگترین ظلم است.
9- انسان از مال خود بعد از مرگ نفع نمیبرد. اما طبق حدیث پیامبر ج تنها از سه چیز نفع میبرد: «هرگاه انسان بمیرد، عمل او (از دنیا) قطع میشود، جز از سه چیز: صدقۀ جاریه، یا علمی که از آن سود برده شود، یا فرزند صالحی که برای او دعا کند» .
10- در انفاق تمامی مال باکی نیست؛ به شرط اینکه انسان بر نفس خود که توانایی کسب و کار را دارد اعتماد داشته باشد و نیز در توکلاش بر الله متعال صادق باشد، چنانکه ابوبکر صدیقس تمام مال و دارایی خود را به رسول الله ج عرضه نمود تا در راه الله متعال مصرف نماید.
﴿ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡحَيُّ ٱلۡقَيُّومُۚ لَا تَأۡخُذُهُۥ سِنَةٞ وَلَا نَوۡمٞۚ لَّهُۥ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِۗ مَن ذَا ٱلَّذِي يَشۡفَعُ عِندَهُۥٓ إِلَّا بِإِذۡنِهِۦۚ يَعۡلَمُ مَا بَيۡنَ أَيۡدِيهِمۡ وَمَا خَلۡفَهُمۡۖ وَلَا يُحِيطُونَ بِشَيۡءٖ مِّنۡ عِلۡمِهِۦٓ إِلَّا بِمَا شَآءَۚ وَسِعَ كُرۡسِيُّهُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَۖ وَلَا ئَُودُهُۥ حِفۡظُهُمَاۚ وَهُوَ ٱلۡعَلِيُّ ٱلۡعَظِيمُ٢٥٥
لَآ إِكۡرَاهَ فِي ٱلدِّينِۖ قَد تَّبَيَّنَ ٱلرُّشۡدُ مِنَ ٱلۡغَيِّۚ فَمَن يَكۡفُرۡ بِٱلطَّٰغُوتِ وَيُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱسۡتَمۡسَكَ بِٱلۡعُرۡوَةِ ٱلۡوُثۡقَىٰ لَا ٱنفِصَامَ لَهَاۗ وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ٢٥٦
ٱللَّهُ وَلِيُّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ يُخۡرِجُهُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِۖ وَٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ أَوۡلِيَآؤُهُمُ ٱلطَّٰغُوتُ يُخۡرِجُونَهُم مِّنَ ٱلنُّورِ إِلَى ٱلظُّلُمَٰتِۗ أُوْلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ٢٥٧﴾
الله (همان معبود بر حقی است که) معبودی به حق جز او نیست، (اوست) زندۀ قیوم(قائم بذات خود که نیازی بدیگری ندارد، و قائم به همه امور مخلوقات است که همه به او سخت نیازمندند)، نه هیچ پینکى و نه هیچ خوابی او را فرا میگیرد، آنچه در آسمانها و زمین است از آنِ اوست، کیست که نزد او شفاعت کند مگر باذن او؟ میداند آنچه را که پیش روی آنان است (آینده) و آنچه را که پشت سرشان است(گذشته)، و به چیزی از علم او احاطه پیدا نمى كنند مگر آن مقدارى که او بخواهد، کرسی او آسمانها و زمین را فرا گرفته است. و نگاهداری آن دو(زمین و آسمان) برای او مشکل نیست، و اوست بلند و بزرگ. ﴿255﴾
در (قبول)دین اجباری نیست، به راستی که هدایت از گمراهی جدا شده است. پس هرکس که به طاغوت کفر ورزد، و به الله ایمان بیاورد، به راستی که به دستاویز محکمی چنگ زده است که گسستنی نیست و الله شنوای داناست. ﴿256﴾
الله یاور و کارساز کسانی است که ایمان آوردند، آنان را از تاریکیها بهسوی نور بیرون میآورد و کسانی که کفر ورزیدهاند دوست و یاور شان طاغوت است که آنانرا از روشنایی بهسوی تاریکی میکشانند. ایشان یاران آتشاند و در آن جاودانه خواهند بود. ﴿257﴾
﴿255﴾ فضایل آیت الکرسی
ابی بن کعبس میگوید: پیامبر اکرم ج خطاب به من فرمود: «يَا أَبَا الْمُنْذِرِ، أَتَدْرِي أَيُّ آيَةٍ مِنْ كِتَابِ اللهِ مَعَكَ أَعْظَمُ؟» قَالَ: قُلْتُ: اللهُ وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ. قَالَ: «يَا أَبَا الْمُنْذِرِ أَتَدْرِي أَيُّ آيَةٍ مِنْ كِتَابِ اللهِ مَعَكَ أَعْظَمُ؟» قَالَ: قُلْتُ: ﴿ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡحَيُّ ٱلۡقَيُّومُۚ﴾ قَالَ: فَضَرَبَ فِي صَدْرِي، وَقَالَ: «وَاللهِ لِيَهْنِكَ الْعِلْمُ أَبَا الْمُنْذِرِ» .
«ای ابوالمنذر! آیا میدانی کدام آیۀ قرآن کریم بزرگتر است؟ گفتم: الله و رسولش بهتر میدانند. باز فرمودند: ای ابوالمنذر! آیا میدانی کدام آیۀ قرآن کریم بزرگتر است؟ گفتم: ﴿ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡحَيُّ ٱلۡقَيُّومُ﴾ (آیت الکرسی) است. رسول الله ج به سینهام زد و فرمود: «ای ابوالمنذر! علم مبارکت باشد».
همچنان از ابی بن کعبس روایت است که پیامبر ج فرمود: «لِيَهْنِكَ الْعِلْمُ أَبَا الْمُنْذِرِ، وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ إِنَّ لَهَا لِسَانًا وَشَفَتَيْنِ تُقَدِّسُ الْمَلِكَ عِنْدَ سَاقِ الْعَرْشِ» .
«ای ابوالمنذر! علم مبارکت باشد، سوگند به ذاتی که جانم در دست اوست، این آیت (آیت الکرسی) دو لب و زبان دارد و کنار ساق عرش، پاکی ملِک (الله) را بیان میکند».
همچنان پیامبر ج میفرماید: «مَنْ قَرَأَ آيَةَ الْكُرْسِيِّ فِي دُبُرِ كُلِّ صَلَاةٍ مَكْتُوبَةٍ لَمْ يَمْنَعْهُ مِنْ دُخُولِ الْجَنَّةِ إِلَّا أَنْ يَمُوتَ» .
«هر کس آیت الکرسی را بعد از نماز فرض بخواند، فقط مرگ است که مانع ورود او به بهشت میشود». (یعنی به محض اینکه بمیرد وارد بهشت میشود).
و در داستان ابوایوب انصاریس آمده است که شیطان به وی گفت: چیزی به تو میگویم؛ آیت الکرسی را در خانهات بخوان؛ شیطان وهیچ چیز دیگری به تو نزدیک نمیشود. پیامبر ج بعد از شنیدن آن فرمود: «صَدَقَتْ وَهِيَ كَذُوبٌ» «در این مسأله، راست گفته است ولى او بسیار دروغگوست» .
همچنان در داستان ابوهریرهس؛ وی میگوید: پیامبر ج حفاظت و نگهبانی زکات رمضان را به من سپرد. شخصی آمد و شروع به دزدیدن گندم کرد. من او را دستگیر نمودم و گفتم: سوگند به الله، تو را نزد رسول الله ج خواهم برد. او گفت: من فردی بسیار نیازمند و کثیر العیال هستم. و نفقۀ آنان برعهدۀ من است. ابوهریرهس میگوید: بعد از این آه و فریاد، او را رها کردم. صبح، پیامبر ج از من پرسید: «دیشب، زندانی ات، با تو چه کار کرد»؟ گفتم: یا رسول الله! او از نیاز شدید و کثرت فرزندان شکایت میکرد. من بحال او ترحم نمودم او را رها کردم. پیامبر ج فرمود: «او به تو، دروغ گفته است. و دوباره، خواهد آمد». ابوهریرهس میگوید: چون رسول الله ج فرموده بود: «دوباره خواهد آمد» من هم به کمین او نشستم. او بار دیگر، آمد و به دزدیدن گندم مشغول شد. من او را دستگیر کردم و گفتم: این بار حتما تو را نزد رسول الله ج خواهم برد. او گفت: مرا بگذار. زیرا من فردی نیازمند و عیال دارم و مسئولیت آنها به عهدۀ من است. دوباره نمیآیم. ابوهریرهس میگوید: من دوباره بحال او ترحم نمودم و او را رها کردم. صبح، پیامبر ج فرمود: «دیشب زندانی ات با تو چه کار کرد»؟ عرض کردم: ای رسول الله! او از نیاز شدید و عیال دار بودن، مینالید. من هم به حال او ترحم نمودم و او را رها کردم. پیامبر ج فرمود: «این را بدان که او به تو دروغ گفته است و دوباره خواهد آمد». شب سوم نیز، به کمین او نشسته بودم که آمد و شروع به برداشتن گندم کرد. من او را دستگیر کردم و گفتم: این بار حتماً تو را نزد رسول الله ج خواهم برد. سومین بار است که قول میدهی، كه برنمى گردی اما دوباره برمیگردی. او گفت: مرا رها کن. کلماتی به تو خواهم آموخت که الله تعالی آنها را برایت مفید خواهد نمود. گفتم: آن کلمات چه هست؟ او گفت: اگر هنگام خوابیدن، آیت الکرسی را بخوانی، تمام شب ملائكه از تو حراست خواهند کرد و تا صبح شیطان نزد تو نخواهد آمد. من او را رها کردم. صبح، پیامبر ج پرسید: «دیشب زندانی ات با تو چه کار کرد»؟ عرض کردم: کلماتی را به من نشان داد که به اعتقاد او برایم مفید خواهند بود. لذا من او را رها کردم. پیامبر ج فرمود: «آن کلمات چه هست»؟ عرض کردم: یا رسول الله! به من گفت: اگر هنگام خوابیدن آیت الکرسی را بخوانی، ملائكه تو را از شیطان حفاظت خواهند کرد. پیامبر ج فرمود: «در عین حال که شخصی بسیار دروغگو است، اما به تو راست گفته است». و خطاب به من افزود: «آیا میدانی که در این سه شب مخاطب تو چه کسی بوده است»؟ عرض کردم: نه خیر. پیامبر ج فرمود: «شیطان بوده است» .
الله تعالی معبودی است که جز او معبود بر حقی نیست و اوتعالی زنده پایندهای است که نه حیات وی زایل و نه متحول و دگرگون میشود و هم اوست قیوم یعنی: قیامکننده به تدبیر امور آفرینش و مخلوقات خویش و حفظ و نگهداشت آنها و برپادارندهای که همه موجودات به او نیازمندند و او از همه آنها بینیاز میباشد. او ذاتی است که نه خوابی سبک او را فرا میگیرد و نه خواب گران. سنه: خواب سبک و پینکی است که به عنوان مقدمه خواب پدید میآید و احساس سستی و فروافتادن پلکها (چرت) نشانه آن میباشد، و خواب حالتی است خاص که بر جانداران عارض میشود و با آن، حواس ظاهری از احساس و ادراک باز میماند. پس بر حق تعالیهیچ نقص و غفلت و فراموشیای از تدبیر امور مخلوقاتش، دست نمیدهد.
پیامبر اکرم ج میفرماید: «إِنَّ اللهَ عَزَّ وَجَلَّ لَا يَنَامُ، وَلَا يَنْبَغِي لَهُ أَنْ يَنَامَ، يَخْفِضُ الْقِسْطَ وَيَرْفَعُهُ، يُرْفَعُ إِلَيْهِ عَمَلُ اللَّيْلِ قَبْلَ عَمَلِ النَّهَارِ، وَعَمَلُ النَّهَارِ قَبْلَ عَمَلِ اللَّيْلِ، حِجَابُهُ النُّورُ - وَفِي رِوَايَةِ أَبِي بَكْرٍ: النَّارُ - لَوْ كَشَفَهُ لَأَحْرَقَتْ سُبُحَاتُ وَجْهِهِ مَا انْتَهَى إِلَيْهِ بَصَرُهُ مِنْ خَلْقِهِ» .
«الله تعالی نمیخوابد و برای او شایسته نیست که بخوابد؛ ترازو را سبک و سنگین میکند؛ عمل شب، قبل از روز به سوی او بالا میرود و عمل روز قبل از شب به سوی او بالا میرود. حجاب او نور است؛-ودر روایت ابوبکر بجای نور نار یعنی آتش آمده است- اگر آن را دور نماید، انوار چهرهاش تا آنجا که بینایی اوست، آفریدههایش را میسوزاند».
آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، از آنِ اوست و تحت سلطه و فرمان اوتعالى میباشد، کیست آنکس که جز بهاذن او در پیشگاهش شفاعت کند؟ هیچیک از بندگانش قادر نیست که نزد وی به احدی از آنان - با شفاعت یا غیر آن - نفعی برساند تا آنگاه که حق تعالی خود به شفاعت کننده اذن شفاعت ندهد، و اوتعالی آنچه را درپیشرویشان از آخرت و آنچه در پشت سرشان از دنیا است میداند. که اینخود دلیل احاطه علم وی به تمام کائنات - اعم از گذشته، حال و آینده آنها - میباشد، و هیچ مخلوقی به چیزی از علم او احاطه و آگاهی نمییابد مگر آنچه خود بخواهد و کرسیاو آسمانها و زمین را دربر گرفته است. از ابنعباسب روایت است که میفرماید: «کرسی حق تعالی محل و موضع هردو قدم اوست»، و در نزد بخاری: از سعید بن جبیرس روایت که فرمود: «کرسی الله تعالی، علم اوست»، و ابن جریر طبری این رأی را ترجیح داده. به قولی دیگر: مراد از کرسی، عرش الله تعالی است. باید دانست که به قول صحیح، کرسی غیر از عرش است و عرش از کرسی بزرگتر میباشد، چنانکه پیامبر ج فرموده است: «مَا السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ فِي الْكُرْسِيِّ إِلَّا كَحَلْقَةٍ مُلْقَاةٍ فِي أَرْضِ فَلَاةٍ، وَفَضَلُ الْعَرْشِ عَلَى الْكُرْسِيِّ كَفَضْلِ تِلْكَ الْفَلَاةِ عَلَى تِلْكَ الْحَلْقَةِ» .
«حجم آسمانهای هفتگانه نسبت به کرسی پروردگار همچون انگشتری در میان صحرایی پهناور است، و بزرگی عرش (تخت فرمانروایی) نسبت به کرسی نیز مانند بزرگی آن صحرا نسبت به انگشتر است».
نگهداشت آسمانها و زمین و آنچه در میان آنهاست، بر الله تعالی سنگین و دشوار نیست و برای او از این کار کمترین مشقتی نمیرسد، و او بلند مرتبۀ بزرگقدر و والا و برتر است و بر همه مخلوقات توانا و غالب و مسلط میباشد. پس مراد از علو؛ علو و بلندی اوتعالی از خلقش، و مسلط و غالب بودن اوتعالی میباشد.
العلی: اسمی از اسمای حسنای الله تعالی است که تمام مفاهیم علوّ و برتری، برای الله متعال از هرجهت ثابت است؛ لذا ذات اوتعالى برتر و بالاست و او فراتر از همه مخلوقات و بر بالای عرش است؛ قدر و جایگاه اوتعالى، والاست و صفات و عظمت او، برتر و بالا میباشد و هیچ صفتی از صفات مخلوق، مانند صفات اوتعالى نیست. بلکه اگر تمام آفریدهها، جمع شوند، نمیتوانند حتی بخشی از مفاهیم و معانی یک صفت او را کاملا دریابند.
از اینرو روشن میشود که در همه صفاتش، هیچ چیزی مانند او نیست و قهر و غلبه اوتعالى، برتر است و او یگانه قهاری میباشد که با قدرت و برتریش بر تمام مخلوقات غالب و مسلط است؛ همه در اختیار او هستند و کسی نمیتواند در برابر خواستهاش بایستد؛ آنچه او نخواهد، انجام نمییابد و اگر تمام انسانها برای ایجاد چیزی که الله تعالى نخواسته، جمع شوند، نمیتوانند کاری بکنند و اگر همه جمع شوند تا از آنچه او خواسته، جلوگیری نمایند، نمیتوانند و این به خاطر کمال توانایی و نفوذ مشئت او و نیازمندی شدید بندگان از هر جهت به اوست.
العظیم: نیز اسمی از اسمای حسنای الله تعالی است، یعنی الله ذات بزرگ است و دارای هر صفت و مفهومی میباشد که تعظیم و بزرگداشت را ایجاب مینماید؛ پس هیچ مخلوقی نمیتواند او را باید و شاید بستاید؛ بلکه اوتعالى همانگونه است که خودش را ستوده و بالاتر از ستایش بندگان میباشد.
گفتنی است آن دسته از مفاهیم تعظیم که برای الله یگانه ثابت شدهاند، دو نوع هستند: یکی اینکه اوتعالى به هر صفت کمالی موصوف است و اوتعالى از آن مفاهیم کمال، کاملترین و بزرگترین و گستردهترین آن را داراست. لذا اوتعالى دارای علم و دانایی فراگیر و احاطه کننده و قدرت نافذ و بزرگی و برتری است. از عظمت و بزرگی الله تعالی است که آسمانها و زمین در روز قیامت، در قبضه اوتعالى قرار میگیرند، چنانکه در سورۀ زمر، آیۀ 67 فرموده است: ﴿وَمَا قَدَرُواْ ٱللَّهَ حَقَّ قَدۡرِهِۦ وَٱلۡأَرۡضُ جَمِيعٗا قَبۡضَتُهُۥ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَٱلسَّمَٰوَٰتُ مَطۡوِيَّٰتُۢ بِيَمِينِهِۦ﴾ «آنان آنگونه که شایسته است الله را نشناختهاند؛ در روز قیامت سراسر زمین یکباره در مشت او قرار دارد و آسمانها با دست راست او در هم پیچیده میشود».
نوع دوم مفاهیم عظمت و بزرگی الله تعالی اینست که شایسته نیست هیچیک از آفریدههای الهی، همانند الله تعالی مورد تعظیم و بزرگداشت قرار بگیرد. پس تنها الله واحد سزاوار آن است که بندگانش، با دلها و گوشها و اعضای بدنشان، او را تعظیم نمایند.
برای تعظیم و بزرگداشت الله متعال باید بگونه شایسته تقوای او را رعایت نمود. از اینرو باید از الله تعالی فرمانبرداری کرد و از فرمانش سرپیچی ننمود؛ باید او را یاد کرد و سپاس او را به جای آورد؛ نباید او را از یاد برد و یا ناسپاسیش کرد. همچنین اعتراض نکردن بر آنچه که الله تعالی آفریده یا مشروع نموده، از مصادیق تعظیم و بزرگداشت اوتعالى است.
انواع علو
این صفت به دو نوع: علو صفت و علو ذات تقسیم میگردد:
1- علو صفت: یعنی تمام صفات پروردگار در اوج کمال و عاری از هر گونه نقص و عیبی هستند، چنانکه در آیت کرسی آمده: ﴿وَهُوَ ٱلۡعَلِيُّ ٱلۡعَظِيمُ﴾ «و او بلندمرتبه و سترگ است».
2- علو ذات: و آن به این معنی است که ذات پروردگار متعال برتر از همه مخلوقات و بالای هفت آسمان بر روی تخت فرمانروایی قرار دارد، چنانکه در آیت 16 سورۀ الملک آمده: ﴿ءَأَمِنتُم مَّن فِي ٱلسَّمَآءِ أَن يَخۡسِفَ بِكُمُ ٱلۡأَرۡضَ فَإِذَا هِيَ تَمُورُ﴾ «آيا از كسى كه در آسمان است ايمن شدهايد كه شما را در زمين فرو برد در حالى كه آن ناگهان مىجنبد».
پیامبر ج در حجة الوداع اشاره به علو ذات الله تعالى فرمود: «کتاب الله را میانتان گذاشتهام که تا وقتى به آن چنگ بزنید گمراه نخواهید شد. وقتی درباره من از شما سؤال شدچه پاسخی میدهید؟ حضار گفتند: گواهی میدهیم که شما پیام الله را ابلاغ، مسؤلیت تان را انجام داده و دلسوز نمودید. پیامبر ج با انگشت شهادتش به سوی آسمان و مردم اشاره کرد و سه بار فرمود: پروردگارا! شاهد باش» .
بلندی و بالا بودن (علوّ و فوقیت) الله متعال و جدا بودنش از مخلوقات بر اساس کتاب، سنت و اجماع جزو صفات والای پروردگار محسوب میشود، و باید هر مسلمانی معتقد باشد که الله تعالی بالاتر از مخلوقاتش قرار داشته، همه حرکات و سکناتشان را میداند و میبیند و هیچ چیز از دایره دانش محیط و بیمنتهایش خارج نمیگردد،که این امر نیز با سرشت سالم، دلهای پاک و آلوده نشده و عقلهای نورانی موافقت کامل دارد.
فرق میان علوّ و استواء
لازم است در این جا فرق میان دو صفت علو (بلندی) و استواء (قرار داشتن) را روشن سازیم، علو یکی از صفات لازمى ذات پروردگار است، ولی استواء جزو صفات فعلی بوده و به معنی قرار داشتن ذات الهی بر تخت فرمانروایی میباشد.
نکتۀ مهمی که باید بدانیم این است که انسان نمیتواند حقیقت عبودیت را درک کند و آن را در قول و عمل تحقق بخشد بدون اینکه صفات الله تعالی را بشناسد.
به راستی کسانی که اسماء و صفات و افعال الله تعالی را نفی میکنند جنایت بزرگی را مرتکب شدهاند؛ زیرا آنان با این کارشان دروازۀ شناخت الله تعالی را برروی بندگان الهی میبندند. چرا که اگر اسماء ، صفات و افعال موجودی ناشناخته باقی بماند، آن موجود به تصور محضی تبدیل خواهد شد که به صاحب تصور هیچ سودی نمیرساند. وکسانی که راه انحراف را در پیش گرفتهاند و صفات الهی را نفی میکنند، به میزان اسماء و صفاتی که نفی میکنند، دروازه معرفت الهی را میبندند.
مسألۀ شفاعت
شفاعت در لغت به معنای وسیله و طلب است و در عرف درخواست خوبی برای دیگری است. وشفاعت نزد الله تعالی همانا درخواست از الله تعالی برای گذشت از گناهان و لغزشها برای دیگری است.
و حقیقت آن این است که الله تعالی به لطف و کرم خود روز قیامت به پیامبران و بعضی از صالحین اجازه میدهد که نزد اوتعالى در حق بعضی از گنهکاران اهل توحید شفاعت کنند تا کرامت و بزرگی شفاعت کنندگان نزد اوتعالى و رحمت و بخشش اوتعالى در حق شفاعت شدگان آشکار شود.
و شفاعت کردن نزد الله تعالی با دو شرط صحیح میباشد:
شرط اول: باید الله تعالی به شفاعت کننده اجازۀ شفاعت بدهد. دلیل بر این شرط فرمودۀ الله تعالی در آیت الکرسی است: ﴿مَن ذَا ٱلَّذِي يَشۡفَعُ عِندَهُۥٓ إِلَّا بِإِذۡنِهِۦۚ﴾ «کسیت که نزد او جز به اجازه او شفاعت کند؟».
همچنان میفرماید: ﴿وَلَا تَنفَعُ ٱلشَّفَٰعَةُ عِندَهُۥٓ إِلَّا لِمَنۡ أَذِنَ لَهُۥۚ﴾ [سبأ: 23] «و شفاعت نزد او جز برای کسی که به او اجازه دهد سودمند نیست».
شرط دوم: الله تعالی از کسی که برای او شفاعت میشود باید راضی باشد. دلیل بر این شرط این فرمودۀ الله تعالی است: ﴿وَلَا يَشۡفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ٱرۡتَضَىٰ﴾ [الأنبیاء: 28] «و جز برای کسی که الله از او راضی باشد شفاعت نمیکنند».
و دلائل بسیاری از قرآن و سنت بر اثبات شفاعت نزد الله تعالی در روز قیامت دلالت دارندکه الله تعالی جز برای اهل توحید، راضی به شفاعت نیست. در صحیح مسلم از ابوهریرهس روایت است که رسول اکرم ج میفرماید: «لِكُلِّ نَبِيٍّ دَعْوَةٌ مُسْتَجَابَةٌ فَتَعَجَّلَ كُلُّ نَبِيٍّ دَعْوَتَهُ وَإِنِّي اخْتَبَأْتُ دَعْوَتِي شَفَاعَةً لِأُمَّتِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَهِيَ نَائِلَةٌ إِنْ شَاءَ اللَّهُ مَنْ مَاتَ مِنْ أُمَّتِي لَا يُشْرِكُ بِاللَّهِ شَيْئًا» .
«برای هر پیامبری دعای مستجابی وجود دارد که همه پیامبران درخواست خود را کردهاند و من آن را برای درخواست شفاعت امتم در روز قیامت نگه داشتهام آن شفاعت ان شاء الله به هرکس از امت من که چیزی با الله شریک قرار نداده باشد عطا میشود».
و الله تعالی در حق کافران میفرماید: ﴿فَمَا تَنفَعُهُمۡ شَفَٰعَةُ ٱلشَّٰفِعِينَ﴾ [المدثر: 48] «شفاعتِ شفاعت کنندگان نفعی به حالشان ندارد».
و در سنت مطهر نیز احادیثی که در اثبات شفاعت وارد است بسیار اند از جمله حدیث ابوسعید خدریس است که در آن رسول اکرم ج میفرماید: «فَيَشْفَعُ النَّبِيُّونَ وَالمَلاَئِكَةُ وَالمُؤْمِنُونَ، فَيَقُولُ الجَبَّارُ: بَقِيَتْ شَفَاعَتِي، فَيَقْبِضُ قَبْضَةً مِنَ النَّارِ، فَيُخْرِجُ أَقْوَامًا قَدْ امْتُحِشُوا، فَيُلْقَوْنَ فِي نَهَرٍ بِأَفْوَاهِ الجَنَّةِ، يُقَالُ لَهُ: مَاءُ الحَيَاةِ، فَيَنْبُتُونَ فِي حَافَتَيْهِ كَمَا تَنْبُتُ الحِبَّةُ فِي حَمِيلِ السَّيْلِ» .
«پیامبران و ملائکه و مؤمنان شفیع قرار داده مىشوند و شفاعت مىکنند. سپس الله تعالی مىفرماید: (هنوز) شفاعت من باقى مانده است، و با قبضه خود تعداد فراوانى از آتش را گرفته بیرون مىآورد که سوخته و سـیاه شـدهاند، و در نهری که در پیشروی درهاى بهشت قرار دارد و به آب حیات معروف است شستشو داده مىشوند، و فورا در کنار این نهر زنده و شاداب مىگردند، همانگونه که دانه گیاه در میان خاک و خاشاکى که سیل با خود مىآورد به سرعت مىروید و سبز و شاداب مىشود».
انواع شفاعت
شفاعت از لحاظ قبول شدن و قبول نشدن به دو نوع تقسیم میشود:
1. شفاعت مردود؛ و آن شفاتی است که یکی از شرطهای شفاعت که قبلاً ذکر شد را نداشته باشد.
2. شفاعت قبول شده و آن شفاعتی است که در آن شرطهای شفاعت تحقق یافته باشد.
از پیامبر ج هشت نوع شفاعت ثابت است که عبارتند از:
1. شفاعت عظمی است و آن شفاعت جناب پیامبر ج در حق اهل موقف است تا الله تعالی بین آنها قضاوت را آغاز نماید و آن مقام محمود است و این شفاعت از میان پیامبران صلوات الله علیهم اجمعین تنها به پیامبر ما ج اختصاص دارد.
2. شفاعت رسول اکرم ج در حق گروهی که حسنات و بدیهایشان با هم برابر است پس برایشان شفاعت میکند که داخل بهشت شوند.
3. شفاعت رسول اکرم ج در حق کسانی که مستحق آتش هستند و داخل آن نمیشوند.
4. شفاعت رسول اکرم ج برای اهل بهشت تا درجاتشان در بهشت بالاتر رود.
5. شفاعت رسول اکرم ج در مورد کسانی که بدون حساب و کتاب داخل بهشت شوند.
6. شفاعت رسول اکرم ج در تخفیف عذاب برای کسانی که مستحق آن هستند مانند شفاعت پیامبر ج در حق عموی شان ابوطالب.
7. شفاعت رسول اکرم ج در حق اهل بهشت که به ایشان اجازه داده شود تا داخل آن شوند.
8- شفاعت رسول اکرم ج در حق اهل کبائر (کسانی از امتشان که مرتکب گناهان کبیره شدهاند و توبه ننمودهاند) كه داخل دوزخ شدهاند، تا از آن خارج گردند.
البته احادیث صحیح بر تمام انواع آن وارد شده که در کتابهای سنت و اعتقاد ذکر شده است.
پس معلوم شد که شفاعت فقط بدست الله تعالی است وفقط اوتعالى برای هر کس که بخواهد اجازۀ شفاعت خواهد داد، پس نباید انسان متوجه بندگان شود بلکه متوجه همان ذاتی شود که شفاعت از آنِ او و در اختیار اوست. یقیناً رسول اکرم ج روز قیامت شفاعت خواهد کرد اما با اجازۀ الله تعالی و برای کسیکه الله تعالی بخواهد. پس ما باید از الله تعالی اینطور مسألت کنیم: «اللَّهم شفِّع فینا نبیك». (پروردگارا! پیامبرت را در حق ما، شفیع بگردان).
از فواید این آیت:
1- اثبات این پنج اسم پروردگار متعال: {الله}؛ {الحي}«دارای حیات کامل که متضمن کاملترین صفات میباشد»؛ {القیوم} «همان قائم به نفس خود، و قائم بر دیگران است، یعنی او به دیگران احتیاجی نداشته و غنی بوده و همه چیز محتاج اوست؛ {العلي}«یعنی به ذاتش عالی و والا بوده و بالای همه چیز مى باشد، و به صفاتش عالی و در کمال مى باشد. پس هیچ عیب و نقصی در او نیست؛ {العظیم}«دارای عظمت است که همان جلال و کبریاء میباشد.
2- اثبات انفراد الله متعال در الوهیت.
3- ابطال راه مشرکان، کسانیکه به الله متعال شرک آوردهاند و همرای پروردگار معبودان دیگر را شریک ساختهاند.
4- اثبات صفت حیات برای الله عزوجل؛ که همان حیات کاملی است كه عدم پیش از او نبوده و زوال ناپذیر است. و به نقص و کاستی وصف نمیشود، طوریکه الله متعال میفرماید: ﴿هُوَ ٱلۡأَوَّلُ وَٱلۡأٓخِرُ وَٱلظَّٰهِرُ وَٱلۡبَاطِنُۖ وَهُوَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٌ﴾ [الحدید: 3]، «او «اوّل» و «آخر» و «ظاهر» و «باطن» است و او به همه چیز داناست» و میفرماید: ﴿وَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱلۡحَيِّ ٱلَّذِي لَا يَمُوتُ﴾ [الفرقان: 58] «و بر زندهاى که نمىمیرد، توکّل کن».
5- اثبات کمال قیومت برای الله عزوجل و این وصف برای مخلوق نمیباشد زیرا هیچ مخلوقی نیست مگر اینکه محتاج دیگری است: بطور مثال ما محتاج خدمتگزاران هستیم و آنها محتاج ما، ما محتاج زنان هستیم و آنها محتاج ما، و ما محتاج اولادهای خود هستیم و آنها محتاج ما، ما محتاج مال و اموال هسیتم و آنها برای حفظ شان محتاج ما و همگی محتاج الله عزوجل هستند، به دلیل این فرمودۀ متعال: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ أَنتُمُ ٱلۡفُقَرَآءُ إِلَى ٱللَّهِۖ وَٱللَّهُ هُوَ ٱلۡغَنِيُّ ٱلۡحَمِيدُ﴾ [فاطر: 15] «ای مردم! شما نیازمند الله هستید و الله همان ذات بینیاز و ستوده است». و هیچ کس بر دیگری در تمامی حالات قائم و مراقب بوده نمیتواند مگر در دایرۀ بسیار تنگ، ازاینرو الله متعال میفرماید: ﴿أَفَمَنۡ هُوَ قَآئِمٌ عَلَىٰ كُلِّ نَفۡسِۢ بِمَا كَسَبَتۡۗ﴾ [الرعد: 33]؛ «آیا ذاتی که بر همه (جهانیان) با آنچه به دست آوردهاند حافظ و مراقب است (چون بتان است)؟!».
6- این آیت کریمه متضمن اسم اعظم الله متعال است: به قولى لفظ جلاله{الله} اسم اعظم الله تعالى است وبه قولى {الحي القیوم} است؛ ذکر این دو اسم الله متعال در سه سورۀ قرآن آمده است: البقره، آل عمران و سورۀ طه؛ در سوره البقره: ﴿ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡحَيُّ ٱلۡقَيُّومُۚ﴾ [البقرة: 255]؛ و در سورۀ آل عمران: ﴿ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡحَيُّ ٱلۡقَيُّومُ﴾ [آل عمران: 2] و در سورۀ طه: ﴿وَعَنَتِ ٱلۡوُجُوهُ لِلۡحَيِّ ٱلۡقَيُّومِۖ﴾ [طه: 111] اهل علم گفتهاند که اسم اعظم پروردگار در یکجا بودن این دو اسم میباشد زیرا متضمن تمامی اسمای حسنی هستند؛ چون صفت کمال در {الحي}؛ و صفت احسان و سلطان در {القیوم}می باشند.
7- امتناع پینکی و خواب برای الله عزوجل؛ و آن بخاطر کمال حیات و قیومیت اوتعالی است که کمترین نقص در آن پیش نمی آید. و صفت نقص را در این آیت نفی کرده است که بر کمال حیات و قیومیت اوتعالی دلالت دارد.
8- ملک و فرمانروایی از آن الله متعال است پس در ملک اوتعالی طورى تصرف کنیم که سبب رضایت اوتعالی شود.
9- اینکه حکم بین مردم بر طبق شریعت باشد، و داوری بین مردم باید بر حکم الله متعال تکیه داشته باشد، و اعتماد انسان بر حکم مخلوق و قوانین وضعی نوعی از شرک ورزیدن به الله عزوجل است زیرا فرمانروایی از آن الله متعال است.
10- بيان تسلی دادن انسان بر مصیبتها، و رضایت به قضا و قدر الهی، زیرا هرگاه بنده دانست که فرمانروایی فقط خاص از الله متعال است به قضای اوتعالی راضی میگردد و تسلیم میشود، پیامبر ج در تعزیت دختر خود زینبل فرمود: «إن لله ما أخذ وله ما أعطى وكل شيء عنده بأجل مسمى» . «یقینا از الله است آنچه گرفت و آنچه بخشید و هر چیزی در نزد او مدت معینی دارد».
11- اثبات اینکه شفاعت به اذن الله متعال صورت میگیرد. و شروط اذن الله تعالی در شفاعت عبارتند از: رضایت الله متعال از شافع (شفاعت کننده) و از کسیکه برایش شفاعت میکند؛ به دلیل این فرمودۀ متعال: ﴿وَكَم مِّن مَّلَكٖ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ لَا تُغۡنِي شَفَٰعَتُهُمۡ شَيًۡٔا إِلَّا مِنۢ بَعۡدِ أَن يَأۡذَنَ ٱللَّهُ لِمَن يَشَآءُ وَيَرۡضَىٰٓ﴾ [النجم: 26]، «و چه بسیار ملك هاى در آسمانها هستند که شفاعتشان سودی نمیبخشد مگر بعد از آنکه الله برای هرکس که بخواهد و بپسندد اجازه دهد». و این فرمودۀ الله تعالی: ﴿وَلَا يَشۡفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ٱرۡتَضَىٰ﴾ [الأنبیاء: 28] «و شفاعت نمیکنند مگر برای کسی که (الله) بپسندد».
13- اثبات عمومیت علم الله متعال در ماضی، حاضر و مستقبل.
14- رد بر گروه خوارج و معتزله در اثبات شفاعت؛ زیرا این دو گروه شفاعت را در حق اهل کبائر انکار میکنند؛ زیرا طبق مذهب آنها مرتکب گناه کبیره در آتش جهنم جاویدان است و برای او شفاعت فایدهای ندارد.
15- هیچ کس نمیتواند بر علم، شنیدن و دیدن الله تعالی احاطه داشته باشد؛ طوریکه میفرماید: ﴿لَّا تُدۡرِكُهُ ٱلۡأَبۡصَٰرُ وَهُوَ يُدۡرِكُ ٱلۡأَبۡصَٰرَۖ﴾ [الأنعام: 103] «چشمها او را در نمییابند، و او چشمها را در مییابد» و میفرماید: ﴿وَلَا يُحِيطُونَ بِهِۦ عِلۡمٗا﴾ [طه: 110] «ولی (انسانها) از آفریدگار آگاهی کامل ندارند». پس ما هیچ چیزی از اوتعالی نمیدانم جز آنچه را که خودش ما را از آن آگاه ساخته است.
16- تحریم بحث و جستجو از کیفیت صفات الله متعال؛ زیرا الله ما را از کیفیت و چگونگی صفات خود آگاه نساخته است. واگر مدعی شدیم که کیفیت صفات اوتعالی را میدانیم پس در این حالت بر آفریدگار بدون علم سخن گفتهایم.
17- این آیت رد بر اهل تمثیل است زیرا سخن شان درباره الله متعال بدون علم است؛ بلکه اوتعالی خلاف آنچیزی است که انسان تصور میکند. به دلیل این فرمودۀ متعال: ﴿لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞ﴾ [الشورى: 11] «هیچ چیز همانند او نیست».
18- این آیت بیانگر بزرگی ذات الله و بزرگی کرسی الله متعال میباشد. زیرا عظمت بزرگی مخلوق بر عظمت و بزرگی آفریدگار آن دلالت دارد.
19- کسیکه وجود آسمانها و زمین را انکار کند کافر است؛ زیرا با انکار نمودن آنها خبر الله متعال را تکذیب نموده است؛ اما زمین را گمان نمیبریم احدی انکار کند. لیکن برخی آسمانها را انکار کردهاند و گفتهاند که در فوق ما فضایی است که نهایت و حدودی ندارد و فقط سدوم و ستارگان است. و بدون شک اینچنین باورها خلاف فرمودههای قرآن و رسول اکرم ج است و تصدیق آن مسلمان را به مرز کفر میکشاند.
20- حفاظت و نگهداری آسمانها و زمین بر الله متعال سنگین و دشوار نیست.
21- این بخش آیت ﴿وَلَا ئَُودُهُۥ حِفۡظُهُمَاۚ﴾ علم، قدرت، حیات، رحمت، حکمت و قوت الله تعالی را ثابت میکند.
22- آسمانها و زمین به حفاظت و نگهداری نیاز دارند و اگر توسط الله متعال حفاظت و نگهداری نشوند تباه میگردند؛ طوریکه میفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ يُمۡسِكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ أَن تَزُولَاۚ وَلَئِن زَالَتَآ إِنۡ أَمۡسَكَهُمَا مِنۡ أَحَدٖ مِّنۢ بَعۡدِهِۦٓۚ إِنَّهُۥ كَانَ حَلِيمًا غَفُورٗا﴾ [فاطر: 41] «بیتردید الله آسمانها و زمین را نگه میدارد تا از نظام خود منحرف نشوند، و اگر منحرف گردند، کسی جز او نمیتواند آنها را نگه دارد، بیگمان او بردبارى آمرزنده است».
23- اثبات علو پروردگار متعال از ازل و برای ابد. طوریکه میفرماید: ﴿وَهُوَ ٱلۡعَلِيُّ﴾ «و او بلند مرتبه است» و علو الله متعال نزد اهل سنت به دو قسم تقسیم میشود: علو ذات، یعنی ذات الله متعال بر تمام مخلوقات والایی دارد. اما دو گروه در این امر مخالفت ورزیدهاند: گروه اولی که حلولیه جهمیه هستند میگویند: ذات الله متعال در هر جای و مکان؛ آسمان و زمین است اما قول این گروه باطل بوده با قرآن و سنت و اجماع سلف و عقل و فطرت در تضاد است.
گروه دیگری میگویند: الله متعال به علو و غیره اصلا وصف نمیشود بناء اوتعالی نه فوق عالم است و نه تحت آن و نه در راست آن و نه در سمت چپ و نه متصل است و نه هم منفصل؛ ولى این قول نیز مردود است چون به عدم محض دلالت میکند؛ زیرا هیچ موجودی نیست مگر اینکه یا بالاست یا پایین، یا در سمت راست یا در سمت چپ، یا متصل است یا هم منفصل.
و قسم دوم: علو صفت میباشد که تمامی گروهها بر آن متفق القول هستند هرچند در تفسیر کمال آن اختلاف کردهاند، اینکه اوتعالی در صفاتش از هر نگاه کامل است و صفاتش بر صفات مخلوقات والاست و احدی در صفاتش با اوتعالی مساوی نیست.
24- این آیت ردی است بر فرقه حلولی و معطله؛ زیرا فرقه حلولیه میگویند: الله متعال والا نیست بلکه در هر مکان است. و معطله میگویند: الله متعال به علو و اسفل یا راست و چپ و یا اتصال و انفصال وصف نمیشود.
﴿255﴾ هیچکس از کفار را -در صورتی که بهپرداخت جزیه تن دردهد- به قبول اسلام مجبور نسازید، زیرا دلایل و برهانهای دین حق آشکار و روشن است و نیازی به این وجود ندارد که کسی را به اجبار به آن وادار نمود. در بیان سبب نزول اين آیت آمده است كه عادت برخی از زنان انصار قبل از اسلام چنین بود که هرگاه زنی فرزندش زنده نمیماند، نذر میکرد اگر فرزندی از او زنده بماند، آن فرزند را به دین یهود درآورد. وقتی که بنی نضیر جلای وطن شدند در بین آنها تعدادی از فرزندان انصار نیز وجود داشت. انصار گفتند: ما اجازه نمیدهیم فرزندانما با آنها بروند، پیامبر ج فرمود: فرزندان خود را اختیار بدهید، اگر با شما ماندند از شما هستند و اگر آنها را انتخاب میکردند بگذارید با آنها بروند، پس الله تعالی ﴿لَآ إِكۡرَاهَ فِي ٱلدِّينِۖ قَد تَّبَيَّنَ ٱلرُّشۡدُ مِنَ ٱلۡغَيِّۚ﴾ را نازل فرمود» . محقق شعیب ارنؤوط گفته است: این حدیث را از چند طریق از شعبه از ابوبشر از سعید بن جبیر: از ابن عباسب روایت کردهاند راویهای این اسناد صحیح هستند.
آری! اکراه و اجبار بر قبول دين منتفی است؛ چرا که ایمان از کفر، به روشنی آشکار شده است، مراد از رشد در اینجا؛ ایمان و مراد از غی؛ کفر است. یعنی: راه از بیراهه متمایز و آشکار و ایمان با دلایل و برهانهای خود متجلی و روشن گردیده است بنابراین، نیازی به اجبارکسی بر پذیرش اسلام وجود ندارد. پس هرکس به طاغوت کفر ورزد طاغوت: کاهن، شیطان، بت و هر سردمداری در عرصه گمراهی است و به الله ایمان آورد بعد از آن که راه از بیراهه بر وی آشکار گشته است؛ البته به عروةالوثقی چنگ زده است عروه: یک طرف ریسمانی است که به شکل حلقهای گرهزده میشود و هر کس به چاهی فرو رود، یا از آن بالا آید، آن حلقه را محکم دردست خویش میگیرد. مراد از آن در اینجا؛ وسیله نجات است. وثقی: یعنی محکم بههم گرهزدهشده و سخت استوار.
آری! هر کس ایمان آورد؛ بهدستاویزی محکم و استوار چنگ زده است که گسستنی برای آن نیست،آن حلقه هرگز باز و گسسته نمیشود تا کسی را که به آن چنگ زده، هلاک کند، بلکه فرد چنگزننده به خودرا همانطور به بهشت میرساند و از بهشت فقط کسی جدا میافتد که به آن حلقه چنگ نزده باشد.
ابنکثیر/ آرای مفسرین درباره عروةالوثقی را چنین نقل میکند: عروه الوثقی؛ ایمان است. سدی میگوید: عروةالوثقی اسلام است. سعیدبن جبیر و ضحاک رحمهما الله میگویند: عروةالوثقی؛ کلمه طیبه؛ لا اله الا الله است. انسبن مالکس میگوید: عروةالوثقی قرآن مجيد است. سالمابنابیالجعد:میگوید: عروةالوثقی دوست داشتن در راه الله و دشمنی ورزیدن به خاطر اوست. سپس ابنکثیر/ در جمعبندی میان این آراء میفرماید: همه این اقوال درست است و میان آنها هیچگونه تعارضی وجود ندارد.
و الله به همه گفتنیها شنوا و به همه اعتقادات؛ اعم از کفر و ایمان داناست.
این آیت قاعده اى از قواعد اسلام و رکنی عظیمى از ارکان سیاست، برنامه و راه و روش آن است. قاعدهای که اجبار کسی را به پذیرش دین روانمیداند و همچنین به کسی این اجازه را نمیدهد که فردی از اهل ادیان را به اجبار از دین وی خارج سازد.
بعضیها برداشتهای سوء و منفی از آیت میکنند که این خود آثار بسیار منفی و خطرناکی را بر زندگی آنها تحمیل میکند، این آیت ﴿لَآ إِكۡرَاهَ فِي ٱلدِّينِ﴾ معنایش این نیست که هر کسی در رعایت نکردن مسائل دینی آزاد است، و کسی حق ندارد او را اجبار کند و این همان برداشت منفی و نادرست از این آیت است. اگر معنای آن این است که هرکس در اجتماع آزاد است هرکاری دلش میخواهد بکند پس این همه آیاتی که مسلمانان را دستور به نماز، روزه، زکات، حج، جهاد، حجاب و غیره داده یعنی چه؟ آیا معقول است الله تعالی از یک طرف دستور اکید دهد که زنان مسلمان حجاب خودشان را رعایت کنند و از طرفی بفرماید در دین اجباری نیست و میتوانند رعایت نکنند! آیا این مطلب تناقض نیست؟ از یک طرف الله تعالی بگوید: بر همگان واجب است نماز را برپا دارند و روزه بگیرند و از طرفی هم بگوید: «لا اکره في الدین» یعنی اجباری در کار نیست اگر هم ترک کردند اشکالی ندارد؟ این دو مطلب تناقض روشن است.
الله تعالی انسان را مانند موجودات دیگر مجبور نیافریده است و به او عقل و اختیار عطا نموده است و چون عقل و اختیار دارد و راه ضلالت و گمراهی از راه رشد و کمال برای او مشخص شده، پس لزومی به اعمال جبر نیست زیرا اصلا در دین چیزی که موجب ناخوشایندی (کراهت) عقل و فطرت آدمی باشد وجود ندارد.
علاوه بر این «دین» به عقیده اطلاق میگردد نه به «عمل» و همه در عقیده آزاد هستند. پس از کجای این آیت درک میشود که مردم در عمل آزادند؟! و مگر در کدام مکتبی یا نظامی چنین امری ممکن است؟!
مثلا در غرب که ادعای آزادی دارند! هر کسی آزاد است هر عقیدهای داشته باشد، اما آزاد نیست که به عقیدۀ خود عمل کند. در این کشورها یک مسلمان میتواند به جهاد عقیده داشته باشد، اما حق مجاهده بر علیه کفار را ندارد. یک دختر مسلمان آزاد است که به حجاب عقیده داشته باشد، اما اگر بخواهد به عقیده خود عمل کند، مانعش شده و مجازاتش میکنند.
اگر آزادی به معنای مجاز بودن در اندیشه و عمل بود، الله تعالی نه تنها انبیای الهی را نمیفرستاد و امر به بایدها و نبایدها نمیداد، بلکه اساساً قیامتی برپا ننموده و بهشت و جهنمی نمیآفرید. چرا که محاکمه و جزا در مقابل آن چه بر آن مخیر و مختار و آزاد باشيم، معنی ندارد.
دقت شود که احکام جزایی منحصر به حکم ارتداد نیست. اگر انسان آزاد بود که هر چه میخواهد انجام دهد، سایر احکام مانند حد شراب، حد زنا، حد دزدی، حد قتل و سایر حدود و همه احکام بیمعنی میگردید.
پس معنای «لا اکره في الدین» این نیست که هرکس در دین آزاد است بلکه معنای آن این است که اسلام برای پذیرش دینش هرگز غیرمسلمانان را اجبار نمیکند، بلکه با منطق و برهان آنها را دعوت به اصل پذیرش اسلام مینماید.
در اسلام اگر یک نفر «لا اله الا الله» گفت و شهادتین بر زبان جارى کرد ما باید بپذیریم و حق تفتیش عقاید نداریم که آیا به صورت جدّى مىگوید یاسخن او صورى و ظاهرى است؟ تفتیش عقاید (انگیزیسیون) فقط در غرب بوده و توسط پاپها در مقابل تجدد طلبها پدید آمد. مردم را زیر سؤال مىبردند تا آنکه هزاران نفر طعمه آتش شدند. از اسامه بن زیدس روایت است که فرمود: پیامبر ج ما را به محلى به نام حرقه فرستاد و بر مردم آنجا حمله نموده آنان را شکست دادیم، من و یک نفر انصارى یکى از آنان را تعقیب کردیم، همینکه به او رسیدیم گفت: لا اله الا الله، مرد انصارى از او دست کشید ولى من او را با نیزه مورد حمله قرار دادم، تا اینکه او را به قتل رساندم، هنگامى که برگشتیم، موضوع به عرض پیامبر ج رسید، آن جناب ج فرمود: (اى اسامه! چرا پس از آنکه گفت: لا اله الّا الله او را به قتل رساندى؟) گفتم: آن مرد از ترس، کلمۀ لا اله الّا الله را مىگفت، ولى پیامبر مرتبا جمله را تکرار مىکرد، مىفرمود: چرا او را کشتى پس از آنکه گفت: لا اله الّا الله، اسامه گوید: به اندازه اى از این موضوع ناراحت شدم که آرزو مىنمودم که بعد از این واقعه مسلمان مىشدم نه قبل از آن (تا مرتکب این گناه بزرگ که باعث عصبانیت شدید پیامبر ج گردیده است نمىشدم)» .
هیچ نظامى توطئه را نمىپذیرد؛ در همه نظامهای جهان طبق قانون اساسى شان، اگر در داخل کشور کسی بخواهد علیه نظام توطئه کند، در برابر او ساکت نمىنشینند و عاملین این چنین عمل را سخت مجازات میکنند.
نظام اسلامى آزادى دارد; اما توطئه در آن نیز ممنوع بوده و از این قاعده مستثنى نیست، اسلام بر اساس کتاب و سنت استوار بوده همه مردم با عقاید مختلف شان میتوانند زیر سایه آن زندگی کنند، اما اگر کسى علیه نظام اسلامی توطئه کند تا نظام را تضعیف کنند، قابل قبول نیست. این امر به مسأله ارتداد ارتباط مستقیم دارد، چون ارتداد نوعى توطئه علیه نظام اسلامى است. چنانکه خروج بر علیه اسلام و پشیمان شدن و مرتدگشتن از آن، شورشی است بر علیه آن و در همه قوانین وضعی و انسانی نیز جزای شورش و قیام بر علیه نظام دولت و اوضاع مقرر، کیفر آن قتل است. هرگاه انسانی بر علیه نظام دولت موجود خواه در نظام و رژیم کمونیستی یا در نظام و رژیم سرمایهداری باشد، قیام کند و از آن نظام خارج شود، او را بارتکاب خیانت بزرگ نسبت به میهن خویش متهم میکنند و خیانت بزرگ نسبت به میهن،کیفر و عقوبتش تنها اعدام میباشد. بنابراین اسلام در کیفر و عقوبت مرتدان، راه منطقی و منطبق بر قوانین نظامهای بشری را، پیش گرفته است.
مرتدى که در خانه خودش معتقد به کفر است کسى به او کارى ندارد، ولى اگر به نشر عقیدۀ باطل خود در بیرون از خانه زبان باز کند، و یا قلم بگیرد و تبلیغ کند، عقاید باطل او مثل یک ویروس تکثیر شده به اعتقادات سالم جامعه آسیب مىزند، در این صورت او کسی است که علیه نظام اسلامی توطئه و شورش نموده است. چون ارتداد برخلاف آزادى و یک نوع تجاوز به حقوق عموم مردم به شمار مىرود و در نظام اسلامی مصالح جامعه بر مصلحت فرد مقدم است.
از فواید این آیت:
1- در قبول دین بر هیچ کس اجبار نیست چون راه راست وهدایت از راه انحراف و گمراهی روشن و آشکار شده است. لازم به یادآوریست که سنت مطهر شیوه برخورد باکفار را بیان نموده است به گونهای که نخست آنها به دین اسلام دعوت شوند، پس اگر ابا ورزیدند جزیه بپردازند، و اگر از پرداخت جزیه ابا ورزیدند به آنها اعلان جنگ شود.
2- راهی جز راه راست و هدایت یا راه انحراف و گمراهی راهی دیگری وجود ندارد و اگر راه سومی وجود میداشت حتما ذکر میشد. از اینرو الله متعال میفرماید: ﴿فَمَاذَا بَعۡدَ ٱلۡحَقِّ إِلَّا ٱلضَّلَٰلُۖ﴾ [یونس: 32] «پس بعد از حق، چه چیزی است جز گمراهی؟». و میفرماید: ﴿وَإِنَّآ أَوۡ إِيَّاكُمۡ لَعَلَىٰ هُدًى أَوۡ فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ﴾ [سبأ: 24] «و ما یا شما بر (طریق) هدایت یا در گمراهی آشکار هستیم».
3- اخلاص برای الله متعال تمام و کامل نمیشود جز با نفی تمامی انواع و اشکال شرک، پس کسیکه به الله متعال ایمان آورد و به طاغوت کفر نورزد مؤمن نیست.
4- هر چیزی که غیر از الله عبادت شود طاغوت است.
5- نجاتی نیست جز با کفر ورزیدن به طاغوت و ایمان داشتن به الله تعالی.
6- اثبات دو اسم از اسمای حسنای الله متعال- «السمیع و العلیم» و آنچه از اوصاف را در بر دارند.
﴿257﴾ الله تعالی یاور و سرور و کارساز مؤمنان است، آنان را از شبهات گمراهکن، جهل و پرستش طاغوت به سوی نور علم و هدایت و ایمان بیرون میآورد.
و کافران یاوران و سروران شان طاغوت است که آنان را از روشنایی به سوی تاریکیها خارج میکنند. مراد از طاغوت در این جا؛ پیشوایان و فلاسفه کفرند که کافران را به کفر و الحاد امر کرده و کفر را برآنان آرایش میدهند، و به این وسیله آنان را از نور فطرت الهی که مردم را برآن سرشته است و از راه انبیاء که دعوت بهسوی عقاید راستین و شریعتهای روشن و مستقیم است، بهسوی تاریکیهای کفر خارج میکنند، پس آنان اهل آتش اند، و آنان در آن جاودان خواهند ماند.
«ولی» بر وزن فعیل یعنی قائم و تأکید بر قرب و نزدیکی دارد به محب، هم از آن جهت ولی میگویند که در محبت به انسان قرب و نزدیکی دارد و همین طور به والی والی میگویند چون در تدبیر قوم دست دارد و به آنان نزدیک است.
اینکه الله تعالی را ولی مؤمنان میداند از آن جهت است که الطاف الله تعالی بر مؤمنان نسبت به کفار بسیار زياد است به همین دلیل فرمود: مؤمنان را از تاریکی به سوی نور خارج میکند یعنی از ضلالت به هدایت و از کفر به اسلام رهنمون میشود. همچنین مؤمنان را از شک به یقین هدایت میکند. به عبارت دیگر الله تعالی با نعمت اسلام، مؤمنان را از سقوط به آتش جهنم نجات داد.
کفر از آن جهت ظلمات نامیده شده چون مانع ادراک است و ایمان از آن جهت نور نامیده شده است که سبب حصول به ادراک است؛ معارف الهی مانند انواری هستند که زیاد میشوند و در واقع اشعههایی هستند که نیازی به تکلف ندارند، به همین دلیل در این آیت نور را به صورت مفرد و ظلمات را به صورت جمع آورد؛ زیرا حق و آن چه به آن بر میگردد یک راه است اما باطل هیچ حصر و محدودیتی ندارد، و هیچ راهی برای آن نیست همان گونه که خط مستقیم بین دو نقطه واحد قرار میگیرد بر خلاف منحنی که نامحدود است.
«الولی» اسمی از اسمای نیک الهی است، ولی به کسی گفته میشود که کاری را به عهده دارد یا انجام میدهد؛ (ولی) یعنی یاور و دوستدار، هم پیمان، فامیل و همسایه، پیرو، آزادکننده و فرمانبردار.. گفته میشود: مؤمن، ولیِ الله تعالی یعنی فرمانبردار اوست؛ (ولی)، متضاد عدو (دشمن) میباشد.
الله تعالی، یاور و سرپرست امور جهان و آفریدههاست. همچنین به سرپرست یتیم، ولی گفته میشود و به امیر، والی میگویند.
راغب اصفهانی: میگوید: ولاء و تولی، بر نزدیکی زمانی، مکانی، دینی، دوستی و یا بر نزدیک بودن از نظر عقیده، اطلاق میگردد. ولایت، یعنی یاری کردن و سرپرستی نمودن؛ ولی و مولا، در همه این معانی بکار میرود. پس الله متعال، ولی است و امور جهان و آفریدگان را به عهده دارد و اوتعالى صاحب تدبیر میباشد و آنچه را برای دین و دنیا و مخلوقاتش مفید میباشد، فراهم آورده است.
الله یاور و پشتیبان مؤمنان است؛ با کمک و توفیق خویش، آنها را سرپرستی مینماید و آنان را از تاریکیها به سوی نور بیرون میآورد.
آیت فوق کفر را به این خاطر به تاریکی تشبیه کرد که تاریکی، مانع از دیدن اشیاء و درک و پذیرش وجود چیزها میشود. همینطور کفر، چشم دل را کور میکند و نمیگذارد که حقایق ایمان را ببیند و به صحت آن و درستی اسباب آن پی ببرد. پس الله تعالی خبر داد که ولی و سرپرست مؤمنان است و حقیقت ایمان و راهها و قوانین و حجتهای آن را به آنها نشان میدهد و آنها را به سوی دلایل آن هدایت میکند؛ دلایلی که شک و تردیدها را میزداید و انگیزههای کفرورزی و تاریکیهایی را که پردههایی بر بینش دلهاست، از آنان دور میگرداند.
الله تعالی کافران را که غیر اوتعالى را به دوستی و سرپرستی گرفتهاند، رها مینماید، خوارشان میگرداند و آنها را به چیزهایی میسپارد که به سرپرستی گرفتهاند؛ چیزهایی که سود و زیانی نمیرسانند. این گونه معبودان باطل، کافران را گمراه ساختند، آنها را بدبخت نمودند و آنان را از هدایت و دستیابی به علم مفید و عمل صالح و از سعادت همیشگی، محروم کردند و به اين ترتیب جهنم، جایگاه همیشگی کافران گردید.. پروردگارا! ما را یاری کن.
الله تعالى دوستانش را دوست میدارد و آنها را یاری میکند. دوست الله، کسی است که الله را میشناسد، بر اطاعت و فرمانبرداری او مواظبت مینماید، عبادت را خالصانه برای اوتعالی انجام میدهد و از معصیت و نافرمانی الله تعالى دوری میکند. چنانکه الله متعال میفرماید: ﴿أَلَآ إِنَّ أَوۡلِيَآءَ ٱللَّهِ لَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ٦٢ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَكَانُواْ يَتَّقُونَ٦٣﴾ [یونس: 62-63]. «آگاه باشید! بیگمان دوستان الله بیمی بر آنان نیست و آنها اندوهگین نمیشوند.* کسانیکه ایمان آورده و پرهیزگاری پیشه کردهاند». وهر کس با دوست الله دشمنی کند، الله تعالی، با او اعلام جنگ مینماید. پیامبر ج میفرماید: الله تعالی میفرماید: «مَنْ عَادَى لِي وَلِيًّا فَقَدْ آذَنْتُهُ بِالْحَرْبِ وَمَا تَقَرَّبَ إِلَيَّ عَبْدِي بِشَيْءٍ أَحَبَّ إِلَيَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ وَمَا يَزَالُ عَبْدِي يَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّوَافِلِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَبَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَيَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا وَرِجْلَهُ الَّتِي يَمْشِي بِهَا وَإِنْ سَأَلَنِي لأُعْطِيَنَّهُ وَلَئِنْ اسْتَعَاذَنِي لأُعِيذَنَّهُ» .
«هرکس با دوستی از دوستانم دشمنی کرد، من با او اعلام جنگ میکنم و آنچه بیش از همه چیز بندهام را به من نزدیک مینماید، تکالیفی است که بر او فرض نمودهام و بندهام با خواندن نوافل همچنان به من نزدیک میشود تا اینکه دوستش میدارم؛ پس آنگاه که دوستش بدارم، شنوایی او میشوم که با آن میشنود و چشم او میشوم که با آن میبیند و دست او میشوم که با آن میگیرد و پایش میشوم که با آن راه میرود و اگر از من بخواهد، به او میدهم و اگر از من پناه بجوید، او را پناه میدهم».
یعنی وقتی بنده، ولی الله باشد، الله متعال او را حفاظت مینماید و به او توفیق میدهد تا جز آنچه که مولایش از آن خشنود میشود، نشنود و گوش نکند و جز به آنچه که مولایش خشنود میگردد، نگاه نکند و دستانش فقط به جاهایی دراز شوند که پروردگارش راضی میگردد و قدمهایش جز به سوی اطاعت الله نرود. اینگونه ولی الله، توفیق و هدایت مییابد و از سوی الله تعالى به او الهام میشود. این، شرح و تفسیر برخی از علما مانند ابن تیمیه:، بر این حدیث است؛ در روایتی دیگر آمده است: (فبی یسمع و بی یبصر و بی یبطش و بی یمشی) یعنی: «به وسیله من میشنود و به وسیله من میبیند و دستانش به وسیله من میگیرند و به وسیله من راه میرود».
از اینرو واضح میشود که الله تعالی، بندهاش را یاری و کمک مینماید و به او توفیق میدهد که با این اندام، کارهای شایسته انجام دهد و او را از انجام آنچه الله را ناخشنود میگرداند، مصون و محفوظ دارد.
از فواید این آیت:
1- بیان فضیلت ایمان داری و اینکه دوستی و ولایت الهی بوسیلۀ آن به دست میآید، طوریکه الله متعال میفرماید: ﴿ٱللَّهُ وَلِيُّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ﴾ «الله دوست و کارساز کسانی است که ایمان آوردهاند».
2- اثبات ولایت برای الله عزوجل؛ یعنی اوتعالی سرپرست و کارساز بندگانش است. ولایت الله متعال دو نوع میباشد: ولایت عام؛ یعنی اوتعالی سرپرستی امور بندگان خود را میکند و این ولایت به مؤمنان اختصاص داده نشده است طوریکه الله متعال میفرماید: ﴿وَرُدُّوٓاْ إِلَى ٱللَّهِ مَوۡلَىٰهُمُ ٱلۡحَقِّۖ وَضَلَّ عَنۡهُم مَّا كَانُواْ يَفۡتَرُونَ﴾ [یونس: 30] «و همه به سوی الله مولا و مالک حقیقی شان بازگردانده میشوند، و چیزهای را که (همین کافران) افترا میبستند (از نظرشان) گم و نابود میشود». و نوع دوم، ولایت خاص به مؤمنان است. طوریکه الله متعال میفرماید: ﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱللَّهَ مَوۡلَى ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَأَنَّ ٱلۡكَٰفِرِينَ لَا مَوۡلَىٰ لَهُمۡ﴾ [محمد: 11]. «این به آن سبب است که الله یاور (و مولای) کسانی است که ایمان آوردند، و اينکه کافران (مولا و) یاوری ندارند». و مقتضای نوع اول اینست که الله متعال دارای کمال سلطان و تدبیر در تمامی مخلوقات خود است. و مقتضای نوع دوم ترحم، بخشایندگی و توفیق است که ویژه مؤمنان میباشد.
3- اولیا و دوستان کافران طواغیت هستند خواه کسانی باشند که پیروی میشوند یا کسانی باشند که مورد عبادت قرار میگیرند و یاهم کسانی باشند که در غیر اطاعت الله و رسولش اطاعت میشوند.
4- برائت و بیزاری الله عزوجل از کسانیکه کافر شدهاند.
5- بیان بدی ثمره و نتایج کفر که همانا سوق دادن به گمراهی و نابودی است که از روشنایی به سوی تاریکی کشانده میشوند.
6- اثبات آتش جهنم طوریکه الله متعال میفرماید: ﴿أُوْلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ﴾ [البقرة: 257] «ایشان یاران آتش اند» و آتش جهنم اکنون موجود هست به دلیل این فرمودۀ متعال: ﴿وَٱتَّقُواْ ٱلنَّارَ ٱلَّتِيٓ أُعِدَّتۡ لِلۡكَٰفِرِينَ﴾ [آل عمران: 131]. «و از آتشی که برای کافران آماده شده است بترسید». و از پیامبر ج روایت شده است که ایشان آتش را دیدهاند طوریکه در نماز کسوف برای ايشان آشکار شد، همچنین عمرو بن لحی را در آتش دیدند و زنی را دیدند که بخاطر گربهای در آتش شکنجه میشد.. خلاصه اینکه آتش جهنم تا ابد موجود است و ازلی نبوده است زیرا مخلوق است که از نخست نبود لیکن ابدی است و فنا نمیشود. الله متعال میفرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُواْ لَهُمۡ نَارُ جَهَنَّمَ لَا يُقۡضَىٰ عَلَيۡهِمۡ فَيَمُوتُواْ وَلَا يُخَفَّفُ عَنۡهُم مِّنۡ عَذَابِهَاۚ كَذَٰلِكَ نَجۡزِي كُلَّ كَفُورٖ﴾ [فاطر: 36] «و کسانیکه کافر شدند؛ برای آنها آتش جهنم است، نه فرمان (مرگ) بر آنان صادر شود تا بمیرند (و راحت گردند) و نه چیزی از عذابش از آنها کاسته شود، این گونه هر ناسپاسی را کیفر میدهیم». لازم به یاد آوری است که جاویدانه بودن اهل دوزخ در سه موضع قرآن کریم بیان شده است و قول کسیکه میگوید آتش جهنم فانی بوده و ابدی نیست، باطل و بیدلیل است. پس کافران جاودان در آتش میمانند.
7- جاودان بودن در آتش ویژهای کافران است و کسانی از مؤمنان که داخل آتش دوزخ میشوند جاودان در آن نمیمانند. چنانکه در صحیحین آمده است: «إِذَا دَخَلَ أَهْلُ الجَنَّةِ الجَنَّةَ، وَأَهْلُ النَّارِ النَّارَ، يَقُولُ اللَّهُ: مَنْ كَانَ فِي قَلْبِهِ مِثْقَالُ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ إِيمَانٍ فَأَخْرِجُوهُ» . «آنهایى که اهل بهشـت هستند وارد بهشت مىشوند، و آنهایى که اهل دوزخ اند به دوزخ مىروند، سپس الله تعالی مىفرماید: کسانى را که به اندازه دانه خردلى ایمان در قلب دارند از دوزخ بیرون آورید، پس آنها را بیرون مىآورند».
قريب الله مطيع
_13 _June _2018هـ الموافق 13-06-2018م, 05:08 PM
آیا ندانستی(داستان) کسی را که با ابراهیم در مورد پروردگارش به حجت گویی و حجت خواهی پرداخت، بخاطری که الله به او ملک و پادشاهی داده است؟ آنگاه که ابراهیم گفت: پروردگار من کسی است که زنده میکند و میمیراند. اوگفت: من (نیز) زنده میگردانم و میمیرانم، ابراهیم گفت:پس همانا الله خورشید را از مشرق برمیآورد، تو(اگر راست میگویی)پس آن را از مغرب برآور، پس کسی که کفر ورزیده بود حیران شد و الله قوم ستمکار را هدایت نمیکند. ﴿258﴾
یا (ندانستی داستان) آن کسی را که از کنار دهکدهای گذر کرد که سقفها و دیوارهایش فرو ریخته بود، گفت: چگونه الله این(ویرانه) را پس (از این همه نابودی و) مرگش زنده میکند؟ پس الله او را صد سال میراند، سپس او را زنده کرد و(به او) گفت: (درحال مرگ)چقدر ماندهای؟ گفت: یک روز یا بخشی از روز. (الله) گفت: بلکه صد سال در این حال ماندهای، پس به خوراک ونوشیدنیت نگاه کن که تغییر نیافته است، وبه خرت بنگر، و تا تو را نشانهای برای مردم قرار دهیم، و به استخوانها بنگر که چگونه آنها را برمیداریم و به هم پیوند میدهیم، سپس بر آن گوشت میپوشانیم، پس وقتی برای او (قدرت الله بر زنده کردن مردگان) روشن شد، گفت: میدانم که الله بر هر چیزی تواناست.﴿259﴾.
﴿258﴾ الله متعال به رسولش مى فرمايد كه ای محمد! آیا ماجرای آن پادشاهی را میدانی که چون الله به او فرمانروایی داده بود، با ابراهیم دربارۀ پروردگارش جر و بحث کرد؟ گویند: او نمرود بنکنعان بود که در عراق پادشاهی میکرد و مرکز فرمانرواییاش بابل بود و نقل است که او پادشاه عالمگیر زمان خود بود که دنیا را تماما زیر سلطه و فرمان خویش درآورده بود. طول مدت پادشاهیاش، او را به این طغیان و گردنکشی کشانده بود، در حالی که نعمت اساسا انگیزه بخش شکر و سپاس است نه ناسپاسی و گردنکشی، هم از این روی او با ابراهیم به مقابله و مکابره پرداخت، سپس ابراهیم گفت: پروردگارم آن کسی است که زنده میکند و میمیراند و این دلیل قطعی بر وجود پروردگار توانا است، اوتعالی ایجاد کننده این پدیدههای مشاهده شده بعد از عدم آنها و باز معدوم ساختن آنها بعد از وجودشان است و این خود، دلیل بر وجود فاعل مختاری است، زیرا این پدیدهها به خودی خود به وجود نیامدهاند و لابد ایجاد کنندهای آنها را آفریده است و این آفریننده، همان پروردگاری است که من به سوی پرستش وی به یگانگی فرامیخوانم. اما نمرود به کبر و نخوت خود ادامه داد و گفت: من نیز زنده میکنم و میمیرانم. ابنعباس میفرماید: نمرود، دو مرد را که بهاعدام محکوم بودند، احضار کرد، پس یکی از آنها را کشت و دیگری را بخشید و به این ترتیب ادعا کرد که او زندگی بخشیده و میرانیده است، که البته این ادعایش استدلال غلطی بیش نبود زیرا قصد ابراهیم÷ این بود که الله تعالی زندگی و مرگ را در اجساد میآفریند، ولی قصد نمرود کافر این بود که او قادر است تا از کشتن درگذرد؛ و این خود زنده ساختن است و قادر است تا بکشد؛ که این خود میراندن است. روشن است که این پاسخ ابلهانهای بود که هرگز قرار دادن آن در مقابل حجت ابراهیم÷ صحیح نیست. آن گاه ابراهیم÷ حجتی آورد که در آن فریب و سفسطه روی نمیدهد و به کافر این مجال فراهم نمیشود که از آن با تکبر و لجاجت بگریزد، ابراهیم÷ فرمود: اگر تو مدعی آن هستی که زنده میکنی و میمیرانی، الله تعالی آفتاب را از مشرق طلوع میدهد، پس تو آن را از مغرب طلوع بده زیرا کسی که زنده میکند و میمیراند، او در نظام هستی نیز میتواند تصرف کند -اعم از آفرینش آن، یا دست بردن در برنامهها و نظام هاى آن- لذا من از تو میخواهم که اگر راست میگویی؛ اینک این خورشید را که هر روز از مشرق طلوع میکند، از مغرب بر آور؛ پس آن کافر مغلوب شد و متحیرانه ساکت ماند و الله تعالی به قوم ستمکار حجت و برهانی را الهام نمیکند، بلکه حجتشان در نزدپروردگار متعال، محکوم به شکست و بطلان است.
و این داستان نمونهای بود از ادعاى ربوبیت سلاطین و حاکمان خود کامه با سوء استفاده از اعتقادات باطل عوام، و چه بسا واقع شده است که بعضى از سلاطین خودکامه و دیکتاتور، از این اعتقادات عوام سوء استفاده کرده، اوامر مستبدانه خود را از این راه به خورد مردم مىدادند، و در شؤون مختلف زندگى مردم، تصرفاتى نموده و رفته رفته به طمع به دست آوردن مقام الوهیت مىافتادند (وحتما پیش خود فکر مىکردند وقتى مردم سنگ و چوب را معبود بدانند، ما که کمتر از سنگ نیستیم) هم چنان که تاریخ این معنا را از فرعون و نمرود و غیره نقل کرده، در نتیجه با اینکه خودشان مانند دیگران بت مىپرستیدند، در عین حال خود را در ردیف ارباب قرار داده بودند.
پس معناى محاجه و مشاجره که بین ابراهیم÷ و نمرود واقع شده، روشن مىسازد که نمرود به الله تعالی قائل به الوهیت بوده، و گرنه وقتى ابراهیم÷ به او فرمود: الله تعالى آفتاب را از مشرق مىآورد تو آن را از مغرب بیاور، نمرود مىتوانست مبهوت نشده و حرف ابراهیم را قبول نکند و بگوید آفتاب را من از مشرق مىآورم، نه آن ربی که تو به آن معتقدى و یا بگوید اصلا این کار کار پروردگار تو نیست بلکه کار معبودانی دیگر است، چون نمرود قائل به خدایانى دیگر غیر الله تعالی نیز بود.
وهمچنین قوم نمرود همین اعتقاد را داشتند، همچنان که همه داستانهاى ابراهیم÷ که در قرآن کریم آمده بر این معنا دلالت دارد، مانند داستان کوکب و ماده و خورشید، و گفتگویى که آن جناب با پدرش درباره بتها داشت، و خطابى که به قوم خود کرد، و داستان شکستن بتها، و سالم گذاشتن بت بزرگ و سایر داستانها.
پس معلوم مىشود نمرود هم مانند قومش بوجود الله تعالی قائل بود، چیزى که هست قائل به خدایانى دیگر نیز بود، لیکن با این حال خود را هم اله و معبود مىدانست، وبلکه خود را از بالاترین معبودان مىپنداشت، و به همین جهت بود که در پاسخ ابراهیم÷ و احتجاجش، بر ربوبیت خود احتجاج کرد، و درباره سایر خدایان چیزى نگفت. پس معلوم مىشود خود را بالاتر از همه آنها مىدانست.
از اینجا این نتیجه به دست مىآید که محاجه و مناقشه که بین نمرود و ابراهیم÷ واقع شده این بوده که ابراهیم÷ فرموده بوده که رب من تنها اللَّه است و لا غیر. و نمرود در پاسخ گفته بود که: نه خیر، من نیز معبود تو هستم، معبود تو و همه مردم، و به همین جهت موقعى که ابراهیم÷ علیه ادعاى او چنین استدلال کرد که پروردگار من کسى است که زنده مىکند و مىمیراند، او در جواب ابراهیم÷ گفت: من زنده مىکنم و مىمیرانم، و خلاصه براى خود همان وصفى را ادعا کرده و قائل شده که ابراهیم÷ آن را وصف پروردگار خود مىدانست، تا آن جناب را مجبور کند به اینکه باید در برابرش خاضع شود و به عبادتش بپردازد.
اما نه، این حیاتى است که حقیقتش براى بشر معلوم نیست، و این حیات است که کسى جز پدید آورنده جانداران و کسى که خودش واجد آن است قادر بر ایجاد آن نیست، و چنین حیاتى را نه مىشود مستند به طبیعت جامد و بىجان دانست، و نه به هیچ موجودى از موجودات جاندار، چون جان جانداران همان وجود آنها است، و مرگشان هم عدمشان است و هیچ موجودى نه مىتواند خود را ایجاد کند، و نه مىتواند معدوم سازد.
از فواید این آیت:
1- بلاغت قرآن کریم در ارائه امور.
2- بیان اینکه چگونه حالت انسان به مرحلهای میرسد چنان که این طاغوت زورگو به آن مرحله رسید که همان انکار حق و دعوای مشارکت در خصوصیات الله متعال بود.
3- مجادله برای رد کردن باطل و احقاق حق از مقامات و ویژگیهای پیامبران است.
4- برای انسان لازم است شیوههای مناظره و مجادله را بیاموزد زیرا این شیوهها پله و وسیلهای برای احقاق حق و ابطال باطل میباشد و کسیکه به کتابهای شیخ الاسلام ابنتیمیه: و غیر او دسترسی داشته باشد مناظره را خوب میآموزد.
5- احیانا نعمتها سبب طغیان میگردند؛ طوریکه این مرد وقتی الله متعال ملک و پادشاهی را برایش داد طغیان کرد و منکر آفریدگار شد. از اینرو احیانا امراض نعمتی از جانب الله متعال بر بنده میباشد؛ و هکذا فقر و مصیبتها بر بنده نعمت میباشند، زیرا انسان وقتی دائما در نعمت و رفاه و آسایش زندگی داشته باشد شاید ستمکار شده الله متعال را فراموش کند.
6- نسبت دادن ملکیت و پادشاهی به غیر الله تعالی اشکالی ندارد.
7- فرمانروایی و پادشاهی انسان چیزی ذاتی از خودش نیست بلکه برایش از سوی آفریدگار اعطا شده است. طوریکه در این آیت نیز میفرماید: ﴿قُلِ ٱللَّهُمَّ مَٰلِكَ ٱلۡمُلۡكِ تُؤۡتِي ٱلۡمُلۡكَ مَن تَشَآءُ﴾ [آل عمران: 26]. «بگو: اى پروردگار! ای دارنده پادشاهی و (هستی) به هر کس که بخواهی، پادشاهی (و فرمانروایی) میبخشی».
8- فضیلت ابراهیم÷ طوریکه مفتخرانه و با مباهات در برابر این ستمگر گفت: ﴿رَبِّيَ﴾؛ «پروردگار من» بخودش نسبت داد، و افتخار میکند که الله تعالی پروردگار اوست.
9- اثبات افعال اختیاری به الله عزوجل. و این مسألهای است که بسیاری از علماى کلام آن را با دلایل واهی انکار کردهاند.
10- زنده کردن و میراندن به دست الله عزوجل است، پس بر الله عزوجل اعتماد کن و ترس را بخود راه مده و اسباب خیالی را از خود مقدر نکن.
11- انسان مجادله گر شاید تکبر ورزیده چیزی را ادعا کند که به یقین میداند مالک آن نیست طوریکه مرد ستمگر و زورگو گفت: من زنده میکنم و میمیرانم؛ و معلومدار است که این سخن را در شدیدترین لحظات مجادله گفته است و انسان در هنگام سختی مجادله و گفتگو شاید به چیزهای تعهد ببندد که اگر بخود برگردد خواهد دانست که همگی آن نادرست و باطل بوده است لیکن تنگی و سختی مناظره او را مجبور ساخته است تا چیزهای را انکار و چیزهای دیگری را ثابت کند.
12- این آیت حکمت ابراهیم÷ و استعداد خوب وی را در مناظره نشان میدهد.
13- این آیت بر دانشمندان فلک نیز رد است که میگویند: آمدن آفتاب آمدن ذات خودش نیست بلکه زمین چرخ میزند تا بر آفتاب واقع میشود؛ و وجه رد اینست که ابراهیم÷ فرمود: ﴿فَإِنَّ ٱللَّهَ يَأۡتِي بِٱلشَّمۡسِ مِنَ ٱلۡمَشۡرِقِ﴾؛ «همانا الله، آفتاب را از مشرق میآورد». بلی، الله متعال آفتاب را از مشرق آورده است؛ و علمای فلک میگویند: الله عزوجل خورشید را از مشرق نیاورده است؛ و لکن زمین با چرخ زدن خود بر آن واقع شده است، و ما میگوییم: هرگز الله متعال نگفته است: که اوتعالی زمین را میچرخاند تا خورشید از مشرق دیده شود و میچرخاند تا از مغرب دیده شود! و بر ما واجب است که در این مسأله ظاهر قرآن را بگیرم و به سخن هیچ کسی که بر خلاف ظاهر قرآن میگوید توجه نکنیم؛ زیرا ما مأمور به آنچیزی هستیم که قرآن بر آن دلالت دارد؛ ثانیا کسیکه قرآن را نازل فرموده داناتر به چیزی است که آفریده است: الله متعال میفرماید: ﴿أَلَا يَعۡلَمُ مَنۡ خَلَقَ وَهُوَ ٱللَّطِيفُ ٱلۡخَبِيرُ﴾ [الملک: 14]؛ «آیا کسیکه (همۀ موجودات را) آفریده است، (از حال آنها) نمیداند؟ در حالیکه او باریکبین و آگاه است». وقتی الله متعال در قرآن کریم میفرماید که آفتاب میآید و طلوع میکند و غروب میکند و پنهان میشود تمام این افعال را به آفتاب نسبت میدهد، پس چرا ما همگی آن را برعکس سازیم و به زمین نسبت بدهیم!!! چنانکه در آیۀ دیگر میفرماید: ﴿وَٱلشَّمۡسُ تَجۡرِي لِمُسۡتَقَرّٖ لَّهَاۚ ذَٰلِكَ تَقۡدِيرُ ٱلۡعَزِيزِ ٱلۡعَلِيمِ٣٨﴾ [یس: 38] «و خورشید بسوی (مسیر) قرارگاهاش حرکت میکند، این، اندازهگیری و تعیین ذات توانای آگاه است».
14- حق امکان مجادله در خود را ندارد. و کسیکه الله متعال را تکذیب و انکار کرد کافر است.
15- مجادله این مرد یک مجادله به باطل و بیفایده است زیرا کسانیکه کافر شدهاند با دلایل باطل مجادله میکنند، طوریکه الله متعال میفرماید: ﴿وَيُجَٰدِلُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ بِٱلۡبَٰطِلِ لِيُدۡحِضُواْ بِهِ ٱلۡحَقَّۖ﴾ [الکهف: 56] «و کسانیکه کافر شدند، همواره به باطل مجادله میکنند تا بوسیلۀ آن، حق را از میان بردارند».
16- رد بر گروه قدریه که میگویند انسان آزاد است: خودش هدایت میشود و خودش گمراه میشود؛ و این آیت دلیل واضح بر آنست که هدایت به دست الله متعال میباشد.
17- برحذر بودن از ظلم؛ و این هم از ظلم است که بعد از بیان و آشکار شدن حق انسان برای تأیید سخن خود مجادله کند؛ زیرا از عدل است که حق پذیرفته شود و پس از آشکار شدن آن تکبر صورت نگیرد، از اینرو برخی از اهل کلام با وجودیکه حق برای آنها بیان گردید و آشکار شد لیکن به مجادله پرداختند و گمراه شدند و بر همان گمراهی خود باقی ماندند.
18- الله متعال از فضل و کرم خود هیچکس را محروم نمیکند جز در صورتیکه كار ممنوع سبب باشد؛ و الله متعال كافران را بخاطر ظلم شان هدایت نکرد طوریکه در جای دیگری میفرماید: ﴿فَلَمَّا زَاغُوٓاْ أَزَاغَ ٱللَّهُ قُلُوبَهُمۡۚ وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلۡفَٰسِقِينَ﴾ [الصف: 5]. «پس چون آنها (از حق) منحرف شدند، الله دلهایشان را منحرف ساخت، و الله قوم نافرمان را هدایت نمیکند».
19- نظر به مفهوم مخالفه؛ کسیکه عادل باشد سزاوار هدایت است؛ وقتی الله متعال ظالم را هدایت نمیکند، پس شخص عادل سزاوار آنست که الله عزوجل هدایت را نصیبش فرماید، انسانی که خواستار حق است و پیروی از حق میکند از عدل اوست و غالبا توفیق هدایت را نصیب میشود.
﴿259﴾ سپس الله متعال به رسولش مى فرمايد كه یا ندانستی ای محمد داستان کسی را که بر قریهای گذشت؟ این کس عزیر÷ از انبیای بنیاسرائیل بود و گفته شده شخصی بود بنام ارمیا بن حلقیا که بر قریه اى از سرزمین بیتالمقدس که به دست بختالنصر ویران شدهبود، گذشت. که سقفها و دیوارهای آن قریه بر سر ساکنان خود فرو ریخته بود. و گفته شده که مراد از این قریه، همان قریهای است که در آیت 243 سورۀ البقره ذکر شده است: ﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ خَرَجُواْ مِن دِيَٰرِهِمۡ وَهُمۡ أُلُوفٌ حَذَرَ ٱلۡمَوۡتِ﴾ [البقرة: 243].
عروش: سقفهاست. به قولی: معنای آن این است كه آن قریه خالی از سکنه بود، در حالیکه خانهها آباد و پابرجا بودند. این رهگذر وقتی این وضع را مشاهده کرد با خود گفت: چگونه الله تعالی مردم این ویرانکده را پس از مرگشان زنده میکند؟ این چنین بود که او احیای مجدد آن قریه یا شهر را در حالتی که مشابه حالت مردگان است، بعید پنداشت. مراد وی، معرفت و شناخت کیفیت زنده کردن مردم آن قریۀ مخروبه بود. «پس الله تعالی او را صد سال میراند، سپس او را زنده ساخت و این گونه برای او در وجود خودش، بر معاد مثل و نمونه زد. و از زنده ساختن او به بعث تعبیر شد نه احیاء، برای اعلام اینامر که او همچون بار اول؛ زندهای عاقل و با ادراک کامل گردید. الله تعالی بعد از برانگیختن مجددش به او فرمود: چقدر در حالمرگ درنگ کردهای؟ او گفت: یک روز یا بخشی از روز را درنگ کردهام، عزیر÷ این سخن را بنابه گمان خودش گفت زیرا الله تعالی او را در آغاز روز میراند و پس از صدسال در آخر روز زنده ساخت، پس چون دید که آفتاب هنوز میتابد، گمان کرد که آن آفتاب؛ آفتاب همان روز است و او فقط چند ساعتی بیش نخوابیده است. الله تعالی فرمود: چنین نیست، بلکه صد سال در حال مرگ درنگ کردهای! پس به خوراک و نوشیدنی خود بنگر که با وجود سپری شدن این مدت طولانی، طعم و رنگ آن به قدرت الله تعالی تغییر نکرده است و به الاغ خود بنگر که چگونه اعضا و اجزای وجودش متلاشی شده و استخوانهای آن درهم ریخته است و بدان که این واقعه برای آن است که هم پاسخ سؤال تو را بدهیم و هم تو را نشانهای در مورد معاد و برانگیختهشدن بعد از مرگ برای مردم گردانیم. و این ماجرا نشانه اى از امور خارق العاده الهی و سنن کونی اوتعالی در هستی است.
گفتهاند: نشانه قراردادنعزیر÷، در این حقیقت بود که او بعد از گذشت صد سال، به مانند روزی که مرده بود، جوان برانگیخته شد، درحالیکه فرزندان و نوادگان خود را همگی پیر و کهنسال یافت.
و به این استخوانها بنگر که چگونه آنها را در مقابل دیدگانت به حرکت درمیآوریم و آنها را بر روی همدیگر قرار داده و به هم پیوند میدهیم سپس گوشت را بر آن میپوشانیم و استخوانها را با گوشت میپوشانیم. ابنکثیر/ نقل میکند: آن شهر ویرانه بعد از هفتاد سال از مرگ عزیر÷ آباد و مسکونی شدهبود.
این آیت دلیل روشن بر معاد یا دوباره زنده شدن انسانهاست، حیات پس از مرگ یکی از اصول مسلّم در دین اسلام است، که از همان ابتدای طرح این مسئله از جانب پیامبران، مشرکان و کفار شبهات و تشکیک و سئوالاتی نسبت به آن را مطرح کردند و قرآن کریم آنها را با دلایلی روشن پاسخ داده است.
مقتضای حکمت الهی این است که خلقت جهان عبث و بیهوده نباشد. جهان آخرت به عنوان مقصد نهایی این جهان مانع از عبث و بیهوده بودن خلقت میشود. یکی از آثار ایمان و اعتقاد به زنده شدن پس از مرگ و عالم آخرت این است که ما را از بیهوده پنداری نجات میبخشد و به ما و اندیشه و هستی ما معنی میدهد. اگر معاد نباشد خلقت بیهوده و عبث خواهد بود. بنابراین، بحث اعتقاد به معاد سه فایده دارد:
1. وقتی انسان به هدف معتقد شد با جدیت تمام، در ایفای وظیفه خواهد کوشید.
2. اعتقاد به روز حساب به اعمال صالح ما در نزد الله تعالی ارج و ارزش میبخشد.
3. وقتی معتقد به قیامت شدیم به حکم و اراده الله تعالى فکر و ذهن ما آماده میشود که احکام دین را به خوبی بپذیریم و به آن توجه کنیم؛ ولی اگر به معاد معتقد نباشیم تنفر از آیات و احکام دین صورت خواهد گرفت.
از جهت دیگر، بحث قیامت به کمال پرودگار ارتباط دارد؛ به این معنی که آن که منکر معاد است در حقیقت پروردگار کامل، عادل و حکیم را قبول ندارد. در ذهن خودش خدایی ساخته است. باید دانست که الله متعال غیر از آن الهى خیالی است که در ذهن هرکس وجود دارد. الله تعالى آن ذاتى است که خودش خود را به وسیله پیامبرانش معرفی کرده است. به این دلیل به اجماع علما و عقلاء هر چه به هنگام تفکر درباره الله تعالى به ذهن انسان خطور کند غیر پروردگار واقعی است. بشر اگر به درجه اعلای فکر، به اصطلاح به درجه مخترعین، یا به درجه فلاسفه برسد به هیچ وجه نمیتواند درباره ذات الله فکر کند. بنابراین، اگر کسی معتقد به معاد نیست، آن حکیم دانای قادر متعال را قبول ندارد. همه عقلاء قبول دارند که در این جهان کسی پاداش کارهایش را نمیبیند. همه عقلاء چه متدین و چه بیدین اتفاق دارند که بشر تا لحظه مرگ یا ظالم است یا مظلوم. اگر نیکوکار است فرضا اگر در ازای نیکی، بدیای هم ندیده باشد، بالاخره نیکی هم ندیده، چون غالباً نیکوکاران بیشترظلم میبینند، بیشتر رنج میکشند.
بنابراین، طبیعی است که در این دنیا هیچ کس پاداش کارش را نمیبیند. حالا ممکن است به طور مطلق برعکس نباشد و غالب نیکوکاران گرفتار نباشند. ممکن است غالب تبهکاران مرفه و خوشحال و در ظاهر با آبرو و حیثیت نباشند؛ اما آنچه مسلم است این است که به اتفاق عقلا کسی که در این جهان تا لحظه مرگش پاداش همه کارهایش را نمیبیند. اگر معادی در میان نباشد و پایان وجود هر انسانی مرگ باشد، دیگر عدالت و حساب و حکمت در کار الله تعالى معقول نیست؛ به اين معنا كه الله تعالی جنگلی آفریده که کلیه جنایات در آن صورت مــیگیرد بدون اینکه کسی بعد از ارتکاب این جنایات محاکمه شود و یا پاداشی در میان باشد. در این صورت واقعاً سازنده جهان تنها عادل و حکیم نیست، بلکه درست برضد عدالت و حکمت اقدام کرده است، اما نه.
از فواید این آیت:
1- قرآن کریم در امور بزرگ، دلایل و براهین متنوع را یادآور میشود. مانند داستان کسی که از کنار دهکدهای گذر کرد، زیرا این آیت و ماقبل و مابعد آن در سیاق بیان قدرت الله متعال در احیای موتی آمده است.
2- شایسته نیست انسان به اشخاص داستانها اهتمام ورزد؛ چون اگر ذکر آن مهم میبود الله متعال آن را بیان میفرمود، ولی میفرماید: ﴿أَوۡ كَٱلَّذِي مَرَّ عَلَىٰ قَرۡيَةٖ﴾ «یا همچون کسی که از کنار دهکدهای گذر کرد» سپس آنچه در دهکده گذشته را شرح میدهد. پس اعتبار و ارزش در معانی و مقاصد، داستانهای قرآنی است نه اشخاص.
3- اطلاق لفظ قریه بر مسکنها باوجودیکه احتمال دارد که مراد از این آیت مساکن و ساکنان آن باشند زیرا فرو ریختن دیوارها بر سقف نشانگر آن است که ساکنان آن نیز مفقود باشند و هلاک شدهاند.
4- دیدگاه انسان کوتاه و قاصر است و به امور، نظر به معیار دید خود مینگرد؛ طوریکه این مرد گفت: چگونه الله تعالى اهل این دهکده را پس از مرگشان زنده میکند؟! پس وقتی در وضعیتی قرار دارید که بسیاری از چیزها را دگرگون میبینید بعید ندانید که الله متعال این دگرگونی را از بین میبرد. چه بسا چیزهای بود که مردم فکر میکردند که نابود نمیشود سپس نابود گردید. و چه بسا مردم در سختی و شدت و هم و غم زندگی بسر میبردند، لیکن الله متعال حالت آنها را برعکس آن ساخته از نعمتهای فراوان برخوردارشان ساخته است.
5- انسان وقتی وقوع یک چیزى را بعید دانست ولى در عين حال به قدرت الله متعال شک ندارد، کافر نمیشود.
6- بیان قدرت الله عزوجل در میراندن این شخص برای مدت معینی سپس زنده کردن او.
7- اثبات کلام و سخن برای الله عزوجل و اینکه با حرف است و شنیده میشود؛ طوریکه فرموده است: (قَالَ كَمۡ لَبِثۡتَۖ) «چه قدر درنگ کردی؟» و نظر به ظاهر آیت قائل الله ﻷ است.
8- رد بر گروه اشاعره و غيره است که گفتهاند: کلام الله متعال معنایی است قائم به نفس متکلم (الله)، و این اصوات که موسی و محمد علیهماالسلام و غیره کسانی که الله متعال با آنها تکلم کرده است شنیدهاند همان اصواتی هستند که الله متعال آن را آفریده است تا از آنچه در نفس خود دارد تعبیر کند؛ ولی مقتضای این قول انکار قول از الله ﻷ است.
9- خبر دادن (آگاه کردن) انسان از چیزیکه بر ذهنش غالب است جایز است، و اگر برخلاف واقعیت هم باشد خطاکار شمرده نمیشود.
10- الله متعال بر بندهاش منت گذاشته به او بعضی از آیات و نشانههای خود را نشان میدهد که بر اثر آن، یقین بنده افزایش مییابد.
11- قدرت الله متعال مافوق آنچه در امور ظاهری دنیا معمول است، میباشد، طوریکه غذا و آشامیدنی آن رهگذر صد سال بدون تغیر باقی ماند.
12- رد بر طبیعت شناسانی که میگویند: سنتهای کونی جهان تغیر ناپذیر است، در حالیکه غذا و آشامیدنی با وجود باد و آفتاب و گرمی هوا در مدت صد سال تغیر نکرد.
13- الله متعال حادثهای را به بندهای نشان میدهد تا برای دیگران پند و اندرزی باشد. چنانکه بوى فرمود كه تو را نشانهای برای مردم قرار دهیم. همچنین در مورد عیسی و مادرش مریم إ در سورۀ الأنبیاء فرموده است: ﴿وَٱلَّتِيٓ أَحۡصَنَتۡ فَرۡجَهَا فَنَفَخۡنَا فِيهَا مِن رُّوحِنَا وَجَعَلۡنَٰهَا وَٱبۡنَهَآ ءَايَةٗ لِّلۡعَٰلَمِينَ﴾ [الأنبیاء: 91]. «و آن زنی که شرمگاهش را پاک نگاه داشت، پس (ما) از روح خود در آن دمی دیم، و او و فرزندنش را نشانهای برای جهانیان قرار دادیم».
14- برای بنده شایسته است در مورد آنچه که الله عزوجل آفریده و در جهان احداث کرده است تفکر نماید، زیرا بوسیلۀ آن ایمانش افزایش مییابد. و اموری که بر وی پوشیده بود آشکار میگردد. چنانکه در این آیت میفرماید: ﴿إِنَّ فِي خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱخۡتِلَٰفِ ٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ لَأٓيَٰتٖ لِّأُوْلِي ٱلۡأَلۡبَٰبِ١٩٠ ٱلَّذِينَ يَذۡكُرُونَ ٱللَّهَ قِيَٰمٗا وَقُعُودٗا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمۡ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ رَبَّنَا مَا خَلَقۡتَ هَٰذَا بَٰطِلٗا سُبۡحَٰنَكَ فَقِنَا عَذَابَ ٱلنَّارِ١٩١﴾ [آل عمران: 190-191]. «بیگمان در آفرینش آسمانها و زمین و آمد و رفت شب و روز، نشانههایی است برای خردمندان. * آن کسانیکه ایستاده و نشسته و بر پهلوهایشان افتاده الله را یاد میکنند، و در آفرینش آسمانها و زمین میاندیشند، پروردگارا! این را بیهوده نیافریدهای، پس ما ار از عذاب آتش نجات بده».
15- پیامبران کلام الله عزوجل را با حروف و اصوات میشنوند، لیکن صوت و صدای که از الله عزوجل شنیده میشود مانند صوت و صدای مخلوقین نیست، و حروف همان حروفی است که مردم با آن اظهار تعبیر میکنند اما صوت: نخیر؛ زیرا صوت صفت پروردگار است و الله متعال میفرماید: ﴿لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞۖ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ﴾ [الشورى: 11] «هیچ چیز همانند او نیست، و او شنوای بیناست».
16- ثبوت کرامات اولیا و دوستان مخلص الله تعالى؛ کرامات امور خارق العاده اى است که الله عزوجل برای تکریم اولیاء و دوستان مخلص خود آن را به دست آنها به اجرا درمیآورد. والله متعال اولیای خودرا این چنین معرفی میکند: ﴿ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَكَانُواْ يَتَّقُونَ﴾ [یونس: 63] «کسانیکه ایمان آورده و پرهیزگاری پیشه کردهاند».
17- وجوب علم بر اینکه الله متعال بر همه چیز تواناست، یعنی بنده بايد الله متعال را بر هر امری قادر و توانا بداند.
﴿وَإِذۡ قَالَ إِبۡرَٰهِۧمُ رَبِّ أَرِنِي كَيۡفَ تُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰۖ قَالَ أَوَ لَمۡ تُؤۡمِنۖ قَالَ بَلَىٰ وَلَٰكِن لِّيَطۡمَئِنَّ قَلۡبِيۖ قَالَ فَخُذۡ أَرۡبَعَةٗ مِّنَ ٱلطَّيۡرِ فَصُرۡهُنَّ إِلَيۡكَ ثُمَّ ٱجۡعَلۡ عَلَىٰ كُلِّ جَبَلٖ مِّنۡهُنَّ جُزۡءٗا ثُمَّ ٱدۡعُهُنَّ يَأۡتِينَكَ سَعۡيٗاۚ وَٱعۡلَمۡ أَنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٞ٢٦٠
مَّثَلُ ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمۡوَٰلَهُمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنۢبَتَتۡ سَبۡعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنۢبُلَةٖ مِّاْئَةُ حَبَّةٖۗ وَٱللَّهُ يُضَٰعِفُ لِمَن يَشَآءُۚ وَٱللَّهُ وَٰسِعٌ عَلِيمٌ٢٦١
ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمۡوَٰلَهُمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ ثُمَّ لَا يُتۡبِعُونَ مَآ أَنفَقُواْ مَنّٗا وَلَآ أَذٗى لَّهُمۡ أَجۡرُهُمۡ عِندَ رَبِّهِمۡ وَلَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ٢٦٢
۞قَوۡلٞ مَّعۡرُوفٞ وَمَغۡفِرَةٌ خَيۡرٞ مِّن صَدَقَةٖ يَتۡبَعُهَآ أَذٗىۗ وَٱللَّهُ غَنِيٌّ حَلِيمٞ٢٦٣﴾
و به یادآور هنگامی را که ابراهیم گفت: پروردگارا! به من نشان ده که چگونه مردگان را زنده میکنی، فرمود: آیا ایمان نیاوردهای؟! گفت: بلى! ایمان دارم ولی برای اینکه دلم اطمینان پیدا کند. فرمود: پس چهار تا از پرندگان را بگیر آنگاه آنها را نزد خود قطعه قطعه کن، سپس هر قطعه از آنها را بر کوهی قرار بده، سپس آنها را بخوان (که) شتابان بهسوی تو میآیند، و بدان که الله توانمندِ حکیم است. ﴿260﴾
مثال کسانی که مالهایشان را در راه الله صرف میکنند مثل دانهایست که هفت خوشه میرویاند در هر خوشهای صد دانه است و الله برای هرکس که بخواهد (آن را) چندین برابر مینماید و الله گشایشگرِ داناست. ﴿261﴾
کسانیکه مالهایشان را در راه الله انفاق میکنند سپس در پی آنچه انفاق کردهاند منت نمیگذارند، و آزار نمیرسانند، پاداششان نزد پروردگارشان است، ونه ترسی بر آنهاست و نه اندوهگین میگردند. ﴿262﴾
گفتار نیکو و گذشت بهتر است از صدقهای که به دنبال آن آزار باشد، و الله بینیازِ بردبار است. ﴿263﴾
﴿260﴾ و ای پیامبر گرامی! بهیاد آور وقتی که ابراهیم گفت: پروردگارا! به من نشان ده که چگونه مردگان را زنده میکنی؟ جمهور علما بر آنند که این سؤال ابراهیم÷ از روی شک و تردید در قدرت الله تعالی نبود زیرا ابراهیم÷ هرگز در قدرت و توانايى حق تعالی بر زندهساختن مردگان شک و شبههای نداشت، بلکه فقط میخواست تا کیفیت زنده شدن را به چشم سر ببیند، تا برای او آرامش قلبی حاصل شود. پس الله تعالى در پاسخ وی فرمود: مگر ایمان نیاوردهای به این که من به زندهساختن مردگان قادرم، که اینک از من نشان دادن آن را میخواهی؟ طرح این سؤال، در عین علم الهی به ایمان داشتنابراهیم÷، برای تعلیم دادن به شنوندگان است. ابراهیم÷،گفت: آری! ایمان دارم که تو بر این کار توانایی، و لیکن برای این که با یکجاشدن دلیل عیان همراه با دلایل ایمان دلم اطمینان پیدا کند.
آری! ابراهیم÷ هرگز در زندهشدن مردگان متردد نبود و برای پیامبران چنین شک و تردیدی جایز هم نیست، ولی او بهخاطر آن خواهان دیدن این امر شد که فطرت انسان براین سرشته شده که از مشاهده آنچه که از وجود آن خبر یافته، به اطمینان دست مییابد.
به همین جهت، پیامبر ج فرمودهاند: «لَيْسَ الْخَبَرُ كَالْمُعَايَنَةِ» . یعنی: «خبر یافتن یا شنیدن همچون دیدن نیست».
ابنعباسب میفرماید: در قرآن کریم آیتی از این آیت امیدوار کنندهتر نیست .
الله تعالی درخواست ابراهیم÷ را قبول نمود و فرمود: پس چهار پرنده را بگیر و هرکدام آنها را قطعهقطعه کن سپس بر سر هرکوهی قطعه اى از آنها را بگذار سپس آنها را فرا خوان، شتابان بهسوی تو میآیند، ابراهیم÷ چنین کرد، و اجزای آنها را جدا جدا بر سر کوههایی که اطراف او بود، گذاشت، و هر پرندهای را به اسمش صدا زد، و پرندگان به سوی او آمدند. یعنی با شتاب با پاهایشان به سوی او آمدند، یعنی به کاملترین صورتِ زنده بودن (به نزدش آمدند). و پرندگان را برای این منظور انتخاب نمود، چون زنده کردن آنها کاملتر و روشنتر از دیگر حیوانات است، و نیز هر شک و گمانی را که بسا برای انسانهایی باطل اندیش و پوچ گرا پیش میآید، از بین میبرد. پس بدان که حق تعالی غالب و توانایی است که چیزی او را عاجز نمیگرداند و در صنع و تدبیر خویش فرزانه و باحکمت است.
ابنعباسب میفرماید: ابراهیم÷ پرندگان تکه تکه شده و به هم در آمیخته را بر هفت کوه قرار داد، آنگاه سرهایشان را به دست خود گرفت، سپس نگاه کرد که چگونه اجزای آنها به هم میپیوندد و پرهایشان یکییکی بههم میآید و همه زنده شدند.
از فواید این آیت:
1- توسل به الله متعال با ربوبیت او از آداب دعا است که پیامبران به آن متوسل میشدند، زیرا اجابت دعا از مقتضای ربوبیت میباشد و هرچیزیکه به افعال پروردگار متعلق باشد از مقتضای ربوبیت بشمار میرود. ازاینرو پیامبر ج فرمودند: «مردی در حالی که ژولیده و خاکآلود است، به سفری طولانی میرود (سفر حج یا...) و دستهایش را مرتب به سوی آسمان بلند میکند و میگوید: پروردگارا! پروردگارا! و تضرع و زاری میکند، در حاليکه خوراک و آشامیدنی و پوشاک وی، از مال حرام میباشد و با حرام تغذیه شده است، پس چنین دعایی چگونه قبول خواهد شد؟!» .
2- بر انسان گناهی نیست که چیزی را درخواست کند که به وسیلۀ آن یقینش بیشتر گردد. طوریکه ابراهیم÷ فرمود: ﴿أَرِنِي كَيۡفَ تُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰۖ﴾؛ «پروردگارا! به من نشان بده كه چگونه مردگان را زنده میکنی؟» چون اگر به چشم خود دید یقیناش اضافه میگردد.
3- اینکه عین الیقین قویتر از خبر الیقین است؛ زیر ابراهیم÷ خبر الیقین را که الله متعال قادراست داشت، لیکن عین الیقین را مطالبه کرد؛ علماء گفتهاند که یقین دارای سه درجه میباشد: علم، عین و حق که هرسه درجه در قرآن کریم موجود هستند. مثال علم الیقین: ﴿كَلَّا لَوۡ تَعۡلَمُونَ عِلۡمَ ٱلۡيَقِينِ﴾ [التکاثر: 5] و مثال عین الیقین: ﴿ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيۡنَ ٱلۡيَقِينِ﴾ [التکاثر: 7] و مثال حق الیقین: ﴿إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ حَقُّ ٱلۡيَقِينِ﴾ [الواقعة: 95] و با مثال ذیل میتوان تفاوت میان این درجات را هرچه بیشتر واضح ساخت: نزد من یک سیب شیرین است، چون من نزد شما ثقه هستم شما کاملا باور میکنید که آن سیب شرین است؛ این علم الیقین است. حالا دانستید که سیب شیرین نزد من هست. وقتی این سیب را از جیبم بیرون آورده به شما نشان داده و بگویم این همان سیب شیرین است؛ این عین الیقین است. سپس آن سیب را به شما میدهم و شما آن را میخورید و میفهمید که واقعا سیبی شیرینى است؛ این حق الیقین است.
4- بيان تمام و کمال قدرت الله عزوجل با زنده کردن مردگان؛ طوريكه در آیاتی زیادی ثابت شده است.
5- اثبات کلام برای الله عزوجل؛ و او سبحانه و تعالی به هر سخنی که خواست و هر وقت و زمانی که خواست و به هرگونهای که خواست، تکلم میکند. و کلام الله تعالی به حروف و اصوات شنیدنی است؛ البته نظر به گفت و شنود که میان الله عزوجل و ابراهیم÷ انجام یافت.
7- اثبات اینکه ابراهیم÷ به قدرت الله عزوجل بر زنده کردن مردگان ایمان کامل داشت؛ به دلیل این فرمودۀ متعال: ﴿قَالَ أَوَ لَمۡ تُؤۡمِنۖ قَالَ بَلَىٰ﴾ [البقرة: 260] «(الله) فرمود: آیا ایمان نیاوردهای؟! گفت: بلی». یعنی ایمان آوردهام. پس اگر گفته شود که میان این آیت و آنچه در صحیح بخاری از رسول الله ج روایت شده است چگونه جمع کنیم آنجا که میفرماید: «نحن أحق بالشک من إبراهیم» که هم شک را در ما و هم در ابراهیم÷ ثابت کرد و ما سزاوارتر به شک کردن نسبت به ابراهیم هستیم؟ در جواب باید گفت که: مراد از حدیث این نیست، و رسول الله ج شک و تردیدی در زنده کردن مردگان ندارد، بلکه معنای حدیث اینست که ابراهیم÷ شک نکرد؛ به فرض محال اگر او شک میکرد پس از باب اولی که ما هم شک میکردیم پس مادامیکه شک در ما منتفی است در نزد ابراهیم÷ به شدت منتفی است؛ این معنای درست حدیث است. و اگر گفته شود که آیا ابراهیم÷ از نظر ایمان نسبت به پیامبرما ج کاملتر است؟ در جواب میگوییم: نخیر، ولی پیامبر ج این سخن را از باب تواضع و فروتنی فرمودهاند.
8- اثبات اینکه ایمان در قلب افزایش مییابد؛ طوریکه ابراهیم÷ فرمود: تا قلبم آرام بگیرد؛ و این آیت رد بر کسانی است که میگویند: ایمان زیاد و کم نمیشود؛ و بدون شک این یک قول ضعیف است. زیرا آیات صریح قرآن زیاد شدن ایمان در قلب را تأیید میکند، طوریکه الله متعال میفرماید: ﴿لِيَزۡدَادُوٓاْ إِيمَٰنٗا مَّعَ إِيمَٰنِهِمۡۗ﴾ [الفتح: 4] «تا ایمانی بر ایمانشان بیفزایند». ومیفرماید:﴿فَأَمَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ فَزَادَتۡهُمۡ إِيمَٰنٗا وَهُمۡ يَسۡتَبۡشِرُونَ﴾ [التوبة: 124] «پس اما کسانیکه ایمان آودهاند، پس به ایمانشان افزوده، و آنها شادمانی میکنند».
پس ایمان نظر به کمیت و کیفیت نیز زیاد و کم میشود: مثال زیاد شدن کمیت ایمان اینست که اگر شخصی ده بار تسبیح بگوید ایمانش زیادتر از کسی است که پنج بار تسبیح میگوید. و مثال زیاد شدن در کیفیت: اینکه اگر مردی دو رکعت نماز را با اطمئنان و خشوع ادا کند ایمانش زیادتر از کسی است که شتاب زده نماز را ادا میکند. همچنین ایمان نظر به اقرار قلبی افزایش مییابد، طوریکه الله متعال میفرماید: ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَعۡبُدُ ٱللَّهَ عَلَىٰ حَرۡفٖۖ فَإِنۡ أَصَابَهُۥ خَيۡرٌ ٱطۡمَأَنَّ بِهِۦۖ وَإِنۡ أَصَابَتۡهُ فِتۡنَةٌ ٱنقَلَبَ عَلَىٰ وَجۡهِهِۦ خَسِرَ ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةَۚ ذَٰلِكَ هُوَ ٱلۡخُسۡرَانُ ٱلۡمُبِينُ﴾ [الحج: 11]. «و از (میان) مردم کسی است که الله را بر کناره (با تردید) میپرستد (و ایمانش بسیار ضعیف و سست است) پس اگر خیری به او برسد (دلش) به آن آرام میگیرد، و اگر بلایی (برای آزمایش) به او برسد، روی میگرداند (و به کفر باز میگردد)، در دنیا و آخرت زیان کرده است، این همان زیان آشکار است».
9- اثبات دو اسم از اسمای الله تبارک و تعالی که عبارتند از: «العزیز» و «الحکیم» و اثبات صفاتی را که متضمن هستند. و لازم به یادآوری است که هر اسم الله متعال متضمن صفتی میباشد طوریکه این دو اسم دارای صفات العزه و الحکمه هستند.
﴿261﴾ صفت کسانی که اموال خود را در راه جهاد برای اعلای کلمةالله انفاق میکنند، صفت انفاقشان مانند صفت کشت دانهای با این اوصاف است. مراد خوشههای هفتگانۀ گندم است که از یک ساقه واحد سر میزند، یعنی یکساقه به هفت شاخه منشعب میشود که در هرشاخه یک خوشه و در هر خوشه صد دانه است، و الله تعالى برای هر کس که بخواهد پاداشش را چند برابر میکند یعنی: هفتصد برابر را برای کسانی که آداب انفاق را رعایت کنند و انفاقشانبرای برتری کلمه الله باشد، زیرا فضل و بخشش الله متعال گشاده است و از خلقشگستردهتر میباشد، و اوتعالی به کسانی که مستحق این فضل و بخشش هستند و نیز به کسانی کهمستحق آن نیستند داناست.
این آیت ایجاب میکند که انفاق در جهاد پاداشی هفتصد برابر داشته باشد، در حالی که در آیت دیگری آمده است که یک کار نیک، دهبرابر پاداش دارد، لذا از این امر دانسته میشود که پاداش ده برابر، متعلق به انفاق در غیر جهاد از دیگر راههای خیر بوده و فقط پاداش انفاق در جهاد است که هفتصد برابر میباشد. پیامبر ج میفرماید: «مَنْ أَنْفَقَ نَفَقَةً فَاضِلَةً فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبِسَبْعِ مِائَةِ ضِعْفٍ» .
«کسی که در راه الله تعالی ما فوق نفقات انفاق کند، هفتصد برابر پاداش دارد».
این تشویق بزرگی است از جانب الله تعالی برای بندگان، تا مالهایشان را در راه او صرف نمایند، و اینکه صرف کردن اموال، راه رسیدن به الله تعالی است. و این شامل صرف اموال برای پیشرفت علوم مفید، و کسب آمادگی برای جهاد، مجهز کردن مجاهدین، و تمام پروژه و طرحهای خیریهای است که برای مسلمین مفیداند. و انفاق کردن بر نیازمندان و فقرا و بینوایان در راه الله تعالی هر دو کار انجام میشود؛ زیرا چنین انفاقی هم باعث رفع نیازمندیها میگردد و هم باعث انجام امر خیر و طاعت میگردد و هم باعث انجام امر خیر و طاعت پروردگار. پس پاداش اینگونه نفقات هفتصد برابر و یا بیشتر از آن است. بنابراین فرمود: ﴿وَٱللَّهُ يُضَٰعِفُ لِمَن يَشَآءُۚ﴾ و این برحسب ایمان و اخلاص کاملی است که در قلب انفاق کننده و در ثمرات و فواید انفاق او قرار دارد، زیرا انفاق در بعضی از راههای خیر منافع و مصالح گوناگونی را در پی دارند، و پاداش از نوع عمل خواهد بود.
از فواید این آیت:
1- مثال زدن و تشبیه کردن امور عقلی به امور محسوس یا مادی؛ از روشهای متداولی است که در قرآن کریم از آن استفاده شده است، زیرا به فهم نزدیکتر است.
2- بيان فضیلت انفاق کردن در راه الله عزوجل، چون مال انفاق کننده نمو میکند تا جایی که یک دانهای به هفتصد یا بیشتر میرسد.
3- بیان اخلاص برای الله عزوجل در عمل، یعنی عمل بايد فقط برای رضایت الله متعال باشد.
4- انفاق باید با شریعت موافقت داشته باشد، باین معنا که این انفاق از دایرۀ شریعت الهی خارج نشود و انفاقی که با شریعت موافق میباشد در این آیت بیان گردیده است: ﴿وَٱلَّذِينَ إِذَآ أَنفَقُواْ لَمۡ يُسۡرِفُواْ وَلَمۡ يَقۡتُرُواْ وَكَانَ بَيۡنَ ذَٰلِكَ قَوَامٗا﴾ [الفرقان: 67]. «وکسانیکه چون انفاق کنند، اسراف نمینمایند و سختى نمیکنند، و بین این دو (روش) اعتدال دارند».
5- انفاق در راه الله متعال بهترین عملی است که انسان حتی بعد از مرگ آرزوی آن را میکند، طوریکه الله تعالی خبر میدهد: ﴿وَأَنفِقُواْ مِن مَّا رَزَقۡنَٰكُم مِّن قَبۡلِ أَن يَأۡتِيَ أَحَدَكُمُ ٱلۡمَوۡتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوۡلَآ أَخَّرۡتَنِيٓ إِلَىٰٓ أَجَلٖ قَرِيبٖ فَأَصَّدَّقَ وَأَكُن مِّنَ ٱلصَّٰلِحِينَ﴾ [المنافقون: 10]. «و از چیزهایی که به شما دادهایم انفاق کنید پیش از آنکه مرگ یکی از شما فرارسد و بگوید: پروردگارا! ای کاش مرا تا مدتی اندک به تأخیر میاندختی تا صدقه میدادم و از رستگاران میشدم».
6- پاداش الله و فضل وکرم اوتعالی نسبت به عمل بنده بسیار زیاد است؛ زیرا اگر الله متعال بر اساس عدل با بنده معامله میکرد پس در برابر هر حسنه یک حسنه پاداش میداد، لیکن الله متعال پاداش را چند برابر میدهد طوریکه یک دانه به هفتصد دانه میرسد حتی بیشتر از آن، و الله برای هر کس که بخواهد پاداش را چند برابر میکند و اوتعالی گشایشگرِ داناست.
7- الله متعال دارای توانائی و غلبۀ مطلق در خلق خود است؛ و هیچ كسى علیه اوتعالى اعتراض نمیکند.
8- اثبات این دو اسم از اسمای الله متعال: «الواسع» و «العلیم» و اثبات آن صفاتی را که متضمن هستند که عبارتند از: فراخی،گشایشگری و علم.
﴿262﴾ کسانی که مالهایشان را در راه الله انفاق میکنند سپس به دنبال آن بر مساکین منت نمیگذارند، و آزار نمیرسانند، مَن یا منت: سخنگفتن شخص از بخشش و انفاق خود است، که آن سخن به گوشِ گیرنده میرسد و مایه آزار روحی وی میگردد و ایناز گناهان کبیره است. اذی یا آزار: دشنامدادن، فخرفروشی و تکبر به انفاق مال ویادآوری آن به کسی است که فقیر دوست ندارد او از آن آگاه شود. پس چنینکسانی که اموالشان را بیمنت و آزار در راه الله انفاق میکنند پاداششان برایشان نزد پروردگارشان محفوظ است. واین که الله تعالی در اینجا انفاقکنندگان را به پروردگاری خود منسوب میسازد، گرامی داشت برای آنان و تأکیدی بر دریافت پاداش از سوی ایشان است. چنینکسانی، در دنیا و آخرت بیم اندوهی برای آنهان نیست.
در نکوهش منت گذاشتن و آزار رساندن پس از انفاق، پیامبر ج فرمودهاند: «ثَلَاثَةٌ لَا يُكَلِّمُهُمُ اللهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ، وَلَا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ وَلَا يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ؛ الْمُسْبِلُ، وَالْمَنَّانُ، وَالْمُنَفِّقُ سِلْعَتَهُ بِالْحَلِفِ الْكَاذِبِ» .
«سه کساند که الله تعالی در روز قیامت با آنان سخن نمیگوید، به سوی آنان نمینگرد، آنان را تزکیه نمیکند و برایشان عذابی دردناک است: کسی که در راهرفتن، لباسش را از روی کبر وخودپسندی بر زمین میکشد و منتگذارنده در برابر آنچهکه بخشیده است، و کسی که متاع خود را با سوگند دروغ میفروشد».
آری! کسانی که در راه الله تعالی انفاق میکنند، انفاقی که همراه با تمام شرایط آن انجام گرفته و موانع آن منتفی شده است و آنها پس از انفاق، بر کسی منت نمینهند و نعمتها را بر نمیشمارند و کسی را با زبان و کردار آزار نمیدهند. این گروه براساس نفقه و بخششهایی که انجام میدهند، و براساس سود و منفعتی که میرسانند، و براساس فضل الهی که ما فوق نفقات و فضل آنان است، پاداششان نزد پروردگارشان محفوظ است، و آنان بر گذشته غم نمیخورند و نسبت به آینده هم ترس و واهمهای ندارند. پس به مطلوب و مقصود خود دست یافته و مکروهات و ناگواریها از آنان دور میگردد.
از فواید این آیت:
1- تشویق بر انفاق در راه الله متعال، و اشاره به اینکه اخلاص برای الله متعال و پیروی از شریعت او باشد.
2- کسیکه در پی انفاق خود منت میگذارد و آزار رسانی میکند برایش پاداشی نیست و اجر انفاق او باطل میگردد، طوریکه به صراحت در این آیت ذکر شده است: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تُبۡطِلُواْ صَدَقَٰتِكُم بِٱلۡمَنِّ وَٱلۡأَذَىٰ﴾ [البقرة: 264] «ای کسانیکه ایمان آوردهاید! صدقههای خود را با منت و آزار، باطل مکنید».
4- منت گذاری و آزار رساندن صدقه را باطل میکند پس برای قبول صدقه تحقق دو شرط قبلی لازمی است که عبارتند از: اخلاص برای الله عزوجل و پیروی از سنت مطهر، و دو شرط باطل کنندۀ بعدی نیز وجود دارد که باید منتفی گردند و عبارتنداز: منت گذاشتن و آزار رسانی. تا صدقه مورد پذیرش الله تعالی قرار گیرد.
مسأله:
در اینجا سؤالی مطرح میشود که اگر انفاق کننده بدون منت گذاری کسی دیگری را خبر کند که وی بر فلان شخص صدقه کرده است، آیا این عملکردش آزار شمرده میشود؟ در جواب میگوییم: بلی، زیرا به شخصیت و منزلت او در نزد کسانیکه اطلاع یافتهاند لطمه وارد میشود. ولی اگر با این خبر کردن میخواست دیگران را تشویق به کمک کردن به آن شخص کند در اینصورت آزار شمرده نمیشود، چون برای مصلحت فرد فقیر بوده است، همچنین اگر تنها بگويد که انفاق کرده و نامی از کسی نبرد در اینصورت اذیت و آزار شمرده نمیشود منتها ترس از این میرود که برایش ریا و خودخواهی و غرور دست بدهد.
5- ﴿عِنْدَ رَبِّهِمْ﴾ «نزد پروردگارشان» نزدیکی را افاده میکند؛ باین معنا که الله متعال در مقامی است و بعضی چیزها نزدیک به اوست و بعض چیزها دور از اوتعالی هستند؛ و لیکن الله متعال همۀ اینها را با علم و قدرت و سلطان و ربوبیت خود احاطه کرده است- ولی بدون شک کسیکه حول العرش باشد همانند کسی نیست که در حول فرش است. ولی بر ما واجب است بدانیم که مکان، اوتعالی را احاطه نمیکند، طوریکه میفرماید: ﴿وَمَا قَدَرُواْ ٱللَّهَ حَقَّ قَدۡرِهِۦ وَٱلۡأَرۡضُ جَمِيعٗا قَبۡضَتُهُۥ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَٱلسَّمَٰوَٰتُ مَطۡوِيَّٰتُۢ بِيَمِينِهِۦۚ سُبۡحَٰنَهُۥ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يُشۡرِكُونَ﴾ [الزمر: 67]. «و آنها (مشرکان) الله را چنانکه سزاوار بزرگی اوست نشناختند در حالیکه روز قیامت تمام زمین در قبضۀ اوست و آسمانها درهم پیچیده در دست راست اوست، او منزه و برتر است از آنچه شریک او میپندارند». زیرا اوتعالی فوق هرچیز است و هیچ چیز به اوتعالی احاطه پیدا نمیکند.
6- کسانیکه اموال خود را در راه الله انفاق میکنند و از مبطلات آن سالم بدر میآیند؛ نه هراسی از آینده به آنها میرسد و نه اندوه و حزنی بر گذشته داشته میباشند.
﴿263﴾ گفتار نیکو و برخورد خوب از جانب انفاق کننده با فرد سائل و نیازمند، همچنان گذشت و چشمپوشی او از پافشاری و تندی و اصرار سائل، از صدقه اى که به دنبال آن آزار باشد بهتر است و الله تعالی بینیاز و بردبار است.
این آیت در عین این که بیانگر این حقیقت است که برگرداندن فقرا با زبانی خوش و رفتاری نیک، بهتر از دادن صدقه به ایشان همراه با آزار و منت میباشد؛ دلجویی از نیازمندان و امید بخشیدن به آنان نیز هست، بادادن این پیام به آنان که اگر از نزد اغنیا دست خالی برمیگردند، باید به فضل وبخشایش الله تعالی امیدوار باشند.
مراد از مغفرت در اینجا، پرده پوشی از حالت بد نیازمند و گذشت از وی است چنانچه او بر درخواستش چنان پافشاری و اصرار ورزید که سبب کدورت خاطر توانگر شد.
الله تعالی برای احسان چهار مرتبه بیان کرد، بالاترین مقام احسان انفاقی است که از نیت صالح سرچشمه گرفته باشد و انفاق کننده به دنبال آن منت نگذارد، و اذیت نکند.
پس از آن سخن نیکو قرار دارد، و آن نیکوکاری با زبان در ابعاد مختلف آن است، که باعث خوشحالی مسلمان میگردد، و اگر چیزی نداشته باشد از سائل عذرخواهی میکند. و سوم نیکوکاری از طریق گذشت، و بخشیدن کسی است که با زبان یا با عمل با آدمی بدی کرده است. و مراحل دوم و سوم از مرحله چهارم بهتر و سودمندترند؛ مرحله چهارمی که عبارت است از اینکه صدقه دهنده به دنبال صدقه دادن، صدقه گیرنده را اذیت کند و با این نیکوکاری خود را مکّدر نموده و خوب و بد را با هم در آمیزد.
پس خیر خالص- گرچه در سطح پایین تری باشد – از کار خیری که با کار بد مخلوط شده باشد بهتر است، گرچه آن کار خیر که با کار بد مخلوط شده است برتر و مهمتر باشد. و این برحذر داشتن بزرگی است برای کسی که صدقه میدهد، اما صدقهاش اذیت و آزار را در پی دارد. همانطور که افراد نادان وقتی که به کسی صدقهای بدهند او را اذیت میکنند. در حالیکه الله تعالی از تمام بندگانش و از صدقههایشان بینیاز است. و علی الرغم کمال غنا و بینیازی و فراوانی بخششهایش، نسبت به گناهکاران بردبار است، و فوری آنها را به سزای اعمالشان گرفتار نمیکند، بلکه از آنها میگذرد و به آنها روزی میدهد و خیر خویش را بر آنان ارزانی میدارد، در حالی که آنها با انجام گناه و معصیت با او مبارزه میکنند.
از فواید این آیت:
1- فضیلت سخن نیک و پسندیده، و هر آن سخنی که شریعت و عُرف آن را معرفی کرده است قول معروف (سخن پسندیده) گفته میشود.
2- تشویق بر عفو بخشش و گذشت و طلب مغفرت برای کسی که به شما بدی کرده است؛ لیکن این تشویق مقید بر آن است که عفو و بخشش اصلاح را در بر داشته باشد طوریکه الله متعال میفرماید: ﴿فَمَنۡ عَفَا وَأَصۡلَحَ فَأَجۡرُهُۥ عَلَى ٱللَّهِۚ﴾ [الشورى: 40] «پس هر کس که در گذرد، و اصلاح (و آشتی) کند، پاداشش بر الله است». اما اگر این طلب مغفرت و بخشش شامل اصلاح نبود برای آن تشویقی صورت نگرفته است بطور مثال بگوید: این جانی را عفو کن، سپس این جانی برود و به دیگران بدی کند یا دوباره بخود شخص بدی کند که در اینچنین حالت عفو و بخشش مطلوب نیست.
3- بیان اینکه اعمال صالحه بر یکدیگر برتری و فضیلت دارند که بر اثر آن برتری و فضیلت به انجام دهندۀ آن نیز میرسد و موجب زیادت یا نقصان در ایمان میشود.
4- اثبات دو اسم از اسمای الله عزوجل: «الغنی» و «الحلیم» و اثبات صفاتی که متضمن این دو اسم هستند. الله متعال این آیت را با این دو اسم خاتمه بخشید چون در آن انفاق ذکر شده است.
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تُبۡطِلُواْ صَدَقَٰتِكُم بِٱلۡمَنِّ وَٱلۡأَذَىٰ كَٱلَّذِي يُنفِقُ مَالَهُۥ رِئَآءَ ٱلنَّاسِ وَلَا يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِۖ فَمَثَلُهُۥ كَمَثَلِ صَفۡوَانٍ عَلَيۡهِ تُرَابٞ فَأَصَابَهُۥ وَابِلٞ فَتَرَكَهُۥ صَلۡدٗاۖ لَّا يَقۡدِرُونَ عَلَىٰ شَيۡءٖ مِّمَّا كَسَبُواْۗ وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلۡكَٰفِرِينَ٢٦٤
وَمَثَلُ ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمۡوَٰلَهُمُ ٱبۡتِغَآءَ مَرۡضَاتِ ٱللَّهِ وَتَثۡبِيتٗا مِّنۡ أَنفُسِهِمۡ كَمَثَلِ جَنَّةِۢ بِرَبۡوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلٞ فََٔاتَتۡ أُكُلَهَا ضِعۡفَيۡنِ فَإِن لَّمۡ يُصِبۡهَا وَابِلٞ فَطَلّٞۗ وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِيرٌ٢٦٥
أَيَوَدُّ أَحَدُكُمۡ أَن تَكُونَ لَهُۥ جَنَّةٞ مِّن نَّخِيلٖ وَأَعۡنَابٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ لَهُۥ فِيهَا مِن كُلِّ ٱلثَّمَرَٰتِ وَأَصَابَهُ ٱلۡكِبَرُ وَلَهُۥ ذُرِّيَّةٞ ضُعَفَآءُ فَأَصَابَهَآ إِعۡصَارٞ فِيهِ نَارٞ فَٱحۡتَرَقَتۡۗ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمُ ٱلۡأٓيَٰتِ لَعَلَّكُمۡ تَتَفَكَّرُونَ٢٦٦﴾
ای کسانیکه ایمان آوردهاید! صدقات خود را با منّت نهادن و آزار رساندن باطل مکنید، همچون کسی که مالش را به منظور تظاهر و خودنمایی در مقابل مردم انفاق میکند و به الله و روز آخرت ایمان ندارد. پس مَثَل او همچون مَثَل سنگ صاف و بزرگی است که بر روی آن خاکی (نشسته) است،آنگاه بارانی شدید بر آن باریده، و آن (سنگ خاک آلود) را سخت و صاف بر جای نهاده باشد. (ریاکاران نيز) از آنچه به دست آوردهاند، سودی نمیبرند، و الله قوم کافر را هدایت نمیکند. ﴿264﴾
و مثَل کسانیکه اموال خود را برای طلب خشنودی الله و به خاطر یقین و باوری که در دلهایشان دارند انفاق میکنند، مانند مَثل باغی است که در تپهای قرار دارد، که بر آن باران تندی ببارد، آنگاه میوههای خود را دوچند دهد، پس اگر باران تندی بر آن نبارد (دست کم)باران خفیفی بر آن میبارد(که هم کافی است که آن باغ میوه دهد)، و الله به آنچه میکنید بیناست. ﴿265﴾
آیا کسی از شما دوست دارد که باغی از درختان خرما و انگور داشته باشد و از زیر آن رودها روان باشد، و هرگونه میوه برایش ببار آوَرد، و در حالی که پیری او را فراگرفته و فرزندانی ضعیف و ناتوانی دارد ناگهان گردبادی که آتشی در آن است بر آن بوزد پس باغ بسوزد؟ این چنین الله آیات را برای شما بیان میکند تا باشد که باندیشید. ﴿266﴾.
﴿264﴾ باطلکردن صدقات؛ از بینبردن اثر و تباهساختن ثواب آنهاست زیرا منت و آزار و ریا، صدقات را باطل و بیاثر میگرداند، مانند کسی که مالش را ریاکارانه برای نمایشدادن به مردم انفاق میکند و هدف او از این کار، کسب رضای الهی وثواب آخرت نیست، بلکه فقط میخواهد مدح و ستایش مردم را بهسوی خودجلب نماید تا مردم او را به اوصاف نیک بشناسند و مثلا بگویند؛ فلان شخص، سخاوتمند و جواد است! پس مثل او همچون مثل سنگ صاف وهموار است که بر آن باران سنگینی بارید، سپس آن باران خاکی را که بر روی آن سنگ نشسته است، ببرد و آن را صاف باقی بگذارد. پس همچنان است این فرد خودنمای ریاکار، که صدقات ریایی او نه نفعی از ثواب به او میرساند و نه هم مال وی باقی میماند، همچون سنگی است که نه سبزیی بر آن میروید و نه همخاکش باقی میماند، منتگذاران و آزاردهندگان و ریاکاران نیز، نه از آنچه انفاق کردهاند، پاداش وحاصلی میبرند و نه هم بعد از انفاق، قادر به بازگردانیدن مال خود میباشند، درحالیکه قبلا در راه بهدست آوردن آن، چه رنجها و زحمتها کشیدهاند!
آری کسی که عمل خود را به منظور تظاهر و خودنمایی انجام میدهد، و به الله تعالی ایمان ندارد و به ثواب و پاداش او چشم ندوخته است، الله تعالی قلب او را به سنگ سخت و لغزنده اى تشبیه کرده است که بر آن خاک قرار دارد و بیننده گمان میبرد اگر بر این سنگ باران ببارد مانند زمینهای حاصلخیز سبز میشود، اما وقتی باران شدیدی بر آن سنگ ببارد، خاکهایی که روی آن قرار دارد شسته شده و فقط سنگ صاف و سخت باقی میماند.
و این مثالی است برای قلب ریاکار که در آن ایمان وجود ندارد و همچون سنگ خارایی است که نرم نمیشود. و فروتن نمیگردد. پس اعمال و نفقههای او اساس و زیربنايى ندارد که بر آن قرار گیرد، و پایانی ندارد که به آن منتهی شود، بلکه هرکاری را که میکند باطل است، چون شرایط پذیرفته شدن در آن وجود ندارد.
آفت ریا و خودنمایی
ریا و تظاهر بخاطر جلب انظار مردم و ارضای آنان آفتی بزرگ و سهمی از سهام شیطان است که انسان را از مسیر حق منحرف ساخته و در منجلاب شرک میاندازد، پیامبر ج در نکوهش و عواقب بد این آفت، از پروردگارش الله متعال روایت میکند که فرمود: «أَنَا أَغْنَى الشُّرَكَاءِ عَنِ الشِّرْكِ، مَنْ عَمِلَ عَمَلًا أَشْرَكَ فِيهِ مَعِي غَيْرِي، تَرَكْتُهُ وَشِرْكَهُ» .
«من بینیازترین شرکاء از شرک میباشم. آنکه عملی انجام دهد که غیرم را در آن با من در نظر داشته باشد، خودش و شرکش را وامیگذارم».
همچنان از پیامبر اکرم ج روایت است که میفرمود: «اولین کسی که در روز قیامت بر او حکم میشود، مردیست که شهید شده و آورده میشود و الله تعالى نعمتهای خود را به او میشناساند و او هم آن را میشناسد. میفرماید: در برابر آن چه کردی؟ میگوید: در راه تو جنگیدم تا شهید شدم. میفرماید: دروغ گفتی و لیکن جنگیدی تا گفته شود که او با جرأت است و گفته شد. پس در مورد وی دستور صادر شده و برویش کشانده شده به دوزخ انداخته میشود. و مردیست که علم آموخته و تعلیمش داده و قرآن خوانده و او آورده میشود و الله نعمتهایش را به او میشناساند و او هم میشناسد و میفرماید: در برابر آن چه کردی؟ میگوید: علم آموختم و آن را تعلیم دادم و برای رضایتت قرآن خواندم. میفرماید: دروغ گفتی، لیکن علم آموختی تا گفته شود که عالمی و قرآن خواندی تا گفته شود، قاری هستی، و گفته شد. سپس در مورد وی دستور داده میشود و او برویش کشانده شده به دوزخ انداخته میشود. و مردیست که الله تعالی به وی روزیی فراخ داده و از انواع مال به وی ارزانی داشته است و آورده میشود و او را به آن میشناساند و او هم میشناسد. الله میفرماید: در برابر آن چه کردی؟ میگوید: هر راهی را که دوست داشتی كه در آن خرج شود، نگذاشتم، مگر اینکه در آن برای رضایتت خرج کردم. میفرماید: دروغ گفتی! و لیکن این کار را کردی تا گفته شود که جواد است و گفته شد و در مورد وی دستور صادر شده و برویش کشیده شده تا به دوزخ انداخته میشود» .
از فواید این آیت:
1- منت گذاشتن و آزار رسانی در صدقه دادن حرام و از گناهان کبیره است و پاداش صدقه را باطل میسازد. پیامبر ج فرموده است: «سه دسته هستندکه در روزقیامت الله با آنان سخن نمیگوید و به آنان نمینگرد و آنان را پاکیزه نمینماید و برایشان عذابی دردناک است: کسی که لباس بلند میپوشد و متکبرانه راه میرود. وکسیکه احسان خود را به رخ دیگران میکشد و بر آنان تکبر مینماید وکسیکه با سوگندهای دروغین، متاع خویش را به فروش برساند» .
2- منت و آزار رساندن در انفاق و صدقه منافی کمال ایمان است.
3- خودنمایی و نشان دادن به مردم با عمل صالح حرام است و شنواندن همانند نشان دادن است.
4- کسی که با انفاق کردن خودرا به مردم نشان میدهد در ایمانش به الله تعالى و روز آخرت نقص و کاستی است، زیرا اگر به الله متعال ایمان کامل میداشت عمل خود را خالص برای اوتعالی انجام میداد و هکذا اگر به روز آخرت ایمان کامل میداشت عمل آخرت را برای دنیا انجام نمیداد؛ و شاید هم با نشان دادن به مردم بتواند جاه و منزلت دنیوی بدست آورد ولی زود حقیقت او نزد مردم آشکار خواهد شد.
5- اثبات روز آخرت که همانا روز قیامت است.
6- ریا باطل کنندۀ عمل است؛ بلکه نوعی از شرک میباشد، به دلیل این فرمودۀ رسول اکرم ج : «إِنَّ الرِّيَاءَ شِرْكٌ» . اما اگر کسی با این عمل خواست تا دیگران او را ببینند و با تأسی به او در این عمل خیر سبقت بجویند پس اینچنین نیت نیک است و با اخلاص منافات ندارد. پیامبر ج روزى بر منبر نماز خواند سپس فرمود: «ای مردم، من به این منظور این عمل را انجام دادم تا شما نیز از من پیروی کنید و نماز مرا یاد بگیرید» . و این عمل شامل این فرمودۀ پیامبر ج میشود: «هرکس در اسلام سنت حسنهای را ایجاد کند ثواب آن و ثواب کسی که به آن عمل کند به او میرسد» .
7- این آیت نشانگر حسرت و افسوس خوردن ریاکاران است که وقتی میخواهند عملی انجام بدهند از انجام آن عاجز میمانند و بخاطر آن حسرت میخورند؛ طوریکه الله متعال میفرماید: ﴿لَّا يَقۡدِرُونَ عَلَىٰ شَيۡءٖ مِّمَّا كَسَبُواْ﴾ «آنان (ریا کاران) از آنچه که انجام دادهاند چیزی به دست نمیآورند»، و ناتوانی انسان از انجام کاری پس از کوشیدن و تلاش حسرت بیشتر دارد نسبت به نبودن آن از اساس، بنابراین انسان عاقل کسی است که عمل خود را خالص برای الله متعال انجام میدهد. البته اشکالی نیست اگر كسى لباس زیبا بپوشد تا اثر نعمت الله تعالى را در خود نمايان كند و تا مردم وى را با این زیبایی ببینند؛ لیکن اگر نماز و يا هر عبادتى دیگری بخاطر مدح و ستایش مردم خوانده شود؛ كارى زشتى هست، زیرا عبادت از الله متعال است و باید برای اوتعالی خالصانه انجام شود و همراه او در آن کسی شریک قرار داده نشود.
8- کسانی که الله متعال فرمان کفر شان را صادر کرده است هدایت را نصیب نمیشوند. و آن گروهای کافر که هدایت یافتند کسانی بودند که فرمان پروردگار بر آنها تحقق نیافته بود اما کسی که فرمان پروردگار بر او تحقق یابد هرگز هدایت نمیشود طوریکه الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ حَقَّتۡ عَلَيۡهِمۡ كَلِمَتُ رَبِّكَ لَا يُؤۡمِنُونَ٩٦ وَلَوۡ جَآءَتۡهُمۡ كُلُّ ءَايَةٍ حَتَّىٰ يَرَوُاْ ٱلۡعَذَابَ ٱلۡأَلِيمَ٩٧﴾ [یونس: 96-97]. «بیگمان کسانیکه فرمان پروردگارت بر آنها تحقق یافته، ایمان نمیآورند، * هر چند که هرگونه آیت (و معجزه) برای آنها بیاید، تا زمانی که عذاب دردناک را ببیند».
9- منافق اعتقادی مانند کافر است. چون در این آیت پس از آن که صفات منافق بیان میشود که مال خود را برای ریاکاری انفاق میکند و به الله و روز آخرت ایمان ندارد، گفته شده كه الله گروه کافران را هدایت نمیکند. منتها با منافقان مانند کافران معامله نمیشود زیرا در ظاهر آنها خود را مسلمان میخوانند و احکام دنیوی بر ظاهر امر جاری میشود. و برخورد پیامبر ج با منافقان نیز بر همین اساس بود طوریکه در مورد کشتن رئیس منافقان (عبد الله بن ابی) وقتی پسرش از پیامبر ج اجازه خواست تا گردن پدر منافق خودرا بزند، آنجناب فرمود: «او را بگذار؛ مردم نگویند که محمد اصحاب خود را میکشد» .
﴿265﴾ و آنان که با بذل اموال، دل وجانونهان خویش را بر ایمان و اعتقاد و عبادات استوار و پایدار میسازند و انفاق مال را وسیله اى برای ریاضت و تمرین و عادت دادن نفس خویش بر ایمان و اعتقاد میشناسند و یقیندارند به این که الله تعالی به ایشان در برابر آن پاداشی بس وافر عنایت میکند. یا آنان که نفس خویش را بر ایمان وبذل مال در راه الله تعالی، پایدار و ثابت قدم گردانیده و آن را از بیماری بخل ومالدوستی تزکیه میکنند. مثل آنان همچون باغی استکه بر فراز پشتهای قرار دارد و در آن درختانی انبوه میروید تا جایی که آن را میپوشاند.
ربوه: پشتهای است که اندک بلندیی دارد. توصیف باغ بهاین که بر فراز پشتهای قرار دارد؛ برای آن است که درختان و سبزیهایی که بر آنپشته میروید، نیکوتر از درختان و سبزهزارهای دیگر مکانهاست، چه غالبا وزش بادهای نرم، به آن هوایی لطیف و گوارا و کیفیتی والا و دلپذیر میبخشد، هم ازاین روی است؛ که اگر باران سنگینی بر آن ببارد، به سبب این باران میوههایش نسبت به باغهای دیگر دوچندان حاصل میهد، و اگر باران سنگین برآن نبارد دستکم باران سبک هم برای آن کافی است. طل: باران سبکی است که قطراتی ریزه دارد.
آری! اینچنین است داستان مؤمنی که اگر الله تعالی به او ثروت و سرمایهای بسیار بریزاند، او هم برای رضای حق تعالی صدقهای بسیار میدهد، اما اگر همچون باران سبک، بهثروتی اندک دست یابد؛ باز هم از صدقه دادن و انفاق دست برنداشته بذل و بخشش را کاملا قطع نمیکند و نفع این صدقه اندک در نزد الله تعالی بسیار است، چرا که هدف بخشنده آن، به دست آوردن رضای الهی میباشد. بنابراین اسلام به انفاق هرچند اندک هم باشد دستور میدهد چنانکه پیامبر ج میفرماید: «اتَّقُوا النَّارَ وَلَوْ بِشِقِّ تَمْرَةٍ» . «خود را از آتش دوزخ دور نگاه دارید، اگر چه با صدقه دادن نصف خرمایی باشد».
همچنان پیامبر ج از الله تعالی روایت میکند که فرمود: «أَنْفِقْ يَا ابْنَ آدَمَ أُنْفِقْ عَلَيْكَ» . «انفاق کن ای بنی آدم تا من به تو انفاق کنم».
حسن بصری/ میفرماید: در صدر اسلام چون یک مسلمان قصد صدقه دادن را داشت، با خویشتن خویش درنگ و تأملی میکرد؛ پس اگر آن صدقه برای الله تعالى میبود، آن را میبخشید و اگر غیراز این میبود، دست نگه میداشت.
برخی در معنای ﴿تَثۡبِيتٗا مِّنۡ أَنفُسِهِمۡ﴾ گفتهاند: آنان که اموالشان را برای طلب خشنودی الله تعالی انفاق میکنند، بصیرتی باز و ضمیری روشن دارند و این بصیرت و بینایی ضمیر، آنها را بر انفاق در طاعت الهی پایدار واستوار میگرداند زیرا ایشان به هنگام دادن صدقه مینگرند که آیا این صدقه رضای الهی را در پی دارد یا نه؟ پس اگر برای الله تعالی بود، آن را میدهند ودر غیرآن دست نگه میدارند. لذا اخفای صدقه و پنهان دادن آن انسان را از ریا و رخنه نمودن شیطان بازمیدارد چنانکه ابوهریرهس روایت میکند که پیامبر اکرم ج فرمود: «الله تعالی هفت گروه را روزی که هیچ سایهای جز سایه او وجود ندارد، در زیر سايه خود، جای میدهد. از جمله: «کسی که با دست راستش طوری صدقه دهد،که دست چپش نداند» .
از فواید این آیت:
1- آن انفاق به انسان نفع و فایده میرساند که شخص مالک آن باشد؛ ولی اگر مال کسی دیگری را انفاق کند از او پذیرفته نمیشود.
سوال: اگر شخصی گفت که نزدش مال کسب حرام است و میخواهد آن را صدقه کند، آیا برایش نفع میرساند؟ در جواب باید گفت: اگر آن مال را برای تقرب به الله متعال انفاق کند برایش سودی نمیرساند و گناه کسب حرام نیز از او دور نمیشود؛ به دلیل این فرمودۀ پیامبر ج: «الله متعال پاک است تنها پاک و پاکیزه را قبول میکند» . و اگر با صدقه کردن مال حرام میخواست از آن رهایی یابد و از گناه آن در امان بماند، در اینصورت از گناه آن سالم بدر رفته و اجر توبه کسب حرام نصیبش میشود اما اجر صدقه را ندارد.
2- بیان اهمیت و تأثیر نیت در قبول شدن اعمالی که بخاطر رضایت الله متعال بوده باشد. همچنان اخلاص در اعمال شرط قبولی آن است.
4- انفاق مال در صورتی به انسان فایده میرساند که وفق شریعت باشد. طوریکه الله متعال میفرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ إِذَآ أَنفَقُواْ لَمۡ يُسۡرِفُواْ وَلَمۡ يَقۡتُرُواْ وَكَانَ بَيۡنَ ذَٰلِكَ قَوَامٗا﴾ [الفرقان: 67]؛ «و کسانیکه چون انفاق کنند، اسراف نمینمایند و سختى نمیکنند، و بین این دو (روش) اعتدال دارند».
5- اثبات صفت رضا، که از صفات فعلیه الله متعال است.
6- فضیلت انفاق از روی یقین و باوری که در دلها است میباشد؛ زیرا انفاق از سوی خود شخص با انگیزه درونی انجام میشود نه با توصیه و پیشنهاد دیگران.
7- استفاده از شیوه بیان معقول توسط امور محسوس در تعلیم، تا به اذهان نزدیک گردد.
8- بيان برکت باران و پیامدهای خوب آن، ازاینرو الله متعال باران را مبارک و پر برکت خوانده است طوریکه میفرماید: ﴿وَنَزَّلۡنَا مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ مُّبَٰرَكٗا فَأَنۢبَتۡنَا بِهِۦ جَنَّٰتٖ وَحَبَّ ٱلۡحَصِيدِ﴾ [ق: 9] «و از آسمان آبی پر برکت نازل کردیم، پس با آن باغها و دانه (های) درو شدنی رویاندیم».
9- اثبات علم الله عزوجل و عموم بودن و وسعت آن، طوریکه میفرماید: (وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِيرٌ) «و الله به آنچه میکنید؛ بیناست».
10- برحذر بودن از مخالفت با اوامر و نواهی الله عزوجل؛ چون اوتعالی به آنچه انجام میدهیم داناست.
﴿266﴾ آیا کسی از شما دوست نداردکه باغی از درختان خرما و انگور داشته باشد که از زیر درختان آنها نهرها جويبارها روان باشد. ذکر اختصاصی خرما وانگور، درحالی که بعدا میفرماید: «و هرگونه میوه اى برایش بهبار آورد» برای این است که خرما و انگور بهترین و نیکوترین درختان است. درحالیکه او را پیریرسیده و پیری شخص، او را در معرض شدت نیازمندی قرار میدهد زیرا شخص پیر از کار و کسب و جمع نمودن اسباب دنیا ناتوان است، و آن شخص فرزندانی خردسال دارد زیرا کسی که هم سنبالا و هم فرزندانی ضعیف داشته باشد و ناگهان گردبادی آتشین بر آن باغ بوزد و باغ او را که تمام هستیاش میباشد، یکسره بسوزاند؛ بدون شک، آه و افسوس و درد و اندوهش بر از دستدادن آن باغ، بسیار سخت و کمرشکن خواهد بود زیرا او نه در آن سنوسال نيرو وتوانی دارد که باغش را دوباره غرس کند و نه فرزندان خردسالاو چنین توان و نیرویی دارند. اعصار باد سختی است که همانند ستونی بهسویآسمان بالا میرود و سپس راست میایستد، که به آن گردباد میگویند. مراد از «نار»، باد سرد شدید و سوزانی است که چون بر درختان بوزد، همه را پاک بسوزاند. اینگونه، الله تعالی آیاتش را برای شما روشن میگرداند تا در عواقب امور اندیشه کنید؛ و بنابراین، صدقات و انفاقهایتان را در جهت رضای الله تعالی با اخلاص همراه کنید و از این مثل عبرت بگیرید.
پس این آیت تمثیلی است برای کسی که کار خیری میکند، اما در کنارش کار دیگری را به آن ضمیمه مینماید که آن را هدر و باطل و بیهوده گرداند، در چنین صورتی، آن عمل نیک در روز قیامت -که او سخت به آن نیازدارد- دستش را نمیگیرد و گرهای از مشکل بیعلاج او را نمیگشاید، همچون صاحب چنان باغی که با چنان حادثهای روبرو شده است.
آری کسی که انفاق نماید سپس به دنبال بخشیدن دارایی خود منت نهد و آزار رساند، یا کاری کند که آن عمل را باطل نماید، چنین فردی مانند صاحب این باغ است که گردبادی بر آن بوزد، که در آن آتشی باشد و باغ را بسوزاند، و صاحب باغ دارای فرزندانی ضعیف باشد، و خودش نیز بر اثر پیری، ناتوان باشد، پس چنین حالتی از بدترین حالتهاست. پس آیا کسی از شما دوست دارد که چنین باشد؟ زیرا تلف شدن ناگهانی باغ بعد از اینکه درختان آن شکوفا شده و میوههای آن رسیده باشند مصیبت بزرگی است.
لذا انسان عاقل کسی است که خود را از امور هلاک کننده و تباه کننده اعمال نگه میدارد، از جمله ریاکاری و منت گذاشتن بر مستمندان و نیازمندان و یادآوری احسان خویش و آن را به رخ ایشان کشیدن، رسول کریم ج فرمودهاند: «إِنَّ الرَّجُلَ لَيَتَكَلَّمُ بِالْكَلِمَةِ مِنْ سُخْطِ اللَّهِ، لَا يَرَى بِهَا بَأْسًا، فَيَهْوِي بِهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ سَبْعِينَ خَرِيفًا» .
«همانا مرد سخنی را به زبان میآورد که مورد خشم الله است و در حالی که او برای آن اهمیتی قایل نیست به وسیله همین سخن هفتاد سال در جهنم فرو میرود».
از فواید این آیت:
1- الله تعالی برای بندگانش آیات و نشانههای شرعی و کونی را در قرآن کریم بیان فرموده است.
2- تشویق بر تأمل و تفکر کردن، انسان به تأمل و اندیشیدن در نشانههای کونی و شرعی امر شده است زیرا تأمل کردن و اندیشیدن در آن نتایج خوبی را در بر دارد؛ البته در چیزی که رسیدن به آن امکان پذیر باشد و در چیزهای با تأمل در آن به نتیجهای نمیرسیم جز تلف وقت چیزی دربر نخواهد داشت، ازاینرو در حدیثی آمده است: «درباره نشانهها و عظمت الله باندیشید و در ذات الله نه اندیشید» . تفکر در ذات الهی فقط سرگردانی و حیرت انسان را بیشتر میکند زیرا بشر توانایی ندارند که پروردگار را درک کنند و امکان رسیدن به آن و احاطه کردن آن نیست، طوریکه الله متعال میفرماید: ﴿لَّا تُدۡرِكُهُ ٱلۡأَبۡصَٰرُ وَهُوَ يُدۡرِكُ ٱلۡأَبۡصَٰرَۖ﴾ [الأنعام: 103]. «چشمها او را احاطه نمیکنند، و او چشمها را احاطه میکند». بنابراین برای هیچ کس جایز نیست که دربارۀ کیفیت استوای الله عزوجل بر عرش تأمل کند و باندیشد، زیرا به نتیجهای دست نمیابد بلکه در زمرۀ اهل تشبیه و تمثیل و تعطیل قرار میگیرد. اما تأمل و اندیشیدن در معانی اسماء الله مطلوب است. روزى از امام مالک/ دربارۀ ﴿ٱلرَّحۡمَٰنُ عَلَى ٱلۡعَرۡشِ ٱسۡتَوَىٰ﴾ [طه: 5] سؤال شد که چگونه الله متعال بر عرش استوا نموده است؟ فرمود: استوا معلوم است و کیفیت آن مجهول است و ایمان داشتن به آن واجب است و سؤال کردن از آن بدعت است.
3- استدلال به امور حسی برای امور معنوی؛ تا فهم مطلب برای شخص آسان گردد.
قريب الله مطيع
_13 _June _2018هـ الموافق 13-06-2018م, 05:11 PM
ای کسانیکه ایمان آوردهاید! از چیزهای پاکیزهای که بدست آوردهاید، و از آنچه ما از زمین برایتان رویاندهایم انفاق کنید، و به سراغ چیزهای ناپاک نروید، تا از آن ببخشید، در حالی که خود شما آن چیز ناپاک را گیرنده نیستید، مگر آنکه از بدی آن چشم بپوشید، و بدانید که الله بینیازِ ستوده است. ﴿267﴾
شیطان شما را وعدۀ فقر و تهیدستی میدهد، و شما را به زشتی وگناه فرمان میدهد، و الله از جانب خود به شما نوید آمرزش و فزونی میدهد و الله گشایشگر داناست. ﴿268﴾
حکمت را به کسی که بخواهد، میبخشد و هرکس که حکمت به او داده شود به راستی که خیر بسیاری به او داده شده است و جز خردمندان پند نمیگیرند. ﴿269﴾
و هر نفقهای را انفاق کردید و یا نذری را که به گردن گرفتید؛ پس الله آن را میداند و برای ستمکاران یاوری نیست. ﴿270﴾
اگر صدقات و بخششها را آشکار کنید پس کار خوبی است، و اگر آن را پنهان نمایید و به نیازمندان بدهید پس این برایتان بهتر است، و برخی از گناهانتان را از بین میبرد و الله به آنچه میکنید آگاه است.﴿271﴾
﴿267﴾ الله تعالی در این آیت به بندگانش دستور داده است که برای انفاق کردن به سراغ داراییهایی پاکیزه خود بروند، و داراییهای نامرغوب را در راه الله انفاق نکنند، زیرا اگر آنان حقی را از دیگران طلبکار باشند و در مقابلش جنس نامرغوبی را به آنها بدهند آن را نپسندیده و نمیپذیرند مگر اینکه چشم پوشی کنند. پس واجب است آنچه میانه است در راه الله تعالى داده شود، و کمال در این است که عالیترین و بهترین چیز در راه الله تعالى انفاق گردد. و انفاق چیزهای نامرغوب ممنوع است، لذا فرمود: ای مؤمنان! از چیزهای پاکیزه و از بهترین و برگزیدهترین و حلالترین اموال خویش انفاق کنید. و از آنچه برای شما از زمین بيرون آوردهایمکه عبارت از میوهها، حبوبات، سبزیجات، معادن، گنجها است، نیز انفاق کنید. و مال پس مانده وناخوب را به صدقات و خیرات اختصاص ندهید، درحالیکه اگر آن را به عنوان حقوقتان به خودتان بدهند خود شما نیز به هیچ نحو و در هیچ زمانی گیرنده آن نیستید، مگر آن که در آن چشمپوشی کنید. یعنی: اگر یکی از شما آن را در بازار ببیند که فروخته میشود، یا کسی آن مال پست را به وی اهدا نماید، یا در برابر حقوی به وی بدهد، هرگز آن را - جز با بیمیلی و چشمپوشی - نمیپذیرد، پس هرگاه خود به آن چیز نامرغوب و ناباب رغبت ندارید، چگونه حق الله تعالی را از آن میپردازید؟ و بدانید که الله تعالی از انفاقهای شما بینیاز است، پس انفاق مال قطعا به منفعت خود شماست، و بدانید که الله تعالی سزاوار حمد و ستایش در برابر نعمتهای وافری که به شما بخشیده است میباشدو از جمله ستایش و شکرگزاریی که سزاوار جلال و عظمت اوست، یکی هم انفاقتان از اموال پاکیزهای است که به شما ارزانی نموده است، پس بدانید که الله تعالی پاک است و جز پاک را نمیپذیرد چنانکه در حدیث آمده است: «إِنَّ اللهَ طَيِّبٌ لَا يَقْبَلُ إِلَّا طَيِّبًا» . «بيشك كه الله پاک است جز پاکیزه را نمی پذیرد».
در سبب نزول این آیت از بَرَاء بن عازبس روایت شده که فرمود: «ما صاحب باغهای خرما بودیم و هرکس به اندازۀ وسعش از حاصل درختان خرمای خود کم و بیش میآورد. در این میان اشخاصی که به کار خیر رغبت نداشتند از باغ خود خوشههای شکسته، هسته نابسته، پژمرده، شاریده، بد را میآوردند و در مسجد نبوی آویزان میکردند. پس الله تعالی این آیت را نازل کرد» .
پس شرط انفاق فقط پاکی مال نیست بلکه باید بهترین مال انسان مورد انفاق قرار گیرد. انسس میفرماید: ابوطلحهس از میان همه انصار مدینه، نخل بیشتری داشت. بهترین نخلستان وی بنام بیرحاء، روبروی مسجد نبوی بود. رسول الله ج گهگاهی وارد این باغ میشد و از آب آن، مینوشید. انسس میگوید: «وقتی که این آیت نازل شد: ﴿لَن تَنَالُواْ ٱلۡبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ﴾ [آل عمران: 92]، ابوطلحهس نزد رسول الله ج رفت و گفت: یا رسول الله! الله تعالی میفرماید: تا زمانی که محبوبترین اموالتان را انفاق نکردهاید، به نیکی، دست نخواهید یافت. باغ بیرحاء محبوبترین ثروت من است میخواهم آن را در راه الله صدقه نمایم و اجر آن را از الله تعالى دریافت کنم. بنابراین، هرطور که شما مناسب میدانید، در مورد آن تصمیم بگیرید. رسول الله ج فرمود: «آفرین! این است مال سودمند. این است مال سودمند. آنچه را که گفتی، شنیدم. نظر من اینست که آن را میان خویشاوندانت، تقسیم کنی». ابوطلحهس فرمود: ای رسول الله! همین کار را خواهم کرد. سپس، ابوطلحهس آن را میان پسرعموها و خویشاوندانش تقسیم نمود» .
از فواید این آیت:
1- بيان فضیلت ایمان، طوریکه الله متعال میفرماید: «یا ايها الذین آمنوا» مقتضای این وصف، انجام فرمان پروردگار است که این خود بر فضیلت ایمان دلالت دارد.
2- مقتضای ایمان انجام امر پروردگار و اجتناب از نواهی اوتعالی است نظر به این فرمودۀ متعال: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَنفِقُواْ﴾ «ای کسانی که ایمان آوردهاید انفاق کنید». پس اگر ایمان دارای تأثیری در این زمینه نداشت اصدار امر الهی به این صیغه فایدهای نمیداشت.
3- انفاق کردن از چیزهای پاکیزهای که به دست مى آوریم واجب است، به دلیل این فرمودۀ الله متعال (أنفقوا) «انفاق کنید» و امر افادۀ وجوب را میکند مگر اینکه دلیلی باشد تا آن را از وجوب منصرف کند.
4- زکات در اموال تجارتی واجب است؛ زیرا از کسب و دست آورد بنده توسط معاملهها است.
5- از مال حرام انفاق درست نیست زیرا مال پلید و ناپاک است و الله متعال پاک و پاکیزه است جز پاکیزه را نمیپذیرد.
6- این آیت رد بر گروه جبریه است که میگویند: انسان در انجام فعل مجبور است، پس اگر واقعا مجبور بود چه نیازی است که به انفاق کردن فرمان داده شود. و مانند این دلیل؛ دلایل زیادی در قرآن کریم موجود است که عقیدۀ گروه جبریه را رد میکند.
7- وجوب زکات در آنچه از زمین بدست میآید، اعم از خوردنیها و معادن. طوریکه فرمود: ﴿وَمِمَّآ أَخۡرَجۡنَا لَكُم مِّنَ ٱلۡأَرۡضِ﴾ «از آنچه ما از زمین برایتان بیرون آوردهایم انفاق کنید». زکات حبوبات و غله جات عُشر یا دهم حصه آن است، و زکات معادن و رکایز خُمس یا پنجم حصه آنست البته با شروطی که دارد، طوریکه در کتب فقهی بیان شده است.
8- اشاره به قاعدۀ ایمانی مهم در این بخش آیت: ﴿وَلَا تَيَمَّمُواْ ٱلۡخَبِيثَ مِنۡهُ تُنفِقُونَ وَلَسۡتُم بَِٔاخِذِيهِ﴾ «و به سراغ چیزهای ناپاک نروید، تا از آن ببخشید، در حالی که شما آن چیز ناپاک را نمیگیرید». و طوریکه رسول کریم ج به آن اشاره فرموده است: «هیچ یکی از شما مؤمن کامل نمیشود، مادامیکه آنچه را برای خود دوست میدارد، برای برادر مسلمانش نیز دوست بدارد» . پس چیزی را که برای خود نمیپسندی به برادر مسلمانت نیز آن را مپسند.
9- اثبات دو اسم از اسمای الله تعالی، و صفاتی را که در بر دارند و عبارتند از: «غنی» بینیاز و «حمید» ستوده.
﴿268﴾ شیطان شما را از فقر میترساند تا در راه الله انفاق نکنید و شما را به ناشایستی و فحشا دستور میدهد یعنی به گناهان و مصرف نمودن اموال در راههای زشت وبخل ورزیدن از انفاق در راههای خیر دستور میدهد. عربها به بخیل، فاحش میگویند، از بس که بخل در نزد آنان زشت و ناپسند است.
ولی الله تعالی از جانب خود به شما وعده مغفرت میدهد. مغفرت: پوشاندن گناهان بندگان در دنیا و آخرت است، و فضل و بخشش را وعده میدهد. فضل وی آن است که بهتر از آنچه راکه انفاق کردهاند، به آنان عوض دهد و در روزیشان گشایش و فراخی پدید آورد و در آخرت هم به آنان بهتر و بیشتر و برتر و زیباتر از آنچه که انفاق کردهاند، ارزانی نماید. وعده به فضل از جانب الله تعالی رد بر وعدۀ فقر از جانب شیطان است، و وعدۀ مغفرت از جانب الله متعال رد بر دستور شیطان به بخل و گناه است، بدون شک الله تعالی در فضل و رحمت خویش واسع است و به احوال انسانهای شایسته آگاه است و آنها را بر انجام کارهای خیر و ترک منکرات توفیق میدهد و به آنها در برابر آن پاداشی مناسب عطا مینماید.
الله تعالی بندگانش را به انفاق که برایشان در دنيا و آخرت سودمند است تشویق نمود، و آنها را از بخل که به حالشان مضر است، نهی کرد. چنانکه پیامبر ج فرمودهاند: «إِيَّاكُمْ وَالظُّلْمَ، فَإِنَّ الظُّلْمَ ظُلُمَاتٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ، وَإِيَّاكُمْ وَالْفُحْشَ، فَإِنَّ اللهَ لَا يُحِبُّ الْفُحْشَ وَلَا التَّفَحُّشَ، وَإِيَّاكُمْ وَالشُّحَّ، فَإِنَّهُ أَهْلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ، أَمَرَهُمْ بِالْقَطِيعَةِ فَقَطَعُوا، وَبِالْبُخْلِ فَبَخِلُوا، وَبِالْفُجُورِ فَفَجَرُوا» . «از ظلم بپرهیزید زیرا ظلم تاریکیهای روز قیامت خواهد بود، از دشنامگویی بپرهیزید؛ زیرا الله تعالی ناسزاگوی بدزبان را دوست ندارد. و از تنگدستی و آزمندی بپرهیزید زیرا کسانی را که قبل از شما بودند هلاک ساخت، آزمندی آنها را به قطع رابطه با خویشان فرمان داد پس با آنها قطع نمودند و به بخل ورزیدن فرمان داد پس بخل ورزیدند و به گناه فرمان داد پس مرتکب گناه شدند».
سپس بیان نمود که آنها میان دو دعوتگر قرار دارند؛ دعوتگری که الله مهربان است و آنها را به خیر و خوبی فرامیخواند و به آنها نوید خیر و بخشش و پاداشِ دنیا و آخرت و پر کردن جای اموال انفاق شده را میدهد، و دعوتگری که همان شیطان است و آنها را به بخل ورزیدن و انفاق نکردن تشویق مینماید، و آنها را میترساند که اگر در راه الله انفاق کنند تهی دست میشوند، پس هرکس دعوت الله رحمن را اجابت نماید، و از آنچه الله به او روزی داده است انفاق کند، مژده باد که گناهانش آمرزیده شده و به تمام خواستههایش میرسد. و هرکس که دعوت شیطان را اجابت کند، بداند که شیطان گروه خود را فرامیخواند تا از اهل جهنم باشند. پس بنده از این دو چیز یکی را که برایش شایستهتر است انتخاب کند.
پس بخل ورزی و سختى یکی از زشتترین و ناپسندترین صفت آدمی و نیز یکی از پدیدههای بد اجتماعی است که آدمی را معیوب ساخته و زمینه ساز بسیاری از بدیها و مفاسد اجتماعی دیگر خواهد شد. از همین جهت رسول کریم ج بخاطر تربیت امتش، از بخل ورزیدن به الله تعالی پناه خواسته: «اللّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْهَمِّ وَالْحَزَنِ، وَالْعَجْزِ وَالْكَسَلِ، وَالْبُخْلِ وَالْجُبْنِ، وَضَلَعِ الدَّيْنِ وَغَلَبَةِ الرِّجَالِ» .
«پروردگارا! از تو پناه مىخواهم از شرّ هم و غم و از شرّ ناتوانى و تنبلى، از شرّ بخل و ترس و از شرّ خم شدن کمر در زیر بار قرض، و از شرّ قهر و خشونت صاحبان قرض».
همچنان میفرماید: «لاَ يَأْتِي ابْنَ آدَمَ النَّذْرُ بِشَيْءٍ لَمْ يَكُنْ قُدِّرَ لَهُ، وَلكِنْ يُلْقِيهِ النَّذْرُ إِلَى الْقَدَرِ قَدْ قُدِّرَ لَهُ، فَيَسْتَخْرِجُ اللهُ بِهِ مِنَ الْبَخِيلِ، فَيُؤْتِي عَلَيْهِ مَا لَمْ يَكُنْ يُؤْتِي عَلَيْهِ مِنْ قَبْلُ» . «نذر براى بنى آدم چیزى را که الله تعالی مقدّر نکرده باشد به وجود نمىآورد، ولى نذر انسان را به سوى مقدّر الهى مىکشاند و به وسیله نذر الله تعالى مالى را از دست بخیل خارج مىکند، و بخیل ملزم به دادن مالى مىشود که قبل از نذر، آن را نمىداد».
اما بدترین بخیلان کسی است که رسول کریم ج در نزد او یاد شود ولی بر ایشان درود نفرستد، چنانکه فرموده است: «إِنَّ الْبَخِيلَ مَنْ ذُكِرْتُ عِنْدَهُ فَلَمْ يُصَلِّ عَلَيَّ» .
«بخیل کسی است که نام من در نزد او برده بشود و او بر من درود نفرستد».
از فواید این آیت:
1- اثبات گمراه کردن بنی آدم توسط شیاطین.
2- شیطان بر بنی آدم در اقدام کردن به کاری یا امتناع ورزیدن از عملی اثر میگذارد. بطور مثال: انسان را به زنا امر میکند و آن عمل را برایش مزین میسازد تا به انجام آن اقدام کند. یا اینکه به بخل ورزیدن او را امر نموده وعده تهی دستی میدهد در آن هنگام است که انسان از انفاق کردن امتناع میورزد.
3- دروازههای نا امیدی و حس بدبینی را شیاطین باز میکنند طوریکه وعده تهی دستی داده میگوید: اگر امروز انفاق کردی فردا فقیر و تنگدست میشوی، پس انفاق نکن. و انسان بشر است شاید انفاق نکند و شاید هم این فرمودۀ متعال را فراموش کند: ﴿وَمَآ أَنفَقۡتُم مِّن شَيۡءٖ فَهُوَ يُخۡلِفُهُۥۖ وَهُوَ خَيۡرُ ٱلرَّٰزِقِينَ﴾ [سبأ: 39] «و هر چیزی را (در راه الله) انفاق کنید، پس او عوض آن را میدهد، و او بهترین روزی دهندگان است». یا این فرمودۀ نبی کریم ج را: «صدقه از دارایی نمیکاهد» .
4- این آیت بیانگر دشمنی شیطان با انسان است که از یکسو انسان را وعدۀ فقر و تنگدستی میدهد و از سوی دیگر او را به بخل و فحشا امر میکند.
5- بخل ورزیدن و خسیس بودن فحشا به حساب میرود طوریکه در آیت به آن اشاره شده است؛ زیرا در آیت مسألۀ انفاق مورد بحث است اما شیطان به فحشا و زشتیها امر میکند پس مراد از الفاحشه بخل و انفاق نکردن است.
6- کسی که شخصی را به خودداری کردن از انفاق مشروع امر میکند، همسان شیطان است؛ همچنین کسی که دیگری را به اسراف امر میکند او يار شیطان است، به دلیل این فرمودۀ متعال: ﴿إِنَّ ٱلۡمُبَذِّرِينَ كَانُوٓاْ إِخۡوَٰنَ ٱلشَّيَٰطِينِۖ وَكَانَ ٱلشَّيۡطَٰنُ لِرَبِّهِۦ كَفُورٗا﴾ [الإسراء: 27]. «به راستی که تبذیر کنندگان؛ برادران شیاطین هستند، و شیطان نسبت به پروردگارش بسیار ناسپاس است».
7- بشارت به مغفرت و فزونی در مال برای کسی است که انفاق میکند. به راستی بین این دو وعده بسیار فرق است: شیطان وعدۀ فقر میدهد! و الله متعال وعدۀ مغفرت گناهان و فزونی در مال و برکت در آن را.
8- مغفرتى را که الله متعال از جانب خود وعده داده است بسیار بزرگ است، زیرا بزرگی عطا و بخشش از بزرگی عطا کننده میباشد؛ ازین لحاظ در حدیثی که پیامبر ج ابوبکرس را به آن سفارش کرده آمده است: «فَاغْفِرْ لِي مَغْفِرَةً مِنْ عِنْدَكِ وَارْحَمْنِي» . «پس مرا با آمرزشی مخصوص از نزد خود بیامرز و بر من رحم کن».
9- برای انفاق کننده شایسته است که به وعدۀ الهی فال نیک داشته باشد؛ پس اگر انسان انفاق کرد و به الله متعال گمان نیک داشت که اوتعالی گناهانش را میآمرزد و از فضل خود بر او میافزاید این در حقیقت عالیترین حسن نیت است که در خود دارد.
10- اثبات دو اسم از اسمای الله عزوجل که عبارتند از: «واسع» (گشایشگر) و «علیم» (دانا) و آنچه از صفاتی را که در بردارند.
لازم به یادآوریست که هرگاه اسمی از اسمای الله عزوجل با اسمی دیگری یکجا شود به علاوه معنای اولی معنای دیگری نیز داشته میباشد مانند این فرمودۀ متعال: ﴿فَإِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَفُوّٗا قَدِيرًا﴾ [النساء: 149] که در اینجا جمع میان عفو و قدرت ویژه گی دیگری پیدا میکند اینکه عفو پروردگار آمیخته به عجز نیست؛ زیرا برخی مردم شاید بخاطر عجز وناتوانی شان عفو کنند. و صفت سومی که از یکجا شدن این دو اسم پروردگار (واسع علیم) به دست میآید اینست که علم اوتعالی وسیع وگسترده است. و بهمین گونه تمامی صفات اوتعالی برگرفته از اسم الواسع میباشد یعنی علم اوتعالی شنوایی اوتعالی و بینایی اوتعالی و قدرت اوتعالی و سایر صفاتش همگی وسیع و گسترده هستند.
﴿269﴾ وقتی الله تعالی حالات انفاق کنندگان را بیان کرد و اموالی را به آنها ارزانی نمود که بوسیله آن در راههای خیر انفاق میکنند و مقامهای بلند و والا را در مییابند، مطلبی را بیان نمود که از این نیز بهتر است، و آن اینکه الله تعالی به هرکس از بندگانش که بخواهد و به او اراده خیر داشته باشد حکمت میدهد. و این بهترین و برترین بخششها و بزرگترین آن است.
حکمت: همانا علم و دانش است، و به قولی مراد از حکمت فهم است، و به قولی دیگر حکمت رسیدن به حق در گفتار است. بعضیهم حکمت را به علم قرآن و سنت تأویل کردهاند. ابنعباسب میفرماید: حکمت؛ یعنیمعرفت به ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه، مقدم و مؤخر، حلال و حرام و امثال و حِکم قرآن.
اما آیات قرآنی که در آن حکمت ذکر شده دلالت واضحی برآن دارد که مراد از حکمت سنت مطهر پیامبر اکرم ج است، مثلا در آیت 151 سورۀ البقره ﴿وَيُعَلِّمُكُمُ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ﴾ «و به شما کتاب و حکمت میآموزد». و آیت 231 سورۀ البقره ﴿وَٱذۡكُرُواْ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَمَآ أَنزَلَ عَلَيۡكُم مِّنَ ٱلۡكِتَٰبِ وَٱلۡحِكۡمَةِ﴾ «و نعمتهای الله را و آنچه از کتاب و حكمت(سنت) بر شما نازل کرده است و شما را به آن پند میدهد، به یاد آورید». و آیت 164 سورۀ آل عمران ﴿وَيُزَكِّيهِمۡ وَيُعَلِّمُهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ﴾ «و ایشان را پاک بگرداند و کتاب و حكمت(سنت) را به ایشان بیاموزد». وآیت 113 سورۀ النساء ﴿وَأَنزَلَ ٱللَّهُ عَلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ﴾ «و الله کتاب و حکمت (سنت) را بر تو نازل نمود». وآیت 34 سورۀ الاحزاب: ﴿وَٱذۡكُرۡنَ مَا يُتۡلَىٰ فِي بُيُوتِكُنَّ مِنۡ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ وَٱلۡحِكۡمَةِۚ﴾ «و هرآنچه را که از آیتهای الله و حکمت در خانههایتان خوانده میشود یاد کنید». در این آیات حکمت مقرون با کتاب ذکر شده که جز سنت معنای دیگری ندارد، چنانکه رسول اکرم ج فرمودهاند: «ألا إني أوتيتُ الكتابَ ومثلَه معه، ألا يوشِكُ رَجُلٌ شَبعانُ على أريكته يقول: عليكم بهذا القرآن، فما وَجَدتُم فيه من حلالِ فأَحِلُّوه، وما وجدتُم فيه من حَرَامٍ فحَرِّمُوه» .
«آگاه باشید که الله تعالی براى من، قرآن، کتاب خود و به همراه آن علم فراوان دیگرى مانند آن را، داده است. آگاه باشید، به زودى شخصى که شکمش سیر است، در حالى که به تکیه گاه خویش تکیه کرده مىگوید: بر شما باد به قرآن، هر چه در آن حلال بیابید، حلال بدارید، و هرچه در آن حرام یافتید، حرام بدارید».
امام شافعی/ در مورد آیات فوق میفرماید: منظور از کتاب قرآن کریم است، و از آنعده علمایی که از دانش آنها در علم قرآن راضی هستم شنیدهام که فرمودند: مراد از حکمت سنت است، زیرا به تعقیب قرآن حکمت ذکر شده است .
ابن رجب/ میفرماید: مراد از حکمت سنت است، زیرا سنت، قرآن را شرح و تفسیر نموده معانی آنر ا بیان مینماید و به پیروی از آن تشویق میکند .
و به هر کس حکمت دادهشود، به یقین خیری فراوان به او داده شده است، زیرا چنین کسی از تاریکی نادانی به سوی نور و هدایت بیرون آمده، و از انحراف در گفتار و کردار به کارها و سخنان درست و راست راه برده، و به خیر بزرگی نایل آمده و برای رساندن بزرگترین فایده به دین و دنیای مردم آمادگی پیدا کرده است. و هیچ کاری جز با حکمت سامان نمییابد. حکمت یعنی قرار دادن هر چیزی در جایگاهش؛ و اقدام به انجام کاری در جایی که باید اقدام کرد، و دست نگاه داشتن از انجام کاری در جایی که باید دست نگاه داشت.
و جز خردمندان کسی پند نمیگیرد، چون آنها کسانی هستند که دارای عقلها و اندیشههای کامل هستند، پس آنها کار نیک را میشناسند و آن را ترک نمینماید، و این دو کار، یعنی صرف کردن دارایی در راه الله و صرف کردن حکمت، بالاترین چیزی است که نزدیکی جویندگان به الله، به این وسیله خود را به او نزدیک مینمایند، و بوسیله آن به بالاترین و بزرگترین کرامتها میرسند.
و این همان چیزی است که پیامبر ج از آن یاد کرده است: «لا حَسَدَ إِلا فِي اثْنَتَيْنِ: رَجُلٌ آتَاهُ اللَّهُ مَالاً فَسُلِّطَ عَلَى هَلَكَتِهِ فِي الْحَقِّ، وَرَجُلٌ آتَاهُ اللَّهُ الْحِكْمَةَ فَهُوَ يَقْضِي بِهَا وَيُعَلِّمُهَا» .
«حسد یا غبطه جایز نیست مگر در دو مورد. یکی، شخصی که الله تعالی به او مال و ثروت داده و به او همت بخشیده است تا آن را در راه الله تعالى خرج کند. دوم، کسی که الله به او حکمت (علم و معارف شرعی) عنایت فرموده و او از علم خود، دیگران را بهرهمند میسازد و با عدالت، قضاوت میکند».
از فواید این آیت:
1- هر آنچه که از علم و خرد در انسان است از فضل الله عزوجل میباشد؛ پس اگر الله متعال به بندهای علم، خرد، قوت، شنوایی، بینایی عنایت فرمود بهتری و برتری نجوید؛ زیرا این صفات از جانب پروردگار عنایت شده است که اگر بخواهد او را محروم میکند یا آن را بعد از آنکه برایش داد از او سلب میکند.
2- اثبات مشیئت الله متعال؛ و باید دانست که هرچیزی را که الله متعال به مشیئت خود معلق گرداند بعید از حکمت بسیار و فوق العاده نیست؛ لیکن ما گاهی آن را میدانیم و گاهی هم نمیدانیم. طوریکه الله متعال میفرماید: ﴿وَمَا تَشَآءُونَ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُۚ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمٗا﴾ [الإنسان: 30] «و شما چیزی را نمیخواهید مگر اینکه الله بخواهد، بیگمان الله دانای حکیم است».
3- اثبات حکمت برای الله عزوجل، زیرا حکمت کمال است و کسیکه این کمال را به دیگری میدهد خودش به آن شایستهتر است.
4- افتخار بزرگی نصیب کسی است که الله متعال به او حکمت داده است.
5- شکرگزاری بر کسی که الله متعال به او حکمت داده است واجب است.
6- رسیدن به حکمت راههای متعددی دارد؛ گاهی فطری میباشد که الله متعال بنده را با این ویژه گی میآفریند، و میتواند کسبی باشد که بر اثر همنشینی و گفتگو با حکما و خردمندان به دست میآید.
7- حکمتی را که الله متعال به برخی از بندگانش میدهد در حقیقت احسانی از جانب اوتعالی است.
8- اين آیت بیانگر فضیلت عقل است، زیرا پند گرفتن چیزی است که انسان بخاطر آن مورد ستایش قرار میگیرد؛ و این امری است که فقط از عاقل انتظارش میرود، پس بر فضیلت عقل دلالت دارد.
9- پند و عبرت نگرفتن نشانۀ کم عقلی است که هنوز عقل به درجۀ رشد و پختگی نرسیده است.
10- پند و اندرزهای شرعی و کونی فقط برای افراد صاحب عقل و خردمندان است، کسانی که در نشانههای گذشته و آینده تدبر میکنند، و از آن پند میگیرند اما برای افراد غافل فایدهای ندارد.
﴿270﴾ الله تعالی خبر میدهد که هر چه انفاق کنندگان انفاق کنند، و بخشایشگران ببخشند، یا نذر کنندگان نذر نمایند، آن را میداند. و خبر دادن الله تعالی از علم خویش به این مفهوم است که وی پاداش آنها را میدهد هرچند که عمل نیک به اندازۀ ذرهای باشد، و پاداش آن نزد وی ضایع نمیشود، و الله تعالی نیتهای نیک و بد آنان را میداند و بر انجام آن پاداش و بر ترک آن سزایشان میدهد. این آیت، حامل معنای مژده و تهدید هر دو است.
نذر در لغت؛ عزم بر پایبندی به چیزیخاص و لازم گردانیدن آن بر خود است. و در اصطلاح شریعت؛ تعهد و پیمان بستن انسان به طاعتی است که الله تعالی آن را بر وی لازم نگردانیده است، اما چون خود انسان آن را برخود لازم میگرداند بنابراین، بر وی واجب و لازم میشود. در اصل اقدام به نذر، مستحب نیست به دلیل حدیثی که امام بخاری: از ابن عمر روایت کرده که پیامبر ج فرمود: «لا يَأْتِ ابْنَ آدَمَ النَّذْرُ بِشَيْءٍ لَمْ يَكُنْ قَدْ قَدَّرْتُهُ، وَلَكِنْ يُلْقِيهِ الْقَدَرُ وَقَدْ قَدَّرْتُهُ لَهُ، أَسْتَخْرِجُ بِهِ مِنَ الْبَخِيلِ» . «نذر برای بنی آدم، چیزی را که مقدر کردهام، تغییر نمیدهد. ولی تقدیر است که انسان را به سوی نذری سوق میدهد که من برایش مقدر نمودهام و بوسیلۀ آن، چیزی از دست بخیل بیرون میآورم». این حدیث برای بيان کراهیت نذر است نه تحریم آن، زیرا که اگر نذر حرام مى بود الله تعالی وفاکنندگان به آن را مدح نمیکرد. ولی درعین حال، نذر، مستحب نیز نمیباشد زیرا اگر مستحب میبود، پیامبر ج خود آن را انجام میداد. ولی بعد از وقوع، در صورتی که به منظور نزدیکی به الله تعالى و عبادت او باشد وفا به آن واجب است. پیامبر اکرم ج فرمود: «مَنْ نَذَرَ أَنْ يُطِيعَ اللَّهَ فَلْيُطِعْهُ، وَمَنْ نَذَرَ أَنْ يَعْصِيَهُ فَلا يَعْصِهِ» . «هرکس نذر کرد که از الله اطا عت کند، پس باید از او اطاعت کند. و هرکس نذر کرد که از او نافرمانی کند، پس نافرمانی نکند» (يعنى به این نذرش وفا نکند).
بايد دانست کسانی که با مخالفت امر به انفاق و عدم وفا بهنذر، خود را به گناه آلوده میکنند هیچ یاوری ندارند که آنها را یاری و حمایت کنند، و حتما گرفتار عقاب شدید الهی خواهند شد.
از فواید این آیت:
1- انفاق چه کم باشد و چه زیاد، انسان بخاطر آن پاداش میگیرد، لیکن مشروط به دو چیز؛ اول: خالص برای الله متعال باشد. دوم: موافق شریعت باشد.
2- برای انسان شایسته است هرگاه انفاق کرد اجر و ثواب آن را از الله متعال انتظار داشته باشد، نه تشکری مخلوق و مدح و ثنای ایشان. چنانکه در آیت دیگر میفرماید: ﴿إِنَّمَا نُطۡعِمُكُمۡ لِوَجۡهِ ٱللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنكُمۡ جَزَآءٗ وَلَا شُكُورًا﴾ [الإنسان: 9] «ما شما را تنها به خاطر الله طعام میدهیم و از شما پاداش و سپاسگزاری نمیخواهیم».
3- نذر هر طاعتی را که انسان ببندد الله متعال آن را میداند.
4- این آیت بر جواز نذر دلالت ندارد. اما نذری که ادای آن واجب است نذر طاعت است، به دلیل این فرمودۀ پیامبر ج: «هرکس نذر کرد که الله متعال را اطاعت کند، پس باید از او اطاعت کند» .
5- بيان وسعت و شمولیت علم الله متعال به تمام چیزهایی که انسان انفاق یا نذر میکند خواه کم باشد خواه زیاد.
6- الله متعال ظالم را نصرت نمیدهد؛ اما قول بر پیروزیای که کافران علیه مسلمان در غزوه احد داشت به دو دلیل در تعارض واقع نمیشود:
اول: اینکه آن نوعی از مجازات بود، زیرا برخی از مسلمانان از فرمان پیامبر ج نافرمانی کردند، طوریکه الله متعال میفرماید: ﴿حَتَّىٰٓ إِذَا فَشِلۡتُمۡ وَتَنَٰزَعۡتُمۡ فِي ٱلۡأَمۡرِ وَعَصَيۡتُم مِّنۢ بَعۡدِ مَآ أَرَىٰكُم مَّا تُحِبُّونَۚ﴾ [آل عمران: 152] «تا اینکه سست شدید و در کار (جنگ و جمعآوری غنیمت) با یکدیگر به نزاع پرداختید، و بعد از آنکه آنچه را دوست میداشتید (از پیروزی بر دشمن) به شما نشان داد، نافرمانی کردید».
دوم: این پیروزی بخاطری نابودی کافران بود؛ زیرا پیروزی، آنها را هرچه بیشتر به جنگ علیه مسلمانان تشویق میکند، طوریکه الله متعال میفرماید: ﴿وَلِيُمَحِّصَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَيَمۡحَقَ ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾ [آل عمران: 141] «و تا الله کسانی را که ایمان آوردهاند؛ پاک و خالص گرداند، و کافران را نابود سازد».
7- اگر کسی بر علیه برادر خود دعای بد کند در حالیکه بر او ظلم کرده است، الله متعال دعاى او را اجابت نمیکند، زیرا اگر اجابت کرد این نصرت برای آن ظالم است و به تحقیق الله متعال فرموده است: ﴿إِنَّهُۥ لَا يُفۡلِحُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾ [الأنعام: 21] «به راستی ستمکاران رستگار نخواهند شد».
8- الله تعالی ثواب و پاداش را بر کم و بیش عطا میفرماید؛ و در قرآن کریم به این امر اشاره شده است طوریکه الله متعال میفرماید: ﴿وَلَا يُنفِقُونَ نَفَقَةٗ صَغِيرَةٗ وَلَا كَبِيرَةٗ وَلَا يَقۡطَعُونَ وَادِيًا إِلَّا كُتِبَ لَهُمۡ لِيَجۡزِيَهُمُ ٱللَّهُ أَحۡسَنَ مَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ﴾ [التوبة: 121] «و هیچ مال کوچک یا بزرگی را (در راه الله) انفاق نمیکنند، و هیچ وادی (و سرزمینی) نمیپیمایند، مگر اینکه برای آنها نوشته میشود، تا الله پاداش نیکوترین کردارشان را به آنها بدهد». وهمچنین در آخر سورۀ الزلزله آمده است: ﴿فَمَن يَعۡمَلۡ مِثۡقَالَ ذَرَّةٍ خَيۡرٗا يَرَهُۥ٧ وَمَن يَعۡمَلۡ مِثۡقَالَ ذَرَّةٖ شَرّٗا يَرَهُۥ٨﴾ [الزلزلة: 7-8].
﴿271﴾ اگر صدقات خویش را آشکار کنید، این کار خوبی است و هیچ ایراد و اشکالی به همراه ندارد و اگر آن را از مال خویش بیرون کرده و به فقرا خفیه و پنهان بدهید این برای شما بهتر است. بهتر بودن پنهانکاری در پرداخت صدقات، در مورد صدقه نافله است تا از ریا دورباشد، نه در زکات فرض، زیرا در پنهانکردن زکات فرض هیچ فضیلتی نیست، بلکه حتی اکثر علما بر آنند که آشکار ساختن آن بهتر است تا دیگران هم به زکات دهنده اقتدا کنند. پنهان کاری در امر صدقه دادن برای او احسانی دیگر محسوب میشود. و نیز دادن صدقه به صورت پنهانی بر قوت اخلاق دلالت مینماید، و کسی که صدقه را به صورت پنهانی میدهد جزء یکی از هفت کسانی است که الله تعالی آنها را در روز قيامت زیر سایه خود جای میدهد: «سَبْعَةٌ يُظِلُّهُمُ اللَّهُ فِي ظِلِّهِ يَوْمَ لا ظِلَّ إِلا ظِلُّهُ: الإِمَامُ الْعَادِلُ، وَشَابٌّ نَشَأَ فِي عِبَادَةِ رَبِّهِ، وَرَجُلٌ قَلْبُهُ مُعَلَّقٌ فِي الْمَسَاجِدِ، وَرَجُلانِ تَحَابَّا فِي اللَّهِ اجْتَمَعَا عَلَيْهِ وَتَفَرَّقَا عَلَيْهِ، وَرَجُلٌ طَلَبَتْهُ امْرَأَةٌ ذَاتُ مَنْصِبٍ وَجَمَالٍ، فَقَالَ: إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ، وَرَجُلٌ تَصَدَّقَ، أَخْفَى حَتَّى لا تَعْلَمَ شِمَالُهُ مَا تُنْفِقُ يَمِينُهُ، وَرَجُلٌ ذَكَرَ اللَّهَ خَالِيًا، فَفَاضَتْ عَيْنَاهُ» .
«الله تعالی هفت گروه را روزی که هیچ سایهای جز سایه او وجود ندارد، در زیر سایه خود، جای میدهد: 1- فرمانروای عادل. 2- جوانی که در سایه اطاعت و بندگی الله رشد یافته باشد. 3- کسی که همواره دل بسته به مساجد باشد. 4- دو مسلمانی که صرفا بخاطر خوشنودی الله با یکدیگردوست باشند و بر اساس آن، با هم جمع یا از یکدیگر جدا میشوند. 5- کسی که زنی صاحب مقام و زیبا او را به فحشا بخواند ولی او نپذیرد وبگوید: من از الله میترسم. 6- کسی که با دست راستش طوری صدقه دهدکه دست چپش نداند. 7- کسی که در تنهایی بیاد الله باشد و از ترس اوتعالى اشک بریزد».
در این آیت اشاره زیبا وجود دارد مبنی بر اینکه چنانچه به حالت پنهانی صدقه به فقیر داده شود از اظهار کردن آن بهتر است. اما وقتی صدقه در طرحی خیریه صرف شود، آیت بر فضیلت پنهان کردن آن دلالت نمیکند، بلکه در اینجا قواعد شریعت چنین دلالت مینماید که باید مصلحت را دید و طبق آن عمل کرد، و چه بسا در چنین شرایطی آشکار کردن صدقه بهتر باشد، تا دیگران در این کار، او را الگو و اسوه خویش قرار دهند و بر انجام کارهای خیر تشویق شوند.
البته در صدقهها دو چیز بدست میآید؛ یکی به دست آمدن خیر، و آن کثرت نیکیها و زیاد شدن پاداش است، و دوم دور شدن بدی و بلای دنیوی و اخروی از طریق زدوده شدن یا پوشاندن بدیها. در حدیث شریف دیگری آمده است: «صَدَقَةُ السِّرِّ تُطْفِئُ غَضَبَ الرَّبِّ» . «صدقه پنهانی، خشم پروردگار عزوجل را فرو مینشاند».
و بدانيد كه الله تعالی از آنچه میکنید آگاه است بنابراین، شما را در برابر اعمالتان جزا میدهد، پس از ریاکاری و انفاق برای غیر الله حذر کنید، زیرا الله تعالی هرکس را طبق حکمت خود و براساس عمل بنده مجازات میدهد.
از فواید این آیت:
1- تشویق به صدقه دادن و ترغیب در آن، خواه آشکارا باشد یا پنهانی.
2- صدقۀ پنهانی بهتر از آشکارای آن است؛ زیرا نزدیکتر به اخلاص بوده و شخص گیرنده را نیز ستر میکند. اما اگر مصلحت در آشکار کردن آن بود در آنصورت بهتر این است که پنهان نباشد.
3- صدقه تا به دست فقیر نرسد معتبر نیست.
4- برتری و فضیلت اعمال بر یکدیگر که در اثر اسباب ذیل میباشد:
أ – برتری در جنس، بطور مثال، نماز از زکات بهتر است.
ب – برتری در نوعیت؛ طوریکه واجب بهتر از نفل است.
ج – برتری به اعتبار صدقه دهنده، به دلیل این فرمودۀ پیامبر ج: «صحابه مرا ناسزا نگویید؛ سوگند به ذاتی که جانم در دست اوست اگر یکی از شما مانندکوه احُد طلا انفاق کند برابر با مشت یکی از آنها و نه نصف مشتش نمیرسد» .
د – برتری به اعتبار زمان، طوریکه پیامبر ج درباره دهۀ اول ماه ذی الحجه فرمودهاند: «روزهایی نیست که عبادت در آنها نزد الله تعالى محبوبتر و پسندیدهتر از این ایام (یعنی دهه اول ذیالحجه) باشد» . و طوریکه الله متعال میفرماید: ﴿لَيۡلَةُ ٱلۡقَدۡرِ خَيۡرٞ مِّنۡ أَلۡفِ شَهۡرٖ﴾ [القدر: 3] «شب قدر، بهتر از هزار ماه است».
هـ - برتری بر حسب مکان، مانند فضیلت نماز در مسجد الحرام بر سایر اماکن.
و- همچنین برتری بر مبنای زیبایی و اتقان عمل، طوریکه پیامبر ج فرمودند: «کسی که قرآن را ماهرانه و بدون داشتن اشتباه و وقفه بخواند، با ملائكه بزرگوار و نیکوکار محشور میشود و کسی که قرآن را به سختی و همراه وقفه بخواند و آن خواندن بر او گران باشد، دو اجر دارد» .
ز – برتری بر حسب کیفیت، ماننداین فرمودۀ پیامبر ج: «هفت نفر هستند که الله در روزی که جز سایه او سایهای نیست، ایشان را در سایه خود پناه میدهد: (1) حاکم عادل؛ (2) جوانی که در عبادت الله متعال رشد و نشأت یافته باشد؛ (3) مردی که دلش به مسجد وابسته است؛ (4) دو مرد که برای رضای الله همدیگر را دوست دارند و با آن محبت، با هم جمع و از هم جدا میشوند؛ (5) مردی که زنی صاحبمقام و زیبا، او را پیش خودش بخواند و او در جواب بگوید: من از الله میترسم؛ (6) مردی که صدقه دهد و آن را چنان پنهان کند، که دست چپ او از انفاق دست راستش بیخبر باشد؛ (7) مردی که در حالت تنهایی و خلوت، الله را یاد کند و چشمانش پر از اشک گردد» .
5- صدقه سبب بخشش و زدودن برخی گناهان میشود، طوریکه پیامبر ج فرمودهاند: «صدقه و احسان، خطاها را نابود میکند همچنان که آب آتش را خاموش مینماید و نیز نماز شخص در نیمهشب» .
6- بیان آثار و نتایج گناهان که بنده را به بدبختی میکشاند.
7- اثبات اسم «الخبیر» و اثبات صفاتی که دربردارد.
8- برحذر کردن بنده از مخالفت دستورهای الله تعالی. زیرا الله متعال آنچه را انجام میدهیم بر آن آگاه است.
﴿لَّيۡسَ عَلَيۡكَ هُدَىٰهُمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَهۡدِي مَن يَشَآءُۗ وَمَا تُنفِقُواْ مِنۡ خَيۡرٖ فَلِأَنفُسِكُمۡۚ وَمَا تُنفِقُونَ إِلَّا ٱبۡتِغَآءَ وَجۡهِ ٱللَّهِۚ وَمَا تُنفِقُواْ مِنۡ خَيۡرٖ يُوَفَّ إِلَيۡكُمۡ وَأَنتُمۡ لَا تُظۡلَمُونَ٢٧٢
لِلۡفُقَرَآءِ ٱلَّذِينَ أُحۡصِرُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ لَا يَسۡتَطِيعُونَ ضَرۡبٗا فِي ٱلۡأَرۡضِ يَحۡسَبُهُمُ ٱلۡجَاهِلُ أَغۡنِيَآءَ مِنَ ٱلتَّعَفُّفِ تَعۡرِفُهُم بِسِيمَٰهُمۡ لَا يَسَۡٔلُونَ ٱلنَّاسَ إِلۡحَافٗاۗ وَمَا تُنفِقُواْ مِنۡ خَيۡرٖ فَإِنَّ ٱللَّهَ بِهِۦ عَلِيمٌ٢٧٣
ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمۡوَٰلَهُم بِٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ سِرّٗا وَعَلَانِيَةٗ فَلَهُمۡ أَجۡرُهُمۡ عِندَ رَبِّهِمۡ وَلَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ٢٧٤﴾
(ای پیامبر!) هدایت آنها بر عهدۀ تو نیست؛ بلکه الله هرکس را که بخواهد هدایت مینماید و هر آنچه از خیری انفاق کنید برای (سود) خودتان است. و هیچ انفاقی نمیکنید(که به سود شما باشد) مگر (آن انفاقی که)برای طلب رضای الله باشد، و هر آنچه که انفاق کنید(پاداش آن) به طور کامل به شما داده میشود و به شما ستمی نمیشود. ﴿272﴾
(این صدقات) برای نیازمندانی است که در راه الله بازماندهاند نمیتوانند در زمین مسافرت کنند. به علت خویشتن داری و مناعت طبع، (هرشخص) نادان آنها را توانگر میپندارد، آنها را از سیمایشان میشناسی، بااصرار چیزی از مردم نمیخواهند. و هرچه از خوبی انفاق کنید پس الله به آن داناست. ﴿273﴾
کسانیکه در شب و روز پنهان و آشکار اموال خود را انفاق میکنند پاداششان نزد پروردگارشان است و نه ترسی بر آنهاست، و نه ایشان اندوهگین میشوند. ﴿274﴾
﴿272﴾ الله متعال رسولش را مخاطب قرار داده مى فرمايد كه هدایت کفار بر عهدۀ تو نیست ای پیامبر ج تا آنان را به اسلام درآوری وپذیرای اوامر و نواهی شرع گردانی، بلکه الله تعالی هرکه را بخواهد هدایت میکند. این نوع از هدایت که همانا هدایت توفیق بخشیدن به راه خیر و سعادت است، مختص به الله تعالی میباشد، پس تکلیف تو فقط تبلیغ، ارشاد و راهنمایی به سوی خیر است و بس.
در سبب نزول این آیت از ابن عباسب روایت است که «مسلمانان از بخشش مال و لو ناچیز و اندک به خویشاوندان مشرک خود نفرت داشتند در این باره از رسول الله پرسیدند برای شان اجازه داد تا به آنها انفاق کنند. پس الله تعالی آیت ﴿لَّيۡسَ عَلَيۡكَ هُدَىٰهُمۡ ...﴾ را نازل کرد» .
همچنان از ابنعباسب در بیان سبب نزول این آیت روایت است که فرمود: «تا این آیت نازل نشده بود پیامبر ج دستور میداد که جز بر اهل اسلام صدقه نکنید، اما بعد از نزولآن، ایشان صدقه دادن به هر فرد سائلی را - از هر دینی که باشد- اجازه داد» .
و هر مالی که انفاق کنید بسیار باشد، یا کم به سود خود شماست و الله تعالی را از آن سودی نیست، چه اوتعالى از عالمیان بینیاز است.
الله تعالی از مؤمنان حقیقی و راستین خود خبر میدهد که آنها جز برای طلب رضای اوتعالى و انتظار پاداش او اموال خود را انفاق نمیکنند، زیرا ایمان شان آنها را به این کار فرامیخواند، و این چیز خوبی است و سبب تزکیه مؤمنین است، و به صورت ضمنی آنها را یادآور میشود که در کارهایشان اخلاص داشته باشند، زیرا انفاق معتبر و مقبول فقط همان است که برای رضای الهی باشد و هر آنچه را که انفاق کردید، پاداش آن بهطور کامل بلکه چندین برابر به شما داده خواهد شد و ستمی بر شما نخواهد شد، پس به صدقه دهنده مخلص پاداش کامل میرسد و دیگر او مسئول این امر نیست که صدقه وی به دست شخص خوبی رسیده، یا به دست شخص بدی، زیرا او به هرحال - بنا بر نیت خود - صاحب ثواب است. پیامبر اکرم ج میفرماید: «مَنْ تَصَدَّقَ بِعَدْلِ تَمْرَةٍ مِنْ كَسْبٍ طَيِّبٍ، وَلا يَقْبَلُ اللَّهُ إِلاَّ الطَّيِّبَ، وَإِنَّ اللَّهَ يَتَقَبَّلُهَا بِيَمِينِهِ، ثُمَّ يُرَبِّيهَا لِصَاحِبِهِ، كَمَا يُرَبِّي أَحَدُكُمْ فَلُوَّهُ، حَتَّى تَكُونَ مِثْلَ الْجَبَلِ» .
«هرکس باندازۀ یک دانه خرما، از مال حلال صدقه دهد، -والله تعالی فقط از مال حلال، صدقه قبول میکند- الله تعالی آن را در دست راست خود میگیرد و برای صاحبش چنان پرورش میدهد (بزرگ میکند) که يكى از شما کُره اسپ خود را پرورش میدهید تا اینکه آن دانۀ خرما، باندازۀ یک کوه شود».
از فواید این آیت:
1- بر پیامبران رهنمایی، ارشاد و تعلیم مردم لازمی است نه ثمرۀ آن که عبارت از توفیق یافتن به هدایت و ایمان آوردن است، زیرا توفیق هدایت و ایمان مردم بدست الله عزوجل است، به دلیل این فرمودۀ متعال: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلرَّسُولُ بَلِّغۡ مَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ مِن رَّبِّكَۖ وَإِن لَّمۡ تَفۡعَلۡ فَمَا بَلَّغۡتَ رِسَالَتَهُۥۚ﴾ [المائدة: 67] «ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است، (به مردم) برسان، و اگر (این کار) نکنی، رسالت او را نرساندهای».
2- هرگاه مسلمان شریعت الهی را تبلیغ کند وظیفه و مسئولیت خودرا ادا نموده است، چون هدایت مردم بر عهدۀ او نیست، و اگر هدایت مردم به ذمهاش میبود در آنصورت ملزم بود تا آنها هدایت شوند.
3- هدایت خلق به مشیئت الله متعال تعلق دارد و لیکن تابع حکمت اوتعالی است؛ پس کسی که اهل هدایت بود الله متعال او را هدایت نصیب میکند؛ به دلیل این فرمودۀ متعال: ﴿ٱللَّهُ أَعۡلَمُ حَيۡثُ يَجۡعَلُ رِسَالَتَهُۥۗ﴾ [الأنعام: 124] «الله آگاهتراست که رسالت خویش را کجا قرار دهد». و کسی که اهل و شایستۀ هدایت نبود هدایتش نمیدهد؛ به دلیل این فرمودۀ اوتعالی: ﴿فَلَمَّا زَاغُوٓاْ أَزَاغَ ٱللَّهُ قُلُوبَهُمۡۚ﴾ [الصف: 5] «پس چون آنها (از حق) منحرف شدند، الله دلهایشان را منحرف ساخت».
4- اعمال انسان حقِ خود او بوده به کسی دیگری گردانده نمیشود. لازم به یاد آوری است که این آیت دلیلی بر منع صدقه دادن از طرف کسی دیگری نیست بلکه آنچه خود یک انسان انجام میدهد مستحق آن خودش است. ازاینرو در سنت نبوی جواز صدقه کردن از طرف مرده به صراحت بیان شده است.
5- انفاق که برای طلب خشنودی الله متعال نباشد فایدهای برای بنده ندارد.
6- در این آیت تأکید بر اخلاص شده است که انسان در هر عمل خود برای الله متعال مخلص باشد حتی در انفاق کردن.
7- اثبات وجه یا روی برای الله عزوجل، اهل سنت و جماعت میگویند: برای الله متعال روی حقیقی لایق ذات جلال اوست که مانند وجه مخلوقین نیست، و روی از صفات ذاتی خبری اوتعالی است که از ازل متصف به آن است. ولی اهل تعطیل یعنی گروه معطله وجه یا روی را برای الله متعال انکار میکنند و میگویند: مراد از وجه ثواب یا جهت و مانند اینهاست؛ اما این تحریف است وبرخلاف ظاهر لفظ و اجماع سلف میباشد. زیرا ثواب به جلال و اکرام وصف نمیشود، در حالیکه الله متعال وجه خود را به جلال و اکرام وصف نموده است طوریکه میفرماید: ﴿وَيَبۡقَىٰ وَجۡهُ رَبِّكَ ذُو ٱلۡجَلَٰلِ وَٱلۡإِكۡرَامِ﴾ [الرحمن: 27] «و (تنها) روی پروردگار ذو الجلال و گرامی توست که باقی میماند».
8- در این آیت اشاره به دیدن روی الله تعالی شده است. و دیدن روی یا وجه الله تعالی به قرآن و سنت و اجماع سلف ثابت است چنانکه میفرماید: ﴿وُجُوهٞ يَوۡمَئِذٖ نَّاضِرَةٌ٢٢ إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٞ٢٣﴾ [القیامة: 22-23] «آن روز چهرههایی تازه (و شاداب) است. * به سوی پروردگارش مینگرد» و این فرمودۀ اوتعالی: ﴿لِّلَّذِينَ أَحۡسَنُواْ ٱلۡحُسۡنَىٰ وَزِيَادَةٞۖ﴾ [یونس: 26]. «برای کسانیکه نیکی کردند، پاداش نیک (بهشت) است و افزون بر آن (رؤیت باریتعالی است)». و درحدیثی پیامبراکرم ج صراحتا بیان فرمودهاند: «شما حتما پروردگار تان را خواهید دید، همچنان که این قرص ماه را مشاهده میکنید و در رؤیت آن زحمتی ندارید» .
9- در پاداشى که الله ﻷ میدهد ظلمی نیست و این مستلزم کمال عدل اوتعالی است.
﴿273﴾ صدقات خود را برای آن فقیران و تهیدستانی بدهید که خود را با جهاد و مبارزه در راه الله تعالی وقف کرده و نمیتوانند برای تجارت یا زراعت و امثال آن از مشاغل دیگر، به منظور تأمین مخارج زندگی، در زمین سفر کنند، چراکه تمام وقت به جهاد مشغولند و خود را برای آن وقف کردهاند، یا هجرت کردهاند تا در تحت فرمان الله تعالی و رسول وی ج باشند. همچون اصحاب صفهکه بهطور دستهجمعی شب و روز در مسجد النبی زندگی میکردند و بهعبادت و تلاوت مشغول بوده مشتاقانه در تمام غزوات و سریهها داوطلب جهاد میشدند.
و آن فقرای مجاهد در راه الله به علت خویشتن داری و مناعت طبع، انسان بيخبر آنها را توانگر میپندارد، زیرا ایشان خود را از سؤالکردن بازداشته و هرگز اظهار فقر و مسکنت نمیکنند، به طوریکه شخص بیاطلاع از حالشان، ایشان را توانگر میپندارد، اما شخص بابصیرت، ایشان را از نشانههایشان میشناسد، سیمایشان ضعف و بیحالی بدنهایشان و نشانههای دیگری است که گویای فقر و نیازمندی آنهاست، که این به فراست مؤمن و بینش صاحبان خرد و بصیرت بستگی دارد، از مردم به اصرار چیزی نمیخواهند و مانند دیگر نیازمندان یا حاجت خواهان نیستند که بهاصرار و پافشاری، از مردم خواهان خیرات شوند، بلکه قطعا از مردم چیزی نمیخواهند، نه با اصرار و نه بدون آن، به جهت عزت نفس و مناعتطبعی که دارند. در حدیث رسول کریم ج فرمودهاند: «لَيْسَ المِسْكِينُ الَّذِي تَرُدُّهُ التَّمْرَةُ وَالتَّمْرَتَانِ، وَلاَ اللُّقْمَةُ وَلاَ اللُّقْمَتَانِ، إِنَّمَا المِسْكِينُ الَّذِي يَتَعَفَّفُ، وَاقْرَءُوا إِنْ شِئْتُمْ» قَوْلَهُ: ﴿لَا يَسَۡٔلُونَ ٱلنَّاسَ إِلۡحَافٗاۗ﴾ [البقرة: 273] .
«مسکین کسی نیستکه نیاز وی با یک دانه یا دودانه خرما و یک لقمه یا دو لقمه غذا برآورده شود (گدا نیست) بلکه مسکینکسی است که از گدايى پرهیز میکند و اگر خواستید بدانید این آیت را بخوانید که بحال شان صدق میکند: (به اصرار چیزی را ازمردم نمیخواهند)».
و هر مالی که انفاق کنید، الله تعالی به آن آگاه است، و چیزی از آن بر وی پنهان نمیماند و به زودی در برابر آن بهترین پاداش را به شما خواهدداد.
حكم گدائی در اسلام:
حاجت خواهی و گدائی در اسلام حرام است، و برای احدی جایز نیست گدایی کند درحالیکه محتاج و نیازمند نیست، و یا قادر به کسب روزی است. تنها برای بعضی از اصناف مردم مباح است که بقدر نیاز خود گدایی کنند، از جمله : فقیر بیچیز، مردی که قرض دار شده و توانایی پرداختش را ندارد، کسی که دچار نابودی و مصیبتی در اموال و دارائیاش شده است مشروط بر آن که مالک چیزی نباشد که بتواند بوسیله آن رفع نیاز کند، وقدرت و توانایی لازم را هم برای کسب مال و روزی برای تأمین معیشت خود نداشته باشد. چنانکه این مطلب را رسول اکرم ج در حدیثی که به قبیصهس توصیه نموده بمابیان فرمودهاند: «ای قبیصه! جز برای سه کس، سؤال درست نیست: مردی که پرداخت مالی را به عهده گرفته باشد، پس سؤال نمودن برایش جایز است تا آنکه آن مال را به دست بیارد، و سپس از سؤال خود داری کند، دوم: مردی که آفت و بلائی به وی رسد و مالش را تلف کند، پس سؤال برایش جایز است تا آنکه به آنچه سبب بقا وزنده ماندنش گردد، دست یابد، سوم: مردی که گرفتار فقر و تنگدستی شده باشد، وسه مرد از عقلای قومش به فقر او گواهی دهند، درینصورت برایش سؤال درست است، تا آنکه به آنچه که سبب بقایش میگردد، دست یابد، ای قبیصه! سؤال در غیر این سه حالت حرام است، و سؤال کننده چیزی را که از طریق سؤال میخورد، حرام میخورد» .
متاسفانه در زمان ما تعداد گدایان زیاد شده، بویژه در میان کودکان، و حتی اکثر آنها با بکارگرفتن انواع حیله و نیرنگ قصد دارند پول مردم را بدست آورند، مثلا: بعضی مدعی میشوند که کور یا شل اند، درحالیکه مشکلی ندارند. پیامبر اکرم ج میفرمایند: «لَا تَحِلُّ الصَّدَقَةُ لِغَنِي، وَلَا لِذِي مِرَّةٍ سَوِيٍّ» .
«صدقه برای شخص ثروتمند و کسی که توانایی دارد و سلیم الاعضاء است روا نیست».
و در نکوهش حاجت خواهی غیر مستحق و بدون عذر شرعی پیامبر ج فرمودهاند: «ثَلَاثَةٌ أُقْسِمُ عَلَيْهِنَّ وَأُحَدِّثُكُمْ حَدِيثًا فَاحْفَظُوهُ» قَالَ: «مَا نَقَصَ مَالُ عَبْدٍ مِنْ صَدَقَةٍ، وَلَا ظُلِمَ عَبْدٌ مَظْلِمَةً فَصَبَرَ عَلَيْهَا إِلَّا زَادَهُ اللَّهُ عِزًّا، وَلَا فَتَحَ عَبْدٌ بَابَ مَسْأَلَةٍ إِلَّا فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْهِ بَابَ فَقْرٍ» .
«من برای شما، برصحت سه چیز قسم میخورم و درباره آنها، برایتان سخن میگویم، آنها را حفظ کنید: هرگز پرداخت صدقه موجبکاهش وکاستی مال نمیشود و هرکس مورد ستم قرار گیرد، صبر وشکیبایی داشته وخود را نبازد الله تعالی برعزت وبزرگی وی میافزاید، و هرکس دری از گدايى باز کند الله تعالی درِ فقر و تنگ دستی را به رویش میگشاید».
گداپیشههای حرفهای همچنانکه در دنیا پست و بىارزش هستند و آبرو و کرامت و شرافت انسانى را از دست دادهاند، و به صورت موجودى تنبل و بىخاصیت در آمدهاند در قیامت نیز شرمنده و روی سیاه مىباشند، چنانکه پیامبر اکرم ج فرمودهاند: «مَايَزَالُ الرَّجُلُ يَسْأَلُ النَّاسَ حَتَّى يَأْتِيَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ لَيْسَ فِي وَجْهِهِ مُزْعَةُ لَحْمٍ» .
«کسى که با وجود نداشتن نیاز شدید از گدایى دست بردار نیست، در روز قیامت به حالتى زنده مىگردد که حتّى یک تکه گوشـت بر صورتش باقى نیست».
همچنان فرمودهاند: «مَنْ سَأَلَ النَّاسَ أَمْوَالَهُمْ تَكَثُّرًا، فَإِنَّمَا يَسْأَلُ جَمْرًا فَلْيَسْتَقِلَّ أَوْ لِيَسْتَكْثِرْ» .
«کسی که اموال مردم را با گدایی از آنان میطلبد تا سرمایهدار گردد، جز این نیست که اخگر آتش را برای خویش درخواست نموده است، پس يا -اين آتش را- كم طلب كند ويا زياده خواهى كند».
از فواید این آیت:
1- صدقه برای کسی که توانایی کسب و کار را دارد پرداخته نمیشود. روایت است که دو شخص در حجة الوداع نزد رسول الله ج آمدند، درحالی که او ج مال صدقه را توزیع میکرد، آنها پیامبر ج را از مال صدقه طلب کردند، پیامبر ج به دقت ازپایان تا بالا ایشان را نگریست، آنها را قوی و توانمند کار یافت و فرمود: اگر میخواهید بشما میدهم ولی در مال صدقه (زکات)، حصه برای شخص ثروتمند و توانمند کار نیست» .
2- فضیلت خویشتن داری طوریکه نادان او را توانگر بپندارد.
3- در این آیت تنبیه شده که مسلمان باید فراست و دور اندیشی و دقت نظر در امور داشته باشد زیرا الله متعال کسی را که از حال اینها خبر ندارد جاهل خوانده است.
4- در این آیت به فراست و زیرکی مسلمان اشاره شده است. چون شناخت باطن از چهره و سیما را جز افراد با فراست نمیشناسد.
5- در این آیت ستایش از کسی شده که از مردم چیزی نمیخواهد. و از جمله اموریکه پیامبر ج با یارانش بیعت کرد این بود که از مردم چیزی نخواهند.
﴿274﴾ انفاق و صدقه دادن در راههای خیر و دادن آن به نیازمندان در هرجا و هر کسی که باشد عمل نیک است و پیش الله تعالی پاداش عظیم دارد.
وکسانی که اموالشان را به دلیل رغبت زیاد و اشتیاق شدیدی که بر انفاق مال دارند در شب و روز و نهان و آشکارا انفاق میکنند تا جایی که از این کار نه در شب دست برمیدارند و نه در روز و به مجرد این که بر نیاز نیازمندان آگاهی یابند، آشکارا و پنهان، بخشش میکنند، ایشان پاداششان نزد پروردگارشان محفوظ است و نه بیمی بر آنهاست و نه اندوهگین میشوند و از هول و هراسهای روز قیامت ایمنند و به آن لذتهای دنیویای که از دست دادهاند، اندوهگین نمیشوند، یا نگران این امر نیستند که سرنوشت فرزندانشان بعد از وفاتشان چه خواهد شد، زیرا اینان به رستگاری بزرگ رسیدهاند. مقدم ساختن شب بر روز و صدقه پنهانی برصدقه آشکار؛ به این حقیقت اشاره دارد که صدقه پنهانی بر صدقه آشکار برتری دارد، چنانکه در شرح آیات قبلی احادیثی در این مورد ذکر شد. البته صدقههای نفلی یا مستحبی باید برای کسب خشنودی الله تعالی، بدون منت گذاشتن بر فقیر، بدون ریا کاری به مستحق داده شود که آن را در راه گناه مصرف نمیکند. البته خویشاوندان شخص در اولویت قرار دارند و بهتر است به صورت پنهانی انجام شود. این صدقه باید از اموال پاک وحلال باشد و مقدار آن هم به توان شخص بستگی دارد. طوری که افراط و تفریط در آن نباشد؛ یعنی نه در صدقه دادن کوتاهی شود، و نه انسان همه دارایی خود را صدقه دهدکه خود و خانواده گرفتار و محتاج شوند. چنانکه از سعد بن ابی وقاصس روایت است که فرمود: «سال حجة الوداع، به شدت بیمار شدم. پیامبر ج به عیادت من آمد. عرض کردم: همینطور که مشاهده میفرمائید من به شدت بیمارم و ثروت زیادی دارم. و غیر از يك دخترم، وارث دیگری ندارم. آیا میتوانم دو سوم سرمایهام را صدقه دهم؟ آن جناب ج فرمود: «نه خیر». گفتم: نصف سرمایهام را چطور؟ پیامبر ج فرمود: «نه خیر». سپس، فرمود: «یک سوم آن را صدقه بده گرچه این هم زیاد است». و افزود: «اگر وارثانت را پس از (مرگ) خود، بینیاز ترک گویی، بهتر است از اینکه آنها را فقیر رها کنی تا دست گدایی پیش این و آن، دراز کنند. و هرچه تو به خاطر خوشنودی الله برای زیردستان خود انفاق کنی، اجر خواهی برد؛ حتی لقمه نانی را که در دهن همسرت قرار میدهی» .
از فواید این آیت:
1- در این آیت ستایش از کسانی شده که اموال خود را در راه الله تعالی شب و روز خواه پنهانی باشد یا آشکارا انفاق میکنند.
2- بيان افزایش ثواب و پاداش انفاق کنندگان؛ زیرا الله متعال پرداخت اجر و پاداش آنها را بر عهدۀ خود گرفته و به نفس خود نسبت داده است؛ و پاداش نزد بزرگان بزرگ میباشد.
3- انفاق سبب شادمانی و دور شدن غم و اندوه است. و این امری تجربه شده است که وقتی انسان برای طلب خشنودی الله متعال انفاق میکند شادمان و خوشحال شده و اطمئنان قلبی حاصل میکند.
4- این آیت بیانگر سخاوت و کرم الله عزوجل است. طوریکه این پاداش را که سبب آن از جانب اوتعالى و به سوی اوتعالى است بازهم برای فاعل آن اجر قرار داده است.
5- کسانی که در راه الله عزوجل انفاق میکنند به کمال امن دست یافته خوف و هراس و غم و اندوه از وجود آنها منتفی میگردد.
قريب الله مطيع
_13 _June _2018هـ الموافق 13-06-2018م, 05:13 PM
کسانیکه ربا(سود) میخورند، (از قبر) بر نمیخیزند مگر مانند کسی که شیطان او را هرسو زده دچار دیوانگی کرده است، این به آن جهت است که گفتند: خرید و فروش مانند ربا است، درحالیکه الله خرید و فروش را حلال نموده و ربا را حرام کرده است، پس هرکس که اندرزی از جانب پروردگارش به او رسیده و از رباخواری دست کشید، آنچه در گذشته به دست آورده است از آن او میباشد و کار او با الله است، و هر آن کس که به رباخواری باز گردد، پس ایشان اهل آتشاند، و ايشان در آن جاودانه خواهند بود. ﴿275﴾
الله ربا را تباه میسازد، و صدقات را افزایش میدهد، و الله هیچ ناسپاسِ گناهکاری را دوست نمیدارد. ﴿276﴾
بیگمان کسانیکه ایمان آورده وکارهای شایسته انجام داده و نماز را برپا داشته و زکات پرداختهاند پاداششان نزد پروردگارشان است، و نه ترسی بر آنهاست و نه اندوهگین میشوند. ﴿277﴾
ای کسانیکه ایمان آوردهاید! از الله بترسید و باقی مانده ربا را رها کنید اگر شما (واقعا) مؤمن هستید. ﴿278﴾
و اگر چنین نکردید پس باخبر باشید به جنگی از جانب الله و پیامبرش، و اگر توبه کردید، پس سرمایه هایتان از آنِ خودتان است، نه ستم میکنید و نه بر شما ستم میشود. ﴿279﴾
﴿275﴾ وقتی الله تعالی از حالت انفاق کنندگان و پاداش آنها از جانب خود، وخوبیهایی که به آنان میدهد، و اینکه گناهانشان را دور مینماید سخن گفت، به تعقيب آن به بیان حال ستمکاران سودخوار یا رباخوار و کسانی که معاملات ناشایسته انجام میدهند پرداخت، و خبر داد که آنها برحسب کارهایشان مجازات میشوند، پس همانطور که در دنیا مانند دیوانهها به دنبال درآمدهای ناپاک بودند، به سزای این کار، در برزخ و قیامت از قبرهایشان بر نمیخیزند مگر مانند کسی که دچار دیوانگی شده است. و در روز رستاخیز و حشر نمیایستند و بر نمیخیزند، مگر مانند کسی که شیطان او را آشفته و دیوانه ساخته است
در جاهلیت تعامل غالب این بود که چون زمان پرداخت دین یا قرض فرا میرسید، طلبکار به قرضدار میگفت: یا قرض را میپردازی و یا بر مبلغ میافزایی! پس اگر قرضدار قرض را نمیپرداخت، بر اصل مالی که بر ذمه وی بود، مقداری میافزود و در مقابل، طلبکار به او تا مدتی دیگر مهلت میداد. که این «ربای نسیه نامیده میشود و به اتفاق علمای اسلام حرام است. و هرچند هشدار این آیت متوجهخود رباخواران است، اما حدیث زیر، دیگران را نیز که در این قضیه به نوعی دخیلند، به رباخوار ملحق گردانیده است، پیامبر اکرم ج فرموده است: «لَعَنَ آكِلَ الرِّبَا وَمُوْكِلَهُ وَشَاهِدِيهِ وَكَاتِبَهُ» .
«الله تعالی لعنتکند خورنده، خوراننده، و گواهان و نویسنده ربا را».
ربا یکی از گناهان کبیره است و در احادیث فراوانی از پیامبر ج تصریح به کبیره بودنش شده و نیز از جمله گناهانی است که در این آیت و چندین آیت دیگر بر آن وعده عذاب داده شده است بلکه تشدید عذاب آن را بیش از بسیاری از گناهان میفرماید، پیامبر اکرم ج میفرماید: «اجْتَنِبُوا السَّبْعَ الْمُوبِقَاتِ». قَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ، وَمَا هُنَّ؟ قَالَ: «الشِّرْكُ بِاللَّهِ، وَالسِّحْرُ، وَقَتْلُ النَّفْسِ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ، وَأَكْلُ الرِّبَا، وَأَكْلُ مَالِ الْيَتِيمِ، وَالتَّوَلِّي يَوْمَ الزَّحْفِ، وَقَذْفُ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ الْغَافِلاتِ» .
«از هفت گناه نابود کننده اجتناب کنید. گفتند: ای رسول الله! آنها کدام اند؟ فرمود: شرک به الله، سحر، کشتن انسان بیگناه، خوردن ربا، خوردن مال یتیم، فرار از جهاد و تهمت زنا به زنان پاکدامن و بیخبر از فساد».
ام المؤمنین عایشهل میفرماید: «وقتی آیاتی از سورۀ البقره که دربارۀ ربا است نازل شد، رسول الله ج به مسجد رفت و آنها را برای مردم تلاوت کرد. بعد از آن، حرمت تجارت شراب را نیز اعلام فرمود» .
و ابو سعید خدریس روایت میکند که: «جَاءَ بِلالٌ إِلَى النَّبِيِّ ج بِتَمْرٍ بَرْنِيٍّ فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ ج: «مِنْ أَيْنَ هَذَا»؟ قَالَ بِلالٌ: كَانَ عِنْدَنَا تَمْرٌ رَدِيٌّ فَبِعْتُ مِنْهُ صَاعَيْنِ بِصَاعٍ، لِنُطْعِمَ النَّبِيَّ ج فَقَالَ النَّبِيُّ ج عِنْدَ ذَلِكَ: «أَوَّهْ أَوَّهْ عَيْنُ الرِّبَا عَيْنُ الرِّبَا، لا تَفْعَلْ وَلَكِنْ إِذَا أَرَدْتَّ أَنْ تَشْتَرِيَ فَبِعِ التَّمْرَ بِبَيْعٍ آخَرَ ثُمَّ اشْتَرِهِ» .
«بلالس خرمای برنی (یک نوع خرمای بسیار مرغوب) خدمت نبی اکرم ج آورد. آنجناب ج خطاب به او، فرمود: «اینها را از کجا آورده ای»؟ بلال گفت: نزد ما خرمای نامرغوب بود. دو صاع از آنها را در برابر یک صاع، فروختم تا رسول اکرم ج از آنها بخورد. اینجا بود که رسول اکرم ج فرمود: «وای! وای! این معامله، عین ربا است، عین ربا است. چنین نکن. اما هرگاه خواستی خرمای خوب بخری، خرماهای خودت را بفروش. و از پول آن، خرمای خوب بخر».
مراحل تحریم ربا
روش قرآن کریم در مبارزه با انحرافات ریشه دار اجتماعی این است که تدریجا زمینه سازی میکند، و افکار عموم را تدریجا به مفاسد آنها آشنا میسازد، و وقتی آمادگی برای پذیرفتن تحریم نهائی حاصل شد قانون را به صورت صریح اعلام میکند.
عرب، در زمان جاهلیت آلودگی شدیدی به رباخواری داشت و مخصوصا محیط مکه محیط رباخواران بود و سرچشمه بسیاری از بدبختیهای اجتماعی آنها نیز همین کار زشت و ظالمانه بود، به همین دلیل قرآن کریم برای ریشه کن ساختن رباخواری حکم تحریم را در چهار مرحله بیان کرده است:
1- در آیت 39 سوره الروم نخست درباره ربا به یک پند اخلاقی قناعت شده آن جا که میفرماید: ﴿وَمَآ ءَاتَيۡتُم مِّن رِّبٗا لِّيَرۡبُوَاْ فِيٓ أَمۡوَٰلِ ٱلنَّاسِ فَلَا يَرۡبُواْ عِندَ ٱللَّهِۖ وَمَآ ءَاتَيۡتُم مِّن زَكَوٰةٖ تُرِيدُونَ وَجۡهَ ٱللَّهِ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُضۡعِفُونَ﴾ [الروم: 39].
«و آنچه به عنوان ربا میدهید تا (بهرۀ شما) در اموال مردم افزونتر گردد نزد الله فزونی نخواهد یافت، و زکاتی را که در طلب خشنودی الله پرداخت میکنید اینگونه افراد دارای پاداش مضاعف خواهند بود».
2- در سوره النساء آیت 161 ضمن انتقاد از عادات و رسوم غلط یهود به عادت زشت ربا خواری آنها اشاره کرده و میفرماید: ﴿وَأَخۡذِهِمُ ٱلرِّبَوٰاْ وَقَدۡ نُهُواْ عَنۡهُ﴾ [النساء: 161].
«و به سبب اینکه ربا میگرفتند، حال آنکه از آن نهی شده بودند».
3- در آیت 130 سورۀ آل عمران حکم تحریم ربا صریحا ذکر شده، اما بدون تهدید و وعید چنانکه میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَأۡكُلُواْ ٱلرِّبَوٰٓاْ أَضۡعَٰفٗا مُّضَٰعَفَةٗۖ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ﴾ [آل عمران: 130]
«ای کسانیکه ایمان آوردهاید! ربا را چندین برابر نخورید و از الله بترسید تا رستگار شوید».
4- بالاخره در سوره البقره آیات 275 تا 279 که آیات مورد بحث ماست، هرگونه ربا خواری به شدت ممنوع اعلام شده و در حکم جنگ با الله ذکر گردیده است.
آری! رباخواران در روز قیامت از قبرهایشان بهسوی میدان محشر برنمیخیزند مگر مانند برخاستن کسی که شیطان بر اثر تماس، آشفته سرشکرده و بر او غالب شده و او را مجنونکرده است. مفسران فرمودهاند: رباخوار در روز قیامت همچون مجنون برانگیخته میشود - بهعنوان مجازاتی برای وی و نفرتانگیز کردن وی نزد اهل محشر - زیرا حرص و آز و شیفتگی او به جمعکردن مال دنیا، او را در دنیا آنچنان ازجای برکنده و مدهوش و بیخود گردانیده بود که در حرکت خود شبیه دیوانگان گردیده بود. خبط: برخاستن بهطور ناموزون و بدون تعادل است، همانند برخاستن شخصی که دچار بیماری صرع یا بیهوشی شدهباشد و تا میخواهد برخیزد، چرخ میخورد و بر زمین میافتد. مس: جنون است. این حال و فرجام بدِ رباخواران به سبب آن است که آنان گفتند: جز این نیست که داد وستد مانند رباست و خرید و فروش و ربا را یک چیز پنداشتند، به این دلیل که انسان همانطوری که در دادوستد سود میبرد، در ربا نیز سود میبرد.
الله تعالی این قیاس فاسدشان را اینگونه رد میکند اينكه الله دادوستد را حلال و ربا را حرام گردانیده است یعنی: فرق میان آنها این است که الله تعالی دادوستد (بیع) را حلال و نوعی از انواع آن را که داد وستد همراه با رباست، حرام گردانیده زیرا دادوستد (بیع) انجام نمیگیرد، مگر به روی نیازی و آن معاوضه و مبادلهای است عادلانه که زیان آشکاری در آن نیست، اما ربا صرفا بهرهبرداری سوء از نیازمندی انسان گرفتار و درمانده است که هیچ عوضی در قبال آن وجود ندارد. رد این پندار آنان که بیع مانند رباست با این تعبیرکه: الله تعالی بیع را حلال و ربا را حرام گردانیده است؛ برای قطع جدال وبگومگوی آنها و بیان سخنی فیصلهکن در این رابطه است.
پس هر کس پند و اندرزی از جانب پروردگارش به او رسید که نهی از ربا از آن جمله است و بنابرآن از رباخواری بازایستاد و امر الهی واندرز وی را اجرا و اطاعت کرد و دربرابر آن رام و فرمانبردار شد، پس او در رباخواریهای گذشته دوران جاهلیت خویش، مورد مؤاخذه نیست، زیرا سودی که او در گذشته خورده، قبل از نزول حکم تحریم ربا بوده است و کارش در بخشیدن گناهش و ساقط کردن بار تبعات گذشته از گردنش به الله تعالی واگذار میشود و هرکه به سودخواری و معامله سود بازگشت یا: هرکه بهسوی این سخن بازگشت که خریدوفروش مانند رباست؛ پس آنان اهلآتشند و جاودانه در آنند. مراد از جاودانه ماندن در آتش - درباره مؤمنانی که مرتکب این جنایت میشوند – ماندگار بودن در دوزخ بهمدت دور و درازی است، نه برای همیشه.
ابنکثیر/ میفرماید: «باب ربا بر بسیاری از دانشمندان از مشکلترین ابواب است» چون دارای انواع و اقسام و شعبههایی است که شناخت آن نیاز به دقت داشته و امکان لغزیدن در این ورطه است، پیامبر ج میفرماید: «الرِّبَا ثَلَاثَةٌ وَسَبْعُونَ بَابًا أَيْسَرُهَا مِثْلُ أَنْ يَنْكِحَ الرَّجُلُ أُمَّهُ، وَإِنَّ أَرْبَى الرِّبَا عِرْضُ الرَّجُلِ الْمُسْلِمِ» .
«ربا هفتاد و سه بخش است و آسانترین آن -از نظر مجازات-، همانند مجازات آن مردی است که با مادر خود زنا كند، و بالاترین ربا معامله کردن با آبروی مرد مسلمان است».
حکمت از حرام بودن ربا در ادیان سماوی
رباخواری در همه ادیان آسمانی حرام بوده است زیرا ضرر و زیان آن در جامعه فراوان است از جمله:
1- رباخواری موجب ایجاد دشمنی بین افراد جامعه شده روح تعاون وهمکاری را از بین میبرد و همه ادیان آسمانی بویژه اسلام مردم را به تعاون وهمکاری و همیاری و ایثار دعوت میکنند، و از خودخواهی و خودپسندی وسودجوئی شخصی و بهرهکشی و سوء استفاده از زحمات دیگران و استثمار نمودن افراد مردم، برحذر داشتهاند.
2- رباخواری موجب ایجاد یک طبقه مرفه و خوشگذرانی میگردد، که خود به هیچکاری تن نمیدهند و موجب تراکم و جمع شدن سرمایه و اموال در دست آن طبقه مخصوص میگردد، بدون اینکه زحمتی و رنجی را متحمل شده باشند. و آنان حکم گیاهان هرزه و طفیلی را پیدا میکنندکه از رنج دیگران تغذیه و رشد میکنند. و اسلامکار و عمل را تمجید میکند و برای کارگران احترام قایل است و بهترین وعالیترین وسیلهکسب را،کار میداند چون کار مهارت و روح معنوی را در هر فردی بالا میبرد.پیامبر اکرم ج میفرماید: «لأَنْ يَأْخُذَ أَحَدُكُمْ حَبْلَهُ، فَيَأْتِيَ بِحُزْمَةِ الْحَطَبِ عَلَى ظَهْرِهِ فَيَبِيعَهَا، فَيَكُفَّ اللَّهُ بِهَا وَجْهَهُ، خَيْرٌ لَهُ مِنْ أَنْ يَسْأَلَ النَّاسَ، أَعْطَوْهُ أَوْ مَنَعُوهُ» . «هرکس ریسمانی را برداشته، بار هیزم را بر پشت خود حمل کند ودر بازار بفروشد و الله تعالی به وسیلۀ این کار، آبروی او را حفاظت کند، این، برایش از دست دراز کردن و خواستن از مردم، بهتر است که معلوم نیست به او چیزی بدهند یا خیر».
3- رباخواری یکی از وسایل و دامهای استعمارگران است که بوسیلۀ آن کشورهای ضعیف را توسط سرمایه داران آن شکار میکنند، و ما خود آشکارا آثار و نتایج ربا و رباخواری را در کشورهای اسلامی مشاهده میکنیم که چگونه در دام استعمار گیر ماندهاند.
4- دین اسلام انسان مؤمن را دعوت میکند به اینکه مال خویش را بصورت قرضالحسنه وام بدون سود و بهره به برادر انسانی و اسلامی خویش قرض بدهد، و نیازمندی وی را برطرف سازد و بهترین پاداش آخرت را بدست آورد چنانکه الله تعالی میفرماید: ﴿مَّن ذَا ٱلَّذِي يُقۡرِضُ ٱللَّهَ قَرۡضًا حَسَنٗا فَيُضَٰعِفَهُۥ لَهُۥٓ أَضۡعَافٗا كَثِيرَةٗۚ وَٱللَّهُ يَقۡبِضُ وَيَبۡصُۜطُ وَإِلَيۡهِ تُرۡجَعُونَ﴾ [البقرة: 245]. «کیست که به الله قرضی نیکو دهد و (الله) آن را برای او چندین برابر کند؟ و الله است که (در معیشت بندگان) تنگی و گشایش پدید میآورد و بهسوی او باز میگردید».
و رسول گرامی ج میفرمایند: «إن السَّلَفَ يجْرِي مَجْرَى شَطْرِ الصدقة» .
«همانا قرض دادن حکم نصف صدقه را میگیرد».
و در صحیح امام مسلم: «مَنْ أَنْظَرَ مُعْسِرًا أَوْ وَضَعَ عَنْهُ، أَظَلَّهُ اللهُ فِي ظِلِّهِ» .
«آنکه قرضدار تهیدستی را مهلت دهد يا از وى درگذرد، الله تعالى او را در سایه خود در خواهد آورد».
از فواید این آیت:
1- برحذر بودن از ربا و سودخواری، اين آیت رباخوار را به کسی تشبیه کرده است که بر اثر تماس شیطان دیوانه شده و تعادلش را حفظ کرده نمیتواند.
2- شیطان انسان را دچار بیماری صرع یا بیهوشی میکند و این حقیقت انکار ناپذیر است، برخلاف معتزله و غیره که آن را انکار نمودهاند. در حالیکه سنت و واقع آن را ثابت نموده است. ابن القیم: در زاد المعاد میگوید: بیماری صرع یا بیهوشی بر دو قسم است: قسمی اعصاب را متشنج نموده و به علاج اطباء نیاز دارد، و قسمی دیگر از جانب شیطان صورت میگیرد که اطباء از معالجه آن عاجزند و با ادویه شرعی مانند قرائت قرآن و دعاهای نبوی معالجه میشود.
4- بیان علت برخاستن رباخواران همانند کسیکه شیطان او را بر اثر تماس گیچ و دیوانه ساخته است، و آن عبارت از حلال ساختن امری حرام است بناء در بدست آوردن آن اشکالی نزد آنها نیست.
5- فرمانروایی تنها از آنِ الله متعال است؛ پس آنچیزی را که حلال کرده آن حلال است؛ و آنچیزی را که حرام قرار داده حرام است خواه حکمت آن را بدانیم یا ندانیم.
6- تفاوتی که میان ربا و بیع وجود دارد فرق را در حکم هر دو نیز حتمی ساخته است. زیرا الله متعال در حکم دو چیز فرق نمیآورد مگر اینکه در علت و سبب آندو فرقی باشد که موجب اختلاف آنها در حکم نیز میشود.
7- آنچیزی از مال ربا را که انسان قبل از دانستن حکم آن اخذ نموده است حلال است به شرط اینکه توبه کند و باز ایستد.
8- انسان اگر قبل از گرفتن ربا توبه کند تنازل از آن بر او واجب است.
9- الله تعالی به هر بندهاش که بخواهد ترحم خواهد کرد؛ و همانا ربوبیت مخصوص اوتعالی است که به بنده توفیق عنایت میفرماید تا از حرام باز ایستد.
10- هشدار به کسانی که بعد از رسیدن پند الهی به آنها به ربا باز میگردند، که اگر چنین کردند، اهل آتش خواهند بود و در آن طویل الامد خواهند ماند.
﴿276﴾ الله تعالی برکت ربا را در دنیا از بین میبرد، هرچندکه بسیار هم باشد. یا کلا آن را از دست صاحبش بیرون برده و مالش را نابود میسازد. چنانکه پیامبر ج فرموده است: «الرِّبَا وَإِنْ كَثُرَ، فَإِنَّ عَاقِبَتَهُ تَصِيرُ إِلَى قُلٍّ» . «ربا هرچند بسیار باشد، لیکن سرانجام آن به کمی و کاستی میانجامد».
و الله تعالی در مالی که زکات و صدقات آن داده شده میافزاید، و در ثواب آن برکت نهاده آن را مضاعف میگرداند و برپاداش صدقه دهنده میافزاید، چنانکه پیامبر ج فرموده است: «مَنْ تَصَدَّقَ بِعَدْلِ تَمْرَةٍ مِنْ كَسْبٍ طَيِّبٍ، وَلاَ يَصْعَدُ إِلَى اللَّهِ إِلَّا الطَّيِّبُ، فَإِنَّ اللَّهَ يَتَقَبَّلُهَا بِيَمِينِهِ، ثُمَّ يُرَبِّيهَا لِصَاحِبِهِ، كَمَا يُرَبِّي أَحَدُكُمْ فُلُوَّهُ، حَتَّى تَكُونَ مِثْلَ الجَبَلِ» .
«کسى که به اندازۀ یک دانه خرما از کسب حلال خود صدقه بدهد -چون تنها چیزهاى پاک و حلال مىتواند به سوى الله صعود کند- الله تعالى با رضایت کامل این صدقه را از او مىپذیرد و آن را افزایش و پرورش مىدهد، همانگونه که یک نفر از شما کره اسپ خود را که تازه از شیر مادرش جدا شده پرورش مىدهد، افزایش این صدقه به اندازه اى است که این دانه خرما به اندازه یک کوه بزرگ در مىآید».
و الله تعالی هیچ ناسپاس در دل و گنهکار در گفتار و کردار را دوست نمیدارد، زیرا دوستی الله تعالی مخصوص توبهکاران وپاکیزگان از آلودگیهاست.
در این آیت هشداری سخت و محکم براى کسانی است که ربا میخورند و میگویند: فرقی میان بیع و ربا نیست، که الله تعالی با کلمه (کفار) به کفران و ناسپاسی آنها حکمنموده و در واقع اعلام داشته است که سودخواری از افعال اهل کفر است نه از اعمال اهل اسلام. مفهوم این آیت میرساند که الله تعالی هرکس را که سپاسگزار باشد و از گناهانش توبه کند، دوست میدارد.
آری الله تعالی درآمد رباخواران را افزایش نمیدهد، برعکس آنچه به ذهن بسیاری از مردم خطور میکند مبنی بر اینکه انفاق و بخشش مال را کم میکند و ربا آن را میافزاید، زیرا روزی و افزون شدن آن از جانب الله تعالی است و چیزی که نزد الله تعالی است جز با طاعت الله و فرمان بردن از دستور او به دست نمیآید، پس کسی که بر خوردن سود و ربا جرات پیدا کند، الله تعالی او را به هدفش نخواهد رساند، و این با تجربه مشاهده شده است.
از فواید این آیت:
1- بیان بیثمر و بیبرکت بودن ربا یا بطور حسی و یا معنوی.
2- برحذر داشتن از رباخواری و بسته نمودن دروازههای طمع در برابر رباخواران.
3- الله متعال صدقات را افزایش و نمو میدهد. و این افزایش یا حسی است و یا هم معنوی، اگر حسی بود پس در کمیت مال او فزونی مییابد بطور مثال اگر ده انفاق کرده بود الله متعال برایش بیست میدهد و اگر این افزایش معنوی بود پس الله متعال در مال او برکت میدهد.
4- بر اساس مقابله به مثل؛ همان طوریکه ربا نابود کننده مال و سرمایه است؛ صدقه نیز افزایش و رشد دهنده مال و سرمایه است؛ زیرا ربا ظلم است و صدقه احسان.
5- اثبات صفت محبت برای الله متعال، و وجه دلالت این است که نفی محبت از کفار و گناهکاران، ثابت کنندۀ محبت الله متعال به کسانی است که به آن صفت وصف نشدهاند. یعنی محبت الهی از انسان ناسپاس گنهکار نفی شده و برای مؤمن فرمانبردار ثابت میگردد.
﴿277﴾ الله تعالی این آیت را در میان آیات ربا قرار داد و نماز و زکات را به یادآوری مخصوص گردانید به خاطر اهتمام وعنایت به شأن این دو عبادت بزرگ. زیرا این دو عمل، دو رکن بزرگ از عبادات عملی اسلام هستند. همچنان این آیت بیانگر آن است که بزرگترین سبب برای پرهیز از آنچه الله تعالی حرام کرده است از قبیل کسب و معاملات ربوی، کامل کردن ایمان و عمل به مقتضای آن است. به ویژه برپا داشتن نماز، و پرداختن زکات. زیرا نماز، آدمی را از کارهای زشت و منکر باز میدارد، و زکات، احسان و نیکوکاری با مردم است و با ربا که ستمی است در حق مردم منافات دارد.
این آیت میرساند که افراد نیکوکار و خدمت رسان به مردم، که موجبات آرامش دیگران را فراهم میکنند الله تعالی هم در مقابل، آرامش و امنیتِ دنیا وآخرت آنها را فراهم میکند.
از فواید این آیت:
1- تشویق بر ایمان و انجام عمل صالح، زیرا يادآورى از پاداش مستلزم تشویق و ترغیب است.
2- ایمان بايد باعمل صالح انجام شود، زیرا تنها ایمان داشتن به بنده فایدهای نمیرساند تا به انجام تکلیف مبادرت نورزد.
3- عمل بنده اگر صالح نباشد فایدهای ندارد؛ و صلاح بودن عمل مشروط به این دو چیز است: اول: اخلاص برای الله عزوجل که ضد آن شرک است؛ و دوم: پیروی از سنت که ضد آن بدعت است؛ پس کسی که نیت را خالص برای الله تعالى کرد لیکن بدعتی را انجام داد از او پذیرفته نمیشود و کسیکه یک عمل مشروع را آغاز کرد اما آن را با شرک آمیخت نیز از او پذیرفته نمیشود.
4- بیان اهمیت برپا نمودن نماز و پرداخت زکات. زیرا این دو رکن از والاترین ارکان اسلام بعد از شهادتین هستند.
5- الله متعال اجر و پاداش را برای کسی که ایمان آورد و عمل صالح انجام بدهد و نماز را برپا کند و زکات را بدهد ضمانت کرده است.
6- در آیت اشاره به عظمت و بزرگی ثواب شده است زیرا الله متعال آن را به نفس خود نسبت داده است، و پاداش ذات باعظمت عظیم میباشد.
7- آنان که به این صفات چهارگانه وصف شده – ایمان، عمل صالح، برپاداشتن نماز، پرداخت زکات- بر آنها هراسی در امور مستقبلی شان نیست، و نه اندوهی دارند بر امور گذشته، زیرا آنها کاری را انجام دادهاند که در آن امن و امان عام وتام وجود دارد طوریکه الله متعال میفرماید: ﴿ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَلَمۡ يَلۡبِسُوٓاْ إِيمَٰنَهُم بِظُلۡمٍ أُوْلَٰٓئِكَ لَهُمُ ٱلۡأَمۡنُ وَهُم مُّهۡتَدُونَ﴾ [الأنعام: 82]. «آنان که ایمان آوردهاند، و ایمان خود را به شرک نیالودند، ایمنی از آنِ آنهاست؛ و آنها هدایت شدگانند».
﴿278﴾ سپس الله تعالی بندگان مؤمن خویش را به رعایت تقوی فرمان داده آنان را از آنچه که سبب دوری از رضایش میشود نهی میکند که: ای مؤمنان! اگر واقعا مؤمن هستید از الله بترسید و بازمانده ربا را که در نزد دیگران باقی مانده بگذارید، زیرا ایمان شما مستلزم آن است که اوامر الهی را عملی نموده و از نواهیش اجتناب کنید. این آیت اموال ربایی را که هنوز رباخواران آنها را قبض نکردهاند، ابطال نموده و گرفتن آنها را حرام نموده است.
اگر از معامله ربوی دست نکشند، پس آنها به مبارزه با الله و پیامبرش برخاستهاند، و این بیانگر اوج زشتی و قباحت ربا است، زیرا پروردگار کسی را که بر آن اصرار میورزد به جنگِ با الله تعالی و پیامبرش ج فرا خوانده است.
از فواید این آیت:
1- وجوب تقوای الهی، زیرا تقوا وصیت پروردگار برای گذشتگان و آیندگان بوده و میباشد؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَلَقَدۡ وَصَّيۡنَا ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ مِن قَبۡلِكُمۡ وَإِيَّاكُمۡ أَنِ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَۚ﴾ [النساء: 131]. «و ما به کسانیکه پیش از شما کتاب (آسمانی) به آنها داده شدند و (نیز) به شما سفارش کردیم که از الله بترسید (و یکتا پرست باشید)».
بجا آوردن اوامر الهی و بازایستادن از نواهی اوتعالی را تقوا گویند.
2- وجوب ترک ربا (ترک ربا واجب است) هرچند عقد بر آن صورت گرفته باشد.
3- اجرا و تنفیذ عقد و پیمانها و قراردادهای حرام در اسلام جایز نیست. حتی اگر در حال كفر وشرک قرارداد صورت گرفته باشد. چنانکه پیامبر اکرم ج در حجة الوداع فرمود: «تمام رباهاى مقرر در دوره جاهلیت را زیر پاى مىاندازم و نخستین آن رباهایى که براى عباس است» .
4- نظر به اين آيت و احاديث فوق الذكر گرفتن سود و فایده از بانکها حرام است.
5- ربا خواری و فعالیتهای متعلق به آن منافی کمال ایمان است. و نظر به مذهب اهل سنت وجماعت در ایمان شخص رباخوار نقص وجود دارد و ترس از دچار شدن وی به کفر میرود.
6- از رحمت الله تعالی بر بندگانش است که هر آنچه را که متضمن ظلم است بر آنها حرام گردانیده و بر حرمت آن تأکید نموده و آن را در قرآن کریم به صیغههای ذکر نموده است که ترک آن لازم میشود.
﴿279﴾ و اگر آنچه را که از ربا باقی مانده رها نکرده و از آن پرهیز ننمودید، پس با خبر باشید که الله و رسولش به شما اعلام جنگ میدهند. بنابراین، بر زمامدار مسلمین است که به رباخواران اعلام جنگ دهد تا آن که از ربا دست بردارند. ابنعباسب میفرماید: هر کس به رباخواری پایدار باشد و از آن دست نکشد، بر امام مسلمانان لازم است تا او را به توبه فرا خواند، اگر توبه کرد و دست کشید، چه بهتر، در غیراین صورت، گردنش را بزند . بنابراین، خوردن ربا و عمل به آن از گناهان کبیره است.
و اگر از ربا دست کشیده و توبه کردید پس اصل مالهایتان از خود شماست که مستحق گرفتن آن هستید، و شما با گرفتن ربا بر مردم ستم نمیکنید، و با تأخیر و امروز و فرداکردن قرضداران و کم دادن اصل مال بر شما ستم نمیشود، پس هرکس از ربا توبه کند، اگر پیشتر معاملات ربوی انجام داده است، آنچه بدست آورده از آن اوست، و کار وی به سوی الله بر میگردد.
این آیت حکمت حرام بودن ربا را بیان نموده و متذکر میشود که ربا بخاطری حرام است که موجب گرفتن مبلغی اضافی و چند برابر شدن ربا بر نیازمندان است، در حالی که باید بر آنان سخت نگرفت و به آنها مهلت داد.
رسول اکرم ج در خطبه حجة الوداع فرمود: «أَلَا وَإِنَّ كُلَّ رِبًا مِنْ رِبَا الْجَاهِلِيَّةِ مَوْضُوعٌ، لَكُمْ رُءُوسُ أَمْوَالِكُمْ، لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ، أَلَا يَا أُمَّتَاهُ هَلْ بَلَّغْتُ؟ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ، قَالُوا: نَعَمْ، قَالَ: اللَّهُمَّ اشْهَدْ، ثَلَاثَ مَرَّاتٍ» .
«آگاه باشید! هر سودی از سودهای دوران جاهلیت بیاعتبار است، اصل مالهایتان از شماست، نه شماستم کنید، ونه برشما ستم میشود، آگاه باشید ای امتم آیا تبلیغ نمودم؟ - سه بارتکرار نمودند– گفتند: آری، فرمود: ای پروردگار! گواه باش، - سه بار تکرار نمودند».
آنچه از آیات فوق به دست مىآید این است که ربا، از آفات خطرناک جامعههاى بشرى است که در دو جهت؛ اخلاق و اقتصاد اثر ناگوار مستقیم دارد: يكى اين كه مردم را از نیکوکارى و کمک رسانى به یکدیگر و یارى رساندن به طبقه مستضعف باز مىدارد، دوم: بنده را از اينكه الله تعالی را در نظر بگيرد و از هرگونه عمل نیکی که سبب خشنودی اوتعالی میگردد، باز مىدارد. افزون بر آن، سبب توقف حرکت اقتصادى گردیده، از به کار انداختن سرمایه ها در راه تجارت، صنعت، کشت و زراعت و هرگونه عمل اقتصادى جلوگیرى مىکند و تنها سرمایه داران بزرگ، با استثمار کار دیگران و استفاده ناروا از نقطه ضعف فقر و نیازِ مستمندان، بار خود را مىبندند. از این رو، مورد نفرت و نفرین الله قرار گرفته، از هرگونه عنایت و رأفت الهى دور مىمانند.
از فواید این آیت:
1- رد بر فرقه جبریه که میگویند: انسان نه عملی را انجام داده میتواند و نه هم ترک میتواند زیرا مجبور است؛ در حقیقت این گروه امر و نهی را تعطیل میکنند، زیرا نظر به عقیده آنها انسان نمیتواند عملی را انجام بدهد که به آن امر شده است و یا از عملی اجتناب ورزد که از آن نهی شده است.
2- کسی که بر رباخواری اصرار میورزد در حقیقت جنگ را بر ضد الله تعالى و رسولش اعلان کرده است.
3- بزرگ نشان دادن ربا به خاطر بزرگی کیفر و مجازات آن است تا رباخواران از خوردن آن باز ایستند. پیامبر ج در مورد زشتی رباخواری میفرماید: «ربا هفتاد و سه دروازه است، سادهترین صورت آن مانند این است که مرد با مادرش زنا کند» .
4- هرکس از رباخوارى به درگاه الهی توبه میکند نباید چیزی از فایدۀ آن را بگیرد.
5- در این آیت به حکمت حرمت ربا اشاره شده است که همان ظلم است، طوریکه فرمود: «نه ستم میکنید و نه بر شما ستم وارد میشود».
6- از رحمت الله متعال بر بندگان است که پیامبران را به سوی آنها فرستاده است؛ زیرا عقل بشر قاصر است و توان شناخت فایده و زیان خود را بطور مفصل ندارند، طوریکه الله متعال میفرماید: ﴿وَمَآ أُوتِيتُم مِّنَ ٱلۡعِلۡمِ إِلَّا قَلِيلٗا﴾ [الإسراء: 85] «و جز اندکی از دانش به شما داده نشده است» ازینرو الله متعال پیامبران را مبعوث گردانید که اين خود رحمتى بزرگی بر خلق است.
7- امر به مراعات عدل و انصاف در معاملات مردم با یکدیگر.
قريب الله مطيع
_13 _June _2018هـ الموافق 13-06-2018م, 05:16 PM
و اگر (قرض دار تان) تنگدست بود، تا فرا رسیدن گشایش، مهلت داده میشود، و اگر ببخشید برایتان بهتر است اگر میدانسته باشید (چنین خواهید کرد). ﴿280﴾
و از (عذاب) روزی بپرهیزید که در آن بهسوی الله بازگردانده میشوید، سپس هرکس هر آنچه را که کسب کرده است به صورت کامل دریافت میکند و بر آنان ستم نمیشود. ﴿281﴾
ای کسانیکه ایمان آوردهاید! اگر به همدیگر تا مدت معینی وامی دادید آن را بنویسید، و باید نویسندهای میان شما دادگرانه بنویسد، و هیچ نویسندهای نباید از نوشتن به آنگونه که الله به او آموخته است ابا ورزد، پس باید بنویسد و کسی که حق بر اوست املا کند و باید از الله که پروردگار اوست بترسد، و چیزی از آن کم نکند. پس اگر کسی که حق بر اوست کم خرد یا ناتوان بود، یا خودش نمیتوانست املا کند، باید ولیاش به عدل املا کند، و دو گواه از مردانتان را گواه بگیرید، و اگر دو مرد نبودند پس یک مرد و دو زن از گواهانی که میپسندید(گواه بگیرید)، تا اگر یکی از آن دو (زن) فراموش کرد پس دیگری به او یادآوری کند.
وَلَا يَأۡبَ ٱلشُّهَدَآءُ إِذَا مَا دُعُواْۚ وَلَا تَسَۡٔمُوٓاْ أَن تَكۡتُبُوهُ صَغِيرًا أَوۡ كَبِيرًا إِلَىٰٓ أَجَلِهِۦۚ ذَٰلِكُمۡ أَقۡسَطُ عِندَ ٱللَّهِ وَأَقۡوَمُ لِلشَّهَٰدَةِ وَأَدۡنَىٰٓ أَلَّا تَرۡتَابُوٓاْ إِلَّآ أَن تَكُونَ تِجَٰرَةً حَاضِرَةٗ تُدِيرُونَهَا بَيۡنَكُمۡ فَلَيۡسَ عَلَيۡكُمۡ جُنَاحٌ أَلَّا تَكۡتُبُوهَاۗ وَأَشۡهِدُوٓاْ إِذَا تَبَايَعۡتُمۡۚ وَلَا يُضَآرَّ كَاتِبٞ وَلَا شَهِيدٞۚ وَإِن تَفۡعَلُواْ فَإِنَّهُۥ فُسُوقُۢ بِكُمۡۗ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۖ وَيُعَلِّمُكُمُ ٱللَّهُۗ وَٱللَّهُ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٞ٢٨٢﴾
و هرگاه گواهان برای گواهی دادن فراخوانده شوند نباید سرباز زنند. و از نوشتن وام طبق موعدش خواه کم باشد یا زیاد خسته نشوید. انجام این کار هم نزد الله به عدالت نزدیکتر است و هم صحت گواهی را استوارتر میکند و هم برای آنکه دچار شک و تردید نشوید، بهتر است؛ مگر اینکه تجارتی نقدی باشد که در میان خود دست به دست میکنید، پس در اینصورت بر شما گناهی نیست که آن را ننویسید. و چون خرید و فروش کردید باید گواه بگیرید، و نباید ضرر رسانیده شود نه به نویسندهای و نه به گواهی، و اگر چنین کاری کنید پس آن از نافرمانی شماست. و از الله بترسید و الله به شما میآموزد و الله به هر چیزی داناست. ﴿282﴾
﴿280﴾ و اگر وام دار تنگدست بود و مالی را نیافت تا بوسیلۀ آن وام خویش را بپردازد، پس بر طلبکار واجب است که او را تا زمان حصول فراخی مهلت بدهد، و بر وام دار واجب است که هرگاه توانست وام را بپردازد، آن را پرداخت نماید و به تأخیر نیندازد، زیرا تأخیر انداختن آن نوعی از ظلم است، چنانکه پیامبر اکرم ج میفرماید: «مَطْلُ الْغَنِيِّ ظُلْمٌ وَمَنْ أُتْبِعَ عَلَى مَلِيٍّ فَلْيَتَّبِعْ» . «اگر ثروتمند، در پرداخت وام خود تأخیر کند، مرتکب ظلم شده است. و هر کس نزد پولداری حواله داده شود، به او مراجعه کند». و اگر طلبکار تمام وام یا قسمتی از آن را به فرد مقروض صدقه داد، برایش بهتر است، و باید بر وی آسان بگیرد و به موازین شرعی پایبند باشد و از معاملات ربوی پرهیز کند و با وام دار و تنگدست به نیکی رفتار نماید.
وام دادن به تنگدست، محتاج و مصیبت زده، روشی از اخلاق والای اسلامى است که آئین اسلام به آن دستور میدهد، چون این عمل اقتصاد را در خدمت دین قرار داده حاکمیّت ارزشهاى اخلاقى را بر سودجوئیهاى اقتصادى تبارز میدهد. اما گذشت از وامدار و ساقط نمودن قرض وی فضیلت و از بزرگترین طاعات بشمار میرود؛ چرا که وی مشکل برادر مسلمان خود را برطرف کرده و نیاز وی را بر آورده ساخته است. پیامبر اکرم ج میفرماید: «مَنْ نَفَّسَ عَنْ غَرِيمِهِ أَوْ مَحَا عَنْهُ كَانَ فِي ظِلِّ الْعَرْشِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ» .
«کسی که وام دار خود را مهلت دهد یا وام را از او ساقط نماید روز قیامت در زیر سایه عرش قرار میگیرد».
همچنان آن جناب ج میفرماید: «حُوسِبَ رَجُلٌ مِمَّنْ كَانَ قَبْلَكُمْ، فَلَمْ يُوجَدْ لَهُ مِنَ الْخَيْرِ شَيْءٌ، إِلَّا أَنَّهُ كَانَ يُخَالِطُ النَّاسَ، وَكَانَ مُوسِرًا، فَكَانَ يَأْمُرُ غِلْمَانَهُ أَنْ يَتَجَاوَزُوا عَنِ الْمُعْسِرِ، قَالَ: قَالَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ: نَحْنُ أَحَقُّ بِذَلِكَ مِنْهُ، تَجَاوَزُوا عَنْهُ» .
«مردى قبل از شما مورد محاسبه الله تعالى قرار گرفت. حسابرسان درکارهایش عمل خیرى نیافتند، جز آن که او شخص مالدارى بود وبا مردم روابط معاملاتى داشت به تحصیل داران خود که طلبهاى او را وصول مىنمودند دستور داده بود که اگر بین مدیونهاى من کسى را یافتید که تنگدست است و قدرت پرداخت را ندارد، از او بگذرید و مطالبه طلب ننمایید. الله تعالی در مورد رسیدگى به حساب وى فرمود: من از او به گذشت شایستهترم، از وى بگذرید».
پس کسی که بر وام دار آسانی میکند و یا دین را از او ساقط نموده به وی میبخشد، متیقن باشد روزی که به سوی الله باز میگردد، الله تعالی پاداش او را به طور کامل میدهد و به اندازه ذرهای بر او ستم نمیکند.
مفاد این آیت عام است و درباره تمام کسانی که وامدارند نازل شده است.
پس ای ثروتنمدان و طلبکاران! این برای شما بهتر است که وام را از تنگدستان ومستمندانی که قدرتپرداخت را ندارند، کاملا ساقط نمایید و صرفا به دادن مهلت به آنها اکتفا نکنید، تا الله تعالی در روز قیامت با شما معاملۀ بالمثل نماید و از شما درگذرد، رسول اکرم ج میفرماید: «مَنْ سَرَّهُ أَنْ يُنْجِيَهُ اللهُ مِنْ كُرَبِ يَوْمِ الْقِيَامَةِ، فَلْيُنَفِّسْ عَنْ مُعْسِرٍ، أَوْ يَضَعْ عَنْهُ» .
«هر کس دوست دارد که الله تعالی او را از رنجهای روز قیامت نجات دهد، باید مشکل تنگدست و فقیری را بگشاید. (و مطالبۀ حقش را تأخیر نماید) و یا از او در گذرد و قرضش را ببخشد». و در موضع دیگر آن جناب ج میفرماید: «رَحِمَ اللَّهُ رَجُلًا سَمْحًا إِذَا بَاعَ، وَإِذَا اشْتَرَى، وَإِذَا اقْتَضَى». «الله رحمت کند مردی جوانمرد را که هرگاه بفروشد، یا بخرد و یا طلب نماید، جوانمردی و گذشت را مراعات مى کند».
از فواید این آیت:
1- بیان رحمت و عطوفت الله عزوجل، به دلیل اینکه بر وام دهنده واجب کرده است تا برای پرداخت قرض به قرضدار مهلت بدهد و این خود رحمتی بر تنگدست است.
2- این آیت بیانگر حکمت الهی در تقسیم مردم به ثروتمند و فقیر و وام ده و قرضدار است زیرا امور مردم استقرار پیدا نمیکند جز با این تقسیمات الهی طوریکه میفرماید: ﴿أَهُمۡ يَقۡسِمُونَ رَحۡمَتَ رَبِّكَۚ نَحۡنُ قَسَمۡنَا بَيۡنَهُم مَّعِيشَتَهُمۡ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَاۚ وَرَفَعۡنَا بَعۡضَهُمۡ فَوۡقَ بَعۡضٖ دَرَجَٰتٖ لِّيَتَّخِذَ بَعۡضُهُم بَعۡضٗا سُخۡرِيّٗاۗ﴾ [الزخرف: 32]. «آیا آنها رحمت پروردگارت را تقسیم میکنند؟! ما روزی (و معیشت) آنها را در زندگی دنیا میانشان تقسیم کردیم، و بعضی را بر بعضی (درجات و) برتری دادیم، تا بعضی از آنان بعضی دیگر را به خدمت گیرند».
3- مهلت دادن به قرضدارِ تنگدست واجب است تا اینکه ثروتمند شده و قادر به پرداخت قرض گردد.
4- این آیت فضیلت ابرا دادن قرضدار را از قرض بیان میکند. و ابرا دادن از قرض سنت بوده و مهلت دادن به قرضدار واجب است و اگر قرضدار ابرا داده شود در اینصورت به هردو: واجب و سنت عمل شده است.
5- این آیت بیانگر برتری و فضیلت اعمال بر یکدیگر است. و برتری اعمال بر یکدیگر موجب برتری فاعلین آن بر یکدیگر نیز میشود، طوریکه الله متعال میفرماید: ﴿لَّا يَسۡتَوِي ٱلۡقَٰعِدُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ غَيۡرُ أُوْلِي ٱلضَّرَرِ وَٱلۡمُجَٰهِدُونَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ بِأَمۡوَٰلِهِمۡ وَأَنفُسِهِمۡ﴾ [النساء: 95]. «(هرگز) مؤمنانی که بدون بیماری و آسیب، از جهاد باز نشستند، با مجاهدانی که در راه الله با مال و جان خود جهاد کردند، یکسان نیستند» و میفرماید: ﴿لَا يَسۡتَوِي مِنكُم مَّنۡ أَنفَقَ مِن قَبۡلِ ٱلۡفَتۡحِ وَقَٰتَلَۚ أُوْلَٰٓئِكَ أَعۡظَمُ دَرَجَةٗ مِّنَ ٱلَّذِينَ أَنفَقُواْ مِنۢ بَعۡدُ وَقَٰتَلُواْۚ وَكُلّٗا وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلۡحُسۡنَىٰۚ﴾ [الحدید: 10]. «کسانی از شما که قبل از فتح (مکه) انفاق کردند و (با مشرکان) جنگیدند (با کسانیکه پس از فتح انفاق کردند و جنگیدند) یکسان نیستند. آنها مقام (و منزلت) شان و الاتر (و برتر) است از کسانیکه بعد از فتح (مکه) انفاق کردند و جنگیدند، و الله به هر یک وعدۀ نیک (بهشت) داده است».
6- بیان فضیلت علم، و اینکه علم انسان را به خیر و نیکی هدایت میکند.
﴿281﴾ و از روزی بترسید که در آن میمیرید و به سوی الله بازگردانده میشوید، و آن روز قیامت است. قبر اولین مراحل قیامت است، هانی غلامِ عثمان بن عفانس روایت میکند که هرگاه عثمانس در کنار قبری توقف میکرد، بقدری میگریست که رخسارش تر میشد. از وی پرسیدند: وقتی از بهشت و دوزخ صحبت میکنی اشک نمیریزی و به گریه نمیافتی، ولی چرا هنگام یاد قبر گریه میکنی؟ فرمود: از رسول الله ج شنیدم که میفرمود: «إِنَّ القَبْرَ أَوَّلُ مَنْزِلٍ مِنْ مَنَازِلِ الآخِرَةِ، فَإِنْ نَجَا مِنْهُ فَمَا بَعْدَهُ أَيْسَرُ مِنْهُ، وَإِنْ لَمْ يَنْجُ مِنْهُ فَمَا بَعْدَهُ أَشَدُّ مِنْهُ». «قبر نخستین منزل از منازل آخرت است، هرکس از (عذاب) آن نجات پیدا کند مراحل بعدی نسبت به آن آسانتر هستند و اگر از آن نجات پیدا نکند، مراحل بعدی برایش مشکلتر خواهد بود». و عثمانس میفرمود: از رسول الله ج شنیدهام که میفرمود: «هیچ منظر وصحنهای را سهمناکتر از صحنۀ قبر ندیدهام». سپس در قيامت به هرکسی جزای هرکاری که کرده است، کاملا داده میشود و بر آنان ستم نمیشود.
بنا به قولی این آیت آخرین آیتی از قرآن کریم است که نازل شده است چنانکه ابنعباسب فرموده است: «آخرین آیت قرآن که بر رسول اکرم ج نازل شد، همین آیت بود» .
همچنان این آیت مُهر ختمی است بر این احکام و اوامر و نواهی، و مسلمانان در آن بر انجام کار خیر تشویق شده و بر انجام کار شر مورد تهدید قرار گرفتهاند. وکسی که بداند به سوی الله باز میگردد و او را بر کارهای کوچک و بزرگ وآشکار و پنهانش مجازات میکند، و نیز بداند که الله تعالی به اندازه مثقال ذرهای به او ستم نمیکند، به پاداشش امیدوار شده و از عذابش بیمناک میشود، و این کار بدون آگاهی و شناخت قبلی حاصل نمیشود.
همه انسانها در طول زندگی خود، سفر را تجربه کردهاند. حال، این سفر میتواند نزدیک یا دور کوتاه یا طولانی بوده باشد، اما به هر حال، از مدتی قبل برای آن برنامه ریزی میشود. زمانی که تصمیم به برگزاری یک مسافرت میگیریم، طرح ونقشه جامعی برای آن در ذهن میآوریم و در مورد کلیات و جزئیات سفر برنامه ریزی میکنیم که: با چه وسیلهای مسافرت کنیم؟ چه مقدار تجهیزات همراه داشته باشیم؟ با چه افرادی همسفر شویم تا سفر بهتری داشته باشیم؟ از سفر خود چه هدفی را دنبال میکنیم؟ و ... اما سفر بسوى آخرت، هر انسانی باید سفر کند و پشت سرش عواملی است که او را پیوسته به پیش میراند و به قیامت نزدیک میکند، چه بخواهیم و چه نخواهیم، چه بدانیم و چه ندانیم، رو به هدف نهایی پیش میرویم! پس خوشا به حال کسی که در این سفر وسیله و توشۀ نیک و همسفران بهتری برای خود برگزیده است. از ابو هریرهس روایت است که رسول الله ج فرمود: «كَانَ الرَّجُلُ يُدَايِنُ النَّاسَ، فَكَانَ يَقُولُ لِفَتَاهُ: إِذَا أَتَيْتَ مُعْسِرًا فَتَجَاوَزْ عَنْهُ، لَعَلَّ اللَّهَ أَنْ يَتَجَاوَزَ عَنَّا، قَالَ: فَلَقِيَ اللَّهَ فَتَجَاوَزَ عَنْهُ» .
«مردی بود که به مردم قرض میداد و به خادمش میگفت: چون نزد ناداری رفتی از او درگذر تا شاید الله تعالی از ما درگذرد. پس با الله ملاقات نمود و از او درگذشت».
از فواید این آیت:
1- برحذر بودن از روز قیامت بوسیلۀ انجام دادن اوامر الهی و اجتناب کردن از نواهی اوتعالی واجب است. طوریکه الله متعال میفرماید: ﴿وَٱتَّقُواْ يَوۡمٗا تُرۡجَعُونَ فِيهِ إِلَى ٱللَّهِۖ﴾ [البقرة: 281] «و از روزی بترسید که در آن (روز) به سوی الله باز گردانده میشوید».
2- تقوا و ترس گاهی هم از غیر الله متعال میباشد لیکن نه بگونۀ عبادت؛ بطور مثال میگویند: از فلان بترس، یا از آن چیز حذر کن؛ و در قرآن و سنت مواردی زیادی در این مورد ذکر شدهاند، طوریکه الله متعال میفرماید: ﴿وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ١٣٠ وَٱتَّقُواْ ٱلنَّارَ ٱلَّتِيٓ أُعِدَّتۡ لِلۡكَٰفِرِينَ١٣١﴾ [آل عمران: 130-131] «و از الله بترسید تا رستگار شوید.* و از آتشی که برای کافران آماده شده است بترسید».
در این دو آیت یکبار ترس از الله متعال ذکر شده است و باری دیگر از آتش، اما میان هر دو تقوا و ترس تفاوت بزرگی وجود دارد، چون ترس از الله متعال متضمن تذلل، تواضع و فروتنی است و دومی فقط برای وقایه است، که انسان خود را از عذاب آنروز یا عذاب آتش وقایه کند.
3- برگشت تمامی آنچه الله متعال آفریده است به سوی اوتعالی است، طوریکه میفرماید: ﴿وَأَنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ ٱلۡمُنتَهَىٰ﴾ [النجم: 42] «و یقیناً بازگشت (همه) به سوی پروردگار توست» و میفرماید: ﴿إِنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ ٱلرُّجۡعَىٰٓ﴾ [العلق: 8] «یقیناً بازگشت (همه) به سوی پروردگارتو است».
4- ثابت شدن قدرت الله متعال با برپایی روز قیامت و زنده نمودن تمام خلائق پس از آنکه پوسیده و خاکی بیش نمیباشند.
5- این آیت رد كسانى است كه انسان را مجبور و بى اختيار مى دانند طوریکه الله متعال میفرماید: ﴿وَٱتَّقُواْ يَوۡمٗا﴾ «و از روزی بترسید» چون اگر بنده مجبور باشد امر کردن وی به انجام کاری تکلیفی خارج از توان اوست.
6- برای انسان در روز قیامت هیچ چیزی جز عملش وفا نمیکند چنانکه فرمود: ﴿ثُمَّ تُوَفَّىٰ كُلُّ نَفۡسٖ مَّا كَسَبَتۡ﴾ «سپس هرکس هر آنچه را که کسب کرده است به صورت کامل دریافت میکند»؛ علما این آیت را دلیل بر عدم جواز اهدای قربت یا عبادت از یک انسان به دیگری گرفتهاند. مگر آنچه را که سنت مطهر مستثنی نموده است مانند روزه، طوریکه در حدیث شريف آمده است: «کسی که مُرد و بر ذمۀ وی روزه بود، ولی او بجای او روزه بگیرد» . و مانند حج، چنانکه در حدیث شريف آمده است: «زنی از خثعم گفت: ای رسول الله! همانا بر پدرم، حج فرض شده است ولی او بسیار کهنسال است و توانایی نشستن بر سواری را ندارد، آیا میتوانم به جایش حج کنم؟ فرمود: به جایش حج کن» . همچنان صدقه دادن، طوریکه از عایشهل روایت است که مردی به رسول اکرم ج گفت: مادرم فوت کرده و حرف نزده است، و فکر میکنم اگر حرف میزد صدقه میداد، اگر من برایش صدقه کنم اجر و صدقه به او میرسد؟ فرمود: بلی» . اما دعا و استغفار شخص مسلمان برای مردۀ مسلمان به اجماع سود میرساند.
8- برای صغیر نیز ثواب داده میشود زیرا در عموم آیت داخل است. لیکن آیا در برابر بدی جزا داده میشود؟ جواب: نه. زیرا غیر مکلف هست؛ چنانکه در حدیث آمده: «قلم از سه نفر برداشته شده، از خواب تا آنکه بیدار شود، و از کودک تا بزرگ شود، و از دیوانه تا عاقل شود» .
﴿282﴾ این آیت به آیت «تداین» یا «مداینه» معروف است که طولانیترین آیت قرآن کریم میباشد.
الله تعالی مؤمنان را مورد خطاب قرار داده میفرماید که ای مؤمنان! اگر تا مدت معینی با یکدیگر به دین معامله کردید پس باید آن را بنویسید. «عین» در نزد عرب عبارت از مالی است که حاضر باشد و «دین» مالی است که غایب باشد. از قید: (تا مدت معینی)، استدلال شده است به این که: قید نکردن زمان در معاملات طويل المده جایز نیست و مخصوصا زمان معامله سلم باید معین باشد. «سلم»، یا سلف فروش نسیه به نقد است و سلف بر وام نیز اطلاق میشود.
آری! اگر با یکدیگر به وام و قرض معامله کردید، پس باید آن را بنویسید بطوری که معامله دین را با زمان و سررسید آن بنویسید زیرا نوشتن چنین معامله، به دفع هرنوع نزاع و قطع ریشه هرنوع خلافی میان طرفین معامله، کمک شایانی میکند. و باید نویسندهای صورت معامله را براساس عدالت میان شما بنویسد، این دستوری است به هر دو طرف عقد معامله دین که باید نویسندهای را انتخاب کنند که در قلب و قلم وی، طرفداری و تمایلی به نفع یکی از جانبین عقد و به زیان دیگری وجود نداشته باشد، بلکه نویسنده باید در بین طرفین معامله جویای حق و عدالت باشد. وهیچ نویسندهای نباید از نوشتن سند عقد دین خودداری کند، همانطور که الله تعالی نویسندگی را به او آموخته است، یا به شیوۀ بنویسد که عدالت را مراعات کند، لذا در نوشتن بخل نورزد و در آن کوتاهی نکند. و کسی که دین یا قرض بر عهده اوست، باید به نویسنده آنچه را که باید بنویسد املا کند و نویسنده بنویسد و از الله تعالی که پروردگار اوست بترسد و چیزی از آن نکاهد چون موضوع گواهی و شهادت، بر این اقرار قرض دار که قرض برذمهاش ثابت است، بنا میگردد، لذا الله تعالی وی را به املا کردن مضمون مربوطه بر نویسنده و رعایت تقوی در آنچه که به او میگوید دستور داد و او را از کاستن از اصل مقدار قرض در اقرارش نهی کرد. بعضی علما گفتهاند: بلکه نهی از کاستن متوجه نویسنده است. پس اگر کسی که حق بر ذمه اوست، سفیه و کم عقل بود، - سفیه کسی است که بهسبب کم عقلی، نمیتواند در مال به درستی تصرف کند-، یا اگر کسی که حق بر ذمه اوست ضعیف بود، -ضعیف: پیرمرد سال خورده، طفل خردسال، شخص گنگ، یا کسی است که توانایی تعبیر وبیان را بهطور درست ندارد-، همچنان ولی او باید با عدالت املا نماید یعنی: به جای افراد ناتوان یاد شده، باید اولیا و اوصیای شان، یا شخص مترجمی املا کند و دو شاهد از مردانتان را بر آن شاهد بگیرید یعنی: دو مرد مسلمان را کهبر سند دین قرضداری گواهی میدهند، فرا خوانید و آنان را شاهد بگیرید. بنابراین، شاهدگرفتن بر عقد دین و قرض واجب است و بعض علما گفتهاند: شاهدگرفتن مستحب است.
پس اگر دو مرد حاضر نبودند، یک مرد را با دو زن شاهد بگیرید از آن شاهدانی که شاهدی دادن آنها را به سبب دیانت و عدالت ایشان میپسندید. گفتنی است که یک مرد و دو زن، کمترین حد تعداد شهادت در این معامله است. و علت گرفتن دو شاهد زن این است که اگر یک زن فراموش کرد، زن دیگر بهیادش آورد زیرا برخلاف مردان، چنین ضعفی بر زنان عارض میشود و چه بسا که یک بخش از شهادت را اینیکی فراموش کند و بخش دیگری را آن یکی، لذا هریک از آن دو، میتواند دریادآوری مطلب به رفیق خود کمک کند. مراد فراموشی از شهادت، فراموشکردنجزئی از آن و بهیادآوردن جزء دیگری است و چون گواهان برای ادای شهادتی که قبلا متحمل آن شدهاند، فرا خواندهشوند نباید خودداری ورزند. بعضی در معنای آن گفتهاند: چون به منظور دریافت و قبول شهادت، فراخوانده شوند نباید خودداری ورزند، یعنی از ادای شهادت یا قبول آن ملول و ناراحت نشوید از اینکه قرض اندک باشد یا بسیار، زیرا چه بسا نظر به بسیاربودن معامله وامگیری و وامدهی، یا بسیار بودن مقدار آن، از نوشتن آن خسته و دلتنگ شوید، پس نباید از این کار غفلت کنید.
سپس الله تعالی به این امر تأکید بیشتری نموده میفرماید که این نوشتن شما نزد الله عادلانهتر و صحیحتر و در حفظ و نگهداشت مفاد عقد، مؤثرتر و برای شهادت درستتر است و برای این که دچار شک نشوید به احتیاط نزدیکتر است، زیرا نوشتن سند در معامله طويل المده، هرنوع شک و شبههای را از آن معامله برطرف میسازد. مگر آن که داد و ستد نقدی باشد با حاضربودن متاع و بهای آن که آن را میان خود دست بهدست میکنید. مراد از آن: معاملات دستبهدست است، که دراین صورت، بر شما گناهی نیست که آن را ننویسید، و چون داد وستد کردید، برآن گواه بگیرید. یعنی بههرحال، اگر در تجارت و معامله دست به دست، نوشتن لازمنیست، گرفتن گواه لازم است. بعضی گفتهاند؛ معنی این است: هرگاه دادوستدکردید - هرنوع دادوستدی - چه دست بدست باشد و چه مدتدار، برآن گواه بگیرید. نقل است که ابنعمرب چون معامله نقدی میکرد، شاهد میگرفت و چون به نسیه معامله میکرد، آن را مینوشت.
و به هیچ نویسنده و شاهد نباید زیان رسانده شود همچنان نویسنده و شاهد، با تحریف وتبدیل و زیاد و کمکردن در نوشتن یا گواهی زیان برساند. یا معنی این است: نباید طرفین عقد بر نویسنده و شاهدان زیان برسانند، يعنى آنان را هنگامی كه برای نوشتن سند یاقبول و ادای شهادت فراخوانند ولى به کار مهمی از مهمات خویش مشغولند، نباید در هنگام فراخوانیشان بر آنها سخت بگیرند و درصورتیکه تأخیری از آنها در این جوابگویی به وجود آید، یا این که از جایی دور به حضور در جلسه شهادت یا کتابت فراخوانده شوند، نباید به آنها رنج و آزاری برسانید و اگر چنینکنید و به گواهان، یا نویسنده آزار و زیان برسانید، یا گواهان و نویسنده به طرفین معامله زیان برسانند پس اینکار از نافرمانی شماست و از طاعت حق به نافرمانی آن روی آوردهاید و از الله در امر و نهی وی بترسید. و الله این چنین در این آیات و غیرآن از آیات خویش آنچه را که به دانستن آن نیاز دارید به شماآموزش میدهد و الله به هرچیزی داناست از جمله به حقایق امور و مصالح و عواقب آنها زیرا علم وی به تمام کائنات احاطه دارد و هیچ چیز بر او پنهان نمیماند.
الله تعالی در این آیت بندگانش را راهنمایی میکند تا در معاملات خود حقوق یکدیگر را به شیوه مفید حفظ نمایند، و آنها را به آداب و قواعدی راهنمایی کرده است که عُقَلا نمیتوانند بالاتر و کاملتر از آن را پیشنهاد نمایند.
در این آیت احکام و استنباطات زیادی نهفته است که در زیر به بخشی از آنها اشاره میشود:
1- جائز بودن معاملات قرضی، خواه قرض شکل «سَلَم» داشته باشد، یا این که پول آن پس از مدتی پرداخت شود، زیرا الله تعالی خبر داده است که مؤمنان این نوع معامله را انجام میدهند، و هر چیزی را که الله به عنوان عمل و کردار مومنان معرفی کند از مقتضیات ایمان است.
2- در تمامی معاملات قرضی باید مدت و زمان پرداخت قرض و اجاره معلوم ومشخص باشد.
3- اگر مدت پرداخت قرض نامعلوم باشد، چنین کاری حلال نیست، چون این کار معامله «غرر» محسوب شده و خطرناک است و قمار به حساب میآید.
4- الله تعالی دستور داده است قرض و دین نوشته شود، و این کار بعضی اوقات واجب است؛ و آن زمانی است که حفظ حق واجب باشد، مانند مالی که سرپرستی آن بر عهده شخصى است، از قبیل اموال یتیمان و اوقاف، و یا مانند وکلا و امنا که متصدی حفظ و حراست اموال هستند. گاهی مساله کتابت قرض و دیون بر حسب شرایط و اوضاع مختلف حالت وجوب و گاهی حالت استحباب را به خود میگیرد. به هر حال نوشتن بزرگترین چیزی است که بوسیله آن معاملاتِ دراز مدت حفظ میشوند، زیرا انسان به نسیان نزدیک است، پس برای جلوگیری از اشتباه و خیانت کسانی که از الله تعالی نمیترسند، حتما باید این کار را انجام داد.
5- الله تعالی به نویسنده دستور داده است تا عدالت را در میان دو طرف معامله رعایت کند، و نویسنده نباید به خاطر خویشاوندی و یا چیزی دیگر به یکی از آنها تمایل بیشتری نشان دهد. و نباید به خاطر دشمنی با یکی، بر ضد طرف دیگر بنویسد.
6- نوشته و سند مکتوب در بین دو طرف معامله از بهترین کارهاست، ونیکوکاری نسبت به دو طرف معامله است، چرا که باعث حفظ حقوق آن دو میگردد، و ذمه هر دو آنگونه که الله تعالی به آن دستور داده است تبرئه میشود، پس نویسنده باید انتظار پاداش را از الله تعالی داشته باشد، تا از پاداش حقیقی عمل خویش بهرهمند شود.
7- نویسنده باید به عدل و انصاف معروف باشد، چون اگر عادل و معتبر نبوده وپیش مردم عادل و پسندیده نباشد، نوشتن او اعتباری نخواهد داشت، و هدف که حفظ حقوق است، حاصل نمیشود.
8- نویسنده باید در نوشتن مهارت کامل داشته باشد، و کلمات و اصطلاحات معتبر را در هر معامله برحسب آن بکار ببرد، و در این مورد عُرف از اعتبار بزرگی برخوردار است.
9- نوشتن از جمله نعمتهای الهی بر بندگان است که امور دینی و دنیوی با آن سامان مییابد، و هرکس که از نعمت خواندن و نوشتن برخوردار باشد الله تعالی بخشش بزرگی را به او عطا کرده است، پس شکر کامل این نعمت آن است که با نوشتنهای خود نیازهای بندگان را برآورده نماید و از نوشتن امتناع نورزد. بنابراین فرمود: ﴿وَلَا يَأۡبَ كَاتِبٌ أَن يَكۡتُبَ كَمَا عَلَّمَهُ ٱللَّهُ﴾. «و هيچ نويسندهای نبايد از نوشتن آن، آنگونه که الله به او آموخته است ابا ورزد».
10- آنچه نویسنده مینویسد اعتراف کسی است که حقی را بر عهده دارد، پس اگر او به خاطر کوچک یا سفیه بودنش، یا به خاطر دیوانگی یا گنگ بودن یا ناتوانیاش نمیتوانست املا کند، ولی و سرپرست او باید املا نماید، و سرپرست او به جای وی قرار میگیرد.
11- اعتراف از بزرگترین راههایی است که حقوق بوسیله آن ثابت میشود، زیرا الله تعالی دستور داده است که نویسنده آنچه بر او املا میشود، بنویسد.
12- ولایت و سرپرستی بر کوچکترها، دیوانگان، بیخردان و امثال آنها ثابت است.
13- ولی و سرپرست در تمام اعترافات متعلق به حقوقش به جای کسی است که سرپرست اوست.
14- هرکس را که در معاملهای امین دانستی و در آن معامله به او تفویض اختیار کردی، سخنش در آن مورد پذیرفتن است و او جانشین تو است، زیرا وقتی که ولی به جای کسانی که کوتاهی دارند قرار میگیرد، کسی را که سرپرست خودت قرار داده و اختیار خودت را به او واگذار کرده و کار را به او سپردهای به طریق اولی قابل قبول است، و به طریق اولی سخن او به هنگام اختلاف بر سخن تو مقدم داشته میشود.
15- کسی که باید حقی را ادا کند- وقتی که بر نویسنده املا میکند- باید از الله بترسد، و کم نکند، و هیچ شرطی از شرایط آن یا قیدی از قیود آن را نباید حذف کند، بلکه بر او واجب است به تمام جزئیات حقی که بر او واجب است اعتراف کند، همانطور که اگر حق او بر کسی دیگر باشد چنین چیزی بر آن طرف واجب است.
پس اگر کسی چنین نکند از زمره «مطففین» خواهد بودکه در خرید و فروش حق مردم را کامل نمیدهند و از آن میکاهند.
16- اعتراف به حقوق آشکار و پنهان واجب است، و این از بزرگترین عادتهای پرهیزگاری است، همانطور که اعتراف نکردن به آن از اموری است که پرهیزگاری و تقوی را نقض میکند و آن را میکاهد.
17- بندگان راهنمایی شدهاند تا در خرید و فروش شاهد بگیرند، پس اگر شاهد گرفتن برای قضیه وام دادن باشد، حکم آن همان حکم نوشتن است، که پیشتر بیان شد، زیرا منظور از نوشتن، نوشتن شهادت و گواهی است. و اگر خرید و فروش در قالب معامله نقدی باشد، مناسب است که در آن شاهد گرفته شود، و ترک نوشتن اشکالی ندارد، چون خرید و فروش زیاد صورت میگیرد، و نوشتن آن دشوار است.
18- الله تعالی ما را راهنمایی کرده است که دو مرد عادل را شاهد بگیریم، واگر دو مرد عادل وجود نداشت یا شاهد گرفتن دو مرد عادل مشکل یا سخت بود پس یک مرد و دو زن را شاهد بگیریم. و این همه معاملات را از قبیل خرید و فروشهای که مبتنی بر اداره کردن و سرپرستی است مانند اینکه کسی تعدادی گوسفند و یا قطعهای زمین کشاورزی به دیگری بدهد که آن را برایش اداره و سرپرستی کند. ویا معاملات وامها و توابع آن از قبیل وثیقه و اسناد و غیره را در بر میگیرد. و اگر گفته شود که ثابت شده است كه پیامبر ج با شاهدی دادن یک شاهد همراه با قسم قضاوت نموده است، و در اين آیت آمده که دو مرد یا یک مرد و دو زن شاهد باشند، در پاسخ گفته میشود: الله تعالی بندگانش را در این آیت به حفظ حقوق یکدیگر راهنمایی کرده است، بنابراین کاملترین و قویترین راهِ حفظ حقوق را بیان داشته است، واین با آنچه که پیامبر ج با یک شاهد و قسم قضاوت کرده است منافی و مخالف نیست. پس در مورد حفظ حقوق، بنده باید پرهیزگار باشد و از حقوق دیگران بطور کامل پاسداری بعمل آورد. و در رابطه با حکم نمودن بین دو نفر که با یکدیگر اختلاف دارند، به امور ترجیح دهنده از اسناد و مدارک موجود نگاه کند.
19- در رابطه با حقوق دنیوی، شهادت دادن دو زن به جای شهادت دادن یک مرد است، اما در امور دینی مانند روایت و فتوا زن همانند مرد است.
20- حکمت اینکه الله تعالی شهادت دو زن را مانند شهادت یک مرد قلمداد کرده، این است که غالبا حافظۀ زن ضعیفتر از حافظۀ مرد است و غالبا حافظه مرد از حافظۀ زن قویتر است.
21- اگر یکی از شاهدان شهادتش را فراموش کرد و شاهد دیگر او را یادآور شد، این فراموشی که با یادآوری از بین میرود اشکالی ندارد، زیرا فرموده است: ﴿أَن تَضِلَّ إِحۡدَىٰهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحۡدَىٰهُمَا ٱلۡأُخۡرَىٰۚ﴾ و اگر شاهد فراموش کرد، سپس بدون یادآوری، خود آن را به خاطر آورد، به طریق اولی اشکالی ندارد، زیرا شاهدى دادن باید براساس علم و یقین باشد.
22- شهادت باید از روی علم و یقین باشد، نه از روی شک، پس هرگاه شاهد در گواهیاش دچار شک شد، برای او جایز نیست شاهدی بدهد هرچند که گمانش غالب باشد مگر به آنچه که بر آن علم و یقین دارد.
23- اگر شاهدی برای گواهی دادن فراخوانده شد نباید امتناع ورزد، خواه برای تحمل گواهی خوانده شود یا برای ادای شهادت، زیرا ادای شهادت همچنانکه الله تعالی از آن سخن به میان آورده و از منافع و مصالح آن خبر داده است بهترین مصداق عمل صالح است.
24- همچنان جایز نیست به «کاتب» و «شاهد» ضرر رسانده شود، به این صورت که آنان را زمانی یا در حالتی برای نوشتن و شهادت دادن فرا بخوانند که به آنان ضرر برساند. و همچنانکه نهی شده است که دارندگان حقوق و طرفین معامله به «کاتب» و «شاهد» ضرر برسانند، نیز «کاتب» و «شاهد» نهی شدهاند از اینکه به طرفین معامله و یا یکی از آنها ضرر برسانند. همچنان از این آیت برداشت میشود که هرگاه «کاتب» و «شاهد» به سبب کتابت و شهادتشان ضرری متوجه آنان شود وجوب این کار از آنان ساقط میگردد. نیز استنباط میشود که زیان رساندن به نیکوکاران وکسانی که خوبی میکنند، و گذاشتن چیزی بر دوش آنها که توان آن را ندارند، جایز نیست. ﴿هَلۡ جَزَآءُ ٱلۡإِحۡسَٰنِ إِلَّا ٱلۡإِحۡسَٰنُ﴾ [الرحمن: 60] «آیا پاداش نیکوکاری جز نیکوکاری چیز دیگری است؟» همچنین برکسی که کار نیکی انجام میدهد لازم است که نیکوکاری خودرا با دوری جستن از زیان رساندن قولی و عملی به کسی که کار خوب را برای او انجام داده است، کامل گرداند، زیرا نیکوکاری کامل نمیشود.
25- مزد گرفتن برای نوشتن و گواهی دادن جایز نیست، چرا که انجام این عمل از واجبات است، زیرا نوشتن و گواهی دادن حقی است که الله تعالی بر نویسنده وگواه واجب گردانیده است، و مزد گرفتن به مثابه ضرر رساندن به دو طرف معامله است، مگر اینکه کاتب یا نویسنده از طرف ولی امر موکول باشد و از بیت المال حقوق خویش را بدست آورد.
26- در سایه عمل به این راهنماییهای گرانقدر اختلاف و نزاع قطع شده وحقوق و انصاف حاکم میشود، و مردمان از فراموشی و نسیان سالم میمانند. بنابراین فرمود: ﴿ذَٰلِكُمۡ أَقۡسَطُ عِندَ ٱللَّهِ وَأَقۡوَمُ لِلشَّهَٰدَةِ وَأَدۡنَىٰٓ أَلَّا تَرۡتَابُوٓاْ﴾ و این مصالح برای بندگان ضروری و لازم هستند.
27- آموختن نوشتن از امور دینی است، چون نوشتن وسیلهای برای حفظ دین و دنیا و سبب نیکوکاری است.
28- هرکس که الله تعالی به او نعمتی بخشیده که مردم به آن نیاز دارند، شکر کامل آن نعمت این است که آن را به مردم برسانند و بوسیله آن نیازهای مردم را بر آورده سازد، زیرا الله تعالی علت نهی کردن نویسنده از امتناع ورزیدن از نوشتن را چنین بیان کرده است: ﴿كَمَا عَلَّمَهُ ٱللَّهُ﴾ و هرکس نیاز برادرش را برآورده کند الله تعالی نیاز او را برطرف مینماید.
29- زیان رساندن به گواهان و نویسندگان فسق است، فسق یعنی بیرون رفتن از طاعت الهی به سوی نافرمانی اوتعالى. فسق اضافه و کم میشود، و به بخشهای مختلفی تقسیم میشود، بنابراین نفرمود: «فانتم فساق» یا «فاسقون» شما فاسق هستید، بلکه فرمود: ﴿فَإِنَّهُۥ فُسُوقُۢ بِكُمۡ﴾ پس هر اندازه بنده از دایره طاعت الله خارج شود به همان اندازه به فسق مبتلا میگردد. و از فرموده الهی که میفرماید: ﴿وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۖ وَيُعَلِّمُكُمُ ٱللَّهُ﴾ استنباط میشود که تقوی و پرهیزگاری وسیله اى است برای حاصل کردن علم و دانش. و واضحتر از این آیت فرموده الهی است که میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِن تَتَّقُواْ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّكُمۡ فُرۡقَانٗا﴾ [الأنفال: 29] «ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر از الله بترسید، و پرهیزگاری پیشه کنید به شما علمی میبخشد که به وسیلۀ آن حق و باطل را از یکدیگر تشخیص میدهید».
30- همان طور که آموختن امور دینی متعلق به عبادات از نوع علم مفید میباشد، آموختن امور دنیوی متعلق به معاملات نیز از علوم مفید به حساب میآید. زیرا الله تعالی امور دینی و دنیوی بندگان را حفظ نموده است. و کتاب بزرگ الله تعالی روشنگر و بیان کنندۀ هر چیزی است.
از فواید این آیت:
1- اهتمام و عنایت به احکامی که در این آیات ذکر شده است زیرا احکام در این آیات توسط ندا به مؤمنان صادر شده که سزاوار اهتمام جدی است.
2- تمسک جستن به این احکام از مقتضای ایمان است و مخالفت این احکام نقص در ایمان محسوب میشود.
3- دین اسلام همانگونه که به عبادات اعتنا دارد به معاملات میان مردم نیز اهتمام ویژهای دارد.
4- این آیات رد بر کسانی است که میگویند: اسلام فقط به اعمالی که مخصوص عبادات است تأکید کرده است اما معاملات میان مردم باید تابع احکام وضعی باشد!
5- علم و دانشی که الله به بندگان داده احسان بزرگ اوتعالی بر بندگانش است.
6- ثابت شدن اسم «علیم» برای الله عزوجل و همچنین اثبات صفتی که متضمن این اسم است که همانا علم میباشد.
﴿وَإِن كُنتُمۡ عَلَىٰ سَفَرٖ وَلَمۡ تَجِدُواْ كَاتِبٗا فَرِهَٰنٞ مَّقۡبُوضَةٞۖ فَإِنۡ أَمِنَ بَعۡضُكُم بَعۡضٗا فَلۡيُؤَدِّ ٱلَّذِي ٱؤۡتُمِنَ أَمَٰنَتَهُۥ وَلۡيَتَّقِ ٱللَّهَ رَبَّهُۥۗ وَلَا تَكۡتُمُواْ ٱلشَّهَٰدَةَۚ وَمَن يَكۡتُمۡهَا فَإِنَّهُۥٓ ءَاثِمٞ قَلۡبُهُۥۗ وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ عَلِيمٞ٢٨٣
لِّلَّهِ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِۗ وَإِن تُبۡدُواْ مَا فِيٓ أَنفُسِكُمۡ أَوۡ تُخۡفُوهُ يُحَاسِبۡكُم بِهِ ٱللَّهُۖ فَيَغۡفِرُ لِمَن يَشَآءُ وَيُعَذِّبُ مَن يَشَآءُۗ وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٌ٢٨٤
ءَامَنَ ٱلرَّسُولُ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡهِ مِن رَّبِّهِۦ وَٱلۡمُؤۡمِنُونَۚ كُلٌّ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَكُتُبِهِۦ وَرُسُلِهِۦ لَا نُفَرِّقُ بَيۡنَ أَحَدٖ مِّن رُّسُلِهِۦۚ وَقَالُواْ سَمِعۡنَا وَأَطَعۡنَاۖ غُفۡرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيۡكَ ٱلۡمَصِيرُ٢٨٥﴾
و اگر در حال سفر بودید و نویسندهای نیافتید پس چیزی را به عنوان گروی بگیرید، و اگر برخی از شما برخی دیگر را امین دانست، باید کسی که امین قرار داده شده است امانتش را باز پس بدهد، و باید از الله که پروردگار اوست بترسد، و گواهی را کتمان نکنید، و هرکس که آن را پنهان کند پس قطعا دلش گناهکار است، و الله به آنچه که میکنید آگاه است. ﴿283﴾
آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آنِ الله است، و اگر آنچه را در دل دارید آشکار کنید یا آن را پنهان نمایید؛ الله شما را بر آن محاسبه میکند، پس هرکس را که بخواهد میآمرزد، و هر کس را که بخواهد عذاب میدهد، و الله بر هر چیزی تواناست. ﴿284﴾
پیامبر به آنچه از جانب پروردگارش بر او نازل شد ایمان آورد، و مؤمنان نیز، همگی به الله و ملائكۀ او و کتابهای وی و پیامبرانش ایمان آوردند (و گفتند:) بین هیچ یک از پیامبرانش فرق نمیگذاریم و گفتند: شنیدیم و اطاعت کردیم. پروردگارا! آمرزش تو را میخواهیم، و بازگشت بهسوی توست. ﴿285﴾.
﴿283﴾ و اگر در سفر بودید و معامله طويل المدت انجام دادید و نویسندهای نیافتید، پس باید رهن يا گروی بگیرید. و هرچند در این آیت فقط بر سفر تصریح شده، اما هر عذر دیگری - همچون عذر سفر - نیز مشمول این حکم است. رهن: عبارت از وثیقهای است که قرضدار (راهن) به طلبکار (مرتهن) میدهد که هرگاه پس از پایان رسیدن مدت معین، وام خویش را نپردازد، طلبکار بتواند حق خویش را از جنس مورد رهن بهدستآورد. جمهور فقها بر آنند که در رهن، «قبض» -یعنی دریافت گرو-، یا بهاصطلاح عین مرهونه شرط و معتبر بوده و جز با گرفتن عین -جنس- مرهون قرار داد رهن تمام نمیشود. اما امام مالک بر آن است که گرو نهادن (ارتهان)، به مجرد ایجاب وقبول صحیح میشود، هرچند در آن قبض عین هم صورت نگیرد. از انسس روایت است که فرمود: «وَلَقَدْ رَهَنَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ دِرْعَهُ بِشَعِيرٍ» . «و البته رسولالله ج زره خویش را در برابر مقداری از جو در گرو گذاشته بود». پس بنابراین، روایت از رسول اکرم ج، گرو گذاشتن در حضر نیز جایز است.
و اگر طلبکار قرضدار را برحق خویش امین دانست و لذا از وی گروی نگرفت، یا مورد قرض را ننوشت و وثیقهای ترتیب نداد پس قرضدار باید امانتوی را بازپس دهد. در اینجا قرض را «امانت» نامید؛ بخاطری که در آن طلبکار، قرضدار را در مالی که به ویداده است و در قبال آن گروی نگرفته و وثیقه و شاهدی نخواسته، امین گردانیده است و باید از الله تعالی که پروردگار گواه اوست، بترسد و نباید چیزی از حق طلبکار را انکار نماید. و هرگاه که برای ادای گواه فراخوانده میشوید گواه را پنهان نکنید و هرکه آن را کتمان کند، قلبش گناهکار و فاجری است که از افتادن در معصیت الهی پروایی ندارد زیرا ممکن است با کتمان شهادت وی، حق صاحب حق ضایع شود. الله تعالی قلب را مخصوصا گناهکارنامید؛ زیرا اولا: قلب، محل پذیرش شهادت است، ثانیا: اگر قلب گناه کرد، دیگر اعضا از آن پیروی میکنند. و الله به آنچه انجام میدهید، داناست وچیزی از امور شما بر او پنهان نیست.
این آیت نیز برخی احکام و استنباطاتى در بردارد که به آنها اشاره میشود:
1- مشروعیت سند گرفتن در مقابل حقوقی که به دیگران واگذار میشود. سند و ضمانت ضامن رسیدن حق بنده میباشند، خواه با فرد نیکوکار معامله کند و یا با فرد فاسق، و خواه طرف معامله امانتدار باشد یا خائن. بنابراین سند و وثیقهها باعث حفظ حقوق و قطع اختلافات میگردند.
2- سند و گِرو کامل آن است که در دسترس باشد، اما این به آن معنی نیست که اگر رهن قابل تصرف و در دسترس نباشد درست نیست، بلکه مقید کردن «رهن» به «مَقبُوضَةُ» بر این دلالت مینماید که گاهی گرو در دسترس میباشد و وثیقه و گرو کامل میگردد، و گاهی در دسترس نخواهد بود، و آن زمان وثیقه ناقص خواهد بود.
3- از مفاد ﴿فَرِهَٰنٞ مَّقۡبُوضَةٞ﴾ برمیآید که هرگاه راهن و مرتهن، یعنی گرودهنده و گرو گیرنده در رابطه با مقدار مبلغی که رهن گرفته میشود اختلاف پیدا کردند، قول رهن گیرنده که صاحب حق است، اعتبار دارد، چون الله تعالی رهن و گرو را وثیقهای برای حفظ حق او قرار داده است، و اگر سخن رهن گیرنده در این زمینه پذیرفته نمیشد، وثیقه به حساب نمیآمد چرا که نوشتن و گواهی وجود ندارد.
4- معامله بدون گرفتن وثیقه و شاهد جایز است، زیرا الله تعالی فرموده است: ﴿فَإِنۡ أَمِنَ بَعۡضُكُم بَعۡضٗا فَلۡيُؤَدِّ ٱلَّذِي ٱؤۡتُمِنَ أَمَٰنَتَهُۥ﴾ اما در این حالت باید پرهیزگار بود و از الله ترسید، زیرا صاحب حق در معرض خطر قرار دارد و احتمال دارد که حقش را از دست بدهد، بنابراین الله تعالی در این حالت به کسی که حق بر گردن اوست دستور داده است تا از الله تعالى بترسد، و امانت خود را پس بدهد.
5- هرکس که معامله کننده او را امین شمارد به راستی که با او خوبی و نیکی کرده و به دینداری و امانتداری او راضی شده است، پس کسی که حق بر گردن اوست باید به دو جهت امانت داری خود را ثابت کند؛ یکی این که حق الله است و باید آن را بپردازد، و از فرمان الله اطاعت کند، و دوم اینکه باید حق را به صاحبش که به او اعتماد کرده است، به طور کامل بازگرداند.
6- کتمان گواهی شهادت حرام است، و کسی که گواهی را کتمان کند گناهکار میشود، زیرا کتمان گواهی از قبیل گواهی به ناحق و دروغ است، و کتمان شهادت باعث ضایع شدن حقوق و فساد معاملات میگردد و شاهد، و کسی که حق بر ذمه اوست گناهکار میشوند. و علت اینکه رهن را به سفر مقید کرد- با اینکه رهن گرفتن در سفر و غیره جایز است- اما در سفر به رهن گرفتن بیشتر نیاز است. زیرا شاهد و نویسنده احتمالا وجود نداشته باشد.
و آیت را با «عَلِیمُ» به پایان رساند، یعنی الله تعالی به همه آنچه بندگان انجام میدهند داناست. و از این طریق آنها را به انجام معاملات نیکو تشویق و از معاملات حرام برحذر میدارد.
از فواید این آیت:
1- اگر در سفر کاتبی یافت نشد حق را با گرفتن گروی ثابت و محکم کنید.
2- اثبات آنچه که این دو اسم «الله» و «الرب» بر آن دلالت دارند؛ طوریکه در اسم «الله» اثبات الوهیت است و در اسم «الرب» اثبات ربوبیت است؛ زیرا معبود باید مستحق عبادت باشد؛ و الرب باید مستحق ربوبیت باشد، و این امر محقق نمیگردد جز با کمال صفات؛ ازاینرو میگوییم: توحید ربوبیت متضمن توحید الوهیت است؛ و هر دو توحید مستلزم کمال اسامی و صفات پروردگار هستند؛ لهذا ابراهیم÷ به پدرش چنین گفت: ﴿يَٰٓأَبَتِ لِمَ تَعۡبُدُ مَا لَا يَسۡمَعُ وَلَا يُبۡصِرُ وَلَا يُغۡنِي عَنكَ شَيۡٔٗا﴾ [مریم: 42]. «هنگامیکه به پدرش گفت: «ای پدر من! چرا چیزی را میپرستی که نه میشنود و نه میبیند، و نه هیچ نیازی را از تو برآورده میسازد؟!».
3- بیان حرمت کتمان شهادت؛ و اینکه از گناهان کبیره است. طوریکه الله تعالی میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ كُونُواْ قَوَّٰمِينَ بِٱلۡقِسۡطِ شُهَدَآءَ لِلَّهِ وَلَوۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِكُمۡ أَوِ ٱلۡوَٰلِدَيۡنِ وَٱلۡأَقۡرَبِينَۚ إِن يَكُنۡ غَنِيًّا أَوۡ فَقِيرٗا فَٱللَّهُ أَوۡلَىٰ بِهِمَاۖ﴾ [النساء: 135]. «ای کسانیکه ایمان آوردهاید! برپا دارنده عدالت باشید، برای الله شهادت دهید؛ اگر چه به زیان خود شما یا پدر و مادر و نزدیکان (شما) باشد، اگر (مدعی علیه) توانگر یا فقیر باشد. (به هر حال) الله به آنان سزاوارتر (و مهربانتر) است».
4- کتمان شهادت چون از گناهان قلبی است ازاینرو بسیار بزرگ است زیرا وقتی قلب به گناه آغشته شد اعضای بدن نیز مرتکب گناهان میشوند، طوریکه پیامبر ج فرموده است: «آگاه باشید، همانا در بدن انسان پاره گوشتی وجود دارد که اگر سالم و صالح شود، تمام بدن سالم و اگر فاسد و تباه شود، تمام بدن فاسد میشود، بدان که آن پاره گوشت، قلب است» . و در موضع دیگر فرموده است: «التقوى هاهنا» «تقوا اینجاست ـ با دست سه بار به سینه مبارک (قلب) خود اشاره فرمود». پس تقوا در قلب است نه در زبان و افعال و احوال.
5- این آیت بیانگر وسعت علم الله تعالی است زیرا به آنچه که میکنیم داناست، پس نباید از اوامر اوتعالى سرباز زنیم.
6- رد بر غلات فرقه قدریه که میگویند: الله متعال به افعال بندگان دانا نیست مگر بعد از آنکه انجام شود؛ در حالیکه این فرمودۀ الله متعال متضمن آنچه که ما بالفعل انجام میدهیم و یا انجام خواهد دادیم میباشد.
﴿284﴾ الله متعال ذات پاک و ملكيت خود را بر همه مخلوقات بيان داشته مى فرمايد كه آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از اوتعالى است. و شما اى بنده ها! اگر آنچه در دلهای خود از شر و بدی دارید و تصمیم بر آن را آشکار یا پنهان کنید، الله تعالی شما را بر آن محاسبه میکند، سپس هرکه را بخواهد میآمرزد و هرکه را بخواهد عذاب میکند و الله تعالی بر هرچیزی تواناست.
الله تعالی بندگانش را محاسبه میکند؛ هم بر آنچه که آشکار سازند و هم بر آنچه که در ضمیر و اندرونشان پنهان دارند -از اموری است که بر آن حساب و بازخواست میشوند-؛ همچون کتمان شهادت، شک، نفاق، تکذیب در دین و مانند آن. اما اگر بنده در دل با خود بگوید که: فلان وفلان گناه را انجام میدهم، ولی در عمل مرتکب آنها نشود، پس او بخشوده است، بهدلیل فرمودۀ رسول کریم ج: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ تَجَاوَزَ لِأُمَّتِي عَمَّا حَدَّثَتْ بِهِ أَنْفُسَهَا مَا لَمْ تَتَكَلَّمْ بِهِ أَوْ تَعْمَلْ بِهِ» .
«همانا الله تعالی برای این امت آنچه از وسوسهها و شکها را که بنده ها در دل پنهان میدارند، آمرزیده است تا آنگاه که آن سخن را با زبان نگویند یا به آن عمل نکنند».
از ابوهریرهس روایت است که چون ﴿لِّلَّهِ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِۗ وَإِن تُبۡدُواْ مَا فِيٓ أَنفُسِكُمۡ أَوۡ تُخۡفُوهُ يُحَاسِبۡكُم بِهِ ٱللَّهُۖ﴾ نازل شد، این آیت بر اصحاب سخت و دشوار آمد، پس به حضور رسول الله ج آمدند و به زانوی احترام و ادب نشستند و عرض کردند: ما توان و طاقت این آیت را که به شما نازل شده است نداریم. پیامبر ج فرمود: آیا میل دارید سخن اهل کتاب را که پیش از شما گفته بودند: شنیدیم و نافرمانی کردیم، تکرار کنید؟ بلکه همه باهم به درگاۀ الهی عرض کنید: ﴿سَمِعۡنَا وَأَطَعۡنَاۖ غُفۡرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيۡكَ ٱلۡمَصِيرُ﴾ [البقرة: 285] «شنیدم و اطاعت کردیم پروردگارا! آمرزش تو را میجوییم و بازگشت همۀ ما به سوی توست»؛ چون مسلمانان این را خواندند و زبانشان به تلاوت آن رام شد، در پی آن الله تعالی ﴿ءَامَنَ ٱلرَّسُولُ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡهِ مِن رَّبِّهِۦ وَٱلۡمُؤۡمِنُونَۚ ﴾ را نازل فرمود. چون این عمل را انجام دادند، الله تعالی آن را نسخ کرد و آیت ﴿لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِلَّا وُسۡعَهَاۚ ﴾ را فرستاد.
ابن عباسب میفرماید: پیامبر اکرم ج به نقل از پروردگارش فرمود: «إِنَّ اللَّهَ كَتَبَ الْحَسَنَاتِ وَالسَّيِّئَاتِ، ثُمَّ بَيَّنَ ذَلِكَ. فَمَنْ هَمَّ بِحَسَنَةٍ فَلَمْ يَعْمَلْهَا، كَتَبَهَا اللَّهُ لَهُ عِنْدَهُ حَسَنَةً كَامِلَةً. فَإِنْ هُوَ هَمَّ بِهَا فَعَمِلَهَا، كَتَبَهَا اللَّهُ لَهُ عِنْدَهُ عَشْرَ حَسَنَاتٍ، إِلَى سَبْعِ مِائَةِ ضِعْفٍ إِلَى أَضْعَافٍ كَثِيرَةٍ. وَمَنْ هَمَّ بِسَيِّئَةٍ فَلَمْ يَعْمَلْهَا، كَتَبَهَا اللَّهُ لَهُ عِنْدَهُ حَسَنَةً كَامِلَةً. فَإِنْ هُوَ هَمَّ بِهَا فَعَمِلَهَا، كَتَبَهَا اللَّهُ لَهُ سَيِّئَةً وَاحِدَةً» .
«الله تعالی نیکیها و بدیها را مشخص نموده و آنها را بیان کرده است. پس هرکس، اراده نماید که کار نیکی انجام دهد ولی آن را عملی نکند، الله تعالی برای او نزد خودش، یک نیکی کامل، ثبت میكند. و اگر قصد انجام عمل نیکی را بنماید و به آن، عمل کند، الله تعالی نزد خود، ده تا هفت صد نیکی و چندین برابر بیشتر از این، برایش ثبت میکند. و هرکس، قصد انجام عمل بدی را بکند و آن را عملی نكند، الله تعالی یک نیکی کامل نزد خود، برایش ثبت میکند. و اگر قصد انجام عمل بدی را بنماید و مرتکب آن شود، الله تعالی برایش یک بدی ثبت میكند».
پس انسان به سبب آنچه در دل نگه میدارد تا آن را انجام ندهد، و یا آن را بر زبان نیاورد مواخذه نمیشود، زیرا منظور از آن چیزهایی است که بر دل انسان خطور میکند، اما تبدیل به خصلت وی نشده و تصمیم قطعی بر انجام آن کارها را نگرفته است، در اینجا هم منظور تصمیمهای قطعی و حالتهای ثابت خوب و بد در وجود انسان میباشد، لذا الله تعالی هرچند محاسبه و بازپرسی میکند، لیکن کسی را جز در آنچه که در دايره توان اوست عذاب نمیکند و وسوسههای درونی از توان انسان خارج است.
از فواید این آیت:
1- این آیت بیانگر همگانی بودن ملکیت الله سبحانه و تعالی است چون همه چیز بلا استثنا در آسمانها و زمین از آنِ اوست.
2- بیان اینکه الله متعال قائم و صاحب امر آسمانها و زمین است هرگونه که بخواهد آن را اداره میکند، زیرا ملک؛ ملک خود اوتعالی است و شریکی در این ملک همراى خود ندارد.
3- وجوب یگانه دانستن الله متعال در الوهیت؛ زیرا اقرار به ربوبیت متضمن اقرار به الوهیت است. لهذا الله متعال میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱعۡبُدُواْ رَبَّكُمُ ٱلَّذِي خَلَقَكُمۡ﴾ [البقرة: 21]. «ای مردم، پروردگار خود را پرستش کنید، آن کسیکه شما و کسانی را که پیش از شما بودند آفرید». پس ربوبیت را موجب عبادت خود گردانیده است.
4- اثبات صفات کمال برای الله عزوجل؛ زیرا وقتى در این ملک وسیع و بزرگ تأمل کنیم که بطور منظم اداره میشود درمییابیم ذاتی که آن را اداره میکند دارای صفات کمال است. و این کمال در همه صفات اوتعالی که به آنها وصف شده است وجود دارد و جز کسی که با این صفات کمال متصف نباشد مالک این کائنات بزرگ نمیتواند باشد.
5- به نص قرآن و سنت و اجماع ثابت است که هفت آسمان وجود دارد؛ به دلیل این فرمودۀ متعال: ﴿قُلۡ مَن رَّبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ ٱلسَّبۡعِ وَرَبُّ ٱلۡعَرۡشِ ٱلۡعَظِيمِ﴾ [المؤمنون: 86] «بگو: چه کسی پروردگار آسمانهای هفتگانه، و پروردگار عرش عظیم است؟!». و در حدیثی از پیامبر ج روایت است که ايشان زمين را نيز داراى هفت طبقه خوانده وفرموده است: «مَنْ أَخَذَ شِبْراً مِنَ الأرْضِ ظُلْماً، طُوِّقَهُ إلى سبْعِ أرضينَ»، «هرکس به باندازۀ یک وجب زمین (غیر) را به ظلم بگیرد، در هفت زمین طوق گردن او میشود (و او را فرو میبرند)».
لازم به یاد آوری است که زمین در آیات قرآنی به لفظ مفرد و در سنت نبوی به لفظ جمع آمده است.
6- این آیت بیانگر عموم علم الله تعالى و وسعت آن است که هر آنچه را انسان در دل خود داشته باشد یا آن را آشکار یا آن را پنهان نماید الله متعال به آن آگاه است و محاسبه میکند؛ و محاسبه را تنها کسی میکند که علم و آگاهی دارد.
7- برحذر نمودن بنده از آنچه در قلب خود پنهان میدارد که مورد رضایت الله عزوجل نیست؛ زیرا وقتی ینده بداند که الله متعال آشکار و پنهان او را میداند؛ از ترس این محاسبه، الله متعال را همیشه مراقب حال خود میبیند.
8- نظر به این آیت ثابت میگردد که بنده بخاطر آنچه در دل دارد نیز محاسبه میشود؛ ولی نصوص دیگری در این زمینه با جزئیات بیشتر آمده است که باید مدنظر گرفته شود از جمله:
أ- وسوسههای که در دل انسان خطور میکند به ایمان بنده ضرری وارد نمیکند. روزی صحابه از همچنین چیزی به رسول الله ج شکایت كردند؛ و گفتند: «ما در وجود خود (افکاری) را مییابیم که گفتن آن بر ما دشوار است. پیامبر ج فرمود: آیا شما چنین احساسی را داشتهاید؟ گفتند: بلی، فرمود: این صریح ایمان است» .
ب- هرگاه بندهای به کار حرامی تصمیم بگیرد سپس آن را ترک کند: اگر بخاطر الله ترکش کند ثواب میگیرد، طوریکه در حدیث آمده است: «هر که قصد کار بدی کند وآن کار را انجام ندهد الله براى او حسنه کامل مىنویسد» . و اگر عزم بدی کند سپس از آن خسته شده و منصرف گردد در چنین حالت بر او چیزی نیست و پاداش نیز ندارد و در حدیث است که «ارزش و اعتبار عمل و رفتار هر فردی، مطابق نیت و قصد اوست» .
ج- اگر آرزوی گناه و بدی کرد و بر انجام آن حریص بود ولی اسباب آن را نمییابد در این حالت نظر به نیتش جزا میبیند نه جزای کامل. مانند بندهای که الله تعالى به او نه ثروت داده است و نه علمی، و میگوید: اگر ثروت داشتم حتماً همانند فلان شخص «ثروتمند بیعلم» عمل میکردم، او نیز براساس نیتش محاسبه خواهد شد و این دو فرد در بار گناه مساوی هستند» .
د- اگر بر ارتکاب گناه عزم نمود و اسباب آن را نیز آماده ساخت لیکن از عملی نمودن آن عاجز آمد، در چنین حالت گناه فاعل آن را میگیرد طوریکه در حدیث آمده: «هرگاه دو مسلمان با شمشیر رویاروی یکدیگر قرار گیرند قاتل و مقتول هر دو در جهنم هستند، گفتند: در حق قاتل را دانستيم، اما مقتول چه تقصیری دارد؟ فرمود: «او نیز خواهان کشتن شخص مقابل بود» .
9- بنده باید قبل از محاسبۀ الهی با نفس خود در این دنیا محاسبه نماید، طوریکه از عمر فاروق روایت است که فرمود: «قبل از آنکه در قیامت مورد محاسبه قرار گیرید در دنیا به محاسبۀ خود بپردازید» .
10- الله متعال صراحتا کیفر و عقاب را ذکر نکرده است زیرا با محاسبه مؤاخذه حتمی نیست زیرا الله متعال هرکس را بخواهد میبخشد و هرکس را بخواهد عذاب میکند. و در بیان این آیت حدیثی از پیامبر ج روایت شده است که فرمود: «الله تعالى شخص مؤمن در روز قیامت به خود نزدیک میكند تا آنجا که الله تعالى، ستر خود را بر او میگستراند و از او اقرار گناهانش را میگیرد و میفرماید: «آیا فلان گناه و فلان گناه را به یاد داری؟» میگوید: بارالها! میدانم و الله متعال میفرماید: «من در دنیا آنها را برای تو پوشاندم و امروز نیز آنها را برای تو میآمرزم» و بعد از آن، نامه اعمال نیکویش به او عطا میشود» .
11- بعد از محاسبه یا انسان مورد مغفرت و عفو قرار میگیرد یا اینکه عذاب میشود؛ پس اگر کافر بود عذاب میشود و اگر مسلمان بود تحت مشیئت الله متعال قرار میگیرد؛ اگر بخواهد او را میبخشد و اگر بخواهد عذابش میکند. طوریکه میفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ وَيَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُۚ﴾ [النساء: 48] «بیگمان الله شرک به خود را نمیبخشد و گناهان پایینتر از آن را برای هرکس که بخواهد، میبخشد».
12- این آیت کمال قدرت الله تعالى را ثابت میکند که بر همه چیز قادر و تواناست. اما قدرت مخلوق محدود و ناچیز میباشد.
﴿285﴾ پس از آنکه الله تعالی در سورۀ البقره احکام بسیاری را بیان کرد، در پایان آن، عظمت مقام والای خود را با آیت: (آنچه در آسمانها و زمین است از الله است) بیان نموده و پس از آن، تصدیق پیامبر خود ج و تصدیق مؤمنان را به تمام این احکام و اعتقادات مطرح میکند و میفرماید:﴿ءَامَنَ ٱلرَّسُولُ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡهِ مِن رَّبِّهِۦ وَٱلۡمُؤۡمِنُونَۚ﴾ پیامبر به آنچه از جانبپروردگارش بر او نازل شده ایمان آورده است یعنی: پیامبراكرم ج به تمام احکام واعتقاداتی که در این سوره ذکر شد، تصدیق و باور نموده است، همچنین مؤمنان همگی، به الله تعالی و ملائكه ایمان آوردهاند که این مخلوقات تابع و منقاد به اوامر الهی وجود دارند و بندگان مکرم الهی و واسطه میان او و انبیایش در نازل کردن پیامهایش میباشند، همچنان به کتابهای وی ایمان آوردهاند زیرا این کتابها دربرگیرنده برنامهها و قوانینی هستند که بندگان به وسیله آنها الله عزوجل را بندگی میکنند همچنان به پیامبرانش ایمان آوردهاند زیرا ایشان مبلغان پیامهای الهی برای بندگانش هستند. و مؤمنان میگویند:ما درمیان هیچیک از فرستادگانش فرقى نمیگذاریم در این که فرستاده الله و مبلغ شریعت اویند و برخی را بر برخی دیگر در این امر برتری نمیدهیم، پس چنان نیست که به برخی از پیامبران ایمان داشته و منکر رسالت برخی دیگر از آنان گردیم. هم پیامبر و هم مؤمنان میگویند: پروردگارا! با گوشهای ما پیامهای تو را دریافته و با ادراک خویش آنها را فهمیده و به آنچه که در آنهاست گردن نهادیم و دعوت تو را اجابت گفتیم، پس پروردگارا! آمرزش تو را خواهانیم و بازگشت همه با حشر و نشر در روز قیامت بهسوی توست.
فضیلت استغفار
ابوهریرهس میفرماید: شنیدم که رسول الله ج فرمود: «وَاللَّهِ إِنِّي لأَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَأَتُوبُ إِلَيْهِ فِي الْيَوْمِ أَكْثَرَ مِنْ سَبْعِينَ مَرَّةً» .
«به الله سوگند که من روزانه، بیش از هفتاد بار از الله تعالی، طلب آمرزش کرده و توبه میکنم».
از ابو موسیس روایت است که فرمود: «أَمَانَانِ كَانَا عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، رُفِعَ أَحَدُهُمَا، وَبَقِيَ الْآخَرُ» ﴿وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمۡ وَأَنتَ فِيهِمۡۚ وَمَا كَانَ ٱللَّهُ مُعَذِّبَهُمۡ وَهُمۡ يَسۡتَغۡفِرُونَ﴾ [الأنفال: 33] .
«در عهد رسول الله ج دو وسیله امان از عذاب الهی وجود داشت؛ یکی آن (وجود رسول الله ج که با رحلت ایشان) بلند شد و دیگری آن هنوز (استغفار) است» سپس این آیت را تلاوت فرمود: «و تا تو در میانشان هستی الله آنان را عذاب نمیدهد، و نیز در حالیکه آنان آمرزش میخواهند الله ایشان را عذاب نمیدهد».
ربیع پسر صبیح: فرمود: مردی پیش حسن بصری: آمد و از قحطی شکایت کرد. حسن/ فرمود: استغفار کن. شخص دیگری آمد و از فقر و ناداری گله کرد. در جواب او نیز فرمود: استغفار کن. سومی آمد و گفت: دعا کن که الله تعالى به من پسری عنایت کند. در پاسخ فرمود: استغفار کن. به حسن: گفتیم: آنها نیازهای متفاوت داشتند ولی خودت به همه یک جواب دادی؟ فرمود: این پاسخ را از قرآن در داستان نوح÷ دریافتم. نوح به قوم خود گفت: ﴿فَقُلۡتُ ٱسۡتَغۡفِرُواْ رَبَّكُمۡ إِنَّهُۥ كَانَ غَفَّارٗا ١٠ يُرۡسِلِ ٱلسَّمَآءَ عَلَيۡكُم مِّدۡرَارٗا ١١ وَيُمۡدِدۡكُم بِأَمۡوَٰلٖ وَبَنِينَ ﴾ «به آنان گفتم: از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او بسیار آمرزنده است. باران را بر شما میفرستد و شما را با مال و فرزندان یاری میکند» .
از فواید این آیت:
1- خود شخص پیامبر ج به ایمان آوردن به رسالت خود و آنچه بر ایشان نازل شده است مکلف است، طوریکه آنجناب در حدیثی میفرماید: «أشهد أني رسول الله» .
2- قرآن کریم، همان وحی که بر پیامبر ج نازل شد؛ کلام الله متعال است.
3- اثبات علو و والایی الله عزوجل؛ زیرا نزول و فرود آمدن از جهت بالا به پائین میباشد.
4- مؤمنان اند که فرمانبردار و پیرو پیامبر ج هستند و شریعتی جز شریعت او را پیروی نمیکنند.
5- هر قدر ایمان مسلمان به پیامبر ج قوی باشد در پیروی آنجناب نیز شدیدتر میباشد. طوریکه در این آیت به آن اشاره شده است که مؤمنان به آنچه بر پیامبر ج از جانب پروردگارش نازل شده است، ایمان آوردهاند.
6- ایمان پیامبر ج و مؤمنان مشتمل بر همه اصول دین است، و همه به الله تعالى و ملائكه او و کتابهایش و پیامبرانش ایمان آوردهاند؛ اما در اینجا سؤالی مطرح میشود که در این آیت ذکری از روز آخرت و ایمان به قدر نشده است، چرا؟ اول اینکه ایمان به روز آخرت و قدر را عموم این آیت در بر میگیرد: «به آنچه از (سوی) پروردگارش بر او نازل شده». ثانیا؛ ایمان به کتابها و پیامبران متضمن ایمان به روز آخرت و قدر است.
7- اثبات وجود ملائكه اين لشكر بيشمار الهى.
8- در ایمان آوردن به پیامبران فرقی نیست. یعنی نباید بگوییم: به محمد ایمان میآوریم و به عیسی÷ نمیآوریم زیرا او از بنی اسرائیل است؛ چون ما مسلمانان میان هیچ یک از پیامبران فرقی نمیگذاریم.
9- از صفات مومنان شنیدن و اطاعت کردن است، طوریکه در آیت دیگری میفرماید: ﴿إِنَّمَا كَانَ قَوۡلَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ إِذَا دُعُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ لِيَحۡكُمَ بَيۡنَهُمۡ أَن يَقُولُواْ سَمِعۡنَا وَأَطَعۡنَاۚ وَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ٥١ وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَيَخۡشَ ٱللَّهَ وَيَتَّقۡهِ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡفَآئِزُونَ٥٢﴾ [النور: 51-52]. «سخن مؤمنان هنگامیکه به سوی الله و پیامبرش خوانده شوند تا میان آنها داوری کند، فقط این است که میگویند: شنیدیم و اطاعت کردیم و اینان همان رستگارانند.* و کسیکه الله و پیامبرش را اطاعت کند، و از الله بترسد، و از (مخالفت فرمان) او بپرهیزد، پس اینانند که کامیاب (واقعی) هستند».
10- همه به مغفرت و بخشش پروردگار محتاج هستند، حتی پیامبر ج محتاج مغفرت الله متعال است. طوریکه در حدیثی فرمودند: «هرگز کسی در قبال عملش به بهشت نمیرود و (فقط به رحمت الهی بهشتی میگردد)». صحابه عرض کردند: شما هم ای رسول الله؟ آن جناب فرمود: «و من هم (به خاطر عملم به بهشت نمیروم و) تنها به فضل الله که مرا در برگیرد، وارد بهشت میشوم» .
11- بیان تواضع و فروتنی مؤمنان آنگاه که گفتند: شنیدیم و اطاعت کردیم، سپس از ترس تقصیر و کوتاهی در اطاعت از پروردگار شان طلب مغفرت کردند.
12- اثبات اینکه بازگشت همه در دنیا و آخرت به سوی الله متعال است، و اوتعالی میان مردم در دنیا و آخرت حکم میکند، طوریکه میفرماید: ﴿وَمَا ٱخۡتَلَفۡتُمۡ فِيهِ مِن شَيۡءٖ فَحُكۡمُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِۚ﴾ [الشورى: 10] «و در هر چیزی که در آن اختلاف کنید، پس حکم (و داوری) آن با الله است». این حکم و داوری میان مردم در دنیا و آخرت است. و میفرماید: ﴿فَٱللَّهُ يَحۡكُمُ بَيۡنَكُمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِۗ﴾ [النساء: 141] «پس الله در روز قیامت میان شما داوری میکند».
﴿لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِلَّا وُسۡعَهَاۚ لَهَا مَا كَسَبَتۡ وَعَلَيۡهَا مَا ٱكۡتَسَبَتۡۗ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذۡنَآ إِن نَّسِينَآ أَوۡ أَخۡطَأۡنَاۚ رَبَّنَا وَلَا تَحۡمِلۡ عَلَيۡنَآ إِصۡرٗا كَمَا حَمَلۡتَهُۥ عَلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِنَاۚ رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلۡنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِۦۖ وَٱعۡفُ عَنَّا وَٱغۡفِرۡ لَنَا وَٱرۡحَمۡنَآۚ أَنتَ مَوۡلَىٰنَا فَٱنصُرۡنَا عَلَى ٱلۡقَوۡمِ ٱلۡكَٰفِرِينَ٢٨٦﴾
الله هیچکس را جز به اندازه توانش مکلف نمیکند، هر کار نیکی که انجام دهد به سود خود کرده، و هرکار بدی که انجام دهد به زیان خود کرده است. پروردگارا! اگر فراموش کردیم یا به خطا رفتیم، ما را مؤاخذه مکن. پروردگارا! بار سنگین بر ما مگذار آن چنان که بر کسانی که پیش از ما بودند گذاشتهای. پروردگارا! آنچه تاب و توانش را نداریم بر دوش ما مگذار و از ما درگذر، و ما را بیامرز، و بر ما رحم فرما، تو یار و یاورما هستی، پس ما را بر قوم کافران پیروز گردان.﴿286﴾.
﴿286﴾ الله تعالی هیچکس را جز به اندازۀ تواناییاش مکلف نمیسازد. تکلیف: امر نمودن به چیزی است که در آن مشقت و سختی وجود دارد. وسع: طاقت و توان است. هر کس هرچه نیکی کند، به سود اوست و پاداش آن مربوط به خود وی است و هر چه بدی کند، به زیان اوست و باید پیامدهای آن را خودش متحمل شود زیرا مسئولیت، فردی است.
و نیز مؤمنان میگویند: پروردگارا! اگر فراموشکردیم، یا به خطا رفتیم، ما را مؤاخذه مكن. در حدیث شريف آمده است «چون مؤمنان ایندعا را خواندند، الله تعالی فرمود: بهتحقیق که اجابت کردم. پس گناه خطا و فراموشی را از آنان برداشت» .
لذا پیامبر ج فرمود: «إِنَّ اللَّهَ قَدْ تَجَاوَزَ عَنْ أُمَّتِي الْخَطَأَ، وَالنِّسْيَانَ، وَمَا اسْتُكْرِهُوا عَلَيْهِ» .
«به تحقيق الله تعالی از امت من در سه چیز درگذشته است: از خطا و فراموشی و این که [در سخن یا عمل] مجبور بهانجام حرامی گردند».
همچنان مؤمنان میگویند: پروردگارا! بار گرانی بردوش ما مگذار، همچنان که بر پیشینیان ما گذاشتی. اصر: تکلیف سنگین و کار دشوار و سخت است. این آیت به اصحاب تعلیم داد که از الله تعالی بخواهند تا از تکالیف سنگینی که بر دوش امتهای قبلی نهاده، بر دوش آنها نگذارد هرچند تاب و توان آن را هم داشته باشند، چنانکه بر بنیاسرائیل سخت گرفت و تکالیفی چون قتل نفس در توبه و قطع موضع نجاست در پاک ساختن جامه را بر آنان وضع کرد.
و نیز مؤمنان میگویند: پروردگارا! آنچه تاب وتوان آن را نداریم، بر دوش ما مگذار مراد از آن تکالیف شاقهای است که انسان به آسانی تاب و تحمل آنها را ندارد. پیامبر ج میفرماید: «أَحَبُّ الدِّينِ إِلَى اللَّهِ الحَنِيفِيَّةُ السَّمْحَةُ» .
«محبوبترین دین نزد الله، دینى است که حقگرا و آسان باشد».
همچنان میفرماید: «إِنَّ الدِّينَ يُسْرٌ، وَلَنْ يُشَادَّ الدِّينَ أَحَدٌ إِلا غَلَبَهُ، فَسَدِّدُوا، وَقَارِبُوا، وَأَبْشِرُوا، وَاسْتَعِينُوا بِالْغَدْوَةِ وَالرَّوْحَةِ وَشَيْءٍ مِنَ الدُّلْجَةِ» .
«دین آسان است. و اگر کسی آن را برخود سخت بگیرد، سرانجام، خسته خواهد شد. بنابراین راه راست و میانه را در پیش گیرید، خوشحال باشید و از عبادت صبح و شام و بخشی از شب، کمک بگیرید».
باز هم مؤمنان میگویند: پروردگارا! و از ما در گذر در آنچه که میان ما و توست - از تقصیرات و لغزشهای ما - که تو به آنها داناتری، بر ما بیامرز آنچه را که در میان ما و بندگان توست، پس بدیها و اعمال زشت ما را برآنان آشکار نگردان. یعنی بر گناهان ما قلم عفو بکش و آنها را بپوشان و بر ما رحم کن با رحمتی از جانب خویش - در آینده کار ما نیز تفضل نما پس به توفیق خویش ما را دریاب و ما را دیگر در گناه نیفگن تو مولایى تو حامی و مددکار و سرور و سالار مایی و ما غلامان تو هستیم پس ما را بر گروه کافران پیروز گردان زیرا از حق مولی است که غلامان و بندگانش را نصرت دهد. در حدیث شريف رسول کریم ج فرمود: «الله تعالی بهدنبال هر دعایی از این دعاها فرمود: بهتحقیق که اجابت کردم» .
آری! الله تعالی امت محمد ج را به چیزی از خطا یا فراموشکاری مؤاخذه نمیکند، تکالیف سنگینی را که بر دوش امتهای قبلی نهاده بود بر دوش آنان ننهاده است، احکامی که تاب و تحمل آن را ندارند بر آنها وضع نکرده، از آنان درگذشته، آنان را آمرزیده و مشمول رحمت بیکران خویش گردانیده و بر کافران پیروزشان ساخته است پس ستایش مخصوص پروردگار عالمیان است.
فضایل دو آیت آخر سورۀ البقره
1- در حدیثی که ابن عباسب روایت كرده، آمده است که مَلَک به پیامبراکرم ج گفت: «أَبْشِرْ بِنُورَيْنِ أُوتِيتَهُمَا لَمْ يُؤْتَهُمَا نَبِىٌّ قَبْلَكَ فَاتِحَةُ الْكِتَابِ وَخَوَاتِيمُ سُورَةِ الْبَقَرَةِ لَنْ تَقْرَأَ بِحَرْفٍ مِنْهُمَا إِلاَّ أُعْطِيتَهُ» .
«تو را به دو نور مژده میدهم که به تو عنایت شدهاند و به هیچ پیامبری قبل از تو عنایت نشدهاند؛ آنها سورۀ الفاتحه و آیات پایانی سورۀ البقره (دو آیت آخر) هستند؛ هر حرفی از آنها را که بخوانی، دعایت اجابت میشود».
2- نعمان بن بشیرس میفرماید: رسول اکرم ج فرمود: «إِنَّ اللَّهَ كَتَبَ كِتَابًا قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضَ بِأَلْفَىْ عَامٍ أَنْزَلَ مِنْهُ آيَتَيْنِ خَتَمَ بِهِمَا سُورَةَ الْبَقَرَةِ وَلاَ يُقْرَآنِ فِى دَارٍ ثَلاَثَ لَيَالٍ فَيَقْرَبُهَا شَيْطَانٌ» .
«الله تعالی دو هزار سال قبل از آفرینش آسمانها و زمین کتابی نوشت و دو آیت از آن را نازل فرمود و با آنها سوره البقره را به پایان رساند؛ در هر خانهای که سه شب خوانده شود، شیطان به آن خانه، نزدیک نمیشود».
3- ابوذرس میفرماید: رسول اکرم ج فرمود: «أُعْطِيتُ هَذِهِ الآيَاتِ مِنْ آخِرِ سورة الْبَقَرَةِ مِنْ كَنْزٍ تَحْتَ الْعَرْشِ لَمْ يُعْطَهَا نَبِىٌّ قَبْلِى» .
«آیات پایانی سورۀ البقره از خزانهای در زیر عرش به من عنایت شده که به هیچ پیامبری قبل از من عنایت نشده است».
4- ابن مسعودس میفرماید: رسول اکرم ج فرمود: «مَنْ قَرَأَ بِالْآيَتَيْنِ مِنْ آخِرِ سُورَةِ البَقَرَةِ فِي لَيْلَةٍ كَفَتَاهُ» .
«هر کس دو آیت پایانی سورۀ بقره را در شب بخواند، او را (از هر شری)کفایت كند«.
5- ابن مسعودس فرمود: به رسول اکرم ج در شب اسراء سه چیز عنایت گردید: نمازهای پنجگانه، آیات پایانی سورۀ البقره و همچنین گناهان کبیره امتش که باعث ورود به جهنم میشوند، به شرطی که با الله تعالی شریکی قرار نداده باشند، بخشیده شدند».
(امام نووی/ فرمود: «هدف از بخشیده شدن گناهان کبیره این است که انجام دهندگان گناهان کبیره برای همیشه در جهنم نمیمانند به خلاف مشرکین که برای همیشه در جهنم به سر میبرند؛ و هدف این نیست که صاحبان گناهان کبیره اصلا دچار عذاب نمیشوند؛ زیرا نصوص شریعت و اجماع اهل سنت این نکته را به اثبات میرسانند که بعضی از یکتاپرستان گناهکار، دچار عذاب میشوند». والله اعلم.
از فواید این آیت:
1- ایمان تجزیهپذیر نیست و مؤمن باید به تمام آنچه که الله تعالی وحی و ابلاغ نموده و به برحق بودن تمام رسالتهای آسمانی ایمان داشته باشد.
2- ایمان مستلزم اطاعت است.
3- از این آیات قاعده «آسانگیری و نفی عسر و حرج در همه امور دین» و قاعده «عدم مواخذه به سبب فراموشی و اشتباه در عبادات و حقوق الله تعالی» استنباط میشود.
4- همچنین از این آیت استنباط میگردد که فراموشی یا اشتباه در مورد حقوق مردم گناه محسوب نشده و فرد بر آن نکوهش نمیشود. اما اگر بر اثر خطا و نسیان جان و مال مردم تلف شود، فرد فراموش کار یا خطا کار باید آن را جبران نماید چرا که در دایره «اتلاف ناحق» قرار میگیرد و باید عوض یا دیه آن پرداخت گردد.
5- اسلام دین سهل وآسان است و پیروان خویش را در حد توان آنها مکلف گردانیده، نه بیش از آن.
6- مسئولیت ها فردی است وهیچ کس بار گناه دیگری را برنمیدارد.
7- گناه ومؤاخذه، از دو حالت؛ خطا و فراموشی برداشته شده است.
8- بیان رحمت الله تعالی به بندگانش، طوریکه هیچ کسی را جز به اندازه توانش مکلف نمیسازد.
9- انسان دارای طاقت و تحمل محدود است چه در علم، چه در فهم، چه در حفظ، و نظر به طاقتش مکلف میگردد.
10- برای انسان آنچه که کسب کرده بدون اینکه از آن چیزی کم شود داده میشود طوریکه الله متعال میفرماید: ﴿وَمَن يَعۡمَلۡ مِنَ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَهُوَ مُؤۡمِنٞ فَلَا يَخَافُ ظُلۡمٗا وَلَا هَضۡمٗا﴾ [طه: 112] «و کسیکه کارهای شایسته انجام دهد در حالیکه او مؤمن باشد، پس نه از ستمی میترسد و نه از کم و کاستی، (در حقش میهراسد)».
12- اعمال صالحه کسب و سود براى انسان است و اعمال سیئه زیان و خسران است؛ البته برگرفته از این فرمودۀ متعال است ﴿لَهَا﴾ برای آنها، و ﴿عَلَيۡهَا﴾ بر آنها؛ زیرا «علی» ظاهرا به معنای زیان و لام ظاهرا برای کسب است.
13- رحمت الله متعال بر مردم است آنگاه که برای آنها دعاء آموخت تا او را به آن بخوانند و نیز برای شان استجابت کرد طوریکه در این فرمودۀ متعال آمده است: ﴿رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذۡنَآ إِن نَّسِينَآ أَوۡ أَخۡطَأۡنَا﴾ «پروردگارا! اگر فراموش یا خطا کردیم، ما را مؤاخذه نکن».
14- برای مسلمان شایسته است که در دعا به اوصاف مناسبی مانند ربوبیت اوتعالی متوسل شود، و بسیاری از دعاهای قرآنی به وصف ربوبیت اوتعالی آمده است، مانند: «ربنا» و «ربي».
15- مسلمان به خاطر فراموش کاری مواخذه نمیشود، اما مطالبه به انجام واجب از او ساقط نمیگردد. بطور مثال: کسی که نماز را بخاطر فراموشی یا نادانیاش ترک کرد، ادای آن از او ساقط نمیگردد بلکه بر او قضای آن واجب است. طوریکه از رسول کریم ثابت است که فرمود: «کسیکه نمازش را فراموش میکند، هر وقت بیادش آمد آن را بگزارد، جز آن کفارهای ندارد» .
16- انسان دچار فراموشی و خطا میشود. اگر گفته شود: حکمت در چیست که الله متعال بشر را طوری آفریده که فراموش و اشتباه میکند؟ در جواب باید گفت: تا برای انسان ناتوانی و تقصیر او در نیروی ادراک و غیره حالات آشکار شده و فضل و کرم الهی در نعمتهای که به وی ارزانی نموده ثابت گردد و تا انسان اقرار کند که تنها اوتعالی است که فراموشی و جهل را از او دور میکند پس باید تنها او را بخواند.
17- احسان و امتنان الهی بر این امت با دور کردن بارهای سنگینی که امتهای گذشته آن را حمل کردند. طوریکه فرمود: ﴿رَبَّنَا وَلَا تَحۡمِلۡ عَلَيۡنَآ إِصۡرٗا كَمَا حَمَلۡتَهُۥ عَلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِنَا﴾ «پروردگارا! بارگران (و تکلیف سنگین) را بر (دوش) ما مگذار، چنانکه آن را بر (دوش) کسانیکه پیش از ما بودند؛ گذاشتی». و الله سبحانه و تعالی فرمود: «بتحقیق که کردم».
18- امتهای گذشته به چیزهای بزرگتر از آنچیزیکه ما به آن مکلف شدهایم مکلف شده بودند. بطور مثال: به بنی اسرائیل که گوساله را پرستش کردند گفته شد: توبه شما پذیرفته نمیشود تا یکدیگر را به قتل نرساندهاید. و امر شدند تا در تاریکی هر یک چاقو و خنجری را بگیرد و هرکسی خواه فرزندش است یا یکی از والدینش او را ضربه بزند. که واقعا این تکلیف بسیار بزرگ و باری سنگینی است. اما برای ما مسلمانان که حتی اگر کسی شرک بیاورد گفته شده است: ﴿وَٱلَّذِينَ لَا يَدۡعُونَ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ وَلَا يَقۡتُلُونَ ٱلنَّفۡسَ ٱلَّتِي حَرَّمَ ٱللَّهُ إِلَّا بِٱلۡحَقِّ وَلَا يَزۡنُونَۚ وَمَن يَفۡعَلۡ ذَٰلِكَ يَلۡقَ أَثَامٗا٦٨ يُضَٰعَفۡ لَهُ ٱلۡعَذَابُ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَيَخۡلُدۡ فِيهِۦ مُهَانًا٦٩ إِلَّا مَن تَابَ وَءَامَنَ وَعَمِلَ عَمَلٗا صَٰلِحٗا فَأُوْلَٰٓئِكَ يُبَدِّلُ ٱللَّهُ سَئَِّاتِهِمۡ حَسَنَٰتٖۗ وَكَانَ ٱللَّهُ غَفُورٗا رَّحِيمٗا٧٠﴾ [الفرقان: 68-70]. «و کسانیکه با الله معبود دیگر را نمیخوانند، و نفسی را که الله (کشتنش را) حرام کرده است، جز به حق نمیکشند، و زنا نمیکنند، و هر کس چنین کند، مجازات گناه (خود) را خواهد دید. * عذاب او در روز قیامت مضاعف میگردد و با خواری (و ذلت) در آن جاودان خواهد ماند. * مگر کسیکه توبه کند و ایمان آورد، و عمل صالح انجام دهد، پس اینانند که الله بدیهایشان را به نیکیها مبدل میکند، و الله آمرزندۀ مهربان است».
19- برای انسان شایسته است که از الله متعال عافیت را خواستار شود تا بر او چیزی تحمیل نکند که توان آن را ندارد. در این آیت بر صوفیان رد است که میگویند: ما از الله متعال درخواست نمیکنیم که سنگینی و مشقت را از ما بردارد؛ زیرا ما بنده و بردۀ اوتعالی هستیم پس هر اندازه بر ما مشقت باشد صبر میکنیم تا اجر کسب کنیم!!
20- برای انسان شایسته است عفو و بخشش را از الله متعال استدعا کند؛ زیرا انسان در انجام کارهایکه از او خواسته شده است تقصیر و کوتاهی میکند پس عفو و بخشش را بخاطر این تقصیرات استدعا کند. و هکذا از الله متعال مغفرت و آمرزش گناهانی را که مرتکب شده است استدعا کند؛ زیرا اگر انسان آمرزیده نشود گناهان بر او متراکم میشود و بر قلب او سخت میگردد و شاید او را به هلاکت دچار کند.
21- برای انسان شایسته است از الله متعال بخواهد که او را در آیندهاش مورد ترحم قرار داده و آنچه را كه گذشته عفو و بخشش کند و او را در آینده نیز مورد آمرزش و رحمت قرار بدهد، یعنی طلب عفو و بخشش بخاطر تقصیر در طاعات؛ و استغفار از ارتکاب محرمات؛ و طلب رحمت در آنچه انسان در آینده انجام میدهد تا اینکه الله متعال بر او رحم و درآنچه به مصلحت وی است توفیق عنایت فرماید.
22- مؤمن جز الله متعال ولی و دوست و سرپرست ندارد؛ به دلیل این فرمودۀ الله متعال: ﴿أَنتَ مَوۡلَىٰنَا ﴾ «تو مولا و سرور مایی». ولایت الهی دو نوع است: خاص و عام؛ ولایت خاص اوتعالى برای مؤمنان است طوریکه میفرماید: ﴿ٱللَّهُ وَلِيُّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ يُخۡرِجُهُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِۖ﴾ [البقرة: 257]. «الله یاور و (سر پرست) کسانی است که ایمان آوردهاند، آنها را از تاریکیها به سوی نور بیرون میبرد».
23- بنده باید برای به دست آوردن پیروزی بر گروه کافران به الله متعال پناه ببرد؛ پیروزی بر کافران با دو چیز محقق میگردد: با حجت و بیان؛ و همچنین با سلاح؛ چون گاهی کافر و مسلمان گردهم آمده در مسألهای از مسایل عقیده به بحث و مناظره میپردازند پس اگر الله متعال مسلمان را نصرت و پیروزی ندهد شکست میخورد و این سرافکندگی برای خودش و شکستی برای دین اوست.
تفسیر سوره البقره تمام شد - والحمد لله الذي بنعمته تتم الصالحات - و صلِ اللهم على نبينا محمد وعلى آله وسلم تسليمًا كثيرا
vBulletin® v3.8.8, Copyright ©2000-2026,