تسجيل الدخول

مشاهدة النسخة كاملة : ارکان ايمان


حامد
_1 _June _2015هـ الموافق 1-06-2015م, 08:46 PM
ارکان ايمان


تهيه و تنظيم:
مركز پژوهش هاي علوم اسلامى
دانشگاه اسلامى مدينه منوره

مترجم:
عبدالله حيدری


منبع: سايت کتابخانه عقيده


بسم الله الرحمن الرحيم

فهرست مطالب

آغاز سخن
تعريف اركان ايمان
ركن اول: ايمان به خداي عزوجل
ركن دوم: ايمان به فرشتگان
ركن سوم: ايمان به كتاب هاي آسماني
ركن چهارم: ايمان به پيامبران -عليهم السلام-
ركن پنجم: ايمان به روز رستاخيز
ركن ششم: ايمان به تقدير


آغاز سخن

سپاس و ستايش، ويژه پروردگار يگانه است و درود و سلام برخاتم پيامبران حضرت محمد ابن عبدالله -صلى الله عليه وسلم- و بر ياران و خاندانش باد.
از آنجايى كه نشر علوم اسلامى نقش بزرگ و آشكارى در بيان و شناساندن حقيقت اسلام و محكم كردن پايه هاى اين جنبش، و تحريك امت اسلامى دارد، دانشگاه اسلامى مدينه منوره نيز از راه دعوت و آموزش در جهت تحقق بخشيدن به اين آرمان مقدس تلاش مى كند.
بنابر اين، مركز پژوهش هاى علوم اسلامى دانشگاه، جهت سهيم شدن در راه تحقيق اين آرمان بزرگ به نوبه ى خود برنامه ريزى كرده و طرح هاى علمى و سازنده زيادى را در دست اجرا قرار داده است، از جمله مطالعات عميق و ارزشمندى پيرامون اسلام و مزاياى آن، كه مركز علاقمند است به منظور بالا بردن سطح آگاهى امت اسلامى اينگونه مطالب در ميان جامعه ى مسلمان منتشر گردد.
مبحث اركان ايمان كه اينك در دست داريد يكى از طرح هاى مركز پژوهش هاى علوم اسلامى است كه از عده اى از استادان دانشگاه خواهش كرده بوديم تا در اين زمينه بطور فشرده چيزى بنويسند. سپس انجمن علمى مركز، آنچه كه استادان مذكور نوشته بودند را مورد تحقيق و بررسى قرار داده و نواقص آنرا بر طرف نموده و به شكلى كه اينك ملاحظه ميفرماييد آماده ى چاپ نمود. قابل توجه است همواره تلاش ما بر اين بوده كه رابطه ى مطالب علمى با دلائل آن از كتاب و سنت، صريح و روشن و آشكار باشد.
از آنجايى كه مركز پژوهش هاى علوم اسلامى علاقمند بود، جامعه اسلامى حتى المقدور به علوم دينى مفيد دسترسى داشته باشد تصميم گرفت، مبحث اركان ايمان به زبا ن هاى زنده ى جهان ترجمه و نشر گرديده، و از طريق اينترنت نيز در اختيار عموم قرار گيرد.
از خداوند متعال خواستاريم كه اين تلاش ناچيز ما را مثمر ثمر قرار داده و با فضل و احسان خودش توفيق عنايت فرمايد كه بتوانيم بقيه ى طرح هاى مركز را نيز به بهره بردارى برسانيم، كما اينكه از ذات مهربانش مى خواهيم همه ى ما را به آنچه رضا و خوشنودى او در آنست رهنمون سازد و ما را جزو داعيان هدايت و مددكاران حقيقت قرار دهد.
خدايا! بر بنده و رسول و سرور پيامبرانت حضرت محمد و بر خاندان و يارانش درود و رحمت فرست.

مركز پژوهش هاى علوم اسلامي
دانشگاه اسلامى مدينه ى منوره



تعريف اركان ايمان

اركان ايمان چيست؟
اركان ايمان عبارت است از: ايمان به خدا، ايمان به فرشتگان خدا، ايمان به كتب آسمانى، ايمان به پيامبران -عليهم السلام- ايمان به روز رستاخيز و ايمان به تقدير اعم از خير و شر آن. چنانكه خداوند متعال مى فرمايد:
{لَّيْسَ الْبِرَّ أَن تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْأخِرِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِيِّ‍ينَ} [البقرة: 177]. «نيكى آن نيست كه رويتان را به سوى مشرق و مغرب آوريد، بلكه نيكوكار آن كسى است كه به خدا و روز قيامت و فرشتگان و كتاب و پيامبران ايمان آورد».
و مى فرمايد:
{آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِي} [البقرة: 285]. «رسول (خدا) به آنچه از (سوي) پروردگارش بر او فرو فرستاده شده ايمان آورده است، و همچنين مؤمنان. هريك به خداوند و فرشتگانش و كتابهايش و فرستادگانش ايمان آورده اند».
و مى فرمايد:
{إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ (49)} [القمر: 49]. «بى گمان ما هر چيزى را به اندازه ى مقرر آفريده ايم».
و پيامبر گرامي -صلى الله عليه وسلم- مى فرمايد:
«ايمان اين است كه به خدا و فرشتگان و كتاب هايش و پيامبرانش و به روز رستاخيز، يقين و باور داشته باشى، و نيز به تقدير، اعم از خير و شر آن».

تعريف ايمان
ايمان عبارت از: اقرار به زبان و اعتقاد به قلب و عمل به جوارح است كه با طاعت و عبادت زياد مى شود و با گناه و معصيت كاهش مى يابد. خداوند متعال مى فرمايد:
{إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ (2) الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ (3) أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا} [الأنفال: 2 - 4]. «مؤمنان تنها آنانند كه چون خداوند ياد شود، دل هايشان ترسان گردد و چون آياتش بر آنان خوانده شود بر ايمانشان بيفزايد و بر پروردگارشان توكل ميكنند، كسانى كه نماز مى گذارند و از آنچه به آنان روزى داده ايم انفاق مى كنند، اينان همان مؤمنان راستين هستند».
و مى فرمايد: {وَمَن يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الْأخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا بَعِيدًا (136)} [النساء: 136]. «و هر كس به خداوند و فرشتگانش و كتابهايش و فرستادگانش و روز قيامت كافر شود (بداندكه) به گمراهى دور و درازى گرفتار آمده است».
ايمان زبان: عبارت از ذكر و دعا و امر به معروف و نهى از منكر و تلاوت قرآن و غيره است.
ايمان قلب: مانند اعتقاد به وحدانيت خدا و ربوبيت و الوهيت و اسماء و صفات او تعالى و وجوب عبادت خداى يكتا كه شريك و مانندى ندارد و آنچه كه از نيات و مقاصد در ذيل آن داخل مى گردد، كما اينكه اعمال قلبى نيز در مسماى ايمان داخل است. مانند محبت براى خدا، ترس از خدا، توبه و انابت به بارگاه خدا و توكل برخدا و غيره، و همچنين اعمال جوارح مانند نماز و روزه و بقيه ى اركان اسلام و جهاد فى سبيل الله و طلب علم و غيره از همين قبيل مى باشد. چنانكه خداوند متعال مى فرمايد:
{وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا} [الأنفال: 2]. «چون آياتش برآنها خوانده شود بر ايمانشان بيفزايد».
و مى فرمايد:
{هُوَ الَّذِي أَنزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَّعَ إِيمَانِهِمْ} [الفتح: 4].
«اوست كسى كه در دل مؤمنان آرامش نازل كرد تا ايمانى بر ايمان (پيشين) آنان افزون شود».
بنده ى مؤمن هر چه طاعت و عبادت و وسائل تقربش زياد شود، ايمانش نيز زياد مى شود، و هر چه طاعت و عبادت و اسباب تقربش كم شود، ايمانش نيز كم مى شود، پس گناهان و معاصى در ايمان بنده ى مؤمن سلباً و ايجاباً تأثير دارد. مثلاً: اگر گناهش شرك اكبر يا كفر اكبر باشد. اصل ايمان را باطل مى كند، امّا اگر پائين تر از آن باشد كمال ايمان را مى شكند و پاكى آنرا مكدر كرده و ضعيفش مى گرداند، خداوند متعال مى فرمايد:
{إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَن يَشَاءُ} [النساء: 48]. «به راستى خداوند (آن گناه را) كه به او شرك آورده شود، نمى بخشايد و جز آن را براى هر كس كه بخواهد، مامرزد».
و مى فرمايد:
{يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ مَا قَالُوا وَلَقَدْ قَالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَكَفَرُوا بَعْدَ إِسْلَامِهِمْ} [التوبة: 74]. «به خداوند سوگند مى خورند آنچه كه نگفته اند و به راستى سخن كفر را گفته اند و پس از ايمانشان كافر شده اند».
و پيامبر -صلى الله عليه وسلم- مى فرمايد:
«لَا يَزْنِي الزَّانِي حِينَ يَزْنِي وَهُوَ مُؤْمِنٌ وَلَا يَسْرِقُ حِينَ يَسْرِقُ وَهُوَ مُؤْمِنٌ وَلَا يَشْرَبُ الْخَمْرَ حِينَ يَشْرَبُ وَهُوَ مُؤْمِنٌ». «زنا كننده در حال زنا كردن مؤمن نيست، و دزد در حال دزدى كردن مؤمن نيست و شرابخوار در حال شراب خوردن مؤمن نيست».

ركن اول: ايمان به خداي عزوجل
تحقق ايمان
ايمان به خداي عزوجل با اين اسباب تحقق مى يابد:
اول: اعتقاد به اينكه اين جهان يك آفريدگار يكتايى دارد كه در آفرينش، ملك، تدبير، اداره ى امور، روزى دادن، زنده كردن، ميراندن، نفع و ضرر رساندن و خلاصه در داشتن هر گونه قدرت و اعمال آن يكتا و تنها است و هيچ پروردگارى جز او وجود ندارد، هر چه بخواهد به تنهايى انجام مى دهد و هرگونه بخواهد حكم مى راند، هر كس را بخواهد عزت مى بخشد و هر كس را بخواهد ذليل مى سازد، اختيار و كنترل آسمان ها و زمين فقط در دست اوست او بر هر چيزى توانا و داناست و از همه بى نياز است و همه به او نيازمندند، هر امرى از آن او، و هر خير و سعادتى در دست اوست، در افعال و كردارش شريك و همتا ندارد و امرِ او را غالب و بالا دستى نيست، تمامى مخلوقات به شمول فرشتگان و جنها و انسانها بندگان او هستند، كه از دائره ى ملك و قدرت و اراده او بيرون نيستند، افعال او را حصر و احاطه نتوان كرد و در شمارش نتوان گنجاند.
و تمام آن خصايص تنها حق اوست، كه او يكتا و بدون شريك است، هيچ احدى جز او شايستگى اين خصايص را ندارد، و نسبت دادن و ثابت كردن اين كمالات يا بخشى از آن براى غير خدا به هيچ عنوان درست نيست؛ چنانكه خداوند متعال مى فرمايد:
{يَاأَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ (21) الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِرَاشًا وَالسَّمَاءَ بِنَاءً وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَّكُمْ} [البقرة: 21 - 22].
«اى مردم! پروردگارتان را كه شما و پيشينيانتان را آفريده است، پرستش كنيد، ذاتى كه زمين را (مانند) بساط و آسمان را (مانند) سقفى برايتان قرار داد. و از آسمان آبى باراند، سپس با آن از انواع فرآورده ها براى روزى شما بر آورد».
و مى فرمايد:
{قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَن تَشَاءُ وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَن تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَن تَشَاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (26)} [آل عمران: 26]. «بگو خداوندا! اى دارنده ى فرمانروايى، به هر كسى كه خواهى فرمان روايى دهى و از هر كس كه خواهى، فرمانروايى باز بستانى و هر كس را خواهى گرامى دارى و هر كس را خواهى خوار سازى، نيكى به دست توست. به راستى بر هر كارى توانايى».
و مى فرمايد:
{وَمَا مِن دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا وَيَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ (6)} [هود: 6].
«و هيچ جنبنده اى نيست مگر آنكه روزاش بر (عهدة) خداوند است و (او) قرارگاه و آرامگاهش را مى داند. هر يك (از آنها) در كتابى مبين (ثبت) است».
و مى فرمايد:
{أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ (54)} [الأعراف: 54]. «بدان كه فرما نروايى خاص اوست، پس بزرگ است خداوند، پروردگار جهانيان».
دوم: اعتقاد به اينكه خداوند يكتا بهترين اسماء وكامل ترين صفات را دارا است، كه منحصر به ذات خودش است و بعضى از آن را در كتاب مقدسش يا توسط پيامبر گراماش حضرت محمد -صلى الله عليه وسلم- كه خاتم پيامبران و رسولان است بيان داشته است. چنانكه ذات پاكش مى فرمايد:
{وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا وَذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمَائِهِ سَيُجْزَوْنَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (180)} [الأعراف: 180].
«و خداوند نام هاى نيك دارد، پس به آن (نام ها) او را به (دعا) بخوانيد و آنان كه در نامهايش كجروى مى كنند سزاى آ نچه را كرده اند، خواهند ديد».
و رسول اكرم -صلى الله عليه وسلم- مى فرمايند:
«إِنَّ لِلَّهِ تِسْعَةً وَتِسْعِينَ اسْمًا مِائَةً غَيْرَ وَاحِدَةٍ مَنْ أَحْصَاهَا دَخَلَ الْجَنَّةَ وَهُوَ وِتْرٌ يُحِبُّ الْوِتْرَ». «قطعا خداوند نود و نه (99) اسم دارد كه هر كس آنها را بشمارد وارد بهشت مى گردد و چون او يكتاست (فرد است)، عددِ فرد را دوست مى دارد».
اين اعتقاد مبتنى بر دو اصل بزرگ است:
اصل اول: اينكه خداوند داراى اسماى نيكو و صفات والايى است، كه دلالت بر كمال مطلق او تعالى دارد و هيچگونه عيب و نقصى در اين صفات وجود ندارد پس هيچ مخلوقى در اين صفاتِ كمال نه مانند خداست، و نه با ذات اقدسش در آن صفات شريك است.
از جمله اسماى ذات پاكش «الحى» يعنى زنده ى جاويد است، پس يكى از صفات والايش كه واجب است براى او ثابت شود صفت «حيات» است، البته حيات كامل و دائمى كه لايق ذات بى نياز اوست و در آن انواع كمالات از قبيل «علم» و «قدرت» و غيره وجود دارد. حياتى كه قبل از آن عدم نبوده و بعد از آن فنا نخواهد بود، چنانكه ذات پاكش مى فرمايد:
{اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ} [البقرة: 255]. «خداوند ذاتى (است كه) معبودى راستين جز او نيست. زنده (و) تدبيرگر (هستى) است و از كمال حيات خداوند اين است كه نه مى خوابد و نه چرت مى زند».
اصل دوم: اينكه خداوند متعال مطلقاً از همه صفات نقص و عيب پاك و منزه است، مانند خواب و ناتوانى و جهل و ظلم وغيره، كما اينكه خداوند متعال از مشابهت مخلوقات پاك است، پس الزاماً بايد همه ى آنچه كه خداوند پاك از خودش نفى فرموده يا رسول گرامى مان از پروردگارش نفى فرموده از او نفى كنيم، با اين اعتقاد كه هر گونه صفت نقصى كه از خداوند نفى گرديد در مقابل، همه صفات كمال به ذات پاكش ثابت مى گردد پس اين دو امر (نفى نقص واثبات كمال) متلازم است، مثلاً: وقتى ما چُرت و خواب را از او نفى مى كنيم در نفى چرت، اثبات كمال قيوميت است و در نفى خواب اثبات كمال حيات است و به همين ترتيب نفى هر صفت نقصى از خداى عزوجل متضمن اثبات صفت كمالى است كه در مقابل آن قرار دارد، پس كامل فقط اوست و بقيه همه ناقصند. ذات كاملش مى فرمايد:
{لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ (11)} [الشوري: 11]. «چيزى مانند اونيست، و او شنواى بيناست».
و مى فرمايد:
{وَمَا رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِيدِ (46)} [فصلت: 46]. «و خداوند در حق بندگان ستمكار نيست».
و مى فرمايد:
{وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعْجِزَهُ مِن شَيْءٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ إِنَّهُ كَانَ عَلِيمًا قَدِيرًا (44)}
«وخداوند (چنان) نيست كه چيزى در آسمان ها و در زمين او را ناتوان سازد».
و مى فرمايد:
{وَمَا كَانَ رَبُّكَ نَسِيًّا (64)} [مريم: 64]. «و پرورگارت فراموش كار نيست».
ايمان به اسماء و صفات و افعال خداوند بزرگ، يگانه راه شناخت و پرستش آن ذات قدّوس است. زيرا خداوند حكيم در دنيا ديدار خودش را به آشكار امكان پذير نگردانيده و از ديدگان مخلوق پنهان داشته است، و در عوض اين دروازه علمى را باز گذاشته تا اينكه بدينوسيله پروردگار و اله و معبودشان را بشناسند، و بر اساس اين شناخت صحيح و سالم او را بپرستند، پس عابد كسى را مى پرستد كه صفاتش را مى داند و اما «معطِّل» (كسى كه صفات را از خداوند نفى مى كند) معدوم را پرستش مى كند و ممثِّل «يا مجسِّم» (كسى كه صفات خداوند را به صفات مخلوقين تشبيه مى كند) در واقع گويا بتى را مى پرستد، و مسلمان خداى يگانه و بى نيازى را مى پرستد كه نه زاده است و نه زاده شده و شريك و همتايى هم ندارد.
شايسته است كه در هنگام اثبات اسماى حسنى براى پروردگار امور ذيل رعايت شود:
1 - بدون كم وكاست به همه اسماى حسنى كه در قرآن و سنت وارد گرديده ايمان داشته باشيم خداوند متعال مى فرمايد:
{هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ (23)} [الحشر: 23]. «خدا كسى است كه جز او پروردگار معبودى نيست. او فرمانروا، منزه، بى عيب و نقص، امان دهنده و امنيت بخشنده، محافظ و مراقب، قدرتمند چيره، بزرگوار و شكوهمند، والامقام و فرازمند است. خداوند از آنچه شرك ماورند پاك است».
در سنت ثابت شده كه رسول گرامي -صلى الله عليه وسلم- شنيدند كه شخصى مى گفت:
«اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِأَنَّ لَكَ الْحَمْدَ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ الْمَنَّانُ بَدِيعُ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضِ يَا ذَا الْجَلاَلِ وَالإِكْرَامِ يَا حَىُّ يَا قَيُّومُ». پيامبر -صلى الله عليه وسلم- فرمود: آيا مى دانيد به چه «وسيله اى» دعا كرد؟ گفتند: خدا و رسولش داناترند، فرمود: قسم به ذاتى كه جانم در دست اوست: «لَقَدْ دَعَا اللَّهَ بِاسْمِهِ الأَعْظَمِ الَّذِى إِذَا دُعِىَ بِهِ أَجَابَ وَإِذَا سُئِلَ بِهِ أَعْطَى». «يقيناً او خدا را با اسم اعظمش خواند، اسمى كه هر گاه بوسيله ى آن خوانده شود اجابت مى كند و هرگاه به اين نام از او چيزى خواسته شود عنايت مى فرمايد».
2 - ايمان داشته باشيم كه اين اسم ها را كه خداوند خودش بر خود گذاشته كار هيچ مخلوقى نيست بلكه ذات بى نياز او با اين اسمها خودش را ستوده است، پس بنابرين اسماى مقدس او مخلوق و نو پيدا نيست.
3 - ايمان به اينكه اسم هاى حسنى الهى بر معاناى دلالت دارند كه در نهايت كمال است، كمالى كه نقص و عيب به هيچ عنوان بدان راه ندارد، پس واجب است كه همچنانكه به خود آن اسمهاى نيكو ايمان داريم به معانى پاك آنها نيز ايمان داشته باشيم.
4 - واجب است كه معانى آن اسمهاى نيكو را محترم بشماريم و با تحريف و تعطيل به آنها باحترامى نكنيم.
5 - ايمان به همه احكامى كه هر كدام از آن اسمها تقاضا مى كند، و افعال و اثراتى كه بر آنها مترتب مى شود.
براى توضيح بيشتر امور پنجگانه فوق «سميع» را كه از اسم هاى خداوند است نمونه ماوريم كه در آن مراعات نكات ذيل واجب است:
ا: ايمان به اينكه «سميع» اسمى از اسمهاى نيكوى خداوند است، بدليل اينكه در قرآن و سنت ثابت شده است.
ب: ايمان به اينكه خداوند خودش خود را «سميع» خوانده و از آن سخن گفته و آن را در كتاب عزيزش نازل فرموده است.
ج: ايمان به اينكه «سميع» در برگيرنده معناى سمع يا شنوايى است كه صفتى از صفات او تعالى است.
د: وجوب احترام صفت «سمع» يا شنوايى كه اسم «سميع» بر آن دلالت كرده است وعدم تحريف معناى آن، و عدم تعطيل آن.
هـ: ايمان به اينكه خداوند هر چيزى را مى شنود و اينكه شنوايى او همه صدا ها را در بر گرفته است، و ايمان به آثار و نتايجى كه بر چنين شنواياى مترتب مى شود مانند وجوب اينكه خدا را در هر حال ناظر و رقيب بداند، و از او بترسد و يقين كامل به اينكه هيچ ذره اى بر خداوند عزوجل پنهان نمى ماند.
شايسته است كه در حين اثبات صفات والاى الله عزوجل نكات ذيل رعايت شود:
1 - تمام صفاتى كه در قرآن و سنت براى خداوند آمده، همه را حقيقتاً بدون تحريف و تعطيل براى ذات پاكش ثابت كردن.
2 - عقيده داشتن بطور قطع و جزم به اينكه خداوند متعال به تمام صفات كمال متصف است و از تمام صفات عيب و نقص پاك و منزه است.
3 - صفات خدا را به صفات مخلوق تشبيه ندادن، زيرا كه ذات پاكش مى فرمايد:
{لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ (11)} [الشورى: 11].
«چيزى مانند او نيست و او شنواى بيناست».
4 - بطور كلى از شناخت كيفيت و چگونگى صفات خداوند نا اميد بودن، زيرا كيفيت صفات خدا را جز خود او هيچكس نمى داند، بنابراين هيچ مخلوقى با تلاش كردن راه به جاى نخواهد برد.
5 - بر حكمت ها و اثراتى كه بر آن مرتب مى شود ايمان آوردن، از قبيل اثبات عظمت خدا و بزرگى و كبريايى كه شايسته ذات پاك اوست، و علو مطلق او تعالى كه توجه دلها بسوى بالا بر آن (كبريا و علو) دلالت دارد، چنانكه سجده كننده در سجده اش مى گويد: «سبحان ربي الأعلى» پاك است پروردگار برتر من.
سوم: اعتقاد داشتن انسان به اينكه خداوند يگانه ذات بر حقى است كه مستحق تمامى عبادت هاى ظاهرى و باطنى است، او يگانه است و شريك ندارد، چنانكه متعالش مى فرمايد:
{وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ} [النحل: 36]. «و به يقين در (ميان) هر امتى رسولى را برانگيختيم (با اين دعوت) كه خداوند را بندگى كنيد و از طاغوت بپرهيزيد».
هيچ پيامبرى نيست مگر اينكه به قومش گفته است:
{اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ} [الأعراف: 59]. «خدا را بپرستيد كه جز او هيچ كارساز ديگرى براى شما وجود ندارد».
و همچنين مى فرمايد:
{وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاءَ} [البينة: 5]. «درحالى كه به ايشان دستور داده نشده بود مگر اينكه مخلصانه و حقگرايانه خدا را بپرستند».
و در صحيحين آمده است كه پيامبر -صلى الله عليه وسلم- به حضرت معاذ -رضي الله عنه- فرمودند:
«أَتَدْرِي مَا حَقُّ اللهِ عَلَي العِبَادِ وَمَا حَقُّ العِبَادِ عَلَي اللهِ».
«آيا مى دانى كه حق خدا بر بندگان و حق بندگان بر خدا چيست؟». «قُلْتُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ». «گفتم: خدا و رسولش داناترند»، فرمودند: «حَقُّ اللهِ عَلَى العِبَادِ أَنْ يَعْبُدُوهُ وَلا يُشْرِكُوا بِهِ شَيْئا» «حق خدا بر بندگان اين است كه او را بپرستند و كسى را يا چيزى را به او شريك نياورند». «حق العباد على الله ألا يعذب من لايشرك به شيئا» «حق بندگان بر خدا اين است كسى كه چيزى براى او شريك نياورده است عذاب ندهد».
و اله بر حق، آن ذاتى است كه دل ها به او ميل وكشش پيدا مى كنند، وچنان از محبت او سرشار مى شوند كه محبت غير او در آنها جاى نمى گيرد و چنان به او اميدوار مى شوند كه به غير او اميد نمى برند، و استغناء و سؤال و استعانت و ترس و حذر از او چنان بر دلها چيره ميشود كه به غير او احساس نياز نمى كنند. چنانكه ذات متعالش مى فرمايد:
{ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا يَدْعُونَ مِن دُونِهِ هُوَ الْبَاطِلُ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ (62)} [الحج: 62]. «اين بدين سبب است كه خداوند حق است و آنچه را به جاى او (به نيايش) مى خوانند باطل است و اينكه خداوند بلند مرتبه ى بزرگ منزلت است».
اين همان توحيد و يكتا دانستن خدا به افعال بندگان است.
اهميت توحيد
اهميت توحيد را مى توان چنين ترسيم كرد:
1 - توحيد آغاز و پايان و ظاهر و باطن دين است، و توحيد دعوت پيامبران -عليهم السلام- است.
2 - براى همين توحيد بود كه خداوند مخلوقات را آفريد و پيامبران را مبعوث وكتابهاى آسمانى را نازل فرمود، و بر اساس همين توحيد بود كه بشريت به دو دسته تقسيم شد مؤمن و كافر، و رستگار و زيانكار.
3 - توحيد اولين فريضه اى است كه انسان به آن مكلف مى گردد و بوسيله آن به دائره ى اسلام پا مى گذارد و يگانه توشه اى است كه انسان در آخرين لحظات زندگى با آن از دنيا كوچ مى كند.
تحقق توحيد
تحقق كامل توحيد اين است كه آنرا از هر گونه شائبه ى شرك و بدعت و گناه، صاف و پاك نگهداريم. و آن بر دو قسم است: واجب و مستحب. بخش واجب آن سه جزء دارد:
1 - اينكه آنرا از شرك كه منافى اصل توحيد است خالص و پاك نگهداريم.
2 - اينكه آنرا از بدعت ها كه منافى كمال واجب توحيد يا اگر بدعتهاى مكفره باشد طبعاً منافى اصل توحيد است، خالص نگهداريم.
3 - اينكه آنرا از گناهان كه در آن تاثير منفى مى گذارد و از پاداش آن ميكاهد خالص نگهداريم. و اما بخش مستحب آنچه كه در زمينه امر شده جنبه ى استحبابى دارد. مثلاً:
الف: تحقق كمال مرحله احسان.
ب: تحقق كمال مرحله يقين.
ج: تحقق كمال صبر به حدى كه بنده به غير خدا شكايت نكند.
د: تحقق كمال استغناء كه جز خداوند متعال از هيچ بنده اى چيزى نخواهد.
هـ: تحقق كمال مرحله ى محبت يا عبادت كه با انجام عبادات مستحب خودش را نزد خدا محبوب بگرداند.
پس كسى كه توحيد را با تفصيلى كه گذشت تطبيق كند و از شرك اكبر سالم بماند حد اقل پاداشش اين است كه از خلود و دائم ماندن در دوزخ در امان خواهد ماند، و اما كسى كه هم از شرك اكبر و هم از شرك أصغر و هم از مرتكب شدن گناهان كبيره سالم بماند بطور كلى از عذاب آخرت در امان خواهد ماند. چنانكه خداوند متعال مى فرمايد:
{إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَن يَشَاءُ} [النساء: 48]. «و براستى خداوند (آن را) كه به او شريك آورده شود، نمى بخشد و جز آن هر كسى را كه بخواهد مى بخشد».
و مى فرمايد:
{الَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُم بِظُلْمٍ أُوْلَئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُم مُّهْتَدُونَ (82)} [الأنعام: 82]. «كسانى كه ايمان آوردند و ايمانشان را به شرك نياميخته اند، آنانند كه امنيت و (آرامش) دارند و آنان هدايت شدگانند».

ضد توحيد
مقابل توحيد شرك است و آن بر سه قسم است:
1 - شرك اكبر كه منافى اصل توحيد است كه خداوند آنرا جز با توبه نمى بخشد، وكسى كه با اين شرك از دنيا برود براى هميشه در دوزخ خواهد ماند. شرك اكبر اين است كه بنده در پرستش براى خداوند شريكى قرار دهد، كه مثل خدا، او را بخواند و به سوى او قصد كند، بر او توكل كند، از او اميد داشته باشد، او را دوست داشته باشد و از او بترسد. خداوند متعال مى فرمايد:
{إِنَّهُ مَن يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ (72)} [المائدة: 72]. «بى گمان كسى كه به خداوند شرك آورد خداوند بهشت را بر او حرام مى گرداند و جايگاهش آتش (دوزخ) است. و ستمكاران ياورانى ندارند».
2 - شرك اصغركه منافى كمال توحيد است و اين شامل هر وسيله و سببى است كه منجر به شرك اكبر مى گردد و مثل قسم به غير الله و رياى اندك.
3 - شرك خفى، كه به نيت ها و مقاصد مربوط مى شود، يا همان شرك اصغر، چنانكه در شماره اول و دوم توضيح داده شد.
از محمود بن لبيد -رضي الله عنه- روايت است كه رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- فرمودند:
«إنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَيْكُمُ الشِّرْكُ الأَصْغَرُ. قَالُوا وَمَا الشِّرْكُ الأَصْغَرُ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ: الرِّيَاءُ». [روايت احمد] «يقيناً بدترين چيزى كه از آن بر شما مى ترسم شرك اصغر است. صحابه پرسيدند اى رسول خدا شرك اصغر چيست؟ فرمودند: ريا».
تعريف عبادت
عبادت اسم جامعى است كه تمام آنچه را كه خداوند دوست مى دارد و به آن خوشنود مى گردد در بر مى گيرد اعم از عقايد و اعمال قلوب و اعمال جوارح و همه اعمالى كه بنده را به خدا نزديك مى كند.
بنابراين همه آنچه كه خداوند در كتابش و سنت رسولش حضرت محمد -صلى الله عليه وسلم- مشروع قرار داده در تعريف عبادت داخل است، عبادت انواع مختلفى دارد، بعضى عبادات قلبى است، مانند: اركان ششگانه ى ايمان، ترس، رجاء، توكل، رغبت، رهبت و غيره، و بعضى عبادات ظاهرى است، مانند: نماز، زكات، روزه و حج.
عبادت صحيح نمى شود مگر اينكه بر دو اصل مبتنى باشد.
اول: اينكه خالص براى خدا انجام گيرد و به او شرك آورده نشود. اين معناى گواهى لااله الا الله است. چنانكه خداوند متعال مى فرمايد:
{إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ فَاعْبُدِ اللَّهَ مُخْلِصًا لَّهُ الدِّينَ (2) أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ (3)} [الزمر: 2 - 3]. «ما اين كتاب را كه در بر گيرنده ى حق و حقيقت است، بر تو فرو فرستاديم. خدا را پرستش كن و پرستش خود را خاص براى او گردان. هان! تنها طاعت وعبادت خالصانه براى خداست و بس. كسانى كه جز خدا سرپرستان و ياوران ديگرى را بر مى گيرند، گويند ما آنان را پرستش نميكنيم مگر بدان خاطر كه ما را به خداوند نزديك گردانند، بى گمان خداوند بين آنان در (باره) آنچه كه در آن اختلاف مى ورزند داورى مى كند، خداوند كسى را كه دروغگوى ناسپاس است هدايت نمى كند».
و مى فرمايد:
{وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاءَ وَيُقِيمُوا الصَّلَاةَ وَيُؤْتُوا الزَّكَاةَ وَذَلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ (5)} [البينة: 5]. «درحالى كه به ايشان دستور داده نشده بود مگر اينكه مخلصانه وحقگرايانه خدا را بپرستند و نماز بر پا دارند و زكات بپردازند و اين است آيين راستين».
دوم: پيروى از رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- به اين شكل كه بنده مثل پيامبر -صلى الله عليه وسلم- عمل كند بدون اينكه چيزى از آن كم كند يا به آن بيفزايد، و اين معناى گواهى محمد رسول الله است. لذا مى فرمايد:
{قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ} [آل عمران: 31]. «بگو اگر خدا را دوست مى داريد از من پيروى كنيد تا خداوند شما را دوست بدارد و گناهان شما را برايتان بيامرزد».
و مى فرمايد:
{وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا} [الحشر: 7]. «و آنچه رسول (خدا) به شما بدهد، آن را بگيريد. و از آنچه كه شما را از آن باز دارد اجتناب كنيد».
و مى فرمايد:
{فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا (65)} [النساء: 65]. «سوگند به پروردگارت، (در حقيقت) ايمان نياورند، مگر آنكه در اختلافى كه بين آنان در گرفت، تو را داور كنند. آنگاه از آنچه حكم كردى، در خود هيچ دلتنگى نيابند وكاملاً گردن نهند».
عبوديت كامل متحقق نمى شود مگر به دو چيز:
اول: كمال محبت الله، به طورى كه بنده محبت خدا و محبت آنچه كه در نزد خدا محبوب است را بر محبت هر چيز ديگرى مقدم بدارد.
دوم: كمال عاجزى و كُرنش براى الله به طورى كه بنده در تنفيذ اوامر و اجتناب از نواهى همواره در برابر او خاضع و فرمانبردار باشد.
پس عبوديت آن است كه كمال محبت وكمال خضوع و تَذَلُّل و خوف و رجاء در آن جمع باشد، و بنده زمانى به محبت و خوشنودى خدا مى رسد كه عبوديت را به شكل كامل آن انجام دهد. پس خداوند دوست دارد كه بنده اش با انجام فرايضى كه او را بدانها مكلف كرده خود را به او نزديك كند و هر چه بنده عبادت مستحب بيشتر انجام دهد به خدا نزديك تر مى شود و منزلت او در نزد خداي عزوجل بالاتر مى رود، و به فضل و رحمت او تعالى اين تقرب از اسباب رسيدنش به بهشت خواهد گرديد. خداوند متعال مى فرمايد:
{ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْيَةً إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ (55)} [الأعراف: 55]. «پروردگارتان را با تضرع و پنهانى (به نيايش) بخوانيد، بى گمان او از حد گذرندگان را دوست نمى دارد».
دلائل توحيد باري تعالى
مسلماً شواهد و دلائل وحدانيت خداوند بسيار زياد است. كسى كه به آنها بينديشد و فكرش را بكار اندازد با علم راسخ و يقين كامل مطمئن خواهد شد كه:
آن ذات پاك يگانه و يكتاست، يگانه در افعال، يگانه در اسم ها، يگانه در صفات، و يگانه در الوهيتش. اينك چند نمونه از اينگونه دلائل و شواهد را ملاحظه فرمائيد:
الف: كسى كه به عظمت و ظرافت آفرينش اين جهان، تنوع مخلوقات و نظام دقيق و حساب شده اى كه اين كائنات را مى چرخاند، بينديشد و فكرش را بكار اندازد، به قدرت و وحدانيت خدا يقين خواهد كرد، آرى كسى كه در آفرينش آسمانها و زمين و آفرينش خورشيد و ماه و آفرينش انسان و حيوان و آفرينش نباتات و جمادات بينديشد به يقين در خواهد يافت كه اين نظام خالق و چرخاننده اى دارد كه در اسماء و صفات، در آفرينش و اداره و در عبادت و الوهيتش يگانه و يكتا است، بنابراين او يگانه ذاتى است كه مستحق پرستش است. چنانكه ذات باعظمتش مى فرمايد:
{وَجَعَلْنَا فِي الْأَرْضِ رَوَاسِيَ أَن تَمِيدَ بِهِمْ وَجَعَلْنَا فِيهَا فِجَاجًا سُبُلًا لَّعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ (31) وَجَعَلْنَا السَّمَاءَ سَقْفًا مَّحْفُوظًا وَهُمْ عَنْ آيَاتِهَا مُعْرِضُونَ (32) وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ الَّيْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ (33)} [الأنبياء: 31 - 35]. «و در زمين كوه ها پديد آورديم كه (مبادا) آنرا بجنباند و در آنجا راههاى گشاده نهاديم باشد كه آنان راه يابند و آسمان را سقفى محفوظ قرار داديم و آنان از نشانه هاى آن روى گردانند و اوست كه شب و روز و خورشيد و ماه را آفريد. هر يك (از ستارگان) در آسمان شناورند».
و مى فرمايد:
{وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَأيَاتٍ لِّلْعَالِمِينَ (22)} [الروم: 22]. «و از نشانه هايش آفرينش آسمان ها و زمين و اختلاف زبانها و رنگ هايتان است. بى گمان در (اين كار) براى دانشوران مايه هاى عبرتى است».
ب: پيامبران و شرايعى كه خداوند فرستاده و آنان را با معجزات و براهين تأييد نموده و احكامى كه براى بندگانش مشروع فرموده، همگى دلالت بر وحدانيت و يگانگى آن ذات پاك است، و اينكه چنين شرايع و احكامى صادر نمى شود مگر از پروردگار حكيم و دانايى كه به مخلوق و مصالح آنان دقيقاً آگاه است. لذا مى فرمايد:
{لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ} [الحديد: 25]. «به راستى كه رسولانمان را با دلايل روشن فرستاديم و به آنان كتاب و ميزان نازل كرديم تا با مردم به داد رفتاركنند».
{قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَن يَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لَا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا (88)} [الإسراء: 88].
«بگو اگر انس و جن گرد آيند بر آنكه مثل اين قرآن آورند، هرگز نمى توانند مثلش آورند و اگر چه برخى از آنان ياور برخى (ديگر) باشند».
ج: فطرت توحيداى كه خداوند دلهاى بندگان را بر آن آفريده امر ثابت و مستقرى است كه انسان طبعاً به وحدانيت خدا قائل است. لذا هرگاه مشكل و مصيبتى بر او واقع گردد اين فطرت سليم توحيدى را در درون خودش احساس مى كند و بلافاصله بسوى خدا متوجه مى شود. و اگر انسان از شبهات و شهواتى كه فطرتش را دگرگون كرده است نجات يابد در اعماق قلبش جز اقرار و اعتراف به يگانگى و الوهيت و اسماء و صفات پاك او تعالى چاره اى ديگر نخواهد داشت. و جز تسليم در برابر دين و آئينى كه براى رسانيدن آن پيامبرانش را فرستاده راه ديگرى نخواهد داشت. لذا مى فرمايد:
{فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ (30) * مُنِيبِينَ إِلَيْهِ وَاتَّقُوهُ وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ (31)} [الروم: 30 - 31].
«پس روى (دل) ات را با حق گرايى تمام به سوى اين دين بگردان. از فطرت الهى كه مردم را بر اساس آن پديد آورده است (پيروى كن). آفرينش خداوند دگرگونى نمى پذيرد. دينِ استوار اين است. ولى بيشتر مردم نمى دانند. انابت كنان به (درگاه او پرستش كنيد) و از او پروا بداريد و نماز بگذاريد و از مشركان نباشيد».
رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- مى فرمايند:
«كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ فَأَبَوَاهُ يُهَوِّدَانِهِ أَوْ يُنَصِّرَانِهِ أَوْ يُمَجِّسَانِهِ كَمَا تُنْتَجُ الْبَهِيمَةُ بَهِيمَةً هَلْ تُحِسُّونَ فِيهَا مِنْ جَدْعَاءَ ثُمَّ قَرَأَ: {فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا} [الروم: 30]. [صحيح بخارى] «هر كودكى بر فطرت سالمِ اسلام آفريده مى?شود اين پدر و مادر (و چه بسا معلم و محيط و عوامل ديگرى) هستند كه او را يهودى يا نصرا نى و يا مجوسى بار مى آورند، چنانكه نوزاد چهار پايان نيز بدون شاخ بدنيا مى?آيند، آيا ديديد كه در ميان نوزادان آنان شاخ دارى باشد؟ سپس اين ارشاد خداوندى را تلاوت فرمودند: «از فطرت الهى كه مردم را بر اساس آن پديد آورده است (پيروى كن)».

ركن دوم: ايمان به فرشتگان

تعريف آن
ايمان به فرشتگان، اعتقاد محكم به اين امر است كه خداوند فرشتگان را از نور آفريده كه فطرتاً براى طاعت و پرستش آفريده شده اند.
{لَّا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ (6)} [التحريم: 6].
«ملائكه هر چه خداوند به آنها امر مى كند نافرمانى نمى كنند و هر چه امر مى شوند انجام مى دهند».
شب و روز به ذكر و تسبيح خداوند مشغولند و هيچگاه خسته و ملول نمى شوند. تعدادشان را جز پروردگار كسى نمى داند، و خداوند آنانرا به اعمال و وظايف مختلفى مكلف فرموده است.
در رابطه با ايمان به فرشتگان خداوند متعال مى فرمايد:
{وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْأخِرِ وَالْمَلَائِكَةِ} [البقرة: 177].
«بلكه نيكو كار كسى است كه به خدا و روز قيامت و فرشتگان ايمان آورد».
و مى فرمايد:
{آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ} [البقرة: 285]. «رسول (خدا) به آنچه از (سوي) پروردگارش بر او فرو فرستاده شده، ايمان آورده است و مؤمنان (هم). هر يك به خداوند و فرشتگانش و كتاب هايش و فرستادگانش ايمان آورده اند».
و در حديث مشهور آمده كه جبريل -عليه السلام- از رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- درباره ايمان و اسلام و احسان پرسيد كه حضرتش -صلى الله عليه وسلم- درباره ايمان فرمودند: اينكه به خدا و فرشتگانش و كتاب هايش و پيامبرانش و روز رستاخيز و به تقدير اعم از خوب و بد آن ايمان و باور داشته باشى.

ايمان به فرشتگان
ايمان به فرشتگان دومين ركن از اركان ششگانه ى ايمان است كه به غير آن نه ايمان كسى كامل، و نه قبول مى گردد. مسلمانان در وجوب ايمان به فرشتگان اجماع كرده اند. پس اگر كسى از وجود آنان يا وجود بعضى از آنان كه خداوند آنرا ذكر فرموده منكر شود بدون شك كافر گرديده و با قرآن و سنت و اجماع امت مخالفت كرده است. كه در اين زمينه خداوند متعال مى فرمايد:
{وَمَن يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الْأخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا بَعِيدًا (136)} [النساء: 136]. «هر كس به خدا و فرشتگانش و كتاب هايش و فرستادگانش و روز قيامت كافر شود بداند كه به گمراهى دور و درازى گرفتار آمده است».
چگونگي ايمان به فرشتگان
ايمان به فرشتگان هم مجمل و هم مفصل است. ايمان مجمل چند چيز را در بر مى گيرد از جمله:
اول: اقرار به وجود آنان، و اينكه آنان مخلوقى از مخلوقات خداوند هستند كه آنان را براى پرستش خود آفريده و اينكه وجود آنان حقيقى است، و اينكه ما آنانرا نمى بينيم دليل نيست كه آنها وجود نداشته باشند، چقدر بسيارند مخلوقات كوچكى كه حقيقتا در جهان وجود دارند ولى ما آنها را نمى بينيم.
پيامبر -صلى الله عليه وسلم- دو مرتبه حضرت جبريل -عليه السلام- را به شكل حقيقيش ديده اند، و بعضى صحابه -رضي الله عنهم- بعضى فرشتگان را به شكل انسان ديده اند.
امام احمد در مسند از عبدالله بن مسعود -رضي الله عنه- روايت مى كند كه فرمود:
«رَأَى رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيهِ وَسَلَّمَ جِبْرِيلَ فِى صُورَتِهِ وَلَهُ سِتُّمِائَةِ جَنَاحٍ كُلُّ جَنَاحٍ مِنْهَا قَدْ سَدَّ الأُفُقَ».
«رسول الله -صلى الله عليه وسلم- جبريل -عليه السلام- را به شكل اصلاش ديده اند كه ششصد بال داشت و هر بال آن افق را پوشيده بود».
و در حديث مشهور جبريل كه مسلم روايت كرده است ثابت شده كه جبريل -عليه السلام- به شكل مردى آمد كه لباس هايش بشدت سفيد و موهايش به شدت سياه بود هيچ اثرى از آثار سفر بر او ديده نمى شد و هيچ كدام از صحابه او را نمى شناخت.
دوم: همان مقام و منزلتى را به آنان دادن، كه خداوند به آنها داده است، يعنى اينكه آنان بندگان مأمورى از جانب خدايند، كه خداوند به آنان عزت بخشيده و درجاتشان را بلند فرموده و آنها را به خودش نزديك فرموده است، و اينكه بعضى از آنان پيام آور وحى الهى و بعضى ديگر مسؤليت هاى ديگرى دارند، و جز كارى كه خداوند توانايى انجام دادن آنرا به آنان بخشيده توانايى هيچ كار ديگرى را ندارند، آنان با اين وجود بدون اجازه خدا نه براى خودشان و نه براى ديگران مالك هيچ گونه نفع و ضررى نيستند، لذا به هيچ عنوان نه تنها هيچ صفتى از صفات ربوبيت را چنانكه نصارى درباره روح القدس (جبريل -عليه السلام-) اعتقاد داشته به آنان نسبت دادن درست نيست، كه حتى انجام دادن ذره اى از انواع عبادت براى آنان، هرگز جايز نيست. خداوند متعال مى فرمايد:
{وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَنُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ بَلْ عِبَادٌ مُّكْرَمُونَ (26) لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ (27)} [الأنبياء: 26 - 27]. «گفتند خداوند فرزندى برگرفته است، او پاك (و منزه) است. بلكه (آن فرشتگان) بندگانى گراماند. در هيچ سخنى بر او پيشى نمى گيرند و آنان به فرمان او كار مى كنند».
و مى فرمايد:
{لَّا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ (6)} [التحريم: 6].
«خداوند را در آنچه به آنان فرمان دهد، نافرمانى نكنند. و آنچه را كه فرمان مى يابند، انجام مى دهند».
اينقدر ايمان (درباره فرشتگان) بر هر مرد و زن مسلمان واجب است كه هم بياموزند و هم به آن معتقد باشند و هيچ كس در اين باره معذور شناخته نمى شود.

اما ايمان مفصل به فرشتگان چند نكته را در بر مى گيرد از جمله:
1 - ماده آفرينش
خداوند متعال چنانكه جنيان را از آتش و آدم را از خاك آفريده، فرشتگان را از نور آفريده است و آفرينش فرشتگان قبل از آفرينش آدم -عليه السلام- بوده است. در حديث آمده است كه:
«خُلِقَتِ المَلائِكَة مِنْ نُور وخُلِقَ الجَانُّ مِنْ مَارِجٍ مِنْ نَارٍ وخُلِقَ آدَم ممَّا وُصِفَ لَكُم». [صحيح مسلم] يعنى «فرشتگان از نور و جنيان از آتش شعله ور و آدم از آنچه برايتان توصيف گرديد آفريده شده اند».
2 - تعداد فرشتگان
فرشتگان مخلوقى هستند كه از بس زيادند جز خداوند متعال هيچ كسى نمى تواند تعداد آنان را بشمارد، در آسمان جاى چهار انگشت خالى نيست مگر اينكه فرشته اى ايستاده يا در حال سجده است، چنانكه هر روز هفتاد هزار فرشته به بيت المعمور در آسمان هفتم داخل مى شوند و ديگر تا قيامت نوبت به آنان نمى رسد، و در روز قيامت جهنم در حالى احضار مى شود كه هفتاد هزار لجام دارد و هر لجام آنرا هفتاد هزار فرشته مى كشند. شايد درك حقايق جز براى مؤمنان واقعى مشكل باشد لذا خداوند متعال مى فرمايد:
{وَمَا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ} [المدثر: 31]. «(وشمار) سپاهيان پروردگارت را جز او (كسي) نمى داند».
و در حديث صحيح آمده است حضرتش -صلى الله عليه وسلم- فرمودند:
«أَطَّتِ السَّماءُ وَحُقَّ أَنْ تَئُطَّ، مَا فيها مَوضِع قَدَم إِلا وَ فيه مَلَك سَاجِدٌ اَو رَاكِعٌ». [مسند احمد: 21133 و ترمذي: 2349] «آسمان به ناله درآمد و حق داشت كه بنالد، در همه جاى آن قدمگايى هم خالى نيست مگر اينكه فرشته اى در حال سجده يا ركوع است».
و درباره بيت المعمور فرمودند:
«يَدْخُلُهُ فِي كُل يَوْمٍ سَبْعُونَ أَلف مَلَكٍ لا يَعُودُونَ إلَيه». [صحيح بخارى و صحيح مسلم].
«هر روز هفتاد هزار فرشته در آن داخل مى شود و ديگر نوبت به آنان نمى رسد».
همچنين مى فرمايند:
«يُؤْتَى بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ لَهَا سَبْعُونَ أَلْفَ زِمَامٍ مَعَ كُلِّ زِمَامٍ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ». [صحيح مسلم] «در آن روز جهنم در حالى احضار مى شود كه هفتاد هزار لجام دارد، كه هر لجامى را هفتاد هزار فرشته مى كشد».
از اينجا عدد سرسام آور فرشتگان آشكار مى شود، مثلاً: تعداد اين فرشتگان به (4900.000.000) چهار هزار و نهصد ميليون فرشته مى رسد، پس بقيه ى فرشتگان چقدر خواهند بود؟ پاك است پروردگارى كه آنان را آفريده و شمرده و بكار گماشته است.
3 - اسم هاى فرشتگان
واجب است كه به فرشتگانى كه خداوند در قرآن كريم و پيامبر -صلى الله عليه وسلم- در سنت از آنان نام برده اند، ايمان داشته باشيم، بزرگترين آنان سه تا هستند.
اول: جبريل -عليه السلام- كه جبرائيل نيز ناميده مى شود، او همان روح القدس است كه به پيامبران -عليهم السلام- وحى را مى رساند، وحيى كه دل ها با آن زنده مى شود.
دوم: ميكائيل -عليه السلام- ميكال نيز ناميده مى شود، وى مأمور باران است، كه هر جايى خداوند به او دستور دهد مى باراند، بارانى كه زمين با آن زنده مى شود.
سوم: اسرافيل -عليه السلام- او مأمور دميدن در صور است كه بوسيله ى آن پايان زندگى دنيا و آغاز زندگى آخرت اعلان مى شود، دميدنى كه با آن جسم ها زنده مى شود.
4 - صفات فرشتگان
فرشتگان مخلوقاتى واقعى هستند كه اجسام حقيقى دارند و صفات خُلقى و خَلقى خاص به خود را دارند. از جمله:
الف: جثه و توانايي
از نظر آفرينش بسيار بزرگ و از نظر ضخامت بسيار تنومندند، خداوند متعال فرشتگان را به اشكال بزرگ و نيرومندى آفريده است كه با مسؤليت هاى مهمى كه خداوند آنان را بدان مكلف نموده سازگارى دارد.
ب: شكل و قيافه
فرشتگان بال دارند. خداوند متعال براى فرشتگان از يك تا صدها بال آفريده كه جز خداوند متعال كسى تعداد دقيق آنها را نميداند، چنانكه رسول الله -صلى الله عليه وسلم- جبريل -عليه السلام- را با چهره حقيقى آن ديدند كه ششصد بال داشت و تمام اُفق را پوشيده بود.
در اين خصوص خداوند متعال مى فرمايد:
{الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا أُوْلِي أَجْنِحَةٍ مَّثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ مَا يَشَاءُ} [فاطر: 1]. «ستايش خداى را است، پديد آورنده آسمان ها و زمين، (كسى كه) فرشتگان را پيام آوران داراى بال هاى دوگانه و سه گانه و چهارگانه گرداند، هر چه بخواهد در آفرينش مافزايد».
ج: نيازها
فرشتگان به آب وغذا نياز ندارند. خداوند متعال فرشتگان را طورى آفريده كه به آب و غذا محتاج نيستند، و نه ازدواج مى كنند و نه فرزند ماورند.
د: درك و شعور
فرشتگان عاقل و داراى قلب هستند، با خداوند سخن گفته اند و خداوند نيز با آنها سخن گفته است، و با حضرت آدم و ديگر پيامبران -عليهم السلام- نيز سخن گفته اند.
هـ: قدرت هنر نمايى
فرشتگان توانائى دارند كه جز شكل اصلى، خود را به هر شكل ديگرى در آورند، خداوند به فرشتگان قدرت داده كه خود را به شكل مرد در آورند، در اين امر ردِّ بر بت پرستان است كه مدعى بودند كه فرشتگان دختران خدايند. ما نمى دانيم كه آنان چگونه نقش انسان را بازى مى كنند اما بقدرى دقيق عمل مى كنند كه مشكل است فرق آنان با انسان تشخيص داده شود.
و: سر انجام، مرگ
همه فرشتگان از جمله ملك الموت در روز قيامت مى ميرند، سپس برانگيخته مى شوند تا اعمالى كه خداوند آنان را بدان مأمور ساخته انجام دهند.
ز: عبادت و پرستش
فرشتگان نيز خداوند را مى پرستند و پرستش آنان عبارت است از: نماز، دعا، ذكر، ركوع، سجده، ترس و محبت وغيره.
از چگونگى عبادت فرشتگان مى توان حالات ذيل را نام برد:
1 - دوام و استمرار و عدم خستگى.
2 - اخلاص و يكسويى براى خداوند متعال.
3 - طاعت مستمر و پاكى از گناه، زيرا از گناه و نافرمانى معصومند.
4 - كثرت عبادت همراه با تواضع و شكستگى در برابر خدا. چنانكه خداوند متعال مى فرمايد:
{يُسَبِّحُونَ الَّيْلَ وَالنَّهَارَ لَا يَفْتُرُونَ (20)} [الأنبياء: 20].
«شب و روز تسبيح مى گويند، سستى نمى ورزند».
5 - مسئوليت فرشتگان
خداوند مسئوليت هاى فراوانى به دوش آنان گذاشته است، از جمله به بعضى از اين مسئوليت ها اشاره مى كنيم:
1 - حاملان عرش.
2 - مأمور به انزال وحى بر پيامبران -عليهم السلام-.
3 - نگهبانان بهشت و دوزخ.
4 - مأمور بر ابر و باران و گياه.
5 - مأمور بر كنترل كوهها.
6 - مأمور بر دميدن در صور.
7 - مأمور نوشتن اعمال انسان ها.
8 - مأمور حفاظت انسان ها، ولى هر گاه خداوند امرى را درباره كسى مقدر كرده باشد آنها رهايش مى كنند و آن امر واقع مى شود.
9 - مأمور به همراهى انسان و دعوت وى به كارهاى خير.
10 - مأمور به نطفه در رحم مادر، و دميدن روح در انسان، و نوشتن روزى و عمل، و اينكه فلان انسان بدبخت است يا خوشبخت.
11 - مأمور به قبض روح انسان در هنگام مردن.
12 - م أمور بازجويى در قبر و آنچه كه از نعيم يا عذاب بر آن مترتب مى شود.
13 - فرشتگانى كه مأمور رساندن سلام امت به رسول الله -صلى الله عليه وسلم- هستند.
لذا بنده مسلمان براى سلام كردن خدمت رسول گرامي -صلى الله عليه وسلم- لازم نيست كه حتماً سفر كند و خدمت ايشان برسد، بلكه از هر جايى كه درود وسلام بفرستد فرشتگان سلام او را به پيامبر -صلى الله عليه وسلم- مى رسانند. و سفر به مدينه ى منوره اساساً به نيت نماز در مسجد حضرتش -صلى الله عليه وسلم- است.
فرشتگان مسؤليت هاى بسيار ديگرى نيز دارند كه آنچه ذكر كرديم مشهور ترين آنها است. دليل آنچه عرض كرديم اين آيات كريمه است كه خداوند متعال مى فرمايد:
{الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيُؤْمِنُونَ بِهِ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا} [غافر: 7]. «كسانى كه عرش را حمل مى كنند و آنان كه پيرامون آن (عرش) هستند با ستايش پروردگارشان تسبيح مى گويند و به او ايمان دارند و براى مؤمنان آمرزش مى خواهند».
و نيز مى فرمايد:
{قُلْ مَن كَانَ عَدُوًّا لِّجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ} [البقرة: 97].
«بگو هر كس دشمن جبرئيل باشد (چه باك) او آن (قرآن) را به حكم خدا بر تو نازل كرده است».
و مى فرمايد:
{وَلَوْ تَرَى إِذِ الظَّالِمُونَ فِي غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَالْمَلَائِكَةُ بَاسِطُوا أَيْدِيهِمْ أَخْرِجُوا أَنفُسَكُمُ} [الأنعام: 93]. «و چون ببينى، آنگاه كه ستمكاران در سكرات مرگ اند و فرشتگان دستان خود را گشاده اند (و مى گويند:) جان هايتان را بيرون آوريد (شگفت زده مى شوي)».
6 - حق فرشتگان بر انسان ها
أ: ايمان آوردن به آنان.
ب: محبت و تعظيم و ذكر فضائل آنان.
د: دورى از آنچه كه فرشتگان ناپسند مى دارند، چون از هر چه كه انسان ها ناراحت مى شوند آنها نيز ناراحت مى شوند.
ثمره ايمان به فرشتگان
أ: تحقق ايمان، زيرا ايمان جز با، باور داشتن به فرشتگان كامل نمى شود.
ب: با قدرت و عظمت پروردگار متعال آشنا شدن، زيرا عظمت مخلوق دليل بر عظمت خالق است.
ج: رشد و تقويت ايمان در قلب بنده مسلمان، زيرا آشنايى با حالات و صفات و مسؤليات آنان ايمان را زياد مى كند.
د: احساس اطمينان و آرامش، زيرا كه مؤمن وقتى بداند كه خداوند فرشتگانى را براى حفاظت او مكلف فرموده، احساس آرامش مى كند.
هـ: محبت با فرشتگان، چون وقتى انسان مؤمن بفهمد كه فرشتگان به كامل ترين وجه پروردگار متعال را مى پرستند و براى مؤمنين طلب آمرزش مى كنند، طبيعى است با آنها محبت پيدا مى كنند.
و: ناپسند داشتن كارهاى زشت و ناپسند، و گناهان.
ز: و شكر خداوند سبحان بر اين همه لطف و عنايتى كه به بندگانش فرموده، كه اين همه فرشته را مأمور كرده كه از او حفاظت كنند، اعمالش را بنويسند و مشكلات عديده ديگر او را برطرف كنند.

ركن سوم: ايمان به كتاب هاي آسمانى

دستور زندگى
ايمان به كتاب هاى الهى كه بر پيامبرانش -عليهم السلام- نازل فرموده ركن سوم از اركان ايمان است، زيرا خداوند متعال از لطف و رحمتى كه بر مخلوقاتش دارد جهت هدايت آنان پيامبرانش را با معجزاتى فرستاده و بر آنان كتاب هايى نازل فرموده تا اينكه سعادت و خوشبختى دنيا و آخرت برايشان متحقق گردد، و تا اينكه منهج و برنامه و دستور العملى باشد كه انسان ها درصورت اختلاف بدان رجوع كنند. چنانكه خداوند متعال مى فرمايد:
{لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ} [الحديد: 25]. «به راستى كه رسولان مان را با دلايل روشن فرستاديم و با آنان كتاب و ميزان نازل كرديم تا با مردم به داد رفتار كنند».
و مى فرمايد:
{كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّ‍ينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِيهِ} [البقرة: 213]. «مردم يك امت (گروه) بودند، آنگاه خدا پيامبران را مژده آور و بيم دهنده بر انگيخت و با آنان كتاب (آسمانى) را به راستى فرو فرستاد تا در آنچه در آن اختلاف دارند ميان مردم حكم كنند».

ايمان به كتاب هاى آسمانى
1 - حقيقت آن
ايمان به كتب آسمانى تصديق جازم به اين امر است كه خداوند متعال كتاب هايى دارد كه بر پيامبرانش -عليهم السلام- نازل فرموده، كه اين كتاب ها كلام حقيقى خداوند و نور و هدايت است، و اينكه مطالب آنان حق و صدق و عين عدالت است كه پيروى از آن و عمل بدان واجب است، و تعداد آنها را جز خداوند كسى نمى داند. در تأئيد اينكه خداوند كلام دارد.
مى فرمايد:
{وَكَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَكْلِيمًا (164)} [النساء: 164]. «وخداوند (بدون واسطه) با موسى صحبت كرد».
و مى فرمايد:
{وَإِنْ أَحَدٌ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلَامَ اللَّهِ} [التوبة: 6]. «و اگر كسى از مشركان از تو امان خواست به او امان ده تا كلام خدا را بشنود».
2 - حكم آن
ايمان به همه كتاب هايى كه خداوند متعال بر پيامبرانش -عليهم السلام- نازل فرموده واجب است و با اين باور كه خداوند حقيقتاً بدانها سخن گفته و اينكه آنها از سوى خداوند فرود آمده اند و مخلوق نيستند، كسى كه كتب آسمانى يا از بخشى از آنها را انكار كند كافر مى شود. خداوند متعال مى فرمايد:
{يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي أَنزَلَ مِن قَبْلُ وَمَن يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الْأخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا بَعِيدًا (136)} [النساء: 136]. «اى مؤمنان! به خداوند ورسولش وآن كتابى كه بر رسولش فرو فرستاده و آن كتابى كه پيش از اين نازل كرده است ايمان آوريد. وهر كسى كه به خدا وفرشتگانش وكتابهايش و فرستادگانش و روز قيامت كافر شود (بداندكه) به گمراهى دور و درازى گرفتار آمده است».
3 - نياز انسان به كتاب
فوايد بسيارى مى توان براى ايمان به كتابهاى آسمانى نام برد، از جمله اينكه:
الف: تا كتاب نازل شده بر پيامبر اساس و مرجع امت باشد كه جهت شناخت دينشان به آن رجوع كنند.
ب: تا كتاب نازل شده بر پيامبر داور عادلى باشد كه امت در صورت بروز هر گونه اختلاف بدان رجوع كنند.
ج: تا پس از وفات پيامبر در هر زمان و مكانى كتاب دين الهى را حفاظت و نگهدارى كند، چنانكه در دعوت پيامبر بزرگوار -صلى الله عليه وسلم- چنين حالى پيش آمد.
د: و تا اينكه اين كتاب ها حجت خدا بر مردم باشد، كه قدرت مخالفت با آن و خروج از دائره آن را نداشته باشند.
{كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّ‍ينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ} [البقرة: 213]. «مردم يك امت (گروه) بودند، آنگاه خدا پيامبران را مژده آور و بيم دهنده بر انگيخت و با آنان كتاب (آسماني) را به راستى فرو فرستاد تا در آنچه در آن اختلاف دارند ميان مردم حكم كند».
4 - چگونگى ايمان به كتب آسمانى
ايمان به كتب آسمانى دو گونه است اجمالى و تفصيلي:
ايمان مجمل: اين است كه باور داشته باشى كه خداوند متعال كتابهايى را بر پيامبرانش عليهم الصلاة و السلام نازل فرموده است.
و ايمان مفصل: اينكه به همه كتابهايى كه خداوند متعال در قرآن كريم از آنها نام برده است ايمان و باور داشته باشى، مانند قرآن و تورات و انجيل و زبور و صحف ابراهيم و موسى، و همچنين ايمان داشته باشى كه خداوند متعال علاوه از اين نيز، كتابهايى بر پيامبرانش -عليهم السلام- نازل فرموده كه نام ها و تعداد آنها را جز آنكه نازل فرموده كسى نمى داند.
همه اين كتاب ها آمده است تا اينكه توحيد تحقق يابد يعنى خداوند به يكتايى پرستيده شود و اعمال نيكو انجام گيرد، و از شرك و فساد در روى زمين جلوگيرى بعمل آيد. اصولاً دعوت تمام انبياء -عليهم السلام- يكى است گرچه در شرائع و احكام متفاوت باشند. ايمان به كتاب هاى آسمانى اقرار به نزول آنها بر پيامبران گذشته است. و ايمان به قرآن، اقرار به آن و پيروى از دستورات آن است. خداوند متعال مى فرمايد:
{آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ} [البقرة: 285]. «رسول (خدا) بر آنچه از (سوي) پروردگارش فرو فرستاده شده ايمان آورده است و مؤمنان (هم) هر يك به خداوند و فرشتگانش و كتابهايش و فرستادگانش ايمان آورده اند».
و مى فرمايد:
{اتَّبِعُوا مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ وَلَا تَتَّبِعُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاءَ قَلِيلًا مَّا تَذَكَّرُونَ (3)} [الأعراف: 3]. «از آنچه از سوى پروردگارتان به سوى شما فرو فرستاده شده است پيروى كنيد و به جاى او از دوستان (و سروران ديگر) پيروى مكنيد چه اندك پند مى پذيريد».

ويژگى هاى قرآن
قرآن كريم نسبت به كتاب هاى آسمانى گذشته چندين امتياز و برترى دارد، از جمله:
1 - قرآن كريم با لفظ و معنا و تمام حقايق كونى و علماى كه در آن وجود دارد معجزه است.
2 - قرآن آخرين كتاب آسمانى است كه خداوند بوسيله ى آن به نزول كتاب هايش پايان داده، همچنانكه با پيامبرمان -صلى الله عليه وسلم- به بعثت پيامبرانش پايان داده است.
3 - خداوند بر خلاف كتاب هاى ديگر كه در آنها تحريف شد مسؤليت حفاظت قرآن كريم از هر گونه تحريف و تبديل را خود به عهده گرفته است.
4 - قرآن كريم تصديق كننده كتاب هاى پيش از خود و غالب بر آنها است.
5 - كما اينكه قرآن كريم ناسخ تمام كتاب هاى آسمانى گذشته است.
خداوند متعال مى فرمايد:
{مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَى وَلَكِن تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ كُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (111)} [يوسف: 111]. «(قرآن) سخنى نبود كه (به دروغ) بربافته شده باشد. بلكه تصديق كننده ى كتابى است كه پيش از آن است و بيانگر هر چيزى، و براى گروهى كه ايمان ماورند ماية) هدايت و رحمت است».
5 - مطالب كتاب هاى گذشته
يقين و باور داريم كه آنچه در كتب گذشته خداوند متعال به پيامبرانش -عليهم السلام- نازل فرموده حق است و هيچ شك و شبهه اى در آن نيست. ولى معنايش اين نيست كه آنچه اكنون در اين كتاب ها درج است و در اختيار اهل كتاب قرار دارد بپذيريم، زيرا اين كتاب ها تحريف شده و به آن حالت اصلاى كه خداوند متعال به پيامبرانش -عليهم السلام- نازل فرموده باقى نمانده است.
آنچه يقيناً مى دانيم كه خداوند متعال نازل فرموده همانست كه در كتاب عزيزش از آن خبر داده است. چنانكه مى فرمايد:
{أَمْ لَمْ يُنَبَّأْ بِمَا فِي صُحُفِ مُوسَى (36) وَإِبْرَاهِيمَ الَّذِي وَفَّى (37) أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى (38) وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى (39) وَأَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَى (40) ثُمَّ يُجْزَاهُ الْجَزَاءَ الْأَوْفَى (41)} [النجم: 36 - 41]. «آيا به آنچه كه در: صحيفه هاى موسى بود، خبر داده نشده؟ (و نيز در صحيفه هاى) ابراهيمى كه وفا گذارد؟ (بااين پيام:) كه هيچ بردارنده اى بارِ گناه ديگرى را بر نمى دارد. و آنكه انسان جز آنچه كرده است، ندارد. و آنكه (حاصل) تلاشش ديده خواهد شد. آنگاه به آن (تلاش) جزايى هر چه تمامتر به او خواهند داد».
و مى فرمايد:
{بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا (16) وَالْأخِرَةُ خَيْرٌ وَأَبْقَى (17) إِنَّ هَذَا لَفِي الصُّحُفِ الْأُولَى (18) صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى (19)} [الأعلي: 16 - 19]. «حق اين است كه زندگى دنيا را برمى گزينيد و آخرت بهتر و ماندگارتر است بى گمان اين (گفته) در صحيفه هاى نخستين (هم) بود صحيفه هاى ابراهيم و موسى».

عمل به كتاب هاى گذشته
آنچه در قرآن كريم آمده تعبدى و عمل كردن به آن الزامى است، و اما آنچه در كتب آسمانى گذشته آمده اگر مخالف با شريعت ما باشد خود به خود متروك است نه به دليل اينكه باطل بوده، ممكن است در زمان خودش حق بوده باشد، ليكن ما مكلف به آن نيستيم، زيرا كه با شريعت ما منسوخ شده است، و اگر موافق شريعت ما باشد مسلماً حقى است كه شريعت اسلام بر درستى آن دلالت كرده است.

فهرست كتاب هاي آسماني
كتاب هاى آسمانى كه در قرآن و سنت از آنها نام برده شده است عبارتند از:
1 - قرآن كريم
قرآن كريم كلام خداوند است كه خداوند متعال آنرا بر خاتم انبياء و رسولمان حضرت محمد -صلى الله عليه وسلم- نازل فرموده است، وى آخرين كتاب نازل شده ى آسمانى است كه خداوند حفاظت آنرا از هر گونه دستبرد و تحريف، خود به عهده گرفته و آنرا ناسخ تمام كتب آسمانى ديگر قرار داده است. لذا مى فرمايد:
{إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ (9)} [الحجر: 9]. «بى گمان ما قرآن را فرو فرستاده ايم و به راستى ما نگهبان آن هستيم».
و مى فرمايد:
{وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ فَاحْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ} [المائدة: 48]. «و (اين) كتاب را به راستى (و) تصديق كننده كتابى كه پيش از آن است و بر آن حاكم است به تو نازل كرديم، پس درميان آنان به آنچه خداوند نازل كرده است، حكم كن».
2 - تورات
تورات كتابى است كه خداوند بر حضرت موسي -عليه السلام- نازل فرموده و آن را نور و سبب هدايت قرار داده كه پيامبران و علماء بنى اسرائيل بر اساس آن حكم مى كرده اند.
توراتى كه ايمان آوردن به آن واجب است همان كتابى است كه خداوند بر موسي -عليه السلام- نازل فرموده و نه تورات تحريف شده اى كه امروز در اختيار اهل كتاب قرار دارد. خداوند متعال مى فرمايد:
{إِنَّا أَنزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هَادُوا وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِن كِتَابِ اللَّهِ وَكَانُوا عَلَيْهِ شُهَدَاءَ} [المائدة: 44]. «ما تورات را كه هدايت و نور در خود دارد، نازل كرديم. پيامبرانى كه (در برابر احكام الهي) تسليمند، براى يهود و (همچنين) عالمان ربانى و احبار به آنچه ازكتاب خدا حافظ گردانده شده اند و بر آن گواه بودند، به آن حكم مى كنند».
3 - انجيل
انجيل كتابى است كه خداوند متعال بر حضرت عيسي -عليه السلام- نازل فرموده، و كتاب هاى آسمانى پيش از خود را حق دانسته و تصديق كرده است.
و انجيلى كه ايمان آوردن به آن واجب است همان كتابى است كه خداوند آن را با اصول صحيحش بر حضرت عيسي -عليه السلام- نازل فرموده و نه انجيل هاى تحريف شده اى كه امروزه در نزد اهل كتاب قرار دارد. در همين رابطه خداوند متعال مى فرمايد:
{وَقَفَّيْنَا عَلَى آثَارِهِم بِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَآتَيْنَاهُ الْإِنجِيلَ فِيهِ هُدًى وَنُورٌ وَمُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةً لِّلْمُتَّقِينَ (46)} [المائدة: 46]. «و در پى آن عيسى فرزند مريم را، تصديق كننده آنچه پيش از او بود -كه تورات است- فرستاديم و به او انجيل را كه هدايت و نور در خود داشت و تصديق كننده آنچه پيش از آن بود كه تورات است و هدايت و پند براى پرهيزگاران، به او داديم».
از جمله مطالبى كه تورات و انجيل در بر داشته اند بشارت به رسالت پيامبر عزيزمان حضرت محمد -صلى الله عليه وسلم- است كه خداوند متعال مى فرمايد:
{الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنجِيلِ يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ} [الأعراف: 157]. «كسانى كه از رسولى پيروى مى كنند كه پيامبر درس ناخوانده اى است كه او را نزد خويش در تورات و انجيل نوشته مى يابند. آنان را به (كارهاي) پسنديده فرمان مى دهد و آنان را از (كارهاي) ناپسند باز مى دارد، و پاكيزه ها را براى آنان حلال مى گرداند و نا پاكيزه ها را براى آنان حرام مى شمارد و بار گرانشان و قيد (وبند) هايى را كه بر (عهده) آنان بود، از (دوش) شان بر مى دارد».
4 - زبور
زبور كتابى است كه خداوند متعال آن را بر داود -عليه السلام- نازل فرموده است. و زبورى كه ايمان بدان واجب است همان كتابى است كه خداوند متعال بر داود -عليه السلام- نازل فرموده و نه تحريفاتى كه توسط يهود در آن بعمل آمده است. خداوند متعال مى فرمايد:
{وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا (163)} [النساء: 163]. «و به داود زبور داديم».
5 - صحيفه ها
منظور صحيفه هايى است كه خداوند متعال به حضرت ابراهيم و حضرت موسي -عليهما السلام- عنايت فرموده و اينك اين صحيفه ها ناپديد هستند و هيچ اثرى از آنها در دست نيست، جز اينكه در قرآن كريم و سنت مطهره از آنها ياد شده است. چنانكه خداوند متعال مى فرمايد:
{أَمْ لَمْ يُنَبَّأْ بِمَا فِي صُحُفِ مُوسَى (36) وَإِبْرَاهِيمَ الَّذِي وَفَّى (37) أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى (38) وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى (39) وَأَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَى (40) ثُمَّ يُجْزَاهُ الْجَزَاءَ الْأَوْفَى (41)} [النجم: 36 - 41]. «آيا به آنچه كه در صحيفه هاى موسى بود، خبر داده نشد‍ ‍؟ (يا از آنچه در صحف ابراهيم بوده است، با خبرش نكردنده اند؟) ابراهيمى كه (وظيفه ى خود را) به بهترين وجه ادا كرده است. (در صحف ايشان آمده است) كه هيچكس بار گناهان ديگرى را بر دوش نمى كشد. و اينكه براى انسان پاداش و بهره اى نيست جز آنچه خود كرده است و براى آن تلاش نموده است. و آنكه (حاصل) تلاشش ديده خواهد شد. آنگاه به آن (تلاش) جزايى هر چه تمامتر به او خواهند داد».
و مى فرمايد:
{قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَكَّى (14) وَذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى (15) بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا (16) وَالْأخِرَةُ خَيْرٌ وَأَبْقَى (17) إِنَّ هَذَا لَفِي الصُّحُفِ الْأُولَى (18) صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى (19)} [الأعلي: 14 - 19]. «به راستى هر كه پاك گشت، رستگار شد و نام پروردگارش را ياد كرد، و نماز گزارد. حق اين است كه زندگى دنيا را بر مى گزينيد و آخرت بهتر و ماندگارتر است. بى گمان اين (گفته) در صحيفه هاى نخستين (هم) بود. صحيفه هاى ابراهيم و موسي».


ركن چهارم: ايمان به پيامبران -عليهم السلام-

1 - اهميت و تعريف آن
ايمان به پيامبران -عليهم السلام-، يكى از اركان (ششگانه) ايمان است كه ايمان بنده مسلمان بدون آن كامل نمى شود.
ايمان به پيامبران -عليهم السلام- عبارت از اعتقاد جازم به اين امر است كه خداوند پيامبران و رسولانى دارد كه جهت تبليغ و رساندن دستوراتش آنانرا برگزيده است، كسى كه از آنان پيروى كند رستگار مى شود و كسى كه نافرمانى شان كند خوار و ذليل مى گردد، و اينكه آنان آنچه از سوى خدا بر آنان نازل شده بود به بهترين و كاملترين وجه رسانده اند و امانت را ادا كرده و امتشان را نصيحت كرده و در راه خدا به حق جهاد كرده و اقامه حجت فرموده اند، و از آنچه كه براى تبليغ آن فرستاده شده اند ذره اى تغيير نداده و تبديل و كتمان نكرده اند.
همچنين به تمام آنان ايمان داريم، چه كسانى كه خداوند از آنان نام برده و چه كسانى كه نام نبرده است، كما اينكه هر پيامبرى درباره پيامبر بعد از خود مژده مى دهد و پيامبر بعدى، پيامبر قبلى را تصديق مى كند. توضيح اين مطلب را در كلام مقدس الهى ملاحظه كنيد:
{قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنزِلَ إِلَى إِبْرَاهِ‍يمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَى وَعِيسَى وَمَا أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (136)} [البقرة: 136].
«بگوييد خدا و آنچه كه به ما فرو فرستاده شده و آنچه كه به ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و نوادگان يعقوب فرو فرستاده شده و آنچه كه به موسى و عيسى داده شده و (نيز) آنچه كه به (ديگر) پيامبران از سوى پروردگارشان داده شده است، ايمان آورده ايم. بين هيچ كس از آنان تفاوتى نمى گذاريم. و فرمانبردارِ او (خداوند) هستيم».
كسى كه يك پيامبر را تكذيب كند گويا تمام پيامبران را تكذيب كرده است، و كسى كه از يك پيامبر نافرمانى كند گويا از تمام پيامبران نافرمانى كرده است.
چنانكه خداوند متعال مى فرمايد:
{إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيُرِيدُونَ أَن يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَيُرِيدُونَ أَن يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلًا (150) أُوْلَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقًّا وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُّهِينًا (151)} [النساء: 150 - 151]. «به راستى آنان به خدا و فرستادگانش كفر مى ورزند و مى خواهند در ميان خدا و فرستادگانش جدائى بيندازند و مى گويند به برخى ايمان ماوريم و برخى (ديگر) را انكار مى كنيم و مى خواهند بين اين (و آن) راهى برگزينند اين گروه در حقيقت كافرند و براى كافران عذابى خوار كننده آماده ساخته ايم».

2 - حقيقت نبوت
نبوت واسطه بين خالق و مخلوق در تبليغ شريعت اوست، كه خداوند بر هر كسى بخواهد منت مى گذارد و هر كسى را بخواهد از ميان مخلوقاتش (بندگانش) بر مى گزيند، هيچ كس ديگرى غير از ذات پاك او اختيارى در اين باره ندارد لذا مى فرمايد:
{اللَّهُ يَصْطَفِي مِنَ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا وَمِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ (75)} [الحج: 3]. «خداوند از فرشتگان و (نيز) از مردمان رسولانى بر مى گزيند، خداوند شنواى بيناست».
نبوت بخشيده مى شود كسب نمى شود، با كثرت طاعت و عبادت بدست نمايد، و نه با اختيار پيامبر يا طلب او، اين فقط انتصابى است كه هر كسى را خداوند متعال بخواهد برمى گزيند، لذا مى فرمايد:
{اللَّهُ يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَن يُنِيبُ (13)} [الشوري: 13].
«خداوند به سوى (حقيقت) خويش هر كس را كه بخواهد برمى گزيند و هر كس را كه رو بهسوى او مى نهد، به سوى خويش هدايت مى كند».

3 - حكمت از فرستادن پيامبران
اول: نجات دادن انسانها از عبادت و بردگى مخلوق و ترغيب آنان به سوى آزادى و پرستش خالق، چنانكه خداوند متعال مى فرمايد:
{وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ (107)} [الأنبياء: 107]. «و تو را جز مايه رحمت براى جهانيان نفرستاده ايم».
دوم: شناساندن هدف يا انگيزه ى آفرينش انسانها به آنان، و بيان اينكه هدف آفرينش فقط يكتا دانستن و پرستش ذات بارى تعالى است كه جز بوسيله پيامبران -عليهم السلام- كه خداوند خودش آنان را برگزيده و بر جهانيان برترى داده شناخته نمى شود، چنانكه مى فرمايد:
{وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ} [النحل: 36]. «به يقين درميان هر امتى رسولى را بر انگيختم (با اين دعوت) كه خداوند را بندگى كنيد و از طاغوت بپرهيزيد».
سوم: اينكه با فرستادن پيامبران بر انسان ها اتمام حجت كند. لذا مى فرمايد:
{رُّسُلًا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا (165)} [النساء: 165]. «رسولانى مژده آور و بيم دهنده (فرستاديم) تا براى مردم پس از (ارسال) رسولان بر خداوند حجتى (درميان) نباشد و خداوند پيروزمند فرزانه است».
چهارم: بيان بعضى غيبياتى كه انسان ها نمى توانند با عقل خودشان آنها را در يابند مانند اسم ها و صفات خداوند، شناخت فرشتگان و روز آخرت وغيره.
پنجم: اينكه خداوند پيامبران را اخلاق فاضله و كامل عنايت فرموده و آنان را از هرگونه شبهات و شهوات پاك و معصوم قرار داده و سپس الگو و سرمشق امت هايشان گردانيد. چنانكه مى فرمايد:
{أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ} [الأنعام: 90].
«اينان (پيامبران) كساناند كه خداوند (آنان را) هدايت كرده است، پس به شيوه آنان اقتدا كن».
و مى فرمايد:
{لَّقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ} [الأحزاب: 21]. «براستى براى شما، در رسولِ خدا سرمشقى نيكو ست».
ششم: اصلاح و تزكيه و تطهير نفوس انسان ها و بر حذر داشتن آنان از همه آنچه كه براى آنان عيب شمرده مى شود.
چنانكه مى فرمايد:
{هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّ‍ينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ} [الجمعة: 2]. «اوست كه در ميان درس ناخواندگان رسولى از خود آنان بر انگيخت كه آياتش را بر آنان مى خواند و آنان را پاك مى دارد و به آنان كتاب و حكمت ماموزد».
رسول گرامي -صلى الله عليه وسلم- مى فرمايند:
«إِنَّمَا بُعِثْتُ لأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الأَخْلاَقِ». [مسند امام احمد و مستدرك حاكم] «جز اين نيست كه من مبعوث شده ام تا اينكه پايه هاى اخلاق را تكميل كنم».

(4) مسؤليت انبياء -عليهم السلام-
پيامبران -عليهم السلام- مسؤليت هاى بسيار والا و ارزشمندى دارند از جمله:
أ: تبليغ شريعت و دعوت مردم به سوى پرستش خداى يكتا و ترك پرستش غير او. چنانكه مى فرمايد:
{الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِيبًا (39)} [الأحزاب: 39]. «(همان) كسانى كه پيام هاى خداوند را مى رسانند و از او مى ترسند و جز خدا از كسى نمى ترسند، و خدا (به عنوان) حسابرس، بس است».
ب: بيان آنچه كه خداوند بعنوان دين نازل فرموده، چنانكه مى فرمايد:
{وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (44)} [النحل: 44].
«و به تو قرآن نازل كرديم تا براى مردم روشن سازى آنچه را كه بر آنان فرو فرستاده شده است و باشد كه انديشه كنند».
ج: راهنمايى امت به سوى خير و باز داشتن آنان از هرگونه شر و بشارت دادن آنان به اجر و پاداش وآنان را ترساندن از سزا و عقاب چنانكه مى فرمايد:
{رُّسُلًا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ} [النساء: 165]. «رسولانى مژده آور و بيم دهنده».
د: اصلاح انسان ها با رهبرى پاك و الگوى نيك در گفتار و كردار.
هـ: اقامت شريعت و تطبيق آن درميان بندگان.
و: گواهى آنان در روز قيامت بر امت هايشان به اينكه آنان رسالت خويش را به بهترين و كامل ترين وجه ممكن رسانيده اند.
چنانكه خداوند متعال مى فرمايد:
{فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِن كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَؤُلَاءِ شَهِيدًا (41)} [النساء: 41]. «پس (حالشان) چگونه است، آنگاه كه از هر امتى گواهى (در ميان) آوريم و تو را بر اين امت گواه بياوريم».

5 - اسلام دين همه انبياء
اسلام دين همه پيامبران ورسولان -عليهم السلام- است. چنانكه خداوند متعال مى فرمايد:
{إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ} [آل عمران: 19]. «بى گمان دين (حق) نزد خداوند، اسلام است».
همه انبياء -عليهم السلام- به سوى يكتا پرستى و ترك پرستش غير الله مى خوانند، اگر چه شرايع و احكام شان با هم متفاوت باشد اما در اصل كه توحيد است با هم متفقند چنانكه رسول گرامي -صلى الله عليه وسلم- مى فرمايند:
«الأَنْبِيَاءُ إِخْوَةٌ لِعَلاَّتٍ» [صحيح بخارى] «پيامبران با يكديگر مثل برادر مادراند».

6 - پيامبران و علم غيب
پيامبران -عليهم السلام- نيز انسانند و غيب نمى دانند، علم غيب از خصائص خداوند است و نه از صفات انبياء -عليهم السلام- زيرا آنان نيز مانند بقيه ى انسانها، انسانند كه مى خورند و ماشامند، و ازداوج مى كنند، و مى خوابند و مريض مى شوند و خسته مى شوند. چنانكه خداوند متعال مى فرمايد:
{وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعَامَ وَيَمْشُونَ فِي الْأَسْوَاقِ} [الفرقان: 20].
«و پيش از تو رسولانى نفرستاديم مگر آنكه (آنها هم مانند همه) خوراك مى خوردند و در بازارها راه مى رفتند».
و مى فرمايد:
{وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلًا مِّن قَبْلِكَ وَجَعَلْنَا لَهُمْ أَزْوَاجًا وَذُرِّيَّةً} [الرعد: 38]. «و به راستى پيش از تو رسولانى فرستاده ايم و براى آنان همسران و فرزندانى قرار داديم».
پس انبياء -عليهم السلام- نيز همانند ديگر انسانها غمگين مى شوند، خوشحال مى شوند، تلاش مى كنند نشاط و حركت دارند، فرق اين است كه آنان را خداوند جهت تبليغ دينش برگزيده است و از غيب جز همان قسمتى كه خداوند آنانرا آگاه كند چيز ديگرى نمى دانند.
چنانكه مى فرمايد:
{عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا (26) إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا (27)} [الجن: 26 - 27]. «(پروردگارم) داناى غيب است، و كسى را بر غيب خويش آگاه نمى سازد مگر كسانى از رسولانى را كه خود بپسندد. كه او پيشاپيش و پشت سر او نگهبانى رهسپار مى كند».
و مى فرمايد:
{قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ} [الکهف: 110]. «بگو: من فقط بشرى مانند شما هستم كه به من وحى مى شود كه معبودتان، معبودى يكتاست».

7 - عصمت پيامبران
خداوند متعال جهت تبليغ رسالت خويش بهترين و كامل ترين بندگان خودش را برگزيده است، چه از جهت تندرستى و چه از جهت اخلاق و رفتار، و آنان را از گناهان كبيره معصوم قرار داده و از هر گونه عيب و نقصى دور داشته است، تا اينكه وحى الهى را به امت هايشان برسانند، و به اتفاق امت آنان در تبليغ رسالت الهى معصوم هستند. چنانكه خداوند متعال مى فرمايد:
{يَاأَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ} [المائدة: 67]. «اى رسول، برسان آنچه را كه از (جانب) پروردگارت به سوى تو فرستاده شده است. اگر (اين كار) را نكنى رسالتش را نرسانده اى و خداوند ترا از (شر) مردم حفظ مى كند».
و مى فرمايد:
{الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِيبًا (39)} [الأحزاب: 39].
«(همان) كسانى كه پيام هاى خدا را مى رسانند و از او مى ترسند و جز خدا از كسى نمى ترسند و خداوند (به عنوان) حسابرس بس است».
و مى فرمايد:
{لِّيَعْلَمَ أَن قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالَاتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بِمَا لَدَيْهِمْ وَأَحْصَى كُلَّ شَيْءٍ عَدَدًا (28)} [الجن: 28]. «تا معلوم بدارد كه رسالت هاى پروردگارشان را به انجام رسانده اند. و (خداوند) به آنچه كه در نزد آنان است احاطه دارد و با شمارش همه چيز را بر شمرده است».
و اگر چنانچه در غير امر تبليغ از يكى از آنان گناه صغيره اى سر بزند خداوند آن را بر ايشان بيان ميكند و آنان بلافاصله توبه مى كنند و به سوى پروردگارشان رجوع مى كنند، گويا اينكه چيزى نبوده است و بدينوسيله مقام و منزلتى برتر از گذشته كسب مى كنند، بنابر اين خداوند متعال به پيامبرانش -عليهم السلام- صفات و ويژگى هاى اخلاقى فوق العاده اى عنايت فرموده و آنان را از هر آنچه از قدر و منزلت آنان بكاهد بدور داشته است.

8 - تعداد پيامبران و بهترين آنان
تعداد رسولان -عليهم السلام- تا سيصد و چند نفر ثابت است. زيرا وقتى از پيامبر -صلى الله عليه وسلم- درباره تعداد آنان پرسيده شد فرمودند:
«ثلاثمائة وخمس عشرة جماً وغفيراً». [بروايت حاكم]
ولى پيامبران از اين تعداد خيلى بيشترند و داستان بعضى از آنها را خداوند متعال در كتاب عزيزش بيان فرموده است. از جمله از بيست و پنج رسول و نبى نام برده است. چنانكه مى فرمايد:
{وَرُسُلًا قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَيْكَ مِن قَبْلُ وَرُسُلًا لَّمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ} [النساء: 164]. «و رسولانى (فرستاديم) كه پيش از اين داستان آنان را بر تو باز گفتيم و رسولانى كه حكايت آنان را بر تو باز نگفته ايم».
و در جاى ديگر مى فرمايد:
{وَتِلْكَ حُجَّتُنَا آتَيْنَاهَا إِبْرَاهِيمَ عَلَى قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَّن نَّشَاءُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ (83) وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ كُلًّا هَدَيْنَا وَنُوحًا هَدَيْنَا مِن قَبْلُ وَمِن ذُرِّيَّتِهِ دَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ وَأَيُّوبَ وَيُوسُفَ وَمُوسَى وَهَارُونَ وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ (84) وَزَكَرِيَّا وَيَحْيَى وَعِيسَى وَإِلْيَاسَ كُلٌّ مِّنَ الصَّالِحِينَ (85) وَإِسْمَاعِيلَ وَالْيَسَعَ وَيُونُسَ وَلُوطًا وَكُلًّا فَضَّلْنَا عَلَى الْعَالَمِينَ (86) وَمِنْ آبَائِهِمْ وَذُرِّيَّاتِهِمْ وَإِخْوَانِهِمْ وَاجْتَبَيْنَاهُمْ وَهَدَيْنَاهُمْ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ (87)} [الأنعام: 83 - 87]. «و اين حجتِ ماست. آن را به ابراهيم بر (ضدِ) قومش داديم. هركس را بخواهيم در مراتب (و منزلت) فرا مى بريم، بى گمان پروردگارت كاردانِ داناست. و اسحاق و يعقوب را به او بخشيديم، هر يك (از آنان) را هدايت كرديم و به نوح (نيز) پيش از اين راه نموديم. و از فرزندان او (ابراهيم) داود و سليمان و ايوب و يوسف و موسى و هارون (را نيز هدايت كرديم). و بدينسان به نيكوكاران پاداش مى دهيم. و (نيز) زكريا و يحيى و عيسى و الياس (را هدايت كرديم) هر يك (از آنان) از صالحان بودند. و (نيز) اسماعيل و يسع و يونس و لوط (راهدايت كرديم) و هر يك (از آنان) را برجهانيانِ (روزگارشان) برترى داديم. و (نيز) برخى از پدران و فرزندان و برادرانشان (راهدايت كرديم) و آنان را برگزيديم و آنان را به راه راست هدايت كرديم».
بعضى پيامبران را خداوند بر بعضى ديگر برترى داده است. چنانكه مى فرمايد:
{وَلَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِيِّ‍ينَ عَلَى بَعْضٍ} [الإسراء: 55]. «و به راستى برخى از پيامبران را بر برخى (ديگر) برترى داده ايم».
و مى فرمايد:
{تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ} [البقرة: 253]. «اينان پيامبران هستند كه، برخى از آنان را بر برخى ديگر برترى داده ايم».
بهترين پيامبران، پيامبران اولوالعزم هستند، كه عبارتند از حضرت نوح، ابراهيم، موسى، عيسى و پيامبر گرامى مان حضرت محمد -صلى الله عليه وسلم- لذا مى فرمايد:
{فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُوْلُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ} [الأحقاف: 35]. «پس چنانكه پيامبران اولوالعزم شكيبائى ورزيدند، شكيبا باش».
و مى فرمايد:
{وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِيِّ‍ينَ مِيثَاقَهُمْ وَمِنكَ وَمِن نُّوحٍ وَإِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَأَخَذْنَا مِنْهُم مِّيثَاقًا غَلِيظًا (7)} [الأحزاب: 7]. «و چنين بود كه از پيامبران عهدشان را گرفتيم و (نيز) از تو و از نوح و ابراهيم و موسى و عيسى بن مريم (عهدتان را) و از آنان پيمانى استوار گرفتيم».
اما از ميان همه، پيامبر عزيزمان حضرت محمد -صلى الله عليه وسلم- بهترينِ رسولان و خاتم پيامبران و امام متقيان و سرور فرزندان آدم است، بلكه امام و خطيب انبياء -عليهم السلام- و صاحب مقام محمود است كه همگان بدان رشك ميبرند و صاحب لواى حمد و حوض كوثر و شفيع خلائق در روز قيامت و صاحب وسيله و فضيله، كه خداوند ايشان را با بهترين شرايع دينش مبعوث فرموده است، و امتش را بهترين امت قرار داده كه براى نفع مردم بيرون آورده شده، و براى ايشان و امت ايشان فضائل و محاسن زيادى را جمع فرموده كه آنان را برگذشتگان برترى بخشيده، پس آنان به اعتبار آفرينش آخرين و به اعتبار برانگيخته شدن در روز جزا اولين امت هستند.
پيامبر -صلى الله عليه وسلم- مى فرمايند:
«فُضِّلْتُ عَلَى الأنْبِيَاءِ بِسِتِّ». [صحيح مسلم] «با شش چيز بر ديگر پيامبران برترى يافتم».
و در جاى ديگرى مى فرمايند:
«أنا سَيِّد وَلَد آدَم يَوم القِيَامَة وبِيَدي لِوَاء المد ولاو فَخْرَ وَمَا مِنْ نَبِي وَ يَوْمَئِذٍ آدم فمن سواء إلا تحت لوائي يوم القيامة». [مسند احمد و ترمذى]
«در روز قيامت من سردار همه فرزندان آدم هستم و در دست من لواى حمد است ولى فخر نيست، در روز قيامت هيچ پيامبرى نيست مگر اينكه در زير پرچم من است اعم از آدم و ديگر پيامبران».
بعد از رسول الله -صلى الله عليه وسلم- بهترين پيامبر حضرت ابراهيم -عليه السلام- است كه خليل الرحمن يعنى دوست خالص خدا شناخته شده است. طبيعى است كه اين دو پيامبر و دو دوست خالص خدا بهترين پيامبران اولوالعزم و سپس سه پيامبر ديگر (نوح، موسى و عيسي) بهترين پيامبران -عليهم السلام- مى باشند.

9 - معجزات انبياء -عليهم السلام-
خداوند متعال پيامبرانش را با معجزات بزرگ و آشكارى تأئيد فرموده تا اينكه حجت و برهان آنان باشند مانند قرآن كريم، شق القمر، تبديل شدن عصا به اژدها، و آفريدن پرنده از گِل و غيره.
پس معجزه خارق العاده دليل قاطع به صدق نبوت است و كرامت دليل بر صدق كسى است كه صداقت نبوت را باور داشته است. خداوند متعال مى فرمايد:
{لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ} [الحديد: 25]. «به راستى رسولانمان را با دلايل روشن فرستاديم».
و پيامبر گرامى مان حضرت محمد -صلى الله عليه وسلم- مى فرمايند:
«مَا مِنْ نَبِيٍّ مِنَ الأَنْبِيَاءِ إِلا وَقَدْ أُعْطِيَ مِنَ الآيَاتِ مَا آمَنَ عَلَى مِثْلِهِ الْبَشَرُ، وَإِنَّمَا كَانَ الَّذِي أُتِيتُهُ وَحْيًا أَوْحَاهُ اللَّهُ إِلَيَّ، فَأَرْجُو أَنْ أَكُونَ أَكْثَرَهُمْ تَابِعًا يَوْمَ الْقِيَامَةِ». [صحيح بخارى و صحيح مسلم] «هيچ پيامبرى نيست مگر اينكه به او معجزه (يا معجزاتي) داده شده كه انسانها بوسيله آن و امثال آن ايمان ماورند، و معجزه اى كه به من داده شده وحى است كه بر من فرود آمده است (يعنى قرآن كريم) اميدوارم كه از همه پيامبران پيروان بيشترى داشته باشم».

10 - ايمان به نبوت پيامبرمان -صلى الله عليه وسلم-
ايمان و باور به نبوت حضرتش -صلى الله عليه وسلم- اصل بزرگى از اصول ايمان است، كه ايمان جز با اين اصل تحقق نمى يابد، لذا خداوند متعال مى فرمايد:
{وَمَن لَّمْ يُؤْمِن بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ فَإِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ سَعِيرًا (13)} [الفتح: 13].
«و هر كس به خدا و رسول او ايمان نياورد، بداند كه ما براى كافران آتش (دوزخ) را آماده ساخته ايم».
و رسول گرامي -صلى الله عليه وسلم- مى فرمايند:
«أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى يَّشْهَدوا أَنْ لااله إِلا الله وأَني رسولُ الله». [صحيح مسلم] «مأمور شده ام كه با مردم بجنگم تا اينكه گواهى دهند كه معبود بر حقى جز خداى يگانه نيست و من فرستاده خدايم».
ايمان به رسول الله -صلى الله عليه وسلم- جز با چند امور متحقق نمى شود از جمله:
اول: شناخت پيامبرمان -صلى الله عليه وسلم-؛ ايشان محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم، و هاشم از قريش و قريش از عرب، و عرب از نسل حضرت اسماعيل بن ابراهيم خليل -عليهما وعلى نبينا أفضل الصلاة وأزكى التسليم- است. ايشان شصت و سه سال عمر نمودند كه چهل سال قبل از نبوت و بيست سه سال رسول و پيامبر بودند.
دوم: تصديق ايشان در آنچه خبر داده، و اطاعت از ايشان در هر آنچه كه امر فرموده، و اجتناب و دورى از هر آنچه نهى فرموده اند، و اينكه جز به روشى كه ايشان مشروع فرموده اند خداوند پرستيده نشود.
سوم: اعتقاد به اينكه ايشان، به عنوان رسول و پيامبر به سوى همه انسان ها و جنيان فرستاده شده اند، پس هيچ احدى جز تبعيت و پيروى از ايشان چاره اى ندارد، لذا خداوند متعال مى فرمايد:
{قُلْ يَاأَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا} [الأعراف: 158].
«بگو اى مردم، من فرستاده خداوند به سوى همه شما هستم».
چهارم: ايمان به رسالت ايشان، و اينكه ايشان بهترين و آخرين پيامبران است، چنانكه خداوند متعال مى فرمايد:
{وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّ‍ينَ} [الأحزاب: 40]. «بلكه رسول خدا و خاتم انبياء است».
و اينكه ايشان خليل خداوند، و سردار تمام بشريت و صاحب شفاعت عظمى هستند، كه مخصوص به «الوسيلة» بالاترين درجات بهشت است، ايشان صاحب حوض كوثر و امت ايشان بهترين امت است، چنانكه خداوند متعال مى فرمايد:
{كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ} [آل عمران: 110]. «شما بهترين امتى هستيد كه براى مردم پديد آورده شده است».
كما اينكه امت ايشان بيشترين تعداد بهشتيان را تشكيل خواهند داد، و اينكه رسالت ايشان ناسخ تمام رسالت هاى گذشته است.
پنجم: اينكه خداوند ايشان را با بزرگ ترين و جاودانه ترين معجزه كه قرآن كريم و كلام الهى محفوظ از هر گونه تغيير و تبديل است، تائيد و حمايت فرموده است. چنانكه مى فرمايد:
{قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَن يَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لَا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا (88)} [الإسراء: 88]. «بگو اگر انس و جن گرد آيند بر آنكه مانند اين قرآن آورند، هرگز نمى توانند مانندش آورند و اگر چه برخى از آنان ياور برخى (ديگر) باشند».
و مى فرمايد:
{إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ (9)} [الحجر: 9].
«بى گمان ما قرآن را فرو فرستاده ايم و به راستى ما نگهبان آن هستيم».
ششم: ايمان به اينكه رسول گرامي -صلى الله عليه وسلم- رسالتشان را تبليغ كردند و امانت را ادا نمودند، و امت را نصيحت كردند، هيچ خير و خوبى نبود، مگر اينكه امت را به آن ترغيب و راهنمايى فرموده و هيچ شر و بدى نبود، مگر اينكه امت را از آن بر حذر داشته است. چنانكه خداوند متعال مى فرمايد:
{لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ (128)} [التوبة: 128]. «بى گمان رسولى از خودتان به سوى شما آمد، رنجتان بر او دشوار، بر شما حريص (و) به مومنان رؤوفِ مهربان است».
و خود رسول گرامي -صلى الله عليه وسلم- مى فرمايند:
«مَا مِنْ نَبِىٍّ بَعَثَهُ اللَّهُ فِى أُمَّةٍ قَبْلِى إِلاَّ كَانَ حَقًّا عَلَيْهِ أَنْ يَدُلَّ أُمَّتَهُ عَلَى خَيْرِ مَا يَعْلَمُهُ لَهُمْ ويحذر أُمَّته مِنْ شَرّ ما يَعْلَمْهُ لهم». [صحيح مسلم] «هيچ پيامبرى نبوده كه خداوند او را قبل از من در ميان امتى مبعوث كند مگر اينكه مأمور و مكلف بوده است به اينكه امتش را به هر خير و نيكاى كه مى دانسته راهنمايى نموده و از هر شر و بدى كه مى دانسته بر حذر بدارد».
هفتم: محبت ايشان -صلى الله عليه وسلم- تا حدى كه محبت ايشان را بر محبت تمامى مخلوقات و حتى بر محبت خودش ترجيح دهد. پس محبت و تعظيم و احترام، و شخصيت قائل شدن و اطاعت كردن ايشان از حقوقى است كه خداوند متعال در كتاب عزيزش بر ما واجب كرده است، زيرا محبت ايشان جزو محبت خدا و اطاعت از ايشان اطاعت از خداست. چنانكه خداوند متعال مى فرمايد:
{قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (31)} [آل عمران: 31].
«بگو: اگر خدا را دوست مى داريد از من پيروى كنيد تا خدا شما را دوست بدارد و گناهان شما را برايتان بيامرزد و خداوند آمرزنده مهربان است».
و حضرتش -صلى الله عليه وسلم- و مى فرمايد:
«لايُؤْمِنُ أَحَدُكُمْ حَتَّى أَكُونَ أَحَبُّ إلَيهِ مِنْ وَلدِهِ وَ وَالِدِهِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِين». [متفق عليه] «هيچيك از شما نمى تواند مؤمن كامل باشد تا زمانى كه من در نزد او از فرزند و پدرش وساير انسانها محبوبتر نباشم».
هشتم: به كثرت بر حضرتش -صلى الله عليه وسلم- درود و سلام فرستادن، زيرا بخيل كسى است كه اسم مبارك ايشان در نزدش برده شود و برايشان درود نفرستد. خداوند متعال مى فرمايد:
{إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا (56)} [الأحزاب: 56]. «بى گمان خداوند و فرشتگانش بر پيامبر درود مى فرستند. اى مومنان (شما نيز) بر او درود بفرستيد و چنانكه بايد سلام بگوييد».
و حضرتش -صلى الله عليه وسلم- مى فرمايند:
«مَنْ صَلَّى عَلَىَّ وَاحِدَةً صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ بهَا عَشْراً». [صحيح مسلم] «كسى كه يكبار بر من درود بفرستد خداوند متعال در مقابل ده مرتبه بر او درود مى فرستد».
در چند جا بر ايشان درود و سلام فرستادن بسيار مهم و مؤكد است، از جمله در تشهد نماز، در قنوت، در نماز جنازه، در خطبه ى جمعه، بعد از اذان، هنگام ورود و خروج از مسجد، هنگام دعا، هنگاميكه نام مبارك ايشان برده شود و غيره.
نهم: اينكه پيامبر -صلى الله عليه وسلم- در نزد پروردگارشان زنده اند، زندگى برزخيى كه از زندگى شهدا بهتر و كامل تر است، ولى مانند زندگيشان در روى زمين نيست، اين زندگى مخصوصى است كه چگونگى آنرا ما نمى دانيم، ولى با اين وجود نمى توان آنها را مرده ناميد. چنانكه حضرتش -صلى الله عليه وسلم- مى فرمايند:
«إِنَّ اللهَ حَرَّمَ عَلَى الأرْضِ أَنْ تَاكُلَ أَجْسَادَ الأَنْبِيَاء». [سنن أبو داود] «خداوند بر زمين حرام گردانيده است كه جسد پيامبران را بخورد».
همچنين مى فرمايند:
«مَامِنْ مُسْلِمٍ يُسَلِّمُ عَلَيَّ إِلا رَدَّ اللهُ عَلَيَّ رُوْحِي كَي أَرُدَّ -عليه السلام-». [سنن أبو داود] «هيچ مسلمانى نيست كه بر من سلام كند مگر اينكه خداوند روحم را به من باز مى گرداند تا اينكه سلام او را جواب دهم».
دهم: اينكه در حيات حضرتش -صلى الله عليه وسلم- و همچنين در كنار قبر ايشان هنگام سلام دادن كسى صداى خودش را بلند نكند كه اين نيز جزو احترام ايشان است.
چنانكه خداوند متعال مى فرمايد:
{يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ (2)} [الحجرات: 2]. «اى مؤمنان، صداى خود را بلندتر از صداى پيامبر مكنيد -و مانند سخن گفتن با همديگر- با او بلند سخن مگوييد. كه مبادا -در حالى كه شما نمى دانيد- اعمالتان از بين برود».
احترام ايشان پس از وفات عين احترام در حيات ايشان -صلى الله عليه وسلم- است. چنانكه نمونه هاى اول و الگوهاي بى نظير مكتب ايشان رضوان الله عليهم اجمعين عمل كردند، چه آنان از نظر اطاعت و پيروى نزديك ترين مردم به ايشان بوده، و از هرگونه مخالفت با ايشان و بدعت گذارى در دين بشدت گريزان بودند.
يازدهم: با همه ى اصحاب و اهل بيت و همسران ايشان دوستى و محبت داشتن و از هرگونه كينه و حسد و كدورت، و دشنام و جسارت و اهانت نسبت به آنان پرهيز كردن، زيرا خداوند از آنان راضى شده و آنان را براى صحبت و يارى پيامبرش -صلى الله عليه وسلم- برگزيده است، و دوستى و موالاتشان را بر اين امت واجب گردانيده است.
خداوند متعال مى فرمايد:
{وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ} [التوبة: 100].
«و پيشروان نخستين از مهاجران و انصار وكسانى كه به نيكوكارى از آنان پيروى كردند، خداوند از آنان خشنود شد و (آنان نيز) از او خشنود شدند».
حضرتش -صلى الله عليه وسلم- مى فرمايند:
«لا تَسُبُّوا أَصْحَابِي فَوالَّذي نَفْسِي بِيَدِهِ لَوْ اَنْفَقَ أَحَدُكُمْ مِثْلَ أُحُد ذَهَباً مَا بَلَغَ مُدَّ أَحَدهم وَلا نَصِيفَه». [صحيح بخارى]
«صحابه مرا دشنام ندهيد، قسم به ذاتى كه جانم در قبضه ى اوست اگر يكى از شما به اندازه كوه احد طلا انفاق كند ثوابش به اندازه يك «مُدّ» (پُرى دو كف دست) و حتى نصف مُدّ آنها نخواهد رسيد».
براى كسانى كه بعد از ايشان مايند مستحب است كه براى آنان طلب آمرزش كنند و از خداوند بخواهند كه در دل هايشان نسبت به آن الگوهاى ايمانى و صداقت هيچگونه حسد و كينه اى نداشته باشند. چنانكه خداوند متعال مى فرمايد:
{وَالَّذِينَ جَاءُو مِن بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ (10)} [الحشر: 10].
«و (نيز) آنان راست كه پس از اينان آمدند (انصار) مى گويند: پروردگارا! ما را و آن برادرا نمان را كه در ايمان آوردن از ما پيشى گرفتند بيامرز. و در دل هاى ما هيچ كينه اى در حق كسانى كه ايمان آورده اند، قرار مده. پروردگارا! تويى كه بخشنده ى مهرباني».
دوازدهم: پرهيز و اجتناب از غلو و افراط درباره حضرتش -صلى الله عليه وسلم- زيرا كه اين بيشترين وسيله آزار و اذيت حضرتش -صلى الله عليه وسلم- است، زيرا كه آن حضرت -صلى الله عليه وسلم- امتشان را از غلو و افراط و مداحى بيش از اندازه منع فرموده، مقام و منزلتى كه خداوند براى ايشان عنايت فرموده كه بيشتر از آن مخصوص پروردگار عزوجل است. لذا ايشان -صلى الله عليه وسلم- مى فرمايند:
«إِنَّمَا أَنَا عَبْدٌ فَقُولُوا عَبْدُالله وَرَسُوله، لا أُحِبُّ أَنْ تَرْفَعُوِني فَوْقَ مَرْتَبَتِي». [صحيح بخاري: 3372]
«جز اين نيست كه من يك بنده هستم، پس بگوئيد بنده و فرستاده ى خدا، دوست ندارم كه مرا از منزلت خودم بالاتر ببريد».
همچنين مى فرمايند:
«لاَ تُطْرُونِى كَمَا أَطْرَتِ النَّصَارَى ابْنَ مَرْيَمَ». [صحيح بخاري] «مرا بيش از حد ستايش نكنيد، چنانكه مسيحيان عيسى بن مريم -عليه السلام- را ستايش كردند».
بنابراين خواندن حضرتش در دعاء و استغاثه و مدد خواستن از ايشان و طواف كردن به دور قبر شريف ايشان، و نذر و ذبح كردن به نام ايشان، همه اينها نادرست بوده و شرك به الله محسوب مى شود، زيرا خداوند انجام هر گونه عبادتى را جز براى خودش منع فرموده است.
كما اينكه در مقابل، تفريط و بى توجهى نسبت به حضرتش -صلى الله عليه وسلم- نادرست است. پس باحترامى نسبت به ايشان -صلى الله عليه وسلم- كه از روى بغض و كينه با ايشان باشد، يا جسارت و بادبى به مقام والاى ايشان، يا از شأن ايشان كاستن و تمسخر نسبت به ايشان روا داشتن، ارتداد و كفر و خروج از اسلام به شمار مايد. چنانكه خداوند متعال مى فرمايد:
{قُلْ أَبِاللَّهِ وَآيَاتِهِ وَرَسُولِهِ كُنتُمْ تَسْتَهْزِءُونَ (65) لَا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُم بَعْدَ إِيمَانِكُمْ} [التوبة: 65 - 66].
«بگو: آيا به خدا و آيات او و رسولش ريشخند مى كرديد؟ عذر نياوريد، به راستى كه پس از ايمانتان كفر پيشه كرديد».
پس محبت صادقانه نسبت به پيامبر -صلى الله عليه وسلم- اين است كه بر كمال اقتداء و پيروى از سنت ايشان و ترك آنچه كه با راه و روش ايشان مخالف است دلالت دارد و صدق مى كند، چنانكه خداوند متعال مى فرمايد:
{قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (31)} [آل عمران: 31].
«بگو اگر خداوند را دوست مى داريد، از من پيروى كنيد، تا خدا شما را دوست بدارد و گناهان شما را برايتان بيامرزد و خداوند آمرزنده ى مهربان است».
پس واجب است كه نسبت به تعظيم و احترام و بيان شأن و منزلت والاى ايشان از هر گونه افراط وتفريط بپرهيزيم و صفات الوهيت را كه ويژه ى پروردگار است به ايشان نسبت ندهيم، و به هيچ عنوان از قدر و منزلت ايشان نكاهيم. اين همان احترام و محبتى است كه نشانه اتباع و پيروى از سنت و شريعت ايشان، و حركت در مسير هدايت و اقتداى صادقانه به حضرتش -صلى الله عليه وسلم- است.
سيزدهم: ايمان به پيامبر -صلى الله عليه وسلم- جز با تصديق و باور به ايشان و عمل به شريعت ايشان متحقق نمى شود، همين است معنى انقياد و تسليم براى ايشان، پس اطاعت ايشان اطاعت خدا و معصيت ايشان معصيت خدا است و ايمان به ايشان فقط با تصديق و پيروى از ايشان -صلى الله عليه وسلم- تحقق مى يابد.


ركن پنجم: ايمان به روز رستاخيز

تعريف و اهميت
ايمان به روز رستاخيز عبارت از اعتقاد به پايان زندگى دنيا و ورود به زندگى ديگرى است كه با مرگ و زندگى برزخى آغاز شده از قيام قيامت -و سپس بر انگيخته شدن و حشر و جزاء- عبور كرده و سر انجام با رسيدن انسانها به دوزخ يا بهشت جاودانى منتهى مى شود. ايمان به روز آخرت يكى از اركان (ششگانة) ايمان است كه ايمان بنده ى مؤمن جز به آن كامل نمى شود و كسى كه آنرا انكار كند كافر مى شود. خداوند متعال مى فرمايد:
{وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْأخِرِ} [البقرة: 177]. «بلكه نيكوكار كسى هست كه به خدا و روز قيامت ايمان آورد».
و رسول گرامي -صلى الله عليه وسلم- در پاسخ جبريل -عليه السلام- فرمودند:
«أَنْ تُؤْمِنَ بِاللهِ وَمَلآئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الآخِر وَتُؤْمِنَ بِالقَدَرِ خَيْرِهِ وَ شَرِّهِ». [صحيح مسلم] «پس مرا از ايمان خبر ده؟ فرمود: اينكه به خدا و فرشتگان و كتاب ها و پيامبرانش و به روز آخرت باور داشته باشى و همچنين ايمان داشته باشى به تقدير، يعنى اينكه هر خير و شرى از طرف خدا مقدر شده است».
[علامات قيامت]
بخش ديگرى از ايمان به روز آخرت يا رستاخيز اين است كه به مقدمات آن كه رسول گرامي -صلى الله عليه وسلم- از آن خبر داده ايمان داشته باشى، مانند علامات و نشانه هاى قيامت. علماء اين علامات را به دو قسمت تقسيم كرده اند:
الف: علامات صغرى
يا علامات كوچك، نشانه هايى هستند كه دلالت بر نزديكى قيامت مى كنند، كه البته تعداد شان زياد است. بسيارى از آنها تحقق يافته است. از جمله: بعثت پيامبرمان -صلى الله عليه وسلم-، ضايع شدن امانت، آراستن مساجد و افتخار به آن، دسترسى صحرانشينان به آپارتمان ها، جنگ با يهود و كشتن آنها، نزديك شدن فاصله هاى زمانى، كم شدن عمل صالح، ظاهر شدن فتنه ها، زياد شدن قتل و كشتار و كثرت فسق و زنا، لذا خداوند متعال مى فرمايد:
{اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ (1)} [القمر: 1]. «قيامت نزديك شد و ماه شكافت».
ب: علامات كبرى
يا نشانه هاى بزرگ، نشانه هايى هستند كه اندكى پيش از قيام قيامت ظاهر مى شود و گويا آژير خطرند كه آغاز قيامت را اعلان مى كنند، تعداد اين علامات ده تاست كه هيچكدام از آنها تاكنون تحقق نيافته است. از جمله:
خروج مهدى، خروج دجال، نزول حضرت عيسي -عليه السلام- از آسمان به عنوان حاكم عادل كه صليب را مى شكند و دجال و خنزير را مى كشد، جزيه را منسوخ مى كند و به شريعت اسلام حكم مى كند. و يأجوج و مأجوج كه ظاهر شدند، عليه آنها دعا مى كند، و سرانجام آنها مى ميرند و سه تا خسوف پديد مايد، يكى در مغرب يكى در مشرق و يكى در جزيره العرب و دخان كه عبارت از دودى عظيم است كه از آسمان فرود مايد و مردم را مى پوشاند و بلند شدن قرآن از زمين به آسمان، طلوع خورشيد از مغرب و خروج دابه، و خروج آتش بزرگى از عدن (يمن) كه مردم را به سوى شام سوق مى دهد. اين آخرين علامت از علامات بزرگ قيامت است.
امام مسلم از حذيفه بن أسيد الغفاري -رضي الله عنه- روايت مى كند كه گفت: در حالى كه ما داشتيم با هم گفتگو مى كرديم ناگهان پيامبر -صلى الله عليه وسلم- حاضر شدند و فرمودند درباره چه گفتگو مى كنيد، گفتيم درباره قيامت، فرمودند:
«إِنَّهَا لَنْ تَقُومَ حَتَّى تَرَوْا قَبْلَهَا عَشْرَ آيَاتٍ» [صحيح مسلم].
«قيامت بر پا نخواهد شد تا اينكه قبل از آن ده نشانه را ببينيد».
از جمله: «دخان»، «دجال»، «دابه»، «طلوع خورشيد از مغرب»، «نزول حضرت عيسي»، «ياجوج و ماجوج»، «سه تا خسوف» و «آتش كه از يمن بيرون آمده» و مردم را به سوى ميدان محشر سوق مى دهد، را ذكر فرمودند. همچنين پيامبر -صلى الله عليه وسلم- مى فرمايند:
«يخرج في آخر أمتي المهدي يُسقيه الله الغيث وتخرج الأرضَ نباتها و يُعطي المالُ صِحاحاً و تكثر الماشية، و تعظم الأمة يعيش سبعاً او ثمانياً يعني حججاً». «درآخر امت من مهدى خواهد آمد، كه با آمدن او خداوند باران زياد خواهد بارانيد و مال صحيح و بدون عيب داده مى شود و زمين گياهانش را خواهد رويانيد، و حيوانات حلال گوشت زياد خواهد شد، و امت نيرومند خواهد گرديد، او هفت يا هشت سال عمر خواهد كرد».
در روايات آمده است كه اين علامات همانند دانه هاى تسبيح كه رديف هستند، پى در پى خواهد آمد، يكى كه ظاهر شد ديگرى نيز ظاهر خواهد شد، هر گاه تمام اين علامات تحقق يافت به مشيت و اجازه ى خدا، قيامت بر پا شده است.
مقصود از قيامت روزى است كه مردم با اراده پروردگارشان از قبرهايشان بيرون مايند تا اينكه محاسبه شوند، نيكوكاران پاداش و بدكاران عذاب مى بينند، چنانكه خداوند متعال مى فرمايد:
{يَوْمَ يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ سِرَاعًا كَأَنَّهُمْ إِلَى نُصُبٍ يُوفِضُونَ (43)} [المعارج: 43]. «روزى كه از گور ها شتابان بيرون آيند گويى كه آنان به سوى نشانه اى مى دوند».
روز قيامت در قرآن كريم باچندين نام ذكر گرديده است. از جمله: قيامت – قارعه - يوم الحساب - يوم الدين - الطامّه - الواقعة - الحاقّة - الصاخّة - الغاشية - وغيره. چنانكه خداوند متعال مى فرمايد:
يوم القيامة:
{لَا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيَامَةِ (1)} [القيامة: 1]. «به روز قيامت سوگند ياد مى كنم».
القارعة:
{الْقَارِعَةُ (1) مَا الْقَارِعَةُ (2)} [القارعة: 1 - 2]. «فروكوبنده (آن) فروكوبنده چيست».
يوم الحساب:
{إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ (26)} [ص: 26].
«بى گمان آنان كه از راه خدا گمراه مى شوند، به (سزاي) آنكه روز حساب را فراموش كردند، كيفرى سخت (در پيش) دارند».
يوم الدين:
{وَإِنَّ الْفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٍ (14) يَصْلَوْنَهَا يَوْمَ الدِّينِ (15)} [الانفطار: 14 - 15].
«و بدكاران در دوزخند. روز جزا به آن درآيند».
الطامة:
{فَإِذَا جَاءَتِ الطَّامَّةُ الْكُبْرَى (34)} [النازعات: 34]. «پس هنگامى كه رستاخيز بزرگ فرا رسد».
الواقعة:
{إِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ (1)} [الواقعة: 1]. «(به ياد آر) هنگامى كه قيامت واقع شود».
الحاقة:
{الْحَاقَّةُ (1) مَا الْحَاقَّةُ (2)} [الحاقة: 1 - 2]. «حاقه، حاقه چيست؟».
الصاخة:
{فَإِذَا جَاءَتِ الصَّاخَّةُ (33)} [عبس: 33]. «پس هنگامى كه آن بانگ گوش فرسا در رسد».
الغاشية:
{هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ الْغَاشِيَةِ (1)} [الغاشية: 1].
«آياخبرِ (قيامتِ) فرا گير به تو رسيده است».

چگونگى ايمان به روز آخرت
ايمان به روز آخرت دو نوع است، اجمالى و تفصيلى:
ايمان اجمالى: اين است كه ايمان و باور داشته باشيم كه خداوند متعال در روز مشخصى تمامى انسان ها را در يكجا جمع كرده و هر كس را مطابق عملش پاداش مى دهد، گروهى به بهشت و گروهى وارد دوزخ خواهند شد.
چنانكه خداوند متعال مى فرمايد:
{قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِينَ وَالْأخِرِينَ (49) لَمَجْمُوعُونَ إِلَى مِيقَاتِ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ (50)} [الواقعة: 49 - 50]. «بگو: بى گمان پيشينيان و پسينيان در موعدِ روزى معين گرد آورده مى شوند».
ايمان تفصيلى: و اما ايمان تفصيلى ايمان به همه تفصيلاتى است كه پس از مرگ خواهد آمد كه امور ذيل را در بر مى گيرد:
اول: فتنه قبر
و آن عبارت از اين است كه مرده پس از دفنش درباره پروردگار و دين و پيامبرش سوال مى شود، پس خداوند كسانى را كه مؤمن هستند با كلمه توحيد ثابت قدم مى دارد، چنانكه در حديث آمده است كه هنگامى كه از بنده مؤمن سوال شود مى گويد:
«رَبِّي اللَّهُ وَدِينِي الْإِسْلَامُ وَنَبِيِّي مُحَمَّدٌ - صلى الله عليه وسلم -» [متفق عليه]. «پروردگارم الله، دينم اسلام و پيامبرم محمد -صلى الله عليه وسلم- است».
پس ايمان آوردن به مدلول احاديث بشمول سؤال دو فرشته (منكر و نكير) و چگونگى آن، و جوابى كه مؤمن خواهد داد و جوابى كه كافر و منافق خواهد داد، واجب است.
دوم: عذاب قبر و نعمت هاى آن
ايمان به عذاب قبر و نعمت هاى آن واجب است و اينكه يا چاهى از چاههاى جهنم و يا باغى از باغ هاى بهشت است، و اينكه قبر اولين منزل از منازل آخرت است، كسى كه از آن نجات يابد مراحل بعدى برايش آسانتر خواهد شد وكسى كه از آن نجات نيابد مراحل بعدى برايش دشوارتر خواهد بود، و با مردن شخص گويا قيامتش بر پا شده است.
پس نعمت و عذاب هم بر روح و هم بر جسد يكنواخت تأثير مى گذارد، البته گاهى ممكن است روح به تنهايى مورد نعمت يا عذاب قرار گيرد، بنابر اين عذاب خداوند متوجه ستمگران، و نعمت هايش ويژه مؤمنان صادق خواهد بود.
مرده در برزخ يا عذاب مى بيند و يا نعمت داده مى شود، چه در قبر گذاشته شود و چه نشود، حتى اگر انسان بسوزد يا غرق شود يا خوراك درنده يا پرنده اى شود بهر حال اين عذاب يا نعمت به او خواهد رسيد. چنانكه خداوند متعال مى فرمايد:
{النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا غُدُوًّا وَعَشِيًّا وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ (46)} [غافر: 46]. «آتش (دوزخ آنان را فرا گرفت) كه به هنگام صبح و شام بر آن عرضه مى شوند و روزى كه قيامت بر پا شود، (گوييم:) فرعونيان را به سخت ترين عذاب در آوريد».
رسول گرامي -صلى الله عليه وسلم- مى فرمايد:
«لَوْلاَ أَنْ لاَ تَدَافَنُوا لَدَعَوْتُ اللَّهَ أَنْ يُسْمِعَكُمْ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ». [صحيح مسلم]
«اگر از ترس اين نبود كه دفن كردن مردگان را رها كنيد حتما از خداوند مى خواستم كه قسمتى از عذاب قبر را به شما بشنواند».
سوم: دميدن در صور
صور شاخى است كه اسرافيل -عليه السلام- در آن مى دمد، در دميدن اولش تمام مخلوقات مى ميرند، مگر كسانى كه خدا بخواهد سپس در دميدن دوم تمام مخلوقات از روزى كه خداوند، جهان را آفريده تا قيام قيامت همه زنده مى شوند. چنانكه خداوند متعال مى فرمايد:
{وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَمَن فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَن شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرَى فَإِذَا هُمْ قِيَامٌ يَنظُرُونَ (68)} [الزمر: 68]. «و در «صور» دميده شود، آنگاه آسمانيان و زمينيان (همگي) بميرند. مگر كسى كه خداوند خواسته است. سپس دوباره در آن دميده شود، آنگاه است كه آنان ايستادگانى خواهند بود كه مى نگرند».
پيامبر گرامي -صلى الله عليه وسلم- مى فرمايند:
«ثُمَّ يُنْفَخُ فِى الصُّورِ فَلاَ يَسْمَعُهُ أَحَدٌ إِلاَّ أَصْغَى لِيتًا وَرَفَعَ لِيتًا ثُمَّ لاَ يَبْقَى أَحَدٌ إِلاَّ صَعِقَ ثُمَّ يُنْزِلُ اللَّهُ مَطَرًا كَأَنَّهُ الطَّلُّ فَتَنْبُتُ مِنْهُ أَجْسَادُ النَّاسِ ثُمَّ يُنْفَخُ فِيهِ أُخْرَى فَإِذَا هُمْ قِيَامٌ يَنْظُرُونَ». [صحيح مسلم] «سپس در صور دميده مى شود هيچ كسى آن را نمى شنود مگر اينكه گردنش كج مى شود، آنگاه همه كس بيهوش مى شود سپس خداوند بارانى نازل مى كند مانند شبنم آنگاه أجساد انسان ها مانند گياه مى رويد، سپس در صور دوباره دميده مى شود، پس ناگهان همه كس را مى بينى كه ايستاده و نگاه مى كند».
چهارم: برانگيخته شدن بعد از مرگ
يعنى اين است كه خداوند بعد از دميدن دوم همه انسانها را زنده مى كند. پس همه انسانها در پيشگاه پروردگار جهانيان مايستند، بدين گونه كه هرگاه خداوند متعال اجازه دميدن در صور و بازگشت ارواح را به اجساد صادر كند، همه ى انسانها از قبرهايشان بر مى خيزند با سرعت و شتابزدگى بسوى ميدان محشر مى روند، نه كفش بپا دارند، نه لباس به تن، لخت مادر زاد كه گويى ختنه نشده اند، دست خالى، هيچ چيزى به همراه ندارند، ايستادنشان در ميدان محشر به شدت طولانى مى شود، خورشيد به آنها نزديك مى شود و بر شدت گرمى و حرارتش افزوده مى گردد، از سختى آنروز عرق آنانرا فرا مى گيرد، حالت هر كس متفاوت است، براى بعضى عرق تا شتالنگ پا مى رسد، بعضى تا زانو، بعضى تا كمر، بعضى تا سينه، بعضى تا شانه، بعضى كلاً در عرقش غرق مى شود، و هر كس به اندازه اعمالش مكافات دارد.
پس بعث يا برانگيخته شدن پس از مرگ حق است و با شريعت و حس و عقل ثابت شده است.
دلائل شرعى: آيات زيادى در قرآن كريم و روايات صحيحه اى از سنت رسول الله -صلى الله عليه وسلم- بر بعث دلالت مى كند. چنانكه خداوند متعال مى فرمايد:
{قُلْ بَلَى وَرَبِّي لَتُبْعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ} [التغابن: 7]. «بگو: آرى. سوگند به پروردگارم به يقين برانگيخته خواهيد شد».
همچنين مى فرمايد:
{كَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُّعِيدُهُ} [الأنبياء: 104]. «چنانكه نخستين آفرينش را آغاز كرديم، (ديگربار) آن را تكرار كنيم».
رسول گرامي -صلى الله عليه وسلم- مى فرمايند:
«ثُمَّ يُنْفَخُ فِى الصُّورِ فَلاَ يَسْمَعُهُ أَحَدٌ إِلاَّ أَصْغَى لِيتًا وَرَفَعَ لِيتًا ثُمَّ لا يبقي أحد إلا صعق ثُمَّ يُنْزِلُ اللَّهُ مَطَرًا كَأَنَّهُ الطَّلُّ فَتَنْبُتُ مِنْهُ أَجْسَادُ النَّاسِ ثُمَّ يُنْفَخُ فِيهِ أُخْرَى فَإِذَا هُمْ قِيَامٌ يَنْظُرُونَ». [صحيح مسلم] «سپس در صور دميده مى شود و هيچ كسى آن را نمى شنود، مگراينكه گردنش كج مى شود، آنگاه همه كس بيهوش مى شود سپس خداوند بارانى نازل مى كند مانند شبنم، آنگاه أجساد انسانها مانند گياه مى رويد، سپس در صور دوباره دميده مى شود. پس ناگهان همه كس را مى بينى كه ايستاده و نگاه مى كند».
چنانكه خداوند متعال مى فرمايد:
{قَالَ مَن يُحْيِ الْعِظَامَ وَهِيَ رَمِيمٌ (78) قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ (79)} [يس: 78 - 79]. «گفت: چه كسى استخوان ها را در حالى كه پوسيده اند زنده مى كند؟ بگو: كسى آنها را زنده مى كند كه نخستين بار آنها را پديد آورده است و او به هر آفرينشى داناست».
دلائل حسى: خداوند متعال زنده كردن مردگان را در همين دنيا به بندگانش نشان داده است، در سوره بقره پنج مثال در اين باره ذكر شده است:
1 - قوم موسى -عليه السلام- كه خداوند پس از مردنشان آنان را زنده كرد.
2 – كشته‌ى بنى اسرائيل.
3 - قومى كه از ترس مرگ از خانه هايشان فرار كردند.
4 - و عزير -عليه السلام- كه از قريه اى مى گذشت.
5 - پرندگان كه به دست حضرت ابراهيم -عليه السلام- زنده شدند.
دلائل عقلى: در اين باره از دو جهت مى شود استدلال كرد.
ألف: اينكه خداوند متعال آفريننده ى آسمان و زمين و تمامى مخلوقات است كه در بين آنها است. پس ذاتى كه اول بدون نمونه، چيزى آفريده، بار ديگر چگونه از آفريدن آن عاجز است در حالى كه اينبار نمونه هم وجود دارد.
ب: اينكه زمين در زمستان سرد، مرده و بى جان است وقتى كه خداوند در فصل بهار باران مى باراند، پس به حركت در مايد و سبز و زنده مى شود كه در آن هر نوع گياهى مى رويد و مى بالد، پس ذاتى كه قادر است زمين را پس از مردنش زنده كند قادر است انسانها را پس از مردنشان زنده كند.
پنجم: حشر و حساب و جزاء
پس ما به حشر اجساد و سوال و جواب آنان و اقامه ى عدل در ميانشان ايمان و يقين داريم و اينكه أجساد زنده و محشور مى شوند، و مورد سؤال قرار مى گيرند و با عدل و انصاف و مطابق اعمالشان سزا يا جزا داده مى شوند. خداوند متعال مى فرمايد:
{وَحَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَدًا (47)} [الکهف 47]. «و آنان را برانگيزيم و كسى از آنان را فرو گذار نكنيم».
و مى فرمايد:
{فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ فَيَقُولُ هَاؤُمُ اقْرَءُوا كِتَابِيَهْ (19) إِنِّي ظَنَنتُ أَنِّي مُلَاقٍ حِسَابِيَهْ (20) فَهُوَ فِي عِيشَةٍ رَّاضِيَةٍ (21)} [الحاقة: 19 - 21]. «پس اما كسى كه كارنامه اش به دست راست او داده شود، مى گويد: بگيريد كارنامه ام را بخوانيد، من يقين داشتم كه من به حسابم خواهم رسيد پس او در زندگانى پسنديده اى خواهد بود».
و مى فرمايد:
{وَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِشِمَالِهِ فَيَقُولُ يَالَيْتَنِي لَمْ أُوتَ كِتَابِيَهْ (25) وَلَمْ أَدْرِ مَا حِسَابِيَهْ (26)} [الحاقة: 25 - 26]. «و اما كسى كه كارنامه اش به دست چپ او داده شود، گويد: اى كاش كارنامه ام به من داده نمى شد و نمى دانستم حساب (كارم) چيست».
پس حشر يعنى سوق دادن و جمع كردن انسانها در ميعادگاه بزرگ قيامت براى حساب وكتاب، فرق بين حشر و بعث اين است كه بعث عبارت از بازگرداندن ارواح به اجساد است، اما حشر سوق دادن و جمع كردن اين زنده شدگان در ميدان محشر است.
و حساب و جزاء اين است كه خداوند متعال بندگانش را در مقابلش احضار مى كند و اعمالى را كه انجام داده اند بيادشان ماورد. پس مؤمنان پرهيزگار و با تقوى حسابشان فقط اين است كه اعمالشان به آنان عرضه شود، تا اينكه بدانند كه خداوند مهربان چقدر به آنان احسان كرده و چقدر آنان را در دنيا پوشانده و در آخرت چقدر آنانرا مورد عفو و بخشش قرار داده است. آنان بر اساس ايمانشان محشور مى شوند، فرشتگان از آنان استقبال مى كنند و به ايشان مژده ى بهشت مى دهند و آنانرا از هول و ترس آنروز دشوار در آمان مى دارند، پس چهرهايشان سفيد و خوشبخت مى گردد و واقعاً كه اين چهره ها در آنروز شادان و خندان و درخشانند.
و اما تكذيب كنندگان و اعراض كنندگان پس درآنروز بسيار سخت و دقيق مورد محاسبه قرار خواهند گرفت و از هر صغيره و كبيره اى پرسيده خواهند شد، بر چهره هايشان كشانده خواهند شد، تا اينكه خوار و ذليل شوند. آرى اين پاداش و مزدشان است و در ازاى اعمالى كه در دنيا انجام مى دادند و به خاطر اينكه حق را تكذيب مى كردند.
در روز قيامت قبل از همه امت محمد -صلى الله عليه وسلم- محاسبه خواهند شد، و هفتاد هزار از آنان به خاطر كمال توحيدشان بدون حساب و عذاب وارد بهشت خواهند شد، آنها كساناند كه پيامبر -صلى الله عليه وسلم- چنين توصيفشان نموده است:
«لاَ يَسْتَرْقُونَ وَلاَ يَكْتَوُونَ وَلاَ يَتَطَيَّرُونَ وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ». «وكسانى كه براى معالجه، طلب رقيه نمى كنند، و خود را از اكتوا (نوعى داغ كردن براى خشكاندن بيمارى هاى مزمن) بى نياز مى دانند و بدشگونى نمى كنند و بر پروردگارشان توكل مى كنند».
از آنجمله صحابى جليل القدر عكاشه بن محصن -رضي الله عنه- است.
اولين چيزى كه انسان از حقوق الله درباره آن پرسيده مى شود، نماز است، و اولين چيزى كه از حقوق العباد درباره آن پرسيده مى شود و بين انسان ها قضاوت و داورى صورت مى گيرد خون هاى ناحق است.
ششم: حوض كوثر
به حوض پيامير -صلى الله عليه وسلم- ايمان داريم.
و آن حوض بزرگ و گرامى قدرى است كه آبش از شربت بهشت و از نهر كوثر پر مى شود، كه در ميدان محشر است و مؤمنان امت محمد -صلى الله عليه وسلم- براى نوشيدن از آن به پاى آن مايند.
از صفات آن: اين است كه از شير سفيد تر، از يخ سردتر، از عسل شرين تر، و از مشك خوشبوتر است. بسيار بزرگ و فراخ است، و طول و عرض آن برابر است. هر گوشه آن مسافت يكماه راه است، و دو ناودان از بهشت بر آن مشرف است كه همواره آنرا پر مى كند، كسى كه يكبار آنرا بنوشد بعد از آن هرگز تشنه نخواهد شد. پيامبر -صلى الله عليه وسلم- فرمودند:
«حَوْضِى مَسِيرَةُ شَهْرٍ، مَاؤُهُ أَبْيَضُ مِنَ اللَّبَنِ، وَرِيحُهُ أَطْيَبُ مِنَ الْمِسْكِ، وَكِيزَانُهُ كَنُجُومِ السَّمَاءِ، مَنْ شَرِبَ مِنْهَا فَلاَ يَظْمَأُ أَبَدًا» [صحيح بخارى]. «حوض من مسافت يكماه است، آبش سفيدتر از شير و خوشبوتر از مشك و كوزه هاى آن به اندازه ستارگان آسمان است، كسى كه از آن بنوشد هر گز تشنه نخواهد شد».
هفتم: شفاعت
در آن روز بزرگ و دشوار هنگامى كه مصيبت و سختى بر مردم فشار آورد، و از ماندن و ايستادن در آنجا بسيار رنجور گردند تلاش خواهند كرد تا اينكه كسى برايشان در نزد پروردگارشان شفاعت كند و تا اينكه خداوند عادل از اين مصيبت و عذاب جانكاه نجاتشان بخشد، اينجاست كه حتى پيامبران اولوالعزم -عليهم السلام- از اين امر خطير شانه خالى مى كنند و معذرت مى خواهند، تا اينكه قضيه به سرور و خاتم پيامبران، و پيامبر گرامى مان حضرت محمد -صلى الله عليه وسلم- مى رسد كه خداوند همه ى گناهان گذشته و آينده ى ايشان را بخشيده است و حضرتش امروز در جايى مايستد كه تمام انسانها از ايشان ستايش مى كنند، و مقام و منزلت عظيم و درجه ى عاليه ى ايشان اينك ظاهر مى گردد، پس در زير عرش سجده مى كند. خداوند سبحان صيغه هاى حمد و ثنايى به ايشان الهام مى كند كه با آنها به ستايش و تمجيد پروردگارش مشغول مى شود، و از پروردگارش اجازه شفاعت مى خواهد، كه پروردگار عظيم به ايشان اجازه مى دهد كه براى خلايق شفاعت كند تا اينكه پس از آن هول و ترس طاقت فرسايى كه آنان را عاجز كرده بود، در ميان بندگان به قضاوت و داورى بپردازد.
پيامبر -صلى الله عليه وسلم- مى فرمايد:
«إِنَّ الشَّمْسَ تَدْنُو يَوْمَ الْقِيَامَةِ حَتَّى يَبْلُغَ الْعَرَقُ نِصْفَ الأُذُنِ، فَبَيْنَا هُمْ كَذَلِكَ اسْتَغَاثُوا بِآدَمَ، ثُمَّ بابراهيم، ثُمَّ بِمُوسَى، ثُمَّ بعيسى ثُمَّ بِمُحَمَّدٍ صلى الله عليه وسلم فَيَشْفَعُ بَيْنَ الْخَلْقِ، فَيَمْشِى حَتَّى يَاخُذَ بِحَلْقَةِ الْبَابِ، فَيَوْمَئِذٍ يَبْعَثُهُ اللَّهُ مَقَامًا مَحْمُودًا، يَحْمَدُهُ أَهْلُ الْجَمْعِ كُلُّهُمْ». [صحيح بخارى] «در روز قيامت خورشيد نزديك مى شود تا اينكه عرق تا بنا گوش را فرا مى گيرد، در اين هنگام كه در چنين وضعيتى قرار دارند از آدم، سپس از ابراهيم، سپس از موسى، سپس از عيسى و سپس از محمد -صلى الله عليه وسلم- كمك مى خواهند، پس ايشان شفاعت مى كند تا اينكه خداوند دادگراش را در ميان خلق شروع كند، پس ايشان مى رود تا اينكه حلقه ى در را مى گيرد، وآنجاست كه خداوند ايشان را به مقام محمودى مى فرستد كه همگان از ايشان ستايش مى كنند».
اين است شفاعت عظمى كه خداوند متعال فقط به رسول الله -صلى الله عليه وسلم- مختص فرموده است. البته براى حضرتش -صلى الله عليه وسلم- شفاعت هاى ديگرى نيز ثابت شده است، مثل:
1 - شفاعت حضرتش -صلى الله عليه وسلم- براى بهشتيان كه به آنان اجازه ورود به بهشت داده شود.
چنانكه خود ايشان -صلى الله عليه وسلم- مى فرمايد:
«آتِى بَابَ الْجَنَّةِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَأَسْتَفْتِحُ فَيَقُولُ الْخَازِنُ مَنْ أَنْتَ فَأَقُولُ مُحَمَّدٌ. فَيَقُولُ بِكَ أُمِرْتُ لاَ أَفْتَحُ لأَحَدٍ قَبْلَكَ». [صحيح مسلم] «در روز قيامت به دروازه بهشت مايم و مى خواهم كه در را برايم باز كنند، خازن (دربان بهشت) مى گويد شما كيستى؟ مى فرمايد: مى گويم محمد هستم، مى گويد: درباره ى شما به من دستور داده شده، (كه در را باز كنم) قبل از شما براى هيچكسى باز نخواهم كرد».
2 - شفاعت حضرتش -صلى الله عليه وسلم- براى كسانى كه نيكى ها و بديهاى شان مساوى شده باشد، پس براى آنان شفاعت مى كند كه وارد بهشت شوند، اين نظر بعضى علماء است. حديث صحيحى از پيامبر -صلى الله عليه وسلم- يا صحابه در اين باره ثابت نشده است.
3 - شفاعت حضرتش -صلى الله عليه وسلم- درباره كسانى كه مستحق دوزخ شده اند تا اينكه وارد آن نشوند.
دليل اين نوع شفاعت، عموم فرموده ى رسول گرامي -صلى الله عليه وسلم- است كه فرموده اند:
«شَفَاعَتِي لأَهْلِ الْكَبَائِرِ مِنْ أُمَّتِي». [أبو داود] «شفاعت من براى صاحبان كبيره از امتم است».
4 - شفاعت حضرتش -صلى الله عليه وسلم- براى رفع درجات بهشتيان در بهشت. دليلش اين ارشاد نبوي -صلى الله عليه وسلم- است كه فرموده اند:
«اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِأَبِي سَلَمَةَ وَارْفَعْ دَرَجَتَهُ فِي الْمَهْدِيِّينَ». [صحيح مسلم] «خدايا: ابو سلمه را بيامرز و مرتبه اش را در راه يافتگان بلند فرما».
5 - شفاعت حضرتش -صلى الله عليه وسلم- براى كسانى كه بدون هيچگونه حساب و عذابى وارد بهشت مى شوند. دليلش حديث عكاشه بن محصن -رضي الله عنه- در هفتاد هزار نفرى است كه بدون هيچگونه حساب و عذابى وارد بهشت مى شوند، كه پيامبر -صلى الله عليه وسلم- براى او چنين دعا فرمودند:
«اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ مِنْهُمْ». [صحيح بخارى و صحيح مسلم]. «پروردگارا او را از آنها بگردان».
6ـ شفاعت حضرتش -صلى الله عليه وسلم- براى آن دسته از اُمتش كه گناهان كبيره داشته اند و بخاطر آن وارد دوزخ شده اند، شفاعت مى كنند كه از دوزخ خارج شوند. دليلش اين فرموده حضرت -صلى الله عليه وسلم- است:
«شَفَاعَتِي لأَهْلِ الْكَبَائِرِ مِنْ أُمَّتِي». [ابوداود] «شفاعت من (فقط) براى كسانى از امت من است كه گناه كبيره انجام داده باشند (و نه شرك)».
همچنين مى فرمايند:
«يَخْرُجُ قَوْمٌ مِنَ النَّارِ بِشَفَاعَةِ مُحَمَّدٍ فَيَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَيُسَمَّوْنَ الْجَهَنَّمِيِّينَ». [صحيح بخارى] «گروهى از مردم به شفاعت محمد -صلى الله عليه وسلم- از دوزخ بيرون مى شوند و وارد بهشت مى گردند كه «جهنميان» ناميده مى شوند».
7 - شفاعت حضرتش -صلى الله عليه وسلم- درباره كسانى كه مستحق عذاب بوده اند تا عذابشان تخفيف يابد، مانند شفاعت ايشان در حق عمويشان أبو طالب.
دليلش اين است كه حضرت رسول -صلى الله عليه وسلم- فرمودند:
«لَعَلَّهُ تَنْفَعُهُ شَفَاعَتِى يَوْمَ الْقِيَامَةِ، فَيُجْعَلُ فِى ضَحْضَاحٍ مِنَ النَّارِ، يَبْلُغُ كَعْبَيْهِ، يَغْلِى مِنْهُ دِمَاغُهُ». [متفق عليه] «اميدوارم روز قيامت شفاعت من به او كمك كند، بنابر اين (بعد از كم شدن عذابش به كمك شفاعت من) بر لايه نازكى از آتش قرار داده خواهد شد كه آتش تا شتالنگ (كُلّه) پايش مى رسد و مغز سرش از آن به جوش مايد».
شروط قبول شفاعت:
قبول شفاعت در نزد خدا مبنى بر دو شرط است:
أ: خوشنودى خداوند از شفاعت كننده و شفاعت شونده. چنانكه خداوند متعال مى فرمايد:
{وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى} [الأنبياء: 28]. «و شفاعت نمى كنند مگر براى كسى كه (خداوند) بپسندد».
ب: اجازه خداوند متعال براى شفاعت كننده كه بتواند شفاعت كند.چنانكه مى فرمايد:
{مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِندَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ} [البقرة: 255]. «چه كسى است كه بدون حكم او در پيشگاهش شفاعت كند»؟.
هشتم: ميزان
ميزان، حق است و ايمان آوردن به آن واجب است. و آن ترازويى است كه خداوند متعال در روز قيامت براى وزن كردن اعمال بندگان نصب مى كند تا اينكه بندگان را مطابق اعمالشان پاداش دهد.
ميزان يا ترازوى اعمال چيزى است محسوس كه دو پله و يك زبان دارد، كه اعمال بندگان بوسيله آن وزن مى شود يا دفتر هاى اعمال و يا خود عمل كننده وزن مى شود، اما معيار سنگينى و سبكى خود عمل است، نه عمل كننده و نه دفاتر اعمال. لذا خداوند متعال مى فرمايد:
{وَنَضَعُ الْمَوَازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيَامَةِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْ‍ئًا وَإِن كَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنَا بِهَا وَكَفَى بِنَا حَاسِبِينَ (47)} [الأنبياء: 47]. «و در روز قيامت ترازوهاى درست را در ميان نهيم و كسى هيچ ستمى نبيند و اگر (عمل نيك و بد هر شخص) هم وزن دانه ى خردلى باشد، آن را (درميان) ماوريم و ما حسابرسى را كفايت مى كنيم».
و مى فرمايد:
{فَمَن ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (8) وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ فَأُوْلَئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنفُسَهُم بِمَا كَانُوا بِ‍آيَاتِنَا يَظْلِمُونَ (9)} [الأعراف: 8 - 9].
«پس كسانى كه كفّه ى نيكيهايشان گران شود، آنانند كه رستگارند و هر كس كه كفّه ى نيكى هايش سبك باشد، آنانند كسانى كه به (سزاي) انكار آيات ما به خويشتن زيان زدند».
رسول الله -صلى الله عليه وسلم- مى فرمايند:
«الطُّهُورُ شَطْرُ الإِيمَانِ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ تَمْلأُ الْمِيزَانَ». [روايت مسلم]
«پاكى و نظافت نصف ايمان است و كلمه «الحمدلله» ميزان اعمال را پر مى كند».
همچنين پيامبر -صلى الله عليه وسلم- مى فرمايند:
«يوضع الميزان يوم القيامة فلو وزن فيه السماوات والأرض لوسعت». [روايت حاكم] «در روز قيامت ميزان اعمال نصب مى شود -آنقدر بزرگ است كه- كه اگر آسمان و زمين در آن وزن شود ظرفيت آنرا دارد».
نهم: صراط
به صراط ايمان داريم و آن عبارت از پلى است كه بر روى دوزخ نصب مى شود، گذرگاهى بسيار وحشتناك و خطرناك است كه مردم براى ورود به بهشت از روى آن بايد عبوركنند، بعضى بقدرى سريع و تند عبور مى كنند مانند چشم به هم زدنى، بعضى مانند برق، بعضى مانند باد، بعضى مانند پرنده، بعضى مانند اسب تيزرو، و بعضى مانند شخص تيز رفتارى مى دوند، از همه آخرتر كسانى هستند كه خود را به زور مى كشند، عبور هر كسى بر مبناى عمل اوست، بعضى هم هستند كه نورشان فقط به اندازه شصت پايشان است، كسان ديگرى هم هستند كه ربوده مى شوند و به دوزخ پرت مى شوند، اما كسى كه از پل (صراط) عبور كند وارد بهشت شده است.
اولين كسى كه از آن عبور مى كند پيامبر عزيزمان حضرت محمد -صلى الله عليه وسلم- است سپس امتش. در آن روز جز پيامبران -عليهم السلام- هيچكس اجازه سخن گفتن ندارد و سخن و دعاى پيامبران اين است كه:
«اللَّهُمَّ سَلِّمْ سَلِّمْ». [صحيح بخارى و صحيح مسلم] «خدايا حفاظت كن حفاظت كن».
در دوزخ چنگكهايى در دو طرف صراط قرار دارد كه اندازه آنها را غير از خداوند كسى نمى داند كه هر كسى را خدا بخواهد اين چنگكها مى گيرند و پائين مى كشند.
ويژگى هاى صراط:
از صفات پل صراط اين است كه از شمشير تيزتر و از مو باريك تر است، جز كسى كه خدا او را ثابت قدم بدارد كسى نمى تواند خودش را حفظ كند، كما اينكه صراط تاريك است، امانت و صله رحم (يعنى باخويشاندان رابطه نيكو داشتن) مايند و در دو طرف صراط مايستند تا اينكه گواهى دهند كه چه كسى آنها را رعايت كرده و چه كسى ضايع شان كرده است. چنانكه خداوند متعال مى فرمايد:
{وَإِن مِّنكُمْ إِلَّا وَارِدُهَا كَانَ عَلَى رَبِّكَ حَتْمًا مَّقْضِيًّا (71) ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوا وَّنَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيهَا جِثِيًّا (72)} [مريم: 71 - 72].
«وكسى از شما نيست مگر آنكه بر آن گذر خواهد كرد اين (وعده) بر پروردگارت قضاى شدنى است. سپس پرهيزگاران را رهايى مى بخشيم و ستمگاران را -از پاى درآمده- در آنجا واگذاريم».
رسول الله -صلى الله عليه وسلم- مى فرمايند:
«وَيُضْرَبُ الصِّرَاطُ بَيْنَ ظَهْرَىْ جَهَنَّمَ فَأَكُونُ أَنَا وَأُمَّتِى أَوَّلَ مَنْ يُجِيزُ». [صحيح مسلم] «پل صراط در وسط دوزخ نصب مى شود من و امتم اولين كسانى خواهيم بود كه از آن عبور مى كنيم».
همچنين پيامبر -صلى الله عليه وسلم- مى فرمايد:
«ويضرب جسر جهنم فأكون أول من يجيزه ودعاء الرسل يومئذ اللهم سلم سلم». [متفق عليه]. «و پل صراط بر روى دوزخ نصب مى گردد و من اولين كسى خواهم بود كه از آن عبور مى كنم دعاى پيامبران در آنروز اين است كه خدايا! حفاظت فرما، حفاظت فرما».
ابو سعيد خدري -رضي الله عنه- مى فرمايد:
«بلغني أن الجسر أدق من الشعر و أحدّ من السيف». [صحيح مسلم]. «به من چنين رسيده است كه پل (يا صراط) از مو باريك تر و از شمشير تيز تر است».
و رسول گرامى -صلى الله عليه وسلم- مى فرمايند:
«وَتُرْسَلُ الأَمَانَةُ وَالرَّحِمُ فَتَقُومَانِ جَنَبَتَىِ الصِّرَاطِ يَمِينًا وَشِمَالاً فَيَمُرُّ أَوَّلُكُمْ كَالْبَرْقِ. قَالَ قُلْتُ بِأَبِى أَنْتَ وَأُمِّى أَىُّ شَىْءٍ كَمَرِّ الْبَرْقِ قَالَ «أَلَمْ تَرَوْا إِلَى الْبَرْقِ كَيْفَ يَمُرُّ وَيَرْجِعُ فِى طَرْفَةِ عَيْنٍ ثُمَّ كَمَرِّ الرِّيحِ ثُمَّ كَمَرِّ الطَّيْرِ وَشَدِّ الرِّجَالِ تَجْرِى بِهِمْ أَعْمَالُهُمْ وَنَبِيُّكُمْ قَائِمٌ عَلَى الصِّرَاطِ يَقُولُ رَبِّ سَلِّمْ سَلِّمْ حَتَّى تَعْجِزَ أَعْمَالُ الْعِبَادِ حَتَّى يَجِاءَ الرَّجُلُ فَلاَ يَسْتَطِيعُ السَّيْرَ إِلاَّ زَحْفًا - قَالَ - وَفِى حَافَتَىِ الصِّرَاطِ كَلاَلِيبُ مُعَلَّقَةٌ مَامُورَةٌ بِأَخْذِ مَنْ أُمِرَتْ بِهِ فَمَخْدُوشٌ نَاجٍ وَمَكْدُوسٌ فِى النَّارِ». [صحيح مسلم: كتاب الإيمان، الحديث رقم 329، (195)] «و امانت و صله رحم فرستاده مى شوند و بر دو طرف راست و چپ (صراط) مايستند، اولين شما مانند برق عبور مى كند، سپس مانند باد، سپس مانند عبور پرنده و پياده تيز رفتار، هر كسى مطابق عملش پاداش داده مى شود و پيامبرتان در حاليكه بر (صراط) ايستاده مى فرمايد: پروردگارا! سلم سلم (حفاظت بفرما حفاظت بفرما) تا سر انجام اعمال بندگان عاجز مى ماند (كه كسى نمى تواند در روشنى عملش عبور كند) و شخص مايد اما جز با سينه خيز توانايى رفتن ندارد، و فرمودند: در دو طرف صراط چنگكهايى آويزان است كه مأمورند هر كسى را كه به آنان دستور برسد بگيرند».
دهم: قنطره
همچنين ايمان داريم كه مؤمنان هرگاه از پل عبور كنند بر قنطره مايستند و قنطره جايى است در بين دوزخ و بهشت كه مؤمنانى كه از پل صراط عبور كنند و از دوزخ نجات يابند در آنجا مايستند تا اينكه پيش از داخل شدن به بهشت براى آنان از يكديگرشان انتقام گرفته شود، پس هر گاه تصفيه و پاك شدند براى آنها اجازه دخول بهشت مى رسد. پيامبر -صلى الله عليه وسلم- مى فرمايند:
«يَخْلُصُ الْمُؤْمِنُونَ مِنَ النَّارِ، فَيُحْبَسُونَ عَلَى قَنْطَرَةٍ بَيْنَ الْجَنَّةِ وَالنَّارِ، فَيُقَصُّ لِبَعْضِهِمْ مِنْ بَعْضٍ، مَظَالِمُ كَانَتْ بَيْنَهُمْ فِى الدُّنْيَا، حَتَّى إِذَا هُذِّبُوا وَنُقُّوا أُذِنَ لَهُمْ فِى دُخُولِ الْجَنَّةِ، فَوَالَّذِى نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ لأَحَدُهُمْ أَهْدَى بِمَنْزِلِهِ فِى الْجَنَّةِ مِنْهُ بِمَنْزِلِهِ كَانَ فِى الدُّنْيَا». [صحيح بخارى] «مؤمنان كه از دوزخ خلاصى مى يابند در فاصله بين بهشت و دوزخ نگهداشته مى شوند تا ظلم و ستمى كه در دنيا بين آنان وجود داشته برايشان از يكديگر انتقام گرفته شود، هر گاه پاك شدند و تصفيه گرديدند به آنان اجازه دخول بهشت داده مى شود، قسم به ذاتى كه جان محمد در دست اوست هر كدام آنان راه خانه اش در بهشت را از راه خانه اش در دنيا بهتر مى داند».
يازدهم: بهشت و دوزخ
همچنين ايمان و يقين داريم كه بهشت و دوزخ حق است، و اينكه هر دو وجود دارد و هيچگاه نابود نخواهند شد و از بين نخواهند رفت، بلكه براى هميشه باقى خواهند ماند. نعمت هاى بهشت جاودانى است، كما اينكه براى هر كسى كه خداوند حكم ماندن دائم در دوزخ را صادر فرمايد او هميشه در دوزخ خواهد ماند نه فنا شدنى است و نه عذاب از او منقطع خواهد شد.
اما موحدان و يكتا پرستان (كه به دلائلى وارد دوزخ ميشوند) بهر حال روزى با شفاعت شفاعت كنندگان و رحمت ارحم الراحمين از دوزخ نجات خواهند يافت.
بهشت:
سراى عزت و سعادتى است كه خداوند متعال آنرا براى پرهيزگاران در روز واپسين آماده كرده است. در آن جويها و نهرها جارى، قصرهاى بلند، همسران زيبا، مهيا است و در آنجا همه گونه نعمت است، نعمتهايى كه نفس انسان اشتها داشته باشد، و چشم از ديدن آن لذت ببرد، نعمت هايى كه قبل از آن هيچ چشمى آنرا نديده، و هيچ گوشى نشنيده و در دل هيچ انسانى خطور نكرده است، نه پايان دارد و نه فنا، بهشتى كه نعمتهاى آن جاودانى است و بهشتيان نيز در آن جاودانه خواهند بود، بانتها و بانقطاع، يك وجب آن ازتمام دنيا ولذت هاى دنيا بهتر است، بوى خوش از فاصله چهل سال به مشام مى رسد، بزرگ ترين نعمت آن ديدار پروردگار مهربان است كه مومنان پروردگارشان را به چشم سر به طور عيان و آشكار ببينند و لذت ببرند.
كافران از ديدار پروردگارشان محروم و بى نصيبند، كسى كه رؤيت پرودگار را توسط مؤمنان نفى مى كند بى ترديد آنان را در اين محرومى بزرگ دركنار كافران قرار مى دهد. بهشت صد درجه دارد كه فاصله هر درجه تا درجه ديگر همانند فاصله زمين تا آسمان است، بالاترين درجات بهشت جنه ى الفردوس يا فردوس الاعلى است كه سقف آن عرش رحمان است، بهشت هشت دروازه دارد كه عرض هر دروازه مانند عرض مكه تا هجر است روزى خواهد آمد كه پر (و بلكه شلوغ) شود. كم ترين كسى كه از بهشت سهم مى برد سهم آن مانند ده برابر اين دنيا است.
خداوند متعال مى فرمايد:
{أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ (133)} [آل عمران: 133]. «مهيا شده است براى پرهيزگاران».
همچنين خداوند متعال در جاودانگى بهشت و بهشتيان مى فرمايد:
{جَزَاؤُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا} [البينة: 8]. «پاداششان در نزد پروردگارشان باغ هاى جاودانه اى است كه از فرودستِ آن جويباران روان است كه در آن براى هميشه جاودان خواهند بود».
دوزخ:
دوزخ سراى عذاب و بدبختى است كه خداوند آنرا براى كافران و نافرمانان آماده كرده است، در آن بدترين و شديدترين انواع عذاب ها وعقوبت ها است، نگهبانان آن فرشتگان سختگير و درشت خو يند، وكافران هميشه در آن خواهند ماند، غذايشان زقوم و نوشيدنى شان حميم يا آب جوش است، آتش دنيا يك هفتادم آتش جهنم است، يعنى آتش دوزخ شصت و نه برابر سوزان تر از آتش دنيا است. آتش دوزخ خستگى ندارد هر چه انداخته شود بازهم مى گويد {هَلْ مِن مَّزِيدٍ (30)} باز هم هست، و دوزخ هفت دروازه دارد كه هر دروازه آن بخش مشخصى دارد. خداوند متعال مى فرمايد:
{أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ (131)} [آل عمران: 131]. «مهيا شده است براى كافران».
همچنين خداوند متعال از جاودانگى دوزخ و دوزخيان مى فرمايد:
{إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْكَافِرِينَ وَأَعَدَّ لَهُمْ سَعِيرًا (64) خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا لَّا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا (65)} [الأحزاب: 64 - 65]. «بى گمان خداوند كافران را لعنت كرده است و برايشان آتش فروزان فراهم ديده است كه همواره در آنجا جاودانند».
3 - ثمره ايمان به روز آخرت
ايمان به روز آخرت ثمرات بسيار ارزشمندى دارد از جمله:
1 - شوق و رغبت به انجام طاعات و حرص بر آن به خاطر پاداش و ثوابى كه در پى دارد.
2 - ترس از گناه و ملوث شدن به آن، از ترس عذاب آنروز.
3 - تسلى و اطمينان مؤمن از آنچه از دست مى دهد به خاطر اميدوارى كه به ثواب بهشت و نعمت هاى آن دارد.
4 - ايمان به روز رستاخيز اساس سعادت فرد و جامعه است، زيرا وقتى انسان ايمان داشته باشد كه خداوند متعال مخلوقات را پس از مردنشان زنده مى كند و از هر خوب و بد آنان حساب مى گيرد و انتقام مظلوم را از ظالم مى گيرد حتى از حيوان، حتماً براه مايد و به طاعت خدا مشغول مى شود بنابر اين ريشه شر و فساد از بين مى رود و خير و نيكى بر جامعه حاكم مى گردد و فضيلت و اطمينان و آرامش همه جا را فرا مى گيرد.


ركن ششم: ايمان به تقدير

1 - تقدير و اهميت آن
قدر يا تقدير عبارت از ترسيم و برنامه ريزى براى كائنات بوسيله خداوند عزوجل بنابر تقاضاى علم و حكمت او تعالى است. كه اين امر به قدرت ذات تواناى او بر مى گردد زيرا كه او بر هر چيزى تواناست و هر چه بخواهد انجام مى دهد. ايمان به تقدير يكى از اركان ششگانه ايمان است كه ايمان جز با آن متحقق نمى شود، لذا خدواند متعال مى فرمايد:
{إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ (49)} [القمر: 49]. «بى گمان ما هر چيزى را به اندازه مقرر آفريده ايم».
رسول گرامى -صلى الله عليه وسلم- مى فرمايند:
«كُلُّ شَىْءٍ بِقَدَرٍ حَتَّى الْعَجْزُ وَالْكَيْسُ أَوِ الْكَيْسُ وَالْعَجْزُ». [صحيح مسلم]
«همه چيز در تقدير نوشته شده است حتى زيركى و ناتوانى».
2 - مراتب تقدير
ايمان به تقدير جز با تحقق چهار چيز كامل نمى شود.
اول: ايمان داشتن به علم ازلى خداوند كه بر هر چيز احاطه دارد چنانكه ذات متعالش مى فرمايد: {أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ إِنَّ ذَلِكَ فِي كِتَابٍ إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ (70)} [الحج: 70]. «آيا ندانسته اى كه خداوند آنچه را كه در آسمان و زمين است مى داند؟ بى گمان (همه) اين در كتابى (نوشته) است. (بدانيد) كه اين بر خداوند آسان است».
دوم: ايمان داشتن به نوشته شدن در لوح محفوظ. يعنى هر آنچه از تقدير مى خواسته انجام بگيرد در آن ثبت شده است، چنانكه مى فرمايد:
{مَّا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِن شَيْءٍ} [الأنعام: 38]. «هيچ چيزى را در كتاب (لوح محفوظ) فرو گذار نكرده ايم».
رسول گرامى -صلى الله عليه وسلم- مى فرمايد:
«كَتَبَ اللَّهُ مَقَادِيرَ الْخَلاَئِقِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضَ بِخَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ -قَالَ - وَعَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ». [صحيح مسلم] «خداوند پنجاه هزار سال پيش از آنكه آسمانها و زمين را بيافريند تقدير مخلوقات را نوشته است».
سوم: ايمان داشتن به مشيئت خداوند كه هر چه بخواهد اجراء مى كند و قدرتش فراگير است لذا مى فرمايد:
{وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ (29)} [التکوير: 29]. «و نمى توانيد كه خواهيد مگر خدا بخواهد، پروردگار جهانيان».
و رسول بزرگوارمان -صلى الله عليه وسلم- وقتى كسى به ايشان گفت: «ماشاءالله وشئت» «هر چه خدا بخواهد و تو بخواهي!» فرمود:
«أجعلتني لله ندا قل بل ماشاءالله وحده». «آيا مرا با خدا شريك قرار دادى بگو هر چه فقط خدا بخواهد».
چهارم: ايمان داشتن به اينكه آفريدگار همه چيز در جهان خداوند متعال است. لذا مى فرمايد:
{اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ (62)} [الزمر: 62]. «خداوند آفريننده همه چيز است و او بر همه چيز نگهبان است».
و مى فرمايد:
{وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ (96)} [الصافات: 96]. «حال آنكه شما و آنچه را كه انجام مى دهيد خداوند آفريده است».
و پيامبر -صلى الله عليه وسلم- مى فرمايد:
«إن الله يصنع كل صانع وصنعه». [صحيح بخارى] «بى ترديد هر صنعتكار و صنعت او را خداوند متعال مافريند».
3 - اقسام تقدير
آ- تقدير عمومى: براى همه كائنات، اين همان تقديرى است كه خداوند متعال پنجاه هزار سال پيش از آ فرينش آسمان ها و زمين آنرا نوشته است.
ب- تقدير عمرى: و آن تقدير همه ى آن مراحلى است كه از لحظه دميدن روح تا پايان عمر براى او نوشته شده است.
ج- تقدير سالانه: و آن تقدير همه آن چيزى است كه در طول يكسال انجام مى گيرد و اين هر سال در شب قدر مشخص مى شود لذا خداوند متعال مى فرمايد:
{فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ (4)} [الدخان: 4]. «هر كار استوارى درآن شب فيصله مى يابد».
د- تقدير روزانه: و اين تقدير همان اعمالى است كه در هر روز اعم از عزت و ذلت و بخشش و بازداشتن و ميراندن و زنده كردن و غيره انجام مى گيرد.
لذا مى فرمايد:
{يَسْ‍ئَلُهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ (29)} [الرحمن: 29]. «هر كس كه در آسمانها و زمين است، از او (استعانت) مى خواهد. هر روزى او در كارى است».
4 - عقيده سلف درباره تقدير
آفريدگار و پروردگار و اختيار دار همه چيز فقط خداوند متعال است، او پيش از آنكه آنان را بيافريند اجلشان و روزى شان و اعمالشان و اينكه رستگار خواهند بود و يا زيانكار، همه چيز را نوشته و در لوح محفوظ ثبت گردانيده است. آنچه خدا بخواهد همان مى شود، و آنچه او نخواهد انجام نخواهد شد، او هر آنچه تاكنون انجام گرفته و هر آنچه در آينده انجام خواهد گرفت و آنچه كه انجام نگرفته و اگر انجام مى گرفت چگونه مى بود همه را مى داند، او بر هر چيزى تواناست و هر كسى را بخواهد گمراه مى كند و هر كسى را كه بخوا هد راهنمايى مى نمايد.
با اين وجود بندگان از خود اراده و قدرت دارند، كه هر آنچه خداوند به آنان توانايى بخشيده مى توانند عمل كنند، كما اينكه سلف معتقدند كه بندگان نمى توانند چيزى بخواهند مگر اينكه خدا بخواهد لذا مى فرمايد:
{وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ (69)} [العنکبوت: 69]. «و كسانى كه در راه ما كوشش كنند آنان را به راههاى خويش رهنمون شويم، و بى گمان خداوند با نيكوكاران است».
و اينكه خالق و آفريدگار بندگان و افعال و كردار آنان فقط خداوند است اما در حقيقت آنها هستند كه عمل را بوجود ماورند، پس هيچ كسى نمى تواند بخاطر حرامى كه مرتكب شده يا واجبى كه ترك كرده در برابر خداوند دليل و بهانه اى داشته باشد، زيرا خداوند راه هر گونه گريز و بهانه جويى را بر آنان بسته و صحبت آشكارش را بر آنان تمام كرده است.
جايز است كه در مصيبت ها به قضاء وقدر استدلال شود و گفته شود، تقدير چنين بوده است، اما در عيب ها و نارسائى ها و گناهان هرگز نمى توان تقدير را بهانه قرار داد و هر كارى كرد، لذا رسول گرامي -صلى الله عليه وسلم- در مناظره موسى و آدمسدد خطاكم فرمودند:
«تَحَاجَّ آدَمُ وَمُوسَى فَحَجَّ آدَمُ مُوسَى فَقَالَ لَهُ مُوسَى أَنْتَ آدَمُ الَّذِى أَخْرَجَتْكَ خَطِيئَتُكَ مِنَ الْجَنَّةِ فَقَالَ لَهُ آدَمُ أَنْتَ مُوسَى الَّذِى اصْطَفَاكَ اللَّهُ بِرِسَالَتِهِ وَبِكَلاَمِهِ ثُمَّ تَلُومُنِى عَلَى أَمْرٍ قَدْ قُدِّرَ عَلَىَّ قَبْلَ أَنْ أُخْلَقَ فَحَجَّ آدَمُ مُوسَى». [صحيح مسلم]
«موسى و آدم -عليهما السلام- با هم مناظره كردند، موسى فرمود: تو همان آدم هستى كه گناهت ترا از بهشت راند، آدم به او فرمود تو كه موسى هستى كه خداوند ترا به رسالت برگزيده و با تو سخن گفته است، آنگاه بخاطر چيزى كه پيش از آفرينش من در تقديرم نوشته شده مرا ملامت مى كني».
5 - افعال بندگان
افعالى كه خداوند در جهان مافريند بر دو قسم است.
اول: افعالى كه خداوند خودش در ميان بندگانش انجام مى دهد كه هيچ كسى در آن اراده و اختيارى ندارد، فقط با مشيئت خداوند انجام مى گيرد، مانند زنده كردن و ميراندن و بيمارى و تندرستى. لذا ذات متعالش مى فرمايد:
{وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ (96)} [الصافات: 96]. «حال آنكه خداوند شما و آنچه را انجام مى دهيد، آفريده است».
و مى فرمايد:
{الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَهُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ (2)} [الملک: 2]. «كسى كه مرگ و زندگى را آفريد تا شما را بيازمايد كه كداميك از شما نيكوكار است؟ و او پيروزمند آمرزگار است».
دوم: افعالى كه خود مخلوقات داراى اراده انجام مى دهند كه اين افعال با اراده و اختيار خود آنان انجام مى گيرد زيرا خداوند اختيار اينگونه اعمال را به آنان واگذار كرده است لذا مى فرمايد:
{لِمَن شَاءَ مِنكُمْ أَن يَسْتَقِيمَ (28)} [التکوير: 28]. «براى كسى از شما كه بخواهد راست كردار شود».
و مى فرمايد:
{فَمَن شَاءَ فَلْيُؤْمِن وَمَن شَاءَ فَلْيَكْفُرْ} [الکهف: 29]. «پس هر كس كه بخواهد ايمان بياورد و هر كس كه بخواهد كافر شود».
بنابراين بندگان در برابر افعال نيكشان ستايش و در برابر اعمال بدشان نكوهش خواهند شد و خداوند هرگز كسى را عقاب و سرزنش نخواهد كرد مگر در افعالى كه بنده در آن صاحب اختيار باشد، لذا مى فرمايد:
{وَمَا أَنَا بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِيدِ (29)} [ق: 29]. «و من به بندگان ستمگر نيستم».
انسان فرق بين اختيار و اضطرار را مى داند. اينكه كسى از بالاى بام با راه پله پائين بيايد اين عمل اختيارى است، اما اگر كسى او را از بالا به پائين پرت كند اين اجبارى است.
6 - آفرينش افعال بندگان
خداوند همچنانكه بنده را آفريده افعال او را نيز آفريده است. اما به او قدرت و اختيار داده است، بنابر اين پديد آورنده ى مستقيم افعال هر كسى خود اوست، چونكه قدرت و اختيار دارد وقتى ايمان ماورد با اختيار و اراده خودش ايمان ماورد، و اگر كافر مى شود باز هم با اراده و اختيار كامل خودش كافر مى شود، مثل اين است كه بگوئيم اين ميوه از اين درخت يا اين محصول از اين زمين است و آفريدگار آن خداوند است. پس نسبت ميوه به درخت و محصول به زمين به اعتبار آن است كه از او پديد آمده است و نسبتش به خداوند به اعتبار اين است كه او آفريدگار آنها است، پس تناقضى وجود ندارد. بنابر اين شريعت و قضا و قدر الهى با هم متفق و متناسبند. لذا خداوند متعال مى فرمايد:
{وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ (96)} [الصافات: 96]. «حال آنكه خداوند شما و آنچه را كه انجام مى دهيد، آفريده است».
و مى فرمايد:
{فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى وَاتَّقَى (5) وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى (6) فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَى (7) وَأَمَّا مَن بَخِلَ وَاسْتَغْنَى (8) وَكَذَّبَ بِالْحُسْنَى (9) فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى (10)} [الليل: 5 - 10]. «پس اما كسى كه بخشيد و پرهيزگارى كرد و (آيين) نيك را تصديق كرد (راه رسيدن) به آسايش را برايش آسان مى گردانيم. و اما هر كس كه بخل ورزيد و (خود را) بى نياز شمرد و (آيين) نيك را دروغ انگاشت به او (براى گرفتار آمدن به) دشوارى زمينه مى دهيم».
7 - تكليف در تقدير
دو چيز پيرامون تقدير بر بنده ى مؤمن واجب است.
اول: اينكه در انجام كارهاى خير و اجتناب از كارهاى ناپسند از خداوند كمك و استعانت بجويد و اينكه دعا كند كه هر كار خيرى را آسان و هر كار ناپسندى را بر او دشوار گرداند و بر او توكل كند و خود را در جلب هر خير و نيكى و پرهيز از هر شر و بدى محتاج او بداند. رسول گرامي -صلى الله عليه وسلم- مى فرمايد:
«احْرِصْ عَلَى مَا يَنْفَعُك وَاسْتَعِنْ بِاَللَّهِ وَلَا تَعْجِزْ، وَإِنْ أَصَابَك شَيْءٌ فَلَا تَقُلْ: لَوْ أَنِّي فَعَلْت كَذَا كَانَ كَذَا وَكَذَا، وَلَكِنْ قُلْ: قَدَّرَ اللَّهُ وَمَا شَاءَ اللَّهُ فَعَلَ، فَإِنَّ لَوْ تَفْتَحُ عَمَلَ الشَّيْطَانِ». «بر آنچه به تو نفع مى رساند حريص باش و از خدا كمك و استعانت بجوى اگر به مشكلى بر خوردى نگو اگر چنين مى كردم چنين مى شد، بلكه بگو خداوند چنين خواسته و مقدر فرموده و او هر چه بخواهد مى كند، زيرا كلمه (اگر) دروازه شيطان را به رويت باز مى كند».
دوم: اينكه بر آنچه برايش مقدر شده صبر نمايد و داد و فرياد نكند، بايد يقين داشته باشد كه اين قضاء و قدر الهى است لذا به آن راضى و خوشنود باشد، و يقين داشته باشد كه مشكلى كه به او رسيده هرگز بازگشت نداشته وآنچه كه از او نجات يافته هرگز مى توانسته به او آسيبى برساند.
چنانكه رسول گرامي -صلى الله عليه وسلم- مى فرمايد:
«وَاعلَمَ أَنَّ مَا أَصَابَكَ لَمْ يَكُنْ لِيُخْطِئَكَ وَأَنَّ مَا أَخْطَأَكَ لَمْ يَكُنْ لِيُصِيبَكَ». «و بدان كه آنچه به تو رسيده نمى توانسته نرسد و آنچه به تو نرسيده نمى توانسته برسد».
8 - رضايت به قضا و قدر
بايد به قضاء و قدر راضى بود زيراكه اين رضايت مكمل و پايان بخش رضايت به ربوبيت پروردگار است، بر هر مؤمنى لازم است كه به تقدير و قضاى خداوند راضى باشد، زيرا هر فعل و قضاى خداوند سرتاسر خير و عدالت و حكمت است، كسى كه مطمئن باشد كه آنچه به او رسيده نمى توانسته نرسد و آنچه كه به او نرسيده نمى توانسته برسد. قلبش از شك، حيرت و سرگردانى پاك مى ماند و زندگاش از گرفتگى و آشفتگى در امان خواهد بود، بنابر اين هر چه از دست بدهد اورا غمگين نمى كند، و براى آينده اش نگران و پريشان نمى شود در اين صورت او خوشبخت ترين انسان است و پر آرامش ترين قلب را در سينه دارد.
كسى كه يقين داشته باشد كه عمرش شمرده شده و روزاش مشخص است نه ترس از مرگ عمرش را زياد مى كند، و نه بخل بر روزاش مافزايد؛ همه چيز نوشته شده و تعيين شده است، و هر دشوارى و مصيبتى كه به او برسد صبر مى كند و همواره از گناهانش پوزش و آمرزش مى طلبد و به آنچه خداوند برايش مقدر فرموده راضى و خوشنود مى گردد، بنابر اين از يك سو از پروردگارش فرمانبردارى مى كند و از سوى ديگر بر مشكلات و دشوارى هاى زندگى صبر پيشه مى كند. لذا خداوند متعال مى فرمايد:
{مَا أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَمَن يُؤْمِن بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (11)} [التغابن: 11]. «هيچ مصيبتى جز به حكم خدا نمى رسد و كسى كه به خدا ايمان آورد (خداوند نيز) دلش را هدايت مى كند، و خداوند به همه چيز داناست».
و مى فرمايد:
{فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِكَ} [غافر: 55]. «پس شكيبا باش، بى گمان وعده ى خداوند حق است. و براى گناهت آمرزش بخواه».
9 - اقسام هدايت
اول: به معنى راهنمايى به سوى حق، و اين نوع هدايت براى همه ى مخلوقات است، و همين هدايت است كه پيامبران و دعوتگرانِ پيرو آنان توانايى آنرا دارند چنانكه خداوند متعال مى فرمايد:
{وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ (52)} [الشوري: 52]. «بى گمان تو به راه راست هدايت مى كني».
دوم: هدايت به معنى توفيق دادن و ثبات بخشيدن، كه اين نوع هدايت فقط از سوى خداوند متعال است و با فضل و لطف و احسانش نصيب بندگان پرهيزگارش مى كند و جز ذات متعال او هيچكس توانائى آنرا ندارد. چنانكه خداوند متعال مى فرمايد:
{إِنَّكَ لَا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَن يَشَاءُ} [القصص: 56]. «اى پيامبر هر كس را كه دوست مى دارى نمى توانى هدايت كنى بلكه خداوند هر كس را كه بخواهد هدايت مى كند».
10 - اقسام اراده
اول: اراده كونى قدرى كه مشيئت شامله براى همه موجودات است، بنابراين آنچه خداوند بخواهد مى شود و آنچه نخواهد نمى شود، اين نوع اراده فقط مستلزم وقوع شئ مراد و مطلوب است، و هيچگاه مستلزم محبت و رضايت نيست مگر اينكه اراده شرعى به آن تعلق گيرد. چنانكه خداوند متعال مى فرمايد:
{فَمَن يُرِدِ اللَّهُ أَن يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ} [الأنعام: 125]. «پس هر كس راكه خداوند بخواهد هدايتش كند دلش را براى پذيرش اسلام مى گشايد».
دوم: اراده دينى شرعى و اين عبارت از محبت و رضايت مطلوب از اهل آن است و هرگز مستلزم وقوع مراد نيست مگر اينكه اراده كونى به آن تعلق گيرد، چنانكه خداوند متعال مى فرمايد:
{يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ} [البقرة: 185]. «خداوند در حق شما آسانى مى خواهد و در حق شما دشوارى نمى خواهد».
بطور كلى اراده ى كونى عامتر و شاملتر از اراده شرعى است، زيرا هر مراد شرعى كه تحقق يابد الزاما مراد كونى نيز هست، اما هر مراد كونى كه به وقوع بپيوندد الزاما مراد شرعى نيست. مثلاً در ايمان ابوبكر -رضي الله عنه- دو نوع اراده متحقق شده است و اما آنچه كه در آن صرفا اراده كونى تحقق يافته كفر ابو جهل است، و آنچه كه در آن اراده كونى تحقق نيافته با وجود اينكه شرعا مطلوب هم بوده ايمان ابوجهل است.
پس خداوند گرچه با مشيئت كونى و قدرى خود معاصى را مقدر كرده است اما هرگز آنرا به اعتبار شرع و دين نمى پذيرد و دوست ندارد و به آن امر نمى كند، بلكه آنرا ناپسند مى پندارد و بد مى بيند و از آن منع مى كند و مرتكب آنرا تهديد مى نمايد، همه اينها جزو قضا و قدر اوست و اما ايمان و عبادات را خداوند سبحان دوست دارد و به آن امر مى كند و به عامل آن وعده ثواب و پاداش نيكو عنايت مى فرمايد، بدون اراده او نافرمانى صورت نمى گيرد و جز آنچه او بخواهد تحقق نمى يابد چنانكه مى فرمايد:
{وَلَا يَرْضَى لِعِبَادِهِ الْكُفْرَ} [الزمر: 7]. «و نا سپاسى را در حق بندگانش نمى پسندد».
و مى فرمايد:
{وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الْفَسَادَ (205)} [البقرة: 205]. «و خداوند فساد را دوست ندارد».
11 - تقدير عوض مي شود
خداوند متعال اسبابى نيز مقدر فرموده كه اين قضا و قدر را عوض مى كند مانند دعاء، صدقه و دارو و احتياط و جديت، زيرا همه اينها حتى زيركى و كودنى نيز جزو تقدير خداوند است.
12 - تقدير، راز خداوندي
اينكه مى گوئيم قضا و قدر راز خداوند در مخلوقاتش است منحصر به بخش پنهان و پوشيده آن است. حقيقت اشياء را جز خداوند هيچكس نمى داند، و خداوند بشر را هرگز به آن مطلع نمى گرداند، مثل گمراه كردن و هدايت كردن و زنده كردن و ميراندن، عطاء كردن، بازداشتن و چنانكه رسول گرامي -صلى الله عليه وسلم- مى فرمايد:
«إذا ذكر القدر فامسكوا». [صحيح مسلم] «هر گاه صحبت از قضاء و قدر به ميان آمد زبان خود را نگهداريد».
و اما بخش هاى ديگر تقدير و حكمت هاى بزرگى و آموزنده ى آن، و مراتب و درجات و پيامدهاى آن چيزهايى است كه شناخت آن و بيان كردن آن براى مردم جايز است، زيرا تقدير يكى از اركان ايمان است، كه بايد آنرا آموخت. چنانكه رسول گرامي -صلى الله عليه وسلم- هنگامى كه اركان ايمان را براى جبريل -عليه السلام- بيان نمودند فرمودند:
«هَذَا جِبْرِيلُ أَتَاكُمْ يُعَلِّمْكُمْ دِينَكُمْ». [صحيح مسلم] «اين جبريل است آمده كه دينتان را به شما بياموزد».
13 - استدلال به تقدير
علم خداوند متعال به آنچه كه در آينده انجام خواهد گرفت، غيب است كه جز خود او تعالى هيچكس آنرا نمى داند و از ديد و درك همگان پنهان است، پس هيچكس نمى تواند بر اساس آن و به بهانه ى اينكه همه چيز قبلاً در تقدير متعين شده عمل را ترك كند. بنابر اين قضاء و قدر الهى نمى تواند براى هيچكس نزد خداوند و نه نزد مخلوقاتش حجت و بهانه قرار گيرد، اگر قضيه از اين قرار مى بود و هر كس قضاء و قدر را بهانه قرار مى داد و گناهان و تقصيراتش را توجيه مى كرد در آن صورت نه هيچ ظالمى مؤاخذه مى شد و نه هيچ قاتلى قصاص مى گرديد و نه هيچ مشرك وكافرى محاسبه مى شد و نه حدى جارى مى شد، و نه هيچكس از ظلم باز مايستاد، كه اين فسادى آشكار و ضرر آن در دين و دنيا مشخص است.
كسى كه قضاء و قدر را حجت و بهانه قرار مى دهد به او مى گوئيم تو يقينا نمى دانى كه از اهل بهشتى يا از اهل دوزخ، اگر اين امر برايت مشخص مى بود ديگر نيازى به امر و نهى نبود، بنابراين تو عمل كن و اميدوار باش كه خداوند تو را توفيق عنايت فرمايد تا اينكه از اهل بهشت باشى.
يكى از صحابه -رضي الله عنهم- هنگامى كه روايات تقدير يا قضا و قدر را شنيد فرمو د قبلاً هم تلاش و كوشش ما همين اندازه بود. هنگامى كه از رسول الله -صلى الله عليه وسلم- درباره استدلال از قضاء و قدر و بهانه قرار دادن آن پرسيده شد فرمودند:
«اعْمَلُوا فَكُلٌّ مُيَسَّرٌ لِمَا خُلِقَ لَهُ». [صحيح بخارى شماره: 4830، صحيح مسلم شماره: 6684] «عمل كنيد هر كس براى هر كارى كه آفريده شده آن كار برايش آسان است».
كسى كه اهل سعادت باشد عمل كردن به اعمال سعادتمندان و رستگاران برايش آسان مى شود و هر كسى از اهل شقاوت باشد عمل كردن به اعمال شقاوتمندان و زيانكاران برايش آسان مى شود و سپس اين آيات را تلاوت فرمودند:
{فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى وَاتَّقَى (5) وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى (6) فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَى (7) وَأَمَّا مَن بَخِلَ وَاسْتَغْنَى (8) وَكَذَّبَ بِالْحُسْنَى (9) فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى (10)} [الليل: 5 - 10]. «پس اما كسى كه بخشيد و پرهيزگارى كرد، و آيين نيك را تصديق كرد، راه رسيدن به آسايش را برايش آسان مى گردانيم، و اما هر كس كه بخل ورزيد و خود را بى نياز شمرد، وآيين نيك را دروغ انگاشت، به او براى گرفتار آمدن به دشوارى زمينه مى دهيم».
14 - استعمال اسباب
حالات و وقايعى كه براى انسان پيش مايد دو نوع است يك نوع آنكه ظاهراً چاره دارد كه انسان مى تواند چاره جوى كند، نوع دوم آنكه هيچ چاره اى ندارد بنابر اين در برابر آن بدون داد و فرياد تسليم مى شود.
خداوند متعال پيش از آنكه مشكل و مصيبتى رخ دهد آن را مى داند، اما معناى اين سخن اين نيست كه چون خداوند مى دانسته لذا خود او را به مشكل و مصيبت گرفتار نموده، خير بلكه مشكل به اين دليل پيش آمده كه اسباب پيدايش آن مهيا شده است، اگر علت پديد آمدن مشكل يا مصيبت خود شخص باشد، كه مثلاً از اسبابى كه مى توانسته او را از وقوع در مشكل باز دارد -با اينكه دينش به استفاده از اسباب امر نموده- از آن كار نگرفته اينجا خودش ملامت است كه از اسباب طبيعى كار نگرفته و از خودش حمايت نكرده، اما اگر چاره اى نداشته و توانايى دفع مشكل را نداشته اينجا معذور است.
پس استفاده از اسباب به هيچ وجه منافى تقدير و توكل نيست، بلكه جزئى از آن است؛ اما اگر بنا بر قضاء و قدر الهى مشكلى پيش آمد واجب است كه به آن راضى بوده و تسليم باشيم، و بگوئيم: «قُلْ قَدَرُ اللَّهِ وَمَا شَاءَ فَعَلَ». «خداوند چنين مقدر كرده بود و او هر چه بخواهد مى كند».
و اما قبل از اينكه واقع شود بايد هميشه از اسباب مشروع استفاده كرد و تقدير را با تقدير دفع كرد. پيامبران -عليهم السلام- همواره از اسبابى كه آنها را از دشمنانشان محفوظ بدارد استفاده كرده اند با وجود اينكه آنان با وحى الهى و حفاظت خداوندى مؤيد بوده اند و رسول گرامي -صلى الله عليه وسلم- با شدت توكلى كه داشتند و سيد المتوكلين بودند هميشه از اسباب كار مى گرفتند.
لذا خداوند متعال مى فرمايد:
{وَأَعِدُّوا لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ} [الأنفال: 60]. «و آنچه از نيرو و مهيا ساختنِ اسبان در توان داريد براى (مقابله با) آنان آماده سازيد، با آن دشمن خدا و دشمن خود را بترسانيد».
همچنين مى فرمايد:
{هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُوا فِي مَنَاكِبِهَا وَكُلُوا مِن رِّزْقِهِ وَإِلَيْهِ النُّشُورُ (15)} [الملک: 15]. «اوست كسى كه زمين را برايتان رام گرداند پس در گوشه و كنار آن راه برويد و از روزاش (خداوند) بخوريد. و (وقوع) رستاخيز در نزد اوست».
رسول الله -صلى الله عليه وسلم- مى فرمايند:
«الْمُؤْمِنُ الْقَوِىُّ خَيْرٌ وَأَحَبُّ إِلَى اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِ الضَّعِيفِ وَفِى كُلٍّ خَيْرٌ احْرِصْ عَلَى مَا يَنْفَعُكَ وَاسْتَعِنْ بِاللَّهِ وَلاَ تَعْجِزْ وَإِنْ أَصَابَكَ شَىْءٌ فَلاَ تَقُلْ لَوْ أَنِّى فَعَلْتُ كَانَ كَذَا وَكَذَا. وَلَكِنْ قُلْ قَدَرُ اللَّهِ وَمَا شَاءَ فَعَلَ فَإِنَّ لَوْ تَفْتَحُ عَمَلَ الشَّيْطَانِ». [صحيح مسلم] «مؤمن قوى بهتر و در نزد خداوند محبوب تر از مؤمن ضعيف است و در هر دو خير است، بر آنچه به تو نفع مى رساند حريص باش و از خداوند كمك و استعانت بجوى و عاجز مشو، و اگر امر ناپسندى به تو رسيد، نگو اگر چنين مى كردم چنان مى شد، بلكه بگو «قُلْ قَدَرُ اللَّهِ وَمَا شَاءَ فَعَلَ» زيرا كلمه «اگر» دروازه ى كار (=خرابكاري) شيطان را باز مى كند».
15 - حكم منكر تقدير
كسى كه از قضا و قدر منكر شود گويا اصلى از اصول شريعت را منكر شده و كافر گرديده است، يكى از علماى سلف -رحمة الله عليه- مى فرمايد: با قدريه (منكران قدر) بوسيله علم مناظره كنيد، زيرا اگر از قدر منكر شوند كافر مى شوند و اگر به آن اقرار كنند به حرفشان گرفته مى شوند.
16 - ثمرات ايمان به تقدير
ايمان به قضاء و قدر ثمرات و پيامدهاى بسيار نيكو و ارزشمندى دارد كه فرد و جامعه را اصلاح مى كند، از جمله:
أ: عبادت هاى مختلف و صفات نيكو ببار ماورد، مانند اخلاص براى خداوند متعال، توكل بر او، ترس از او، اميد بر او، حسن ظن نسبت به او تعالى، صبر و تحمل در برابر مشكلات، مبارزه با نا اميدى، راضى شدن به خدايى خداوند، شكر او تعالى را بجاى آوردن، به فضل و رحمتش خوشحال شدن، در برابر ذات يگانه اش تواضع و فروتنى نمودن، هرگونه تكبر و خود پسندى را ترك كردن، به خاطر رضاى پروردگار در كارهاى خير خرج كردن، شجاعت و دلاورى، قناعت و عزت نفس، همت والا و جديت، در همه حال ميانه روى پيشه كردن، از حسد دورى نمودن و آزاد شدن عقل و انديشه از خرافات و موهوم پرستى و اطمينان قلب و آرامش خاطر و غيره.
ب: كسى كه به قضا و قدر ايمان دارد در زندگاش درست حركت مى كند، نه هيچ نعمتى او را مغرور و نه هيچ مشكلى مأيوسش مى كند، و يقين كامل دارد كه مشكل و سختاى كه به او رسيده از طرف خداوند آزمايش است و اين تقدير خداوندى است، بنابر اين بجاى بى صبرى و جزع و فزع صبر مى كند و اجرش را از خداوند مى طلبد.
ج: اينكه از اسباب گمراهى و سوءخاتمه حمايت مى شود، زيرا ايمان به تقدير او را وادار به مجاهده مى كند، مجاهده دائم بر استقامت و پايدارى و كثرت انجام اعمال صالح و نيكو و پرهيز از هر نوع گناه و نافرمانى.
د: ايمان به تقدير مؤمن را آماده مى كند تا اينكه در برابر مصائب و مشكلات مقاومت كند و در برابر هر گونه سختى و دشوارى با قوت قلب و يقين كامل بايستد و در عين حال از اسباب نيز كار بگيرد.
رسول گرامي -صلى الله عليه وسلم- مى فرمايند:
«عَجَباً لأمْرِ المُؤمنِ إنَّ أمْرَهُ كُلَّهُ لَهُ خيرٌ ولَيسَ ذلِكَ لأَحَدٍ إلاَّ للمُؤْمِن: إنْ أَصَابَتْهُ سَرَّاءُ شَكَرَ فَكانَ خَيراً لَهُ، وإنْ أصَابَتْهُ ضرَاءُ صَبَرَ فَكانَ خَيْراً لَهُ». [صحيح مسلم] «حالت مؤمن عجيب است، هر كارش براى او خير است، و اين جز براى مؤمن براى كسى ديگرى نيست، اگر امر خرسند كننده به او برسد شكر مى كند كه اين برايش خير است، و اگر امر ناپسندى به او برسد صبر مى كند كه اين نيز برايش خير است».

پايان