المساعد الشخصي الرقمي

مشاهدة النسخة كاملة : چهل حدیث در احكام بانوان ترجمه: الأربعون النسائية


قريب الله مطيع
_16 _December _2015هـ الموافق 16-12-2015م, 06:50 PM
چهل حدیث در احكام بانوان ترجمه: الأربعون النسائية
تأليف: محمد بن شاكر الشريف - ترجمه: اسحاق دبيري
مقدمة مترجم
الحمد لله الذي خلق الزوجين الذكر والأنثى والصلاة والسلام على القائل: خيركم خيركم لأهله وأنا خيركم لأهلي وعلى آله وصحبه أجمعين. وبعد:
زن در اسلام نقش مهمی‌ را ايفاء می‌کند، بعضى از امتهاى قبل هيچ حقى را براى زن قائل نبودند، و حق او را از او سلب می‌كردند، ولي اسلام تمامی‌ حقوق مشروع را به زن بازگرداند.
زن نصف جامعه اسلام و بشريت را داراست، او مادر، خواهر، دختر، ووو می‌باشد.
در قرآن كريم و سنت پيامبر –صلى الله عليه وسلم- هر خطابى كه بر مرد می‌شود، زن نيز شامل آن است، وهيچ فرقى بين زن و مرد در شريعت اسلام وجود ندارد، تنها فرقى كه بين زن و مرد است در ميراث می‌باشد، آنهم بسبب اينكه مرد مسؤوليت كامل كانون خانواده را به عهده دارد، و اوست كه بايد نفقه و هزينه تمامی‌ افراد خانواده را تهيه نمايد، گرچه زن او تاجر هم باشد، نفقه زن بر عهده مرد است.
ولى با اينحال خواستيم با ترجمه كردن اين احاديث كه ويژه خواهران می‌باشد، خدمتى به آنها كرده باشيم و بدانند كه به فراموشى سپرده نشده‌اند.
اميد است خداوند اين عمل را خالص براى رضايت خود بگرداند، و از خوانندگان محترم التماس دعا داريم.
اسحاق دبيرى
رياض ذي حجه 1423هـ. ق اسفند 1381هـ. ش

مقدمة مؤلف
اين مجموعة احاديث نبوى كه متعلق به احكام شريعت است ويژه زنان می‌باشد، آنرا جمع كرده و ترتيب دادم و اميدوارم نفع آن به همگان برسد، كوشيدم كه فقط چهل حديث باشد آنهم بخاطر آسان بودن حفظ آن، و تأسى به علماى سابقين كه در فنون مختلف چهل حديث را جمع آورى می‌کردند، و آنرا ترتيب داده‌ام به روش كتاب و باب و تعداد آن به چهل و سه حديث رسيد، كه بر خود لازم دانستم تا تمامي آن از احاديث شيخين (بخاري و مسلم) [متفق عليه] يا يكى از آنها، يا اينكه اهل و علماى حديث حكم صحت و خوب به آن داده باشند.
به همين تعداد در شرح آن كتابى نوشته‌ام، از خداوند علي القدير خواهانم آنرا از من قبول فرمايد، و به من پاداش نيك عطا فرمايد، و از اشتباهاتم بگذرد و گناهانم را ببخشد، و نيتم را اصلاح نمايد، و مرا در گفتار نيك و عمل صالح و دور از فتنه و آشوب بميراند. آمين.
محمد بن شاكر الشريف
مكه‌ي مكرمه
روز پنج شنبه 9/4/1423هـ.

[باب ماندن زن در خانه‌اش بهتر از خارج شدن از آن است، حتي اگر هم بسوي مسجد باشد]
1 ـ عبدالله بن عمر –رضي الله عنهما- از رسول الله –صلى الله عليه وسلم- روايت می‌کند كه فرمودند: «لا تمنعوا نساءكم المساجد، وبيوتهن خير لهن». أبو داود وابن خزيمة.
«زنان خود را از رفتن به مساجد منع مكنيد، ولي خانه‌هايشان (براي نماز خواندن) بهتر (وثواب بيشتر) از مساجد دارد».
[باب جايز بودن خروج زنان براي قضاي حاجت خود]
2 ـ عائشه –رضي الله عنها- از رسول الله –صلى الله عليه وسلم- روايت می‌ كند كه فرمودند: «قد أُذن أن تخرجن في حاجتكن». متفق عليه.
«براى قضاى حاجات و برطرف كردن آن به شما اجازه خروج از خانه داده شده است».
[باب اينكه خروج زن از خانه باعث مفسده و فتنه خواهد شد]
3 ـ عبدالله بن مسعود -رضي الله عنه- از رسول الله –صلى الله عليه وسلم- روايت می‌کند كه فرمودند: «إنَّ المرأة عورة فإذا خرجت استشرفها الشيطان، وأقرب ما تكون من وجه ربها وهي في مقر بيتها». صحيح. الترمذي وابن خزيمة، وابن حبان.
«زن عورت است، و هنگامی‌ كه از خانه بيرون می‌رود شيطان او را زينت و آرايش می‌دهد، و نزديكترين جا به خدايش درون خانه‌اش می‌باشد.
استشرفها الشيطان: او را در چشم هاى مردان زينت و آرايش می‌دهد تا به او نگاه كنند، تا آنها را فاسد كند.
[باب اينكه نبايد زن از خانه‌اش بيرون رود مگر به اجازه شوهر، و اگر اجازه نداد درست نيست خارج شود]
4 ـ عبدالله بن عمر – رضي الله عنهما- روايت می‌کند كه: «كانت امرأة لعمر تشهد صلاة الصبح والعشاء في الجماعة في المسجد، فقيل لها: لِمَ تخرجين وقد تعلمين أنَّ عمر يكره ذلك ويغار؟ قالت: وما يمنعه أن ينهاني؟ قال: يمنعه قول رسول الله ص: لا تمنعوا إماء الله مساجد الله».صحيح بخاري
يكى از زنان عمر –رضي الله عنه- نماز صبح و عشاء را در مسجد با جماعت ادا می‌ كرد(در جماعت حضور می‌ يافت)، پس به او گفته شد: چرا از خانه بيرون می‌روى (و نماز را با جماعت می‌خواني) در حاليكه می‌دانى عمر از اين كار خوشش نمی‌آيد! در جواب گفت: چه چيز او را باز می‌ دارد كه مرا از اين كار نهى كند؟ در جواب به او گفته شد: قول رسول الله –صلى الله عليه وسلم- كه می‌فرمايد: كنيزان خدا (زنان) را از رفتن به مساجد منع مكنيد.
[باب منع كردن زن از استعمال عطر و بوي خوش هنگام بيرون رفتن او به سوي مسجد و غير از مسجد]
5 ـ أبو موسى أشعري –رضي الله عنه- از رسول الله –صلى الله عليه وسلم- روايت می‌ كند كه فرمودند: «إذا استعطرت المرأة فمرت على القوم ليجدوا ريحها فهي كذا وكذا، قال قولاً شديداً، وفي لفظ: فهي زانية». حسن صحيح أخرجه أبو داود والترمذي والنسائي.
اگر زن به خود عطر و بوى خوش زد و بر قومی‌(مردان) عبور كرد تا بوى او را بشنوند، پس او چنين و چنان است، سخنى بسيار شديد و غليظى، و در لفظ ديگر: پس او زنا كار است.
[باب منع كردن زنان از اظهار و آشكار نمودن زينت و آرايش هنگام بيرون رفتن از خانه]
6 ـ فضاله بن عبيد –رضي الله عنه- از رسول الله –صلى الله عليه وسلم- روايت می‌کند كه فرمودند: «ثلاثة لا تسأل عنهم: رجل فارق الجماعة وعصى إمامه فمات عاصياً، وأمة أو عبد أبق من سيده فمات، وامرأة غاب عنها زوجها وقد كفاها مؤونة الدنيا فتبرجت بعده، فلا تسأل عنهم». صحيح، أخرجه أحمد والبخاري في الأدب المفرد والحاكم.
سه نفر از آنها سؤال و پرسش مكن (كه عذابشان شديد و دردناك است): مردى كه از جماعت مسلمانان مفارقت كرد، و به امام و فرمانرواى خود عصيان نمود، و در همان حالت فوت كرد، يعنى در حالت عصيان خود به امام فوت كرد.
و كنيز و برده اى كه از ارباب خود فرار كرده فوت می‌کند، و زنى كه شوهرش غايب است در حاليكه از متاع و خوشى دنيا همه چيز برايش فراهم كرده سپس با اينحال تبرج می‌کند. پس ديگر از اينها سؤال و پرسش مكن كه عذابشان دردناك است.
تبرج: آشكار كردن زينت و آرايش خود براى مردان.
[باب نهي و منع كردن زنان از سفر بدون محرم]
7 ـ عبدالله بن عباس –رضي الله عنهما- از رسول الله –صلى الله عليه وسلم- روايت می‌کند كه فرمودند: «لا تسافر المرأة إلاَّ مع ذي محرم، ولا يدخل عليها رجل إلاَّ ومعها محرم، فقال رجل: يا رسول الله إنّي أريد أن أخرج في جيش كذا وكذا، وامرأتي تريد الحج، فقال: اخرج معها». [متفق عليه].
زن مسافرت نكند مگر اينكه با محرم خود باشد.
و هيچ مردى بر او داخل نشود، مگر اينكه با او محرم باشد، يكى از صحابه گفت: اى رسول خدا! من می‌خواهم با جيش و لشكر فلانى براى جنگ بروم، و زنم می‌خواهد به حج برود، رسول الله –صلى الله عليه وسلم- فرمود: با زن خود به حج برو.
[باب: اينكه بايستي در مسجد دروازه‌اي مخصوص و ويژه زنان باشد]
8 ـ نافع از عبدالله بن عمر –رضي الله عنهما- از رسول الله –صلى الله عليه وسلم- روايت می‌کند كه فرمودند: «لو تركنا هذا الباب للنساء، قال نافع: فلم يدخل منه ابن عمر حتى مات». حسن أخرجه أبو داود.
اگر اين دروازه را فقط براى زنان می‌گذاشتيم، (يعنى فقط ويژه زنان بود) نافع گويد: ابن عمر ك بعد از اين سخن از آن دروازه داخل نشد تا اينكه فوت نمود.
[باب: براي زنان رفتن به وسط و ميان راه جايز نيست]
9 ـ أبو أسيد الأنصاري –رضي الله عنه- ـ در حالى كه از مسجد بيرون می‌رفت و مردان با زنان در راه با هم اختلاط می‌کردند و در هم می‌آميختند ـ از رسول الله –صلى الله عليه وسلم- شنيد كه به زنان چنين فرمودند: «استأخرن فإنَّه ليس لكن أن تحققن الطريق، عليكم بحافات الطريق، فكانت المرأة تلتصق بالجدار حتى إن ثوبها ليلعلق بالجدار من لصوقها به». حسن أخرجه أبوداود.
اى زنان كنار رويد كه براى شما به وسط راه رفتن جايز نيست، بر شماست كه از كنار راه و جاده برويد، پس زن خود را به ديوار می‌چسپاند تا اينكه لباسش به ديوار می‌چسپيد، چون به شدت خود را به ديوار می‌چسباند تا برود.
[باب: طواف كردن زنان بدون اختلاط و آميزش با زنان]
10 ـ عن ابن جريج قال أخبرني عطاء ـ إذ منع ابن هشام النساء الطواف مع الرجال ـ قال: كيف يمنعهن وقد طاف نساء النبي –صلى الله عليه وسلم- مع الرجال؟ قلت: أبعد الحجاب أو قبل؟ قال: أي لعمري لقد أدركته بعد الحجاب، قلت: كيف يخالطن الرجال؟ قال: لم يكن يخالطن، كانت عائشة –رضي الله عنها- تطوف حجرة من الرجال لا تخالطهم.صحيح بخاري
(عبدالملك) ابن هشام هنگام فرمانروائى خود طواف كردن زنان را با مردان منع كرد، گفت چگونه آنها را منع می‌کند در حاليكه زنان پيامبر –صلى الله عليه وسلم- با مردان طواف می‌کردند، گفتم: اين حادثه بعد از نزول حجاب (فرض شدن حجاب) بود (يعنى طواف كردن زنان با مردان)؟ گفت: اى والله من اين را بعد از فرض شدن حجاب بر زنان) ديدم، گفتم: چگونه با مردان اختلاط می‌کردند؟ گفت: با مردان اختلاط نمی‌کردند، عايشه –رضي الله عنها- در حال طواف از يك كنار مردان رفته و طواف می‌کرد و با آنها اختلاط نمی‌کرد.
[باب: منع كردن مردان از داخل شدن به زنان نامحرم]
11 ـ عقبه بن عامر –رضي الله عنه- از رسول الله –صلى الله عليه وسلم- روايت می‌کند كه فرمودند: «إياكم والدخول على النساء، فقال رجل من الأنصار: يا رسول الله أفرأيت الحو؟ قال: الحو الموت». متفق عليه.
واى بر شما كه بر زنان داخل شويد ـ با زنان خلوت كنيد ـ مردى از انصار گفت: اى رسول الله ما را از دخول حمو با خبر كن؟ آنحضرت –صلى الله عليه وسلم- فرمود: الحمو: الموت، يعنى مرگ است. حمو: يعنى هر مردى از نزديكان شوهر.
[باب: مجالس و كلاس درس مخصوص زنان در جاي مستقل از مردان در وقت احتياج به آن]
12 ـ أبو هريره –رضي الله عنه- روايت می‌كند كه زنانى نزد رسول الله –صلى الله عليه وسلم- آمدند و گفتند: «يا رسول الله ما نقدر عليك في مجلسك من الرجال، فواعدنا منك يوماً نأتيك، فقال: موعدكن بيت فلان، وأتاهن في ذلك اليوم ولذلك الموعد قال: فكان مما قال لهن يعني ما من امرأة تقدم ثلاثاً من الولد تحتسبهن إلاَّ دخلت الجنة، فقالت امرأة منهن: أو اثنان قال: أو اثنان». صحيح، أخرجه أحمد وابن حبان.
اى رسول خدا نمی‌توانيم در مجالس مردان شركت كنيم، پس براى ما يك روز وعده بگذار تا در آن روز نزد تو بياييم (براى كلاس درس)، رسول الله –صلى الله عليه وسلم- در جواب فرمودند: وعده شما در خانه فلانى، و در همان روز در موعد گذاشته شده، آمد و از آنچه به زنان گفته بود اين حديث بود: هيچ زنى نيست كه سه فرزند خود را از دست ندهد و اجر و پاداش را از خدا بخواهد، مگر اينكه به بهشت وارد می‌شود، زنى گفت: اگر دو فرزند باشد؟! فرمودند: اگر هم دو فرزند باشد.
[باب: جنازه را مردان حمل ميكنند نه زنان]
13 ـ أبو سيعد الخدري –رضي الله عنه- روايت می‌کند كه رسول الله –صلى الله عليه وسلم- فرمودند: «إذا وضعت الجنازة واحتملها الرجال على أعناقهم فإن كانت صالحة قال: قدموني، وإن كانت غير صالحة قالت: يا ويلها أين يذهبون بها؟ يسمع صوتها كل شيء إلاَّ الإنسان ولو سمعه لصعق».صحيح البخاري
هنگامی‌ كه جنازه گذاشته می‌شود و مردان آنرا بر دوش خود حمل می‌کنند، اگر شخص صالح بود، می‌گويد: مرا بجلو ببريد، و اگر بدكار بود می‌گويد: واى بر او، او را به كجا می‌بريد، همه چيز صداى او را می‌شوند مگر انسان و اگر انسان صداى او را بشنود بيهوش می‌شود.
[باب: منع كردن زنان از دخول به استخر شنا و مانند آن]
14 ـ از أبو المليح الهذلي روايت است كه بعضى از زنان شهر (حمص) اجازه دخول به عايشه خواستند. عائشه گفت: ممكن است شما از كسانى باشيد كه به حمامهاى عمومی‌ (استخر شنا) داخل می‌شوند.
از رسول الله –صلى الله عليه وسلم- شنيدم كه می‌فرمود: «أيما امرأة وضعت ثيابها في غير بيت زوجها فقد هتكت ستر ما بينها وبين الله». صحيح أخرجه الترمذي وابن ماجه.
هر زنى لباس خود را در غير از خانه شوهرش بيرون آورد او ستر و پرده بين خود و بين خدا را پاره كرده است.
[ نهي كردن زن از اينكه برهنه خود را به زن ديگري بچسپاند، و اينكه زن براي شوهرش زنان ديگر را توصيف نمايد]
15 ـ عبدالله بن مسعود –رضي الله عنه- روايت می‌کند كه رسول الله –صلى الله عليه وسلم- فرمودند: «لا تباشر المرأة المرأة فتنعتها لزوجها، كأنَّه ينظر إليها».صحيح البخاري
نبايد دو زن با جسمی‌ برهنه به هم بچسبند، وآنرا براى شوهر خود توصيف ننمايد، چنانكه گويا شوهرش به طرف آن زن نگاه می‌کند.\

[باب منع كردن زن از سخن در مقابل مردان نامحرم، مگر در وقت ضرورت]
16 ـ أبو هريره –رضي الله عنه- روايت می‌کند كه رسول الله –صلى الله عليه وسلم- فرمودند: «التسبيح للرجال، والتصفيق للنساء». متفق عليه.
تسبيح گفتن براى مردان است، و دست به هم زدن براى زنان است.
اين موضوع در وقت نماز است كه وقتى امام اشتباه كرد مردان می‌گويند: (سبحان الله) و زنان دو دست خود را به هم می‌زنند.
[باب: حرام بودن نياحت و واويلا هنگام فوت كردن شخص، و جايز بودن گريه]
17 ـ أم عطيه –رضي الله عنها- روايت می‌کند كه: «أخذ علينا النبي –صلى الله عليه وسلم- عند البيعة أن لا ننوح، فما وفَّت منّا امرأة غير خمس نسوة». متفق عليه.
رسول الله –صلى الله عليه وسلم- هنگام بيعت با او، عهد و پيمان بست كه بر شخص مرده نياحت نكنيم، و بجز پنج زن بقيه به اين عهد و پيمان وفا نكردند.
النياحه: گريه و زارى با صداى بلند، و آنچه بدان ملحق مى شود از به سر و صورت خود زدن، و جامه خود را پاره كردن و موى خود را تراشيدن، و غير از اينها
[باب: جايز بودن سلام مرد بر زن، و سلام زن بر مرد هنگامی‌که از فتنه ايمن باشد]
18 ـ أسماء بنت أبي بكر –رضي الله عنما- روايت می‌کند كه رسول الله –صلى الله عليه وسلم- بر جمعى از زنان كه در مسجد نشسته بودند عبور كرد و با دست خود بطرف ايشان اشاره به سلام نمود، و فرمود: «إياكن وكفران المنعمين، إياكن وكفران المنعمين». صحيح أخرجه أحمد وأبوداود، والترمذي والبخاري في الأدب المفرد. بر حذر باشيد از اين كه بر نعمت خدا كافر شويد، و آنرا دو بار تكرار نمودند.
كفران: المنعمين: اين كه زن درباره شوهرش بگويد: بخدا سوگند يك ساعت هم از او خيرى نديدم.
[باب: جايز بودن سخن گفتن مردان با زنان، و زنان با مردان هنگام ضرروت بدون هيچ شك و ترديد]
19 ـ أنس –رضي الله عنه- روايت می‌کند كه رسول الله –صلى الله عليه وسلم- بر زنى كه بر قبرى ايستاده و گريه می‌کرد عبور كرد و فرمود: «اتقي الله واصبري». متفق عليه.
تقوا پيشه كرده صبر كن.
[باب: جايز بودن اينكه زن خود را بر مرد صالح عرضه كرده و درخواست ازدواج با او كند]
20 ـ أنس –رضي الله عنه- روايت می‌کند كه: «جاءت امرأة إلى رسول الله –صلى الله عليه وسلم- تعرض عليه نفسها، قالت: يا رسول الله ألك إلي حاجة؟ فقالت: بنت أنس: ما أقل حياءها واسوأتاه، قال: هي خير منك، رغبت في النبي –صلى الله عليه وسلم- فعرضت عليه نفسها».صحيح البخاري
زنى آمد و خود را براى ازدواج با رسول الله عرضه نمود و گفت: آيا مرا براى ازدواج با خود می‌خواهى؟ دختر أنس گفت: واى بر من، چقدر اين زن بى حيا است، أنس در جواب به دخترش گفت: اين زن از تو بهتر است، او آرزوى ازدواج با پيامبر را داشت، و خود را به او عرضه نمود.
[باب: اينكه زن را نبايد مجبور كرد با كسي كه او را نمي خواهد به ازدواج در آورد، و اگر ولي و سرپرست او بطور اجبار او را با كسي كه نمي خواهد به ازدواج بيرون آورد، ازدواج او باطل است]
21 ـ عبدالله بن عباس –رضي الله عنهما- روايت می‌کند كه: «أنَّ جارية بكراً أتت النبي –صلى الله عليه وسلم- فذكرت أنَّ أباها زوجها وهي كارهة، فخيّرها النبي –صلى الله عليه وسلم-». صحيح أخرجه أبوداود وابن ماجه.
دخترى باكره نزد رسول الله –صلى الله عليه وسلم- آمد و گفت كه پدرش او را به ازدواج كسى در آورده كه او را نمی‌خواهد و كراهت دارد، رســول الله –صلى الله عليه وسلم- او را به اختيار خودش گذاشت.
يعنى به او اختيار داد كه اگر بخواهد نزد او بماند، وگرنه او را ترك كند.
[باب: جايز نيست كه زن هنگام ازدواج شرط بگذارد كه بعد از مرگ شوهرش ازدواج نكند]
22 ـ أم بشر گويد: «أنَّ النبي –صلى الله عليه وسلم- خطب امرأة البراء بن معرور، فقالت: إنّي شرطت لزوجي أن لا أتزوج بعده، فقال النبي –صلى الله عليه وسلم-: إنَّ هذا لا يصلح». حسن أخرجه الطبراني في المعجم الكبير والصغير.
رسول الله –صلى الله عليه وسلم- از زن البراء بن معرور خواستگارى كرد، زن در جواب گفت: من با شوهرم شرط بسته ام كه بعد از مرگ او با ديگرى ازدواج نكنم، رسول الله –صلى الله عليه وسلم- در جواب فرمود: اين شرط جايز نيست.
[باب: حرام بودن اينكه زن از شوهرش بدون هيچ سبب طلاق يا خلع بخواهد]
خلع: طلاق دادن زن با گرفتن مالى از او، يا بخشيدن كابين خودش
23 ـ ثوبان –رضي الله عنه- روايت می‌کند كه رسول الله –صلى الله عليه وسلم- فرمودند: «أيما امرأة سألت زوجها الطلاق في غير ما بأس، فحرام عليها رائحة الجنّة». صحيح رواه أصحاب السنن.
هر زنى كه بدون هيچ سبب از شوهرش طلاق بخواهد بوى بهشت بر او حرام خواهد بود، يعنى بهشت را نخواهد ديد.
[باب: جايز بودن سرود دخترهاي كوچك و دپ زدن هنگام عروسي و مانند اين و گوش كردن مردها به آن]
24 ـ ربيع بنت معوذ روايت می‌کند كه: «جاء النبي –صلى الله عليه وسلم- يدخل حين بُني عليّ، فجلس على فراشي كمجلسك مني، فحعلت جويريات لنا يضربن بالدف ويندبن من قتل من آبائي يوم بدر إذ قالت إحداهن: وفينا نبي يعلم ما في غد، فقال: دعي هذه وقولي بالذي كنت تقولين».صحيح البخاري
وقتى عروسى كردم پيامبر آمد و چنانكه تو نشستى نشست، و بعضى از دخترهاى(كوچك) برايمان دف زده و از پدرانمان كه در غزوه بدر كشته شده بودند مرثيه می‌گفتند، و يكى از آن دختران گفت: و در بين ما پيامبرى است كه آنچه فردا خواهد بود می‌داند، آنحضرت –صلى الله عليه وسلم- فرمود: اين جمله را بگذار و آنچه قبل از اين می‌گفتى بگو، مقصود انكار از (غيب دانستن پيامبر –صلى الله عليه وسلم- می‌باشد).
[باب: اينكه حق شوهر بر همسر خود بسيار است]
25 ـ از عبدالله بن أبي أوفى –رضي الله عنه- روايت است كه رسول الله –صلى الله عليه وسلم- فرمودند: «لو كنت آمراً أحداً أن يسجد لغير الله، لأمرت المرأة أن تسجد لزوجها، والذي نفس محمد بيده لا تؤدي المرأة حق ربها حتى تؤدي حق زوجها، ولو سألها نفسها وهي على قنب لم تمنعه». صحيح أخرجه أحمد وابن ماجه وابن حبان.
اگر امر می‌کردم كه شخصى براى غير از خدا سجده كند، امر می‌کردم كه زن براى شوهر خود سجده كند، سوگند به كسى كه جانم در دست اوست، زن حق خدا را ادا نمی‌کند [يعنى از او قبول نمی‌شود] تا اينكه حق شوهرش را ادا نمايد، اگر از زن خود چيزى بخواهد، گرچه بر زين شترى هم باشد او را اجابت كرده و امتناع نمی‌ورزد.

[باب: فرشتگان زني كه در شب فراش شوهرش را ترك می‌کند او را لعنت می‌کنند تا اينكه صبح كند]
26 ـ أبوهريره –رضي الله عنه- از رسول الله –صلى الله عليه وسلم- روايت می‌کند كه فرمودند: «إذا باتت المرأة مهاجرة فراش زوجها، لعنتها الملائكة حتى ترجع». متفق عليه.
اگر زن فراش شوهرش را ترك كند، فرشتگان همچنان او را لعنت می‌کنند تا اينكه به فراشش باز گردد.
[باب: تحريم كفران العشير(كفر ورزيدن به نعمتهاي شوهر)]
27 ـ عبدالله بن عباس –رضي الله عنهما- روايت می‌کند كه رسول الله –صلى الله عليه وسلم- فرمودند: «أُريت النار، فإذا أكثر أهلها النساء، يكفرن قيل: أيكفرن بالله؟ قال: يكفرن العشير، ويكفرن الإحسان، لو أحسنت إلى إحداهن الدهر ثم رأتْ منك شيئاً قالت: ما رأيت منك خيراً قط». متفق عليه.
آتش جهنم به من نشان داده شد، و ديدم كه بيشترين أهل و مردمان آن زنها را تشكيل می‌دهند، چون كفر می‌ورزند، گفته شد: به خدا كفر می‌ورزند؟ فرمود: به شوهر خود كفر می‌ورزد، و به نيكيهاى او كفر می‌ورزند، اگر به يكى از آنها يك دنيا نيكى و خوبى بكنى، و يك خطا و اشتباه و بدى از تو ببيند، می‌گويد: هرگز و هيچ خيرى از تو نديده‌ام.
[باب: اگر شوهر همسر خود را به معصيت و گناهي دعوت نمود، بايد زن از آن گناه اجتناب ورزيده و دعوت او را قبول نكند]
28 ـ از عائشه –رضي الله عنها- روايت است كه: «أنَّ امرأة من الأنصار زوَّجت ابنتها، فتمعط شعر رأسها، فجاءت إلى النبي –صلى الله عليه وسلم- فذكرت ذلك له، فقالت: إنَّ زوجها أمرني أن أصل في شعرها، فقال: لا، إنَّه قد لُعن الموصلات». متفق عليه.
زنى از انصار دخترش را به ازدواج يكى بيرون آورد، و موهاى سرش افتاد، و به نزد پيامبر –صلى الله عليه وسلم- آمد و جريان را به او عرض نمود، و گفت: شوهرش به من امر كرده كه براى او موهاى ديگرى (باروكه) بياورم، آنحضرت –صلى الله عليه وسلم- فرمودند، خير اينكار مكن، چون كسانيكه مو را وصل می‌کنند، لعنت شده‌اند.
[باب: اينكه جايز نيست كه زن از مال خود هديه دهد مگر به اجازه شوهرش]
29 ـ رسول الله –صلى الله عليه وسلم- فرمودند: «لا يجوز للمرأة أمر في مالها إذا ملك زوجها عصمتها». صحيح أخرجه أحمد والحاكم والنسائي وابن ماجه. وزاد: «إلاَّ بإذن زوجها»، والنسائي بلفظ «هبة»، ولفظ: «عطية»، بدلاً من «أمر».
جايز نيست كه زن وقتى شوهر كرد از مال خود هديه كند مگر با اجازه شوهرش.
[باب: خدمتكاري زن به شوهر و كسانيكه شوهر سرپرستي آنها را به عهده دارد]
30 ـ جابر بن عبدالله –رضي الله عنه- گويد: «هلك أبي وترك سبع بنات أو تسع، فتزوجت امرأة ثيباً فقال لي رسول الله –صلى الله عليه وسلم-: تزوجت يا جابر؟ فقلت: نعم، فقال: بكراً أم ثيباً؟ قلت: بل ثيباً، قال: فهلاّ جارية تلاعبها وتلاعبك، وتضاحكها وتضاحكك؟ قال: فقلت له: إنَّ عبدالله هلك وترك بنات، وإنّي كرهت أن أجيئهن بمثلهن، فتزوجت امرأة تقوم عليهن وتصلحهن، فقال: بارك الله لك، أو خيراً». متفق عليه.
پدرم فوت كرد و هفت يا نه دختر بجا گذاشت، و من با زنى ثيبه (بيوه) ازدواج كردم، رسول الله –صلى الله عليه وسلم- به من گفت: اى جابر! آيا ازدواج كرده اى؟ گفتم: بلى، آنحضرت –صلى الله عليه وسلم- فرمود: باكره يا ثيبه(با دختر و يا با زن)؟ گفتم با ثيبه، فرمود: آيا با دخترى ازدواج نكردى كه با او بازى كنى و او با تو بازى كند، و با او بخندى، و او با تو بخندد؟ جابر: به آنحضرت –صلى الله عليه وسلم- گفتم: عبدالله (پدرم) فوت كرد و دخترها را بجا گذاشت، و كراهت داشتم كه مانند آنها با دخترى ازدواج كنم، پس با زنى ازدواج كردم تا سرپرستى آنها را به عهده بگيرد، رسول الله –صلى الله عليه وسلم- فرمود: خدا به تو بركت دهد، يا فرمود: خوب كردى.
[باب: واجب بودن نفقه زن و فرزندانش بر شوهر]
31 ـ عائشه –رضي الله عنها- روايت می‌کند كه: «أنَّ هنداً بنت عتبة قالت: يا رسول الله إنَّ أبا سفيان رجل شحيح، وليس يعطيني ما يكفيني وولدي إلاَّ ما أخذت منه وهو لا يعلم، فقال: خذي ما يكفيك وولدك بالمعروف». متفق عليه.
هند دختر عتبه گفت: اى رسول الله! أبوسفيان مرد بخيلى است، و به من چيزى كه كفايت خود و فرزندم باشد نمی‌دهد، مگر آنچه كه من بدون علم او از او بگيرم، و او نداند.
حضرت –صلى الله عليه وسلم- فرمود: آنچه كه براى خود و فرزندت كفايت كند بطور معروف (عدم اسراف) از او بگير، (و مهم نيست كه او نداد).
[باب: تحريم تغيير دادن خلق و آفريده خدا براي خوشگلي و زينت و آرايش]
32 ـ از عبدالله بن مسعود –رضي الله عنه- روايت است كه گفت: «لعن الله الواشمات والمستوشمات، والنامصات والمتنمصات، والمتفلجات للحسن المغيّرات خلق الله، ما لي لا ألعن من لعن النبي –صلى الله عليه وسلم-، وهو في كتاب الله: وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا». متفق عليه.
خداوند خالكوب و خالكوب كننده و نامص(باريك كردن ابرو، و كسيكه براى ديگرى اينكار را انجام می‌دهد) و كسانيكه بين دندانهاى خود فاصله قرار می‌دهند، و می‌گشايند (براى زيبائى) و اينها همه از تغيير خلق و آفريده خداست، لعنت كرده است، پس چرا من كسانى كه پيامبر آنها را لعنت كرده، لعنت نكنم، و آنهم در كتاب خداست كه می‌فرمايد: آنچه را رسول خدا براي شما آورده بگيريد (و اجرا كنيد) و آنچه نهي كرده خوداري نمائيد، و از (مخالفت) خدا بپرهيزيد.
[باب: منع كردن زن از پوشيدن لباسهاي تنگ كه حجم جسم را نمايان می‌کند، و از لباسهاي شفاف كه جسم را آشكار می‌نمايد، و از لباسهاي كوتاه كه تمامي جسم را نمی‌پوشاند، و از جمع كردن مو بر بالاي سر (كاكل) و حرام بودن همه اينها]
33 ـ أبوهريره –رضي الله عنه- روايت می‌کند كه رسول الله –صلى الله عليه وسلم- فرمودند: «صنفان من أهل النار لم أرهما: قوم معهم سياط كأذناب البقر يضربون بها الناس، ونساء كاسيات عاريات مميلات مائلات رؤوسهن كأسنمة البخت المائلة، لا يدخلن الجنة ولا يجدن ريحها، وإنَّ ريحها ليوجد من مسيرة كذا وكذا».صحيح مسلم
دو صنف از اهل آتش اند كه آنها را نديده ام، مردمانى هستند كه تازيانه دارند مانند دم گاو، با آن به مردم می‌زنند، و زنانى هستند برهنه و عريان كه لباسهاى تنگ و شفاف و كوتاه بر تن می‌کنند، و از طاعت و فرمان خدا منحرف اند، و زنان ديگر را بطرف خود كشانده فاسد می‌کنند، و (موى) سرشان مانند سنام و كوهان شتر است كه به اينطرف و آنطرف می‌رود، اينها به بهشت داخل نمی‌شوند، و بوى بهشت هم به مشامشان نمی‌رسد، در حاليكه بوى بهشت از مسافت چنين و چنان به مشام می‌رسد.
[باب: نهى كردن زن از رساندن موهاي غير، و موهاي جعلي آوردن و زياد كردن مو با آن موهاي دروغين و بيان اينكه اين عمل از اخلاق يهوديان است]
34 ـ سعيد بن المسيب –رحمه الله- گويد: معاويه –رضي الله عنه- به مدينه آمد و خطبه خواند و كبه‌اى از مو بيرون آورد و گفت: فكر می‌کردم بجز يهود كسى ديگر اينكار را نمی‌کند، به رسول الله –صلى الله عليه وسلم- اين كار (رسيدن مو به موى سر زن) رسيد، و آنرا جعلى و زور ناميد.
كبه: موى روى هم ريخته.
و در روايتى: «أنَّ معاوية قال ذات يوم: إنَّكم قد أحدثتم زي سوء، وإنَّ نبي الله –صلى الله عليه وسلم- نهى عن الزور، قال: وجاء رجل بعصاً على رأسها خرقة، قال معاوية: ألا وهذا الزور، قال قتادة (الرواي عن سعيد) يعني ما تكثر به النساء أشعارهن من الخرق».صحيح مسلم
روزى معاويه –رضي الله عنه- گفت: بين شما لباسى بدى ظاهر شده و پديد آمده، پيامبر –صلى الله عليه وسلم- از دروغ و باطل نهى كرده است، ابن المسيب گويد: در اين حال مردى وارد شد و عصايى داشت و بر سر و نوك عصا تكه پارچه اى بود، معاويه گفت: اين همان زور و جعلى و دروغ و باطل است.
قتاده راوى حديث از سعيد بن المسيّب گفت: يعنى آنچه زنان به موهاى خود از تكه پارچه ها وصل می‌کنند.
[باب: نهي زنان در جعلي كردن لباس و تظاهر به آنچه به آنها داده نشده]
35 ـ از عائشه –رضي الله عنها-: «أنَّ امرأة قال: يا رسول الله أقول إنَّ زوجي أعطاني ما لم يعطني؟ فقال رسول الله -صلى الله عليه وسلم-: المتشبع بما لم يعط كلابس ثوبي زور».متفق عليه
زنى به رسول الله -صلى الله عليه وسلم- گفت: (به زن شوهرم می‌گويم) كه شوهرم به من (اين و آن) را داده، در حاليكه در حقيقت چيزى به من نداده، (كنايه از افتخار كردن مقابل زن شوهر)، رسول الله -صلى الله عليه وسلم- فرمودند: تظاهر كننده به آنچه به او داده نشده مانند كسى است كه لباس دروغين پوشيده.
[باب پوشيدن زنان كفشهاي بلند و بيان اينكه اين عمل از كردار زنان يهود است]
36 ـ أبو سعيد الخدري –رضي الله عنه- از رسول الله -صلى الله عليه وسلم- روايت می‌کند كه فرمودند: «كانت امرأة من بني إسرائيل قصيرة تمشي مع امرأتين طويلتين فاتخذت رجلين من خشب، وخاتماً من ذهب مُغلق مُطبِق ثم حشته مسكاً، وهو أطيب الطيب، فمرت بين امرأتين فلم يعرفوها، فقالت بيدها هكذا، ونفض شعبة (أحد الرواة) يده».صحيح مسلم
زنى از زنان بنى اسرائيل كوتاه قد بود، و با دو زن بلند قد می‌رفت، اين زن دو پاى تخته اى و يك انگشتر از طلا كه بسته بود براى خود گرفت و آنرا پر از عطر مشك نمود، و مشك از بهترين عطرهاست، پس بين آن دو زن بلند قد رفت و آنها او را نشناختند، و زن با دست خود بطرف آنها اشاره كرد.
[باب: نهى كردن زن از اينكه موي سر خود را در حج و غير از حج بتراشد]
37 ـ از ابن عباس –رضي الله عنهما- روايت است كه رسول الله -صلى الله عليه وسلم- فرمودند: «ليس على النساء الحلق، إنَّما على النساء التقصير». حسن أخرجه أبوداود والدارقطني والطبراني وأخرجه الترمذي والنسائي من حديث علي –رضي الله عنه-.
بر زنان تراشيدن سر جايز نيست، بلكه بر آنها جايز است كه موهاى خود را كوتاه كنند.
[باب: رنگ كردن دستها و پاهاي زن]
38 ـ از عائشه –رضي الله عنهما- روايت است كه: «أومت امرأة من وراء ستر بيدها كتاب إلى رسول الله -صلى الله عليه وسلم- فقبض النبي -صلى الله عليه وسلم- يده، فقال: ما أدري أيد رجل أم يد امرأة قالت: بل امرأة، قال: لو كنت امرأة لغيّرت أظفارها، يعني بالحناء». حسن أخرجه أبوداود والنسائي.
زنى با دست خود از پشت پرده و حجاب نامه‌اى را به رسول الله -صلى الله عليه وسلم- داد، آنحضرت -صلى الله عليه وسلم- دست خود را كشيد، و آنرا نگرفت، و فرمود: نمی‌دانم اين دست مردى است يا دست زن، زن گفت: بلكه دست زن است، آنحضرت -صلى الله عليه وسلم- در جواب فرمود: اگر دست زن بود ناخنهاى خود را با حنا تغيير می‌داد.
[باب: پوشاندن زن صورت خود را در حضور مردان نامحرم، ولي اگر مرد نامحرم نبود جايز است صورت خود را نمايان كند]
39 ـ از عبدالله بن عمر –رضي الله عنهما- روايت است كه رسول الله -صلى الله عليه وسلم- فرمودند: «لا تنتقب المرأة المحرمة ولا تلبس القفازين».صحيح البخاري
زنى كه در احرام است صورت خود را با نقاب و روبند نپوشاند، و همچنين دست كش دست نكند.
[باب: براي زن پوشيدن لباس حرير(أبريشم) و طلا جايز است]
40 ـ از أبو موسى الأشعري -رضي الله عنه- روايت است كه رسول الله -صلى الله عليه وسلم- فرمودند: «حرم لباس الحرير والذهب على ذكور أمتي، وأحل لإناثهم». حسن صحيح أخرجه أحمد والترمذي والنسائي.
پوشيدن لباس حرير و طلا براى مردان امت من حرام شده است، و براى زنان حلال است.
[باب: پوشيدن لباس معصفر و مانند آن براي زنان مباح است]
41 ـ عبدالله بن عمرو بن العاص –رضي الله عنهما- روايت می‌کند كه: «رأى النبي -صلى الله عليه وسلم- عليَّ ثوبين معصفرين فقال: أأمك أمرتك بهذا؟ قلت: أغسلهما، قال: بل أحرقهما».صحيح مسلم
پيامبر -صلى الله عليه وسلم- دو لباس معصفر را بر تن من ديد، و فرمود: مادرت بتو امر كرده كه اينرا بپوشى؟ (يعنى اين عمل را انكار كرد)، گفتم: آنرا می‌شويم؟ فرمود: بلكه آنرا بسوزان. الثوب المعصفر: لباسى كه با عصفر رنگ شده است.

[باب: بر حذر داشتن زنان از نمايان كردن زينت و آرايش خود براي مردان نامحرم، طلا و لباسي كه با رنگ (معصفر) سرخ و زرد و مانند آن باشد]
42 ـ از أبوهريره -رضي الله عنه- روايت است كه پيامبر –صلى الله عليه وسلم- فرمودند: «ويل للنساء من الأحمرين الذهب والمعصفر». إسناده جيد، أخرجه ابن حبان والبيهقي في شعب الإيمان.
واي بر زنانى (كه دو چيز سرخ را براى مردان اجانب و نامحرم نمايان می‌کنند) طلا و لباس سرخ رنگ خود را.
[باب حرام بودن تشبيه زن با مردان در لباس و حركت و سخن و مانند اينها]
43 ـ عبدالله بن عباس –رضي الله عنهما- روايت می‌کند كه: «لعن رسول الله -صلى الله عليه وسلم- المتشبهن من الرجال بالنساء والمتشبهات من النساء بالرجال».صحيح البخاري
پيامبر -صلى الله عليه وسلم- زنانى كه خود را به مردان همانند می‌کنند، و مردانى كه خود را به زنان همانند می‌کنند لعنت فرموده است.
والحمد لله الذي بنعمته تتم الصالحات، وصلى الله على محمد وآله وصحبه وسلّم.