مشاهدة النسخة كاملة : متن ثلاثة الأصول وأدلتها (باللغة الفارسية)
عبد العزيز الداخل
_9 _April _2014هـ الموافق 9-04-2014م, 05:55 PM
متن ثلاثة الأصول وأدلتها (باللغة الفارسية)
قريب الله مطيع
_13 _April _2014هـ الموافق 13-04-2014م, 05:01 PM
سه اصل بزرگ اسلام
تأليف شيخ محمد بن عبدالوهاب
فهرست مطالب
اصل اول: شناخت پروردگار با دلايل
اصل دوم: شناخت دين اسلام با دلايل
درجه اول:
درجه دوم:
درجه سوم:
اصل سوم: شناخت پيامبرما حضرت محمد صلي الله عليه وسلم است
بسم الله الرحمن الرحيم
الله رحمتت كند: بدان كه آموختن چهار چيز بر ما واجب است:
اول: علم، كه عبارت از شناخت الله و شناخت پيامبرش صلي الله عليه وسلم و شناخت دين اسلام با دلايل است.
دوم: به آن عمل كردن.
سوم: بهسوى آن دعوت نمودن.
چهارم: صبر در برابر مشكلاتى كه در اين راه پيش خواهد آمد.
دليل آنچه گفتيم: اين فرموده الله متعال است كه: ((وَالْعَصْرِ (1) إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ (2) إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ (3) ))
«سوگند به روزگار، كه بيگمان انسان در زيانكارى است، مگر كسانىكه ايمان آوردهاند، و كارهاى شايسته كردهاند، و همديگر را به حق سفارش كردهاند و همديگر را به شكيبائى سفارش كردهاند».
امام شافعى/ مىفرمايد: «اگر الله جز اين سوره هيچ برهان ديگرى بر مخلوقاتش فرود نمىآورد همين سوره براى آنان كافى بود».
امام بخارى / در صحيح بخارى مىفرمايد:
«بَابٌ: العِلْمُ قَبْلَ القَوْلِ وَالعَمَلِ». «اين باب در باره آموختن علم قبل از گفتن و عمل كردن است».
زيرا الله متعال مىفرمايد: ((فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مُتَقَلَّبَكُمْ وَمَثْوَاكُمْ)) [محمد:19].
«پس بدان كه جز الله هيچ معبود برحقى نيست و براى گناهانت طلب مغفرت كن».
مىبينيم كه قبل از گفتن و عمل كردن به فرا گرفتن علم امر فرموده است.
پس الله رحمتت كند، بدان كه آموختن مسائل سهگانه ذيل بر هر زن و مرد مسلمان واجب است:
مسأله اول: اينكه الله ما را آفريده و پرورش داده و روزى داده اما بيهوده نگذاشته است بلكه براى هدايت ما پيامبرى فرستاده است كه هركس از او پيروى كند داخل بهشت، و هركس نافرمانىاش را كند وارد دوزخ خواهد شد. لذا الله متعال مىفرمايد:(( إِنَّا أَرْسَلْنَا إِلَيْكُمْ رَسُولًا شَاهِدًا عَلَيْكُمْ كَمَا أَرْسَلْنَا إِلَى فِرْعَوْنَ رَسُولًا (15) فَعَصَى فِرْعَوْنُ الرَّسُولَ فَأَخَذْنَاهُ أَخْذًا وَبِيلًا)) [المزمل: 15-16].
«ما به سوى شما پيامبرى فرستادهايم كه بر شما گواه است همچنانكه به سوى فرعون هم پيامبرى فرستاديم، اما فرعون از آن پيامبر نافرمانى كرد، لذا او را به عقوبت سخت گرفتيم».
مسأله دوم: اينكه الله متعال هرگز راضى نخواهد بود كه بندهاى، هيچ احدى را با او در عبادتش شريك گرداند، نه فرشته مقرب و نه پيامبر مرسلى را، لذا مىفرمايد: ((وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا)) [الجن: 18].
«و اينكه همه مسجدها خاص الله است، پس با الله هيچ احدى را (به عنوان پرستش) مخوان».
مسأله سوم: اينكه كسى كه الله را به يگانگى بشناسد و از پيامبرش اطاعت كند هرگز براى او جائز نيست كه با كسانى كه با الله و رسولش دشمن هستند دوستي بر قرار كند حتي اگر نزديكترين خويشاوندانش باشند. لذا الله متعال مىفرمايد: ((لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُولَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (22) )). [الـمجادلة: 22].
«قومى را كه به الله و روز بازپسين ايمان داشته باشند نيابىكه با كسانى كه با الله و پيامبر او مخالفت مىورزند دوستى كنند و لو آنكه پدرانشان يا فرزندانشان، يا برادرانشان يا خاندانشان باشند، اينانند كه - الله - در دلهايشان - نقش - ايمان نگاشته است، و به فيضى از جانب خويش استوارشان داشته است، و - ايشانرا - به بوستانهايى در آورد كه جويباران از فرودست آنها جارى است، جاودانه درآنند، هم الله از آنان خشنود، وهم آنان از او خشنودند، اينان لشكر الله اند، بدانيد كه لشكر الله همان رستگاران اند».
الله ترا به طاعتش راه بنمايد: بدان كه دين حنيف ابراهيمى اين است كه الله را به يگانگى و با اخلاص و يكرنگى بپرستى اين است آن هدفى كه الله همه مردم را براى تحقق آن آفريده و بدان امر فرموده است، چنانكه مىفرمايد: ((وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ)). [الذاريات: 56].
«جن و انس را جز براى آنكه مرا بپرستند نيافريدهام».
معنى ﴿لِيَعۡبُدُونِ﴾ در آيه (يُوَحِّدُون) است، يعنى مرا به يكتايى بپرستند، بزرگترين و مهمترين چيزى كه الله بدان امر فرموده توحيد است، و توحيد يعنى الله را به يكتايى پرستيدن، و بزرگترين چيزى كه از آن بازداشته شرك است، و شرك يعنى كس يا چيز ديگرى را با او به عنوان پرستش خواندن، لذا الله متعال مىفرمايد: ((وَاعْبُدُوا اللَّهَ وَلَا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا )). [النساء: 36].
«و الله را بپرستيد و چيزى را با او شريك نكنيد».
اگر از تو پرسيده شود: اصول سهگانهاى كه شناخت آن بر هر انسانى واجب است چيست؟
بگو: 1- شناخت پروردگار 2- شناخت اسلام كه دين پسنديده پروردگار است و 3- شناخت پيامبرش حضرت محمد ص.
اصل اول:
شناخت پروردگار با دلايل
اگر از تو پرسيده شود كه پروردگارت كيست؟ بگو: پروردگارم ذاتى است كه با نعمتهاى فراوانش مرا و ساير جهانيان را آفريده و پرورش داده است، او يگانه معبود من است كه جز او هيچ معبودى ندارم، لذا الله متعال مىفرمايد: ((الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ)). الفاتحة: 2
«هرگونه ثناء وستايشى ويژه پروردگار عالميان است».
جز خود پروردگار هر صنف ديگرى در اين جهان براى خودش عالمى است كه من نيز جزوى از يك عالم هستم.
اگر از تو پرسيده شود: پروردگارت را چگونه شناختى؟
بگو: با آيات و مخلوقاتش، از جمله مىتوان به شب و روز و خورشيد و مهتاب به عنوان نمونهاى از آيات، و به آسمانها و زمينهاى هفتگانه و آنچه در آنها و در بين آنهاست به عنوان نمونهاى از مخلوقات الله بزرگ اشاره كرد، لذا الله متعال مىفرمايد:(( لَخَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَكْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ ))غافر: 57
«بيگمان آفرينش آسمانها و زمين بزرگتر از آفرينش مردم است».
و مي فرمايد: ((وَمِنْ آيَاتِهِ اللَّيْلُ وَالنَّهَارُ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ لَا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَلَا لِلْقَمَرِ وَاسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَهُنَّ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ )) [فصلت: 37].
«و از نشانههاى قدرت او شب و روز و خورشيد و ماه است، خورشيد و ماه را سجده نكنيد، بلكه الله را كه آنها را آفريده است سجده كنيد».
و نيز مىفرمايد: ((إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ)) [الأعراف: 54].
«همانا پروردگار شما الله است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد، سپس بر عرش - چنانكه خود مىداند - قرار گرفت، شب را به روز - و روز را به شب - مىپوشاند، و خورشيد و ماه و ستارگان را - آفريد - كه رام شده فرمان اويند، بدانيد كه خلق و امر صرفا از آن اوست، با بركت است الله كه پروردگار جهانيان است».
پروردگار همان معبود بر حق جهان است لذا مىفرمايد:(( يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ (21) الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِرَاشًا وَالسَّمَاءَ بِنَاءً وَأَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَكُمْ فَلَا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْدَادًا وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ)). [البقرة: 21-22].
«اى مردم، پروردگارتان را كه شما و پشينيانتان را آفريده است بپرستيد تا پرهيزگار شويد، آنكه زمين را
- همچون- زير انداز و آسمان را - همچون- سر پناه شما كرد، و از آسمان آبى فرو فرستاد، آنگاه بدان- انواع- ميوهها براى روزى شما برآورد، پس آگاهانه براى او همتا نياوريد».
ابن كثير / مىفرمايد:
«خالق و آفريدگار همه اين مخلوقات يگانه ذاتى است كه شايسته و مستحق پرستش است».
انواع عبادتهايى كه الله دستور انجام آنرا صادر فرموده از قبيل (اسلام و) ايمان و احسان، خوف و رجاء، دعاء و توكل، شوق و حذر، خشوع و خشيت، انابت و استعانت، استعاذت و استغاثت ذبح و نذر و ديگر عبادتهايى كه الله به آن امر فرموده همه ويژۀ پروردگار يكتا است. لذا الله متعال مىفرمايد: ((وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا )) [الجن: 18].
«و اينكه همه مسجدها خاص الله است پس با الله هيچكس را به عنوان پرستش مخوان».
پس كسى كه اين عبادتها يا جزئى از آنرا براى غير الله انجام دهد مشرك و كافر است، لذا الله متعال مىفرمايد: ((وَمَنْ يَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لَا بُرْهَانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّمَا حِسَابُهُ عِنْدَ رَبِّهِ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الْكَافِرُونَ )). [المؤمنون: 117].
«و هركس با الله معبودى ديگر بپرستد كه در اين كار حجتى ندارد، جز اين نيست كه حسابش با پروردگارش است، آرى كافران رستگار نمى شوند».
و در حديث آمده است: «الدُّعَاءُ مُخُّ الْعِبَادَةِ» «دعاء مغز عبادت است».
لذا الله متعال مىفرمايد: ((وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ)).
[غافر: 60].
«و پروردگارتان گويد: مرا به دعا خوانيد تا برايتان اجابت كنم، بيگمان كسانى كه از عبادت من استكبار مىورزند به زودى با خوارى وارد دوزخ خواهند شد».
دليل خوف: اين ارشاد الهي است: ((إِنَّمَا ذَلِكُمُ الشَّيْطَانُ يُخَوِّفُ أَوْلِيَاءَهُ فَلَا تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ))
[آلعمران: 175].
«پس از آنان نترسيد و از من بترسيد اگر مؤمن هستيد».
دليل اميد: اين ارشاد بارى است:
(( قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَنْ كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا)). [الکهف: 110].
«حال هر آنكس كه اميد به لقاى پروردگارش بسته است، بايد كار نيكو پيشه كند و در پرستش پروردگارش كسى را شريك نياورد».
دليل توكل: اين فرموده باري تعالى است: ((وَعَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ )). [المائدة: 23].
«و بر الله توكل كنيد اگر مؤمن هستيد». ((وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ)) [الطلاق: 3].
«پس هركس بر الله توكل كند پس وى را كافى است».
دليل شوق و حذر و خشوع: اين ارشاد بارى است: ((فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَوَهَبْنَا لَهُ يَحْيَى وَأَصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَهُ إِنَّهُمْ كَانُوا يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَيَدْعُونَنَا رَغَبًا وَرَهَبًا وَكَانُوا لَنَا خَاشِعِينَ)) [الأنبياء: 90]
«زيرا آنها در كارهاى خير تعجيل ميكردند و در حال بيم و اميد ما را مىخواندند و هميشه به درگاه ما خاضع و خاشع بودند».
دليل خشيت: اين فرموده الله متعال است: ((فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِي)) [البقرة: 150].
«پس از آنان مترسيد و از من بترسيد».
و دليل انابت: اين ارشاد الهى است: ((وَأَنِيبُوا إِلَى رَبِّكُمْ وَأَسْلِمُوا لَهُ)). [الزمر: 54].
«بهسوى پروردگارتان بازآييد و در برابر او تسليم شويد».
در حديث آمده است: «وَإِذَا اسْتَعَنْتَ، فَاسْتَعِنْ بِاللهِ».
«و هرگاه ياري خواستى از الله يارى بجوى».
دليل استعاذه: اين ارشاد بارى است: ((قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ(1) مَلِكِ النَّاسِ (2) )) [سوره الناس].
«بگو: به پروردگار مردم پناه مىبرم. فرمانرواى مردم».
دليل استغاثه: اين فرموده اللهى است: ((إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجَابَ)) [الأنفال: 9].
«هنگامى را به ياد آوريد كه به پروردگار تان استغاثه و زارى مىكرديد و او دعاى شما را اجابت كرد».
دليل ذبح: اين ارشاد الله متعال است: ((قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ * لَا شَرِيكَ لَهُ وَبِذَلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ (163) )) [الأنعام: 162-163].
«بگو: نماز و نيايش من و زندگانى و مرگ من، براى الله است كه پروردگار جهانيان است».
در حديث آمده است: «لَعَنَ اللهُ مَنْ ذَبَحَ لِغَيْرِ اللهِ».
«الله لعنت كند كسى را كه براى غيرالله ذبح كند».
دليل نذر: اين فرموده الله متعال است: ((يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَيَخَافُونَ يَوْمًا كَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيرًا)) [الإنسان: 7].
«(آن بندگان نيكو) به نذر و عهد خود وفا مىكنند و از قهر الله در روزى كه شر سختيش همه اهل محشر را فرا گيرد مىترسند».
اصل دوم:
شناخت دين اسلام با دلايل
دين اسلام يعنى تسليم شدن براى الله متعال كه او را به يكتايى بپرستى، و از اوامرش پيروى كنى، و از شرك بيزارى جويي. و آن سه درجه دارد:
اسلام، و ايمان و احسان، كه هر درجه از خودش اركانى دارد.
درجه اول: اسلام است كه پنج ركن دارد: و دليل آن از سنت مطهر حديث ابن عمر رضي الله عنه: «اسلام بر پنج چيز بنيان گذاري شده است: 1- گواهى دادن به اينكه جز الله يگانه هيچ معبود برحقى نيست، و اينكه محمدص رسول الله است.
2- برپاداشتن نماز. 3- دادن زكات. 4- و روزه ماه مبارك رمضان. 5- و حج بيت الله الحرام».
دليل ركن اول: اين فرموده الله متعال است: ((إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ)) آل عمران: 19
«همانا دين در نزد الله اسلام است».
و فرموده اوتعالي: ((وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ)) آل عمران: 85
«و هرکس ديني غيز از اسلام را بجويد، از او پذيرفته نميشود و او در آخرت از زيانکاران است».((شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِكَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ)) [آلعمران: 18].
«الله گواهي ميدهد که هيچ معبود بر حقي جز او نيست، (و نيز گواهي ميدهد که) او عدل ميکند، و فرشتگان و اهل عليم نيز گواهي ميدهند که هيچ معبود بر حقي جز او نيست (و) او عزيز و حکيم است».
كلمه ﴿لَآ إِلَٰهَ﴾ همه آنچه را كه جز الله پرستيده مىشود نفى مىكند و (إِلاَّ اللهُ) هرگونه عبادتى را صرفا براى الله يكتا و لاشريك ثابت مىكند. الله آن ذاتي كه در پرستش او هيچ شريكى نيست، كما اينكه در ملك او هيچ شريك و همتايى نيست. آنچه اين مطلب را واضح و آشكار بيان مىكند اين فرموده الله متعال است: ((وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ إِنَّنِي بَرَاءٌ مِمَّا تَعْبُدُونَ (26) إِلَّا الَّذِي فَطَرَنِي فَإِنَّهُ سَيَهْدِينِ)) [الزخرف: 26-27].
«به ياد آور وقتى را كه ابراهيم به پدر خود و قومش گفت: اى بتپرستان، من از معبودان شما سخت بيزارم جز آن الله را كه مرا آفريده و البته مرا هدايت خواهد كرد نمىپرستم و اين الله پرستى (و توحيد) را در همه ذريت او تا قيامت كلمه باقى گردانيد تا همه فرزندانش (به الله يكتا) رجوع كنند».
و همچنين اين ارشاد الله بزرگ: ((قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ)) [آلعمران: 64].
«بگو: اى اهل كتاب، بياييد تا بر سر سخنى كه بين ما و شما يكسان است بايستيم كه جز الله را نپرستيم و براى او هيچگونه شريكى نياوريم و هيچ كسى از ما ديگرى را بجاى الله به حيث معبود خود برنگيرد، و اگر رويگردان شدند بگوييد: شاهد باشيد كه ما فرمانبرداريم».
و دليل گواهى دادن اينكه محمد ص رسول الله است اين ارشاد الله است: ((لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ)) [التوبة: 128].
«بهراستى كه پيامبرى از ميان خودتان بهسوى شما آمده است كه هر رنجى كه شما مىبريد براى او گران مىآيد، سخت هواخواه شماست و به مؤمنان رؤوف و مهربان است».
معناى گواهى دادن به اينكه محمد(ص) رسول الله مي باشد اين است كه در هر آنچه ما را امر فرموده از ايشان اطاعت كنيم، و به هر آنچه خبر داده يقين و باور داشته باشيم، و از هر آنچه ما را بازداشته باز ايستيم، و اينكه پرستش الله متعال جز به روشى كه ايشان بيان فرمودهاند انجام نگيرد.
و دليل نماز و زكات و تفسير درست توحيد: در اين آيه كريمه متبلور است: ((وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاءَ وَيُقِيمُوا الصَّلَاةَ وَيُؤْتُوا الزَّكَاةَ وَذَلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ)) [البينة: 5].
«جز اين فرمان نيافته بودند كه الله را بپرستند و پاكدينانه، دين خود را براى او خالص دارند و نماز را برپادارند، وزكات را بپردازند، و اين دين استوار است».
دليل روزه: اين آيه كريمه است: ((يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ)) [البقرة: 183].
«اى مؤمنان! بر شما روزه فرض گرديده همچنانكه بر كسانى كه پيش از شما بودند فرض شده بود، تا كه تقوا پيشه كنيد».
و دليل حج: اين ارشاد الهى است: ((وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ)) [آلعمران: 97].
«و الله را برمردم حج خانهى كعبه فرض است البته بر هر كسى كه توانايى رسيدن به آنجا را داشته باشد و هركس كه كفر (و انكار) ورزد (بداند كه) الله از جهانيان بىنياز است».
درجه دوم:
ايمان است كه هفتاد و چند شاخه دارد كه بلندترين آن گفتن لاإله إلا الله و پايينترين آن دوركردن اسباب اذيت از راه است، و حياء شاخۀ از ايمان است.
اركان آن شش تا است: اينكه به الله و فرشتگان و كتابها و پيامبران الهى و همچنين به روز قيامت و تقدير اعم از خوب و بد آن ايمان داشته باشى.
دليل اركان ششگانه مذكور، اين ارشاد الله است: ((لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِيِّينَ)) [البقرة: 177].
«نيكى آن نيست كه رويتان را بهسوى مشرق و مغرب آوريد بلكه نيكى آن است كه بنده به الله و روز بازپسين و فرشتگان وكتب آسمانى و پيغمبران ايمان داشته باشد».
و دليل تقدير: اين ارشاد الله متعال است: ((إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ)) [القمر: 49].
«ما هر چيزى را به اندازه آفريديم».
درجه سوم:
احسان است كه فقط يك ركن دارد، و آن اينكه الله را طورى بپرستى كه گويا او را مىبينى، چون اگر تو او را نمىبينى يقيناً او ترا مىبيند، بدليل اين فرموده الله متعال: ((وَمَنْ يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى)) لقمان: 22
«و هرکس نيکوکارانه روي خويش را بهسوي الله آورد، به دستاويز بسيار محکمي چنگ زده است».
و فرمودۀ الله متعال: ((إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَالَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ)) [النحل: 128]
«يقينا الله با پرهيزگاران ونيكو كاران است».
و اين ارشاد الهى: ((وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ)) [الطلاق: 3].
«پس هركس بر الله توكل كند پس وى را كافى است».
و اين ارشاد الهى: ((وَتَوَكَّلْ عَلَى الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ * الَّذِي يَرَاكَ حِينَ تَقُومُ * وَتَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ * إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ)) [الشعراء: 217-220].
«و بر (الله) پيروزمندِ مهربان توكل كن همان كه تورا به هنگامىكه (براى عبادت) برمىخيزى مىبيند و نيز تحولت را در (نماز از حالتى به حالت ديگر) ميان نمازگذاران، چرا كه او شنواى دانا است».
و همچنين اين فرموده الله بزرگ: ((وَمَا تَكُونُ فِي شَأْنٍ وَمَا تَتْلُو مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ وَلَا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلَّا كُنَّا عَلَيْكُمْ شُهُودًا إِذْ تُفِيضُونَ فِيهِ)) [يونس: 61].
«(اي رسول ما بدان كه تو) در هيچ حالي نباشى و هيچ آيۀ از قرآن تلاوت نكنى و به هيچ عملى تو و امتت وارد نشويد مگر آنكه ما همان لحظه شمارا مشاهده مىكنيم».
و دليل از سنت: حديث مشهور جبريل است كه از عمر بن خطاب س نقل شده كه فرمودند:
«بَيْنَمـا نَحْنُ جُلُوسٌ عِنْدَ رَسُول الله ذَاتَ يَومٍ، إذْ طَلَعَ عَلَينا رَجُلٌ شَديدُ بَياضِ الثِّيابِ، شَديدُ سَوَادِ الشَّعْرِ، لا يُرَى عَلَيهِ أثَرُ السَّفَرِ، وَلا يَعْرِفُهُ مِنَّا أحَدٌ، حَتَّى جَلَسَ إِلَى النَّبيّ ، فَأَسْنَدَ رُكْبَتَيهِ إِلَى رُكْبتَيهِ، وَوَضعَ كَفَّيهِ عَلَى فَخِذَيهِ، وَقالَ: يَا مُحَمَّدُ، أخْبرني عَنِ الإسلامِ، فَقَالَ رَسُول الله : الإسلامُ: أنْ تَشْهدَ أنْ لا إلهَ إلاَّ اللهوأنَّ مُحمَّداً رسولُ الله، وتُقيمَ الصَّلاةَ، وَتُؤتِيَ الزَّكَاةَ، وَتَصومَ رَمَضَانَ، وَتَحُجَّ البَيتَ إن اسْتَطَعْتَ إِلَيْهِ سَبيلاً . قَالَ: صَدَقْتَ . فَعَجِبْنَا لَهُ يَسْأَلُهُ وَيُصَدِّقهُ ! قَالَ: فَأَخْبرنِي عَنِ الإِيمَـانِ . قَالَ: أنْ تُؤمِنَ باللهِ، وَمَلائِكَتِهِ، وَكُتُبهِ، وَرُسُلِهِ، وَاليَوْمِ الآخِر، وتُؤْمِنَ بالقَدَرِ خَيرِهِ وَشَرِّهِ. قَالَ: صَدقت. قَالَ: فأَخْبرني عَنِ الإحْسَانِ . قَالَ: أنْ تَعْبُدَ اللهَ كَأنَّكَ تَرَاهُ فإنْ لَـمْ تَكُنْ تَرَاهُ فإنَّهُ يَرَاكَ. قَالَ: فَأَخْبِرني عَنِ السَّاعَةِ. قَالَ: مَا المَسْؤُولُ عَنْهَا بأعْلَمَ مِنَ السَّائِلِ. قَالَ: فأخبِرني عَنْ أمَاراتِهَا . قَالَ: أنْ تَلِدَ الأَمَةُ رَبَّتَهَا، وأنْ ترَى الـحُفَاةَ العُرَاةَ العَالَةَ رِعَاءَ الشَّاءِ يَتَطَاوَلُونَ في البُنْيَانِ. ثُمَّ انْطَلقَ فَلَبِثْتُ مَلِيّاً، ثُمَّ قَالَ: يَا عُمَرُ، أَتَدْري مَنِ السَّائِلُ؟ قُلْتُ: اللهُ ورسُولُهُ أعْلَمُ . قَالَ: إنَّهُ جِبْريلُ أَتَاكُمْ يعْلِّمُكُمْ أمْرَ دِينكُمْ».
«در حالىكه ما خدمت پيامبر نشسته بوديم ناگهان مردى بر ما ظاهر شد كه لباسهايش به شدت سفيد و موهايش شديداً سياه بود، هيچ نشانهاى از آثار سفر بر او ديده نمىشد و نه هم كسى از ما او را مىشناخت، جلو پيامبر همچنانكه پيامبر نشسته بودند دو زانو نشست و زانوهايش را به زانوهاى پيغمبر چسپاند و دستهايش را بر رانهايش گذاشت و گفت: اى محمد، از اسلام مرا خبر ده. فرمودند: اينكه گواهى دهى كه هيچ معبود بر حقى جز الله يگانه وجود ندارد و اينكه محمد فرستاده الله است، و نماز را برپادارى و زكات بپردازى و ماه رمضان را روزه بگيرى و اگر توانايى داشتى حج خانه الله كنى. گفت: راست گفتى، تعجب كرديم كه چگونه هم از ايشان مىپرسد و هم تصديق مىكند، گفت: از ايمان مرا خبر ده؟ فرمودند: اينكه به الله و فرشتگان و كتابها و رسولانش و به روز قيامت و به تقدير أعم از خير و شر آن ايمان و باور داشته باشى، گفت: از احسان مرا خبر ده. فرمودند: اينكه الله را طورى بپرستى كه گويا او را مىبينى چون اگر تو او را نمىبينى او حتما ترا مىبيند، گفت: از قيامت مرا خبر ده. فرمودند: در اين باره سؤالشونده از سؤالكننده بيشتر نمىداند، گفت: از نشانيهاى آن مرا خبر ده، فرمودند: اينكه كنيز ارباب خودش را بزايد، و اينكه ببينى چوپانان تنگدست با پاى برهنه و عريان در ساختمانها بر يكديگر فخر مىورزند. راوى مىگويد: آنگاه راهش را كشيد و رفت، ما اندكى درنگ كرديم آنگاه حضرت فرمودند: اى عمر! آيا مىدانيد سؤال كننده كى بود؟ گفتيم: الله و رسولش داناترند، فرمودند: اين جبريل بود كه آمد تا امر دينتان را به شما بياموزاند».
اصل سوم:
شناخت پيامبرمان حضرت محمد است
ايشان محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم هستند كه هاشم از قريش و قريشىها عرب و از نسل حضرت اسماعيل فرزند حضرت ابراهيم خليل – عليه وعلى نبينا أفضل الصلاة وأتم التسليم – هستند، ايشان شصت و سه سال عمر كردند، كه چهل سال آن پيش از بعثت و بيست و سه سال ديگر زندگى بعثت بود، ايشان پيامبر و رسول بودند، با ﴿ٱقۡرَأۡ﴾ نبوت و با ﴿ٱلۡمُدَّثِّرُ﴾ رسالت به ايشان ابلاغ شد، كه در آن زمان در مكه تشريف داشتند، الله ايشان را فرستاد تا كه مردم را از شرك باز داشته و به سوى توحيد و يكتاپرستى بخواند، بدليل اين ارشاد الله كه: ((يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ (1) قُمْ فَأَنْذِرْ (2) وَرَبَّكَ فَكَبِّرْ (3) وَثِيَابَكَ فَطَهِّرْ (4) وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ (5) وَلَا تَمْنُنْ تَسْتَكْثِرُ (6) وَلِرَبِّكَ فَاصْبِرْ)) [المدثر: 1-7].
«اى مرد جامه برخود پچيده! برخيز و هشدار ده و پروردگارت را تكبير گوى و دامنت را پاكيزه بدار و از آلايش - شرك – بپرهيز و بخششى مكن كه پاداش بزرگتر بخواهى و در راه پروردگارت شكيبايى كن».
معناى: ﴿قُمۡ فَأَنذِرۡ﴾ يعنى از شرك بترسان و به سوى توحيد فراخوان، و ﴿وَرَبَّكَ فَكَبِّرۡ﴾ يعنى باتوحيد ويكتا پرستى او را تعظيم كن و بزرگ بدار و ﴿وَثِيَابَكَ فَطَهِّرۡ﴾ يعنى اعمال خويش را از شرك پاك گردان، ﴿وَٱلرُّجۡزَ فَٱهۡجُرۡ﴾ رجز يعنى بتها، و ترك بتها يعنى بيزارى از بتها و بت پرستان.
ده سال تمام به همين منوال مردم را بسوى توحيد مىخواندند، پس از ده سال ايشان به معراج يعنى آسمان فراخوانده شدند و نمازهاى پنجگانه فرض گرديد، سه سال در مكه نماز خواندند، و سپس مأمور گرديدند كه به مدينه هجرت كنند هجرت از سرزمين شرك به سرزمين اسلام منتقل شدن است.
هجرت بر اين امت فرض است كه از سرزمين شرك به سر زمين اسلام كوچ كنند و اين فريضه تا قيامت ادامه دارد.
به دليل: اين فرموده الله: ((إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ قَالُوا فِيمَ كُنْتُمْ قَالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ قَالُوا أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِيهَا فَأُولَئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءَتْ مَصِيرًا (97) إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ لَا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَلَا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا (98) فَأُولَئِكَ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَعْفُوَ عَنْهُمْ وَكَانَ اللَّهُ عَفُوًّا غَفُورًا)) [النساء: 97-98].
«كسانى كه فرشتگان جانشان را مىگيرند، درحاليكه آنان برخود ستم روا داشتهاند، به ايشان گويند: در چه حال بوديد؟ گويند: ما در سرزمين خود مستضعف بوديم. گويند: آيا سرزمين الله فراخ نبود كه بتوانيد در آن -به هر كجا كه خواهيد- هجرت كنيد؟ سرا و سرانجام اينان جهنم است و بد سرانجامى است مگر مردان و زنان و كودكان مستضعفى كه نمىتوانند چارهاى بينديشند و راه به جايى نمىبرند، اينان را باشد كه الله ببخشايد، و الله بخشاينده آمرزگار است».
وبه دليل: اين ارشاد الهى: ((يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِي وَاسِعَةٌ فَإِيَّايَ فَاعْبُدُونِ)) [العنکبوت: 56].
«اى بندگان من كه ايمان آورده ايد! بدانيد كه زمين من گسترده است پس فقط مرا بپرستيد».
امام بغوي / مىفرمايد:
«سبب نزول اين آيه مسلمانانى هستند كه در مكه بودند و هنوز هجرت نكرده بودند الله آنانرا اهل ايمان خطاب فرمود».
و دليل بر هجرت از سنت نبوى: اين فرموده پيامبر اكرم ص است كه:
«لا تَنْقَطِعُ الْهِجْرَةُ حَتَّى تَنْقَطِعَ التَّوْبَةُ، وَلا تَنْقَطِعُ التَّوْبَةُ حَتَّى تَطْلُعَ الشَّمْسُ مِنْ مَغْرِبِهَا».
«هجرت قطع نمىشود تا زمانيكه توبه قطع شود و توبه قطع نمىشود تا اينكه خورشيد از مغرب طلوع كند».
هنگامى كه پيامبر ص در مدينه مستقر گرديدند به بقيه احكام اسلام نيز مأموريت يافتند، مثل زكات و روزه و حج و اذان و جهاد و امر به معروف و نهى از منكر و احكام ديگر.
ده سال در اين راستا جانفشانى كردند تا اينكه وفات نمودند - صلوات الله وسلامه عليه- اما دين ايشان قائم و دائم خواهد بود خلاصهاش اين است كه هيچ خيرى نبوده مگر اينكه امت را بدان راهنمايى فرموده و هيچ شرّى نبوده مگر اينكه امت را از آن برحذر داشته است، بزرگترين خيرى كه مردم را بدان راهنمايى فرموده اول توحيد است و بعد هر آنچه كه الله متعال آن را دوست دارد و مىپسندد، و بدترين شرى كه امت را از آن برحذر داشته اول شرك است و بعد هرآنچه كه الله متعال آنرا ناپسند مىدارد، الله ايشان را به سوى همه انسانها و جنات فرستاده و اطاعت ايشان را بر همگان فرض گردانيده است.
دليلش: اين ارشاد الله متعال است: ((قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا)) [الأعراف: 158].
«بگو: اى مردم، بدرستي كه من فرستاده الله به سوى همه شما هستم».
و الله دين را بوسيله ايشان تكميل فرموده چنانكه مىفرمايد: ((الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا)) [المائدة: 3].
«امروز دين شما را برايتان به كمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام كردم و دين اسلام را براى شما پسنديدم».
دليل وفات ايشان: اين ارشاد الله متعال است: ((إِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَيِّتُونَ (30) ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عِنْدَ رَبِّكُمْ تَخْتَصِمُونَ)) [الزمر: 30-31].
«- اى رسول عزيز ما- شخص تو و همه خلق البته به مرگ از دنيا خواهيد رفت آنگاه روز قيامت همه در پيشگاه عدل پروردگار خويش دادخواهى مىكنيد».
بطور قطع انسانها پس از مردن برانگيخته خواهند شد.
به دليل اينكه: الله متعال مىفرمايد: ((مِنْهَا خَلَقْنَاكُمْ وَفِيهَا نُعِيدُكُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُكُمْ تَارَةً أُخْرَى)) [طه: 55].
«از آن (خاك) شما را آفريدهايم و به آن شما را باز مىگردانيم و بارديگر از آن بيرونتان مىآوريم».
و نيز مىفرمايد: ((وَاللَّهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَبَاتًا (17) ثُمَّ يُعِيدُكُمْ فِيهَا وَيُخْرِجُكُمْ إِخْرَاجًا)) [نوح: 17-18].
«والله شمارا مانند گياهى از زمين روياند سپس شما را به آن باز مىگرداند و به بيرون آوردني شما را بيرون ميآورد. و آنگاه پس از برانگيخته شدن و مطابق آنچه عمل كردهاند پاداش داده خواهند شد».
لذا الله متعال مىفرمايد: ((وَلِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ لِيَجْزِيَ الَّذِينَ أَسَاءُوا بِمَا عَمِلُوا وَيَجْزِيَ الَّذِينَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى)) [النجم: 31].
«و آنچه در آسمانها و زمين است از آن الله است، تا سرانجام بدكرداران را بر وفق كار و كردارشان جزا دهد و نيكو كاران را به پاداش نيكو (بهشت) جزا دهد».
كسىكه منكر برانگيخته شدن بعد از مرگ باشد كافر است.
به دليل اينكه: الله متعال مىفرمايد: ((زَعَمَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنْ لَنْ يُبْعَثُوا قُلْ بَلَى وَرَبِّي لَتُبْعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِمَا عَمِلْتُمْ وَذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ)) [التغابن: 7].
«كافران پنداشتهاند كه هرگز برانگيخته نمىشوند، بگو آرى سوگند به پروردگارم كه برانگيخته خواهيد شد سپس از (حقيقت) آنچه كرده ايد آگاهتان كنند و اين بر الله آسان است».
الله متعال همه پيامبران را مبعوث فرموده است تا آنكه مژدهدهنده و بيمدهنده باشند.
به دليل اينكه مىفرمايد: ((رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ)) [النساء: 165].
«پيامبرانى - فرستاديم -كه مژده دهنده و بيم دهندهاند، تا آنكه براى مردم - پس از آمدن پيامبر- هيچ عذر و بهانهاى نماند».
اولين پيامبر نوح و آخرين آنان محمدص است كه ايشان خاتم پيامبران هستند. ((مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ))الأحزاب: 40
«محمّد پدر هيچکس از مردان شما نيست بلکه فرستادة الله و خاتم پيامبران است».
دليل اينكه: نوح÷ اولين پيامبر است اين ارشاد الله متعال است: ((إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ)) [النساء: 163].
«ما به تو وحى فرستاديم همچنانكه به نوح و پيامبران بعد از او وحى فرستاديم».
از نوح ÷ محمد ص هر پيامبرى كه بسوى هر قوم و أمتى فرستاده شده آنان را به پرستش الله يكتا فراخوانده وازپرستش طاغوت باز داشته است.
به دليل: اينكه الله مىفرمايد: ((وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ)) [النحل: 36].
«و به راستى كه درميان هر امت پيامبرى برانگيختيم (تا بگويند) كه الله را بپرستيد و از طاغوت پرهيز كنيد».
الله بر همه بندگان ايمان به الله و كفر به طاغوت را واجب گردانيده است.
ابن قيم / مىفرمايد: (معنى الطاغوت ما تجاوز به العبد حدّه من معبود أو متبوع أو مطاع).
«معناى طاغوت اين است كه بنده در پرستش معبود يا اتباع متبوع يا اطاعت مطاعى از حد مجاز بگذرد».
طاغوتها زيادند كه در رأس همه پنج تا قرار دارد:
1- ابليس ملعون 2- كسى كه پرستيده شود و او از اين عمل راضى باشد 3- كسى كه مردم را به پرستش خودش ترغيب كند 4- كسى كه دانستن جزئى از علم غيب را مدعى باشد. 5- و كسى كه خلاف حكم الله حكم كند (حكم به غير ما أنزل الله کند).
لذا الله متعال مىفرمايد: ((لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لَا انْفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ)) [البقرة: 256].
«در كار دين اكراه روا نيست چرا كه راه از بيراهه به روشنى آشكار شده است پس هركس كه به طاغوت كفر ورزد و به الله ايمان آورد به راستى كه به دستاويز استوارى دست زده است كه گسستى ندارد و الله شنواى داناست».
و معناى لاإله إلا الله همين است، در حديث است كه: «رَأْسُ الأَمْرِ: الإِسْلامُ، وَعَمُودُهُ الصَّلاةُ، وَذِرْوَةُ سَنَامِهِ الْـجِهَادُ فِي سَبِيلِ الله».
«در رأس همه امور اسلام قرار دارد، ستون آن نماز و قله افتخارات آن جهاد في سبيلالله است».
والله أعلم.
vBulletin® v3.8.8, Copyright ©2000-2026,