المساعد الشخصي الرقمي

مشاهدة النسخة كاملة : از اصول و قواعد اهل سنت و جماعت در عقیده- شيخ صالح الفوزان


حامد
_31 _May _2015هـ الموافق 31-05-2015م, 07:37 PM
از اصول و قواعد اهل سنت و جماعت در عقيده

تأليف:
الشيخ صالح بن فوزان الفوزان

ترجمه:
اسحاق دبيري رحمه الله


بسم الله الرحمن الرحيم
فهرست مطالب
مقدمه مترجم
مقدمه مؤلف
تعريف گروه نجات يافته، اهل سنت و جماعت
نام هاي گروه رستگار و نجات يابنده و تعريف آن
اصول اهل سنت و جماعت
اصل و قاعده اول
اصل و قاعده دوم
اصل و قاعده سوم
اصل و قاعده چهارم
اصل و قاعده پنجم
اصل و قاعده ششم
اصل و قاعده هفتم
اصل و قاعده هشتم
اصل و قاعده نهم
خاتمه

________________________________________
مقدمه مترجم
الحمد لله والصلاة والسلام علي رسول الله وبعد:
اصول و قواعد اهل سنت بسيار است، اين كتاب فقط اشاره اى به بعضى از قواعد مهم شده كه ما آنرا به فارسى نگارش نموديم.
اميد است اين قواعد مورد درك و فهم، و در صحنه عمل افراد جامعه قرار گيرد.
از خداوند مسئلت داريم كه ما و دانشمند محترم مؤلف اين كتاب و خوانندگان گرامى از اجر و پاداش خير دور نفرمايد، و آنرا خالص براى رضا و خشنودى خود قرار دهد، و ما را از جمله اين حديث شريف بگرداند، رسول اكرم -صلى الله عليه وسلم- فرمودند: «إِذَا مَاتَ الْإِنْسَانُ انْقَطَعَ عَمَلُهُ إِلَّا مِنْ ثَلَاثَةٍ مِنْ صَدَقَةٍ جَارِيَةٍ وَعِلْمٍ يُنْتَفَعُ بِهِ وَوَلَدٍ صَالِحٍ يَدْعُو لَهُ». مسلم.
«اگر انسان دنيا را وداع گفت همه اعمال و كردار او قطع خواهد شد مگر از سه چيز: صدقه اى كه در جريان و روان باشد و به مردم برسد، و علم و دانشى كه مردم از آن استفاده ببرند، و فرزندى نيك و صالح كه برايش دعا كند».
اسحاق بن عبدالله دبيري
رياض: 20/ 12/1421هـ. ق - 25/ 12/1379 هـ. ش

________________________________________

مقدمه مؤلف
الحمد لله رب العالمين هدانا للإسلام، {وَمَا كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلَا أَنْ هَدَانَا اللَّهُ} [الأعراف: 43].
«اگر هدايت و لطف الهى نبود ما خود در اين مقام راه نمى يافتيم».
و از خداوند مسئلت داريم تا وداع اين دنيا، ما را ثابت قدم و استوار نگه دارد، چنانكه مى فرمايد: {يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ (102)} [آل عمران: 102].
«اى كسانى كه ايمان آورديد از خدا بترسيد آن چنان كه شايسته ترسيدن از اوست، (هميشه بر پرهيزگارى و اخلاص در ايمان باشيد تا نتيجه آن عاقبت خير باشد)، و نميريد مگر به دين اسلام».
وأن لا يزيغ قلوبنا بعد أن هدانا، {رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا} [آل عمران: 8].
«پروردگارا دل هاى ما را به كج روى و باطل مينداز بعد از اين كه ما را به راه راست هدايت فرمودي».
وصلى الله وسلم على نبينا وقدوتنا وحبيبنا محمد رسول الله الذي بعثه رحمة للعالمين، ورضي الله عن أصحابه البررة الأطهار المهاجرين والأنصار، ومن تبعهم بإحسان ما تعاقب الليل والنهار.
و بعد: اين چند كلمه مختصرى در بيان عقيده اهل سنت و جماعت است و انگيزه نوشتن آن اين بود كه امت اسلامى در حالت پراكندگى و اختلاف بسيار زيادى قرار دارد، آن هم به سبب وجود بسيارى از گروه هاي متعدد معاصر كه با هم اختلاف داشته، هر يكى از آنها به روش و طريقه خود دعوت كرده، و گروه خود را شايسته و والاتر مى داند، تا اين كه افراد نادان مسلمان گيج شده نمى داند كدام يك از اين گروه ها را پيروى كند، و به چه كسى اقتدا و تأسى نمايد، و كافرى كه بخواهد مسلمان شود نمى داند اسلام حقيقى كه درباره آن خوانده و شنيده كدام است، آن اسلامى كه قرآن و سنت پيامبر -صلى الله عليه وسلم- به سوى آن دعوت كرده، اسلامى كه زندگى صحابه گرامى نمايان گر آن بوده، و اهل قرون برتر آن را سيره خود قرار داده بودند، يا اينكه فقط نام اسلام را مى بينند، و بنا به گفته يكى از باخترشناسان (مستشرقين): اسلام پنهان و پوشيده است، يعنى مسلمانانى كه پيرو اسلام هستند، بيان كننده اسلام حقيقى نيستند.
ما نمى گوئيم كه به طور كلى اسلام وجود ندارد، زيرا خداوند بقاء آن را در دو چيز نهفته است: در بقاى قرآن، چنان كه مى فرمايد: {إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ (9)} [الحجر: 9].
«ما قرآن را بر تو نازل كرديم، و ما هم آن را محفوظ خواهيم داشت».
و در بقاى گروهى از مسلمانان كه اسلام حقيقى را بيان مى كنند و آن را حفظ و نگهدارى كرده از آن دفاع مى كنند، چنان كه خداوند مى فرمايد: {يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ} [المائدة: 54].
«اى مردمى كه ايمان آورده ايد هر كس از شما از دين خويش برگردد، خدا گروهى را به ميان ماورد كه ايشان را دوست مى دارد، و ايشان او را دوست مى دارند، نسبت به مؤمنان پر محبت، و بر كافران سختگيرتر و پر خشم اند، در راه خدا جهاد مى كنند، و از سرزنش و نكوهش و ملامت هيچ كسى باكى ندارند».
و مى فرمايد: {وَإِن تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُونُوا أَمْثَالَكُم (38)} [محمد: 38].
«و اگر پشت به فرمان او كنيد و راهنمايي هاى او را نپذيريد به جاى شما گروهى غير از شما ماورد (كه فرموده خدا را تصديق كنند و بر راه او روند و به شريعت او عمل كنند و به آنچه خدا فرمود عمل نمايند و پيرو پيامبر باشند)، آنگاه آنان مانند شما نخواهند بود».
بلى آن جماعت و گروهى است كه رسول اكرم -صلى الله عليه وسلم- از آنها خبر داده و مى فرمايد: «لاَ تَزَالُ طَائِفَةٌ مِنْ أُمَّتِى عَلَى الْحَقِّ ظَاهِرِينَ لاَ يَضُرُّهُمْ مَنْ يَخْذُلُهُمْ حَتَّى يَاتِىَ أَمْرُ اللَّهِ وهم علي ذلك». [متفق عليه].
«همواره گروهى از امت من بر حق ظاهر و آشكارند، و عدم تأييد و عدم نصرت و يارى كسي، و مخالفت هيچ كس به آنها ضرر نمى رساند تا اين كه امر خدا يعنى قيامت بر پا شود و آنان بر همان راه حق خود مى باشند».
و از اين جا بر ما واجب مى شود تا با اين گروه مبارك آشنا شويم، آن گروهى كه اسلام صحيح را بيان مى كنند -خدايا ما را از آنها بگردان- و همانا شناختن آن واجب است براى كسي كه بخواهد با آن اسلام حقيقى و صحيح و پيروان حقيقى آنها آشنا شده، و به آنها اقتداء و تأسى كند و بر روش آنها برود و به آنها بپيوندد، و براى غير مسلمانان كه بخواهند به اسلام داخل شوند.

________________________________________
تعريف گروه نجات يافته، اهل سنت و جماعت
مسلمانان در عصر رسول اكرم -صلى الله عليه وسلم-، امت يكتا بودند، چنان كه خداوند مى فرمايد: {إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ (92)} [الأنبياء: 92].
«اين حقيقت آشكار است كه امت شما يكتاست، (و داراى يك راه و يك عقيده، و يك آيين است) و من پروردگار يكتا و آفريننده شما هستم، پس تنها مرا پرستش كنيد».
يهود و منافقين چنان كوشش كردند تا بين مسلمانان در زمان پيامبر اكرم -صلى الله عليه وسلم- تفرقه و اختلاف بيندازند، ولى نتوانستند، چنان كه خداوند از قول منافقين چنين مى فرمايد: {لَا تُنفِقُوا عَلَى مَنْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى يَنفَضُّوا} [المنافقون: 7].
«بر اصحاب و ياران رسول الله مال را انفاق نكنيد تا از دور او پراكنده شوند (و او را رها كنند)».
و خداوند در رد آنها چنين پاسخ داد: {وَلِلَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَفْقَهُونَ (7)} [المنافقون: 7].
«گنج هاى آسمان ها و زمين نزد خداست، ليكن منافقان (اين را) نمى دانند (و آنرا درك نمى كنند)».
يهوديان كوشش كردند تا بين مسلمانان تفرقه و اختلاف بياندازند و آن ها را از دين اسلام باز دارند، چنان كه باري تعالى مى فرمايد:
{وَقَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ آمِنُوا بِالَّذِي أُنزِلَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهَارِ وَاكْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (72)} [آل عمران: 72].
«و گروهى از اهل كتاب گفتند به دين و كتابى كه براى مسلمانان نازل شده اول روز (با نيرنگ) ايمان آوريد، و آخر روز كافر شويد، شايد (با اين حليه) آنها نيز از دين اسلام برگردند».
ولى اين دسيسه هاى آن ها به پيروزى نرسيد، زيرا خداوند آن ها را آشكار كرد و رسوا نمود، بار دوم به اين دسيسه ها دست زدند و آن چه بين انصار از جنگ ها و دشمني ها قبل از اسلام رخ داده بود براي شان بازگو مى كردند، و آنچه بين آن ها از شعرها گفته شده بود بازگو مى كردند، ولى خداوند دسيسه هاى آنها را آشكار نمود، چنان كه مى فرمايد: {يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تُطِيعُوا فَرِيقًا مِّنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ يَرُدُّوكُم بَعْدَ إِيمَانِكُمْ كَافِرِينَ (100) وَكَيْفَ تَكْفُرُونَ وَأَنتُمْ تُتْلَى عَلَيْكُمْ آيَاتُ اللَّهِ وَفِيكُمْ رَسُولُهُ وَمَن يَعْتَصِم بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ (101) يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ (102) وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ (103) وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (104) وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَأُوْلَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ (105) يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا الَّذِينَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَكَفَرْتُم بَعْدَ إِيمَانِكُمْ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ (106)} [آل عمران: 100 - 106].
«اى مؤمنان اگر پيروى و اطاعت گروهى از اهل كتاب نماييد شما را بعد از ايمان دارى به كفر بر مى گردانند، و چگونه شما (مؤمنان) كافر خواهيد شد در حالى كه آيات خدا بر شما خوانده مى شود، و پيغمبر خدا در ميان شما است. و كسى كه به دين خدا چنگ زند به راستى به راه مستقيم هدايت يافته. اى مردمى كه ايمان آورده ايد از خدا آن چنان كه شايسته ترسيدن از اوست بترسيد، و نبايد مرگ شما فرار سد مگر در حالى كه مسلمان باشيد. و همگى به ريسمان خداوندى كه همانا اسلام است چنگ زده و از يكديگر پراكنده مشويد، و نعمت هايى كه خدا به شما ارزانى فرمود به ياد آوريد، دشمنان همديگر بوديد، خدا ميان دل هايتان الفت و مهربانى انداخت و به لطف خداوند همه برادر (ديني) يكديگر شديد، و در پرتگاه (چاله اى از) آتش بوديد، خدا شما را نجات داد، (خداى توانا به بركت دين اسلام شما را همگى با هم برادر و همدست و دوستدار يكديگر گردانيد)، آن چنان كه ياد شد خدا آيات خود را براى شما روشن فرمود تا به راه راست برويد. و بايد از شما مسلمانان هميشه گروهى باشند كه به سوى خير و خوبى دعوت كنند و از بدى باز دارند و آناني كه چنين كنند، (امر بمعروف نمايند و نهى از منكر كنند آنان) رستگاران هستند. و شما (مسلمانان) مانند مللى نباشيد كه راه تفرقه و اختلاف پيمودند پس از آن كه آيات و دلايل روشن از جانب خدا براى هدايت آنها آمد، و چنين گروهى گرفتار عذاب سخت خواهند بود. روزى كه كسانى رو سفيد و كسانى رو سياه گردند، آنهائي كه روي شان سياه شود (به آنان گفته مى شود) آيا بعد از ايمان آوردنتان كافر شديد! (نتيجه اش اين است كه در برابر كفر آوردنتان عذاب خداوندى بچشيد)».
و رسول اكرم -صلى الله عليه وسلم- براى انصار موعظه گفت و آنها را از نعمت اسلام و اجتماع آنها بعد از تفرقه يادآورى نمود، در اين حال انصار با هم دست دادند و همديگر را به آغوش كشيدند. [تفسير ابن كثير: 1/ 397، و كتاب أسباب النزول للواحدي: ص 149 - 150].
اينجا بود كه دسيسه هاى يهود بر هم خورد و مسلمانان امت يكپارچه باقى ماندند، و خداوند آنها را به اجتماع و هماهنگى بر حق امر فرمود و از اختلاف و تفرق باز داشتند، چنان كه مى فرمايـد:
{وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ} [آل عمران: 105].
«و مانند مردمى مباشيد كه از هم پراكنده شدند و اختلاف به ميان آوردند و تفرق و اختلافشان بعد از رسيدن نشانه هاى آشكار از خداى تعالى به ايشان بود».
و هم چنان مى فرمايد: {وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا} [آل عمران: 103].
«و همگى به رشته (ديـن) خدا چنگ بزنيـد، و به راه هاى متفرق پراكنده مشويد».
خداوند اجتماع و هماهنگى را در به جا آوردن عبادات در نماز و روزه و حج و طلب علم و دانش مشروع كرده است، و رسول اكرم -صلى الله عليه وسلم- مسلمانان را به هماهنگى تشويق نمودند و از تفرقه و اختلاف بر حذر داشتند، و از چيزى خبر مى دادند كه به هماهنگى و اجتماع تشويق كرده و از تفرقه باز مى دارد.
و خبر دادند كه در اين امت اختلاف و پراكندگى به ميان خواهد آمد، چنان كه در امت هاى قبل از اسلام چنين بوده است، و فرمودند: «فَإِنَّهُ مَنْ يَعِشْ مِنْكُمْ فَسَيَرَى اخْتِلافًا كَثِيرًا، فَعَلَيْكُمْ بِسُنَّتِي وَسُنَّةِ الْخُلَفَاءِ الرَّاشِدِينَ الْمَهْدِيِّينَ مِن بَعدي». [أبوداود والترمذى وأحمد وابن ماجه].
«زيرا هر كس از شما عمرى طولانى كند، اختلافات و تفرقه هاى بسيارى خواهد ديد، پس بر شماست كه پيرو سنت من و سنت خلفاى راشدين هدايت شده كه بعد از من مىيند باشيد».
و در حديث ديگر مى فرمايد: «افترقت اليهود على إحدى وسبعين فرقة وافترقت النصاري على اثنين وسبعين فرقة وستفترق هذه الأمة على ثلاث وسبعين فرقة كلها في النار إلاَّ واحدة، قلنا: من هي يا رسول الله؟ قال: من كان على مثل ما أنا عليه اليوم وأصحابي». [الترمذي والحاكم والآجري في الشريعة وابن نصر المروزي في السنة: ص 22 - 23، واللالكائي في شرح أصول اعتقاد أهل السنة والجماعة: 1/ 145 - 147].
«يهود بر هفتاد يك فرقه و گروه تقسيم شدند، و نصارى بر هفتاد دو گروه، و اين امت (يعنى مسلمانان) بر هفتاد سه گروه تقسيم خواهد شد، همه اين فرقه ها و گروه ها در آتش جهنم اند مگر يك گروه، (صحابه گويند): پرسيديم اى رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- اين گروه رستگار چه گروهى است؟ فرمود: آنچه كه من و ياران من امروز بر آن هستيم».
و در آخر عصر صحابه آنچه پيامبر -صلى الله عليه وسلم- به آن خبر داده بودند واقع شد و امت پراكنده شدند، ولى اين تفرقه تأثير زيادى در كيان امت اسلام در قرون مفضله (قرن هايى كه پيامبر از آنها به عنوان قرون برتر نام بردند) نداشت، با سده هاى بهتر و بزرگوار كه رسول اكرم -صلى الله عليه وسلم- درباره آن به خوبى ستوده اند و فرمودند: «خَيْرُكُمْ قَرْنِى ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ». [متفق عليه].
«بهترين قرن ها مدت زمانى كه من در آن هستم مى باشد، سپس قرنى كه بعد از من مىيد، سپس قرنى بعد از قرن دوم مىيد».
قرن: يعنى يك دوره صد ساله.
راوى حديث گويد كه: نمى دانم بعد از قرنى كه رسول اكرم -صلى الله عليه وسلم- در آن بود، دو قرن ذكر كرد، يا سه قرن، و فضيلت اين قرن ها به سبب زيادى علماء هم چون محدثين و مفسرين و فقهاء كه شامل علماى تابعين و تابع تابعين و امام هاى چهارگانه و شاگردان آنها بود، و هم چنان نظر به وجود يك دولت قوى كه گروه هاى مخالف در آن با دلايل و حجت كيفر خود را مى ديدند.
بعد از تمام شدن قرن هاى مفضله (سده هاى گزيده) مسلمانان با اصحاب دين هاى مخالف اسلام مخلوط شدند، و كتب اديان كفر به عربى ترجمه شد، و پادشاهان مسلمانان بعضى از كافران و گمراهان را به خاندان خود خواندند و آنها را وزير و مستشار خود كردند، در اين جا بود كه اختلاف پيدا شد و گروه ها و گروهك ها و مذاهب باطل به ميان آمد، و از آن وقت تا حال حاضر اين سلسله جريان داشته، و تا آنگاه كه خدا بخواهد چنين خواهد بود.
ليكن به حمد خداوند متعال گروه رستگار اهل سنت و جماعت با چنگ زدن به اسلام درست و حقيقى پايدار مانده، و به آن عمل نموده، و ديگران را به آن دعوت مى نمايند، و وجود اين گروه مصداق حديث پيامبر خداست كه از بقاى آن و پايدارى و استوار بودن آن، خبر داده است، و اين فضل خداوند راجع به بقاى اين دين و دليل حجت بر گمراهان و گروه عناد و ستيزه مى باشد.
اين گروه مبارك روشنگر روش صحابه بزرگوار با پيامبر خدا در گفته ها و كارها و اعتقاد مى باشد، چنان كه پيامبر -صلى الله عليه وسلم- مى فرمايد: «هم من كان علی مثل ما أنا عليه اليوم وأصحابي».
«آنها كساني اند كه به آنچه امروز من و ياران من بر آن هستيم چنگ زده اند».
آنها باز ماندگان صالح و نيكوكار آن كساني اند كه خداوند در باره آنها چنين فرموده است: {فَلَوْلَا كَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِن قَبْلِكُمْ أُوْلُوا بَقِيَّةٍ يَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِي الْأَرْضِ} [هود: 116].
«چرا كه در قرن ها و ملت هاى گذشته مردمى با عقل و ايمان وجود نداشت كه خلق را از فساد و اعمال زشت در زمين منع و نهى كنند».
نام هاي گروه رستگار و نجات يابنده و تعريف آن
از آن جايي كه اين گروه، از گمراهى دور هستند، بايد نام ها و نشانه هاى آن را دانست تا اين كه به آن اقتداء و تأسى نمود، زيرا آن نام هاى بزرگ و عظيمى دارد كه توسط آن از ديگر گروه ها ويژگى خاصى به خود كسب نموده است، و از مهم ترين اين نام ها و نشانه ها اين كه از گروه هاى رستگار، و گروه تأييد و پيروز شده اهل سنت و جماعت است، و معانى هر يكى از آن چنين است:

1 - گروه رستگار:
يعنى رستگار از آتش جهنم، چنان كه پيامبر -صلى الله عليه وسلم- وقتى گروه ها را ذكر نمودند اين گروه را استثنا كردند و فرمودند: «كُلّهَا فِي النَّار إِلَّا وَاحِدَة».
«همه آنها در آتش جهنم اند مگر يكي، يعنى آن يكى در آتش نيست».
2 - كسانى كه به كتاب خدا و سنت رسول الله -صلى الله عليه وسلم- و به آنچه كه پيشينيان از مهاجرين و انصار بر آن بودند چنگ زنند.
چنان كه پيامبر -صلى الله عليه وسلم- در باره آنها فرمودند: «هم من كان علي مثل ما أنا عليه اليوم وأصحابي».
«آنها كساني اند كه چنگ مى زنند به آنچه امروز من و ياران من بر آن هستيم».
3 - اين گروه از اهل سنت و جماعت هستند، كه به دو امتياز برترى دارند:
الف- چنگ زدن به سنت پيامبر -صلى الله عليه وسلم- تا آن كه اهل سنت شده اند، بر خلاف گروه هاى ديگر كه به اعتقاد خود و گفته هاى رهبرانشان تمسك مى ورزند، بنابر اين به سنت رسول الله -صلى الله عليه وسلم- نسبت داده نمى شوند، بلكه به بدعت و گمراهى خود مانند فرقه قدريه و فرقه مرجئه، يا به امامان خود مانند فرقه جهميه، يا به كارها و كردار زشت خود مانند رافضه و خوارج نسبت داده مى شوند.
ب- كسانى كه اهل جماعت هستند به سبب اجتماع آنها بر حق و عدم پراكندگى و تفرق، بر خلاف گروه هاى ديگر كه بر حق يكپارچه نيستند، بلكه هوا و ميل خود را پيروى مى كنند و حقى در نزدشان وجود ندارد تا آنها را با هم يكپارچه سازد.
4 - كسانى كه تا روز قيامت پيروز و كامياب هستند، زيرا دين خدا را يارى داده و خداوند اين گروه را يارى فرموده است، چنان كه مى فرمايد:
{إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ} [محمد: 7].
«شما اگر خدا را يارى كنيد، خدا نيز شما را (در همه جا و همه چيز) يارى كند».
به همين سبب رسول اكرم فرمودند: «لاَ يَضُرُّهُمْ مَنْ خَذَلَهُمْ وَلاَ مَنْ خَالَفَهُمْ حَتَّى يَاتِيَهُمْ أَمْرُ اللَّهِ وَهُمْ عَلَى ذَلِكَ».
«و عدم تأييد و عدم نصرت و يارى كسي، و مخالفت هيچ كس به آنها ضرر نمى رساند تا اين كه امر خدا يعنى قيامت بر پا شود و آنان بر همان راه حق خود مى باشند».

________________________________________

اصول اهل سنت و جماعت
اهل سنت و جماعت بر اساس اصولى ثابت و واضح و آشكار عمل مى كنند، آن هم در اعتقاد و اعمال و رفتار و اخلاق و اين اصول بزرگى است كه از كتاب خدا و سنت رسول الله -صلى الله عليه وسلم- و آنچه سلف صالح از صحابه و تابعين و پيروان نيكو بر آن بودند تلقى كرده، فراگرفته اند، و اين اصول و قواعد در چند چيز ذيل خلاصه مى شود:

اصل و قاعده اول
ايمان به خدا و فرشتگان و كتاب ها و پيامبران خدا و روز آخرت و ايمان به قضا و قدر، خير و شر آن.
1 - ايمان به خدا: تصديق به يگانگى خدا، يعنى تصديق كردن توحيد سه گانه و اعتقاد داشتن و عمل كردن به آن، آنهم: توحيد ربوبيت، و توحيد الوهيت، و توحيد اسماء و صفات است.
توحيد ربوبيت: و آن عبارت است از توحيد افعال خداوند، يعني: معتقد بودن به اين كه همه چيز هم چون آفريدن، و روزى دادن، و زنده كردن، و ميرانيدن از جانب خداست، و ايـن كه او پروردگار و مالك همه چيز است.
و توحيد الوهيت: اين كه تنها خداى يگانه سزاوار تمام عباداتى است كه بنده آن را به شكل مشروع براى نزديك شدن به خدا انجام مى هد، هم چون: دعاء، و ترس، و اميد، و دوستي، و قرباني، و نذر، و يارى خواستن، و پناه گرفتن، فريادرسى و كمك، و نماز و روزه، و حج، و انفاق در راه خدا، و آنچه را مشروع نموده و به آن امر فرموده است، و براى خدا ديگرى را شريك قرار نمى دهند، نه فرشته اى مقرب، و نه پيامبرى فرستاده، و نه ولي اى از أولياء، و نه غير از اين ها.
توحيد اسماء و صفات: ثابت كردن نام ها و صفاتي كه خدا آن را به خود، و يا پيامبرش آن را به او ثابت نموده است، و پاك دانستن و منزه داشتن خدا از هر عيب و نقصى كه خود را از آن منزه داشته، و يا پيامبرش او را از آن منزه دانسته باشد، و اين همه بدون هيچ گونه تمثيل، و تشبيه، و تحريف، و تعطيل، و تأويل، چنان كه خداوند مى فرمايد: {لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ (11)} [الشوري: 11].
«مانند او چيزى نيست، و او شنواى بيناست».
چنان كه مى فرمايد: {وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا} [الأعراف: 180].
«و براى اوست بهترين نام ها (نام هاى نود و نه گانه كه در حديث آمده) خدا را با آن نام ها بناميد و به آن نام ها دعا كنيد، و مناسب با آن عمل كنيد».
2 - ايمان به فرشتگان خدا: يعنى تصديق كردن به وجود آن ها، و اين كه خلقى از مخلوقات خدايند، و آنها را از نور آفريده است تا او را عبادت كنند، و فرمان او را در جهان هستى بجا آورند، چنان كه خداوند مى فرمايد: {بَلْ عِبَادٌ مُّكْرَمُونَ (26) لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ (27)} [الأنبياء: 26 - 27].
«بلكه آنان همه بندگان گرامى خدا بودند، هميشه گفتار ايشان بعد از گفتار خداست، هميشه مطيع فرمان خداى خود هستند».
3 - ايمان به كتاب هاى خدا: يعنى تصديق به آن، و به راهنمايى و نورى كه در آن است، و اين كه خداوند آن را براى هدايت بشريت بر پيامبران خود نازل فرموده، و عظيم ترين آن كتاب ها تورات و انجيل و قرآن است، و عظيم ترين اين سه كتاب، قرآن است، و آن معجزه اى بزرگ و عظيمى است، خداوند مى فرمايد: {قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَن يَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لَا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا (88)} [الإسراء: 88].
«بگو اى رسول خدا اگر انس و جن همه همدست شوند تا مانند اين قرآن بياورند، نتوانند، و اگر چه بعضى از ايشان پشتيبان بعضى ديگر و مددكار يكديگر شوند».
اهل سنت و جماعت ايمان دارند كه قرآن كلام خداست، و حروف و معانى آن مخلوق نيست، به خلاف آنچه جهميه و معتزله مى گويند كه: قرآن همه اش با حروف و معانى آن مخلوق است، و به خلاف آنچه كه اشاعره و پيروان آنها مى گويند كه: كلام خدا عبارت از معانى آن است، ولى حروف آن مخلوق است، و هر دو قول باطل است، خداوند مى فرمايد: {وَإِنْ أَحَدٌ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلَامَ اللَّهِ} [التوبة: 6].
«و اگر يكى از مشركان به تو پناه آورد (تا از دين آگاه شود) او را پناه ده تا كلام خدا (قرآن) را بشنود».
و مى فرمايد: {يُرِيدُونَ أَن يُبَدِّلُوا كَلَامَ اللَّهِ} [الفتح: 15]. «مى خواهند كلام خدا (قرآن) را تغيير دهند».
پس آن سخنان و كلام خداست، نه سخنان و كلام ديگرى غير از خدا.
4 - ايمان به پيامبران خدا: يعنى تصديق كردن تمامى پيامبران، آنان كه خداوند نام آنها را ذكر كرده، و آن كه نامشان ذكر نشده است، از اول تا آخر آنها، و آخرين و خاتم آنان، پيامبرمان محمد -صلى الله عليه وسلم- مى باشد، ايمان به پيامبران ايمان مجمل و به طور خلاصه است، و ايمان به پيامبرمان محمد -صلى الله عليه وسلم- داراى تفصيل است، و اعتقاد به اين كه خاتم پيامبران محمد -صلى الله عليه وسلم- است، و بعد از او پيامبرى نيست، و كسى كه اين اعتقاد را نداشته باشد كافر است، و ايمان به پيامبران هم چنان به معناى عدم افراط و زياده روى و بدون كم كارى در حق آنهاست، بر خلاف يهود و نصارى كه در بعضى از پيـامبران زياده روى و افراط كرده اند تا اينكه آنها را فرزندان خدا دانسته اند، چنان كه مى فرمايد: {وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَقَالَتِ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ} [التوبة: 30].
«يهوديان گفتند كه عزير پسر خداست، و نصارى گفتند عيساى مسيح پسر خداست».
و گروهى از متصوفين و فلاسفه (فيلسوف ها) در حق پيامبران كوتاهى كرده و آنان را تحقير نموده و امامان خود را بر آنها برترى دادند، و بت پرستان و كافران به تمامى پيامبران كافر شدند، و يهود به عيسى و محمد -عليهما السلام- كافر شدند، و نصارى به محمد -صلى الله عليه وسلم- كافر شدند، و كسى كه به بعضى از پيامبران ايمان آورد، و به بعض ديگر كافر شود، او در حقيقت به تمامى پيامبران كافر است، خداوند مى فرمايد: {إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيُرِيدُونَ أَن يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَيُرِيدُونَ أَن يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلًا (150) أُوْلَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقًّا} [النساء: 150 - 151].
«مردمى كه به خدا و پيامبر او كفر ماورند و مى خواهند بين خدا و پيغمبرانش جدايى اندازند و مى گويند ما به برخى از انبياء ايمان ماوريم و به بعضى ايمان نماوريم، و مى خواهند كه ميان كفر و ايمان راهى اختيار كنند. در واقع اين ها كافر واقعى هستند».
و مى فرمايــد: {لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ} [البقرة: 285].
«ما بين هيچ يك از پيغمبران فرق نمى گذاريم (بلكه به همه آنها ايمان ماوريم)».
5 - ايمان به روز آخرت: يعنى تصديق به آنچه بعد از مرگ خواهد بود، و خدا و رسولش از آن خبر داده است، مانند: عذاب قبر و خوشى آن، و بر خاستن از قبرها، و حشر، و حساب، و ترازوى اعمال، و گرفتن نامه ها با دست راست يا دست چپ، و پل صراط، و بهشت و دوزخ، و آمادگى براى آن ها با اعمال و كردار نيك، و ترك اعمال بد، و توبه از آنها.
و فرقه دهري ها (منكران خدا) و مشركين، به روز آخرت كافر شده اند، و يهود و نصارى به روز آخرت ايمان صحيح نياورده اند، گرچه به وقوع آن ايمان دارند، خداوند مى فرمايد: {وَقَالُوا لَن يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَن كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَى} [البقرة: 111].
«و گفتند به بهشت نخواهد رفت مگر يهود، و نصاري».
و مى فرمايد: {وَقَالُوا لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّامًا مَّعْدُودَةً} [البقرة: 80]. «و (يهوديان) گفتند كه هيچ وقت خدا ما را در آتش عذاب ندهد مگر روزهاى محدود و انگشت شماری».
6 - ايمان به قضا و قدر: يعنى به اين كه خداوند علم آن چه بوده و خواهد بود را مى داند، و در لوح محفوظ مقدر و سرنوشت كرده است، و آن چه از خير و شر، و كفر و ايمان، و طاعات و معصيت، جارى است خداوند آن را دانسته و خلق كرده و مقدر نموده است، و اين كه طاعت را دوست دارد، و معصيت را مكروه مى دارد و از آن نفرت دارد، و بندگان در اعمال و كردار خود، اعم از طاعت اختيار و قدرت و اراده دارند، ولى آن تابع ارادت و مشيت خداست، بر خلاف فرقه جبريه كه گويند بنده بر اعمال و كردارش مجبور است و هيچ اختيارى ندارد، و بر خلاف فرقه قدريه كه مى گويند بنده اراده مستقل از اراده و مشيت خدا دارد، و اينكه اعمال و كردار خود را خلق مى كند بدون اين كه خدا اراده و مشيت آن عمل و كردار را داشته باشد، و خداوند هر دو فرقه و گروه را با آيه ذيل تكذيب نموده است و مى فرمايد: {وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ} [التكوير: 29].
«و شما نمى خواهيد مگر آنچه پروردگار عالميان بخواهد».
و اراده و مشيئت خود را تابع اراده و مشيئت خدا قرار دهيد، پس براى بنده مشيئت ثابت كرد، و اين ردّ بر افراط كنندگان فرقه جبريه است، و آنرا تابع مشيئت خود دانست، و در آن ردّ بر طايفه قدريه است، و ايمان به قدر و سرنوشت بنده را صبر (و شكيبايى مى بخشد و از گناهان و عيب ها دورش مى نمايد، هم چنانكه آنان را به سوى انجام عمل و كردار تشويق نموده سوق مى دهد و سستى و ناتوانى و ترس و كسالت را از او دور مى كند.

اصل و قاعده دوم
از اصول و اساس اهل سنت و جماعت اين است كه ايمان: قول و عمل و تصديق است، با اطاعت زياد شده، و با گناه كم مى شود، و ممكن نيست كه ايمان قول و عمل بوده و تصديق نباشد، زيرا اين ايمان منافقين است، و ايمان بدون شناخت و دانستن بدون قول و عمل نيست، زيرا اين ايمان كافرين و منكرين است، خداوند مى فرمايد: {وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا} [النمل: 14].
«و آن معجزات را انكار كردند در حاليكه دل هايشان يقين صدق آن را داشت، انكارشان از روى ظلم و تكبر و خود را بالا گرفتن از قبول حق بود».
و مى فرمايد: {فَإِنَّهُمْ لَا يُكَذِّبُونَكَ وَلَكِنَّ الظَّالِمِينَ بِ‍آيَاتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ (33)} [الأنعام: 33].
«براى اين كه آن ها در دل خود راستگويى و امانت تو را مى دانند و بنابر آن تو را دروغگو نمى دانند ولكن آن ستمكاران نه تنها تو را، بلكه همه آيات خدا را انكار مى كنند».
و مى فرمايد: {وَعَادًا وَثَمُودَا وَقَد تَّبَيَّنَ لَكُم مِّن مَّسَاكِنِهِمْ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَكَانُوا مُسْتَبْصِرِينَ (38)} [العنكبوت: 38].
«و قوم عاد و ثمود را كه منازل خراب و ويرانشان به چشم مى بينند آنها نيز با آن كه بينا و هوشيار بودند چون شيطان اعمال زشت و بدشان را در نظرشان نيكو جلوه داد و از راه حق آنها را باز داشت همه هلاك و نابود گرديدند».
ايمان فقط تصديق نيست، و يا اين كه قول و تصديق بدون انجام عمل نيست، زيرا اين ايمان فرقه مرجئه است، خداوند تعالى در بيشتر اوقات اعمال و كردار را ايمان مى نامد، چنان كه مى فرمايد: {إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ (2) الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ (3) أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا} [الأنفال: 2 - 4]. «مؤمنان حقيقى كسانى هستند كه هرگاه از خدا ذكر شود دلهاي شان از ترس بر خود بلرزد، و هرگاه آيات خدا بر ايشان خوانده شود ايمان و تصديقشان را بيفزايد و فقط بر خدا ايمان و توكل داشته باشند نه غير از او. آنها مردمى هستند كه نماز را بر پا مى دارند و از آنچه روزيشان نموديم و به ايشان داديم انفاق مى كنند، آنان مؤمنان بر حق و واقعى هستند».
و مى فرمايد: {وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمَانَكُمْ} [البقرة: 143]. «خداوند كردارشان كه نماز بود ضايع نمى گرداند».
يعنى نمازهايتان را به سوى بيت المقدس، و نماز را ايمان ناميده است.

اصل و قاعده سوم
از قواعد اهل سنت و جماعت اين است كه هيچ كس از مسلمانان را كافر نمى دانند مگر اين كه مرتكب يكى از نواقض اسلام شود، اما اگر يكى از گناهان كبيره غير از شرك را انجام داد و دليلى بر كفر مرتكب آن نبود مانند ترك نماز از روى كسالت، او را با انجام اين گناه كبيره كافر نمى دانند، ليكن او را فاسق و ناقص الإيمان مى دانند، و اگر از آن گناه كبيره توبه نكرد زير مشيت خداست، اگر خواست او را مى بخشد، و اگر خواست او را عذاب مى دهد، ولى در دوزخ جاودان نمى شود، خداوند مى فرمايد: {إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَن يَشَاءُ} [النساء: 48].
«خداوند شرك ورزيدن به خود را نمى بخشد و غير از شرك گناهان ديگر را براى كسى كه بخواهد مى بخشد».
و مذهب اهل سنت مذهب وسط و در ميانه است بين مذهب خوارج كه مرتكب كبيره را اگر هم شرك نباشد، كافر مى دانند، و بين مذهب مراجعه كه او را مؤمن كامل الإيمان مى دانند، و مى گويند با وجود ايمان هيچ گناه اشكال ندارد، هم چنين با كفر هيچ طاعت و فرمانى فايده ندارد.
اصل و قاعده چهارم
از قواعد اهل سنت و جماعت وجوب اطاعت از فرمانداران و حكام مسلمين است، تا هنگامى كه به معصيت خدا امر نكنند، و اگر به معصيت خدا امر كنند طاعت آنها واجب و جايز نيست، و فقط طاعت آنها در معروف غير از كفر خواهد بود، عمل به قول خداوند كه مى فرمايد: {يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُوْلِي الْأَمْرِ مِنكُمْ} [النساء: 59].
«اى مردمى كه ايمان آورديد به فرمان خدا باشيد، و فرمان پيغمبر خدا را اطاعت كنيد، و از فرمانروايانتان (تا آنجا) اطاعت كنيد (كه شما را به فرمانبرى خدا و رسول امر مى كنند)».
«قول رسول الله: أُوصِيكُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ وَالسَّمْعِ وَالطَّاعَةِ وَإِنْ تَأَمَّرَ عَلَيْكُمْ عَبْدٌ». [أحمد، وأبوداود، الترمذي، وابن ماجه والدارمي].
«شما را به تقوى و پرهيزگارى و شنيدن و اطاعت كردن سفارش مى كنم، اگر هم بر شما بنده سياه پوست امير و فرمانروا شود».
اهل سنت و جماعت اعتقاد دارند كه معصيت از امير و فرمانرواى مسلمان معصيت از رسول اكرم -صلى الله عليه وسلم- مى باشد چنان كه پيامبر -صلى الله عليه وسلم- مى فرمايد: «مَنْ يُطِعِ الأَمِيرَ فَقَدْ أَطَاعَنِى، وَمَنْ يَعْصِ الأَمِيرَ فَقَدْ عَصَانِى». [متفق عليه]. «كسى كه از امير و فرمانروا اطاعت كند از من اطاعت كرده، و هر كس از او نافرمانى نمايد از من نافرمانى كرده است»، و نماز پشت سرشان، و جهاد با آنان، و دعاكردن براي شان به نيكى و استقامت، و نصيحت كردن آنان را جايز و مشروع مى پندارند.

اصل و قاعده پنجم
از قواعد اهل سنت و جماعت خروج بر فرمانروا و حكام مسلمين اگر مخالفتى غير از كفر باشد حرام مى دانند، آن هم به خاطر فرمان رسول الله -صلى الله عليه وسلم- كه از آنها در غير معصيت اطاعت شود تا زماني كه از آنها كفر آشكار سر نزند، خلاف فرقه معتزله كه هنگامى كه حكام مسلمين مرتكب گناه كبيره شوند خروج را بر آنان واجب مى دانند، گرچه مرتكب كفر هم نشده باشند، و آن را امر به معروف و نهى از منكر مى دانند، در حالى كه اين عمل آنها از بزرگترين منكرات به شمار مى رود، چون خروج بر آنها سبب خطرهاى بزرگى مانند: بي نظمى و فساد و تفرقه و اختلاف، و تسلط يافتن دشمن خواهد بود.
اصل و قاعده ششم
از قواعد اهل سنت و جماعت حسن نيت و خلوص دل و زبان بر صحابه پيامبر -صلى الله عليه وسلم- مى باشد، چنانكه خداوند هنگامى كه مهاجرين و انصار را ياد آور شد و آن ها را ستايش كرد، چنين توصيف فرمود: {وَالَّذِينَ جَاءُو مِن بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ (10)} [الحشر: 10].
«و آنان كه بعد از مهاجر و انصار آمدند، (يعنى تابعين و ساير مؤمنين تا روز قيامت، هميشه در دعا به درگاه خدا) عرض مى كنند پروردگارا بر ما و برادران ديني مان كه در ايمان پيش از ما شتافتند ببخش و در دل ما هيچ كينه و حسد بر مؤمنان قرار مده، پروردگارا تويى كه در حق بندگان بسيار با رحم و مهرباني «.
و عمل به قول رسول الله كه فرمودند: «لاَ تَسُبُّوا أَصْحَابِى فَوَالَّذِى نَفْسِى بِيَدِهِ لَوْ أَنَّ أَحَدَكُمْ أَنْفَقَ مِثْلَ أُحُدٍ ذَهَبًا مَا بَلَغَ مُدَّ أَحَدِهِمْ وَلاَ نَصِيفَهُ». [متفق عليه].
«ياران مرا ناسزا نگوييد، و دشنام ندهيد، سوگند به ذاتى كه جانم در دست اوست اگر يكى از شما به اندازه كوه احد طلا انفاق (صدقه) نمايد، انفاق و بخشش او به مقدار انفاق و بخشش يك كف دست آنها و حتى نصف آن نمى رسد».
خلاف بر بدعت كنندگان و رافضه و خوارج كه صحابه را دشنام مى دهند و فضايل آنها را انكار مى كنند، و اهل سنت و جماعت خليفه را بعد از رسول الله -صلى الله عليه وسلم- ابوبكر، سپس عمر، سپس عثمان، سپس على –رضى الله عنهم- مى دانند، پس هر كس در خلافت يكى از آنها طعنه بزند، گمراه تر از الاغ خانواده اش مى باشد، چون با نص و اجماع كه خلافت آنها را تاييد كرده، مخالفت كرده است.

اصل و قاعده هفتم
از قواعد اهل سنت و جماعت محبت و دوست داشتن اهل بيت رسول الله -صلى الله عليه وسلم- است، عمل به قول رسول اكرم -صلى الله عليه وسلم- كه فرمودند: «أُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ فِى أَهْلِ بَيْتِى». [مسلم وأحمد وغيره].
«شما را در اهل بيت خود تذكر و يادآورى مى كنم، (يعنى به آنها محبت كنيد، و به آنها احترام بگذاريد، و به آن ها بد و بيراه نگوييد)».
و از اهل بيت رسول الله -صلى الله عليه وسلم- همسران او، امهات المؤمنين رضى الله عنهن وأرضاهن مى باشند، چون خداوند هنگامى كه آنها را مخاطب قرار داد فرمود: {يَانِسَاءَ النَّبِيِّ} [الأحزاب: 32]. «اى زنان پيغمبر».
آنها را نصيحت كرد و به آنها وعده اجر و پاداش بزرگ داده است، آنگاه فرمود: {إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (33)} [الأحزاب: 33].
«خدا مى خواهد ناپاكى و هر عيب را از شما همسران اهل بيت نبوت دور بدارد و شما را كاملاً پاك و پاكيزه گرداند».
اهل بيت اصلى و حقيقى همانا نزديكان پيامبر خدا مى باشند، و مقصود در اينجا افراد صالح و نيك آنها، اما نزديكان غير صالح و نيك هيچ حقى در اهل بيت پيامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- ندارند، مانند عموى (كاكا) پيامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- أبي لهب، و امثال او، همان طورى كه خداوند مى فرمايد: {تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ (1)} [المسد: 1].
«ابو لهب نابود شد و دو دستش قطع گرديد».
و به محض نزديك بودن و خويشاوندى با رسول اكرم -صلى الله عليه وسلم- با عدم عمل و كردار نيك، صاحبش را هيچ نفعى از خدا نمى رساند، چنان كه رسول الله -صلى الله عليه وسلم- مى فرمايد: «يَا مَعْشَرَ قُرَيْشٍ اشْتَرُوا أَنْفُسَكُمْ مِنَ اللَّهِ لاَ أُغْنِى عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا يَا عَبَّاسُ بْنَ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ لاَ أُغْنِى عَنْكَ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا يَا صَفِيَّةُ عَمَّةَ رَسُولِ اللَّهِ لاَ أُغْنِى عَنْكِ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا يَا فَاطِمَةُ بِنْتَ مُحَمَّدٍ سَلِينِى مَا شِئْتِ لاَ أُغْنِى عَنْكِ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا». [متفق عليه].
«اى معشر و جماعت قريش جان خود را از آتش جهنم بخريد و گردن خود را از آن آزاد نماييد، كه نمى توانم از آنچه خدا از عذاب و ضرر برايتان خواسته شما را نجات دهم، اى عباس عموى رسول الله نمى توانم در مقابل خدا از تو دفاع كنم، اى صفيه عمه رسول الله نمى توانم در برابر خدا از تو دفاع كنم، اى فاطمه دختر پيامبر هر چه بخواهى از مال من طلب كن كه نمى توانم در مقابل عذاب و ضرري كه خدا برايت خواسته از تو دفاع كنم».
و نزديكان نيكوكار و صالح رسول الله -صلى الله عليه وسلم- بر ما حق مراعات و محبت و احترام دارند، و جايز نيست كه در آنها غلو و زياده روى كنيم، و چيزى از عبادت را به آنها اختصاص دهيم، يا اين كه معتقد باشيم كه به غير از خدا يكى از آنها نفع و ضررى به ما مى رساند، زيرا خداوند خطاب به پيامبر مي فرمايد:
{قُلْ إِنِّي لَا أَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَلَا رَشَدًا (21)} [الجن: 21].
«بگو من مالك و قادر بر خير و شر شما نيستم».
و مى فرمايد: {قُل لَّا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ} [الأعراف: 188].
«بگو من مالك نفع و ضرر خويش نيستم مگر آنچه خدا بر من خواسته باشد، و اگر من از غيب جز آن چه به وحى مى دانم آگاه بودم بر خير و نفع خود هميشه مافزودم و هيچ گاه زيان و رنج نمى ديدم».
اگر رسول الله -صلى الله عليه وسلم- چنين باشد كه نتواند به خود نفع و ضررى برساند مگر با اجازه خدا، پس چگونه غير از او ديگرى (مى تواند اين كار را بكند) پس آن عقيده را كه بعضى از مردم در باره كساني كه به خويشان رسول الله -صلى الله عليه وسلم- نسبت داده مى شود، دارند، عقيده باطل است.

اصل و قاعده هشتم
از قواعد اهل سنت و جماعت تصديق كرامات اولياء الله است، يعنى آن چه خداوند با دست بعضى از آن ها از كارهاى خارق العادة انجام مى دهد، چنان كه قرآن و سنت بر آن دلالت كرده است.
و فرقه معتزله و جهميه وقوع كرامات اولياء را انكار كرده اند، و آن انكارى به امر واقع و معلوم است، ليكن بايد دانست كه بعضى از مردم در حال حاضر در موضوع كرامات گمراه شده و در آن غلو كرده اند، تا اينكه بعضى از جيزهائى به كرامات چسپانيده اند كه از كرامات به شمار نمى رود، مانند جادوگرى و اعمال سحر و شيطانى و حقه بازي.
فرق بين كرامات و جادوگرى اين است كه: كرامات از دست بندگان صالح و نيكوكار خدا بر مى خيزد.
و جادوگرى از دست ساحران و كافران و ملحدان به قصد گمراهى خلق و خوردن و بالا كشيدن اموال آنهاست.
و سبب كرامات طاعت خداست.
و سبب جادوگرى و سحر، كفر و گناهان مى باشد.

اصل و قاعده نهم
از قواعد اهل سنت و جماعت در استدلال دنباله روى و پيروى از آنچه قرآن و سنت رسول الله -صلى الله عليه وسلم- به صورت ظاهرى و باطنى آورده اند، و پيروى از آنچه صحابه از مهاجرين و انصار بطور عموم، و از خلفاى راشدين به طور خصوص بر آن بودند، است، همان طورى كه رسول اكرم -صلى الله عليه وسلم- مى فرمايد: «عَلَيْكُمْ بِسُنَّتِي وَسُنَّةِ الْخُلَفَاءِ الرَّاشِدِينَ». [أبوداود والترمذى وأحمد وابن ماجه]. معناى آن قبلا گفته شده است. و بر كلام خدا و كلام رسول الله، كلام هيچ كس از بشر را جلو تر نمى دانند، به همين سبب اهل سنت و جماعت ناميده شده اند.
و بعد از گرفتن آنچه در قرآن و سنت باشد، آنچه علماى امت بر آن اجماع كرده اند مى گيرند، و اين قاعده سوم است كه بعد از قرآن و سنت بر آن اعتماد مى كنند، چنان كه خداوند مى فرمايد: {فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْأخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا (59)} [النساء: 59].
«اگر در باره چيزى با هم اختلاف نموديد (براى رفع اختلاف) (كتاب خدا: قرآن) و به (سنت) پيامبر مراجعه نماييد، اگر به خدا و روز قيامت ايمان داريد، (اين مراجعه به كتاب خدا و سنت پيغمبر) براى شما بهتر و خوش عاقبت تر خواهد بود».
اهل سنت و جماعت معتقد به عصمت هيچ كس غير از رسول الله -صلى الله عليه وسلم- نيستند، و به راى و نظريه هيچ كس تعصب نمى ورزند تا اين كه موافق با قرآن و سنت باشد، و معتقدند كه عالم مجتهد ممكن است خطا كندن و ممكن است درست بگويد، و به هيچ كس اجازه اجتهاد نمى دهند مگر كسى كه داراى شرايط اجتهادى باشد، كه نزد علماء معروف است، و در مسائل و گفته هايى كه در آن ترجيح به يكى از گفته ها ندارد، و نص مورد اجتهاد، احتمال دارد داراى چند معنى باشد، اهل سنت انكار بر يكديگر نمى كنند.
و اختلاف در مسائل اجتهاد سبب دشمنى با يكديگر و دورى از هم نمى گردد، چنان كه اهل بدعت تعصب دارند و چنين مى كنند، بلكه اهل سنت هم ديگر را دوست داشته و پشتيبانى همديگر مى كنند، با وجود اختلاف در مسايل فرعى پشت سر هم نماز مى خوانند، خلاف بر اهل بدعت كه هر كس با آنها مخالفت كند او را دشمن و گمراه و كافر مى دانند.

خاتمه
اهل سنت و جماعت با اين اصول و قواعدى كه گذشت صفات عظيمى كه كامل كننده عقيده مى باشد دارند كه آن عبارت است از:
1 - امر به معروف و نهى از منكر، در آن چه دين مبين آن را واجب كرده است، خداوند مى فرمايد: {كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ} [آل عمران: 110].
«شما (مسلمانان حقيقي) بهترين امتى هستيد كه به جهان آمد، زيرا به خوبى وادار مى كنيد، و از بدى جلوگيرى مى نماييد، و به خداى يكتا ايمان داريد».
و رسول اكرم -صلى الله عليه وسلم- مى فرمايد: «مَنْ رَأَى مِنْكُمْ مُنْكَرًا فَلْيُغَيِّرْهُ بِيَدِهِ فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِهِ فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ وَذَلِكَ أَضْعَفُ الإِيمَانِ». [مسلم وغيره].
«كسى كه از شما منكر و زشت و ناپسندى را ديد آن را با دست خود تغيير دهد، و اگر نتوانست با زبان خود آن را تغيير دهد، و اگر با زبان هم نتوانست با قلب خود آن را زشت و بد بداند و اين (مرحله) ضعيف ترين (مرحله) ايمان است».
گفتيم: آن چه دين مبين اسلام آن را واجب كرده، خلاف بر قول و گفتار فرقه معتزله كه امر به معروف و نهى از منكر را از دايره آنچه كه دين مبين واجب كرده خارج نموده اند و معتقدند كه امر به معروف و نهى از منكر عبارت است از: خارج شدن بر حكام و فرمانروايان مسلمان در صورتي كه مرتكب گناهى شوند، اگر كفر هم نباشد.
در حالى كه اهل سنت و جماعت معتقدند كه حكام را نصيحت كنند و بر آن ها انقلاب و خروج نكنند و آن هم براى وحدت كلمه و دورى از اختلاف و تفرقه.
شيخ الإسلام ابن تيميه -رحمه الله- گويد: «شايد ديده نشده گروهى كه بر سلطان و حاكم خروج كرده باشند، مگر اينكه انقلاب آنها سبب فساد بيشتر از اصلاح ذات البين شده است». [مجموع الفتاوي: 28/ 179 - 180].
2 - از صفات اهل سنت و جماعت محافظت بر شعائر اسلام مانند اداى نماز جمعه و جماعت است، خلاف بر نوآوران در دين و منافقين كه نماز جمعه و جماعت را بجا نماورند.
3 - و از صفات آن ها نصيحت هر مسلمان و كمك و يارى آنها در نيكوكارى است، عمل به سخن رسول الله -صلى الله عليه وسلم- كه مى فرمايد: «الدِّينُ النَّصِيحَةُ قُلْنَا لِمَنْ قَالَ: لِلَّهِ وَلِكِتَابِهِ وَلِرَسُولِهِ وَلأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِينَ وَعَامَّتِهِمْ». [مسلم وأحمد وأبوداود والنسائي].
«اسلام دين نصيحت است كه به كردار و گفتار نيك نصيحت مى كند، ياران پرسيدند: نصيحت براى چه كسي؟ فرمود: براى خدا: (كه به او ايمان بياوريد)، و براى كتاب خدا: (كه آنرا بخوانيد و مورد عمل قرار دهيد)، و براى رسول خدا: (كه از او اطاعت كنيد)، و براى علماء و امراء و حكام مسلمين: (كه از آنها اطاعت كرده و آن ها را يارى دهيد، و بر آنها انقلاب و خروج نكنيد، مگر در حال كفر آشكار و واضح، در اين جاست كه در برابر معصيت خالق، اطاعت از مخلوق درست نيست)، و همچنين براى تمام مردم: (كه آنها را راهنمائى و به راه راست يارى دهيد)».
و عمل بقول رسول الله -صلى الله عليه وسلم- كه فرمودند: «الْمُؤْمِنَ لِلْمُؤْمِنِ كَالْبُنْيَانِ يَشُدُّ بَعْضُهُ بَعْضًا». [متفق عليه].
«مؤمن با مؤمن ديگر مانند ساختمانى است كه يك قسمت آن، قسمت ديگر را محكم نگه مى دارد».
4 - از صفات آنها استوار و محكم بودن در وقت آزمايش و بلا، آنهم با صبر و شكيبايى بر بلاها، و شكر و سپاس خدا هنگام ناز و نعمت، و رضا و خشنودى به قضا و سرنوشت است.
5 - و از صفات آنها اين كه بزرگي، و كرم، و جوانمردي، وكارهاى نيك، و طاعت پدر و مادر، و صله رحمي، و نيكى با همسايگان انجام مى دهند، و از كبر و غرور و خودپسندي، و ظلم و ستم، و تكبر بر مردم، دورى مى جويند، عمل به سخنان خداوند سبحانه: {وَاعْبُدُوا اللَّهَ وَلَا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْ‍ئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَبِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَالْجَارِ ذِي الْقُرْبَى وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالْجَنبِ وَابْنِ السَّبِيلِ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ مَن كَانَ مُخْتَالًا فَخُورًا (36)} [النساء: 36].
«خداى يگانه را بپرستيد و هيچ چيزى را شريك وى نگيريد و نسبت به پدر و مادر، و خويشان، و يتيمان، و فقيران، و همسايه نزديك، و همسايه دور، و دوست نزديك، و رهگذران، و بردگان، و پرستاران كه زيردست شمايند، در حق همه، نيكى و مهربانى كنيد، كه خدا مردم خودپسند متكبر را دوست نمى دارد».
عمل به گفته رسول الله -صلى الله عليه وسلم- كه مى فرمايد: «أَكْمَلُ الْمُؤْمِنِينَ إِيمَانًا أَحْسَنُهُمْ خُلُقًا». [أحمد والترمذى وأبوداود وغيرهم].
«بهترين مؤمنان و كامل ترين ايمان آنها، كسى است كه اخلاق او خوب و نيك باشد».
از خدا خواستارام كه ما را با منت و كرم خود از آنان بدارد، و بعد از هدايت، قلب ما را به گمراهى و انحراف نكشاند.
وصلى الله وسلم نبينا محمد وآله وصحبه أجمعين.

قريب الله مطيع
_31 _May _2015هـ الموافق 31-05-2015م, 11:21 PM
جزاکم الله خیرا