المساعد الشخصي الرقمي

مشاهدة النسخة كاملة : عقيده اهل سنت و جماعت


قريب الله مطيع
_30 _March _2013هـ الموافق 30-03-2013م, 08:34 AM
عقيده
اهل سنت و جماعت



تأليف:
محمد بن صالح العثيمين



ترجمه:
إسحاق دبيرى




ﭑ ﭒ ﭓ ﭔ
فهرست مطالب
مقدمه‌ي مترجم. 4 (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newthread.php?do=newthread&f=736#_Toc273051092)
تقديم. 5 (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newthread.php?do=newthread&f=736#_Toc273051093)
مقدمه‌ي مؤلف... 6 (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newthread.php?do=newthread&f=736#_Toc273051094)
عقيده‌ي ما 8 (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newthread.php?do=newthread&f=736#_Toc273051095)
(اركان عقيده) 8 (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newthread.php?do=newthread&f=736#_Toc273051096)
(تفصيل ايمان به خدا) 8 (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newthread.php?do=newthread&f=736#_Toc273051097)
فصل (قاعده شناخت صفات خداوند متعال) 24 (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newthread.php?do=newthread&f=736#_Toc273051098)
فصل (ايمان به فرشتگان) 27 (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newthread.php?do=newthread&f=736#_Toc273051099)
فصل (ايمان به كتابهائيكه بر پيامبران نازل شده است) 30 (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newthread.php?do=newthread&f=736#_Toc273051100)
فصل (ايمان به پيامبران و حكمت فرستادن آنها) 34 (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newthread.php?do=newthread&f=736#_Toc273051101)
فصل (ايمان به روز قيامت) 43 (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newthread.php?do=newthread&f=736#_Toc273051102)
فصل (ايمان به قضا و قدر) 50 (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newthread.php?do=newthread&f=736#_Toc273051103)
فصل (ثمرات و فايده‌هاى عقيده صحيح) 57 (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newthread.php?do=newthread&f=736#_Toc273051104)




مقدمه‌ مترجم
وبه نستعين وصلى الله على محمد وآله وصحبه أجمعين.
سپاس خدايي را كه در هر دوره و زماني پس از پيامبران، عده‏اي از اهل علم را برمى‏گزيند تا كساني را كه گمراه شده‏اند به سوى هدايت خداوندى دعوت كنند. آن‏ها بر اذيت و آزار مردم صبر و شكيبايي مى‏كنند، با كتاب خدا ـ‌ قرآن ‌ـ مردگان را زنده مى‏كنند، و با نور الهى، نابينايان را روشنايى و بصيرت مى‏بخشند. چه انسان‏هايي كه به دست شيطان كشته شده‏اند و اينان زنده‏شان كرده‏اند و چه بسيار گمراهان و گم شدگاني كه راه هدايت را از آنان آموخته‏اند. چه آثار خوبي از آن‏ها كه بر روح و جان مردم اثر گذاشته و چه تأثير بد مردم بر آن‏ها.
آنان تحريف و تبديل افراط و غلوكنندگان، و تأويل جاهلان و نادانان را از كتاب خدا برطرف مى‏كنند. واى بر آنان كه پرچم‏هاى بدعت را برافراشته‏اند و ريسمان فتنه را بر دوش گرفته‏اند، آن‏ها كه در كتاب خدا اختلاف مى‏اندازند و با آن مخالف هستند و بر جدايي از قرآن اجماع مى‏كنند. بر خدا، در خدا، و در كتاب خدا، به دور از آگاهي و معرفت سخن مى‏گويند، با زبان قرآن و مانند قرآن سخن مى‏گويند، و نادانان را با مثل ومانندها مى‏فريبند. پس، از فتنه‏ي گمراهان به خدا پناه مى‏بريم.
كتاب حاضر كه به طور خلاصه عقيده‏ي اهل سنت و جماعت را بيان مى‏كند به فارسى زبانانِ جهان تقديم مى‏شود.
اميد است كه خوانندگان محترم، كاستي‏ها و كمبودها را ناديده انگارند و عقيده‏ي اهل سنت و جماعت را از ضمير پاك خود بياموزند.
وصلى الله وسلم على محمد وآله وصحبه ومن تبعهم بإحسان إلى يوم الدين.
إسحق دبيرى
رياض - شعبان 1419هـ. ق



تقديم
الحمد لله وحده والصلاة والسلام على من لا نبي بعده وعلى آله وصحبه، أما بعد:
نوشتهء علامهء بزرگ شيخ محمد بن صالح العثيمين را ديدم و مطالبش را كه در عين اختصار بسيار مهم بود خواندم، و مشتمل بود بر بيان عقيدهء اهل سنت و جماعت در باب توحيد خدا و توحيد اسما و صفات او، و نيز ايمان بـه فرشتگان و كتاب‌ها و پيامبران و روز آخرت و قضا و قدر.
پى بردم كه در گردآورى مطالب مذكور، موفق عمل كرده است؛ چنان كه مسايل مورد نياز در باره خدا، فرشتگان، پيامبران، كتاب‌ها، روزآخرت، و قضا و قدر را به خوبى بيان كرده، همچنين مطالب مفيد مربوط به اين عقايد را بر آن افزوده در حالى كه ممكن است در كتب عقيدهء ديگر نباشد
خدا او را پاداش نيك دهـد، و علم و هدايت به او عطا كُند، و فوايد اين كتاب و ساير كتاب‌هاى او را به همگان برساند، و ما را از هدايت‌شدگان و دعـوت‌كنندگان به سوى حق به وسيله علم و دانش و بصيرت بگرداند.
إنَّه سميع قريب.
وصلى الله وسلم على نبينا محمد وآله وصحبه
قاله ممليه الفقير إلى الله تعالى:
عبدالعزيز بن عبدالله بن باز سامحه الله،
الرئيس العام لإدارات البحوث العلميه والإفتاء
والدعوه والإرشاد



مقدمه‌ي مؤلف
الحمد لله رب العالمين والعاقبة للمتقين ولا عدوان إلاَّ على الظالمين، وأشهد أن لا إله إلاَّ الله وحده لا شريك له، الملك الحق المبين، وأشهد أنَّ محمداً عبده ورسوله خاتم النبيين وإمام المتقين، صلى الله عليه وعلى آله وأصحابـه ومن تبعهم بإحسان إلى يوم الدين. أما بعد:
خداوند متعال پيامبر خود محمد ص را براى هدايت به دين حق فرستاد. او رحمتى است براى جهانيان و پيشوا، و حجتى براى همـه بندگان. از طريق او و فرستادن قرآن و سنت، عقايد صحيح، كردار نيك، اخلاق شايسته، آداب برجسته و عالى را بيان كرده است كه صلاح و درستى احوال بندگان در دين و دنيا در آن نهفته است.
پس پيامبر ص امت خود را بر راه مستقيمى رها كرد كه شب آن همانند روز روشن، آشكار و واضح است، و بجز گمراهان كسى از آن راه منحرف نمى‌شود.
صحابه و تابعين و كسانى از امت پيامبر همين راه را به نيكى پيروى نمودند، آنها كسانى هستند كه نـداى خـدا و رسـول الله ص را پاسخ گفتند و بهترين انسان‌ها هستند، كسانى هستند كه بر شريعت وى در ساحه عقيده، عبادت، اخلاق، آداب پايدار ماندند و به سنت او چنگ زدند و تمسك ورزيدند، پس آنها رستگارانى هستند كه هميشه بر حق‌اند و مخالفت هيچ كس به آن‌ها ضرر و زيان نمى‌رساند تا برپا شدن روز قيامت آن برحق پايدار خواهند بود.
ما نيز ـ الحمد لله ـ راه و روش آن‌ها را كه با قرآن و سنت تاييد شده است دنبال مى‌كنيم وخدا را بر نعمت‌هايش شكر و سپاس مى‌گوييم، و از خداوند خواستاريم تا ما و مسلمانان را با قول ثابت در دنيا و آخرت ثابت قدم نگه دارد، رحمت خود را بر ما فرو فرستد؛ چرا كه او بسيار بخشنده است.
به جهت اهميت اين موضوع ـ با وجود اختلاف نظر مردم درباره اين موضوع ـ دوست داشتم به طور مختصر عقيدهء ما ـ عقيدهء اهل سنت و جماعت ـ ايمان به خدا، فرشتگان، كتاب‌ها، پيامبران، روز آخرت و قضا و قدر را به نگارش در آورم.
از خداوند متعال خواهانم آن را خالصانه مورد رضا و خشنودى خود و سودمند براى بندگان خود قرار دهد.



عقيده‌ي ما
(اركان عقيده)
1 ـ عقيـده‌ي ما: ايمان به خــدا، فرشتـگان، كتاب ها، پيامبران خدا، روز آخرت، قضا و قدر و خير و شر است.

(تفصيل ايمان به خدا)
2 ـ ايمان مى‌آوريم به خداى‌تعالى؛ يعنى، او تربيت كننده، خالق، مالِك و تدبيركنندهء تمام كارهاست.
3 ـ ايمان مى‌آوريم به الوهيت خداوند بزرگوار؛ يعنى اوست پروردگار بر حق و هر خدايى غير از او باطل است.
4 ـ ايمان مى‌آوريم به نام‌ها و صفت‌هاى بارى‌تعالى؛ يعنى، نام‌هاى نيك، و صفت‌هاى عالى و كامل، مخصوص اوست.
5 ـ ايمان مى‌آوريم به يكتايى او، يعنى اين كه: خدا يكتاست و در پروردگارى، نام‌ها و صفتها هيچ شريكى ندارد.
بارى‌تعالى مى‌فرمايد: ﮋ ﭑ ﭒ ﭓ ﭔ ﭕ ﭖ ﭗ ﭘﭙ ﭚ ﭛ ﭜ ﭝ ﭞ ﮊ. (مريم: 65).
«همان پروردگار آسمانها و زمين، و آنچه ميان آن دو قرار دارد! او را پرستش كن؛ و در راه عبادتش شكيبا باش! آيا مثل و مانندى براى او مى‏يابى؟!».
6 ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه: ﮋ ﮣ ﮤ ﮥ ﮦ ﮧ ﮨ ﮩﮪ ﮫ ﮬ ﮭ ﮮ ﮯﮰ ﮱ ﯓ ﯔ ﯕ ﯖ ﯗ ﯘﯙ ﯚ ﯛ ﯜ ﯝ ﯞ ﯟ ﯠﯡ ﯢ ﯣ ﯤ ﯥ ﯦ ﯧﯨ ﯩ ﯪ ﯫ ﯬ ﯭ ﯮ ﯯ ﯰﯱ ﯲ ﯳ ﯴ ﯵﯶ ﯷ ﯸ ﯹﯺ ﯻ ﯼ ﯽ ﯾﮊ (البقرة 255).
«هيچ معبودى بحق نيست جز خداوند يگانه زنده، كه قائم به ذات خويش است، و موجودات ديگر، قائم به او هستند؛ هيچگاه خواب سبك و سنگينى او را فرانمى‏گيرد؛ (و لحظه‏اى از تدبير جهان هستى، غافل نمى‏ماند؛) آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است، از آن اوست؛ كيست كه در نزد او، جز به فرمان او شفاعت كند؟! (بنابراين، شفاعت شفاعت‏كنندگان، براى آنها كه شايسته شفاعتند، از مالكيت مطلقه او نمى‏كاهد.) آنچه را در پيش روى آنها (بندگان) و پشت سرشان است مى‏داند؛ (و گذشته و آينده، در پيشگاه علم او، يكسان است.) و كسى از علم او آگاه نمى‏گردد؛ جز به مقدارى كه او بخواهد. (اوست كه به همه چيز آگاه است؛ و علم و دانش محدود ديگران، پرتوى از علم بى‏پايان و نامحدود اوست.) عرش او، آسمانها و زمين را دربرگرفته؛ و نگاهدارى آن دو (آسمان و زمين)، او را خسته نمى‏كند. بلندى مقام و عظمت، مخصوص اوست».
7 ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه: ﮋ ﮝ ﮞ ﮟ ﮠ ﮡ ﮢ ﮣﮤ ﮥ ﮦ ﮧﮨ ﮩ ﮪ ﮫ ﮬ ﮭ ﮮ ﮯ ﮰ ﮱ ﯓ ﯔ ﯕ ﯖ ﯗ ﯘ ﯙ ﯚ ﯛ ﯜﯝ ﯞ ﯟ ﯠ ﯡ ﯢ ﯣ ﯤ ﯥ ﯦ ﯧﯨ ﯩ ﯪ ﯫﯬ ﯭ ﯮ ﯯ ﯰ ﯱ ﯲﯳ ﯴ ﯵ ﯶ ﯷ ﮊ. (الحشر 22-24).
«او خدائي است كه معبودي بحق جز او نيست، داناي آشكار و نهان است، و او رحمان و رحيم است. او خدائي است كه معبودي جز او نيست، حاكم و مالك اصلي اوست، از هر عيب منزه است، به كسي ستم نمي‌كند، امنيت‌بخش است، و مراقب (همه چيز) است، او قدرتمندي شكست‌ناپذير است كه با ارادهء نافذ خود هر امري را اصلاح مي‌كند، و شايستهء عظمت است، خداوند منزه است از آنچه شريك براي او قرار مي‌دهند. او خداوندي است خالق، آفريننده‌اي بي‌سابقه، و صورتگري بي‌نظير، براي او نامهاي نيك است، و آنچه در آسمانها و زمين است تسبيح او مي‌گويند، و او عزيز و حكيم است».
8 ـ ايمان مى‌آوريم بـه اين كه: براى اوسـت ملك آسمانها و زمين ﮋﯝ ﯞ ﯟﯠ ﯡ ﯢ ﯣ ﯤ ﯥ ﯦ ﯧ ﯨ ﯩ ﯪ ﯫ ﯬ ﯭﯮ ﯯ ﯰ ﯱ ﯲﯳ ﯴ ﯵ ﯶ ﯷ ﮊ. (الشورى 49-50).
«هر چه را بخواهد مى‏آفريند؛ به هر كس اراده كند دختر مى‏بخشد و به هر كس بخواهد پسر. يا (اگر بخواهد) پسر و دختر -هر دو- را براى آنان جمع مى‏كند و هر كس را بخواهد عقيم مى‏گذارد؛ زيرا كه او دانا و قادر است».
9 ـ ايمان مى‌آوريم به اينكه: ﮋ ﭡ ﭢ ﭣﭤ ﭥ ﭦ ﭧ ﭨ ﭩ ﭪ ﭫ ﭬﭭ ﭮ ﭯ ﭰ ﭱ ﭲﭳ ﭴ ﭵ ﭶ ﭷ ﭸ ﮊ. (الشورى 11 ـ 12).
«‏هيچ چيز همانند او نيست و او شنوا و بيناست! كليدهاى آسمانها و زمين از آن اوست؛ روزى را براى هر كس بخواهد گسترش مى‏دهد يا محدود مى‏سازد؛ او به همه چيز داناست».
10 ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه: ﮋ ﭒ ﭓ ﭔ ﭕ ﭖ ﭗ ﭘ ﭙ ﭚ ﭛ ﭜ ﭝﭞ ﭟ ﭠ ﭡ ﭢ ﭣ ﮊ. (هود 6).
«هيچ جنبنده‏اى در زمين نيست مگر اينكه روزى او بر خداست! او قرارگاه و محل نقل و انتقالش را مى‏داند؛ همه اينها در كتاب آشكارى ثبت است! (در لوح محفوظ ، در كتاب علم خدا)».
11 ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه: ﮋﯬ ﯭ ﯮ ﯯ ﯰ ﯱ ﯲﯳ ﯴ ﯵ ﯶ ﯷ ﯸﯹ ﯺ ﯻ ﯼ ﯽ ﯾ ﯿ ﰀ ﰁ ﰂ ﰃ ﰄ ﰅ ﰆ ﰇ ﰈ ﰉ ﰊ ﰋ ﰌ ﰍ ﮊ. (الأنعام 59).
«كليدهاى غيب، تنها نزد اوست؛ و جز او، كسى آنها را نمى‏داند. او آنچه را در خشكى و درياست مى‏داند؛ هيچ برگى (از درختى) نمى‏افتد، مگر اينكه از آن آگاه است؛ و نه هيچ دانه‏اى در تاريكيهاى زمين، و نه هيچ تَر و خشكى وجود دارد، جز اينكه در كتابى آشكار (در كتاب علم خدا) ثبت است».
12 ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه: ﮋ ﯫ ﯬ ﯭ ﯮ ﯯ ﯰ ﯱ ﯲ ﯳ ﯴ ﯵﯶ ﯷ ﯸ ﯹ ﯺ ﯻ ﯼﯽ ﯾ ﯿ ﰀ ﰁ ﰂ ﰃﰄ ﰅ ﰆ ﰇ ﰈ ﰉ ﮊ. (لقمان 34).
«آگاهى از زمان قيام قيامت مخصوص خداست، و اوست كه باران را نازل مى‏كند، و آنچه را كه در رحم‏ها(ى مادران) است مى‏داند، و هيچ كس نمى‏داند فردا چه به دست مى‏آورد، و هيچ كس نمى‏داند در چه سرزمينى مى‏ميرد؟ خداوند عالم و آگاه است!».
13 ـ ايمان مى‌آوريم به اينكه: بارى‌تعالى سخن مى‌گويد با هر چيز، و هر زمان، و هرگونه كه بخواهد: ﮋ ﭹ ﭺ ﭻ ﭼ ﭽ ﮊ. (النساء 164).
«و خداوند با موسى (حقيقتاً و بدون واسطه) سخن گفت. (اين آيه صفت كلام براى خدا چنانكه به جلال خدا لايق است مى‌رساند (مترجم)».
ﮋ ﮯ ﮰ ﮱ ﯓ ﯔ ﯕ ﮊ. (الأعراف 143).
«و هنگامى كه موسى به ميعادگاه ما آمد، و پروردگارش با او سخن گفت».
ﮋ ﭑ ﭒ ﭓ ﭔ ﭕ ﭖ ﭗ ﭘ ﮊ. (مريم 52).
«ما او را از طرف راست (كوه) طور فراخوانديم؛ و او را (به خود) نزديك ساختيم؛ و با او سخن گفتيم».
14 ـ ايمان مى‌آوريم به اينكه: ﮋ ﯱ ﯲ ﯳ ﯴ ﯵ ﯶ ﯷ ﯸ ﯹ ﯺ ﯻ ﯼ ﯽ ﯾ ﮊ. (الكهف 109).
«بگو: اگر درياها براى (نوشتن) كلمات پروردگارم مركب شود، درياها پايان مى‏گيرد. پيش از آنكه كلمات پروردگارم پايان يابد».
ﮋ ﯳ ﯴ ﯵ ﯶ ﯷ ﯸ ﯹ ﯺ ﯻ ﯼ ﯽ ﯾ ﯿ ﰀ ﰁ ﰂ ﰃﰄ ﰅ ﰆ ﰇ ﰈ ﰉ ﮊ. (لقمان 27).
«و اگر همه درختان روى زمين قلم شود، و دريا براى آن مركب گردد، و هفت درياچه به آن افزوده شود، اينها همه تمام مى‏شود ولى كلمات خدا پايان نمى‏گيرد؛ خداوند عزيز و حكيم است».
15 ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه: كلمات و سخنان خدا كامل‌ترين كلمات و سخنان است، صادق در اخبار، عادل در احكام، و نيكو در گفتار؛ چنان كه بارى‌تعالى مى‌فرمايد: ﮋﮪ ﮫ ﮬ ﮭ ﮮﮊ (الأنعام 115).
«و كلام پروردگار تو، با صدق و عدل، به حد تمام رسيد».
و مى‌فرمايد: ﮋ ﭟ ﭠ ﭡ ﭢ ﭣ ﭤ ﮊ. (النساء 87).
«و كيست كه از خداوند، راستگوتر باشد؟».
16 ـ ايمان مى‌آوريم كه قرآن كريم، كلام خداى‌تعالى است، در آن از روى حقيقت، سخن گفته است و آن را به سوى جبريـل ؛ فرو فرستاده، سپس جبـريل آن را بر قلـب رسول الله ص نازل كرده است؛ چنان كه مى‌فرمايد: ﮋﯰ ﯱ ﯲ ﯳ ﯴ ﯵ ﯶ ﮊ. (النحل 102).
«بگو، روح القدس (جبريل ؛) آن را از جانب پروردگارت بحق نازل كرده».
و مى‌فرمايد: ﮋﮓ ﮔ ﮕ ﮖ ﮗ ﮘ ﮙ ﮚ ﮛ ﮜ ﮝ ﮞ ﮟ ﮠ ﮡ ﮢ ﮣ ﮤ ﮥ ﮦ ﮊ. (الشعراء 192-195).
«مُسلماً اين (قرآن) از سوى پروردگار جهانيان نازل شده است! روح الامين(جبريل ؛) آن را نازل كرده است بر قلب (پاك) تو، تا از انذاركنندگان باشى! آن را به زبان عربى آشكار (نازل كرد)!».
17 ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه: خداى بزرگوار، به ذات و صفت خود، بر خلقش برترى دارد؛ چنان كه مى‌فرمايد: ﮋ ﯻ ﯼ ﯽ ﯾ ﮊ. (البقرة 255).
«او (خداوند) بالا و بلندمرتبه و با عظمت است».
و مى‌فرمايد: ﮋ ﰂ ﰃ ﰄ ﰅﰆ ﰇ ﰈ ﰉ ﰊ ﮊ. (الأنعام 18).
«اوست كه بر بندگان خود، فوق و غالب است؛ و اوست حكيم آگاه!».
18 ـ ايمان مى‌آوريم به اينكه او: ﮋ ﭸ ﭹ ﭺ ﭻ ﭼ ﭽ ﭾ ﭿ ﮀ ﮁﮂ ﮃ ﮄ ﮊ (يونس 3).
«پروردگار شما، خداوندى است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد؛ سپس بر عرش قرار گرفت، و به تدبير كار (جهان) پرداخت».
قرار گرفتنِ خدا بر عرش، علُو و برترى بر آن با ذات مقدس خود، خاص و شايسته جلال و عظمت خداوندى است و هيچ كس بجز خدا چگونگى آن را نمى‌داند.
19 ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه: خداى‌تعالى با خلق خود است، و بر عرش قرار دارد، احوال آن‌ها را مى‌داند، گفتارشان را مى‌شنود، كارهاى آن‌ها را مى‌بيند و امور و شؤون آن‌ها را تدبير مى‌كند؛ فقير را رزق و روزى مى‌دهد، هركس را بخواهد عزتِ مُلْك و سلطنت مى‌بخشد، و از هركه بخواهد مى‌گيرد، به هركه بخواهد عزت و اقتدار مى‌بخشد، و هركه را خواهد خوار و ذليل مى‌گرداند، هر خير و نيكى، به دست اوست، و تنها او بر هر چيز تواناست.
و آن ذاتى كه داراى چنين مرتبه و مقام است، او حقيقتاً با آفريدگانش همراه است، با آنكه در حقيقت بالاى آنها بر عـرش خود قرار دارد؛ چنان كه مى‌فرمايد: ﮋ ﭡ ﭢ ﭣﭤ ﭥ ﭦ ﭧ ﭨ ﮊ. (الشورى 11).
«‏هيچ چيز همانند او نيست و او شنوا و بيناست».
و ما عقيدهء گروه حلوليه مانند جهميه را نمى‌پذيريم كه مى‌گويند: خدا در همه چيز حل شده است؛ كه مى‌گويند: «خدا با خلقش در زمين است» بر اين باوريم كه هركس اين چنين بينديشد، كافر و گمراه است؛ زيرا خداوند را به نقائص و عيب‌هايى توصيف كرده است كه شايستهء او نيست.
20 ـ ايمان مى‌آوريم به آن چه رسول الله ص خبر داده است كه: خداوند متعال، هر شب به آسمانِ دنيا فرود مى‌آيد آن‌گاه كه يك سومِ شب، باقى مانده باشد و مى‌فرمايد: ((من يدعوني فأستجيب له، من يسألني فأعطيه، من يستغفرني فأغفر له)). [متفق عليه].
چه كسى مرا دعا مى‌كند تا او را اجابت كنم، و چه كسى از من پرسشى دارد تا به او عطا نمايم، چه كسى از من آمرزش مى‌خواهد تا گناهان او را ببخشايم.
21 ـ ايمان مى‌آوريم كه: خداوند بارى‌تعالى روز قيامت براى فصل([1] (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newthread.php?do=newthread&f=736#_ftn1)) و حكم كردن بين بندگان مى‌آيد؛ چنان‌كه مى‌فرمايد: ﮋ ﯢ ﯣ ﯤ ﯥ ﯦ ﯧ ﯨ ﯩ ﯪ ﯫ ﯬ ﯭ ﯮ ﯯ ﯰ ﯱﯲ ﯳ ﯴ ﯵ ﯶ ﯷ ﯸ ﯹﮊ. (الفجر 21 ـ 23).
«و چنان نيست كه آنها (دنياطلبان)، مي‌پندارند، در آن هنگام كه زمين سخت در هم كوبيده شود. و خداوند براي فصل قضاوت بين خلايق بيايد، و فرشتگان صف در صف حاضر شوند. و در آن روز جهنم را حاضر مي‌كنند (آري) در آن روز انسان متذكر مي‌شود، اما اين تذكر چه سودي براي او دارد».
22 ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه: خداوند: ﮋﯗﯘﯙﮊ. (البروج 16).
«و آنچه را مي‌خواهد انجام مي‌دهد».
23 ـ ايمان مى‌آوريم كه: بارى‌تعالى دو نوع اراده دارد:
الف ـ اراده كونى (متعلق به كائنات): اين كه مراد و خواست او بايد واقع گردد([2] (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newthread.php?do=newthread&f=736#_ftn2)) و لازم نيست كه آن مراد (آن چيزى كه طبق ارادهء كونى واقع مى‌گردد) براى او محبوب و دوست داشتنى باشد؛ و اين نوع اراده را مشيت نيز گويد، چنان كه مى‌فرمايد: ﮋ ﮁ ﮂ ﮃ ﮄ ﮅ ﮆ ﮇ ﮈ ﮉ ﮊ ﮋ ﮊ. (البقرة 253).
«اگر خدا مى‏خواست، با هم پيكار نمى‏كردند؛ ولى خداوند، آنچه را مى‏خواهد، (از روى حكمت) انجام مى‏دهد (و هيچ‏كس را به قبول چيزى مجبور نمى‏كند)».
و مى‌فرمايد: ﮋ ﯚ ﯛ ﯜ ﯝ ﯞ ﯟﯠ ﯡ ﯢﮊ. (هود 34).
«هرگاه خدا بخواهد شما را (بخاطر گناهانتان) گمراه سازد، و من بخواهم شما را اندرز دهم، اندرز من سودى به حالتان نخواهد داشت! او پروردگار شماست».
ب ـ اراده شرعى (متعلق به اوامر و نواهى): و حتمى نيست كه مراد وى طبق اين اراده واقع گردد، ولى مراد خداوند در اين جا محبوب است([3] (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newthread.php?do=newthread&f=736#_ftn3))؛ چنان كه مى‌فرمايد: ﮋﭑ ﭒ ﭓ ﭔ ﭕ ﮊ. (النساء 27).
«و خدا مى‌خواهد شما را ببخشد».
24 ـ ايمان مى‌آوريم به اينكه: مراد و خواست خدا چه كونى و چه شرعى بر اساس حكمت اوست.
پس، خداوند وقوع هر چيزى را كه اراده كرده و يا شرعاً بندگانش را به آن مكلف نموده باشد، همهء آن‌ها، طبق اوست، چه ما به حكمت آن پى ببريم، و يا عقل و فهم ما از درك آن قاصر باشد؛ چنان كه مى‌فرمايد:
ﮋﭶ ﭷ ﭸ ﭹ ﮊ. (التين 8).
«آيا خداوند بهترين حكم كنندگان و داوران نيست؟!».
و مى‌فرمايد: ﮋ ﰂ ﰃ ﰄ ﰅ ﰆ ﰇ ﰈ ﮊ. (المائدة 50).
«و چه كسى بهتر از خدا، براى كسانى كه يقين دارند حُكم فرماست؟».
25 ـ ايمان مى‌آوريم كه: خداوند، دوستان خود را دوست دارد و دوستان خدا او را دوست دارند؛ چنانكه مى‌فرمايد: ﮋ ﭮ ﭯ ﭰ ﭱ ﭲ ﭳ ﭴ ﭵ ﮊ. (آل عمران 31).
«بگو: اگر خدا را دوست مى‏داريد، از من پيروى كنيد! تا خدا (نيز) شما را دوست بدارد».
و مى‌فرمايد: ﮋ ﮤ ﮥ ﮦ ﮧ ﮨ ﮩ ﮊ. (المائدة 54).
«خداوند جمعيتى را مى‏آورد كه آنها را دوست دارد و آنان (نيز) او را دوست دارند».
و مى‌فرمايد: ﮋ ﯡ ﯢ ﯣ ﯤ ﮊ. (آل عمران 146).
«و خداوند، صابران را دوست مى‌دارد».
و مى‌فرمايد: ﮋ ﯕﯖ ﯗ ﯘ ﯙ ﯚ ﯛ ﮊ. (الحجرات 9).
«و عدالت پيشه كنيد كه خداوند عدالت پيشگان را دوست مى‏دارد».
و مى‌فرمايد: ﮋ ﮪﮫ ﮬ ﮭ ﮮ ﮯ ﮰ ﮊ. (البقرة 195).
«نيكى كنيد كه خداوند نيكوكاران را دوست مى‌دارد».
26 ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه خداى‌تعالى آن چه از كردار و گفتار، حكم فرموده، به آن راضى و خشنود است و آن چه از آن نهى كرده، آنرا بد مى‌بيند؛ چنانكه مى‌فرمايد: ﮋﭺ ﭻ ﭼ ﭽ ﭾ ﭿﮀ ﮁ ﮂ ﮃ ﮄﮅ ﮆ ﮇ ﮈ ﮉﮊ. (الزمر 7).
«اگر كفران كنيد، خداوند از شما بى‏نياز است و هرگز كفران را براى بندگانش نمى پسندد؛ و اگر شكر او را بجا آوريد آن را براى شما مى‏پسندد!».
و مى‌فرمايد: ﮋ ﮯﮰ ﮱﯓ ﯔ ﯕ ﯖ ﯗ ﯘ ﯙ ﮊ. (التوبة 46).
«ولى خدا از حركت آنها كراهت داشت؛ از اين رو (توفيقش را از آنان سلب كرد ؛ و) آنها را (از جهاد) باز داشت؛ و به آنان گفته شد: «با «قاعدين‏» (كودكان و پيران و بيماران) بنشينيد!».
27ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه خدا از كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح و نيك انجام دادند، راضى و خشنود است؛ چنان كه مى‌فرمايد: ﮋ ﭞ ﭟ ﭠ ﭡ ﭢﭣ ﭤ ﭥ ﭦ ﭧ ﭨ ﮊ. (البينة 8).
«هم خدا از آنها خشنود است، و (هم) آنها از خدا خشنودند. و اين (مقام والا و پاداشهاي مهم و بى‌نظير) براي كسي است كه از پروردگارش بترسد».
28ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه خداى‌تعالى بر كسانى‌كه سزاوار عِقاب [و عذاب] هستند، مانند كافران و غير آنها، خشم و غضب مى‌گيرد؛ چنانكه مى‌فرمايد: ﮋ ﮜ ﮝ ﮞ ﮟﮠ ﮡ ﮢ ﮣﮤ ﮥ ﮦ ﮧ ﮊ. (الفتح 6).
«و آنانى‌كه به خدا بد گمان بودند و حوادث ناگوارى (براى مؤمنان انتظار مى‏كشند) تنها بر خودشان نازل مى‏شود! خداوند بر آنان غضب كرده».
و مى‌فرمايد: ﮋ ﮉ ﮊ ﮋ ﮌ ﮍ ﮎ ﮏ ﮐ ﮑ ﮒ ﮓ ﮔ ﮕ ﮊ. (النحل 106).
«آرى، آنها كه سينه خود را براى پذيرش كفر گشوده‏اند، غضب خدا بر آنهاست ؛ و عذاب عظيمى در انتظارشان».
29 ـ ايمان مى‌آوريم به اين‌كه خدا داراى چهره‌اى آراسته به عظمت و بزرگى و انعـام و احـسان اسـت: ﮋﮄ ﮅ ﮆ ﮇ ﮈ ﮉ ﮊ ﮊ. (الرحمن 27).
«و تنها وجه خداوند ذوالجلال و گرامى باقى مى‏ماند! (در اين آيه صفت وجه: (روى و چهره پروردگار) بدون تشبيه و چگونگى براى خداوند عز وجل ثابت مى‏كند كه به جلال و عظمت او سبحانه لايق است). مترجم».
30 ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه خداوند داراى دو دست گرامى و عظيم و بزرگ است چنان كه مى‌فرمايد: ﮋ ﯯﯰ ﯱ ﯲ ﯳ ﯴﮊ. (المائدة 64).
«بلكه هر دو دست او، گشاده است؛ هرگونه بخواهد، مى‏بخشد».
مى فرمايد: ﮋ ﯦ ﯧ ﯨ ﯩ ﯪ ﯫ ﯬ ﯭ ﯮ ﯯ ﯰ ﯱ ﯲﯳ ﯴ ﯵ ﯶ ﯷ ﯸﮊ. (الزمر 67).
«آنها خدا را آن گونه كه شايسته است نشناختند، در حالى كه تمام زمين در روز قيامت در قبضه اوست و آسمانها پيچيده در دست او ؛ خداوند منزه و بلندمقام است از شريكيهايى كه براى او مى‏پندارند».
31 ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه براى خداى‌تعالى دو چشم حقيقى است؛ چنان‌كه مى‌فرمايد: ﮋ ﰆ ﰇ ﰈ ﰉ ﮊ. (هود 37).
«و كشتى را با وحى ما و زير نظر ما بساز».
و چنانكه رسول الله ص مى‌فرمايد: ((حجابه النور لو كشفه لأحرقت سبحات وجهه ما انتهى إليه بصره من خلقه)). [الدارمي].
«حجاب خدا نور است، اگر آن را ظاهر و آشكار كند جلال و عظمت و روشنايى چهره‌اش، (تمامى) آن آفريدگانش را كه چشمش به آن رسد مى‌سوزاند».
اهل سنت وجماعت، همگى بر اين قولَند كه چشمان خداى متعال دوتاست؛ چنان كه رسول الله ص در باره دَجال([4] (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newthread.php?do=newthread&f=736#_ftn4)) مى‌فرمايد: ((إنَّه أعور، وإنَّ ربكم ليس بأعور)). [متفق عليه].
«دجال يك چشم دارد و چشم ديگرش كور است و خداى‌تعالى چنين نيست، بلكه دو چشم دارد».
32 ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه: ﮋ ﭥ ﭦ ﭧ ﭨ ﭩ ﭪﭫ ﭬ ﭭ ﭮ ﭯ ﮊ. (الأنعام 103).
«چشم‌ها، او را (در دنيا) نمى‏بينند(ليكن در آخرت مؤمنان او را خواهند ديد) ؛ و او همه چشمها را مى‏بيند ؛ و او بخشنده (انواع نعمتها، و با خبر از دقايق موجودات،) و آگاه (از همه) چيز است».
33 ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه مؤمنان، در روز قيامت خدا را خواهند ديد؛ چنان كه مى‌فرمايد: ﮋ ﭙ ﭚ ﭛ ﭜ ﭝ ﭞ ﭟ ﭠ ﮊ. (القيامة: 22 ـ 23).
«در آن روز صورتهاي(اهل سعادت) شاداب و مسرور است. و (و با شادابي) به پروردگارش مي‌نگرد».
34 ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه خداوند، مثل و مانندى ندارد، زيرا كه صفت‌هاى او كامل است: ﮋ ﭡ ﭢ ﭣﭤ ﭥ ﭦ ﭧ ﭨ ﮊ. (الشورى 11).
«‏هيچ چيز همانند او نيست و او شنوا و بيناست».
35 ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه: ﮋ ﮫ ﮬ ﮭ ﮮ ﮯﮊ. (البقرة 255).
«هيچگاه خواب سبك و سنگينى او را فرانمى‏گيرد».
براى اين كه زندگى و قيوميت (تدبير عالم) خدا در بلندترين درجه كمال است.
36 ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه به هيچ كس ظلم نمى‌كند؛ زيرا عادل است، و اين كه از اعمال و كردار بندگانش غافل نيست؛ زيرا او كاملاً آگاه و مراقب بر آفريدگانش است.
37 ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه خداوند، از آن چه در آسمان‌ها و زمين است، عاجز و ناتوان نيست؛ زيرا او در علم و قدرت خود كامل است: ﮋ ﯥ ﯦ ﯧ ﯨ ﯩ ﯪ ﯫ ﯬ ﯭ ﯮ ﯯ ﮊ. (يس: 82).
«فرمان او چنين است كه هرگاه چيزى را اراده كند، تنها به آن مى‏گويد: «موجود باش!»، آن نيز بى‏درنگ موجود مى‏شود».
و اين كه هيچ خستگى و فرسودگى بر او وارد نمى‌شود چرا كه نيرو و قوت او كامل است؛ چنان كه مى‌فرمايد: ﮋﭯ ﭰ ﭱ ﭲ ﭳ ﭴ ﭵ ﭶ ﭷ ﭸ ﭹ ﭺ ﭻ ﭼ ﮊ. (ق 38).
«ما آسمانها و زمين و آنچه را در ميان آنهاست در شش روز (شش دوران و مرحله) آفريديم، و هيچ گونه رنج و سختى به ما نرسيد! (با اين حال چگونه زنده‏كردن مردگان براى ما مشكل است؟!). (آيه‌ كريمه‌ اثبات‌كننده‌ معاد است‌ زيرا كسي‌ كه‌ بر آفرينش‌ آسمانها و زمين‌ قادر بوده‌ و از آفرينش‌ آنها خسته‌ و مانده‌ نشود، به‌ طريق‌ اولي‌ بر زنده‌ كردن‌ مردگان‌ نيز توانا است‌)».
38 ـ ايمان مى‌آوريم به درست بودن آن چه خداوند براى خود ثابت كرد، رسول الله ص براى او اثبات تصديق كرده است، از نام‌ها و صفت‌هاى بارى‌تعالى ليكن از دو امر نادرست به شدت دورى كرده، آن را انكار مى‌كنيم:
اول ـ همانندى: يعنى (شباهت دادن و مانند كردن). اين كه كسى با قلب يا زبان خود بگويد كه صفت‌هاى خداوند همانند صفت‌هاى مخلوقات است.
دوم ـ كيفيت: يعنى چگونگى. اين كه با قلب يا زبان خود بگويد صفت‌هاى خداوند چنين و چنان است.
39 ـ ايمان مى‌آوريم به آن چه خدا از خودش، يا رسول ص، از خدا نفى و انكار كرده و از او دور دانسته‌اند و اين كه آن نفى و دورى، شامل اثباتِ كمال ضد آن (صفت‌هاى نفى شده براى خداوند است)، و آن چه خدا و رسولش ص در آن سكوت كرده‌اند، ما نيز در باره آن خاموش و ساكت مى‌مانيم.
40 ـ بر اين باور و عقيده‌ايم كه پيروى از اين راه و روش، بر ما فرض و واجب است و بايد آن را بپذيريم؛ زيرا آن چه خدا ثابت كرده، يا آن را از خود نفى كرده، خبرى است كه از سوى خود بر ما وحى نموده است، و خداى‌تعالى در باره خود، از هركسِ ديگر داناتر و آگاه‌تر است. كيست كه در گفتارش از خدا راستگوتر است؟ و كيست كه نيكوتر از خداوند سخن گويد؛ و بندگانش به علم او نتوانند رسيد.
آن چه رسول الله ص براى خدا ثابت كرده و يا از او نفى نموده است خبرى است كه در باره خدا گفته است و خبر داده است؛ و او از هر بنده، به خداى يكتا عالم‌تر، داناتر وآگاه‌تر است، و او خير خواه‌ترين مردم و راستگوترين و شيوا سخن‌ترين انسان هاست.
در كلام خدا و رسولش ص دانش كامل و صدق و راستى و بيان است، و هيچ عذرى در رد كردن يا شك كردن در آن نيست.
* * *



فصل
(قاعده شناخت صفات خداوند متعال)
41 ـ در حقيقت، دليل و استناد ما در همه آن چه از صفات بارى‌تعالى، چه به صورت مشروح، چه مختصر، و چه به طور اثبات يا نفى بيان كرديم، بر اساس قرآن كريم و سنت پيامبر ص و گذشتگان و پيشينيان صالح و نيكوكار، و امامانِ اهل سنت و جماعت بوده است.
42 ـ بر اين عقيده‌ايم كه بايد كلام صريح و آشكار قرآن و سنت را بر ظاهر و حقيقت آن حمل كرد، چنان كه بارى‌تعالى شايسته و سزاوار آن معنى باشد. و از راه گمراهانى كه صفات بارى‌تعالى را تأويل كرده و به آن چه خدا و رسولش ص مى‌خواستند عمل نكردند، برائت و دورى مى‌جوييم.
و همچنين خود را از راه مُعطّله([5] (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newthread.php?do=newthread&f=736#_ftn5)) كسانى كه صفات بارى‌تعالى را تعطيل كرده و آن معنا و مفهومى كه در آن صفات است آن را براى بارى‌تعالى اثبات نمى‌كند، برائت مى‌جوييم.
وهمچنين از راه كسانى كه در آن صفات، غُلُو و زياده روى كرده، و آن را به صفات مخلوقات تشبيه مى‌كنند و يا براى آن چگونگى و كيفيتى ثابت مى‌كنند، برائت و دورى مى‌جوييم.
43 ـ ما يقين داريم كه آن چه در قرآن و سنت آمده حق و حقيقت است، و در آن هيچ اختلاف و نقصى وجود ندارد؛ چنان كه بارى‌تعالى مى‌فرمايد: ﮋﭻ ﭼﭽﭾ ﭿ ﮀ ﮁ ﮂ ﮃ ﮄ ﮅ ﮆ ﮇ ﮈ ﮉ ﮊ. (النساء 82).
«آيا درباره قرآن نمى‏انديشند؟! اگر از سوى غير خدا بود، اختلاف فراوانى در آن مى‏يافتند».
زيرا تناقض و اختلاف در اخبار، موجب آن مى‌شود كه برخى از آن برخى ديگر را رد نمايد و اين امر (كه برخى از آيات و احاديث برخى ديگر آنرا تكذيب و رد نمايد) در اقوال خدا و رسولش مستحيل و ناممكن است.
44 ـ هركس ادعا كند كه در قرآن و سنت پيامبر ص تناقض و اختلاف وجود دارد، دلالت بر قصد و نيت بد او، و گمراهىِ قلب او مى‌كند، و بايد توبه كرده، به سوى خداى متعال باز گردد و از گمراهى و جهالت، دورى جويد.
هركس به فكرش چنين آيد كه در قرآن و سنت پيامبر ص اختلاف و تناقض وجود دارد، از چند حال خارج نيست: يا از كمى دانش و معرفت اوست، و يا از عدم فهم و ادراك اوست، و يا از كم فكرى و نينديشيدن در قرآن و سنت پيامبر ص و معانى آن مى‌باشد؛ پس بايد چنين فردى در آموختن علم و معرفت صحيح بكوشد، و با انديشه و تدبر در آيات قرآن و معانى آن تلاش نمايد تا حقيقت و يقين براى او روشن شود، و اگر نتوانست حقيقت را بداند، چنين مسايلى را به عالم آن كه خداوند است واگذاشته و از تصور بى‌جا و تأمل جاهلانه در باره آن دورى جويد (و به آن ايمان آورده) و چنان گويد كه صاحبان علم راستين مى‌گويند كه: ﮋ ﯠ ﯡ ﯢ ﯣﮊ (آل عمران 7).
«ما به همهء آن ايمان آورديم (چرا كه) همه از سوى پروردگار ما است».
بداند كه در قرآن و سنت پيامبر ص هيچ تناقض و اختلافى وجود ندارد.

õ{õ{õ



فصل
(ايمان به فرشتگان)
45 ـ ايمان مى‌آوريم به فرشتگان خدا و اين كه: ﮋ ﭩ ﭪ ﭫ ﭬ ﭭ ﭮ ﭯ ﭰ ﭱ ﭲ ﮊ. (الأنبياء 26 ـ 27).
«آنها (فرشتگان) بندگان شايسته اويند. هرگز در سخن بر او پيشى نمى‏گيرند ؛ و (پيوسته) به فرمان او عمل مى‏كنند».
خداوند، آن‌ها را آفريده و آنان نيز به عبادت خدا برخاسته و به طاعت او عمل كرده‌اند؛ چنان كه مى‌فرمايد:
ﮋﮩ ﮪﮫﮬ ﮭ ﮮ ﮯ ﮰ ﮱ ﯓ ﯔ ﯕ ﯖ ﮊ. (الأنبياء 19 ـ 20).
«(فرشتگان) هيچ‌گاه از عبادتش استكبار نمى‏ورزند، و هرگز خسته نمى‏شوند. (تمام) شب و روز را تسبيح مى‏گويند؛ و سست نمى‏گردند».
خداوند، فرشتگان را از ما پنهان كرده، ما آنان را نمى‌بينيم و ممكن است خداوند، آن‌ها را براى برخى از بندگانش ظاهر و آشكار نمايد ؛ چنانكه رسول الله ص جبريل ؛ را بر صورت حقيقى‌اش ديد كه ششصد بال داشت و تمامى كرانهء آسمان را پوشانــده بود و همچنين جبريل ؛ به چهره انسـانى درآمد و با مريم، مادر عيسى إ گفتگو كرد، و نيز به صورت مردى نزد رسول الله ص آمد، و صحابه با رسول اكرم ص نشسته بودند و كسى او را نشناخت، در حاليكه هيچ اثرى از سفر بر او نبود، و لباس سفيدى بر تن داشت، و مويش سياه بود، نزد رسول خدا ص نشست، زانو بر زانـوى رسول الله ص نهاد و دو دست بر ران پيامبر اكرم ص گذاشته، با آن حضرت به گفتگو نشست. رسول اكرم پس از رفتنِ آن مرد، صحابه را خبر دادند كه او جبريل ؛ بود.
46 ـ ايمان مى‌آوريم كه فرشتگان به اعمالى گماشته شده‌اند: همانند جبريل ؛ كه به نزول وحى بر پيامبران گماشته شده است. و ميكاييل مأمور به نزول باران، و اسرافيل مأمور دميدن در شيپور به هنگام برانگيخته شدن مردم در روز قيامت است. و ملَك الموت موكَّل به قبضِ روح، هنگام مردن است. و فـرشتگانِ كوه موكَّلند به كوه‌ها، خداوند مالك را دربان جهنم قرار داده است.
فرشتـگانى هستنـد كه مأمور بر جنين و بچه‌‌هايى هستند كه در شكم مادرانشان به سر مى‌برند، فرشتگانى هستند كه مأمور به نگهدارى از بنى آدم و دفاع از ايشان هستند.
نيز فرشتگان ديگرى به نوشتن اعمال و كردار بنى آدم گماشته شده‌اند، و براى هر فردى دو فرشته قرار داده شده است؛ خداوند مى‌فرمايد: ﮋ ﭤ ﭥ ﭦ ﭧ ﭨ ﭩ ﭪ ﭫ ﭬ ﭭ ﭮ ﭯ ﭰ ﭱ ﭲ ﮊ. (ق 17 ـ 18).
«(به خاطر بياوريد) هنگامى را كه دو فرشته، طرف راست (براى اعمال نيك) و فرشته چپ (براى اعمال بد) ملازم انسانند اعمال او را دريافت مى‏دارند. انسان هيچ سخنى را بر زبان نمى‏آورد مگر اينكه همان دم، فرشته‏اى مراقب و آماده براى انجام ماموريت (و ضبط آن) است».
فرشتگان ديگرى هستند كه خداوند، آن‌ها را براى سؤال و پرسش از مردگان، در هنگام دفن آن‌ها قرار داده است. دو فرشته بر مرده وارد مى‌شوند و او را مورد بازخواست قرار داده و مى‌گويند: معبود تو كيست؟ دين تو چيست؟ پيامبر تو چه كسى است؟ پس: ﮋ ﭭ ﭮ ﭯ ﭰ ﭱ ﭲ ﭳ ﭴ ﭵ ﭶ ﭷﭸ ﭹ ﭺ ﭻﭼ ﭽ ﭾ ﭿ ﮀ ﮁ ﮊ. (إبراهيم 27).
«خداوند كسانى را كه ايمان آوردند، به خاطر گفتار و اعتقاد ثابتشان، استوار مى‏دارد ؛ هم در اين جهان، و هم در سراى ديگر! و ستمگران را گمراه مى‏سازد، (و لطف خود را از آنها برمى‏گيرد) ؛ خداوند هر كار را بخواهد (و مصلحت بداند) انجام مى‏دهد!».
فرشتگان ديگرى هستند كه مكلّفند به بهشتيان؛ خداوند مى‌فرمايد: ﮋ ﮘ ﮙ ﮚ ﮛﮜ ﮝ ﮞ ﮟ ﮠ ﮡﮢ ﮣ ﮤ ﮥ ﮦ ﮊ. (الرعد 23 ـ 24).
«از هر درى بر آنان وارد مى‏گردند. (و به آنان مى‏گويند:) سلام بر شما بخاطر صبر و استقامتتان! چه نيكوست سرانجام آن سرا(ى جاويدان)».
رسول اكرم ص به ما خبر داده است كه: ((إنَّ بيت المعمور في السماء يدخله، ـ وفي رواية ـ: يصلي فيه، كل يوم سبعون ألف ملك ثم لا يعودون إليه آخر ما عليهم)). [متفق عليه].
بيت المعمور([6] (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newthread.php?do=newthread&f=736#_ftn6)) در آسمان است. هر روز هفتاد هزار فرشته در آن داخل مى‌شوند، و در روايتى در آن نماز مى‌خوانند، سپس به آن خانه باز نمى‌گردند.
* * *



فصل
(ايمان به كتابهائيكه بر پيامبران نازل شده است)
47 ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه خداى‌تعالى بر پيامبران خود كتاب‌هايى فرستاده تا حجت و دليلى باشد براى جهانيان تا به آن عمل كنند و به وسيلهء آن كتاب‌ها، به جهانيان، حكمت آموزند، و آنان را پاكيزه نمايند.
48 ـ ايمان مى‌آوريم كه خداوند بر هر پيامبرى كتابى نازل فرموده ؛ چنان كه مى‌فرمايد: ﮋ ﭑ ﭒ ﭓ ﭔ ﭕ ﭖ ﭗ ﭘ ﭙ ﭚ ﭛﮊ. (الحديد 25).
«ما رسولان خود را با دلايل و معجزات روشن و شريعت‌هاى آشكار فرستاديم، و با آنها كتاب (آسمانى كه داراى احكام و شرايع است) و ميزان (شناسايى حق از باطل و قوانين عادلانه) نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند».
49 ـ [شمارى] از آن كتاب‌ها كه بر ما ظاهر و آشكار مى‌باشد، عبارتند از:
أ ـ تورات كه بر موسى ؛ نازل فرموده است و آن بزرگترين كتابهاى بنى اسراييل است: ﮋ ﮄ ﮅ ﮆﮇ ﮈ ﮉ ﮊ ﮋ ﮌ ﮍ ﮎ ﮏ ﮐ ﮑ ﮒ ﮓ ﮔ ﮕ ﮖ ﮗ ﮘﮊ. (المائدة 44).
«در آن، هدايت و نور بود ؛ و پيامبران، كه در برابر فرمان خدا تسليم بودند، با آن براى يهود حكم مى‏كردند ؛ و (همچنين) علما و دانشمندان به اين كتاب كه به آنها سپرده شده و بر آن گواه بودند، داورى مى‏نمودند».
و مى‌فرمايد: ﮋ ﭞ ﭟ ﭠ ﭡ ﭢ ﭣ ﭤ ﭥ ﭦ ﭧ ﭨ ﭩ ﭪ ﭫ ﭬ ﮊ. (المائدة 46).
ب ـ «و انجيل را به او داديم كه در آن، هدايت و نور بود؛ و (اين كتاب آسمانى نيز) تورات را، كه قبل از آن بود، تصديق مى‏كرد ؛ و هدايت و موعظه‏اى براى پرهيزگاران بود».
ﮋ ﮱ ﯓ ﯔ ﯕ ﯖ ﯗ ﮊ. (آل عمران 50).
«و (آمده‏ام) تا پاره‏اى از چيزهايى را كه (بر اثر ظلم و گناه،) بر شما حرام شده، (مانند گوشت بعضى از چهارپايان و ماهيها،) حلال كنم».
ج ـ زبور كه به پيامبر داوود ؛ عطا شده بود.
د ـ صحف كه به ابراهيم و موسى إ داده شده بود.
هـ ـ قرآن كريم كه بر خاتم پيامبران محمد ص نازل شد: ﮋﮞ ﮟ ﮠ ﮡ ﮢ ﮣ ﮊ (البقرة 185).
«قرآن، براى راهنمايى مردم، و نشانه‏هاى هدايت و معيارهاى سنجش حق و باطل است».
مى‌فرمايد: ﮋ ﮃ ﮄ ﮅ ﮆ ﮇ ﮈ ﮉ ﮊﮊ (المائدة 48).
«كتب پيشين را تصديق مى‏كند، و حافظ و نگاهبان آنهاست».
پس، خـداوند، قرآنرا ناسخ و محو كننده تمامى كتاب‌هاى آسمانى گذشته قرار داده و عهده‌دارِ حفظ آن از عبث و تحريف و دست بردن در آن شده است: ﮋ ﮗ ﮘ ﮙ ﮚ ﮛ ﮜ ﮝ ﮞ ﮊ. (الحجر 9).
«ما قرآن را نازل كرديم؛ و ما بطور قطع نگهدار آنيم».
زيرا اين قرآن تا روز قيامت باقى است و آن هم حجت و برهان بر تمامى جهانيان است.
اما كتاب‌هاى پيشين، هر كدام براى دوره و زمانى معين و معلوم بوده است كه با نزول كتاب ديگرى، صلاحيتش پايان يافته و كتاب بعدى، آن چه از تحريف و تبديل و نقص و زيادت در آن بـوده بيان كرده است، به همين سبب كتاب‌هاى سابق، مَصون از خطا و اشتباه نبوده و تحريف و تبديل و نقص و زيادت در آن‌ها وجود داشته است. خداوند مى‌فرمايد: ﮋ ﭜ ﭝ ﭞ ﭟ ﭠ ﭡ ﭢ ﮊ. (النساء 46).
«بعضى از يهود، سخنان(خدا) را از جاى خود، تحريف مى‏كنند».
ﮋ ﭧ ﭨ ﭩ ﭪ ﭫ ﭬ ﭭ ﭮ ﭯ ﭰ ﭱ ﭲ ﭳ ﭴ ﭵﭶ ﭷ ﭸ ﭹ ﭺ ﭻ ﭼ ﭽ ﭾ ﭿ ﮀ ﮊ. (البقرة 79).
«پس واى بر آنها كه نوشته‏اى با دست خود مى‏نويسند، سپس مى‏گويند: «اين، از طرف خداست.؛ تا آن را به بهاى كمى بفروشند. پس واى بر آنها از آنچه با دست خود نوشتند؛ و واى بر آنان از آنچه از اين راه به دست مى‏آورند!».
ﮋﭠ ﭡ ﭢ ﭣ ﭤ ﭥ ﭦ ﭧ ﭨ ﭩ ﭪﭫ ﭬ ﭭ ﭮ ﭯ ﭰ ﮊ (الأنعام 91).
«بگو: ؛ چه كسى كتابى را كه موسى آورد، نازل كرد؟! كتابى كه براى مردم، نور و هدايت بود؛ (اما شما) آن را بصورت پراكنده قرارمى‏دهيد؛ قسمتى را آشكار، و قسمت زيادى را پنهان مى‏داريد».
ﮋ ﭑ ﭒ ﭓ ﭔ ﭕ ﭖ ﭗ ﭘ ﭙ ﭚ ﭛ ﭜ ﭝ ﭞ ﭟ ﭠ ﭡ ﭢ ﭣ ﭤ ﭥ ﭦ ﭧ ﭨ ﭩ ﭪ ﭫ ﭬ ﭭ ﭮ ﭯ ﭰ ﭱ ﭲ ﭳ ﭴ ﭵ ﭶ ﭷ ﭸ ﭹ ﭺ ﭻ ﭼ ﭽ ﭾ ﭿ ﮀ ﮊ. (آل عمران 78 ـ 79).
«در ميان آنها (يهود) كسانى هستند كه به هنگام تلاوت كتاب (خدا)، زبان خود را چنان مى‏گردانند كه گمان كنيد (آنچه را مى‏خوانند،) از كتاب (خدا) است؛در حالى كه از كتاب (خدا) نيست! (و با صراحت) مى‏گويند: «آن از طرف خداست!» با اينكه از طرف خدا نيست، و به خدا دروغ مى‏بندند در حالى كه مى‏دانند! براى هيچ بشرى سزاوار نيست كه خداوند، كتاب آسمانى و حكم و نبوت به او دهد سپس او به مردم بگويد: «غير از خدا، مرا پرستش كنيد!».
ﮋ ﭬ ﭭ ﭮﭯ ﭰ ﭱ ﭲ ﭳ ﭴ ﭵ ﭶﭷ ﭸﭹﭺ ﭻﭽ ﭾ ﭿ ﮀ ﮁ ﮂ ﮃ ﮄ ﮅ ﮆ ﮇ ﮈ ﮉ ﮊ ﮋ ﮌ ﮍﮎ ﮏ ﮐ ﮑ ﮒ ﮓ ﮔ ﮕ ﮖ ﮗ ﮘ ﮙ ﮚ ﮛ ﮜ ﮝ ﮞ ﮟ ﮠ ﮡﮊ (المائدة 15 ـ 17).
«اى اهل كتاب! پيامبر ما، كه بسيارى از حقايق كتاب آسمانى را كه شما كتمان مى‏كرديد روشن مى‏سازد، به سوى شما آمد؛ و از بسيارى از آن، (كه فعلا افشاى آن مصلحت نيست،) صرف نظر مى‏نمايد. (آرى،) از طرف خدا، نور و كتاب آشكارى به سوى شما آمد. خداوند به بركت آن، كسانى را كه از خشنودى او پيروى كنند، به راه‏هاى سلامت، هدايت مى‏كند؛ و به فرمان خود، از تاريكيها به سوى روشنايى مى‏برد؛ و آنها را به سوى راه راست، رهبرى مى‏نمايد. آنها كه گفتند: «خدا، همان مسيح بن مريم است‏»، بطور مسلم كافر شدند».õ{õ{õ



فصل
(ايمان به پيامبران و حكمت فرستادن آنها)
50 ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه خداوند متعال، پيامبران و رسولانى بر خلق و جهانيان فرستاد: ﮋﭿ ﮀ ﮁ ﮂ ﮃ ﮄ ﮅ ﮆ ﮇ ﮈﮉ ﮊ ﮋ ﮌ ﮍ ﮎ ﮊ. (النساء 165).
«آنان پيامبرانى كه بشارت‏دهنده و بيم‏دهنده بودند، تا بعد از اين پيامبران، حجتى براى مردم بر خدا باقى نماند، (و بر همه اتمام حجت شود؛) و خداوند، توانا و حكيم است».
51 ـ ايمان مى‌آوريم به اينكه نخستين اين پيامــبران نوح ؛ و آخرين آنها محمد ص مى‌باشد. خـداوند مى‌فرمايد: ﮋ ﭒ ﭓ ﭔ ﭕ ﭖ ﭗ ﭘ ﭙ ﭚ ﭛ ﮊ (النساء 163).
«ما به تو وحى فرستاديم؛ همان گونه كه به نوح و پيامبران بعد از او وحى فرستاديم».
و مى‌فرمايد: ﮋﯧ ﯨ ﯩ ﯪ ﯫ ﯬ ﯭ ﯮ ﯯ ﯰ ﯱ ﯲﮊ (الأحزاب 40).
«محمد (ص) پدر هيچ يك از مردان شما نبوده و نيست؛ ولى رسول خدا و ختم‏كننده و آخرين پيامبران است».
بهترين و برترين آن‌ها محمد، سپس ابراهيم، سپس موسى، سپس نوح و عيسى فرزند مريم ﻹ مى‌باشد؛ چنانكه خداوند آنان را بطور خاص در اين آيه مباركه ذكر نموده است: ﮋ ﭑ ﭒ ﭓ ﭔ ﭕ ﭖ ﭗ ﭘ ﭙ ﭚ ﭛ ﭜ ﭝﭞ ﭟ ﭠ ﭡ ﭢ ﭣ ﮊ. (الأحزاب 7).
«(به خاطر آور) هنگامى را كه از پيامبران پيمان گرفتيم، و (همچنين) از تو و از نوح و ابراهيم و موسى و عيسى بن مريم، و ما از همه آنان پيمان محكمى گرفتيم (كه در اداى مسؤوليت تبليغ و رسالت كوتاهى نكنند)».
52 ـ ما معتقديم كه دين و شريعت محمد ص شامل تمامى فضيلت‌هاى شريعت پيامبـرانى كه سرشار از فضل بودند چنان كه مى‌فرمايد: ﮋ ﭺ ﭻ ﭼ ﭽ ﭾ ﭿ ﮀ ﮁ ﮂ ﮃ ﮄ ﮅ ﮆ ﮇ ﮈ ﮉ ﮊﮋ ﮌ ﮍ ﮎ ﮏ ﮐ ﮑ ﮊ. (الشورى 13).
«آيينى را براى شما تشريع كرد كه به نوح توصيه كرده بود؛ و آنچه را بر تو وحى فرستاديم و به ابراهيم و موسى و عيسى سفارش كرديم اين بود كه: دين را برپا داريد و در آن تفرقه ايجاد نكنيد!».
53 ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه همه پيامبران، بشر و مخلوق هستند در وجود هيچ يك از ايشان صفات خداوند وجود ندارد. خداوند از زبان پيامبر نوح ؛ مى‌فرمايد: ﮋ ﭶ ﭷ ﭸ ﭹ ﭺ ﭻ ﭼ ﭽ ﭾ ﭿ ﮀ ﮁ ﮂ ﮊ. (هود 31).
«من هرگز به شما نمى‏گويم خزائن الهى نزد من است! و غيب هم نمى‏دانم! و نمى‏گويم من فرشته‏ام».
خداوند به خاتم الانبياء ـ محمد ص ـ فرمان داد تا بگويد:
ﮋﮞ ﮟ ﮠ ﮡ ﮢ ﮣ ﮤ ﮥ ﮦ ﮧ ﮨ ﮩ ﮪ ﮫ ﮬ ﮊ. (الأنعام 50).
«بگو: «من نمى‏گويم خزاين خدا نزد من است؛ و من، (جز آنچه خدا به من بياموزد،) از غيب آگاه نيستم! و به شما نمى‏گويم من فرشته‏ام».
و اين كه بگويد: ﮋ ﭒ ﭓ ﭔ ﭕ ﭖ ﭗ ﭘ ﭙ ﭚ ﭛﮊ (الأعراف 188).
«من مالك سود و زيان خويش نيستم، مگر آنچه را خدا بخواهد».
و بگويد: ﮋﮔ ﮕ ﮖ ﮗ ﮘ ﮙ ﮚ ﮛ ﮜ ﮝ ﮞ ﮟ ﮠ ﮡ ﮢ ﮣ ﮤ ﮥ ﮦ ﮧ ﮨ ﮩ ﮊ. (الجن 21 ـ 22).
«بگو: من مالك زيان و هدايتي براي شما نيستم. بگو: (اگر من نيز بر خلاف فرمانش رفتار كنم) هيچ كس مرا در برابر او حمايت نمي‌كند، و پناهگاهي جز او نمي‌يابم».
54 ـ ايمان مى‌آوريم كه تمام پيامبران، بنده‌اى از بندگان خدا هستند و خداوند متعال، آنان را به پيامبرى، بزرگ داشته است و آنان را به بندگى در بلندترين مقام و بر شيـوه مدح، وصف فرموده است؛ چنانكه در باره اولينِ آن‌ها ـ نوح ؛ ـ مى‌فرمايد:
ﮋ ﭵ ﭶ ﭷ ﭸ ﭹﭺ ﭻ ﭼ ﭽ ﭾ ﭿ ﮊ. (الإسراء 3).
«اى فرزندان كسانى كه با نوح (بر كشتى) سوار كرديم! او بنده شكرگزارى بود».
درباره آخرينِ آنها محمد ص مى‌فرمايد: ﮋ ﯔ ﯕ ﯖ ﯗ ﯘ ﯙ ﯚ ﯛ ﯜ ﯝ ﮊ. (الفرقان 1).
«زوال ناپذير و پر بركت است كسى كه قرآن را بر بنده‏اش نازل كرد تا بيم‏دهنده جهانيان باشد».
[خدا] درباره پيامبران ديگر مى‌فرمايد: ﮋﭮ ﭯ ﭰ ﭱ ﭲ ﭳ ﭴ ﭵ ﭶ ﮊ. (ص 45).
«و به خاطر بياور بندگان ما ابراهيم و اسحاق و يعقوب را، صاحبان دستهاى (نيرومند در طاعت خدا) و چشمهاى (بينا)».
ﮋ ﭕ ﭖ ﭗ ﭘ ﭙﭚ ﭛ ﭜ ﭝ ﮊ. (ص 17).
«و به خاطر بياور بنده ما داوود صاحب قدرت را، كه او بسيار توبه‏كننده بود!».
ﮋ ﭼ ﭽ ﭾﭿ ﮀ ﮁﮂ ﮃ ﮄ ﮅ ﮊ. (ص 30).
«ما سليمان را به داوود بخشيديم؛ چه بنده خوبى! زيرا همواره به سوى خدا بازگشت مى‏كرد (و به ياد او بود)!».
درباره عيسى، فرزند مريم، مى‌فرمايد: ﮋ ﯱ ﯲ ﯳ ﯴ ﯵ ﯶ ﯷ ﯸ ﯹ ﯺ ﯻ ﮊ. (الزخرف 59).
«مسيح فقط بنده‏اى بود كه ما نعمت به او بخشيديم و او را نمونه و الگوئى براى بنى اسرائيل قرار داديم».
55 ـ ايمان مى‌آوريم كه خداوند متعال، رسالت‌ها را با پيامبرى محمد ص پايان داد و او را بر همه جهانيان فرستاد؛ چنانكه مى‌فرمايد:
ﮋﮢ ﮣ ﮤ ﮥ ﮦ ﮧ ﮨ ﮩ ﮪ ﮫ ﮬ ﮭ ﮮﮯ ﮰ ﮱ ﯓ ﯔ ﯕ ﯖﯗ ﯘ ﯙ ﯚ ﯛ ﯜ ﯝ ﯞ ﯟ ﯠ ﯡ ﯢ ﯣ ﯤ ﮊ. (الأعراف 158).
«بگو: اى مردم! من فرستاده خدا به سوى همه شما هستم؛ همان خدايى كه حكومت آسمانها و زمين، از آن اوست؛ معبودى بحق جز او نيست؛ زنده مى‏كند و مى‏ميراند؛ پس ايمان بياوريد به خدا و فرستاده‏اش، آن پيامبر درس نخوانده‏اى كه به خدا و كلماتش ايمان دارد؛ و از او پيروى كنيد تا هدايت يابيد».
56 ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه شريعت و آيين محمد ص همان دين اسلام است كه خداوند، آن را براى بندگان خود قبول فرمود و غير از اسلام، هيچ دينى را از هيچ‌كس نمى‌پذيرد؛ چنان‌كه مى‌فرمايد: ﮋ ﭸ ﭹ ﭺ ﭻ ﭼﮊ (آل عمران 19).
«دين (پسنديده) در نزد خدا، اسلام (و تسليم بودن در برابر حق) است».
و مى‌فرمايد: ﮋ ﭻ ﭼ ﭽﭾﭿ ﮀﮁ ﮂ ﮃ ﮄ ﮅﮊ (المائدة 3).
«امروز، دين شما را كامل كردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) شما پذيرفتم».
و مى‌فرمايد: ﮋ ﭯ ﭰ ﭱ ﭲ ﭳ ﭴ ﭵ ﭶ ﭷ ﭸ ﭹ ﭺ ﭻ ﭼ ﮊ. (آل عمران 85).
«و هر كس جز اسلام (و تسليم در برابر فرمان حق،) آيينى براى خود انتخاب كند، از او پذيرفته نخواهد شد؛ و او در آخرت، از زيانكاران است».
57 ـ معتقديم كه اگر كسى ادعا كند، امروز دينى غير از دين اسلام مانند دين يهود و يا نصارى و غيرِ اينها در نزد خدا مقبول است، او كافر است و بايد از او خواست تا توبه كند، وگرنه مرتد است، و كشتن او لازم است؛ زيرا قرآن را انكار كرده است.
58 ـ ما بـر ايـن باوريم كه هركس بـه رسالت محمد ص ـ كه براى جهانيان است ـ كافر شود، در حقيقت، به تمام پيامبران كافر شده است؛ حتى پيامبرى كه ادعا مى‌كند به او ايمان دارد و پيرو اوست؛ چنان كه بارى‌تعالى مى‌فرمايد: ﮋﯰ ﯱ ﯲ ﯳ ﯴ ﮊ. (الشعراء 105).
«قوم نوح، رسولان را تكذيب كردند».
و آنان را تكذيب كنندهء همهء پيامبران دانسته است؛ در حالى كه قبل از نوح ؛، پيامبرى فرستاده نشده بود و فرمود: ﮋ ﭱ ﭲ ﭳ ﭴ ﭵ ﭶ ﭷ ﭸ ﭹ ﭺ ﭻ ﭼ ﭽ ﭾ ﭿ ﮀ ﮁ ﮂ ﮃ ﮄ ﮅ ﮆ ﮇ ﮈ ﮉ ﮊ ﮋﮌ ﮍ ﮎ ﮏ ﮐ ﮑ ﮊ. (النساء 150-151).
«كسانى كه خدا و پيامبران او را انكار مى‏كنند، و مى‏خواهند ميان خدا و پيامبرانش تبعيض قائل شوند، و مى‏گويند: «به بعضى ايمان مى‏آوريم، و بعضى را انكار مى‏كنيم‏» و مى‏خواهند در ميان اين دو، راهى براى خود انتخاب كنند. آنها كافران حقيقى‏اند؛ و براى كافران، مجازات خواركننده‏اى فراهم ساخته‏ايم».
59 ـ ايمان مى‌آوريم كه هيچ پيامبر و رسولى پس از محمد ص نيست [و نخواهد آمد] و هركس، پس از او ص ادعاى نبوت كند يا كسى‌كه ادعاكننده نبوت را [باور كرده] و به راستى و درستى او گواهى بدهد، كافر است؛ زيرا تكذيب كننده و دروغ پندارنده خداوند و رسول خدا ص و اِجماع مسلمانان شده است.
60 ـ ايمان مى‌آوريم كه پس از پيامبر ص خلفاى راشدين‌اند كه در ميان امّت او با علم و معرفت و دعوت و ولايت، بر مؤمنان خلافت كردند و بهترين و شايسته‌ترينِ آنها به خلافت [به ترتيب]: ابوبكر صديق، سپس عمر بن خطّاب، سپس عثمان بن عفان، سپس علي بن ابي طالب ن مى‌باشند.
و همچنان كه در خلافت به ترتيب، قدر و منزلت داشتند، در فضيلت نيز چنان بودند و خداوند متعال ـ كه براى اوسـت حكمت رسا و بالغ ـ ممكن نبود كه بر اين سده‌هاى برگزيده، شخصى را به خلافت منصوب كند؛ كه از او شخص شايسته‌ترى غير از او وجود داشته باشد.
61 ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه صاحب فضيلت كمتر از جملهء اينان ممكن است داراى خصوصيت ويژه و يا برترى در بعضى خصوصيت‌ها باشد نسبت به آنكه از او برتر و افضل است، ولى ممكن نيست صاحب فضيلت و برترى مطلق بر آنان گردد؛ زيرا علل و انگيزه‌هاى فضيلت و برترى، بسيار زياد است.
62 ـ ايمان مى‌آوريم كه امت محمـــدى، بهترين امت‌ها و فاضل‌ترينِ آن‌هاست؛ چنان كه خداوند مى‌فرمايد: ﮋﭞ ﭟ ﭠ ﭡ ﭢ ﭣ ﭤ ﭥ ﭦ ﭧ ﭨ ﭩ ﮊ (آل عمران 110).
«شما بهترين امتى بوديد كه به سود انسانها آفريده شده‏اند؛ (چه اينكه) امر به معروف و نهى از منكر مى‏كنيد و به خدا ايمان داريد».
63 ـ ايمان مى‌آوريم كه بهترينِ اين امت، ياران و صحابه (صحابى مسلمانى است كه به خدمت پيغمبر اسلام رسيده و محضر آن حضرت را درك كرده و مسلمان از دنيا رفته باشد([7] (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newthread.php?do=newthread&f=736#_ftn7))پيامبر ص، سپس تابعين([8] (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newthread.php?do=newthread&f=736#_ftn8))، سپس تابعِ تابعين([9] (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newthread.php?do=newthread&f=736#_ftn9))مى‌باشند.
64 ـ ايمان مى‌آوريم كه در اين امت گروهى هستند كه تا روز قيامت بر حق بوده و مخالفت و دشمنى دشمنان و مخالفان هيچ ضررى به آن‌ها نمى‌رساند كه فرمان و امر الهى جارى شود.
65 ـ ما معتقديم كه آن چه بين صحابه و ياران پيامبر از جنگ و اختلاف و فتنه رخ داد، از اجتهاد([10] (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newthread.php?do=newthread&f=736#_ftn10)) آنان بود. كسى كه از آن‌ها بر حق بودند، براى او دو اجر است و كسى كه بر حق نبود، براى او يك پاداش، و آن هم پاداشِ اجتهاد است و خطاى او بخشوده مى‌شود.
66 ـ ما معتقديم كه نبايد از بدى آنان سخن بگوييم، بلكه آنان را به آن چه كه از مدح و ثَنا، سزاوار و شايسته آنند، بستاييم و دل‌هاى خود را از حِقد و حسد و كينهء آنان پاك كنيم؛ چنان‌كه خداوند متعال مى‌فرمايد: ﮋ ﯳ ﯴ ﯵ ﯶ ﯷ ﯸ ﯹ ﯺ ﯻﯼ ﯽ ﯾ ﯿ ﰀ ﰁ ﰂ ﰃ ﰄ ﰅﰆ ﰇ ﰈ ﰉ ﰊ ﮊ (الحديد 10).
«كسانى كه قبل از پيروزى فتح مكه انفاق كردند و جنگيدند (با كسانى كه پس از پيروزى انفاق كردند) يكسان نيستند؛ آنها بلندمقامتر از كسانى هستند كه بعد از فتح مكه انفاق نمودند و جهاد كردند؛ و خداوند به هر دو وعده نيك داده است».
مى‌فرمايد: ﮋ ﭑ ﭒ ﭓ ﭔ ﭕ ﭖ ﭗ ﭘ ﭙ ﭚ ﭛ ﭜ ﭝ ﭞ ﭟ ﭠ ﭡ ﭢ ﭣ ﭤ ﭥ ﭦ ﭧ ﭨ ﮊ. (الحشر 10).
«(همچنين) كساني كه بعد از آنها (مهاجران و انصار) آمدند مي‌گويند: پروردگارا! ما و برادرانمان را كه در ايمان بر ما پيشي گرفتند بيامرز، و در دلهايمان حس و كينه‌اي نسبت به مؤمنان قرار مده، پروردگارا! تو مهربان و رحيمي».
õ{õ{õ



فصل
(ايمان به روز قيامت)
67 ـ ايمان مى‌آوريم به روز قيامت. و آن روزى است كه بعد از آن، روز ديگرى نيست، وقتى مردم زنده شده، از قبرهاى خود برمى‌خيزند تا اين كه زندگىِ ابدى را شروع كنند و راه ايشان يا به بهشت، و يا به دوزخ خواهد بود.
68 ـ ايمان مى‌آوريم به برانگيخته شدن. و آن هم زنده كردنِ خداوند مردگان را ؛ در حالى‌كه اسرافيل در شيپور مى‌دمد: ﮋ ﭑ ﭒ ﭓ ﭔ ﭕ ﭖ ﭗ ﭘ ﭙ ﭚ ﭛ ﭜ ﭝ ﭞﭟ ﭠ ﭡ ﭢ ﭣ ﭤ ﭥ ﭦ ﭧ ﭨ ﮊ. (الزمر 68).
«و در «صور» دميده مى‏شود، پس همه كسانى كه در آسمانها و زمينند مى‏ميرند، مگر كسانى كه خدا بخواهد؛ سپس بار ديگر در «صور» دميده مى‏شود، ناگهان همگى به پا مى‏خيزند و در انتظار (حساب و جزا) هستند».
در اين وقت، مردم از قبرهايشان برمى‌خيزند؛ در حالى‌كه پا برهنه‌اند و لخت هستند و ختنه نشده‌اند: ﮋ ﭯ ﭰﭱ ﭲ ﭳﭴ ﭵ ﭶﭷ ﭸ ﭹ ﭺ ﭻ ﮊ. (الأنبياء 104).
«همان گونه كه آفرينش را آغاز كرديم، آن را بازمى‏گردانيم؛ اين وعده‏اى است بر ما، و قطعا آن را انجام خواهيم داد».
69 ـ ايمان مى‌آوريم به نامهء اعمال و كردار كه به دست راست و يا از پشت بـه دست چپ داده مى‌شود: ﮋ ﭺ ﭻ ﭼ ﭽ ﭾ ﭿ ﮀ ﮁ ﮂ ﮃ ﮄ ﮅ ﮆ ﮇ ﮈ ﮉ ﮊ ﮋ ﮌ ﮍ ﮎ ﮏ ﮐ ﮑ ﮒ ﮓ ﮔ ﮕ ﮖ ﮗ ﮊ. (الانشقاق 7 ـ 12).
«پس كسى كه نامهء اعمالش به دست راستش داده شود. به زودي حساب آساني براي او مي‌شود. و خوشحال به اهل و خانواده‌اش باز مي‌گردد. و اما كسي كه نامهء اعمالش به پشتِ سرش داده شود. به زودي فرياد مي‌زند: اي واي بر من كه هلاك شدم. و در شعله‌هاي سوزان آتش مي‌سوزد».
ﮋ ﮞ ﮟ ﮠ ﮡ ﮢ ﮣﮤ ﮥ ﮦ ﮧ ﮨ ﮩ ﮪ ﮫ ﮬ ﮭ ﮮ ﮯ ﮰ ﮱ ﯓ ﯔ ﯕ ﮊ. (الإسراء 13 ـ 14).
«و هر انسانى، اعمالش را بر گردنش آويخته‏ايم؛ و روز قيامت، كتابى براى او بيرون مى‏آوريم كه آن را در برابر خود، گشوده مى‏بيند! (اين همان نامه اعمال اوست!) (و به او مى‏گوييم:) كتابت را بخوان، كافى است كه امروز، خود حسابگر خويش باشى!».
70 ـ ايمان مى‌آوريم به ترازويى كه در روز قيامت براى حساب و جزا و كيفر و پاداش گذاشته مى‌شود و به هيچ‌كس ظلم نمى‌شود: ﮋ ﮇ ﮈ ﮉ ﮊ ﮋ ﮌ ﮍ ﮎ ﮏ ﮐ ﮑ ﮒ ﮓ ﮔ ﮊ. (الزلزلة 7 ـ 8).
«پس هر كس هم‌وزن ذرّه‌اي كار خير انجام دهد آن را مي‌بيند. و هر كس هم‌وزن ذرّه‌اي كار بد كرده آن را مي‌بيند».
ﮋ ﯱ ﯲ ﯳ ﯴ ﯵ ﯶ ﯷ ﯸ ﯹ ﯺ ﯻ ﯼ ﯽ ﯾ ﯿ ﰀ ﰁ ﰂ ﰃ ﰄ ﰅ ﰆ ﰇ ﰈ ﰉ ﮊ. (المؤمنون 102 ـ 104).
«و كسانى كه وزنه اعمالشان سنگين است، همان رستگارانند! و آنان كه وزنه اعمالشان سبك باشد، كسانى هستند كه سرمايه وجود خود را از دست داده، در جهنم جاودانه خواهند ماند! شعله‏هاى سوزان آتش همچون شمشير به صورتهايشان نواخته مى‏شود؛ و در دوزخ چهره‏اى عبوس دارند».
ﮋ ﮎ ﮏ ﮐ ﮑ ﮒ ﮓﮔ ﮕ ﮖ ﮗ ﮘ ﮙ ﮚ ﮛ ﮜ ﮝ ﮞ ﮟ ﮊ. (الأنعام 160).
«هر كس كار نيكى بجا آورد، ده برابر آن پاداش دارد، و هر كس كار بدى انجام دهد، جز بمانند آن، كيفر نخواهد ديد؛ و ستمى بر آنها نخواهد شد».
71 ـ ايمان مى‌آوريم به شفاعـت عظمى و بزرگى كه مختص پيامبر، و آن هم از خداوند شفاعت مى‌طلبد تا اين كه بين مردم، به مصيبتى كه بر آنان وارد شده است، از همّ و غمّ و سختى و شدت روزِ محشر قضاوت نمايد؛ پس مردم نزد آدم، سپس نزد نوح، سپس نزد ابراهيم، سپس نزد موسى، سپس نزد عيسى ﻹ رفته تا اين كه سر انجام به پيامبر ص مى‌رسند].
72 ـ ايمان مى‌آوريم به شفاعتى كه مردم را از جهنم بيرون مى‌آورد و آن شفاعت، براى رسول الله ص و پيامبران ديگر و مؤمنان و فرشته‌ها مى‌باشد.
و اينكه خداوند متعال، گروهى ازمؤمنان را از جهنم بيرون مى‌آورد بدون شفاعت كسى، بلكه به فضل و رحمت خداوندى.
73 ـ ايمان مى‌آوريم به حوض رسول الله ص و اين كه آب آن سفيدتر از شير، و شيرين‌تر از عسل است، و بوى آن بهتر از بوى خوش مشك مى‌باشد. طول آن به مسافت رفتن يك ماه، و عرض آن نيز همان قدر است. ظرف‌هاى آن مانند ستارگان آسمان، زياد و زيبا هستند و مؤمنانِ امت محمدى، بر آن وارد مى‌شوند و هركس كه از آن حوض بنوشد، بعد از آن هرگز تشنه نخواهد شد.
74 ـ ايمان مى‌آوريم به صراط. و آن پلى است كه بر جهنم نصب شده و مردم به قدر و اندازه اعمال و كردار خود از روى آن مى‌گذرند، اولين آن‌ها مانند برق عبور مى‌كند، سپس بعد از آن همانند باد، سپس مانند پرنده‌اى و شد الرحال([11] (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newthread.php?do=newthread&f=736#_ftn11)) رسول الله ص بر پل ايستاده و مى‌فرمايد: بارخدايا! نجات ده، نجات ده، تا اينكه اعمال (بندگان) كم و ناتوان مى‌گردد، و كسانى بيايند كه از پل بطور خزيدن عبور كنند، و در دو طرف پل، قلاب‌هايى آويزان است و مأمورند كسى را كه به آنان امر شود، بگيرند و به آنان خدشه وارد شده و مجروح مى‌شوند و سپس نجات مى‌يابند و ديگران به آتش جهنم مى‌افتند.
75 ـ ايمان مى‌آوريم به تمامى آن چه در قرآن و سنت پيامبر ص از اخبار و سختى و هراس آن روز آمده است، خدا ما را از آن نجات دهد.
76 ـ ايمان مى‌آوريم به شفاعت پيامبر ص نسبت به اهل بهشت تا اين كه به آن داخل شوند و آنهم [شفاعتى كه] مخصوص پيامبر اكرم ص مى‌باشد.
77 ـ ايمان مى‌آوريم به بهشت و دوزخ و اين كه بهشت دار النعيم است كه خـداوند آن را براى مؤمنانِ پـرهيزگار، مُهيا كرده و در آن نعمت‌هايى است كه هرگز چشم مانند آن نديده، گوش مانند آن نشنيده، و دلِ بشر، مانند آن تصور نكرده است: ﮋﮠ ﮡ ﮢ ﮣ ﮤ ﮥ ﮦ ﮧ ﮨ ﮩ ﮪ ﮫ ﮬ ﮭ ﮊ. (السجدة 17).
«هيچ كس نمى‏داند چه پاداشهاى مهمى كه مايه روشنى چشمهاست براى آنها نهفته شده، اين پاداش كارهائى است كه انجام مى‏دادند».
و جهنم، دار العذاب است كه خداوند آن را براى كافران ستمگر، مُهيا ساخته و در آن عذابى هولناك و شديد است كه هرگز در تصور هيچ بشرى، خطور نكرده است: ﮋ ﭾ ﭿ ﮀ ﮁ ﮂ ﮃ ﮄ ﮅﮆ ﮇ ﮈ ﮉ ﮊ ﮋ ﮌﮍ ﮎ ﮏ ﮐ ﮑ ﮒﮊ. (الكهف 29).
«ما براى ستمگران آتشى آماده كرديم كه سراپرده‏اش آنان را از هر سو احاطه كرده است! و اگر تقاضاى آب كنند، آبى براى آنان مياورند كه همچون فلز گداخته صورتها را بريان مى‏كند! چه بد نوشيدنى، و چه بد محل اجتماعى است».
و آن دو؛ يعنى بهشت و دوزخ، اكنـون وجـود دارد و هيچ‌گاه فانى نشده و از بين نخواهد رفت. خداوند متعال مى‌فرمايد: ﮋ ﯮ ﯯ ﯰ ﯱ ﯲ ﯳ ﯴ ﯵ ﯶ ﯷ ﯸ ﯹ ﯺ ﯻﯼ ﯽ ﯾ ﯿ ﰀ ﰁ ﰂ ﮊ. (الطلاق 11).
«و هركس به خدا ايمان آورده و اعمال صالح انجام دهد (و اين راه را تداوم بخشد خداوند) او را در باغهايي از بهشت وارد مي‌سازد كه از زير (درختانش) نهرها جاري است، جاودانه در آن مي‌مانند، و خداوند روزي نيكوئي براي او قرار داده است».
ﮋ ﭣ ﭤ ﭥ ﭦ ﭧ ﭨ ﭩ ﭪ ﭫ ﭬ ﭭﭮ ﭯ ﭰ ﭱ ﭲ ﭳ ﭴ ﭵ ﭶ ﭷ ﭸ ﭹ ﭻ ﭼ ﭽ ﭾ ﭿ ﮀ ﮊ. (الأحزاب 64 ـ 66).
«خداوند كافران را لعن كرده (و از رحمت خود دور داشته) و براى آنان آتش سوزاننده‏اى آماده نموده است، در حالى كه همواره در آن تا ابد مى‏مانند، و ولىّ و ياورى نخواهند يافت! در آن روز كه صورتهاى آنان در آتش (دوزخ) دگرگون خواهد شد (از كار خويش پشيمان مى‏شوند و) مى‏گويند: «اى كاش خدا و پيامبر را اطاعت كرده بوديم».
78 ـ ما شهادت مى‌دهيم به بهشت رفتن كسانى را كه قرآن و سنت پيامبر ص آن را بيان كرده، چه كسانى كه پيامبر با نام، آن‌ها را معلوم كرده، و چه كسانى كه به وسيله صفت و نشانه‌اى، معين و مشخص شده‌اند؛ مانند: ابوبكر، عمر، عثمان و علي y كه رسول اكرم ص آن‌ها را نام برده است.
چه آنانى كه به سبب صفت و اعمالشان به بهشت وارد مى‌شوند؛ مانند: هر مؤمن يا هر شخص پرهيزگار و متقى.
79 ـ ما شهادت مى‌دهيم به دوزخ رفتن كسانى را كه قرآن و سنت رسول ص آن‌ها را بيان كرده است؛ چه با نام، و چه با وصف آنها. از كسانى كه نام برده شده‌اند ابولهب و عُمرو بن لحي الخزاعي و مانند اين‌هاست، و از كسانى كه وصف‌شان آمده است: هر كافر و مشركى كه شرك اكبر دارد و همهء منافقان.
80 ـ ايمان مى‌آوريم به سختى قبر و سؤال و پرسش از مرده در قبرش؛ از معبود، دين و پيامبر او، پس: ﮋ ﭭ ﭮ ﭯ ﭰ ﭱ ﭲ ﭳ ﭴ ﭵ ﭶ ﭷﮊ. (إبراهيم 27).
«خداوند كسانى را كه ايمان آوردند، به خاطر گفتار و اعتقاد ثابتشان، استوار مى‏دارد؛ هم در اين جهان، و هم در سراى ديگر».
انسان مؤمن در اين جا مى‌گويد: معبود من خدا، دين من اسلام، و پيامبر من محمد ص است.
اما انسان كافر و منافق مى‌گويد: نمى‌دانم؛ شنيدم مردم چيزى مى‌گويند، من هم همان را گفتم.
81 ـ ايمان مى‌آوريم به نعمت و آسايش قبر براى مؤمنان؛ چنان‌كه خداوند مى‌فرمايد: ﮋ ﯕ ﯖ ﯗ ﯘﯙ ﯚ ﯛ ﯜ ﯝ ﯞ ﯟ ﯠ ﯡ ﯢ ﮊ. (النحل 32).
«همانها كه فرشتگان (مرگ) روحشان را مى‏گيرند در حالى كه پاك و پاكيزه‏اند؛ به آنها مى‏گويند: «سلام بر شما! وارد بهشت شويد به خاطر اعمالى كه انجام مى‏داديد!».
82 ـ ايمان مى‌آوريم به عذاب قبر براى ظالمان كافر؛ چنان‌كه مى‌فرمايد: ﮋ ﯔ ﯕ ﯖ ﯗ ﯘ ﯙ ﯚ ﯛ ﯜ ﯝ ﯞ ﯟﯠ ﯡ ﯢ ﯣ ﯤ ﯥ ﯦ ﯧ ﯨ ﯩ ﯪ ﯫ ﯬ ﯭ ﯮ ﯯ ﯰ ﮊ. (الأنعام 93).
«و اگر ببينى هنگامى كه (اين) ظالمان در شدايد مرگ فرو رفته‏اند، و فرشتگان دستها را گشوده، به آنان مى‏گويند: «جان خود را خارج سازيد! امروز در برابر دروغهايى كه به خدا بستيد و نسبت به آيات او تكبر ورزيديد، مجازات خواركننده‏اى خواهيد ديد»! (به حال آنها تاسف خواهى خورد)».
احاديث در اين باره زياد وارد شده است و براى مؤمن روشن و آشكار است؛ پس بر هر انسان مؤمن، واجب است كه به آن چه در قرآن و سنت رسول الله ص از امور غيبى وارد شده است، ايمان بياورد و به آن چه در دنيا مشاهده مى‌كند با آن جدال و مقابله نكند، و آن را مورد تكذيب قرار ندهد؛ زيرا بين دنيا و آخرت فرق بسيار است. والله المستعان.
õ{õ{õ



فصل
(ايمان به قضا و قدر)
83 ـ ايمان مى‌آوريم به قضا و قدر و خير و شر آن، و آن هم تقدير و سرنوشت خدا براى آفريدگان وخلايق. چنان كه علم خدا بر آن سرنوشت، حكم كرده است.
قضا و قدر چهار مرتبه دارد:
مرتبهء اول: مرتبه علم است. ايمان مى‌آوريم كه خداوند متعال (با علم ازلى و ابدى خود) بر همه چيز عالم و داناست، دانا بر آن چه بوده، و آن چه خواهد بود، و بر چگونگى آن علم جديدى براى وى به ميان نمى‌آيد كه مسبوق به جهالت باشد، و بعد از علم فراموشى برايش عارض مى‌شود.
مرتبهء دوم: مرتبه نوشتن (آن علم است). ايمان مى‌آوريم كه خداوند متعال آن‌چه مقدر و سرنوشت است تا روز قيامت در لوح محفوظ نوشته است: ﮋ ﮡ ﮢ ﮣ ﮤ ﮥ ﮦ ﮧ ﮨ ﮩﮪ ﮫ ﮬ ﮭ ﮮﮯ ﮰ ﮱ ﯓ ﯔ ﯕ ﯖ ﮊ. (الحج 70).
«آيا نمى‏دانستى خداوند آنچه را در آسمان و زمين است مى‏داند؟! همه اينها در كتابى ثبت است (همان كتاب علم بى‏پايان پروردگار)؛ و اين بر خداوند آسان است».
مرتبهء سوم: مرتبهء مشيت و خواست خداست: ايمان مى‌آوريم به اينكه خداوند آنچه در آسمان‌ها و زمين است خواسته و هيچ چيز جز به مشيت و اراده او نخواهد بود، هر چه را كه خدا خواهد مى‌شود، و آن چه نخواهد، نمى‌شود.
مرتبهء چهارم: مرتبه خلقت و آفرينش است. ايمان مى‌آوريم به اينكه: ﮋ ﮏ ﮐ ﮑ ﮒﮓ ﮔ ﮕ ﮖ ﮗ ﮘ ﮙ ﮚ ﮛ ﮜ ﮝﮊ. (الزمر 62 ـ 63).
«خداوند آفريدگار همه چيز است و حافظ و ناظر بر همه اشيا است. كليدهاى آسمانها و زمين از آن اوست».
اين مراتب چهارگانه شامل آن چه از خود بارى‌تعالى و آن چه از بندگان خواهد بود، مى‌باشد.
پس هر چه بنده از گفتار و كردار و غير آن انجام مى‌دهد براى خداوند واضح، آشكار و معلوم است و خداوند آن را خواسته و به وجود آورده اسـت: ﮋ ﯨ ﯩ ﯪ ﯫ ﯬ ﯭ ﯮ ﯯ ﯰ ﯱ ﯲ ﯳ ﯴ ﯵ ﯶ ﮊ. (التكوير 28 ـ 29).
«براي كسي از شما كه بخواهد راه مستقيم پيش گيرد. و شما اراده نمي‌كنيد مگر اين كه خداوند ـ پروردگار جهانيان ـ اراده كند و بخواهد».
ﮋ ﮁ ﮂ ﮃ ﮄ ﮅ ﮆ ﮇ ﮈ ﮉ ﮊ ﮋ ﮊ. (البقرة 253).
«اگر خدا مى‏خواست، با هم پيكار نمى‏كردند؛ ولى خداوند، آنچه را مى‏خواهد، (از روى حكمت) انجام مى‏دهد».
ﮋ ﯟ ﯠ ﯡ ﯢ ﯣﯤ ﯥ ﯦ ﯧ ﯨ ﮊ. (الأنعام 137).
«و اگر خدا مى‏خواست، چنين نمى‏كردند (زيرا مى‏توانست جلو آنان را بگيرد؛ ولى اجبار سودى ندارد) بنابر اين، آنها و تهمتهايشان را به حال خود واگذار (و به آنها اعتنا مكن)».
ﮋ ﯕ ﯖ ﯗ ﯘ ﯙ ﮊ. (الصافات 96).
«با اينكه خداوند هم شما را آفريده و هم بتهايى كه مى‏سازيد!».
اما با اين حال، ايمان مى‌آوريم كه خداوند براى بندهء خود اختيار و قدرت قرار داده تا با آن، عمل خود را انجام دهد و نشانى بر اين كه بنده با خواست و اراده و اختيار خود عمل انجام مى‌دهد:
[دليل] اول: خداوند مى‌فرمايد: ﮋ ﯤ ﯥ ﯦ ﯧ ﮊ. (البقرة 223).
«پس هر زمان كه بخواهيد، مى‏توانيد با آنها آميزش كنيد».
و مى‌فرمايد: ﮋ ﮩ ﮪ ﮫ ﮬ ﮭ ﮮ ﮊ. (التوبة 46).
«اگر آنها (راست مى‏گفتند، و) اراده داشتند كه (بسوى ميدان جهاد) خارج شوند، وسيله‏اى براى آن فراهم مى‏ساختند».
پس آمادگى و مُهيا شدن براى جنگ را با اراده مطلق و خواست خود، بر بندهء خود، ثابت كرده است.
[دليل] دوم: توجيه امر و نهى به بنده. اگر بنده اختيار و قدرت نداشت، امر و نهى كردن به او از جمله تكاليفى بود كه توانايى انجام آن را نداشت، و اين امرى است كه حكمت خداوندى و رحمت او نمى‌پذيرد و از آن دورى مى‌كند. خداوند در خبر صادق و راستين قـرآن مى‌فرمايد:
ﮋﯗ ﯘ ﯙ ﯚ ﯛ ﯜﮊ (البقرة 286).
«خداوند هيچ كس را، جز به اندازه تواناييش، تكليف نمى‏كند».
[دليل] سوم: ستايش نيكوكار به خاطر احسان و نيكى، و نكوهش بدكار بر عمل بد و ناشايست او. جزاى هر كدام به آن چه سزاوارش هستند. اگر عمل و كردار بنده با اراده و اختيارش انجام نمى‌شد، مدحِ نيكوكار، بى‌نتيجه و كيفرِ بدكار، ظلم به شمـار مى‌آمد و خداونـد از كار بى‌ارزش و بى‌نتيجه و ظلم، منـزه و پاك است.
[دليل] چهارم: اين كه خداوند رسولانى را فرستاده است:
ﮋ ﭿ ﮀ ﮁ ﮂ ﮃ ﮄ ﮅ ﮆ ﮇ ﮈﮊ (النساء 165).
«آنان پيامبرانى كه بشارت‏دهنده و بيم‏دهنده بودند، تا بعد از اين پيامبران، حجتى براى مردم بر خدا باقى نماند، (و بر همه اتمام حجت شود؛) و خداوند، توانا و حكيم است».
اگر اعمال وكردار بنده با اراده و اختيار او انجام نمى‌گرفت حجت و برهان خدا در فرستادن رسولان و پيامبران، باطل مى‌شد.
[دليل] پنجم: هركس احساس مى‌كند كه عملى را انجام مى‌دهد، يا آن را ترك مى‌كند، بدون آن كه حس كند كسى او را به انجام آن كار وادار كرده است؛ مثلا با اراده مطلق و خالص خودش برمى‌خيزد، و مى‌نشيند، داخل مى‌شود، و خارج مى‌گردد، مسافرت مى‌كند، و ساكن مى‌شود، بدون آن كه هيچ احساس زور و اجبار در او به وجود آيد، البته كه فرق زيادى است ميان كسى‌كه به انجام چيزى اجبار شود، تا كسى‌كه با اختيار مطلق، كارى را انجام دهد. آيين اسلام نيز بين اين دو؛ يعنى اجبار و اختيار، فرق گذاشته است، پس هركس عملى را انجام دهد و در انجام آن عمل ناگزير و مجبور باشد، شرع و آيين اسلام، او را در آن‌چه به خداى بارى‌تعالى تعلق دارد، مورد بازخواست قرار نخواهد داد.
84 ـ ما معتقديم هيچ حجتى براى گناهكار در گناهش به خاطر قضا و قدر وجود ندارد، زيرا كه گناهكار گناه را به اختيار خود انجام داده است، بدون آن كه بداند كه خداوند آنرا از قبل براى او سرنوشت كرده باشد، زيرا هيچ كس از سرنوشت باخبر نيست مگر بعد از وقوع آن عمل:
ﮋ ﯷ ﯸ ﯹ ﯺ ﯻ ﯼ ﮊ. (لقمان 34).
«و هيچ كس نمى‏داند فردا چه به دست مى‏آورد».
پس چرا [گناهكار] دليلى مى‌آورد كه قبلاً در هنگام انجام آن كار، از آن بى‌خبر است و عذر مى‌آورد كه اين، قضا و قدر خداست؟ خداوند، استناد كردن آن‌ها به آن دليل را با آيه زير باطل مى‌فرمايد: ﮋﭟ ﭠ ﭡ ﭢ ﭣ ﭤ ﭥ ﭦﭧ ﭨ ﭩ ﭪ ﭫ ﭬﭭ ﭮ ﭯ ﭰ ﭱ ﭲ ﭳ ﭴ ﭵﭶ ﭷ ﭸ ﭹ ﭺ ﭻ ﭼ ﭽﭾ ﭿ ﮀ ﮁ ﮂ ﮃ ﮄ ﮅ ﮆ ﮇ ﮊ. (الأنعام 148).
«بزودى مشركان (براى تبرئه خويش) مى‏گويند: «اگر خدا مى‏خواست، نه ما مشرك مى‏شديم و نه پدران ما؛ و نه چيزى را تحريم مى‏كرديم!» كسانى كه پيش از آنها بودند نيز، همين گونه دروغ مى‏گفتند؛ و سرانجام (طعم) كيفر ما را چشيدند. بگو: «آيا دليل روشنى (بر اين موضوع) داريد؟ پس آن را به ما نشان دهيد؟ شما فقط از پندارهاى بى‏اساس پيروى مى‏كنيد، و تخمينهاى نابجا مى‏زنيد».
85 ـ ما خطاب به گناهكارى كه به قضا و قدر استناد مى‌كند، مى‌گوييم: چرا فرمان خدا را اجرا نكردى؟ ممكن بود خداوند اين را براى تو سرنوشت كرده بود؛ زيرا وقتى انسان پيش از انجام كار، به سرنوشتْ جاهل باشد هيچ فرقى بين طاعت و معصيت براى او نيست، به همين سبب وقتى رسول اللهص به صحابه فرمودند: ((بأنَّ كلّ واحد قد كتب مقعده من الجنّة و مقعده من النّار قالوا: أفلا نتكل وندع العمل؟ قال: لا، اعملوا فكل ميسر لما خلق له)). [البخاري].
«جايگاه هر كس، در بهشت و دوزخ نوشته شده است، صحابه گفتند: آيا توكل به خدا كرده، انجام عمل و كار را ترك كنيم؟ آن حضرت ص فرمود: نه، عمل را انجام دهيد؛ زيرا هر كسى آن چه بر او نوشته شده انجام مى‌دهد».
86 ـ باز خطاب به گنهكارى كه قضا و قدر را دليل گرفته مى‌گوييم: اگر بخواهى به مكّه مكرمه سفر كنى و مكّه دو راه داشت و شخصى راستگو به تو بگويد كه يكى از اين دو راه، خطرناك و دشوار است و راهِ ديگر آسان و ايمن است، پس حتماً راه دومى را انتخاب خواهى كرد و ممكن نيست راه اولى را برگزينى و مى‌گويى اين سرنوشت من است، و اگر راه اولى را انتخاب كنى، مردم تو را ديوانه مى‌دانند.
87 ـ همچنين به او مى‌گوييم: اگر دو كار به تو محول كنند و معاش ماهانه يكى از آن‌ها بيشتر باشد، حتماً تو آن كار را بر خواهى گزيد كه معاش زيادترى دارد؛ پس چه طور و چگونه براى روز رستاخيز خود، آن چه را بدتر و داراى ثواب كم‌تر است انتخاب مى‌كنى و مى‌گويى اين قضا و قَدر و سرنوشت من است؟!
88 ـ به او مى‌گوييم وقتى به مرضى مبتلا شدى، درِ هر مطب و دكترى را مى‌زنى تا تو را درمان كند و به آن چه از درد و سختى جراحى و تلخى دارو بر تو وارد مى‌شود صبر مى‌كنى؛ پس چرا با قلب مريض خود، اين كار را نمى‌كنى و بيمارى گناه و معصيت آن را معالجه نمى‌كنى؟
89 ـ ما ايمان مى‌آوريم كه شر و بدى به خداوند نسبت داده نمى‌شـود؛ زيـرا رحـمت و حكمت او كامل است. رسـول الله ص مى‌فرمايد: ((والشر ليس إليك)). [مسلم].
شر و بدى نزد تو وجود ندارد.
پس هيچ‌گاه در قضا و قدرِ خداوند، ابداً شر نيست؛ زيرا [قضا و قدر] از حكمت و رحمت او صادر مى‌شود، و شر در مخلوقات و مقتضيات او مى‌باشد؛ چنان كه رسول الله ص به حسن بن علي م در دعاى قنوت چنين آموخت: ((وقني شر ما قضيت)) «مرا از شرى كه قضا كردى دور فرما» و شر و بدى به آن چه قضا فرموده اضافه كرد. با اين حال، شرِّ موجود در آن چه قضا شده است، شر و بدى محض و مطلق نيست، بلكه از يك جهت شر و بدى است كه در محل آن است، و در جهت ديگر خير است، يا در اين جا شر، و در جاى ديگر خير است؛ مثل فساد در زمين، و خشكى و قحطى و مرض و فقر و گرسنگى و ترس، شر و بدى است، ولى در جاى ديگر خير است؛ چنان‌كه خداوند مى‌فرمايد: ﮋ ﯾ ﯿ ﰀ ﰁ ﰂ ﰃ ﰄ ﰅ ﰆ ﰇ ﰈ ﰉ ﰊ ﰋ ﰌ ﰍ ﮊ. (الروم 41).
«فساد، در خشكى و دريا بخاطر كارهايى كه مردم انجام داده‏اند آشكار شده است؛ خدا مى‏خواهد نتيجه بعضى از اعمالشان را به آنان بچشاند، شايد (بسوى حق) بازگردند».
همچنين قطع كردن دست دزد و سنگساركردن زناكار براى آن‌ها شر است؛ زيرا دست دزد قطع مى‌شود و جان زناكار از بين مى‌رود، ولى از جهت ديگر براى آنها خير است؛ چون كفاره گناهان آن‌ها خواهد بود، و كيفر دنيا و آخرت با هم جمع نخواهد شد، و از جهت ديگر نيز خير است؛ زيرا در آن حمايت از اموال و ناموس و نژاد بشر است.








فصل
(ثمرات و فايده‌هاى عقيده صحيح)
90 ـ اين عقيدهء بلند و عالى، در برگيرندهء اصولى عظيم و بزرگ است، و به كسى كه به آن معتقد باشد، ثمره و فايده‌هاى بسيارى مى‌رساند مانند:
ايمان به خداى‌تعالى، و نام و صفت‌هاى او، كه به بنده ثمرهء محبت و بزرگداشت او را مى‌بخشد و موجب اطاعت و پيروى از فرمان‌هاى [خدا] و دورى از نواهى خواهد شد؛ زيرا اطاعت و پيروى از اوامر و اجتناب از نواهى، ببار آورنده سعادت در دنيا و آخرت براى فرد و جامعه مى‌شود: ﮋﮉ ﮊ ﮋ ﮌ ﮍ ﮎ ﮏ ﮐ ﮑ ﮒ ﮓ ﮔﮕ ﮖ ﮗ ﮘ ﮙ ﮚ ﮛ ﮜ ﮊ. (النحل 97).
«هر كس كار شايسته‏اى انجام دهد، خواه مرد باشد يا زن، در حالى كه مؤمن است، او را به حياتى پاك زنده مى‏داريم؛ و پاداش آنها را به بهترين اعمالى كه انجام مى‏دادند، خواهيم داد».
91 ـ [شمارى] از ثمره‌ها و فايده‌هاى ايمان به فرشتگان عبارتند از:
اول: علم و شناخت بزرگى و عظمت آفريننده آن‌ها و قدرت و پادشاهى او سبحانه.
دوم: شكر و سپاس بارى‌تعالى به خاطر عنايت بر بندگان و سرپرستى آن‌ها؛ چنان‌كه اين فرشتگان را موكل كرده تا از آن‌ها حفاظت و نگهدارى كنند و اعمال و كردارشان را بنويسند و نيز فايده‌هاى ديگر.
سوم: محبت و دوستى فرشتگان بسبب عبادتى را كه به طور كامل انجام داده‌اند و بسبب استغفارشان براى مؤمنان.
92 ـ از ثمره‌ها و فايده‌هاى ايمان به كتاب‌هاى خدا:
اول: علم و معرفت به رحمت خداوند تبارك و تعالى و عنايت و توجه او به بندگان خود؛ چنان كه براى هر قوم و نژادى، كتابى جهت هدايت و راهنمايى آن‌ها فرستاده است.
دوم: آشكار شدن حكمت خداوندى هنگامى‌كه راه را براى بندگان روشن و معين فرمود وكتاب‌ها را براى هر امتى ـ آن‌چـه مناسب آن‌هاست ـ فرستاد و آخرينِ اين كتاب‌ها قرآن مجيد است كه مناسب تمام انسان‌ها در هر زمان و مكان تا روز قيامت مى‌باشد.
سوم: سپاس و شكر، از خداوند متعال به خاطر نعمت‌هايش.
93 ـ فوايد ايمان به پيامبران:
اول: علم و شناخت رحمت خداوندى و عنايت الهى بر بندگانش؛ زيرا پيامبرانى براى هدايت و راهنمايى آنان فرستاده است.
دوم: شكر و سپاس از خداوند به خاطر اين نعمتهاى بزرگ.
سوم: محبت و دوست داشتن پيامبران و احترام و بزرگداشت و مدح و ثناى آنان به آن‌چه شايسته آن هستند؛ زيرا آن رسولان و پيامبران از بهترين بندگان خدا هستند، براى عبادت و تبليغ پيام خدا و نصيحت بندگان. رسولانى كه در برابر آزار و اذيت بندگان، صبر و شكيبايى كردند.
94 ـ از فايده‌هاى ايمان به روز آخرت:
اول: حريص بودن بر طاعت و فرمان بارى‌تعالى از روى رغبت به خاطر پاداش روز قيامت و پرهيز از معصيت و گناه به جهت ترس از كيفر آن روز.
دوم: دلْ خوشىِ و تسلى مؤمن در برابر حرمان از نعمت‌هاى دنيا و اميدوار بودن به نعمت و خوشى‌هاى كه در آخرت نصيب وى خواهد شد.
95 ـ از فوايد ايمان به قضا و قدر (سرنوشت):
اول: اعتماد به خداوند در انجام هر كار ؛ زيرا كار و سبب انجام آن، منوط به قضا و قدر خداوند متعال است.
دوم: راحت روح و جان و اطمينان قلب ؛ وقتى انسان بداند كه اين قضا و قدر خداست و مكروه و شر و بدى حتماً وجود دارد، جان و روح او آسوده خواهد شد و قلب او به قضا و قدر، اطمينان پيدا خواهد كرد. بنابر اين هيچ كس زندگى‌اش بهتر و روح و جانش پاك‌تر و اطمينانش قوى‌تر از فردى كه ايمان به قضا و قدر دارد، نيست.
سوم: دور كردن غرور و خودپسندى از روح و جان هنگامى رسيدن به آرزو و هدف ؛ زيرا آن نعمت از تقدير و سرنوشت خداست كه به دست آوردنش فقط با مُهيا نمودن اسباب خير ممكن است و پيروزى از جانب خداوند بوده است. در اين جا خداى را به خاطر نعمتش شكر و سپاس مى‌گويد و از غرور، خودپسندى و خودبينى، دورى و اجتناب مى‌ورزد.
چهارم: دورى از بى‌تابى و پريشانى در باره نرسيدن به هدف و آرزويى، يا واقع شدن شر و بدى؛ زيرا آن [ناكامى] از قضا و قدر بارى‌تعالى است (كسى‌كه مالك آسمان‌ها و زمين است) و آن هم ناگزير واقع خواهد شد، پس صبر و شكيبايى مى‌كند بر آن سختى‌ها، اجر و پاداش را از خداوند مى‌طلبد. خداوند مى‌فرمايد: ﮋ ﮯ ﮰ ﮱ ﯓ ﯔ ﯕ ﯖ ﯗ ﯘ ﯙ ﯚ ﯛ ﯜ ﯝ ﯞ ﯟﯠ ﯡ ﯢ ﯣ ﯤ ﯥ ﯦ ﯧ ﯨ ﯩ ﯪ ﯫ ﯬ ﯭ ﯮ ﯯﯰ ﯱ ﯲ ﯳ ﯴ ﯵ ﯶ ﯷﮊ. (الحديد 22 ـ 23).
«هيچ مصيبتى در زمين (مانند: قحط باران، ضعف گياهان، نقص ميوه‏ها)، و نه در وجود شما (مانند: آفتها، بيماريها، رنجها، فقر) روى نمى‏دهد مگر اينكه همه آنها قبل از آنكه آن(زمين، مصيبت، مردم) را بيافرينيم در لوح محفوظ ثبت است؛ و اين امر براى خدا آسان است! اين بخاطر آن است كه براى آنچه (از دنيا) از دست داده‏ايد تاسف نخوريد، و به آنچه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشيد؛ و خداوند هيچ متكبر فخرفروشى را دوست ندارد!».
در پايان، از خداى‌تعالى مى‌خواهيم تا ما را بر اين عقيده، ثابت و استوار گرداند، و ثمره آنرا به ما برساند، و از فضل خود بر ما زياد فرمايد، و قلب ما را بعد از هدايت منحرف نگرداند، و از رحمت خود به ما عطا فرمايد.
والحمد لله رب العالمين، وصلى الله وسلم على نبينا محمد وعلى آله وأصحابه والتابعين لهم بإحسان.
بقلم مؤلف:
محمد بن صالح العثيمين
30/شوال/1404هـ. ق




[/URL]([1]) جدا كردن حق از باطل.

(http://www.afaqattaiseer.org/vb/newthread.php?do=newthread&f=736#_ftnref1)([2]) يعنى تقدير و سرنوشتى كه خداوند بر بندگان خود تعيين كرده است و ناگزير بايد اين سرنوشت و تقدير واقع گردد. مانند حوادث و رويدادهايى كه در جهان هستى رخ مى‌دهد. مترجم.

([3]) محبوب است يعنى خدا آن را دوست دارد، با اين حال لازم نيست كه واقع گردد مثل شخص كافر؛ خدا دوست دارد كه او مسلمان باشـد ولى مسلمان نيست مترجم.

(http://www.afaqattaiseer.org/vb/newthread.php?do=newthread&f=736#_ftnref3)([4]) مردى كذّاب و بسيار دروغگو كه در آخرالزمان ظهور كند و مردم را بفريبد. فرهنگ فارسى معين ـ ويراستار.

([5]) پيروان مذهب تعطيل ؛ در اصطلاح اهل سنت فرقه‌هاى مذهبى كه منكر صفات بارى تعالى بوده، و از خداوند نفى اسما و صفات مى‌كرده‌اند. فرهنـگ فارسى عميد ـ ويراستار.

(http://www.afaqattaiseer.org/vb/newthread.php?do=newthread&f=736#_ftnref5)([6]) خانه يا مسجدى كه گفته‌اند در آسمان هفتم برابر كعبه است ؛ يعنى خانه‌اى كه تمامى فرمان‌ها در آن است.

([7]) وگرنه صحابه گفته نمى‏شود.

(http://www.afaqattaiseer.org/vb/newthread.php?do=newthread&f=736#_ftnref7)([8]) در اسلام، مسلمانى را مى‏گويند كه صحابى را ديده و از او پيروى كرده باشد.

([9]) جانشينانِ تابعين.

(http://www.afaqattaiseer.org/vb/newthread.php?do=newthread&f=736#_ftnref9)([10]) استنباط مسايل شرعى از قرآن يا حديث نبوى.

[URL="http://www.afaqattaiseer.org/vb/newthread.php?do=newthread&f=736#_ftnref11"]([11]) مانند حيوانىكه بر آن بار حمل كنند. در روايت ديگرى آمده ‹كأجاويد الخيل› يعنى مانند اسبان خوب، تندرو و زرنگ ـ مترجم.

قريب الله مطيع
_30 _March _2013هـ الموافق 30-03-2013م, 08:44 AM
عقيده
اهل سنت و جماعت



تأليف:
محمد بن صالح العثيمين



ترجمه:
إسحاق دبيرى




ﭑ ﭒ ﭓ ﭔ
فهرست مطالب
مقدمه‌ي مترجم. 4 (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=107004#_Toc273051092)
تقديم. 5 (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=107004#_Toc273051093)
مقدمه‌ي مؤلف... 6 (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=107004#_Toc273051094)
عقيده‌ي ما 8 (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=107004#_Toc273051095)
(اركان عقيده) 8 (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=107004#_Toc273051096)
(تفصيل ايمان به خدا) 8 (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=107004#_Toc273051097)
فصل (قاعده شناخت صفات خداوند متعال) 24 (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=107004#_Toc273051098)
فصل (ايمان به فرشتگان) 27 (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=107004#_Toc273051099)
فصل (ايمان به كتابهائيكه بر پيامبران نازل شده است) 30 (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=107004#_Toc273051100)
فصل (ايمان به پيامبران و حكمت فرستادن آنها) 34 (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=107004#_Toc273051101)
فصل (ايمان به روز قيامت) 43 (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=107004#_Toc273051102)
فصل (ايمان به قضا و قدر) 50 (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=107004#_Toc273051103)
فصل (ثمرات و فايده‌هاى عقيده صحيح) 57 (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=107004#_Toc273051104)




مقدمه‌ مترجم
وبه نستعين وصلى الله على محمد وآله وصحبه أجمعين.
سپاس خدايي را كه در هر دوره و زماني پس از پيامبران، عده‏اي از اهل علم را برمى‏گزيند تا كساني را كه گمراه شده‏اند به سوى هدايت خداوندى دعوت كنند. آن‏ها بر اذيت و آزار مردم صبر و شكيبايي مى‏كنند، با كتاب خدا ـ‌ قرآن ‌ـ مردگان را زنده مى‏كنند، و با نور الهى، نابينايان را روشنايى و بصيرت مى‏بخشند. چه انسان‏هايي كه به دست شيطان كشته شده‏اند و اينان زنده‏شان كرده‏اند و چه بسيار گمراهان و گم شدگاني كه راه هدايت را از آنان آموخته‏اند. چه آثار خوبي از آن‏ها كه بر روح و جان مردم اثر گذاشته و چه تأثير بد مردم بر آن‏ها.
آنان تحريف و تبديل افراط و غلوكنندگان، و تأويل جاهلان و نادانان را از كتاب خدا برطرف مى‏كنند. واى بر آنان كه پرچم‏هاى بدعت را برافراشته‏اند و ريسمان فتنه را بر دوش گرفته‏اند، آن‏ها كه در كتاب خدا اختلاف مى‏اندازند و با آن مخالف هستند و بر جدايي از قرآن اجماع مى‏كنند. بر خدا، در خدا، و در كتاب خدا، به دور از آگاهي و معرفت سخن مى‏گويند، با زبان قرآن و مانند قرآن سخن مى‏گويند، و نادانان را با مثل ومانندها مى‏فريبند. پس، از فتنه‏ي گمراهان به خدا پناه مى‏بريم.
كتاب حاضر كه به طور خلاصه عقيده‏ي اهل سنت و جماعت را بيان مى‏كند به فارسى زبانانِ جهان تقديم مى‏شود.
اميد است كه خوانندگان محترم، كاستي‏ها و كمبودها را ناديده انگارند و عقيده‏ي اهل سنت و جماعت را از ضمير پاك خود بياموزند.
وصلى الله وسلم على محمد وآله وصحبه ومن تبعهم بإحسان إلى يوم الدين.
إسحق دبيرى
رياض - شعبان 1419هـ. ق



تقديم
الحمد لله وحده والصلاة والسلام على من لا نبي بعده وعلى آله وصحبه، أما بعد:
نوشتهء علامهء بزرگ شيخ محمد بن صالح العثيمين را ديدم و مطالبش را كه در عين اختصار بسيار مهم بود خواندم، و مشتمل بود بر بيان عقيدهء اهل سنت و جماعت در باب توحيد خدا و توحيد اسما و صفات او، و نيز ايمان بـه فرشتگان و كتاب‌ها و پيامبران و روز آخرت و قضا و قدر.
پى بردم كه در گردآورى مطالب مذكور، موفق عمل كرده است؛ چنان كه مسايل مورد نياز در باره خدا، فرشتگان، پيامبران، كتاب‌ها، روزآخرت، و قضا و قدر را به خوبى بيان كرده، همچنين مطالب مفيد مربوط به اين عقايد را بر آن افزوده در حالى كه ممكن است در كتب عقيدهء ديگر نباشد
خدا او را پاداش نيك دهـد، و علم و هدايت به او عطا كُند، و فوايد اين كتاب و ساير كتاب‌هاى او را به همگان برساند، و ما را از هدايت‌شدگان و دعـوت‌كنندگان به سوى حق به وسيله علم و دانش و بصيرت بگرداند.
إنَّه سميع قريب.
وصلى الله وسلم على نبينا محمد وآله وصحبه
قاله ممليه الفقير إلى الله تعالى:
عبدالعزيز بن عبدالله بن باز سامحه الله،
الرئيس العام لإدارات البحوث العلميه والإفتاء
والدعوه والإرشاد



مقدمه‌ي مؤلف
الحمد لله رب العالمين والعاقبة للمتقين ولا عدوان إلاَّ على الظالمين، وأشهد أن لا إله إلاَّ الله وحده لا شريك له، الملك الحق المبين، وأشهد أنَّ محمداً عبده ورسوله خاتم النبيين وإمام المتقين، صلى الله عليه وعلى آله وأصحابـه ومن تبعهم بإحسان إلى يوم الدين. أما بعد:
خداوند متعال پيامبر خود محمد ص را براى هدايت به دين حق فرستاد. او رحمتى است براى جهانيان و پيشوا، و حجتى براى همـه بندگان. از طريق او و فرستادن قرآن و سنت، عقايد صحيح، كردار نيك، اخلاق شايسته، آداب برجسته و عالى را بيان كرده است كه صلاح و درستى احوال بندگان در دين و دنيا در آن نهفته است.
پس پيامبر ص امت خود را بر راه مستقيمى رها كرد كه شب آن همانند روز روشن، آشكار و واضح است، و بجز گمراهان كسى از آن راه منحرف نمى‌شود.
صحابه و تابعين و كسانى از امت پيامبر همين راه را به نيكى پيروى نمودند، آنها كسانى هستند كه نـداى خـدا و رسـول الله ص را پاسخ گفتند و بهترين انسان‌ها هستند، كسانى هستند كه بر شريعت وى در ساحه عقيده، عبادت، اخلاق، آداب پايدار ماندند و به سنت او چنگ زدند و تمسك ورزيدند، پس آنها رستگارانى هستند كه هميشه بر حق‌اند و مخالفت هيچ كس به آن‌ها ضرر و زيان نمى‌رساند تا برپا شدن روز قيامت آن برحق پايدار خواهند بود.
ما نيز ـ الحمد لله ـ راه و روش آن‌ها را كه با قرآن و سنت تاييد شده است دنبال مى‌كنيم وخدا را بر نعمت‌هايش شكر و سپاس مى‌گوييم، و از خداوند خواستاريم تا ما و مسلمانان را با قول ثابت در دنيا و آخرت ثابت قدم نگه دارد، رحمت خود را بر ما فرو فرستد؛ چرا كه او بسيار بخشنده است.
به جهت اهميت اين موضوع ـ با وجود اختلاف نظر مردم درباره اين موضوع ـ دوست داشتم به طور مختصر عقيدهء ما ـ عقيدهء اهل سنت و جماعت ـ ايمان به خدا، فرشتگان، كتاب‌ها، پيامبران، روز آخرت و قضا و قدر را به نگارش در آورم.
از خداوند متعال خواهانم آن را خالصانه مورد رضا و خشنودى خود و سودمند براى بندگان خود قرار دهد.



عقيده‌ي ما
(اركان عقيده)
1 ـ عقيـده‌ي ما: ايمان به خــدا، فرشتـگان، كتاب ها، پيامبران خدا، روز آخرت، قضا و قدر و خير و شر است.

(تفصيل ايمان به خدا)
2 ـ ايمان مى‌آوريم به خداى‌تعالى؛ يعنى، او تربيت كننده، خالق، مالِك و تدبيركنندهء تمام كارهاست.
3 ـ ايمان مى‌آوريم به الوهيت خداوند بزرگوار؛ يعنى اوست پروردگار بر حق و هر خدايى غير از او باطل است.
4 ـ ايمان مى‌آوريم به نام‌ها و صفت‌هاى بارى‌تعالى؛ يعنى، نام‌هاى نيك، و صفت‌هاى عالى و كامل، مخصوص اوست.
5 ـ ايمان مى‌آوريم به يكتايى او، يعنى اين كه: خدا يكتاست و در پروردگارى، نام‌ها و صفتها هيچ شريكى ندارد.
بارى‌تعالى مى‌فرمايد: ﮋ ﭑ ﭒ ﭓ ﭔ ﭕ ﭖ ﭗ ﭘﭙ ﭚ ﭛ ﭜ ﭝ ﭞ ﮊ. (مريم: 65).
«همان پروردگار آسمانها و زمين، و آنچه ميان آن دو قرار دارد! او را پرستش كن؛ و در راه عبادتش شكيبا باش! آيا مثل و مانندى براى او مى‏يابى؟!».
6 ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه: ﮋ ﮣ ﮤ ﮥ ﮦ ﮧ ﮨ ﮩﮪ ﮫ ﮬ ﮭ ﮮ ﮯﮰ ﮱ ﯓ ﯔ ﯕ ﯖ ﯗ ﯘﯙ ﯚ ﯛ ﯜ ﯝ ﯞ ﯟ ﯠﯡ ﯢ ﯣ ﯤ ﯥ ﯦ ﯧﯨ ﯩ ﯪ ﯫ ﯬ ﯭ ﯮ ﯯ ﯰﯱ ﯲ ﯳ ﯴ ﯵﯶ ﯷ ﯸ ﯹﯺ ﯻ ﯼ ﯽ ﯾﮊ (البقرة 255).
«هيچ معبودى بحق نيست جز خداوند يگانه زنده، كه قائم به ذات خويش است، و موجودات ديگر، قائم به او هستند؛ هيچگاه خواب سبك و سنگينى او را فرانمى‏گيرد؛ (و لحظه‏اى از تدبير جهان هستى، غافل نمى‏ماند؛) آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است، از آن اوست؛ كيست كه در نزد او، جز به فرمان او شفاعت كند؟! (بنابراين، شفاعت شفاعت‏كنندگان، براى آنها كه شايسته شفاعتند، از مالكيت مطلقه او نمى‏كاهد.) آنچه را در پيش روى آنها (بندگان) و پشت سرشان است مى‏داند؛ (و گذشته و آينده، در پيشگاه علم او، يكسان است.) و كسى از علم او آگاه نمى‏گردد؛ جز به مقدارى كه او بخواهد. (اوست كه به همه چيز آگاه است؛ و علم و دانش محدود ديگران، پرتوى از علم بى‏پايان و نامحدود اوست.) عرش او، آسمانها و زمين را دربرگرفته؛ و نگاهدارى آن دو (آسمان و زمين)، او را خسته نمى‏كند. بلندى مقام و عظمت، مخصوص اوست».
7 ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه: ﮋ ﮝ ﮞ ﮟ ﮠ ﮡ ﮢ ﮣﮤ ﮥ ﮦ ﮧﮨ ﮩ ﮪ ﮫ ﮬ ﮭ ﮮ ﮯ ﮰ ﮱ ﯓ ﯔ ﯕ ﯖ ﯗ ﯘ ﯙ ﯚ ﯛ ﯜﯝ ﯞ ﯟ ﯠ ﯡ ﯢ ﯣ ﯤ ﯥ ﯦ ﯧﯨ ﯩ ﯪ ﯫﯬ ﯭ ﯮ ﯯ ﯰ ﯱ ﯲﯳ ﯴ ﯵ ﯶ ﯷ ﮊ. (الحشر 22-24).
«او خدائي است كه معبودي بحق جز او نيست، داناي آشكار و نهان است، و او رحمان و رحيم است. او خدائي است كه معبودي جز او نيست، حاكم و مالك اصلي اوست، از هر عيب منزه است، به كسي ستم نمي‌كند، امنيت‌بخش است، و مراقب (همه چيز) است، او قدرتمندي شكست‌ناپذير است كه با ارادهء نافذ خود هر امري را اصلاح مي‌كند، و شايستهء عظمت است، خداوند منزه است از آنچه شريك براي او قرار مي‌دهند. او خداوندي است خالق، آفريننده‌اي بي‌سابقه، و صورتگري بي‌نظير، براي او نامهاي نيك است، و آنچه در آسمانها و زمين است تسبيح او مي‌گويند، و او عزيز و حكيم است».
8 ـ ايمان مى‌آوريم بـه اين كه: براى اوسـت ملك آسمانها و زمين ﮋﯝ ﯞ ﯟﯠ ﯡ ﯢ ﯣ ﯤ ﯥ ﯦ ﯧ ﯨ ﯩ ﯪ ﯫ ﯬ ﯭﯮ ﯯ ﯰ ﯱ ﯲﯳ ﯴ ﯵ ﯶ ﯷ ﮊ. (الشورى 49-50).
«هر چه را بخواهد مى‏آفريند؛ به هر كس اراده كند دختر مى‏بخشد و به هر كس بخواهد پسر. يا (اگر بخواهد) پسر و دختر -هر دو- را براى آنان جمع مى‏كند و هر كس را بخواهد عقيم مى‏گذارد؛ زيرا كه او دانا و قادر است».
9 ـ ايمان مى‌آوريم به اينكه: ﮋ ﭡ ﭢ ﭣﭤ ﭥ ﭦ ﭧ ﭨ ﭩ ﭪ ﭫ ﭬﭭ ﭮ ﭯ ﭰ ﭱ ﭲﭳ ﭴ ﭵ ﭶ ﭷ ﭸ ﮊ. (الشورى 11 ـ 12).
«‏هيچ چيز همانند او نيست و او شنوا و بيناست! كليدهاى آسمانها و زمين از آن اوست؛ روزى را براى هر كس بخواهد گسترش مى‏دهد يا محدود مى‏سازد؛ او به همه چيز داناست».
10 ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه: ﮋ ﭒ ﭓ ﭔ ﭕ ﭖ ﭗ ﭘ ﭙ ﭚ ﭛ ﭜ ﭝﭞ ﭟ ﭠ ﭡ ﭢ ﭣ ﮊ. (هود 6).
«هيچ جنبنده‏اى در زمين نيست مگر اينكه روزى او بر خداست! او قرارگاه و محل نقل و انتقالش را مى‏داند؛ همه اينها در كتاب آشكارى ثبت است! (در لوح محفوظ ، در كتاب علم خدا)».
11 ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه: ﮋﯬ ﯭ ﯮ ﯯ ﯰ ﯱ ﯲﯳ ﯴ ﯵ ﯶ ﯷ ﯸﯹ ﯺ ﯻ ﯼ ﯽ ﯾ ﯿ ﰀ ﰁ ﰂ ﰃ ﰄ ﰅ ﰆ ﰇ ﰈ ﰉ ﰊ ﰋ ﰌ ﰍ ﮊ. (الأنعام 59).
«كليدهاى غيب، تنها نزد اوست؛ و جز او، كسى آنها را نمى‏داند. او آنچه را در خشكى و درياست مى‏داند؛ هيچ برگى (از درختى) نمى‏افتد، مگر اينكه از آن آگاه است؛ و نه هيچ دانه‏اى در تاريكيهاى زمين، و نه هيچ تَر و خشكى وجود دارد، جز اينكه در كتابى آشكار (در كتاب علم خدا) ثبت است».
12 ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه: ﮋ ﯫ ﯬ ﯭ ﯮ ﯯ ﯰ ﯱ ﯲ ﯳ ﯴ ﯵﯶ ﯷ ﯸ ﯹ ﯺ ﯻ ﯼﯽ ﯾ ﯿ ﰀ ﰁ ﰂ ﰃﰄ ﰅ ﰆ ﰇ ﰈ ﰉ ﮊ. (لقمان 34).
«آگاهى از زمان قيام قيامت مخصوص خداست، و اوست كه باران را نازل مى‏كند، و آنچه را كه در رحم‏ها(ى مادران) است مى‏داند، و هيچ كس نمى‏داند فردا چه به دست مى‏آورد، و هيچ كس نمى‏داند در چه سرزمينى مى‏ميرد؟ خداوند عالم و آگاه است!».
13 ـ ايمان مى‌آوريم به اينكه: بارى‌تعالى سخن مى‌گويد با هر چيز، و هر زمان، و هرگونه كه بخواهد: ﮋ ﭹ ﭺ ﭻ ﭼ ﭽ ﮊ. (النساء 164).
«و خداوند با موسى (حقيقتاً و بدون واسطه) سخن گفت. (اين آيه صفت كلام براى خدا چنانكه به جلال خدا لايق است مى‌رساند (مترجم)».
ﮋ ﮯ ﮰ ﮱ ﯓ ﯔ ﯕ ﮊ. (الأعراف 143).
«و هنگامى كه موسى به ميعادگاه ما آمد، و پروردگارش با او سخن گفت».
ﮋ ﭑ ﭒ ﭓ ﭔ ﭕ ﭖ ﭗ ﭘ ﮊ. (مريم 52).
«ما او را از طرف راست (كوه) طور فراخوانديم؛ و او را (به خود) نزديك ساختيم؛ و با او سخن گفتيم».
14 ـ ايمان مى‌آوريم به اينكه: ﮋ ﯱ ﯲ ﯳ ﯴ ﯵ ﯶ ﯷ ﯸ ﯹ ﯺ ﯻ ﯼ ﯽ ﯾ ﮊ. (الكهف 109).
«بگو: اگر درياها براى (نوشتن) كلمات پروردگارم مركب شود، درياها پايان مى‏گيرد. پيش از آنكه كلمات پروردگارم پايان يابد».
ﮋ ﯳ ﯴ ﯵ ﯶ ﯷ ﯸ ﯹ ﯺ ﯻ ﯼ ﯽ ﯾ ﯿ ﰀ ﰁ ﰂ ﰃﰄ ﰅ ﰆ ﰇ ﰈ ﰉ ﮊ. (لقمان 27).
«و اگر همه درختان روى زمين قلم شود، و دريا براى آن مركب گردد، و هفت درياچه به آن افزوده شود، اينها همه تمام مى‏شود ولى كلمات خدا پايان نمى‏گيرد؛ خداوند عزيز و حكيم است».
15 ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه: كلمات و سخنان خدا كامل‌ترين كلمات و سخنان است، صادق در اخبار، عادل در احكام، و نيكو در گفتار؛ چنان كه بارى‌تعالى مى‌فرمايد: ﮋﮪ ﮫ ﮬ ﮭ ﮮﮊ (الأنعام 115).
«و كلام پروردگار تو، با صدق و عدل، به حد تمام رسيد».
و مى‌فرمايد: ﮋ ﭟ ﭠ ﭡ ﭢ ﭣ ﭤ ﮊ. (النساء 87).
«و كيست كه از خداوند، راستگوتر باشد؟».
16 ـ ايمان مى‌آوريم كه قرآن كريم، كلام خداى‌تعالى است، در آن از روى حقيقت، سخن گفته است و آن را به سوى جبريـل ؛ فرو فرستاده، سپس جبـريل آن را بر قلـب رسول الله ص نازل كرده است؛ چنان كه مى‌فرمايد: ﮋﯰ ﯱ ﯲ ﯳ ﯴ ﯵ ﯶ ﮊ. (النحل 102).
«بگو، روح القدس (جبريل ؛) آن را از جانب پروردگارت بحق نازل كرده».
و مى‌فرمايد: ﮋﮓ ﮔ ﮕ ﮖ ﮗ ﮘ ﮙ ﮚ ﮛ ﮜ ﮝ ﮞ ﮟ ﮠ ﮡ ﮢ ﮣ ﮤ ﮥ ﮦ ﮊ. (الشعراء 192-195).
«مُسلماً اين (قرآن) از سوى پروردگار جهانيان نازل شده است! روح الامين(جبريل ؛) آن را نازل كرده است بر قلب (پاك) تو، تا از انذاركنندگان باشى! آن را به زبان عربى آشكار (نازل كرد)!».
17 ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه: خداى بزرگوار، به ذات و صفت خود، بر خلقش برترى دارد؛ چنان كه مى‌فرمايد: ﮋ ﯻ ﯼ ﯽ ﯾ ﮊ. (البقرة 255).
«او (خداوند) بالا و بلندمرتبه و با عظمت است».
و مى‌فرمايد: ﮋ ﰂ ﰃ ﰄ ﰅﰆ ﰇ ﰈ ﰉ ﰊ ﮊ. (الأنعام 18).
«اوست كه بر بندگان خود، فوق و غالب است؛ و اوست حكيم آگاه!».
18 ـ ايمان مى‌آوريم به اينكه او: ﮋ ﭸ ﭹ ﭺ ﭻ ﭼ ﭽ ﭾ ﭿ ﮀ ﮁﮂ ﮃ ﮄ ﮊ (يونس 3).
«پروردگار شما، خداوندى است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد؛ سپس بر عرش قرار گرفت، و به تدبير كار (جهان) پرداخت».
قرار گرفتنِ خدا بر عرش، علُو و برترى بر آن با ذات مقدس خود، خاص و شايسته جلال و عظمت خداوندى است و هيچ كس بجز خدا چگونگى آن را نمى‌داند.
19 ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه: خداى‌تعالى با خلق خود است، و بر عرش قرار دارد، احوال آن‌ها را مى‌داند، گفتارشان را مى‌شنود، كارهاى آن‌ها را مى‌بيند و امور و شؤون آن‌ها را تدبير مى‌كند؛ فقير را رزق و روزى مى‌دهد، هركس را بخواهد عزتِ مُلْك و سلطنت مى‌بخشد، و از هركه بخواهد مى‌گيرد، به هركه بخواهد عزت و اقتدار مى‌بخشد، و هركه را خواهد خوار و ذليل مى‌گرداند، هر خير و نيكى، به دست اوست، و تنها او بر هر چيز تواناست.
و آن ذاتى كه داراى چنين مرتبه و مقام است، او حقيقتاً با آفريدگانش همراه است، با آنكه در حقيقت بالاى آنها بر عـرش خود قرار دارد؛ چنان كه مى‌فرمايد: ﮋ ﭡ ﭢ ﭣﭤ ﭥ ﭦ ﭧ ﭨ ﮊ. (الشورى 11).
«‏هيچ چيز همانند او نيست و او شنوا و بيناست».
و ما عقيدهء گروه حلوليه مانند جهميه را نمى‌پذيريم كه مى‌گويند: خدا در همه چيز حل شده است؛ كه مى‌گويند: «خدا با خلقش در زمين است» بر اين باوريم كه هركس اين چنين بينديشد، كافر و گمراه است؛ زيرا خداوند را به نقائص و عيب‌هايى توصيف كرده است كه شايستهء او نيست.
20 ـ ايمان مى‌آوريم به آن چه رسول الله ص خبر داده است كه: خداوند متعال، هر شب به آسمانِ دنيا فرود مى‌آيد آن‌گاه كه يك سومِ شب، باقى مانده باشد و مى‌فرمايد: ((من يدعوني فأستجيب له، من يسألني فأعطيه، من يستغفرني فأغفر له)). [متفق عليه].
چه كسى مرا دعا مى‌كند تا او را اجابت كنم، و چه كسى از من پرسشى دارد تا به او عطا نمايم، چه كسى از من آمرزش مى‌خواهد تا گناهان او را ببخشايم.
21 ـ ايمان مى‌آوريم كه: خداوند بارى‌تعالى روز قيامت براى فصل([1] (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=107004#_ftn1)) و حكم كردن بين بندگان مى‌آيد؛ چنان‌كه مى‌فرمايد: ﮋ ﯢ ﯣ ﯤ ﯥ ﯦ ﯧ ﯨ ﯩ ﯪ ﯫ ﯬ ﯭ ﯮ ﯯ ﯰ ﯱﯲ ﯳ ﯴ ﯵ ﯶ ﯷ ﯸ ﯹﮊ. (الفجر 21 ـ 23).
«و چنان نيست كه آنها (دنياطلبان)، مي‌پندارند، در آن هنگام كه زمين سخت در هم كوبيده شود. و خداوند براي فصل قضاوت بين خلايق بيايد، و فرشتگان صف در صف حاضر شوند. و در آن روز جهنم را حاضر مي‌كنند (آري) در آن روز انسان متذكر مي‌شود، اما اين تذكر چه سودي براي او دارد».
22 ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه: خداوند: ﮋﯗﯘﯙﮊ. (البروج 16).
«و آنچه را مي‌خواهد انجام مي‌دهد».
23 ـ ايمان مى‌آوريم كه: بارى‌تعالى دو نوع اراده دارد:
الف ـ اراده كونى (متعلق به كائنات): اين كه مراد و خواست او بايد واقع گردد([2] (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=107004#_ftn2)) و لازم نيست كه آن مراد (آن چيزى كه طبق ارادهء كونى واقع مى‌گردد) براى او محبوب و دوست داشتنى باشد؛ و اين نوع اراده را مشيت نيز گويد، چنان كه مى‌فرمايد: ﮋ ﮁ ﮂ ﮃ ﮄ ﮅ ﮆ ﮇ ﮈ ﮉ ﮊ ﮋ ﮊ. (البقرة 253).
«اگر خدا مى‏خواست، با هم پيكار نمى‏كردند؛ ولى خداوند، آنچه را مى‏خواهد، (از روى حكمت) انجام مى‏دهد (و هيچ‏كس را به قبول چيزى مجبور نمى‏كند)».
و مى‌فرمايد: ﮋ ﯚ ﯛ ﯜ ﯝ ﯞ ﯟﯠ ﯡ ﯢﮊ. (هود 34).
«هرگاه خدا بخواهد شما را (بخاطر گناهانتان) گمراه سازد، و من بخواهم شما را اندرز دهم، اندرز من سودى به حالتان نخواهد داشت! او پروردگار شماست».
ب ـ اراده شرعى (متعلق به اوامر و نواهى): و حتمى نيست كه مراد وى طبق اين اراده واقع گردد، ولى مراد خداوند در اين جا محبوب است([3] (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=107004#_ftn3))؛ چنان كه مى‌فرمايد: ﮋﭑ ﭒ ﭓ ﭔ ﭕ ﮊ. (النساء 27).
«و خدا مى‌خواهد شما را ببخشد».
24 ـ ايمان مى‌آوريم به اينكه: مراد و خواست خدا چه كونى و چه شرعى بر اساس حكمت اوست.
پس، خداوند وقوع هر چيزى را كه اراده كرده و يا شرعاً بندگانش را به آن مكلف نموده باشد، همهء آن‌ها، طبق اوست، چه ما به حكمت آن پى ببريم، و يا عقل و فهم ما از درك آن قاصر باشد؛ چنان كه مى‌فرمايد:
ﮋﭶ ﭷ ﭸ ﭹ ﮊ. (التين 8).
«آيا خداوند بهترين حكم كنندگان و داوران نيست؟!».
و مى‌فرمايد: ﮋ ﰂ ﰃ ﰄ ﰅ ﰆ ﰇ ﰈ ﮊ. (المائدة 50).
«و چه كسى بهتر از خدا، براى كسانى كه يقين دارند حُكم فرماست؟».
25 ـ ايمان مى‌آوريم كه: خداوند، دوستان خود را دوست دارد و دوستان خدا او را دوست دارند؛ چنانكه مى‌فرمايد: ﮋ ﭮ ﭯ ﭰ ﭱ ﭲ ﭳ ﭴ ﭵ ﮊ. (آل عمران 31).
«بگو: اگر خدا را دوست مى‏داريد، از من پيروى كنيد! تا خدا (نيز) شما را دوست بدارد».
و مى‌فرمايد: ﮋ ﮤ ﮥ ﮦ ﮧ ﮨ ﮩ ﮊ. (المائدة 54).
«خداوند جمعيتى را مى‏آورد كه آنها را دوست دارد و آنان (نيز) او را دوست دارند».
و مى‌فرمايد: ﮋ ﯡ ﯢ ﯣ ﯤ ﮊ. (آل عمران 146).
«و خداوند، صابران را دوست مى‌دارد».
و مى‌فرمايد: ﮋ ﯕﯖ ﯗ ﯘ ﯙ ﯚ ﯛ ﮊ. (الحجرات 9).
«و عدالت پيشه كنيد كه خداوند عدالت پيشگان را دوست مى‏دارد».
و مى‌فرمايد: ﮋ ﮪﮫ ﮬ ﮭ ﮮ ﮯ ﮰ ﮊ. (البقرة 195).
«نيكى كنيد كه خداوند نيكوكاران را دوست مى‌دارد».
26 ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه خداى‌تعالى آن چه از كردار و گفتار، حكم فرموده، به آن راضى و خشنود است و آن چه از آن نهى كرده، آنرا بد مى‌بيند؛ چنانكه مى‌فرمايد: ﮋﭺ ﭻ ﭼ ﭽ ﭾ ﭿﮀ ﮁ ﮂ ﮃ ﮄﮅ ﮆ ﮇ ﮈ ﮉﮊ. (الزمر 7).
«اگر كفران كنيد، خداوند از شما بى‏نياز است و هرگز كفران را براى بندگانش نمى پسندد؛ و اگر شكر او را بجا آوريد آن را براى شما مى‏پسندد!».
و مى‌فرمايد: ﮋ ﮯﮰ ﮱﯓ ﯔ ﯕ ﯖ ﯗ ﯘ ﯙ ﮊ. (التوبة 46).
«ولى خدا از حركت آنها كراهت داشت؛ از اين رو (توفيقش را از آنان سلب كرد ؛ و) آنها را (از جهاد) باز داشت؛ و به آنان گفته شد: «با «قاعدين‏» (كودكان و پيران و بيماران) بنشينيد!».
27ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه خدا از كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح و نيك انجام دادند، راضى و خشنود است؛ چنان كه مى‌فرمايد: ﮋ ﭞ ﭟ ﭠ ﭡ ﭢﭣ ﭤ ﭥ ﭦ ﭧ ﭨ ﮊ. (البينة 8).
«هم خدا از آنها خشنود است، و (هم) آنها از خدا خشنودند. و اين (مقام والا و پاداشهاي مهم و بى‌نظير) براي كسي است كه از پروردگارش بترسد».
28ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه خداى‌تعالى بر كسانى‌كه سزاوار عِقاب [و عذاب] هستند، مانند كافران و غير آنها، خشم و غضب مى‌گيرد؛ چنانكه مى‌فرمايد: ﮋ ﮜ ﮝ ﮞ ﮟﮠ ﮡ ﮢ ﮣﮤ ﮥ ﮦ ﮧ ﮊ. (الفتح 6).
«و آنانى‌كه به خدا بد گمان بودند و حوادث ناگوارى (براى مؤمنان انتظار مى‏كشند) تنها بر خودشان نازل مى‏شود! خداوند بر آنان غضب كرده».
و مى‌فرمايد: ﮋ ﮉ ﮊ ﮋ ﮌ ﮍ ﮎ ﮏ ﮐ ﮑ ﮒ ﮓ ﮔ ﮕ ﮊ. (النحل 106).
«آرى، آنها كه سينه خود را براى پذيرش كفر گشوده‏اند، غضب خدا بر آنهاست ؛ و عذاب عظيمى در انتظارشان».
29 ـ ايمان مى‌آوريم به اين‌كه خدا داراى چهره‌اى آراسته به عظمت و بزرگى و انعـام و احـسان اسـت: ﮋﮄ ﮅ ﮆ ﮇ ﮈ ﮉ ﮊ ﮊ. (الرحمن 27).
«و تنها وجه خداوند ذوالجلال و گرامى باقى مى‏ماند! (در اين آيه صفت وجه: (روى و چهره پروردگار) بدون تشبيه و چگونگى براى خداوند عز وجل ثابت مى‏كند كه به جلال و عظمت او سبحانه لايق است). مترجم».
30 ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه خداوند داراى دو دست گرامى و عظيم و بزرگ است چنان كه مى‌فرمايد: ﮋ ﯯﯰ ﯱ ﯲ ﯳ ﯴﮊ. (المائدة 64).
«بلكه هر دو دست او، گشاده است؛ هرگونه بخواهد، مى‏بخشد».
مى فرمايد: ﮋ ﯦ ﯧ ﯨ ﯩ ﯪ ﯫ ﯬ ﯭ ﯮ ﯯ ﯰ ﯱ ﯲﯳ ﯴ ﯵ ﯶ ﯷ ﯸﮊ. (الزمر 67).
«آنها خدا را آن گونه كه شايسته است نشناختند، در حالى كه تمام زمين در روز قيامت در قبضه اوست و آسمانها پيچيده در دست او ؛ خداوند منزه و بلندمقام است از شريكيهايى كه براى او مى‏پندارند».
31 ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه براى خداى‌تعالى دو چشم حقيقى است؛ چنان‌كه مى‌فرمايد: ﮋ ﰆ ﰇ ﰈ ﰉ ﮊ. (هود 37).
«و كشتى را با وحى ما و زير نظر ما بساز».
و چنانكه رسول الله ص مى‌فرمايد: ((حجابه النور لو كشفه لأحرقت سبحات وجهه ما انتهى إليه بصره من خلقه)). [الدارمي].
«حجاب خدا نور است، اگر آن را ظاهر و آشكار كند جلال و عظمت و روشنايى چهره‌اش، (تمامى) آن آفريدگانش را كه چشمش به آن رسد مى‌سوزاند».
اهل سنت وجماعت، همگى بر اين قولَند كه چشمان خداى متعال دوتاست؛ چنان كه رسول الله ص در باره دَجال([4] (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=107004#_ftn4)) مى‌فرمايد: ((إنَّه أعور، وإنَّ ربكم ليس بأعور)). [متفق عليه].
«دجال يك چشم دارد و چشم ديگرش كور است و خداى‌تعالى چنين نيست، بلكه دو چشم دارد».
32 ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه: ﮋ ﭥ ﭦ ﭧ ﭨ ﭩ ﭪﭫ ﭬ ﭭ ﭮ ﭯ ﮊ. (الأنعام 103).
«چشم‌ها، او را (در دنيا) نمى‏بينند(ليكن در آخرت مؤمنان او را خواهند ديد) ؛ و او همه چشمها را مى‏بيند ؛ و او بخشنده (انواع نعمتها، و با خبر از دقايق موجودات،) و آگاه (از همه) چيز است».
33 ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه مؤمنان، در روز قيامت خدا را خواهند ديد؛ چنان كه مى‌فرمايد: ﮋ ﭙ ﭚ ﭛ ﭜ ﭝ ﭞ ﭟ ﭠ ﮊ. (القيامة: 22 ـ 23).
«در آن روز صورتهاي(اهل سعادت) شاداب و مسرور است. و (و با شادابي) به پروردگارش مي‌نگرد».
34 ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه خداوند، مثل و مانندى ندارد، زيرا كه صفت‌هاى او كامل است: ﮋ ﭡ ﭢ ﭣﭤ ﭥ ﭦ ﭧ ﭨ ﮊ. (الشورى 11).
«‏هيچ چيز همانند او نيست و او شنوا و بيناست».
35 ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه: ﮋ ﮫ ﮬ ﮭ ﮮ ﮯﮊ. (البقرة 255).
«هيچگاه خواب سبك و سنگينى او را فرانمى‏گيرد».
براى اين كه زندگى و قيوميت (تدبير عالم) خدا در بلندترين درجه كمال است.
36 ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه به هيچ كس ظلم نمى‌كند؛ زيرا عادل است، و اين كه از اعمال و كردار بندگانش غافل نيست؛ زيرا او كاملاً آگاه و مراقب بر آفريدگانش است.
37 ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه خداوند، از آن چه در آسمان‌ها و زمين است، عاجز و ناتوان نيست؛ زيرا او در علم و قدرت خود كامل است: ﮋ ﯥ ﯦ ﯧ ﯨ ﯩ ﯪ ﯫ ﯬ ﯭ ﯮ ﯯ ﮊ. (يس: 82).
«فرمان او چنين است كه هرگاه چيزى را اراده كند، تنها به آن مى‏گويد: «موجود باش!»، آن نيز بى‏درنگ موجود مى‏شود».
و اين كه هيچ خستگى و فرسودگى بر او وارد نمى‌شود چرا كه نيرو و قوت او كامل است؛ چنان كه مى‌فرمايد: ﮋﭯ ﭰ ﭱ ﭲ ﭳ ﭴ ﭵ ﭶ ﭷ ﭸ ﭹ ﭺ ﭻ ﭼ ﮊ. (ق 38).
«ما آسمانها و زمين و آنچه را در ميان آنهاست در شش روز (شش دوران و مرحله) آفريديم، و هيچ گونه رنج و سختى به ما نرسيد! (با اين حال چگونه زنده‏كردن مردگان براى ما مشكل است؟!). (آيه‌ كريمه‌ اثبات‌كننده‌ معاد است‌ زيرا كسي‌ كه‌ بر آفرينش‌ آسمانها و زمين‌ قادر بوده‌ و از آفرينش‌ آنها خسته‌ و مانده‌ نشود، به‌ طريق‌ اولي‌ بر زنده‌ كردن‌ مردگان‌ نيز توانا است‌)».
38 ـ ايمان مى‌آوريم به درست بودن آن چه خداوند براى خود ثابت كرد، رسول الله ص براى او اثبات تصديق كرده است، از نام‌ها و صفت‌هاى بارى‌تعالى ليكن از دو امر نادرست به شدت دورى كرده، آن را انكار مى‌كنيم:
اول ـ همانندى: يعنى (شباهت دادن و مانند كردن). اين كه كسى با قلب يا زبان خود بگويد كه صفت‌هاى خداوند همانند صفت‌هاى مخلوقات است.
دوم ـ كيفيت: يعنى چگونگى. اين كه با قلب يا زبان خود بگويد صفت‌هاى خداوند چنين و چنان است.
39 ـ ايمان مى‌آوريم به آن چه خدا از خودش، يا رسول ص، از خدا نفى و انكار كرده و از او دور دانسته‌اند و اين كه آن نفى و دورى، شامل اثباتِ كمال ضد آن (صفت‌هاى نفى شده براى خداوند است)، و آن چه خدا و رسولش ص در آن سكوت كرده‌اند، ما نيز در باره آن خاموش و ساكت مى‌مانيم.
40 ـ بر اين باور و عقيده‌ايم كه پيروى از اين راه و روش، بر ما فرض و واجب است و بايد آن را بپذيريم؛ زيرا آن چه خدا ثابت كرده، يا آن را از خود نفى كرده، خبرى است كه از سوى خود بر ما وحى نموده است، و خداى‌تعالى در باره خود، از هركسِ ديگر داناتر و آگاه‌تر است. كيست كه در گفتارش از خدا راستگوتر است؟ و كيست كه نيكوتر از خداوند سخن گويد؛ و بندگانش به علم او نتوانند رسيد.
آن چه رسول الله ص براى خدا ثابت كرده و يا از او نفى نموده است خبرى است كه در باره خدا گفته است و خبر داده است؛ و او از هر بنده، به خداى يكتا عالم‌تر، داناتر وآگاه‌تر است، و او خير خواه‌ترين مردم و راستگوترين و شيوا سخن‌ترين انسان هاست.
در كلام خدا و رسولش ص دانش كامل و صدق و راستى و بيان است، و هيچ عذرى در رد كردن يا شك كردن در آن نيست.
* * *



فصل
(قاعده شناخت صفات خداوند متعال)
41 ـ در حقيقت، دليل و استناد ما در همه آن چه از صفات بارى‌تعالى، چه به صورت مشروح، چه مختصر، و چه به طور اثبات يا نفى بيان كرديم، بر اساس قرآن كريم و سنت پيامبر ص و گذشتگان و پيشينيان صالح و نيكوكار، و امامانِ اهل سنت و جماعت بوده است.
42 ـ بر اين عقيده‌ايم كه بايد كلام صريح و آشكار قرآن و سنت را بر ظاهر و حقيقت آن حمل كرد، چنان كه بارى‌تعالى شايسته و سزاوار آن معنى باشد. و از راه گمراهانى كه صفات بارى‌تعالى را تأويل كرده و به آن چه خدا و رسولش ص مى‌خواستند عمل نكردند، برائت و دورى مى‌جوييم.
و همچنين خود را از راه مُعطّله([5] (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=107004#_ftn5)) كسانى كه صفات بارى‌تعالى را تعطيل كرده و آن معنا و مفهومى كه در آن صفات است آن را براى بارى‌تعالى اثبات نمى‌كند، برائت مى‌جوييم.
وهمچنين از راه كسانى كه در آن صفات، غُلُو و زياده روى كرده، و آن را به صفات مخلوقات تشبيه مى‌كنند و يا براى آن چگونگى و كيفيتى ثابت مى‌كنند، برائت و دورى مى‌جوييم.
43 ـ ما يقين داريم كه آن چه در قرآن و سنت آمده حق و حقيقت است، و در آن هيچ اختلاف و نقصى وجود ندارد؛ چنان كه بارى‌تعالى مى‌فرمايد: ﮋﭻ ﭼﭽﭾ ﭿ ﮀ ﮁ ﮂ ﮃ ﮄ ﮅ ﮆ ﮇ ﮈ ﮉ ﮊ. (النساء 82).
«آيا درباره قرآن نمى‏انديشند؟! اگر از سوى غير خدا بود، اختلاف فراوانى در آن مى‏يافتند».
زيرا تناقض و اختلاف در اخبار، موجب آن مى‌شود كه برخى از آن برخى ديگر را رد نمايد و اين امر (كه برخى از آيات و احاديث برخى ديگر آنرا تكذيب و رد نمايد) در اقوال خدا و رسولش مستحيل و ناممكن است.
44 ـ هركس ادعا كند كه در قرآن و سنت پيامبر ص تناقض و اختلاف وجود دارد، دلالت بر قصد و نيت بد او، و گمراهىِ قلب او مى‌كند، و بايد توبه كرده، به سوى خداى متعال باز گردد و از گمراهى و جهالت، دورى جويد.
هركس به فكرش چنين آيد كه در قرآن و سنت پيامبر ص اختلاف و تناقض وجود دارد، از چند حال خارج نيست: يا از كمى دانش و معرفت اوست، و يا از عدم فهم و ادراك اوست، و يا از كم فكرى و نينديشيدن در قرآن و سنت پيامبر ص و معانى آن مى‌باشد؛ پس بايد چنين فردى در آموختن علم و معرفت صحيح بكوشد، و با انديشه و تدبر در آيات قرآن و معانى آن تلاش نمايد تا حقيقت و يقين براى او روشن شود، و اگر نتوانست حقيقت را بداند، چنين مسايلى را به عالم آن كه خداوند است واگذاشته و از تصور بى‌جا و تأمل جاهلانه در باره آن دورى جويد (و به آن ايمان آورده) و چنان گويد كه صاحبان علم راستين مى‌گويند كه: ﮋ ﯠ ﯡ ﯢ ﯣﮊ (آل عمران 7).
«ما به همهء آن ايمان آورديم (چرا كه) همه از سوى پروردگار ما است».
بداند كه در قرآن و سنت پيامبر ص هيچ تناقض و اختلافى وجود ندارد.

õ{õ{õ



فصل
(ايمان به فرشتگان)
45 ـ ايمان مى‌آوريم به فرشتگان خدا و اين كه: ﮋ ﭩ ﭪ ﭫ ﭬ ﭭ ﭮ ﭯ ﭰ ﭱ ﭲ ﮊ. (الأنبياء 26 ـ 27).
«آنها (فرشتگان) بندگان شايسته اويند. هرگز در سخن بر او پيشى نمى‏گيرند ؛ و (پيوسته) به فرمان او عمل مى‏كنند».
خداوند، آن‌ها را آفريده و آنان نيز به عبادت خدا برخاسته و به طاعت او عمل كرده‌اند؛ چنان كه مى‌فرمايد:
ﮋﮩ ﮪﮫﮬ ﮭ ﮮ ﮯ ﮰ ﮱ ﯓ ﯔ ﯕ ﯖ ﮊ. (الأنبياء 19 ـ 20).
«(فرشتگان) هيچ‌گاه از عبادتش استكبار نمى‏ورزند، و هرگز خسته نمى‏شوند. (تمام) شب و روز را تسبيح مى‏گويند؛ و سست نمى‏گردند».
خداوند، فرشتگان را از ما پنهان كرده، ما آنان را نمى‌بينيم و ممكن است خداوند، آن‌ها را براى برخى از بندگانش ظاهر و آشكار نمايد ؛ چنانكه رسول الله ص جبريل ؛ را بر صورت حقيقى‌اش ديد كه ششصد بال داشت و تمامى كرانهء آسمان را پوشانــده بود و همچنين جبريل ؛ به چهره انسـانى درآمد و با مريم، مادر عيسى إ گفتگو كرد، و نيز به صورت مردى نزد رسول الله ص آمد، و صحابه با رسول اكرم ص نشسته بودند و كسى او را نشناخت، در حاليكه هيچ اثرى از سفر بر او نبود، و لباس سفيدى بر تن داشت، و مويش سياه بود، نزد رسول خدا ص نشست، زانو بر زانـوى رسول الله ص نهاد و دو دست بر ران پيامبر اكرم ص گذاشته، با آن حضرت به گفتگو نشست. رسول اكرم پس از رفتنِ آن مرد، صحابه را خبر دادند كه او جبريل ؛ بود.
46 ـ ايمان مى‌آوريم كه فرشتگان به اعمالى گماشته شده‌اند: همانند جبريل ؛ كه به نزول وحى بر پيامبران گماشته شده است. و ميكاييل مأمور به نزول باران، و اسرافيل مأمور دميدن در شيپور به هنگام برانگيخته شدن مردم در روز قيامت است. و ملَك الموت موكَّل به قبضِ روح، هنگام مردن است. و فـرشتگانِ كوه موكَّلند به كوه‌ها، خداوند مالك را دربان جهنم قرار داده است.
فرشتـگانى هستنـد كه مأمور بر جنين و بچه‌‌هايى هستند كه در شكم مادرانشان به سر مى‌برند، فرشتگانى هستند كه مأمور به نگهدارى از بنى آدم و دفاع از ايشان هستند.
نيز فرشتگان ديگرى به نوشتن اعمال و كردار بنى آدم گماشته شده‌اند، و براى هر فردى دو فرشته قرار داده شده است؛ خداوند مى‌فرمايد: ﮋ ﭤ ﭥ ﭦ ﭧ ﭨ ﭩ ﭪ ﭫ ﭬ ﭭ ﭮ ﭯ ﭰ ﭱ ﭲ ﮊ. (ق 17 ـ 18).
«(به خاطر بياوريد) هنگامى را كه دو فرشته، طرف راست (براى اعمال نيك) و فرشته چپ (براى اعمال بد) ملازم انسانند اعمال او را دريافت مى‏دارند. انسان هيچ سخنى را بر زبان نمى‏آورد مگر اينكه همان دم، فرشته‏اى مراقب و آماده براى انجام ماموريت (و ضبط آن) است».
فرشتگان ديگرى هستند كه خداوند، آن‌ها را براى سؤال و پرسش از مردگان، در هنگام دفن آن‌ها قرار داده است. دو فرشته بر مرده وارد مى‌شوند و او را مورد بازخواست قرار داده و مى‌گويند: معبود تو كيست؟ دين تو چيست؟ پيامبر تو چه كسى است؟ پس: ﮋ ﭭ ﭮ ﭯ ﭰ ﭱ ﭲ ﭳ ﭴ ﭵ ﭶ ﭷﭸ ﭹ ﭺ ﭻﭼ ﭽ ﭾ ﭿ ﮀ ﮁ ﮊ. (إبراهيم 27).
«خداوند كسانى را كه ايمان آوردند، به خاطر گفتار و اعتقاد ثابتشان، استوار مى‏دارد ؛ هم در اين جهان، و هم در سراى ديگر! و ستمگران را گمراه مى‏سازد، (و لطف خود را از آنها برمى‏گيرد) ؛ خداوند هر كار را بخواهد (و مصلحت بداند) انجام مى‏دهد!».
فرشتگان ديگرى هستند كه مكلّفند به بهشتيان؛ خداوند مى‌فرمايد: ﮋ ﮘ ﮙ ﮚ ﮛﮜ ﮝ ﮞ ﮟ ﮠ ﮡﮢ ﮣ ﮤ ﮥ ﮦ ﮊ. (الرعد 23 ـ 24).
«از هر درى بر آنان وارد مى‏گردند. (و به آنان مى‏گويند:) سلام بر شما بخاطر صبر و استقامتتان! چه نيكوست سرانجام آن سرا(ى جاويدان)».
رسول اكرم ص به ما خبر داده است كه: ((إنَّ بيت المعمور في السماء يدخله، ـ وفي رواية ـ: يصلي فيه، كل يوم سبعون ألف ملك ثم لا يعودون إليه آخر ما عليهم)). [متفق عليه].
بيت المعمور([6] (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=107004#_ftn6)) در آسمان است. هر روز هفتاد هزار فرشته در آن داخل مى‌شوند، و در روايتى در آن نماز مى‌خوانند، سپس به آن خانه باز نمى‌گردند.
* * *



فصل
(ايمان به كتابهائيكه بر پيامبران نازل شده است)
47 ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه خداى‌تعالى بر پيامبران خود كتاب‌هايى فرستاده تا حجت و دليلى باشد براى جهانيان تا به آن عمل كنند و به وسيلهء آن كتاب‌ها، به جهانيان، حكمت آموزند، و آنان را پاكيزه نمايند.
48 ـ ايمان مى‌آوريم كه خداوند بر هر پيامبرى كتابى نازل فرموده ؛ چنان كه مى‌فرمايد: ﮋ ﭑ ﭒ ﭓ ﭔ ﭕ ﭖ ﭗ ﭘ ﭙ ﭚ ﭛﮊ. (الحديد 25).
«ما رسولان خود را با دلايل و معجزات روشن و شريعت‌هاى آشكار فرستاديم، و با آنها كتاب (آسمانى كه داراى احكام و شرايع است) و ميزان (شناسايى حق از باطل و قوانين عادلانه) نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند».
49 ـ [شمارى] از آن كتاب‌ها كه بر ما ظاهر و آشكار مى‌باشد، عبارتند از:
أ ـ تورات كه بر موسى ؛ نازل فرموده است و آن بزرگترين كتابهاى بنى اسراييل است: ﮋ ﮄ ﮅ ﮆﮇ ﮈ ﮉ ﮊ ﮋ ﮌ ﮍ ﮎ ﮏ ﮐ ﮑ ﮒ ﮓ ﮔ ﮕ ﮖ ﮗ ﮘﮊ. (المائدة 44).
«در آن، هدايت و نور بود ؛ و پيامبران، كه در برابر فرمان خدا تسليم بودند، با آن براى يهود حكم مى‏كردند ؛ و (همچنين) علما و دانشمندان به اين كتاب كه به آنها سپرده شده و بر آن گواه بودند، داورى مى‏نمودند».
و مى‌فرمايد: ﮋ ﭞ ﭟ ﭠ ﭡ ﭢ ﭣ ﭤ ﭥ ﭦ ﭧ ﭨ ﭩ ﭪ ﭫ ﭬ ﮊ. (المائدة 46).
ب ـ «و انجيل را به او داديم كه در آن، هدايت و نور بود؛ و (اين كتاب آسمانى نيز) تورات را، كه قبل از آن بود، تصديق مى‏كرد ؛ و هدايت و موعظه‏اى براى پرهيزگاران بود».
ﮋ ﮱ ﯓ ﯔ ﯕ ﯖ ﯗ ﮊ. (آل عمران 50).
«و (آمده‏ام) تا پاره‏اى از چيزهايى را كه (بر اثر ظلم و گناه،) بر شما حرام شده، (مانند گوشت بعضى از چهارپايان و ماهيها،) حلال كنم».
ج ـ زبور كه به پيامبر داوود ؛ عطا شده بود.
د ـ صحف كه به ابراهيم و موسى إ داده شده بود.
هـ ـ قرآن كريم كه بر خاتم پيامبران محمد ص نازل شد: ﮋﮞ ﮟ ﮠ ﮡ ﮢ ﮣ ﮊ (البقرة 185).
«قرآن، براى راهنمايى مردم، و نشانه‏هاى هدايت و معيارهاى سنجش حق و باطل است».
مى‌فرمايد: ﮋ ﮃ ﮄ ﮅ ﮆ ﮇ ﮈ ﮉ ﮊﮊ (المائدة 48).
«كتب پيشين را تصديق مى‏كند، و حافظ و نگاهبان آنهاست».
پس، خـداوند، قرآنرا ناسخ و محو كننده تمامى كتاب‌هاى آسمانى گذشته قرار داده و عهده‌دارِ حفظ آن از عبث و تحريف و دست بردن در آن شده است: ﮋ ﮗ ﮘ ﮙ ﮚ ﮛ ﮜ ﮝ ﮞ ﮊ. (الحجر 9).
«ما قرآن را نازل كرديم؛ و ما بطور قطع نگهدار آنيم».
زيرا اين قرآن تا روز قيامت باقى است و آن هم حجت و برهان بر تمامى جهانيان است.
اما كتاب‌هاى پيشين، هر كدام براى دوره و زمانى معين و معلوم بوده است كه با نزول كتاب ديگرى، صلاحيتش پايان يافته و كتاب بعدى، آن چه از تحريف و تبديل و نقص و زيادت در آن بـوده بيان كرده است، به همين سبب كتاب‌هاى سابق، مَصون از خطا و اشتباه نبوده و تحريف و تبديل و نقص و زيادت در آن‌ها وجود داشته است. خداوند مى‌فرمايد: ﮋ ﭜ ﭝ ﭞ ﭟ ﭠ ﭡ ﭢ ﮊ. (النساء 46).
«بعضى از يهود، سخنان(خدا) را از جاى خود، تحريف مى‏كنند».
ﮋ ﭧ ﭨ ﭩ ﭪ ﭫ ﭬ ﭭ ﭮ ﭯ ﭰ ﭱ ﭲ ﭳ ﭴ ﭵﭶ ﭷ ﭸ ﭹ ﭺ ﭻ ﭼ ﭽ ﭾ ﭿ ﮀ ﮊ. (البقرة 79).
«پس واى بر آنها كه نوشته‏اى با دست خود مى‏نويسند، سپس مى‏گويند: «اين، از طرف خداست.؛ تا آن را به بهاى كمى بفروشند. پس واى بر آنها از آنچه با دست خود نوشتند؛ و واى بر آنان از آنچه از اين راه به دست مى‏آورند!».
ﮋﭠ ﭡ ﭢ ﭣ ﭤ ﭥ ﭦ ﭧ ﭨ ﭩ ﭪﭫ ﭬ ﭭ ﭮ ﭯ ﭰ ﮊ (الأنعام 91).
«بگو: ؛ چه كسى كتابى را كه موسى آورد، نازل كرد؟! كتابى كه براى مردم، نور و هدايت بود؛ (اما شما) آن را بصورت پراكنده قرارمى‏دهيد؛ قسمتى را آشكار، و قسمت زيادى را پنهان مى‏داريد».
ﮋ ﭑ ﭒ ﭓ ﭔ ﭕ ﭖ ﭗ ﭘ ﭙ ﭚ ﭛ ﭜ ﭝ ﭞ ﭟ ﭠ ﭡ ﭢ ﭣ ﭤ ﭥ ﭦ ﭧ ﭨ ﭩ ﭪ ﭫ ﭬ ﭭ ﭮ ﭯ ﭰ ﭱ ﭲ ﭳ ﭴ ﭵ ﭶ ﭷ ﭸ ﭹ ﭺ ﭻ ﭼ ﭽ ﭾ ﭿ ﮀ ﮊ. (آل عمران 78 ـ 79).
«در ميان آنها (يهود) كسانى هستند كه به هنگام تلاوت كتاب (خدا)، زبان خود را چنان مى‏گردانند كه گمان كنيد (آنچه را مى‏خوانند،) از كتاب (خدا) است؛در حالى كه از كتاب (خدا) نيست! (و با صراحت) مى‏گويند: «آن از طرف خداست!» با اينكه از طرف خدا نيست، و به خدا دروغ مى‏بندند در حالى كه مى‏دانند! براى هيچ بشرى سزاوار نيست كه خداوند، كتاب آسمانى و حكم و نبوت به او دهد سپس او به مردم بگويد: «غير از خدا، مرا پرستش كنيد!».
ﮋ ﭬ ﭭ ﭮﭯ ﭰ ﭱ ﭲ ﭳ ﭴ ﭵ ﭶﭷ ﭸﭹﭺ ﭻﭽ ﭾ ﭿ ﮀ ﮁ ﮂ ﮃ ﮄ ﮅ ﮆ ﮇ ﮈ ﮉ ﮊ ﮋ ﮌ ﮍﮎ ﮏ ﮐ ﮑ ﮒ ﮓ ﮔ ﮕ ﮖ ﮗ ﮘ ﮙ ﮚ ﮛ ﮜ ﮝ ﮞ ﮟ ﮠ ﮡﮊ (المائدة 15 ـ 17).
«اى اهل كتاب! پيامبر ما، كه بسيارى از حقايق كتاب آسمانى را كه شما كتمان مى‏كرديد روشن مى‏سازد، به سوى شما آمد؛ و از بسيارى از آن، (كه فعلا افشاى آن مصلحت نيست،) صرف نظر مى‏نمايد. (آرى،) از طرف خدا، نور و كتاب آشكارى به سوى شما آمد. خداوند به بركت آن، كسانى را كه از خشنودى او پيروى كنند، به راه‏هاى سلامت، هدايت مى‏كند؛ و به فرمان خود، از تاريكيها به سوى روشنايى مى‏برد؛ و آنها را به سوى راه راست، رهبرى مى‏نمايد. آنها كه گفتند: «خدا، همان مسيح بن مريم است‏»، بطور مسلم كافر شدند».õ{õ{õ



فصل
(ايمان به پيامبران و حكمت فرستادن آنها)
50 ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه خداوند متعال، پيامبران و رسولانى بر خلق و جهانيان فرستاد: ﮋﭿ ﮀ ﮁ ﮂ ﮃ ﮄ ﮅ ﮆ ﮇ ﮈﮉ ﮊ ﮋ ﮌ ﮍ ﮎ ﮊ. (النساء 165).
«آنان پيامبرانى كه بشارت‏دهنده و بيم‏دهنده بودند، تا بعد از اين پيامبران، حجتى براى مردم بر خدا باقى نماند، (و بر همه اتمام حجت شود؛) و خداوند، توانا و حكيم است».
51 ـ ايمان مى‌آوريم به اينكه نخستين اين پيامــبران نوح ؛ و آخرين آنها محمد ص مى‌باشد. خـداوند مى‌فرمايد: ﮋ ﭒ ﭓ ﭔ ﭕ ﭖ ﭗ ﭘ ﭙ ﭚ ﭛ ﮊ (النساء 163).
«ما به تو وحى فرستاديم؛ همان گونه كه به نوح و پيامبران بعد از او وحى فرستاديم».
و مى‌فرمايد: ﮋﯧ ﯨ ﯩ ﯪ ﯫ ﯬ ﯭ ﯮ ﯯ ﯰ ﯱ ﯲﮊ (الأحزاب 40).
«محمد (ص) پدر هيچ يك از مردان شما نبوده و نيست؛ ولى رسول خدا و ختم‏كننده و آخرين پيامبران است».
بهترين و برترين آن‌ها محمد، سپس ابراهيم، سپس موسى، سپس نوح و عيسى فرزند مريم ﻹ مى‌باشد؛ چنانكه خداوند آنان را بطور خاص در اين آيه مباركه ذكر نموده است: ﮋ ﭑ ﭒ ﭓ ﭔ ﭕ ﭖ ﭗ ﭘ ﭙ ﭚ ﭛ ﭜ ﭝﭞ ﭟ ﭠ ﭡ ﭢ ﭣ ﮊ. (الأحزاب 7).
«(به خاطر آور) هنگامى را كه از پيامبران پيمان گرفتيم، و (همچنين) از تو و از نوح و ابراهيم و موسى و عيسى بن مريم، و ما از همه آنان پيمان محكمى گرفتيم (كه در اداى مسؤوليت تبليغ و رسالت كوتاهى نكنند)».
52 ـ ما معتقديم كه دين و شريعت محمد ص شامل تمامى فضيلت‌هاى شريعت پيامبـرانى كه سرشار از فضل بودند چنان كه مى‌فرمايد: ﮋ ﭺ ﭻ ﭼ ﭽ ﭾ ﭿ ﮀ ﮁ ﮂ ﮃ ﮄ ﮅ ﮆ ﮇ ﮈ ﮉ ﮊﮋ ﮌ ﮍ ﮎ ﮏ ﮐ ﮑ ﮊ. (الشورى 13).
«آيينى را براى شما تشريع كرد كه به نوح توصيه كرده بود؛ و آنچه را بر تو وحى فرستاديم و به ابراهيم و موسى و عيسى سفارش كرديم اين بود كه: دين را برپا داريد و در آن تفرقه ايجاد نكنيد!».
53 ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه همه پيامبران، بشر و مخلوق هستند در وجود هيچ يك از ايشان صفات خداوند وجود ندارد. خداوند از زبان پيامبر نوح ؛ مى‌فرمايد: ﮋ ﭶ ﭷ ﭸ ﭹ ﭺ ﭻ ﭼ ﭽ ﭾ ﭿ ﮀ ﮁ ﮂ ﮊ. (هود 31).
«من هرگز به شما نمى‏گويم خزائن الهى نزد من است! و غيب هم نمى‏دانم! و نمى‏گويم من فرشته‏ام».
خداوند به خاتم الانبياء ـ محمد ص ـ فرمان داد تا بگويد:
ﮋﮞ ﮟ ﮠ ﮡ ﮢ ﮣ ﮤ ﮥ ﮦ ﮧ ﮨ ﮩ ﮪ ﮫ ﮬ ﮊ. (الأنعام 50).
«بگو: «من نمى‏گويم خزاين خدا نزد من است؛ و من، (جز آنچه خدا به من بياموزد،) از غيب آگاه نيستم! و به شما نمى‏گويم من فرشته‏ام».
و اين كه بگويد: ﮋ ﭒ ﭓ ﭔ ﭕ ﭖ ﭗ ﭘ ﭙ ﭚ ﭛﮊ (الأعراف 188).
«من مالك سود و زيان خويش نيستم، مگر آنچه را خدا بخواهد».
و بگويد: ﮋﮔ ﮕ ﮖ ﮗ ﮘ ﮙ ﮚ ﮛ ﮜ ﮝ ﮞ ﮟ ﮠ ﮡ ﮢ ﮣ ﮤ ﮥ ﮦ ﮧ ﮨ ﮩ ﮊ. (الجن 21 ـ 22).
«بگو: من مالك زيان و هدايتي براي شما نيستم. بگو: (اگر من نيز بر خلاف فرمانش رفتار كنم) هيچ كس مرا در برابر او حمايت نمي‌كند، و پناهگاهي جز او نمي‌يابم».
54 ـ ايمان مى‌آوريم كه تمام پيامبران، بنده‌اى از بندگان خدا هستند و خداوند متعال، آنان را به پيامبرى، بزرگ داشته است و آنان را به بندگى در بلندترين مقام و بر شيـوه مدح، وصف فرموده است؛ چنانكه در باره اولينِ آن‌ها ـ نوح ؛ ـ مى‌فرمايد:
ﮋ ﭵ ﭶ ﭷ ﭸ ﭹﭺ ﭻ ﭼ ﭽ ﭾ ﭿ ﮊ. (الإسراء 3).
«اى فرزندان كسانى كه با نوح (بر كشتى) سوار كرديم! او بنده شكرگزارى بود».
درباره آخرينِ آنها محمد ص مى‌فرمايد: ﮋ ﯔ ﯕ ﯖ ﯗ ﯘ ﯙ ﯚ ﯛ ﯜ ﯝ ﮊ. (الفرقان 1).
«زوال ناپذير و پر بركت است كسى كه قرآن را بر بنده‏اش نازل كرد تا بيم‏دهنده جهانيان باشد».
[خدا] درباره پيامبران ديگر مى‌فرمايد: ﮋﭮ ﭯ ﭰ ﭱ ﭲ ﭳ ﭴ ﭵ ﭶ ﮊ. (ص 45).
«و به خاطر بياور بندگان ما ابراهيم و اسحاق و يعقوب را، صاحبان دستهاى (نيرومند در طاعت خدا) و چشمهاى (بينا)».
ﮋ ﭕ ﭖ ﭗ ﭘ ﭙﭚ ﭛ ﭜ ﭝ ﮊ. (ص 17).
«و به خاطر بياور بنده ما داوود صاحب قدرت را، كه او بسيار توبه‏كننده بود!».
ﮋ ﭼ ﭽ ﭾﭿ ﮀ ﮁﮂ ﮃ ﮄ ﮅ ﮊ. (ص 30).
«ما سليمان را به داوود بخشيديم؛ چه بنده خوبى! زيرا همواره به سوى خدا بازگشت مى‏كرد (و به ياد او بود)!».
درباره عيسى، فرزند مريم، مى‌فرمايد: ﮋ ﯱ ﯲ ﯳ ﯴ ﯵ ﯶ ﯷ ﯸ ﯹ ﯺ ﯻ ﮊ. (الزخرف 59).
«مسيح فقط بنده‏اى بود كه ما نعمت به او بخشيديم و او را نمونه و الگوئى براى بنى اسرائيل قرار داديم».
55 ـ ايمان مى‌آوريم كه خداوند متعال، رسالت‌ها را با پيامبرى محمد ص پايان داد و او را بر همه جهانيان فرستاد؛ چنانكه مى‌فرمايد:
ﮋﮢ ﮣ ﮤ ﮥ ﮦ ﮧ ﮨ ﮩ ﮪ ﮫ ﮬ ﮭ ﮮﮯ ﮰ ﮱ ﯓ ﯔ ﯕ ﯖﯗ ﯘ ﯙ ﯚ ﯛ ﯜ ﯝ ﯞ ﯟ ﯠ ﯡ ﯢ ﯣ ﯤ ﮊ. (الأعراف 158).
«بگو: اى مردم! من فرستاده خدا به سوى همه شما هستم؛ همان خدايى كه حكومت آسمانها و زمين، از آن اوست؛ معبودى بحق جز او نيست؛ زنده مى‏كند و مى‏ميراند؛ پس ايمان بياوريد به خدا و فرستاده‏اش، آن پيامبر درس نخوانده‏اى كه به خدا و كلماتش ايمان دارد؛ و از او پيروى كنيد تا هدايت يابيد».
56 ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه شريعت و آيين محمد ص همان دين اسلام است كه خداوند، آن را براى بندگان خود قبول فرمود و غير از اسلام، هيچ دينى را از هيچ‌كس نمى‌پذيرد؛ چنان‌كه مى‌فرمايد: ﮋ ﭸ ﭹ ﭺ ﭻ ﭼﮊ (آل عمران 19).
«دين (پسنديده) در نزد خدا، اسلام (و تسليم بودن در برابر حق) است».
و مى‌فرمايد: ﮋ ﭻ ﭼ ﭽﭾﭿ ﮀﮁ ﮂ ﮃ ﮄ ﮅﮊ (المائدة 3).
«امروز، دين شما را كامل كردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) شما پذيرفتم».
و مى‌فرمايد: ﮋ ﭯ ﭰ ﭱ ﭲ ﭳ ﭴ ﭵ ﭶ ﭷ ﭸ ﭹ ﭺ ﭻ ﭼ ﮊ. (آل عمران 85).
«و هر كس جز اسلام (و تسليم در برابر فرمان حق،) آيينى براى خود انتخاب كند، از او پذيرفته نخواهد شد؛ و او در آخرت، از زيانكاران است».
57 ـ معتقديم كه اگر كسى ادعا كند، امروز دينى غير از دين اسلام مانند دين يهود و يا نصارى و غيرِ اينها در نزد خدا مقبول است، او كافر است و بايد از او خواست تا توبه كند، وگرنه مرتد است، و كشتن او لازم است؛ زيرا قرآن را انكار كرده است.
58 ـ ما بـر ايـن باوريم كه هركس بـه رسالت محمد ص ـ كه براى جهانيان است ـ كافر شود، در حقيقت، به تمام پيامبران كافر شده است؛ حتى پيامبرى كه ادعا مى‌كند به او ايمان دارد و پيرو اوست؛ چنان كه بارى‌تعالى مى‌فرمايد: ﮋﯰ ﯱ ﯲ ﯳ ﯴ ﮊ. (الشعراء 105).
«قوم نوح، رسولان را تكذيب كردند».
و آنان را تكذيب كنندهء همهء پيامبران دانسته است؛ در حالى كه قبل از نوح ؛، پيامبرى فرستاده نشده بود و فرمود: ﮋ ﭱ ﭲ ﭳ ﭴ ﭵ ﭶ ﭷ ﭸ ﭹ ﭺ ﭻ ﭼ ﭽ ﭾ ﭿ ﮀ ﮁ ﮂ ﮃ ﮄ ﮅ ﮆ ﮇ ﮈ ﮉ ﮊ ﮋﮌ ﮍ ﮎ ﮏ ﮐ ﮑ ﮊ. (النساء 150-151).
«كسانى كه خدا و پيامبران او را انكار مى‏كنند، و مى‏خواهند ميان خدا و پيامبرانش تبعيض قائل شوند، و مى‏گويند: «به بعضى ايمان مى‏آوريم، و بعضى را انكار مى‏كنيم‏» و مى‏خواهند در ميان اين دو، راهى براى خود انتخاب كنند. آنها كافران حقيقى‏اند؛ و براى كافران، مجازات خواركننده‏اى فراهم ساخته‏ايم».
59 ـ ايمان مى‌آوريم كه هيچ پيامبر و رسولى پس از محمد ص نيست [و نخواهد آمد] و هركس، پس از او ص ادعاى نبوت كند يا كسى‌كه ادعاكننده نبوت را [باور كرده] و به راستى و درستى او گواهى بدهد، كافر است؛ زيرا تكذيب كننده و دروغ پندارنده خداوند و رسول خدا ص و اِجماع مسلمانان شده است.
60 ـ ايمان مى‌آوريم كه پس از پيامبر ص خلفاى راشدين‌اند كه در ميان امّت او با علم و معرفت و دعوت و ولايت، بر مؤمنان خلافت كردند و بهترين و شايسته‌ترينِ آنها به خلافت [به ترتيب]: ابوبكر صديق، سپس عمر بن خطّاب، سپس عثمان بن عفان، سپس علي بن ابي طالب ن مى‌باشند.
و همچنان كه در خلافت به ترتيب، قدر و منزلت داشتند، در فضيلت نيز چنان بودند و خداوند متعال ـ كه براى اوسـت حكمت رسا و بالغ ـ ممكن نبود كه بر اين سده‌هاى برگزيده، شخصى را به خلافت منصوب كند؛ كه از او شخص شايسته‌ترى غير از او وجود داشته باشد.
61 ـ ايمان مى‌آوريم به اين كه صاحب فضيلت كمتر از جملهء اينان ممكن است داراى خصوصيت ويژه و يا برترى در بعضى خصوصيت‌ها باشد نسبت به آنكه از او برتر و افضل است، ولى ممكن نيست صاحب فضيلت و برترى مطلق بر آنان گردد؛ زيرا علل و انگيزه‌هاى فضيلت و برترى، بسيار زياد است.
62 ـ ايمان مى‌آوريم كه امت محمـــدى، بهترين امت‌ها و فاضل‌ترينِ آن‌هاست؛ چنان كه خداوند مى‌فرمايد: ﮋﭞ ﭟ ﭠ ﭡ ﭢ ﭣ ﭤ ﭥ ﭦ ﭧ ﭨ ﭩ ﮊ (آل عمران 110).
«شما بهترين امتى بوديد كه به سود انسانها آفريده شده‏اند؛ (چه اينكه) امر به معروف و نهى از منكر مى‏كنيد و به خدا ايمان داريد».
63 ـ ايمان مى‌آوريم كه بهترينِ اين امت، ياران و صحابه (صحابى مسلمانى است كه به خدمت پيغمبر اسلام رسيده و محضر آن حضرت را درك كرده و مسلمان از دنيا رفته باشد([7] (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=107004#_ftn7))پيامبر ص، سپس تابعين([8] (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=107004#_ftn8))، سپس تابعِ تابعين([9] (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=107004#_ftn9))مى‌باشند.
64 ـ ايمان مى‌آوريم كه در اين امت گروهى هستند كه تا روز قيامت بر حق بوده و مخالفت و دشمنى دشمنان و مخالفان هيچ ضررى به آن‌ها نمى‌رساند كه فرمان و امر الهى جارى شود.
65 ـ ما معتقديم كه آن چه بين صحابه و ياران پيامبر از جنگ و اختلاف و فتنه رخ داد، از اجتهاد([10] (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=107004#_ftn10)) آنان بود. كسى كه از آن‌ها بر حق بودند، براى او دو اجر است و كسى كه بر حق نبود، براى او يك پاداش، و آن هم پاداشِ اجتهاد است و خطاى او بخشوده مى‌شود.
66 ـ ما معتقديم كه نبايد از بدى آنان سخن بگوييم، بلكه آنان را به آن چه كه از مدح و ثَنا، سزاوار و شايسته آنند، بستاييم و دل‌هاى خود را از حِقد و حسد و كينهء آنان پاك كنيم؛ چنان‌كه خداوند متعال مى‌فرمايد: ﮋ ﯳ ﯴ ﯵ ﯶ ﯷ ﯸ ﯹ ﯺ ﯻﯼ ﯽ ﯾ ﯿ ﰀ ﰁ ﰂ ﰃ ﰄ ﰅﰆ ﰇ ﰈ ﰉ ﰊ ﮊ (الحديد 10).
«كسانى كه قبل از پيروزى فتح مكه انفاق كردند و جنگيدند (با كسانى كه پس از پيروزى انفاق كردند) يكسان نيستند؛ آنها بلندمقامتر از كسانى هستند كه بعد از فتح مكه انفاق نمودند و جهاد كردند؛ و خداوند به هر دو وعده نيك داده است».
مى‌فرمايد: ﮋ ﭑ ﭒ ﭓ ﭔ ﭕ ﭖ ﭗ ﭘ ﭙ ﭚ ﭛ ﭜ ﭝ ﭞ ﭟ ﭠ ﭡ ﭢ ﭣ ﭤ ﭥ ﭦ ﭧ ﭨ ﮊ. (الحشر 10).
«(همچنين) كساني كه بعد از آنها (مهاجران و انصار) آمدند مي‌گويند: پروردگارا! ما و برادرانمان را كه در ايمان بر ما پيشي گرفتند بيامرز، و در دلهايمان حس و كينه‌اي نسبت به مؤمنان قرار مده، پروردگارا! تو مهربان و رحيمي».
õ{õ{õ



فصل
(ايمان به روز قيامت)
67 ـ ايمان مى‌آوريم به روز قيامت. و آن روزى است كه بعد از آن، روز ديگرى نيست، وقتى مردم زنده شده، از قبرهاى خود برمى‌خيزند تا اين كه زندگىِ ابدى را شروع كنند و راه ايشان يا به بهشت، و يا به دوزخ خواهد بود.
68 ـ ايمان مى‌آوريم به برانگيخته شدن. و آن هم زنده كردنِ خداوند مردگان را ؛ در حالى‌كه اسرافيل در شيپور مى‌دمد: ﮋ ﭑ ﭒ ﭓ ﭔ ﭕ ﭖ ﭗ ﭘ ﭙ ﭚ ﭛ ﭜ ﭝ ﭞﭟ ﭠ ﭡ ﭢ ﭣ ﭤ ﭥ ﭦ ﭧ ﭨ ﮊ. (الزمر 68).
«و در «صور» دميده مى‏شود، پس همه كسانى كه در آسمانها و زمينند مى‏ميرند، مگر كسانى كه خدا بخواهد؛ سپس بار ديگر در «صور» دميده مى‏شود، ناگهان همگى به پا مى‏خيزند و در انتظار (حساب و جزا) هستند».
در اين وقت، مردم از قبرهايشان برمى‌خيزند؛ در حالى‌كه پا برهنه‌اند و لخت هستند و ختنه نشده‌اند: ﮋ ﭯ ﭰﭱ ﭲ ﭳﭴ ﭵ ﭶﭷ ﭸ ﭹ ﭺ ﭻ ﮊ. (الأنبياء 104).
«همان گونه كه آفرينش را آغاز كرديم، آن را بازمى‏گردانيم؛ اين وعده‏اى است بر ما، و قطعا آن را انجام خواهيم داد».
69 ـ ايمان مى‌آوريم به نامهء اعمال و كردار كه به دست راست و يا از پشت بـه دست چپ داده مى‌شود: ﮋ ﭺ ﭻ ﭼ ﭽ ﭾ ﭿ ﮀ ﮁ ﮂ ﮃ ﮄ ﮅ ﮆ ﮇ ﮈ ﮉ ﮊ ﮋ ﮌ ﮍ ﮎ ﮏ ﮐ ﮑ ﮒ ﮓ ﮔ ﮕ ﮖ ﮗ ﮊ. (الانشقاق 7 ـ 12).
«پس كسى كه نامهء اعمالش به دست راستش داده شود. به زودي حساب آساني براي او مي‌شود. و خوشحال به اهل و خانواده‌اش باز مي‌گردد. و اما كسي كه نامهء اعمالش به پشتِ سرش داده شود. به زودي فرياد مي‌زند: اي واي بر من كه هلاك شدم. و در شعله‌هاي سوزان آتش مي‌سوزد».
ﮋ ﮞ ﮟ ﮠ ﮡ ﮢ ﮣﮤ ﮥ ﮦ ﮧ ﮨ ﮩ ﮪ ﮫ ﮬ ﮭ ﮮ ﮯ ﮰ ﮱ ﯓ ﯔ ﯕ ﮊ. (الإسراء 13 ـ 14).
«و هر انسانى، اعمالش را بر گردنش آويخته‏ايم؛ و روز قيامت، كتابى براى او بيرون مى‏آوريم كه آن را در برابر خود، گشوده مى‏بيند! (اين همان نامه اعمال اوست!) (و به او مى‏گوييم:) كتابت را بخوان، كافى است كه امروز، خود حسابگر خويش باشى!».
70 ـ ايمان مى‌آوريم به ترازويى كه در روز قيامت براى حساب و جزا و كيفر و پاداش گذاشته مى‌شود و به هيچ‌كس ظلم نمى‌شود: ﮋ ﮇ ﮈ ﮉ ﮊ ﮋ ﮌ ﮍ ﮎ ﮏ ﮐ ﮑ ﮒ ﮓ ﮔ ﮊ. (الزلزلة 7 ـ 8).
«پس هر كس هم‌وزن ذرّه‌اي كار خير انجام دهد آن را مي‌بيند. و هر كس هم‌وزن ذرّه‌اي كار بد كرده آن را مي‌بيند».
ﮋ ﯱ ﯲ ﯳ ﯴ ﯵ ﯶ ﯷ ﯸ ﯹ ﯺ ﯻ ﯼ ﯽ ﯾ ﯿ ﰀ ﰁ ﰂ ﰃ ﰄ ﰅ ﰆ ﰇ ﰈ ﰉ ﮊ. (المؤمنون 102 ـ 104).
«و كسانى كه وزنه اعمالشان سنگين است، همان رستگارانند! و آنان كه وزنه اعمالشان سبك باشد، كسانى هستند كه سرمايه وجود خود را از دست داده، در جهنم جاودانه خواهند ماند! شعله‏هاى سوزان آتش همچون شمشير به صورتهايشان نواخته مى‏شود؛ و در دوزخ چهره‏اى عبوس دارند».
ﮋ ﮎ ﮏ ﮐ ﮑ ﮒ ﮓﮔ ﮕ ﮖ ﮗ ﮘ ﮙ ﮚ ﮛ ﮜ ﮝ ﮞ ﮟ ﮊ. (الأنعام 160).
«هر كس كار نيكى بجا آورد، ده برابر آن پاداش دارد، و هر كس كار بدى انجام دهد، جز بمانند آن، كيفر نخواهد ديد؛ و ستمى بر آنها نخواهد شد».
71 ـ ايمان مى‌آوريم به شفاعـت عظمى و بزرگى كه مختص پيامبر، و آن هم از خداوند شفاعت مى‌طلبد تا اين كه بين مردم، به مصيبتى كه بر آنان وارد شده است، از همّ و غمّ و سختى و شدت روزِ محشر قضاوت نمايد؛ پس مردم نزد آدم، سپس نزد نوح، سپس نزد ابراهيم، سپس نزد موسى، سپس نزد عيسى ﻹ رفته تا اين كه سر انجام به پيامبر ص مى‌رسند].
72 ـ ايمان مى‌آوريم به شفاعتى كه مردم را از جهنم بيرون مى‌آورد و آن شفاعت، براى رسول الله ص و پيامبران ديگر و مؤمنان و فرشته‌ها مى‌باشد.
و اينكه خداوند متعال، گروهى ازمؤمنان را از جهنم بيرون مى‌آورد بدون شفاعت كسى، بلكه به فضل و رحمت خداوندى.
73 ـ ايمان مى‌آوريم به حوض رسول الله ص و اين كه آب آن سفيدتر از شير، و شيرين‌تر از عسل است، و بوى آن بهتر از بوى خوش مشك مى‌باشد. طول آن به مسافت رفتن يك ماه، و عرض آن نيز همان قدر است. ظرف‌هاى آن مانند ستارگان آسمان، زياد و زيبا هستند و مؤمنانِ امت محمدى، بر آن وارد مى‌شوند و هركس كه از آن حوض بنوشد، بعد از آن هرگز تشنه نخواهد شد.
74 ـ ايمان مى‌آوريم به صراط. و آن پلى است كه بر جهنم نصب شده و مردم به قدر و اندازه اعمال و كردار خود از روى آن مى‌گذرند، اولين آن‌ها مانند برق عبور مى‌كند، سپس بعد از آن همانند باد، سپس مانند پرنده‌اى و شد الرحال([11] (http://www.afaqattaiseer.org/vb/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=107004#_ftn11)) رسول الله ص بر پل ايستاده و مى‌فرمايد: بارخدايا! نجات ده، نجات ده، تا اينكه اعمال (بندگان) كم و ناتوان مى‌گردد، و كسانى بيايند كه از پل بطور خزيدن عبور كنند، و در دو طرف پل، قلاب‌هايى آويزان است و مأمورند كسى را كه به آنان امر شود، بگيرند و به آنان خدشه وارد شده و مجروح مى‌شوند و سپس نجات مى‌يابند و ديگران به آتش جهنم مى‌افتند.
75 ـ ايمان مى‌آوريم به تمامى آن چه در قرآن و سنت پيامبر ص از اخبار و سختى و هراس آن روز آمده است، خدا ما را از آن نجات دهد.
76 ـ ايمان مى‌آوريم به شفاعت پيامبر ص نسبت به اهل بهشت تا اين كه به آن داخل شوند و آنهم [شفاعتى كه] مخصوص پيامبر اكرم ص مى‌باشد.
77 ـ ايمان مى‌آوريم به بهشت و دوزخ و اين كه بهشت دار النعيم است كه خـداوند آن را براى مؤمنانِ پـرهيزگار، مُهيا كرده و در آن نعمت‌هايى است كه هرگز چشم مانند آن نديده، گوش مانند آن نشنيده، و دلِ بشر، مانند آن تصور نكرده است: ﮋﮠ ﮡ ﮢ ﮣ ﮤ ﮥ ﮦ ﮧ ﮨ ﮩ ﮪ ﮫ ﮬ ﮭ ﮊ. (السجدة 17).
«هيچ كس نمى‏داند چه پاداشهاى مهمى كه مايه روشنى چشمهاست براى آنها نهفته شده، اين پاداش كارهائى است كه انجام مى‏دادند».
و جهنم، دار العذاب است كه خداوند آن را براى كافران ستمگر، مُهيا ساخته و در آن عذابى هولناك و شديد است كه هرگز در تصور هيچ بشرى، خطور نكرده است: ﮋ ﭾ ﭿ ﮀ ﮁ ﮂ ﮃ ﮄ ﮅﮆ ﮇ ﮈ ﮉ ﮊ ﮋ ﮌﮍ ﮎ ﮏ ﮐ ﮑ ﮒﮊ. (الكهف 29).
«ما براى ستمگران آتشى آماده كرديم كه سراپرده‏اش آنان را از هر سو احاطه كرده است! و اگر تقاضاى آب كنند، آبى براى آنان مياورند كه همچون فلز گداخته صورتها را بريان مى‏كند! چه بد نوشيدنى، و چه بد محل اجتماعى است».
و آن دو؛ يعنى بهشت و دوزخ، اكنـون وجـود دارد و هيچ‌گاه فانى نشده و از بين نخواهد رفت. خداوند متعال مى‌فرمايد: ﮋ ﯮ ﯯ ﯰ ﯱ ﯲ ﯳ ﯴ ﯵ ﯶ ﯷ ﯸ ﯹ ﯺ ﯻﯼ ﯽ ﯾ ﯿ ﰀ ﰁ ﰂ ﮊ. (الطلاق 11).
«و هركس به خدا ايمان آورده و اعمال صالح انجام دهد (و اين راه را تداوم بخشد خداوند) او را در باغهايي از بهشت وارد مي‌سازد كه از زير (درختانش) نهرها جاري است، جاودانه در آن مي‌مانند، و خداوند روزي نيكوئي براي او قرار داده است».
ﮋ ﭣ ﭤ ﭥ ﭦ ﭧ ﭨ ﭩ ﭪ ﭫ ﭬ ﭭﭮ ﭯ ﭰ ﭱ ﭲ ﭳ ﭴ ﭵ ﭶ ﭷ ﭸ ﭹ ﭻ ﭼ ﭽ ﭾ ﭿ ﮀ ﮊ. (الأحزاب 64 ـ 66).
«خداوند كافران را لعن كرده (و از رحمت خود دور داشته) و براى آنان آتش سوزاننده‏اى آماده نموده است، در حالى كه همواره در آن تا ابد مى‏مانند، و ولىّ و ياورى نخواهند يافت! در آن روز كه صورتهاى آنان در آتش (دوزخ) دگرگون خواهد شد (از كار خويش پشيمان مى‏شوند و) مى‏گويند: «اى كاش خدا و پيامبر را اطاعت كرده بوديم».
78 ـ ما شهادت مى‌دهيم به بهشت رفتن كسانى را كه قرآن و سنت پيامبر ص آن را بيان كرده، چه كسانى كه پيامبر با نام، آن‌ها را معلوم كرده، و چه كسانى كه به وسيله صفت و نشانه‌اى، معين و مشخص شده‌اند؛ مانند: ابوبكر، عمر، عثمان و علي y كه رسول اكرم ص آن‌ها را نام برده است.
چه آنانى كه به سبب صفت و اعمالشان به بهشت وارد مى‌شوند؛ مانند: هر مؤمن يا هر شخص پرهيزگار و متقى.
79 ـ ما شهادت مى‌دهيم به دوزخ رفتن كسانى را كه قرآن و سنت رسول ص آن‌ها را بيان كرده است؛ چه با نام، و چه با وصف آنها. از كسانى كه نام برده شده‌اند ابولهب و عُمرو بن لحي الخزاعي و مانند اين‌هاست، و از كسانى كه وصف‌شان آمده است: هر كافر و مشركى كه شرك اكبر دارد و همهء منافقان.
80 ـ ايمان مى‌آوريم به سختى قبر و سؤال و پرسش از مرده در قبرش؛ از معبود، دين و پيامبر او، پس: ﮋ ﭭ ﭮ ﭯ ﭰ ﭱ ﭲ ﭳ ﭴ ﭵ ﭶ ﭷﮊ. (إبراهيم 27).
«خداوند كسانى را كه ايمان آوردند، به خاطر گفتار و اعتقاد ثابتشان، استوار مى‏دارد؛ هم در اين جهان، و هم در سراى ديگر».
انسان مؤمن در اين جا مى‌گويد: معبود من خدا، دين من اسلام، و پيامبر من محمد ص است.
اما انسان كافر و منافق مى‌گويد: نمى‌دانم؛ شنيدم مردم چيزى مى‌گويند، من هم همان را گفتم.
81 ـ ايمان مى‌آوريم به نعمت و آسايش قبر براى مؤمنان؛ چنان‌كه خداوند مى‌فرمايد: ﮋ ﯕ ﯖ ﯗ ﯘﯙ ﯚ ﯛ ﯜ ﯝ ﯞ ﯟ ﯠ ﯡ ﯢ ﮊ. (النحل 32).
«همانها كه فرشتگان (مرگ) روحشان را مى‏گيرند در حالى كه پاك و پاكيزه‏اند؛ به آنها مى‏گويند: «سلام بر شما! وارد بهشت شويد به خاطر اعمالى كه انجام مى‏داديد!».
82 ـ ايمان مى‌آوريم به عذاب قبر براى ظالمان كافر؛ چنان‌كه مى‌فرمايد: ﮋ ﯔ ﯕ ﯖ ﯗ ﯘ ﯙ ﯚ ﯛ ﯜ ﯝ ﯞ ﯟﯠ ﯡ ﯢ ﯣ ﯤ ﯥ ﯦ ﯧ ﯨ ﯩ ﯪ ﯫ ﯬ ﯭ ﯮ ﯯ ﯰ ﮊ. (الأنعام 93).
«و اگر ببينى هنگامى كه (اين) ظالمان در شدايد مرگ فرو رفته‏اند، و فرشتگان دستها را گشوده، به آنان مى‏گويند: «جان خود را خارج سازيد! امروز در برابر دروغهايى كه به خدا بستيد و نسبت به آيات او تكبر ورزيديد، مجازات خواركننده‏اى خواهيد ديد»! (به حال آنها تاسف خواهى خورد)».
احاديث در اين باره زياد وارد شده است و براى مؤمن روشن و آشكار است؛ پس بر هر انسان مؤمن، واجب است كه به آن چه در قرآن و سنت رسول الله ص از امور غيبى وارد شده است، ايمان بياورد و به آن چه در دنيا مشاهده مى‌كند با آن جدال و مقابله نكند، و آن را مورد تكذيب قرار ندهد؛ زيرا بين دنيا و آخرت فرق بسيار است. والله المستعان.
õ{õ{õ



فصل
(ايمان به قضا و قدر)
83 ـ ايمان مى‌آوريم به قضا و قدر و خير و شر آن، و آن هم تقدير و سرنوشت خدا براى آفريدگان وخلايق. چنان كه علم خدا بر آن سرنوشت، حكم كرده است.
قضا و قدر چهار مرتبه دارد:
مرتبهء اول: مرتبه علم است. ايمان مى‌آوريم كه خداوند متعال (با علم ازلى و ابدى خود) بر همه چيز عالم و داناست، دانا بر آن چه بوده، و آن چه خواهد بود، و بر چگونگى آن علم جديدى براى وى به ميان نمى‌آيد كه مسبوق به جهالت باشد، و بعد از علم فراموشى برايش عارض مى‌شود.
مرتبهء دوم: مرتبه نوشتن (آن علم است). ايمان مى‌آوريم كه خداوند متعال آن‌چه مقدر و سرنوشت است تا روز قيامت در لوح محفوظ نوشته است: ﮋ ﮡ ﮢ ﮣ ﮤ ﮥ ﮦ ﮧ ﮨ ﮩﮪ ﮫ ﮬ ﮭ ﮮﮯ ﮰ ﮱ ﯓ ﯔ ﯕ ﯖ ﮊ. (الحج 70).
«آيا نمى‏دانستى خداوند آنچه را در آسمان و زمين است مى‏داند؟! همه اينها در كتابى ثبت است (همان كتاب علم بى‏پايان پروردگار)؛ و اين بر خداوند آسان است».
مرتبهء سوم: مرتبهء مشيت و خواست خداست: ايمان مى‌آوريم به اينكه خداوند آنچه در آسمان‌ها و زمين است خواسته و هيچ چيز جز به مشيت و اراده او نخواهد بود، هر چه را كه خدا خواهد مى‌شود، و آن چه نخواهد، نمى‌شود.
مرتبهء چهارم: مرتبه خلقت و آفرينش است. ايمان مى‌آوريم به اينكه: ﮋ ﮏ ﮐ ﮑ ﮒﮓ ﮔ ﮕ ﮖ ﮗ ﮘ ﮙ ﮚ ﮛ ﮜ ﮝﮊ. (الزمر 62 ـ 63).
«خداوند آفريدگار همه چيز است و حافظ و ناظر بر همه اشيا است. كليدهاى آسمانها و زمين از آن اوست».
اين مراتب چهارگانه شامل آن چه از خود بارى‌تعالى و آن چه از بندگان خواهد بود، مى‌باشد.
پس هر چه بنده از گفتار و كردار و غير آن انجام مى‌دهد براى خداوند واضح، آشكار و معلوم است و خداوند آن را خواسته و به وجود آورده اسـت: ﮋ ﯨ ﯩ ﯪ ﯫ ﯬ ﯭ ﯮ ﯯ ﯰ ﯱ ﯲ ﯳ ﯴ ﯵ ﯶ ﮊ. (التكوير 28 ـ 29).
«براي كسي از شما كه بخواهد راه مستقيم پيش گيرد. و شما اراده نمي‌كنيد مگر اين كه خداوند ـ پروردگار جهانيان ـ اراده كند و بخواهد».
ﮋ ﮁ ﮂ ﮃ ﮄ ﮅ ﮆ ﮇ ﮈ ﮉ ﮊ ﮋ ﮊ. (البقرة 253).
«اگر خدا مى‏خواست، با هم پيكار نمى‏كردند؛ ولى خداوند، آنچه را مى‏خواهد، (از روى حكمت) انجام مى‏دهد».
ﮋ ﯟ ﯠ ﯡ ﯢ ﯣﯤ ﯥ ﯦ ﯧ ﯨ ﮊ. (الأنعام 137).
«و اگر خدا مى‏خواست، چنين نمى‏كردند (زيرا مى‏توانست جلو آنان را بگيرد؛ ولى اجبار سودى ندارد) بنابر اين، آنها و تهمتهايشان را به حال خود واگذار (و به آنها اعتنا مكن)».
ﮋ ﯕ ﯖ ﯗ ﯘ ﯙ ﮊ. (الصافات 96).
«با اينكه خداوند هم شما را آفريده و هم بتهايى كه مى‏سازيد!».
اما با اين حال، ايمان مى‌آوريم كه خداوند براى بندهء خود اختيار و قدرت قرار داده تا با آن، عمل خود را انجام دهد و نشانى بر اين كه بنده با خواست و اراده و اختيار خود عمل انجام مى‌دهد:
[دليل] اول: خداوند مى‌فرمايد: ﮋ ﯤ ﯥ ﯦ ﯧ ﮊ. (البقرة 223).
«پس هر زمان كه بخواهيد، مى‏توانيد با آنها آميزش كنيد».
و مى‌فرمايد: ﮋ ﮩ ﮪ ﮫ ﮬ ﮭ ﮮ ﮊ. (التوبة 46).
«اگر آنها (راست مى‏گفتند، و) اراده داشتند كه (بسوى ميدان جهاد) خارج شوند، وسيله‏اى براى آن فراهم مى‏ساختند».
پس آمادگى و مُهيا شدن براى جنگ را با اراده مطلق و خواست خود، بر بندهء خود، ثابت كرده است.
[دليل] دوم: توجيه امر و نهى به بنده. اگر بنده اختيار و قدرت نداشت، امر و نهى كردن به او از جمله تكاليفى بود كه توانايى انجام آن را نداشت، و اين امرى است كه حكمت خداوندى و رحمت او نمى‌پذيرد و از آن دورى مى‌كند. خداوند در خبر صادق و راستين قـرآن مى‌فرمايد:
ﮋﯗ ﯘ ﯙ ﯚ ﯛ ﯜﮊ (البقرة 286).
«خداوند هيچ كس را، جز به اندازه تواناييش، تكليف نمى‏كند».
[دليل] سوم: ستايش نيكوكار به خاطر احسان و نيكى، و نكوهش بدكار بر عمل بد و ناشايست او. جزاى هر كدام به آن چه سزاوارش هستند. اگر عمل و كردار بنده با اراده و اختيارش انجام نمى‌شد، مدحِ نيكوكار، بى‌نتيجه و كيفرِ بدكار، ظلم به شمـار مى‌آمد و خداونـد از كار بى‌ارزش و بى‌نتيجه و ظلم، منـزه و پاك است.
[دليل] چهارم: اين كه خداوند رسولانى را فرستاده است:
ﮋ ﭿ ﮀ ﮁ ﮂ ﮃ ﮄ ﮅ ﮆ ﮇ ﮈﮊ (النساء 165).
«آنان پيامبرانى كه بشارت‏دهنده و بيم‏دهنده بودند، تا بعد از اين پيامبران، حجتى براى مردم بر خدا باقى نماند، (و بر همه اتمام حجت شود؛) و خداوند، توانا و حكيم است».
اگر اعمال وكردار بنده با اراده و اختيار او انجام نمى‌گرفت حجت و برهان خدا در فرستادن رسولان و پيامبران، باطل مى‌شد.
[دليل] پنجم: هركس احساس مى‌كند كه عملى را انجام مى‌دهد، يا آن را ترك مى‌كند، بدون آن كه حس كند كسى او را به انجام آن كار وادار كرده است؛ مثلا با اراده مطلق و خالص خودش برمى‌خيزد، و مى‌نشيند، داخل مى‌شود، و خارج مى‌گردد، مسافرت مى‌كند، و ساكن مى‌شود، بدون آن كه هيچ احساس زور و اجبار در او به وجود آيد، البته كه فرق زيادى است ميان كسى‌كه به انجام چيزى اجبار شود، تا كسى‌كه با اختيار مطلق، كارى را انجام دهد. آيين اسلام نيز بين اين دو؛ يعنى اجبار و اختيار، فرق گذاشته است، پس هركس عملى را انجام دهد و در انجام آن عمل ناگزير و مجبور باشد، شرع و آيين اسلام، او را در آن‌چه به خداى بارى‌تعالى تعلق دارد، مورد بازخواست قرار نخواهد داد.
84 ـ ما معتقديم هيچ حجتى براى گناهكار در گناهش به خاطر قضا و قدر وجود ندارد، زيرا كه گناهكار گناه را به اختيار خود انجام داده است، بدون آن كه بداند كه خداوند آنرا از قبل براى او سرنوشت كرده باشد، زيرا هيچ كس از سرنوشت باخبر نيست مگر بعد از وقوع آن عمل:
ﮋ ﯷ ﯸ ﯹ ﯺ ﯻ ﯼ ﮊ. (لقمان 34).
«و هيچ كس نمى‏داند فردا چه به دست مى‏آورد».
پس چرا [گناهكار] دليلى مى‌آورد كه قبلاً در هنگام انجام آن كار، از آن بى‌خبر است و عذر مى‌آورد كه اين، قضا و قدر خداست؟ خداوند، استناد كردن آن‌ها به آن دليل را با آيه زير باطل مى‌فرمايد: ﮋﭟ ﭠ ﭡ ﭢ ﭣ ﭤ ﭥ ﭦﭧ ﭨ ﭩ ﭪ ﭫ ﭬﭭ ﭮ ﭯ ﭰ ﭱ ﭲ ﭳ ﭴ ﭵﭶ ﭷ ﭸ ﭹ ﭺ ﭻ ﭼ ﭽﭾ ﭿ ﮀ ﮁ ﮂ ﮃ ﮄ ﮅ ﮆ ﮇ ﮊ. (الأنعام 148).
«بزودى مشركان (براى تبرئه خويش) مى‏گويند: «اگر خدا مى‏خواست، نه ما مشرك مى‏شديم و نه پدران ما؛ و نه چيزى را تحريم مى‏كرديم!» كسانى كه پيش از آنها بودند نيز، همين گونه دروغ مى‏گفتند؛ و سرانجام (طعم) كيفر ما را چشيدند. بگو: «آيا دليل روشنى (بر اين موضوع) داريد؟ پس آن را به ما نشان دهيد؟ شما فقط از پندارهاى بى‏اساس پيروى مى‏كنيد، و تخمينهاى نابجا مى‏زنيد».
85 ـ ما خطاب به گناهكارى كه به قضا و قدر استناد مى‌كند، مى‌گوييم: چرا فرمان خدا را اجرا نكردى؟ ممكن بود خداوند اين را براى تو سرنوشت كرده بود؛ زيرا وقتى انسان پيش از انجام كار، به سرنوشتْ جاهل باشد هيچ فرقى بين طاعت و معصيت براى او نيست، به همين سبب وقتى رسول اللهص به صحابه فرمودند: ((بأنَّ كلّ واحد قد كتب مقعده من الجنّة و مقعده من النّار قالوا: أفلا نتكل وندع العمل؟ قال: لا، اعملوا فكل ميسر لما خلق له)). [البخاري].
«جايگاه هر كس، در بهشت و دوزخ نوشته شده است، صحابه گفتند: آيا توكل به خدا كرده، انجام عمل و كار را ترك كنيم؟ آن حضرت ص فرمود: نه، عمل را انجام دهيد؛ زيرا هر كسى آن چه بر او نوشته شده انجام مى‌دهد».
86 ـ باز خطاب به گنهكارى كه قضا و قدر را دليل گرفته مى‌گوييم: اگر بخواهى به مكّه مكرمه سفر كنى و مكّه دو راه داشت و شخصى راستگو به تو بگويد كه يكى از اين دو راه، خطرناك و دشوار است و راهِ ديگر آسان و ايمن است، پس حتماً راه دومى را انتخاب خواهى كرد و ممكن نيست راه اولى را برگزينى و مى‌گويى اين سرنوشت من است، و اگر راه اولى را انتخاب كنى، مردم تو را ديوانه مى‌دانند.
87 ـ همچنين به او مى‌گوييم: اگر دو كار به تو محول كنند و معاش ماهانه يكى از آن‌ها بيشتر باشد، حتماً تو آن كار را بر خواهى گزيد كه معاش زيادترى دارد؛ پس چه طور و چگونه براى روز رستاخيز خود، آن چه را بدتر و داراى ثواب كم‌تر است انتخاب مى‌كنى و مى‌گويى اين قضا و قَدر و سرنوشت من است؟!
88 ـ به او مى‌گوييم وقتى به مرضى مبتلا شدى، درِ هر مطب و دكترى را مى‌زنى تا تو را درمان كند و به آن چه از درد و سختى جراحى و تلخى دارو بر تو وارد مى‌شود صبر مى‌كنى؛ پس چرا با قلب مريض خود، اين كار را نمى‌كنى و بيمارى گناه و معصيت آن را معالجه نمى‌كنى؟
89 ـ ما ايمان مى‌آوريم كه شر و بدى به خداوند نسبت داده نمى‌شـود؛ زيـرا رحـمت و حكمت او كامل است. رسـول الله ص مى‌فرمايد: ((والشر ليس إليك)). [مسلم].
شر و بدى نزد تو وجود ندارد.
پس هيچ‌گاه در قضا و قدرِ خداوند، ابداً شر نيست؛ زيرا [قضا و قدر] از حكمت و رحمت او صادر مى‌شود، و شر در مخلوقات و مقتضيات او مى‌باشد؛ چنان كه رسول الله ص به حسن بن علي م در دعاى قنوت چنين آموخت: ((وقني شر ما قضيت)) «مرا از شرى كه قضا كردى دور فرما» و شر و بدى به آن چه قضا فرموده اضافه كرد. با اين حال، شرِّ موجود در آن چه قضا شده است، شر و بدى محض و مطلق نيست، بلكه از يك جهت شر و بدى است كه در محل آن است، و در جهت ديگر خير است، يا در اين جا شر، و در جاى ديگر خير است؛ مثل فساد در زمين، و خشكى و قحطى و مرض و فقر و گرسنگى و ترس، شر و بدى است، ولى در جاى ديگر خير است؛ چنان‌كه خداوند مى‌فرمايد: ﮋ ﯾ ﯿ ﰀ ﰁ ﰂ ﰃ ﰄ ﰅ ﰆ ﰇ ﰈ ﰉ ﰊ ﰋ ﰌ ﰍ ﮊ. (الروم 41).
«فساد، در خشكى و دريا بخاطر كارهايى كه مردم انجام داده‏اند آشكار شده است؛ خدا مى‏خواهد نتيجه بعضى از اعمالشان را به آنان بچشاند، شايد (بسوى حق) بازگردند».
همچنين قطع كردن دست دزد و سنگساركردن زناكار براى آن‌ها شر است؛ زيرا دست دزد قطع مى‌شود و جان زناكار از بين مى‌رود، ولى از جهت ديگر براى آنها خير است؛ چون كفاره گناهان آن‌ها خواهد بود، و كيفر دنيا و آخرت با هم جمع نخواهد شد، و از جهت ديگر نيز خير است؛ زيرا در آن حمايت از اموال و ناموس و نژاد بشر است.








فصل
(ثمرات و فايده‌هاى عقيده صحيح)
90 ـ اين عقيدهء بلند و عالى، در برگيرندهء اصولى عظيم و بزرگ است، و به كسى كه به آن معتقد باشد، ثمره و فايده‌هاى بسيارى مى‌رساند مانند:
ايمان به خداى‌تعالى، و نام و صفت‌هاى او، كه به بنده ثمرهء محبت و بزرگداشت او را مى‌بخشد و موجب اطاعت و پيروى از فرمان‌هاى [خدا] و دورى از نواهى خواهد شد؛ زيرا اطاعت و پيروى از اوامر و اجتناب از نواهى، ببار آورنده سعادت در دنيا و آخرت براى فرد و جامعه مى‌شود: ﮋﮉ ﮊ ﮋ ﮌ ﮍ ﮎ ﮏ ﮐ ﮑ ﮒ ﮓ ﮔﮕ ﮖ ﮗ ﮘ ﮙ ﮚ ﮛ ﮜ ﮊ. (النحل 97).
«هر كس كار شايسته‏اى انجام دهد، خواه مرد باشد يا زن، در حالى كه مؤمن است، او را به حياتى پاك زنده مى‏داريم؛ و پاداش آنها را به بهترين اعمالى كه انجام مى‏دادند، خواهيم داد».
91 ـ [شمارى] از ثمره‌ها و فايده‌هاى ايمان به فرشتگان عبارتند از:
اول: علم و شناخت بزرگى و عظمت آفريننده آن‌ها و قدرت و پادشاهى او سبحانه.
دوم: شكر و سپاس بارى‌تعالى به خاطر عنايت بر بندگان و سرپرستى آن‌ها؛ چنان‌كه اين فرشتگان را موكل كرده تا از آن‌ها حفاظت و نگهدارى كنند و اعمال و كردارشان را بنويسند و نيز فايده‌هاى ديگر.
سوم: محبت و دوستى فرشتگان بسبب عبادتى را كه به طور كامل انجام داده‌اند و بسبب استغفارشان براى مؤمنان.
92 ـ از ثمره‌ها و فايده‌هاى ايمان به كتاب‌هاى خدا:
اول: علم و معرفت به رحمت خداوند تبارك و تعالى و عنايت و توجه او به بندگان خود؛ چنان كه براى هر قوم و نژادى، كتابى جهت هدايت و راهنمايى آن‌ها فرستاده است.
دوم: آشكار شدن حكمت خداوندى هنگامى‌كه راه را براى بندگان روشن و معين فرمود وكتاب‌ها را براى هر امتى ـ آن‌چـه مناسب آن‌هاست ـ فرستاد و آخرينِ اين كتاب‌ها قرآن مجيد است كه مناسب تمام انسان‌ها در هر زمان و مكان تا روز قيامت مى‌باشد.
سوم: سپاس و شكر، از خداوند متعال به خاطر نعمت‌هايش.
93 ـ فوايد ايمان به پيامبران:
اول: علم و شناخت رحمت خداوندى و عنايت الهى بر بندگانش؛ زيرا پيامبرانى براى هدايت و راهنمايى آنان فرستاده است.
دوم: شكر و سپاس از خداوند به خاطر اين نعمتهاى بزرگ.
سوم: محبت و دوست داشتن پيامبران و احترام و بزرگداشت و مدح و ثناى آنان به آن‌چه شايسته آن هستند؛ زيرا آن رسولان و پيامبران از بهترين بندگان خدا هستند، براى عبادت و تبليغ پيام خدا و نصيحت بندگان. رسولانى كه در برابر آزار و اذيت بندگان، صبر و شكيبايى كردند.
94 ـ از فايده‌هاى ايمان به روز آخرت:
اول: حريص بودن بر طاعت و فرمان بارى‌تعالى از روى رغبت به خاطر پاداش روز قيامت و پرهيز از معصيت و گناه به جهت ترس از كيفر آن روز.
دوم: دلْ خوشىِ و تسلى مؤمن در برابر حرمان از نعمت‌هاى دنيا و اميدوار بودن به نعمت و خوشى‌هاى كه در آخرت نصيب وى خواهد شد.
95 ـ از فوايد ايمان به قضا و قدر (سرنوشت):
اول: اعتماد به خداوند در انجام هر كار ؛ زيرا كار و سبب انجام آن، منوط به قضا و قدر خداوند متعال است.
دوم: راحت روح و جان و اطمينان قلب ؛ وقتى انسان بداند كه اين قضا و قدر خداست و مكروه و شر و بدى حتماً وجود دارد، جان و روح او آسوده خواهد شد و قلب او به قضا و قدر، اطمينان پيدا خواهد كرد. بنابر اين هيچ كس زندگى‌اش بهتر و روح و جانش پاك‌تر و اطمينانش قوى‌تر از فردى كه ايمان به قضا و قدر دارد، نيست.
سوم: دور كردن غرور و خودپسندى از روح و جان هنگامى رسيدن به آرزو و هدف ؛ زيرا آن نعمت از تقدير و سرنوشت خداست كه به دست آوردنش فقط با مُهيا نمودن اسباب خير ممكن است و پيروزى از جانب خداوند بوده است. در اين جا خداى را به خاطر نعمتش شكر و سپاس مى‌گويد و از غرور، خودپسندى و خودبينى، دورى و اجتناب مى‌ورزد.
چهارم: دورى از بى‌تابى و پريشانى در باره نرسيدن به هدف و آرزويى، يا واقع شدن شر و بدى؛ زيرا آن [ناكامى] از قضا و قدر بارى‌تعالى است (كسى‌كه مالك آسمان‌ها و زمين است) و آن هم ناگزير واقع خواهد شد، پس صبر و شكيبايى مى‌كند بر آن سختى‌ها، اجر و پاداش را از خداوند مى‌طلبد. خداوند مى‌فرمايد: ﮋ ﮯ ﮰ ﮱ ﯓ ﯔ ﯕ ﯖ ﯗ ﯘ ﯙ ﯚ ﯛ ﯜ ﯝ ﯞ ﯟﯠ ﯡ ﯢ ﯣ ﯤ ﯥ ﯦ ﯧ ﯨ ﯩ ﯪ ﯫ ﯬ ﯭ ﯮ ﯯﯰ ﯱ ﯲ ﯳ ﯴ ﯵ ﯶ ﯷﮊ. (الحديد 22 ـ 23).
«هيچ مصيبتى در زمين (مانند: قحط باران، ضعف گياهان، نقص ميوه‏ها)، و نه در وجود شما (مانند: آفتها، بيماريها، رنجها، فقر) روى نمى‏دهد مگر اينكه همه آنها قبل از آنكه آن(زمين، مصيبت، مردم) را بيافرينيم در لوح محفوظ ثبت است؛ و اين امر براى خدا آسان است! اين بخاطر آن است كه براى آنچه (از دنيا) از دست داده‏ايد تاسف نخوريد، و به آنچه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشيد؛ و خداوند هيچ متكبر فخرفروشى را دوست ندارد!».
در پايان، از خداى‌تعالى مى‌خواهيم تا ما را بر اين عقيده، ثابت و استوار گرداند، و ثمره آنرا به ما برساند، و از فضل خود بر ما زياد فرمايد، و قلب ما را بعد از هدايت منحرف نگرداند، و از رحمت خود به ما عطا فرمايد.
والحمد لله رب العالمين، وصلى الله وسلم على نبينا محمد وعلى آله وأصحابه والتابعين لهم بإحسان.
بقلم مؤلف:
محمد بن صالح العثيمين
30/شوال/1404هـ. ق




[/URL]([1]) جدا كردن حق از باطل.

(http://www.afaqattaiseer.org/vb/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=107004#_ftnref1)([2]) يعنى تقدير و سرنوشتى كه خداوند بر بندگان خود تعيين كرده است و ناگزير بايد اين سرنوشت و تقدير واقع گردد. مانند حوادث و رويدادهايى كه در جهان هستى رخ مى‌دهد. مترجم.

([3]) محبوب است يعنى خدا آن را دوست دارد، با اين حال لازم نيست كه واقع گردد مثل شخص كافر؛ خدا دوست دارد كه او مسلمان باشـد ولى مسلمان نيست مترجم.

(http://www.afaqattaiseer.org/vb/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=107004#_ftnref3)([4]) مردى كذّاب و بسيار دروغگو كه در آخرالزمان ظهور كند و مردم را بفريبد. فرهنگ فارسى معين ـ ويراستار.

([5]) پيروان مذهب تعطيل ؛ در اصطلاح اهل سنت فرقه‌هاى مذهبى كه منكر صفات بارى تعالى بوده، و از خداوند نفى اسما و صفات مى‌كرده‌اند. فرهنـگ فارسى عميد ـ ويراستار.

(http://www.afaqattaiseer.org/vb/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=107004#_ftnref5)([6]) خانه يا مسجدى كه گفته‌اند در آسمان هفتم برابر كعبه است ؛ يعنى خانه‌اى كه تمامى فرمان‌ها در آن است.

([7]) وگرنه صحابه گفته نمى‏شود.

(http://www.afaqattaiseer.org/vb/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=107004#_ftnref7)([8]) در اسلام، مسلمانى را مى‏گويند كه صحابى را ديده و از او پيروى كرده باشد.

([9]) جانشينانِ تابعين.

(http://www.afaqattaiseer.org/vb/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=107004#_ftnref9)([10]) استنباط مسايل شرعى از قرآن يا حديث نبوى.

[URL="http://www.afaqattaiseer.org/vb/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=107004#_ftnref11"]([11]) مانند حيوانىكه بر آن بار حمل كنند. در روايت ديگرى آمده ‹كأجاويد الخيل› يعنى مانند اسبان خوب، تندرو و زرنگ ـ مترجم.

قريب الله مطيع
_30 _March _2013هـ الموافق 30-03-2013م, 08:56 AM
99 سوال وجواب
در عقيده


تهيه کننده:
قريب الله مطيع
















مقدمه
الحمد لله والصلاة والسلام على أشرف الأنبياء وعلى آله وأصحابه ومن والاه وبعد . .
الله Y ميفرمايد: )يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَيْهَا مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدَادٌ لا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ( التحريم: 6.
«اي مؤمنان! خود و خانوادة خويش را از آتشي نگاهداريد که آتش انگيز آن مردم و سنگها است، فرشتگاني بر آن گمارده شده اند که خشن و سختگير و زورمند و توانا هستند، از الله در آنچه به ايشان دستور داده است نافرماني نميکنند، و همان چيزي را انجام ميدهند که به آن مأمور شده اند».
علماي اسلام همه متفق اند که علم عقيدة از مهمترين علوم اسلامي بشمار ميرود، زيرا سر نوشت هر مسلمان در دنيا و آخرت مرتبط به اين علم بوده آموختن و عمل کردن به آن بر همه پيروان آئين اسلام لازم و ضروريست.
اگر مسلمان اصول و زير بناي دين خود را نداند و باسلاح عقيدة صحيح که مبتني بر قرآن و سنت است مسلح نباشد، در آخرت از جملة زيان کاران خواهد بود، خصوصاً در عصر حاضر که گرايش هاي مختلف و مفکوره هاي کفري و انحرافات عقيدوي و بدعت و نو آوري ها دامنگير اين امت شده است.
کتابي که در دسترس شما قرار دارد، آنرا از مراجع و مصادر معتبر و موثوق اهل سنت و جماعت که در بارة علم عقيده تأليف شده است جمع آوري نموده و بشکل سوال جواب در آورده ايم، تا خواننده گرامي ما را در فهم و درک مسايل و مطالب آن بيشتر کمک نمايد.
در پايان الله Y را سپاسگزارم که به من توفيق عنايت فرمود تا کتابي را در بارة عقيده تهيه نموده به برادران و خواهران مسلمانم تقديم نمايم. و صلي الله علي نبينا محمد وعلي آله وصحبه وسلم.
قريب الله مطيع/ مدينة منوره 28/6/1426هـ ق








بسم الله الرحمن الرحيم

مسايل متعلق به اركان اسلام

س1:- چرا الله تعالي مخلوقات را آفريده است؟
جــ :- هدف آز آفرينش مخلوقات يکتا پرستي الله متعال است.
اللهأ مي فرمايد: )وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإِنسَ إِلا لِيَعْبُدُونِ( الذاريات: 56.
«من جن و انسانها را جز براي پرستش خود نيافريده ام».
س2:- معناي عبادت يا پرستش چيست؟
جــ :- عبادت اسم جامعي است که بر همه اقوال و اعمال ظاهري و باطني که اللهأ به آن راضي و خوشنود مي شود اطلاق مي گردد.
س3:- چگونه الله تعالي را عبادت کنيم؟
جــ :- الله تعالي را بايد مطابق اوامرش و اوامر پيامبرشr عبادت کنيم. پيامبرr مي فرمايد: «آنکه عملي را انجام دهد که شريعت ما آنرا تأييد نمي کند پس مردود است» صحيح مسلم.
س4:- عبادت با چه شروطي قبول مي گردد؟
جــ :- عبادت با دو شرط قبول مي گردد: 1:- اخلاص نيت در عبادت و دوري از ريا 2:- موافقت آن باشريعت الله تعالي.
س5:- معناي اخلاص نيت چيست؟
جــ :- معناي اخلاص نيت اينست که هدف مسلمان از گفتار و عمل چه ظاهري و يا باطني، رضامندي الله تعالي باشد چنانکه اللهأ ميفرمايد:
) وَمَا أُمِرُوا إِلا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاء( البينة: 5.
«و دستور داده نشده است به ايشان مگر آنکه مخلصانه و حقگرايانه الله را بپرستند»
س6:- ديني که اللهأ به پيروي آن امر کرده است کدام است؟
جــ :- ديني که اللهأ به پيروي آن امر کرده است، اسلام است.
چنانکه اللهأ ميفرمايد: ) إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ ( آل عمران: 19.
«در حقيقت دين ((معتبر و پسنديده)) نزد الله دين اسلام است».
س7:- معناي اسلام چيست؟
جــ :- اسلام يعني تسليم شدن به الله بي همتا و به اوامر و نواهي او گردن نهادن و دوري از شريک آوردن به اللهأ است.
س8:- اسلام چند رکن (بنا) دارد؟
جــ :- اسلام پنج رکن دارد که عبارت اند از:
1:- گواهي دادن برکلمة شهادت «لا اله الا الله محمد رسول الله»
2:- نماز خواندن.
3:- زکات دادن.
4:- روزه گرفتن ماه رمضان.
5:- حج کردن خانة اللهأ « اگر توان مالی و بدنی آنرا داشته باشد».
س9:- دليل ارکان اسلام چيست؟
جــ :- دليل آن حديث جبرئيل عليه السلام است هنگاميکه از پيامبرr در بارة مسايل دين پرسيد. «. . . جبرئيل فرمود: اي محمد! مرا از اسلام خبر ده. رسول الله r فرمود: «اسلام اينست که شهادت دهي اينکه معبود بر حقي جز اللهأ نيست و محمد فرستادة الله است و نماز برپا داري و زکات بدهي و رمضان را روزه بگيري و اگر توانايي داشتي به حج خانة کعبه بروي . . .» نزد مسلم
س10:- معناي لا اله الا الله چيست؟
جـــ :- يعني هيچ معبودي بر حق جز الله تعالي نيست، پس چنانکه در پادشاهي الله تعالي کسي شريک نيست، همچنان در عبادت نيز کسي باوي شريک نميباشد.
س11:- معناي محمد رسول الله چيست؟
جـــ :- معناي محمد رسول الله اينست که مسلمان به نبوت و رسالت او از اعماق قلب ايمان داشته باشد و درين گواهي قلب و زبانش باهم موافق باشد. و آنچه از اخبار گذشته و آينده که آن حضرت r خبر داده است تصديق نمايد. اوامر وي را بر خود فرض بداند و از نواهي وي بپرهيزد. پيرو شريعت وي باشد و فيصله هاي او را باکمال رضائيت قبول کند. و بداند که اطاعت پيامبر r اطاعت الله تعالي است و نافرماني او نافرماني الله تعالي است؛ زيرا آنحضرت غ از جانب او تعالي بسوي بندگانش فرستاده شده است.
س12:- اگر شخصي يکي از ارکان پنجگانة اسلام را انکار کند، يا از بعضي اين ارکان سرکشي کند، حکم چنين اشخاص از نظر شريعت چيست؟
جـــ :- اين چنين اشخاص از ديدگاه شريعت اسلامي کافر شمرده شده در صف مستکبرين مانند ابليس و فرعون قرار می گيرند و مانند کفار و طاغوت ها باوي تعامل صورت مي گيرد.
س13:- مقام و منزلت نماز در اسلام را بيان نمائيد.
جـــ :- نماز مقام و منزلت بزرگي را در بين ساير عبادات دارا مي باشد، نماز مرز فاصل بين اسلام و کفر است، بنا بر اين در اداي آن تشويق و ترغيب زيادي صورت گرفته است، و ترک کننده آن در معرض خطر قرار دارد.
نماز عبادتي است که در تمامي اديان آسماني گذشته وجود داشته است؛ زيرا در تربيت و اصلاح نفس نقش مهمي دارد.
پيامبر r مي فرمايد: «اولين عملي که بنده در روز قيامت در مورد آن محاسبه مي شود نماز اوست، اگر درست بود بدون شک کامياب و رستگار گرديد و اگر فاسد و نادرست شد همانا هلاک و زيانکار گرديد». نزد ترمذي.
س14:- حکم ترک کنندة نماز فرض چيست؟
جـــ :- نماز ستون دين اسلام است و مرزي ميان کفر و اسلام شمرده شده است، پيامبر r ميفرمايد: «عهد و پيماني که ميان ما و آنها (منافقين) است عبارت از نماز مي باشد و کسيکه آن را ترک نمود به تحقيق کافر شده است» نزد ترمذي
چنانکه روايت شده است که اصحاب و ياران پيامبر r ترک هيچ عملي را بجز نماز کفر نمي شمردند. نزد ترمذي
علما در مورد سرنوشت ترک کنندة نماز اختلاف نظر دارند، ليکن اکثريت آنان بر اين عقيده اندکه اگر شخصي بدون عذر شرعي و از روي تنبلي و کسالت نماز را از وقت تعين شده اش تأخير کند مرتکب گناهي بزرگي شده است پس بايد حاکم از او بخواهد که توبه کند و دوباره مرتکب اين جرم بزرگ نشود، اگر توبه نکرد نظر به حکم قرآن کشته شود، اللهأ ميفرمايد: )فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّكَاةَ فَخَلُّواْ سَبِيلَهُمْ( التوبة: 5.
«پس اگر توبه کنند ـ منافقين ـ و برپا دارند نماز را و بدهند زکات را پس بگذاريد راه ايشان را»
و اگر کسي نماز را از روي انکار ترک کند، چنين شخص کافر و مرتد گرديده و بايد کشته شود.
س15:- آيا پدران و مادران مسؤليت دارند تا فرزندان شان را به اداي نماز امر نمايند؟
جــ :- بلي، والدين مسؤليت بزرگي را درين مورد بدوش دارند و در نزد اللهأ با آنان محاسبه خواهد شد، پيامبر r امتش را چنين توصيه مي نمايد: « اولاد خود را در هفت سالگي به نماز امر نمائيد و در ده سالگي آنها را بخاطر ترک نماز بزنيد و خوابگاه شان را جدا کنيد» نزد ابوداود.
پس بر اولياي امور اطفال لازم است تا کودکان را اعم از پسر و دختر در هفت سالگي به نماز امر نمايند، و در ده سالگي ايشان را توصيه کنند، و در صورت لزوم بخاطر تأديب، ايشان را بزنند، تا طفل به اداي نماز عادت بگيرد و در نتيجه وقتي بالغ مي شود و نماز بر او فرض مي گردد با سهولت و با رغبت و کمال ميل خود به اداي نماز روي مي آورد.
س16:- ثروتمندي از دادن زکات امتناع مي ورزد حکم چنين اشخاص از نظر شريعت اسلامي چيست؟
جـــ :- اگر ثروتمندي از دادن زکات امتناع ورزيد بر حاکم لازم است تا از راه زور و فشار زکات را از آنها بستاند و اگر نيروي جنگي داشتند بايد با آنها بجنگد تا زکات را بدهند.
«از ابوهريره رضي الله عنه روايت شده که چون رسول اللهr وفات يافتند و ابوبکر صديق رضي الله عنه خليفه بود عدة از مردم عرب به کفر گرويدند و از دادن زکات امتناع ورزيدند، ابوبکر صديق رضی الله عنه فرمود: سوگند به الله، با کسي ميجنگم که ميان نماز و زکات فرق ميگذارد زيرا زکات حق مال است». بخشي از حديث متفق عليه.
س17:- کسانيکه از دادن زکات امتناع مي ورزند در روز آخرت چه سزائي دارند؟
جــ :- پيامبرr مي فرمايد: «هيچ صاحب طلا و نقرة نيست که حق آن (زکاتش) را از آن تأديه نکند، مگر اينکه در روز قيامت برايش تخته هائي از آتش ساخته شده و در آتش جهنم داغ گرديده پهلو و پيشاني و پشتش بدان داغ کرده مي شود روزي که به اندازة پنجاه هزار سال است تا اينكه در ميان بندگان حکم و قضاوت صورت گيرد و او راهش را بسوي بهشت يا دوزخ ببيند . . .» نزد مسلم.
به همين ترتيب صاحبان اموال تجارت و مواشي و زمينداراني که از کشت و زرع زمينهاي شان استفاده مي کنند بايد زکات و يا عشر آنرا بپردازند.
س18:- شريعت اسلامي در مورد ترک کنندگان روزه چه حکم مي کند؟
جـــ :- کسانيکه در گرفتن روزه تنبلي مي کنند و به بهانه هاي دروغين ميخواهند از عملي کردن اين فريضة الهي شانه خالي کنند، حاکم يا نائب او مسؤليت دارد چنين اشخاص را باز پرس کند و به او جزاي سنگين بدهد تا عبرت و پند براي وی و ديگران گردد.
س19:- لطفاً در بارة فضيلت روزه گرفتن معلومات دهيد؟
جــ :- پيامبرr ميفرمايد: «کسي که رمضان را از روي ايمان داری و اخلاص به اللهأ روزه گيرد، گناهان گذشته اش آمرزيده ميشود» متفق عليه
همچنانr فرمود: «الله عزوجل مي فرمايد: «هر عملي فرزند آدم چند برابر مي شود، نيکي به ده برابرش تا هفتصد برابرش، الله تعالي فرمود: مگر روزه؛ که همانا از براي من است و من بدان پاداش مي دهم، شهوت و طعام خود را به دستور من مي گزارد و براي روزه دار دو شادي است يک شادي در وقت افطارش و يک شادي در وقت ملاقات با پروردگارش و سوگند که بوي دهن روزه دار در نزد الله متعال از بوي مشک بهتر است» نزد مسلم
س20:- منزلت حج در اسلام را بيان کنيد؟
جـــ :- حج در تمام عمر مسلمان يکبار بروي فرض ميگردد، پس لازم است در اداي آن تأخير و تنبلي نکند، اللهأ ميفرمايد: )وَلِلّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً وَمَن كَفرَ فَإِنَّ الله غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ( ال عمران: 97.
«و حق اللهأ است بر مردم که خانة او را حج کنند هر که توانايي رفتن به سوي آنرا دارد – از جهت اسباب راه و توانايي مالي و بدني – و هر که کافر شود پس بي گمان الله از عالميان بي نياز است».
همچنان پيامبر r ميفرمايد: «کسي که حج کند و فحش گويي نکرده و فسق ننمايد، مانند روزي که مادرش او را زائيده بود (بيگناه) باز مي گردد» متفق عليه
س21:- کدام حج مورد پذيرش اللهأ است؟
جــ :- حج با شروط ذيل مورد قبول قرار ميگردد:
1:- ماليکه با آن حج ميکند حلال و پاک باشد.
2:- خاص بخاطر رضاي الله و دور از هر گونه ريا، شهرت و نيکنامي باشد.
3:- گفتار و کردار بد را کنار گذاشته، از خصومت ها و مجادله با مسلمانان و اذيت آنها اجتناب ورزد و بسوي زنان نگاه نکند.
4:- از اعمال و سخنان بد گذشته توبه کند و حقوق مردم را دوباره به آنها بسپارد و با کسانيکه خصومت و دشمني داشت معذرت خواسته آنان را راضي بسازد.



مسايل متعلق به اركان ايمان

س22:- ايمان چيست؟
جـــ :- ايمان عبارت است از اقرار نمودن بزبان، تصديق با قلب و عمل نمودن با اعضاء.
س23:- ايمان چند رکن دارد؟
جـــ :- ايمان شش رکن دارد که عبارت اند از:
1:- ايمان باللهأ
2:- ايمان به فرشتگان
3:- ايمان به کتابهاي آسماني
4:- ايمان به پيامبران
5:- ايمان بروز آخرت
6:- ايمان به قدر (تقدير).

س24:- دليل ارکان ايمان را از قرآن کريم و حديث شريف بيان کنيد.
جـــ :- دليل ارکان ايمان از قرآنکريم فرمودة الله تعالي است:
)لَّيْسَ الْبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَـكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَالْمَلآئِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِيِّينَ(. البقرة: 177.
«نيست نيكو كاري آنكه متوجه كنيد روي خود را بطرف مشرق و مغرب و ليکن نيکوکاري آنست که بالله و روز قيامت و فرشتگان و کتاب و پيامبران ايمان آورد»
)إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ( القمر: 49.
«هر آئينه ما هر چيز را به اندازة لازم و از روي حساب و نظام آفريده ايم»
دليل ارکان ايمان از حديث، فرمودة آنحضرتr به جبرئيلu است «جبرئيلu فرمود: پس مرا از ايمان خبر ده. فرمود: اينکه ايمان بياوري به اللهأ و فرشتگان او کتابها و پيامبرانش و روز آخرت, و ايمان بياوري به قدر؛ خير و شر آن . . .» نزد مسلم
س25:- چگونه به الله تعالي ايمان داشته باشيم؟
جــ :- ايمان به اللهأ اينست که بنده از صميم قلب به وجود الله تعالي باور داشته باشد و بداند که او ذاتي است واحد و يکتا و بي همتا. هيچ چيزي بر او سبقت نکرده و بعد از فنا و نابودي جهان و کائنات غير از او چيزي باقي نمي ماند، اللهأ بر همه چيز غالب است و هيچ چيزي بر او غالب نيست، همه چيزهاي پنهان به او آشکار است و اوست زنده و هميشه، بي نياز و بي مانند.
اللهأ در الوهيت و ربوبيت و اسماء و صفات خود واحد و بي مثال است.
س26:- توحيد الوهيت چيست؟
جــ :- يگانه پنداشتن اللهأ در پرستش را توحيد الوهيت گويند؛ يعني عبادت با همه انواع آن خاص به الله تعالي است چنانکه مي فرمايد:
) وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ( الإسراء: 23.
«و پروردگار تو حکم کرده که جز او را نپرستيد و به پدر و مادر نيکي کنيد».
س27:- توحيد ربوبيت چيست؟
جــ :- يگانه دانستن اللهأ در آفرينش کائنات را توحيد ربوبيت گويند؛ يعني اللهأ پروردگار، آفريدگار، و مُدبر همه چيز است، همه چيز بدست و تصرف اوست، و به کمک ديگران ضرورت ندارد، اللهأ مي فرمايد: )وَقُلِ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَم يَكُن لَّهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَلَمْ يَكُن لَّهُ وَلِيٌّ مِّنَ الذُّلَّ وَكَبِّرْهُ تَكْبِيرًا( الإسراء: 111.
«بگو: حمد و سپاس الله راست که براي خود هيچ فرزندي برنگزيده است و در فرمانروائي (جهان) شريکي انتخاب ننموده است و ياوري بخاطر ناتواني نداشته است، بنا بر اين او را به تعظيم ياد کن»
س28:- معناي توحيد در اسماء و صفات اللهأ چيست؟
جــ :- توحيد در اسماء و صفات اينست که مسلمان اعتقاد کامل و راسخ داشته باشد اينکه الله تعالي متصف به تمام صفات کمال بوده از همه نواقص و عيوب پاک و منزه است و بايد به تمام اسما و صفات الله تعالي طوريکه لايق و شايستة شأن اوست ايمان بياورد، طوريکه اللهأ در قرآن مجيد و پيامبرr در احاديث نبوي وصف نموده اند.
مسلمان بايد بدون اينکه از کيفيت و چگونگي آن سوال کند به آن اوصاف ايمان بياورد و در مورد اثبات اين اسماء و صفات به هيچ نوع زيادت و يا نقص و يا تشبيه و يا تمثيل و يا انکار قايل نباشد. اللهأ مي فرمايد: )لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ( الشوري: 11.
«هيچ چيزي همانند الله نيست و او شنوا و بينا است».
و چنانکه مي فرمايد: )وَلِلّهِ الأَسْمَاء الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا( الأعراف: 18.
«الله داراي زيباترين نامها است پس او را به آن نامها بخوانيد».
و پيامبرr مي فرمايد: «اللهأ داراي 99 اسم بوده، هر که آن را ياد کند (تا به مقتضای آن عمل نمايد) داخل بهشت خواهد شد» متفق عليه.
س29:- معناي ايمان داشتن به فرشتگان چيست؟
جـــ :- معناي ايمان داشتن به فرشتگان اينست که مسلمان به وجود آنها اعتراف داشته باشد و اعمال و وظائف مربوط به آنها را که در دنيا و آخرت بدوش دارند و انجام ميدهند، تصديق کند.
س30:- چرا اللهأ فرشتگان را آفريده است؟
جـــ :- اللهأ فرشتگان را براي عبادت خود و انجام اوامر خويش در کائنات آفريده است.
س31:- فرشتگان چه صفاتي دارند و از چه آفريده شده اند؟
جـــ :- فرشتگان در عالم غيب و پنهان مشغول اطاعت و عبادت اللهأ هستند و انسان آنها را به چشم مشاهده نمي تواند و هيچ کس غير از اللهأ تعداد و چگونگي آنها را نمي داند. اللهأ آنها را از نور آفريده است و ميتوانند به اشکال مختلف خود را ظاهر سازند، فرشتگان داراي بالهاي هستند، بعضي از آنها دو بال و برخی سه بال و برخی چهار بال و يا بالهاي بيشتري دارند، مانند جبرئيل که ششصد بال دارد، چنانکه رسول اللهr وي را ديد که هر بالش افق را پوشانيده بود.
س32:- وظائف و مسؤليتهاي که فرشتگان به انجام دادن آن مکلف اند چيست؟
جــ :- فرشتگان مخلوقات مطيع و فرمانبرداري اند که هيچ گاه از اطاعت و عبادت اللهأ خسته نشده و سرباز نمي زنند، و به وظائفي که مأمور اند هيچ تأخير نميکنند. فرشتگان وظائف و اعمال معينی را بدوش دارند که بطور مختصر به برخی از آنان اشاره مي کنيم.
1:- جبرئيلu: مأمور به فرود آوردن وحي از جانب اللهأ به پيامبران او است.
2:- ميکائيلu: مأمور به فرود آوردن باران است.
3:- اسرافيلu: موظف به دميدن صور (بوق) است هنگاميکه اللهأ بخواهد مردم را از قبرهاي شان بيرون آرد.
4:- فرشتگاني است که موظف به قبض جانها اند مانند ملک الموت و همکاران او.
5:- بعضي آنها اعمال بندگان را مي نويسند (کراماً کاتبين) که يکي در پهلوي راست حسنات و ديگري در پهلوي چپ بديهاي انسان را مي نويسد، آنها در هر جايي با انسان همنشين هستند و او را ترک نميکنند.
6: - بعضي از آنها مسؤليت نگهداري و حفاظت انسان را بدوش دارند.
7:- فرشتگاني اند که مسؤليت بهشت و نعمت هاي آن را دارند
8:- بعضي از فرشتگان موظفين دوزخ و عذاب آن هستند مانند مالک و همراهانش.
9:- فرشتگاني است که مأمور به پرسيدن مردگان در قبر اند، (منکر و نکير)
10:- بعضي از آنها عرش اللهأ را حمل مي کند.
11:- فرشتگاني اند که مسؤليت القاي نطفه در رحم و مراحل خلقت انسان در رحم مادر را بدوش دارند.
12:- بعضي آنها مقربين در بار الله تعالي اند.
13:- فرشتگاني هستند که هميشه در رکوع و سجود مشغول عبادت اللهأ اند و هيچگاه سر خود را بلند نمي کنند.
14:- فرشتگاني اند که هميشه در جستجوي مجالس ذکر مي باشند.
خلاصه اينکه هر رويداد و واقعة که در اين کائنات روی می دهد و يا پديد مي آيد همه را اللهأ توسط فرشتگانش به اجرا در مي آورد.
س33:- ايمان داشتن به فرشتگان چه تأثيري در زندگي مسلمان دارد؟
جــ :- ايمان به فرشتگان تأثير بس بزرگي در زندگي مسلمان دارد، وقتي مسلمان درک کرد که وي مراقبت مي شود و در هر زمان و مکان چيزي دنبالش است و حرکات و سکناتش او را ثبت مي کند. بلا فاصله احتياط نموده مو اظب گفتار و کردار خود خواهد بود، تا در موردش چيزي نوشته نشود.
س34:- مسلمان چگونه به کتابهاي آسماني ايمان داشته باشد؟
جـــ :- مسلمان بايد يقين کامل داشته باشد که همه کتابها از جانب الله تعالي فرود آمده است, بعضي را اللهأ توسط جبرئيلu به پيامبرانش فرستاده است يا اينکه از پشت پرده بدون واسطة با پيامبرش سخن گفته است و بعضي از آنها را الله جل جلاله قسم نوشته شده به پيامبرانش فرستاده است.
س35:- نام کتابهاي آسماني چيست و بر کدام انبياء نازل گرديده است؟
جــ :- کتابهاي که بايد به آن ايمان داشته باشيم اينها است:
1:- قرآن کريم بر حضرت محمدr نازل گرديده است.
2:- تورات بر موسيu نازل گرديد.
3:- انجيل بر عيسيu نازل گرديد.
4:- زبور بر داودu نازل گرديد.
5:- و صحف ابراهيم و موسي عليهما السلام.
علاوه بر اين کتابها؛ کتابهای ديگري بر ساير پيامبران نيز نازل گرديده است که در قرآن از آنها نام برده نشده است.
س36:- آيا کتاب هاي انجيل و تورات که امروز در دسترس يهود و نصاري قرار دارد, همانطوريست که نازل گرديده بود؟
جــ :- نه خير, کتابهاي تورات و انجيل امروزي همه تحريف شده است, زيرا علماي آنها اين کتابها را مطابق هوي و هوس خويش تغير داده اند.
س37:- ايمان داشتن به پيامبران عليهم السلام چه معني دارد؟
جـــ :- ايمان داشتن به پيامبران اينست که مسلمان بايد يقين کامل داشته باشد که الله متعال به هر قومي از ميان خود شان پيامبري را بر گزيده است تا آنها را بسوي عبادت الله بي همتا و ترک شرک و بت پرستي دعوت کند.
پيامبران اللهأ داراي اوصاف نيک مانند، راستي, صداقت، امانت داري, نيکو کاري, عزت, وقار, عفت, تقوي, و خير خواهي مردم بودند.
س38:- آيا پيامبران عليهم السلام بر يکديگر امتياز و فضليتي دارند؟
جــ :- بلي, بعضي پيامبران بر بعضي ديگر امتياز دارند اللهأ ميفرمايد:
)تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ مِّنْهُم مَّن كَلَّمَ اللّهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ( البقرة: 253.
«اين پيغمبران بعضي از ايشان را بر بعضي ديگر برتري داديم. الله با برخي از آنها سخن فرمود, و بعضي را درجاتي برتر داد».
مثلاً: الله متعال ابراهيمu و محمدغ را بدوستي خود برگزيده و با موسيu سخن فرمود و به ادريسu مقام بلند و شامخ بخشيد و عيسيu را بدون پدر و با ذريعة کلمة ((کن)) در مريم القاء کرد سپس او را بسوي خود بالا برد.
س39:- آيا پيامبرگرامي ما حضرت محمدr فضيلت و امتيازي بر ساير پيامبران پيشين دارد؟
جــ :- بلي، پيامبر گرامي مغا فضايل و خصوصيات و امتيازاتي بر ساير پيامبران دارد که آنرا ذيلا ذکر مينمايم.
1:- پيامبر ما r سردار و بهترين اولاد آدم است، چنانکه خودشr مي فرمايد: «من سردار فرزندان آدم هستم و به آن فخر نمي کنم» نزد ترمذي و ابن ماجه و احمد.
2:- پيامبرماغ به سوي جن و انس فرستاده شده است.
3:- پيامبرماغ آخرين پيامبران است و به سوی همه جهانيان تا روز قيامت فرستاده شده است.
4:- هيچ انساني بدون ايمان آوردن به محمدr به بهشت داخل نخواهد شد، چنانکه فرموده است: «قسم بذاتيکه جان من بدست اوست, هيچ فردي از مردم چه يهودي باشد يا نصراني, دعوت من بگوش او برسد سپس بميرد در حاليکه به من و به آنچه فرستاده شده ام ايمان نياورد, از جملة دوزخيان خواهد بود» نزد مسلم و احمد.
5:- پيامبرr بعضي امتيازات خود را بر ساير پيامبران چنين بيان مي کند: «پنج چيز به من داده شده که قبل از من به کسي داده نشده است:
1:- به مسافة يکماه راه, دشمن از من مي ترسد.
2:- تمام زمين برايم سجده گاه گردانيده شده است بناءً هر فردي از امتم در هر جائي که وقت نمازش فرارسد پس در همانجا نماز خود را ادا نمايد.
3:- مال غنيمت برايم حلال گردانيده شده, در حاليکه قبل از من براي کسي حلال نبود.
4:- در روز قيامت به من اجازة شفاعت داده مي شود.
5:- قبل از من هر پيامبري تنها بسوي قومش فرستاده مي شد؛ لکن من بسوي همه بشريت فرستاده شده ام» متفق عليه.
س40:- اگر شخصي به بعضي از پيامبران ايمان داشته و به بعضي ديگر ايمان نداشته باشد, و يا اينکه به يکي از پيامبران سخن بدي را نسبت دهد حکم اين شخص از نظر شريعت اسلام چيست؟
جــ :- ايمان به پيامبران رکني از ارکان ايمان بشمار ميرود, اگر مسلماني ايمان به همة پيامبران عليهم السلام مانند ايمانش به محمدr نداشته باشد, مسلمان محسوب نميشود و اگر به يکي از پيامبران کافر شود و يا سخن بد يا زشتي را به ايشان نسبت دهد؛ از دايرة اسلام خارج گرديده و مرتد مي گردد, کسي که به يک پيامبر کافر گردد چنانکه به همة آنها کافر گرديده باشد.
س41:- چرا اللهأ پيامبران را فرستاده است؟
جــ :- اللهأ پيامبران را فرستاده است تا مردم را به عبادت خود و ترک شريک آوردن به او امر و دعوت نمايند. اللهأ مي فرمايد :
)وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ( النحل: 36.
« ما در هر گروه و ملتي پيغمبري را فرستاديم که الله را بپرستيد و از طاغوت دوري کنيد»
س42:- آخرين پيامبران کيست؟
جــ :- آخرين پيامبران محمدr است و بعد از وي هر کسي دعواي پيامبري را کند دروغگو و دجال و طاغوت است, پيامبرr ميفرمايد: «زود است بعد از من سي نفر دروغگو پيدا شود, همة آنها دعواي پيامبري را خواهد کرد, من آخرين پيامبران هستم و بعد از من ديگر پيامبري نيست» نزد ترمذي و احمد
س43:- ايمان داشتن به روز آخرت چه معني دارد؟
جــ :- ايمان به روز آخرت اينست که مسلمان يقين کامل به آمدن آن روز داشته باشد, و بخاطر نجات در آن روز, آماده و بيدار بوده در دنيا عمل نيک کند.
همچنان مسلمان بايد به علامات و نشانه هاي روز آخرت که قبل از برپا شدن قيامت به وقوع مي پيوندد ايمان داشته باشد.
در ضمن ايمان به روز آخرت امور ذيل نيز شامل آن مي گردد:
ايمان به مرگ و امتحان در قبر، عذاب و نعمت در قبر، بيرون آمدن از قبرها بعد از نفخ در صور توسط اسرافيلu، مواقف روز قيامت و حالات هولناک آن روز، باز کردن نامه هاي اعمال، ترازوي اعمال، پل صراط، حوض کوثر و شفاعت، جنت و نعمت هاي آن، دزوخ و عذاب و شکنجه هاي آن، ديدار الله در جنت و محروم شدن اهل دوزخ ازين نعمت بزرگ، جاويدان بودن اهل جنت در جنت و اهل دوزخ در دوزخ.
س44:- آيا به وقوع پيوستن قيامت را کسي ميداند؟
جـــ :- نه خير، آمدن قيامت را جز اللهأ کسي ديگر نميداند، نه ملائکه نه جن و نه انسان.
س45:- علامات و نشانه هاي که قبل از روز قيامت آشکار مي گردد کدام ها اند؟
جـــ :- علامات روز قيامت به دو دسته تقسيم مي گردد:
1- علامات خورد 2- علامات بزرگ
1:- علامات خورد (صغري) که اکثر آن بوقوع پيوسته است؛ عمده ترين آنرا بطور مختصر ذکر مي کنيم:
1:- بعثت و وفات پيامبر گرامي ماr.
2:- فتح بيت المقدس.
3:- زيادي مال و ثروت.
4:- ظهور فتنه ها از جانب مشرق زمين.
5:- شهادت عثمان رضي الله عنه.
6:- جنگ هاي جمل و صفين.
7:- ظهور خوارج.
8:- پيروي از امت گذشته «يهود و نصاري».
9:- ظهور مدعيان نبوت.
10:- آسايش در زندگي.
11:- بيرون آمدن آتش از سر زمين حجاز.
12:- خيانت در امانت.
13:- زنا کاري و سود خواري.
14:- زياد شدن پوليس و همکاران ظالمان.
15:- ظهور جهل و ناداني و قلت علماء.
16:- شنيدن ساز و سرود و شراب خواري.
17:- مزين ساختن مساجد و افتخار به آن.
18:- بنا نمودن خانه هاي بلند.
19:- قتل و کشته شدن بي مورد.
20:- نزديکي سال و ماه و هفته.
21:- نزديکي بازارها.
22:- ظهور شرک در امت محمدr.
23:- ظهور فواحش و قطع صله رحمي و بدي با همسايگان.
24:- جوان جلوه دادن مردان و زنان پير.
25:- زلزله هاي پي در پي.
26:- پاره شدن زمين.
27:- مسخ شدن بعضي انسانها.
28:- رفتن مردم نيک.
29:- ظهور زنان برهنه.
30:- صدق نمودن خواب هاي مؤمنان.
31:- بي پروائي و بي رغبتي در امور دين.
32:- دروغگويي و شاهدي دادن به ناحق.
33:- مرگ هاي بي سبب و ناگهاني.
34:- زياد شدن زنان و کم شدن مردان.
35:- ذلت و خواري و ضعف مسلمانان.
36:- جنگ با يهود.
37:- مدينه مردمان بد را نفي مي کند.
38:- وزيدن باديکه روح مؤمنان را به آساني قبض مي کند.
39:- ويران شدن خانة کعبه.
2:- علامات بزرگ (کبري) که هنوز بوقوع نپيوسته است؛ بطور مختصر آنرا ذکر مي کنيم:
1:- ظاهر شدن مهدي.u
2:- ظهور دجال.
3:- نزول عيسيu به زمين.
4:- خروج ياجوج و ماجوج.
5:- چاک شدن زمين در سه جهت، در شرق در غرب و در جزيرة عرب.
6:- آشکار شدن دود بزرگ.
7:- طلوع آفتاب از مغرب.
8:- خارج شدن دابه (حيوان) از زمين که بر جبين ها مهر کفر و ايمان را مي زند.
9:- ظهور آتش از يمن که مردم را بسوي سرزمين شام سوق مي دهد.
س46:- روز قيامت چه مراحلي دارد و از کجا آغاز مي گردد؟
جــ :- مرگ اولين مرحله و نقطة آغاز روز قيامت ميباشد. چنانکه پيامبر r فرموده است: «هر شخصي که ميميرد قيامت وي برپا شده است».
دومين مرحلة قيامت همانا گذاشتن مرده در قبر است، هنگاميکه انسان در بستر خاک آرام گرفت و تشييع کنندگان باز گشتند، صداي پاهاي آنان را مي شنود، سپس دو فرشتة خوفناک او را مي نشانند و سه سوال از وي مي کنند:
1:- پروردگار تو کيست؟ 2:- دين تو چيست؟ 3:- پيامبرت کيست؟
اگر شخص مؤمن باشد اللهأ او را ثابت قدم ميدارد و جواب صحيح به وي الهام مي کند، و اگر کافر و بدکار بود، به هيچ وجه نميتواند جواب فرشتگان را بدهد، اگر چه در دنيا آنرا مي دانست.
شخص مؤمن در قبرش خوشبخت شده جاي خويش را در بهشت مشاهده ميکند، و قبرش گشاده شده خوش بويي بهشت به مشامش ميرسد.
اماشخص کافر و بدعمل؛ بد بخت شده جايگاه خود را در دوزخ مشاهده ميکند، قبر نيز بر او فشار آورده تا اينکه استخوانهايش درهم مي پيچد و قبرش به گودالي از گودالهاي آتش مبدل ميگردد و از بدبويي ها و گرمي دوزخ به وي ميرسد.
پس بدان که قبرباغي از باغهاي بهشت، يا گودالي از گودال هاي دوزخ است.
سومين مرحله قيامت آنست، هنگاميکه اسرافيل بوق را بصدا در آورده تمام موجودات جاندار بيهوش شده ميميرند، سپس اين زمين به زمين ديگر تبديل شده آسمانها تکه و پاره ميشود، آفتاب، مهتاب، و ستارگان به هم ريخته نظام کائنات از بين مي رود، اللهأ اين روز وحشتناک را چنين توصيف مي فرمايد:
)فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ نَفْخَةٌ وَاحِدَةٌ_ وَحُمِلَتِ الأَرْضُ وَالْجِبَالُ فَدُكَّتَا دَكَّةً وَاحِدَةً_ فَيَوْمَئِذٍ وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ_ وَانشَقَّتِ السَّمَاء فَهِيَ يَوْمَئِذٍ وَاهِيَةٌ( الحاقة: 13- 16.
«هنگاميکه يک دم در صور دميده شود و زمين و کوها از جا برداشته شود و يکباره درهم کوبيده و متلاشي گردند پس آن روز واقعة بزرگ رخ ميدهد و آسمان از هم مي شگافد و در آن روز سست و نا استوار ميگردد».
براي بار دوم اسرافيل در بوق مي دمد و همه مردم از قبرها بر خاسته زنده ميشوند، اللهأ مي فرمايد: )ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرَى فَإِذَا هُم قِيَامٌ يَنظُرُونَ(. الزمر: 68 .
«سپس بار ديگر در آن دميده ميشود, بناگاه همگي بپا مي خيزند و مي نگرند».
در اين هنگام مردم سراسيمه، برهنه، و ختنه ناشده (مانند روزيکه از مادر بدنيا آمده اند) از قبرهاي شان بر مي خيزند, و از شدت و سختي آنروز هيچ کسي به ديگري نگاه نميکند، در آن روز انسان از برادر، پدر، مادر، زن و فرزندانش مي گريزد، چون هر کدام از آنها وضعي دارد که او را کاملاً به خود مشغول مي سازد.
آفتاب با آن شدت حرارتش به آنها نزديک شده از تمامي بدن آنها عرق سرازير ميشود، هر که بقدر اعمالش در عرق مي باشد، کساني هستند که عرق تا بجلک پايشان رسيده، کساني تا زانو، کساني تا کمر، و کساني تا دهانشان در عرق غرق هستند.
يکي ار مراحل قيامت حساب و محاسبه است، بعد از اينکه مدت طولاني را در ترس و وحشت به سر بردند؛ پيامبر گرامي ما محمدr براي پايان يافتن اين وضع هولناک شفاعت ميکند سپس اللهأ براي محاسبه دستور ميدهد، اللهأ مي فرمايد:
)وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْئولُونَ( الصّافات: 24.
«آنان را نگاه داريد که بايد باز پرسي شوند»
چنانکه ميفرمايد: )يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتًا لِّيُرَوْا أَعْمَالَهُمْ_فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ_وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ( الزلزلة: 6-8.
«در آن روز، مردمان دسته دسته و پراگنده بيرون مي آيند تا اعمال شان به آنان نشان داده شود پس هر کس به اندازة ذرة کار نيکو کرده باشد آن را مي بيند و هر کس به اندازة ذرة کار بد کرده باشد آنرا خواهد ديد».
يکي از مراحل قيامت تقسيم نامه هاي اعمال است، مؤمن نامة اعمال خود را بادست راست و کافر با دست چپ تسليم ميشود، اللهY چنين ميفرمايد:
)فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ فَيَقُولُ هَاؤُمُ اقْرَؤُوا كِتَابِيهْ( الحاقة: 19.
«و اما هر کسيکه نامة اعمالش به دست راست او داده شود (از خوشی) ميگويد نامة اعمال مرا بگيريد و بخوانيد»
)وَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِشِمَالِهِ فَيَقُولُ يَا لَيْتَنِي لَمْ أُوتَ كِتَابِيهْ ( الحاقة: 25.
«واما کسيکه نامة اعمالش به دست چپش داده شود، ميگويد: اي کاش هرگز نامة اعمالم به من داده نميشد!».
يکي از مراحل قيامت گذاشتن ترازو براي وزن اعمال بندگان است. الله ميفرمايد: )وَنَضَعُ الْمَوَازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيَامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئًا( الأنبياء: 47.
«و ما ترازوي عدل را در روز قيامت خواهيم نهاد، و اصلاً به هيچ کسي کمترين ستمي نميشود».
س47:- پل صراط چيست؟
جـــ :- بعد از تمام شدن حساب و تسليم شدن عمل نامه ها، پلي بر روي جهنم نهاده شده (پل صراط) که از مو باريک و از شمشير تيز تر است، سپس مردمان از آن عبور مي کنند.
پيامبرr در مورد پل صراط چنين مي فرمايد: «روز قيامت پلي آورده شده بر روي جهنم نصب ميگردد، آن پل جاي لغزيدن و افتيدن است که در اطرافش چنگگ هاي آهنين تيز و نوکدار و پهن نصب است، مؤمنان از بالاي آن با اين کيفيت عبور مي کنند: بعضي ها مانند برق و باد به سرعت از آن مي گذرند، بعضي ها مانند اسپ سواران و شتر سواران از آن عبور مي کنند.
عبور کنندگان سه گروه اند: کساني اند که سالم و بدون خطر از آن مي گذرند، کساني ديگر اند که در وقت عبور، زخم و جراحت مي يابند، گروه ديگر کساني اند که هنگام عبور از پل در جهنم مي افتند، آخرين مردمانيکه نصيب شان نجات است، کشان کشان از پل مي گذرند، ابو سعيد خدري رضي الله عنه راوي حديث مي گويد، به من خبر رسيده است که پل صراط باريکتر از مو و تيز تر از شمشير است» بخشي از حديث متفق عليه.
س48:- لطفا در مورد حوض کوثر معلومات دهيد.
جـــ :- حوض کوثر يکي از نعمت هاي بزرگي اللهأ است که در آخرت به آنحضرتr عطاء ميگردد، سپس امت پيامبرr در آن وارد ميشوند، پياله هاي آن به اندازة تعداد ستارگان آسمان است، آنحضرتr با دست شريفش به امتيانش جامي از آب اين حوض ميدهد و هر که از آن بنوشد هرگز تشنه نميشود، آب آن سفيد تر از شير و از عسل لذيذ تر است، لکن کساني هستند که از اين نعمت بزرگ محروم ميشوند، پيامبرr فرمود: کساني از ميان وارد شدگان بيرون کرده ميشوند، من ميگويم او از امت من است! به من گفته ميشود، تو آگاهي نداري که اين شخص بعد از تو چه بدعتي را انجام داده است» برگرفته از حديث انس نزد ترمذي.
س49:- چگونه به جنت و دوزخ ايمان داشته باشيم؟
جـــ :- مسلمان بايد يقين کامل داشته باشد که جنت و دوزخ فعلاً موجود است، و باور داشته باشد که جنت با نعمت هاي فراوان و بي پايانش و دوزخ با عذاب و شکنجه هاي درد ناکش هميشه و جاويدان اند و هرگز فنا نمي شوند.
پيامبرr در نماز هاي نيمه شب با اللهأ اينچنين راز و نياز ميکرد: «الهی! تراست ثنا و ستايش، تو حقي و وعدة تو حق است، ديدار تو حق است و گفتة تو حق است، جنت و دوزخ تو حق است و پيامبران به شمول محمدr حق اند و روز رستاخيز حق است». متفق عليه
س50:- آيا اهل بهشت پروردگار شان را مي بينند؟
جـــ :- بلي! چنانکه اللهأ فرموده است: )لِّلَّذِينَ أَحْسَنُواْ الْحُسْنَى وَزِيَادَةٌ( يونس: 26.
«کساني که کارهاي نيکو انجام دادند -بهشت- از ايشان است و افزون (نگاه به الله)».
س51:- لطفاً در بارة شفاعت معلومات دهيد.
جـــ :- شفاعت از جملة امور اعتقادي مسلمانان بشمار مي رود، الله متعال در آيات زياد شفاعت را با قيود و شرايط سخت و سنگين ثابت نموده آنرا ملک خود و در اختيار خود قرار داده است، چنانکه ميفرمايد:
)يَوْمَئِذٍ لا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلا( طه: 109.
«در آن روز؛ شفاعت- هيچکسي سودي نمي بخشد، مگر کسي که الله مهربان به او اجازه دهد و گفتارش را بپسندد».
شفاعت تنها از بندگان صالح و نيک اللهY پذيرفته مي شود، بندگان نيک و صالح اوکساني اند که الله تعالي از آنها راضي و خوشنود باشد.
س52:- شفاعت چند نوع است؟
جـــ :- شفاعت بر شش نوع بوده که آنرا مختصراً بيان مي کنيم:
شفاعت عظمي که مخصوص پيامبر ما محمدr است؛ آن هنگاميکه از اللهأ ميخواهد تا قضا و محاسبه در ميان بندگان را آغاز نمايد.
شفاعت بخاطر کشودن دروازة جنت که اين هم مخصوص پيامبر گرامي ما محمدr است و اولين امتيکه داخل بهشت مي شود امت اوست.
شفاعت در مورد کساني که مسير شان به دوزخ تعين شده است.
شفاعت در بارة يکتا پرستاني که وارد دوزخ شده اند ليکن توسط شفاعت از دوزخ بيرون آورده ميشوند.
شفاعت بخاطر بلند شدن مرتبه و منزلت جنتيان.
شفاعت بخاطر کم کردن عذاب از بعضي کافران که اين شفاعت خاص به پيامبر r است، آنحضرت r در بارة عموي شان ابو طالب شفاعت مي نمايد و پذيرفته ميشود.
س53:- آيا زندگي دوزخيان و بهشتيان جاودانه و دايمي است؟
جـــ :- بلي! بهشتيان و دوزخيان با جسد و روح شان بطور جاويدان و ابدي زندگي نموده مرگ وجود ندارد چنانکه در حديث شريف آمده است: «روز قيامت مرگ بشکل قُچي آورده شده سپس فرشتگان بهشتيان را صدا مي زنند، همه نگاه ميکنند، به آنها گفته ميشود اين را مي شناسيد؟
همه مي گويند: بلي، مرگ است، همچنين فرشتگان اهل دوزخ را صدا مي زنند آنها نيز نگاه ميکنند، بعد از آن مرگ را ذبح ميکنند، سپس به بهشتيان گفته ميشود اين زندگي جاودانه است و مرگي نيست، در نتيجه آنها خيلي خوشحال ميشوند، و به دوزخيان گفته ميشود اين زندگي جاودانه است و مرگي نيست، در نتيجه به غم و اندوه و ناراحتي آنها افزوده ميگردد» نزد بخاري
س54:- اگر کسي از زنده شدن بعد از مرگ انکار کند چه حکم دارد؟
جـــ :- اگر کسي از زنده شدن بعد از مرگ انکار کند کافر است و جايگاهش دوزخ خواهد شد، اللهأ درين مورد از زبان کافران حکايت مي کند:
)زَعَمَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَن لَّن يُبْعَثُوا قُلْ بَلَى وَرَبِّي لَتُبْعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِمَا عَمِلْتُمْ وَذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ( التغابن: 7.
«کافران مي پندارند که هرگز زنده و برانگيخته نخواهند شد! بگو: چنين نيست که مي پنداريد، به پروردگارم سوگند! زنده و برانگيخته خواهيد شد وسپس از آن چيزهاي که ميکرده ايد با خبرتان خواهند کرد، و اين کار براي اللهأ ساده و آسان است».
س55:- ايمان به قدر «تقدير» چيست؟
جـــ :- ايمان به قدر يکي از اصول و ارکان ايمان بشمار مي رود، مسلمان بايد يقين کامل داشته باشد که تقدير خير و شر از جانب اللهأ است، اگر مصيبتي بر او برسد، آنرا بايد متحمل شود و ابراز رضايت نمايد و به ارادة الهي تن در دهد و بداند که مصيبت و آسيب از روي تصادف نبوده بلکه قبلاً فيصله شده است، هيچ چيزي در کائنات خارج تقدير نبوده در لوح محفوظ نوشته شده است، اعمال بندگان خير يا شر به ارادة اللهأ صورت مي گيرد، با آن هم اللهأ آنان را اختيار و اراده داده است و در هيچ عملي آنان را مجبور نساخته است؛ لذا اللهأ بندگان خود را امر و نهي نموده است و راه خير و شر را به آنان واضح و بيان کرده است.
س56:- لطفاً در مورد تقدير معلومات بيشتر بدهيد؟
جـــ :- ايمان به قدر مشتمل بر چهار مرتبه است:
اول:- مؤمن بايد باور و يقين داشته باشد که علم اللهأ بر همه چيز احاطه کرده است و هيچ چيزي در اين عالم از دايرة علم او بيرون نيست، اللهأ قبل از آفريدن کائنات بر همة آنها علم و آگاهي داشت، اعمال، کردار، روزي، اجل، و حرکات آنها، اهل جنت و دوزخ به او معلوم بود.
اللهأ مي فرمايد: )وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْمًا( الطلاق: 12.
«و آگاهي او همه چيز را فرا گرفته است».
دوم:- مؤمن بايد اعتقاد جازم و قوی داشته باشد که اللهأ قبل از آفريدن خلائق و کائنات، همه چيز را نوشته بود، چنانکه پيامبرr مي فرمايد: «الله متعال پنجاه هزار سال قبل از پيدايش آسمانها و زمين، تقدير مخلوقات را نوشته بود، « قبل از آن» عرشش بر بالاي آب بود» نزد مسلم و احمد.
سوم:- مؤمن باور داشته باشد که اراده و خواست اللهأ نافذ و قدرت او بر همه چيز است، همه حوادث و وقايع به اراده و قدرت او واقع شده و مي شود، آنچه را اللهأ بخواهد پديد مي آيد و آن چيزي را که نخواهد پديد نمي آيد، الله مي فرمايد: ) وَيَفْعَلُ اللّهُ مَا يَشَاء( إبراهيم: 27.
«و الله هر چه بخواهد انجام ميدهد».
همچنان ميفرمايد: )وَمَا تَشَاؤُونَ إِلا أَن يَشَاء اللَّهُ( الإنسان: 30.
«شما نميتوانيد بخواهيد، مگر اينکه اللهأ بخواهد».
چهارم:- مؤمن بايد ايمان داشته باشد که اللهY آفريدگار همه چيز است، همه چيز خورد و بزرگ را آفريده است و بر همه چيز قادر است، چنانکه ميفرمايد:
)قُلِ اللّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ ( الرعد: 16.
«بگو: اللهأ آفرينندة همه چيزها است».
س57:- شخصي مي گويد: من بر آنچه که در موردم در ازل و لوح محفوظ نوشته شده است اعتماد و اکتفاء نموده عملي انجام نميدهم، جوابش درين مورد چيست؟
جـــ :- هر مسلمان مکلف است به انجام اعمال نيک مبادرت و رزيده و از اعمال بد بپرهيزد، حديث ذيل جواب قناعت بخشي براي چنين اشخاص است.
از علي رضي الله عنه روايت شده که فرمود: ما در جنازة در بقيع حضور داشتيم و رسول اللهr آمده و نشست و ما به اطرافشان نشستيم در دست شان عصايي بود، سپس سر شان را به زير انداخته و با عصايي که سرش کج بود بزمين زده و فرمود: «هيچ کدام از شما نيست مگر اينکه جايش از جهنم و بهشت نوشته شده است، گفتند: يا رسول الله آيا بر نوشتة ما در « لوح محفوظ» اعتماد نکينم؟ فرمود: عمل کنيد زيرا براي هر کسی آنچه که براي آن آفريده شده است، آماده گشته» متفق عليه.
همچنين آنحضرتr مي فرمايد: «آفرينش يکي از شما در رحم مادر براي چهل روز بصورت نطفه باقي مي ماند و بعد از آن مثل همين مدت (چهل روز) به خون بسته تبديل مي گردد، مثل همين مدت هم (چهل روز) به پاره گوشت مبدل مي گردد، سپس فرشتة فرستاده شده و در وي روح مي دمد و به چهار چيز دستور داده ميشود تا بنويسد: به نوشتن روزي اش، اجلش، عملش، و اينکه نيک بخت است يا بدبخت، پس سوگند به الهي که معبود بر حقي بجز او نيست، همانا يکي از شما عمل اهل بهشت را انجام ميدهد که ميان او و بهشت جز گزي «فاصله» نمي ماند ولي نوشته «لوح محفوظ» بر وي سبقت مي جويد و وي عمل اهل دوزخ را انجام داده به دوزخ داخل مي گردد، و همانا يکي از شما عمل اهل دوزخ را انجام ميدهد که ميان او و دوزخ جز گزي نمي ماند ولي نوشته «لوح محفوظ» بر وي سبقت جسته و وي عمل اهل بهشت را انجام داده و به آن داخل مي گردد» متفق عليه
اين حديث قدر را ثابت مي کند و اينکه هر آنچه در جهان است از سود و زيان به قضا و قدر الله است.
همچنان اين حديث مي رساند که ارزش کارها و اعتبار آن به خاتمه انسان تعلق دارد و نبايد به ظاهر اعمال اعتماد شود، چنانکه نبايد انسان به اعمال نيکش فريفته و مغرور گردد.
مؤمن بايد ايمان و يقين کامل داشته باشد که آفرينندة خير و شر اللهY است و به اوامر و نواهي شريعت پابندي داشته باشد و احکام الله را در آشکار و پنهان بر خود حاکم بداند، و با تکيه به تقدير از عمل نمودن شانه خالي نکند.
و بداند که هدايت و گمراهي همگي بدست اللهأ است، ثواب و عقاب بر اساس پيروي از شريعت و تخلف از آن است، نه بر اساس تقدير، نبايد در وقت مصيبت خود را به تقدير حواله دهد و هرگاه به کار خوب و نيک توفيق يافت آن را از کمال خود نداند بلکه بگويد که همه از احسان و نيکي اللهأ است، به لغزش هاي خود اعتراف نموده بلا فاصله از اللهأ طلب مغفرت نموده به او رجوع کند.


مسايل متعلق به شرك

س58:- اموريکه مسلمان را از دايرة اسلام خارج ساخته و ايمانش را نقض مي کند چيست؟
جـــ :- اموريکه مسلمان را از دايرة اسلام خارج نموده ايمانش را نقض مي کند قرار ذيل است:
1:- شريک قرار دادن با الله متعال در عبادت، مانند: غير از الله خواستن، يا به مخلوقي اميد کردن يا از وي ترسيدن، يا دوستي با مخلوق مانند محبت با الله و يا بيشتر از آن، يا شباهت دادن مخلوقي با خالق، و يا اينکه عبادتي براي غير الله تعالي اداء گردد مانند قرباني، نذر و غيره، و اينگونه اشخاص مشرک بوده داخل شدن جنت بر آنها حرام است و دوزخ جايگاه ابدي شان خواهد بود الله ميفرمايد:
)إِنَّهُ مَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَيهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ( المائدة: 27.
«بي گمان هر کس شريکي براي الله قرار دهد، الله بهشت را بر او حرام کرده است و جايگاه او آتش است»
2:- کسيکه ميان خود و پروردگارش واسطة را قرار داده از آنها شفاعت مي طلبد يا بر آنها توکل مي نمايد، به اجماع امت اسلامي کافر است.
3:- کسيکه مشرکان و کافران را کافر نگويد يا در کفر آنان شک کند و يا اينکه راه، روش و مفکورة آنان را صحيح گفته و بهتر اط اسلام بداند، کافر است.
4:- کسيکه معتقد باشد اينکه راه و روش و مفکوره هاي ديگران بهتر و کاملتر از هدايات و رهنمود هاي پيامبر گرامي محمد r است، يا حکم آنان را بر حکم پيامبر r ترجيح داده آنرا صحيح بخواند کافر است، مانند کسانيکه حکم طاغوت ها و مستکبران روي زمين را بهتر از اسلام ميدانند.
5:- کسيکه با رهنمود و اوامر پيامبر r بغض و کينه مي ورزد هر چند به آن عمل کند، کافر است چنانکه اللهأ مي فرمايد:
)ذَلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا مَا أَسْخَطَ اللَّهَ وَكَرِهُوا رِضْوَانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ( محمد: 28.
«بدان خاطر است که آنان بدنبال چيزي مي روند که الله را بر سر خشم مي آورد، و از چيزي که موجب خوشنودي او است ناپسندي مي کنند».
6:-کسيکه به امري از امور دين اسلام توهين کند، يا به آن تمسخر کند کافر است، اللهأ در مورد چنين اشخاص مي فرمايد: )قُلْ أَبِاللّهِ وَآيَاتِهِ وَرَسُولِهِ كُنتُمْ تَسْتَهْزِؤُونَ_لاَ تَعْتَذِرُواْ قَدْ كَفَرْتُم بَعْدَ إِيمَانِكُمْ( التوبة: 65- 66.
«بگو: آيا به الله و آيات او و پيغمبرش بازي و شوخي مي کرديد؟! عذر خواهي نکنيد، شما پس از ايمان آوردن تان کافر شده ايد».
7:- کسيکه جادو کند و يا به آن راضي شود کافر است؛ مانند اختلاف افگني ميان زن و شوهر يا دو دوست و يا نزديک سازي ميان دو شخص توسط جادو. اللهأ در مورد کفر جادوگران چنين ميفرمايد: )وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَكْفُرْ ( بقرة: 102.
«آندو فرشته- به هيچ کس چيزي نمي آموختند، مگر اينکه پيشاپيش به او ميگفتند: ما وسيلة آزمايش هستيم کافر نشو».
8:- کسيکه در برابر مسلمانان باکفار کمک و همکاري نموده و از آنها پشتيباني مي کند کافر است. اللهأ در مورد چنين مردمان مي فرمايد:
)وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ( المائدة: 51.
«هر کس از شما با ايشان (يهود و نصاري و مشرکان) دوستي ورزد بيگمان او از زمرة ايشان به شمار ميرود، و شک نيست که اللهأ افراد ستمگر را هدايت نميکند».
9:- کسيکه معتقد باشد اينکه بعضي اشخاص ميتوانند از شريعت محمد r پا بيرون نهند، پس اينگونه اشخاص کافر مي باشد. اللهأ مي فرمايد:
)وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ( آل عمران: 85.
«کسيکه غير از اسلام، آئيني برگزيند، از او پذيرفته نميشود، و او در آخرت از زمرة زيانکاران خواهد بود».
10:- کسيکه از دين الله روگرداند، طوريکه نه آنرا مي آموزد و نه به آن عمل مي کند، کافر است اللهأ مي فرمايد:
)وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن ذُكِّرَ بِآيَاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْهَا إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِينَ مُنتَقِمُونَ( السجدة: 22.
«چه کسي ستمکارتر از آن کسي است که به آيات پروردگارش پند داده شود، و او از آنها روي بگرداند؟ مسلماً ما از گناهکاران انتقام گيرنده ايم».
11:- کسيکه ادعاي علم غيب کند کافر است. مانند فال بينان، جادوگران کف شناسان و نجوميان و هر کسيکه از غيب سخن زند، بجز پيامبران اللهأ بخاطر حکمت و مصلحتي که در آن نهفته است احياناً به اذن اللهأ از امور غيبي آگاهي ميدهند. الله ميفرمايد:
)عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا_إِلا مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا( الجن: 26- 27.
«دانندة غيب الله است، و هيچکس را برغيب خود آگاه نمي سازد مگر پيغمبري که اللهأ از او خوشنود باشد، اللهأ محافظان و نگهباناني در پيش و پس او روان ميدارد».
غيب گويان دوستان شياطين اند، زيرا شياطين براي آنان وحي مي کند چنانکه اللهأ ميفرمايد:
)وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَآئِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ( الأنعام: 121.
«بيگمان شياطين مطالب وسوسه انگيزي به دوستان خود القاء مي کنند تا با شما منازعه و مجادله کنند، اگر از آنان اطاعت کنيد، بيگمان شما (مثل ايشان) مشرک خواهيد بود».
همچنان پيامبر r در مورد آنان مي فرمايند: «هنگاميکه الله تعالي در عالم بالا در مورد امری فرمان صادر نمايد، فرشتگان يکديگر را از آن خبر ميدهند، درين حالت شياطين که يکي بر بالاي ديگر قرار دارند تا به جايي برسند که سخن فرشتگان را بشنوند، گاهي اين سخن را مي شنوند و گاهي مي شود که شهاب ثاقب «پارة آسماني» به آنها اصابت مي کند، وقتي خبري را شنيدند آنرا از بالا براي شياطين پائين تر انتقال ميدهند تا اينکه سخني را که شنيده اند براي جادو گران و فال بينان زمين برسانند، جادوگران و فال بينان با آن سخني که شينده اند، صد دروغ را يکجا نموده به مردم خبر مي دهند. . .» بر گرفته از حديث بخاري.
س59:- تصديق نمودن جادوگران، فال بينان و شعبده بازان چه حکم دارد؟
جـــ :- هرکه سخن جادوگران، کاهنان (فال بينان) و شعبده بازان را تصديق نمايد از نظر شريعت کافر اند. پيامبرr در اين مورد چنين مي فرمايند: «اگر کسي نزد فال بيني برود و او را در سخني که ميگويد (در امور غيب) تصديق نمايد، بي گمان به آنچه که بر محمدr نازل شده است،کافر شده است» نزد ابو داود.
س60:- شريعت اسلام در مورد علم نجوم و منجماني که با استدلال به امور فلکي حوادث و پيش آمد هاي جهان را پيش بيني ميکنند چه حکم مي کند؟
جـــ :- اول بايد بدانيم که اللهأ ستارگان (نجوم) را بخاطر سه مقصد آفريده است، چنانکه آيات قران آنرا واضح ساخته است:
1:- بخاطر زيبائي و درخشان ساختن آسمان.
2:- بخاطر راندن شياطين.
3:- بخاطر راه يابي مسافران شب.
و هر که غير از آنچه ذکر شد، خلقت ستارگان را تفسير و توجيه مي کند، مرتکب خطاي بزرگ شده و خود را در زمرة جادوگران و فال بينان قرار داده است.
پيامبر گرامي ما r در مورد علم نجوم و پيشه وران آن چنين مي فرمايند: «کسي که از ستارگان علمي را فرا گيرد در حقيقت شاخة از سحر (جادو) را آموخته است، به هر پيمانة که از آن (علم ستاره شناسي) بياموزد، بهمان پيمانه گويا از سحر آموخته است» نزد ابو داود.
س61:- چگونه جادو يا طلسم را باز يا باطل کنيم؟
جـــ :- باز کردن جادو به دو قسم است: 1:- مشروع 2:- ممنوع
1:- باز کردن مشروع جادو اينست که با آيات قرآني و دعاهاي وارد ازپيامبر r و يا دواهاي مجرب نزد اطباء صورت گيرد.
2:- اما درهم شکستن و بازکردن جادو از راه ممنوع اينست که توسط جادوگر صورت گيرد و اينکار انسان را بسوي شرک و کفر مي کشاند، زيرا پيامبرr در مورد سحر گشايي سوال شد، در جواب فرمود:
«اينکار از عمل شيطان است» نزد احمد و ابي داود.
علت ممنوع بودن اين نوع آنست که جادوگر دومي به جنيات خود روي آورده از آنها ميخواهد تا افسون جادوگر اولي را از بين ببرند، به اين ترتيب جادوي اولي و دومي هر دو بواسطة شرک آوردن به اللهأ صورت مي گيرد، مانند شخصيکه ميخواهد نجاست را بانجاست پاک کند.
س62:- سزاي جادوگر چيست؟
جـــ :- سزاي جادوگر قتل يا اعدام است، چنانکه از آنحضرتr ثابت است:
«سزاي جادوگر اينست که گردنش با شمشير زده شود» نزد ترمذي.
س63:- فال چيست و چند نوع دارد؟
جـــ :- فال اينست که انسان موفقيت و يا عدم موفقيت کار خود را مرتبط به حوادث يا رويدادها بداند که اين عقيده از جملة امور شرک اصغر محسوب ميشود.
فال بر دونوع تقسيم مي گردد: 1:- فال نيک 2:- فال بد
1:- فال نيک آنست که در قلب انسان خوشي و اميدواري پديد مي آيد و اينکار باعث اعتماد و گمان نيک به اللهأ مي گردد، پيامبر r در مورد فال نيک مي فرمايد: «از فال نيک خوشم مي آيد، اصحاب کرام گفتند: فال چيست؟ آنحضرتr فرمودند: سخن نيک» نزد بخاري.
2:- فال بد آنست که انسان تصيمم و انجام کارها يا خود داري از آن را بر اساس فال بد پي ريزي نمايد؛ که اين عمل شرک به الله تعالي و منافي کمال يگانه پرستي است، چنانکه اينکار از صفات مشرکين و دشمنان پيامبرr مي باشد. اللهأ ميفرمايد: )أَلا إِنَّمَا طَائِرُهُمْ عِندَ اللّهُ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ( الأعراف: 131.
« آگاه باش که فال بد ايشان تنها از جانب الله بوده است ليکن اکثر آنان نميدانستند».
همچنان پيامبرr درين مورد ميفرمايد: «بد فالي شرک است» نزد احمد و اين سخن را دو بار تکرار نمود.
س64:- چگونه از بد فالي خود داري نمائيم؟
جـــ :- مسلمان بايد به اين عقيده باشد که نفع و ضرريکه عايد حالش ميگردد به قضاء و قدر الله صورت گرفته است و هيچ رويداد و حادثة در جلب منفعت و يا دفع ضرر تأثيری ندارد، اتکاء و توکلش بايد فقط به توانايي و قدرت و ارادة اللهأ باشد، و اگر بدفالی در قلبش پديد آيد بايد به ارشادات نبوي عمل کند، پيامبر r در مورد کفارة آن چنين مي فرمايد:
«شخصيکه بنا بر بد فالي از تصميمش منصرف شود، در حقيقت او به اللهأ شريک آورده است، اصحاب کرام پرسيدند: پس کفارة آن چيست؟ فرمود: اگر چنين اشتباه از کسي سر زند بايد بگويد: اي الله! خوبي و نيکي از جانب تو است و جز فال (نيک) تو ديگر فال (نيک) وجود ندارد، زيرا جز تو معبودي نيست» نزد احمد.
س65:- معناي شرک چيست و بر چند نوع است؟
جـــ :- شرک بمعناي شريک قرار دادن با الله تعالي در آفرينش و پرستش است، مانند: غير از الله چيزي بخواهد که در مقدور بنده نيست، يا غير از اللهأ طلب رحمت کند، يا غير از اللهأ ترس و هراس داشته باشد، يا قرباني، نذر، يا عبادتي از عبادات را براي غير اللهأ انجام دهد، يا مخلوق را در خصوصيت هاي اللهأ همسان و شريك قرار دهد.
شرک دو نوع است: 1:- شرک اکبر 2:- شرک اصغر
1:- شرک اکبر آنست که نوعي از عبادات؛ براي غير الله بجا آورده شود و آن را با آفريدگار جهان مساوي و همتا بداند، مانند: خواستن مطالب و حاجات در دعا غير از الله، يا طوريکه از الله مي ترسد از آن مخلوق بترسد يا در وقت خوف به غير الله پناه ببرد، يا در وقت مشکلات و مصايب غير الله را خوانده از او بيم و اميد داشته باشد و بر او توکل و اعتماد کند؛ مانند بر آورده کردن نيازمنديها، و آسان کردن سختي ها چنانکه امروز در اطراف بسياري از قبرها و زيارتگاه ها صورت مي گيرد.
اين نوع شرک مسلمان را از دايرة اسلام خارج ساخته جايگاه ابدي اش دوزخ خواهد بود و اگر قبل از مرگ توبه کند اللهأ آمرزنده و مهربان است.
اللهأ ميفرمايد: )إِنَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَن يَشَاء وَمَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدِ افْتَرَى إِثْمًا عَظِيمًا( النساء: 48.
«بيگمان الله (هرگز) شرک به خود را نمي بخشد، ولي گناهان غير از آن را از هرکس که خود بخواهد مي بخشد، و هر که بالله شرک ورزد، گناه بزرگي را مرتکب شده است».
چنانکه ميفرمايد: )وَيَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هَـؤُلاء شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللّهِ( يونس: 18.
«به جاي الله چيزي هاي را مي پرستند که نه به آنان زيان مي رساند و نه به آنان سود مي رساند».
2:- شرک اصغر عبارت از اقوال و افعالي است که با انجام دادن آن مسلمان به شرک اکبر نزديک ميگردد. اين نوع شرک را شرک خفي يا پنهان نيز مي گويند؛ زيرا اکثراً در نيت و ارادة بنده راه پيدا مي کند، مانند هر عمليکه منظور از آن رضاي الله تعالي باشد ولي ريا در آن راه پيدا کند، که متأسفانه بسياري از مردم به اين نوع شرک آغشته اند، الله همة مسلمانان را هدايت عطاء فرمايد.
پيامبر گرامي ما r در مورد امتش نگران بود تا مبادا درين دام شيطاني نيفتند؛ چنانکه ميفرمايد: «در بارة شما از همه بيشتر از شرک اصغر بيم دارم از آنحضرتr در مورد آن سوال شد، فرمود: ريا شرک اصغر است» نزد احمد و طبراني
مثال هاي از شرک اصغر:
1:- شخصي براي اداي نماز مي ايستد و بخاطر ريا و جلب توجه مردم؛ نماز خود را حسن و زيبايي مي بخشد.
2:- سوگند خوردن به غير الله مانند: قسم خوردن به پدران و اجداد، يا قسم خوردن به کعبه، قسم به شرف و ناموس، قسم به سر فلان، قسم به سخي، قسم به علي يا عباس، قسم به جان فلان و غيره.
از ابن عمر رضي الله عنهما روايت است که او از مردي شنيد که مي گفت: نه، و سوگند به کعبه، ابن عمر رضي الله عنهما فرمود: به غير الله سوگند مخور! زيرا از رسول اللهr شنيدم که مي فرمود: آنکه به غير الله سوگند خورد همانا کافر شده يا شرک آورده است» نزد ترمذي
3:- شخصي صدقه ميدهد تا مردم او را مدح و ستايش کنند.
4:- شخصي جهاد مي کند تا مردم او را شجاع گويند يا بخاطر كسي كه بخاطر بدست آوردن مال و غنيمت جهاد مي کند.
5:- شخصي قرآن را با خوش آوازي تلاوت مي کند تا مردم آنرا شنيده وي را مدح کنند.
6:- شخصي به ديگري مي گويد: « آنچه را که الله و تو بخواهي» شخصي همچو جمله را پيش پيامبر r استعمال کرد، آنحضرت r بطور سر زنش به او فرمود: « آيا مرا با الله شريک گردانيدي؟ بلکه آنچرا که الله خودش بخواهد همان ميشود» نزد ابوداود.
7:- کسيکه بخاطر بدست آوردن مال وثروت حج کند، يا امامت کند، يا علم بياموزد، يا آذان دهد.
8:- شخصي به ديگري ميگويد: «اگر الله و شما نمي بوديد من در فلان مصيبت دچارمي شدم» يا چنين مي گويد: «من جز الله و شما کسي ديگر ندارم»، و درست اينست که بگويد: «اگر الله نمي بود بعد از آن فلان» يا «من جز الله بعد از آن خودت. . . .» پس بدانيم که شرک خفي باريکتر از مور سياهيست که بر سنگ سياه، در شب تاريک راه مي رود، و بحريست که ساحل نداشته نجات يافتگانش کم اند.اللهأ ميفرمايد:
)فَمَن كَانَ يَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا( الكهف: 110.
«پس هر کس خواهان ديدار پروردگار خويش است، بايد که کار شايسته کند، و در پرستش پروردگارش کسي را شريک نسازد».
س66:- فرق ميان شرک اکبر و اصغر چيست؟
جـــ :- فرق ميان شرک اکبر و اصغر در چهار چيز است:
1:- کسيکه مرتکب شرک اکبر شود از دين اسلام خارج گرديده و مرتد مي شود، اما مرتکب شرک اصغر از دين اسلام خارج نگرديده مرتکب گناه بزرگی مي گردد.
2:- کسيکه مرتکب شرک اکبر شود بطور هميشگي و دايم در دوزخ مي ماند، اما کسيکه مرتکب شرک اصغر شود داخل دوزخ گرديده ولي بطور جاويدان باقي نمي ماند.
3:- شرک اکبر همه اعمال نيک مسلمان را محو مي کند، ليکن شرک اصغر همان عملي را محو مي کند که ريا و شرک با آن آميخته شده است.
4:- کسيکه مرتکب شرک اکبر ميگردد خون و مالش مباح مي شود، ليکن شرک اصغر جان و مالش را مباح نمي گرداند.
س67:- آيا مرده ها آواز زنده ها را مي شنوند؟
جـــ:- مرده ها آواز زنده ها را نمي شنوند اللهأ مي فرمايد: )إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتَى( النمل: 80.
«بيگمان تو نميتواني مردگان را شنوا بگرداني».
س68:- آيا از مرده هاي که مردمان نيک و صالح بودند کمک و ياري خواستن جايز است؟
جــ :- نه، از مرده ها چه انبياء و چه اولياء کمک و ياري خواستن جايز نيست زيرا آنان قادر به چنين کاري نيستند، تنها الله متعال ميتواند يار و مددگار بنده باشد و بس، اللهأ ميفرمايد:
)إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجَابَ لَكُمْ ( الأنفال: 9.
«به ياد آوريد زماني را که «در جنگ بدر» از پروردگار خود درخواست کمک و ياري مينموديد و او در خواست شما را پذيرفت»
همچنان پيامبر گرامي r در دعايش چنين فرمود: «اي زنده و اي با تدبير به رحمتت از تو کمک و ياري مي خواهيم» نزد ترمذي.
مسلمان همه روزه با اللهأ عهد و پيمان مي بندد که تنها او را پرستش مي کند و تنها از او کمک و ياري مي طلبد، سورة فاتحه گواه اين عهد و پيمان است: )إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ(
«تنها تو را مي پرستيم و تنها از تو ياري مي طلبيم».
همچنان پيامبر گرامي ما r به ابن عباس رضي الله عنهما چنين توصيه نمود: «اي پسر! الله را حفظ کن تا ترا حفظ کند، بياد الله باش او را در برابرت مي يابي، اگر چيزي مي خواهي از الله بخواه، و اگر ياري مي جويي از الله بجو» نزد ترمذي.
س69:- چه کساني اولياء الله اند؟
جـــ :- هر مؤمني که در طاعت اللهأ و پيامبرش r پابندي و مواظبت داشته باشد و از نافرماني آنان اجتناب ورزد، از جملة اولياء الله به شمار مي رود.
اللهأ مي فرمايد: )الَّذِينَ آمَنُواْ وَكَانُواْ يَتَّقُونَ( يونس: 63.
«دوستان (اولياء) الله آناني اند که ايمان آورده اند و پرهيزگاري پيشه کردند».
س70:- کرامات اولياء چيست؟
جـــ :- کرامات اولياء عبارت از امر خارق العاده ای است که از دوستان الله تعالي و بندگان نيک و صالحش صادر مي شود و اين عمل به خواست و ارادة اللهأ صورت گرفته، خود اولياء در صدور آن هيچ اختيار و دخالتي ندارند؛ مانند قصة اصحاب کهف، و قصة پناه بردن سه نفر به غار و توسل جستن آنان به اعمال نيک شان، تا اينکه دهن غار باز گرديد، و مانند کرامات عمر فاروق رضی الله عنه هنگاميکه از سر منبر نبوي در مدينه به ساريه سر لشکر مسلمانان در شام صدا زد تا از محاصرة دشمن خود را نجات دهند، و فرستادن مکتبوب وي بنام درياي نيل هنگاميکه نامة او رسيد رود نيل جاري گرديد، و اين کرامات تا روز قيامت در امت محمد r دوام خواهد داشت.
احياناً اگر بعضي امور خارق العاده از مردمان بي تقوا و مخالف با شرع سر زد؛ بايد بدانيم که کرامت نبوده عمل شيطاني و شعبده بازي است.
س71:- آيا مسلمان ضرورت به واسطه اي ميان خود و پروردگارش دارد؟
جـــ :- نه، اللهأ به بنده گانش آنقدر نزديک است که ضرورت به واسطة ندارند، چنانکه ميفرمايد: )وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ( البقرة: 186.
«و چون بندگانم از تو در بارة من بپرسند، (بگو:) من نزديکم و دعاي دعا کننده را هنگامي مرا بخواند، قبول ميکنم».
همچنان اللهأ در حديث قدسي مي فرمايد: «اي بندگانم! همة شما گمراهيد جز آنکه من او را هدايت کرده ام؛ پس از من هدايت طلبيد تا شما را هدايت و رهنموني کنم، اي بندگانم! همة شما گرسنه ايد مگر آن را که من روزي دهم؛ پس از من بخواهيد تا شما را روزي دهم، اي بندگانم همة شما برهنگانيد مگر کسي را که من بپوشانم پس از من بخواهيد تا شما را بپوشانم، اي بندگانم! شما شب و روز خطا مي کنيد و من همة گناهان را مي آمرزم پس از من آمرزش طلبيد تا شما را بيامرزم. . .» بخشي از حديث قدسي نزد مسلم.


مسايل متعلق به توسل

س72:- مسلمان با کدام وسيلة ميتواند به اللهأ نزديک گردد؟
جـــ :- الله متعال راه هاي زيادي را براي مسلمانان مهيا کرده است تا به وسيلة آن به وي نزديک گرديده و رضامندي اش را حاصل نمايند. اللهأ ميفرمايد:
)وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ( المائدة: 35.
«و براي تقرب به الله وسيله بجوئيد (که عبارت از اطاعت و اعمال شايسته است)»
در زير بعضي از اين وسيله ها که بنده را به الله تعالي نزديک ميسازد مختصراً بيان ميداريم:
1:- نزديک شدن بالله بوسيلة نام ها و صفات الله تعالي.
2:- نزديک شدن بالله بوسيلة ايمان و اعمال نيک.
3:- نزديک شدن بالله بوسيلة دعاي مردمان صالح و نيکو کار زنده.
4:- نزديک شدن بالله بوسيلة اعتراف کردن گناهان و اظهار عاجزي.
س73:- تعويذ چيست؟ و آيا بستن آن جايز است؟
جـــ :- تعويذ عبارت از نوشته هاي است که آنرا پوش کرده بر گردن کودکان و يا بزرگان جهت دفع نظر يا هر آسيبي ديگر آويزان مي کنند.
تعويذ دو نوع است: 1:- تعويذ هاي که از آيات قـــران است.
2:- تعويذ هاي که غير از آيات قرآن است.
1:- تعويذ هاي که از آيات قرآن کريم باشد بيشتر علماء آنرا ممنوع قرار داده اند، و دليل آنها در اين مورد چنين است.
· پيامبرr از آويزان کردن هر نوع تعويذ و تومار منع کرده است. چنانکه فرموده است: «کسيکه تعويذ بآويزد همانا شرک ورزيده است» نزد حاکم
· جواز آن راه را بسوي تعويذ هاي غير قرآني باز مي کند، پس بنا بر مصلحت شرعي علما اين باب را کاملاً مسدود کرده اند.
· آويختن اين چنين تعويذ ها توهين به آيات قرآن کريم است؛ زيرا کسيکه تعويذ را بر جسمش مي بندد داخل بيت الخلا و جاهاي ناپاک مي گردد.
2:- تعويذ هاي که غير از آيات قرآني باشد مانند رسم جدول، يا نوشتن حروف ابجدي، يا تارها، يا نامهاي جن و شيطان و يا هر طلسمي باشد حرام بوده از جملة شرک بشمار مي رود، چنانکه آنحضرت r مي فرمايد: «هرکه چيزي را به جسم خويش ببندد، به همان چيز سپرده ميشود» نزد احمد و ترمذي
همچنان مي فرمايند: «دم کردن، تعويذ ها وآنچه بخاطر ايجاد محبت ميان زن و شوهر است شرک بشمار مي رود» نزد احمد و ترمذي
س74:- آويختن مهره، حلقه، کره، چشم مهره، خرمهره، و قلاده و غيره بر گردن کودکان و حيوانات چه حکم دارد؟
جـــ :- آويختن مهره، حلقه، چشم مهره، خرمهره، قلاده بخاطر دفع آسيب و نظر از کودکان و يا حيوانات همه شرک است، چنانکه پوشيدن کرة روماتيزم و غيره حرام و ناجايز بوده از امور شرکي شمرده شده است، پيامبرr مي فرمايد: «هرکه چيزي را به جسم خويش ببندد، به همان چيز سپرده مي شود». نزد احمد و ترمذي
يعني از حفاظت و نگهباني الله تعالي خارج شده به همان چيز سپرده ميشود. همچنان آنحضرت r شخصي را فرستاد تا قلاده هاي را که بخاطر دفع نظر بر گردن شتران آويخته اند قطع نمايند. نزد بخاري و مسلم.
همچنان آنحضرتr شخصي را ديد که در دستش کرة را بسته است، آنحضرتr از او پرسيد: اين چيست؟ آن شخص گفت: براي نجات از ناتواني، سستي و کسالت آنرا بدست کرده ام. پيامبرr به وي فرمود: آنرا از دستت بيرون کن، زيرا اين جز ناتواني و کسالت چيز ديگري بتو نخواهد بخشيد، و اگر بميری در حاليکه اين حلقه در دستت باشد هرگز (از دوزخ) نجات نخواهي يافت» نزد حاکم و احمد.
س75:- در مورد دم کردن و دعا خواني بر مريض، شريعت اسلامي چه حکم مي کند؟
جـــ :- دم کردن و دعاخوانی بر مريضان دو قسم است: 1- مشروع 2- نامشروع
1/- دم کردن و دعا خواني مشروع آنست که خالي از الفاظ شرکي باشد درين صورت به سه شرط ذيل جايز مي باشد:
1:- به زبان عربي باشد تا اينکه معنايش فهميده شود.
2:- از قرآن کريم و يا احاديث نبوي و يا از اسماء و صفات الله تعالي باشد.
3:- معتقد به اين باشد که دم و دعا به تنهائي خود مؤثر نبوده بلکه تأثير آن به اراده و خواست الله متعال صورت مي گيرد.
2/- دم و دعاي نامشروع آنست که در آن الفاظ شرکي وجود داشته از غير الله کمک و ياري خواسته شود، مانند دم کردن بنام هاي جن ها و فرشتگان، پيامبران، نيکوکاران و غيره که قادر به رساندن نفع و ضرر نيستند، چنانکه رفتن نزد مردمان معروف به فال بين و شعبده باز، جادوگر، و کسانيکه اينکار را حرفه و پيشة خود قرار داده اند، نا جايز و حرام بوده مسلمان بايد از آنها دوري بجويد.
س76:- آيا حصول برکت و فيض از سنگ، درخت، قبر و غيره جايز است؟
جـــ :- حصول فيض و برکت از سنگ، درخت، قبر، چشمه، تپه و غيره اگر به اين نيت باشد که گويا اينها وسيله و واسطه ميان وي و اللهأ قرار مي گيرند و يا اينها شفاعت کننده نزد الله تعالي ميباشند، در واقع وي به الله تعالي اين چيزها را شريک ساخته و اين از شرک اکبر محسوب ميشود، الله مي فرمايد:
)وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء مَا نَعْبُدُهُمْ إِلا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى( الزمر: 3.
«و آناني که جز الله دوستان و ياران ديگري را بر ميگيرند (ميگويند:) ما آنان را پرستش نميکنيم مگر براي آنکه ما را به الله نزديک گردانند».
و اگر به نيت اين باشد که گويا با ماليدن و لمس کردن و يا رفتن به جاهاي مخصوص جسمش با برکت و پرفيض ميگردد، اين طرز فکر شرک اصغر است.
ابو واقد ليثي رضي الله عنه روايت ميکند که ما در غزوة حنين همراه با رسول الله r در حرکت بوديم، و ما در آن اواخر مسلمان شده بوديم؛ در طول راه درختي از بير به نظر رسيد که آنرا ذات انواط مي ناميدند. مشرکين آنرا وسيلة طواف قرار داده و سلاح هاي شانرا بآن مي آويختند، پس نظر ما به درختي افتاد گفتيم اي رسول الله r براي ما هم درختي را براي آويزان کردن سلاح هاي ما انتخاب کن چنانکه مشرکين درختي براي سلاح آويزان کردن دارند، رسول اللهr فرمودند: الله اکبر اين رسم باستاني است!! قسم بذاتيکه جانم بدست اوست، چنان گفتيد که بني اسرائيل براي موسي گفتند: براي ما الهي انتخاب کن چنانکه براي آنها الهي است، يقيناً شما بر روش پيشينيان روان هستيد». نزد ترمذي.
آنها به اين گمان بودند که اين عمل در شرک داخل نيست، وقتي پيامبر r ايشان را ازين عمل باز داشت خود داري نمودند.


مسايل متعلق به بدعت و نو آوري در دين

س77:- بدعت در دين چيست؟
جـــ :- کلمة بدعت بمعناي اختراع و نو آوري است، و بدعت در دين آنست که هر امري در امور عبادات دليلي از قرآن کريم و يا سنت پيامبر r نداشته باشد بدعت گفته مي شود، همچنان بدعت را ضد سنت ميتوان گفت. چنانکه پيامبر r ميفرمايند: «کسيکه عملي انجام دهد که دين ما آن را تأييد نکند مردود است» نزد مسلم
بعضي علما بدعت در دين را چنين تعريف کرده اند: کسيکه قول و عملي مربوط به دين را مخالف قول و عمل پيامبر r و اصحابش اختراع نمايد؛ بدعت ناميده ميشود.
س78:- بدعت در دين چه حکم دارد؟
جـــ :- بدعت و نو آوري در دين حرام است الله ميفرمايد: )وَمَن يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَى وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءتْ مَصِيرًا( النساء: 115.
«کسي که مخالفت با پيغمبر کند بعد از آنکه راه هدايت روشن شده است و غير راه مؤمنان را در پيش گيرد، او را به همان جهتي که دوستش داشته است رهنمود ميگردانيم و به دوزخش داخل ميگردانيم و دوزخ چه بد جايگاهي است!»
چنانکه پيامبر r در اين مورد مي فرمايد: «بي گمان بهترين سخن؛ کتاب الله است و بهترين راه، راه هدايت محمدي است و بدترين امور آنست که بدعت باشد و هر امري نوپيدا (بدعت) گمراهي است» نزد مسلم.
س79:- لطفاً بعضي از بدعت هاي که در بين مسلمانان منتشر گرديده است مختصراً بيان کنيد؟
جـــ :- متأسفانه بدعت ها در جوانب مختلف عبادات و عادات مسلمانان رايج گرديده است، ما بطور مختصر به بعضي از اين بدعت ها اشاره مي نماييم؛ الله کند برادران مسلمان ما متوجه شده به ريسمان الله (قرآن و سنت) چنگ بزنند و راه هاي را که شيطان باز نموده است مسدود نمايند.
بدعت هاي که در عبادات و عادات مردم راه يافته قرار ذيل مي باشد:
· بدعت در روزه: روزه گرفتن اولين روز ماه رجب ومشخص نمودن بعضي روزهاي اين ماه به روزه، و روزه گرفتن ماه هاي رجب و شعبان و رمضان پياپي.
· بدعت در زکات: مانند کسيکه زکات را به ماه رجب تأخير مي نمايد.
· بدعت در حج: لمس کردن رکن عراقي و شامي کعبة شريفه، لازم گردانيدن بعضي از حجاج رفتن به جبل رحمه و مسح و لمس کردن جسمشان را در آنجا، تبرک جستن به درختان و سنگهاي مکه و مدينه، طواف کردن به قبر پيامبر r و مسح و لمس کردن ديوار و منبر و محراب مسجد نبوي شريف، راه پيمايي و مظاهرات در موسم حج بنام براءت از مشرکين.
· بدعت در قرآن کريم: کراه کردن قاريان بخاطر خواندن قرآن بر روح مرده، آويختن آيات قرآن بشکل تعويذ، ختم مجلس با خواندن سورة عصر، قرآن خواني بصورت جماعي، قرآن خواندن بالاي قبرها، ميله و مهماني بنام ختم قرآن.
· بدعت در روز جنازه و بعد از آن: پوشانيدن مرده با پارچة که آيات قرآني دارد، تقسيم نمودن صدقه و خيرات بالاي قبر(اسقاط)، دعوت نمودن مردم به منزل مرده و صرف طعام بعد از دفن، گذاشتن مرده در تابوت، کراه کردن قاريان بخاطر خواندن قرآن و بخشش اجر آن به مرده، برگزاري مجلس بخاطر ماتم و گريه و ناله، بلند کردن قبر و گذاشتن لوحه و گنبد بر سر قبر، گردهم آيي مردم به منزل مرده در روزهاي اول، دوم و سوم و هفتم و شب هاي جمعه و روز چهلم و پوره شدن سال، گذاشتن گل ها، پاشيدن آب و غرس درخت بر قبر، مشخص نمودن روز معين بخاطر زيارت قبرهاي اولياء و انبياء، پوشيدن لباس معين و رنگ معين در روز جنازه و بعد از آن، تجليل نمودن روز مولود.
· بدعت در بر نامه هاي خوشي: تجليل روز مادر، روز معلم، سالگرة اطفال و افروختن شمع، سالگرة عروسي، مهماني شب ششم تولد طفل، تجليل روز نوروز و آماده کردن هفت ميوه، ميلة ديگچه، ميلة شب برائت، پختن برنج و حبوبات در روز عاشورا.
· بدعت در مدح و ستايش اشخاص و حصول فيض و برکت از آنها: مانند غلو و افراط در مدح انبياء و مردمان نيک، تبرک و ستايش پسران مردمان صالح هر چند فاسق هم باشند، توسل جستن بحق و جاه مخلوقين، تبرک جستن از دروازه ها و ديوار هاي مکه و مدينه و مقام ابراهيم و پوش کعبه و ديوارهاي آن.
خوانندة عزيز: بدعت تنها در امور فوق منحصر نبوده، بلکه انواع و اقسام بيشتر دارد که ضرورت به جمع آوري آن در کتاب مستقل مي باشد.
بدعت هاي فوق و غيره خالي از دو حالت نيست، يکي اينکه پيامبر r و يارانش به آن عمل نکرده اند، و يا اينكه عادات، و تقاليد مردمان غير مسلمان است که در ميان مسلمانان رخنه نموده صلاحيت مشروع بودن را بخود داده است، پس بر مسلمان لازم است عبادات، رسم و رواج و عادات خويش را مطابق و موافق به احکام و ارشادات پيامبر گرامي ما محمد r عيار نمايند و از هر گونه بدعت و نو آوري در دين دوري نمايند زيرا بدعت بدتر از گناه کبيره است؛ چون شخصيکه گناه کبيره را مرتکب مي شود ميداند که وي گنهکار شده و شايد روزي توبه نمايد، اما شخصيکه بدعت کار باشد اعتراف به گناه نميکند و خود را پا بند به شريعت ميداند و ادعاء ميکند که وي بوسيلة اين اعمال بدعتي بالله نزديک ميگردد و روزي هم به فکر توبه نميشود، تا اينکه موجب غضب و قهر اللهأ شده از رحمت وي محروم ميگردد، مگر کسي را که الله به لطفش رهنمايي نموده بحق رجوع کند.
س80:- آيا پيامبر گرامي ما حضرت محمد r از نور آفريده شده اند يا از نطفه؟
جـــ :- الله تعالي محمد r را مانند ساير بشريت از نطفه آفريده است، الله مي فرمايد: )هُوَ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ يُخْرِجُكُمْ طِفْلا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ثُمَّ لِتَكُونُوا شُيُوخًا وَمِنكُم مَّن يُتَوَفَّى مِن قَبْلُ وَلِتَبْلُغُوا أَجَلا مُّسَمًّى وَلَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ( غافر: 67.
«الله ذاتيست که شما را از خاک آفريد سپس از نطفه، سپس از خون بسته، سپس شما را کودک بيرون مي آرد».
س81:- آيا پيامبر r مانند ساير بشريت چشم از جهان پوشيد، يا اينکه مرگ وي با ديگران فرق دارد؟
جـــ :- پيامبر r مانند ساير بشر چشم از جهان پوشيد و به خاک دفن گرديد، اللهأ ميفرمايد: )إِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُم مَّيِّتُونَ( الزمر: 30.
«اي محمد! تو هم مي ميري، و همه آنان مي ميرند».
روزيکه پيامبر گرامي ما حضرت محمد r وفات يافت حضرت عمر رضي الله عنه مدهوش شده بود و مي فرمود: سوگند به الله همانا پيامبر r باز مي گردد و همانا دست و پاي کسانيکه مي گويند او مرده است قطع و بريده خواهد شد. ابوبکر صديق رضی الله عنه از خانة عايشه رضي الله عنها بيرون آمد در حاليکه عمر رضی الله عنه با مردم صحبت مي کرد. ابوبکر رضی الله عنه فرمود: اي عمر! بنشين. سپس فرمود: اما بعد! آنکه از شما محمدr را مي پرستيد بايد بداند که محمدr مرده است و آنکه اللهأ را مي پرستيد بايد بداند که پروردگار محمد زنده است و نمي ميرد. اللهأ ميفرمايد: )وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللّهُ الشَّاكِرِينَ( آل عمران: 144.
«محمد جز پيغمبري نيست و پيش از او پيغمبران بوده و رفته اند؛ آيا اگر او بميرد يا کشته شود، شما به عقب بر ميگرديد؟! و هرکس به عقب باز گردد هرگز کوچکترين زياني به الله نميرساند و الله به شکرگزاران پاداش خواهد داد».
سپس عمر رضي الله عنه فرمود: «به الله سوگند بعد از اينکه ابوبکر رضی الله عنه آن را تلاوت کرد بر زمين افتادم و دانستم که پيامبرr وفات يافته است». نزد بخاري
س82:- چگونه الله متعال و پيامبر گرامي اش را دوست بداريم؟
جـــ :- اللهأ و رسولشغ را با فرمانبرداري اوامر شان دوست ميداريم و هرکسي ادعاي محبت الله و رسولش را دارد، بايد پيروي از ارشادات و رهنمائي هاي محمد r کند نه اينکه به زبان ادعا نمايد و در عمل با آن مغاير باشد. اللهأ ميفرمايد: )قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ( آل عمران: 31.
«بگو: اگر الله را دوست ميداريد، از من پيروي کنيد تا الله شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشايد، و الله آمرزندة مهربان است».
چنانکه پيامبر r مي فرمايند: «ايمان کسي از شما کامل نخواهد شد تا اينکه مرا بيشتر از پدر و فرزند و تمامي مردم دوست نداشته باشد» نزد بخاري.
س83:- علت و انگيزة ظهور بدعتها در امت اسلامي چيست؟
جـــ :- عمده ترين عواملي که منجر به ظهور بدعت و نو آوري ها در ميان امت اسلامي گرديده است چهار چيز است:
1:- دوري مسلمانان از احکام و فرامين دين شان.
2:- تشبه به کفار و تقليد از فرهنگ آنان.
3:- پيروي از خواهشات نفس.
4:- تعصب به آراء و نظريات اشخاص.
س84:- چگونه از بدعت، انحراف و خرافات دوري ورزيم؟
جـــ :- يگانه راه نجات از بدعت ها و خرافات پيروي از قرآن و سنت پيامبر r و روش ياران پيامبر r است، هر مسلمان مکلف است حق را جستجوي نموده؛ حق را از باطل، سنت را از بدعت تميز نمايد و از تعصب به اشخاص و نظريات شخصي که مبتني بر دلايل شرعي نيست بپرهيزد و هميشه به علماء و دانشمندان اسلامي تماس داشته مسايلي را که وي درست درک کرده نمي تواند باعلماء مطرح نمايد.
شکي نيست که هر گروه و فرقة منسوب به اسلام خود را بر حق دانسته وارث بهشت ميشمارد ليکن معيار بر حق بودن چيست؟
پيامبر r اين معيار را تعين مي کند چنانکه ميفرمايد: «ديري نخواهد گذشت که امت من هفتاد و سه گروه گردند تمام آنها در دوزخ مي روند غير از يک گروه، آنها کساني اند که پيروي از من و اصحاب من ميکنند» نزد ترمذي و حاکم.
همچنان ميفرمايد: «شما را به تقوي و ترس از الله، و شنيدن و اطاعت کردن توصيه مي کنم هر چند غلام حبشي بر شما امير تعيين گردد، بي گمان آنکه از شما زنده بماند، بزودي شاهد اختلافات زيادي خواهد بود، پس بر شما لازم است که از طريقة من و طريقة خلفاي راشدين که آنها هدايت کنندگان اند پيروي نماييد و آنرا بادندان ها محکم گيريد و از بدعت در دين بپرهيزيد زيرا هر امر نو پيدايي گمراهي است» نزد ابو داود و ترمذي.
س85:- هرگاه در مسألة اختلاف رخ دهد چگونه آنرا حل نمائيم؟
جـــ :- اگر در مسألة اختلاف رخ داد به قرآن کريم و سنت صحيح رسول الله r رجوع نموده آنرا حل و فصل مي کنيم، اللهأ ميفرمايد:
)فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً( النساء: 59.
«و اگر در چيزي اختلاف کرديد آن را به الله و پيغمبر او برگردانيد، اگر به الله و روز رستاخيز ايمان داريد، اين کار براي شما بهتر و خوش فرجام تر است».
همچنان پيامبر r در اين مورد چنين توصيه مي نمايد:
«ميان شما دو چيز را گذاشته ام که اگر به آندو چنگ زنيد هرگز گمراه نخواهيد شد؛ کتاب الله و سنت رسول الله» موطا مالک.
اللهأ می فرمايد: )وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ( الحشر: 7.
«چيزهاي را که پيغمبر براي شما (از احکام الهي) آورده است اجراء کنيد، و از چيزهاي که شما را از آن باز داشته است، دست بکشيد، از الله بترسيد که الله عقوبت سختي دارد».

مسايل متعلق به عقيده اهل سنت در باره اصحاب كرام

س86:- در بارة اصحاب کرام رضي الله عنهم چگونه عقيده داشته باشيم؟
جـــ :- بر هر مسلمان واجب است که آنان را دوست داشته و احترام نمايد، قلب و زبانش در مورد آنها پاک باشد، گواهي دهد که آنان مردمان عادل بودند، و هيچ نوع کينه و کدورت در مورد آنها نداشته باشد، زبان خود را از بدگويي آنها محفوظ نگهدارد.
پيامبر r در مورد آنها چنين توصيه مي فرمايد: «ياران مرا دشنام ندهيد، قسم بذاتيکه جانم بدست اوست اگر يکي از شما چون کوه احد طلا و صدقه بدهد، به اندازة يک و يا نيم پيمانه صدقة آنها نمي رسد» متفق عليه.
آنها نمونة از تقوي، وفا، سخاء و صداقت اند که حتي در تورات و انجيل از آنان ياد شده است، چنانکه آيات زيادي از قرآن گواه و شاهد بر آنهاست، پس هر که در مقابل آنها دشمني مي ورزد يا آنها را به بدي ياد مي کند و يا طعنه مي زند زنديق است زيرا وي آيات و احاديث صريحی که در مورد فضليت آنها وارد شده است را رد و تکذيب مي کند.
س87:- آيا ميان ياران پيامبر u تفاوت و افضليت وجود دارد؟
جـــ :- بلي! افضلترين اصحاب پيامبر r مهاجرين سپس انصار، و بعد از آنان کسانيکه در جنگ بدر و احد شرکت نموده بودند، به دنبال آنها اصحاب بيعت رضوان سپس کساني اند که قبل از فتح مکه مال هاي خود را در راه اللهأ خرچ نمودند، سپس کسانيکه بعد از فتح مکه مشرف به اسلام و صحبت پيامبر گرامي اسلام شدند.
س88:- افضلترين اصحاب پيامبر r چه کساني اند؟
جـــ :- افضلترين اصحاب پيامبر r خلفاي راشدين «حضرت ابوبکر صديق، حضرت عمر فاروق، حضرت عثمان ذی نورين، حضرت علي حيدر رضي الله عنهم» هستند سپس ده نفر صحابي که مژده به جنت داده شده اند که عبارت اند از:
خلفاي راشدين، زبير بن عوام، طلحه بن عبيدالله، عبدالرحمن بن عوف، ابو عبيده بن جراح، سعد بن ابي وقاص و سعيد بن زيد رضي الله عنهم.
س89:- عقيده اهل سنت و جماعت در مورد اختلافات و درگيري هاي که ميان اصحاب کرام رخ داد چيست؟
جـــ :- مذهب اهل سنت و جماعت در مورد آنچکه ميان صحابة کرام رخ داد اينست که از هر گونه قضاوت و داوري و اظهار نظر و بحث و مناقشه در مورد آنان خود داري بايد کرد و اين توصية اللهأ را شعار خود قرار ميدهند:
)رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالإِيمَانِ وَلا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلا لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ( الحشر: 10.
«پروردگارا! ما را و برادران ما را که در ايمان آوردن بر ما پيشي گرفته اند بيامرز، و کينه اي نسبت به مؤمنان در دلهاي ما جاي مده، پروردگارا! تو داراي رأفت و رحمت فراواني هستي».
در گيري هاي که ميان آنان رخ داد البته از روي اجتهاد بود و هر مجتهدي از دو حالت خالي نيست، يا درست و يا خطا، اگر اجتهادش درست و حق با او بود، دو اجر دارد و اگر اجتهادش نادرست و حق با او نبود يک اجر دارد، لذا هر دو جانب از اجر و پاداش بي بهره نيستند، زيرا هدف و مقصد آنان از اين اختلافات و درگيري ها منصب، رياست و يا مطلب دنيوي نبوده فقط بخاطر دفاع از حق و حصول رضامندي اللهأ و رفع مسؤليت چنين اختلافات ميان آنها رخ داده است.
لغزش و خطاهاي آن رادمردان تاريخ در پهلوي بحر بيکران فضايل و کارنامه هاي نيک آنان قابل مقايسه نيست. ايشان اين جهان را در حالي وداع گفتند که اللهأ از آنها راضي و خشنود و آنها از الله تعالي راضي بودند، چنانکه الله ميفرمايد: )وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ( التوبة: 100.
«پيشگامان نخستين مهاجران و انصار و کساني که به نيکي روش آنان را در پيش گرفتند و راه ايشان را بخوبي پيمودند، اللهأ از آنان خوشنود است و ايشان هم از الله خوشنودند، و الله براي آنان بهشت را آماده ساخته است که در زير (درختان و کاخهاي) آن رود خانه ها جاري است و جاودانه در آنجا مي مانند، اين است پيروزي بزرگ و رستگاري سترگ».
متأسفانه در عصر حاضر به اصطلاح بعضي از روشنفکران و نويسندگانيکه در مورد اصحاب پيامبر r داوري و قضاوت کرده بعضي از آنها را بر حق و ديگري را خطا کار معرفي مي کنند، بايد بدانند که از راه راست تخطي نموده اند و پلان هاي دشمنان کينه توز اسلام را پياده مينمايند، دشمنان اسلام بخاطر تفرقه افگني و بد نام کردن بزرگان صدر اسلام روايات دروغين و تحريف شدة زيادي را تزوير و جعل نموده اند و همچو فيلسوف نماها به اين روايات استناد و استدلال نموده، جهل و ناداني خويش را ثابت مي نمايند.
س90:- مسؤليت ما در قبال اهل بيت پيامبرr چگونه است؟
جـــ :- اهل سنت و جماعت در همه مسايل ميانه رو است منجمله موقف آنها در مورد اهل بيت رسول الله r معتدل بوده در مورد آنها نه افراط و نه تفريط دارند، آنها را از صميم قلب دوست داريم و معتقد هستيم که الله تعالي آنها را از هر گونه زشتي و ناپاکي دور و پاک ساخته است، محبت و دوستي اهل بيت را جز ايمان خود ميدانيم زيرا پيامبر r به امتش وصيت نموده تا اهل بيتش را دوست داشته آنها را احترام نمايند چنانکه ميفرمايند: «اهل بيت من؛ الله Y را در بارة آنها به شما ياد مي کنم) نزد مسلم و احمد- يعني از الله بترسيد آنها را به بدي ياد نکنيد-
س91:- چه کساني اهل بيت پيامبر r اند؟
جـــ :- اهل بيت پيامبر r آناني اند که گرفتن صدقه بر ايشان حرام است و عبارت اند از: همسران و دختران پيامبر گرامي مان r و آل علي، آل جعفر، آل عباس، بنو حارث بن عبد المطلب.
س92:- اگر امروز کسي ادعا کند که وي از اهل بيت پيامبر گرامي ما r است با وي چگونه رفتار نماييم؟
جـــ :- اگر کسي ادعا کند که وي از نسل پيامبر r و يا از اهل بيتش است ( سيد و يا شريف است) وي را دوست ميداريم و احترامش را بجا مي آوريم ليکن مشروط بر اينکه پيرو و پابند شريعت و سنت آنحضرت u باشد، اما اگر اين ادعا را کند سپس عملش مخالف سنت و شريعت پيامبر r باشد، پس دوستي و احترام او جايز نيست، زيرا آنحضرت u فرموده است: «کسي که عملش او را عقب اندازد (و نزد الله قبول نگردد) نسبش وی را جلو نمی اندازد ( و به وي سودي نخواهد کرد)» نزد مسلم
همچنان هنگاميکه اللهأ پيامبرش را امر فرمود تا خويش و اقارب خود را به اسلام دعوت نموده آنان را از آتش دوزخ بيم دهد، آنحضرت r بر خاسته فرمود: «اي گروه قريش! خود را از آتش دوزخ نجات دهيد! اي گروه بني کعب خود تان را از آتش دوزخ نجات دهيد! اي فاطمه دختر محمد (r)! خود را از آتش دوزخ نجات ده که به الله سوگند؛ من در نزد الله(روز قيامت) به شما هيچ نفعي رسانيده نمي توانم» نزد مسلم


مسايل متعلق به توبه و بازگشت به سوی اللهأ

س93:- اگر شخصي مرتکب گناهي بزرگ و يا شرک شود آيا دروازة توبه برويش باز است؟
جـــ :- بلي! دروازة توبه بروي هر کسي باز است و هرگاه انسان از عمق دل و اخلاص کامل توبه کند اللهأ گناهان او را مي آمرزد، چنانکه ميفرمايد: )يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَّصُوحًا عَسَى رَبُّكُمْ أَن يُكَفِّرَ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ( التحريم: 8.
«اي مؤمنان! به درگاه الله توبة نصوح کنيد، چه بسا پروردگار تان گناهانتان را محو نمايد».
س94:- توبة که مورد قبول قرار مي گيرد چگونه است؟
جـــ :- توبه از هر گناهي واجب است؛ اما اگر گناه ميان بنده و الله باشد و به حقوق آدمي ارتباط نداشته باشد با سه شرط قبول ميگردد:
1:- گناه را ترک کند.
2:- از انجام دادن آن اظهار ندامت و پشيماني نمايد.
3:- تصميم گيرد که دوباره آن را انجام ندهد.
اگر يکي ازين سه شروط موجود نبود، توبه اش مورد قبول قرار نخواهد گرفت.
و اگر گناه به حقوق انسانها تعلق داشته باشد؛ چهار شرط دارد، علاوه بر اين شروطي که ذکر شد، و اينکه از صاحب حق بخشش طلب کند.
اگر اين حق مال و امثال آن باشد؛ به وي باز گرداند، اگر حد تهمت و امثال آن باشد؛ از او طلب عفو کند، اگر غيبت باشد؛ بخشش طلبد و لازم است از همة گناهان توبه کند.
س95:- چه زماني توبه قبول نمي گردد؟
جـــ :- دو وقتي است که توبه قبول نمي گردد:
1:- هنگاميکه شخص فرشتة مرگ را ببيند و متيقن گردد که مرگ به سراغش آمده است، توبه اش قبول نمي گردد، پيامبرr ميفرمايد: «الله عزوجل توبة بنده را مي پذيرد تا لحظه اي که روح به حلقومش نرسد». نزد ترمذي
2:- هنگاميکه آفتاب از مغرب طلوع کند؛ دروازة توبه بسته مي شود چنانکه آنحضرتr ميفرمايد: «قيامت برپا نميشود تا آنکه آفتاب از مغرب طلوع نکند، هنگاميکه طلوع کرد و مردم آنرا مشاهده کردند همگي ايمان مي آورند؛ ليکن در آن وقت ايمان آوردن سودي نمي بخشد». نزد بخاري و مسلم
س96:- پيامبر r چگونه امتش را به توبه و بازگشت به سوي الله توصيه نموده است؟
جـــ :- پيامبر گرامي ما حضرت محمد r ميفرمايد: «اي مردم! از الله آمرزش طلبيده و به درگاه او توبه کنيد، زيرا من در هر روز صد بار توبه مي کنم». نزد مسلم
هدف از اين حديث عدد معين در توبه نيست بلکه کثرت و بسياري توبه و بازگشت به الله است.
س97:- آيا کسي بدون حساب و عذاب وارد بهشت مي شود؟
جــ :- بلي! هفتاد هزار از امت محمد r بدون حساب و عذاب وارد بهشت خواهند شد، ايشان کساني اند که بخاطر دم خواني نزد کسي نميروند، و جسم هاي شان را بخاطر تداوي داغ نميکنند، و انجام کاري و يا خود داري از آنرا بر اساس شوم بودن چيزي پي ريزي نميکنند (بدفالي نميکنند)، و به پروردگار شان توکل دارند». بر گرفته از حديث متفق عليه
س98:- چه کساني در روز قيامت زير ساية عرش اللهأ قرار مي گيرند؟
جـــ :- پيامبر گرامي ما r مي فرمايد: «هفت کس است که اللهأ آنان را در ساية عرش خود، در روزي که جز ساية عرش او؛ سايه اي وجود ندارد جاي ميدهد: زمامدار و رهبر عادل، جواني که در عبادت الله تعالي نشو ونما يافته، مردي که دلش به مساجد پيوسته است، و دو مردي که براي الله باهم دوست شدند، و براي او با هم يکجا شدند و براي او از هم جدا گشتند (يعني دوستي شان تا دم مرگ پايدار بود) و مردي که زني زيبا از او طلب همبستري کرد و او گفت: من از الله مي ترسم، و مردي که پنهاني صدقه داد، بگونه ايکه دست چپش از آنچه دست راستش انفاق کرده با خبر نشد (يعني دور از ريا و خاص براي الله بود) و مردي که در تنهائي الله را ياد نمود و اشک از چشمانش سرازير شد». متفق عليه.
س99:- بهترين مسلمانان چه کسي مي باشد؟
جـــ :- پيامبرالله r ميفرمايند: «آنکه مسلمانان از دست و زبان او در امان بمانند» متفق عليه
از الله ميخواهيم تا دست هاي ما را از ظلم و تجاوز بر حقوق ديگران در امان دارد و زبانهاي ما را از غيبت و سخن چيني پاک نگهدارد.
متأسفانه امروز ما مسلمانان از هدايت و رهنمود هاي اسلام دور گشتيم، بخاطر بدست آوردن مال و سرمايه و حفظ جاه و منصب چه ظلمي را بر ديگران روا مي داريم! ارزش هاي مردم اعم از آبرو، عزت، کرامت مال، جان و . . . آنان نزد ما قيمتي نداشته بلکه در راه منافع شخصي خويش با دست و زبان ساير مسلمانان را اذيت مي نمايم.
الها! دست هاي ما را از تجاوز بر حقوق ديگران حفظ نما.
الها! زبانهاي ما را از غيبت، سخن چيني، توهين و تحقير مسلمانان محفوظ گردان.

وصلى الله على نبينا محمد وآله وصحبه وسلم

مــآخــذ
1:- شرح العقيدة الطحاوية للإمام علي ابن ابي العز الحنفي.
2:- غاية المريد في شرح كتاب التوحيد للشيخ صالح بن عبد العزيز آل الشيخ
3:- معارج القبول للحافظ الحكمي.
4:- محاضرات في العقيدة والدعوة للشيخ صالح الفوزان.
5:- الواجبات المتحتمات المعرفة على كل مسلم ومسلمة للشيخ محمد بن سليمان التميمي.
6:- العقيدة الصحيحة ومايضادها للعلامة عبد العزيز بن باز.
7:- التوحيد للناشئة والمبتدئين للدكتور عبد العزيز بن محمد آل عبد اللطيف.
8:- مختصر العقيدة الاسلامية لمحمد بن جميل زينو.
9:- عقيدة اهل السنة والجماعة للشيخ العلامة محمد بن صالح العثيمين.
10:- التوحيد بين السايل والمجيب للشيخ ابراهيم صالح الخضيري.
11:- البدع والمحدثات وما لا أصل له لحمود عبدالله المطر.
12:- تفسير نور للشيخ مصطفى خرم دل.
13:- كتاب التوحيد للشيخ صالح الفوزان.

قريب الله مطيع
_30 _March _2013هـ الموافق 30-03-2013م, 09:16 AM
السلام عليكم و رحمة الله و بركاته
نفيدكم بأن المشكلة التي واجهتنا في تغيير الرموز و نصوص الايات في كتابين(99سؤال و جواب في العقيدة) و كتاب(عقيدة اهل السنة و الجماعة) باللغة الفارسية قد انحلت حيث كنا قد ارسلناهما عبر متصفح (جوجل كروم) واليوم اعدنا ارسال الكتابين المذكورين اعلاهما عبر متصفح(اكسبلور) وقد اضيفت الرموز و الايات مطابقة للاصل و لم يحصل اي تغيير ولله الحمد. فالرجاء اعتماد النسختين الاخيرتين اللتين تم ارسالهما اليوم و حذف ما تم نشره سابقا و لكم منا جزيل الشكر و العرفان. اخوكم/ قريب الله مطيع