المساعد الشخصي الرقمي

مشاهدة النسخة كاملة : درس بيست و دوم تفسير سوره الفجر(15-30)


قريب الله مطيع
_14 _December _2013هـ الموافق 14-12-2013م, 07:33 AM
تفسير سوره الفجر(15-30)
فَأَمَّا الْإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ اما آدمي ، چون پروردگارش بيازمايد و گرامي اش دارد و نعمتش دهد ، مي گويد : پروردگار من مرا گرامي داشت
وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهَانَنِ و چون بيازمايدش و رزق بر او تنگ گيرد ، مي گويد : پروردگار من مرا خوار ساخت
كَلَّا بَل لَّا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ نه چنان است شما يتيم را گرامي نمي داريد ،
وَلَا تَحَاضُّونَ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ و يکديگر را به اطعام ، مسکين ترغيب نمي کنيد ،
وَتَأْكُلُونَ التُّرَاثَ أَكْلًا لَّمًّا و ميراث را حريصانه مي خوريد ،
وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا و مال را فراوان دوست داريد.
خداوند از طبيعت انسان خبر مي دهد که نادان و ستمگر است و سرانجام کارها را نمي داند و گمان مي برد حالتي که در آن قرار دارد ادامه مي يابد و از بين نمي رود. نيز مي پندارد که تکريم او از جانب خداوند در دنيا و نعمت دادن خداوند به او بر اين دلالت مي کند که او نزد خداوند گرامي است!
و هرگاه خداوند روزي انسان را تنگ و گم نمايد طوري که از خوراک روزانه اش بيشتر نباشد، گمان مي برد که خداوند او را خوار و زبون کرده است. خداوند اين پندار انسان را نادرست قرار داد ، و فرمود:« كَلَّا بَل لَّا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ» چنين نيست که هرکس را در دنيا نعمت دادم نزد من گرامي و با ارزش است و هرکس که روزي او را تنگ و کم نمودم نزد من خوار و بي ارزش است ، بلکه توانگري و فقر و روزي فراوان و روزي کم آزمايشي است که از جانب خداوند که با آن بندگان خود را مي آزمايد تا ببيند که چه کسي شکر مي گذارد و صبر پيشه مي کند تا او را پاداش فراوان مي دهد، و هرکس را که چنين نيست به عذاب هلاک کننده گرفتار سازد.
همچنين اگر بنده فقط به فکر خودش باشد اين دليل ضعيف همت اوست. بنابراين خداوند آن ها را به خاطر بي توجهي به حالات مردم نيازمند سرزنش کرد و فرمود: «كَلَّا بَل لَّا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ» چنين نيست، بلکه شما کودکي که پدرش را از دست داده و نياز به دلداري و نيکي دارد گرامي نمي داريد، بلکه او را مورد اهانت قرار مي دهيد واين نشانگر عدم وجود رحمت و مهرباني مي باشد و دال بر اين است که شما به کار خوب علاقه نداريد.
« وَلَا تَحَاضُّونَ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ» و شما همديگر را به خوراک دادن به نيازمندان و بينوايان تشويق و ترغيب نمي کنيد و اين به خاطر آن است که دنيا را به شدت و از ته دل دوست مي داريد و بر آن بخل مي ورزيد. بنابراين فرمود:« وَتَأْكُلُونَ التُّرَاثَ أَكْلًا لَّمًّا» مال و دارايي بر جاي مانده از رفتگان را با آزمندي شديد مي خوريد و هيچ چيزي را از آن برجاي نمي گذاريد.
« وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا» و مال و دارايي را به شدت دوست مي داريد و اين مانند فرموده ي الهي است که مي فرمايد:« بَل تُوثِرُونَ الحَيَوةَ الدُّنيَا؛ وَالأَخِرَةُ خَيرُ وَأَبقَي» بلکه زندگاني دنيا را ترجيح مي دهيد . حال آن که آخرت بهتر و ماندگارتر است.« کَلَّا بَل تُحِبُّونَ العَاجِلَةَ؛ وَتَذَرُونَ الأَخِرَة» چنين نيست. بلکه دنيا را دوست مي داريد و آخرت را رها مي کنيد.
كَلَّا إِذَا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا آري ، چون زمين شکسته شود و شکسته شود ،
وَجَاء رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا و امر پروردگار تو فرا رسد و فرشتگان صف در صف ،
وَجِيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنسَانُ وَأَنَّى لَهُ الذِّكْرَى و در آن روز جهنم را حاضر آرند ، آدمي پند گيرد و چه جاي پند گرفتن باشد؟
يَقُولُ يَا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَيَاتِي مي گويد : اي کاش زنده گشتن خويش را پيشاپيش چيزي مي فرستادم
فَيَوْمَئِذٍ لَّا يُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ در آن ، روز چون عذاب او کس را عذاب نکنند،
وَلَا يُوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ و همانند او کس را به زنجير نکشند
يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ اي روح آرامش يافته،
ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً خشنود و پسنديده به سوي پروردگارت بازگرد ،
فَادْخُلِي فِي عِبَادِي و در زمره بندگان من داخل شو ،
وَادْخُلِي جَنَّتِي و به بهشت من در آي
چنين نيست، اموالي که دوست مي داريد و لذت هايي که براي به دست آوردن آن از همديگر پيشي مي گيريد براي هميشه باقي نمي ماند بلکه روز بزرگ و وحشتناکي در پيش داريد که در آن، « دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا» کوه ها و زمين، سخت درهم کوبيده مي شوند تا اينکه زمين به ميداني صاف و هموار که هيچ فراز و نشيبي در آن نيست تبديل مي گردد.
« وَجَاء رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا» خداوند براي داوري کردن ميان بندگانش در سايه هايي از ابر مي آيد و فرشتگانِ آسمان ها صف در صف مي آيند. فرشتگان هر آسماني در يک صف قرار مي گيرند و مردم را احاطه مي نمايند و اين ها صفت هايِ فروتني و کرنش در برابر خداوند جبار است.
« وَجِيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ» در آن روز فرشتگان، دوزخ را با زنجير مي کشند و مي آورند، پس وقتي اين امور رخ دهند« يَتَذَكَّرُ الْإِنسَانُ» انسان کار خوب و بدي را که کرده است به ياد مي آورد. « وَأَنَّى لَهُ الذِّكْرَى» اما چنين ياد کردني چه سودي براي انسان دارد؟! چون زمان آن گذشته است.
انسان به خاطر کوتاهي هايي که کرده است، حسرت مي خورد و مي گويد:« يَا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَيَاتِي» اي کاش! براي زندگي جاوداني و هميشگي ام شايسته اي پيشاپيش مي فرستادم. همان طور که خداوند متعال مي فرمايد:« يَقُولُ يَلَيتَنِي اتَّخَذُت الرَّسُولِ سَبِيلَاَ ؛ يَويَلَتيَ لَيتَنِي لَم أَتَّخِذ فُلَانَا خَلِيلَاَ» مي گويد: « اي کاش! راهي همراه پيامبر برمي گزيدم. واي برمن! اي کاش فلاني را به عنوان دوست خود بر نمي گزيدم» و اين دليلي است بر اين که زندگي حقيقي که آدمي بايد براي به دست آوردن آن کوشش کند زندگي جهان اخرت است، چون سراي ماندگاري و جاودانگي مي باشد.
« فَيَوْمَئِذٍ لَّا يُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ » در روز قيامت خداوند کافران را چنان عذابي مي دهد که هيچ کس عذابي همسان عذاب خداوند به آن ها نمي رساند. و اين به خاطر آن است که قيامت و عمل کردن براي آن را فراموش کرده اند.
« وَلَا يُوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ» دوزخيان با زنجيرهايي جهنمي بسته شده و بر چهره هايشان کشانده مي شوند و آن گاه در دوزخ مي سوزند، اين است سزاي مجرمان. و اما کسي که به خداوند ايمان آورد و به او دل ببندد و پيامبرانش را تصديق کند به او گفته مي شود:
« يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ» اي انساني روحي با ياد و محبت خدا آرام گرفته و شاد شده اي!
« ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً» در حالي که از پروردگار خشنود هستي و او از تو خشنود است به سوي او بازگرد.
« فَادْخُلِي فِي عِبَادِي» و در ميان بندگانم درآي. « وَادْخُلِي جَنَّتِي » و به بهشت من داخل شود. اين ها کلماتي است که روح در روز قيامت و به هنگام مرگ با آن مورد خطاب قرار مي گيرد.
پايان تفسير سوره الفجر