المساعد الشخصي الرقمي

مشاهدة النسخة كاملة : بزرگداشت الله متعال و حکم ناسزاگوینده به او-تألیف: عبدالعزیز الطّریفی


قريب الله مطيع
_16 _March _2016هـ الموافق 16-03-2016م, 07:25 PM
بزرگداشت الله متعال و حکم ناسزاگوینده به اوتعالی

فهرست مطالب
مقدّمه
حقیقت ناسزاگویی و معنای آن
حکم ناسزا گویی به الله متعال
اجماع علما بر کفر کسی که به الله ناسزا گوید
ناسزا گفتن[به الله] کفر است، اگرچه به قصد کفر نباشد
حدّ ناسزا گوینده به الله تعالی

فهرست تفصیلی کتاب
- معنای قول الله تعالی: ﴿مَّا لَكُمۡ لَا تَرۡجُونَ لِلَّهِ وَقَارٗا ١٣ وَقَدۡ خَلَقَكُمۡ أَطۡوَارًا ١٤﴾
- آیات الله به کسی سود می‌رساند که با عبرت بدانها بنگرد نه با عجله.
- نادانی خاستگاه کم احترامی و از جمله گناه است.
- گونه‌هایی از بزرگداشت الله.
- پیدایش ناسزا گویی به الله در بین عوام میانه حال که از دین روی گردانند.
- تعریف اجمالی سبّ.
- حقیقت ناسزا گویی و معنای آن.
- حکم ناسزا گویی به الله تعالی.
- ناسزا گفتن، از جمله آزار دادن الله است که از آن نهی شده و گوینده‌اش ملعون است.
- کفر بت پرستان، کم‌تر از کفر ناسزا گوینده به الله تعالی است.
- برخی الفاظ ناسزا به اللهی تعالی، کفر آمیزتر از الحاد است.
- ناسزا گفتن نصارا به الله، که فرزند بدو نسبت می‌دهند، بدتر از شرک بت پرستان است.
- ناسزا گفتن، با ایمان ظاهری و باطنی منافات دارد.
- اجماع علما بر کفر کسی که به الله ناسزا می گوید.
- داستان اجماع ابن راهویه و ابن حزم و ابن قدامه و دیگران بر کفر ناسزا گوینده به الله تعالی.
- حکم کردن علیه مردم فقط به ظاهر است.
- ناسزا گفتن کفر است، اگرچه بدون منظور باشد.
- تمام کسانی که قائلند ایمان، قول و عمل است- بر خلاف جهمیه و غلات مرجئه- ناسزا گوینده به الله را که بدون منظور هم باشد، معذور نمی‌دارند.
- سبک نمودن شیطان، کفر و گناه را در نظر انسان، با یاد آوری برخی طاعات و عباداتش، که خود سبب گمراهی مشرکان گردید.
- حدّ ناسزا گوینده به الله.
- تفاوت میان ناسزا گفتن به الله و ناسزا گفتن به پیامبر صلی الله علیه وسلم
- قول برتر دربارۀ حکم کسی که الله متعال را ناسزا گوید، و اقسام ناسزا.


بسم الله الرحمن الرحیم
مقدّمه
سپاس الله را سپاسی که شایسته مقام اوست، و او را به تمامی شکر می‌گویم به خاطر اطاعت از فرمان او، و اقرار می‌کنم که آفریدگان از به جای آوردن حقّ بزرگداشت او عاجزند، چرا که احاطۀ علمی به وی ندارند.
نعمت‌های او -سبحانه و تعالی- به شمار نمی‌آید و شکر او به تمامی گزارده نمی‌شود، دنیا و آخرت در مالکیت او و بازگشت همه به سوی اوست، معبودی جز او نیست، یکتای بی شریک است و هیچ معبودی جز او به حق نیست.
و درود و سلام می‌فرستم بر پیامبر اُمّی محمّد بن عبدالله صلی الله علیه وسلم
امّا بعد،
بی‌تردید، شناخت مقام و منزلت آفریدگار سبحان -که همه کائنات به وحدانیت او اقرار دارند- از بزرگ‌ترین و مهم‌ترین واجبات عقلی و نقلی است و در وجود هر مخلوقی نشانه‌های روشنی بر بزرگی خالق و بزرگی آفرینش و نوآفرینی اوست .
پس اگر هر انسانی به درون وجود خویش رجوع کند و در آن با بصیرت بنگرد، ارزش و مقام آفریدگارش را می‌شناسد که فرموده: ﴿وَفِيٓ أَنفُسِكُمۡۚ أَفَلَا تُبۡصِرُونَ ٢١﴾ [الذاریات: 21]. «و در درون خودتان پس آیا نمی‌نگرید». همان‌گونه که نوح به قومش گفت: ﴿مَّا لَكُمۡ لَا تَرۡجُونَ لِلَّهِ وَقَارٗا ١٣ وَقَدۡ خَلَقَكُمۡ أَطۡوَارًا١٤﴾ [نوح: 13-14]. «شما را چه شده است كه از شكوه الله بیم ندارید* و حال‌ آنكه شما را مرحله به مرحله آفریده است». ابن عباس و مجاهد در مورد (وقاراً) گفته‌اند: عظمت و بزرگی. الدرّ الـمنثور سيوطي،8/290- 291.نیز در جای دیگر از قول ابن عباس چنین گزارش شده: «ما لکُم لا تُعظّمونَ اللهَ حقَّ تعظيمهِ». «شما را چه می‌شود که حق بزرگداشت الله را به جا نمی‌آورید؟». جامع البيان طبري، 23/296؛ بغوي، معالم التنزيل: 5/156.
نوح با این سخن، ایشان را به اندیشیدن در جان‌ها و گوناگونی آفرینش‌شان ارجاع داد تا حق الله را بر خویشتن بشناسند، زیرا نگریستن و اندیشیدن در نفس و گوناگونی آفرینش آن، برای بزرگداشت الله و شناختن حقّ او کافی است، تا چه رسد به نگریستن در سایر آفریدگان او که در جریان تشکیل آسمان و زمین آفریده شده‌اند!.
مردم، تنها به این علت از بزرگی الله، غافل و بی‌خبرند که به آیات و نشانه‌های او بدون بصیرت نگاه می‌کنند و از کنار آنها با شتاب و برای کسب لذت می‌گذرند، نه از برای عبرت و کسب بینش و تفکر و اندیشه: ﴿وَكَأَيِّن مِّنۡ ءَايَةٖ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ يَمُرُّونَ عَلَيۡهَا وَهُمۡ عَنۡهَا مُعۡرِضُونَ ١٠٥﴾ [یوسف: 105]. «و چه بسیار نشانه‌ها در آسمان‌ها و زمین است كه بر آنها مى‌گذرند در حالى كه از آنها روى برمى‌گردانند». بنابراین، آیات و معجزات برای عقل‌هایی که از فهمیدن روی گردانند و قلب‌هایی که غافلند، سود و بهره‌ای ندارد. و الله را بزرگ نمی‌شمارد مگر کسی که او یا آیاتش را می‌بیند و صفاتش را می‌شناسد، و لذا ارزش و مقام الله در دل‌های غافلِ روی گرداننده از حق، پایین می‌آید و در نتیجه مورد نافرمانی و کفر/ ناسپاسی واقع می‌گردد، و چه بسا به حضرتش ناسزا می‌گویند و او -سبحانه وتعالی- را مسخره می‌کنند!! و روشن است که[الله] بزرگ به اندازۀ جهل مردم نسبت به بزرگی‌اش، مورد نافرمانی و کفر و ناسپاسی قرار می‌گیرد و حقّ او به میزان آنچـه از ارزش و مقـام او در دل‌ها کاستـه می‌شود، انکار می‌گردد. از این رو، معبود ضعیف، به اندازه جهل مردم نسبت به ناتوانی‌اش، مورد اطاعت واقع می‌شود، و نیز به اندازه‌ای که قدر و منزلتش در دل‌ها فزونی یابد، مورد عبادت و بزرگداشت قرار می‌گیرد.
بدین خاطر، مشرکان بت‌ها را می پرستیدند و به کسی که استخوان‌هایشان را نیز زنده می‌سازد، کفر می‌ورزیدند. الله این کاستی وخلل را این‌گونه بیان می‌دارد:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٞ فَٱسۡتَمِعُواْ لَهُۥٓۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ تَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ لَن يَخۡلُقُواْ ذُبَابٗا وَلَوِ ٱجۡتَمَعُواْ لَهُۥۖ وَإِن يَسۡلُبۡهُمُ ٱلذُّبَابُ شَيۡ‍ٔٗا لَّا يَسۡتَنقِذُوهُ مِنۡهُۚ ضَعُفَ ٱلطَّالِبُ وَٱلۡمَطۡلُوبُ ٧٣ مَا قَدَرُواْ ٱللَّهَ حَقَّ قَدۡرِهِۦٓۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ ٧٤﴾ [الحج: 73-74]. «اى مردم مثلى زده شد پس بدان گوش فرا دهید، كسانى را كه جز الله مى‌خوانید هرگز[حتى] مگسى نمى‌آفرینند هرچند براى [آفریدنِ] آن گِردِ هم آیند، و اگر آن مگس چیزى از آنان برباید نمی‌توانند آن را بازپس گیرند طالب و مطلوب هر دو ناتوانند* قدر الله را چنان‌كه در خورِ اوست نشناختند، به‌راستی که الله نیرومند شكست ناپذیر است».
* از جمله بزرگداشت الله تعالی این موارد است:
1) شناخت صفات و اسماء او.
2) اندیشیدن در آیات و تدبّر در نعمت‌ها و بخشندگی او.
3) تحول نگرش و بینش در احوال امت‌های پیشین، و سرانجام تکذیب کنندگان، تصدیق کنندگان، مؤمنان و کافران از ایشان.
4) شناخت قوانین و امر و نهی‌های الله و ارجمند شمردن آنها از راه فرمان بردن و عمل کردن بدانها.
این موارد، ایمان را در قلب زنده می‌کند، و می‌دانیم که ایمان گرمی و شعله‌ای دارد که اگر کسی که بدو ایمان آورده می‌شود فرمان دهد اما فرمانش اطاعت نشود و نهی کند اما به نهی او گردن ننهند، گرمی ایمان به سردی می گراید و شعله‌اش خاموش می‌گردد.
بدین لحاظ، الله درباره بزرگداشت شعار قربانی و مناسک حج فرموده است: ﴿ذَٰلِكَۖ وَمَن يُعَظِّمۡ شَعَٰٓئِرَ ٱللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقۡوَى ٱلۡقُلُوبِ ٣٢﴾ [الحج: 32]. «این است [فرایض الله] و هر كس شعایر الله را بزرگ بدارد در حقیقت آن [حاكى] از پاكى دل‌هاست». پس بزرگداشت امر و نهی نشانۀ بزرگداشتِ فرمان دهنده آمر است، بنابراین، در حقّ الله، الحاد، انکار، کفر و ناسزاگویی صورت نمی‌پذیرد مگر آنکه پیش از آن، اوامر و نواهی او تعطیل گشته و سبک شمرده شده است.
ناسزاگویی به الله تعالی در نزد برخی مردم عامی -که از حق، روی گردانده و نسبت به الله و مقام او جاهل‌اند و پیش از آن به اوامر و نواهی او عمل ننموده‌اند- شهرت و رواج یافته است، به ویژه در سرزمین‌های شام (سوریه) و عراق و برخی کشورهای افریقایی. نیز وصف کردن و تهمت به حضرتش -تبارک و تعالی- با الفاظی که گفتن یا شنیدنش بر انسان مؤمن بسیار گران می‌آید، و چه بسا این سخنان را کسانی به زبان می‌آورند که خود را مسلمان می‌شمارند، چرا که شهادتین را به زبان رانده‌اند! و چه بسا که [این گفتارها] از برخی نمازگزاران سر می‌زند، و البته شیطان آن را بر زبانشان جاری می‌کند و برای عده زیادی از آنان چنان وانمود می‌سازد که منظور ایشان معنای آن سخنان نیست و نمی‌خواهند بر آفریدگار، نقصی وارد کنند. نیز برای ایشان چنین وانمود می‌کند که گویا آن سخنان، کلمات بیهوده‌ای است که در نزد پروردگار، بی اهمیت است، از این رو، موضوع را سهل و آسان می‌گیرند!.
باید گفت که این موارد -با وجود روشن بودن خطر و فسادی که در عقل‌های سلیم و تمام ادیان آسمانی ایجاد می‌کند- نیاز به توضیح و روشنگری دارند تا بدین وسیله، وسوسه و اغوای شیطان و ریسمانِ فریبِ او قطع گردد و بزرگداشت آفریدگار -تبارک و تعالی- و تنزیه او از هر زشتی و به هر صورتی که بر زبان جاری گردد و به هر نیتی که مردم بخواهند، تحقق یابد.
به طور خلاصه باید گفت:
ناسزا -یعنی هر سخن یا عملی که به منظور ایراد نقص و تخفیف و تحقیر الله سبحان جاری شود- کفری است که مسلمانان در مورد آن اختلاف نظر ندارند، خواه به صورت تمسخر جدّی باشد یا بازی و شوخی و طنز زشت، و یا از روی غفلت و نادانی! و در این مورد، فرقی نمی‌کند که مقصودِ مردم از این کارها چیست، زیرا اعتبار موضوع به ظاهر است.

حقیقت ناسزاگویی و معنای آن
آنچه که مردم به آن ناسزا یا تمسخر می‌گویند یا در عرفشان به عنوان نقص و کاستی می‌شمارند، در شرع نیز همان گونه است. پس اعتبار این موارد با مراجعه به عرف مردم بستگی دارد، مانند لعنت کردن، توهین لفظی، فحش دادن، اشاره آشکار و زشت با دست. همچنین، عباراتی که مردم هر شهر معینی به کار می‌برند و نام آن را استهزاء و ناسزا می‌گذارند، همان سبّ است، اگرچه در شهرها یا مناطق دیگر، سبّ، ناسزا شمرده نشود.
حکم ناسزا گویی به الله متعال
اهل اسلام در این باره که ناسزا گویی به الله کفر است، اختلافی ندارند و ناسزا گوینده به الله سبحان، کشته می‌شود. تنها محل اختلاف ایشان بر اساس دو قول مشهور علمای اسلام، در پذیرش توبۀ ناسزا گوینده است و اینکه آیا توبه او مانع قتلش می‌شود یا خیر؟
ناسزا‌گویی و استهزاء از بزرگ‌ترین اذیت‌هاست، اللهی تعالی فرموده: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يُؤۡذُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ لَعَنَهُمُ ٱللَّهُ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمۡ عَذَابٗا مُّهِينٗا ٥٧ وَٱلَّذِينَ يُؤۡذُونَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ بِغَيۡرِ مَا ٱكۡتَسَبُواْ فَقَدِ ٱحۡتَمَلُواْ بُهۡتَٰنٗا وَإِثۡمٗا مُّبِينٗا ٥٨﴾ [الأحزاب: 57-58]. «بى‏گمان كسانى كه الله و پیامبر او را آزار مى‏رسانند الله آنان را در دنیا و آخرت لعنت كرده و برایشان عذابى خفت‏آور آماده ساخته است* و كسانى كه مردان و زنان مؤمن را بى‏آنكه مرتكب [عمل زشتى] شده باشند آزار مى‏رسانند قطعا تهمت و گناهى آشكار به گردن گرفته‏اند». و اذیت کردن الله به معنی ضرر رساندن به حضرت سبحان نیست، زیرا اذیت بر دو نوع است: اذیتی که ضرر می‌رساند و اذیتی که بی ضرر است، و چیزی باعث ضرر به اللهی متعال نیست. در حدیث قدسی آمده است که اللهی تعالی فرموده: «يَا عِبَادِي إِنَّكُمْ لَنْ تَبْلُغُوا ضُرِّي فَتَضُرُّونِى» «ای بندگان من، شما هرگز به حدّی نمی‌رسید که بتوانیـد به من ضرر برسانید». مسلم حديث (2577)
کسی که الله را بیازارد، او در دنیا و آخرت لعنتش می‌کند، و لعنت عبارت است از: راندن بنده از رحمت، و آیه 57 احزاب بر راندن بنده از دو رحمت دلالت دارد، رحمت دنیوی و رحمت اُخروی، و کسی جز کافر به الله، از این دو نوع رحمت رانده نمی‌شود! این مطلب از آنجا آشکار و روشن می‌گردد که الله بعد از آن، سخن از کسی می‌گوید که مؤمنین و مؤمنات را اذیت می‌کند، اما حرفی از لعنت کردن او در دنیا و آخرت به میان نیاورده، زیرا مردم به مجرد آنکه یکدیگر را به وسیلۀ ناسزا و لعن و تهمت، آزار و اذیت کنند، تکفیر نمی‌شوند، بلکه این عمل ایشان، تهمت و گناهی آشکار است، در صورتی که دلیل روشنی بر آن عمل وجود نداشته باشد.
سپس الله تعالی می‌فرماید برای کسی که او را بیازارد (عذابی خوار کننده) آماده کرده است، و حضرتش در قرآن، سخن از عذاب مُهین به میان نمی‌آورد مگر در حقّ کافران به او سبحانه و تعالی.
* ناسزا گفتن به الله متعال، کفری است بالاتر از هر کفر دیگر، حتی از کفر بت پرستان، زیرا بت پرستان فقط برای بزرگداشتِ(الله) سنگ‌ها/بت‌ها را بزرگ می‌شماردند و از ارزش و مقام الله نمی‌کاستند تا وی را مساوی سنگ‌ها قرار دهند، بلکه تنها مقام سنگ‌ها را بالا می‌بردند تا با الله برابرشان سازند، و لذا مشرکین بعد از وارد شدن در آتش می‌گویند: ﴿تَٱللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ ٩٧ إِذۡ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٩٨﴾ [الشعراء: 97-98]. «سوگند به الله كه ما در گمراهى آشكارى بودیم* آنگاه كه شما را با پروردگار جهانیان برابر مى‏كردیم». اینان مقام سنگ‌ها را بالا بردند تا با الله برابرشان کنند، اما مقام الله تعالی را پایین نیاوردند تا با سنگ‌ برابر سازند. بنابراین، گمان می‌کردند که بزرگداشت سنگ‌ها/ بت‌ها، همان تعظیم و بزرگداشتِ الله است.
پس کسی که به الله تعالی ناسزا می‌گوید، با این ناسزا گفتن‌اش به حضرت سبحان، مقام او را از سنگ پایین‌تر می‌آورد، چرا که مشرکین -حتی به شوخی هم- به معبودانشان ناسزا نمی‌گفتند، چون آنها را بزرگ می‌شمردند، به همین سبب به هرکس که به آنها ناسزا می‌گفت، ناسزا می‌گفتند. از این رو، الله به پیامبرش چنین فرمود: ﴿وَلَا تَسُبُّواْ ٱلَّذِينَ يَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ فَيَسُبُّواْ ٱللَّهَ عَدۡوَۢا بِغَيۡرِ عِلۡمٖ﴾ [الأنعام: 108]. «و آنهایى را كه جز الله مى‏خوانند دشنام مدهید كه آنان از روى دشمنى [و] به نادانى الله را دشنام خواهند داد». با آنکه مشرکین کافرند، اما الله پیامبرش را از ناسزا گفتن به بت‌های ایشان منع فرمود تا در اثر لجاجت و کینه، مرتکب کفری بالاتر از کفرشان -که همان ناسزا گفتن به الله و محمد است- نشوند.
* کفرِ برخی الفاظ ناسزا به الله تعالی، بزرگ‌تر و بالاتر از الحاد و انکار اوست، چرا که مُلحد، وجود خالق و پروردگار را نفی می‌کند و زبان حالش چنین است که: (اگر الله برایم ثابت شود او را گرامی و بزرگ می‌دارم)! اما کسی که گمان می‌کند به الله ایمان دارد و پروردگارش را ثابت شده می‌انگارد، و با این وجود به او ناسزا می‌گوید، این از روشن‌ترین دشمنی‌ها و مبارزه علیه الله است.
نصب بت‌ها در شهرها و مناطق گوناگون، و طواف به دور آنها و سجده در برابرشان و تبرّک جستن بدانها، سبک‌تر و کم اهمیت‌تر است نزد الله، از ناسزا گفتن به او به طور آشکار و علنی در محافل و خیابان‌ها و بازارها و مجالس همان شهر یا منطقه. زیرا ناسزا گفتنِ آشکارا به الله سبحان، بزرگ‌تر و سنگین‌تر از شریک ساختنِ بت‌ها برای اوست! با آنکه هر دو کار، کفر است، لیکن مشرک، الله را بزرگ می‌شمارد، اما ناسزا گوینده، او را تحقیر می‌کند! فتعال الله عمّا يقولون علوّاً کبيراً.
* ناسزا گفتن به الله و شهرت یافتنِ آن در یک شهر، گناهش بزرگ‌تر است از حلال شمردن زنا و نیز از عمل زشت قوم لوط، و قانونی کردن آنها! زیرا کفرِ حلال شمردن اعمال فحشاء، کفری است که علت آن، انکار دستور و حکمی از احکام الله، و نیز سبک شمردن امری از اوامر الهی است، اما ناسزا گفتن به الله کفری است که سبب آن، کفر به ذات قانون گذار است، و کفر به ذاتِ قانون گذار، مستلزمِ کفر به تمامی قوانین و دستورات وی و سبک شمردن آنهاست، و این [گناه] بزرگ‌تر و سخت تر است، با وجود آنکه هر دو کار کفر است، جز آنکه کفر، درکاتی دارد، همان گونه که ایمان، درجاتی دارد.
* هنگامی که الله تعالی کفرِ نصارا و ناسزا گفتن ایشان را -که عبارت بود از ادعای فرزند داشتنِ الله- ذکر می‌نماید، گناه آنان را مطرح نموده و بیان می‌دارد که اثر آن گناه از گناهِ شرک بت پرستان و ستاره پرستان، بیشتر و بزرگ‌تر است، آنجا که می‌فرماید: ﴿وَقَالُواْ ٱتَّخَذَ ٱلرَّحۡمَٰنُ وَلَدٗا ٨٨ لَّقَدۡ جِئۡتُمۡ شَيۡ‍ًٔا إِدّٗا ٨٩ تَكَادُ ٱلسَّمَٰوَٰتُ يَتَفَطَّرۡنَ مِنۡهُ وَتَنشَقُّ ٱلۡأَرۡضُ وَتَخِرُّ ٱلۡجِبَالُ هَدًّا ٩٠ أَن دَعَوۡاْ لِلرَّحۡمَٰنِ وَلَدٗا ٩١ وَمَا يَنۢبَغِي لِلرَّحۡمَٰنِ أَن يَتَّخِذَ وَلَدًا ٩٢ إِن كُلُّ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ إِلَّآ ءَاتِي ٱلرَّحۡمَٰنِ عَبۡدٗا ٩٣ لَّقَدۡ أَحۡصَىٰهُمۡ وَعَدَّهُمۡ عَدّٗا ٩٤ وَكُلُّهُمۡ ءَاتِيهِ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ فَرۡدًا ٩٥﴾ [مریم: 88-95]. «و گفتند [الله] رحمان فرزندى اختیار كرده است* واقعا چیز زشتى را [بر زبان] آوردید* چیزى نمانده است كه آسمان‌ها از این [سخن] بشكافند و زمین چاك خورد و كوهها به شدت فرو ریزند* از اینكه براى [الله] رحمان فرزندى قایل شدند* [الله] رحمان را نسزد كه فرزندى اختیار كند* هركه در آسمان‌ها و زمین است جز بنده‌وار به‌سوى [الله] رحمان نمى‌آید* و یقیناً آنها را به حساب آورده و به دقت شماره كرده است* و روز قیامت همه آنها تنها به‌سوى او خواهند آمد»، زیرا قائل شدنِ فرزند برای اللهی تعالی، برای او نقص است و لذا این سخن، ناسزا گفتن به حضرت سبحان است. بنابراین، [گناهش] بزرگ‌تر است از اینکه الله را عبادت کنند و دیگری را هم شریک او سازند، زیرا ایشان با این کار، مقام مخلوقی را بالا برده و او را چون الله، بزرگ داشته‌اند، اما فرزند قائل شدن برای الله تعالی، تنزّل دادن مقام آفریدگار به قصد شبیه ساختنِ او به مخلوق است.
بت پرستی، بالا بردن مقام مخلوق است تا مساوی خالق گردد، اما پایین آوردنِ مقام و منزلت خالق، گناهش بزرگ‌تر است از بالا بردن مقام مخلوق، و کفرش نیز بیشتر و سخت‌تر است.
ناسزا گفتن [به الله] با ایمان ظاهری و باطنی و با سخن دل -که عبارت است از تصدیق الله تعالی و ایمان به وجود او و حقّ عبادت او- منافات دارد. همچنین با کار قلب، که عبارت است از محبت الله و بزرگ و محترم شمردن او، ناسازگار است. لذا ادّعای بزرگداشتِ الله، در حالی که به وی ناسزا می‌گویی، پذیرفته نیست، مانند بزرگداشت الله و محترم شمردن پدر و مادر، که اگر کسی ادعا کند که پدر و مادرش را گرامی می‌دارد در حالی که به آن دو ناسزا می‌گوید و مسخره‌شان می‌کند، در این ادعای خویش، دروغگویی بیش نیست!.
این چنین است که ناسزا گفتن به اللهی متعال، با ایمان ظاهری، که همان گفتار و عمل است، تناقض دارد.
اجماع علما بر کفر کسی که به الله ناسزا گوید
تمامی علمای اسلام، از هر مذهبی، که ایمان را عبارت از قول و عمل می‌دانند، بر این عقیده‌اند که ناسزا گفتن به الله، کفر است، و همگی اتفاق نظر دارند که عذر و بهانه‌های ناسزا گویندۀ به الله، در هیچ نوع ناسزا گفتن یا ایراد نقصی، اعتبار ندارد [و پذیرفته نیست].
حرب در کتاب «مسائل»خویش از مجاهد و او هم از عمَر رضی الله عنه چنین روایت کرده است: «مَن سبَّ اللهَ أو سبَّ أحداً مِنَ الأنبياءِ فَاقتُلُوهُ». «هرکس الله یا یکی از پیامبران ناسزا گوید، او را بکشید». همچنان که ابن تيميه در کتاب «الصارم المسلول» ص 102 آورده است. لیث از مجاهد و او از قول ابن عباس رضی الله عنه چنین گزارش نموده: «أيما مُسلمٍ سبَّ اللهَ أو أحداً مِنَ الأنبياءِ فقَد کذَّبَ رسولَ اللهِ وهِي رِدَّة، يستَتابُ، فَإن رجعَ، وإلاّ قُتِلَ! وأيما مُعاهِدٍ عانَدَ فسبَّ اللهَ أو أحداً مِنَ الأنبياءِ، أو جهَرَ بهِ، فقَد نقضَ العهدَ فاقتُلوهُ». «هر مسلمانی که الله یا یکی از پیامبران را ناسزا گوید، قطعاً رسول الله را تکذیب کرده، که این عمل، ارتداد است، لذا از وی می‌خواهند توبه کند، اگر [به اسلام] بازگشت [که هیچ]، و گرنه کشته می‌شود! و اگر کسی که با مسلمانان پیمان بسته (معاهد)، عناد ورزد و به الله یا یکی از پیامبران ناسزا گوید و آن را آشکار نماید، نقض پیمان کرده است، پس او را بکشید». الصارم الـمسلول: ص102.
نقل است که از امام احمدبن حنبل درباره کسی که به الله ناسزا گوید، پرسش نمودند، در پاسخ گفت: «این شخص مرتدّ است و گردنش زده می‌شود»، همان‌گونه که پسرش عبدالله آن را در کتاب «مسائل»ش از وی روایت کرده است. الصارم الـمسلول: ص431.
ابن راهویه گفته است: «علمای مسلمان اجماع دارند که هرکس الله یا رسولش را ناسزا گوید یا چیزی از آنجه را که الله نازل فرموده دفع یا انکار نماید، یا یکی از پیامبران الله عزَّوجلَّ را بکشد، این شخص کافر است، اگرچه به آنچه که الله نازل فرموده، اقرار نماید».التمهيد ابن عبدالبرّ 4/ 226، و الاستذکار: 2/150.
قاضی عیاض گفته است: «اختلافی میان علما نیست که مسلمانِ ناسزا گوینده به الله، کافر و مهدورالدّم است». الشفا از قاضي عياض،2/270.
ابن حزم و دیگران نیز حکایت از این نوع اجماع دارند، و ائمه‌ای مانند ابن ابی زید قیروانی و ابن قُدامـه و دیگران، برکفـر چنین شخصی تصریح کرده‌اند. الـمُحلّى ابن حزم، 11/411، المُغني ابن قُدامه، 9/23، الصارم الـمسلول ابن تيميه، ص512، الفروع ابن مُفلح، 6/162، الانصاف الـمرداوي، 10/ 326؛ التاج والإکليل موّاق، 6/288.
بدین ترتیب، تمامی علمای اسلام بر کفرِ کسی که به الله تعالی ناسزا گوید، تصریح می‌کنند و از وی عذری نمی‌پذیرند، زیرا کم‌عقل‌ترینِ مردم، ناسزا‌گویی را از غیرِ آن تشخیص می‌دهند و مدح و ثنا را از ذمّ و بدگویی بازمی‌شناسند، لیکن جسارت کردن بر ناسزا گویی را آسان می‌انگارند!.
از ابن زید قیروانی مالکی دربارۀ حکم مردی پرسیدندکه کسی را لعن کرده و همراهِ او اللهی تعالی را نیز لعن کرده و سپس با عذر خواهی گفته است: من فقط خواستم شیطان را لعن کنم اما زبانم لغزید! ابن زید هم در پاسخ گفت: «به خاطر ظاهر کفرش کشته می‌شود و عذرش پذیرفته نیست، خواه شوخی کرده یا جدّی گفته باشد». الشفا از قاضي عياض،2/271.
بدین‌گونه علما و قضات، در تمام مذاهب فقهی، یعنی مذاهب اربعه و مذهب ظاهریه، بر حکم به ظاهر فتوا می‌دهند و قضاوت می‌کنند و به باطن شخص نمی‌پردازند، اگرچه ناسزا گوینده ادعا کند که آنچه در باطن اوست با آنچه بر زبان رانده، تفاوت دارد! و چنانچه علما مخالفت‌های صریح ظاهر را [که از انسان‌ها سرمی‌زند] به ادعای باطنِ مخالفِ ظاهرِ [آنها] ارجاع دهند [و آن خطا را نادیده بگیرند]، بدون تردید، نام‌ها / عنـاوین.
شرعی و احکام و مجازات‌ها و حدود، ساقط می‌گردد و حقوق و کرامت‌های اشخاص به هدر می‌رود، و در نتیجه، مسلمان از کافر، و مؤمن از منافق تشخیص داده نمی‌شود، و دین و دنیا لقلقه و بازیچه زبان سفیهان و آلت دست قلب‌های بیمار می‌گردد.
ناسزا گفتن [به الله] کفر است، اگرچه به قصد کفر نباشد
اختلافی در این موضوع نیست که ناسزا گفتن به الله تعالی کفر است و سهل‌انگاری عوام مردم که می‌گویند بدون منظور، مرتکب این خطا شده‌اند و ناسزا گفتن، بدون آنکه قصد بدی در حقّ الله داشته باشند، سهواً در کلامشان جاری شده است، اعتباری ندارد. البته این نوع عذر خواهی، از جهل مرتکبین سرچشمه می‌گیرد [و از میان علما] هیچ یک جز جهم بن صفوان و غُلات مُرجئه، قائل به پذیرش آن نیستند، یعنی همان کسانی که می‌گویند: ایمان عبارت است از تصدیق و معرفت قلبی، و ناسزا گفتن، علتش عدم آگاهی از این مطلب است که ایمان، گفتار و عمل است، یعنی گفتار زبان و قلب، و عمل قلب و جوارح. بنابراین، رأی غُلات مرجئه این است که عمل ظاهر، ایمان را ثابت نمی‌کند و لذا آن را نفی هم نمی‌کند، مگر با رجوع به قلب انسان.
حقّ، آن است که ایمان، یک ظاهر و یک باطن دارد و هریک از آنها به همراه دیگری ایمان را ثابت می‌کند و با نفی یکی از آنها، تمام ایمان منتفی می‌گردد. پس همان گونه که کافر، هرگاه نیت و قصد کفر نماید، کافر شده است اگرچه آن را به زبان نیاورد یا با جوارح انجام ندهد، به همان ترتیب با سخن خویش کافر می‌گردد اگرچه در قلب خود، نیت کفر ننماید و با جوارحش آن را انجـام ندهد. بـر این اسـاس، کسی کـه کار کافرانه انجام می‌دهد نیز کافر می‌شود اگرچه با قلبش نیت کفر ننماید یا با زبانش کفر نگوید.
باید گفت که هرگاه اعضاء و جوارح، کار حرامی را انجام دهند، به خاطر آن بازخواست می‌شوند، و نهفته های درونی انسان به الله تعالی مربوط است، و این‌گونه نیست که هرکس که به سبب آشکار شدن کفرِ ظاهرش محکوم به کفر گردید، در نزد الله کافرِ باطنی باشد، زیرا امور باطنی به الله تعالی باز می‌گردد و بنده در دنیا به سبب اعمال ظاهری بازخواست می‌گردد.
الله متعال به کفر کسی که او و کتاب و رسولش را مسخره نماید، حکم کرده و عذرخواهی او را به بهانۀ آنکه نیت جدّی نداشته، نمی‌پذیرد، چنان که می‌فرماید: ﴿وَلَئِن سَأَلۡتَهُمۡ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلۡعَبُۚ قُلۡ أَبِٱللَّهِ وَءَايَٰتِهِۦ وَرَسُولِهِۦ كُنتُمۡ تَسۡتَهۡزِءُونَ ٦٥ لَا تَعۡتَذِرُواْ قَدۡ كَفَرۡتُم بَعۡدَ إِيمَٰنِكُمۡۚ إِن نَّعۡفُ عَن طَآئِفَةٖ مِّنكُمۡ نُعَذِّبۡ طَآئِفَةَۢ بِأَنَّهُمۡ كَانُواْ مُجۡرِمِينَ ٦٦﴾ [التوبة: 65-66]. «و اگر از ایشان بپرسى مسلما خواهند گفت ما فقط شوخى و بازى مى‏كردیم بگو آیا الله و آیات او و پیامبرش را ریشخند مى‏كردید* عذر نیاورید شما بعد از ایمانتان كافر شده‏اید اگر از گروهى از شما درگذریم گروهى [دیگر] را عذاب خواهیم كرد چرا كه آنان گناهكار بودند».
وجود عقل، گویای آن است که مردم به خاطر عملی که آشکارا از ایشان سرمی‌زند، بازخواست می‌شوند، بنابراین، متهم کردن یکی از ایشـان به زنا،پذیرفته نیست و بدین خاطر، سلطان، والی، سبّ و لعن او را نمی‌پذیرد، اگرچه مردم بهانه بیاورند که بدون قصد چنین کرده‌اند! از این رو، الله دستور داده تا حدّ تهمت، یعنی80 تازیانه را بر شخص تهمت زننده جاری کنند، و از وی این بهانه را نمی‌پذیرد که قصد شوخی و سرگرمی داشته است. همچنین اگر سلطان به مردم اجازه دهد که با آبروی او شوخی و بازی کنند، هیبت[وحرمتش] از بین می‌رود، لذا می‌بینیم که مردم را مجازات و تأدیب می‌کند، چه جدّی باشند یا شوخی کنند.
از متون دینی چنین استفاده می‌شود که انسان به سبب گناه و ظلمش، یعنی سهل‌انگاری در شناخت بزرگی و منزلت خویش که در دیدگاه عقل و نقل به روشنی شناخته شده است، مورد بازخواست قرار می‌گیرد و عذر او هم در این مورد پذیرفته نیست.
در صحیح بخاری از قول ابوهریره چنین روایت شده است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «همانا بنده از روی بی‌مبالاتی سخنی به زبان می‌آورد که خشم الله را برمی‌انگیزد و در نتیجه او را هفتاد سال در جهنم گرفتار می‌سازد». صحيح بخاري: حديث 6478؛ مسلم مختصر آن را در حديث 2988 آورده است. الله او را مستوجب عذاب دانسته و معذور نمی‌دارد، درحالی که او بی خیال سخن خویش است، یعنی که او ارزش سخن خود را نمی‌داند و کلامش را نمی‌سنجـد، زیرا در اندیشیـدنِ آن سهـل انـگاری می‌کند. پس چنانچه درباره آن فکر کند و کم‌ترین اندیشه‌ای به خرج دهد، زشتی گفتار و بدی کلامش برای او آشکار می‌گردد.
نیز در حدیث بلال بن حارث از قول پیامبر اکرم آمده است که فرمود: «چه بسا یکی از شما سخنی بر زبان می‌آورد که خشم الله را برمی‌انگیزد و فکر نمی‌کند که آن سخن به کجا برخورد می‌کند، در نتیجه، الله تا روز قیامت، خشم [و ناخشنودی] خود را بر او مقدّر و جاری می‌سازد». المسند، احمدبن حنبل: 3/ 469، شماره 15852و صحيح ابن حبان، ص280.
بنابراین، عذرخواهی انسان به اینکه ناسزا گفتن و اهانت به الله سبحانه و تعالی، بدون قصد ناقص انگاشتن او یا اهانت کردن به حضرتش، بر زبان جاری می‌شود، بهانه‌ای است که شیطان آن را برای انسان زیبا جلوه می‌دهد تا وی را بر کفرش برقرار نگاه دارد و بر تجاوز و ستمش بر خویشتن در حقّ پروردگارش، ثابت قدم نماید. پس شیطان، کفر را برای انسان زیبا جلوه نمی‌دهد مگر زمانی که در درون او حالتی ایجاد کند که وی را به شبهه‌های بی اساس عقلی و شبهه‌های ضعیف شرعی در اندازد که بر فهم صحیح دور از هوی و هوس استوار نیست.
از جمله وسوسه‌ها و زیباسازی‌های شیطان و شبهه‌های او برای انسان، این است که با یاد آوری طاعات و عبادات انسان [و اینکه تو چه انسان عابد و زاهدی هستی!]، پشیمانی از گناه و دردمندی از معصیت را در قلب انسان گناهکار، خاموش می‌کند [تا دیگر ارتکاب گناه برایش سخت نباشد] و بدین وسیله، کفر و گناه را در نظر او آسان جلوه می‌دهد. مانند زمانی که یکی از عوام مردم را می‌فریبد تا به الله ناسزا گوید، به این بهانه که او شهادتین می‌گوید و به پدر و مادر نیکی می‌نماید و نماز می‌خواند[پس اشکالی ندارد اگر به اللهی تعالی ناسزا بگوید]!.
بدین‌گونه بود که مشرکین عرب در مکه گمراه شدند، به طوری که به الله تعالی شرک ورزیده و بت‌ها را جز او پرستیدند و در دل‌هاشان [این‌گونه امیدوار بودند که] به حجاج آب می‌دهند و مسجدالحرام و پوشش کعبه را آباد و تعمیر می‌کنند، اما این اعمال در نزد الله هیچ سودی برایشان نداشت، زیرا شریک ساختن دیگری با الله، با بزرگداشت و احترام او منافات دارد، چرا که ایشان بیت الله الحرام را بزرگ می‌شمارند، اما به خدا گارِ خانه، کافر می‌شوند! همان خانه‌ای که به خاطر الله بزرگ شمرده می‌شود، نه آن الله که به خاطر خانه‌اش مورد تکریم و تعظیم قرار می‌گیرد. الله تبارک و تعالی فرموده:
﴿أَجَعَلۡتُمۡ سِقَايَةَ ٱلۡحَآجِّ وَعِمَارَةَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ كَمَنۡ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَجَٰهَدَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِۚ لَا يَسۡتَوُۥنَ عِندَ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ ١٩﴾ [التوبة: 19].
«آیا سیراب ساختن حاجیان و آباد كردن مسجد الحرام را همانند [كار] كسى پنداشته‏اید كه به الله و روز بازپسین ایمان آورده و در راه الله جهاد مى‏كند [نه، این دو] نزد الله یكسان نیستند و الله ستمگران را هدایت نخواهد كرد».
چه بسیار دیده می‌شود که ایمان انسان به الله، تنها یک ادعاست که با اصل ایمان منافات دارد، اللهی تعالی فرموده: ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَقُولُ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَبِٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَمَا هُم بِمُؤۡمِنِينَ ٨﴾ [البقرة: 8]. «و برخى از مردم مى‏گویند ما به الله و روز بازپسین ایمان آورده‏ایم ولى گروندگان [راستین] نیستند». پس ادعای بزرگداشت الله تعالی و ابراز شهادتین، با ناسزا گفتن به او و مسخره کردن او، تناسب و سازگاری ندارد.
حدّ ناسزا گوینده به الله تعالی
علمای اسلام اتفاق نظر دارند که هرکس به الله تعالی ناسزا گوید، به عنوان کافر کشته می‌شود و بعد از کشته شدن، احکام مسلمانان -از قبیل نماز میت، غسل، کفن و دفن و دعا کردن برای آمرزش- شامل حال او نمی‌گردد. پس مسلمانان می‌بینند که بر او نماز نمی‌خوانند و غسل و کفن نمی‌گردد و در قبرستان مسلمانان دفن نمی‌شود و جایز نیست که برای آمرزشش دعا کنند، زیرا او از جمله مسلمانان نیست!.
البته علما در مورد پذیرش توبۀ او -چنانچه از سخن ناپسندش در حق الله تعالی توبه کند- اختلاف نظذر دارند که آیا پیش از قتل، او را توبه دهند یا اینکه کشته شود و توبه‌اش در دنیا استماع نگردد و در آخرت، الله متولی باطن او باشد؟ در این باره علما دو قول مشهور دارند:
قول اول: عدم پذیرش توبۀ او و وجوب قتلش، بدون وادار کردنش به توبه و اینکه توبه او در آخرت به درگاه الله باشد. این سخن در نزد علمای حنبلی و گروهی از فقهای دیگر مذاهب، مشهور است و همان گونه که پیش‌تر هم گفته شد، ظاهر سخن عمربن خطاب و ابن عباس و دیگران هم‌چنین است، ظاهر سخن احمدبن حنبل نیز این گونه گزارش شده است.
علت آن، این است که توبه، جُرم ظاهری را ساقط نمی گرداند و مَفسده آسان‌گیری در مورد ناسزا گفتن به الله و استهزای او در نزد مردم را از بین نمی‌برد، چرا که با پذیرش توبه، مردم این گناه بزرگ را آسان می‌انگارند و هنگامی که در برابر دستگاه حکومتی و دادگاه قرار می‌گیرند اظهار توبه نموده و رها می‌شوند! و این نوع برخورد، مردم را بر کفرگویی، جسور و آن را در دل‌هاشان سبک و آسان جلوه می‌دهد، در حالی که می‌دانیم مجازات‌ها فقط برای ادب کردن گناهکار و پاک کردن او [از آلودگی گناه] و جلوگیری از بروز موارد مشابه از طرف کسی است که مرتکب سخن یا عملی مانند او شود. بنابراین، پذیرش توبه، دو هدف فوق الذکر را از بین می‌برد.
قول دوم: عموم فقها معتقدند که باید او را توبه دهند و توبه‌اش را نیز بپذیرند، به شرط آنکه در او صداقت و راستی ببینند که دیگر مانند آن گناه را مرتکب نمی‌گردد.
البته فقها توبه او را به این علت می‌پذیرند که می‌گویند: ناسزا گفتن به الله تعالی کفر است و توبه کافر از هر کفری، قابل قبول است، مانند مشرکین و بت‌پرستان و ملحدانی که وارد اسلام می‌شوند و ورودشان به اسلام، کفر پیشین آنان را می‌پوشاند و محو می‌کند. نیز الله، توبه توبه کننده را می‌پذیرد و از گناه او درمی‌گذرد، و تجاوز بر ساحتِ الله به وسیلۀ ناسزا گفتن، حقّی است برای حضرت سبحان، و الله از کسی که از راه ناسزا گفتن به او، به خودش ستم روا داشته، درمی‌گذرد، و نیز توبۀ هر مشرکی را می‌پذیرد.
اما این موضوع، بر خلاف ناسزا گفتن به پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم است، زیرا آن حقی است که باید احقاق شود، به دلیل آنکه پیامبر صلی الله علیه وسلم به علت وفاتش، کسی را که به وی ناسزا گفته، نبخشیده است.
اصل در این زمینه، گرفتن حقّ بزرگ اوست و ناسزا گفتن به پیامبر صلی الله علیه وسلم کفر بوده و ناسزا گوینده واجب القتل است. به علاوه، ناسزا گفتن به پیامبر، در جایگاه و احترام او در میان مردم، تأثیر می‌گذارد و مقام او را در دل‌های مردم تضعیف می‌کند، بر خلاف ناسزا گفتن به الله تعالی! چرا که ناسزا گوینده به او فقط به خودش ضرر می‌رساند.
حق آن است که هرکس به الله تبارک و تعالی ناسزا گوید، قتلش واجب است و او را توبه نمی‌دهند و توبۀ او به عهده الله است که باطن او را می‌بیند و با عدالتش با وی رفتار می‌کند یا آنکه او را می‌بخشد. و هرکس به الله ناسزا گوید اما پیش از آنکه او را فراخوانند یا دستگیر کنند، اظهار توبه کند، به خاطر ابراز صداقتش، توبه‌اش پذیرفته می‌شود و حکم او مانند حکم کافرانی است که با میل و رغبت وارد اسلام می‌شوند، اگرچه پیش از اسلام آوردن، اقرار کنند که به الله ناسزا گفته‌اند.
* انواع ناسزا گفتن به الله
ناسزا گفتن به الله بر دو نوع است:
1) ناسزا گفتن مستقیم، ماننـد: لعنت کردن، بدگـویی، مسخره کـردن و ایـراد نقـص به ذات الله سبـحان، کـه تمـام احکام گذشته، شامل اینها می‌گردد، و منظور از اطلاق علما بر احکام ناسزا گفتن به الله تعالی، همین است.
2) ناسزا گفتن غیر مستقیم، مانند ناسزا گفتن به آنچه که در تصرف و اختیار الهی است، از جمله آیات و مخلوقاتش که مانند انسان دارای اختیار و کسبِ [خیر و شرّ] نیستند، واین نوع، مانند: ناسزا گفتن به روزگار، روزها، ساعت‌ها، لحظات، ماه‌ها، سال‌ها و ستاره‌ها و حرکت آنها، که احکام گذشته مانند کفرِ ناسزا گوینده و حکم قتل و غیره، شامل اینها نمی‌گردد، مگر معلوم شود آن کسی که این‌گونه اعمال را ساری و جاری نموده، قصدی داشته و به صراحت، الله سبحان را هدف قرار داده‌است.
در صحیح مسلم و صحیح بخاری به گزارش ابوهریره از رسول الله صلی الله علیه وسلم چنین روایت شده است که: «الله فرمود: فرزند آدم مرا می‌آزارد، به روزگار ناسزا می‌گوید، در حالی که من روزگار هستم، امر به دست من است و من شب و روز را به یکدیگر تبدیل می‌کنم». متفق علیه
در روایتی دیگر این گونه آمده است:« فرزند آدم مرا می‌آزارد، می‌گوید ای روزگار بی‌وفا، پس هیچ یک از شما نباید بگوید: ای روزگار بی‌وفا! زیرا من خودم روزگار هستم ، شب و روز را دگرگون می‌سازم، و اگر بخواهـم هر دوی آنها را می‌گیرم و متوقف می‌نمایم». صحیح مسلم: 2246.
کرات آسمانی مانند خورشید و ماه و آثار آن دو مانند شب و روز و زمان، حرکت داده می‌شوند و در اختیار خود نیستند و از اراده اللهی یکتا بیرون نمی‌روند و هیچ‌گونه خواست و فعالیت و اختیاری ندارند و به جز فرمان تکوینی، فرمانی به آنها داده نمی‌شود و نمی‌توانند از آن شانه خالی کنند.
بنابراین، ناسزا گفتن به آنها، تجاوز و جسارت به حرکت دهنده و دستور دهنده آنها، یعنی اللهی سبحان بوده و اعتراضی است به حکمت و اراده وی در مورد آنها. به همین لحاظ، الله تعالی ناسزا گفتن به انسان را مانند ناسزا گفتن به خویش نمی‌داند، زیرا انسان دارای اختیار و اراده‌ای است که الله تعالی درباره‌اش می‌فرماید: ﴿وَمَا تَشَآءُونَ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٢٩﴾ [التکویر: 29]. «و تا الله، پروردگار جهانیان نخواهد [شما نیز] نخواهید خواست».
اما درباره کراتی مانند خورشید و ماه فرموده است: ﴿لَا ٱلشَّمۡسُ يَنۢبَغِي لَهَآ أَن تُدۡرِكَ ٱلۡقَمَرَ وَلَا ٱلَّيۡلُ سَابِقُ ٱلنَّهَارِۚ وَكُلّٞ فِي فَلَكٖ يَسۡبَحُونَ ٤٠﴾ [یس: 40]. «نه خورشید را سزد كه به ماه رسد و نه شب بر روز پیشى جوید و هر كدام در سپهرى شناورند».
* آنچه واجب است، بزرگداشت الله و صفات اوست،
* از جمله بزرگداشت الله تعالی، بزرگداشتِ تدبیر، اوامر و نواهی او و توقف در مرز آنها و فرمانبرداری از آنها و تعمق نکردن در آن چیزی است که انسان بدان آگاهی ندارد،
* نیز از آن جمله است: ذکر او، دعا به درگاه او، درخواست از او و ربط دادنِ حوادث هستی به وجود یکتای او، زیرا او آفریننده و مدبر بی‌شریک آنهاست، الله تعالی فرموده: ﴿وَمَا قَدَرُواْ ٱللَّهَ حَقَّ قَدۡرِهِۦ وَٱلۡأَرۡضُ جَمِيعٗا قَبۡضَتُهُۥ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَٱلسَّمَٰوَٰتُ مَطۡوِيَّٰتُۢ بِيَمِينِهِۦۚ سُبۡحَٰنَهُۥ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يُشۡرِكُونَ ٦٧﴾ [الزمر: 67]. «و الله را آنچنان كه باید به بزرگى نشناخته‏اند و حال آنكه روز قیامت زمین یكسره در قبضه [قدرت] اوست و آسمان‌ها در پیچیده به دست اوست، او منزه است و برتر است از آنچه که [با وى] شریك مى‏گردانند».
تا همین مقدار و به طور خلاصه، این رساله به پایان رسید، و الله یکتا، مددکار ما و جلوگیرنده[از بدی‌ها] و بی‌شریک است، از او درخواستِ نیت و قصد نیکو و منفعت تمام داریم.
درود و سلام الله تا قیامت بر پیامبرمان محمد و خاندان و اصحاب او، و بر کسی که به نیکی از ایشان پیروی نماید.

عبدالعزیز بن مرزوق الطّریفی- 21 محرّم 1434ﻫ