المساعد الشخصي الرقمي

مشاهدة النسخة كاملة : بهترين انسان‌ها بعد از پيامبران


حامد
_3 _June _2015هـ الموافق 3-06-2015م, 09:17 PM
بهترين انسان‌ها بعد از پيامبران

ترجمه‌ى كتاب: (خيركم قرني)


تهیه كننده:
وزارت اوقاف و شؤون اسلامى - كويت

ترجمه:
اسحاق دبیری -رحمه الله-


بسم الله الرحمن الرحیم

فهرست مطالب
مقدمه
تعريف صحابی
صحابی چگونه شناخته می‏شود؟
اصحابی که بیشترین روایات را نقل نمودهاند
اصحابی که بیشترین فتوا را دادهاند
مدح و ستايش صحابه در قرآن و سنت و اقوال سلف صالح
ذکرگوشهای از مدح و ستایشهایى که در مورد بعضی از اصحاب وارد شده
اختصاص دادن درود به برخی از اصحاب
برترین و بزرگوارترین ياران چه كسانىاند؟
بعضی از اعمال باقى مانده و جاودانه ياران پيامبر صلى الله عليه وسلم
وظیفه ما در برابر ياران پيامبر صلى الله عليه وسلم
جواب بعضی از رواياتی كه در باره بديهای آنان وارد شده است
آيا اصحاب معصومند؟
حكم ناسزاگفتن و دشنام دادن به اصحاب و ياران پيامبر صلى الله عليه وسلم
آنچه بر سب و دشنام دادن اصحاب مترتب می‌‌شود


مقدمه

إِنَّ الْحَمْدَ لِلَّهِ، نَحْمَدُهُ وَنَسْتَعِينُهُ وَنَسْتَغْفِرُهُ، وَنَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ شُرُورِ أَنْفُسِنَا، وَمِنْ سَيِّئَاتِ أَعْمَالِنَا، مَنْ يَهْدِهِ اللَّهُ فَلَا مُضِلَّ لَهُ، وَمَنْ يُضْلِلْ فَلَا هَادِيَ لَهُ، وَأَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلِهِ وَأَصْحَابِهِ وَسَلَّمَ تَسْلِیمًا کًثِیرًا.
خداوند پیامبرش را در میان گروهی از خلق خود یعنی اصحاب برگزیده است که او را بر جان و مال خود برتری داده‌اند و در هر حال خود را فدای ایشان نموده‌اند چنانکه خداوند در قرآن توصیفشان می‌‌نماید و می‌‌فرماید: ﴿مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْ‍ئَهُ فَ‍آزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا﴾ [الفتح: 29].
«محمد فرستاده خداست؛ و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شديد، و در ميان خود مهربانند؛ پيوسته آنها را در حال ركوع و سجود مى‏بينى در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او را مى‏طلبند (تا آنان را به بهشت وارد نمايد)؛ نشانه (اطاعت) آنها (از خداوند) در صورتشان از اثر سجده (و عبادت) نمايان است مراد اين‌ است‌ كه‌ اثر عبادت‌ و صلاح‌ و اخلاص‌ برای‌‌ ‌خداوند متعال‌، بر چهره‌ مؤمن‌ آشكار می‌‌شود؛ اين توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است، همانند زراعتى كه جوانه‏هاى خود را خارج ساخته، سپس به تقويت آن پرداخته تا محكم شده و بر پاى خود ايستاده است و بقدرى نمو و رشد كرده كه زارعان را به شگفتى وامى‏دارد؛ اين براى آن است كه كافران را به خشم آورد، (يعني: حق‌ تعالی‌‌ مسلمانان‌ را بسيار نيرومند می‌‌گرداند تا مايه‌ خشم‌ و غيظ كافران‌ گردند، ولى) كسانى از آنها را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته‏ انجام داده‏اند، خداوند وعده آمرزش و اجر عظيمى (كه بهشت است) داده است. (البته‌ اين‌ مثل‌، شامل‌ صحابه‌ رسول‌ الله صلى الله عليه وسلم و همه‌ كسانی‌‌ از افواج ‌ايمان‌ و لشكريان‌ اسلام‌ در گذار عصرها و نسلها می‌‌شود كه‌ نقش‌ قدمشان‌ را دنبال،‌ و بر راه‌ و روش‌ ايشان‌ رهرو باشند)».
آنان آموزه‏های دین را رساندند و دلسوزانه مسلمانان را نصیحت نمودند و با اجتهادات زیبا و پر برکت خود، راه‏های دین را تهذیب و پاک نمودند و اسباب آن را تقویت نموده تا آثار نعمت‏های خدا بر مردم تبلور شد، و دینش پابرجا و استوار گردید و خط و نشانه‏هایش واضح و آشکار گردید .و شرک و بت‏پرستی را خوار و زبون نموده و شاخه‏هایش را پایین آورده و ساقه‏هایش را نابود نمودند. و دین خدا برتری خود را یافت و دین و کیش کافران را پَست و فرومایه و بی‏ارزش نمود. پس درود و رحمت و برکت خدا بر جان پاک و روح بلند و پاکیزه‏‌شان.
آنها در زندگی خود اولیاء و دوست خدا بودند و پس از مردن نامشان زنده و جاوید ماند. و برای بندگان خدا نصیحت‏گر و خیرخواه شدند. آنها پیش از اینکه به دنیای آخرت برسند بدانجا سفر نموده بودند، و از دنیا رفتند در حالی كه نامشان در آن جاويدان است.
آنان یاران پیامبر، بهترینان امت‏اند. اهل عمل و کردار نیک و جوانمردی و بخشندگی بودند. با عدالت خود ریاست و فرمانروایی جهان را به دست گرفتند و با نور خود تاریکیها را زدودند.

تعريف صحابی

تعريف صحابی در لغت
اصحاب جمع صاحب است. و صاحب اسم فاعل از ریشه صَحَبَ يَصْحَبُهُ، به معنی رفاقت است خواه زیاد و طولانی باشد یا کم و کوتاه.
تعریف صحابی در اصطلاح
صحابی در اصطلاح به کسی گفته می‌‌شود که پیامر صلى الله عليه وسلم را ملاقات نموده باشد در حالی که به او ایمان داشته و در حال مسلمانی فوت کرده باشد.

صحابی چگونه شناخته می‏شود؟
1- گاهی با قرآن شناخته می‌‌شود، چنانکه خداوند می‌‌فرمايد: ﴿ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ﴾ [التوبة: 40].
«در حالى كه دومين نفر بود (و يك نفر بيشتر همراه نداشت)؛ در آن هنگام كه آن دو در غار بودند».
و منظور ابوبكر صديق است.
لذا گفته‌اند هر كس صحابی بودن ابوبکر -رضي الله عنه- را انكار كند كافر است. وهمچنين مانند صحابی بودن زيد بن حارثه چنانکه خداوند می‌‌فرمايد: ﴿فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِّنْهَا وَطَرًا﴾ [الأحزاب: 37].
«هنگامى كه زيد نيازش را از آن زن به سرآورد».
2- گاهی با تواتر و توالی اخبار در آن رابطه، مانند صحابی بودن عمر، و عثمان، و علی، و حذيفه، و ابوهريره، و عائشه، و غیر آنها از بزرگان صحابه -رضي الله عنهم-.
3- با گواهی‌‌ صحابی‌‌ ديگر، مانند حديث ابن عباس -رضي الله عنهما- در مورد هفتاد هزار نفری كه بدون حساب و بازخواست وارد بهشت می‌‌شوند، که در آن حدیث چنین آمده: «فَقَامَ عُكَّاشَةُ بْنُ مِحْصَنٍ، فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! ادْعُ اللهَ أَنْ يَجْعَلَنِي مِنْهُمْ، فَقَالَ: «أَنْتَ مِنْهُمْ».
«عكاشه بن محصن بلند شد و گفت: اى رسول خدا! برايم دعا كن تا خداوند مرا از جمله آنان قرار دهد، آنحضرت صلى الله عليه وسلم فرمود: تو از جمله آنها هستي».
4- با روايت كردن از پیامبر صلى الله عليه وسلم که از او شنیده باشد، و یا مشاهده نموده باشد مشروط به هم عصر بودن با او.
5- با گواهی‌‌ و شهادت دادن تابعی‌‌ برای او بدین صورت كه بگويد: فلانی‌‌ از ياران رسول الله صلى الله عليه وسلم به من چنين گفت.
6- اينكه خود ادعای‌‌ صحابی بودن خویش كند به شرط عادل بودنش که در این صورت بايد ادعایش مربوط به صد سال قبل از وفات و رحلت پيامبر صلى الله عليه وسلم باشد، چون با تواتر ثابت شده كه أبوالطفيل عامر بن واثله الليثی‌‌ آخرين صحابه‌ى پيامبر صلى الله عليه وسلم در سال110هجری‌‌ در مكه وفات يافته، پس هركس بعد از اين مدت ادعای‌‌ صحبت و همنشینی با پیامبر صلى الله عليه وسلم داشته باشد، ادعایش مورد قبول نیست، مانند «رتن الهندي» كه 600 سال بعد از هجرت ادعای‌‌ صحابی بودن را كرد.
امام ذهبی‌‌ -رحمه الله- می‌‌گويد: بدون شك اين مرد حیله‌گر و دجال است، زیرا ششصت سال بعد از پیامبر صلى الله عليه وسلم ادعای‌‌ صحابی بودن نموده، در حالی که صحابه دروغ نمی‌‌گويند، و اين مرد پر رو و بی‌حیا است و در حق خدا و پیامبر صلى الله عليه وسلم گستاخی نموده است.

اصحابی که بیشترین روایات را نقل نموده‌اند
صحابه‌ای که بیشترین روایت را از پیامبر صلى الله عليه وسلم نقل نموده، ابوهریره می‌‌باشد، چون رسول خدا صلى الله عليه وسلم برای‌‌ او دعا كردند. پس ایشان در زمان خود- چنانكه امام شافعی‌‌ می‌‌گويد- از همه‌ى اصحاب بیشتر احادیث را از پیامبر نقل نموده‌اند. سپس عبدالله بن عمر، سپس عبدالله بن عباس، سپس عائشه، سپس جابر بن عبدالله، سپس انس بن مالك، سپس أبو سعيد الخدری‌‌ -رضي الله عنهم-.

اصحابی که بیشترین فتوا را داده اند
عبدالله بن مسعود، و زيد بن ثابت، و عبدالله بن عباس -رضي الله عنهم- اصحابی‌‌ هستند که بيشترين فتوا را صادر نموده‌اند. علی‌‌ بن مدينی‌‌ می‌‌گوید: در میان اصحاب و یاران پیامبر صلى الله عليه وسلم کسی نبود که یارانی داشته باشد که به اقوال فقهی او عنایت ورزند و از آن مراقبت کنند جز اين سه نفر.

مدح و ستايش صحابه در قرآن و سنت و اقوال سلف صالح
در قرآن و سنت پیامبر و گفتار سلف صالح؛ بسیار در مورد اصحاب -رضي الله عنهم-، و صفات خوب و اخلاق پسندیده و سیره پاک و منحصر به فرد آنها مدح و ستایش شده است.
در واقع آنها در همه کردار و گفتار و سیرت پاک و اخلاق زیبا و پسندیده، به اوج خود رسیده‌اند. به همین جهت است که خداوند آنها را برای همنشینی با پیامبر صلى الله عليه وسلم خود برگزیده است.
أولاً: مدح آنهادر قرآن كريم
1- خداوند می‌‌فرمايد:
﴿وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ﴾ [التوبة: 100]. «پيشگامان نخستين از مهاجرين و انصار، و كسانى كه به نيكى از آنها پيروى كردند، خداوند از آنها خشنود گشت، و آنها (نيز) از او خشنود شدند؛ و باغهايى از بهشت براى آنان فراهم ساخته، كه نهرها از زير درختانش جارى است؛ جاودانه در آن خواهند ماند؛ و اين است پيروزى بزرگ».
اين آيه مشتمل بر نهایت درجه مدح و ستايش پروردگار از سابقین و پیشگامان نخستین از مهاجر و انصار و تابعین نیک آنها، می‌‌باشد، زیرا خداوند اعلام می‌‌دارد كه از آنها راضی‌‌ است و آنها نیز از او خشنود و راضی هستند و آنها را از روی كرم و لطف خود به بهشت پر ناز و نعمت و روزی بی‌‌پایان خود كه هيچ وقت از بین نمی‌‌رود، وعده فرموده است.
2- خداوند می‌‌فرمايد:
﴿لَّقَد تَّابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِن بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِّنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ﴾ [التوبة: 117].
‏«مسلما خداوند رحمت خود را شامل حال پيامبر و مهاجران و انصار، كه در زمان عسرت و شدت (در جنگ تبوك) از او پيروى كردند، نمود؛ بعد از آنكه نزديك بود دلهاى گروهى از آنها، از حق منحرف شود (و از ميدان جنگ بازگردند)؛ سپس خدا توبه آنها را پذيرفت، كه او نسبت به آنان مهربان و رحيم است».
در آيه ستايش و ثناء براى اصحاب پيامبر صلى الله عليه وسلم كه در جنگ تبوك از مهاجرين و انصار شركت كردند آمده، و خبر از وجدان پاك آنها، چون خداوند خبر نمی‌‌دهد كه آنان را مورد آمرزش و مغفرت قرار داده مگر اينكه از آنها و از اعمال و كردارشان راضی است.
عبدالله بن عباس -رضي الله عنهما- می‌‌گويد: «من تاب اللهُ عليه لم يعذبه أبداً».
«هركس که خداوند توبه او را قبول کند، هرگز عذابش نمی‌‌دهد».
3- خداوند می‌‌فرمايد:
﴿قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَسَلَامٌ عَلَى عِبَادِهِ الَّذِينَ اصْطَفَى﴾ [النمل: 59]. «بگو: حمد مخصوص خداست؛ و سلام بر بندگان برگزيده‏اش!»
(مفسر مشهور) ابن جرير طبری‌‌ -رحمه الله- می‌‌گويد: (برگزیدگان خدا... کسانی هستند که خداوند آنها را برای پیامبرش محمد صلى الله عليه وسلم برگزید و آنها را یار و وزیر او و پشتیبان دینی قرار داد که برایشان فرستاده بود. نه آنان که به او شرک ورزیدند و نبوت پیامبرش را انکار نمودند).
4- خداوند می‌‌فرمايد:
﴿مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْ‍ئَهُ فَ‍آزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا﴾ [الفتح: 29].
«محمد صلى الله عليه وسلم فرستاده خداست؛ و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شديد، و در ميان خود مهربانند؛ پيوسته آنها را در حال ركوع و سجود مى‏بينى در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او را مى‏طلبند (تا آنان را به بهشت وارد نمايد)؛ نشانه (اطاعت) آنها (از خداوند) در صورتشان از اثر سجده (و عبادت) نمايان است مراد اين‌ است‌ كه‌ اثر عبادت‌ و صلاح‌ و اخلاص‌ برای‌‌ ‌خداوند متعال‌، بر چهره‌ مؤمن‌ آشكار می‌‌شود؛ اين توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است، همانند زراعتى كه جوانه‏هاى خود را خارج ساخته، سپس به تقويت آن پرداخته تا محكم شده و بر پاى خود ايستاده است و بقدرى نمو و رشد كرده كه زارعان را به شگفتى وامى‏دارد؛ اين براى آن است كه كافران را به خشم آورد، (يعني: حق‌ تعالی‌‌ مسلمانان‌ را بسيار نيرومند می‌‌گرداند تا مايه‌ خشم‌ و غيظ كافران‌ گردند، ولى) كسانى از آنها را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته‏ انجام داده‏اند، خداوند وعده آمرزش و اجر عظيمى (كه بهشت است) داده است. (البته‌ اين‌ مثل‌، شامل‌ صحابه‌ رسول‌ الله صلى الله عليه وسلم و همه‌ كسانی‌‌ از افواج ‌ايمان‌ و لشكريان‌ اسلام‌ در گذار عصرها و نسلها می‌‌شود كه‌ نقش‌ قدمشان‌ را دنبال،‌ و بر راه‌ و روش‌ ايشان‌ رهرو باشند)».
ابن كثير -رحمه الله- می‌‌گويد: اصحاب -رضي الله عنهم- نيت و قصد خود را خالص و پاک نمودند و اعمال و كردار خود را آراستند، به گونه‌ای که هركس به راه و روش و هدایت و راه یافتگی آنها بنگرد شگفت زده و متعجب خواهد شد.
امام مالك -رحمه الله- می‌‌گويد: به من خبر رسيده وقتی که نصارى، اصحابی را می‌دیدند که شام را فتح نموده بودند، می‌گفتند: به خدا سوگند اينها از حواريين (اصحاب موسى) كه خبر آنها به ما رسيده، بهتر و برترند.
در واقع سخن آنها در مورد اصحاب، درست است، زیرا در كتابهای‌‌ آسمانی‌‌ گذشته، اين امت مورد تعظيم و بزرگداشت بوده‌اند. و مسلَّم است که بزرگترین و فقيه‌ترين آنها نیز ياران پيامبر صلى الله عليه وسلم مى‌باشند.
5- خداوند می‌‌فرمايد:
﴿وَاعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ يُطِيعُكُمْ فِي كَثِيرٍ مِّنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُوْلَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ﴾ [الحجرات: 7].
«و بدانيد رسول الله صلى الله عليه وسلم در ميان شماست (پس احترام او را بجا آوريد)؛ هرگاه در بسيارى از كارها از شما اطاعت كند، به مشقت خواهيد افتاد؛ ولى خداوند ايمان را محبوب شما قرار داده و آن را در دلهايتان زينت بخشيده، و (به عكس) كفر و فسق و گناه را منفورتان قرار داده است؛ كسانى كه داراى اين صفاتند هدايت يافتگانند».
خداوند در اين آيه بيان می‌‌فرماید كه ايمان را در قلب اصحاب پیامبر صلى الله عليه وسلم محبوب و مزین نموده، و كفر و فسوق و معصيت را در دل آنها زشت و ناپسند جلوه داده است. و آنها را هدایت یافته و خردمند قرار داده، تا اينكه لیاقت همنشینی با پيامبر خدا صلى الله عليه وسلم را داشته باشند، پس خداوند به آنها چنین توانایی و استعدادی بخشید، که به وسیله آن استحقاق و لیاقت پیروزی و راه‌یافتگی پیدا کردند.

ثانياً: ستايش و مدح آنها در احاديث و سنت پيامبر صلى الله عليه وسلم
1- أبی‌‌ برده از پدرش -رضي الله عنه- روايت می‌‌كند كه پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمود: «النُّجُومُ أَمَنَةٌ لِلسَّمَاءِ، فَإِذَا ذَهَبَتِ النُّجُومُ أَتَى السَّمَاءَ مَا تُوعَدُ، وَأَنَا أَمَنَةٌ لِأَصْحَابِي، فَإِذَا ذَهَبْتُ أَتَى أَصْحَابِي مَا يُوعَدُونَ، وَأَصْحَابِي أَمَنَةٌ لِأُمَّتِي، فَإِذَا ذَهَبَ أَصْحَابِي أَتَى أُمَّتِي مَا يُوعَدُونَ». [رواه مسلم].
«ستارگان نگهبان آسمانها هستند، و هرگاه ستارگان رفتند آنچه بر آسمانها وعده شده خواهد آمد، و من نيز حافظ و نگهبان ياران خود هستم و هرگاه من رفتم آنچه بر ياران من وعده داده شده مى‌آيد، و اصحاب من نگهبان امتم هستند پس هرگاه اصحاب من رفتند امتم بدانچه وعده داده شده‌اند دچار خواهند شد».
امام ابن حبان بستی‌‌ -رحمه الله- می‌‌گويد: معناى اين خبر چنين است كه خداوند جل و علا ستارگان را علامت و نشانه‌اى بر ماندن آسمان، و بیمه و محافظی در برابر نابودی آن قرار داده است، پس اگر آنها از بين رفتند، آسمان نیز به فنايی که خداوند برایش مقرر نموده، دچار می‌‌شود، و خداوند (جل و علا) پيامبر مصطفى صلى الله عليه وسلم را حافظ و نگهبان يارانش در برابر فتنه و آشوب قرار داده، و هرگاه او را به سوی بهشت خود باز گرداند، فتنه‌اى كه اصحاب و يارانش بدان وعده داده شده‌اند واقع خواهد شد، و در فتنه و آشوب خواهند افتاد، و خداوند صحابه و ياران پيامبر صلى الله عليه وسلم را امین و نگهبان بر امت خود قرار داده است، تا از جور و ظلم و ستم برحذر باشند، پس وقتی‌‌ صحابه رفتند، آنچه به آنها وعده داده شده بود از ناروا و ظلم و ستم و خرافات، وارد خواهد آمد.
2- از عمران بن حصين -رضي الله عنه- روايت است كه گفت: از رسول الله صلى الله عليه وسلم شنيدم كه می‌‌فرمود: «إِنَّ خَيْرَكُمْ قَرْنِي، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ». قَالَ عِمْرَانُ: فَلَا أَدْرِي أَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بَعْدَ قَرْنِهِ، مَرَّتَيْنِ أَوْ ثَلَاثَةً. [متفق عليه].
«بهترين شما کسانی‌اند که در این قرن زندگی می‌‌كنند، سپس آنانی که به دنبال آنها می‌آیند، عمران می‌‌گويد: نمی‌‌دانم رسول الله صلى الله عليه وسلم جمله‌ى «ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ» را دوبار تكرار كرد يا سه بار.
امام نووی‌‌ -رحمه الله- می‌‌گويد: علما متفقند بر این كه بهترين قرنها قرن رسول الله صلى الله عليه وسلم می‌‌باشد، و مقصود پیامبر صلى الله عليه وسلم از «خیرکم قرني» يارانش می‌‌باشد.
3- أبو سعيد خدري -رضي الله عنه- از رسول الله صلى الله عليه وسلم روايت می‌‌كند كه فرمودند: «يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ، يَغْزُو فِئَامٌ مِنَ النَّاسِ، فَيُقَالُ لَهُمْ: فِيكُمْ مَنْ رَأَى رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ؟ فَيَقُولُونَ: نَعَمْ، فَيُفْتَحُ لَهُمْ، ثُمَّ يَغْزُو فِئَامٌ مِنَ النَّاسِ، فَيُقَالُ لَهُمْ: فِيكُمْ مَنْ رَأَى مَنْ صَحِبَ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ؟ فَيَقُولُونَ: نَعَمْ، فَيُفْتَحُ لَهُمْ، ثُمَّ يَغْزُو فِئَامٌ مِنَ النَّاسِ، فَيُقَالُ لَهُمْ: هَلْ فِيكُمْ مَنْ رَأَى مَنْ صَحِبَ مَنْ صَحِبَ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ؟ فَيَقُولُونَ: نَعَمْ فَيُفْتَحُ لَهُمْ». [متفق عليه].
«روزگاری‌‌ بر مردم مى‌آيد كه گروه زیادی از مردم به جهاد می‌‌روند، پس به آنها گفته می‌‌شود: آيا كسی‌‌ در میان شما هست كه رسول خدا صلى الله عليه وسلم را ديده باشد؟ می‌‌گويند: بله، پس آنها پيروز می‌‌شوند و فتح نصیبشان می‌‌گردد، سپس گروه ديگری‌‌ به جنگ با كفار می‌‌روند، و به آنها گفته می‌‌شود: آيا در میان شما كسانی‌‌ هستند كه صحابه و ياران رسول الله صلى الله عليه وسلم را ديده باشند؟ می‌‌گويند: بله، پس فتح و پيروزی نصیب آنها نیز می‌‌شود، سپس گروه ديگری‌‌ به جنگ و جهاد می‌‌روند، پس به آنها گفته می‌‌شود: آيا كسى در میان شما هست كه تابعی‌‌ (به كسی‌‌ كه صحابه و ياران پیامبر را ديده باشد تابعی‌‌ گفته می‌‌شود) را ديده باشد؟ می‌‌گويند: بله، پس پيروز می‌‌شوند و فتح نصیبشان می‌‌گردد.
امام نووی‌‌ -رحمه الله- در باره اين حديث می‌‌گويد: اين حدیث از معجزات پيامبر صلى الله عليه وسلم می‌‌باشد، و بر فضيلت صحابه و تابعين و تابع تابعين دلالت دارد.

مدح و ستايش اصحاب از زبان سلف صالح
1- علی‌‌ بن أبی‌‌ طالب -رضي الله عنه- می‌‌فرمايد:
«لَقَدْ رَأَيْتُ أَثَرًا مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَمَا أَرَى أَحَدًا يُشْبِهُهُمْ، وَاللهِ إِنْ كَانُوا لَيُصْبِحُونَ شُعْثًا غُبْرًا صُفْرًا، بَيْنَ أَعْيُنِهِمْ مِثْلُ رُكَبِ الْمِعْزَى، قَدْ بَاتُوا يَتْلُونَ كِتَابَ اللهِ، يُرَاوِحُونَ بَيْنَ أَقْدَامِهِمْ وَجِبَاهِهِمْ، إِذَا ذُكِرَ اللهُ مَادُوا كَمَا تَمِيدُ الشَّجَرَةُ فِي يَوْمِ رِيحٍ، فَانْهَمَلَتْ أَعْيُنُهُمْ حَتَّى تَبُلَّ وَاللهِ ثِيَابَهُمْ، وَاللهِ لَكَأَنَّ الْقَوْمَ بَاتُوا غَافِلِينَ». [حلية الأولياء، لأبي نعيم الأصبهاني]
«من اثر و نشانه‌هایی از اصحاب پيامبر صلى الله عليه وسلم را ديده‌ام، که هیچ كسی را نمی‌‌بینم که به آنها شباهت داشته باشد، به خدا سوگند آنها با موهای‌‌ پريشان و غبار آلود و مايل به زرد، شب را به صبح می‌‌رساندند، و بين دو چشمانشان نشانه‌ای همچون نشانه‌ى پیشانی اسب وجود داشت، آنها شب را با تلاوت قرآن سپری می‌‌كردند، و گاهی ایستاده روی پاهایشان و گاهی سجده‌کنان روی پیشانی‌‌هایشان، و هرگاه یاد خدا می‌‌شد آنها می‌‌لرزیدند همچون درختی كه در روز طوفانی می‌‌جنبد و حرکت می‌‌كند، بخدا سوگند چنان از چشمهایشان اشك سرازیر بود كه لباسهایشان خيس می‌‌شد، بخدا سوگند گویی که این قوم در غفلت از دنيا خوابيده‌اند».
و باز می‌‌فرماید: «أُولَئِكَ مَصَابِيحُ الْـهُدَى، يَكْشِفُ اللهُ عَنْهُمْ كُلَّ فِتْنَةٍ مُظْلِمَةٍ، سَيُدْخِلُهُمُ اللهُ فِي رَحْمَةٍ مِنْهُ».
«آنها چراغهای‌‌ هدايت هستند، كه خداوند بوسيله آنها هر آشوب و فتنه‌ای را آشکار می‌‌سازد، خداوند آنها را داخل در رحمت خود نماید».
2- عبدالله بن عمر -رضي الله عنهما- می‌‌فرمايد:
«مَنْ كَانَ مُسْتَنًّا فَلْيَسْتَنَّ بِمَنْ قَدْ مَاتَ، أُولَئِكَ أَصْحَابُ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ كَانُوا خَيْرَ هَذِهِ الْأُمَّةِ، أَبَّرَهَا قُلُوبًا، وَأَعْمَقَهَا عِلْمًا، وَأَقَلَّهَا تَكَلُّفًا، قَوْمٌ اخْتَارَهُمُ اللهُ لِصُحْبَةِ نَبِيِّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَنَقْلِ دِينِهِ، فَتَشَبَّهُوا بِأَخْلَاقِهِمْ وَطَرَائِقِهِمْ فَهُمْ أَصْحَابُ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، كَانُوا عَلَى الْـهُدَى الْـمُسْتَقِيمِ».
«كسی که می‌‌خواهد از ديگری‌‌ پیروی کند، کسانی را انتخاب كند كه از دنيا رفته‌اند، آنها ياران محمد صلى الله عليه وسلم و بهترين اين امت بودند، آنها با قلبهای‌‌ پاک و آگاهی عمیق و فراوان و کم‌ترین تكلّف و در عین سادگی بودند، خداوند آنها را برای‌‌ همنشینی با پيامبرش صلى الله عليه وسلم و رساندن دين و پیام خود، انتخاب كرده است، پس به اخلاق و روش آنها تأسی كنید، آنها ياران پيامبر صلى الله عليه وسلم بودند و بر راه راست و مستقيم بودند».
3- قتاده بن دعامه سدوسی‌‌ می‌‌گويد: «برحق‌ترين ولایق‌ترین كسی‌‌ كه شایسته‌ى تصديق است ياران رسول الله صلى الله عليه وسلم می‌‌باشند كه خداوند آنها را برای‌‌ ياری‌‌ پيامبر صلى الله عليه وسلم و برپايى دين خود برگزيده است». [رواه أحمد].


ذکرگوشه‌ای از مدح و ستایشهایى که در مورد بعضی از اصحاب وارد شده

أول: ابوبكر صديق رضي الله عنه
ایشان؛ عبدالله بن عثمان بن عامر بن كعب، که نسبش با نسب پيامبر صلى الله عليه وسلم در مرّه بن كعب وصل می‌‌شود، است. دو سال و شش ماه بعد از واقعه‌ی عام الفيل به دنیا آمده، و نخستین مرد اسلام بشمار می‌‌رود.
در فضيلت اوآیات واحادیث زیادی وارد شده است .از جمله:
1- خداوند می‌‌فرمايد:
﴿وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ﴾ [الزمر: 33]. «اما كسى كه سخن راست بياورد و كسى كه آن را تصديق كند، آنان پرهيزگارانند».
ابن جرير به نقل از علی‌‌ بن أبی‌‌ طالب روايت می‌‌كند كه مراد از آیه‌ى: ﴿وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ﴾ محمد صلى الله عليه وسلم می‌‌باشد، و مراد از: ﴿وَصَدَّقَ بِهِ﴾ ابوبكر می‌‌باشد.
2- خداوند می‌‌فرمايد:
﴿ إِن تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِن تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ﴾ [التحریم: 4]. «و اگر با هم عليه رسول الله صلى الله عليه وسلم متفق شويد، در حقيقت خدا ياور اوست، و همچنين جبرئيل و مؤمنان صالح، و فرشتگان بعد از آنان پشتيبان او هستند».
بسیاری از مفسرين، از جمله عبدالله بن عباس و عبدالله بن مسعود و عبدالله بن عمر -رضي الله عنهم-، بر اين باورند كه مقصود از: ﴿ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ﴾ ابوبكر و عمر -رضي الله عنهما- می‌‌باشد.
3- أبو سعيد خدری‌‌ -رضي الله عنه- از رسول الله صلى الله عليه وسلم روايت می‌‌كند كه فرمود:
«إِنَّ مِنْ أَمَنِّ النَّاسِ عَلَيَّ فِي صُحْبَتِهِ وَمَالِهِ أَبَا بَكْرٍ، وَلَوْ كُنْتُ مُتَّخِذًا خَلِيلًا غَيْرَ رَبِّي لاَتَّخَذْتُ أَبَا بَكْرٍ، وَلَكِنْ أُخُوَّةُ الإِسْلاَمِ وَمَوَدَّتُهُ، لاَ يَبْقَيَنَّ فِي المَسْجِدِ بَابٌ إِلَّا سُدَّ إِلَّا بَابَ أَبِي بَكْرٍ». [رواه البخاري].
«کسی که از همه بیشتر در رفاقت و دوستی و با مال و دارایی خود بر من منت دارد، همانا ابوبکر می‌‌باشد. و اگر چنانچه غیر خدا کسی را به عنوان دوست بر می‌‌گزیدم، ابو بکر را بر می‌‌گزیدم. اما دوستی‌‌ و اخوت اسلامی، كافی‌‌ است. تمام درهايی‌‌ را كه به مسجد باز شده اند، ببنديد جز دروازه‌ی خانه ابوبكر را».
قرطبي -رحمه الله- می‌‌گويد: معناى اين حديث چنين است: كه، ابوبكر حق‌هايی‌‌ دارد كه اگر به جای او کس ديگری می‌‌بود، بر من منّت می‌‌گذاشت، زیرا او نبوت پیامبر صلى الله عليه وسلم را تصديق نمود، در حاليكه مردم او را تكذيب می‌‌كردند، و دارایی‌‌های زیادی را در راه خدا انفاق نمود، در حالی که مردم بخل می‌‌ورزيدند، ایشان به پیامبر صلى الله عليه وسلم نزدیکی و او را همراهی‌‌ می‌‌كرد، در حاليكه مردم از او دوری می‌‌کردند، او با وجود این با سینه‌ى باز و از ته دل، و با آگاهی كامل می‌‌دانست كه فضل و برتری و احسان و نیکی از آن خدا و رسول خدا صلى الله عليه وسلم می‌‌باشد، و منت برای‌‌ آنها است، و پیامبر صلى الله عليه وسلم نیز با اخلاق کریمانه و معاشرت خوب و زيبای خود، به فضيلتی که از کسی صادر می‌‌شد، اعتراف می‌نمود، و کسی را که اعمال نيكی از او صادر می‌‌شد سپاس می‌‌کرد، آنهم به پاس شكر و سپاس خدا، تا مردم از او تأسی‌‌ كنند، و از او بياموزند.
4- از عمرو بن العاص -رضي الله عنه- روايت است كه می گوید: از رسول الله صلى الله عليه وسلم سؤال کردم:
«أَيُّ النَّاسِ أَحَبُّ إِلَيْكَ؟ قَالَ: «عَائِشَةُ» قُلْتُ: مِنَ الرِّجَالِ؟ قَالَ «أَبُوهَا» قُلْتُ: ثُمَّ مَنْ؟ قَالَ: «عُمَرُ» فَعَدَّ رِجَالًا». [متفق عليه].
«چه كسی‌‌ از مردم را بيشتر دوست دارى؟ فرمود: عائشه، گفتم از میان مردها؟ فرمود: پدرش، گفتم: سپس چه كسى؟ فرمود: عمر بن خطاب، و بعد از او نیز چند مرد ديگری را شمار كرد».
اين حديث صراحتاً به فضيلت ابوبكر و عمر و عائشه -رضي الله عنهم- اشاره دارد، و نیز دلیل واضح و آشكاری است بر فضيلت ابوبكر، سپس عمر بر تمامی‌‌ صحابه و ياران پیامبر صلى الله عليه وسلم.
5- محمد بن حنفيه می‌‌فرمايد: از پدرم (علی‌‌ بن أبی‌‌ طالب -رضي الله عنه- پرسیدم:
«أَيُّ النَّاسِ خَيْرٌ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى الله عَلَيْهِ وَسَلَّمَ؟ قَالَ: أَبُو بَكْرٍ، قُلْتُ: ثُمَّ مَنْ؟ قَالَ: ثُمَّ عُمَرُ».
«چه كسانی‌‌ بعد از رسول الله صلى الله عليه وسلم بهترين مردم‌اند؟ فرمود: أبوبكر، گفتم سپس چه كسى؟ فرمود: عمر.
علی‌‌ -رضي الله عنه- بطور صريح و واضح می‌‌فرمايد: كه بعد از رسول‌الله صلى الله عليه وسلم ابوبكر -رضي الله عنه- بهترين مردم می‌‌باشد، و بعد از ابوبكر، عمر بهترین مردم است، و اين شهادت و گواهی‌‌ است از جانب علی‌‌ بن ابی‌‌ طالب، و چه گواهی‌‌ و شهادت نيك و بجای.

دوم: عمر بن خطاب رضي الله عنه
او عمر بن خطاب بن نفيل بن عبدالعزى بن رباح بن عبدالله بن قرط بن رزاح بن عدی‌‌ بن كعب بن لؤی‌‌ بن غالب، و در جدش كعب بن لؤی‌‌ به رسول الله صلى الله عليه وسلم می‌‌پیوندد.
ایشان چهل سال قبل از هجرت، در مكه مكرمه، ديده به جهان گشودند.
و احاديث بسياری‌‌ در فضيلت او وارد آمده است از جمله:
1- بخاری ومسلم از ابوهريره -رضي الله عنه- روايت می‌‌كنند كه گفت:
«بَيْنَا نَحْنُ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، إِذْ قَالَ: «بَيْنَا أَنَا نَائِمٌ رَأَيْتُنِي فِي الجَنَّةِ، فَإِذَا امْرَأَةٌ تَتَوَضَّأُ إِلَى جَانِبِ قَصْرٍ فَقُلْتُ: لِمَنْ هَذَا القَصْرُ؟ فَقَالُوا: لِعُمَرَ بْنِ الخَطَّابِ فَذَكَرْتُ غَيْرَتَهُ فَوَلَّيْتُ مُدْبِرًا»، فَبَكَى عُمَرُ وَقَالَ: أَعَلَيْكَ أَغَارُ يَا رَسُولَ اللَّهِ».
«ما نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم بوديم آنحضرت فرمود: در حاليكه من در خواب بودم، خود را در بهشت ديدم، در این اثنا زنی‌‌ را ديدم كه در كنار قصری وضو می‌‌گرفت، گفتم: اين كاخ به چه كسی‌‌ تعلق دارد؟ گفت: از آن عمر است، پس غيرت و شهامت او را به ياد آوردم و پشت كرده و رفتم، پس عمر -رضي الله عنه- به گريه نشست و گفت: در برابر تو اى رسول خدا، شهامت مى‌كنم؟».
2- سعد بن أبی‌‌ وقاص -رضي الله عنه- روايت می‌‌كند كه رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود:
«إِيهٍ يَا ابْنَ الخَطَّابِ، وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ، مَا لَقِيَكَ الشَّيْطَانُ سَالِكًا فَجًّا إِلَّا سَلَكَ فَجًّا غَيْرَ فَجِّكَ». [رواه البخاري ومسلم].
«اى فرزند خطاب، سوگند به كسی‌‌ كه جانم در دست اوست شيطان تو را در هیچ راهی‌‌ نديده مگر اينكه آن راه را ترک کرده و راه ديگری‌‌ را درپیش گرفته».
3- یکی دیگر از فضائل عمر بن الخطاب این است که رسول اكرم صلى الله عليه وسلم شهید شدنش را خبر داده، و خبر پیامبر صلى الله عليه وسلم تحقق یافت و عمر -رضي الله عنه- به دست پلید أبولؤلؤ مجوسی‌‌ ظالم به شهادت رسيد.
انس بن مالك -رضي الله عنه- روايت می‌‌كند كه: «صَعِدَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ إِلَى أُحُدٍ وَمَعَهُ أَبُو بَكْرٍ، وَعُمَرُ، وَعُثْمَانُ، فَرَجَفَ بِهِمْ، فَضَرَبَهُ بِرِجْلِهِ، قَالَ: «اثْبُتْ أُحُدُ فَمَا عَلَيْكَ إِلَّا نَبِيٌّ، أَوْ صِدِّيقٌ، أَوْ شَهِيدَانِ». [البخاري].
«روزی‌‌ رسول الله صلى الله عليه وسلم و ابوبكر و عمر و عثمان بر كوه أُحُد بالا می‌‌رفتند، در این اثنا، كوه به لرزه در آمد، پیامبر صلى الله عليه وسلم با پای‌‌ مبارکش به آن كوبيد و فرمود: «ای‌‌ اُحد! آرام باش چرا كه صرفا روی‌‌ تو يك نبی، يك صديق و دو شهيد، قرار دارد».
4- بعضی دیگر از فضايل عمر رضي الله عنه، رضایت وخشنودی تمام اصحاب از او، و ستایشهایی است که بزرگان صحابه در مورد او بیان داشته‌اند. از جمله: آنچه بخاری از مسور بن مخرمه روايت كرده كه گفت:
«لـَمَّا طُعِنَ عُمَرُ جَعَلَ يَأْلَمُ، فَقَالَ لَهُ اِبْنُ عَبَّاسَ وَكَأَنَّهُ يُجَزِّعُهُ: يَا أَمِيرَ المُؤْمِنِينَ! وَلَئِنْ كَانَ ذَاكَ لَقَدْ صَحِبْتَ رَسُولَ اللهِ فَأَحْسَنْتَ صُحْبَتَهُ، ثُمَّ فَارَقْتَهُ وَهُوَ عَنْكَ رَاضٍ، ثُمَّ صَحِبْتَ أَبَابَكْرٍ فَأَحْسَنْتَ صُحْبَتُهُ، ثُمَّ فَارَقَتْهُ وَهُوَ عَنْكَ رَاضٍ، ثُمَّ صَحِبْتَ صُحْبَتَهُمْ، وَلَئِنْ فَارَقْتَهُمْ لَتُفَارِقَهُمْ وَهُمْ عَنْكَ رَاضُونَ».
«وقتی‌‌ عمر ضربت خورد و از شدت درد می‌‌نالید، ابن عباس می‌‌خواست با او همدردی کند لذا به او گفت: اى امير مؤمنان ! درست است که با تو چنین کاری شده، اما تو بهترین رفیق و یاور پیامبر صلى الله عليه وسلم بودی و ایشان رحلت فرمودند در حاليكه از تو راضی‌‌ بود، سپس با ابوبكر رفاقت و دوستی نمودی و دوستیت با او خوب بود، او هم از دنیا رفت در حالیکه از تو راضی و خشنود بود، سپس با دوستان و ياران آنها، همدم و رفیق شدی حالا هم اگر تو از دنیا بروی، همه اصحاب از تو راضی هستند».
ابن عباس -رضي الله عنهما- می‌‌گويد: «وُضِعَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ عَلَى سَرِيرِهِ، فَتَكَنَّفَهُ النَّاسُ يَدْعُونَ وَيُثْنُونَ وَيُصَلُّونَ عَلَيْهِ، قَبْلَ أَنْ يُرْفَعَ، وَأَنَا فِيهِمْ، قَالَ فَلَمْ يَرُعْنِي إِلَّا بِرَجُلٍ قَدْ أَخَذَ بِمَنْكِبِي مِنْ وَرَائِي، فَالْتَفَتُّ إِلَيْهِ فَإِذَا هُوَ عَلِيٌّ، فَتَرَحَّمَ عَلَى عُمَرَ، وَقَالَ: مَا خَلَّفْتَ أَحَدًا أَحَبَّ إِلَيَّ أَنْ أَلْقَى اللهَ بِمِثْلِ عَمَلِهِ مِنْكَ، وَايْمُ اللهِ إِنْ كُنْتُ لَأَظُنُّ أَنْ يَجْعَلَكَ اللهُ مَعَ صَاحِبَيْكَ، وَذَاكَ أَنِّي كُنْتُ أُكَثِّرُ أَسْمَعُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: «جِئْتُ أَنَا وَأَبُو بَكْرٍ وَعُمَرُ، وَدَخَلْتُ أَنَا وَأَبُو بَكْرٍ وَعُمَرُ، وَخَرَجْتُ أَنَا وَأَبُو بَكْرٍ وَعُمَرُ، فَإِنْ كُنْتُ لَأَرْجُو، أَوْ لَأَظُنُّ، أَنْ يَجْعَلَكَ اللهُ مَعَهُمَا». [متفق عليه].
«در حالی‌‌ كه جنازه‌ى عمر بر تخت‌اش گذاشته شده بود و مردم او را احاطه كرده بودند و دعا و نمازش می‌‌خواندند و مدح و ثنایش می‌‌کردند، قبل از اينكه به قبرستان ببرند، و من در میان آنها بودم و چيزى مرا نترساند جز اينكه مردی‌‌ ناگهان، از پشت سر، شانه‌ام را گرفت، رو برگرداندم، دیدم كه علی است، بر عمر رحمت فرستاد و گفت: بعد از تو (عمر) کسی وجود ندارد که‌ به‌ عمل او غبطه‌ داشته‌ باشم، آرزو می‌‌كردم كه خدا تو را در كنار دو دوست‌ات، قرار دهد. زيرا بسيار می‌‌شنيدم كه رسول الله صلى الله عليه وسلم می‌‌فرمود: «من و ابوبكر و عمر آمديم. من و ابوبكر و عمر وارد شديم، من و ابوبكر و عمر رفتيم». لذا آرزو می‌‌كردم - يا بر اين باورم - كه خداوند تو را در كنار آنها قرار دهد».

سوم: عثمان بن عفان رضي الله عنه
او عثمان بن عفان بن أبی‌‌ العاص بن أميه بن عبدشمس بن عبدمناف است، كه نسبش با نسب پیامبر صلى الله عليه وسلم در جدش عبدمناف باهم وصل می‌شوند. و مادرش أروى دختر كريز، و مادر بزرگش أم حكيم دختر عبدالمطلب عمه پيامبر صلى الله عليه وسلم می‌‌باشد.
ایشان پنج سال بعد از ولادت پیامبر صلى الله عليه وسلم، در شهر طائف دیده به جهان گشود و پيامبر صلى الله عليه وسلم او را ذو النورين لقب داد، زیرا با دو دختر پيامبر صلى الله عليه وسلم یعنی رقيه و سپس أم كلثوم ازدواج نموده است.
و در مورد فضيلت او أحاديث بسياری‌‌ وارد شده است از جمله:
1- عبدالرحمن بن سمره -رضي الله عنه- روايت می‌‌كند:
«جَاءَ عُثْمَانُ بْنُ عَفَّانَ إِلَى النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بِأَلْفِ دِينَارٍ فِي ثَوْبِهِ، حِينَ جَهَّزَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ جَيْشَ الْعُسْرَةِ، قَالَ: فَصَبَّهَا فِي حِجْرِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَجَعَلَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، يُقَلِّبُهَا بِيَدِهِ، وَيَقُولُ: «مَا ضَرَّ ابْنُ عَفَّانَ مَا عَمِلَ بَعْدَ الْيَوْمِ» يُرَدِّدُهَا مِرَارًا. [رواه أحمد والترمذي، وحسنه الألباني].
«وقتی‌‌ که پيامبر صلى الله عليه وسلم جيش العسره را برای‌‌ جهاد در راه خدا آماده مى‌كرد، عثمان -رضي الله عنه- هزار دينار را که در جامه خود قرارشان داده بود، نزد پيامبر صلى الله عليه وسلم آورد و آنرا در دامن آنحضرت صلى الله عليه وسلم ريخت، پيامبر صلى الله عليه وسلم در حالی که دینارها را با دست خود به هم می‌‌زد، می‌‌گفت فرزند عفان، بعد از امروز هیچ کاری به او ضرر و زیان نمی‌‌رساند. و این جمله را همچنان تكرار می‌‌كرد.
2- أبو موسى أشعری‌‌ -رضي الله عنه- روايت می‌‌كند كه:
«أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ دَخَلَ حَائِطًا وَأَمَرَنِي بِحِفْظِ بَابِ الحَائِطِ، فَجَاءَ رَجُلٌ يَسْتَأْذِنُ، فَقَالَ: «ائْذَنْ لَهُ وَبَشِّرْهُ بِالْجَنَّةِ»، فَإِذَا أَبُو بَكْرٍ ثُمَّ جَاءَ آخَرُ يَسْتَأْذِنُ، فَقَالَ: «ائْذَنْ لَهُ وَبَشِّرْهُ بِالْجَنَّةِ»، فَإِذَا عُمَرُ، ثُمَّ جَاءَ آخَرُ يَسْتَأْذِنُ فَسَكَتَ هُنَيْهَةً ثُمَّ قَالَ: «ائْذَنْ لَهُ وَبَشِّرْهُ بِالْجَنَّةِ عَلَى بَلْوَى سَتُصِيبُهُ»، فَإِذَا عُثْمَانُ بْنُ عَفَّانَ». [متفق عليه].
«پيامبر صلى الله عليه وسلم وارد باغی‌‌ شد و نگهبانی‌‌ آن باغ را به من سپرد، پس از مدتی مردی‌‌ آمد و اجازه خواست که داخل شود، پيامبر صلى الله عليه وسلم فرمود به او اجازه دهید و مژده بهشت به او بده. وقتی که وارد شد، دیدیم که او أبوبكر است، سپس یک نفر ديگر آمد و اجازه خواست، پيامبر صلى الله عليه وسلم فرمود به او اجازه بدهید و مژده بهشت به او بده، وقتی که وارد شد دیدیم که عمر است، سپس ديگری‌‌ آمد و اجازه خواست، پيامبر صلى الله عليه وسلم كمی‌‌ مكث كرد و سپس فرمود به او اجازه دهید تا داخل شود و مژده بهشت را به او بده در برابر مصيبتی‌‌ که بر او وارد خواهد آمد، وقتی که وارد شد دیدیم که عثمان بن عفان است.
3- أبو عبدالرحمن روايت می‌‌كند:
«أَنَّ عُثْمَانَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ حِينَ حُوصِرَ أَشْرَفَ عَلَيْهِمْ، وَقَالَ: أَنْشُدُكُمُ اللَّهَ، وَلاَ أَنْشُدُ إِلَّا أَصْحَابَ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، أَلَسْتُمْ تَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: «مَنْ حَفَرَ رُومَةَ فَلَهُ الجَنَّةُ»؟ فَحَفَرْتُهَا، أَلَسْتُمْ تَعْلَمُونَ أَنَّهُ قَالَ: «مَنْ جَهَّزَ جَيْشَ العُسْرَةِ فَلَهُ الجَنَّةُ»؟ فَجَهَّزْتُهُمْ، قَالَ: فَصَدَّقُوهُ بِمَا قَالَ». [رواه البخاري].
«هنگامی که عثمان را محاصره كردند رو به آنها کرد و گفت: شما را به خدا سوگند می‌‌دهم و مخاطب را یاران پیامبر صلى الله عليه وسلم مى‌كنم: آيا نمی‌‌دانيد كه پيامبر صلى الله عليه وسلم فرمود: هر كس چاه رومه را حفر نمايد بهشت برای‌‌ اوست؟ و من آنرا حفر نمودم، آيا نمی‌‌دانيد كه فرمود: هر كس جيش العسره را آماده كند بهشت برای‌‌ اوست، و من آنرا آماده كردم، گفت: پس او را تصديق كردند.
4- عبدالله بن عمر -رضي الله عنهما- روايت می‌‌كند كه:
«كُنَّا فِي زَمَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لاَ نَعْدِلُ بِأَبِي بَكْرٍ أَحَدًا، ثُمَّ عُمَرَ، ثُمَّ عُثْمَانَ، ثُمَّ نَتْرُكُ أَصْحَابَ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، لاَ نُفَاضِلُ بَيْنَهُمْ». [رواه البخاري].
«در زمان پيامبر صلى الله عليه وسلم هيچ كسی از اصحاب و ياران پیامبر صلى الله عليه وسلم را در فضیلت و برتری، هم سنگ و هم سطح أبوبكر سپس عمر و سپس عثمان، نمی‌‌پنداشتیم، و غیر از اين سه نفر بقيه صحابه در فضيلت مساوی‌‌ بودند».

چهارم: علی بن أبی طالب رضي الله عنه
او علی‌‌ بن أبی‌‌ طالب بن عبدالمطلب بن عموی‌‌ پيامبر و شوهر دخترش فاطمه -رضي الله عنها- است، ایشان ده سال قبل از بعثت ديده به دنيا گشود، و او نخستین نوجوانی است که مسلمان شده است.
كنيه‌اش أبوتراب می‌‌باشد، مادرش فاطمه دختر أسد بن هاشم بن عبدمناف بن قصی‌‌ است، می‌‌گویند او نخستین زن هاشمی است که فرزند هاشمی را بدنيا آورده، و مسلمان شده و هجرت هم نموده است.
احاديث بسياری‌‌ در فضيلت ایشان واردشده، بعنوان مثال:
1- بخاری و مسلم از سهل بن سعد از رسول الله صلى الله عليه وسلم روايت می‌‌كنند كه فرمودند: «فردا پرچم را به مردی‌‌ خواهم داد كه خداوند فتح و پيروزی‌‌ را بر دست او خواهد نمود، خدا و رسول خدا را دوست دارد، و خدا و رسولش نيز او را دوست دارند.
پس آن پرچم را به على -رضي الله عنه- داد.
شيخ سليمان بن عبدالله بن محمد بن عبدالوهاب می‌‌گويد: جمله: «يُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ، وَيُحِبُّهُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ» فضيلت علی‌‌ -رضي الله عنه- را بيان می‌‌نماید زیرا که پيامبر صلى الله عليه وسلم به آن گواهی‌‌ داده است.
2- سعد بن أبی‌‌ وقاص -رضي الله عنه- روايت می‌‌كند كه رسول الله صلى الله عليه وسلم به علي -رضي الله عنه- فرمود:
«أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى، إِلا أَنَّهُ لا نَبِيَّ بَعْدِي». [متفق عليه].
«تو برای‌‌ من بمنزله‌ى هارون برای‌‌ موسی‌‌ هستى؟ البته بعد از من، پيامبری‌‌ نخواهد آمد».
3- علي -رضي الله عنه- روايت می‌‌كند كه: «وَالَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ، وَبَرَأَ النَّسَمَةَ، إِنَّهُ لَعَهْدُ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ إِلَيَّ: «أَنْ لَا يُحِبَّنِي إِلَّا مُؤْمِنٌ، وَلَا يُبْغِضَنِي إِلَّا مُنَافِقٌ». [مسلم].
«سوگند به خدائی‌‌ كه دانه را آفريد و باد را خلق و به وزش درآورده، اين عهد و پيمان پيامبر أمی‌‌ است كه: جز مؤمن کسی مرا دوست نمی‌‌دارد، و جز منافق کسی از من تنفر و خشم نمی‌‌دارد.
4- براء بن عازب -رضي الله عنه- نقل می‌‌كند كه رسول الله صلى الله عليه وسلم به علی‌‌ چنين فرمود: «أَنْتَ مِنِّي وَأَنَا مِنْكَ». [البخاري].
«تو از من، و من از تو هستم».
5- عبدالله بن عباس -رضي الله عنهما- روایت می‌‌كند که عمر -رضي الله عنه- گفت: «أَقْرَؤُنَا أُبَيٌّ وأقْضَانَا عَلِيٌّ». [البخاري].
«بهترين قاری ما أبی‌‌ بن كعب، و بهترين قاضی در بین ما، علی‌‌ بن أبی‌‌ طالب است».

پنجم: معاويه بن أبي سفيان رضي الله عنه
ایشان. معاويه بن صخر بن حرب بن أميه بن عبدشمس بن عبدمناف قریشی‌‌ أموی‌‌ است.
و مادرش هند دختر عتبه می‌‌باشد، كه پدر و مادرش در جدشان عبدشمس با هم وصل می‌‌شوند.
كنيه‌اش أبو عبدالرحمن است، ایشان همراه پدر و برادرش يزيد و مادرش هند همگی در روز فتح مكه مسلمان شدند، و گفته شده كه او قبل از پدرش در عمره قضا اسلام آورده است.
در فضيلت و بزرگواری او أحاديث بسياری‌‌ وارد شده از جمله:
1- ترمذی از عبدالرحمن بن أبی‌‌عميره -رضي الله عنه- روايت می‌‌كند كه رسول‌الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «اللهم اِجْعَلْهُ هَادِيًا وَمَهْدِيًّا وَاهْدِ بِهِ». [صححه الألباني].
«خداوندا! او را ره یافته و هدایت شده و مرشد و راهنما قرار ده و بوسيله او مردم را هدايت كن».
2- عبدالله بن عباس -رضي الله عنهما- روايت می‌‌كند كه: «أَنَّ أَبَا سُفْيَانَ قَالَ لِلنَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم: يَا نَبِيَّ اللهِ! ثَلَاثٌ أَعْطِنِيهِنَّ، قَالَ: «نَعَمْ» [وفيه]: مُعَاوِيَةُ، تَجْعَلُهُ كَاتِبًا بَيْنَ يَدَيْكَ، قَالَ: «نَعَمْ»». [مسلم].
«ابوسفيان به پيامبر صلى الله عليه وسلم گفت: ای پیامبر خدا، سه چيز درخواست مى‌كنم تا به من بدهی، فرمود بله، ... و از آن سه چيز: اينكه معاويه را كاتب خود قرار دهی، فرمود: بله».
أبونعيم می‌‌گويد: معاويه از نويسندگان و کاتبان رسول الله صلى الله عليه وسلم بود، خط خوب، و زبان فصيحی‌‌ داشت، و بسیار بردبار و صبور و قوی‌‌ بود.
3- ابن أبی‌‌ مليكه می‌‌گويد: «قِيلَ لِابْنِ عَبَّاسٍ: هَلْ لَكَ فِي أَمِيرِ المُؤْمِنِينَ مُعَاوِيَةَ، فَإِنَّهُ مَا أَوْتَرَ إِلَّا بِوَاحِدَةٍ؟ قَالَ: «أَصَابَ، إِنَّهُ فَقِيهٌ». [البخاري].
«از ابن عباس پرسیدند :چه می‌‌گويی‌‌ در باره أمير المؤمنين معاويه كه فقط نماز وتر يك ركعت خواند؟ در جواب گفت: حق را اصابت كرده، زیرا در حقیقت ایشان فقيه‌اند».
4- از علی‌‌ بن أبى طالب -رضي الله عنه- روایت شده وقتی که از جنگ صفين برگشت، گفت: اى مردم، از فرماندهی‌‌ و امارت معاويه ناراحت نباشید، زیرا که اگر او را از دست بدهید، سرها را جدا شده از جسدشان می‌‌بینید، گوئی که خیار تلخ‌اند كه از ریشه‌هايشان جدا شده‌اند.
5- عبدالله بن عمر -رضي الله عنهما- می‌‌گويد: پس از رسول الله صلى الله عليه وسلم کسی را سخاوتمندتر از معاویه را ندیده‌ام، گفتند: حتى پدرت؟ در جواب گفت: پدرم (عمر) از معاويه بهتر و برتر بود، ولی‌‌ معاويه از او سخاوتمندتر بود. روايت خلال در السنه و اسنادش صحيح است.
6- قبيصه بن جابر می‌‌گويد: «هرگز شکیبا و آرام تر و سخاوتمندتر، و فروتن و لطیف و مهربان و نیک‌کردارتر از معاویه را ندیده‌ام».
7- از عبدالله بن مبارك پرسيدند: «عمر بن عبدالعزيز بهتر است يا معاويه؟ در جواب گفت: گرد و غباری‌‌ كه در بينی‌‌ اسب معاويه به هنگام جنگ در راه خدا با پیامبرش، داخل شده، بهتر و برتر است از عمر بن عبدالعزيز».
8- قاضی‌‌ عياض گويد: مردی‌‌ به معافى بن عمران گفت: عمر بن عبدالعزيز از معاويه برتر و بزرگوارتر است، معافى عصبانی‌‌ شد و گفـت: هيچ كسی با ياران پيامبر مقايسه نمی‌‌شود، معاويه یاور و داماد پیامبر صلى الله عليه وسلم و كاتب وحی، و امانت‌دار وحی‌‌ خدا بر پیامبرش می‌‌باشد.
- تاريخ‌دانان در باره معاويه گفته‌اند: «خداوند كشورهای‌‌ بسياری‌‌ در زمان او به فتح و تصرف مسلمانان رسانيد، و با كشور روم جنگ كرد، و اموال و غنايم جنگی‌‌ را در بين مسلمانان تقسيم می‌‌نمود، و فرمان خدا را اجرا می‌‌نمود».
اگر گفته شود: چرا نام معاويه بن أبی‌‌ سفيان را بعد از خلفای‌‌ چهارگانه آورده‌ای، در حالى كه كسان دیگری هستند كه مقام و منزلتشان از معاویه بالاتر و از فضيلت بيشتری‌‌ برخوردارند؟
جواب این سؤال این است كه: اين یک قاعده و فرمول بزرگی است كه يكى از بزرگان سلف صالح بنام أبو توبه ربيع بن نافع آنرا بنیاد نهاده و آن اینکه می‌‌فرماید:- و چه سخن با ارزش و مفیدی- «معاويه نقاب و پرده‌ای است بر روی ياران محمد صلى الله عليه وسلم، پس هرگاه کسی اين پرده را برداشت، جرأت بيشتری‌‌ پیدا خواهد کرد تا به بقيه اصحاب و كسانى كه پشت سر او هستند بی‌ادبی و تجاوز و تعدى کند). [مقصود اين است كه وقتى به معاويه فحش و دشنام دادند، بر بقيه اصحاب نيز اين جرأت را خواهند داشت تا سب و دشنام، دهند]
علامه عبدالمحسن العباد خدا حفظش کند، می‌‌گويد: پس كسى كه در مورد معاويه چيزی‌‌ بگويد، و جرأت داشته باشد که سخن نالایق و ناشایست را به او بگويد، برايش بسیار آسانتر است كه در مورد غير معاويه و کسانی که از معاویه بهتر و برتر بوده‌اند بدگوئی کند، و حتی به ساحت پاک کسانی که از همه عالم، پس از پیامبران -عليهم السلام- برتر و افضل‌تر بوده‌اند یعنی: ابوبکر صدیق، و عمر بن خطاب، و سپس عثمان بن عفان و علی بن ابی طالب -رضي الله عنهم- تجاوز نماید و بی‌ادبی کند.

اختصاص دادن درود به برخی از اصحاب
شيخ الإسلام ابن تيميه -رحمه الله- می‌‌گويد: برای‌‌ هيچ كس جايز نيست كه يكی‌‌ از ياران را به درود فرستادن مختص نماید به جز پيامبر خدا صلى الله عليه وسلم، نه ابوبكر، و نه عمر، و نه عثمان، و نه علی، و هر كس چنین کاری کند، بدعت‌گذار است، پس باید بر همه آنها صلوات بفرستد، يا اينكه همه آنها را ترك كند.
و همچنين می‌‌گويد: اختصاص دادن يكى از اصحاب و یا نزديكان و خویشاوندان پیامبر صلى الله عليه وسلم مانند علی، و غير علی به درود فرستادن، و ترک بقيه‌ى ياران به طوری که این نوع درود فرستادن را شعار و علامت معینی، برای‌‌ اين شخص قرار دهد، در واقع این کار یکسان نمودن آن شخص با پيامبر صلى الله عليه وسلم و بدعت محض است. [مقصود اين است كه نباید نوعی صلوات مخصوص را به شخص معینی از اصحاب اختصاص داد وبقيه صحابه را ترك كرد].

برترین و بزرگوارترین ياران چه كسانى‌اند؟
بزرگوارترین اصحاب به ترتيب، خلفای‌‌ چهارگانه: أبوبكر، عمر، عثمان، علی، می‌‌باشند. سپس بقيه ده نفری که مژده بهشت به آنها داده شده یعنی (عشره مبشره) طلحه، زبير، عبدالرحمن بن عوف، أبوعبيده بن الجراح، سعد بن أبی‌‌ وقاص، و سعيد بن زيد، و مهاجرين بر انصار و أهل بدر و اهل بيعت‌الرضوان برتری دارند، و كسانی‌‌ كه قبل از فتح مسلمان شده و در غزوات شركت كرده‌اند بر كسانی‌‌ كه بعد از فتح مسلمان شده‌اند فضيلت دارند.

بعضی از اعمال باقى مانده و جاودانه ياران پيامبر صلى الله عليه وسلم
مواقف آنان بسيار بیشتر از آن است که بتوان آنها را در این جا گنجاند، اما سریع و گذرا به بعضی‌‌ از آنها اشاره کرده و می‌‌گوئیم:
از جمله آن مواقف و برخوردها، جوابی است که مهاجر و انصار به پیامبرخدا صلى الله عليه وسلم دادند وقتی‌‌ که پیامبر صلى الله عليه وسلم در باره غزوه بدر از مهاجر و انصار، رأی و اظهار نظر خواست، آنجا که بدون هيچ قرار و موعدی‌‌ و بدون هيچ آمادگی، با دشمن مواجه شدند و پیامبر صلى الله عليه وسلم در میانشان ایستاد و فرمود: «أَشِيرُوا عَـلَـيَّ أَيُّهَا النَّاسُ».
«ای‌‌ مردم، به من پیشنهاد کنید و رأی‌‌ و نظرخود را ابراز داريد».
و مقصود آن حضرت صلى الله عليه وسلم گروه انصار بود، زیرا در بيعه‌ى العقبة قرار بر اين بود که فقط در مدينه از او دفاع كنند نه خارج از مدينه، در این اثناء ابوبكر -رضي الله عنه- به پا خواست، و سخن زیبا و نیکوی خود را ایراد کرد، سپس عمر -رضي الله عنه- برخواست و سخنان نيكویی‌‌ را بر زبان آورد، سپس مقداد بن عمرو بپا خواست و گفت: اى رسول خدا، آنچه را که خدا به تو دستور داده انجام ده كه ما با تو هستيم، بخدا سوگند ما همچون بنی‌‌ اسرائيل نخواهيم گفت: ﴿فَاذْهَبْ أَنتَ وَرَبُّكَ فَقَاتِلَا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ﴾ [المائدة: 24]. «تو و پروردگارت برويد و (با آنان) بجنگيد، ما همينجا نشسته‏ايم».
بلکه مى‏گوييم: «اِذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّكَ فَقَاتِلَا إنَّا مَعَكُمَا مُقَاتِلُونَ»، «تو و پروردگارت بروید با دشمن بجنگید که ما همراهتان سربازان جان فدا هستیم»، سوگند به خدائی‌‌ كه تو را مبعوث كرده، اگر ما را به «برك الغماد = نام محلی است در یمن» ببريد با تو خواهيم بود تا اينكه به آنجا برسی، پس رسول اكرم صلى الله عليه وسلم به او فرمود: بسیار خوب، سپس فرمود: «أَشِيرُوا عَلَيَّ أَيُّهَا النَّاسُ»، با ابراز رأی‌‌ و نظر خود مرا ياری‌‌ دهید، در این اثنا سعد بن معاذ برخواست و گفت: اى رسول خدا، مثل اينكه مقصودتان ما است؟ آنحضرت صلى الله عليه وسلم فرمود: بله، پس سعد بن معاذ به پاخواست و گفت: ما به تو ايمان آورده‏ايم و تو را راستگو یافته‏ایم، و گواهی‌‌ داده‏ايم آنچه را كه تو آورده‏ای، حق است، و عهد و پيمان داده‏ايم كه از تو اطاعت كنيم و گوش به فرمان تو باشیم، پس هر چه كه می‏خواهی انجام بده كه ما با تو هستيم، بخدا سوگند اگر ما را به دريا بكشانی‌‌ و دستور دهی که در آن فرو رویم با تو هستيم و کسی از ما از فرمانت سرپیچی نخواهد کرد، و باکی نداريم كه فردا ما را با دشمن مواجه كنيد، در میدان جنگ صبر و تحمل خواهیم داشت، و در مقابله با دشمن صادق و راستگوييم، امید است كه خداوند چيزی‌‌ از ما به تو نشان دهد كه چشمانت با آن روشن شود، پس برو به بركت خدا.

وظیفه ما در برابر ياران پيامبر صلى الله عليه وسلم
اصحاب پیامبر صلى الله عليه وسلم بر متأخرین و کسانی که پس از ايشان آمده‏اند حقوق زیادی دارند، از جمله:
أولاً: احترام و دوست داشتن آنان و حرام بودن کینه نسبت به هر يك از آنان.
در اين باره آيات و احاديث زیادی‌‌ وارد شده است از جمله:
خداوند می‌‌فرمايد: ﴿وَالَّذِينَ جَاءُو مِن بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ﴾ [الحشر: 10].
«(همچنين) كسانی‌‌ كه بعد از آنها (مهاجران و انصار) آمدند و می‌‌گويند: پروردگارا! ما و برادرانمان را كه در ايمان بر ما پيشی‌‌ گرفتند بيامرز، و در دلهايمان حس و كينه‌ای‌‌ نسبت به مؤمنان قرار مده، پروردگارا! تو مهربان و رحيمي».
امام مالك می‌‌گويد: هر كس نسبت به يكی‌‌ از ياران محمد صلى الله عليه وسلم نفرت داشته باشد، يا در دل او کینه‌ای وجود داشته باشد، هيچ سهمی در فيء و بیت‌المال مسلمانان ندارد (یعنی مسلمان نیست)، سپس آيه فوق: ﴿وَالَّذِينَ جَاءُو مِن بَعْدِهِمْ …﴾ را تلاوت نمود.
عدی‌‌ بن ثابت روايت می‌‌كند كه براء از پيامبر صلى الله عليه وسلم روايت می‌‌كند كه آن حضرت در باره انصار فرمود: «لَا يُحِبُّهُمْ إِلَّا مُؤْمِنٌ، وَلَا يُبْغِضُهُمْ إِلَّا مُنَافِقٌ، مَنْ أَحَبَّهُمْ أَحَبَّهُ اللهُ وَمَنْ أَبْغَضَهُمْ أَبْغَضَهُ اللهُ». [رواه مسلم].
«بجز مؤمن كس دیگری انصار را دوست ندارد، و به جز منافق کس دیگری نسبت به آنها نفرت نمی‌‌ورزد، و هركس آنها را دوست داشته باشد، خدا نیز او را دوست دارد، و هر كس آنها را مورد کینه قرار دهد، خدا او را مورد کینه و دشمنی قرار می‌دهد».
ثانياً: دعا كردن براي آنها و فرستادن رحمت و طلب استغفار برايشان
خداوند همه‌ى مؤمنانی را که بعد از ياران پیامبر صلى الله عليه وسلم آمده‌اند، جهت دعاء کردن برای آنها، و فرستادن رحمت به روح پاکشان فرا می‌‌خواند، چنانكه می‌‌فرمايد: وَالَّذِينَ جَاءُو مِن بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ﴾ [الحشر: 10].
«(همچنين) كسانی‌‌ كه بعد از آنها (مهاجران و انصار) آمدند و می‌‌گويند: پروردگارا! ما و برادرانمان را كه در ايمان بر ما پيشی‌‌ گرفتند بيامرز، و در دلهايمان حس و كينه‌ای‌‌ نسبت به مؤمنان قرار مده، پروردگارا! تو مهربان و رحيمي».
عروه (بن زبير) -رضي الله عنه- می‌گوید: عائشه -رضي الله عنها- به من گفت: «يَا اِبْنَ أخي، أُمِرُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِأَصْحَابِ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم فَسَبُّوهُمْ». [رواه مسلم].
«ای‌‌ خواهر زاده من، به آنان دستور داده شده تا برای‌‌ ياران پیامبر صلى الله عليه وسلم استغفار كنند، ولی‌‌ آنها را دشنام دادند».
امام النووی‌‌ -رحمه الله- می‌‌گويد: (... قاضی‌‌ عياض می‌‌گويد: ظاهرا عائشه وقتی‌‌ اين سخن را گفته كه شنيده است اهل مصر در باره عثمان بدگوئی‌‌ کرده‌اند، و اهل شام در باره علی، و حروريه (خوارج) در باره همه اصحاب بدگويی‌‌ کرده و سخنان ناشایست گفته‌اند.
ثالثاً: دوری از سب و دشنام دادن به آنها یا پایین آوردن شخصیت و كاستن مقام و منزلت آنان
نصوص و سخنان بسياری‌‌ در باره تحريم سب و دشنام دادن و يا طعن زدن به آنان و كاستن قدر و منزلتشان واردشده است. از جمله:
بخاری و مسلم در صحیح‌شان از ابو سعيد خدری‌‌ صلى الله عليه وسلم روايت مى‌كنند كه پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمود: «لَا تَسْبُوا أَصْحَابَي، فَوَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَوْ أَنَّ أَحَدَكُمْ أَنْفَقَ مِثْلَ أُحُدٍ ذَهَبًا مَا أَدْرَكَ مُدَّ أَحَدِهِمْ وَلَا نَصِيْفَهُ».
«یاران مرا دشنام ندهید. سوگند به کسی که جان من در دست اوست. اگر یکی از شما به اندازه کوه اُحد طلا و جواهرات را در راه خدا ببخشد به پای یک مشت آنان بلکه به نصف آن هم نخواهد رسید».
ابن عباس -رضي الله عنهما- روايت می‌‌كند كه پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمود: «مَنْ سَبَّ أَصْحَابِي فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللهِ وَالمَلَائِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ». [رواه الطبراني وحسنه الألباني.]
«هر كس ياران مرا دشنام دهد لعنت خدا و فرشتگان و تمامی‌‌ مردم، بر او باد».
رابعاً: خودداری و سکوت کردن در مورد اختلاف و جر و بحثهایی که در بين آنان رخ داده است
ابن مسعود -رضي الله عنه- از رسول الله صلى الله عليه وسلم روايت می‌‌كند كه فرمود: «إِذَا ذُكِرَ القَدَرُ فَأَمْسِكُوا، وَإِذَا ذُكِرَ أَصْحَابِي فَأَمْسِكُوا». [الطبراني وصححه الألباني].
«هرگاه در باره قضا و قدر سخن به میان آمد و یا در مورد ياران من بحث پیش آمد سكوت اختیار كنيد».
پس مذهب اهل سنت و جماعت بهترین دیدگاه و زیباترین گمان را در مورد ياران پیامبر -رضي الله عنهم- دارد، و در مورد جر و بحثهایی‌‌ که بين آنان رخ داده سكوت اختیار کرده، و جنگ و جدال میان آنان را تأويل می‌‌كند زیرا كه آنان مجتهد بودند و در اجتهاداتشان اجر و پاداش مى‌برند خواه، خطا و اشتباه کرده باشند و یا حق را اصابت نموده باشند، زیرا که آنان مخلص بوده‌اند، و هر گروه، رأی و نظر و نيت خوبی‌‌ داشته كه از آن دفاع نموده است، و اختلاف آنان بر مسابقه در ثروت اندوزی و دنياپرستی نبوده است، بلكه اجتهادشان در راستای تطبیق و اجرای شريعت اسلام بوده است، پس آنان لایق‌ترین و شایسته‌ترین كسانى‌اند كه باید برایشان عذر آورد، و در باره‌اشان حسن ظن داشت.
و سخنان زیادی از جانب بعضی از سلف صالح وارد شده که موقف صحيح مسلمان را در مقابل آنچه بين یاران پیامبر صلى الله عليه وسلم رخ داده، بیان می‌دارد؛ از جمله:
عبدالله بن مبارك -رحمه الله- می‌‌گويد: آنچه بین آنها اتفاق افتاده، فتنه‌اى بوده كه خداوند شمشيرهای‌‌ ما را از آن نگه داشته و حفظ نموده است، پس ما باید زبان خود را از آن حفظ کنیم و نگه داریم.
عمر بن عبدالعزيز -رضي الله عنه- می‌‌گويد: آن، خونهائی‌‌ بوده كه خداوند دست مرا به آن آلوده نكرده، پس چرا زبان خود را به آن آلوده كنیم، مَثَل ياران پيامبر مانند چشم است، و دوای‌‌ چشم، لمس نکردن آن است.
امام بيهقی‌‌ در توضیح و تشریح سخنان عمر بن عبدالعزيز می‌‌گويد: اين سخنی‌‌ است بسیار نيكو و زيبا، زیرا سكوت در مورد آنچه كه به انسان ربط ندارد عين حق و صواب است.
امام أحمد -رحمه الله- می‌‌گويد: بسیار واضح و آشكار است و نیازی به دلایل و براهين ندارد، این كه محاسن و نيكی‌‌های‌‌ همه‌ى ياران پيامبر صلى الله عليه وسلم ذكر شوند، و از ذکر بديها و اختلافات و آنچه بين آنها اتفاق افتاده پرهیز شود.
باز هم امام أحمد در جای ديگری هنگامی که از ياران پيامبر صلى الله عليه وسلم سخن به میان آمده چنين می‌گوید: خداوند همه آنها را رحمت كند، زیرا که خداوند، معاويه، و عمرو بن العاص، و أبوموسى أشعری، و مغيره، و همه آنها را در كتاب خود چنين توصيف نموده است: ﴿ سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ﴾ [الفتح: 29]. «نشانه (اطاعت) آنها (از خداوند) در صورتشان از اثر سجده (و عبادت) نمايان است».

جواب بعضی از رواياتی كه در باره بديهای آنان وارد شده است
جواب این گونه روایات به چند دسته تقسیم می‌شود:
1- بعضی‌‌ از اين روایتها دروغ هستند.
2- در بعضی‌‌ از اين روایتها، نقص و کاستی و یا زيادت و فزونی وجود دارد، و از طریق و راه صحيح خود منحرف شده و دچار تغییر گشته‌اند پس نباید به آن روایات توجه نمود.
3- بعضی دیگر از این آثار و روایتها که صحيح هستند - البته خيلی‌‌ كم هستند - ياران در مورد آنها معذورند، زیرا آنها اجتهاد كرده‌اند كه ممكن است در اجتهادشان به حق رسیده و اصابت کرده باشند، و يا اصابت نكرده و حق را نیافته باشند، كه اگر در اجتهادشان به حق رسیده باشند دو اجر خواهند داشت، و اگر اشتباه کرده باشند يك اجر خواهند داشت.
4- اينكه آنها انسانند و ممکن است تک تک آنها دچار اشتباه و خطا بشوند، اما برای تلافی و جبران اشتباهاتی که از آنها صادر شده، راه‌های متعددی وجود دارد: از جمله:
أ- آنها چنان دارای سابقه درخشان و فضایل و کمالات هستند كه موجب بخشيده شدن اشتباهات آنها- چنانکه داشته باشند- می‌‌شود، خداوند می‌‌فرمايد: ﴿ إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّ‍آتِ﴾ [هود: 114]. «چرا كه حسنات، سيئات (و آثار آنها را) از بين مى‏برند».
ب- اينكه حسنات و نیکى‏های آنها بیشتر از ديگران است، و هيچ كس در فضيلت و برتری با آنها همسان و برابر نیست، و یک مشت انفاقی كه آنها در راه خدا مى‏دهند بهتر و بیشتر از انفاق دیگران است اگر چه به اندازه کوه اُحد طلا و جواهرات باشد، چنانكه در صحيحين آمده است.
ج- اينكه ممکن است از آن گناه توبه كرده باشد، و مسلّم است که توبه، تمامی‌‌ گناهان را نابود می‌‌كند.

آيا اصحاب معصومند؟
اهل سنت و جماعت و پیشوایان دين معتقد به عصمت هيچ يك از اصحاب نيستند. بلکه آنها را جائز الخطا دانسته‏اند، اما خداوند توبه را وسيله آمرزش و بخشش گناهان، و بالا بردن درجات آنان قرارداده، چنانكه می‌‌فرمايد: ﴿ وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ (33) لَهُم مَّا يَشَاءُونَ عِندَ رَبِّهِمْ ذَلِكَ جَزَاءُ الْمُحْسِنِينَ (34) لِيُكَفِّرَ اللَّهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذِي عَمِلُوا وَيَجْزِيَهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ الَّذِي كَانُوا يَعْمَلُونَ﴾ [الزمر: 33-35].
«اما كسى كه سخن راست بياورد و كسى كه آن را تصديق كند، آنان پرهيزگارانند! آنچه بخواهند نزد پروردگارشان براى آنان موجود است؛ و اين است جزاى نيكوكاران! تا خداوند بدترين اعمالى را كه انجام داده‏اند (در سايه ايمان و صداقت آنها) بيامرزد، و آنها را به بهترين اعمالى كه انجام مى‏دادند پاداش دهد».
پس تنها انبياء و پیامبران‌اند که معصومند، نه صديقين و شهداء و صالحین که آنها در خصوص ارتکاب گناهان معصوم نيستند، اما در اجتهاد، ممكن است كه اصابت كنند و به حق برسند، یا اینکه به خطا بروند كه هرگاه اجتهاد آنان صحيح بود دو اجر دارند، و اگر در اجتهادشان دچار اشتباه شدند يك پاداش دارند، آن هم پاداش اجتهادشان می‌‌باشد.

حكم ناسزاگفتن و دشنام دادن به اصحاب و ياران پيامبر صلى الله عليه وسلم
كسی که به گونه‌ای آنها را دشنام دهد كه به عدالت و دين آنها لطمه‌ای وارد نکند مانند اينكه آنها را به بخيل و خست یا ترسو، يا كم علم و دانش، و يا بی‌زهد و مانند اينها، توصیف کند، اين شخص بدعت‌گزار است و سزاوار تأدیب و تعزير می‌‌باشد، و مشمول این سخن امام أحمد می‌‌شود كه می‌‌گوید: «من سب أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم أو أحداً منهم فهو مبتدع».
«هر كس ياران پيامبر يا يكی‌‌ از آنها را دشنام دهد، او بدعت گزار است».
اما كسی‌‌ که از اينها تجاوز كند و آنان را پس از رسول الله صلى الله عليه وسلم مرتد بداند، و يا عامه صحابه را فاسق بداند، در كافر شدن و بی‌دین بودن چنین شخصی‌‌ هيچ شكی‌‌ نيست، زیرا نص قرآن را تكذيب نموده كه در مواضع و جاهای بسياری‌‌ آنان را مدح و ثناء گفته و رضائيت خدا و مردم از آنها را بیان داشته است.
امام مالك -رحمه الله- می‌‌گويد: «من شتم أحداً من أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم أبابكر أو عمر أو عثمان أو معاوية أو عمرو بن العاص، فإن قال: كانوا على ضلال أو كفر، قُتِلَ، وإن شتمهم بغير هذا من مشاتمة الناس نكل نكالاً كذا من الصواعق».
كسی که يكی‌‌ از ياران پيامبر را دشنام دهد، خواه أبوبكر باشد و يا عمر و يا عثمان و يا معاويه و يا عمرو بن العاص یا هر کس دیگر از اصحاب، و بگوید که اينها گمراه و يا كافر بوده‌اند، باید اين فرد كشته شود، و اگر آنها را دشنام داد به گونه‌ای كه مردم همدیگر را دشنام می‌‌دهند، در اين حال باید آن شخص به شدت تأدیب و تعزير شود.
ملا علی‌‌ قاری‌‌ در باره حكم سب و دشنام دادن به صحابه این چنين می‌‌گويد: «من سب أحداً من الصحابة فهو فاسق ومبتدع بالإجماع، إلاَّ إذا اعتقد أنَّه مباح، أو يترتب عليه ثواب، أو اعتقد كفر الصحابه، فإنَّه كافر بالإجماع».
«هر كس يكی‌‌ از اصحاب را دشنام دهد، بنا به رأی اجماع علماء اين فرد فاسق و مبتدع است، مگر اينكه آن شخص معتقد به مباح بودن آن باشد يا اینکه دشنام دادن به اصحاب را موجب ثواب و پاداش بداند و یا اینکه معتقد به کافر بودن اصحاب باشد، که در این صورت بنا به رأی و اجماع علماء چنين فردی، كافر است».

آنچه بر سب و دشنام دادن اصحاب مترتب می‌‌شود
سب و دشنام دادن به صحابه تنها دشنام دادن به ياران پیامبر صلى الله عليه وسلم نيست، بلكه بی‌احترامی و دشنام دادن به اصحاب و خود پیامبر صلى الله عليه وسلم و شريعت و حتی ذات خداست.
حالا چگونه سرزنش و بی‌احترامی است نسبت به اصحاب، این واضح و آشکار است.
اما چگونه بی‌ادبی و بی‌احترامی است نسبت به پیامبر صلى الله عليه وسلم!؛ از این لحاظ که وقتی یاران پیامبر صلى الله عليه وسلم و امت و جانشینانش از اشرار و بدترین مخلوقات باشند دلیل بر این است که (پناه بر خدا) پیامبر نیز از اشرار و بدکاران بوده است!! از جنبه دیگری هم بر بدی پیامبر دلالت دارد و آن هم تکذیب پیامبر است در اعلام و خبر دادنش در مورد فضایل و کمالات اصحاب.
اما چگونه دال بر بدی شریعتش می‌‌باشد! بدین صورت که اصحاب واسطه و وسیله نقل شریعت بوده‌اند و آنها هستند که دین و شریعت را به ما رسانده‌اند پس وقتی که آنها از عدالت ساقط، و فاسق و فاجر بوده باشند، هیچ اطمینان و اعتماد و ثقه‌ای به شریعت و قانونی که آنها نقلش نموده‌اند، نمی‌‌ماند.
و از این لحاظ هم بر بدی خدا (نعوذ بالله) دلالت دارد که وقتی خداوند پیامبرش را در میان بدترین مردم فرستاده باشد، و اشرار مردم را برای مصاحبت و همنشینی با پیامبر، و حمل و رسانیدن پیام و رسالتش به امت خود اختیار کرده باشد مسلّم است که از چنین سخن و تصوری در مورد خدا چه چیزی برداشت می‌‌شود!!
بسیار جای دقت و تأمل است که دشنام دادن و سب اصحاب موجب چه نکوهش و سرزنشهای بزرگی می‌‌شود و عواقب و سرانجام آن به کجا ختم می‌‌شود؟!
و در پایان از خداوند متعال خواستارم که همه‌ى ما را بر دین و کیش خود بمیراند و با زمره نیاکان محشور فرماید. آمین.
و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین.