تسجيل الدخول

مشاهدة النسخة كاملة : چگونه باید قرآن را تفسیر کنیم؟


قريب الله مطيع
_28 _November _2015هـ الموافق 28-11-2015م, 10:55 PM
چگونه باید قرآن را تفسیر کنیم؟
تالیف: شیخ محمد ناصر الدین آلبانی
مقدمة مترجم
سوال 1
سوال 2
سؤال 3
سؤال 4
سوال 5
سؤال 6
سؤال 7
سوال 8


بسم الله الرحمن الرحیم
مقدمة مترجم
رساله‌ای که اینک بعد از ترجمة آن به زبان فارسی در دست مشتاقان علوم قرآنی قرار میگیرد، عبارت است از مجموعه ‌سؤالاتی در مسایل قرآنی که بوسیله بهترین محدث و عالم ربانی زمان خود، محمد ناصر الدین البانی رحمت الله علیه پاسخ داده شده اند و نام رساله‌ درحقیقت یکی از سؤالات عنوان شده است و آن هم این سؤال است؛ (کیف یجب علینا ان نفسر القرآن؟)
یعنی چگونه باید قرآن را تفسیر کنیم
چنانکه از نام و عنوان رساله معلوم است این رساله چگونگی و روش صحیح تفسیر قرآن را بیان می کند، نه آن تفسیری که اهل تأویل و رأی و اهل عقاید و مذاهب شاذ تفسیر می‌کنند و با تکلف و تاویل آیات قرآن را از مفهوم و مصداق خود تحریف کرده تا نظریات خلاف واقع خویش را با پشتیبانی آیات الله تعالی تحمیل و تثبیت نمایند، بدون اینکه برای سبب نزول، احادیث تفسیری آراء و تفسیر اصحاب و تابعین حسابی باز کرده باشند، در حالی که برای اهل علم امری واضح است که بعضی از آیات قرآن بعضی دیگر را تفسیر می‌کنند چنانکه آیات متشابه بدون آیات محکم تفسیر نمی‌شود.
بدان امید که درجهت فهم صحیح قرآن طبق مقصود الله تعالی سبحان کوشا باشیم و آراء شخصی و مذهبی را ملاک حق و حقیقت قرار ندهیم.

بسم الله الرحمن الرحیم
ان الحمدلله نحمده و نستعینه و نستغفره و نتوب الیه و نعوذ بالله من شرور انفسنا و من سیئات اعمالنا من یهده الله فلا مضل له و من یضلل فلا هادی له و اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله.
اما بعد : رسالة «چگونه باید قرآن را تفسیر کنیم؟» همانطور که گفته شد در واقع سؤالهایی است که بر شیخ محمد ناصر (رح) ایراد و عرضه شده‌اند و ایشان به صورت ضبط شده بر نوار به این سؤالات پاسخ داده‌اند و پس از نقل و چاپ این مطلب بر روی کاغذ تقدیم شیخ شده و پس از خواندن آن با دست و خط خویش بر آن تعلیق نوشته‌اند.
و اینک مکتبة اسلامی بر آن شده است این رساله را منتشر نماید تا مورد استفادة عموم قرار گیرد و علم و دانش شیخ انتشار یافته و ایشان نیز از اجر اخرویش بهره‌مند شود، این رساله علی رغم حجم کوچکش سود و فائدة بزرگی در بر دارد و برای همه امت اسلامی مفید است. چون در این رساله «اصول و قواعدی را توضیح داده و بیان نموده، که هر گاه بخواهیم قرآن را با روش صحیح و مورد رضای الله تعالی و آن طوریکه الله تعالی بر زبان رسولش تشریع نموده و بهترین افراد این امت بعد از رسول گرامی نیز از او پیروی کردند،تفسیر نماییم, باید این اصول و قواعد همواره مد نظرمان باشد.
همچنین در این رساله مختصر شامل قواعد کلی می باشد که برای هر مسلمانی که می‌خواهد از فرقة ناجیه باشد با اهمیت است و اینها قواعدی هستند که باید هر مسلمانی به آنها متمسک باشد و عمل نماید تا او را به راه صحیح راهنمایی نماید، مثل قاعدة : (کلما احییت بدعه امیتت سنه) یعنی : هر گاه بدعتی زنده شود سنتی می‌میرد.
و همچنین قواعد نورانی دیگری که الله تعالی براي شيخ نمایاندهاست وبه او توفیق استخراج وفهم این قواعد را داده است, در حقیقت شیخ دارای علم واسع و معرفت به شریعت اسلام و به سنت رسول الله بوده است و مصداق سخن پروردگارمان است آنگاه که فرمود: «يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ»(مجادله / 11)
«الله تعالی اهل علم از مؤمنین را درجات عالی و مقامی بالا عطا می‌کند».
الله تعالی رحمت خود را بر شیخ ارزانی بخشد و به او پاداش و خیر جزیل عطا فرماید و به کسانی که در راه نشر علم و دانش محمد ناصر الدین قیام می‌کنند و سود می رسانند به هر مسلمانی که از آن مطلع می‌شود (در 4 ذی الحجه 1420 ه‍.ق.).

سوال 1-
استاد گرامی! در کتاب کوچکی حدیثی را خوانده‌ام که می‌گوید : «خذ من القرآن ما شئت لما شئت» یعنی «از قرآن هر چقدر می‌خواهی برگیر برای هر چه می‌خواهی» آیا این حدیث صحیح است؟ خواهشمندم بفرمایید.
جواب :متاسفانه این حدیث که بر سر زبان بعضی از مردم افتاده است، از جمله احادیثی است که در سنت اصلی ندارد، لذا روایت این حدیث و نسبت دادن آن به پیامبر گرامی جایز نیست.
همچنین ای مفهوم گسترده و شامل نه تنها درست نیست بلکه اصولا در شریعت اسلام چنین چیزی وجود ندارد که «از قرآن هر چقدر می‌خواهید برگیر برای هر چه می‌خواهید» مثلاً من در کنج خانه بنشینم و هیچ کاری در کارگاه و محل شغلم انجام ندهم و از الله تعالی بخواهم که روزی من را از آسمان فرو فرستد، چون من از قرآن این را بر می‌گیرم! چه کسی چنین می‌گوید؟! این سخن باطلی است و شاید ساختة این صوفی‌های تنبل باشد که به نشستن در جایی بنام خانقاه = «تکیه رباط» عادت کرده‌اند و در آنجا می‌آیند و منتظرند که رزق الله تعالی از سوی مردم به آنها برسد، در حالی که معلوم است این روش طبیعت مسلمان نیست، چون پیامبر مسلمین را بر علو همت و عزت نفس تشویق کرده است و می‌فرماید : «الید العلیا خیر من الید السفلی فالید العلیا هی المنفقه و الید السفلی هی السائله» [بخاری 1429، مسلم 1033] یعنی دست بالا بهتر از دست پایین است، دست بالا دست نیکوکار است و دست پایین دست گدا است. به این مناسبت دوست دارم یکی از داستان‌هایی را که دربارة پارسایان صوفیه خوانده‌ام بطور خلاصه بازگو نمایم، که داستان‌هایشان عجیب و فراوانند – به گمان آنها می‌پندارند که یکی از آن پارسایان بدون توشه راه گردشگری در روی زمین را در پیش گرفت، تا اینکه کارش به جایی رسید که نزدیک بود از گرسنگی جان دهد، در آن موقع از دور یک آبادی ظاهر شد سپس به سوی آبادی به راه افتاد آن روز جمعه بود و او به گمان خویش بر الله تعالی توکل کرده بود و لذا بخاطر اینکه توکلش ناقص نشود خود را نزد جمعیت حاضر در مسجد آشکار نساخت بلکه در زیر منبر خود را پنهان کرد تا کسی به وجود او پی نبرد، اما با خود می‌گفت شاید کسی مرا حس کرده باشد، همچنان خطیب به خطبة خود ادامه می‌داد و مردم دسته دسته و یکی یکی از مسجد خارج شدند و دیگر آن مرد فکر کرد که شاید مسجد خالی شود و در مسجد هم قفل شود و دیگر بدون خوراک تنها بماند، ناچار سرفه‌هایی کرد تا وجود خود را بر حاضرین آشکار نماید سپس به سویش التفات نمودند و دیدند که از گرسنگی و تشنگی گویی فقط استخوان است و در این حال برای نجاتش شتافتند، از او پرسیدند ای مرد! تو کیستی؟
گفت : من زاهدم و بر الله تعالی توکل کرده‌ام.
گفتند : چگونه می‌گویی بر الله تعالی توکل کرده‌ام در حالیکه نزدیک بود بمیری، اگر بر الله تعالی توکل کرده بودی گدایی نمی‌کردی، و مردم را با سرفه آگاه نمی‌ساختی تا اینکه بر اثر گناهت می‌مردی! این مثالی بود که مثال این حدیث به آن سر می‌کشد هر چه می‌خواهی «از قرآن برگیر برای هر کاری که می‌خواهی» و خلاصه این حدیث اصل ندارد.

سوال 2
استاد گرامی! قرآنی‌ها می‌گویند الله تعالی تعالی می‌فرماید:« وَكُلَّ شَيْءٍ فَصَّلْنَاهُ تَفْصِيلًا» (اسراء / 12)
«همه چیز را کاملاً شرح و تفصیل داده‌ایم».
«مَا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِنْ شَيْءٍ» (انعام / 38)
«هیچ چیز را در «کتاب» فروگذار نکرده‌ایم».
و پیامبر صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: «ان هذا القرآن طرفه بید الله و طرفه با یدیکم فتمسکوا به فانکم لن تضلوا و لن تهلکوا بعده ابدا» نگا: صحیح الترغیب و الترهیب (1/93-35). یعنی: این قرآن یک طرفش بدست الله تعالی و طرف دیگرش بدست شماست، پس به آن تمسک نماید که دیگر بعد از آن هلاک و گمراه نمی‌شوید، از جنابعالی خواهشمندیم توضیح فرمائید :
جواب : اما آیة «ما فرطنا فی الکتاب من شئ» در این آیه مقصود از کتاب، لوح المحفوظ است و مقصود قرآن نیست.
و اما آیة «و کل شئ فصلناه تفصیلا» هر گاه توضیحات قبلی را به قرآن ضمیمه کنیم در این هنگام کافی است که بگویم الله تعالی عزوجل همه چیز را بطور کامل شرح و تفصیل نموده است ولی با ضمیمه‌ای دیگر، چون می‌دانیم که تفصیل و شرح و توضیح گاهی کوتاه و اجمالی است با وضع قواعد عامه که جزئیات بی‌شماری در زیر این قواعد وارد می‌شوند. شارع حکیم برای این جزئیات فراوان قواعدی معروف قرار داده و بدین صورت معنی آیه کریمه معلوم است، و همچنین شرح و تفصیل گاهی توضیحی است و این معنی از آیه فوق مفهوم است، چنانکه پیامبر صلی الله علیه وسلم می‌فرماید : «ما ترکت شیئا مما امرکم الله به الا امرتکم به و لا ترکت شیئا مما نهاکم الله عنه الا و قد نهیتکم عنه» نگا: سلسله احادیث صحیحه (1803). یعنی: هر امری که از سوی الله تعالی به شما شده است به شما تبلیغ کرده‌ام و هر چیزی را که الله تعالی شما را از آن نهی کرده است من نیز شما را از آن بازداشتم .
بنابراین تفصیل یکبار با قرار دادن قواعد کلی است که جزئیات فراوانی تحت آن واقع می‌شوند، و بار دیگر با تفصیل و مشروح ساختن یکایک عبادات و احکام می‌باشد بطوریکه [برای شناخت احکام مختلف] نیازی به رجوع به قاعده‌ای از آن قواعد عامه نیست.
از جملة این قواعدی که فروعیات بسیار داخل آن می‌شود و بیانگر عظمت و گسترش دایرة تشریع اسلام است این فرموده‌های رسول الله صلی الله علیه وسلم است که بعنوان مثال می‌آورم : «لا ضرر و لا ضرار فی الاسلام» تگا: صحیح الجامع الصغیر(7517). یعنی: در اسلام ضرر و زیان به خود و به دیگران رسانیدن جایز و مجاز نیست، و نیز می‌فرماید : «کل مسکر خمر و کل خمر حرام» نگا: ارواء الغلیل (8/40/2373). «هر چیزی مست ‌کننده باشد خمر است و هر خمری حرام است».
و همچنین می‌فرماید : «کل بدعة ضلالة و کل ضلالة فی النار» نگا: صحیح الترغیب و الترهیب (1/92/34) و کتاب صلاه التراویح ص (75). هر بدعتی (پدیده‌ای که در دین وجود نداشته و بعداً ساخته شده و بدین نسبت داده شده) گمراهی است و هر گمراهی سبب گرفتاری در آتش است. این قواعد و کلیات هیچ چیز مربوط به زیان رساندن به خود و دیگران را در حدیث اول بی‌جواب نگذاشته است و در حدیث دوم هر چیزی را که متعلق به مواد الکلی باشد و از انگور گرفته شده باشد – همچنانکه مشهور است – یا از ذرت یا از ماده‌ای از مواد دیگر، و مادامیکه موجب مستی شود حرام است.
و در حدیث سوم احکام بدعت یا اینکه چیزهای پیدا شده در دین بی‌شمار و غیر قابل حصر هستند ولی در این حدیث کوتاه روشن است و با صراحت می‌فرماید : «هر بدعتی گمراهی و انحراف از دین است و هر گمراهی موجب آتش است» این تفصیل بود اما بوسیله قواعد.
اما احکامی که می‌شناسید اغلب در سنت یکی یکی تفصیل داده شده‌اند و مذکور هستند، و گاهی بعضی از احکام در قرآن بطور کامل شرح و تفصیل یافته‌اند مثل احکام ارث، اما حدیثی را که در [سؤالت ذکر کردی] حدیثی صحیح است و عمل و تمسک به آن برای ما ممکن و میسر است چنانکه در حدیث دیگری می‌فرماید : «ترکت فیکم امرین لن تضلوا ما تمسکتم بهما، کتاب الله و سنه رسوله» نگا: مشکاه المصابیح (1، 64، 186). یعنی در میان شما دو چیز را بعد از خود قرار داده‌ام و تا وقتی که به آنها چنگ زده اید گمراه نمی‌شوید.
و چنگ زدن به ریسمان الهی که در دست ما است عمل کردن به سنت است که مفسر قرآن کریم است.

سؤال 3
در اینجا کسانی هستند که می‌گویند هر حدیثی با آیه‌ای از قرآن تعارض داشته باشد، این حدیث مردود است هر چند که این حدیث دارای درجة صحیح باشد و بعنوان مثال این حدیث را می‌آورند که می‌فرماید : «ان المیت لیعذب ببکاء اهله علیه» نگا: صحیح الجامع (1970). یعنی: شخص مرده بر اثر گریة اهلش بر او تعذیب می‌شود.
و در رد این حدیث به فرمودة عائشه (رض) دلیل می‌آورند که ایشان نیز این حدیث را به این آیه رد کرده: «وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى». (فاطر / 18)
«هیچ کسی بر گناه دیگران محاسبه نمی‌شود، سؤال این است که چگونه گفتة اینهارد می‌شود».
جواب : رد این حدیث از جمله مشکلات رد حدیث به قرآن است و این دلیل است بر انحراف این خط‌مشی، اما پاسخ دربارة این حدیث و خصوصاً کسانی که به حدیث عائشه دلیل می‌آورند این است، اول از ناحیة حدیثی که قطعاً از ناحیة حدیثی هیچ راهی برای رد این حدیث وجود ندارد، به دو سبب : اول اینکه این حدیث با سند صحیح از ابن عمر رضی الله عنه روایت شده است.
دوم اینکه ابن عمر در روایت این حدیث تنها نیست، بلکه عمر بن خطاب هم تابع او است، و عمر بن خطاب و پسرش هم در این روایت تنها نیستند و قطعاً مغیرة بن شعبه هم تابع آنها است، و حالا به یاد می‌آورم که روایت این حدیث از هر سه نفر در صحیح مسلم و بخاری آمده است، و چنانچه کسی به تحقیق ویژه‌ای دربارة این حدیث بپردازد، راه‌های دیگری برای روایت این حدیث خواهد یافت، و هر سه حدیث سند صحیح دارند و به مجرد ادعای تعارض آن با قرآن نمی‌توان آن را رد کرد.
دوم اگر از ناحیة تفسیری حدیث را بررسی کنیم، علما این حدیث را به دو صورت تفسیر کرده‌اند.
صورت اول از تفسیر علما برای این حدیث این است که این حدیث منطبق بر مرده‌ایست که در قید حیاتش می‌دانست بعد از مرگش اهل و عیالش مرتکب خلافات شرعیمی‌شوند ولی آنها را نصیحت نکند و وصیت نکند که برایش گریه نکنند چون گریه موجب عذاب او خواهد بود.
و «ال» تعریف در لفظ «المیت» در این حدیث برای استغراق و شمول نیست یعنی معنی حدیث این نیست که تمام مرده‌ها بر اثر گریة اهل و عیالشان معذب می‌شوند. و «ال» برای تعریف عهد است یعنی مرده‌ای که آنها را نصیحت نکرده که بعد از وفاتش مرتکب خلافات شرعی نشوند ولی کسی که به این نصیحت واجب و آن وصیت شرعی اقدام نموده باشد که بر او نیاحت نکنند و خصوصاً منکرهایی را که در این زمان انجام می‌دهند چنین افرادی با گریة اهل خود معذب نیستند و اگر وظیفه را انجام ندادند اذیت می‌شوند، این تفصیل و شرحی است که باید از تفسیر اول بفهمیم که از علمای معروف و مشهوری همچون نووی (رح) و غیره نقل شده است و با این توضیح روشن شد که این حدیث با آیة «ولا تزر وازرة وزر اخری» هیچ تعارضی ندارد، در صورتی که «ال» تعریف در «المیت» معنی استغراق و شمول می‌داد یعنی هر مرده‌ای تعذیب می‌شود، در آن موقع معنی حدیث مشکل شده و با آیة کریمه معارض می‌بود اما با معنایی که ذک رشد هیچ تعارض و اشکالی ندارد، چون کسی که معذب است تنها بر اثر قیام نکردن به وظیفه نصیحت و وصیت است. این صورت اول از تفسیر حدیث بود که تعارض را برطرف می‌سازد، اما صورت دوم از تفسیر حدیث!
مطلب دوم را شیخ ابو العباس (رح) در بعضی از تالیفاتش ذکر کرده است که عذاب در اینجامنظور عذاب در قبر نیست یا عذاب آخرت نیست بلکه معنی غم و اندوه است، یعنی مرده وقتی که بشنود اهلش بر او گریه کنند متاسف و غمگین می‌شود، شیخ ابو العباس این را گفته است و در صورتی که این صحیح باشد شبهه را بر طرف می‌کند، اما من می‌گویم این تفسیربا دو حقیقت تعارض دارد و لذا جز بر تفسیر اول نمی‌توانیم اعتماد کنیم.
حقیقت اول : که در حدیث مغیرة بن شعبه که قبلاً به آن اشاره شد «زیاده» ای است که بیانگر آن است که عذاب در حدیث بمعنی غم و اندوه نیست بلکه بمعنی عذابی است که از کلمة عذاب متبادر است یعنی عذاب در آتش، مگر الله تعالی او را مورد عفو و بخشش قرار دهد چنانکه به صراحت در این آیه آمده است : «ان الله لا یغفر ان یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء» یعنی : قطعاً الله تعالی گناه شرک را نمی بخشد و از هر گناه دیگری بجز شرک از هر کسی که بخواهد، میگذرد. بنابراین روایت مغیره که می‌فرماید : «ان المیت لیعذب ببکاء اهله یوم القیامه» با صراحت می‌گوید مرده به سبب گریه و نیاحت اهلش روز قیامت تعذیب می‌شود و این عذاب در قبر نیست، و این همان عذابی است که ابو العباس آن را به آزار و اندوه تفسیر کرده است.
حقیقت دیگر این است که شخص مرده از آنچه اطرافش می‌گذرد بی‌آگاه است – فرقی نمی‌کند خوب باشد یا بد – چنانکه ادلة کتاب و سنت بیانگر این است، مگر در بعضی مناسبات که ذکر آن در برخی احادیث آمده است، یا مثل قاعده‌ای برای هر مرده‌ای یا برای برخی از مرده‌ها آنجا که الله تعالی بعضی چیزها را به آنها می‌شنواند که از آنها ناراحت می‌شود، دربارة حقیقت اول که گفتیم عذاب مذکور در حدیث به معنی غم و غصه نیست حدیثی است که بخاری در صحیح خود روایت کرده به روایت انس بن مالک گفت: «قال رسول الله صلی الله علیه وسلم: ان العبد اذا وضع فی قبره و تولی عنه اصحابه – حتی اذا سمع قرع نعالهم – اتاه ملکان» نگا: صحیح الجامع (1675). یعنی: هر گاه مرده در قبرش قرار گرفت و اطرافیانش او را تنها گذاشتند – بطوریکه حتی صدای پای ایشان را می‌شنود – دو فرشته نزد او می‌آیند، در این حدیث با شنیدن ویژه‌ای در هنگام دفن مرده اثبات شده است و وقتی مردم از دفن و خاکسپاری مرده بر می‌گردند، یعنی وقتی که ملائکه او را نشاندند روحش باز می‌گردد و در این حالت صدای پای همراهانش را احساس می‌کند، بنابراین معنی حدیث این نیست که این مرده و تمام مردگان برای همیشه تا روز قیامت هر گاه عابر و رهگذری کنارش رد شد روح به جسمش بازگردد و صدای پای آنها را بشنود! خیر، این تنها وضعیت خاص و شنیدن ویژه‌ای است ,چون در آن حال روح مرده بر می‌گردد، در این موقع اگر تفسیر ابوالعباس را بپذیریم دایره احساس مرده را به آنچه در اطرافش می‌گذرد گسترش داده‌ایم چه قبل از قرار گرفتن در قبرش و چه بعد از دفن، و معنی آن این است که گریه زندگان را بر خود می‌شنود و این نیازمند نص (کتاب یا سنت) است و چنین نصی اولا وجود ندارد، دوم اینکه برخی از نصوص کتاب و سنت بیانگر آن است که مردگان نمی‌توانند بشنوند و این بحثی طولانی است اما در این باره تنها یک حدیث را ذکر می‌کنم و به پاسخ این سؤال خاتمه می‌دهم، و این حدیث فرمودة رسول الله صلی الله علیه وسلم است که می‌فرماید : «ان لله ملائکة سیاحین فی الارض یبلغون عن امتی السلام» نگا: صحیح الجامع (2147). یعنی: الله تعالی ملائکه‌هایی در روی زمین دارد که در زمین می‌گردند و سلام امتم را به من می‌رسانند.
«سیاحین» یعنی در اطراف مجالس دور می‌زنند؛ هر گاه مسلمانی بر پیامبر صلی الله علیه وسلم صلوات می‌فرستد، در آنجا ملائکه موکل این سلام را از آن مسلمان به پیامبر صلی الله علیه وسلم می‌رسانند، پس اگر مرده‌ها می‌شنوند از همه برتر و مستحق‌تر برای شنیدن پیامبر ما است چون الله تعالی به او ویژگی‌ها و خصایصی بخشیده که بر تمام پیامبران و مرسلین و جهانیان فضیلت و برتری دارد، اگر یکی از مردگان توانایی شنیدن داشت آن یک نفر پیامبر صلی الله علیه وسلم می‌بود، واگر رسول الله صلی الله علیه وسلم چیزی می‌شنید حتماً صلوات امتش را می‌شنید.
و از اینجا خطا – بلکه گمراهی – کسانی را می‌فهمید که تقاضا و طلب فریادرسی را نه تنها از پیامبر صلی الله علیه وسلم بلکه از کسانی پایین‌تر از او می‌کنند، چون اگر از پیامبر تقاضای کمک و مدد و فریادرسی کنند صدایشان را نمی‌شنود چنانکه قرآن به صراحت می‌فرماید: « إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ» (اعراف / 194)
«همانا کسانی را که می‌خوانید غیر از الله تعالی، بندگانی مثل شما هستند».
و می‌فرماید: « إِنْ تَدْعُوهُمْ لَا يَسْمَعُوا دُعَاءَكُمْ» (فاطر / 14)
«اگر شما آنان را فراخوانید آنان فراخواندن شما را نمی‌شنوند» بنابراین مردگان بعد از مرگ نمی‌شنوند، مگر آنچه در قضیه‌ای خاص چنانکه قبلاً ذکر کردم، در نصوص کتاب و سنت دربارة شنیدن صدای پای مردم آمده است، با این توضیح به پاسخ این سؤال پایان می‌دهم.

سؤال 4
هر گاه ضبط روشن باشد و قرآن را تلاوت کند ولی شنوندگان بر اثر اشتغال آن را نمی‌شنوند و گوش فرا نمی‌دهند، حکم این نشنیدن چیست؟ و آیا کسی که ضبط را روشن کرده گناهکار است یا کسانی که حاضراند؟
جواب : پاسخ به جواب این قضیه بسته به نوع مجلسی است که قرآن در آنجا از ضبط پخش می‌شود، اگر مجلس مجلس علم و ذکر تلاوت قرآن باشد، - در این حال – شنیدن و گوش فرا دادن کامل واجب است و کسی که گوش فرا ندهد گنه‌کار است مخالف فرمودة الله تعالی است که می‌فرماید: « وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ» (اعراف / 204)
«هر گاه قرآن خوانده شد به آن گوش دهید و ساکت باشید تا شاید مورد رحمت الله تعالی قرار گیرید، اما اگر مجلس دانش و ذکر و تلاوت نباشد و تنها یک مجلس عادی باشد مثل اینکه انسان در خانه کار کند، یا تدریس کند یا مطالعه کند در این حال روشن کردن وسیلة صوتی جایز نیست و جایز نیست صدای آن را بلند کند بطوری که کسان دیگر که در خانه یا مجلس هستند صدای قرآن را بشنوند، چون دیگران در این حال مکلف و موظف به شنیدن و سکوت نیستند، چون برای این کار ننشسته‌اند، بلکه مسئول این کار کسی است که صدای آلت صوتی را بلند می‌کند که دیگران صدایش را بشنوند، چون او است که مردم را دچار مشکل می‌کند و شنیدن قرآن را بر آنها تحمیل می کند در حالتی که آمادگی آن شنیدن را ندارند».
نزدیکترین مثال بر این مسئله این است : یکی از ما از راهی عبور می‌کند صدای روغن فروش و فلافل فروش و نوار فروش را می‌شنود، و کسی که این نوارهای ضبط شده را می‌فروشد آنها را صوت داده بطوریکه صدای قرآن گوش همه را پر کرده و هر جا که بروی این صدا را می‌شنوید، آیا هر کسی که بر این راه‌ها عبور کند مکلف است برای این قرآن سکوت نماید که در غیر جای خود تلاوت می‌شود؟! نه، بلکه تنها کسی که مردم را دچار این دشواری کرده و صوت قرآن را به آنها شوانده است یا برای تجارت و برای جلب توجه مردم و چیزهایی از این نوع از دیگر مصالح مادی، بنابراین از یک طرف آنها قرآن از مزامیر (جمع مزمار) قرار داده‌اند – چنانکه در بعضی احادیث آمده است. نگا: سلسه احادیث صحیحه (979). و از سوی دیگر آیات الله تعالی را با بهای ناچیز و کم می‌فروشند به اسلوب و روشی غیر از اسلوب یهود و نصارا، آنهایی که الله تعالی عزوجل در حق آنها می‌فرماید: «اشْتَرَوْا بِآيَاتِ اللَّهِ ثَمَنًا قَلِيلًا» (توبه / 9)
«آیات قرآن را با بهای کم می‌فروشند».

سوال 5
الله تعالی عزوجل دربارة خودش می‌فرماید: « وَمَكَرُوا وَمَكَرَ اللَّهُ وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ» (آل عمران / 54)
«کافران مکر و حیله می‌کنند و الله تعالی هم مکرشان را بر خودشان برمی‌گرداند و الله تعالی بهترین مکرکنندگان است»، گاهی عقل بعضی از مردم از فهم ظاهر این آیه در تنگنا قرار می‌گیرد و نیازی هم به تاویل نداریم، پس چگونه می‌شود الله تعالی خیر الماکرین باشد؟!.
جواب مساله به فضل الله تعالی آسان است؛ چون ما می‌توانیم بدانیم که مکر و حیله – از جهت اینکه مکر است – همیشه به بدی وصف نمی‌شود چنانکه به خوب و نیکی هم وصف نمی‌شود. بسیاری از کفار به مسلمان حیله می‌کنند ولی مسلمان هشیار است و در برابر مکر دشمن کافر خود در غفلت و بی‌خبری نیست، و برخلاف مکرش با او معامله می‌کند، بطوریکه نتیجه آن می‌شود که این مسلمان با مکر زیبا و خوب خود بر مکر دشمن کافر مکار فایق می‌آید و او را شکست می‌دهد، بنابراین آیا به این مسلمان که حیلة کافر را به او بر میگرداند می‌توان گفت او مرتکب امر نامشروعی شده است؟ خیر کسی چنین نمی‌گوید، و این حقیقت را به سادگی می‌توان از فرمودة رسول الله فهمید که می‌فرماید : «الحرب خدعة». نگا: بخاری (3030) و مسلم (1740). یعنی جنگ حیله است، پس آنچه دربارة خدعه گفته شود دربارة مکر هم تماماً گفته می‌شود و خدعه و فریب مسلمان نسبت به مسلمان حرام است، ولی خدعة مسلمان نسبت به کافر دشمن الله تعالی و دشمن رسول الله تعالی حرام نیست بلکه واجب است همچنین مکر و حیلة مسلمان به کافری که می‌خواهد به او مکر کند – بطوریکه این مسلمان مکر این کافر را باطل کند – این مکر زیبا و پسندیده است، و این انسان است و آن هم انسان است.
بنابراین نسبت به پروردگار قادر و حکیم و علیم جهانیان چه می‌گوییم؟ اینکه الله تعالی مکر و حیلة تمام حیله‌گران را باطل می‌کند. به همین علت است که می‌فرماید : «و الله خیر الماکرین» بنابراین وقتی که الله تعالی عزوجل خود را به این صفت وصف می‌کند، ما متوجه این نکته می‌شویم «مکر» حتی از بشر هم دائماً مذموم و ناپسند نیست چون می‌فرماید : «خیر الماکرین» یعنی بهترین مکرکننده‌ها، پس اینکه مکرکننده خوب و مکرکنندة بد وجود دارد و کسی که به صورت خوب مکر کند مذموم نیست، و الله تعالی عزوجل چنانکه فرمود بهترین مکرکننده است، و بطور اختصار می‌گویم : هر چه به قلب تو خطور کند الله تعالی به خلاف آن است پس هر گاه انسان از الله تعالی تصور وخیالی داشته باشد که شایستة مقام الله تعالی نباشد، حتماً باید بداند که در فکرش اشتباه کرده، و این آیه در مقام مدح الله تعالی است و چیزی که نسبت دادنش به الله تعالی جایز نباشد مدح در آن نیست.

سؤال 6
چگونه میان این دو آیه جمع ببندیم: «وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ» (آل عمران / 85)
«هر کسی غیر اسلام دین دیگری برگزیند از وی پذیرفته نخواهد شد و او در قیامت از خاسرین و زیانکاران است». « إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئُونَ وَالنَّصَارَى مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ» (مائده / 69)
«همانا کسانی که ایمان آورده‌اند و آنهایی که یهودی و صابئی و نصاری هر کسی که به الله تعالی و روز قیامت ایمان آورده باشد و کارهای نیکو انجام دهد، ترس و نگرانی بر آنها نیست و غمگین نمیشوند».
[سؤال بر این است که چگونه آیة اول می‌فرماید : هر کسی بجز اسلام دین دیگری برگزیند از او پذیرفته نیست، و در آیة بعدی الله تعالی یهودی و صابئی و نصرانی را به شرط ایمان و عمل صالح به امن و آرامش در قیامت وعده داده است؟]
جواب : میان این دو آیه چنانکه سؤال وانمود می‌کند هیچ مخالفت و تضادی وجود ندارد چون در آیة اول که می‌فرماید هر کسی بجز اسلام دین دیگری را برگزیند از او پذیرفته نیست، مقصود اینست که بعد از ابلاغ دعوت دین اسلام به اقوامی که در آیة دوم وصف شده‌اند به اینکه بر آنها ترس و غصه‌ای نیست، و از جمله این اقوام صابئی را ذکر نموده است، و وقتی صابئی ذکر می‌شود اینطور به ذهن خطور می‌کند که منظور از آنها ستاره‌پرستها هستند، اما در حقیقت هر قومی که در شرک گرفتار شده‌اند ابتدا اهل توحید بوده‌اند، پس صابئی‌ها نیز ابتدا موحد بوده‌اند سپس شرک و ستاره‌پرستی بر آنها چیره شده و آنهایی که در این آیه ذکر شده‌اند مؤمنین موحد بوده‌اند، بنابراین اینها قبل از آمدن دین اسلام مثل یهود و نصاری بوده‌اند و یهود و نصاری هم همراه صابئه ذکر شده‌اند. پس صابئی‌ها که در زمان خود متمسک به دینشان بوده‌اند، از جمله کسانی هستند که «لا خوف علیهم و لا هم یحزنون» ولی بعد از اینکه الله تعالی محمد صلی الله علیه وسلم را به دین اسلام مبعوث فرمود و دین اسلام به آن مردم ازجمله یهود و نصاری و صابئی ابلاغ شد، دیگر بجز اسلام از آنها پذیرفته نیست.
بنابراین فرمودة الله تعالی که می‌فرماید : «و من یبتغ غیر الاسلام دینا .....» یعنی هر کسی بعد از آمدن دین اسلام بر زبان رسول الله صلی الله علیه وسلم و تبلیغ این دین به آنها، دیگر هیچ دینی بجز اسلام از کسی قبول نمی‌شود.
ولی کسانی که قبل از بعثت رسول صلی الله علیه وسلم بوداه اند یا کسانی که امروز بر روی زمین زندگی می‌کنند و دین اسلام به آنها تبلیغ نشده است، یا دین اسلام به آنها رسیده ولی به صورت تحریف شده به آنها تبلیغ شده است، چنانکه در برخی مناسبت‌ها دربارة قادیانی‌ها ذکر کرده‌ام، مثلاً کسانی که امروز در اروپا و امریکا منتشر شده و دعوت به اسلام می‌کنند، اما این اسلامی که به سوی آن دعوت می‌کنند چیزی از اسلام ندارد چون آنها دربارة آمدن پیامبرانی دیگر بعد از خاتم انبیا محمد صلی الله علیه وسلم سخن می‌گویند، و این اقوام، از اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها که به اسلام قادیانی دعوت می‌کنند و اسلام حق به آنها ابلاغ نشده است دوقسمت هستند :
قسمتی از آنها بردین قبلی هستند و به آن متمسک هستند پس آیة «لا خوف علیهم و لا هم یحزنون» به آنها حمل می‌شود، و قسم دیگر از این دین منحرف شده‌اند، چنانکه حال بسیاری از مسلمین امروز این است، بنابراین بر آنها اتمام حجت شده است.
اما کسی که بطور مطلق دین اسلام به او تبلیغ نشده باشد، چه بعد از اسلام و چه قبل از اسلام با اینها در قیامت معاملة ویژه‌ای خواهد شد و آن بدین صورت است که الله تعالی فرستاده‌ای را به سوی آنها می‌فرستد که آنها را بیازماید، چنانکه مردم در حیات دنیا امتحان می‌شوند، پس هر کسی آن فرستاده را در عرصة قیامت استجابت نمود و از وی اطاعت نمود، به بهشت می‌رود و کسی که عصیان و نافرمانی نماید وارد آتش می‌گردد. نگا: سلسله احادیث صحیحه (2468).

سؤال 7
الله تعالی می‌فرماید: «وَجَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَفِي آذَانِهِمْ وَقْرًا» (انعام/25)
«آیه از اول اینست : بعضی هستند (بهنگام تلاوت) به تو گوش فرا می‌دهند (ولی نه برای فهمیدن و هدایت، بلکه برای طعنه زدن و ریشخند کردن آن, بدین سبب آنها را از فایدة عقل و گوش محروم کرده و گویی که) ما بر دلهایشان پرده افکنده‌ایم تا قرآن را نفهمند و در گوشهایشان کری قرار داده‌ایم تا (ندای آسمانی قرآن را نشنوند) .... » بعضی افراد هستند که می‌گویند از این آیه بوی جبر می‌آید، نظر شما در این باره چیست؟.
پاسخ این است : قرار دادن مانع فهم و شنیدن تکوینی و قدری است ناگزیریم معنی (ارادة الهیه) را شرح دهیم : ارادة الهی دو نوع است : ارادة تشریعی و ارادة تکوینی.
ارادة تشریعی هر چیزی است که الله تعالی عزوجل برای بندگانش بعنوان دین قرار داده و برای انجام دادنش تشویق فرموده است مانند انواع طاعات و عبادات با احکام گوناگون آنها از فرض و مستحب و ... پس این طاعات و عبادات را الله تعالی خواسته است و دوست دارد.
اما ارادة تکوینی چیزهایی است که الله تعالی آنها را تشریع نکرده است ولی آن را تقدیر کرده است و این اراده را به این علت «ارادة تکوینی » می‌گویند زیرا از این آیه گرفته شده است که می فرماید:«إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» (یس/ 82)
«هر گاه الله تعالی چیزی را بخواهد که بشود کار او تنها این است که خطاب به آن بگوید، بشو و آن هم می‌شود».
پس (شیئاً) در آیه فوق اسم نکره است و شامل همه چیز می‌شود چه اطاعت الله تعالی باشد و چه معصیت و این هم تنها فرمودة الله تعالی است که می‌فرماید: (کن) یعنی بشو، یعنی به مشیئت و قضا و قدر اوست، و هر گاه این ارادة تکوینی را شناختیم و آن هم اینکه شامل همه چیز است هم طاعت و هم معصیت، ناگزیر باید به موضوع (قضا و قدر) برگردیم، چون فرموده الله تعالی عزوجل : «انما امره اذا اراد شیئاً ان یقول له کن فیکون» معنایش این است آنچه را به او گفته است «بشو» آن را امری قدر شده قرار داده و باید حتماً بوجود آید، پس همه چیز نزد الله تعالی عزوجل به قدر است و این قدر هم شامل خیراست و هم شر. اما در مورد آنچه به ما دوگروه انسان و جن بستگی دارد، مکلف و مامور هستیم که به اعمالی که انجام می‌دهیم نگاه کنیم وببینیم که آیا در حوضه اراده و اختیار ما است یا بر خلاف میل و خواست ما است، و نوع دوم طاعت و معصیت به آن تعلق نمی‌گیرد و عاقبت آن دوزخ و بهشت نیست، و تنها نوع اول است که به خواست و اختیار ما است واحکام شرعی بر آن می‌چرخد و جزای بهشت و جهنم برای انسان بر این گونه از کارها است یعنی آنچه انسان به خواست و ارادة خود انجام میدهد و با کوشش و اختیار خود به سویش می‌شتابد بر آن محاسبه می‌شود، اگر کارش نیکو باشد جزایش نیک است، و اگر کارش بد باشد جزایش بد است.
مختار بودن انسان در قسمت بزرگی از کارهایش حقیقتی است که شرعاً و عقلاً مجادله بردار نیست، از جهت شرعی نصوص کتاب و سنت متواتر است، در اینکه به انسان امر می‌شود که مامورات را انجام دهد، و منهیات را ترک کند. و این نصوص بیشتر از آنند که ذکر شوند اما مختار بودن انسان در کارهایش از جهت عقل : برای هر انسان که خالی از هوا و غرض باشد واضح است که وقتی سخن می‌گوید وقتی که راه می‌رود، وقتی که می‌خورد و می‌آشامد، و هنگام انجام هر کاری از کارهایی که در حیطه اختیار او است، مختار است و مطلقاً مجبور و ناگزیر نیست و من هر گاه بخواهم سخن بگویم به طبیعت حال کسی من را بر این کار مجبور نمی‌کند و این سخن گفتن من تقدیر شده است، و معنی این سخن این است : با اینکه به اختیار خودم این کار را کرده‌ام مقدر است یعنی همراه با اختیار من در آنچه می‌گویم و درباره‌اش صحبت می‌کنم، ولی می‌توانم ساکت باشم تا برای کسی که در مختار بودن من شک دارد بیان کنم که من با اختیار خودم حرف می‌زنم.
بنابراین اختیار انسان از حیث واقعیت امری است که قابل مناقشه و مجادله نیست، و گرنه کسی که در این مسئله مجادله کند سفسطه می‌کند و در بدیهیات شک می‌اندازد و هر گاه انسان به این مرحله رسد گفتگو با او شایسته نیست.
پس اعمال انسان دو نوع میباشد : اختیاری و اضطراری. دربارة اعمال اضطراری حرفی نداریم، نه از ناحیة شرعی و نه از ناحیة واقعیت، و شرع تنها به امور اختیاری تعلق دارد و حقیقت این است و هر گاه این حقیقت را در گوش خود متمرکز کنیم آیة سابق را می‌توانیم بفهمیم : «و جعلنا علی قلوبهم اکنه» یعنی ما بر دلهایشان پرده انداخته‌ایم. و این «جعل» و قرار دادن (تکوینی) است و لازم است آیة سابق را یادآور شویم : «انما امره اذا اراد شیئاً» که این اراده در این آیه ارادة تکوینی است اما نه کسی که الله تعالی بر قلب او پرده می‌اندازد، از ناحیه مادی مثالش این است که انسان وقتی که آفریده می‌شود فقط با گوشتی نازک و تروتازه خلق می‌شود، سپس کم کم که بزرگ می‌شود گوشتش تندتر و استخوانش محکم‌تر می‌شود، ولی همة مردم این طور نیستند. مثلاً کسی که تمام وقت خود را صرف تحصیل و دانش اندوزی می‌کند، این یک نفر از چه ناحیه‌ای قوی می‌شود؟ عقلش قوی می‌شود، و مغزش در ناحیه‌ای که در آن مشغول تحصیل است و تمام کوشش خود را در آن به کار انداخته تقویت می‌شود، اما از ناحیة بدنی جسمش قوی نیست و عضلاتش رشد نمی‌کند، و عکس این هم کاملاً درست است، این شخص در ناحیة مادی کاملاً مشغول است، او هر روز با تمرینات ورزشی سر و کار دارد – چنانکه امروزه می‌گویند – چنین شخصی عضلاتش تند و محکم شده و جسدش قوی می‌شود و یک شکل و هیکلی به خود می‌گیرد، چنانکه گاهی آنها را به واقع می‌بینیم و گاهی هم عکس آنها را می‌بینیم، پس این پهلوانان که تمام جسدشان عضله و ماهیچه است، آیا این پهلوان همین طور آفریده شده است، یا اینکه این بنیة قوی با عضلات فراوان را کسب کرده است؟ این چیزی است که با تلاش و اختیار خود به آن رسیده.
این است مثال انسانی که در گمراهی ماندگار می‌شود و به ستیزه‌جویی و کفر و انکار ادامه می‌دهد تا به مرحلة «ران» می‌رسد و این پرده‌هایی که الله تعالی بر قلبشان قرار می‌دهد, نه به فرض الله تعالی بر آنها و نه با ناچار کردن الله تعالی آنها را، بلکه تنها براثر کسب و اختیار آنهاست، این قرار دادن (تکوینی) است که این مردم کافر خود باعث آن شده اند و به این نقطه می‌رسد که نادان‌ها گمان می‌کنند بر آنها فرض شده و حقیقت این است این قرار گرفتن پرده بر قلب، بر آنها واجب نشده و تنها به کسب دست آنها بوده و الله تعالی هیچگاه به بندگان خود ظلم نمی‌کند.

سوال 8
چگونه بر ما واجب است که قرآن کریم را تفسیر کنیم؟
جواب: الله تعالی قرآن را بر قلب رسولش محمد صلی الله علیه وسلم نازل فرمود تا مردم را از تاریکی‌های کفر و جهل به سوی نور اسلام بیرون آورد؛ الله تعالی تعالی می‌فرماید: «الر كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ» (ابراهیم/ 1)
«الر این قرآن کتابی است که بر تو نازل کرده‌ایم تا مردم را از تاریکی‌ها بیرون آوریو به اذن پروردگارشان به به نور و به سوی راه الله تعالی عزیز و حمید (راهنمایی کنی) »، و الله تعالی رسولش محمد صلی الله علیه وسلم را بیانگر آنچه در قرآن است و مفسر و توضیح دهنده آن قرار داده است.
چنانکه می‌فرماید:«وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ».(نحل / 44) «و قرآن را بر تو نازل کرده‌ایم تا اینکه چیزی را برای مردم روشن‌سازی که برای آنان فرستاده شده (که احکام و تعلیمات اسلامی است) و تا اینکه آنان (قرآن را مطالعه کنند و دربارة مطالب آن) بیندیشند».
بنابراین سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم بیانگر ومفسر آنچه در قرآن آمده است میباشد و نیز سنت وحی است از طرف الله تعالی، الله تعالی فرموده است: «وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى» (نجم / 3-4)
«محمد از روی هوا و هوس سخن نمی‌گوید، آن (چیزی که با شما در میان می‌گذارد) جز وحیی نیست که از سوی الله تعالی به او وحی شده است».
و پیامبر صلی الله علیه وسلم نیز می‌فرماید : «الا انی اوتیت القرآن و مثله، الا یوشک رجل شبعان علی اریکته یقول علیکم بهذا القرآن، فما وجدتم فیه من حلال فاحلوه و ما وجدتم فیه من حرام فحرموه! و ان ما حرم رسول الله کما حرم الله» نگا: تخریج المشکاه شماره (164). یعنی: آگاه باشید که به من قرآن وهمانند آن (یعنی سنت) داده شده است همانا نزدیک است کسانی باشند با شکم سیر بر تخت و جای خود بنشینند و بگویند : فقط به قرآن تمسک جویید، سپس هر چیزی را در قرآن یافتید که حلال است حلال بدانید و هر چه را حرام گردانیده حرام بدانید! (سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم در پایان می‌فرماید): و به راستی آنچه را که رسول الله حرام کرده باشد مثل آن است که الله تعالی حرام نموده است.
بنابراین اولین چیزی که قرآن کریم با آن تفسیر می‌شود سنت است و سنت عبارت است از گفتار، افعال و کردار و تاییدات رسول الله صلی الله علیه وسلم بعد ازتفسیر قرآن با قرآن وقرآن با سنت باید قرآن را با تفسیر اهل علم تفسیر کرد، که در راس آنها اصحاب رسول الله قرار دارد و پیشاپیش اصحاب اهل تفسیر عبدالله بن مسعود رضی الله عنه قرار دارد به خاطر قدمت همراهی و همدمی او با رسول الله صلی الله علیه وسلم، و از سوی دیگر به علت عنایت و توجه خاصی که ایشان نسبت به سؤال دربارة قرآن و فهم و تفسیر آن داشته است، پس از ابن مسعود عبدالله بن عباس در راس اهل تفسیر قرار دارد، و ابن مسعود دربارة او گفته است : «انه ترجمان القرآن» یعنی ابن عباس مترجم قرآن است، سپس بعد از این دو نفر هر صحابه‌ای که تفسیر آیه‌ای ازاو به اثبات رسیده باشد، و میان اصحاب بر سر تفسیر این آیه اختلاف نباشد – آن تفسیر را با رضایت و تسلیم می‌پذیریم و دریافت می‌کنیم، و اگر تفسیر آیه‌ای از سوی صحابه وجود نداشته باشد، در این صورت بر ما واجب است تفسیر آن را از تابعینی دریافت کرد که به دریافت تفسیر از اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم عنایت داشته‌اند، مثل سعید بن جبیر، طاووس و امثال اینها کسانی که به فراگیری قرآن از اصحاب شهرت دارند و خصوصاً از ابن عباس چنانکه ذکر شد.
و متاسفانه حالا بعضی آیات با رای یا با مذهب تفسیر می‌شوند، در حالی که دربارة تفسیر آن از پیامبر صلی الله علیه وسلم به ما رسیده است در حالی که بعضی ها بطور مستقل به تفسیر آیه پرداخته‌اند، و این مسئله بسیار خطرناکیست، که آیات قرآن، برای تایید و پشتیبانی از [رای یک] مذهب تفسیر شود، در حالی که علمای تفسیر [اصحاب و تابعین] به گونه‌ای دیگر آن را تفسیر کرده‌اند.
و ممکن است مثال برای آن ذکر کنیم و آن هم فرمودة الله تعالی است که می‌فرماید: «فَاقْرَءُوا مَا تَيَسَّرَ مِنْهُ». (مزمل / 20)
«قرآن بخوانید هر چه برایتان ممکن و میسر است».
بعضی از مذاهب این آیه را به خود قرائت معنی‌ کرده‌اند یعنی (در تفسیر این آیه گفته‌اند) قرآنی که واجب است در هر نمازی خوانده شود، یک آیه طولانی یا سه آیة کوتاه است! این چنین گفته‌اند (در تفسیر این آیه). با اینکه حدیث صحیح از پیامبر صلی الله علیه وسلم وارد شده که می‌فرماید : «لا صلاه لمن لم یقرأ بفاتحه الکتاب». نگا: صحیح الجامع (7389). نماز بدون خواندن فاتحه الکتاب صحیح نیست. و در حدیث دیگر می‌فرماید : «من صلی صلاه لم یقرأ فیها بفاتحه الکتاب، فهی الله تعالیج، هی الله تعالیج، هی الله تعالیج، غیر تمام» هر کسی نماز بخواند و در آن فاتحه الکتاب را نخواند این نماز ناتمام است.
مفهوم و دلالت این دو حدیث با تفسیر مذکور آیه سابق زیر سؤال میرود، به ادعای اینکه مقصود آیه مطلق قرائت است، و نزد اهل این مذاهب ,تفسیر قران جز با سنت متواتر, جایز و صحیح نیست، یعنی جایز نمی‌دانند تفسیر متواتر جز با متواتر، بنابراین دو حدیث سابق را رد کرده اند با تکیه بر تفسیر به رای یا به مذهب.
با اینکه تمام علمای تفسیر، بدون تفاوت میان متقدم و متاخر، بیان نموده‌اند که مقصود از آیة کریمه «فاقرؤا» یعنی :آنچه در توان دارید و برایتان میسر است از نماز شب بخوانید چون الله تعالی عزوجل این آیه را بمناسبت شب بیداری (تهجد) بیان فرموده است که می‌فرماید : «ان ربک یعلم انک تقوم ادنی من ثلثی اللیل و نصفه و ثلثه و طائفه من الذین معک و الله یقدر اللیل و النهار» تا به اینجا می‌رسد که می‌فرماید : «فاقرؤا ما تیسر من القرآن» معنی آیة اول این است : پروردگار می‌داند که تو و گروهی از کسانی که با تو هستند نزدیک به دو سوم شب یا نصف و یا یک سوم آن را (نمی‌خوابید وبه عبادت می‌پردازید و) به نماز می‌ایستید، الله تعالی است که اوقات شب و روز را دقیقاً تعیین می‌کند...
یعنی آنچه از نماز شب را که برایتان میسر است بجای آورید، سپس آیة مذکور به مقدار قرآنی که باید خصوصاً در نماز خوانده شود تعلق و پیوندی ندارد و تنها الله تعالی عزوجل برای مسلمان آسان گردانیده که هر چه آسان و میسر است بجای آورند، وبر آنها واجب نیست مثل رسول الله صلی الله علیه وسلم آنچه از نماز شب که او می‌خوانده است , بخوانند (چنانکه می‌دانید رسول الله صلی الله علیه وسلم یازده رکعت میخوانده اند).
این معنی آیه است و این عبارت در اسلوب زبان عربی از باب اطلاق جزءی از کل بر کل آن است ، پس «فاقرؤا» یعنی نماز به جای آورد، نماز کل است و خواندن قرآن در نماز جزءی از نماز. و این بیانی است برای اهمیت این جزء در این کل. و این هم به دلیل آیه‌ای دیگر است که می‌فرماید: «أَقِمِ الصَّلَاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَى غَسَقِ اللَّيْلِ وَقُرْآنَ الْفَجْرِ» (اسراء / 78)
«نماز را چنانکه باید، بخوان به هنگام زوال آفتاب( از نصف روز که آغاز نماز ظهر است و امتداد آن وقت نماز عصر را نیز در بر می‌گیرد)تا تاریکی شب (که آغاز نماز مغرب است) و نماز صبح را بخوان».
و معنی «قرآن الفجر» نماز صبح است، بنابراین در اینجا هم جزء بر کل اطلاق شده است، این شیوه در لغت عربی مشهور است.
بر اساس آنچه گفته شد تفسیر این آیه از سوی علمای تفسیر بدون اختلاف بین علمای سلف و خلف، روشن شد و بنابراین رد این دو حدیث به ادعای اینکه حدیث آحاد است و تفسیر قرآن به حدیث آحاد جایز نیست, صحیح نمی‌باشد. چون اولاً این آیه با اقوال علمای آگاه به لغت عربی تفسیر شده است، ثانیاً حدیث پیامبر صلی الله علیه وسلم مخالف قرآن نیست، بلکه آن را تفسیر کرده و توضیح می‌دهد چنانکه در ابتدای این مطلب بیان شد، در حالی که این آیه ربط و ارتباطی به آنچه مسلمان باید در نمازش بخواند ندارد چه نماز فرض چه نماز نافله.
اما دو حدیثی که قبلاً ذکر شد، مفهوشان روشن است وآنهم اینکه نماز نمازگزار بدون خواندن سورة فاتحه صحیح نیست : «لا صلاه لمن لم یقرأ بفاتحه الکتاب»
و «من صلی صلاه لم یقرأ فیها بفاتحه الکتاب، فهی الله تعالیج، هی الله تعالیج هی الله تعالیج، غیر تمام» یعنی این نماز ناقص است و کسی که از نمازش رو گردانی کند و نمازش را ناقص کند، نماز نخوانده است و در این وقت نمازش باطل است چنانکه این ظاهر حدیث اول است.
وقتی این حدیث برای ما روشن شد، اولاً در این هنگام به احادیثی که در کتاب‌های حدیثی از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت شده‌اند اطمینان داریم و ثانیاً به سندهای صحیح اعتماد می‌کنیم و دربارة احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم و در سند صحیح احادیث شک و گمان به فلسفة این گفته‌هایی که امروزه می‌شنویم به خود راه نمی‌دهیم که می‌گویند :" به احادیث آحاد اعتنا و اعتماد نمی‌کنیم مادامی که در احکام فقهی نباشند، و آنچه دربارة عقاید از احادیث آحاد آمده باشد قبول میکنیم چون عقاید بر احادیث آحاد اقامه نمی‌شود"، این گمان آنهاست, در حالی که پیامبر صلی الله علیه وسلم معاذ رضی الله عنه را به یمن ارسال کرد که اهل کتاب را به عقیدة توحید دعوت کند و او تنها یک نفر بود (بنابراین سخنان معاذ هم برای آنها حدیث آحاد بود).
و این مقدار توضیح کافی است برای مطلبی که می‌خواستم بیان کنم درباره اینکه: چگونه بر ما واجب است که قرآن کریم را تفسیر کنیم؟
وصلی الله وسلم و بارک علی نبینا محمد و آله و صحبه و التابعین لهم باحسان الی یوم الذین و الحمدلله رب العالمین