حامد
_5 _June _2015هـ الموافق 5-06-2015م, 11:39 AM
ديدگاه اهل سنت در مورد صحابه رضی الله عنهم
(إعتقاد أهل السنة في الصحابة)
(ویرایش جدید- با مراجعه و تصحیح)
تأليف:
دكتر محمد الوهيبی
ترجمه:
اسحاق دبيری -رحمه لله-
منبع: سایت کتابخانه عقیده
فهرست مطالب
پيشگفتار
ديدگاه اهل سنت در مورد اصحاب
دلايل عدالت صحابه-رضي الله عنهم- در قرآن کريم
دلایل عدالت صحابه-رضي الله عنهم- در سنت پيامبر صلى الله عليه وسلم
خلاصه آنچه که گذشت
هيچ چيزی معادل مقام و منزلت اصحاب-رضي الله عنهم- نمیباشد
دشنام دادن صحابه-رضي الله عنهم- و حکم آن
حکم دشنام به امالمؤمنين عايشه -رضي الله عنها-
حکم دشنام دادن به بقيهی امهات المؤمنين
خودداری از بازگویی آنچه ميان اصحاب-رضي الله عنهم- رخ داده است
اساس تحقيق در تاريخ صحابه -رضي الله عنهم-
بسم الله الرحمن الرحيم
پيشگفتار
الحمدلله رب العالمين وصلى اللَّه على محمد وآله وصحبه وأزواجه الأطهار أمهات المؤمنين.
خداوند در قرآن میفرماید:
﴿ مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْئَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا﴾ [الفتح: 29].
«محمد (صلى الله عليه وسلم) فرستادهی خداست و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند. پیوسته آنها را در حال ركوع و سجود مىبینى در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او را مىطلبند. نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است، این توصیف آنان در تورات و توصیف آنان در انجیل است. همانند زراعتى هستند كه جوانههاى خود را خارج ساخته، سپس به تقویت آن پرداخته تا محكم شده و بر پاى خود ایستاده است و به قدرى نمو و رشد كرده كه کشاورزان را به شگفتى وامىدارد، این براى آن است كه كافران را به خشم آورند [ولى] كسانى از آنها را كه ایمان آورده و كارهاى شایسته انجام دادهاند، خداوند به آنها وعده آمرزش و اجر عظیمى دادهاست».
﴿وَالَّذِينَ مَعَهُ﴾ یعنی؛ كسانی كه با او هستند و در حقیقت، یاران اویند. خداوند جل جلاله ایشان را با صفاتی ارزنده وصف نموده است، از جمله: آنها در مقابل كفار سخت و خشن هستند و در بین خود مهربان، آنها مردمانی هستند كه زیاد نماز میخوانند، و اضافه مینماید كه هدف آنها از این ركوع و سجود، جلب رضای الهی است. در واقع، خداوند گواهی به حسن نیت و اخلاص آنها میدهد، در ادامه میفرماید كه چهره آنها از اثر سجده نورانی است، و بالاخره به آنها وعده میدهد كه مغفرت و پاداش بزرگی در انتظارشان میباشد.
خداوند صحابه -رضي الله عنهم- را به نهالی تشبیه میكند كه كمكم رشد نموده و شاخ و برگ میدهند و كفار از این رشد، خشمگین میشوند؛ زیرا در ابتدا، صحابه مانند نهالی نوپا بودند، اما پس از مدتی توانستند مدینه را بگیرند و بعد خیبر، مكه، یمن، شبه جزیره عرب، و بعد از آن، ایران و مصر و روم، و كفار از این درخت پرشاخ و برگ به خشم آمدند.
استنباط امام مالك -رحمه الله- از این آیه این است كه هر كسی نسبت به همراهان محمد صلى الله عليه وسلم یعنی صحابه -رضي الله عنهم- خشم و غیض داشته باشد، كافر است.
وصلى الله وسلم على نبينا محمد وآله وصحبه أجمعين
اسحاق دبیری -رحمه الله-
عربستان سعودى ـ ریاض (دو شنبه: 10/11/1426ه.ق. برابر با 21/9/1384 ه.ش
ديدگاه اهل سنت در مورد اصحاب
إِنَّ الْحَمْدَ لِلَّهِ نَحْمَدُهُ وَنَسْتَعِينُهُ وَنَسْتَغْفِرُهُ، وَنَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ شُرُورِ أَنْفُسِنَا، وَسَيِّئَاتِ أَعْمَالِنَا. مَنْ يَهْدِهِ اللَّهُ فَلا مُضِلَّ لَهُ وَمَنْ يُضْلِلْ فَلا هَادِيَ لَهُ، وَأَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهَ وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، وَصَلَى اللهُ عَلَيْهِ وَعَلَى آلِهِ وَصَحْبِهِ أَجْمَعِیْنَ.
دیدگاه اهل سنت درباره اصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم یکی از مهمترین مسائل عقیدتی است که برای مطالعه تاریخ اصحاب -رضي الله عنهم-، لازم و ضروری میباشد، در غیر این صورت، اگر مسئله اصحاب از مجموعه عقاید کنار گذاشته شود، انحراف و تشویش به وجود میآید. به خاطر اهمیت همین مسئله است که در همه کتابهای عقیدتی اهل سنت، این موضوع را به گونهای آشکار میبینیم، یعنی ممکن نیست کتابی از اهل سنت باشد که به همه جوانب عقیده پرداخته، ولی اشارهای به این موضوع نکرده باشد، مانند: «شرح اصول اعتقاد اهل سنت» اثر لالکائی، «السنة» اثر ابن ابی عاصم، «السنة» اثر عبدالله احمد ابن حنبل، «الإبانة» اثر ابن بطه، و «عقیدة السلف أصحاب الحدیث» اثر صابونی و دهها کتاب دیگر از این قبیل.
هر امامی از امامان اهل سنت، هرگاه عقیده خود را بیان میکند، هر قدر هم که مختصر باشد، حتماً به موضوع اصحاب اشاره میکند، که یا درباره فضیلت آنهاست، یا فضیلت خلفای راشدین و یا عدالت آنها، و سب و دشنام دادن آنها را نهی کردهاند و از اختلافات آنها سخنی به میان نیاوردهاند. [برای نمونه به کتاب شرح اصول اعتقاد اهل سنت، لالکائی (ت 418ه) مراجعه نمایید که نویسنده در آن به عقیده ده نفر از بـزرگان اهل سنت اشاره نموده و آنچه من اشاره نمودم، ذکر کرده است (10/151 – 186)، دکتر احمد سعد حمدان الغامدی بر این کتاب تحقیق نموده است.]
به این خاطر، سعی و کوشش بنده بر این است که در این تحقیق، اهمیت این عقیده و جوانب گوناگون آن را توضیح داده و بیان نمایم که در صورت ترک این موضوع در هنگام تحقیق زندگی اصحاب، چه خطراتی بر آن مترتب خواهد بود.
بنابراین، این تحقیق موضوعی اعتقادی است و به طور اجمال، برخی جوانب دیگر را هم در برمیگیرد، مانند: آوردن بیانِ سب و دشنام اصحاب و اشاره به ضرورت تحقیق در روایاتی که درباره تاریخ اصحاب وجود دارد.
پس این موضوع را میتوان به عنوان یک دیدگاه ضروری در احوال اصحاب به حساب آورد که برای مورخین و پژوهشگران و کسانی که بخواهند درباره سیره و زندگینامه یکی از صحابه بحث کنند، لازم و ضروری است.
در کتاب حاضر به مباحث زیر نیز پرداختهام:
نخست: دلایل عدالت اصحاب در قرآن و سنت پیامبر صلى الله عليه وسلم. در این میان، دلایلی را آوردهام که به طور واضح و روشن بر عدالت ایشان دلالت میکنند و روایات صحیح و درست را همراه برخی تعلیقات و توضیحات نقل کردهام.
دوم: مقام و منزلت صحابه با هیچ یک از کسانی که بعد از آنها آمدهاند برابری نمیکند، پس بیان نمودهام که فضیلت اصحاب بر همه آنها برتری دارد.
سوم: انواع بدگویی و دشنام اصحاب و حکم همه آنها. در این موضوع هم توضیح دادهام که فرق میان کسی که در عدالت صحابه طعن و شک وارد میکند با دیگر مسلمانان چیست، همچنین حکم کسی را بیان کردهام که به اصحاب دشنام میدهد، در حالیکه نصوص متواتری در مورد فضیلت آنها وجود دارد. به علاوه، حکم کسانی را که همگی صحابه یا برخی از آنها را دشنام میدهند شرح دادهام. در پایان این مقوله، به موضوع دشنام دادن به امالمؤمنین عایشه -رضي الله عنها- اشاره کردهام که خداوند او را از هر پلیدیای تبرئه نموده است، سپس به بقیه امهات المؤمنین پرداختهام.
چهارم: به دنبال آن، آثار مترتب بر بدگویی و دشنام را آوردهام.
پنجم: دیدگاه و برخورد ما اهل سنت را نسبت به اختلافاتی که میان اصحاب رخ داده است شرح دادهام. در این جا هم جوانبی را بیان نمودهام که پژوهشگران بدان نیازمندند تا هنگام تحقیق به اشتباه نیفتد و -خدای نکرده- صحابه گرانقدر را دشنام ندهد.
خواننده گرامی، در پایان این مقدمه لازم است متذکر شوم که من چیز جدید و تازهای نمیگویم، بلکه گزیدهای از نظرات ائمه را گردآوری نموده و برای یک هدف معیّن آنها را ذکر کردهام، و آن هدف، یادآورینمودنِ نظرات و اعتقادات اهل سنت در این موضوع میباشد، و خوددارینمودن و بازداشتن از هر چیزی که با این نظرات منافات دارد.
این کوششی است که به تمام کوششهای سلف صالح، که در این زمینه نوشتهاند، افزوده میشود، خواه در زمینه عقیده باشد، یا فرقهها، و یا در مورد تاریخ، حدیث و غیره.
و در پایان از خداوند منان خواستارم که دوستی اصحاب را به ما عطا نماید و ما را با ایشان محشور نماید، و از خداوند منان توفیق روزافزون و ثبات قدم را آرزومندم.
محمد بن عبدالله الوهیبی
ریاض: ص: ب: 85542
* * * * * * * *
دلايل عدالت صحابه-رضي الله عنهم- در قرآن کريم
عدالت صحابه -رضي الله عنهم- نزد اهل سنت از مسایل قطعی عقیدتی است و به جرأت میتوان گفت که این موضوع در دین، به طور ضروری معلوم و مشخص است و برای این ادعا، دلایل بسیاری از قرآن و سنت وجود دارد که آن را ثابت میکند:
آیه نخست:
﴿لَّقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا﴾ [الفتح: 18].
«خداوند از مؤمنان راضی گردید آن هنگام که در زیر درخت با تو بیعت کردند. خدا میدانست آنچه را که در درون دلهایشان نهفته بود، لذا اطمینان خاطری به دلهایشان داد و پیروزی نزدیک را پاداش آنها قرار داد».
جابر بن عبدالله-رضی الله عنهما- گفت:
«ما هزار و چهارصد نفر بودیم». [صحیح بخاری: کتاب المغازی، باب غزوه الحدیبیه، حدیث [4154]، فتح الباری: 7/507 – چاپ ریان.]
این آیه به طور آشکار و روشن دلالت میکند بر این که خداوند آنان را تزکیه نموده است، تزکیهای که به جز خداوند کسی نمیتواند بر آن آگاه باشد، زیرا این تزکیه، تزکیه باطن و درون است و پاکسازیِ آنچه در دلهایشان نهفته است. به همین خاطر خداوند از آنان راضی شد، و کسی که خداوند از او راضی شود غیر ممکن است که بر کفر بمیرد، چون در این جا ملاک رضایت خدا، بر وفات است، زیرا رضایت خدا در مورد کسانی است که میداند مسلمان خواهند مرد. [الصواعق المحرقة: ص 316.]
آنچه که این دیدگاه را ثابت میکند روایتی است که مسلم در صحیح خود آورده که پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمودند:
«لاَ يَدْخُلُ النَّارَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنْ أَصْحَابِ الشَّجَرَةِ أَحَدٌ. الَّذِينَ بَايَعُوا تَحْتَهَا». [صحیح مسلم: کتاب فضائل الصحابة، باب من فضائل أصحاب الشجرة: حدیث (2496) صحیح مسلم: 4/1942.] «اگر خداوند بخواهد هیچ فردى از اصحاب شجره كه با رسول الله صلى الله عليه وسلم بیعت كردند به دوزخ داخل نخواهد شد».
ابن تیمیه -رحمه الله- گفته است:
«رضا از صفات قدیم خداوند میباشد و تنها از بندگانی اعلام رضایت میکند که میداند موجبات رضای خدا را فراهم میکنند، و خداوند از هر کسی راضی شود، هیچ وقت بر او خشم نمیگیرد و رضایت خود را از هر کس اعلام کرده باشد، به طور یقین آن شخص بهشتی است. اگر اعلام رضایت خدا بعد از ایمان شخص باشد، این به خاطر مدح و ستایش اوست و اگر خداوند بداند که بعد از کارهای نیک، فرد دچار کارهای ناشایست میشود جزء آنان به حساب نمیآید». [الصارم المسلول: 572 – 573]
ابن حزم -رحمه الله- میگوید:
«آنجا که خداوند فرموده: ﴿فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ﴾ [الفتح: ١٨] «آنچه در دل هایشان هست میداند و از آنان راضی گشته است و آرامش خویش را بر آنان وارد فرموده است». برای هیچ کس درست نیست که درباره آن تردید نماید و یا شکی به دل راه دهد». [الفصل في الملل والنحل: 4/148.]
آیه دوم:
﴿مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْئَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا﴾ [الفتح: 29].
«محمد ( صلى الله عليه وسلم) فرستاده خداست و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شدید و درمیان خود مهربانند. پیوسته آنها را در حال ركوع و سجود مىبینى در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او را مىطلبند. نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است، این توصیف آنان در تورات و توصیف آنان در انجیل است. همانند زراعتى هستند كه جوانههاى خود را خارج ساخته، سپس به تقویت آن پرداخته تا محكم شده و بر پاى خود ایستاده است و به قدرى نمو و رشد كرده كه کشاورزان را به شگفتى وامىدارد. این براى آن است كه كافران را به خشم آورند [ولى] كسانى از آنها كه ایمان آورده و كارهاى شایسته انجام دادهاند، خداوند به آنها وعده آمرزش و اجر عظیمى دادهاست».
امام مالک -رحمه الله- میگوید:
«شنیدم که مسیحیان در هنگام فتح شام، وقتی که اصحاب را دیدند گفتند: «به خدا قسم اینها از حواریون مسیح بهترند». واقعاً راست گفتهاند؛ زیرا این امت، در کتابهای آسمانی قدیم بسیار بزرگ هستند، و بزرگترین آنها، اصحاب رسولالله صلى الله عليه وسلم هستند و خداوند با ذکر آنان در کتابهای پیشین و اخبار متداول، نام آنان را بزرگ نگاه داشته است، و به همین خاطر خداوند فرمود: ﴿ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ﴾ و سپس فرمود: ﴿فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْئَهُ﴾ یعنی دانههایش، ﴿فَآزَرَهُ﴾ یعنی: محکم نمود، ﴿فَاسْتَغْلَظَ﴾ یعنی: آن را طولانی و قطور کرد، ﴿فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ﴾ یعنی: همه اصحاب پیامبر صلى الله عليه وسلم چنین هستند، او را یاری داده و پشتیبانی نمودهاند. پیامبر با آنان، مانند درخت و باغ، با باغبان هستند تا کفار را خشمگین نمایند». [الاستیعاب: ابن عبدالبر، 1/6 انتشارات: دار الکتاب العربي و تفسیر ابن کثیر: 4/204، انتشارات: دار المعرفة، بیروت.]
ابن جوزی میگوید:
«نزد جمهور، تمام اصحاب این گونه توصیف شدهاند». [زاد المسیر: 4/204.]
آیه سوم:
﴿لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيَارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا وَيَنصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ﴾ [الحشر: 8].
«همچنین غنایم سهم فقرای مهاجرینی است که از خانه و کاشانه و اموال خود بیرون رانده شدهاند، آن کسانی که فضل خدا و خشنودی او را میخواهند، و خدا و پیامبرش را یاری میدهند، اینان راستان و راستگویانند».
تا این آیه که:
﴿وَالَّذِينَ جَاءُو مِن بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ﴾ [الحشر: 10].
«کسانی که پس از مهاجرین و انصار به دنیا میآیند، میگویند: پروردگارا، ما را و برادران ما را که در ایمانآوردن بر ما پیشی گرفتهاند، بیامرز وکینهای نسبت به مؤمنان، در دلهایمان جای مده. پروردگارا، تو دارای رأفت و رحمت فراوانی هستی...».
خداوند در این آیات احوال و صفات مستحقین «فِیء» را بیان میکند که سه گروه هستند: گروه اول: ﴿لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ﴾ گروه دوم: ﴿وَالَّذِينَ تَبَوَّءُو الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِن قَبْلِهِمْ﴾ و گروه سوم: ﴿وَالَّذِينَ جَاءُو مِن بَعْدِهِمْ﴾.
چه قدر زیبا و بجا امام مالک از این آیه استنباط کرده و میفرماید:
«کسانی که اصحاب را دشنام میدهند از مال فِیء نصیبی ندارند چون شامل گروه سوم نمیشوند و نمیتوان آنان را به این ویژگی توصیف کرد که میفرماید: ﴿وَالَّذِينَ جَاءُو مِن بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ﴾ [الحشر: 10]. [ابن کثیر: 4/339] همچنین، كسانى كه بعد از آنها (بعد از مهاجرین و انصار) آمدند و مىگویند: «پروردگارا، ما و برادرانمان را كه در ایمان بر ما پیشى گرفتند بیامرز».
سعد بن ابی وقاص مىگوید:
«مردم در سه منزلگاه قرار دارند، دو منزلگاه آن، گذشته است و یک منزلگاه آن، باقی مانده است. بهترین منزلگاهی که شما انتخاب خواهید کرد، همانی است که باقی مانده است سپس این آیه را خواند: ﴿لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِينَ﴾ تا رسید به کلمه ﴿وَرِضْوَانًا﴾ و فرمود: اینها مهاجرین هستند که این منزلگاهی است که گذشته است، سپس فرمود: ﴿وَالَّذِينَ تَبَوَّءُو الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِن قَبْلِهِمْ﴾ تا رسید به انتهای این آیه: ﴿وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ﴾ و فرمود: اینها انصار هستند و این هم منزلگاهی است که گذشته است، سپس این آیه را خواند: ﴿وَالَّذِينَ جَاءُو مِن بَعْدِهِمْ﴾ تا رسید به ﴿رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ﴾، آن دو منزلگاه گذشتهاند و این یکی باقی مانده است، یعنی بهترین منزلگاهی که شما الآن در آن هستید و میگوید: این که برای گذشتگان مؤمن خود طلب آمرزش و غفران نمائید». [الصارم المسلول: 574، و روایت را حاکم نقل نموده: 2/484، و ذهبی آن را صحیح دانسته و با آن موافقت نموده است.]
عایشه -رضي الله عنها- میفرماید: امر شده بود كه برای اصحاب پیامبر صلى الله عليه وسلم استغفار شود ولی آنان را سب و دشنام دادند. [مسلم: کتاب التفسیر، حدیث [3022]، صحیح مسلم 4/2317]
ابونعیم میگوید:
«بدتر از آن کسی که با خدا و رسولش مخالفت میورزد و با گناه و معصیت پیش آنان برمی گردد کیست؟ مگر نمیبینید خداوند به پیامبرش صلى الله عليه وسلم دستور دادهاست که از یارانش در گذرد و برای ایشان طلب مغفرت نماید و آغوش مهربانی را به روی آنها باز کند؟ خداوند میفرمایند: ﴿وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ﴾ [آلعمران: 159]. یعنی: «و اگر درشت خوی و سنگ دل بودی، از پیرامون تو پراکنده میشدند، پس از آنان درگذر و برایشان طلب آمرزش نما و در کارها با آنان مشورت و رایزنی کن»، نیز میفرمایند: ¬﴿وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ﴾ [الشعراء: 215]. یعنی: «و بال (محبت و مودت) خود را برای مؤمنانی که از تو پیروی میکنند بگستران» پس هر کس آنان را دشنام دهد و تأویلات آنان و جنگهایشان را بد جلوه دهد، از اوامر و دستورات خداوند و همچنین از وصیت خداوند نسبت به اصحاب، عدول کردهاست و در مورد پیامبر صلى الله عليه وسلم و اصحاب و مسلمانان، به جز به بدی و حرفهای ناشایست، زبان نمیگشاید». [الإمامة: ص: 375 – 376 – أبی نعیم: تحقیق: د: علی فقیهی، مکتبة العلوم والحکم، مدینه منوره – چاپ: 1- سال: 1407 ه. ق.]
مجاهد از ابن عباس راویت کرده که:
«یاران محمد را دشنام ندهید چون خداوند دستور داده که برای ایشان طلب غفران نمایید در حالی که او میدانست که آنان با هم جنگ و دعوا خواهند نمود». [الصارم المسلول: 574، و نگا: منهاج السنة 2/14. و امام احمد در الفضایل رقم: 187، 1741 آورده و شیخ الاسلام ابن تیمیه سند این حدیث را صحیح دانسته و روایت به ابن بطه نسبت داده شده است. منهاج السنة: 2/22.]
آیه چهارم:
﴿وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ﴾ [التوبة: 100].
«پیشگامان نخستین، از مهاجرین و انصار و كسانى كه به نیكى از آنها پیروى كردند، خداوند از آنها خشنود گشت و آنها [نیز] از او خشنود شدند و باغهایى از بهشت براى آنان فراهم ساخته كه نهرها از زیر درختانش جارى است، جاودانه در آن خواهند ماند و این است پیروزى بزرگ».
در این آیه نیز استدلالی که مورد نظر است، کاملاً روشن و آشکار است.
ابن تیمیه میگوید:
«خداوند بدون هرگونه شرطی از سابقین راضی گشته ولی برای تابعین شرط احسان را در نظر گرفته است و از جمله تبعیت با احسان، این است که از آنان اظهار رضایت نموده و برای ایشان طلب مغفرت نمود». [الصارم المسلول: 572.]
آیه پنجم:
﴿لَا يَسْتَوِي مِنكُم مَّنْ أَنفَقَ مِن قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُوْلَئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِّنَ الَّذِينَ أَنفَقُوا مِن بَعْدُ وَقَاتَلُوا وَكُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى﴾ [الحدید: 10].
«کسانی از شما که پیش از فتح [مکه، به سپاه اسلام کمک کردند و از اموال خود] بخشیدند و [در راه خدا] جنگیدند، [با كسانى كه پس از پیروزى انفاق كردند] برابر و یکسان نیستند، آنان درجه و مقامشان فراتر و برتر از درجه و مقام کسانی است که بعد از فتح [مکه، در راه اسلام] بذل و بخشش نمودند و جنگیدند ... اما به هر حال، خداوند به همه وعده پاداش نیکو میدهد».
مجاهد و قتاده میگویند: «حُسنی در این آیه؛ یعنی بهشت». [تفسیر ابن جریر طبری: 27/128، دارالمعرفة، بیروت، طبع چهارم، 1400ه.ق.]
و ابن حزم به طور قطع از این آیه استنباط میکند و میگوید:
«اصحاب همگی بهشتی هستند؛ چون خداوند فرموده: ﴿وَكُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى﴾». [الفصل: 4/148 – 149.]
آیه ششم:
﴿لَّقَد تَّابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِن بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِّنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ﴾ [التوبة: 117].
«خداوند توبه پیغمبر [نسبت به اجازه دادن منافقان به عدم شرکت در جهاد] و توبه مهاجرین و انصار را پذیرفت. مهاجرین و انصاری که در روزگار سختی از پیغمبر صلى الله عليه وسلم پیروی کردند، بعد از آن که دلهای دستهای از آنان اندکی مانده بود که منحرف شود، باز هم خداوند توبه آنان را پذیرفت، چرا که او بسیار رئوف و مهربان است».
و این در حالی است که تمام صحابه در غزوه تبوک حضور داشتند، به غیر از آنان که عذر داشتند، مانند زنان و آنان که ناتوان مانده بودند، و توبه آن سه نفر که تخلف کرده بودند بعداً پذیرفته شد و خداوند از آنان درگذشت.
* * * * * * * *
دلایل عدالت صحابه-رضي الله عنهم- در سنت پيامبر صلى الله عليه وسلم
حدیث اول:
ابوسعید روایت میکند که میان خالد بن ولید و عبدالرحمن بن عوف دعوایی ایجاد شده بود. خالد او را دشنام داد، پیامبر صلى الله عليه وسلم وقتی شنید فرمود:
«لاَ تَسُبُّوا أَحَدًا مِنْ أَصْحَابِي فَإِنَّ أَحَدَكُمْ لَوْ أَنْفَقَ مِثْلَ أُحُدٍ ذَهَبًا مَا أَدْرَكَ مُدَّ أَحَدِهِمْ وَلاَ نَصِيفَهُ». [البخاری: کتاب: فضائل أصحاب النبي -صلى الله عليه وسلم- باب قول النبي -صلى الله عليه وسلم- : لو کنت متخذاً خلیلاً، حدیث 3673. ومسلم: کتاب فضائل الصحابة، باب تحریم سب الصحابة، حدیث: 2541 صحیح مسلم 4/1967.]
«هیچ کدام از أصحاب من را دشنام ندهید؛ زیرا اگر یکی از شما به اندازه کوه احد طلا انفاق کند، به اندازه یک مشت آنان و حتی نصف آن هم نمیرسد».
ابن تیمیه در کتاب «الصارم المسلول» میگوید:
«...و همچنین امام احمد و غیره هم گفتهاند هرکس با پیامبر صلى الله عليه وسلم یک سال و یا یک ماه یا یک روز مصاحبت نموده باشد و یا حتی در حالی که ایمان آورده، او را دیده باشد، جزء اصحاب پیامبر صلى الله عليه وسلم به حساب میآید و به همان اندازه که با ایشان بوده، درجه مصاحبت خواهد داشت. اگر پرسیده شود چرا پیامبر صلى الله عليه وسلم خالد را نهی فرمود که اصحابش را دشنام دهد، در حالی که خودش هم جزء صحابه بود، در جواب میتوان گفت: چون عبدالرحمن و نظایر او جزء سابقین اولین بودند و اینان کسانی بودند که وقتی خالد با آنان میجنگید، جزء یاران پیامبر صلى الله عليه وسلم بودند و قبل از فتح مکه، اموال و دارایی خویش را انفاق کردند و در راه خدا جنگیدند، و اینان درجه بالاتری از افراد بعد خویش دارند، و دارای ویژگیهایی هستند که اصحاب بعد از آنها ندارند. پس پیامبر صلى الله عليه وسلم آنان را نهی فرمود که یاران نخستین خود را دشنام دهند، چه برسد به کسانی که اصلاً جزء تابعین هم نیستند و یا افراد بعدی». [الصارم المسلول ص: 576.]
حدیث دوم:
پیامبر صلى الله عليه وسلم به عمر -رضي الله عنه- فرمود:
«وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّ اللَّهَ اطَّلَعَ عَلَى مَنْ شَهِدَ بَدْرًا قَالَ اعْمَلُوا مَا شِئْتُمْ فَقَدْ غَفَرْتُ لَكُمْ». [صحیح البخاری: فتح الباری ح: 3983 و مسلم ح: 2494. عبدالباقی] «چه میدانی؟ شاید خداوند به اهل بدر اطلاع داده که به دلهایشان آگاه است و فرموده هرچه میخواهید انجام دهید زیرا از گناهانتان در گذشتم».
گفته میشود که «اعملوا» برای تکریم است و منظور این است که اهل بدر، کاری نمیکنند که به خاطر آن بازخواست شوند.
ابن حجر عسقلانی در این مورد میگوید:
«یعنی اعمال اهل بدر هر چه باشد مورد عفو خداوند قرار میگیرد، مثل اینکه اصلاً واقع نشده است». [معرفة الخصال المکفرة: ابن حجر العسقلانی، ص: 31 تحقیق: جاسم الدوسري چاپ اول 1404ﻫ.ق.]
امام نووی نیز میگوید:
«علما گفتهاند که معنی این حدیث این است که خداوند در آخرت، گناهان آنان را میبخشاید، وگرنه اگر یکی از آنان مرتکب گناهی شود که موجب حد باشد، در دنیا آن حد اجرا خواهد شد و عمر -رضي الله عنه- حد را بر بعضی از آنان اقامه کرده است».
قدامه بن مظعون گفته است:
«پیامبر صلى الله عليه وسلم حد را بر مسطح اجرا نمود، در حالی که او از اهل بدر بود». [صحیح مسلم با شرح نووی: 16/56 – 57]
ابن القیم -رضي الله عنه- میگوید:
«این خطاب نسبت به کسانی است که خداوند میدانسته که از دینشان دور نخواهند شد، بلکه بر دین اسلام خواهند مرد. آنان دچار گناهانی خواهند شد که دیگران مرتکب میشوند، ولی خداوند نمیگذارد که آنان بر این گناهان اصرار ورزند، بلکه آنان را موفق خواهد کرد که توبه کرده و از گناه خود پشیمان شده و طلب استغفار نمایند و نیز آنان را موفق خواهد کرد که کارهای نیک انجام داده تا گناهانشان را محو نماید. این که این ویژگی، خاص اهل بدر است، به این دلیل است که در مورد آنان تحقق پیدا کرده و مورد آمرزش قرار گرفتهاند، و این مغایرتی ندارد با این که خودشان اسباب بخشایش را فراهم کنند. همان گونه که این ویژگی بدان معنی نیست که فرایض را ترک نمایند، چون اگر بدون انجام واجبات، به طور مستمر، چنین ویژگی برای آنان تحقق مییافت، دیگر نیازی به انجام نماز و روزه و حج و دیگر واجبات نداشتند و چنین چیزی هم محال است، والله اعلم». [الفوائد: ابن القیم ص: 19، المکتبة القیمة، طبع اول 1404ه. ق.]
حدیث سوم:
عمران بن حصین -رضی الله عنه- گفته است که پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمود:
«خَيْرُ أُمَّتِي قَرْنِي ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ» . قَالَ عِمْرَانُ: فَلاَ أَدْرِي أَذَكَرَ بَعْدَ قَرْنِهِ قَرْنَيْنِ أَوْ ثَلاَثًا». [بخاری، ح: (3650) ومسلم، ح: (2535) و این لفظ بخاری است.] «بهترین مسلمانان امت من، کسانی هستند که در این قرن با من زندگی میکنند، سپس آنانی که بعد از این قرن میآیند». عمران میگوید: «نمیدانم آیا پیامبر صلى الله عليه وسلم بعد از قرن خویش دو قرن را گفت، یا سه قرن».
حدیث چهارم:
ابوموسی اشعری -رضی الله عنه- از پیامبر صلى الله عليه وسلم روایت کرده که فرمود: «النُّجُومُ أَمَنَةٌ لِلسَّمَاءِ فَإِذَا ذَهَبَتِ النُّجُومُ أَتَى السَّمَاءَ مَا تُوعَدُ وَأَنَا أَمَنَةٌ لأَصْحَابِي فَإِذَا ذَهَبْتُ أَتَى أَصْحَابِي مَا يُوعَدُونَ وَأَصْحَابِي أَمَنَةٌ لأُمَّتِي فَإِذَا ذَهَبَ أَصْحَابِي أَتَى أُمَّتِي مَا يُوعَدُونَ». [صحیح مسلم، ح: (2531).] «ستارگان برای آسمان، امین و صبر هستند. وقتی كه ستارهها بروند آنچه به اهل آسمان وعده داده شده بر سرشان میآید و آن هم قیامت است و من امین امتم هستم. وقتی كه من بروم، آنچه برای آنان وعده داده شده، خواهد آمد».
منظور از امرِ وعده داده شده، «فتنه» است، که از جمله آنها مرتد شدن بسیارى از مسلمانان بعد از وفات رسول الله صلى الله عليه وسلم بود، ولى خداوند ابوبكر -رضي الله عنه- را مأمور نموده بود تا در مقابل آنها بایستد و مانع شود. اصحاب پیامبر براى امت اسلام، امین هستند و وقتی كه آنها بروند، آنچه برای ایشان وعده داده شده، بر سرشان خواهد آمد، و آن هم فتنه و ظلم و جور و باطل است.
حدیث پنجم:
عمر بن خطاب-رضی الله عنه- از پیامبر صلى الله عليه وسلم نقل کرده که فرمود:
« أَكْرِمُوا أَصْحَابِي، فَإِنَّهُمْ خِيَارُكُمْ». [امام احمد، نسائی وحاکم با سند صحیح. نگا: مشکاة المصابیح: 3/1695. نگا: مسند امام احمد، تحقیق احمد شاکر: 1/112.]
و در روایتی دیگر چنین آمده: «احْفَظُونِي فِي أَصْحَابِي». [ابن ماجه: 2/64، واحمد: 1/81، وحاکم: 1/114، و گفت صحیح است و ذهبی با او موافقت كرده است و بوصیری گفت: اسناد رجال آن ثقه هستند، نگا: زوائد ابن ماجه 3/53 و بقیه آن در آنجا است.]
یاران من را مورد احترام قرار دهید، چون آنان [بهترینها و] برگزیدههای شما هستند.
حدیث ششم:
واثله به طور مرفوع از پیامبر صلى الله عليه وسلم نقل میکند که فرمود:
«لَا تَزَالُونَ بِخَيْرٍ مَا دَامَ فِيكُمْ مَنْ رَآنِي وَصَاحَبَنِي، وَاللَّهِ لَا تَزَالُونَ بِخَيْرٍ مَا دَامَ فِيكُمْ مَنْ رَأَى مَنْ رَآنِي وَصَاحَبَ مَنْ صَاحَبَنِي». [ابن ابیشیبه: 12/178 وابن أبی عاصم: 2/630 در «السنة» روایت کردهاند و طبرانی در الکبیر 22/85، و أبو نعیم در معرفة الصحابة 1/133، و حافظ ابن حجر در الفتح: 7/5 سند آن را حسن دانسته، و هیثمی در مجمع الزوائد 10/20، و طبرانی با روشهای بسیارى روایت كرده كه یكی از روشها، رجال آن صحیح است.] «مدام بر خیر و نیکی خواهید ماند، تا زمانی که میان شما کسی باشد که من را دیده و با من مصاحبت نموده باشد. به خدا سوگند، مدام بر خیر خواهید بود تا زمانی که میان شما، کسی باشد که صحابی مرا دیده و با ایشان همنشین بوده، وجود داشته باشد».
حدیث هفتم:
انس -رضی الله عنه- از پیامبر صلى الله عليه وسلم روایت میکند که گفت:
«آيَةُ الإِيمَانِ حُبُّ الأَنْصَارِ، وَآيَةُ النِّفَاقِ بُغْضُ الأَنْصَارِ». [بخاری: 7/113 و مسلم: 1/85.] «نشانه ایمان، دوستی با انصار، و نشانه نفاق، کینهورزی با آنان است».
در مورد انصار باز میفرماید:
«لا يُحِبُّهُمْ إِلا مُؤْمِنٌ، وَلا يُبْغِضُهُمْ إِلا مُنَافِقٌ». [بخاری: 7/113 و مسلم: 1/85، از حدیث البرائس.] «جز شخص مؤمن، کسی آنان را دوست ندارد و به جز منافق، نسبت به آنان بغض و کینه قرار ندارد». [احادیث و روایات فراوانی وجود دارند که بطور آشکار و روشن، فضل و بزرگواری اصحاب را بیان میکنند. اگر به طور تفصیل بخواهید این موضوع را بررسی کنید، میتوانید به کتاب فضائل الصحابة نوشته امام احمد مراجعه نمایید،که در دو جلد و مشتمل بر دو هزار حدیث و اثر است و و دانشگاه ام القری در سال 1403ه. ق آن را منتشر کرده است.]
خلاصه آنچه که گذشت
از آیات و احادیثی که در مورد مناقب صحابه -رضي الله عنهم- ذکر کردیم نتیجه میگیریم که:
نخست: خداوند -جل جلاله- ظاهر و باطن آنان را تزکیه نموده است. به عنوان مثال برای تزکیه ظاهرشان، میتوان گفت که خداوند آنان را به بزرگترین اخلاقِ پسندیده توصیف کرده است، چنان که میفرماید:
﴿أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ﴾ [الفتح: 29].
«بر كافران سختگیر [و] با همدیگر مهربانند».
﴿وَيَنصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ﴾ [الحشر: 8].
«و خدا و پیامبرش را یارى مىكنند اینان همان مردم درست كردارند».
﴿وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِّمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ﴾ [الحشر: 9].
«و نسبت به آنچه به ایشان داده شده است در دلهایشان حسدى نمىیابند و هر چند در خودشان احتیاجى [مبرم] باشد».
اما باطن و درون آنان چیزی است که تنها مخصوص خداوند است و تنها اوست که بر دل ها و درون آنها آگاه میباشد و خداوند از صداقت و درستی باطن اصحاب خبر داده است، برای نمونه میگوید:
﴿فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ﴾ [الفتح: 18].
«و آنچه در دلهایشان بود بازشناخت و بر آنان آرامش فرو فرستاد».
﴿يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ﴾ [الحشر: 9].
«هر كس را كه به سوى آنان كوچ كرده دوست دارند».
﴿يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا﴾ [الفتح: 29].
«فضل و خشنودى خدا را خواستارند».
و همچنین:
﴿لَّقَد تَّابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ﴾ [التوبة: 117].
«به یقین خدا بر پیامبر و مهاجران و انصار كه در آن ساعت دشوار از او پیروى كردند ببخشود».
خداوند -جل جلاله- وقتی به صدق نیت و درستکاری آنان یقین پیدا کند، توبه آنان را میپذیرد و توبه، یک عمل قلبی و درونی است که به جز خدا کسی بر آن آگاهی نمییابد.
دوم: به سبب توفیقات الهی، به بزرگترین امور خیرِ ظاهری و باطنی، خداوند خبر میدهد که از آنان راضی گشته و توبه و انابه آنان را پذیرفته و به همه آنان وعده حُسنی دادهاست.
سوم: به سبب تمام موارد بالا، خداوند به ما دستور داده که برای ایشان طلب استغفار نماییم، و پیامبر صلى الله عليه وسلم امر فرموده که آنان را تکریم و احترام کنیم، و حقوق آنان را رعایت کنیم، و به آنان محبت ورزیم، و ما را از نسبت دادن هرگونه بدی و دشنام و کینهورزی به آنان بر حذر داشته، بلکه محبت و دوستی با آنان را از نشانههای ایمان برشمرده و کینهورزی با آنان را از نشانههای نفاق دانسته است.
چهارم: بعد از همه اینها، طبیعی است که عصر آنان بهترین عصر و خیرالقرون معرفی شده باشد و امین این امت باشند و به همین دلیل، اقتدا به آنان و پیروی از خط مشی آنان، بر امت واجب است، زیرا تنها راه رسیدن به بهشت، همین طریقه میباشد، چنان که رسول گرامی صلى الله عليه وسلم میفرماید:
«عَلَيْكُمْ بِسُنَّتِي وَسُنَّةِ الْخُلَفَاءِ الرَّاشِدِينَ الْمَهْدِيِّينَ مِنْ بَعْدِيْ». «بر شما واجب است که پیرو سنت و روش من و روش خلفای راشدین هدایتگرِ بعد از من باشید». [امام احمد: 4/126 – 127 و اصحاب سنن و دارمی این حدیث را روایت کردهاند و جماعتی از محدثین این حدیث را صحیح دانستهاند. نگا: جامع العلوم والحکم: ابن رجب حدیث: (38) ص: 387، دارالفرقان، طبع اول 1411ه. و نگاه: الإرواء حدیث (2544)، 8/107.]
* * * * * * * *
هيچ چيزی معادل مقام و منزلت اصحاب-رضي الله عنهم- نمیباشد
بزرگداشت اصحاب و قدرشناسی آنان، نزد بزرگان اصحاب، امری مقرر است، هر چقدر هم که درجه صحابه کم باشد، یعنی اجتماع آنان صحابه با پیامبر صلى الله عليه وسلم اندک باشد، [یعنی یک ساعت هم باشد.] بزرگ داشت ایشان واجب است.
حافظ ابن حجر در یادآوری این مسئله میگوید:
از جمله این موارد، در کتاب اخبار الخوارج تألیف محمد ابن قدامه مروزی آمده است. سپس سند روایت را ذکر کرد تا رسید به اینجا که گفت: از نبیج العنزی از ابوسعید الخدری نقل است که گفت: «ما نزد ابو سعید بودیم و سخن از علی و معاویه آمد، و یك نفر معاویه را مورد جسارت قرار داد. ابو سعید که [تا آن لحظه] تكیه زده بود، نشست و گفت: ما هنگامی که با دوستانی همراه پیامبر صلى الله عليه وسلم بودیم که درمیان آنان ابوبکر و یک مرد بدوی هم بود. سپس ادامه داد و ابوسعید گفت: در دوران عمر بن خطاب این مرد بدوی را به خاطر هجو کردن انصار، نزد او آوردند. عمر به آنان گفت: اگر این مرد با پیامبر صلى الله عليه وسلم هم صحبتی نمیداشت، او را از میان برمیداشتم، در حالی که حتی نمیدانم چه قدر با پیامبرصلى الله عليه وسلم مانده است» [یعنی چه مدت در محضر ایشان بوده]. [امام احمد 3/51 این حدیث را آورده بدون کلام عمر و علی بن جعد با همین لفظ: 2/956 آن را نقل کرده، الهیثمی گوید: 4/92، راویان این حدیث ثقه هستند و ابن حجر آن را به یعقوب بن شیبه نسبت میدهد 1/20، و شیخ الاسلام آن را به ابوذر هروی نسبت میدهد: الصارم المسلول: 590.]
در این جا میبینیم که عمر -رضی الله عنه- آن عرب بدوی را مورد عتاب و سرزنش قرار نمیدهد، چه برسد به این که او را مجازات کند، چون میدانست که او با پیامبر صلى الله عليه وسلم مصاحبت داشته و این، روشنترین شاهد است بر اینکه آنان معتقد بودند که ارزش و منزلت صحابه، با هیچ چیز دیگری همشأن نیست و نخواهد بود.
وکیع نقل میکند که:
«از سفیان شنیدم که درباره این آیه ﴿قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَسَلَامٌ عَلَى عِبَادِهِ الَّذِينَ اصْطَفَى﴾ [النمل: 59]. «بگو: حمد مخصوص خداست و سلام بر بندگان برگزیدهاش». چنین گفت: اینان یاران و اصحاب محمد هستند و این برگزیدن، امر قابل تصوری نیست و با عقل درک نمیشود و نمیتوان آن را با چیز دیگری مقایسه کرد و هماندازه نمود. بنابراین نمیتوان دیگران را بر آنان برتری داد، هر چند اعمال نیک آنان هم زیاد باشد. [الطبري 20/30، دار المعرفة، ابن كثیر 3/369 و دار المعرفة والإصابة 1/20 ـ 22، دار الكتاب العربي، با حاشیه استیعاب: ابن عبدالبر.]
ابن عمر-رضی الله عنهما- میگوید:
«یاران محمد را دشنام ندهید، زیرا مقام و منزلتِ یک ساعتِ آنان بهتر، و خیر آن، بیشتر از اعمال چهل سال شما است». [امام احمد در کتاب فضائل الصحابة 1/57، ابن ماجه 1/31 (الأعظمي)، ابن ابیعاصم 2/484، و البوصیری در زوائد ابن ماجه 1/24 آن را صحیح دانسته، و المطالب العالیة 4/146، و آلبانی در صحیح ابن ماجه 1/32 آن را حسن دانستهاند.]
و در روایت وکیع آمده که:
«خَيْرٌ مِنْ عِبَادَةِ أَحَدِكُمْ عُمْرَهُ». «بهتر از عبادت تمام عمرِ یكى از شماست».
جمهور علما در این مورد میگویند:
«هیچ عملی معادل فضیلت صحابه نیست، زیرا ایشان پیامبر را مشاهده و محضر آن بزرگوار را درک نمودهاند. اما هیچ کس معادل کسانی نخواهد بود که از او دفاع کرده، با وی مهاجرت نموده، او را یاری داده و یا شرع خدا را از او نقل و به افراد بعد از خویش منتقل نمودهاند، زیرا هر عمل نیکی که افرادِ بعد از آنان انجام میدهند، سابقین نیز به همان اندازه اجر میبرند. بنابراین نمیتوانند به درجه آنان برسند». [فتح الباری: 7/7.]
امام احمد میگوید:
«كسى كه پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم را -هرچقدر هم اندک- یاری رسانده باشد، برتر از اعمالِ صد ساله کسانی است كه پیامبر صلى الله عليه وسلم را ندیدهاند، گرچه با تمام اعمال و كردار خود با خداوند ملاقات كنند». [شرح أصول اعتقاد أهل السنة: لالکائی: 1/160]
امام نووی -رحمه الله- میگوید:
«فضیلت اصحاب، اگرچه یک لحظه هم با پیامبر بوده باشند، آنقدر زیاد است که هیچ عملی با آن برابر نخواهد بود، و هیچ چیزی به این درجه نمیرسد، زیرا فضایل از طریق قیاس به دست نمیآیند، چون این فضیلتی است که خداوند به هر کسی که بخواهد میدهد». [مسلم با شرح نووی: 16/93.]
همچنین خداوند که آگاه به درون آنها میباشد، درونشان را تزکیه نموده، چنان که میفرماید:
﴿فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ﴾ [الفتح: 18].
«خدا آنچه را در درون دلهایشان [از ایمان و صداقت] نهفته بود، مىدانست».
و توبه آنان را پذیرفته است:
﴿لَّقَد تَّابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنصَارِ﴾ [التوبة: 117].
«مسلماً خداوند رحمت خود را شامل حال پیامبر و مهاجران و انصار نمود [کسانی كه در زمان عُسرت و شدت (در جنگ تبوك) از او پیروى كردند]».
و از آنان راضی گشته است:
﴿لَّقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ ﴾ [الفتح: 18].
«خداوند از مؤمنان هنگامى كه در زیر آن درخت، با تو بیعت كردند، راضى و خشنود شد».
تمامی این خصوصیات را خداوند میداند و بس. چگونه آنان که بعد از این گروه میآیند، این ویژگیها را خواهند داشت؟
ولی برخیها میگویند: روایاتى داریم برخلاف آنچه که شما به آن استدلال میکنید. مشهورترین کسی که این را میگوید، «ابن عبدالبر» میباشد و استدلالی که میآورد -به گمان خودشان- بسیار قوی است، مانند این روایت که ابیثعلبه از پیامبر صلى الله عليه وسلم روایت نموده که فرمود:
«تَأْتِي أَيَّامٌ لِلْعَامِلِ فِيهِنَّ أَجْرُ خَمْسِينَ، قِيلَ: مِنْهُمْ أَوْ مِنَّا يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: بَلْ مِنْكُمْ». «روزگاری میآید که هر کس کار نیکی انجام دهد، اجرِ پنجاه نفر را خواهد داشت. پرسیدند: اجر پنجاه نفر از خودشان یا از ما؟ فرمود: از شما». [ابوداود 4341، ترمذی 2/177، ابن ماجه 4014، ابن لإحسان 385: 1850، موارد الظمآن و ترمذی گفتهاند که این حدیث، حسن غریب میباشد. آلبانی این حدیث را با شواهدش صحیح دانسته است (سلسلة الصحيحة 494).]
و همچنین ابوجمعه-رضی الله عنه- گفت:
«ابوعبیده گفته است: «يَا رَسُولَ اللهِ، أَحَدٌ خَيْرٌ مِنَّا، أَسْلَمْنَا مَعَكَ، وَجَاهَدْنَا مَعَكَ؟ قَالَ: نَعَمْ، قَوْمٌ يَكُونُونَ مِنْ بَعْدِكُمْ يُؤْمِنُونَ بِي وَلَمْ يَرَوْنِي». «ای رسول خدا، آیا کسی از ما بهتر وجود دارد، در حالی که ما به شما ایمان آوردیم و با شما جهاد کردیم؟ پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمود: بله، قومی بعد از شما خواهند آمد که به من ایمان میآورند در حالی که من را ندیدهاند». [امام احمد 4/106، دارمی و طبرانی 4/22 – 23. حاکم آنرا صحیح دانسته و ذهبی هم با آن موافق است: 4/85. ابن حجر گفته است: سند حدیث، حسن است، الفتح: 7/6. همچنین بنگرید به: الفتح الربانی 1/103 – 104.]
ولی علما این احادیث و احادیث سابق را با هم تطابق داده و چنین نتیجهگیری کردهاند:
اولاً: حدیث: «لِلْعَامِلِ فِيهِنَّ أَجْرُ خَمْسِينَ». دلیل بر برتری نیست، چون اجرِ زیاد برخی از اعمال، نمیتواند دلیل کافی برای برتری باشد.
ثانیاً: عمل برگزیده و فضیلت داده شده، برخی اوقات مزایا و برتریهایی دارد که نزد شخصِ فاضل یافت نمیشود، ولی مجموع این ویژگیها، با شخص فاضل مساوی نخواهد بود.
ثالثاً: باید دانست که هنگامِ بحث درباره برتریِ میان دو شخص، که یکی در عصر پیامبر صلى الله عليه وسلم زندگی کرده و دیگری در قرون بعدی، معیار اصلی، عملی است که انجام میدهند، در حالی که امکان اجتماع این دو عمل هم وجود دارد، مانند عموم طاعات و عباداتی که میان همه مؤمنین، مشترک است. پس بعید نیست که برخی از مردم قرون بعدی، بر صحابه پیشی بگیرند، اما چیزی که صحابه به آن متمایز شدهاند و به وسیله آن به پیروزی میرسند، مشاهده پیامبر صلى الله عليه وسلم میباشد و این، چیزی است ماورای عقل بشری و هیچ عملی نمیتواند با آن همانند شود. [یعنی: ای رسول خدا آیا کسی از ما بهتر وجود دارد؟ الصواعق المحرقة: الهیثمی ص 321.]
رابعاً: راویان متأخرِ حدیث، بر لفظ حدیث ابیجمعه متفق القول نیستند، زیرا برخی آن را به لفظ: «خیریة» آوردهاند و برخی میگویند: «فَقُلْنَا: يَا رَسُولَ اللَّهِ، هَلْ مِنْ قَوْمٍ أَعْظَمُ مِنَّا أَجْرًا؟... » [روایت طبرانی كه تخریج آن گذشت. ] و حافظ در الفتح میگوید:
«سند روایت متأخر (بعدی) قویتر از سند روایت سابق (قبلی) میباشد و این با روایت ابیثعلبه موافقت دارد، والله اعلم».
و در پایان، یادآوری میکنیم که میان اکثر علما در موردِ این مسئله اختلافی نیست، یعنی این برتری، برای خلفا و عشره مبشره و یا آنان که روایات مخصوص دارند، مانند اهل عقبه و بدر و تبوک، امری ثابت شده است و هیچ شک و شبههای در آن وجود ندارد، بلکه اختلاف نظر بر سر اصحابی است که تنها پیامبر صلى الله عليه وسلم را رؤیت نمودهاند و به همین خاطر، امام ابن عبدالبر، اهل بدر و حدیبیه را استثنا کرده است. [فتح الباری 7/7.]
* * * * * * * *
دشنام دادن صحابه-رضي الله عنهم- و حکم آن
دشنام دادن صحابه -رضي الله عنهم- به چند نوع تقسیم میشود و هر کدام حکم خویش را دارد.
«سب» عبارت است از خدشهدار کردنِ شخصیت و بیارزش جلوه دادن و این چیزی است که به وسیله دشنام دادن به مردم، به علت اختلاف عقیده یا ناراحتیای که دارند. سب غیر از دشنام دادنِ رایج، نمودهایِ دیگری هم دارد، مانند «لعن» و «تقبیح» و غیره. [الصارم المسلول 561.]
سب و دشنام صحابه-رضي الله عنهم-، انواعی دارد که بعضی از آنها بدتر و شرّشان بیشتر است، چرا که برخی به دلیلِ کفر و فسق دشنام میدهند و بعضی هم به دلیل امورِ دنیوی، مانند بخل و ضعف رأی. این دشنامها یا به همه آنها داده میشود، یا به برخی از آنها، یا به شخصی خاصی، در حالی که درباره فضل و ارزش این فرد، یا نصوص متواتر وجود دارد و یا چندین روایت. در اینجا به تفصیل، انواع و احکام این عملِ ناپسند را بیان خواهیم کرد:
1-6 نسبت دادن کفر و یا فسق به برخی یا تمام اصحاب
هیچ شکی نیست که فردی که چنین کند کافر است و برای این حکم، دلایلی وجود دارد که مهمترینِ آن را ذکر میکنیم:
مضمون این گفتار این است که ناقلان قرآن و سنت، کافر و یا فاسق بودهاند و به این صورت، در قرآن و سنت، شک و شبهه ایجاد میشود، زیرا طعن زدن به راوی، در واقع، طعن زدن به گوینده حدیث است. همچنین در این گفتار، تکذیب نص قرآن وجود دارد، چون قرآن به طور شفاف، از آنان اظهار رضایت نموده و ایشان را ستایش کرده است، و از آنجا که نصوص بسیاری از قرآن و حدیث دالّ بر فضیلتِ اصحاب وجود دارد، به طور قطع، چنین علمی حاصل میشود.[الرد علی الرافضة: ص 19]، و کسی که علمِ قطعی حاصل از قرآن و سنت را رد نماید، کافر است.
شکی نیست که پیامبر صلى الله عليه وسلم از این لعن و دشنام آزردهخاطر میگردد، چرا که اینان اصحاب و یاران نزدیک و مخصوص وی بودند. دشنام دادن به نزدیکان و افراد مخصوص انسان، بدون شک، آزاردهنده است و میدانیم که اذیت کردن پیامبر صلى الله عليه وسلم باعثِ کفر است.
شیخالاسلام ابنتیمیه-رحمه الله- در تبیین این حکم میگوید:
«اگر کسی از این تجاوز کند و گمان ببرد که اصحاب -رضي الله عنهم--به جز تعدادی که به بیست نفر هم نمیرسند- بعد از وفات پیامبر صلى الله عليه وسلم مرتد گشتهاند، یا این که بگوید همه آن بزرگواران فاسق بودهاند، او بدون شک کافر است، چون تکذیب نص قرآن را کرده که در چندین موضع، اصحاب را ستوده و از آنان اظهار رضایت نموده است. نه تنها این، بلکه هر کس درباره کافر شدن آنان به خود شک راه دهد، او نیز کافر میشود ... کفر اینها به طور اضطرار، از دین اسلام معلوم میشود». [الصارم المسلول: 587 – 586.]
هیثمی -رحمه الله- میگوید:
«اختلاف اقوالی که وجود دارد، در سب برخی از آنان است، ولی سب تمام اصحاب، شکی نیست که کفر است». [الصواعق المحرقة: 379.]
پس کفرِ دشنامدهنده، بنابر دلایل کلی که آورده شد، واضح و روشن میباشد، ولی بعضی از علما دلایل دیگری را به طور مفصل آوردهاند، جمله:
نخست: استدلالی که از سوره فتح برمیآید:
﴿مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْئَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا﴾ [الفتح: 29].
امام مالک -رحمه الله- از این آیه استنباط میکند که هر کس نسبت به صحابه بغض و کینهای داشته باشد کافر است، زیرا [وجودِ] صحابه آنان را خشمگین میکنند و کسی که صحابه او را خشمگین کرده باشند، کافر است. شافعی و دیگران با این نظر موافق هستند. [الصواعق المحرقة: ص 317، و تفسیر ابن کثیر 4/204. بنگرید به: السنة: الخلال ص 478، رقم (760) تحقیق د. عطیة الزهرانی.]
دوم: اَنس از شیخین -رضی الله عنهما- روایت میکند که پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمود:
«نشانه ایمان، دوستی با انصار است و نشانه نفاق، بغض انصار».
در روایتی دیگر میفرماید:
«به جز مؤمن، آنان را دوست نمیدارد و به جز منافق، با آنان کینهتوز نیست».
مسلم نیز از ابیهریره روایت کرده که پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمود:
«لاَ يُبْغِضُ الأَنْصَارَ رَجُلٌ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ». [صحیح مسلم: 1/86.] «کسی که به خدا و روز قیامت ایمان داشته باشد، نسبت به انصار کینه و بغض ندارد».
شیخ الاسلام ابن تیمیه-رحمه الله- در دنبال این حدیث میگوید:
«فَمَنْ سَبَّهُمْ فَقَدْ زَادَ عَلَى بُغْضِهِمْ، فَیَجِبُ أَنْ یَكُونَ مُنَافِقًا لاَ یُؤْمِنُ بِاللهِ وَلاَ الْیَومِ الْآخِرِ». [الصارم المسلول: 581.] «کسی که آنها را دشنام دهد، به کینهتوزی خود افزوده است، پس حتماً او منافق است و به خدا و قیامت ایمان ندارد».
سوم: عمر بن الخطاب -رضی الله عنه- شخصی را با «عصاى كوچكى» حد زد، زیرا آن شخص، او را بر ابوبکر برتری داده بود. عمر به او گفت: «ابوبکر بعد از پیامبر صلى الله عليه وسلم بهترین مردم بود». و موارد آن را برشمرد. سپس گفت: «هر کس غیر از این بگوید به خاطر گناهِ تهمت و افترا، حد زده میشود». [فضائل الصحابة: امام احمد 1/300 و ابن تیمیه در الصارم المسلول این روایت را صحیح دانسته است ص 585.]
علی بن ابیطالب -رضی الله عنه- هم همین نکته را میگوید:
«هیچ کس من را بر ابوبکر و عمر تفضیل [برتری] ندهد، وگرنه او را به تهمت افترا، حد میزنم». [فضائل الصحابة 1/83 و کتاب السنة: ابن ابیعاصم 2/575 از طریق الحکم بن جحل آن را نقل کردهاند و سند روایت به خاطرِ ضعف ابوعبیدة بن الحکم، ضعیف میباشد. بنگرید به: فضائل الصحابة 1/83. ولی شواهد دیگری دارد که یکی از آنها از طریق علقمه از علی نقل شده است. ابن ابیعاصم: السنة 2/48، آلبانی سندش را حسن دانسته و دیگری از سوید بن غفله از علی نقل شده، لالکائی 7/1295.]
میبینیم که این دو خلیفه گرامی، یعنی عمر و علی-رضی الله عنهما- افراد را به خاطر تهمت و افترا حد میزنند، یعنی فقط به خاطر اینکه آنان را نسبت به ابوبکر و یا ابوبکر و عمر برتری دادهاند، در حالی که برتر دانستنِ کسی بر کس دیگر، دشنام نیست. از این حکم باید دانسته شود حکم سب و دشنام آنان چگونه خواهد بود. [الصارم المسلول: ص 586.]
2-6 دشنام به صحابه به بهانه طعن در دينشان
منظور از وارد کردن در دینِ صحابه این است که هر یک از آن بزرگواران را به کفر و یا فسق متهم نماید، در حالی که جزء کسانی باشد که فضل و بزرگواریاش به تواتر رسیده باشد، برخی از علماء این قید تواتر را مخصوص خلفا میدانند و برخی آن را مخصوص ابوبکر و عمر -رضی الله عنهما-. برخی نیز هستند که میان کسانی که فضیلت آنان توسط نصوص متواتر و غیر متواتر ثابت شده، تفاوت میگذارند. همچنین معتقد هستند زمانی میتوان به دشنامدهندگانِ خلفا نسبت کفر داد که سب به کفر نمایند، ولی دیگران میگویند هر دشنامی که طعن در دین باشد، باعث کفر است. چنین سبّی به طور قطع کفر است، چون امر متواتر را تکذیب میکند.
ابومحمد بن ابیزید از سحنون روایت کرده که گفت:
«هر کس در مورد ابوبکر و عمر و عثمان و علی -رضي الله عنهم- بگوید که آنان بر گمراهی و کفر بودهاند، کشته میشود و اگر غیر از آنان، دیگر صحابه را به چنین چیزی متهم کند، بزرگترین عقوبت را میچشد». [الشفا: قاضی عیاض 2/1109 تحقیق: البجاوی.]
و هشام بن عمار میگوید:
«از امام مالک شنیدم که میگفت: هرکس ابوبکر و عمر -رضی الله عنهما- را دشنام دهد کشته میشود و هر کس عایشه را دشنام دهد کشته میشود، چون خداوند در حق او میفرماید: ﴿يَعِظُكُمُ اللَّهُ أَن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا﴾ [النور: 17]. «خداوند شما را اندرز مىدهد كه هرگز چنین كارى را تكرار نكنید اگر ایمان دارید» پس هر کس او را متهم نماید، با قرآن مخالفت ورزیده و کسی که با قرآن مخالفت نماید، کشته خواهد شد». [الصواعق المحرقة: ص 384.]
ولی امام مالک در روایتی دیگر میگوید: «هر کس ابوبکر -رضي الله عنه- را دشنام دهد، حد زده میشود و هر کس عایشه -رضي الله عنها- را سب نماید کشته میشود، گفتند: چرا؟ فرمود: کسی که عایشه -رضي الله عنها- را متهم نماید، با نص صریح قرآن مخالفت ورزیده است».
ظاهراً منظور امام مالک در مورد سب ابوبکر-رضی الله عنه- این است که سب، غیر از کفر باشد، چون بقیه سخنان امام مالک این را توضیح میدهد که گفت: «هر کس عایشه -رضي الله عنها- را سب دهد با قرآن مخالفت ورزیده» و این دشنام دادن، یک دشنامِ مخصوص است که هر کس بگوید، کافر میشود، پس هر دشنامی را شامل نمیشود، چون از امام مالک روایت شده که:
«هر کس صحابیای را که درجهاش از ابوبکر-رضی الله عنه- پایینتر است، تکفیر نماید، کشته میشود». [الشفا: 2/1109.]
هیثمی گفته است:
«میتوان به طور خلاصه گفت که سب ابوبکر-رضی الله عنه-، نزد حنفیه کفر است و بنابر یکی از دو قول امام شافعی و نظرِ مشهور مذهب امام مالک، موجب حد میشود و کفر نیست. ولی امام مالک وقتی در مورد خوارج اظهارنظر کرد، گفت: "این اعمال باعث کفر میشود". پس مسئله چنین است که اگر سب، غیر کفر باشد، شخص کافر نمیشود و اگر دشنام دهنده نسبتِ کفر به آنها بدهد، کافر میشود». [الصواعق: 386.]
باز هم میگوید:
«اگر چه اصحاب شافعی در این باره چیزی نگفتهاند، ولی چیزی که من میگویم این است که تکفیر ابوبکر و امثال او که پیامبر صلى الله عليه وسلم به آنان وعده بهشت دادهاست، به طور قطع باعث کفر میشود». [منبع سابق 385.]
خرشی میگوید:
«هر کس عایشه -رضي الله عنها- را به چیزی متهم کند که خدا او را از آن تبرئه نموده است، یا صحابه بودنِ ابوبکر -رضی الله عنه- را انکار نماید، یا مسلمان بودنِ عشره مبشره -رضي الله عنهم- را انکار کند، یا مسلمان بودنِ تمام اصحاب را انکار کند و خلفای چهارگانه را تکفیر نماید -یا حتی یک نفر از آنان را- کافر میشود». [الخرشی علی مختصر خلیل 8/74.]
بغدادی میگوید:
«علما گفتهاند: هر کس یکی از عشره مبشره را تکفیر نماید، کافر است و هر کس یکی از همسران پیامبر را -هر کدام که باشد- و یا برخی از آنان را تکفیر نماید، کافر است». [الفرق بین الفرق ص 360 تعلیق: محمد محی الدین عبدالحمید.]
در این مسئله اختلاف مشهوری وجود دارد و ما تا اینجا مهمترین اقوال را آوردیم. ذکر این نکته لازم است که کسانی که به کفرِ دشنامدهندگان اعتقاد ندارند، به طور اجماع بر فسق آنان توافق دارند، چرا که مرتکب یکی از گناهان کبیره شدهاند، پس مستحق تعزیر و تأدیب هستند، و این تعزیر، بر اساسِ منزلت صحابی و دشنامی است که دادهاند، متفاوت است.
در این جا به ترتیب، این احکام را بیان خواهیم نمود:
هیثمی میگوید:
«تمام کسانی که معتقدند که دشنامدهندگانِ اصحاب، کافر نیستند، به طور اجماع میگویند که فاسق هستند». [الصواعق المحرقة: ص 383.]
ابن تیمیه میگوید:
«ابراهیم النخعی گفت: گفته میشد که دشنام دادن ابوبکر و عمر-رضی الله عنهما- از گناهان کبیره است و ابواسحاق السبیعی نیز همین را میگفت. خداوند فرموده: ﴿إِن تَجْتَنِبُوا كَبَائِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ﴾ [النساء: 31]. «اگر از گناهان بزرگى كه از آن نهى مىشوید پرهیز كنید».
وقتی که دشنامدادن به آنها چنین باشد، کمترین عقوبتی که برایش در نظر گرفته میشود، تعزیر است، چون تعزیر برای جرایمی اعمال میشود که حد و کفاره نداشته باشد و این چیزی است که در میان اهل علم و فقه، اختلافی دربارهاش وجود ندارد، از صحابی و تابعین گرفته، تا بقیه علمای اهل سنت و جماعت، بلکه اینها به طور اجماع میگویند باید بر ایشان درود فرستاد و آنان را ستود و از خداوند برای ایشان طلب استغفار نمود و هر کس خلاف این را بگوید عقوبت داده میشود». [لالکائی 8/1262 – 1266. الصارم المسلول ص 578.]
قاضی عیاض گفته است:
«دشنام دادن هر یک از اصحاب، جزء گناهان کبیره است و رأی مذهب ما و جمهور هم این است که مرتکبین این گناه، تعزیر میشوند و کشته نمیشوند». [مسلم با شرح نووی: 16/93.]
عبدالملک بن جیب میگوید:
«هر کسی از مذهب شیعه، نسبت به عثمان در بغض و کینهتوزی غلو نماید شدیداً ادب خواهد شد و اگر نسبت به ابوبکر و عمر بیشتر غلو نمایند، عقوبت آن شدیدتر، و تنبیهش بیشتر خواهد شد، و آنقدر زندانی میشود تا بمیرد». [الشفا: 2/1108. الصارم المسلول: ص 569.]
در سب و دشنام دادن ابوبکر-رضی الله عنه- تنها به حد زدن اکتفا نمیشود، چون زدن حد فقط به خاطر صحابی بودنِ اوست، که دیگران هم چنین مقامی دارند. اگر مزیتهای دیگری که دارد به آن اضافه نمائیم که موجب احترام و اکرام او میباشد، مانند یاری دادن دین و مسلمانان و فتوحاتی که در دوران او به دست آمد، و همچنین خلافت و جانشینی پیامبر صلى الله عليه وسلم که هر یک از اینها باعث افتخارات زیادی است، موجب میشود که عقوبت مرتکبین آن شدیدتر شود. [الصواعق المحرقة: 387.]
چنین تعزیراتی باید اجرا شود، یعنی امام یا قاضی نمیتواند از آن درگذرد، بلکه واجب است که آن را اجرا نماید.
امام احمد -رحمه الله- میگوید:
«برای هیچ کس جایز نیست که از آنان بدگویی کند و آنان را به عیب و نقص متهم کند. اگر کسی چنین کاری را انجام داد، بر حاکم وقت واجب است که او را عقوبت داده و تأدیب نماید، و نمیتواند او را عفو کند، بلکه او را عقاب داده و از وی میخواهد که توبه کند. اگر توبه کرد از او پذیرفته میشود، و اگر دوباره مرتکب شد، عقوبت داده خواهد شد و به زندان میرود بمیرد یا توبه کند». [طبقات الحنابلة: 1/24 و الصارم المسلول: 568.]
پس ای برادر مسلمان، به رأی و نظر امام و پیشوای اهل سنت بنگرید که چگونه کسانی را که مرتکب اهانت به اصحاب شدهاند، عقوبت میکند و از آن جایی که این دشنامها از گناهان کبیره به حساب میآیند، نزد برخی از علما، حکمِ مرتکب آنها، مانند حکم مرتکبین گناهان کبیره است.
امام محمد بن عبدالوهاب-رحمه الله- درباره کسانی که دشنام به صحابه را جایز دانستهاند، چنین میگوید:
«هر کس بعضی از اصحاب را، که فضیلت و کمالاتشان به حد تواتر رسیده است -مانند خلفای راشدین- مستحق سب و دشنام بداند، کافر میشود، چون چیزی را تکذیب کرده است که از پیامبر صلى الله عليه وسلم به طور قطع ثابت شده است و تکذیبکنندگان آن کافر میشوند. اگر آنان را دشنام دهد ولی معتقد نباشد که دشنام آنان حق و مباح است، فاسق خواهد گشت، چون دشنام دادن به مسلمان موجب فسق است، ولی برخی از علما میگویند که هر کس شیخین -رضی الله عنهما- را دشنام دهد، بدون هر شرطی کافر میشود». [الرد علی الرافضة ص 19.]
«قاضی ابویعلی» درباره تفسیر امام احمد در این مورد میگوید:
«در توضیح و تعلیق بر جواب امام احمد-رحمه الله- هنگامی که از او پرسیده شد که حکم دشنام دادن صحابه چیست؟ گفت: «مَا أَرَاهُ عَلَی الإِسْلاَمِ» «من چنین کسی را مسلمان نمیدانم». احتمال دارد که منظورش از این جواب، این باشد که اگر کسی دشنام دادن به صحابه را حلال بداند مسلمان نیست، که در این صورت بدون خلاف کافر میشود، و تنها وقتی کشته نمیشود که آن کار را حلال نداند، بلکه معتقد باشد که حرام است و مانند کسی شود که مرتکب گناهان کبیره میشود. سپس بقیه احتمالات را برشمرد ...». [الصارم المسلول: ص 571 و ما قبل آن.]
به طور خلاصه میتوان گفت که هر کس برخی از صحابه را به گونهای دشنام دهد که در دین و عدالت آنان طعن وارد کند، در حالی که در مورد فضیلت و بزرگواری آنان نصوص متواتر موجود میباشد، بنابر قول غالب علما، کافر محسوب میشود، چون نص متواتر را تکذیب نموده است.
اما علمایی که مرتکبین [یعنی؛ دشنام دهندگانِ صحابه را] را کافر نمیدانند، به طور اجماع میگویند که آنها از مرتکب گناه کبیره شده و مستحق تعزیر و تأدیب هستند و برای امام جایز نیست که از آنان درگذرد. این عقوبت و تعزیر، بر حسب مقام و منزلت صحابه، افزایش مییابد و نزد آنان چنین کسانی کافر نیستند، مگر این که دشنام را حلال بدانند. ولی کسانی که بر حلال بودنِ آن بیفزایند، مانند این که بدگویی و دشنام را عبادت بدانند، کافر شدنشان از مواردی است که هیچگونه خلافی در آن نیست و نصوص و دلایل علما، که پیشتر گفتیم، به طور واضح و روشن بر این واقعیت دلالت میکند. با روشن شدن این نوع، با یاری خدا بقیه موارد هم با آسانی روشن خواهد شد، به همین سبب سخن را در آن طولانی كردیم.
3-6 دشنام به اصحابی که در مورد فضيلت آنها روايات متواتر موجود نيست
در بحث گذشته بیان کردیم که دشنام به صحابیای که نصوص متواتر بر فضیلت وی موجود باشد، باعث کفر میشود، چون شخص فحاش، چیزی را انکار نموده که به طور ضروری در دین معلوم و روشن است، اما اگر نصوص متواتر وجود نداشته باشد، جمهور میگویند که کافر نمیشود، چون امر معلومی را انکار ننموده، مگر این که از لحاظ همنشینی و همقطار بودن با پیامبر صلى الله عليه وسلم او را دشنام دهد.
امام محمد بن عبدالوهاب -رحمه الله- میگوید:
«دشنام به صحابیای که نص متواتر بر فضل و کمالات او وجود ندارد، موجب فسق است، و ظاهراً دشنام دهنده، فاسق شمرده میشود، مگر این که به علت صحابه بودن پیامبر صلى الله عليه وسلم او را دشنام دهد، که در این صورت، کافر میشود». [الرد علی الرافضة ص: 19]
4-6 دشنام به برخی از اصحاب، به گونهای که طعن در دين و عدالت آنان نباشد
بدون شک مرتکبین این جرم، مستحق تعزیر و تأدیب هستند، با این حال، تا آنجا که من در منابع و مراجع مطالعه کردهام، هیچ کس را ندیدهام که چنین دشنامی را برابر با کفر بداند، تفاوتی نمیکند که آن صحابی، جزء بزرگان باشد یا نباشد.
شیخ الاسلام ابن تیمیه -رحمه الله- میگوید:
«اگر کسی اصحاب را به بیعدالتی و بیدینی دشنام دهد، بلکه آنان را مثلاً به بخل و ترس و کمعلمی و یا عدم زهد و امثال اینها توصیف کند، مستحق تعزیر و تأدیب میباشد، و به این خاطر، حکم به کافر بودنِ او داده نمیشود، بلکه حکم علمایی که آنان را کافر نمیدانند، بر آنها جاری میشود». [الصارم المسلول: ص 586]
ابویعلی متهم کردن اصحاب به ناآشنا بودن به سیاست را از این موارد به حساب آورده است. [منبع سابق 571]
میتوان از موارد مشابه این، متهم کردن آنان به ضعف رأی، ضعف شخصیت، غفلت، حُب دنیا و امثال اینها را نام برد. این گونه طعنها در کتب تاریخ و برخی از تحقیقات معاصر، که منسوب به اهل سنت است، به نام تحقیقات علمی و موضوعی به وفور دیده میشوند، حتی مستشرقین در بیشتر متون پژوهشی، درباره این نوع طعن، مطالب بسیاری نوشتهاند.
5-6 نگاهی به شیوه موضوعی
شاید مناسب باشد که در این جا بحث کوتاهی راجع به شیوه موضوعی مطرح کنیم، فاسدبودنِ این روش را بیان نمائیم و خطر تطبیق آن بر تاریخ صحابه را شرح دهیم. شیوه موضوعی، نزد غربیها بدین معناست که موضوع را از دیدگاه عقل مورد کاوش و تحقیق قرار دهیم، بدون اینکه دیدگاههای دینی را در آن لحاظ کنیم. [به کتاب: منهج کتابة التاریخ، نوشتهی العلیانی، ص 138مراجعه کنید.]
این شیوه، به چند دلیل نادرست و مخدوش است:
نخست: امکان ندارد فرد مسلمان، در هیچ حالی از دین و عقیدهاش دور شود و آن را کنار بگذارد، مگر اینکه معتقد به دین نباشد. [برای توضیح بیشتر، به تحقیقی که دکتر محمد رشاد خلیل نوشته ص 37 – 34 مراجعه فرمایید.]
دوم: زمانی که حوادث تاریخ اسلامی در میزان نقد روایت ثابت شود، با چه روش دیگری میتوان آن را قابل فهم و یا تفسیر نمود؟ اگر با شیوه اسلامی آن را تفسیر ننماییم، باید روش دیگری اختیار کنیم، که در این صورت، دچار انحراف میشویم، زیرا غیر از شیوه بررسی دینی، روشِ دیگری را نمیشناسیم.
بنابراین واجب است که از تطبیق آن بر تاریخ صحابه پرهیز نماییم، و ضروری است که بدانیم آنچه امروزه به عنوان نقد علمی یا موضوعی برای تاریخ صحابه به کار گرفته میشود، همان دشنامی است که در کتاب های اهل بدعت آمده است، و اینکه آن را «شیوه علمی» نام نهادهاند، آن را از واقعیت خویش- که نزد اهل سنت به آن مشهور شده- خارج نمیکند. همچنین، این نامگذاری باعث نمیشود که ارزشش بالا رود، و اگر کتابهای مشهوری آن را نقل کنند، به اعتبار آن نمیافزاید، حتی اگر راویان و حامیانش اهل صلاح و فضل باشند.
آنچه که بدعتکاران و نوآوران جدید انجام دادهاند، چیزی به جز زنده کردن دشنامهای قبلی نیست، که اهل سنت، آن هنگام که حاکمیت را در دست داشتند، همه آنها را از میان برداشته بودند. [این قسمت از تحقیق دکتر رشاد خلیل گرفته شده است.]
در اینجا من به همه دوستانی که میخواهند درباره تاریخ صحابه تحقیق نمایند، توصیه میکنم که از عقیده خویش دست برندارند و مواظب باشند اعتقاد به عدالت صحابه را فراموش نکنند، و در تحقیقشان به صحابه بیاحترامی ننمایند، و به یاد داشته باشند که اهل سنت، در بررسی این موضوع، روش خاص خود را دارد.
حکم دشنام به امالمؤمنين عايشه -رضي الله عنها-
کسی که به امالمؤمنین عایشه -رضي الله عنها- تهمتی بزند که خداوند در قرآن او را از آن تبرئه کرده و پاکیاش را اعلام نموده است، کافر میشود، و بر این حکم، ائمه به طور اجماع، حکم دادهاند، بدون هیچ اختلاف نظری.
از امام مالک روایت شده که فرمود:
«هر کس ابوبکر-رضی الله عنه- را دشنام دهد، حد زده میشود و هر کس عایشه -رضي الله عنها- را دشنام دهد کشته خواهد شد. پرسیدند چرا؟ فرمود: هر کس او را متهم نماید با قرآن مخالفت ورزیده است». [الصارم المسلول: ص 566، 566. بنگرید به: المحلى: 11/414 و 415]
ابن شعبان در روایت خود از امام مالک میگوید که فرمود:
«چون خداوند میفرماید: ﴿يَعِظُكُمُ اللَّهُ أَن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ﴾ [النور: 17]. «خداوند شما را اندرز مىدهد كه هرگز چنین كارى را تكرار نكنید اگر ایمان دارید». و در ادامه گفت: هر کس به این گناه برگردد کافر میشود». [الشفا: 2/1109]
دلایلی که بر کفر بودن دشنام به عایشه -رضي الله عنها- وجود دارد صریح و ظاهر است، از جمله:
نخست: آنچه که امام مالک به آن استدلال میکند که چنین کاری تکذیب قرآن است، چرا که به طور صریح و روشن، برائت عایشه را اعلام کرده و تکذیب قرآن، کفر است.
ابن کثیر میگوید:
«تمام علماء متفقالقول هستند که هر کس عایشه را به چیزی متهم نماید که در قرآن برائتش آمده است، کافر است، چون چنین کسی مخالف قرآن است». [تفسیر ابن کثیر: 3/276. نزد آیه 23سورهی النور و در البداية والنهاية 8/95، دار الكتب العلمیة اجماع علما بر آن است.]
ابن حزم در توضیح و تعلیق بر قول امام مالک مینویسد:
«فرمودهی امام مالک صحیح است، چون این دشنامها سبب مرتد گشتن او میشود، چون خداوند را تکذیب نموده است». [المحلی 11/415.]
دوم: این اتهام، باعث تخریب شخصیت پیامبر صلى الله عليه وسلم میشود که قرآن در چند مورد به آن اشاره فرموده، از جمله:
ابن عباس -رضی الله عنهما- میان این دو آیه فرق گذاشته:
﴿وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ﴾ [النور: 4].
«و كسانى كه زنان پاكدامن را متهم مىكنند، سپس چهار شاهد (بر مدعاى خود) نمىآورند».
و این آیه:
﴿إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ﴾ [النور: 23].
«كسانى كه زنان پاكدامن و بىخبر [از هرگونه آلودگى] و مؤمن را متهم مىسازند».
ابن عباس -رضی الله عنهما- به هنگام تفسیر آیه دوم میگوید:
«این در شأن عایشه و همسران پیامبر صلى الله عليه وسلم میباشد و مبهم نیست، بلکه واضح و روشن است و قابل توبه هم نمیباشد. ولی هر کس یک زن مؤمن را قذف نماید [تهمت بیعفتی بزند] خداوند راه توبه را به او میدهد ...».
در ادامه میگوید که مردی در جلسه خواست بلند شود و برای تفسیر زیبایش صورت ابن عباس -رضی الله عنهما- را ببوسد. [ابن جریر: 18/ 83 و ابن کثیر: 3/277.]
ابن عباس توضیح داده که:
«این آیه در مورد کسانی نازل شده که عایشه و همسران پاک پیامبر صلى الله عليه وسلم را قذف نمودند، چون قذف آنان، طعن و دشنام به پیامبرصلى الله عليه وسلم میباشد، و هر کس زنِ کسی را متهم کند، در واقع خود او را اذیت کرده است، درست همان گونه که باعث عار و ننگ است اگر پسر او مورد اتهام واقع شود، چون نسبت ناپاکی را به همبسترش دادهاند که این بزرگترین آزاری است که میتوان به یک مرد رساند. حتی چنین تهمتی اگر به خودش نسبت داده میشد، سبکتر و آسانتر بود». [الصارم المسلول ص 45 و قرطبی:12/139 دار الكتب العلمیة.]
علما به طور اجماع میگویند که آزار رساندن به پیامبر صلى الله عليه وسلم از مصادیقِ کفر است.
قرطبی در تفسیر این آیه میگوید:
﴿يَعِظُكُمُ اللَّهُ أَن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ﴾ [النور: 17].
«خداوند شما را اندرز مىدهد كه هرگز چنین كارى را تكرار نكنید اگر ایمان دارید».
«یعنی؛ این که به سب و دشنام دادن به عایشه برنگردید و یا به افراد هم شأن او مانند بقیه همسران پیامبر صلى الله عليه وسلم که با او هممرتبه میباشند نیز همین طور، چون این تهمتها باعث آزار پیامبر صلى الله عليه وسلم میشود؛ زیرا به ناموس او اهانت شده است و چنین سخنانی کفر است و گوینده آن کافر میشود. [القرطبی: 12/136،137 از ابن العربی در أحکام القرآن: 3/1355 – 1356 تحقیق البجاوی]
و از جمله اسنادی که دلالت میکند بر این که قذف همسران پیامبر صلى الله عليه وسلم باعث اذیت و آزار ان بزرگوار میشود، روایتی است که مسلم و بخاری درباره حدیث «افک» آوردهاند:
«از عایشه -رضي الله عنها- نقل شده که پیامبر صلى الله عليه وسلم بر روی منبر رفت و از عبدالله بن أبیسلول انصاف خواست. عایشه -رضي الله عنها- میگوید: پیامبر در حالی که بر روی منبر بود فرمود: ای مسلمانان، چه کسی به من حق میدهد و انصاف به خرج میدهد درباره مردی که آزارش به من رسیده و اهل و بیتم را اذیت میکند؟».
ثابت میشود که پیامبر صلى الله عليه وسلم آن قدر ناراحت شده بود که تقاضا نمود در حق او انصاف به خرج دهند، و مؤمنانی که از تعصب جاهلی به دور بودند گفتند:
«ای رسول خدا، به ما دستور بفرما که گردن اینها را بزنیم، شما هر وقت چنین دستوری دادید، آن وقت با شما منصفانه برخورد خواهیم کرد و پیامبر صلى الله عليه وسلم هم درخواست سعد برای گردن زدنِ آنها را انکار ننمود». [الصارم المسلول: ص 47- 49با اختصار.]
شیخ محمد بن عبدالوهاب -رحمه الله- میگوید:
«هرکس اتهام ناپاکی را به امّالمؤمنین عایشه مطهره -رضي الله عنها- نسبت دهد، او از زمره عبدالله بن ابی سلول(سردسته منافقین) میباشد، و زبان حال پیامبر صلى الله عليه وسلم میگوید: ای جامعه مسلمانان، چه کسی عذر من را در مورد کسی که من را آزار داده است میپذیرد ﴿وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغَيْرِ مَا اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُّبِينًا﴾ [الأحزاب: 58]. «و آنان که مردان و زنان باایمان را به خاطر کاری که انجام ندادهاند آزار میدهند. بدون تردید تهمت و گناه آشکاری بر دوش کشیدهاند» پس یاوران و پشتیبانان دین کجا هستند تا به پیامبر صلى الله عليه وسلم بگویند که ما شما را میپذیریم و عذرت را خواهانیم؟». [الرد علی الرافضة: 25-26]
همانطور که این تهمت از جانبی دیگر نیز باعث تخریبِ شخصیت پیامبر صلى الله عليه وسلم میشود، چنان که خداوند میفرماید:
﴿الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ﴾ [النور: 26].
«زنان ناپاك از آن مردان ناپاكند».
ابن کثیر میگوید:
«معنی این آیه این است که خداوند عایشه را همسر پیامبر صلى الله عليه وسلم قرار نمیداد، مگر این که او از جمله زنان طیبه و پاک دنیا است که شایستگی همسری با پیامبر را داشته و اگر از پاکان نبود، شرعاً شایستگی پیامبر را نداشت، و چنین چیزی هم مقرر نمیگشت و به همین خاطر خداوند میفرماید: ﴿أُوْلَئِكَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا يَقُولُونَ﴾ [النور: 26]. «اینان از نسبت هاى ناروایى كه (ناپاكان) به آنان مىدهند مبرا هستند» یعنی آنان از آنچه تهمت زنان و دشمنان دین میگویند مبرّا و دورند». [ابن کثیر: 3/278]
حکم دشنام دادن به بقيهی امهات المؤمنين
علماء نسبت به قذف بقیه همسران پیامبر صلى الله عليه وسلم اختلافنظر دارند ولی نظری که اکثر علماء پذیرفتهاند این است که گوینده آن، کافر است، چون کسی که قذف شده است همسر پیامبر صلى الله عليه وسلم میباشد و به خاطر او است که خشمگین شده، زیرا عایشه -رضي الله عنها- همسر پیامبر است و با بقیه همسرانش برابر است. [البدایة والنهایة: 8/95]
در بقیه زوجات پیامبر صلى الله عليه وسلم هم بحثِ تخریب شخصیت آنها مطرح میشود، [الشفا 2/1113، و نگا: الصواعق المحرقة ص 387. والمحلى: 11/415] ولی حکم دشنام بقیه زنان پیامبر صلى الله عليه وسلم به دشنامی غیر از آنچه ذکر شد، مانند حکم قذف و دشنام به بقیه اصحاب است، و حکمش را به تفصیل در بخشهای قبل بیان کردیم.
پیامدهای توهین و دشنام
سلف صالح -رضي الله عنهم- همیشه از خطر و اهمیت طعن و دشنام نسبت به اصحاب پیامبر صلى الله عليه وسلم آگاه بودهاند، و همیشه از این افراد و مقاصدشان پرهیز میکردند، چون میدانستند که این گونه طعن زدنها باعث میشود که اصول دین را نقض کنند. برخی از آنان، کلماتی کوتاه ولی جامع و معنیدار میگفتند که در مقدمه این بحث میآورم و چیزهایی را توضیح خواهم داد که غالباً درباره دشنام به آن بزرگواران است. به علاوه، مطالبی خواهم گفت در رد کسانی که سبّشان از نوع اول یا دوم بوده و حکم آن کفر یا فسق میباشد. احکام مذکور، بر این اساس است که دشنام، نسبت به مجموع صحابه باشد، یا بیشتر آنان و یا درباره عدالت اصحابی است که نص متواتری در مورد فضل آنان وجود دارد، مانند خلفای راشدین.
امام مالک -رحمه الله- درباره کسانی که اصحاب را دشنام میدهند گفته است:
«اینان کسانی بودند که میخواستند در شخصیت پیامبر صلى الله عليه وسلم نقص و خلل ایجاد کنند، ولی نتوانستند، پس همین کار را در مورد اصحابش اجرا کردند تا این که گفته شود این مرد، انسان بدی است، وگرنه، اگر مرد خوبی بود، اطرافیانش هم خوب بودند». [رساله فی حكم سب الصحابة 46، از کتاب الصارم المسلول: ص 580]
امام احمد -رحمه الله- فرموده است:
«هرگاه دیدید کسی یکی از یاران پیامبر را متهم میکند یقین داشته باشید که در مسلمان بودن او تردید وجود دارد». [البدایة والنهایة: 8/142. ونگا: المسائل والرسائل که امام احمد در عقیده نوشته الأحمدی: 2/363، 364 دار طیبه.]
ابوزرعه رازی -رحمه الله- نیز گفته است:
«هرگاه دیدید کسی شخصیت یکی از اصحاب را زیر سئوال میبرد، یقین داشته باشید که او بیدین است، چون پیامبر صلى الله عليه وسلم نزد ما حق است، قرآن حق است، و این قرآن و سنت را اصحاب رسولالله صلى الله عليه وسلم برای ما آوردهاند، و به این خاطر است که شاهدان عینی دین ما را لکهدار میکنند، تا کتاب و سنت را باطل و لکهدار نمایند و در واقع، تنقیص قرآن و سنت نزد آنان به طریق اولی خوشایندتر است، زیرا آنان زندیق و بیدین هستند». [الکفایة: الخطیب البغدادی: 97].
امام ابونعیم -رحمه الله- گفته است:
«تنها کسانی که مریضالقلب هستند، دنبال اشتباهات و لغزش های اصحاب پیامبر هستند». [الإمامة لأبی نعیم: 344.]
و باز هم میگوید:
«کسی که زبان به اینگونه مسائل میگشاید، میخواهد در شخصیت پیامبر صلى الله عليه وسلم و اصحابش و اسلام، نقص و خلل ایجاد نماید». [منبع سابق: 376.]
هشدار علما در این مورد، عام است و شامل تمام اصحاب میگردد. در اینجا، مناسب است که در فرمایش پیشوای اهل سنت، احمد بن حنبل، دقت نمایید که در جمله بالا فرمودند که «اگر حتی یکی از یاران پیامبر را متهم کند»، و یا قول أبو زرعه: «کسی که شخصیت یکی از اصحاب را زیر سئوال میبرد».
در این جا هشدار میدهد که از یاران پیامبر صلى الله عليه وسلم به بدی نام نبرید. به یاد داشته باشیم که او حرفی از دشنام یا تکفیر نزده، و آن هم تنها در مورد یک نفر از صحابه گفته است، پس چگونه خواهد بود حال کسی که تمام و یا تعداد زیادی از آنان را دشنام میدهد؟
برادر و خواهر مسلمان، لازم است در این جا برخی از پیامدها توهین و دشنام را برشماریم:
نخست: اینکه گفته شود اکثر صحابه کافر و یا مرتد و یا فاسق شدهاند، به جز تعداد کمی از آنان. چنین چیزی باعث شک و تردید در قرآن و احادیث نبوی میشود، زیرا نقص راوی، تردید در روایت میباشد. چگونه کتابی که ناقلانش فاسق باشند، معتبر است؟ به همین خاطر، برخی از پیروان اهل بدعت و گمراهی که اصحاب را دشنام میدهند، معتقدند که قرآن توسط اصحاب تحریف شده است، ولی آن را اظهار نمیکنند.
نسبت به حدیث نبوی نیز وضع به همین منوال است. پس وقتی که عدالت صحابه زیر سئوال رود، سندها همه غیر معتبر خواهند بود، ولی با وجود این، برخی از این افراد گمراه، گمان میبرند که هنوز به قرآن معتقد هستند. ولی ما به آنها میگوییم که لازمه ایمان به قرآن، ایمان به محتویات آن است، و معلوم است که در قرآن اعلام شده که اصحاب، بهترینها بودهاند، خداوند هرگز آنان را رسوا نخواهد کرد و از آنان اعلام رضایت نموده است. پس هر کس این واقعیت را تصدیق ننماید، آنچه را که در قرآن وجود دارد تکذیب کرده و ادعای خویش را نقض نموده است.
دوم: چنین گفتاری مقتضی آن است که این امت ـ پناه بر خدا ـ بدترین امتی است که به زمین آمدهاند و این امت، بدترینها خواهند بود و بهترینهای قرن نخستین اسلام، غالباً کافر، فاسق و یا شرالقرون بودهاند [الصارم المسلول: ص 587]، چه و گزافهگویی و توهینی بالاتر از این؟
سوم: از گفتار آنان این دو نتیجه به دست میآید: آنچه توصیف میکنند، یا نسبت جهل به خدا خواهد بود و یا نتیجه میدهد که نصوصی که صحابه را ستایش میکند، عبث، بیهوده و بی پایه است، زیرل مستلزمِ آن است که خداوند -جل جلاله- عالِم نباشد به این که آنان کافر خواهند شد، و با وجود این، آنان را توصیف و ستایش میکند و به ایشان وعده بهشت میدهد، چنین چیزی جهل است و نسبت جهل به خداوند، محال است. اگر خداوند -جل جلاله- به این آگاه باشد که آنها کافر خواهند شد، پس وعده بهشت و اعلام رضایت از آنان، کاری عبث است و عبث، در حق پروردگار محال است. [نگا: اتحاف ذوي النجابة: محمد بن العربی التبانی ص 75 دار الأنصار.]
چنین چیزی باعث نقص و طعن در حکمت خداوند نیز هست، چون خداوند این گروه را به عنوان یاران او و دامادهای او اختیار نموده است، زیرا دو دختر رسولش را به همسری عثمان درآورده و دخترهای ابوبکر و عمر را به همسری برگزیده است. چگونه خداوند یاران و اقوامی برای پیامبرش انتخاب میکند که میداند همگی کافر خواهند شد؟
چهارم: پیامبر صلى الله عليه وسلم که بهترین مربی تاریخ بود، در طول بیست و سه سال، زحمات خارقالعادهای برای تربیت صحابه به کار بست تا از این راه، مدینه فاضله بسازد، ولی برعکسِ این انتظار، گروهی که ادعای انتساب به اسلام و رسولش را دارند، برعکس شدند و تمام زحمات طاقتفرسای پیامبر صلى الله عليه وسلم را هدر دادند، و این نشانگر آن است که آنان حتی یک مربی خوب و اصلاحگر نداشتند، ولو اینکه از جانب خدا هم نیامده باشد. برخی از کسانی که چنین اعتقاداتی دارند، حتی میگویند که پیامبر صلى الله عليه وسلم در دعوتش پیروز نبوده و مهدی غایب این کار را تمام خواهد کرد. [نگا: الرسل والرسالات: الأشقر 212-213].
امامیه میگویند که کوشش های حضرت محمد صلى الله عليه وسلم به نتیجه نرسید، و به جز سه یا چهار نفر، بر اسلام باقی نماندند، و تنها این چند نفر بودند که تا پایان عمر پیامبر صلى الله عليه وسلم و بعد از وفات ایشان، بر اسلام باقی ماندند، ولی بقیه صحابه، ارتباط خویش را با پیامبر صلى الله عليه وسلم قطع کردند ـ پناه بر خدا ـ و به محض فوت ایشان از اسلام برگشتند. آنان بدین صورت، اثبات کردهاند که مشعل فروزانِ تربیت پیامبر صلى الله عليه وسلم خاموش شده و هیچ تأثیری نداشته است. چنین گمانی یعنی یأس و ناامیدی از اصلاح بشریت و ناباوری و بی اعتمادی به شیوه تربیتی و قدرت اسلام برای تربیت و تهذیب اخلاق، و در نهایت، شک و تردید به نبوت پیامبر صلى الله عليه وسلم خواهد بود، زیرا دینی که در قدم اول خود، نتوانسته باشد گروه پیروزمندی را به جهان تقدیم نماید و در دوران داعی و حامل اصلی رسالت، از آن عاجز باشد که گروهی را به عنوان الگو به جامعه تقدیم نماید، چگونه پیروانش بعد از قرنها میتوانند چنین کاری انجام دهند؟
و از آن جایی که مؤمنین با این دعوت، نتوانسته باشند بر راه راست باقی مانده و به پیامبر صلى الله عليه وسلم وفادار باشند، چنانکه به جز سه یا چهار نفر، چند دقیقه پس از فوت ایشان همگی بیدین گشتند، چگونه میتوان اعتقاد داشت که این دین، صلاحیت تزکیه نفس و اصلاح بشریت را دارد؟ این دین چگونه میتواند بشر را از بدبختی و گمراهی نجات دهد و آن را به اوجِ انسانیت برساند؟
بر اساس این سخنان نابخردانه، مغرضان میگویند: اگر پیامبر صلى الله عليه وسلم در نبوتش صادق بود، تعالیمش میبایست تأثیرگذار بوده و کسانی پدید میآمدند که از صمیم قلب به او ایمان میآوردند، و از میان این همه افرادی که به او ایمان آورده بودند، تعدادی باید باقی میماندند. اگر اصحاب پیامبر صلى الله عليه وسلم غیر از منافقین و مرتدین نبودند، پس چه کسانی مسلمان بودند؟ چه کسی از پیامبر صلى الله عليه وسلم نفع برده است و چگونه میتوان گفت که او رحمتی است برای عالمیان؟. [صورتان متضادتان: شیخ ابوالحسن ندوی: ص 13/53،54،58،99.]
* * * * * * * *
خودداری از بازگویی آنچه ميان اصحاب-رضي الله عنهم- رخ داده است
پیامبر صلى الله عليه وسلم میفرماید: «إِذَا ذُكِرَ أَصْحَابِي فَأَمْسِكُوا، وَإِذَا ذُكِرَ النُّجُومُ فَأَمْسِكُوا، وَإِذَا ذُكِرَ الْقَدَرُ فَأَمْسِكُوا». «وقتی که ذکر اصحاب من به میان آمد، [از گفتنِ بدی آنان] خودداری نمایید، و وقتی که بحث طالع بینی و فال بینی به میان آمد خودداری کنید، و وقتی که موضوع قدر به میان آمد، خودداری نمایید». [طبرانی در الکبیر: 2/78/2 و ابونعیم در الحلیة: 4/108 و در الإمامة از حدیث ابن مسعود آمده، و آلبانی آن را با طرق و شواهد تأئید کرده است، السلسلة الصحیحة: 1/34.]
به همین دلیل، روش اهل سنت و جماعت این است که از ذکر اشتباهات و لغزشهای صحابه، زبان فرو میبندند و اختلافات آنان را بازگو نمیکنند.
ابونعیم -رحمه الله- میگوید:
«خودداری از گفتن اشتباهات اصحاب و پخش خوبیهای آنها و مناقبشان، از نشانههای مؤمنین راستین و واقعی است، آنهایی که خداوند این گونه آنان را مدح و ستایش میکند:
﴿وَالَّذِينَ جَاءُو مِن بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ﴾ [الحشر: 10].
«کسانی که پس از مهاجرین و انصار به دنیا میآیند، میگویند: پروردگارا، ما را و برادران ما را که در ایمان آوردن بر ما پیشی گرفتهاند، بیامرز».
همچنین در تعلیقش که بر حدیث بالا که ذکر شد، چنین میگوید:
«پیامبر صلى الله عليه وسلم امر نفرمود که ذکر محاسن و فضایل اصحاب را ننمایید، بلکه دستور داد از ذکر کارهایی که به خاطر افراطکاری و به هنگام خشم و غضب از آنان سرزده، خودداری نمایید». [الإمامة: 347]
پس دستوری که پیامبر صلى الله عليه وسلم برای خودداری کردن فرموده است، خودداری مخصوصی است که منظورش این است که آن قدر در مواردی که به هنگام جدال و اختلافات میان اصحاب پیش آمده، دقت نکنید و آنان را شخصیت آنا را زیر سئوال نبرید، به گونهای که گروهی از آنان را تمجید، و گروهی را شکسته و نابود نمایید. [منهج کتابة التاریخ الإسلامي: محمد بن صامل العلیاني السلمي 227، 228]
ما به چنین چیزی دستور داده نشدهایم، بلکه به ما امر شده که برای ایشان استغفار نماییم، آنان را دوست بداریم، محاسن و فضایلشان را پخش کنیم، و اگر بدعتگذاری پیدا شد که قصد تخریبِ شخصیت آنان را داشت، لازم است از آنان دفاع نموده و با دلایل علمی و عقلی و عادلانه، سخنانِ باطل او را خنثی نماییم. [منهاج السنة: 6/254 تحقیق: د. رشاد سالم]
این چیزی است که در این زمان به آن محتاج هستیم، چرا که که ملتهای اسلامی در دانشگاهها، مدارس و غیره درگیر تفرقهافکنیهایی شدهاند که در نتیجه آن، بدون در نظر گرفتن آداب و روشهایی که خداوند -جل جلاله- بفرموده، اختلافات را زنده میکنند. متأسفانه این روش دشمنان به برخی از مسلمانان نیز سرایت نموده است، به گونهای که بعضی از آنان، روایات مبهم و خودساختهای را سرهم میکنند، وقایع را آن گونه که خود میخواهند بازگو کرده و احکام خویش را بدون در نظر گرفتن آراء و اقوال ائمه، صادر میکنند.
به همین دلیل، خواستم برخی از شیوهها و توجیهات اساسی را برای کسانی که میخواهند در این زمینه تحقیق نمایند، بازگو کنم، تا هنگامِ نیاز، مورد استفاده قرار گیرد.
اساس تحقيق در تاريخ صحابه -رضي الله عنهم-
در پژوهشهای تاریخی درباره صحابه، ملاحظات زیر باید صورت گیرد:
نخست: سخن گفتن درباره اختلافات میان صحابه-رضي الله عنهم-، اصل نیست، بلکه اصل اعتقادی نزد اهل سنت و جماعت، خودداری کردن از این گونه مقولهها میباشد و این موضوع، در کتاب های عقیدتی، بحثی است گسترده که به آن پرداختهاند. [مانند: کتاب السنة: عبدالله بن احمد بن حنبل. السنة: ابن أبیعاصم. عقیدة أصحاب الحدیث: الصابوني. الإبانة: ابن بطة. وعقیدة الطحاویة، و غیره ... .]
هنگام احتمال فتنه و تشویش اذهان، بر این خودداریها بیشتر تأکید میشود، چون باعث میشود که بین این موارد با آنچه که در ذهن شخص از فضیلت و عدالت و منزلت صحابه وجود دارد، تعارض به وجود بیاید. این امر گاهی به خاطر کم سن و سالی شخحص و یا تازه مسلمان بودنِ اوست، که باعث میشود به بحث اختلاف صحابه وارد شوند اختلاف اجتهادی که دارند، وارد فتنه شده و ناآگاهانه و ناخواسته، شخصیت گرانقدر صحابه را خدشهدار کنند.
این هم یک برنامه تربیتی سلفی است که انسان وارد مسائل علمی نشود، مگر به همان اندازه که عقلش به آن میرسد.
امام بخاری -رحمه الله- میگوید:
«بَابُ مَنْ خَصَّ بِالعِلْمِ قَوْمًا دُونَ قَوْمٍ، كَرَاهِيَةَ أَنْ لاَ يَفْهَمُوا». «فصلِ مخصوص کسانی که به علم و آگاهی اختصاص یافتهاند، نه آنان که عالم نیستند و میترسند از اینکه نفهمند». [فتح الباري: 1/199، صحيح البخاري: 1/41، كتاب العلم، باب رقم 49، چاپ تركيه]
علی -رضي الله عنه- میگوید:
«حَدِّثُوا النَّاسَ بِمَا يَعْرِفُونَ، أَتُحِبُّونَ أَنْ يُكَذَّبَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ». «با مردم به همان اندازه که میفهمند صحبت کنید، مگر دوست دارید به خدا و رسولش دروغ بسته شود؟».
حافظ در تعلیق بر این گفتار علی -رضي الله عنه- میگوید:
«این گفتار علی -رضي الله عنه- دلیل است بر این که متشابهات نباید نزد مردم عامه گفته شود».
ابن مسعود -رضي الله عنه- هم سخنی همانند این را میگوید:
«مَا أَنْتَ بِمُحَدِّثٍ قَوْمًا حَدِيثًا لَا تَبْلُغُهُ عُقُولُهُمْ، إِلَّا كَانَ لِبَعْضِهِمْ فِتْنَةً». «اگر با مردم سخنی بگویید که عقلشان به فهم آن نرسد، حتماً برخی از آنان به فتنه [و دردسر] میافتند». [مسلم در مقدمه: 1/11، ونگا: تخريج آن در جامع الأصول: 8/17.]
از جمله کسانی که دوست نداشت با بعضی از مردم، برخی موضوعات را در میان بگذارند، امام احمد -رحمه الله- میباشد که دوست نداشت احادیثی را بازگو کند که ظاهر آن، شورش علیه سلطان را جایز دانسته، و دیگری امام مالک -رحمه الله- در مبحث صفات، و ابویوسف نیز در روایات غریب، تا آن جا که فرمود:
«قاعده آن این است که اگر ظاهر حدیث به گونهای باشد که تقویت کننده بدعت باشد، ولی ظاهر آن در اصل مراد نباشد، پس در این حال خودداری کردن از آن برای کسی که بترسد از عمل به ظاهر آن، مطلوب و به جا میباشد، والله اعلم». [صحیح بخاری: 1/41، الفتح: 1/199-200، و به گفتار خوب محمد صامل السلمی در کتابش منهج كتابة التاريخ الإسلامي ص 228 مراجعه نمائید.]
دوم: اگر نیاز بود که حتماً وقایع ناگوار میان اصحاب بازگو شود، لازم است که به طور کامل تحقیق شده و صحت روایات مذکور درباره فتنه میان اصحاب، به اثبات برسد. خداوند میفرماید:
﴿يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ﴾ [الحجرات: 6].
«اى كسانى كه ایمان آوردهاید، اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بیاورد، درباره آن تحقیق كنید، مبادا به گروهى از روى نادانى آسیب برسانید و از كرده خود پشیمان شوید».
این آیه به مؤمنین دستور میدهد که درباره اخبار و روایاتی که از جانب افراد فاسق پخش میشود تحقیق نمایند، تا نکند که احکامی صادر کنند که بعداً موجب پشیمانی آنها شود.
پس تحقیق و تفحص در مورد روایاتی که اصحاب روایت کردهاند، در حالی که آنان بزرگان مؤمنان بودهاند، شایستهتر و واجبتر خواهد بود. خصوصاً که میدانیم دروغ و افتراهای زیادی در این روایات، وارد شده است، از جهت اصل روایت و یا تحریف روایت، به گونهای که اگر آن را کم یا زیاد کنیم، روایت به ذم و طعن درمیآید. بیشتر منقولاتی که طعن صریح هستند، از این باب میباشند که دروغگویان مشهور، مانند «ابومِخنَف لوط بن یحیی» و «هشام بن محمد بن السائب الکلبی» و امثال آنان جعل کردهاند. [منهاج السنة: 5/72، و ما بعد آن و نگاه کنید به تحقیق روایات ابومخنف در تاریخ طبری، عصر راشدین، یحیی الیحیی، دار العاصمة، 1410ﻫ.]
به همین دلیل جایز نیست که روایات متواتر درباره محاسن و فضایل اصحاب را به خاطر روایات منقطع و یا تحریف شده کنار بگذاریم، زیرا که یقین، به وسیله شک، برداشته نمیشود و ما درباره فضایل آنها به یقین رسیدهایم. پس موارد مشکوک، خللی در عقیده ایجاد نمیکنند، چه رسد به مواردی که اصلاً باطل و بیپایه هم باشند. [منهاج السنة: 6/305 با تصرف]
سوم: اگر روایت در مقام جرح و تعدیل صحیح بود و ظاهر آن هم بدگویی بود، سعی شود که بهترین مخرج و پناهگاه برایش قرار داده شود.
ابن ابیزید میگوید:
«خودداری کردن از آنچه میان آنها رخ داده و این که آنان شایستهترین کسانی هستند که باید برایشان بهترین مخارج را قرار داد و بهترین نظر و مذهب، از آنان گمان برده شود». [مقدمه رساله ابن ابیزید القیروانی و بنگرید به تنویر المقالة في حل ألفاظ الرسالة للتتائي ت: 842ﻫ.ق، تحقيق: د. محمد عایش عبدالعال شبیر 1/367 و ما بعد آن.]
ابن دقیق العید -رحمه الله- میگوید:
«آنچه از آنان در باب اختلافات میان خودشان نقل شده، برخی از این روایات باطل و کذب است، پس به آن توجه کرده نمیشود، و برخی نیز صحیح هستند، ولی آنها را به بهترین نحو تأویل کردهایم، چون قبلاً از جانب خدا مورد ستایش قرار گرفتهاند، پس گفتارهای بعدی قابل تأویل میباشند و معلوم است که کلام مشکوک و بیپایه نمیتواند کلامِ معلوم را باطل گرداند». [اصحاب رسول الله و مذاهب الناس فیهم: عبدالعزیز العجلان ص 360.]
چهارم: درباره آنچه در خصوص اختلافات میان آنان آمده و در میزان نقد علمی هم ثابت شده است، باید گفت که آنان در این باب مجتهد هستند، و آن هم به این صورت است که این قضایا با هم مشتبه هستند و به علت شدت مشتبه بودن اجتهادشان، اختلاف پیدا کرده و به سه گروه تقسیم شدهاند:
گروه اول: برای این گروه از طریق اجتهاد، روشن شده که این یکی بر حق است و دیگری یاغی است، پس بر این گروه واجب است او را یاری کرده و با گروه یاغی بجنگد، و باید این کار را انجام دهد، و حلال نیست که تأخیر نماید، چون یاری رساندنِ امام عدل و جنگیدن با تجاوزگران و یاغیان، از جمله وظایف اوست.
گروه دوم: عکس گروه اول است، یعنی از طریق اجتهاد به این نتیجه رسیده که این گروه، یاغی و ظالم است. پس باید با آن جنگید و گروه حق را یاری رساند.
گروه سوم: قضیه برایشان مشتبه و نامعلوم است، یعنی در تعیین حق به حیرت افتادهاند و نمیتوانند یکی از آنان را بر دیگری ترجیح دهند، در این صورت هر دو گروه را ترک کرده و هیچ کدام را یاری نكرده اند و این کنارهگیری، واجب بود، چون حلال نیست خون مسلمانی را بریزند، مگر این که برایشان روشن شود که طرف، مستحق آن است. [مسلم با شرح نووی: 15/149، 18/11 والإصابة 2/501،502. فتح الباری: 13/34، إحیاء علوم الدین: 1/102.]
این مسئله بسیار مهم است که دانسته شود اینکه جنگهایی که میان صحابه به وقوع پیوسته برای نصب امام نبوده است، مثل اهل جمل و صفین به خاطر این نمیجنگیدند که باید غیر از علی -رضي الله عنه- کسی دیگر را به عنوان خلیفه برگزید، و معاویه -رضي الله عنه- هم نگفت كه من امام هستم و طلحه و زبیر هم چنین نگفتهاند كه غیر از على كس دیگر امام است. این جنگها، همان گونه که علما گفتهاند، فتنهای بود که به سبب اجتهادشان در کیفیت قصاص قاتلان عثمان -رضي الله عنه- به وجود آمد، و این مانند جنگیدن با «اهل بغی» است و جنگی است با تأویلی جایز که در آن، اطاعتِ غیر امام شده است، نه اجتهاد بر سر قاعدهای دینی، یعنی جنگ آنان بر سر اختلاف در اصول دین نبوده است. [منهاج السنة: 6/327 با تصرف ونگا: ما بعد آن تا ص 340.]
عمر بن شبه-رحمه الله- میگوید: «هیچ کس نگفته است که عایشه -رضي الله عنها- و همرزمانش، بر سر خلافت با علی دعوا داشتهاند و او هیچ کس را فرا نخوانده است که او را برای خلافت پشتیبانی کند، بلکه اعتراض آنان نسبت به علی -رضي الله عنه- بر سر قاتلان عثمان و کوتاهی کردن از قصاص آنها بود. [أخبار البصرة: عمر بن شبه: نقل از فتح الباری 13/56.]
آنچه که ذهبی -رحمه الله- نقل نموده این را تأیید میکند:
«ابومسلم خولانی و تعدادی از مردم، پیش معاویه -رضي الله عنه- رفتند و به او گفتند: آیا شما با علی بر سر خلافت منازعه میکنید یا شما هم مثل علی خلیفه هستید؟ معاویه گفت: نه، به خدا سوگند میدانم که او از من برتر است و برای خلافت، از من شایستهتر است، ولی آیا شما نمیدانید که عثمان -رضي الله عنه- مظلومانه کشته شد؟ و من هم پسر عمه او هستم و خواهان خونش میباشم. پس پیش علی بروید و به او بگویید قاتلانِ عثمان را به من تحویل دهد تا من تسلیم او شوم. آنان هم پیش علی رفتند و با او سخن گفتند ولی علی -رضي الله عنه- قاتلان را تحویل نداد». [سیر اعلام النبلاء: ذهبی 3/140، سند این روایت همگی ثقه میباشند همان گونه که أرناؤوط گفته است.]
و در روایتی از ابن کثیر آمده:
«در این وقت اهل شام تصمیم گرفتند که همراه معاویه بجنگند». [البدایة والنهایة: 8/132. نگاه کنید به گفتار امام الحرمین و تعلیق التبانی بر آن – اتحاف ذوي النجابة ص 152 و 153.]
همچنین جمهور اصحاب و بزرگانِ آنها در فتنه وارد نشدند.
عبدالله بن امام احمد میگوید:
«پدرم گفت و او از اسماعیل بن علی و او از ایوب سختیانی و او هم از محمد بن سیرین نقل کردهاند که: فتنه و آشوب به پا شد و در آن هنگام اصحاب پیامبر صلى الله عليه وسلم حدود ده هزار نفر بودند که از این تعداد، صد نفر هم شرکت نکردند بلکه به سی نفر هم نرسیدند».
ابن تیمیه -رحمه الله- گفته است:
«سند این روایت از صحیحترین سندهای روی زمین است و محمد بن سیرین جزء پارساترین مردم در منطقهاش بوده و مراسیل او، از صحیحترین مراسیل میباشند». [منهاج السنة: 6/236 به همان موضع نگاه كن كه نصوص دیگری وجود دارد بر این كه صحابه در فتنه با عدد كمى شركت كردهاند.]
پس کجا هستند محققین منصفی که این نصوص صحیح را بررسی نمایند تا منطلقی باشد برای آنان، نه اینکه ذهنِ خویش را به وسیله تشویشات اخباریون مشغول نموده و سپس نصوص صحیح را برحسب آگاهیهای سطحی و بیارزشِ خویش، تأویل نمایند.
پنجم: آنچه لازم است که یک مسلمان درباره فتنههای میان صحابه بداند -علاوه بر اجتهاد و تأویلاتشان- اندوه و ناراحتی آنان برای وقوع این فتنههاست، حتی هیچ وقت به فکرشان نمیرسید که این اختلاف نظرها این قدر بزرگ شود و به این جا بکشد و حتی برخی از آنان وقتی جسد غلطیده در خون برادرانشان را میدیدند، به شدت متأثر میشدند و هیچ وقت فکر نمیکردند که این اختلافات، به قتل و کشتار برسد و در این جا برخی از این نصوص را میآوریم:
آن گونه که زهری روایت میکند:
«عایشه -رضي الله عنها- گفت میخواهم جای من در میان مردم به سنگ تبدیل شود. هرگز گمان نمیکردم که میان مردم جنگ میافتد، و اگر میدانستم این گونه خواهد شد، هرگز چنین موضعی نمیگرفتم». [مغازی الزهری: 154.]
او هرگاه این آیه را تلاوت میکرد: ﴿وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ﴾ [الأحزاب: 33]. «و در خانههاى خود بمانید» آن قدر میگریست تا روسریاش خیس میشد. [سیر أعلام النبلاء: 2/177.]
و این امیرالمؤمنین علی -رضي الله عنه- است که شعبی از او چنین روایت میکند:
«هنگامی که طلحه شهید شد و علی او را دید، داشت گِل را از محاسنش پاک میکرد و میگفت: خیلی برایم سخت است ای ابومحمد که تو را زیر ستارگان آسمان به هم پیچیده میبینم ... سپس گفت: غم و غصه خودم را پیش پروردگار میبرم و خود و اصحابش بر روی او گریستند و گفت: ای کاش بیست سال قبل از این واقعه، مرده بودم». [أسد الغابة: ابن اثیر 3/88 – 89. السیر: 1/36، 37.]
علی -رضي الله عنه- میگفت:
«اى حسن، اى حسن، به گمان پدرت نمیرسید كه کار به این جا برسد، اى كاش پدرت قبل از بیست سال مرده بود». [منهاج السنة: 6/209، چاپ تحقیق شده. السیر: 1/36، 37.]
و در دوران جنگ صفین، علی -رضي الله عنه- میگفت:
«خدایا، چه خوب است مقام عبدالله بن عمر و سعد بن مالک، چون این دو نفر از فتنه کنارهگیری کردند زیرا اگر کار آنان خوب باشد، اجر آن خیلی بزرگ است و اگر گناه باشد خطر آن خیلی کم است». [همان، 6/209]
این گفتار علی ابن ابیطالب -رضي الله عنه- است، با وجود این که نظر اهل سنت این است که حق به او و یاران او، نزدیکتر بود. [فتح الباری: 12/67.]
زبیر بن عوام -رضي الله عنه-، که در جنگ جمل شرکت داشت. خدمتکارش گفت:
«آیا آن را فتنه میدانید و در آن هم شرکت میکنید؟ زبیر گفت: بیچاره، ما میبینیم و نمیبینیم، در هر کاری موضع من را همیشه میدانستی، به جز این یکی که من نمیدانم به آن روی آورم و یا پشت کنم». [تاریخ طبری: 4/476]
و این هم معاویه است، وقتی خبر شهادت علی -رضي الله عنه- را میشنود، مینشیند و میگوید: «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» و شروع میکند به گریه کردن. همسرش به او میگوید:«تو دیروز با او میجنگیدی و امروز برایش گریه میکنی؟ گفت: وای بر تو، من گریه میکنم به خاطر این كه مردم، علم و بردبارى و فضل و خیراتِ او را از دست دادند».
در روایتی دیگر میگوید:
«تو نمیدانی مردم چه مرد بزرگوار و فقیه و عالمی را از دست دادهاند». [البدایة والنهایة: 8/15، 133]
بعد از این همه روایت، چگونه میتوان آنان را به خاطر مسائلی که بر آنان مشتبه شده بود، سرزنش کرد. آنان اجتهاد کردند در حالی که برخی از آنان در اجتهادشان به حق برخوردند و برخی خطا کردند، منتها هر دو اجر دریافت کردند و بعد از آن از کارهایشان پشیمان شدند.
و آنچه میان آنان رخ داد از مصائبی است که خداوند به وسیله آن، گناهانشان را بخشید و به وسیله آن، درجات و منازلشان را بالا برد. پیامبر صلى الله عليه وسلم میفرماید:
«لا یزَالُ الْبَلاَءُ بِالْعَبْدِ حَتَّى یَسِیرَ فِي الأَرْضِ ولَيْسَ عَلَيْه خَطِيئَةٌ». «همچنان بلا و مصیبت با بنده است تا این که از زمین برود و خطایی بر او نماند». [ترمذی: رقم 2398 و گفته است این حدیث حسن صحیح است و ابن حبان و حاکم آن را صحیح دانستهاند، ولی ذهبی از آن سکوت کرده 1/41، و آلبانی آن را حسن دانسته است. المشکاة: 1/492 از حدیث سعد و در کتاب الأحادیث الصحیحة آن را صحیح دانسته رقم (144)، و به شواهد آن نگاه کنید: 143، 145 و به کتاب الفتح 10/ 111 ـ 112 مراجعه نمائید.]
حتی اگر آنچه که از برخی از آنان سرزده است، به طور حتم گناه باشد، خداوند به وسیله اسباب گوناگونی آنها را عفو میکند، از جمله: حسنات گذشته آنان، جهاد، مناقب آنان، مصایب و استغفارشان، و توبهای که باعث میشود گناهان را به حسنات تبدیل کند. این گناهان، مورد عفو خداوند قرار خواهد گرفت و این فضل و برکت خدا است که به هر کس بخواهد میدهد. [برای توضیح بیشتر به کتاب: منهاج السنة: 6/205 - 239 مراجعه نمائید که در آن به ده مورد از اسباب تکفیر گناه اشاره شده است.]
ششم: به عنوان مورد آخر و پایانی، میگوییم که اصحاب -رضي الله عنهم- معصوم نبودهاند و احتمال دارد دچار گناه شده باشند، ولی دارای سوابق درخشان و فضایلی هستند که باعث تکفیر گناهانِ احتمالیشان میشود. پس اگر از آنان گناهی سرزده باشد، یا از آن توبه نمودهاند، یا به وسیله حسنات، محو شده است، یا به بلایی در دنیا مبتلا شدهاند که باعث عفو گناهان شده است، یا به خاطر سوابقشان و یا به وسیله شفاعت پیامبر صلى الله عليه وسلم بخشوده شدهاند، چرا که آنان شایستهترین مردم برای تعلق شفاعت او میباشند. این موضوع، در ارتباط با گناهانی است که فرض بر واقعیت تحقق آنها است، اما اگر مسئله مربوط به امور اجتهادی آنان باشد، چگونه خواهد بود؟ اگر اجتهادشان درست بوده، دو اجر دارند، وگرنه یک اجر خواهند داشت و خطایشان مورد عفو قرار خواهد گرفت. به علاوه، اعمال منکر برخی از آنان، بسیار کم و نادر میباشد که در کنار فضایل و محاسن این قوم -از قبیل ایمان و جهاد و هجرت و نصرت و علم نافع و عمل صالح- ناچیز بوده و باعث مغفرت خداوندی است. [نگا: شرح العقیدة الواسطیة، خلیل هراس: 164 – 167]
ذهبی -رحمه الله- میگوید:
«آن قوم دارای سوابق و اعمال درخشانی هستند که باعث محو گناهانشان میشود و نیز دارای پرچم جهاد، عبادت مداوم و غیره هستند، که ما لیاقت زبان درازی در هیچ یک از آنان را نداریم و ادعای عصمت آنان را هم نمیکنیم». [سیر اعلام النبلاء: 10/93 در ترجمه شافعی.]
پس اعتقاد ما به عدالت صحابه مستلزم عصمت نیست، بلکه عدالت، یعنی استقامت سیره و زندگی آنها و دین، که ماحصلِ آن، به گروهی راسخ در نفس برمیگردد که آراسته به تقوی و پرهیزگاری هستند، تا اینکه به صداقت آنان اعتماد کنند، و نیازی نیست که انسان از همه گناهان معصوم باشد. [المستصفى: الغزالی 1/157، و براى توضیح بیشتر نگا: منهج النقد عند المحدثین: الأعظمی 23 ـ 29.]
با وجود همه اینها واجب است از ذکر معایب آنان زبان فرو بندیم و اگر ضرورتاً نیاز بود آن را بازگو کنیم باید در کنار آن، منزلت و مقام آن صحابی، توبه، جهاد و سوابق ایمانی او را هم بیاوریم. مثلاً این ظلم خواهد بود که اشتباه «حاطب بن بلتعه» را نقل کنیم، ولی از توبه او ذکری نیاوریم، که اگر صاحب مکس هم این توبه را میکرد پذیرفته میشد. [الإمامة، أبینعیم 340، 341. و منهاج السنة: 6/207.]
[صاحب مکس: کسی که بدون دلیل مالیات بر کالاهای مردم میگیرد و از کالاهای مردم غرامت میگیرد که این کار باعث بالارفتن قیمت کالا و فشار بر روی طبقه کم درآمد جامعه میشود و در نهایت، باعث گرانی کالا میشود که در اسلام از گناهان کبیره شمرده شده و عقوبت بسیار سختی برای این کار در نظر گرفته شده است.]
انسان به خاطر اشتباه کوچکی که مرتکب شده و در طول زندگی خویش از آن توبه کرده باشد، سرزنش نمیشود، بلکه در این جا به انتهای زندگی نگاه کرده میشود و به نقصی که به خاطر ندانستن و نرسیدن دعوت به آنها در اول زندگی آنها وجود داشته، نگاه نمیشود. پس حالا که پروردگار عالمیان او را مورد تزکیه قرار داده، در حالی که از دلش آگاه است، حرفی برای گفتن نمیماند و هیچ کسی حق ندارد در مورد آنها به بدی یاد کند.
﴿رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ﴾ [الحشر: 10].
«پروردگارا! ما و برادرانمان را كه در ایمان بر ما پیشى گرفتند بیامرز و در دلهایمان حسد و كینهاى نسبت به مؤمنان قرار مده. پروردگارا، تو مهربان و رحیمى».
خدایا ما را جزو کسانی قرار بده که صحابه را دوست دارند و از آنها دفاع میکنند و از راه و روش آنها پیروی میکنند.
وصلی الله علی سیدنا محمد وعلی آله وصحبه وسلم
(إعتقاد أهل السنة في الصحابة)
(ویرایش جدید- با مراجعه و تصحیح)
تأليف:
دكتر محمد الوهيبی
ترجمه:
اسحاق دبيری -رحمه لله-
منبع: سایت کتابخانه عقیده
فهرست مطالب
پيشگفتار
ديدگاه اهل سنت در مورد اصحاب
دلايل عدالت صحابه-رضي الله عنهم- در قرآن کريم
دلایل عدالت صحابه-رضي الله عنهم- در سنت پيامبر صلى الله عليه وسلم
خلاصه آنچه که گذشت
هيچ چيزی معادل مقام و منزلت اصحاب-رضي الله عنهم- نمیباشد
دشنام دادن صحابه-رضي الله عنهم- و حکم آن
حکم دشنام به امالمؤمنين عايشه -رضي الله عنها-
حکم دشنام دادن به بقيهی امهات المؤمنين
خودداری از بازگویی آنچه ميان اصحاب-رضي الله عنهم- رخ داده است
اساس تحقيق در تاريخ صحابه -رضي الله عنهم-
بسم الله الرحمن الرحيم
پيشگفتار
الحمدلله رب العالمين وصلى اللَّه على محمد وآله وصحبه وأزواجه الأطهار أمهات المؤمنين.
خداوند در قرآن میفرماید:
﴿ مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْئَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا﴾ [الفتح: 29].
«محمد (صلى الله عليه وسلم) فرستادهی خداست و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند. پیوسته آنها را در حال ركوع و سجود مىبینى در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او را مىطلبند. نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است، این توصیف آنان در تورات و توصیف آنان در انجیل است. همانند زراعتى هستند كه جوانههاى خود را خارج ساخته، سپس به تقویت آن پرداخته تا محكم شده و بر پاى خود ایستاده است و به قدرى نمو و رشد كرده كه کشاورزان را به شگفتى وامىدارد، این براى آن است كه كافران را به خشم آورند [ولى] كسانى از آنها را كه ایمان آورده و كارهاى شایسته انجام دادهاند، خداوند به آنها وعده آمرزش و اجر عظیمى دادهاست».
﴿وَالَّذِينَ مَعَهُ﴾ یعنی؛ كسانی كه با او هستند و در حقیقت، یاران اویند. خداوند جل جلاله ایشان را با صفاتی ارزنده وصف نموده است، از جمله: آنها در مقابل كفار سخت و خشن هستند و در بین خود مهربان، آنها مردمانی هستند كه زیاد نماز میخوانند، و اضافه مینماید كه هدف آنها از این ركوع و سجود، جلب رضای الهی است. در واقع، خداوند گواهی به حسن نیت و اخلاص آنها میدهد، در ادامه میفرماید كه چهره آنها از اثر سجده نورانی است، و بالاخره به آنها وعده میدهد كه مغفرت و پاداش بزرگی در انتظارشان میباشد.
خداوند صحابه -رضي الله عنهم- را به نهالی تشبیه میكند كه كمكم رشد نموده و شاخ و برگ میدهند و كفار از این رشد، خشمگین میشوند؛ زیرا در ابتدا، صحابه مانند نهالی نوپا بودند، اما پس از مدتی توانستند مدینه را بگیرند و بعد خیبر، مكه، یمن، شبه جزیره عرب، و بعد از آن، ایران و مصر و روم، و كفار از این درخت پرشاخ و برگ به خشم آمدند.
استنباط امام مالك -رحمه الله- از این آیه این است كه هر كسی نسبت به همراهان محمد صلى الله عليه وسلم یعنی صحابه -رضي الله عنهم- خشم و غیض داشته باشد، كافر است.
وصلى الله وسلم على نبينا محمد وآله وصحبه أجمعين
اسحاق دبیری -رحمه الله-
عربستان سعودى ـ ریاض (دو شنبه: 10/11/1426ه.ق. برابر با 21/9/1384 ه.ش
ديدگاه اهل سنت در مورد اصحاب
إِنَّ الْحَمْدَ لِلَّهِ نَحْمَدُهُ وَنَسْتَعِينُهُ وَنَسْتَغْفِرُهُ، وَنَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ شُرُورِ أَنْفُسِنَا، وَسَيِّئَاتِ أَعْمَالِنَا. مَنْ يَهْدِهِ اللَّهُ فَلا مُضِلَّ لَهُ وَمَنْ يُضْلِلْ فَلا هَادِيَ لَهُ، وَأَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهَ وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، وَصَلَى اللهُ عَلَيْهِ وَعَلَى آلِهِ وَصَحْبِهِ أَجْمَعِیْنَ.
دیدگاه اهل سنت درباره اصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم یکی از مهمترین مسائل عقیدتی است که برای مطالعه تاریخ اصحاب -رضي الله عنهم-، لازم و ضروری میباشد، در غیر این صورت، اگر مسئله اصحاب از مجموعه عقاید کنار گذاشته شود، انحراف و تشویش به وجود میآید. به خاطر اهمیت همین مسئله است که در همه کتابهای عقیدتی اهل سنت، این موضوع را به گونهای آشکار میبینیم، یعنی ممکن نیست کتابی از اهل سنت باشد که به همه جوانب عقیده پرداخته، ولی اشارهای به این موضوع نکرده باشد، مانند: «شرح اصول اعتقاد اهل سنت» اثر لالکائی، «السنة» اثر ابن ابی عاصم، «السنة» اثر عبدالله احمد ابن حنبل، «الإبانة» اثر ابن بطه، و «عقیدة السلف أصحاب الحدیث» اثر صابونی و دهها کتاب دیگر از این قبیل.
هر امامی از امامان اهل سنت، هرگاه عقیده خود را بیان میکند، هر قدر هم که مختصر باشد، حتماً به موضوع اصحاب اشاره میکند، که یا درباره فضیلت آنهاست، یا فضیلت خلفای راشدین و یا عدالت آنها، و سب و دشنام دادن آنها را نهی کردهاند و از اختلافات آنها سخنی به میان نیاوردهاند. [برای نمونه به کتاب شرح اصول اعتقاد اهل سنت، لالکائی (ت 418ه) مراجعه نمایید که نویسنده در آن به عقیده ده نفر از بـزرگان اهل سنت اشاره نموده و آنچه من اشاره نمودم، ذکر کرده است (10/151 – 186)، دکتر احمد سعد حمدان الغامدی بر این کتاب تحقیق نموده است.]
به این خاطر، سعی و کوشش بنده بر این است که در این تحقیق، اهمیت این عقیده و جوانب گوناگون آن را توضیح داده و بیان نمایم که در صورت ترک این موضوع در هنگام تحقیق زندگی اصحاب، چه خطراتی بر آن مترتب خواهد بود.
بنابراین، این تحقیق موضوعی اعتقادی است و به طور اجمال، برخی جوانب دیگر را هم در برمیگیرد، مانند: آوردن بیانِ سب و دشنام اصحاب و اشاره به ضرورت تحقیق در روایاتی که درباره تاریخ اصحاب وجود دارد.
پس این موضوع را میتوان به عنوان یک دیدگاه ضروری در احوال اصحاب به حساب آورد که برای مورخین و پژوهشگران و کسانی که بخواهند درباره سیره و زندگینامه یکی از صحابه بحث کنند، لازم و ضروری است.
در کتاب حاضر به مباحث زیر نیز پرداختهام:
نخست: دلایل عدالت اصحاب در قرآن و سنت پیامبر صلى الله عليه وسلم. در این میان، دلایلی را آوردهام که به طور واضح و روشن بر عدالت ایشان دلالت میکنند و روایات صحیح و درست را همراه برخی تعلیقات و توضیحات نقل کردهام.
دوم: مقام و منزلت صحابه با هیچ یک از کسانی که بعد از آنها آمدهاند برابری نمیکند، پس بیان نمودهام که فضیلت اصحاب بر همه آنها برتری دارد.
سوم: انواع بدگویی و دشنام اصحاب و حکم همه آنها. در این موضوع هم توضیح دادهام که فرق میان کسی که در عدالت صحابه طعن و شک وارد میکند با دیگر مسلمانان چیست، همچنین حکم کسی را بیان کردهام که به اصحاب دشنام میدهد، در حالیکه نصوص متواتری در مورد فضیلت آنها وجود دارد. به علاوه، حکم کسانی را که همگی صحابه یا برخی از آنها را دشنام میدهند شرح دادهام. در پایان این مقوله، به موضوع دشنام دادن به امالمؤمنین عایشه -رضي الله عنها- اشاره کردهام که خداوند او را از هر پلیدیای تبرئه نموده است، سپس به بقیه امهات المؤمنین پرداختهام.
چهارم: به دنبال آن، آثار مترتب بر بدگویی و دشنام را آوردهام.
پنجم: دیدگاه و برخورد ما اهل سنت را نسبت به اختلافاتی که میان اصحاب رخ داده است شرح دادهام. در این جا هم جوانبی را بیان نمودهام که پژوهشگران بدان نیازمندند تا هنگام تحقیق به اشتباه نیفتد و -خدای نکرده- صحابه گرانقدر را دشنام ندهد.
خواننده گرامی، در پایان این مقدمه لازم است متذکر شوم که من چیز جدید و تازهای نمیگویم، بلکه گزیدهای از نظرات ائمه را گردآوری نموده و برای یک هدف معیّن آنها را ذکر کردهام، و آن هدف، یادآورینمودنِ نظرات و اعتقادات اهل سنت در این موضوع میباشد، و خوددارینمودن و بازداشتن از هر چیزی که با این نظرات منافات دارد.
این کوششی است که به تمام کوششهای سلف صالح، که در این زمینه نوشتهاند، افزوده میشود، خواه در زمینه عقیده باشد، یا فرقهها، و یا در مورد تاریخ، حدیث و غیره.
و در پایان از خداوند منان خواستارم که دوستی اصحاب را به ما عطا نماید و ما را با ایشان محشور نماید، و از خداوند منان توفیق روزافزون و ثبات قدم را آرزومندم.
محمد بن عبدالله الوهیبی
ریاض: ص: ب: 85542
* * * * * * * *
دلايل عدالت صحابه-رضي الله عنهم- در قرآن کريم
عدالت صحابه -رضي الله عنهم- نزد اهل سنت از مسایل قطعی عقیدتی است و به جرأت میتوان گفت که این موضوع در دین، به طور ضروری معلوم و مشخص است و برای این ادعا، دلایل بسیاری از قرآن و سنت وجود دارد که آن را ثابت میکند:
آیه نخست:
﴿لَّقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا﴾ [الفتح: 18].
«خداوند از مؤمنان راضی گردید آن هنگام که در زیر درخت با تو بیعت کردند. خدا میدانست آنچه را که در درون دلهایشان نهفته بود، لذا اطمینان خاطری به دلهایشان داد و پیروزی نزدیک را پاداش آنها قرار داد».
جابر بن عبدالله-رضی الله عنهما- گفت:
«ما هزار و چهارصد نفر بودیم». [صحیح بخاری: کتاب المغازی، باب غزوه الحدیبیه، حدیث [4154]، فتح الباری: 7/507 – چاپ ریان.]
این آیه به طور آشکار و روشن دلالت میکند بر این که خداوند آنان را تزکیه نموده است، تزکیهای که به جز خداوند کسی نمیتواند بر آن آگاه باشد، زیرا این تزکیه، تزکیه باطن و درون است و پاکسازیِ آنچه در دلهایشان نهفته است. به همین خاطر خداوند از آنان راضی شد، و کسی که خداوند از او راضی شود غیر ممکن است که بر کفر بمیرد، چون در این جا ملاک رضایت خدا، بر وفات است، زیرا رضایت خدا در مورد کسانی است که میداند مسلمان خواهند مرد. [الصواعق المحرقة: ص 316.]
آنچه که این دیدگاه را ثابت میکند روایتی است که مسلم در صحیح خود آورده که پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمودند:
«لاَ يَدْخُلُ النَّارَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنْ أَصْحَابِ الشَّجَرَةِ أَحَدٌ. الَّذِينَ بَايَعُوا تَحْتَهَا». [صحیح مسلم: کتاب فضائل الصحابة، باب من فضائل أصحاب الشجرة: حدیث (2496) صحیح مسلم: 4/1942.] «اگر خداوند بخواهد هیچ فردى از اصحاب شجره كه با رسول الله صلى الله عليه وسلم بیعت كردند به دوزخ داخل نخواهد شد».
ابن تیمیه -رحمه الله- گفته است:
«رضا از صفات قدیم خداوند میباشد و تنها از بندگانی اعلام رضایت میکند که میداند موجبات رضای خدا را فراهم میکنند، و خداوند از هر کسی راضی شود، هیچ وقت بر او خشم نمیگیرد و رضایت خود را از هر کس اعلام کرده باشد، به طور یقین آن شخص بهشتی است. اگر اعلام رضایت خدا بعد از ایمان شخص باشد، این به خاطر مدح و ستایش اوست و اگر خداوند بداند که بعد از کارهای نیک، فرد دچار کارهای ناشایست میشود جزء آنان به حساب نمیآید». [الصارم المسلول: 572 – 573]
ابن حزم -رحمه الله- میگوید:
«آنجا که خداوند فرموده: ﴿فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ﴾ [الفتح: ١٨] «آنچه در دل هایشان هست میداند و از آنان راضی گشته است و آرامش خویش را بر آنان وارد فرموده است». برای هیچ کس درست نیست که درباره آن تردید نماید و یا شکی به دل راه دهد». [الفصل في الملل والنحل: 4/148.]
آیه دوم:
﴿مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْئَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا﴾ [الفتح: 29].
«محمد ( صلى الله عليه وسلم) فرستاده خداست و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شدید و درمیان خود مهربانند. پیوسته آنها را در حال ركوع و سجود مىبینى در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او را مىطلبند. نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است، این توصیف آنان در تورات و توصیف آنان در انجیل است. همانند زراعتى هستند كه جوانههاى خود را خارج ساخته، سپس به تقویت آن پرداخته تا محكم شده و بر پاى خود ایستاده است و به قدرى نمو و رشد كرده كه کشاورزان را به شگفتى وامىدارد. این براى آن است كه كافران را به خشم آورند [ولى] كسانى از آنها كه ایمان آورده و كارهاى شایسته انجام دادهاند، خداوند به آنها وعده آمرزش و اجر عظیمى دادهاست».
امام مالک -رحمه الله- میگوید:
«شنیدم که مسیحیان در هنگام فتح شام، وقتی که اصحاب را دیدند گفتند: «به خدا قسم اینها از حواریون مسیح بهترند». واقعاً راست گفتهاند؛ زیرا این امت، در کتابهای آسمانی قدیم بسیار بزرگ هستند، و بزرگترین آنها، اصحاب رسولالله صلى الله عليه وسلم هستند و خداوند با ذکر آنان در کتابهای پیشین و اخبار متداول، نام آنان را بزرگ نگاه داشته است، و به همین خاطر خداوند فرمود: ﴿ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ﴾ و سپس فرمود: ﴿فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْئَهُ﴾ یعنی دانههایش، ﴿فَآزَرَهُ﴾ یعنی: محکم نمود، ﴿فَاسْتَغْلَظَ﴾ یعنی: آن را طولانی و قطور کرد، ﴿فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ﴾ یعنی: همه اصحاب پیامبر صلى الله عليه وسلم چنین هستند، او را یاری داده و پشتیبانی نمودهاند. پیامبر با آنان، مانند درخت و باغ، با باغبان هستند تا کفار را خشمگین نمایند». [الاستیعاب: ابن عبدالبر، 1/6 انتشارات: دار الکتاب العربي و تفسیر ابن کثیر: 4/204، انتشارات: دار المعرفة، بیروت.]
ابن جوزی میگوید:
«نزد جمهور، تمام اصحاب این گونه توصیف شدهاند». [زاد المسیر: 4/204.]
آیه سوم:
﴿لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيَارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا وَيَنصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ﴾ [الحشر: 8].
«همچنین غنایم سهم فقرای مهاجرینی است که از خانه و کاشانه و اموال خود بیرون رانده شدهاند، آن کسانی که فضل خدا و خشنودی او را میخواهند، و خدا و پیامبرش را یاری میدهند، اینان راستان و راستگویانند».
تا این آیه که:
﴿وَالَّذِينَ جَاءُو مِن بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ﴾ [الحشر: 10].
«کسانی که پس از مهاجرین و انصار به دنیا میآیند، میگویند: پروردگارا، ما را و برادران ما را که در ایمانآوردن بر ما پیشی گرفتهاند، بیامرز وکینهای نسبت به مؤمنان، در دلهایمان جای مده. پروردگارا، تو دارای رأفت و رحمت فراوانی هستی...».
خداوند در این آیات احوال و صفات مستحقین «فِیء» را بیان میکند که سه گروه هستند: گروه اول: ﴿لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ﴾ گروه دوم: ﴿وَالَّذِينَ تَبَوَّءُو الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِن قَبْلِهِمْ﴾ و گروه سوم: ﴿وَالَّذِينَ جَاءُو مِن بَعْدِهِمْ﴾.
چه قدر زیبا و بجا امام مالک از این آیه استنباط کرده و میفرماید:
«کسانی که اصحاب را دشنام میدهند از مال فِیء نصیبی ندارند چون شامل گروه سوم نمیشوند و نمیتوان آنان را به این ویژگی توصیف کرد که میفرماید: ﴿وَالَّذِينَ جَاءُو مِن بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ﴾ [الحشر: 10]. [ابن کثیر: 4/339] همچنین، كسانى كه بعد از آنها (بعد از مهاجرین و انصار) آمدند و مىگویند: «پروردگارا، ما و برادرانمان را كه در ایمان بر ما پیشى گرفتند بیامرز».
سعد بن ابی وقاص مىگوید:
«مردم در سه منزلگاه قرار دارند، دو منزلگاه آن، گذشته است و یک منزلگاه آن، باقی مانده است. بهترین منزلگاهی که شما انتخاب خواهید کرد، همانی است که باقی مانده است سپس این آیه را خواند: ﴿لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِينَ﴾ تا رسید به کلمه ﴿وَرِضْوَانًا﴾ و فرمود: اینها مهاجرین هستند که این منزلگاهی است که گذشته است، سپس فرمود: ﴿وَالَّذِينَ تَبَوَّءُو الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِن قَبْلِهِمْ﴾ تا رسید به انتهای این آیه: ﴿وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ﴾ و فرمود: اینها انصار هستند و این هم منزلگاهی است که گذشته است، سپس این آیه را خواند: ﴿وَالَّذِينَ جَاءُو مِن بَعْدِهِمْ﴾ تا رسید به ﴿رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ﴾، آن دو منزلگاه گذشتهاند و این یکی باقی مانده است، یعنی بهترین منزلگاهی که شما الآن در آن هستید و میگوید: این که برای گذشتگان مؤمن خود طلب آمرزش و غفران نمائید». [الصارم المسلول: 574، و روایت را حاکم نقل نموده: 2/484، و ذهبی آن را صحیح دانسته و با آن موافقت نموده است.]
عایشه -رضي الله عنها- میفرماید: امر شده بود كه برای اصحاب پیامبر صلى الله عليه وسلم استغفار شود ولی آنان را سب و دشنام دادند. [مسلم: کتاب التفسیر، حدیث [3022]، صحیح مسلم 4/2317]
ابونعیم میگوید:
«بدتر از آن کسی که با خدا و رسولش مخالفت میورزد و با گناه و معصیت پیش آنان برمی گردد کیست؟ مگر نمیبینید خداوند به پیامبرش صلى الله عليه وسلم دستور دادهاست که از یارانش در گذرد و برای ایشان طلب مغفرت نماید و آغوش مهربانی را به روی آنها باز کند؟ خداوند میفرمایند: ﴿وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ﴾ [آلعمران: 159]. یعنی: «و اگر درشت خوی و سنگ دل بودی، از پیرامون تو پراکنده میشدند، پس از آنان درگذر و برایشان طلب آمرزش نما و در کارها با آنان مشورت و رایزنی کن»، نیز میفرمایند: ¬﴿وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ﴾ [الشعراء: 215]. یعنی: «و بال (محبت و مودت) خود را برای مؤمنانی که از تو پیروی میکنند بگستران» پس هر کس آنان را دشنام دهد و تأویلات آنان و جنگهایشان را بد جلوه دهد، از اوامر و دستورات خداوند و همچنین از وصیت خداوند نسبت به اصحاب، عدول کردهاست و در مورد پیامبر صلى الله عليه وسلم و اصحاب و مسلمانان، به جز به بدی و حرفهای ناشایست، زبان نمیگشاید». [الإمامة: ص: 375 – 376 – أبی نعیم: تحقیق: د: علی فقیهی، مکتبة العلوم والحکم، مدینه منوره – چاپ: 1- سال: 1407 ه. ق.]
مجاهد از ابن عباس راویت کرده که:
«یاران محمد را دشنام ندهید چون خداوند دستور داده که برای ایشان طلب غفران نمایید در حالی که او میدانست که آنان با هم جنگ و دعوا خواهند نمود». [الصارم المسلول: 574، و نگا: منهاج السنة 2/14. و امام احمد در الفضایل رقم: 187، 1741 آورده و شیخ الاسلام ابن تیمیه سند این حدیث را صحیح دانسته و روایت به ابن بطه نسبت داده شده است. منهاج السنة: 2/22.]
آیه چهارم:
﴿وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ﴾ [التوبة: 100].
«پیشگامان نخستین، از مهاجرین و انصار و كسانى كه به نیكى از آنها پیروى كردند، خداوند از آنها خشنود گشت و آنها [نیز] از او خشنود شدند و باغهایى از بهشت براى آنان فراهم ساخته كه نهرها از زیر درختانش جارى است، جاودانه در آن خواهند ماند و این است پیروزى بزرگ».
در این آیه نیز استدلالی که مورد نظر است، کاملاً روشن و آشکار است.
ابن تیمیه میگوید:
«خداوند بدون هرگونه شرطی از سابقین راضی گشته ولی برای تابعین شرط احسان را در نظر گرفته است و از جمله تبعیت با احسان، این است که از آنان اظهار رضایت نموده و برای ایشان طلب مغفرت نمود». [الصارم المسلول: 572.]
آیه پنجم:
﴿لَا يَسْتَوِي مِنكُم مَّنْ أَنفَقَ مِن قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُوْلَئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِّنَ الَّذِينَ أَنفَقُوا مِن بَعْدُ وَقَاتَلُوا وَكُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى﴾ [الحدید: 10].
«کسانی از شما که پیش از فتح [مکه، به سپاه اسلام کمک کردند و از اموال خود] بخشیدند و [در راه خدا] جنگیدند، [با كسانى كه پس از پیروزى انفاق كردند] برابر و یکسان نیستند، آنان درجه و مقامشان فراتر و برتر از درجه و مقام کسانی است که بعد از فتح [مکه، در راه اسلام] بذل و بخشش نمودند و جنگیدند ... اما به هر حال، خداوند به همه وعده پاداش نیکو میدهد».
مجاهد و قتاده میگویند: «حُسنی در این آیه؛ یعنی بهشت». [تفسیر ابن جریر طبری: 27/128، دارالمعرفة، بیروت، طبع چهارم، 1400ه.ق.]
و ابن حزم به طور قطع از این آیه استنباط میکند و میگوید:
«اصحاب همگی بهشتی هستند؛ چون خداوند فرموده: ﴿وَكُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى﴾». [الفصل: 4/148 – 149.]
آیه ششم:
﴿لَّقَد تَّابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِن بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِّنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ﴾ [التوبة: 117].
«خداوند توبه پیغمبر [نسبت به اجازه دادن منافقان به عدم شرکت در جهاد] و توبه مهاجرین و انصار را پذیرفت. مهاجرین و انصاری که در روزگار سختی از پیغمبر صلى الله عليه وسلم پیروی کردند، بعد از آن که دلهای دستهای از آنان اندکی مانده بود که منحرف شود، باز هم خداوند توبه آنان را پذیرفت، چرا که او بسیار رئوف و مهربان است».
و این در حالی است که تمام صحابه در غزوه تبوک حضور داشتند، به غیر از آنان که عذر داشتند، مانند زنان و آنان که ناتوان مانده بودند، و توبه آن سه نفر که تخلف کرده بودند بعداً پذیرفته شد و خداوند از آنان درگذشت.
* * * * * * * *
دلایل عدالت صحابه-رضي الله عنهم- در سنت پيامبر صلى الله عليه وسلم
حدیث اول:
ابوسعید روایت میکند که میان خالد بن ولید و عبدالرحمن بن عوف دعوایی ایجاد شده بود. خالد او را دشنام داد، پیامبر صلى الله عليه وسلم وقتی شنید فرمود:
«لاَ تَسُبُّوا أَحَدًا مِنْ أَصْحَابِي فَإِنَّ أَحَدَكُمْ لَوْ أَنْفَقَ مِثْلَ أُحُدٍ ذَهَبًا مَا أَدْرَكَ مُدَّ أَحَدِهِمْ وَلاَ نَصِيفَهُ». [البخاری: کتاب: فضائل أصحاب النبي -صلى الله عليه وسلم- باب قول النبي -صلى الله عليه وسلم- : لو کنت متخذاً خلیلاً، حدیث 3673. ومسلم: کتاب فضائل الصحابة، باب تحریم سب الصحابة، حدیث: 2541 صحیح مسلم 4/1967.]
«هیچ کدام از أصحاب من را دشنام ندهید؛ زیرا اگر یکی از شما به اندازه کوه احد طلا انفاق کند، به اندازه یک مشت آنان و حتی نصف آن هم نمیرسد».
ابن تیمیه در کتاب «الصارم المسلول» میگوید:
«...و همچنین امام احمد و غیره هم گفتهاند هرکس با پیامبر صلى الله عليه وسلم یک سال و یا یک ماه یا یک روز مصاحبت نموده باشد و یا حتی در حالی که ایمان آورده، او را دیده باشد، جزء اصحاب پیامبر صلى الله عليه وسلم به حساب میآید و به همان اندازه که با ایشان بوده، درجه مصاحبت خواهد داشت. اگر پرسیده شود چرا پیامبر صلى الله عليه وسلم خالد را نهی فرمود که اصحابش را دشنام دهد، در حالی که خودش هم جزء صحابه بود، در جواب میتوان گفت: چون عبدالرحمن و نظایر او جزء سابقین اولین بودند و اینان کسانی بودند که وقتی خالد با آنان میجنگید، جزء یاران پیامبر صلى الله عليه وسلم بودند و قبل از فتح مکه، اموال و دارایی خویش را انفاق کردند و در راه خدا جنگیدند، و اینان درجه بالاتری از افراد بعد خویش دارند، و دارای ویژگیهایی هستند که اصحاب بعد از آنها ندارند. پس پیامبر صلى الله عليه وسلم آنان را نهی فرمود که یاران نخستین خود را دشنام دهند، چه برسد به کسانی که اصلاً جزء تابعین هم نیستند و یا افراد بعدی». [الصارم المسلول ص: 576.]
حدیث دوم:
پیامبر صلى الله عليه وسلم به عمر -رضي الله عنه- فرمود:
«وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّ اللَّهَ اطَّلَعَ عَلَى مَنْ شَهِدَ بَدْرًا قَالَ اعْمَلُوا مَا شِئْتُمْ فَقَدْ غَفَرْتُ لَكُمْ». [صحیح البخاری: فتح الباری ح: 3983 و مسلم ح: 2494. عبدالباقی] «چه میدانی؟ شاید خداوند به اهل بدر اطلاع داده که به دلهایشان آگاه است و فرموده هرچه میخواهید انجام دهید زیرا از گناهانتان در گذشتم».
گفته میشود که «اعملوا» برای تکریم است و منظور این است که اهل بدر، کاری نمیکنند که به خاطر آن بازخواست شوند.
ابن حجر عسقلانی در این مورد میگوید:
«یعنی اعمال اهل بدر هر چه باشد مورد عفو خداوند قرار میگیرد، مثل اینکه اصلاً واقع نشده است». [معرفة الخصال المکفرة: ابن حجر العسقلانی، ص: 31 تحقیق: جاسم الدوسري چاپ اول 1404ﻫ.ق.]
امام نووی نیز میگوید:
«علما گفتهاند که معنی این حدیث این است که خداوند در آخرت، گناهان آنان را میبخشاید، وگرنه اگر یکی از آنان مرتکب گناهی شود که موجب حد باشد، در دنیا آن حد اجرا خواهد شد و عمر -رضي الله عنه- حد را بر بعضی از آنان اقامه کرده است».
قدامه بن مظعون گفته است:
«پیامبر صلى الله عليه وسلم حد را بر مسطح اجرا نمود، در حالی که او از اهل بدر بود». [صحیح مسلم با شرح نووی: 16/56 – 57]
ابن القیم -رضي الله عنه- میگوید:
«این خطاب نسبت به کسانی است که خداوند میدانسته که از دینشان دور نخواهند شد، بلکه بر دین اسلام خواهند مرد. آنان دچار گناهانی خواهند شد که دیگران مرتکب میشوند، ولی خداوند نمیگذارد که آنان بر این گناهان اصرار ورزند، بلکه آنان را موفق خواهد کرد که توبه کرده و از گناه خود پشیمان شده و طلب استغفار نمایند و نیز آنان را موفق خواهد کرد که کارهای نیک انجام داده تا گناهانشان را محو نماید. این که این ویژگی، خاص اهل بدر است، به این دلیل است که در مورد آنان تحقق پیدا کرده و مورد آمرزش قرار گرفتهاند، و این مغایرتی ندارد با این که خودشان اسباب بخشایش را فراهم کنند. همان گونه که این ویژگی بدان معنی نیست که فرایض را ترک نمایند، چون اگر بدون انجام واجبات، به طور مستمر، چنین ویژگی برای آنان تحقق مییافت، دیگر نیازی به انجام نماز و روزه و حج و دیگر واجبات نداشتند و چنین چیزی هم محال است، والله اعلم». [الفوائد: ابن القیم ص: 19، المکتبة القیمة، طبع اول 1404ه. ق.]
حدیث سوم:
عمران بن حصین -رضی الله عنه- گفته است که پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمود:
«خَيْرُ أُمَّتِي قَرْنِي ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ» . قَالَ عِمْرَانُ: فَلاَ أَدْرِي أَذَكَرَ بَعْدَ قَرْنِهِ قَرْنَيْنِ أَوْ ثَلاَثًا». [بخاری، ح: (3650) ومسلم، ح: (2535) و این لفظ بخاری است.] «بهترین مسلمانان امت من، کسانی هستند که در این قرن با من زندگی میکنند، سپس آنانی که بعد از این قرن میآیند». عمران میگوید: «نمیدانم آیا پیامبر صلى الله عليه وسلم بعد از قرن خویش دو قرن را گفت، یا سه قرن».
حدیث چهارم:
ابوموسی اشعری -رضی الله عنه- از پیامبر صلى الله عليه وسلم روایت کرده که فرمود: «النُّجُومُ أَمَنَةٌ لِلسَّمَاءِ فَإِذَا ذَهَبَتِ النُّجُومُ أَتَى السَّمَاءَ مَا تُوعَدُ وَأَنَا أَمَنَةٌ لأَصْحَابِي فَإِذَا ذَهَبْتُ أَتَى أَصْحَابِي مَا يُوعَدُونَ وَأَصْحَابِي أَمَنَةٌ لأُمَّتِي فَإِذَا ذَهَبَ أَصْحَابِي أَتَى أُمَّتِي مَا يُوعَدُونَ». [صحیح مسلم، ح: (2531).] «ستارگان برای آسمان، امین و صبر هستند. وقتی كه ستارهها بروند آنچه به اهل آسمان وعده داده شده بر سرشان میآید و آن هم قیامت است و من امین امتم هستم. وقتی كه من بروم، آنچه برای آنان وعده داده شده، خواهد آمد».
منظور از امرِ وعده داده شده، «فتنه» است، که از جمله آنها مرتد شدن بسیارى از مسلمانان بعد از وفات رسول الله صلى الله عليه وسلم بود، ولى خداوند ابوبكر -رضي الله عنه- را مأمور نموده بود تا در مقابل آنها بایستد و مانع شود. اصحاب پیامبر براى امت اسلام، امین هستند و وقتی كه آنها بروند، آنچه برای ایشان وعده داده شده، بر سرشان خواهد آمد، و آن هم فتنه و ظلم و جور و باطل است.
حدیث پنجم:
عمر بن خطاب-رضی الله عنه- از پیامبر صلى الله عليه وسلم نقل کرده که فرمود:
« أَكْرِمُوا أَصْحَابِي، فَإِنَّهُمْ خِيَارُكُمْ». [امام احمد، نسائی وحاکم با سند صحیح. نگا: مشکاة المصابیح: 3/1695. نگا: مسند امام احمد، تحقیق احمد شاکر: 1/112.]
و در روایتی دیگر چنین آمده: «احْفَظُونِي فِي أَصْحَابِي». [ابن ماجه: 2/64، واحمد: 1/81، وحاکم: 1/114، و گفت صحیح است و ذهبی با او موافقت كرده است و بوصیری گفت: اسناد رجال آن ثقه هستند، نگا: زوائد ابن ماجه 3/53 و بقیه آن در آنجا است.]
یاران من را مورد احترام قرار دهید، چون آنان [بهترینها و] برگزیدههای شما هستند.
حدیث ششم:
واثله به طور مرفوع از پیامبر صلى الله عليه وسلم نقل میکند که فرمود:
«لَا تَزَالُونَ بِخَيْرٍ مَا دَامَ فِيكُمْ مَنْ رَآنِي وَصَاحَبَنِي، وَاللَّهِ لَا تَزَالُونَ بِخَيْرٍ مَا دَامَ فِيكُمْ مَنْ رَأَى مَنْ رَآنِي وَصَاحَبَ مَنْ صَاحَبَنِي». [ابن ابیشیبه: 12/178 وابن أبی عاصم: 2/630 در «السنة» روایت کردهاند و طبرانی در الکبیر 22/85، و أبو نعیم در معرفة الصحابة 1/133، و حافظ ابن حجر در الفتح: 7/5 سند آن را حسن دانسته، و هیثمی در مجمع الزوائد 10/20، و طبرانی با روشهای بسیارى روایت كرده كه یكی از روشها، رجال آن صحیح است.] «مدام بر خیر و نیکی خواهید ماند، تا زمانی که میان شما کسی باشد که من را دیده و با من مصاحبت نموده باشد. به خدا سوگند، مدام بر خیر خواهید بود تا زمانی که میان شما، کسی باشد که صحابی مرا دیده و با ایشان همنشین بوده، وجود داشته باشد».
حدیث هفتم:
انس -رضی الله عنه- از پیامبر صلى الله عليه وسلم روایت میکند که گفت:
«آيَةُ الإِيمَانِ حُبُّ الأَنْصَارِ، وَآيَةُ النِّفَاقِ بُغْضُ الأَنْصَارِ». [بخاری: 7/113 و مسلم: 1/85.] «نشانه ایمان، دوستی با انصار، و نشانه نفاق، کینهورزی با آنان است».
در مورد انصار باز میفرماید:
«لا يُحِبُّهُمْ إِلا مُؤْمِنٌ، وَلا يُبْغِضُهُمْ إِلا مُنَافِقٌ». [بخاری: 7/113 و مسلم: 1/85، از حدیث البرائس.] «جز شخص مؤمن، کسی آنان را دوست ندارد و به جز منافق، نسبت به آنان بغض و کینه قرار ندارد». [احادیث و روایات فراوانی وجود دارند که بطور آشکار و روشن، فضل و بزرگواری اصحاب را بیان میکنند. اگر به طور تفصیل بخواهید این موضوع را بررسی کنید، میتوانید به کتاب فضائل الصحابة نوشته امام احمد مراجعه نمایید،که در دو جلد و مشتمل بر دو هزار حدیث و اثر است و و دانشگاه ام القری در سال 1403ه. ق آن را منتشر کرده است.]
خلاصه آنچه که گذشت
از آیات و احادیثی که در مورد مناقب صحابه -رضي الله عنهم- ذکر کردیم نتیجه میگیریم که:
نخست: خداوند -جل جلاله- ظاهر و باطن آنان را تزکیه نموده است. به عنوان مثال برای تزکیه ظاهرشان، میتوان گفت که خداوند آنان را به بزرگترین اخلاقِ پسندیده توصیف کرده است، چنان که میفرماید:
﴿أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ﴾ [الفتح: 29].
«بر كافران سختگیر [و] با همدیگر مهربانند».
﴿وَيَنصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ﴾ [الحشر: 8].
«و خدا و پیامبرش را یارى مىكنند اینان همان مردم درست كردارند».
﴿وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِّمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ﴾ [الحشر: 9].
«و نسبت به آنچه به ایشان داده شده است در دلهایشان حسدى نمىیابند و هر چند در خودشان احتیاجى [مبرم] باشد».
اما باطن و درون آنان چیزی است که تنها مخصوص خداوند است و تنها اوست که بر دل ها و درون آنها آگاه میباشد و خداوند از صداقت و درستی باطن اصحاب خبر داده است، برای نمونه میگوید:
﴿فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ﴾ [الفتح: 18].
«و آنچه در دلهایشان بود بازشناخت و بر آنان آرامش فرو فرستاد».
﴿يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ﴾ [الحشر: 9].
«هر كس را كه به سوى آنان كوچ كرده دوست دارند».
﴿يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا﴾ [الفتح: 29].
«فضل و خشنودى خدا را خواستارند».
و همچنین:
﴿لَّقَد تَّابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ﴾ [التوبة: 117].
«به یقین خدا بر پیامبر و مهاجران و انصار كه در آن ساعت دشوار از او پیروى كردند ببخشود».
خداوند -جل جلاله- وقتی به صدق نیت و درستکاری آنان یقین پیدا کند، توبه آنان را میپذیرد و توبه، یک عمل قلبی و درونی است که به جز خدا کسی بر آن آگاهی نمییابد.
دوم: به سبب توفیقات الهی، به بزرگترین امور خیرِ ظاهری و باطنی، خداوند خبر میدهد که از آنان راضی گشته و توبه و انابه آنان را پذیرفته و به همه آنان وعده حُسنی دادهاست.
سوم: به سبب تمام موارد بالا، خداوند به ما دستور داده که برای ایشان طلب استغفار نماییم، و پیامبر صلى الله عليه وسلم امر فرموده که آنان را تکریم و احترام کنیم، و حقوق آنان را رعایت کنیم، و به آنان محبت ورزیم، و ما را از نسبت دادن هرگونه بدی و دشنام و کینهورزی به آنان بر حذر داشته، بلکه محبت و دوستی با آنان را از نشانههای ایمان برشمرده و کینهورزی با آنان را از نشانههای نفاق دانسته است.
چهارم: بعد از همه اینها، طبیعی است که عصر آنان بهترین عصر و خیرالقرون معرفی شده باشد و امین این امت باشند و به همین دلیل، اقتدا به آنان و پیروی از خط مشی آنان، بر امت واجب است، زیرا تنها راه رسیدن به بهشت، همین طریقه میباشد، چنان که رسول گرامی صلى الله عليه وسلم میفرماید:
«عَلَيْكُمْ بِسُنَّتِي وَسُنَّةِ الْخُلَفَاءِ الرَّاشِدِينَ الْمَهْدِيِّينَ مِنْ بَعْدِيْ». «بر شما واجب است که پیرو سنت و روش من و روش خلفای راشدین هدایتگرِ بعد از من باشید». [امام احمد: 4/126 – 127 و اصحاب سنن و دارمی این حدیث را روایت کردهاند و جماعتی از محدثین این حدیث را صحیح دانستهاند. نگا: جامع العلوم والحکم: ابن رجب حدیث: (38) ص: 387، دارالفرقان، طبع اول 1411ه. و نگاه: الإرواء حدیث (2544)، 8/107.]
* * * * * * * *
هيچ چيزی معادل مقام و منزلت اصحاب-رضي الله عنهم- نمیباشد
بزرگداشت اصحاب و قدرشناسی آنان، نزد بزرگان اصحاب، امری مقرر است، هر چقدر هم که درجه صحابه کم باشد، یعنی اجتماع آنان صحابه با پیامبر صلى الله عليه وسلم اندک باشد، [یعنی یک ساعت هم باشد.] بزرگ داشت ایشان واجب است.
حافظ ابن حجر در یادآوری این مسئله میگوید:
از جمله این موارد، در کتاب اخبار الخوارج تألیف محمد ابن قدامه مروزی آمده است. سپس سند روایت را ذکر کرد تا رسید به اینجا که گفت: از نبیج العنزی از ابوسعید الخدری نقل است که گفت: «ما نزد ابو سعید بودیم و سخن از علی و معاویه آمد، و یك نفر معاویه را مورد جسارت قرار داد. ابو سعید که [تا آن لحظه] تكیه زده بود، نشست و گفت: ما هنگامی که با دوستانی همراه پیامبر صلى الله عليه وسلم بودیم که درمیان آنان ابوبکر و یک مرد بدوی هم بود. سپس ادامه داد و ابوسعید گفت: در دوران عمر بن خطاب این مرد بدوی را به خاطر هجو کردن انصار، نزد او آوردند. عمر به آنان گفت: اگر این مرد با پیامبر صلى الله عليه وسلم هم صحبتی نمیداشت، او را از میان برمیداشتم، در حالی که حتی نمیدانم چه قدر با پیامبرصلى الله عليه وسلم مانده است» [یعنی چه مدت در محضر ایشان بوده]. [امام احمد 3/51 این حدیث را آورده بدون کلام عمر و علی بن جعد با همین لفظ: 2/956 آن را نقل کرده، الهیثمی گوید: 4/92، راویان این حدیث ثقه هستند و ابن حجر آن را به یعقوب بن شیبه نسبت میدهد 1/20، و شیخ الاسلام آن را به ابوذر هروی نسبت میدهد: الصارم المسلول: 590.]
در این جا میبینیم که عمر -رضی الله عنه- آن عرب بدوی را مورد عتاب و سرزنش قرار نمیدهد، چه برسد به این که او را مجازات کند، چون میدانست که او با پیامبر صلى الله عليه وسلم مصاحبت داشته و این، روشنترین شاهد است بر اینکه آنان معتقد بودند که ارزش و منزلت صحابه، با هیچ چیز دیگری همشأن نیست و نخواهد بود.
وکیع نقل میکند که:
«از سفیان شنیدم که درباره این آیه ﴿قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَسَلَامٌ عَلَى عِبَادِهِ الَّذِينَ اصْطَفَى﴾ [النمل: 59]. «بگو: حمد مخصوص خداست و سلام بر بندگان برگزیدهاش». چنین گفت: اینان یاران و اصحاب محمد هستند و این برگزیدن، امر قابل تصوری نیست و با عقل درک نمیشود و نمیتوان آن را با چیز دیگری مقایسه کرد و هماندازه نمود. بنابراین نمیتوان دیگران را بر آنان برتری داد، هر چند اعمال نیک آنان هم زیاد باشد. [الطبري 20/30، دار المعرفة، ابن كثیر 3/369 و دار المعرفة والإصابة 1/20 ـ 22، دار الكتاب العربي، با حاشیه استیعاب: ابن عبدالبر.]
ابن عمر-رضی الله عنهما- میگوید:
«یاران محمد را دشنام ندهید، زیرا مقام و منزلتِ یک ساعتِ آنان بهتر، و خیر آن، بیشتر از اعمال چهل سال شما است». [امام احمد در کتاب فضائل الصحابة 1/57، ابن ماجه 1/31 (الأعظمي)، ابن ابیعاصم 2/484، و البوصیری در زوائد ابن ماجه 1/24 آن را صحیح دانسته، و المطالب العالیة 4/146، و آلبانی در صحیح ابن ماجه 1/32 آن را حسن دانستهاند.]
و در روایت وکیع آمده که:
«خَيْرٌ مِنْ عِبَادَةِ أَحَدِكُمْ عُمْرَهُ». «بهتر از عبادت تمام عمرِ یكى از شماست».
جمهور علما در این مورد میگویند:
«هیچ عملی معادل فضیلت صحابه نیست، زیرا ایشان پیامبر را مشاهده و محضر آن بزرگوار را درک نمودهاند. اما هیچ کس معادل کسانی نخواهد بود که از او دفاع کرده، با وی مهاجرت نموده، او را یاری داده و یا شرع خدا را از او نقل و به افراد بعد از خویش منتقل نمودهاند، زیرا هر عمل نیکی که افرادِ بعد از آنان انجام میدهند، سابقین نیز به همان اندازه اجر میبرند. بنابراین نمیتوانند به درجه آنان برسند». [فتح الباری: 7/7.]
امام احمد میگوید:
«كسى كه پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم را -هرچقدر هم اندک- یاری رسانده باشد، برتر از اعمالِ صد ساله کسانی است كه پیامبر صلى الله عليه وسلم را ندیدهاند، گرچه با تمام اعمال و كردار خود با خداوند ملاقات كنند». [شرح أصول اعتقاد أهل السنة: لالکائی: 1/160]
امام نووی -رحمه الله- میگوید:
«فضیلت اصحاب، اگرچه یک لحظه هم با پیامبر بوده باشند، آنقدر زیاد است که هیچ عملی با آن برابر نخواهد بود، و هیچ چیزی به این درجه نمیرسد، زیرا فضایل از طریق قیاس به دست نمیآیند، چون این فضیلتی است که خداوند به هر کسی که بخواهد میدهد». [مسلم با شرح نووی: 16/93.]
همچنین خداوند که آگاه به درون آنها میباشد، درونشان را تزکیه نموده، چنان که میفرماید:
﴿فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ﴾ [الفتح: 18].
«خدا آنچه را در درون دلهایشان [از ایمان و صداقت] نهفته بود، مىدانست».
و توبه آنان را پذیرفته است:
﴿لَّقَد تَّابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنصَارِ﴾ [التوبة: 117].
«مسلماً خداوند رحمت خود را شامل حال پیامبر و مهاجران و انصار نمود [کسانی كه در زمان عُسرت و شدت (در جنگ تبوك) از او پیروى كردند]».
و از آنان راضی گشته است:
﴿لَّقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ ﴾ [الفتح: 18].
«خداوند از مؤمنان هنگامى كه در زیر آن درخت، با تو بیعت كردند، راضى و خشنود شد».
تمامی این خصوصیات را خداوند میداند و بس. چگونه آنان که بعد از این گروه میآیند، این ویژگیها را خواهند داشت؟
ولی برخیها میگویند: روایاتى داریم برخلاف آنچه که شما به آن استدلال میکنید. مشهورترین کسی که این را میگوید، «ابن عبدالبر» میباشد و استدلالی که میآورد -به گمان خودشان- بسیار قوی است، مانند این روایت که ابیثعلبه از پیامبر صلى الله عليه وسلم روایت نموده که فرمود:
«تَأْتِي أَيَّامٌ لِلْعَامِلِ فِيهِنَّ أَجْرُ خَمْسِينَ، قِيلَ: مِنْهُمْ أَوْ مِنَّا يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: بَلْ مِنْكُمْ». «روزگاری میآید که هر کس کار نیکی انجام دهد، اجرِ پنجاه نفر را خواهد داشت. پرسیدند: اجر پنجاه نفر از خودشان یا از ما؟ فرمود: از شما». [ابوداود 4341، ترمذی 2/177، ابن ماجه 4014، ابن لإحسان 385: 1850، موارد الظمآن و ترمذی گفتهاند که این حدیث، حسن غریب میباشد. آلبانی این حدیث را با شواهدش صحیح دانسته است (سلسلة الصحيحة 494).]
و همچنین ابوجمعه-رضی الله عنه- گفت:
«ابوعبیده گفته است: «يَا رَسُولَ اللهِ، أَحَدٌ خَيْرٌ مِنَّا، أَسْلَمْنَا مَعَكَ، وَجَاهَدْنَا مَعَكَ؟ قَالَ: نَعَمْ، قَوْمٌ يَكُونُونَ مِنْ بَعْدِكُمْ يُؤْمِنُونَ بِي وَلَمْ يَرَوْنِي». «ای رسول خدا، آیا کسی از ما بهتر وجود دارد، در حالی که ما به شما ایمان آوردیم و با شما جهاد کردیم؟ پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمود: بله، قومی بعد از شما خواهند آمد که به من ایمان میآورند در حالی که من را ندیدهاند». [امام احمد 4/106، دارمی و طبرانی 4/22 – 23. حاکم آنرا صحیح دانسته و ذهبی هم با آن موافق است: 4/85. ابن حجر گفته است: سند حدیث، حسن است، الفتح: 7/6. همچنین بنگرید به: الفتح الربانی 1/103 – 104.]
ولی علما این احادیث و احادیث سابق را با هم تطابق داده و چنین نتیجهگیری کردهاند:
اولاً: حدیث: «لِلْعَامِلِ فِيهِنَّ أَجْرُ خَمْسِينَ». دلیل بر برتری نیست، چون اجرِ زیاد برخی از اعمال، نمیتواند دلیل کافی برای برتری باشد.
ثانیاً: عمل برگزیده و فضیلت داده شده، برخی اوقات مزایا و برتریهایی دارد که نزد شخصِ فاضل یافت نمیشود، ولی مجموع این ویژگیها، با شخص فاضل مساوی نخواهد بود.
ثالثاً: باید دانست که هنگامِ بحث درباره برتریِ میان دو شخص، که یکی در عصر پیامبر صلى الله عليه وسلم زندگی کرده و دیگری در قرون بعدی، معیار اصلی، عملی است که انجام میدهند، در حالی که امکان اجتماع این دو عمل هم وجود دارد، مانند عموم طاعات و عباداتی که میان همه مؤمنین، مشترک است. پس بعید نیست که برخی از مردم قرون بعدی، بر صحابه پیشی بگیرند، اما چیزی که صحابه به آن متمایز شدهاند و به وسیله آن به پیروزی میرسند، مشاهده پیامبر صلى الله عليه وسلم میباشد و این، چیزی است ماورای عقل بشری و هیچ عملی نمیتواند با آن همانند شود. [یعنی: ای رسول خدا آیا کسی از ما بهتر وجود دارد؟ الصواعق المحرقة: الهیثمی ص 321.]
رابعاً: راویان متأخرِ حدیث، بر لفظ حدیث ابیجمعه متفق القول نیستند، زیرا برخی آن را به لفظ: «خیریة» آوردهاند و برخی میگویند: «فَقُلْنَا: يَا رَسُولَ اللَّهِ، هَلْ مِنْ قَوْمٍ أَعْظَمُ مِنَّا أَجْرًا؟... » [روایت طبرانی كه تخریج آن گذشت. ] و حافظ در الفتح میگوید:
«سند روایت متأخر (بعدی) قویتر از سند روایت سابق (قبلی) میباشد و این با روایت ابیثعلبه موافقت دارد، والله اعلم».
و در پایان، یادآوری میکنیم که میان اکثر علما در موردِ این مسئله اختلافی نیست، یعنی این برتری، برای خلفا و عشره مبشره و یا آنان که روایات مخصوص دارند، مانند اهل عقبه و بدر و تبوک، امری ثابت شده است و هیچ شک و شبههای در آن وجود ندارد، بلکه اختلاف نظر بر سر اصحابی است که تنها پیامبر صلى الله عليه وسلم را رؤیت نمودهاند و به همین خاطر، امام ابن عبدالبر، اهل بدر و حدیبیه را استثنا کرده است. [فتح الباری 7/7.]
* * * * * * * *
دشنام دادن صحابه-رضي الله عنهم- و حکم آن
دشنام دادن صحابه -رضي الله عنهم- به چند نوع تقسیم میشود و هر کدام حکم خویش را دارد.
«سب» عبارت است از خدشهدار کردنِ شخصیت و بیارزش جلوه دادن و این چیزی است که به وسیله دشنام دادن به مردم، به علت اختلاف عقیده یا ناراحتیای که دارند. سب غیر از دشنام دادنِ رایج، نمودهایِ دیگری هم دارد، مانند «لعن» و «تقبیح» و غیره. [الصارم المسلول 561.]
سب و دشنام صحابه-رضي الله عنهم-، انواعی دارد که بعضی از آنها بدتر و شرّشان بیشتر است، چرا که برخی به دلیلِ کفر و فسق دشنام میدهند و بعضی هم به دلیل امورِ دنیوی، مانند بخل و ضعف رأی. این دشنامها یا به همه آنها داده میشود، یا به برخی از آنها، یا به شخصی خاصی، در حالی که درباره فضل و ارزش این فرد، یا نصوص متواتر وجود دارد و یا چندین روایت. در اینجا به تفصیل، انواع و احکام این عملِ ناپسند را بیان خواهیم کرد:
1-6 نسبت دادن کفر و یا فسق به برخی یا تمام اصحاب
هیچ شکی نیست که فردی که چنین کند کافر است و برای این حکم، دلایلی وجود دارد که مهمترینِ آن را ذکر میکنیم:
مضمون این گفتار این است که ناقلان قرآن و سنت، کافر و یا فاسق بودهاند و به این صورت، در قرآن و سنت، شک و شبهه ایجاد میشود، زیرا طعن زدن به راوی، در واقع، طعن زدن به گوینده حدیث است. همچنین در این گفتار، تکذیب نص قرآن وجود دارد، چون قرآن به طور شفاف، از آنان اظهار رضایت نموده و ایشان را ستایش کرده است، و از آنجا که نصوص بسیاری از قرآن و حدیث دالّ بر فضیلتِ اصحاب وجود دارد، به طور قطع، چنین علمی حاصل میشود.[الرد علی الرافضة: ص 19]، و کسی که علمِ قطعی حاصل از قرآن و سنت را رد نماید، کافر است.
شکی نیست که پیامبر صلى الله عليه وسلم از این لعن و دشنام آزردهخاطر میگردد، چرا که اینان اصحاب و یاران نزدیک و مخصوص وی بودند. دشنام دادن به نزدیکان و افراد مخصوص انسان، بدون شک، آزاردهنده است و میدانیم که اذیت کردن پیامبر صلى الله عليه وسلم باعثِ کفر است.
شیخالاسلام ابنتیمیه-رحمه الله- در تبیین این حکم میگوید:
«اگر کسی از این تجاوز کند و گمان ببرد که اصحاب -رضي الله عنهم--به جز تعدادی که به بیست نفر هم نمیرسند- بعد از وفات پیامبر صلى الله عليه وسلم مرتد گشتهاند، یا این که بگوید همه آن بزرگواران فاسق بودهاند، او بدون شک کافر است، چون تکذیب نص قرآن را کرده که در چندین موضع، اصحاب را ستوده و از آنان اظهار رضایت نموده است. نه تنها این، بلکه هر کس درباره کافر شدن آنان به خود شک راه دهد، او نیز کافر میشود ... کفر اینها به طور اضطرار، از دین اسلام معلوم میشود». [الصارم المسلول: 587 – 586.]
هیثمی -رحمه الله- میگوید:
«اختلاف اقوالی که وجود دارد، در سب برخی از آنان است، ولی سب تمام اصحاب، شکی نیست که کفر است». [الصواعق المحرقة: 379.]
پس کفرِ دشنامدهنده، بنابر دلایل کلی که آورده شد، واضح و روشن میباشد، ولی بعضی از علما دلایل دیگری را به طور مفصل آوردهاند، جمله:
نخست: استدلالی که از سوره فتح برمیآید:
﴿مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْئَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا﴾ [الفتح: 29].
امام مالک -رحمه الله- از این آیه استنباط میکند که هر کس نسبت به صحابه بغض و کینهای داشته باشد کافر است، زیرا [وجودِ] صحابه آنان را خشمگین میکنند و کسی که صحابه او را خشمگین کرده باشند، کافر است. شافعی و دیگران با این نظر موافق هستند. [الصواعق المحرقة: ص 317، و تفسیر ابن کثیر 4/204. بنگرید به: السنة: الخلال ص 478، رقم (760) تحقیق د. عطیة الزهرانی.]
دوم: اَنس از شیخین -رضی الله عنهما- روایت میکند که پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمود:
«نشانه ایمان، دوستی با انصار است و نشانه نفاق، بغض انصار».
در روایتی دیگر میفرماید:
«به جز مؤمن، آنان را دوست نمیدارد و به جز منافق، با آنان کینهتوز نیست».
مسلم نیز از ابیهریره روایت کرده که پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمود:
«لاَ يُبْغِضُ الأَنْصَارَ رَجُلٌ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ». [صحیح مسلم: 1/86.] «کسی که به خدا و روز قیامت ایمان داشته باشد، نسبت به انصار کینه و بغض ندارد».
شیخ الاسلام ابن تیمیه-رحمه الله- در دنبال این حدیث میگوید:
«فَمَنْ سَبَّهُمْ فَقَدْ زَادَ عَلَى بُغْضِهِمْ، فَیَجِبُ أَنْ یَكُونَ مُنَافِقًا لاَ یُؤْمِنُ بِاللهِ وَلاَ الْیَومِ الْآخِرِ». [الصارم المسلول: 581.] «کسی که آنها را دشنام دهد، به کینهتوزی خود افزوده است، پس حتماً او منافق است و به خدا و قیامت ایمان ندارد».
سوم: عمر بن الخطاب -رضی الله عنه- شخصی را با «عصاى كوچكى» حد زد، زیرا آن شخص، او را بر ابوبکر برتری داده بود. عمر به او گفت: «ابوبکر بعد از پیامبر صلى الله عليه وسلم بهترین مردم بود». و موارد آن را برشمرد. سپس گفت: «هر کس غیر از این بگوید به خاطر گناهِ تهمت و افترا، حد زده میشود». [فضائل الصحابة: امام احمد 1/300 و ابن تیمیه در الصارم المسلول این روایت را صحیح دانسته است ص 585.]
علی بن ابیطالب -رضی الله عنه- هم همین نکته را میگوید:
«هیچ کس من را بر ابوبکر و عمر تفضیل [برتری] ندهد، وگرنه او را به تهمت افترا، حد میزنم». [فضائل الصحابة 1/83 و کتاب السنة: ابن ابیعاصم 2/575 از طریق الحکم بن جحل آن را نقل کردهاند و سند روایت به خاطرِ ضعف ابوعبیدة بن الحکم، ضعیف میباشد. بنگرید به: فضائل الصحابة 1/83. ولی شواهد دیگری دارد که یکی از آنها از طریق علقمه از علی نقل شده است. ابن ابیعاصم: السنة 2/48، آلبانی سندش را حسن دانسته و دیگری از سوید بن غفله از علی نقل شده، لالکائی 7/1295.]
میبینیم که این دو خلیفه گرامی، یعنی عمر و علی-رضی الله عنهما- افراد را به خاطر تهمت و افترا حد میزنند، یعنی فقط به خاطر اینکه آنان را نسبت به ابوبکر و یا ابوبکر و عمر برتری دادهاند، در حالی که برتر دانستنِ کسی بر کس دیگر، دشنام نیست. از این حکم باید دانسته شود حکم سب و دشنام آنان چگونه خواهد بود. [الصارم المسلول: ص 586.]
2-6 دشنام به صحابه به بهانه طعن در دينشان
منظور از وارد کردن در دینِ صحابه این است که هر یک از آن بزرگواران را به کفر و یا فسق متهم نماید، در حالی که جزء کسانی باشد که فضل و بزرگواریاش به تواتر رسیده باشد، برخی از علماء این قید تواتر را مخصوص خلفا میدانند و برخی آن را مخصوص ابوبکر و عمر -رضی الله عنهما-. برخی نیز هستند که میان کسانی که فضیلت آنان توسط نصوص متواتر و غیر متواتر ثابت شده، تفاوت میگذارند. همچنین معتقد هستند زمانی میتوان به دشنامدهندگانِ خلفا نسبت کفر داد که سب به کفر نمایند، ولی دیگران میگویند هر دشنامی که طعن در دین باشد، باعث کفر است. چنین سبّی به طور قطع کفر است، چون امر متواتر را تکذیب میکند.
ابومحمد بن ابیزید از سحنون روایت کرده که گفت:
«هر کس در مورد ابوبکر و عمر و عثمان و علی -رضي الله عنهم- بگوید که آنان بر گمراهی و کفر بودهاند، کشته میشود و اگر غیر از آنان، دیگر صحابه را به چنین چیزی متهم کند، بزرگترین عقوبت را میچشد». [الشفا: قاضی عیاض 2/1109 تحقیق: البجاوی.]
و هشام بن عمار میگوید:
«از امام مالک شنیدم که میگفت: هرکس ابوبکر و عمر -رضی الله عنهما- را دشنام دهد کشته میشود و هر کس عایشه را دشنام دهد کشته میشود، چون خداوند در حق او میفرماید: ﴿يَعِظُكُمُ اللَّهُ أَن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا﴾ [النور: 17]. «خداوند شما را اندرز مىدهد كه هرگز چنین كارى را تكرار نكنید اگر ایمان دارید» پس هر کس او را متهم نماید، با قرآن مخالفت ورزیده و کسی که با قرآن مخالفت نماید، کشته خواهد شد». [الصواعق المحرقة: ص 384.]
ولی امام مالک در روایتی دیگر میگوید: «هر کس ابوبکر -رضي الله عنه- را دشنام دهد، حد زده میشود و هر کس عایشه -رضي الله عنها- را سب نماید کشته میشود، گفتند: چرا؟ فرمود: کسی که عایشه -رضي الله عنها- را متهم نماید، با نص صریح قرآن مخالفت ورزیده است».
ظاهراً منظور امام مالک در مورد سب ابوبکر-رضی الله عنه- این است که سب، غیر از کفر باشد، چون بقیه سخنان امام مالک این را توضیح میدهد که گفت: «هر کس عایشه -رضي الله عنها- را سب دهد با قرآن مخالفت ورزیده» و این دشنام دادن، یک دشنامِ مخصوص است که هر کس بگوید، کافر میشود، پس هر دشنامی را شامل نمیشود، چون از امام مالک روایت شده که:
«هر کس صحابیای را که درجهاش از ابوبکر-رضی الله عنه- پایینتر است، تکفیر نماید، کشته میشود». [الشفا: 2/1109.]
هیثمی گفته است:
«میتوان به طور خلاصه گفت که سب ابوبکر-رضی الله عنه-، نزد حنفیه کفر است و بنابر یکی از دو قول امام شافعی و نظرِ مشهور مذهب امام مالک، موجب حد میشود و کفر نیست. ولی امام مالک وقتی در مورد خوارج اظهارنظر کرد، گفت: "این اعمال باعث کفر میشود". پس مسئله چنین است که اگر سب، غیر کفر باشد، شخص کافر نمیشود و اگر دشنام دهنده نسبتِ کفر به آنها بدهد، کافر میشود». [الصواعق: 386.]
باز هم میگوید:
«اگر چه اصحاب شافعی در این باره چیزی نگفتهاند، ولی چیزی که من میگویم این است که تکفیر ابوبکر و امثال او که پیامبر صلى الله عليه وسلم به آنان وعده بهشت دادهاست، به طور قطع باعث کفر میشود». [منبع سابق 385.]
خرشی میگوید:
«هر کس عایشه -رضي الله عنها- را به چیزی متهم کند که خدا او را از آن تبرئه نموده است، یا صحابه بودنِ ابوبکر -رضی الله عنه- را انکار نماید، یا مسلمان بودنِ عشره مبشره -رضي الله عنهم- را انکار کند، یا مسلمان بودنِ تمام اصحاب را انکار کند و خلفای چهارگانه را تکفیر نماید -یا حتی یک نفر از آنان را- کافر میشود». [الخرشی علی مختصر خلیل 8/74.]
بغدادی میگوید:
«علما گفتهاند: هر کس یکی از عشره مبشره را تکفیر نماید، کافر است و هر کس یکی از همسران پیامبر را -هر کدام که باشد- و یا برخی از آنان را تکفیر نماید، کافر است». [الفرق بین الفرق ص 360 تعلیق: محمد محی الدین عبدالحمید.]
در این مسئله اختلاف مشهوری وجود دارد و ما تا اینجا مهمترین اقوال را آوردیم. ذکر این نکته لازم است که کسانی که به کفرِ دشنامدهندگان اعتقاد ندارند، به طور اجماع بر فسق آنان توافق دارند، چرا که مرتکب یکی از گناهان کبیره شدهاند، پس مستحق تعزیر و تأدیب هستند، و این تعزیر، بر اساسِ منزلت صحابی و دشنامی است که دادهاند، متفاوت است.
در این جا به ترتیب، این احکام را بیان خواهیم نمود:
هیثمی میگوید:
«تمام کسانی که معتقدند که دشنامدهندگانِ اصحاب، کافر نیستند، به طور اجماع میگویند که فاسق هستند». [الصواعق المحرقة: ص 383.]
ابن تیمیه میگوید:
«ابراهیم النخعی گفت: گفته میشد که دشنام دادن ابوبکر و عمر-رضی الله عنهما- از گناهان کبیره است و ابواسحاق السبیعی نیز همین را میگفت. خداوند فرموده: ﴿إِن تَجْتَنِبُوا كَبَائِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ﴾ [النساء: 31]. «اگر از گناهان بزرگى كه از آن نهى مىشوید پرهیز كنید».
وقتی که دشنامدادن به آنها چنین باشد، کمترین عقوبتی که برایش در نظر گرفته میشود، تعزیر است، چون تعزیر برای جرایمی اعمال میشود که حد و کفاره نداشته باشد و این چیزی است که در میان اهل علم و فقه، اختلافی دربارهاش وجود ندارد، از صحابی و تابعین گرفته، تا بقیه علمای اهل سنت و جماعت، بلکه اینها به طور اجماع میگویند باید بر ایشان درود فرستاد و آنان را ستود و از خداوند برای ایشان طلب استغفار نمود و هر کس خلاف این را بگوید عقوبت داده میشود». [لالکائی 8/1262 – 1266. الصارم المسلول ص 578.]
قاضی عیاض گفته است:
«دشنام دادن هر یک از اصحاب، جزء گناهان کبیره است و رأی مذهب ما و جمهور هم این است که مرتکبین این گناه، تعزیر میشوند و کشته نمیشوند». [مسلم با شرح نووی: 16/93.]
عبدالملک بن جیب میگوید:
«هر کسی از مذهب شیعه، نسبت به عثمان در بغض و کینهتوزی غلو نماید شدیداً ادب خواهد شد و اگر نسبت به ابوبکر و عمر بیشتر غلو نمایند، عقوبت آن شدیدتر، و تنبیهش بیشتر خواهد شد، و آنقدر زندانی میشود تا بمیرد». [الشفا: 2/1108. الصارم المسلول: ص 569.]
در سب و دشنام دادن ابوبکر-رضی الله عنه- تنها به حد زدن اکتفا نمیشود، چون زدن حد فقط به خاطر صحابی بودنِ اوست، که دیگران هم چنین مقامی دارند. اگر مزیتهای دیگری که دارد به آن اضافه نمائیم که موجب احترام و اکرام او میباشد، مانند یاری دادن دین و مسلمانان و فتوحاتی که در دوران او به دست آمد، و همچنین خلافت و جانشینی پیامبر صلى الله عليه وسلم که هر یک از اینها باعث افتخارات زیادی است، موجب میشود که عقوبت مرتکبین آن شدیدتر شود. [الصواعق المحرقة: 387.]
چنین تعزیراتی باید اجرا شود، یعنی امام یا قاضی نمیتواند از آن درگذرد، بلکه واجب است که آن را اجرا نماید.
امام احمد -رحمه الله- میگوید:
«برای هیچ کس جایز نیست که از آنان بدگویی کند و آنان را به عیب و نقص متهم کند. اگر کسی چنین کاری را انجام داد، بر حاکم وقت واجب است که او را عقوبت داده و تأدیب نماید، و نمیتواند او را عفو کند، بلکه او را عقاب داده و از وی میخواهد که توبه کند. اگر توبه کرد از او پذیرفته میشود، و اگر دوباره مرتکب شد، عقوبت داده خواهد شد و به زندان میرود بمیرد یا توبه کند». [طبقات الحنابلة: 1/24 و الصارم المسلول: 568.]
پس ای برادر مسلمان، به رأی و نظر امام و پیشوای اهل سنت بنگرید که چگونه کسانی را که مرتکب اهانت به اصحاب شدهاند، عقوبت میکند و از آن جایی که این دشنامها از گناهان کبیره به حساب میآیند، نزد برخی از علما، حکمِ مرتکب آنها، مانند حکم مرتکبین گناهان کبیره است.
امام محمد بن عبدالوهاب-رحمه الله- درباره کسانی که دشنام به صحابه را جایز دانستهاند، چنین میگوید:
«هر کس بعضی از اصحاب را، که فضیلت و کمالاتشان به حد تواتر رسیده است -مانند خلفای راشدین- مستحق سب و دشنام بداند، کافر میشود، چون چیزی را تکذیب کرده است که از پیامبر صلى الله عليه وسلم به طور قطع ثابت شده است و تکذیبکنندگان آن کافر میشوند. اگر آنان را دشنام دهد ولی معتقد نباشد که دشنام آنان حق و مباح است، فاسق خواهد گشت، چون دشنام دادن به مسلمان موجب فسق است، ولی برخی از علما میگویند که هر کس شیخین -رضی الله عنهما- را دشنام دهد، بدون هر شرطی کافر میشود». [الرد علی الرافضة ص 19.]
«قاضی ابویعلی» درباره تفسیر امام احمد در این مورد میگوید:
«در توضیح و تعلیق بر جواب امام احمد-رحمه الله- هنگامی که از او پرسیده شد که حکم دشنام دادن صحابه چیست؟ گفت: «مَا أَرَاهُ عَلَی الإِسْلاَمِ» «من چنین کسی را مسلمان نمیدانم». احتمال دارد که منظورش از این جواب، این باشد که اگر کسی دشنام دادن به صحابه را حلال بداند مسلمان نیست، که در این صورت بدون خلاف کافر میشود، و تنها وقتی کشته نمیشود که آن کار را حلال نداند، بلکه معتقد باشد که حرام است و مانند کسی شود که مرتکب گناهان کبیره میشود. سپس بقیه احتمالات را برشمرد ...». [الصارم المسلول: ص 571 و ما قبل آن.]
به طور خلاصه میتوان گفت که هر کس برخی از صحابه را به گونهای دشنام دهد که در دین و عدالت آنان طعن وارد کند، در حالی که در مورد فضیلت و بزرگواری آنان نصوص متواتر موجود میباشد، بنابر قول غالب علما، کافر محسوب میشود، چون نص متواتر را تکذیب نموده است.
اما علمایی که مرتکبین [یعنی؛ دشنام دهندگانِ صحابه را] را کافر نمیدانند، به طور اجماع میگویند که آنها از مرتکب گناه کبیره شده و مستحق تعزیر و تأدیب هستند و برای امام جایز نیست که از آنان درگذرد. این عقوبت و تعزیر، بر حسب مقام و منزلت صحابه، افزایش مییابد و نزد آنان چنین کسانی کافر نیستند، مگر این که دشنام را حلال بدانند. ولی کسانی که بر حلال بودنِ آن بیفزایند، مانند این که بدگویی و دشنام را عبادت بدانند، کافر شدنشان از مواردی است که هیچگونه خلافی در آن نیست و نصوص و دلایل علما، که پیشتر گفتیم، به طور واضح و روشن بر این واقعیت دلالت میکند. با روشن شدن این نوع، با یاری خدا بقیه موارد هم با آسانی روشن خواهد شد، به همین سبب سخن را در آن طولانی كردیم.
3-6 دشنام به اصحابی که در مورد فضيلت آنها روايات متواتر موجود نيست
در بحث گذشته بیان کردیم که دشنام به صحابیای که نصوص متواتر بر فضیلت وی موجود باشد، باعث کفر میشود، چون شخص فحاش، چیزی را انکار نموده که به طور ضروری در دین معلوم و روشن است، اما اگر نصوص متواتر وجود نداشته باشد، جمهور میگویند که کافر نمیشود، چون امر معلومی را انکار ننموده، مگر این که از لحاظ همنشینی و همقطار بودن با پیامبر صلى الله عليه وسلم او را دشنام دهد.
امام محمد بن عبدالوهاب -رحمه الله- میگوید:
«دشنام به صحابیای که نص متواتر بر فضل و کمالات او وجود ندارد، موجب فسق است، و ظاهراً دشنام دهنده، فاسق شمرده میشود، مگر این که به علت صحابه بودن پیامبر صلى الله عليه وسلم او را دشنام دهد، که در این صورت، کافر میشود». [الرد علی الرافضة ص: 19]
4-6 دشنام به برخی از اصحاب، به گونهای که طعن در دين و عدالت آنان نباشد
بدون شک مرتکبین این جرم، مستحق تعزیر و تأدیب هستند، با این حال، تا آنجا که من در منابع و مراجع مطالعه کردهام، هیچ کس را ندیدهام که چنین دشنامی را برابر با کفر بداند، تفاوتی نمیکند که آن صحابی، جزء بزرگان باشد یا نباشد.
شیخ الاسلام ابن تیمیه -رحمه الله- میگوید:
«اگر کسی اصحاب را به بیعدالتی و بیدینی دشنام دهد، بلکه آنان را مثلاً به بخل و ترس و کمعلمی و یا عدم زهد و امثال اینها توصیف کند، مستحق تعزیر و تأدیب میباشد، و به این خاطر، حکم به کافر بودنِ او داده نمیشود، بلکه حکم علمایی که آنان را کافر نمیدانند، بر آنها جاری میشود». [الصارم المسلول: ص 586]
ابویعلی متهم کردن اصحاب به ناآشنا بودن به سیاست را از این موارد به حساب آورده است. [منبع سابق 571]
میتوان از موارد مشابه این، متهم کردن آنان به ضعف رأی، ضعف شخصیت، غفلت، حُب دنیا و امثال اینها را نام برد. این گونه طعنها در کتب تاریخ و برخی از تحقیقات معاصر، که منسوب به اهل سنت است، به نام تحقیقات علمی و موضوعی به وفور دیده میشوند، حتی مستشرقین در بیشتر متون پژوهشی، درباره این نوع طعن، مطالب بسیاری نوشتهاند.
5-6 نگاهی به شیوه موضوعی
شاید مناسب باشد که در این جا بحث کوتاهی راجع به شیوه موضوعی مطرح کنیم، فاسدبودنِ این روش را بیان نمائیم و خطر تطبیق آن بر تاریخ صحابه را شرح دهیم. شیوه موضوعی، نزد غربیها بدین معناست که موضوع را از دیدگاه عقل مورد کاوش و تحقیق قرار دهیم، بدون اینکه دیدگاههای دینی را در آن لحاظ کنیم. [به کتاب: منهج کتابة التاریخ، نوشتهی العلیانی، ص 138مراجعه کنید.]
این شیوه، به چند دلیل نادرست و مخدوش است:
نخست: امکان ندارد فرد مسلمان، در هیچ حالی از دین و عقیدهاش دور شود و آن را کنار بگذارد، مگر اینکه معتقد به دین نباشد. [برای توضیح بیشتر، به تحقیقی که دکتر محمد رشاد خلیل نوشته ص 37 – 34 مراجعه فرمایید.]
دوم: زمانی که حوادث تاریخ اسلامی در میزان نقد روایت ثابت شود، با چه روش دیگری میتوان آن را قابل فهم و یا تفسیر نمود؟ اگر با شیوه اسلامی آن را تفسیر ننماییم، باید روش دیگری اختیار کنیم، که در این صورت، دچار انحراف میشویم، زیرا غیر از شیوه بررسی دینی، روشِ دیگری را نمیشناسیم.
بنابراین واجب است که از تطبیق آن بر تاریخ صحابه پرهیز نماییم، و ضروری است که بدانیم آنچه امروزه به عنوان نقد علمی یا موضوعی برای تاریخ صحابه به کار گرفته میشود، همان دشنامی است که در کتاب های اهل بدعت آمده است، و اینکه آن را «شیوه علمی» نام نهادهاند، آن را از واقعیت خویش- که نزد اهل سنت به آن مشهور شده- خارج نمیکند. همچنین، این نامگذاری باعث نمیشود که ارزشش بالا رود، و اگر کتابهای مشهوری آن را نقل کنند، به اعتبار آن نمیافزاید، حتی اگر راویان و حامیانش اهل صلاح و فضل باشند.
آنچه که بدعتکاران و نوآوران جدید انجام دادهاند، چیزی به جز زنده کردن دشنامهای قبلی نیست، که اهل سنت، آن هنگام که حاکمیت را در دست داشتند، همه آنها را از میان برداشته بودند. [این قسمت از تحقیق دکتر رشاد خلیل گرفته شده است.]
در اینجا من به همه دوستانی که میخواهند درباره تاریخ صحابه تحقیق نمایند، توصیه میکنم که از عقیده خویش دست برندارند و مواظب باشند اعتقاد به عدالت صحابه را فراموش نکنند، و در تحقیقشان به صحابه بیاحترامی ننمایند، و به یاد داشته باشند که اهل سنت، در بررسی این موضوع، روش خاص خود را دارد.
حکم دشنام به امالمؤمنين عايشه -رضي الله عنها-
کسی که به امالمؤمنین عایشه -رضي الله عنها- تهمتی بزند که خداوند در قرآن او را از آن تبرئه کرده و پاکیاش را اعلام نموده است، کافر میشود، و بر این حکم، ائمه به طور اجماع، حکم دادهاند، بدون هیچ اختلاف نظری.
از امام مالک روایت شده که فرمود:
«هر کس ابوبکر-رضی الله عنه- را دشنام دهد، حد زده میشود و هر کس عایشه -رضي الله عنها- را دشنام دهد کشته خواهد شد. پرسیدند چرا؟ فرمود: هر کس او را متهم نماید با قرآن مخالفت ورزیده است». [الصارم المسلول: ص 566، 566. بنگرید به: المحلى: 11/414 و 415]
ابن شعبان در روایت خود از امام مالک میگوید که فرمود:
«چون خداوند میفرماید: ﴿يَعِظُكُمُ اللَّهُ أَن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ﴾ [النور: 17]. «خداوند شما را اندرز مىدهد كه هرگز چنین كارى را تكرار نكنید اگر ایمان دارید». و در ادامه گفت: هر کس به این گناه برگردد کافر میشود». [الشفا: 2/1109]
دلایلی که بر کفر بودن دشنام به عایشه -رضي الله عنها- وجود دارد صریح و ظاهر است، از جمله:
نخست: آنچه که امام مالک به آن استدلال میکند که چنین کاری تکذیب قرآن است، چرا که به طور صریح و روشن، برائت عایشه را اعلام کرده و تکذیب قرآن، کفر است.
ابن کثیر میگوید:
«تمام علماء متفقالقول هستند که هر کس عایشه را به چیزی متهم نماید که در قرآن برائتش آمده است، کافر است، چون چنین کسی مخالف قرآن است». [تفسیر ابن کثیر: 3/276. نزد آیه 23سورهی النور و در البداية والنهاية 8/95، دار الكتب العلمیة اجماع علما بر آن است.]
ابن حزم در توضیح و تعلیق بر قول امام مالک مینویسد:
«فرمودهی امام مالک صحیح است، چون این دشنامها سبب مرتد گشتن او میشود، چون خداوند را تکذیب نموده است». [المحلی 11/415.]
دوم: این اتهام، باعث تخریب شخصیت پیامبر صلى الله عليه وسلم میشود که قرآن در چند مورد به آن اشاره فرموده، از جمله:
ابن عباس -رضی الله عنهما- میان این دو آیه فرق گذاشته:
﴿وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ﴾ [النور: 4].
«و كسانى كه زنان پاكدامن را متهم مىكنند، سپس چهار شاهد (بر مدعاى خود) نمىآورند».
و این آیه:
﴿إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ﴾ [النور: 23].
«كسانى كه زنان پاكدامن و بىخبر [از هرگونه آلودگى] و مؤمن را متهم مىسازند».
ابن عباس -رضی الله عنهما- به هنگام تفسیر آیه دوم میگوید:
«این در شأن عایشه و همسران پیامبر صلى الله عليه وسلم میباشد و مبهم نیست، بلکه واضح و روشن است و قابل توبه هم نمیباشد. ولی هر کس یک زن مؤمن را قذف نماید [تهمت بیعفتی بزند] خداوند راه توبه را به او میدهد ...».
در ادامه میگوید که مردی در جلسه خواست بلند شود و برای تفسیر زیبایش صورت ابن عباس -رضی الله عنهما- را ببوسد. [ابن جریر: 18/ 83 و ابن کثیر: 3/277.]
ابن عباس توضیح داده که:
«این آیه در مورد کسانی نازل شده که عایشه و همسران پاک پیامبر صلى الله عليه وسلم را قذف نمودند، چون قذف آنان، طعن و دشنام به پیامبرصلى الله عليه وسلم میباشد، و هر کس زنِ کسی را متهم کند، در واقع خود او را اذیت کرده است، درست همان گونه که باعث عار و ننگ است اگر پسر او مورد اتهام واقع شود، چون نسبت ناپاکی را به همبسترش دادهاند که این بزرگترین آزاری است که میتوان به یک مرد رساند. حتی چنین تهمتی اگر به خودش نسبت داده میشد، سبکتر و آسانتر بود». [الصارم المسلول ص 45 و قرطبی:12/139 دار الكتب العلمیة.]
علما به طور اجماع میگویند که آزار رساندن به پیامبر صلى الله عليه وسلم از مصادیقِ کفر است.
قرطبی در تفسیر این آیه میگوید:
﴿يَعِظُكُمُ اللَّهُ أَن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ﴾ [النور: 17].
«خداوند شما را اندرز مىدهد كه هرگز چنین كارى را تكرار نكنید اگر ایمان دارید».
«یعنی؛ این که به سب و دشنام دادن به عایشه برنگردید و یا به افراد هم شأن او مانند بقیه همسران پیامبر صلى الله عليه وسلم که با او هممرتبه میباشند نیز همین طور، چون این تهمتها باعث آزار پیامبر صلى الله عليه وسلم میشود؛ زیرا به ناموس او اهانت شده است و چنین سخنانی کفر است و گوینده آن کافر میشود. [القرطبی: 12/136،137 از ابن العربی در أحکام القرآن: 3/1355 – 1356 تحقیق البجاوی]
و از جمله اسنادی که دلالت میکند بر این که قذف همسران پیامبر صلى الله عليه وسلم باعث اذیت و آزار ان بزرگوار میشود، روایتی است که مسلم و بخاری درباره حدیث «افک» آوردهاند:
«از عایشه -رضي الله عنها- نقل شده که پیامبر صلى الله عليه وسلم بر روی منبر رفت و از عبدالله بن أبیسلول انصاف خواست. عایشه -رضي الله عنها- میگوید: پیامبر در حالی که بر روی منبر بود فرمود: ای مسلمانان، چه کسی به من حق میدهد و انصاف به خرج میدهد درباره مردی که آزارش به من رسیده و اهل و بیتم را اذیت میکند؟».
ثابت میشود که پیامبر صلى الله عليه وسلم آن قدر ناراحت شده بود که تقاضا نمود در حق او انصاف به خرج دهند، و مؤمنانی که از تعصب جاهلی به دور بودند گفتند:
«ای رسول خدا، به ما دستور بفرما که گردن اینها را بزنیم، شما هر وقت چنین دستوری دادید، آن وقت با شما منصفانه برخورد خواهیم کرد و پیامبر صلى الله عليه وسلم هم درخواست سعد برای گردن زدنِ آنها را انکار ننمود». [الصارم المسلول: ص 47- 49با اختصار.]
شیخ محمد بن عبدالوهاب -رحمه الله- میگوید:
«هرکس اتهام ناپاکی را به امّالمؤمنین عایشه مطهره -رضي الله عنها- نسبت دهد، او از زمره عبدالله بن ابی سلول(سردسته منافقین) میباشد، و زبان حال پیامبر صلى الله عليه وسلم میگوید: ای جامعه مسلمانان، چه کسی عذر من را در مورد کسی که من را آزار داده است میپذیرد ﴿وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغَيْرِ مَا اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُّبِينًا﴾ [الأحزاب: 58]. «و آنان که مردان و زنان باایمان را به خاطر کاری که انجام ندادهاند آزار میدهند. بدون تردید تهمت و گناه آشکاری بر دوش کشیدهاند» پس یاوران و پشتیبانان دین کجا هستند تا به پیامبر صلى الله عليه وسلم بگویند که ما شما را میپذیریم و عذرت را خواهانیم؟». [الرد علی الرافضة: 25-26]
همانطور که این تهمت از جانبی دیگر نیز باعث تخریبِ شخصیت پیامبر صلى الله عليه وسلم میشود، چنان که خداوند میفرماید:
﴿الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ﴾ [النور: 26].
«زنان ناپاك از آن مردان ناپاكند».
ابن کثیر میگوید:
«معنی این آیه این است که خداوند عایشه را همسر پیامبر صلى الله عليه وسلم قرار نمیداد، مگر این که او از جمله زنان طیبه و پاک دنیا است که شایستگی همسری با پیامبر را داشته و اگر از پاکان نبود، شرعاً شایستگی پیامبر را نداشت، و چنین چیزی هم مقرر نمیگشت و به همین خاطر خداوند میفرماید: ﴿أُوْلَئِكَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا يَقُولُونَ﴾ [النور: 26]. «اینان از نسبت هاى ناروایى كه (ناپاكان) به آنان مىدهند مبرا هستند» یعنی آنان از آنچه تهمت زنان و دشمنان دین میگویند مبرّا و دورند». [ابن کثیر: 3/278]
حکم دشنام دادن به بقيهی امهات المؤمنين
علماء نسبت به قذف بقیه همسران پیامبر صلى الله عليه وسلم اختلافنظر دارند ولی نظری که اکثر علماء پذیرفتهاند این است که گوینده آن، کافر است، چون کسی که قذف شده است همسر پیامبر صلى الله عليه وسلم میباشد و به خاطر او است که خشمگین شده، زیرا عایشه -رضي الله عنها- همسر پیامبر است و با بقیه همسرانش برابر است. [البدایة والنهایة: 8/95]
در بقیه زوجات پیامبر صلى الله عليه وسلم هم بحثِ تخریب شخصیت آنها مطرح میشود، [الشفا 2/1113، و نگا: الصواعق المحرقة ص 387. والمحلى: 11/415] ولی حکم دشنام بقیه زنان پیامبر صلى الله عليه وسلم به دشنامی غیر از آنچه ذکر شد، مانند حکم قذف و دشنام به بقیه اصحاب است، و حکمش را به تفصیل در بخشهای قبل بیان کردیم.
پیامدهای توهین و دشنام
سلف صالح -رضي الله عنهم- همیشه از خطر و اهمیت طعن و دشنام نسبت به اصحاب پیامبر صلى الله عليه وسلم آگاه بودهاند، و همیشه از این افراد و مقاصدشان پرهیز میکردند، چون میدانستند که این گونه طعن زدنها باعث میشود که اصول دین را نقض کنند. برخی از آنان، کلماتی کوتاه ولی جامع و معنیدار میگفتند که در مقدمه این بحث میآورم و چیزهایی را توضیح خواهم داد که غالباً درباره دشنام به آن بزرگواران است. به علاوه، مطالبی خواهم گفت در رد کسانی که سبّشان از نوع اول یا دوم بوده و حکم آن کفر یا فسق میباشد. احکام مذکور، بر این اساس است که دشنام، نسبت به مجموع صحابه باشد، یا بیشتر آنان و یا درباره عدالت اصحابی است که نص متواتری در مورد فضل آنان وجود دارد، مانند خلفای راشدین.
امام مالک -رحمه الله- درباره کسانی که اصحاب را دشنام میدهند گفته است:
«اینان کسانی بودند که میخواستند در شخصیت پیامبر صلى الله عليه وسلم نقص و خلل ایجاد کنند، ولی نتوانستند، پس همین کار را در مورد اصحابش اجرا کردند تا این که گفته شود این مرد، انسان بدی است، وگرنه، اگر مرد خوبی بود، اطرافیانش هم خوب بودند». [رساله فی حكم سب الصحابة 46، از کتاب الصارم المسلول: ص 580]
امام احمد -رحمه الله- فرموده است:
«هرگاه دیدید کسی یکی از یاران پیامبر را متهم میکند یقین داشته باشید که در مسلمان بودن او تردید وجود دارد». [البدایة والنهایة: 8/142. ونگا: المسائل والرسائل که امام احمد در عقیده نوشته الأحمدی: 2/363، 364 دار طیبه.]
ابوزرعه رازی -رحمه الله- نیز گفته است:
«هرگاه دیدید کسی شخصیت یکی از اصحاب را زیر سئوال میبرد، یقین داشته باشید که او بیدین است، چون پیامبر صلى الله عليه وسلم نزد ما حق است، قرآن حق است، و این قرآن و سنت را اصحاب رسولالله صلى الله عليه وسلم برای ما آوردهاند، و به این خاطر است که شاهدان عینی دین ما را لکهدار میکنند، تا کتاب و سنت را باطل و لکهدار نمایند و در واقع، تنقیص قرآن و سنت نزد آنان به طریق اولی خوشایندتر است، زیرا آنان زندیق و بیدین هستند». [الکفایة: الخطیب البغدادی: 97].
امام ابونعیم -رحمه الله- گفته است:
«تنها کسانی که مریضالقلب هستند، دنبال اشتباهات و لغزش های اصحاب پیامبر هستند». [الإمامة لأبی نعیم: 344.]
و باز هم میگوید:
«کسی که زبان به اینگونه مسائل میگشاید، میخواهد در شخصیت پیامبر صلى الله عليه وسلم و اصحابش و اسلام، نقص و خلل ایجاد نماید». [منبع سابق: 376.]
هشدار علما در این مورد، عام است و شامل تمام اصحاب میگردد. در اینجا، مناسب است که در فرمایش پیشوای اهل سنت، احمد بن حنبل، دقت نمایید که در جمله بالا فرمودند که «اگر حتی یکی از یاران پیامبر را متهم کند»، و یا قول أبو زرعه: «کسی که شخصیت یکی از اصحاب را زیر سئوال میبرد».
در این جا هشدار میدهد که از یاران پیامبر صلى الله عليه وسلم به بدی نام نبرید. به یاد داشته باشیم که او حرفی از دشنام یا تکفیر نزده، و آن هم تنها در مورد یک نفر از صحابه گفته است، پس چگونه خواهد بود حال کسی که تمام و یا تعداد زیادی از آنان را دشنام میدهد؟
برادر و خواهر مسلمان، لازم است در این جا برخی از پیامدها توهین و دشنام را برشماریم:
نخست: اینکه گفته شود اکثر صحابه کافر و یا مرتد و یا فاسق شدهاند، به جز تعداد کمی از آنان. چنین چیزی باعث شک و تردید در قرآن و احادیث نبوی میشود، زیرا نقص راوی، تردید در روایت میباشد. چگونه کتابی که ناقلانش فاسق باشند، معتبر است؟ به همین خاطر، برخی از پیروان اهل بدعت و گمراهی که اصحاب را دشنام میدهند، معتقدند که قرآن توسط اصحاب تحریف شده است، ولی آن را اظهار نمیکنند.
نسبت به حدیث نبوی نیز وضع به همین منوال است. پس وقتی که عدالت صحابه زیر سئوال رود، سندها همه غیر معتبر خواهند بود، ولی با وجود این، برخی از این افراد گمراه، گمان میبرند که هنوز به قرآن معتقد هستند. ولی ما به آنها میگوییم که لازمه ایمان به قرآن، ایمان به محتویات آن است، و معلوم است که در قرآن اعلام شده که اصحاب، بهترینها بودهاند، خداوند هرگز آنان را رسوا نخواهد کرد و از آنان اعلام رضایت نموده است. پس هر کس این واقعیت را تصدیق ننماید، آنچه را که در قرآن وجود دارد تکذیب کرده و ادعای خویش را نقض نموده است.
دوم: چنین گفتاری مقتضی آن است که این امت ـ پناه بر خدا ـ بدترین امتی است که به زمین آمدهاند و این امت، بدترینها خواهند بود و بهترینهای قرن نخستین اسلام، غالباً کافر، فاسق و یا شرالقرون بودهاند [الصارم المسلول: ص 587]، چه و گزافهگویی و توهینی بالاتر از این؟
سوم: از گفتار آنان این دو نتیجه به دست میآید: آنچه توصیف میکنند، یا نسبت جهل به خدا خواهد بود و یا نتیجه میدهد که نصوصی که صحابه را ستایش میکند، عبث، بیهوده و بی پایه است، زیرل مستلزمِ آن است که خداوند -جل جلاله- عالِم نباشد به این که آنان کافر خواهند شد، و با وجود این، آنان را توصیف و ستایش میکند و به ایشان وعده بهشت میدهد، چنین چیزی جهل است و نسبت جهل به خداوند، محال است. اگر خداوند -جل جلاله- به این آگاه باشد که آنها کافر خواهند شد، پس وعده بهشت و اعلام رضایت از آنان، کاری عبث است و عبث، در حق پروردگار محال است. [نگا: اتحاف ذوي النجابة: محمد بن العربی التبانی ص 75 دار الأنصار.]
چنین چیزی باعث نقص و طعن در حکمت خداوند نیز هست، چون خداوند این گروه را به عنوان یاران او و دامادهای او اختیار نموده است، زیرا دو دختر رسولش را به همسری عثمان درآورده و دخترهای ابوبکر و عمر را به همسری برگزیده است. چگونه خداوند یاران و اقوامی برای پیامبرش انتخاب میکند که میداند همگی کافر خواهند شد؟
چهارم: پیامبر صلى الله عليه وسلم که بهترین مربی تاریخ بود، در طول بیست و سه سال، زحمات خارقالعادهای برای تربیت صحابه به کار بست تا از این راه، مدینه فاضله بسازد، ولی برعکسِ این انتظار، گروهی که ادعای انتساب به اسلام و رسولش را دارند، برعکس شدند و تمام زحمات طاقتفرسای پیامبر صلى الله عليه وسلم را هدر دادند، و این نشانگر آن است که آنان حتی یک مربی خوب و اصلاحگر نداشتند، ولو اینکه از جانب خدا هم نیامده باشد. برخی از کسانی که چنین اعتقاداتی دارند، حتی میگویند که پیامبر صلى الله عليه وسلم در دعوتش پیروز نبوده و مهدی غایب این کار را تمام خواهد کرد. [نگا: الرسل والرسالات: الأشقر 212-213].
امامیه میگویند که کوشش های حضرت محمد صلى الله عليه وسلم به نتیجه نرسید، و به جز سه یا چهار نفر، بر اسلام باقی نماندند، و تنها این چند نفر بودند که تا پایان عمر پیامبر صلى الله عليه وسلم و بعد از وفات ایشان، بر اسلام باقی ماندند، ولی بقیه صحابه، ارتباط خویش را با پیامبر صلى الله عليه وسلم قطع کردند ـ پناه بر خدا ـ و به محض فوت ایشان از اسلام برگشتند. آنان بدین صورت، اثبات کردهاند که مشعل فروزانِ تربیت پیامبر صلى الله عليه وسلم خاموش شده و هیچ تأثیری نداشته است. چنین گمانی یعنی یأس و ناامیدی از اصلاح بشریت و ناباوری و بی اعتمادی به شیوه تربیتی و قدرت اسلام برای تربیت و تهذیب اخلاق، و در نهایت، شک و تردید به نبوت پیامبر صلى الله عليه وسلم خواهد بود، زیرا دینی که در قدم اول خود، نتوانسته باشد گروه پیروزمندی را به جهان تقدیم نماید و در دوران داعی و حامل اصلی رسالت، از آن عاجز باشد که گروهی را به عنوان الگو به جامعه تقدیم نماید، چگونه پیروانش بعد از قرنها میتوانند چنین کاری انجام دهند؟
و از آن جایی که مؤمنین با این دعوت، نتوانسته باشند بر راه راست باقی مانده و به پیامبر صلى الله عليه وسلم وفادار باشند، چنانکه به جز سه یا چهار نفر، چند دقیقه پس از فوت ایشان همگی بیدین گشتند، چگونه میتوان اعتقاد داشت که این دین، صلاحیت تزکیه نفس و اصلاح بشریت را دارد؟ این دین چگونه میتواند بشر را از بدبختی و گمراهی نجات دهد و آن را به اوجِ انسانیت برساند؟
بر اساس این سخنان نابخردانه، مغرضان میگویند: اگر پیامبر صلى الله عليه وسلم در نبوتش صادق بود، تعالیمش میبایست تأثیرگذار بوده و کسانی پدید میآمدند که از صمیم قلب به او ایمان میآوردند، و از میان این همه افرادی که به او ایمان آورده بودند، تعدادی باید باقی میماندند. اگر اصحاب پیامبر صلى الله عليه وسلم غیر از منافقین و مرتدین نبودند، پس چه کسانی مسلمان بودند؟ چه کسی از پیامبر صلى الله عليه وسلم نفع برده است و چگونه میتوان گفت که او رحمتی است برای عالمیان؟. [صورتان متضادتان: شیخ ابوالحسن ندوی: ص 13/53،54،58،99.]
* * * * * * * *
خودداری از بازگویی آنچه ميان اصحاب-رضي الله عنهم- رخ داده است
پیامبر صلى الله عليه وسلم میفرماید: «إِذَا ذُكِرَ أَصْحَابِي فَأَمْسِكُوا، وَإِذَا ذُكِرَ النُّجُومُ فَأَمْسِكُوا، وَإِذَا ذُكِرَ الْقَدَرُ فَأَمْسِكُوا». «وقتی که ذکر اصحاب من به میان آمد، [از گفتنِ بدی آنان] خودداری نمایید، و وقتی که بحث طالع بینی و فال بینی به میان آمد خودداری کنید، و وقتی که موضوع قدر به میان آمد، خودداری نمایید». [طبرانی در الکبیر: 2/78/2 و ابونعیم در الحلیة: 4/108 و در الإمامة از حدیث ابن مسعود آمده، و آلبانی آن را با طرق و شواهد تأئید کرده است، السلسلة الصحیحة: 1/34.]
به همین دلیل، روش اهل سنت و جماعت این است که از ذکر اشتباهات و لغزشهای صحابه، زبان فرو میبندند و اختلافات آنان را بازگو نمیکنند.
ابونعیم -رحمه الله- میگوید:
«خودداری از گفتن اشتباهات اصحاب و پخش خوبیهای آنها و مناقبشان، از نشانههای مؤمنین راستین و واقعی است، آنهایی که خداوند این گونه آنان را مدح و ستایش میکند:
﴿وَالَّذِينَ جَاءُو مِن بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ﴾ [الحشر: 10].
«کسانی که پس از مهاجرین و انصار به دنیا میآیند، میگویند: پروردگارا، ما را و برادران ما را که در ایمان آوردن بر ما پیشی گرفتهاند، بیامرز».
همچنین در تعلیقش که بر حدیث بالا که ذکر شد، چنین میگوید:
«پیامبر صلى الله عليه وسلم امر نفرمود که ذکر محاسن و فضایل اصحاب را ننمایید، بلکه دستور داد از ذکر کارهایی که به خاطر افراطکاری و به هنگام خشم و غضب از آنان سرزده، خودداری نمایید». [الإمامة: 347]
پس دستوری که پیامبر صلى الله عليه وسلم برای خودداری کردن فرموده است، خودداری مخصوصی است که منظورش این است که آن قدر در مواردی که به هنگام جدال و اختلافات میان اصحاب پیش آمده، دقت نکنید و آنان را شخصیت آنا را زیر سئوال نبرید، به گونهای که گروهی از آنان را تمجید، و گروهی را شکسته و نابود نمایید. [منهج کتابة التاریخ الإسلامي: محمد بن صامل العلیاني السلمي 227، 228]
ما به چنین چیزی دستور داده نشدهایم، بلکه به ما امر شده که برای ایشان استغفار نماییم، آنان را دوست بداریم، محاسن و فضایلشان را پخش کنیم، و اگر بدعتگذاری پیدا شد که قصد تخریبِ شخصیت آنان را داشت، لازم است از آنان دفاع نموده و با دلایل علمی و عقلی و عادلانه، سخنانِ باطل او را خنثی نماییم. [منهاج السنة: 6/254 تحقیق: د. رشاد سالم]
این چیزی است که در این زمان به آن محتاج هستیم، چرا که که ملتهای اسلامی در دانشگاهها، مدارس و غیره درگیر تفرقهافکنیهایی شدهاند که در نتیجه آن، بدون در نظر گرفتن آداب و روشهایی که خداوند -جل جلاله- بفرموده، اختلافات را زنده میکنند. متأسفانه این روش دشمنان به برخی از مسلمانان نیز سرایت نموده است، به گونهای که بعضی از آنان، روایات مبهم و خودساختهای را سرهم میکنند، وقایع را آن گونه که خود میخواهند بازگو کرده و احکام خویش را بدون در نظر گرفتن آراء و اقوال ائمه، صادر میکنند.
به همین دلیل، خواستم برخی از شیوهها و توجیهات اساسی را برای کسانی که میخواهند در این زمینه تحقیق نمایند، بازگو کنم، تا هنگامِ نیاز، مورد استفاده قرار گیرد.
اساس تحقيق در تاريخ صحابه -رضي الله عنهم-
در پژوهشهای تاریخی درباره صحابه، ملاحظات زیر باید صورت گیرد:
نخست: سخن گفتن درباره اختلافات میان صحابه-رضي الله عنهم-، اصل نیست، بلکه اصل اعتقادی نزد اهل سنت و جماعت، خودداری کردن از این گونه مقولهها میباشد و این موضوع، در کتاب های عقیدتی، بحثی است گسترده که به آن پرداختهاند. [مانند: کتاب السنة: عبدالله بن احمد بن حنبل. السنة: ابن أبیعاصم. عقیدة أصحاب الحدیث: الصابوني. الإبانة: ابن بطة. وعقیدة الطحاویة، و غیره ... .]
هنگام احتمال فتنه و تشویش اذهان، بر این خودداریها بیشتر تأکید میشود، چون باعث میشود که بین این موارد با آنچه که در ذهن شخص از فضیلت و عدالت و منزلت صحابه وجود دارد، تعارض به وجود بیاید. این امر گاهی به خاطر کم سن و سالی شخحص و یا تازه مسلمان بودنِ اوست، که باعث میشود به بحث اختلاف صحابه وارد شوند اختلاف اجتهادی که دارند، وارد فتنه شده و ناآگاهانه و ناخواسته، شخصیت گرانقدر صحابه را خدشهدار کنند.
این هم یک برنامه تربیتی سلفی است که انسان وارد مسائل علمی نشود، مگر به همان اندازه که عقلش به آن میرسد.
امام بخاری -رحمه الله- میگوید:
«بَابُ مَنْ خَصَّ بِالعِلْمِ قَوْمًا دُونَ قَوْمٍ، كَرَاهِيَةَ أَنْ لاَ يَفْهَمُوا». «فصلِ مخصوص کسانی که به علم و آگاهی اختصاص یافتهاند، نه آنان که عالم نیستند و میترسند از اینکه نفهمند». [فتح الباري: 1/199، صحيح البخاري: 1/41، كتاب العلم، باب رقم 49، چاپ تركيه]
علی -رضي الله عنه- میگوید:
«حَدِّثُوا النَّاسَ بِمَا يَعْرِفُونَ، أَتُحِبُّونَ أَنْ يُكَذَّبَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ». «با مردم به همان اندازه که میفهمند صحبت کنید، مگر دوست دارید به خدا و رسولش دروغ بسته شود؟».
حافظ در تعلیق بر این گفتار علی -رضي الله عنه- میگوید:
«این گفتار علی -رضي الله عنه- دلیل است بر این که متشابهات نباید نزد مردم عامه گفته شود».
ابن مسعود -رضي الله عنه- هم سخنی همانند این را میگوید:
«مَا أَنْتَ بِمُحَدِّثٍ قَوْمًا حَدِيثًا لَا تَبْلُغُهُ عُقُولُهُمْ، إِلَّا كَانَ لِبَعْضِهِمْ فِتْنَةً». «اگر با مردم سخنی بگویید که عقلشان به فهم آن نرسد، حتماً برخی از آنان به فتنه [و دردسر] میافتند». [مسلم در مقدمه: 1/11، ونگا: تخريج آن در جامع الأصول: 8/17.]
از جمله کسانی که دوست نداشت با بعضی از مردم، برخی موضوعات را در میان بگذارند، امام احمد -رحمه الله- میباشد که دوست نداشت احادیثی را بازگو کند که ظاهر آن، شورش علیه سلطان را جایز دانسته، و دیگری امام مالک -رحمه الله- در مبحث صفات، و ابویوسف نیز در روایات غریب، تا آن جا که فرمود:
«قاعده آن این است که اگر ظاهر حدیث به گونهای باشد که تقویت کننده بدعت باشد، ولی ظاهر آن در اصل مراد نباشد، پس در این حال خودداری کردن از آن برای کسی که بترسد از عمل به ظاهر آن، مطلوب و به جا میباشد، والله اعلم». [صحیح بخاری: 1/41، الفتح: 1/199-200، و به گفتار خوب محمد صامل السلمی در کتابش منهج كتابة التاريخ الإسلامي ص 228 مراجعه نمائید.]
دوم: اگر نیاز بود که حتماً وقایع ناگوار میان اصحاب بازگو شود، لازم است که به طور کامل تحقیق شده و صحت روایات مذکور درباره فتنه میان اصحاب، به اثبات برسد. خداوند میفرماید:
﴿يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ﴾ [الحجرات: 6].
«اى كسانى كه ایمان آوردهاید، اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بیاورد، درباره آن تحقیق كنید، مبادا به گروهى از روى نادانى آسیب برسانید و از كرده خود پشیمان شوید».
این آیه به مؤمنین دستور میدهد که درباره اخبار و روایاتی که از جانب افراد فاسق پخش میشود تحقیق نمایند، تا نکند که احکامی صادر کنند که بعداً موجب پشیمانی آنها شود.
پس تحقیق و تفحص در مورد روایاتی که اصحاب روایت کردهاند، در حالی که آنان بزرگان مؤمنان بودهاند، شایستهتر و واجبتر خواهد بود. خصوصاً که میدانیم دروغ و افتراهای زیادی در این روایات، وارد شده است، از جهت اصل روایت و یا تحریف روایت، به گونهای که اگر آن را کم یا زیاد کنیم، روایت به ذم و طعن درمیآید. بیشتر منقولاتی که طعن صریح هستند، از این باب میباشند که دروغگویان مشهور، مانند «ابومِخنَف لوط بن یحیی» و «هشام بن محمد بن السائب الکلبی» و امثال آنان جعل کردهاند. [منهاج السنة: 5/72، و ما بعد آن و نگاه کنید به تحقیق روایات ابومخنف در تاریخ طبری، عصر راشدین، یحیی الیحیی، دار العاصمة، 1410ﻫ.]
به همین دلیل جایز نیست که روایات متواتر درباره محاسن و فضایل اصحاب را به خاطر روایات منقطع و یا تحریف شده کنار بگذاریم، زیرا که یقین، به وسیله شک، برداشته نمیشود و ما درباره فضایل آنها به یقین رسیدهایم. پس موارد مشکوک، خللی در عقیده ایجاد نمیکنند، چه رسد به مواردی که اصلاً باطل و بیپایه هم باشند. [منهاج السنة: 6/305 با تصرف]
سوم: اگر روایت در مقام جرح و تعدیل صحیح بود و ظاهر آن هم بدگویی بود، سعی شود که بهترین مخرج و پناهگاه برایش قرار داده شود.
ابن ابیزید میگوید:
«خودداری کردن از آنچه میان آنها رخ داده و این که آنان شایستهترین کسانی هستند که باید برایشان بهترین مخارج را قرار داد و بهترین نظر و مذهب، از آنان گمان برده شود». [مقدمه رساله ابن ابیزید القیروانی و بنگرید به تنویر المقالة في حل ألفاظ الرسالة للتتائي ت: 842ﻫ.ق، تحقيق: د. محمد عایش عبدالعال شبیر 1/367 و ما بعد آن.]
ابن دقیق العید -رحمه الله- میگوید:
«آنچه از آنان در باب اختلافات میان خودشان نقل شده، برخی از این روایات باطل و کذب است، پس به آن توجه کرده نمیشود، و برخی نیز صحیح هستند، ولی آنها را به بهترین نحو تأویل کردهایم، چون قبلاً از جانب خدا مورد ستایش قرار گرفتهاند، پس گفتارهای بعدی قابل تأویل میباشند و معلوم است که کلام مشکوک و بیپایه نمیتواند کلامِ معلوم را باطل گرداند». [اصحاب رسول الله و مذاهب الناس فیهم: عبدالعزیز العجلان ص 360.]
چهارم: درباره آنچه در خصوص اختلافات میان آنان آمده و در میزان نقد علمی هم ثابت شده است، باید گفت که آنان در این باب مجتهد هستند، و آن هم به این صورت است که این قضایا با هم مشتبه هستند و به علت شدت مشتبه بودن اجتهادشان، اختلاف پیدا کرده و به سه گروه تقسیم شدهاند:
گروه اول: برای این گروه از طریق اجتهاد، روشن شده که این یکی بر حق است و دیگری یاغی است، پس بر این گروه واجب است او را یاری کرده و با گروه یاغی بجنگد، و باید این کار را انجام دهد، و حلال نیست که تأخیر نماید، چون یاری رساندنِ امام عدل و جنگیدن با تجاوزگران و یاغیان، از جمله وظایف اوست.
گروه دوم: عکس گروه اول است، یعنی از طریق اجتهاد به این نتیجه رسیده که این گروه، یاغی و ظالم است. پس باید با آن جنگید و گروه حق را یاری رساند.
گروه سوم: قضیه برایشان مشتبه و نامعلوم است، یعنی در تعیین حق به حیرت افتادهاند و نمیتوانند یکی از آنان را بر دیگری ترجیح دهند، در این صورت هر دو گروه را ترک کرده و هیچ کدام را یاری نكرده اند و این کنارهگیری، واجب بود، چون حلال نیست خون مسلمانی را بریزند، مگر این که برایشان روشن شود که طرف، مستحق آن است. [مسلم با شرح نووی: 15/149، 18/11 والإصابة 2/501،502. فتح الباری: 13/34، إحیاء علوم الدین: 1/102.]
این مسئله بسیار مهم است که دانسته شود اینکه جنگهایی که میان صحابه به وقوع پیوسته برای نصب امام نبوده است، مثل اهل جمل و صفین به خاطر این نمیجنگیدند که باید غیر از علی -رضي الله عنه- کسی دیگر را به عنوان خلیفه برگزید، و معاویه -رضي الله عنه- هم نگفت كه من امام هستم و طلحه و زبیر هم چنین نگفتهاند كه غیر از على كس دیگر امام است. این جنگها، همان گونه که علما گفتهاند، فتنهای بود که به سبب اجتهادشان در کیفیت قصاص قاتلان عثمان -رضي الله عنه- به وجود آمد، و این مانند جنگیدن با «اهل بغی» است و جنگی است با تأویلی جایز که در آن، اطاعتِ غیر امام شده است، نه اجتهاد بر سر قاعدهای دینی، یعنی جنگ آنان بر سر اختلاف در اصول دین نبوده است. [منهاج السنة: 6/327 با تصرف ونگا: ما بعد آن تا ص 340.]
عمر بن شبه-رحمه الله- میگوید: «هیچ کس نگفته است که عایشه -رضي الله عنها- و همرزمانش، بر سر خلافت با علی دعوا داشتهاند و او هیچ کس را فرا نخوانده است که او را برای خلافت پشتیبانی کند، بلکه اعتراض آنان نسبت به علی -رضي الله عنه- بر سر قاتلان عثمان و کوتاهی کردن از قصاص آنها بود. [أخبار البصرة: عمر بن شبه: نقل از فتح الباری 13/56.]
آنچه که ذهبی -رحمه الله- نقل نموده این را تأیید میکند:
«ابومسلم خولانی و تعدادی از مردم، پیش معاویه -رضي الله عنه- رفتند و به او گفتند: آیا شما با علی بر سر خلافت منازعه میکنید یا شما هم مثل علی خلیفه هستید؟ معاویه گفت: نه، به خدا سوگند میدانم که او از من برتر است و برای خلافت، از من شایستهتر است، ولی آیا شما نمیدانید که عثمان -رضي الله عنه- مظلومانه کشته شد؟ و من هم پسر عمه او هستم و خواهان خونش میباشم. پس پیش علی بروید و به او بگویید قاتلانِ عثمان را به من تحویل دهد تا من تسلیم او شوم. آنان هم پیش علی رفتند و با او سخن گفتند ولی علی -رضي الله عنه- قاتلان را تحویل نداد». [سیر اعلام النبلاء: ذهبی 3/140، سند این روایت همگی ثقه میباشند همان گونه که أرناؤوط گفته است.]
و در روایتی از ابن کثیر آمده:
«در این وقت اهل شام تصمیم گرفتند که همراه معاویه بجنگند». [البدایة والنهایة: 8/132. نگاه کنید به گفتار امام الحرمین و تعلیق التبانی بر آن – اتحاف ذوي النجابة ص 152 و 153.]
همچنین جمهور اصحاب و بزرگانِ آنها در فتنه وارد نشدند.
عبدالله بن امام احمد میگوید:
«پدرم گفت و او از اسماعیل بن علی و او از ایوب سختیانی و او هم از محمد بن سیرین نقل کردهاند که: فتنه و آشوب به پا شد و در آن هنگام اصحاب پیامبر صلى الله عليه وسلم حدود ده هزار نفر بودند که از این تعداد، صد نفر هم شرکت نکردند بلکه به سی نفر هم نرسیدند».
ابن تیمیه -رحمه الله- گفته است:
«سند این روایت از صحیحترین سندهای روی زمین است و محمد بن سیرین جزء پارساترین مردم در منطقهاش بوده و مراسیل او، از صحیحترین مراسیل میباشند». [منهاج السنة: 6/236 به همان موضع نگاه كن كه نصوص دیگری وجود دارد بر این كه صحابه در فتنه با عدد كمى شركت كردهاند.]
پس کجا هستند محققین منصفی که این نصوص صحیح را بررسی نمایند تا منطلقی باشد برای آنان، نه اینکه ذهنِ خویش را به وسیله تشویشات اخباریون مشغول نموده و سپس نصوص صحیح را برحسب آگاهیهای سطحی و بیارزشِ خویش، تأویل نمایند.
پنجم: آنچه لازم است که یک مسلمان درباره فتنههای میان صحابه بداند -علاوه بر اجتهاد و تأویلاتشان- اندوه و ناراحتی آنان برای وقوع این فتنههاست، حتی هیچ وقت به فکرشان نمیرسید که این اختلاف نظرها این قدر بزرگ شود و به این جا بکشد و حتی برخی از آنان وقتی جسد غلطیده در خون برادرانشان را میدیدند، به شدت متأثر میشدند و هیچ وقت فکر نمیکردند که این اختلافات، به قتل و کشتار برسد و در این جا برخی از این نصوص را میآوریم:
آن گونه که زهری روایت میکند:
«عایشه -رضي الله عنها- گفت میخواهم جای من در میان مردم به سنگ تبدیل شود. هرگز گمان نمیکردم که میان مردم جنگ میافتد، و اگر میدانستم این گونه خواهد شد، هرگز چنین موضعی نمیگرفتم». [مغازی الزهری: 154.]
او هرگاه این آیه را تلاوت میکرد: ﴿وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ﴾ [الأحزاب: 33]. «و در خانههاى خود بمانید» آن قدر میگریست تا روسریاش خیس میشد. [سیر أعلام النبلاء: 2/177.]
و این امیرالمؤمنین علی -رضي الله عنه- است که شعبی از او چنین روایت میکند:
«هنگامی که طلحه شهید شد و علی او را دید، داشت گِل را از محاسنش پاک میکرد و میگفت: خیلی برایم سخت است ای ابومحمد که تو را زیر ستارگان آسمان به هم پیچیده میبینم ... سپس گفت: غم و غصه خودم را پیش پروردگار میبرم و خود و اصحابش بر روی او گریستند و گفت: ای کاش بیست سال قبل از این واقعه، مرده بودم». [أسد الغابة: ابن اثیر 3/88 – 89. السیر: 1/36، 37.]
علی -رضي الله عنه- میگفت:
«اى حسن، اى حسن، به گمان پدرت نمیرسید كه کار به این جا برسد، اى كاش پدرت قبل از بیست سال مرده بود». [منهاج السنة: 6/209، چاپ تحقیق شده. السیر: 1/36، 37.]
و در دوران جنگ صفین، علی -رضي الله عنه- میگفت:
«خدایا، چه خوب است مقام عبدالله بن عمر و سعد بن مالک، چون این دو نفر از فتنه کنارهگیری کردند زیرا اگر کار آنان خوب باشد، اجر آن خیلی بزرگ است و اگر گناه باشد خطر آن خیلی کم است». [همان، 6/209]
این گفتار علی ابن ابیطالب -رضي الله عنه- است، با وجود این که نظر اهل سنت این است که حق به او و یاران او، نزدیکتر بود. [فتح الباری: 12/67.]
زبیر بن عوام -رضي الله عنه-، که در جنگ جمل شرکت داشت. خدمتکارش گفت:
«آیا آن را فتنه میدانید و در آن هم شرکت میکنید؟ زبیر گفت: بیچاره، ما میبینیم و نمیبینیم، در هر کاری موضع من را همیشه میدانستی، به جز این یکی که من نمیدانم به آن روی آورم و یا پشت کنم». [تاریخ طبری: 4/476]
و این هم معاویه است، وقتی خبر شهادت علی -رضي الله عنه- را میشنود، مینشیند و میگوید: «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» و شروع میکند به گریه کردن. همسرش به او میگوید:«تو دیروز با او میجنگیدی و امروز برایش گریه میکنی؟ گفت: وای بر تو، من گریه میکنم به خاطر این كه مردم، علم و بردبارى و فضل و خیراتِ او را از دست دادند».
در روایتی دیگر میگوید:
«تو نمیدانی مردم چه مرد بزرگوار و فقیه و عالمی را از دست دادهاند». [البدایة والنهایة: 8/15، 133]
بعد از این همه روایت، چگونه میتوان آنان را به خاطر مسائلی که بر آنان مشتبه شده بود، سرزنش کرد. آنان اجتهاد کردند در حالی که برخی از آنان در اجتهادشان به حق برخوردند و برخی خطا کردند، منتها هر دو اجر دریافت کردند و بعد از آن از کارهایشان پشیمان شدند.
و آنچه میان آنان رخ داد از مصائبی است که خداوند به وسیله آن، گناهانشان را بخشید و به وسیله آن، درجات و منازلشان را بالا برد. پیامبر صلى الله عليه وسلم میفرماید:
«لا یزَالُ الْبَلاَءُ بِالْعَبْدِ حَتَّى یَسِیرَ فِي الأَرْضِ ولَيْسَ عَلَيْه خَطِيئَةٌ». «همچنان بلا و مصیبت با بنده است تا این که از زمین برود و خطایی بر او نماند». [ترمذی: رقم 2398 و گفته است این حدیث حسن صحیح است و ابن حبان و حاکم آن را صحیح دانستهاند، ولی ذهبی از آن سکوت کرده 1/41، و آلبانی آن را حسن دانسته است. المشکاة: 1/492 از حدیث سعد و در کتاب الأحادیث الصحیحة آن را صحیح دانسته رقم (144)، و به شواهد آن نگاه کنید: 143، 145 و به کتاب الفتح 10/ 111 ـ 112 مراجعه نمائید.]
حتی اگر آنچه که از برخی از آنان سرزده است، به طور حتم گناه باشد، خداوند به وسیله اسباب گوناگونی آنها را عفو میکند، از جمله: حسنات گذشته آنان، جهاد، مناقب آنان، مصایب و استغفارشان، و توبهای که باعث میشود گناهان را به حسنات تبدیل کند. این گناهان، مورد عفو خداوند قرار خواهد گرفت و این فضل و برکت خدا است که به هر کس بخواهد میدهد. [برای توضیح بیشتر به کتاب: منهاج السنة: 6/205 - 239 مراجعه نمائید که در آن به ده مورد از اسباب تکفیر گناه اشاره شده است.]
ششم: به عنوان مورد آخر و پایانی، میگوییم که اصحاب -رضي الله عنهم- معصوم نبودهاند و احتمال دارد دچار گناه شده باشند، ولی دارای سوابق درخشان و فضایلی هستند که باعث تکفیر گناهانِ احتمالیشان میشود. پس اگر از آنان گناهی سرزده باشد، یا از آن توبه نمودهاند، یا به وسیله حسنات، محو شده است، یا به بلایی در دنیا مبتلا شدهاند که باعث عفو گناهان شده است، یا به خاطر سوابقشان و یا به وسیله شفاعت پیامبر صلى الله عليه وسلم بخشوده شدهاند، چرا که آنان شایستهترین مردم برای تعلق شفاعت او میباشند. این موضوع، در ارتباط با گناهانی است که فرض بر واقعیت تحقق آنها است، اما اگر مسئله مربوط به امور اجتهادی آنان باشد، چگونه خواهد بود؟ اگر اجتهادشان درست بوده، دو اجر دارند، وگرنه یک اجر خواهند داشت و خطایشان مورد عفو قرار خواهد گرفت. به علاوه، اعمال منکر برخی از آنان، بسیار کم و نادر میباشد که در کنار فضایل و محاسن این قوم -از قبیل ایمان و جهاد و هجرت و نصرت و علم نافع و عمل صالح- ناچیز بوده و باعث مغفرت خداوندی است. [نگا: شرح العقیدة الواسطیة، خلیل هراس: 164 – 167]
ذهبی -رحمه الله- میگوید:
«آن قوم دارای سوابق و اعمال درخشانی هستند که باعث محو گناهانشان میشود و نیز دارای پرچم جهاد، عبادت مداوم و غیره هستند، که ما لیاقت زبان درازی در هیچ یک از آنان را نداریم و ادعای عصمت آنان را هم نمیکنیم». [سیر اعلام النبلاء: 10/93 در ترجمه شافعی.]
پس اعتقاد ما به عدالت صحابه مستلزم عصمت نیست، بلکه عدالت، یعنی استقامت سیره و زندگی آنها و دین، که ماحصلِ آن، به گروهی راسخ در نفس برمیگردد که آراسته به تقوی و پرهیزگاری هستند، تا اینکه به صداقت آنان اعتماد کنند، و نیازی نیست که انسان از همه گناهان معصوم باشد. [المستصفى: الغزالی 1/157، و براى توضیح بیشتر نگا: منهج النقد عند المحدثین: الأعظمی 23 ـ 29.]
با وجود همه اینها واجب است از ذکر معایب آنان زبان فرو بندیم و اگر ضرورتاً نیاز بود آن را بازگو کنیم باید در کنار آن، منزلت و مقام آن صحابی، توبه، جهاد و سوابق ایمانی او را هم بیاوریم. مثلاً این ظلم خواهد بود که اشتباه «حاطب بن بلتعه» را نقل کنیم، ولی از توبه او ذکری نیاوریم، که اگر صاحب مکس هم این توبه را میکرد پذیرفته میشد. [الإمامة، أبینعیم 340، 341. و منهاج السنة: 6/207.]
[صاحب مکس: کسی که بدون دلیل مالیات بر کالاهای مردم میگیرد و از کالاهای مردم غرامت میگیرد که این کار باعث بالارفتن قیمت کالا و فشار بر روی طبقه کم درآمد جامعه میشود و در نهایت، باعث گرانی کالا میشود که در اسلام از گناهان کبیره شمرده شده و عقوبت بسیار سختی برای این کار در نظر گرفته شده است.]
انسان به خاطر اشتباه کوچکی که مرتکب شده و در طول زندگی خویش از آن توبه کرده باشد، سرزنش نمیشود، بلکه در این جا به انتهای زندگی نگاه کرده میشود و به نقصی که به خاطر ندانستن و نرسیدن دعوت به آنها در اول زندگی آنها وجود داشته، نگاه نمیشود. پس حالا که پروردگار عالمیان او را مورد تزکیه قرار داده، در حالی که از دلش آگاه است، حرفی برای گفتن نمیماند و هیچ کسی حق ندارد در مورد آنها به بدی یاد کند.
﴿رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ﴾ [الحشر: 10].
«پروردگارا! ما و برادرانمان را كه در ایمان بر ما پیشى گرفتند بیامرز و در دلهایمان حسد و كینهاى نسبت به مؤمنان قرار مده. پروردگارا، تو مهربان و رحیمى».
خدایا ما را جزو کسانی قرار بده که صحابه را دوست دارند و از آنها دفاع میکنند و از راه و روش آنها پیروی میکنند.
وصلی الله علی سیدنا محمد وعلی آله وصحبه وسلم