تسجيل الدخول

مشاهدة النسخة كاملة : مقدمات در فقه و مسايل طهارت يا پاکيزگي


قريب الله مطيع
_13 _December _2013هـ الموافق 13-12-2013م, 10:54 PM
بسم الله الرحمن الرحيم
زاد المتفقه (توشه فقيه)
درس اول: در مسايل طهارت(پاکيزگي)
إن الحمد لله نحمده و نستعينه ونستغفره ونعوذ بالله من شرور أنفسنا ومن سيئات أعمالنا ، من يهده الله فلا مضل له ومن يضلل فلا هادي له، وأشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له وأشهد أن محمداً عبده ورسوله صلى الله عليه وعلى آله وصحبه ومن تبعهم بإحسان إلى يوم الدين وسلَّم تسليماً كثيراً أما بعد:
همانا فقه و دانايي در دين فضيلتي است بس بزرگ و هنري است ارزشمند وگرانبها، کسيکه با آن آراسته باشد از جمله کساني است که الله متعال اراده خير براي او نموده است، چنانکه از پيامبر صلي الله عليه وسلم ثابت است که فرموده اند: «مَنْ يُرِدِ اللَّهُ بِهِ خَيْرًا يُفَقِّهْهُ فِى الدِّينِ» متفق عليه. به روايت معاويه بن ابي سفيان رضي الله عنه
«الله تعالي به هر کسي ارادۀ خير داشته باشد او را در دين فقيه و دانا مي کند».
پس فقه و دانايي در دين سبب خير و بلندي مرتبه بنده ميگردد، چنانکه در صحيح بخاري و مسلم به روايت ابو هريره رضي الله عنه آمده که پيغمبر صلي الله عليه و سلم فرمودند: «خِيَارُكُمْ فِي الْجَاهِلِيَّةِ خِيَارُكُمْ فِي الإِسْلاَمِ إِذَا فَقِهُوا».
«کساني از شما که در عهد جاهليت از ديگران بهتر بودند (وقتي ايمان آوردند) و به احکام دين آشنا و دانا شدند باز از ديگران بهتر مي باشند».
و فرمودند: «خيركم إسلاما أحاسنكم أخلاقا إذا فقهوا». نزد امام احمد و امام بخاري در ادب مفرد به روايت ابو هريره رضي الله عنه آمده و علامه الباني آنرا صحيح خوانده است.
«بهترين شما کساني اند که اسلام آوردند و به دين آشنا و دانا شدند و اخلاق نيک دارند».
همچنان پيغمبر اکرم صلي الله عليه و سلم مي فرمايند: «خصلتان لا تجتمعان في منافق حسن سمت و لا فقه في الدين». نزد ترمذي به روايت ابوهريره رضي الله عنه.
«دو خصلت است كه در شخص منافق جمع نمى شوند: حسن برخورد، و فقاهت در دين».
فقه و دانايي در دين شامل اين امور مي باشد: دانستن و فهم کتاب الله عزوجل و آنچه که پيغمبر اکرم صلي الله عليه و سلم از عقايد ، عبادات ، معاملات ، آداب و غيره امور دين را به امت بيان داشته اند.
البته دانستن برخي از اين امور بر همه افراد امت اسلامي فرض مي باشد که بوسيله آن اسلام بنده درست و ثابت مي گردد و از جهت ديگر؛ عبادات واجبي را بوسيله آن ادا مي کند و از امور حرام اجتناب مي ورزد.
برخي از اين امور، فرض کفايت است که هرگاه بعضي از امت به اداي آن مبادرت ورزند؛ از ساير افراد امت ساقط مي گردد؛ به دليل فرموده الله متعال: (وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ) التوبة: 122
«و براي مؤمنان شايسته نيست که همه (براي جنگ با دشمنان) بيرون بروند، پس چرا از هر قوم و قبيله‌اي از آنان گروهي بيرون نمي‌روند تا (آنان که به جهاد نرفته‌اند) در دينشان دانش بياموزند و قومشان را آنگاه که نزدشان بازگشتند، بيم دهند تا (با امتثال اوامر الله و اجتناب از نواهي‌اش از عذاب او) دوري کنند».
آيت کريمه مي رساند که علم و دانش شرعي سبب نجات بنده از خشم و عذاب الله جل جلاله مي گردد و بعضي از مسايل شرعي است که آموختن آن بر بنده مسلمان واجب بوده تا بوسيلۀ آن خويشتن را از عذاب الهي و عقوبت اوتعالي نجات دهد. و بر کساني که فقيه نيستند و به علوم شرعي دسترسي ندارند لازم است اشکالات مربوط به مسايل ديني شان را با علما و فقها مطرح نموده توجيهات علمي ايشان را بايد عملي نموده و از آنچه برحذر داشته مي شوند دوري جويند.
چون مسايل اعتقادي از مهمترين مسايل شرعي به حساب مي آيد؛ ازينرو امامان دين مسايل مربوط به عقيده را در بخش مستقل و جامع و ارزشمند جمع آوري و تصنيف نموده اند، همچنان بخاطر آساني و سهولت مراجعه نمودن طلاب علم؛ مسايل و احکام فقهي را در بخش هاي جداگانه جمع آوري و تصنيف نموده اند.
پس بر طالب علم لازم است که امور دين خود، اعم از عقيده و مسايل شرعي را تا حد توان بياموزد و نصيب وافر برگيرد و به دلايل و براهين شرعي اين مسايل که از قرآن کريم و سنت مطهر گرفته شده است اعتناي خاص داشته از معاني و مفاهيم و احکام آن خود را آگاه سازد و در اين راه روش و منش اهل علم و ايمان را سرمشق والگوي خود قرار داده از ايشان پيروي کند و راهي جديدي که مخالف با راه آنان است را دنبال نکند و از مسلک آنان سر باز نزند؛ زيرا اموري که امامان و علماي کرام بر آن اتفاق نظر دارند بدون ترديد حجت قاطع و برهان قوي است چنانکه الله متعال مي فرمايد: (وَمَنْ يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَى وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيرًا) النساء: 115
«و (آنکه) راهي غير از راه مؤمنان را در پيش گيرد، او را به همان جهتي که روي خود را بدان کرده است رها مي‌کنيم، و او را وارد جهنم مي‌کنيم، و او را در آن مي‌سوزانيم و چه بد جايگاهي است!».
و اما در مسايلي که علما اختلاف نظر دارند، به قرآن و سنت بر گردانده مي شود چنانکه الله متعال مي فرمايد: (وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِنْ شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبِّي عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ) الشورى: 10
«و در هرچيزي‌ که اختلاف کنيد داوري آن به الله واگذار مي‌گردد».
و مي فرمايد: (وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ )النساء: 83
«و اگر آن را به پيامبر و اولي الامر خود ارجاع مي‌دادند قطعاً کساني درميان ايشان وجود داشتند که (مي‌توانستند درست يا غلط بودن) آن را دريابند».
و اين وعده الله متعال است که برخي از بندگان مومن خود را بر فهم و درک حق در مسايل اختلافي توفيق مي دهد.
و هر کسي از صدق دل هدايت را از الله استدعا کند؛ الله متعال او را هدايت مي کند، و هر که بر الله متعال توکل کند الله متعال براي او کافيست و کسيکه به الله متعال پناه برد الله متعال او را پناه مي دهد.( وَمَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ)
آل عمران: 101
«و هرکس به دين الله چنگ بزند به راستي که به راه راست هدايت شده است».
و از نشانه هاي چنگ زدن به دين الله، پيروي نمودن از راه و روش پيغمبر صلي الله عليه وسلم و اصحاب ايشان است.
و طبق قاعده معمول نزد علما و دانشمندان؛ ابتدا فقه عبادات را در ترتيب ارکان اسلام بيان مي نمايند و کتاب طهارت يا پاکيزگي را پيش از کتاب نماز ترتيب بندي مي کنند, زيرا طهارت شرطي از شروط نماز بشمار مي رود، سپس مسايل مربوط به طهارت را به تعقيب کتاب طهارت ذکر مي کنند تا زمينه دست يافتن و آموختن براي آموزندگان و طلاب علم سهل و آسان گردد.
کتاب طهارت يا پاکيزگي
طهارت بر دو قسم است: طهارت معنوي و طهارت حسي
طهارت معنوي عبارت است از پاک نمودن نفس از کفر و فسق و نافرماني الله عزوجل و رسول او صلي الله عليه وسلم؛ الله متعال مي فرمايد: (إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا) الأحزاب: 33
«جز اين نيست که الله مي‌خواهد پليدي را از شما اهل بيت دور کند و شما را کاملاً پاکيزه گرداند».
و مي فرمايد: (خُذْمِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا) التوبة: 103
«از اموال آنان زکات بگير تا آنان را با آن پاک داري و رشدشان دهي».
و مي فرمايد: (وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ) الأحزاب: 53
«و چون از زنان پيامبر چيزي خواستيد از پس پرده از ايشان بخواهيد، اين براي دل‌هايتان و دل‌هاي آنان پاکيزه‌تر است».
کلمۀ طهارت در آيات فوق بمعناي طهارت معنوي آمده که انسان مومن خويش را بايد از پليدي گناه و چرکي معصيت و مسلط شدن غفلت بر خود نگه دارد. و بزرگترين و افضل ترين پاکيزگي؛ پاکيزگي از شرک و بدعت است؛ بنا براين وقتي مسلمان اراده وضو مي کند بايد مطابق سنت پيغمبر صلي الله عليه وسلم وضو بگيرد؛ چنانکه در صحيح مسلم به روايت عمر بن خطاب رضي الله عنه از پيغمبر روايت است که فرمودند: «مَا مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ يَتَوَضَّأُ فَيُبْلِغُ - أَوْ فَيُسْبِغُ - الْوُضُوءَ ثُمَّ يَقُولُ أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُ اللَّهِ وَرَسُولُهُ إِلاَّ فُتِحَتْ لَهُ أَبْوَابُ الْجَنَّةِ الثَّمَانِيَةُ يَدْخُلُ مِنْ أَيِّهَا شَاءَ».
«هيچ کسي از شما نيست که وضو بگيرد و آنرا برساند يا کامل نمايد سپس بگويد: (أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُ اللَّهِ وَرَسُولُهُ) مگر اينکه تمام هشت دروازۀ بهشت بر روي او باز ميگردد تا از هر کدام که بخواهد داخل گردد».
پس گواهي دادن به کلمه(لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ) پاکي از شرک وگواهي دادن به کلمه(َأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ الله) پاکي و برائت از بدعت است، و کسي که توحيد و پيروي از سنت پيغمبر صلي الله عليه وسلم را با هم جمع کند؛ از اهل بهشت خواهد بود.
اما طهارت حسي عبارت است از پاکي و نظافت از نجاسات و پليدي ها؛ پس هر لباس و مکاني که از نجاسات پاک باشد در واقع پاک و طاهر است. اين بود معناي لغوي کلمه طهارت يا پاکيزگي.
و طهارت در اصطلاح شرعي عبارت است از رفع بي وضويي و از بين بردن و برداشتن نجاست حقيقي (مانند طهارت با آب) يا حکمي(مانند طهارت با خاک در تيمم).
و حدث يا بي وضويي: عبارت از حالتي است که در بدن انسان رخ مي دهد و بوسيله آن طهارت از بين مي رود.
بي وضو شدن بر دو نوع است:
نوع اول: بي وضو شدن بزرگ: اين نوع بي وضويي به سبب جنابت ، حيض و نفاس صورت مي گيرد که پس از زايل شدن اين موانع؛ با غسل نمودن پاک مي گردد؛ يعني هرگاه حالت حيض و يا نفاس پايان يابد؛ بر زن غسل نمودن واجب مي گردد تا بتواند نمازهاي خود را ادا کند، همچنان شخصي که به سبب جماع يا همبستري با زن و يا انزال مني با احتلام و يا غيره جنب گرديده غسل بروي واجب مي گردد تا براي اداي نماز پاک و آماده گردد؛ زيرا نماز بدون طهارت درست نيست و تأخير نمودن نماز از وقت تعيين شده آن نيز جايز نيست.
و کسي که به بي وضو شدن بزرگ دچار مي گردد برايش جايز نيست که نماز بخواند و يا مصحف(قرآن کريم) را دست بزند و در مسجد مکث کند مگر اينکه از داخل مسجد عبور سريع کند، تا اينکه که غسل نمايد.
نوع دوم: بي وضو شدن اصغر: مانند خارج شدن غايط(مدفوع) يا بول يا باد از شرمگاه و خواب شدن، که اين نوع بي وضويي؛ با وضوگرفتن رفع مي گردد.
رفع نمودن بي وضويي براي صحت و درست بودن نماز شرط است، چنانکه پيغمبر صلي الله عليه وسلم فرمود: «لاََ يَقْبَلُ اللَّهُ صَلاَةَ أَحَدِكُمْ إِذَا أَحْدَثَ حَتَّى يَتَوَضَّأَ». متفق عليه به روايت ابوهريره رضي الله عنه.
«هرگاه يکي از شما بي وضو شد تا وضو نگيرد الله متعال نمازش را قبول نمي کند».
و در روايت بخاري آمده است مردي که از حضرموت (يمن) آمده بود گفت: اي ابو هريره! بي وضويي چيست؟ ابوهريره رضي الله عنه فرمود: بيرون شدن باد بدون صدا يا با صدا، از شکم».
ابوهريره رضي الله عنه مثالي از بي وضويي را براي مرد آورد، تا با تنبيه نمودن بي وضويي سبک؛ بي وضويي غليظ را براي او واضح سازد.
و در صحيح مسلم از ابن عمر رضي الله عنه روايت است که فرمود: از پيغمبر صلي الله عليه وسلم شنيدم که فرمودند: «لاَ تُقْبَلُ صَلاَةٌ بِغَيْرِ طُهُورٍ وَلاَ صَدَقَةٌ مِنْ غُلُولٍ».
«الله متعال نماز بدون وضو، و صدقه از مال غنيمتِ به سرقت رفته را نمي پذيرد».
کلمه طٌهور يعني پاکيزگي از بي وضويي سبک و غليظ؛ و طَهور يعني هرچيزيکه با آب و غيره پاک و تميز گردد چنانکه الله متعال مي فرمايد: (وَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً طَهُورًا) الفرقان: 48
«و اين ما هستيم که از آسمان آب پاك و پاک کننده ي (چرک و کثافت) را نازل كرديم».
پاک نمودن نجاست و کثافت و از بين بردن آن که در توان مسلمان باشد؛ شرط صحت و درستي نماز او بشمار مي رود.
از بين بردن نجاست از بدن، لباس و يا جايي که بر آن نماز ادا مي گردد بر انسان قادر واجب است. اگر در از بين بردن آن مشکلي ايجاد شد تا جايي که سبب تأخير نماز گردد و بيم آن رود که وقت نماز به پايان مي رسد؛ در چنين حالت جايز است بر همان وضع نماز را ادا کند؛ مانند بيمار و اسيري که دستهايش بسته باشد و غيره کساني که قادر به پاک کردن و تميز نمودن نجاست از بدن و لباس هاي شان نيستند؛ چنين اشخاص بر همان حالت نماز شان را ادا کنند.
نجاست يا پليدي بر دو نوع است:
نوع اول: نجاست معنوي: اين نوع نجاست عبارت است از اعمال خبيث و پليد و اسباب و وسايلي که منجر به آن مي گردد و کسيکه مرتکب چنين اعمال مي شود، چنانکه الله متعال مي فرمايد: (إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ) التوبة: 28
«بي‌گمان مشرکان پليد‌اند».
و در مورد منافقان مي فرمايد: (فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ) التوبة: 95
«پس از آنان روي بگردانيد، همانا آنان پليدند».
و در مورد زناکاران مي فرمايد: (الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ) النور: 26
«زنان ناپاك از آن مردان ناپاك‌اند، و مردان ناپاك از آن زنان ناپاك مي‌باشند».
همچنان پيغمبر صلي الله عليه وسلم عمل زنا و مقدمات آنرا از جملۀ پليدي ها شمرده چنانکه فرموده است: «اجْتَنِبُوا هَذِهِ الْقَاذُورَةَ الَّتِي نَهَى اللَّهُ عَنْهَا فَمَنْ أَلَمَّ فَلْيَسْتَتِرْ بِسِتْرِ اللهِ وَلْيُتُبْ إِلَى اللهِ فَإِنَّهُ مَنْ يُبْدِلْنَا صَفْحَتَهُ نُقِمْ عَلَيْهِ كِتَابَ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ». نزد حاکم و بيهقي به روايت ابن عمر رضي الله عنه، اين حديث را عراقي حسن و الباني صحيح خوانده اند و همچنان از احاديث مرسل زيد بن اسلم در موطاي امام مالک است.
«از اين پليدي که الله متعال از آن نهي فرموده بپرهيزيد؛ و اگر کسي چيزي از اين پليدي را مرتکب شد پس به پردۀ الله متعال (که او را پنهان نموده) پناه برد و به الله جل جلاله توبه کند؛ و اگر کسي پرده را از روي خود براي ما کشد(عمل زشت خود را نمايان نمود) بر وي حکم کتاب الله (شلاق يا سنگسار) را بر وي جاري مي کنيم».
پس شرک، نفاق، زنا، فسق و فجور از اعمال خبيث و پليد به شمار مي روند و مرتکب آن به سبب اين کردار زشت و پليد، خبيث گفته مي شود، لکن نجاست و پليدي او معنوي است نه حسي. پاکي از همچو پليدي ها با توبه و ايمان و برگشت به الله متعال صورت مي گيرد؛ هرگاه شخص توبه کند و ايمان خود را تجديد نمايد؛ از آن اعمال پليد پاک مي گردد؛ مانند پيراهني که با آب شسته و تميز شود و اثري از چرکي و نجاست در آن باقي نماند.
گناهان همه؛ بهرۀ از صفت نجاست را دارا مي باشند، هرچند نجاسات و پليدي ها مراتب مختلفي دارند؛ مانند نجاست و پليدي شرک که برابر با پليدي گناهان مسلمانان نيست، همچنان پليدي گناهان کبيره برابر با گناهان صغيره و لغزشها نيست.
پاکي از پليدي معنوي بخاطري مشروع شده است که غفلت و بي پروايي بر مسلمان غلبه نموده و قلب او را تاريکي فرا مي گيرد، از اين جهت پيغمبر صلي الله عليه وسلم در دعاي استفتاح نماز؛ اين دعا را مي خواند: «اللَّهُمَّ نَقِّنِى مِنْ خَطَايَاىَ كَمَا يُنَقَّى الثَّوْبُ الأَبْيَضُ مِنَ الدَّنَسِ اللَّهُمَّ اغْسِلْنِى مِنْ خَطَايَاىَ بِالثَّلْجِ وَالْمَاءِ وَالْبَرَدِ». متفق عليه به روايت ابوهريره رضي الله عنه.
«اي پروردگار! مرا از خطاهايم پاک ساز؛ همانند لباس سفيدي که از آلودگي پاک مي شود. اي پروردگار! خطاهاي مرا با برف و آب و ژاله(تگرگ) بشوي».
نوع دوم: پليدي حسي مي باشد که عبارت است از هر مادۀ محسوسي که شريعت بر پليد بودن آن حکم نموده است که پليدي در ذات آن مي باشد نه در اوصاف معنوي آن؛ مانند بول، حيض، سگ، خوک و حيوان يا پرنده مردار.
نجاست حسي بر دو قسم است:
قسم اول: نجاست عيني است که مراد از آن چيزهاي است ذاتاً پليد مي باشند مانند بول، حيض، سگ، خوک و حيوان يا پرنده مردار.
قسم دوم: نجاست حکمي است که عبارت از چيزهاي پاک و طاهر است که با نجاسات عيني ناپاک و نجس گرديده است. مثلا: پيراهني که از نخ هاي پاک بافته شده ولي نجاست بر آن ريخته است؛ پس حکم اين پيراهن نجس است زيرا با نجاست آلوده شده و هرگاه نجاست از آن برداشته شد و پاک گرديد ميتوان بر پاک و تميز بودن آن حکم کرد.
فرق بين نجاست عيني و نجاست حکمي:
نجاست عيني را نميتوان پاک کرد؛ بطور مثال: سگ نجس عيني است و اگر صدبار هم شسته شود نجس بودن آن هرگز زايل نمي گردد.
اما ظرفي را که سگ بليسد نجاست آن نجاست حکمي است نه عيني؛ و هرگاه هفت بار شسته شود که يکبار آن با خاک باشد؛ ميتوان بر پاک بودن آن حکم کرد.
فرق بين کثافت و نجاست:
چيزي مهمي که هر مسلمان آنرا بداند اينست که، هر کثافت نجس نيست؛ مثلا پيراهني با خاک يا گرد يا عرق آلوده شده و رنگ آن تغير يافته و يا به اثر رنگ کردن با رنگهاي پاک، رنگ آن تغير نموده است؛ چنين پيراهن را نمي توان نجس گفت؛ بلکه پاک مي باشد؛ هرچند که چرکين و غير نظيف گشته است.
بدان که با رفع بي وضويي و زايل شدن پليدي؛ طهارت و پاکي تحقق مي يابد.
حکم پاکي و طهارت(وضو):
هرگاه زمان عبادتي که به طهارت نياز دارد فرا رسد؛ وضو گرفتن واجب مي گردد؛ و بزرگترين عبادتي که به وضو يا طهارت نياز دارد نماز است؛ امام نووي رحمه الله در اين مورد مي فرمايد: (امت اسلامي اتفاق نظر دارند که وضو گرفتن شرط صحت و درستي نماز است).
پس هرگاه وقت نماز فرا رسيد بر شخص بي وضو واجب است که وضو بگيرد، و نبايد نماز را از وقت تعين شده آن به تأخير بيندازد، همچنان شخص جنب؛ وقتي مي خواهد به مسجد برود بايد غسل نمايد سپس به مسجد برود؛ و جايز نيست که به حالت جنابت در مسجد مکث کند مگر اينکه عبور سريع نمايد؛ بطور مثال: نظر به جاجتي، از يک درِ مسجد وارد مي شود و از درِ ديگر آن خارج مي گردد.
و کسيکه وقت وسيع وکافي در پيشرو دارد مي تواند طهارت و يا وضو گرفتن را تا وقتي که طهارت بر وي واجب مي گردد به تعويق بيندازد؛ مانند شخصي که در اول روز محتلم مي گردد مي تواند طهارت يا غسل را تا وقت وجوب نماز ظهر به تأخير بيندازد.
طهارت (وضو) با چه شروطي واجب مي گردد؟
وضو بر شخص بي وضوي بالغ، عاقل، قادر به وضو گرفتن، دانا بر واجب بودن طهارت و کيفيت آن؛ واجب است.
اما بر شخص باوضوي که هنوز بر طهارت خود باقي است و بي وضو نشده است؛ هرگاه وقت نماز فرا رسد لازم نيست دوباره وضو بگيرد.
و بر شخص نابالغ وضو گرفتن واجب نيست؛ زيرا احکام شريعت هنوز بر او واجب و لازم نگرديده و غير مکلف است و اگر باعقل بود وقابليت تشخيص اشيا را داشت وضو گرفتن او درست و با عملي نمودن آن پاداش مي گيرد؛ و بر ولي امر لازم است کيفيت نماز و وضو را به فرزندان تعليم دهد و ايشان را بر اداي آن دستور و عادت دهد.
و انسان بي عقل يا ديوانه که به علتي عقل خود را از دست داده است طهارت واجب نيست تا زماني که دوباره عاقل و هوشيار گردد؛ زيرا وجود عقل يکي از شروط تکليف به احکام شريعت مي باشد.
اما شخصي که به سبب بيماري يا عجز و ناتواني و نحو آن بر وضو گرفتن قادر نيست، براي چنين شخص شريعت آساني نموده است؛ پس اگر قادر به تيمم کردن بود تيمم نمايد و اگر تيمم هم نتوانست نماز خود را به همان حالت ادا نمايد زيرا حکماً پاک و طاهر بشمار مي رود.
و شخص جاهل که از وجوب طهارت بي خبر است؛ مانند کسي که در جايي زندگي دارد که جهل و ناداني به احکام شريعت بر ايشان حکمفرماست، يا شخصي که تازه مسلمان شده و نمي داند چه چيز و چه وقتي وضو و طهارت بر او واجب مي گردد، چنين اشخاص به خاطر جهل شان معذور شمرده مي شوند؛ زيرا الله متعال تا زماني بنده را مواخذه نکرده و عذاب نمي دهد که حجت را بر وي قايم کند و از رسالت الهي آگاه گردد چنانکه مي فرمايد: (وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا) الإسراء: 15
«و ما (هيچ شخص و قومي را) مجازات نخواهيم کرد؛ مگر اين که پيغمبري(براي آنان مبعوث و) روان سازيم».
پس بر چنين اشخاص لازم است تا حدتوان خود را به احکام دين آگاه سازند، همچنان بر مسلماناني که از احوال همچو مردمان باخبرند لازم است به ايشان احکام دين را تعليم داده و راهنمايي نمايند.
همچنان کساني که از واجب بودن طهارت باخبراند لکن کيفيت و روش وضو گرفتن و غسل کردن را نمي دانند لازم است با اهل علم به تماس شده خود را ازاحکام دين به صورت درست آن آگاه سازند.
چنين حالت به مردماني رخ مي دهد که در ماحول شان علم و دانش شرعي کم بوده جهل و ناداني حکمفرماست، پس شخص دعوتگر و فقيه بايد احکام و نيازمندي هاي همچو مردمان درک کرده و در وقت ضرورت فتواي مناسب به ايشان ارايه نمايد و در تعليم و آشنايي شان به احکام شريعت سعي نمايد.
شروط درست بودن وضو(طهارت):
شروطي که وجود آن در صحت و درست بودن وضو لازمي است عبارت است از: اسلام، عقل، قابليت تشخيص دادن اشيا، نيت و زايل شدن آنچه که مانع وضو مي گردد با وجود توانايي بر وضو گرفتن، مراعات پاکي و نظافت به قدر کفايت و داخل شدن وقت نماز براي کسيکه هميشه بي وضو مي باشد و بايد براي هر نماز وضو بگيرد.
اما شرط بودن اسلام بدين خاطر است که وضو گرفتن عبادت است و عبادت کافر نادرست است تا آنکه مسلمان شود.
و شرط بودن عقل بدين خاطر است که شخص بي عقل يا ديوانه فاقد نيت است.
و شرط بودن اينکه شخص بايد قابليت تشخيص دادن را داشته باشد به اين خاطر است که شخص خوردسالي که اشيا را تشخيص داده نمي تواند؛ نيت او نادرست مي باشد.
اما شرط بودن نيت به اين خاطر است که وضوگرفتن عمل است و عمل درست نمي شود مگر با نيت به دليل فرموده پيغمبر صلي الله عليه وسلم: «إنما الأعمال بالنيات» يعني: «قبولي و صحت اعمال انسان به نيت او بستگي دارد». پس نيت در وضو گرفتن، غسل کردن و تيمم نمودن شرط است؛ اما در رفع نجاست و از بين بردن آن نيت شرط نيست؛ زيرا رفع نجاست و پليدي ها امر فطري بوده انسان مي کوشد خود را از نجاسات پاک و تميز نمايد.
و محل نيت قلب انسان بوده و تلفظ به آن بدعت و نوآوري در دين مي باشد.
اما زايل شدن آنچه که مانع وضو مي گردد با مثال واضح مي گردد؛ مثل حيض و نفاس؛ زيرا وضو گرفتن زني که دچار حيض و يا نفاس شده است درست نمي شود تا آنکه مدت حيض و نفاس او به پايان برسد، و اگر زني درحالت حيض يا نفاس وضو بگيرد وضوي او درست نيست.
از اين حکم شخص جنب مستثنا است؛ و آن وقتي که شخص جنب اراده خواب کند سنت است قبل از خوابيدن وضو بگيرد نظر به حديث صحيح در اين مورد، ولي نمي تواند با اين وضو نماز و يا عبادت ديگر را ادا نمايد تا اينکه غسل کند.
همچنان کسي که چيزي را بر يکي از اعضاي وضوي خود بگذارد که مانع رسيدن آب به پوست گردد، بر وي واجب است که آنرا دور نموده از بين ببرد؛ مگر اموري که شريعت آن را اجازه داده مانند خفين(مسحي) يا پارچه هايي که بر جراحت مي نهند و غيره.
اما مراعات پاکي و نظافت به قدر کفايت؛ در درسهاي آينده بيان خواهد شد (ان شاء الله تعالي).
خلاصه آنچه در باره طهارت بيان شد:
آنچه که در باره پاکي و طهارت بيان شد ميتوان در نکات زير خلاصه نمود:
* پاکي از پليدي؛ با رفع نمودن و از بين بردن آن براي کسيکه قادر بر رفع آن باشد، صورت مي گيرد.
* پاکي از بي وضويي بزرگ با غسل نمودن صورت مي گيرد.
* وپاکي از بي وضويي کوچک با وضو گرفتن صورت مي گيرد.
* کسيکه آب نيافت و يا قادر بر استعمال آب نبود؛ تيمم نمايد و اگر از اداي وضو و يا تيمم عاجز آيد؛ نماز خود را بر همان حالتي که دارد ادا کند و حکماٌ پاک و طاهر شمرده مي شود.
اموري که طهارت و وضو گرفتن براي آن شرط است:
اهل علم اتفاق نظر دارند که طهارت و پاکي از بي وضويي بزرگ و کوچک براي صحت نماز شرط است، و در مورد لمس قرآن کريم و طواف کردن بر کعبه براي کسيکه دچار بي وضويي خورد شده اختلاف نظر دارند.
شرح و بيان اين مسايل در درسهاي آينده ذکر خواهد شد(إن شاء الله تعالي) هدف از اين درس آگاهي در باره احکام متعلق به طهارت و پاکيزگي بطور عام بود. و الله متعال توفيق دهنده و رهنما بسوي راه مستقيم است.