قريب الله مطيع
_16 _December _2013هـ الموافق 16-12-2013م, 10:14 AM
تفسير سوره القارعه
مکي و 11 آيه است.
بسم الله الرحمن الرحيم
الْقَارِعَةُ قارعه.
مَا الْقَارِعَةُ چيست قارعه ?
وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْقَارِعَةُ و تو چه، داني که قارعه چيست?
يَوْمَ يَكُونُ النَّاسُ كَالْفَرَاشِ الْمَبْثُوثِ روزي است که مردم چون پروانگان پراکنده باشند،
وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ الْمَنفُوشِ و کوهها چون پشم زده شده
فَأَمَّا مَن ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ اما هر که کفه ترازويش سنگين باشد ،
فَهُوَ فِي عِيشَةٍ رَّاضِيَةٍ در، يک زندگي پسنديده است
وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ و اما هر که کفه ترازويش سبک باشد ،
فَأُمُّهُ هَاوِيَةٌ جايگاهش در هاويه است
وَمَا أَدْرَاكَ مَا هِيَهْ و تو چه داني که هاويه چيست?
نَارٌ حَامِيَةٌ آتشي است در نهايت گرمي
« الْقَارِعَةُ» از نام هاي روز قيامت است، و به «قارعه» نامگذاري شده است، چون مردم را فرو مي کوبد و وحشت هايش آنان را پريشان مي گرداند. بنابراين آن را مهم و بزرگ برشمرد و فرمود:« الْقَارِعَةُ؛ مَا الْقَارِعَةُ؛ وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْقَارِعَةُ؛ يَوْمَ يَكُونُ النَّاسُ كَالْفَرَاشِ الْمَبْثُوثِ» در آن روز مردم از شدّت وحشت و هراس چون پروانه هاي پراکنده شده مي گردند؛ پروانه هايي که برخي به ميان برخي مي روند و موج مي زنند و نمي دانند کجا مي روند و هرگاه آتشي روشن شود همه به سوي آن مي روند چون درک آن ها ضعيف است و مردم که داراي عقل هستند در روز قيامت چنين خواهند بود.
« وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ الْمَنفُوشِ» اما کوه هاي سخت و پرصلابت مانند پشم حلاجي شده خواهند شد، پشمي که بسيار ضعيف است و کوچک ترين بادي آن را به هوا مي برد. خداوند متعال مي فرمايد:« وَتَرَي الجِبَالَ تَجسَبُها جَامِدَةَ وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ» و کوه ها را جامد مي پنداري اما آن ها چون ابرها حرکت مي کنند.
سپس کوه ها به گرد و غباري پراکنده تبديل مي شوند و از بين مي روند و چيزي از آن ها باقي نمي ماند. پس در اين وقت ترازوها نصب مي گردند و مردم به دو گروه نيکبخت و بدبخت تقسيم مي شوند. « فَأَمَّا مَن ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ؛ فَهُوَ فِي عِيشَةٍ رَّاضِيَةٍ» هرکس نيکي هايش از بدي هايش بيشتر باشد در زندگي رضايت بخشي در بهشت پرناز و نعمت به سر خواهد برد.
« وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ» و اما کسي که کفّه هاي ترازوي اعمالش سبک باشد، به اين صورت که نيکي هايي نداشته باشد که در برابر بدي هايش بايستد.« فَأُمُّهُ هَاوِيَةٌ» جايگاه و مسکن او آتش دوزخ است. يکي از نام هاي دوزخ «هاويه» مي باشد و دوزخ به منزله ي مادرش مي باشد و همواره او را در آغوش مي گيرد. همان طور که خداوند متعال مي فرمايد:« إِنَّ عَذَابِهَا کَانَ غَرَامَاَ» بي گمان عذاب آن سخت خواهد بود، و بعضي گفته اند که معني آيه چنين است: او بر سر در دورخ انداخته مي شود.
« وَمَا أَدْرَاكَ مَا هِيَهْ» اين تعظيم و مهر جوه دادن جهنم است. سپس آن را تفسير کرد که « نَارٌ حَامِيَةٌ » آتشي بسيار گرم و سوزان است و از آتش دنيا هفتاد برابر گرم تر و سوزنده تر مي باشد. از خداوند به آن پناه مي بريم.
پايان تفسير سوره القارعه
مکي و 11 آيه است.
بسم الله الرحمن الرحيم
الْقَارِعَةُ قارعه.
مَا الْقَارِعَةُ چيست قارعه ?
وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْقَارِعَةُ و تو چه، داني که قارعه چيست?
يَوْمَ يَكُونُ النَّاسُ كَالْفَرَاشِ الْمَبْثُوثِ روزي است که مردم چون پروانگان پراکنده باشند،
وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ الْمَنفُوشِ و کوهها چون پشم زده شده
فَأَمَّا مَن ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ اما هر که کفه ترازويش سنگين باشد ،
فَهُوَ فِي عِيشَةٍ رَّاضِيَةٍ در، يک زندگي پسنديده است
وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ و اما هر که کفه ترازويش سبک باشد ،
فَأُمُّهُ هَاوِيَةٌ جايگاهش در هاويه است
وَمَا أَدْرَاكَ مَا هِيَهْ و تو چه داني که هاويه چيست?
نَارٌ حَامِيَةٌ آتشي است در نهايت گرمي
« الْقَارِعَةُ» از نام هاي روز قيامت است، و به «قارعه» نامگذاري شده است، چون مردم را فرو مي کوبد و وحشت هايش آنان را پريشان مي گرداند. بنابراين آن را مهم و بزرگ برشمرد و فرمود:« الْقَارِعَةُ؛ مَا الْقَارِعَةُ؛ وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْقَارِعَةُ؛ يَوْمَ يَكُونُ النَّاسُ كَالْفَرَاشِ الْمَبْثُوثِ» در آن روز مردم از شدّت وحشت و هراس چون پروانه هاي پراکنده شده مي گردند؛ پروانه هايي که برخي به ميان برخي مي روند و موج مي زنند و نمي دانند کجا مي روند و هرگاه آتشي روشن شود همه به سوي آن مي روند چون درک آن ها ضعيف است و مردم که داراي عقل هستند در روز قيامت چنين خواهند بود.
« وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ الْمَنفُوشِ» اما کوه هاي سخت و پرصلابت مانند پشم حلاجي شده خواهند شد، پشمي که بسيار ضعيف است و کوچک ترين بادي آن را به هوا مي برد. خداوند متعال مي فرمايد:« وَتَرَي الجِبَالَ تَجسَبُها جَامِدَةَ وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ» و کوه ها را جامد مي پنداري اما آن ها چون ابرها حرکت مي کنند.
سپس کوه ها به گرد و غباري پراکنده تبديل مي شوند و از بين مي روند و چيزي از آن ها باقي نمي ماند. پس در اين وقت ترازوها نصب مي گردند و مردم به دو گروه نيکبخت و بدبخت تقسيم مي شوند. « فَأَمَّا مَن ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ؛ فَهُوَ فِي عِيشَةٍ رَّاضِيَةٍ» هرکس نيکي هايش از بدي هايش بيشتر باشد در زندگي رضايت بخشي در بهشت پرناز و نعمت به سر خواهد برد.
« وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ» و اما کسي که کفّه هاي ترازوي اعمالش سبک باشد، به اين صورت که نيکي هايي نداشته باشد که در برابر بدي هايش بايستد.« فَأُمُّهُ هَاوِيَةٌ» جايگاه و مسکن او آتش دوزخ است. يکي از نام هاي دوزخ «هاويه» مي باشد و دوزخ به منزله ي مادرش مي باشد و همواره او را در آغوش مي گيرد. همان طور که خداوند متعال مي فرمايد:« إِنَّ عَذَابِهَا کَانَ غَرَامَاَ» بي گمان عذاب آن سخت خواهد بود، و بعضي گفته اند که معني آيه چنين است: او بر سر در دورخ انداخته مي شود.
« وَمَا أَدْرَاكَ مَا هِيَهْ» اين تعظيم و مهر جوه دادن جهنم است. سپس آن را تفسير کرد که « نَارٌ حَامِيَةٌ » آتشي بسيار گرم و سوزان است و از آتش دنيا هفتاد برابر گرم تر و سوزنده تر مي باشد. از خداوند به آن پناه مي بريم.
پايان تفسير سوره القارعه