قريب الله مطيع
_14 _December _2013هـ الموافق 14-12-2013م, 06:45 AM
فَلَا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ سوگند به ستارگان باز گردنده،
الْجَوَارِ الْكُنَّسِ سير کننده غايب شونده،
وَاللَّيْلِ إِذَا عَسْعَسَ و سوگند به شب چون تاريک شود،
وَالصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ و سوگند به صبح چون بدمد،
إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ که اين سخن رسولي بزرگوار است
ذِي قُوَّةٍ عِندَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ نيرومند، در نزد خداوند عرش، صاحب مکانت،
مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ مطاع، صاحب مکانت
وَمَا صَاحِبُكُم بِمَجْنُونٍ و امين و يار شما ديوانه نيست
وَلَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبِينِ هر آينه او را در افق روشن ، ديده است
وَمَا هُوَ عَلَى الْغَيْبِ بِضَنِينٍ و آنچه را از غيب به او گويند دريغ نمي دارد
وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَيْطَانٍ رَجِيمٍ و آن سخن ، سخن شيطان رجيم نيست
فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ پس به کجا مي رويد?
إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ اين کتاب پندي است براي جهانيان
لِمَن شَاء مِنكُمْ أَن يَسْتَقِيمَ براي هر کس از شما که بخواهد به راه راست افتد
وَمَا تَشَاؤُونَ إِلَّا أَن يَشَاء اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ و شما نمي خواهيد مگر آنچه را که پروردگار جهانيان خواسته باشد.
خداوند متعال به «الخنّس» سوگند خورده است و آن ستارگاني هستند که از حرکت معمولي ستارگان به سوي مشرق بازپس مي روند و آن ستارگان هفتگانه سيار هستند که عبارتند از « خورشيد»، «ماه» ، «زهره» ، « مشتري» ، «مريخ» ، «زحل» و «عطارد». پس اين هفت ستاره دو حرکت دارند، يکي حرکت به سوي مغرب به همراه همه ستارگان و افلاک. و دوم حرکت معکوس از جهت مشرق که فقط اين هفت ستاره اين گونه هستند.
پس خداوند به اين ها در حال بازماندن و حرکت کردنشان و پنهان شدنشان سوگند خورده است، و احتمال دارد که منظور همه ستارگان سيّار و غيره باشد.
« وَاللَّيْلِ إِذَا عَسْعَسَ» و سوگند مي خورم به شب چون روي بياورد. و گفته شده که «عسعس» به معني «پشت کننده» مي باشد.
« وَالصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ» و به صبح وقتي که نشانه هاي آن آشکار مي گردد و روشنايي اش به تدريج سياهي شب را بشکافد تا اين که کامل مي گردد و خورشيد طلوع مي کند. اين ها نشانه هاي بزرگي هستند که خداوند براي بزرگي و شکوه و محفوظ بودن قرآن از هر شيطان رانده شده اي به آنها قسم خورده است. پس فرمود:« إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ» بي گمان قرآن برخوانده ي فرستاده بزرگواري است و او جبرئيل عليه السلام است که قرآن را از سوي خدا نازل کرده است، همان طور که خداوند متعال مي فرمايد:« وَإِنَّهُ لَتَنزيلِ رَبِّ العَلَمينَ؛ نَزَلَ بِهِ الرَّوحِ الأَمينِ؛ عَلَي قَبلِکَ لِتَکُونَ مِنَ المنَذرِينَ» و بي گمان قرآن را پروردگار جهانيان فرستاده و جبرئيل آن را بر قلب تو نازل کرده است تا از بيم دهندگاني باشي. و خداوند جبرئيل را با بزرگواري توصيف نمود، چون رفتار او پسنديده، و او برترين فرشتگان است و نزد خداوند مقامش از همه بالاتر مي باشد.
« ذِي قُوَّةٍ» او در اجراي فرمان الهي نيرومند است. از جمله نيرومندي اش اين است که ديار و سرزمين قوم لوط را زير و رو کرد و آنان را نابود ساخت . « عِندَ ذِي الْعَرْشِ» جبرئيل مقرب درگاه خداست و نزد خداوند مقامي والا دارد و خداوند اين مقام ويژه را به او اختصاص داده است. « مَکينِ» و داراي مکانت و جايگاهي بالاتر از جايگاه همه فرشتگان مي باشد. « مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ» در ملکوت اعلي از جبرئيل اطاعت مي شود چون او از فرشتگان مقّرب است و از نظر و فرمانش فرمانبرداري مي شود. و امانتدار است و هرچه را به او فرمان دهند بدون کم و کاست و بدون اين که از حدودي که برايش مقرر شده است پارا فراتر بگذارد آن را انجام مي دهد. اين ها همه بر شرافت و عظمت قرآن در پيشگاه خداوند دلالت مي نمايند.
خداوند قرآن را با اين فرشته بزرگوار که داراي اين چنين صفات کاملي مي باشد فرستاده است. و عادت بر اين است که پادشاهان کساني را که برايشان گرامي هستند براي رساندن مهم ترين و شريف ترين پيام ها مي گمارند. پس وقتي که فضيلت فرشته ي حامل قرآن را بيان کرد فضيلت انساني را که قرآن بر او نازل شده و به سوي آن دعوت کرده است نيز بيان کرد و فرمود:
« وَمَا صَاحِبُكُم بِمَجْنُونٍ» و همدم و معاشر شما محمد(س) ديوانه نيست آن طور که دشمنانش که رسالت او را تکذيب مي کنند، مي گويند و تهمت هايي به او بر مي بندند و مي خواهند با اين گفته ها آنچه را با خود آورده است خاموش کنند. بلکه محمد(ص) از همه مردم عاقل تر و راستگوتر است.
« وَلَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبِينِ» و محمد(ص) جبرئيل عليه السلام را در بالاترين کرانه روشن و آشکار که با چشم ديده مي شود ديد. « وَمَا هُوَ عَلَى الْغَيْبِ بِضَنِينٍ» و او بر آنچه خداوند به وي وحي نموده است بخيل نيست تا برخي از آن را از شما پنهان کند بلکه او (ص) امانتدار اهل آسمان و زمين است و پيام هاي پروردگارش را به صورت آشکار مي رساند.
پس پيامبر(ص) در رساندن چيزي از آن به شما بخل نورزيده است و هيچ چيزي از آن را از هيچ کس نه از توانگر و نه از فقير و نه از رئيس و نه از زيردست و نه از مرد و نه از زن و نه از شهرنشين و نه از روستايي پنهان نکرده است. بنابراين خداوند او را در ميان ملتي بي سواد و جاهل به علمايي رباني و دانشمنداني خبره تبديل شدند که دانش ها و علوم به آنان منتهي مي گشت و آن ها استاد و ديگران شاگردانشان بودند.
« وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَيْطَانٍ رَجِيمٍ» وقتي بزرگي کتاب و فضيلت آن را همراه با ذکر دو فرستاده بزرگوار که به وسيله ي آن ها به مردم رسيده است بيان کرد و اين دو فرستاده را ستود، هر نوع کمبود و آفت را از آن منتفي دانست که در صداقت و راستي قرآن عيبي شمرده مي شود. و فرمود:« وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَيْطَانٍ رَجِيمٍ» و آن قرآن گفته شيطان رانده شده از خداوند نيست.
« فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ» چگونه چنين تصوري به ذهن شما خطور مي کند؟ و اذهانتان به کجا رفته است؟ چگونه حقي را که در بالاترين مراتب راستي و صدق است به منزله دروغ که پائين ترين باطل است قرار مي دهيد؟ اين چيزي جز وارونه کردن حقايق نيست.
« إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ» آن قرآن جز پند و اندرز براي جهانيان نيست که با آن به ياد پروردگارشان مي افتند و خداوند و صفت هاي کمالي را که دارد به ياد مي آورند و زشتي ها و عيب هايي را که خداوند از آن منزه است مي دانند و به وسيله ي قرآن اوامر و نواهي و حکمت هاي آن را به ياد مي آورند و احکام تقديري و شرعي و جزائي را يادآور مي شوند.
خلاصه ي مطالب اينکه منافع هر دو جهان را به ياد مي آورند و به وسيله آن براي سعادت هر دو جهان تلاش مي کنند. « لِمَن شَاء مِنكُمْ أَن يَسْتَقِيمَ» براي کسي از شما که بخواهد راست کردار شود، بعد از آن که هدايت از گمراهي روشن گرديده است.
« وَمَا تَشَاؤُونَ إِلَّا أَن يَشَاء اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ » مشيّت و خواست او نافذ است و امکان ندارد که چيزي با خواست خداوند مخالفان ورزد. اين آيه و امثال آن ردّي است بر دو فرقه قدّريه و جبرّيه که خواست و مشيّت خدا را نفي مي کنند.
والحمدلله .
پايان تفسير سوره التکوير
الْجَوَارِ الْكُنَّسِ سير کننده غايب شونده،
وَاللَّيْلِ إِذَا عَسْعَسَ و سوگند به شب چون تاريک شود،
وَالصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ و سوگند به صبح چون بدمد،
إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ که اين سخن رسولي بزرگوار است
ذِي قُوَّةٍ عِندَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ نيرومند، در نزد خداوند عرش، صاحب مکانت،
مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ مطاع، صاحب مکانت
وَمَا صَاحِبُكُم بِمَجْنُونٍ و امين و يار شما ديوانه نيست
وَلَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبِينِ هر آينه او را در افق روشن ، ديده است
وَمَا هُوَ عَلَى الْغَيْبِ بِضَنِينٍ و آنچه را از غيب به او گويند دريغ نمي دارد
وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَيْطَانٍ رَجِيمٍ و آن سخن ، سخن شيطان رجيم نيست
فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ پس به کجا مي رويد?
إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ اين کتاب پندي است براي جهانيان
لِمَن شَاء مِنكُمْ أَن يَسْتَقِيمَ براي هر کس از شما که بخواهد به راه راست افتد
وَمَا تَشَاؤُونَ إِلَّا أَن يَشَاء اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ و شما نمي خواهيد مگر آنچه را که پروردگار جهانيان خواسته باشد.
خداوند متعال به «الخنّس» سوگند خورده است و آن ستارگاني هستند که از حرکت معمولي ستارگان به سوي مشرق بازپس مي روند و آن ستارگان هفتگانه سيار هستند که عبارتند از « خورشيد»، «ماه» ، «زهره» ، « مشتري» ، «مريخ» ، «زحل» و «عطارد». پس اين هفت ستاره دو حرکت دارند، يکي حرکت به سوي مغرب به همراه همه ستارگان و افلاک. و دوم حرکت معکوس از جهت مشرق که فقط اين هفت ستاره اين گونه هستند.
پس خداوند به اين ها در حال بازماندن و حرکت کردنشان و پنهان شدنشان سوگند خورده است، و احتمال دارد که منظور همه ستارگان سيّار و غيره باشد.
« وَاللَّيْلِ إِذَا عَسْعَسَ» و سوگند مي خورم به شب چون روي بياورد. و گفته شده که «عسعس» به معني «پشت کننده» مي باشد.
« وَالصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ» و به صبح وقتي که نشانه هاي آن آشکار مي گردد و روشنايي اش به تدريج سياهي شب را بشکافد تا اين که کامل مي گردد و خورشيد طلوع مي کند. اين ها نشانه هاي بزرگي هستند که خداوند براي بزرگي و شکوه و محفوظ بودن قرآن از هر شيطان رانده شده اي به آنها قسم خورده است. پس فرمود:« إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ» بي گمان قرآن برخوانده ي فرستاده بزرگواري است و او جبرئيل عليه السلام است که قرآن را از سوي خدا نازل کرده است، همان طور که خداوند متعال مي فرمايد:« وَإِنَّهُ لَتَنزيلِ رَبِّ العَلَمينَ؛ نَزَلَ بِهِ الرَّوحِ الأَمينِ؛ عَلَي قَبلِکَ لِتَکُونَ مِنَ المنَذرِينَ» و بي گمان قرآن را پروردگار جهانيان فرستاده و جبرئيل آن را بر قلب تو نازل کرده است تا از بيم دهندگاني باشي. و خداوند جبرئيل را با بزرگواري توصيف نمود، چون رفتار او پسنديده، و او برترين فرشتگان است و نزد خداوند مقامش از همه بالاتر مي باشد.
« ذِي قُوَّةٍ» او در اجراي فرمان الهي نيرومند است. از جمله نيرومندي اش اين است که ديار و سرزمين قوم لوط را زير و رو کرد و آنان را نابود ساخت . « عِندَ ذِي الْعَرْشِ» جبرئيل مقرب درگاه خداست و نزد خداوند مقامي والا دارد و خداوند اين مقام ويژه را به او اختصاص داده است. « مَکينِ» و داراي مکانت و جايگاهي بالاتر از جايگاه همه فرشتگان مي باشد. « مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ» در ملکوت اعلي از جبرئيل اطاعت مي شود چون او از فرشتگان مقّرب است و از نظر و فرمانش فرمانبرداري مي شود. و امانتدار است و هرچه را به او فرمان دهند بدون کم و کاست و بدون اين که از حدودي که برايش مقرر شده است پارا فراتر بگذارد آن را انجام مي دهد. اين ها همه بر شرافت و عظمت قرآن در پيشگاه خداوند دلالت مي نمايند.
خداوند قرآن را با اين فرشته بزرگوار که داراي اين چنين صفات کاملي مي باشد فرستاده است. و عادت بر اين است که پادشاهان کساني را که برايشان گرامي هستند براي رساندن مهم ترين و شريف ترين پيام ها مي گمارند. پس وقتي که فضيلت فرشته ي حامل قرآن را بيان کرد فضيلت انساني را که قرآن بر او نازل شده و به سوي آن دعوت کرده است نيز بيان کرد و فرمود:
« وَمَا صَاحِبُكُم بِمَجْنُونٍ» و همدم و معاشر شما محمد(س) ديوانه نيست آن طور که دشمنانش که رسالت او را تکذيب مي کنند، مي گويند و تهمت هايي به او بر مي بندند و مي خواهند با اين گفته ها آنچه را با خود آورده است خاموش کنند. بلکه محمد(ص) از همه مردم عاقل تر و راستگوتر است.
« وَلَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبِينِ» و محمد(ص) جبرئيل عليه السلام را در بالاترين کرانه روشن و آشکار که با چشم ديده مي شود ديد. « وَمَا هُوَ عَلَى الْغَيْبِ بِضَنِينٍ» و او بر آنچه خداوند به وي وحي نموده است بخيل نيست تا برخي از آن را از شما پنهان کند بلکه او (ص) امانتدار اهل آسمان و زمين است و پيام هاي پروردگارش را به صورت آشکار مي رساند.
پس پيامبر(ص) در رساندن چيزي از آن به شما بخل نورزيده است و هيچ چيزي از آن را از هيچ کس نه از توانگر و نه از فقير و نه از رئيس و نه از زيردست و نه از مرد و نه از زن و نه از شهرنشين و نه از روستايي پنهان نکرده است. بنابراين خداوند او را در ميان ملتي بي سواد و جاهل به علمايي رباني و دانشمنداني خبره تبديل شدند که دانش ها و علوم به آنان منتهي مي گشت و آن ها استاد و ديگران شاگردانشان بودند.
« وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَيْطَانٍ رَجِيمٍ» وقتي بزرگي کتاب و فضيلت آن را همراه با ذکر دو فرستاده بزرگوار که به وسيله ي آن ها به مردم رسيده است بيان کرد و اين دو فرستاده را ستود، هر نوع کمبود و آفت را از آن منتفي دانست که در صداقت و راستي قرآن عيبي شمرده مي شود. و فرمود:« وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَيْطَانٍ رَجِيمٍ» و آن قرآن گفته شيطان رانده شده از خداوند نيست.
« فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ» چگونه چنين تصوري به ذهن شما خطور مي کند؟ و اذهانتان به کجا رفته است؟ چگونه حقي را که در بالاترين مراتب راستي و صدق است به منزله دروغ که پائين ترين باطل است قرار مي دهيد؟ اين چيزي جز وارونه کردن حقايق نيست.
« إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ» آن قرآن جز پند و اندرز براي جهانيان نيست که با آن به ياد پروردگارشان مي افتند و خداوند و صفت هاي کمالي را که دارد به ياد مي آورند و زشتي ها و عيب هايي را که خداوند از آن منزه است مي دانند و به وسيله ي قرآن اوامر و نواهي و حکمت هاي آن را به ياد مي آورند و احکام تقديري و شرعي و جزائي را يادآور مي شوند.
خلاصه ي مطالب اينکه منافع هر دو جهان را به ياد مي آورند و به وسيله آن براي سعادت هر دو جهان تلاش مي کنند. « لِمَن شَاء مِنكُمْ أَن يَسْتَقِيمَ» براي کسي از شما که بخواهد راست کردار شود، بعد از آن که هدايت از گمراهي روشن گرديده است.
« وَمَا تَشَاؤُونَ إِلَّا أَن يَشَاء اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ » مشيّت و خواست او نافذ است و امکان ندارد که چيزي با خواست خداوند مخالفان ورزد. اين آيه و امثال آن ردّي است بر دو فرقه قدّريه و جبرّيه که خواست و مشيّت خدا را نفي مي کنند.
والحمدلله .
پايان تفسير سوره التکوير