المساعد الشخصي الرقمي

مشاهدة النسخة كاملة : عشرة حُجُب بين العبد وربه


هيئة الإشراف
_17 _January _2014هـ الموافق 17-01-2014م, 03:39 AM
عشرة حُجُب بين العبد وربه


قال رحمه الله في "مدارج السالكين": (المكاشفةُ الصحيحةُ علومٌ يُحْدِثُها الرَّبُّ سبحانه وتعالى في قلبِ العبدِ، ويطْلِعُهُ بها على أمورٍ تخفى على غيرِه، وقد يُواليها وقد يُمْسِكُها عنه بالغفلةِ عنها، ويواريها عنه بالغين الذي يغشَى قلبَه وهو أرقُّ الحجبِ أو بالغيمِ وهو أغلظُ منه أو بالرَّانِ وهو أشدّها فالأوَّل يقع للأنبياء عليهم السلام كما قال النبي صلى الله عليه وسلم: (( إنَّه لَيُغان على قلبي وإني لأستغفر الله أكثر من سبعين مرة))
والثاني يكون للمؤمنين، والثالث لمن غلبت عليه الشقوة؛ قال الله تعالى: {كلا بل ران على قلوبهم ما كانوا يكسبون}
قال ابن عباس وغيره: (هو الذنب بعد الذنب يغطي القلب حتى يصير كالران عليه).
والحُجُبُ عَشَرَة:
- حِجَابُ التعطيل ونفيِ حقائقِ الأسماء والصفات وهو أغلظُها؛ فلا يتهيَّأ لصاحبِ هذا الحجابِ أن يعرفَ اللهَ ولا يصل إليه ألبتة إلا كما يتهيَّأ للحجر أن يصعدَ إلى فوق.
الثاني: حجاب الشرك ، وهو أن يتعبَّد قلبه لغير الله.
الثالث: حجاب البدعة القولية ؛ كحجاب أهل الأهواء والمقالات الفاسدة على اختلافها.
الرابع : حجاب البدعة العملية ؛ كحجاب أهل السلوك المبتدعين في طريقهم وسلوكهم.
الخامس : حجاب أهل الكبائر الباطنة؛ كحجاب أهل الكبر والعجب والرياء والحسد والفخر والخيلاء ونحوها.
السادس: حجاب أهل الكبائر الظاهرة، وحجابهم أرقّ من حجاب إخوانهم من أهل الكبائر الباطنة مع كثرة عباداتهم وزهاداتهم واجتهاداتهم؛ فكبائر هؤلاء أقرب إلى التوبة من كبائر أولئك؛ فإنَّها قد صارت مقامات لهم لا يتحاشون من إظهارها وإخراجها في قوالب عبادة ومعرفة؛ فأهلُ الكبائر الظاهرة أدنى إلى السلامة منهم، وقلوبهم خير من قلوبهم.
السابع: حجاب أهل الصغائر.
الثامن: حجاب أهل الفضلات والتوسع في المباحات.
التاسع: حجاب أهل الغفلة عن استحضارِ ما خُلقوا له وأريد منهم وما لله عليهم من دوام ذكره وشكره وعبوديته.
العاشر: حجاب المجتهدين السالكين المشمرين في السير عن المقصود.
فهذه عشر حجب بين القلب وبين الله سبحانه وتعالى تحول بينه وبين هذا الشأن، وهذه الحجب تنشأ من أربعة عناصر:
- عنصر النفس.
- وعنصر الشيطان.
- وعنصر الدنيا.
- وعنصر الهوى.
فلا يمكن كشف هذه الحجب مع بقاء أصولها وعناصرها في القلب ألبتة، وهذه الأربعة العناصر تفسد القول والعمل والقصد والطريق بحسب غلبتها وقلَّتها؛ فتقطع طريق القول والعمل والقصد أن يصل إلى القلب، وما وصل منه إلى القلب قطعت عليه الطريق أن يصل إلى الربّ؛ فبين القول والعمل وبين القلب مسافة يسافر فيها العبد إلى قلبه ليرى عجائب ما هنالك، وفي هذه المسافة قطَّاع الطريق المذكورون؛ فإن حاربهم وخلصَ العملُ إلى قلبه دار فيه وطلب النفوذ من هناك إلى الله؛ فإنه لا يستقرُّ دون الوصول إليه، {وأن إلى ربك المنتهى} فإذا وصل إلى الله سبحانه أثابه عليه مزيدا في إيمانه ويقينه ومعرفته وعقله، وجمَّل به ظاهرَه وباطنَه؛ فهداه به لأحسن الأخلاق والأعمال، وصرف عنه به سيء الأخلاق والأعمال، وأقام الله سبحانه من ذلك العمل للقلب جنداً يحارب به قطّاع الطريق للوصول إليه :
- فيحارب الدنيا بالزهد فيها وإخراجها من قلبه، ولا يضرُّه أن تكونَ في يده وبيته، ولا يمنعُ ذلك من قوَّة يقينه بالآخرة.
- ويحارب الشيطانَ بترك الاستجابةِ لداعي الهوى؛ فإنَّ الشيطانَ مع الهوى لا يفارقه.
- ويحارب الهوى بتحكيم الأمر المطلق، والوقوف معه بحيث لا يبقى له هوى فيما يفعله ويتركه.
- ويحارب النفس بقوَّةِ الإخلاص.
هذا كله إذا وجد العملُ منفذا من القلبِ إلى الربِّ سبحانه وتعالى، وإن دار فيه ولم يجد منفذا وَثَبَتْ عليه النفسُ فأخذته وصيرته جندا لها؛ فصالت به وعلَت وطغَت؛ فتراه أزهدَ ما يكون وأعبدَ ما يكون وأشدَّه اجتهاداً، وهو أبعد ما يكون عن الله!!
وأصحاب الكبائر أقربُ قلوباً إلى الله منه، وأدنى منه إلى الإخلاص والخلاص!!
- فانظر إلى السَّجَّاد العَبَّاد الزَّاهد الذي بين عينيه أثر السجودِ؛ كيف أورثه طغيانُ عملِه أن أنكرَ على النبيُّ صلى الله عليه وسلم؟!
وأورث أصحابَه احتقارَ المسلمين حتى سلُّوا عليهم سيوفَهم واستباحُوا دماءَهم.
- وانظر إلى الشرِّيب السكِّير الذي كان كثيراً ما يؤتى به إلى النبي صلى الله عليه وسلم فيحدُّه على الشراب؛ كيف قامت به قوَّة إيمانه ويقينه ومحبته لله ورسوله وتواضعه وانكساره لله حتى نهى رسول الله عن لعنته؟!!
فظهر بهذا أن طغيانَ المعاصي أسلم عاقبةً من طغيان الطاعات.
وقد روى الإمامُ أحمدُ في كتابِ الزهدِ أنَّ الله سبحانه أوحى إلى موسى: [يا موسى أنذر الصدِّيقين فإني لا أضعُ عدلي على أحد إلا عذَّبتُه من غير أن أظلمَه، وبشِّر الخطَّائين فإنَّه لا يتعاظَمُنِي ذنبٌ أن أغفره] ).

قريب الله مطيع
_19 _October _2014هـ الموافق 19-10-2014م, 08:41 PM
ده پرده بين بنده و پروردگارش
(امام ابن القيم) – رحمه الله- در (کتاب)"مدارج السالکين" فرموده است:‌ مکاشفه صحيح، علومي است که الله تعالي در دل بنده الهام ميکند، ‌و بوسيله آن او را از بسياري اموري که براي ديگران پوشيده است؛ آگاه مي سازد، گاهي آن را براي بنده نمايان مي سازد، و گاهي در اثر غفلت از ذکر الهي پنهان مي شود. واين پوشيدگي بشکل فتور وسستي نمايان ميشود، که او از نازکترين پرده ها است يا به شکل ابر آلوده، که نسبت به اولي غليظ تر است، و يا به شکل ران (زنگ) که غليظ ترين آنها ميباشد.
اولي: ‌در مورد پيامبران - عليهم السلام- است،‌ قسميکه پيامبر- صلي الله عليه وسلم- ميفرمايد: « إِنَّهُ لَيُغَانُ على قَلْبي، وَإِني لأَسْتغْفِرُ اللَّه في الْيوْمِ مِئَةَ مرَّةٍ » رواهُ مُسلِم. (همانا بر دلم از ذکر، فتور و سستي پيدا مي شود (در لحظه هاي گرفتاري) و من روز صد بار مغفرت از الله تعالي مي طلبم).
و دوم براي مؤمنان ميباشد.
و سوم براي کسانيکه شقاوت و بدبختي بالاي شان غلبه کرده باشد، الله مي فرمايد:‌«كلا بل ران على قلوبهم ما كانوا يكسبون». « چنين نيست، بلكه آنچه كسب مى‏كردند بر دلهايشان زنگار نهاده است».
ابن عباس-رضي الله عنهما- و ديگران فرموده اند: گناه بالاي گناه قلب را مي پوشاند تا اينکه مانند زنگ ميگردد.
حجاب وپرده ها ، ده ميباشند:
پرده تعطيل و نفي حقايق اسماء و صفات الله تعالي که آن بدترين پرده ها است، و پيروان اين پرده فرصت معرفت الله تعالي براي شان مهيا نمي شود، ومانع وصول آنها به الله تعالي مي گردد. مگر به اندازه که براي سنگ صعود به طرف آسمان مهيا مي شود.
دوم:‌پرده شرک، يعني اينکه بنده دل خود را به غير وابسته بگرداند.
سوم:‌پرده بدعت قولي: مانند پرده اصحاب خواهشات و نظريات فاسده به اشکال گوناگون آن.
چهارم: پرده بدعت عملي: مانند پرده سالکين مبتدع در طريقه هاي بدعتي شان.
پنجم:‌پرده مرتکبين گناه هاي کبيره باطني،‌ مانند پرده کبر‌، ريا، ‌حسد و فخر و مباهات کننده و امثال آن ميباشد.
ششم:‌ پرده مرتکبين گناه هاي کبيره ظاهري، حجاب و پرده اينان از پرده مرتکبين کبائر باطني ولو که آنها در عبادت، ‌زهد و تقوي مقام برجسته داشته باشند نازک تر است،‌ و‌گناهان کبيره شان در توبه نزديکتر از آنها است،‌ زيرا اين اعمال بدعي وناشايسته آنها در قالب عبادت جاي گرفته وفکر مي کنند که مشغول عبادت الهي مي باشند فلهذا از اظهار وارتکاب اين اعمال هيچگونه خوف وهراس ويا شرمساري ندارند. اما مرتکبين گناهان ظاهري بالعکس اين امر مي باشند از همين رو به سلامتي نزديکتر مي باشند. وقلوب شان به حق نزديکتر مي باشد.
هفتم: پرده اهل صغاير.
هشتم:‌ پرده كساني كه فضول خرچي ها دارند و از اسراف کنندگان در مباحات اند.
نهم: ‌پرده اهل غفلت در انجام وظايفي که از خاطر آن آفريده شده اند، و از آنها خواسته شده است، و غفلت در واجبات الهي مانند : مواظبت ذکر و شکر و بندگي هميشگي الله تعالي .
دهم: پرده اهل سلوک وتقوي آنانيکه آستين را در اين راه بر افراشته اند، ولي از مقصود اصلي منحرف شده اند.
پس اين پرده هاي ده گانه در ميان الله سبحانه و تعالي و قلب بنده حايلي را ايجاد مي کند. ومنشأ آن چهار عنصر ميباشد:
عنصر نفس
عنصر شيطان
عنصر دنيا
عنصر هوا و خواهشات نفساني .
با وجود ريشه هاي اين عناصر در قلب، از بين بردن پرده هاي مذکور وازاله آنها، امکان پذير نخواهد بود. و اين چهار عناصر مزبور بحسب قلت وکثرت ويا ضعف وقوت آن گفتار، کردار، اراده را بسوي فساد سوق مي دهد، وتمام راه ها از قبيل گفتار،‌کردار و عمل را تحت شعاع قرار داده ، و مانع رسيدن آنها به قلب مي شود، و اگر چيزي از آن به قلب سرايت کند، مانع وصول آن بدرگاه الهي مي شود.
پس در ميان گفتار و کردار و قلب انسان فاصله ي وجود دارد که بنده بخاطر ديدن عجايب در آن بسوي قلب سفر مي کند. و در آن مسير، راهزنان مذکور موجود است. پس اگر با آنها مبارزه نموده، وغلبه حاصل کند ، حتما عمل از اين راه زنان نجات يافته و خود را به قلب مي رساند، ودر آن نفوذ قوي پيدا مي کند. وسپس از آنجا بسوي الله تعالي صعود مي نمايد، و تا اينکه بسوي او تعالي نرسد؛ استقرار نمي يابد:‌ » وأن إلى ربك المنتهى»، « پايان و بازگشت همگان به سوى پروردگار توست» .
وهرگاه اعمال بسوي الله تعالي برسد، الله سبحانه وتعالي او را پاداش نيک داده ، استقامت وزيادت در ايمان، يقين، علم و عقلش اعطا مي کند، ظاهر و باطن او را زيبا مي سازد، وبواسطه آن بسوي اخلاق پسنديده و اعمال نيک هدايت ميکند، و او را از اخلاق زشت و اعمال نا پسند محفوظ مي دارد، و الله تعالي از آن عمل در قلب بنده لشکري را ايجاد ميکند که با راه زنان مبارزه مي نمايد.
با دنيا بوسيله زهد و اخراج محبت دنيا از قلب مبارزه مي کند،‌ - و اگر از نعمت هاي دنيوي برخوردار بوده ، اين برايش ضرر نرسانيده ، و همچنان او را از ياد آخرت غافل نمي سازد-.
و با شيطان بوسيله عدم انقياد وخضوع در مقابل خواهشات نفساني مبارزه ميکند، زيرا شيطان قرين شهوت بوده و از آن جدا نمي شود.
و با خواهشات نفساني بوسيله حاکميت امر مطلق و ثبات واستقامت در اين راستا مبارزه ميکند، که بالآخره هيچ اثري از خواهشات نفساني در تمام افعال وکردارش ديده نمي شود .
و با نفس بوسيله اخلاص قوي مبارزه مي کند.
اين مبارزه ونزاع وکشمکش زماني تحقق مي يابد که عمل در قلب رسيده و دريچه ي را بيابد و بسوي الله تعالي صعود نمايد. واما اگر کدام دريچه را نيابد ودر قلب محبوس شود حتما نفس شيطاني بر او هجوم برده وغالب مي گردد. واين عمل نه اينکه برايش نافع ومفيد نيست بلکه به لشکر خواهشات نفساني مبدل گرديده، که به طرف کبر، طغيان وسرکشي حرکت مي کند. فلهذا در زهد وتقوي وعبادت الهي دست بالا داشته در حاليکه از الله تعالي دورترين انسان ميباشد، حتي اهل کبائر به الله تعالي از او نزديک تر ميباشند،‌ و به اخلاص و خلاص از او نيز قريب تر مي باشد.
پس بسوي بنده بسيار سجده گزار و زاهد ببين که اثر سجده در بين چشمان شان نقش زده است، چگونه اين اعمال شان سبب سرکشي وطغيان براي آنها گرديده ، و انکار از منهاج نبوي ، وتحقير مسلمانان را براي پيروانش به ميراث گذاشته است، حتي اينکه بالايشان شمشير کشيده و خون هاي شان را مباح قرار داده است.
و به شخصيکه هميشه شراب نوشيده و سکران مي باشد ببين که بارها نزد پيامبر – صلي الله عليه وسلم- آورده مي شد، و او را از جهت نوشيدن شراب حد ميزدند،‌ چگونه او را قوت ايمان و يقين اش به محبت الله و رسولش و تواضع و انکسار براي الله تعالي وا مي داشت، حتي اينکه رسول الله – صلي الله عليه وسلم- از لعنت گفتن بر او منع فرمودند.
بناء از اين ثابت گرديد که طغيان معصيت سالم تر از طغيان طاعت ميباشد.
امام احمد در کتاب زهد نقل ميکند که الله تعالي به موسي عليه السلام وحي کرد:‌«اي موسي نيکو کاران را بيم بده که من عدالت خود را هيچگاه بالاي کسي تنفيذ نمي کنم مگر اينکه او را عذاب مي نمايم !! بدون اينکه بالاي آنها ظلم کنم، و خطا کاران را مژده بده که مغفرت وبخشش گناهان براي من کار مشکل نيست که گناه آنها را بخشش کنم.
ترجمه/ استاد معروف حنيف