المساعد الشخصي الرقمي

مشاهدة النسخة كاملة : عشرة أسباب تعين على الصبر على البلاء


هيئة الإشراف
_17 _January _2014هـ الموافق 17-01-2014م, 03:29 AM
عشرة أسباب تعين على الصبر على البلاء


قال رحمه الله في "طريق الهجرتين": (والصبر على البلاء ينشأ من أسباب عديدة:
أحدها: شهودُ جزائِها وثوابها.
الثاني: شهودُ تكفيرها للسيئات ومَحْوِهَا لها.
الثالث: شهودُ القَدَرِ السابق الجاري بها وأنها مقدَّرةٌ في أمِّ الكتاب قبل أن يُخْلَقَ؛ فلا بدَّ منها؛ فجزَعُه لا يزيده إلا بلاء.
الرابع: شهودُه حقَّ الله عليه في تلك البلوى، وواجبَه فيها الصبر بلا خلاف بين الأمة، أو الصبر والرضا على أحد القولين؛ فهو مأمور بأداء حقِّ الله وعبوديته عليه في تلك البلوى؛ فلا بد له منه وإلا تضاعفت عليه.
الخامس: شهود ترتّبها عليه بذنبه؛ كما قالَ الله تعالى: {وما أصابكم من مصيبة فبما كسبت أيديكم} فهذا عامٌّ في كل مصيبة دقيقةٍ وجليلة؛ فيشْغَلُه شهودَ هذا السببِ بالاستغفارِ الذي هو أعظمُ الأسباب في دفع تلك المصيبة؛ قال عليُّ بن أبي طالب: (ما نزل بلاء إلا بذنب، ولا رُفع بلاء إلا بتوبة).
السادس: أن يعلمَ أن الله قد ارتضاها له واختارها وقسَمَها، وأنَّ العبودية تقتضي رضاه بما رَضِيَ له به سيده ومولاه؛ فإن لم يوفِ قدْرَ المقَامِ حقَّه فهو لضَعْفِهِ؛ فلينزلْ إلى مقامِ الصبر عليها؛ فإن نزلَ عنه نزلَ إلى مقامِ الظلم وتعدِّي الحقّ.
السابع: أن يعلمَ أن هذه المصيبة هي داءِ نافع ساقَه إليه الطبيبُ العليم بمصلحته الرحيم به؛ فليصبرْ على تجرُّعِه ولا يتقيَّأه بتسخُّطِه وشكْوَاه فيذهبُ نفْعُه باطلا.
الثامن: أن يعلم أن في عُقْبَى هذا الدواء من الشفاء والعافية والصحة وزوال الألم ما لم تحصل بدونه؛ فإذا طالعتْ نفسُه كراهةَ هذا الدواءِ ومرارَتَه؛ فلينظرْ إلى عاقبته وحُسْنِ تأثيره، قال تعالى: {وعسى أن تكرهوا شيئا وهو خير لكم وعسى أن تحبوا شيئا وهو شر لكم والله يعلم وأنتم لا تعلمون} وقال الله تعالى: {فعسى أن تكرهوا شيئا ويجعل الله فيه خيرا كثيرا}، وفي مثل هذا القائل:
لعل عتبك محمود عواقبه ... وربما صحت الأجسام بالعلل

التاسع: أن يعلمَ أن المصيبةَ ما جاءَتْ لتهلِكَه وتقتُلَه، وإنما جاءت لِتَمْتَحِنَ صبْرَه وتبْتَلِيَه؛ فيتبيّن حينئذ هل يصلح لاستخدامه؟ وجعْلِه من أوليائه وحزبه أم لا؟
فإن ثبت اصطفاه واجتباه، وخلع عليه خِلَعَ الإكرام وألبسه ملابسَ الفضل، وجعل أولياءه وحزبه خدماً له وعوناً له، وإن انقلب على وجهه ونكص على عقبيه طُرِدَ وصُفع قفاه وأُقِصي، وتضاعفت عليه المصيبة وهو لا يشعر في الحال بتضاعفها وزيادتها، ولكن سيعلمُ بعد ذلك بأنَّ المصيبةَ في حقِّه صارت مصائب، كما يعلمُ الصابرُ أنَّ المصيبةَ في حقِّهِ صارَتْ نِعَماً عديدة، وما بين هاتين المنزلتين المتباينتين إلا صبرُ ساعة، وتشجيعُ القلب في تلك الساعة، والمصيبة لا بدَّ أن تقلع عن هذا وهذا، ولكن تقلع عن هذا بأنواع الكرامات والخيرات، وعن الآخرِ بالحرمان والخذلان؛ لأن ذلك تقدير العزيز العليم، وفضل الله يؤتيه من يشاء، والله ذو الفضل العظيم.
العاشر: أن يعلم أن الله يربّي عبدَه على السراء والضراء والنعمة والبلاء؛ فيستخرج منه عبوديَّته في جميع الأحوال؛ فإن العبدَ على الحقيقة من قام بعبودية الله على اختلاف الأحوال، وأما عبدُ السرَّاء والعافيةِ الذي يعبد الله على حرفٍ؛ فإن أصابه خير اطمأنَّ به، وإن أصابته فتنة انقلب على وجهه؛ فليس من عبيده الذين اختارهم لعبوديته؛ فلا ريب أنَّ الإيمان الذي يثبتُ على محلِّ الابتلاء والعافية هو الإيمان النافع وقت الحاجة، وأما إيمان العافية فلا يكاد يصحب العبد ويبلغه منازل المؤمنين، وإنما يصحبه إيمان يثبت على البلاء والعافية؛ فالابتلاء كِير العبد ومَحَكُّ إيمانه؛ فإما أن يخرج تِبْرا أحمر، وإما أن يخرج زغلاً محضاً، وإما أن يخرج فيه مادّتان ذهبية ونحاسية فلا يزال به البلاء حتى يخرج المادة النحاسية من ذهبه، ويبقى ذهبا خالصا؛ فلو علم العبد أن نعمة الله عليه في البلاء ليست بدون نعمة الله عليه في العافية لشغل قلبه بشكره ولسانه: "اللهم أعني على ذكرك وشكر وحسن عبادتك"، وكيف لا يشكر من قيَّض له ما يستخرج خبَثَه ونُحَاسَه، وصيَّرَه تِبْرا خالصاً يصلح لمجاورته والنظر إليه في داره؟!!

فهذه الأسباب ونحوها تثمرُ الصبرَ على البلاء؛ فإن قويت أثمرت الرضا والشكر؛ فنسأل الله أن يسترنا بعافيته، ولا يفضحنا بابتلائه، بمنّه وكرمه).

قريب الله مطيع
_25 _July _2014هـ الموافق 25-07-2014م, 12:41 AM
ده اسباب که به صبر وشکيبايي در مقابل مصيبت ها کمک ميکند

امام ابن القيم – رحمه الله- در کتاب "طريق الهجرتين"مي نويسد: صبر وشکيبايي در مقابل بلاء ومصيبتها اسباب متعددي دارد:
يکي: مد نظر گرفتن جزا و ثواب آن.
دوم: متيقن باشد که اين مصيبت ها کفاره ي براي گناهان وي بوده وآنرا محو ونابود مي سازد.
سوم: مدنظر گرفتن تقديري که در لوح المحفوظ قبل از خلقتش نوشته شده بود، پس حتما واقع شدني است، پس جزع و فزع او جز مصيبت چيزي ببار نمي آورد.
چهارم: مدنظر گرفتن اينکه الله حق دارد که بالاي او چنان مصيبت ها را بياورد، واما وظيفه او صبر وشکيبائي در مقابل آن است، پس صبر است و بس، ويا اينکه صبر بکند وراضي باشد، پس او مامور است که حق الله تعالي را ادا کرده و بندگي او را در همان مصيبت به درجه کمال برساند، پس بايد صبر را پيشه کند، و در غير آن مصيبت بيشتر ميشود.
پنجم: متيقن باشد که اين مصيبت ها از اثر ارتکاب گناه به وجود آمده است، چنانكه الله تعالي ميفرمايد: «وما أصابكم من مصيبة فبما كسبت أيديكم و يعفو عن كثير» «هر مصيبتى به شما رسد بخاطر دست آورد و اعمالى است كه انجام داده‏ ايد، و بسيارى را نيز عفو مى‏كند » واين شامل تمام مصيبت هاي خورد وبزرگ است. واستحضار اين سبب او را به توبه واستغفار وا دار مي سازد، که از بزرگترين اسباب دفع مصيبت ها ميباشد، علي -رضي الله عنه- ميفرمايد: "هيچ مشکلي بدون گناه نازل نميشود و هيچ مشکلي بدون توبه رفع نميشود"
ششم: متيقن باشد که اين مصيبت را الله تعالي به او روا داشته و او را در اين مصيبت انتخاب نموده است، و بندگي آن را گفته ميشود که به تقاضاي بادارش راضي شود، پس اگر حق بادار خود را پوره نکند به ضعفش دلالت ميکند، پس بايد به صبر روي بياورد، و اگر از صبر اعراض کند همانا در ظلم و تجاوز سقوط نموده است.
هفتم: بداند که اين مصيبت ها در حقيقت داروي است که داکتر حکيم از روي مصلحت برايش چشانيده است، پس صبر بکند و از جزع وفزع اجتناب ورزد و در غير آن اثرش باطل ميگردد.
هشتم: بداند که در اثر اين دوا شفاء و عافيت، وزوال تمام دردها حاصل مي شود، که بغير آن دوا زايل نميشود، اگر در تلخي و بد بوي دوا صبر کند نتيجه خوبي آن را به زودي پيدا ميکند، الله تعالي ميفرمايد: {وعسى أن تكرهوا شيئا وهو خير لكم وعسى أن تحبوا شيئا وهو شر لكم والله يعلم وأنتم لا تعلمون} « چه بسا چيزى را خوش نداشته باشيد، حال آن كه خير شما در آن است. و يا چيزى را دوست داشته باشيد، حال آنكه شر شما در آن است. و الله تعالي مى‏داند، و شما نمى‏دانيد» و در آيت ديگر ميفرمايد: {فعسى أن تكرهوا شيئا ويجعل الله فيه خيرا كثيرا} «چه بسا چيزى خوشايند شما نباشد، و الله تعالي خير فراوانى در آن قرار مى‏دهد» و به همچنين مناسبت گفته شده است:
لعل عتبك محمود عواقبه ... وربما صحت الأجسام بالعلل
اميد است که مشکلات هايت عواقب خوبي داشته باشد.
و گاهي اجسام به اثر مرض صحت ياب ميشوند.
نهم: بداند که مصيبت براي هلاکت ويا قتلش نيامده است، بلکه بخاطر امتحان وي آمده است که صبر او را آزمايش کرده و او را امتحان کند، تا معلوم شود که آيا او صلاحيت خدمتگذاري الله را دارد؟ آيا الله تعالي او را از دوستان و گروه خود بگرداند يا خير؟
پس اگر استقامت نموده وصبر کرد، الله تعالي او را برگزيده، و لباس فضيلت را بر او ميپوشاند. و اولياء و دوستان خود را براي او خدمتگار و همکار ميسازد، و اگر بي صبري کرد، و به عقب خود برگشت، او را سرنگون کرده و از رحمت خود دور رانده و مشکلات هاي زياد را بالايش مي آورد که چگونگي زيادت آن را نميداند، وليکن خواهد دانست که اين مصيبت در حق وي به مصايب گوناگون تبديل شده است، چنانكه صبر کننده ميداند که آزمايش او به نعمت هاي گوناگون تبديل شده است، وفرق اساسي بين اين دو مقام يک لحظه صبر کردن ، و شجاعت قلبي در همان لحظه است. ودر نهايت مصيبت وبلاء از شخص اول ودوم برطرف مي شود، ولي از شخص دومي با عزت وکرامت وخوبي ها خاتمه مي يابد. واما شخص اولي از اثر بي صبري به محروميت ها و رسواي ها خاتمه مي يابد، که آن فيصله الله تعالي دانا است { ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء، والله ذو الفضل العظيم.} «آن فضل الله است و الله فضلش را بر کسيکه که بخواهد روزي ميگرداند که او داراي فضل بزرگ است».
دهم: بنده بداند که الله تعالي بندگانش را بوسيله فراخي و تنگي و نعمت و ابتلاء وآزمايش تربيت ميدهد، که الله تعالي در هر حالت بندگي وعبوديت را از او مي خواهد ، پس بنده حقيقي کسي است که در هر حالتي بندگي الله تعالي را انجام ميدهد، و اما بنده ي که در زمان خوشحالي و عافيت الله تعالي را به زبانش ياد نموده وبندگي ميکند؛ وقتيکه برايش خير برسد مطمئن ميشود و اگر مشکلي پيش شود، از بندگي به عقب برميگردد، پس بندگي او از بندگي هاي نيست که الله تعالي آن را بخود برگزيده است، پس شکي نيست ايماني که در وقت مشکلات و عافيت استوار بماند همان ايمان مفيد در وقت نيازمندي وحاجت است و اما ايمان عافيت، هميشه مصاحب و رفيق راه نبوده وصاحبش را به مقامات مومنين نخواهد رساند. پس آزمايش وامتحان به عنوان کوره وسنجش کننده ايمان براي بنده مومن تلقي ميشود ، اينکه از اين کوره طلاي خالص بيرون ميشود ويا اينکه ذغال خالص ، ويا اينکه از اين کوره دوماده متضاد طلا و مس بيرون مي شود. بناء ابتلاء وامتحان تا وقتي ادامه دارد ، که از طلا ماده مس را ختم کند، و طلاي خالص باقي بماند. اگر بنده بداند که نعمت هاي الله تعالي در امتحان وآزمايش کمتر از نعمت هايش در وقت عافيت نيست حتما دل و زبان خود را مصروف شکر او ميکند، «اللهم أعني على ذكرك وشكرك وحسن عبادتك» «بار الها ! ما را بر ذکر و شکر و به طريقه بهتر عبادت خود کمک کن».
و چگونه او شکر الله تعالي را انجام نميدهد که از او پليدي و مس را کشيده ، و او را طلاي خالص گردانيد که لايق وسزاوار به مجاورت الهي بوده ودر سراي آخرت مستحق نگريستن بسوي ذات باري تعالي مي گردد.
پس اين اسباب و امثال آن صبر بر مصايب را به ارمغان مي آورد، واگر قوي تر شود؛ رضايت وشکر را نيز ببار مي آورد. پس از الله تعالي خواهانيم که به عافيت خود خطا هاي ما را پوشانيده، و به احسان و کرم خود ما را در آزمايش هاي خود شرمنده نسازد.

قريب الله مطيع
_13 _September _2014هـ الموافق 13-09-2014م, 01:35 PM
ده اسباب که به صبر وشکيبايي در مقابل مصيبت ها کمک ميکند

امام ابن القيم – رحمه الله- در کتاب "طريق الهجرتين"مي نويسد: صبر وشکيبايي در مقابل بلاء ومصيبتها اسباب متعددي دارد:
يکي: مد نظر گرفتن جزا و ثواب آن.
دوم: متيقن باشد که اين مصيبت ها کفاره ي براي گناهان وي بوده وآنرا محو ونابود مي سازد.
سوم: مدنظر گرفتن تقديري که در لوح المحفوظ قبل از خلقتش نوشته شده بود، پس حتما واقع شدني است، پس جزع و فزع او جز مصيبت چيزي ببار نمي آورد.
چهارم: مدنظر گرفتن اينکه الله حق دارد که بالاي او چنان مصيبت ها را بياورد، واما وظيفه او صبر وشکيبائي در مقابل آن است، پس صبر است و بس، ويا اينکه صبر بکند وراضي باشد، پس او مامور است که حق الله تعالي را ادا کرده و بندگي او را در همان مصيبت به درجه کمال برساند، پس بايد صبر را پيشه کند، و در غير آن مصيبت بيشتر ميشود.
پنجم: متيقن باشد که اين مصيبت ها از اثر ارتکاب گناه به وجود آمده است، چنانكه الله تعالي ميفرمايد: «وما أصابكم من مصيبة فبما كسبت أيديكم و يعفو عن كثير» «هر مصيبتى به شما رسد بخاطر دست آورد و اعمالى است كه انجام داده‏ ايد، و بسيارى را نيز عفو مى‏كند » واين شامل تمام مصيبت هاي خورد وبزرگ است. واستحضار اين سبب او را به توبه واستغفار وا دار مي سازد، که از بزرگترين اسباب دفع مصيبت ها ميباشد، علي -رضي الله عنه- ميفرمايد: "هيچ مشکلي بدون گناه نازل نميشود و هيچ مشکلي بدون توبه رفع نميشود"
ششم: متيقن باشد که اين مصيبت را الله تعالي به او روا داشته و او را در اين مصيبت انتخاب نموده است، و بندگي آن را گفته ميشود که به تقاضاي بادارش راضي شود، پس اگر حق بادار خود را پوره نکند به ضعفش دلالت ميکند، پس بايد به صبر روي بياورد، و اگر از صبر اعراض کند همانا در ظلم و تجاوز سقوط نموده است.
هفتم: بداند که اين مصيبت ها در حقيقت داروي است که داکتر حکيم از روي مصلحت برايش چشانيده است، پس صبر بکند و از جزع وفزع اجتناب ورزد و در غير آن اثرش باطل ميگردد.
هشتم: بداند که در اثر اين دوا شفاء و عافيت، وزوال تمام دردها حاصل مي شود، که بغير آن دوا زايل نميشود، اگر در تلخي و بد بوي دوا صبر کند نتيجه خوبي آن را به زودي پيدا ميکند، الله تعالي ميفرمايد: {وعسى أن تكرهوا شيئا وهو خير لكم وعسى أن تحبوا شيئا وهو شر لكم والله يعلم وأنتم لا تعلمون} « چه بسا چيزى را خوش نداشته باشيد، حال آن كه خير شما در آن است. و يا چيزى را دوست داشته باشيد، حال آنكه شر شما در آن است. و الله تعالي مى‏داند، و شما نمى‏دانيد» و در آيت ديگر ميفرمايد: {فعسى أن تكرهوا شيئا ويجعل الله فيه خيرا كثيرا} «چه بسا چيزى خوشايند شما نباشد، و الله تعالي خير فراوانى در آن قرار مى‏دهد» و به همچنين مناسبت گفته شده است:
لعل عتبك محمود عواقبه ... وربما صحت الأجسام بالعلل
اميد است که مشکلات هايت عواقب خوبي داشته باشد.
و گاهي اجسام به اثر مرض صحت ياب ميشوند.
نهم: بداند که مصيبت براي هلاکت ويا قتلش نيامده است، بلکه بخاطر امتحان وي آمده است که صبر او را آزمايش کرده و او را امتحان کند، تا معلوم شود که آيا او صلاحيت خدمتگذاري الله را دارد؟ آيا الله تعالي او را از دوستان و گروه خود بگرداند يا خير؟
پس اگر استقامت نموده وصبر کرد، الله تعالي او را برگزيده، و لباس فضيلت را بر او ميپوشاند. و اولياء و دوستان خود را براي او خدمتگار و همکار ميسازد، و اگر بي صبري کرد، و به عقب خود برگشت، او را سرنگون کرده و از رحمت خود دور رانده و مشکلات هاي زياد را بالايش مي آورد که چگونگي زيادت آن را نميداند، وليکن خواهد دانست که اين مصيبت در حق وي به مصايب گوناگون تبديل شده است، چنانكه صبر کننده ميداند که آزمايش او به نعمت هاي گوناگون تبديل شده است، وفرق اساسي بين اين دو مقام يک لحظه صبر کردن ، و شجاعت قلبي در همان لحظه است. ودر نهايت مصيبت وبلاء از شخص اول ودوم برطرف مي شود، ولي از شخص دومي با عزت وکرامت وخوبي ها خاتمه مي يابد. واما شخص اولي از اثر بي صبري به محروميت ها و رسواي ها خاتمه مي يابد، که آن فيصله الله تعالي دانا است { ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء، والله ذو الفضل العظيم.} «آن فضل الله است و الله فضلش را بر کسيکه که بخواهد روزي ميگرداند که او داراي فضل بزرگ است».
دهم: بنده بداند که الله تعالي بندگانش را بوسيله فراخي و تنگي و نعمت و ابتلاء وآزمايش تربيت ميدهد، که الله تعالي در هر حالت بندگي وعبوديت را از او مي خواهد ، پس بنده حقيقي کسي است که در هر حالتي بندگي الله تعالي را انجام ميدهد، و اما بنده ي که در زمان خوشحالي و عافيت الله تعالي را به زبانش ياد نموده وبندگي ميکند؛ وقتيکه برايش خير برسد مطمئن ميشود و اگر مشکلي پيش شود، از بندگي به عقب برميگردد، پس بندگي او از بندگي هاي نيست که الله تعالي آن را بخود برگزيده است، پس شکي نيست ايماني که در وقت مشکلات و عافيت استوار بماند همان ايمان مفيد در وقت نيازمندي وحاجت است و اما ايمان عافيت، هميشه مصاحب و رفيق راه نبوده وصاحبش را به مقامات مومنين نخواهد رساند. پس آزمايش وامتحان به عنوان کوره وسنجش کننده ايمان براي بنده مومن تلقي ميشود ، اينکه از اين کوره طلاي خالص بيرون ميشود ويا اينکه ذغال خالص ، ويا اينکه از اين کوره دوماده متضاد طلا و مس بيرون مي شود. بناء ابتلاء وامتحان تا وقتي ادامه دارد ، که از طلا ماده مس را ختم کند، و طلاي خالص باقي بماند. اگر بنده بداند که نعمت هاي الله تعالي در امتحان وآزمايش کمتر از نعمت هايش در وقت عافيت نيست حتما دل و زبان خود را مصروف شکر او ميکند، «اللهم أعني على ذكرك وشكرك وحسن عبادتك» «بار الها ! ما را بر ذکر و شکر و به طريقه بهتر عبادت خود کمک کن».
و چگونه او شکر الله تعالي را انجام نميدهد که از او پليدي و مس را کشيده ، و او را طلاي خالص گردانيد که لايق وسزاوار به مجاورت الهي بوده ودر سراي آخرت مستحق نگريستن بسوي ذات باري تعالي مي گردد.
پس اين اسباب و امثال آن صبر بر مصايب را به ارمغان مي آورد، واگر قوي تر شود؛ رضايت وشکر را نيز ببار مي آورد. پس از الله تعالي خواهانيم که به عافيت خود خطا هاي ما را پوشانيده، و به احسان و کرم خود ما را در آزمايش هاي خود شرمنده نسازد.
ترجمه / استاد معروف حنيف