عبد الله الداخل
_24 _April _2013هـ الموافق 24-04-2013م, 11:27 PM
انحراف در تاريخ بشر،
آغاز انحراف در تاريخ بشريت
خداوند بندگانش را آفريد تا او را عبادت کنند و آنچه که جهت ادامهي زندگي به آن نياز دارند همچون رزق و غيره را برايشان مهيا نمود، خداوند مي فرمايد:
ﭽﭳ ﭴ ﭵ ﭶ ﭷ ﭸ ﭹ ﭺ ﭻ ﭼ ﭽ ﭾ ﭿ ﮀ ﮁ ﮂ ﮃ ﮄ ﮅ ﮆ ﮇ ﮈ ﮉ ﮊ ﮋ ﭼالذاريات: ٥٦ - ٥٨
«جن و انس را خلق نکردم مگر براي اينکه مرا عبادت کنند، از آنان هيچ روزي نمي خواهم و نمي خواهم که طعام بدهند، به تحقيق فقط خداوند روزي دهنده و صاحب قدرت فراوان است».
اقرار بوجود الله و اينکه فقط او شايستهي عبادت است در فطرت و سرشت هر انساني نهفته است، چنان چه اين فطرت به همان صورت سالم بماند، انسان خود به خود به وحدانيت و محبت او اقرار مي کند، او را عبادات کرده و کسي را شريک او قرار نمي دهد. و در حقيقت شيطانهاي جن و انس هستند که او را منحرف کرده و با وسوسه هاي پوچ و بيهوده گناهان را در نظر زيبا جلوه مي دهند، لذا توحيد امري فطري، و شرک پديده اي جديد و وارداتي است. خداوند مي فرمايد:
ﭽﯔ ﯕ ﯖ ﯗﯘ ﯙ ﯚ ﯛ ﯜ ﯝ ﯞﯟ ﯠ ﯡ ﯢ ﯣﯤﭼالروم: ٣٠
«خالصانه به دين اسلام رو کن؛ دين اسلامي که الله همة مردم را بر آن خلق کرد و هيچ دگرگوني در خلقت الله بوجود نمي آيد».
و پيامبر -صلي الله عليه وسلم- مي فرمايد: «کل مولود يولد على الفطرة، فأبواه يهودانه، أو ينصرانه، أو يمجسانه»[1]. «هر مولودي بر فطرت اسلام متولد مي شود، پس از آن پدر و مادرش او را يهودي، نصراني يا مجوسي مي گردانند».
بنابرين، اصل در بني آدم توحيد و دين از زمان آدم و فرزندان وي تا مدتي طولاني، اسلام بوده است.
خداوند مي فرمايد :ﭽﭾ ﭿ ﮀ ﮁ ﮂ ﮃ ﮄ ﮅ ﮆ ﭼالبقرة: ٢١٣
«مردم همگي امتي [بر دين] واحد بودند [سپس اختلاف کردند] خداوند پيامبران را بشارت دهنده و ترساننده مبعوث کرد».
براي اولين بار شرک و انحراف عقيدتي، در قوم نوح -علیه السلام- بوجود آمد، لذا نوح -علیه السلام- اولين رسول خداوند است.
ﭽ ﭒ ﭓ ﭔ ﭕ ﭖ ﭗ ﭘ ﭙ ﭚ ﭛﭜﭼالنساء: ١٦٣
«[اي رسول خدا] ما به تو وحي [نازل] کرديم همچنانکه به نوح و پيامبران بعد از او وحي [نازل] کرديم».
ابن عباس -رضی الله عنهما- مي گويد: فاصله زماني بين آدم و نوح -علیه السلام- ده قرن بوده، که همة آنان بر دين اسلام بوده اند.
ابن قيم[2] مي گويد : گفتة ابن عباس به طور قطع صحيح است. زيرا آية سورة بقره در قرائت ابي ابن کعب اين چنين است: «فاختلفوا فبعث الله النبيين» يعني : «سپس اختلاف کردند، خداوند پيامبران را فرستاد». و قرائت مذبور را اين فرمودة خداوند تأييد مي کند:ﭽﯣ ﯤ ﯥ ﯦ ﯧ ﯨ ﯩﯪﭼيونس: ١٩«مردم نبودند مگر بر ديني واحد، سپس دچار اختلاف شدند. [ابتدا مردم همه يک امت بودند سپس اختلاف کردند]».
ابن القيم (رحمه الله) از اين قرائت نتيجه مي گيرد که سبب بعثت پيامبران اين بود که مردم در دين [عقيده] صحيح دچار اختلاف شده بودند همچنانکه عرب ابتدا بر دين ابراهيم -علیه السلام- بودند.
تا اينکه شخصي به نام، «عمرو ابن لحي الخزاعي» آمد و دين ابراهيم -علیه السلام- را تغيير داد و با روش خاصي، بتها را به عربستان و حجاز آورد. اين بتها به جاي الله عبادت شدند و به اين ترتيب شرک در اين سرزمينهاي مقدس و اطراف آن رواج پيدا کرد، تا اينکه خداوند، پيامبرش محمد -صلي الله عليه وسلم- را که خاتم انبيا است، مبعوث کرد. او مردم را به توحيد و پيروي از دين ابراهيم فرا خواند. و در راه خدا به نحو احسن جهاد کرد بتها را درهم شکست تا آن که عقيدة صحيح و دين ابراهيم به اين سرزمينها بازگشت، و خداوند دينش را به وسيلهي او -صلي الله عليه وسلم- تکمیل و نعمتش را بر جهانیان کامل کرد، مردم قرون ارزشمند پس از قرن پیامبر، راه و روش او را پیمودند. پس از آن، کمکم جهل و نادانی در میان مردم رواج یافت، برخی از باورها و اعتقادات ادیان دیگر وارد اسلام شد، بوسیلهی دعوتگران گمراه و ساختن بارگاه بر قبرهای اولیاء و صالحن به هدف تعظیم و بزرگداشت و به ادعای محبت، شرکت در جوامع مسلمانان رواج یافت. تا اندازهای که ضریح و بارگاههای روی قبرها، به مراکز دعاء، استغاثه [به کمک طلبیدن]، ذبح و نذر برای غیر الله تبدیل شد و بدینصورت انواع عبادات را برای آنان انجام دادند که در واقع به جای الله آنها را عبادت میکردند. و این شرک را به گمان خودشان توسل به صالحین و اظهار محبت به آنان تلقی می کردند نه عبادت، غافل از این که این همان عقیده و سخن مشرکین قدیم بود که می گفتند: ﭽ ﮐ ﮑ ﮒ ﮓ ﮔ ﮕ ﮖ ﭼالزمر: ٣
«ما آنان را عبادت نمی کنیم مگر برای اینکه ما را به خدا نزدیک کنند».
و علیرغم شرکی که در میان مردم [در عصر حاضر و قدیم] گذشته بوده است، با وجود این، اکثرشان به توحید ربوبیت ایمان داشته اند ولی در عبادات برای خدا شریک قائل شده اند. خداوند می فرماید :ﭽﭩ ﭪ ﭫ ﭬ ﭭ ﭮ ﭯ ﭼيوسف: ١٠٦
«بیشترشان به خدا ایمان نمی آورند مگر اینکه در حال ایمان آوردنشان مشرک هستند».
کسی وجود ذات پروردگار را انکار نکرده مگر افراد معدودی همچون فرعون، دهریها، ملحدان و کمونیستهای عصر حاضر که انکارشان از باب غرور و تکبر است. در حالیکه آنان در باطن و درونشان به وجود خدا معترفند. خداوند می فرماید :ﭽﭑﭒ ﭓ ﭔ ﭕ ﭖﭗﭼالنمل: ١٤
«از روی عناد و سرکشی آیات خدا را انکار می کردند در حالی که در وجودشان به این آیات یقین داشتند».
و با اقتضای عقل یقین دارند که هر مخلولقی خالقی دارد و هر موجودی منحصراً بوجود آورنده ای. و این نظام هستی با این نظم دقیق حتماً باید مدبری حکیم، توانا و علیم داشته باشد. لذا کسی که منکر ذات الله است یا عقلش را از دست داده یا متکبری است که خود را به نادانی و جهالت زده است، مسلماً نظریات چنین افرادی بی ارزش بوده و اعتباری ندارد.
[1]- اين حديث در صحيحين (مسلم و بخاري) از ابوهريره روايت شده است.
[2]- إغاثة اللهفان (2/102).
آغاز انحراف در تاريخ بشريت
خداوند بندگانش را آفريد تا او را عبادت کنند و آنچه که جهت ادامهي زندگي به آن نياز دارند همچون رزق و غيره را برايشان مهيا نمود، خداوند مي فرمايد:
ﭽﭳ ﭴ ﭵ ﭶ ﭷ ﭸ ﭹ ﭺ ﭻ ﭼ ﭽ ﭾ ﭿ ﮀ ﮁ ﮂ ﮃ ﮄ ﮅ ﮆ ﮇ ﮈ ﮉ ﮊ ﮋ ﭼالذاريات: ٥٦ - ٥٨
«جن و انس را خلق نکردم مگر براي اينکه مرا عبادت کنند، از آنان هيچ روزي نمي خواهم و نمي خواهم که طعام بدهند، به تحقيق فقط خداوند روزي دهنده و صاحب قدرت فراوان است».
اقرار بوجود الله و اينکه فقط او شايستهي عبادت است در فطرت و سرشت هر انساني نهفته است، چنان چه اين فطرت به همان صورت سالم بماند، انسان خود به خود به وحدانيت و محبت او اقرار مي کند، او را عبادات کرده و کسي را شريک او قرار نمي دهد. و در حقيقت شيطانهاي جن و انس هستند که او را منحرف کرده و با وسوسه هاي پوچ و بيهوده گناهان را در نظر زيبا جلوه مي دهند، لذا توحيد امري فطري، و شرک پديده اي جديد و وارداتي است. خداوند مي فرمايد:
ﭽﯔ ﯕ ﯖ ﯗﯘ ﯙ ﯚ ﯛ ﯜ ﯝ ﯞﯟ ﯠ ﯡ ﯢ ﯣﯤﭼالروم: ٣٠
«خالصانه به دين اسلام رو کن؛ دين اسلامي که الله همة مردم را بر آن خلق کرد و هيچ دگرگوني در خلقت الله بوجود نمي آيد».
و پيامبر -صلي الله عليه وسلم- مي فرمايد: «کل مولود يولد على الفطرة، فأبواه يهودانه، أو ينصرانه، أو يمجسانه»[1]. «هر مولودي بر فطرت اسلام متولد مي شود، پس از آن پدر و مادرش او را يهودي، نصراني يا مجوسي مي گردانند».
بنابرين، اصل در بني آدم توحيد و دين از زمان آدم و فرزندان وي تا مدتي طولاني، اسلام بوده است.
خداوند مي فرمايد :ﭽﭾ ﭿ ﮀ ﮁ ﮂ ﮃ ﮄ ﮅ ﮆ ﭼالبقرة: ٢١٣
«مردم همگي امتي [بر دين] واحد بودند [سپس اختلاف کردند] خداوند پيامبران را بشارت دهنده و ترساننده مبعوث کرد».
براي اولين بار شرک و انحراف عقيدتي، در قوم نوح -علیه السلام- بوجود آمد، لذا نوح -علیه السلام- اولين رسول خداوند است.
ﭽ ﭒ ﭓ ﭔ ﭕ ﭖ ﭗ ﭘ ﭙ ﭚ ﭛﭜﭼالنساء: ١٦٣
«[اي رسول خدا] ما به تو وحي [نازل] کرديم همچنانکه به نوح و پيامبران بعد از او وحي [نازل] کرديم».
ابن عباس -رضی الله عنهما- مي گويد: فاصله زماني بين آدم و نوح -علیه السلام- ده قرن بوده، که همة آنان بر دين اسلام بوده اند.
ابن قيم[2] مي گويد : گفتة ابن عباس به طور قطع صحيح است. زيرا آية سورة بقره در قرائت ابي ابن کعب اين چنين است: «فاختلفوا فبعث الله النبيين» يعني : «سپس اختلاف کردند، خداوند پيامبران را فرستاد». و قرائت مذبور را اين فرمودة خداوند تأييد مي کند:ﭽﯣ ﯤ ﯥ ﯦ ﯧ ﯨ ﯩﯪﭼيونس: ١٩«مردم نبودند مگر بر ديني واحد، سپس دچار اختلاف شدند. [ابتدا مردم همه يک امت بودند سپس اختلاف کردند]».
ابن القيم (رحمه الله) از اين قرائت نتيجه مي گيرد که سبب بعثت پيامبران اين بود که مردم در دين [عقيده] صحيح دچار اختلاف شده بودند همچنانکه عرب ابتدا بر دين ابراهيم -علیه السلام- بودند.
تا اينکه شخصي به نام، «عمرو ابن لحي الخزاعي» آمد و دين ابراهيم -علیه السلام- را تغيير داد و با روش خاصي، بتها را به عربستان و حجاز آورد. اين بتها به جاي الله عبادت شدند و به اين ترتيب شرک در اين سرزمينهاي مقدس و اطراف آن رواج پيدا کرد، تا اينکه خداوند، پيامبرش محمد -صلي الله عليه وسلم- را که خاتم انبيا است، مبعوث کرد. او مردم را به توحيد و پيروي از دين ابراهيم فرا خواند. و در راه خدا به نحو احسن جهاد کرد بتها را درهم شکست تا آن که عقيدة صحيح و دين ابراهيم به اين سرزمينها بازگشت، و خداوند دينش را به وسيلهي او -صلي الله عليه وسلم- تکمیل و نعمتش را بر جهانیان کامل کرد، مردم قرون ارزشمند پس از قرن پیامبر، راه و روش او را پیمودند. پس از آن، کمکم جهل و نادانی در میان مردم رواج یافت، برخی از باورها و اعتقادات ادیان دیگر وارد اسلام شد، بوسیلهی دعوتگران گمراه و ساختن بارگاه بر قبرهای اولیاء و صالحن به هدف تعظیم و بزرگداشت و به ادعای محبت، شرکت در جوامع مسلمانان رواج یافت. تا اندازهای که ضریح و بارگاههای روی قبرها، به مراکز دعاء، استغاثه [به کمک طلبیدن]، ذبح و نذر برای غیر الله تبدیل شد و بدینصورت انواع عبادات را برای آنان انجام دادند که در واقع به جای الله آنها را عبادت میکردند. و این شرک را به گمان خودشان توسل به صالحین و اظهار محبت به آنان تلقی می کردند نه عبادت، غافل از این که این همان عقیده و سخن مشرکین قدیم بود که می گفتند: ﭽ ﮐ ﮑ ﮒ ﮓ ﮔ ﮕ ﮖ ﭼالزمر: ٣
«ما آنان را عبادت نمی کنیم مگر برای اینکه ما را به خدا نزدیک کنند».
و علیرغم شرکی که در میان مردم [در عصر حاضر و قدیم] گذشته بوده است، با وجود این، اکثرشان به توحید ربوبیت ایمان داشته اند ولی در عبادات برای خدا شریک قائل شده اند. خداوند می فرماید :ﭽﭩ ﭪ ﭫ ﭬ ﭭ ﭮ ﭯ ﭼيوسف: ١٠٦
«بیشترشان به خدا ایمان نمی آورند مگر اینکه در حال ایمان آوردنشان مشرک هستند».
کسی وجود ذات پروردگار را انکار نکرده مگر افراد معدودی همچون فرعون، دهریها، ملحدان و کمونیستهای عصر حاضر که انکارشان از باب غرور و تکبر است. در حالیکه آنان در باطن و درونشان به وجود خدا معترفند. خداوند می فرماید :ﭽﭑﭒ ﭓ ﭔ ﭕ ﭖﭗﭼالنمل: ١٤
«از روی عناد و سرکشی آیات خدا را انکار می کردند در حالی که در وجودشان به این آیات یقین داشتند».
و با اقتضای عقل یقین دارند که هر مخلولقی خالقی دارد و هر موجودی منحصراً بوجود آورنده ای. و این نظام هستی با این نظم دقیق حتماً باید مدبری حکیم، توانا و علیم داشته باشد. لذا کسی که منکر ذات الله است یا عقلش را از دست داده یا متکبری است که خود را به نادانی و جهالت زده است، مسلماً نظریات چنین افرادی بی ارزش بوده و اعتباری ندارد.
[1]- اين حديث در صحيحين (مسلم و بخاري) از ابوهريره روايت شده است.
[2]- إغاثة اللهفان (2/102).